حمد لا منتهی احده و لا حساب لعدده و لا مغلق لقایته و لا ینقطاع لعمده حمدا یکون وصله الی طاعته و عفره و السبب الی رضوانه و ضریعته الی رضوانه و ضریعه الی مغفره و طریقه الی جنته و خفیر من نقمته) فراز نوزدهم هستیم در ادامه آن مباحث جلسه گذشته که حضرت علیه السلام به روی ما باب بی نهایتی را گشوده انسان دارای ابعاد وجودی مختلفی است از آن جهت که حس و خیال و وهم دارد حیوان هست و از آن جهت که عقل دارد فرشته است و از آن جهت که دارای قوه ای به نام فوق عقل یا فوق تجرد هست انسان هست فقط فوق عقل یا فوق تجرد او موجب می شود که انسان توان تربیت و رشد نامحدود داشته باشد این اذکاری که ما الان از امام سجاد علیه السلام می خوانیم مخاطبش عقل ما هم نیست فرا تر از عقل ما داریم می خوانیم عقل ما هم کشش و ظرفیت این را ندارد بلکه آنی که این ذکر ای بی پایان را جذب می کند فوق عقل ماست که قوه ی تربیت نامحدود ماست.
با این اذکار ما می فهمیم که سیر انسان حد ندارد یعنی محدود به هیچ حدی نمی شود سیر انسان برای همیشه ادامه خواهد داشت ( ان الی ربک المصطفی) انسان تا خدا و از خدا تا خدا یعنی به صورت بی نهایت سیر رشد و تکامل دارد برای همین هم برایش خوراک های بی انتها و نا محدود تهیه شده که با نمونه هایی از آن ها در فراز های قبلی و این فراز آشنا شدیم می شویم پاره کردن حد و حریم کار فوق عقل فوق عقل چون نمی تواند به هیچ حدی متوقف بماند لذا وقتی می آید سراغ معشوق خودش با غایت و محدودیت با معشوق خودش برخورد نمی کند بلکه به صورت نامحدد طالب نزدیکی و قرب به معشوق و محبوب خودش هست خوب پس آنچه که لازم هست در فهم این نوع اذکار به او توجه کنیم چرا این اذکار، اذکار بینهایت هستند حد درشان نیست.
تمام حدود پاره می شود، دریده میشود و در نور دیده می شود شما نگاه کنید حمدی که جلسه قبل خواندیم این بود( که الحمد مکان کل نعمته له علینا و علی جمیع عباده الماضین و الباقین عدد ما احاط به علمه من جمیع الاشیا و مکان کل واحده منها عددها اضعافا مضاعفه ابدا سرمدا الی یوم القیامه) یعنی شما تا روز قیامت در یک حد بی نهایت حمد خدا را به جا می آورید طوری که هیچ کس عدد او را جز خدا نمی داند و به همین وسعت بینهایت جلو می رود تا روز قیامت خیلی انسان کشیده می شود سطحش و افق پروازش بالا می رود به طوری که جز خداوند تبارک و تعالی کسی نمی تواند این را درک کند اما چطوری می شود آدم یک هو هوس پرواز بی نهایت می کند چون که انسان بیاید به فکرش برسد بگوید که من می خواهم تو را طوری حمد کنم که حد و اندازه ندارد بعد شروع می کند مصادیقی از بی حدی و بی اندازگی را در ذکر خودش معرفی می کند و می خواهد به تعداد نعمتهایی که به همه ی بنده هایت قبلا دادی چون تعداد نعمت هایی که به یک بنده می دهد خودش حد ندارد. حالا یک کسی بیاید بگوید به تعداد نعمتهایی که در گذشته به همه ی بنده هایت دادی، گذشته که خدا گذشته ندارد که خدا که گذشته ندارد.
