فراز سوم که بخش از شرح آن مانده و پس به قرارداد چهارم می رویم. در فراز سوم گفتیم که پیامی به سبب رسالت خود دست از حامیان قبیله ای خود برداشت. با آنها جنگید و قطع رابطه کرد و نزدیکان خود را که اهل شرک بودند از خود دور کردند و افرادی که به ظاهر با حضرت غریبه بودند در راه خداوند به خود نزدیک کرد.
اویس پیامبر را ندید و در یمن زندگی می کرد ولی نزدیک ترین فرد به پیامبر بود امام سجاد (ع) هم در دعای روز جمعه در صحیفه جامعه نه کامله که مجموعه ای از شش صحیفه است که یکی از آن صحیفه ها، صحیفه ای است که در دست مردم است به نام صحیفه کامله سجادیه.
270 دعا در صحیفه جامعه و 54 دعا در صحیفه کامله است. در دعای بعد از ظهر جمعه حضرت به عنوان یکی از نعمت های عظیم الهی حمد الهی را به جا می آورد به اینکه خدایا من حمد ترا به جا می آورم برای اینکه با اینکه پیامبر را ندیدم تو در حق من لطف کردی تا به حقانیت آنها شهادت دهم در حالیکه غایب بودم ( انا غایب).
رسول خدا (ص) هم در مورد مردم آخرالزمان و ایرانیان همین تعبیر را دارند که سلام مرا به برادرانم برسانید. عرض کردند چه کسانی هستند مگر ما برادران شما نیستیم فرمودند نه شما اصحاب من هستید برادر من کسی است که نه من و نه هیچ یک از اوصیاء من را ندیده ولی به نوشته سیاه روی کاغذ سفید ایمان میآورد و به حقانیت من و اوصیاء من گواهی می دهد، (برادر نزدیک تر است)ما هر قدر شکر الهی را بجا بیاوریم که در گذر زمان مومن به پیامبر و ائمه علیهم السلام بودیم کم است. در ادامه حضرت سجاد (ع) به خداوند عرض می کند که عده ای بودند پیامبر را دیدند و اوصیاء را ولی حاضر نشدند شهادت بدهند. خدایا دوری من از پیامبر و اوصیاء هیچ ضرری به من نزد چون با وجود دوری از نظر زمانی و به آنها هم نزدیکی به پیامبر سودی نرساند. ( همسر پیامبر به او ایمان نیاورد پدر زن اصحاب نزدیک با دیدن آن همه کرامت و معجزه) هی باید خدا را شکر کرد که قلبی پذیرا به ما داده ( در دعای تعقیبات نماز عصر داریم که خدایا به تو پناه می برم از قلبی که پذیرا نباشد قلب لا یخشع مقاومت لجوجانه و احمقانه به همین دلیل داریم و من کان فی هذه اعمی و هو فی الاخره اعمی کسانی که در دنیا از دیدن خدا کورند ( با میلیارد جلوه) بعد از مرگ هم کور متولد می شوند از بزرگترین شکنجه های انسان کور متولد شدن و کور بودن در آنجاست. قال ربه لم حشرتنی اعمی و قد کنت بصیرا خدایا چرا من کورم در حالی که دنیا بینا بودم. خداوند می فرماید آیات ما به سراغ تو آمد دیدی نشانه های ما را و فراموش کردی و خودت را به فراموشی زدی ( امروز هم تو فراموش می شوی) خیلی غم انگیز است.
انسان باید مدام به حجم بینش و بصیرت خودش اضافه کند هوالظاهر فقط خدا ظهور دارد در عالم. در حالی که ما می گوییم که درخت و اشیاء را می بینیم خدا نمی بینیم. حضرت می فرماید غیر از خدا کو؟ حضرت می فرماید: من خدایی را که نبینم عبادت نمی کنم. خیلی فرق است بین کور که می گوید خدا کو؟ و یک بصیر که می گوید عبادت نمی کنم خدایی را که نمی بینم. و بین این دو میلیون انسان هستند یعنی منفی بی نهایت تا مثبت بی نهایت باید سوال کنیم من الان در چه وضعیتی هستم. از نظر ایمان و بینش نسبت به حقانیت خدا، ائمه، صفات الهی، مبدا، معاد، قلبم آرامش دارد یا تردید و تزلزل و شک داریم. کسی که بعد از 60 سال عبادت در حرم امام رضا بگوید اینها اگر عرضه داشتند نمی گذاشتند در حرمشان بمب بگذارند خیلی کور است. کوری خطرناک است. اگر به ما بگویند سرطان داری یا اینکه مرض قند داری و قرار است کور شوی خیلی ناراحت می شویم و جدی می گیریم ولی در مورد امراض روحی( کوردلی، غفلت، شک، تزلزل، تردید) که یک ابدیت را به خطر می اندازند بی تفاوت هستیم. اشکال ندارد که این بیماری به سراغ ما بیایند ولی باید پیگیر رفع آنها باشیم. همانطور که اگر بگویند سرطان دارید همه کار ها را تعطیل می کنیم و به دنبال درمان می رویم.