یعنی گذشته و حال و آینده برای خدا یکی است خدا این طوری نبوده که خدا یک میلیارد سال 10 میلیارد سال بوده خداوند ازلی است، زمان ندارد، ابدی هم هست می گوییم به تعداد نعمتهایی که تا به حال در گذشته به همه بنده هایت دادی ما نمی دانیم چقدر هستند مخلوقات خدا چقدر هستند آنهم اضعافا چندین برابر آن نعمتها که دادی و به مقداری که علم خودت گنجایش دارد و بالاتر از آن همین طوری هی داریم می گوییم این چه طور می شود که یک نفر برود برود برود تا جاییکه ته نداشته باشد این با قوه ی فوق عقل یا همان فوق تجرد هست که انسان پرواز می کند می رود حالا این جا دقت کنید ( حمدا لا منتهی لحده) خدایا من طوری تو را حمد می کنم که پایانی نداشته باشد این حمد،( حمدا لا منتهی لحده) شماره و نهایت نداشته باشد این طوری حمدت می کنم( و لا جسا لغده) مقدار نداشته باشد کسی نتواند حسابش کند عددش قابل حساب نباشد بی حساب حمد می کنم( و لا مبلغ یقاسته) و نهایتی نداشته باشد نشود به ته و نهایت آن حمد رسید ( و لا نقطاع لعمده) مدتش تمام نشود یعنی به صورت بی پایان و بی امتداد و بی نهایت و بی نهایت مدت بی نهایت تعداد و بی نهایت مدت حمد من جاری هست برای تو ( حمدا یکون وصله الی طاعته) حمدی که حالا از این جا به بعد ما وارد یک سلسله ی جدیدی از حمد می شویم کار کرد های حمد را می خواهیم این جا بخوانیم یعنی حمد و ستایش الهی باعث بروز آثار می شود اگر واقعا کسی اهل حمد باشد باعث بروز آثار می شود که حضرت سجاد علیه السلام این آثار را دارد دانه دانه می شمرد (حمدا یکون وصله الی طاعه) حمدی که ما را وصل بکند به طاعت تو چه طوری وصل می کند حمد وقتی که شما می بینید که یک خدایی دارید که اینقدر شما و غرق نعمت و رحمت خودش کرده اینقدر دوست تان دارد و آفریده شما را برای بی نهایت شدن برای اینکه شبیه خودش بشویم آفریده شما را برای زمان و مکان و مقام بی نهایت برای اینکه تو را غرق رحمت خودش کند برای بی نهایت همه به تو و هم به همه کسان و بندگان خوش یک همچنین خدایی آدم باید باهاش چه کار کند باید همچنین خدایی خوبی با یک همچنین خدای مهربانی آدم وقتی ادارک درستی از نعمتهای خدا دارد کمر طاعت و عبادت این خدا را می بندد که این خدا را اطاعت کند مطیع این خدا باشد فرمان بردار این خدا باشد عبد این خدا باشد پس فهم آن حمد به جا آوردن آن حمد ما را به سمت چی می کشاند به سمت اطاعت خداوند تبارک و تعالی.
خوب وقتی یک نفر در حقت خیلی لطف کرد خیلی نعمت به تو فضل می دهد هر چی می خواهی ادا می کنی بیش از آنچه که می خواهی عقب می رود خوب خود به خود عبد او می شوی ( الانسان عبید الاحسان) انسان بنده ی احسان است وقتی شما می بینید که یک خدا و مولایی دارید که بینهایت در حق شما دارد لطف می کند انسان عبد این خدا نشود مطیع این خدا نشود چرا؟ پس این حرف ما را می کشاند به سمت طاعت ( و عفوه) این هم خیلی جالب است، حمدی که باعث آمرزش ما بشود، پس حمد یکی از خواست هایش این هست که وقتی حمد به جا می آورد مورد چی قرار می گیرد؟ مورد آمرزش خدا قرار می گیرد در واقع وقتی شما می گویید الحمدلله خوب دقت کنید وقتی داری می گویی الحمدلله شکرالله در واقع داری می گویی چی داری می گویی استغفرالله درست شد.
وقتی داری می گویی الحمدلله داری می گویی چی؟ استغفرالله یعنی شما الحمدلله را می گویی ولی خدا به واسطه ی حمدی که با معرفت از تو صادر می شود شکری که می کنی گناهت را هم می بخشد انگار که داری می گویی الهی العفو. حمد این است.
وقتی که حمد می کنی مشمول عفو خدا هم می شود دقت کنید ظرافت کار چقدر قشنگ است چقدر لطیف است این حمد به جا می آوری شما ضمن این که ثواب حمد را داری مشمول عفو هم می شوی، شما وقتی می گویی الحمدلله کما هو اهل همین طوری گناهانت ریخته می شود همین طوری پاک می شوی ( و سبب الا رضوانه) وسیله ای برای به سوی رضایت تو هست تو از ما راضی شوی آنهم حمد بی نهایت آنهم حمدی که انسان اعتراف بکند به اینکه خدایا من هرگز نمی توانم حمد تو را به جا بیاورم شما وقتی به خدا می گویی ( الحمدلله کما هو اهل یا الحمد لله لا منتهی لحده) خدایا حمد تو را طوری جا می آورم که انتها نداشته باشد به همین مقدار زیر دین خدا می روی چرا؟ برای اینکه به همین مقدار خدا به تو کمال داده به تو نعمت داده و توان داده این حمد را بگویی.
لذا در دعا داریم که خدایا من هر وقت به تو می گویم حمد یک حمد هم به من واجب می شود. سعدی دارد در کتابش که شکری که به جا می آوری برای آن شکر هم شکری واجب می شود، در واقع کمال و لطف و توان و قوه ی آن حمد را خدا داد وقتی می گویی خدایا به قول قدیمی ها کرور کرور حمدت به همین تعداد زیر بار می روی به همین تعداد نعمت دریافت کردی برای همین می گوید که این حمد ما را به رضوان خدا می رساند داریم در قسمت دیگری از صحیفه که انسان نمی تواند حمد خدا را به جا بیاورد مگر یک زمانی آن جایی که اظهار عجز بکند بگوید خدایا من دیگر نمی توانم من نمی توانم حمد تو را به جا بیاورم وقتی که اظهار عجز می کند خدا می گوید راضی شدم از تو، لذا می گوید حمد هم چی( سبب الی رضوانه).
یک حمدی هست که سبب رضایت خدا می شود انسان مشمول رضای الهی قرار می گیرد و این چیز کمی نیست اصلا چیز کمی نیست که خداوند به دل به بنده اش نگاه کند نظر بکند به یک بنده ببیند این بنده مشغول حمد بی پایان الهی است و خودش هم اعتراف می کند خدایا من توان به جا آوردن شکر و حمد تو را ندارم خدا می گوید راضی شدم از تو.
می گوید راضی شدم ( و ضریعه الی مغفره) ضریعه یعنی وسیله ی بشود این حمد به سوی مغفرت تو و آشتی با تو این هم همین طور مثل همان وقفی که توضیح دادیم( و طریقا الی جنته) و حمدی که راهی به سوی چی بشود به سوی بهشت تو باشد حمدی که راهی به سوی بهشت تو باشد این کار کرد های حمد خیلی است حمد ببین چقدر کار کرد دارد ما وقتی که معرفت نداشته باشیم فقط می گیریم الهی شکر الحمدلله ولی وقتی کسی کارکرد های حمد را بلد است سوار حمد که بشود حمد همه جا می برد او را.