یا یک ماه دیگر فلج می شوید حاضر است تمام وسایل زندگی را بفروشد و به کشوری برود که فکر می کند می توانند کمکش کنند. اگر ضعف بصیرت دینی داریم گیجی، گنگی باید کار ها را تعطیل شود یا چون اگر با این وضعیت بمیرد حضرت فرمودند مسلمان نیست. ایمان یعنی آرامش دل اسلام کافی نیست. در قرآن: قالت الاعراب آمنا خدا می فرماید بگو قولوا اسلمنا شما ایمان نیاوردید اسلام آوردید.
اویس قرنی پیامبر را ندید و نزدیک ترین فرد به او بود ولی آنان که از عشیره حضرت بودند از ایشان بسیار دور بودند بطوریکه به آنها مبارزه کرد و امسال ابوجهل و ابولهب مطرود ایشان بودند. دختر 17 ساله ای بود که در کلاس معرفت نفس می آمد تصادف کرد وقتی بالا سرش آمدیم در نهایت آرامش شهادتین می گفت مورد دیگر حاج آقا بیگی که کارگری بود با سواد و قرآن درس می داد تصادف کرد ولی بلافاصله خواسته بود قلم و کاغذ بیاورند که بنویسد راننده مقصر نیست تا دچار حق الناس نشود. از نظر روانی جمله ای حضرت دارند بی رغبت ترین مردم در مورد یک دانشمند خانواده اش و همسایه هایش هستند. به دلیل حجاب عادت. بسیار عادت خطرناک است. اطرافیان یک فرد بزرگ مثل خانوار بچه ها و دوستان به انحراف و جهنم رفتن نزدیک اند چون با حجاب عادت عرضه استفاده از عالم را ندارند. هر چه نورانی هم باشد نزدیکان برایشان عادی می شود. مراقب باشید مبتلا به این حجاب نسبت به اساتید، علما، حرم ها، حسینیه ها قرآن نشوید قساوت می آورد.
پیامبر در بین نزدیکان غیر از دو سه نفر نبودند که قدر او را می دانستند ابوجهل می گفت می دانم محمد پیامبر است ولی زیر بار نمی رفت مطرود ایشان گشتند. جز خدا و صراط مستقیم هیچ راهی را تایید نمی فرمود و در این راه هر مانعی را از سر راه بر می داشت. ایشان از غیر از خدا بریده بود و در نزد شان نزدیک ترین فرد آن کسی بود که به خدا نزدیکتر و دورترین آن، آن شخص بود از خدا دورتر باشد. و این از خصوصیات آیین الهی است لذا خدای متعال در قرآن کریم فرزند نوح را از اهل او ندانست و آنگاه که جناب نوح به خداوند عرض کرد این من اهلی پسرم از خانواده ام است خداوند فرمود: انه لیس من اهلک از اهل تو نیست. انه عمل غیر صالح.
مومنین از رحم های معمولی بالاتر هستند. لذا دو مومن شدت قرابت آنها از دو برادر بیشتر است. خدا می فرماید اینها اهل هم هستند ولی وقتی سنخیت نباشد اهلیت هم از بین می رود به همین دلیل امام صادق فرمود: شیعیان ما آل ما هستند در حدیث داریم که شخص نزد امام صادق (ع) این چنین صلوات فرستاد اللهم صل علی محمد و اهل بیته حضرت فرمود تنگ نکن اهل بیت نگو چون فقط امیرالمومنین حضرت زهرا و حسنین اهل بیت هستند عرض کرد پس چگونه صلوات بفرستیم فرمود: بگو و آل محمد که شما شیعیان هم آل ما هستید. این قرابت با ایمان با گرایش داشتن و محبت به اهل بیت بدست می آید. لذا در زیارت ما می گوییم السلام علی آدم صفوه الله السلام عل نوح نبی الله السلام علی ابراهیم خلیل الله السلام علی موسی کلیم الله السلام علی عیسی روح الله.