هم گناهانش را می بخشد مورد عفو و خشنودی خدا قرار می گیرد و هم می برد او را بهشت و به رضایت خدا می رساندش و هم می بردش بهشت یک رضایت خدا می رساند انسان با این حمد اگر از روی معرفت باشد این مسیر را طی می کند پس این هم یکی از کار کرد های بسیار زیبای حمد هست که ( طریقا الی جنته) راهی به سوی بهشت تو باشد، خوش به حال کسی که موقعی که از دنیا می رود در نامه ی اعمالش پر از حمد پر از شکر الهی است آن همه شکر های بینهایت این شکر هایی که امام سجاد به ما یاد می دهد در هیچ کتابی وجود ندارد در هیچ کتابی مطلقا دارم می گویم هیچ جا، کتاب هیچ عارفی کتاب هیچ دانشمندی هیچ کتاب مذهبی و هیچ کتاب آسمانی این حمد ها را به ما یاد نمی دهد این طوری حمد کردن را.
آموزش عرفان است این دیگر این عالی ترین کتاب عرفانی هست که خداوند در اختیار بشر قرار داده دیگر ما از صحیفه بالاتر نداریم که حالا بعضی از علما اشتباه کردند گفتند که نهج البلاغه اخ القرآن برادر قرآن صحیفه را می گویند چی اخت القرآن این نهایت علمها هست که مشهور هم هست ما می گوییم اخ القرآن اخت القرآن اما اصلا صحیف قابل مقایسه با نهج البلاغه نیست، صحیفه کجا نهج البلاغه کجا چون نهج البلاغه کلام امیرالمومنین هست با مردم، با دشمنان، با نمی دانم آدم های بدجنس یک مقدارش هم برای مومنین و آدم های خوب گفته کلام امام برای آدم ها.
صحیفه اصلا یک چیز دیگر است صحیفه حرف امام سجاد یعنی همان حرف امیرالمومنین با خداست قدم به قدم مرحله به مرحله ما را جلو می برد خیلی فرق دارد خیلی فرق دارد ما اصلا کتابی مهم تر از این نداریم کتابی مهم تر از این نداریم آموزشی تر از این علمی تر از این پیشرفته تر از این موثر تر از این سازنده تر از این نداریم فقط یک کتاب هست که از صحیفه برتر است و آن هم قرآن است که به این می گویند قرآن ساعد. به آن می گویند قرآن نازل این هم قرآنی است که بالا رفته قرآن استفاده از آن کار هر کسی نیست صحیفه همان قرآن است که به شما قدرت زیادی می دهد که هم قرآن را بفهمید هم علوم کثیر نصیب تان بشود علوم حقیقی نصیب تان بشود، در هیچ حوزه علمیه در هیچ دانشگاهی در دنیا کتابی مهم تر از صحیفه وجود ندارد غیر از قرآن فقط یعنی فقط قرآن را کنار بگذارید هیچ کتابی درسی بالاتر از صحیفه وجود ندارد نگاه کنید در چهار پنج خط حضرت ما را یک دفعه از روی زمین در ته لج های طبیعت تا بی نهایت بالا می کشد و پرواز می دهد کی می تواند یک همچنین کاری را چه کسی می تواند این کار را بکند بایستی جلوی خدا این طوری حمدش را به جا بیاوری با این قدرت کلمات محکم، دقیق عمیق، خدایا ( حمدا لا منتهی لحده و لا حساب لعدده و لا مبلغ لقایت) ببین چقدر استحکام دارد این طوری حمدت را به جا می آورم ( و لا نقطاع لامده و خفیرا لنعمه) حمدی که پناه گاهی از کیفر گناه باشد کیفر خداوند باشد انسان با حمد اگر قرار است کیفری نصیبش بشود عذابی شامل حالش بشود مورد نقمت خدا قرار بگیرد حمد چی کار می کند حمد آن بلا را و آن نعمت را برطرف می کند عذاب را بر می دارد از انسان حالا جامعه ای که شما فکر کنید در یک جامعه ای که یک موقع هست یک نفر این کار را انجام می دهد در حیطه ی خودش این کار را می کنی ولی یک موقع یک خانواده ای اهل حمد هستند یک موقع شما می بینید یک محله یک شهر یک جامعه اهل حمد هستند اینها هر چقدر حمد بیشتری به جا می آورند ترقی دنیایی و آخرتی بیشتری پیدا می کنند هم از نظر دنیا و هم از نظر آخرت کیفر ما را برطرف می کند بلا ها و عذابهایی که ممکن است بیاید به سراغ یک نفر آن ها را برطرف می کند از انسان.