این انبیا از پدران ما به ما نزدیک تر اند. لذا با محبت سلام بدهید. شما با فاصله شش هفت هزار سال جز فرزندان نوح هستید و پسر نوح بدون فاصله زمانی از اهلش محسوب نمی شود. یعنی پیامبر پدر صلاح و تقوی است و از هر گونه ناهنجاری به دور می باشد رابطه با او با ناهنجار قطع است، گر چه به ظاهر آن ناهنجاری فرزند او باشد همچنین اگر خداوند به حضرت ابراهیم فرمان ذبح حضرت اسماعیل را داد سر آن این است که در کنار فرمان حضرت رب هیچ امری نباید رخ بنماید ( یعنی در کنار خدا چیزی بعنوان فامیلی نداریم).
فرق ما با پیامبر در این است که حضرت به خاطر خدا در مقابل همه فامیلش ایستاد. باج هم نداد ما به خاطر نزدیکان مان جلوی خدا می ایستیم و معصیت می کنیم و جز اطاعت او همه چیز باید نادیده به حساب اید.
فراز چهارم: و والا فیک الابعد من و عاداه نبیک الاقربین.
ادامه ی بیان زحمات حضرت رسول است پیامبر دوست داشت تحت ولایت خدا در آورد کسانی را که خیلی دور بودند مثل اویس، سلمان، ایرانی ها، ممکن است یک افریقایی افغانی سنخیتش با ما بیشتر از هم محلی ما باشد مومن در برقراری ارتباط اصل را ایمان به خدا می دهد. دشمنی کرد در راه تو با نزدیک ترین هایش.
قرآن می فرماید: بعضی از همسران و فرزندان شما دشمنان شما هستند. چگونه؟ نوع تعامل و ارتباط با آنها به گونه ای باشد که شما را از خدا دور کند و به سمت فراموشی خدا و حرام می برد. در راه ابلاغ رسالت تو خود را به زحمت و رنج انداخت. میزان نزدیکی یک فرد به پیامبر و امام زمان این است که چقدر حاضر است به خاطر خدا و آنها خود را به رنج بیاندازد. بعضی ها منت می گذارند به ائمه تا زمانی پاکار هستند که پای آبرو ریزی وسط نباشد، عزت آنها حفظ شود. در واقع خودخواهی خود را می خواهند ارضا کنند. محرم شوند. اگر قرار باشد به فشار مالی، خون دل خوردن، و رنج کشیدن باشد فرار می کنند.
بعضی ها هیچ توجهی به مسائل اجتماعی جامعه ندارند حضرت فرمود هر کس صبح کند در حالی که هیچ اهتمامی به امور مسلمین ندارد با درد آنها نمی خوابد مسلمان نیست. خیلی ها این چنین هستند بی درد بی درد. دنبال حل مشکلات نیستند شواریی، فقرا، مشکلات ازدواج آبرویی بگذارند خون دل بخورند اصلا این چنین نیستند کاملا عافیت طلب هستند و با دعوت مردم و نصیحت آنان در زحمت و مشقت قرار می گرفت.
و نفس خود را مشغول به خیر خواهی بندگان داشت. بعضی ها می گویند سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند. این طور زندگی کردن فقیر مردن می آورد در نکبت و تنهایی می میرد. چون در نظام فردی همیشه تنها بوده هیچگاه خیرش به انسانهای دیگر نرسیده رنج و تعب عمده پیامبر بیشتر به این دلیل بود که دوستان و عشیره اش را به سبب کفرشان از خود دور کرده بود آنها نیز با اجانب همدست گشته و مجموعا به مخالفت با او می پرداختند. امیرمومنان در نهج البلاغه می فرماید: پیامبر با تمام قدرت به طرف رضایت حضرت حق حرکت می کرد و در این زمینه بس جرعه های غم و غصه بود که می نوشید نزدیکان او ثابت قدم نبودند و خود را می باختند بسیاری هم که اجنبی بودند بر دشمنی او کمر بسته بودند جماعت عرب از اطاعت او سرباز می زد و مرکب های خود را به سوی جنگ با او حرکت می داد و پیامبر همچنین نگران این جریان بود و آسودگی در وجود شان نداشتند آنچنانکه قرآن در آیه شش سوره کهف خطاب به او می فرماید: و لعلک باخع نفسک گویا می خواهی از شدت تاثیر جان خود به خاطر ایمان نیاوردن اینها از دست بدهی ( اینقدر مهربان) در جای دیگر در سوره طه می فرماید: ما قرآن را نازل کردیم که تو اینقدر خودت را به زحمت بیندازی. دوست نداشت حتی دشمنانش جهنمی شوند.
حضرت امیر و حضرت زهرا سلام الله علیهما در سخنرانی های خود اوضاع قبل از آمدن پیامبر را تشریح می کردند که شما در نکبت بودید و پیامبر شما را به کجا ها رسانید.
با آرد هسته خرما نان درست می کردند زنها مو های خود را ریز ریز می کردند قاطی هسته خرما که آرد آن بگیرد تا نان درست کنند. شپش های مرد های شان را می خوردند. پیامبر غذا های حلال و طیب برای آنها آورد. خباثت را برای آنها حرام کرد. دنیای تان را به وضع خوبی آورد آخرت تان را. و اینها با او دشمنی می کردند و نیز در سوره فاطر آیه 8 می فرماید: و لا تذهب نفسک .... ان الله علیهم بما یصنعون ای پیامبر آنقدر حسرت و افسوس به خود راه نده که در مرحله از دست رفتن قرار گیری زیرا خدای تو به کردار آنها آگاه است. باید دانست که نفوس انسانی اگر چه در فطرت اولیه دارای ارتباط توحیدی و الهی هستند ولی در اثر آلودگی به دنیا و اشتغال به شهوت ها و رفتار های ناپسند و رسوخ جهل و خوی حیوانی آنچنان به پرتگاه سقوط می غلطند که دیگر به سادگی نجات آنها میسور نیست همواره خراب شدن بسیار آسان ولی اصلاح و آبادانی بسیار دقیق و سخت است بویژه اگر زنگار نکبت و پلیدی با حجم بسیار بر چهره جان نشیند که دیگر به سادگی قابل علاج نیست به هر حال با وجود اینکه اینان از آیین روشن و شفا بخش اسلام تاثیر پذیر بودند پیامبر اکرم هرگز دست از وظیفه خود بر نمی داشت و به هر وسیله ممکن با حکمت و تدبیر خود در میان مردم عمل می کرد لذا حضرت امیر فرمود طبیبی بود که به دنبال مریض در حرکت بود طبیب دوار بطبه.
چقدر خوب است نگران درد های مردم بودن. طلبه ای در حوزه که از سایر طلاب می کرد برای چند مریش دعا کنند ( دلسوزانه) تواصو بالحق تواصو بالصبر تواصو بالمرحمه. توصیه کنند همدیگر را به رحمت و مهربانی. دوست داشتن آدم ها را به هم تلقین و تشویق کنند. و فکر سختی های معنوی، روحی، اخلاقی، دیگران بودند کمک کنیم جامعه را از خشونت ها تردید ها. نامهربانی ها پاک کنیم. اینقدر مهم است که خدا در قرآن می فرماید و تواصو بالمرحمه چقدر در زندگی های مان اینچنین هستیم. کسانی که اهل مهر ورزی و مرحمت هستند خیلی به خدا نزدیک اند چون اسماء تشریف رحمان و رحیم در آنها تجلی دارد.
در روایت آمده حضرت عیسی (ع) را در کنار خانه ی شخصی معصیت کاری دیدند عرض کردند یا روح الله چرا اینجا ایستاده ای فرمود: طبیب باید به نزد مریض برود. گاهی آنقدر حال مریض بد است که نه تمایل و نه توان رفتن به سمت طبیب را دارد طبیب غیر از فرد غیر طبیب است. کسی که طبیب نیست نباید نزدیک مریض شود چون ممکن است آلوده شود و اما طبیب ها بلدند که چگونه نزدیک شوند و مریض نشوند و درمان کنند.
چهار فراز دیگر بماند از دعای دوم برای جلسات بعد.