لذا انسان باید روح حمد را بر خودش حاکم کند روح حمد یعنی واقعا در فکر و در زبان دائما ممنون خدا باشد حمد الهی را به جا بیاورد در هر حرکتی حمد را به جا بیاورد ببین شما وقتی می روید وضو می گیرید هزار تا نعمت کنار هم چیده شده تا تو بروی وضو بگیری ما ها نمی بینیم کوریم، یک کسی که بینا باشد می رود دستش را می گیرد زیر آب پاک، میلیارد ها آدم هستند در این کره ی زمین نمی توانند یک بار هم وضو بگیرند یک بار هم نصیب شان نمی شود وضو گرفتن، بعد این آب را نگاه می کنی چشمت می خورد به این آب، آب به آن زیبایی آب به آن قشنگی بعد می گویی ( الحمدلله الذی جعل الماء طهورا و لم یجعل نجسا) حمد خدا که آب را طهور پاک کننده قرار داد و نجس قرار نداد آن را وقتی غسل می کنی قطرات آب می آید روی بدنت پاکت می کند نشاط به تو می دهد می گوید وقتی یاد خدا باشی، زیر همین دوش که هستی در آب حوض یا استخر رفتی یا آب رودی رفتی متوجه باشی که این نعمت خداست آب طهور است می گوید همان لحظ که داری حمد خدا را به جا می آوری الحمدلله لذی جعل ماء طهورا و لم یجعل له نجسا) بعد دعایی می خوانی و اللهم جعل من التوابین و من المتطهرین، من را از توبه کنندگان و پاک شوندگان قرار بده از کسانی قرار بده که دوست دارند پاک بشوند تا آنجا یاد خدا کردی آب را که ریختی در وضو روی صورتت یا وقتی داری غسل می کنی یا نه استحمام می کنی همین که یاد خدا هستی می فرماید خداوند درون و گناهان تو را هم پاک می کند و می بخشد و می آمرزد انسان بفهمد که از کجا دارد این نعمت می آید سراغش این باعث محبت انسان، یعنی محبت انسان و خدا را زیاد می کند، عشق را زیاد می کند که شما در هر حالتی این طوری هستی غرق نعمت الهی هستید.
در هر حالتی الان عزیزان نشستن این جا وسط حالا پیرمرد ها هم که تکیه دادند با هم وضع شان خوب است من چون ستون فقرات خودم شکسته می روم یک موقع هایی سر درس می نشینم می بینیم نمی توانم ادامه بدهم ستون فقرات نمی تواند من را نگه دارد یا باید بروم تکیه بدهم پا هایم را هم دراز کنم یا باید بروم یک صندلی پیدا کنم بعضی از روز ها وقتی می روم می بینم صندلی نیست سر کلاس هم نمی توانم بنشینم شما نگاه کنید الان نشستید این جا ستون تان نگه تان داشته الحمدلله و باید شکر کنید نگاه می توانید کنید تعادل دارید حرف می توانید بزنید و می توانید بشنوید می توانید بفهمید می توانید بفهمید ولی ما متوجه اینها نیستیم که می توانیم بفهمیم قرار داریم آرامش داریم می توانیم بنشینیم.
هزاران نعمت جمع شده که ما می توانیم بنشینیم این جا، این جا بنشینیم بتوانیم، یک چیزی یاد بگیریم خدا ببیند که تو می فهمی که در همه ی حالت هایت غرق نعمت خدا هستی تمام حالت هایت در نفس کشیدنت در هر یک نفسی که می کشی و چون فرو می رود ممد حیات است چون باز می آید مفرح ذات. هر نفسی دو شکر واجب، خوب دقت کنید هر دم و بازدخ دو شکر واجب می شود دیدید یک آدم هایی را که حالت خفگی برای شان دست می دهد نفس شان بالا نمی آید رفته پایین ولی بر نمی گردد دست و پا می زنند، ما راحت نفس می کشیم چشم مان را می چرخانیم آب دهان مان را قورت می دهیم نگاه می کنیم سرمان را بر می گردانیم انسان بفهمد خیلی خوب است اگر این را بفهمد که غرق در بینهایت نعمت خوب است حالا این شرح را هم بخوانیم از حضرت استاد، ستایش نامحدود و بی مرز از هر جهت محدود بودن هر چیز در یکی از چهار چیز قابل تصور است در یکی از این چهار چیز:
1- تمایز در حد ماهوی، به آن معنا که دارای حدی است که از موجودات دیگر ممتاز است مانند امتیاز درخت از حیوان و امتیاز آب از آتش خوب ما اینجا الان چند تا چیز داریم در این دست من دو تا یکی آب یکی لیوان این می شود تمایز ماهوی، ماهیت آب با ماهیت لیوان چی فرق می کند می گوییم چه است دو تا چیز این جا هست.
2- گاهی حد شی در تعداد و شمارش آن است یعنی از عدد خاصی تجاوز نمی کند می گوییم 3، 5 ، 10 ، .... حدش همین است دیگر.
3- گاهی شی دارای مرز خاصی است که با پیوستن به آن مقصود آن حاصل می شود همانند فردی که درس می خواند تا دانش نامه ی خود را از دانشگاه مخصوصی اخذ کند و پس از گرفتن دانش نامه تحصیل او به پایان می رسد مثل آئین نامه رانندگی شما می خوانید می روید تصدیقش را که گرفتید چی می شود تمام می شود حدش این است که شما تصدیق بگیرید.
4- گاهی شی از نظر زمانی متناهی است همانندفصل های سال که مثلا ایام بهار طی می شود و ایام تابستان می رسد پس محدودیت به این هاست یا محدودیت عددی است یا محدودیت ماهوی است یا محدودیت حد و سطح هست یا محدودیت زمانی است در حقیقت این چهار گونه حد آن چنان است که هیچ یک از موجودات عالم از آن خارج نیست بلکه هریک از افراد در خارج به یکی از این چهار گونه، مرز محدود است یا در ماهیت یا در عدد یا درنهایت و مقصد یا در زمان و اگر حقیقی یافت شود که دارای هیچ یک از این حدود نباشد می شود چی؟
آقا ما یک چیزی پیدا کنیم که هیچ یک از این حدود را نداشته باشد می شود نامتناهی، چون حدود به این چهار تا چیز است وقتی این چهار تا چیز نبود دیگر چی می شود، می شود نامحدود، امام در این فراز برای خداوند متعال ستایشی را لازم دانسته که هیچ یک از این چهار فراز نداشته و قهرا نامتناهی و بی پایان می باشد و ضرورت این چنین حمد برای خداوند متعال آن است که حضرت حق نامتناهی بالذات بوده و نعمتهای او چنین می باشد شما نمی توانید یک کسی محدود است نا محدود شکرش بکنید. نامحدود شکرش کنید از این را خداوند متعال می فرماید ( ان تعدوا نعمته الله لا تحصوا ها) اگر بخواهید نعمتهای خدا را حساب کنید نمی توانید حساب کنید بنابراین حکم مسلما عقل آن است که در برابر ذات و نعمتهای بینهایت شکر بینهایت ضروری و لازم خواهد بود وقتی نعمت های خدا بی پایان است شکرش هم باید چی باشد؟ بی پایان باشد پس ما باید شکر هایی را بگوییم که عدد نداشته باشد عدد و رقم نداشته باشد حمد های بی پایان و بی نهایت را که امام سجاد علیه السلام در این دعا به ما یاد داده آیا چنین شکری از بندگان قابل تحقق است یا خیر، ما بنده ی ضعیف می توانیم حمد های نامحدود بگوییم جواب آن است، اگر کسی فهمید در مقابل نعمتهای الهی از شکر ناتوان است به حق بندگی واصل گشته است این را کی می گوید این را خود امام سجاد می گوید.
خودشان حضرت استاد این جا فرمودند ولی بعد در دعا می رسیم که حضرت می فرماید که حمد را کسی به جا نیاورده مگر کسی که اعتراف بکند به این که خدایا من عاجزم از اینکه حمد تو را به جا بیاورم نمی توانم به جا بیاورم، و در روایتی آمده است به حضرت موسی علیه السلام و در مورد دیگر به حضرت داود خطاب شد که شکر خدای خود بگذار آن حضرت در جواب عرض کرد من عاجزم که شکر نعمتهای بی پایان خدا را بگذارم جواب آمد این خود حق شکر من است یعنی همین که اعتراف کردی نمی توانی من این را از تو می پذیرم حد بندگی همین است که بگویی آقا من ندارم من این عرضه و توان را ندارم من عاجزتر از آنی هستم که بتوانم نعمتهای بینهایت تو را شکر کنم خوب، ( اممن من غضبه) فراز 20 را هم بخوانیم دعای یکم را امروز تمامش کنیم انشاءالله از جلسه بعد برویم سراغ دعای دوم خدایا تو را طوری حمد می کنم که باعث بشود که از من غضبناک هستی غضبت برطرف بشود حمد این کار را می کند، ببین چقدر کار کرد دارد حمد شما وقتی عرضه داشته باشی حمد الهی را به جا بیاوری همه جا، اصلا دهانت به حمد معطر باشد همیشه ورد زبانت باشد دیگر از غضب الهی در امان خواهی بود ( و ظهیرا علی طاعته) و پشتیبانی می کند من را، و من را در طاعت تو کمک می کند ( و حاجز عن مهیته) جلوگیری می کند از معصیت تو( و عونا علی تعدیته حقه) کمک می کند به من که من حق تو را به جا بیاورم این سپاس گزاری است تشکر است خودش ( و وظایف) را ادا کند.
مهم ترین وظیفه عبد چی است؟ چاکر بودن، دیدن نعمت او حمد او دیگر چه کامی کند حمد. ببین چقدر کار کرد داشت حمد ( حمد نسعد به فسعد من الاولیا) می فرماید کسی که اهل حمد باشد همراه دوستان خدا سعادت مند می شود همراه دوستان خدا سعادت مند می شود شقی نمی شود کسی که اهل حمد است آدمی که این قدر شعور دارد عقل دارد می فهمد و می بیند نعمتها و دائما تشکر می کند از خداوند هرگز این بنده را خدا بدبخت و شقی نمی کند حتما رستگار می شود حتما سعادتمند می شود لازمه اش را هم گفتیم یعنی چی لازمه اش است این هست که ما شاکی از خدا هیچ وقت نباشیم غر غر نکنیم به خاطر اینکه یک چیزی از ما گرفت یک چیزی را به ما نداد چون اگر یک چیزی را از ما بگیرد یا یک چیزی را به ما ندهد آن هم باید حمد به جا بیاوری نه اینکه شاکی باشی آن هم از روی لطف نداده یا گرفته( عاشقم بر لطف و قهرش به جد ای عجب من عاشق این هر دو ضد) خداوند به ما لطف مطلق از روی لطفش هم می دهد هم می گیرد یک موقع هایی می دهد یک موقع هایی نمی دهد دادن و ندادنش لطف است.
بنابراین وقتی که این طوری هست همه اش تشکر است نه اینکه انسان شاکی باشد برود یقه خدا را بگیرد که چرا ندادی ما که چیزی نیستیم ما همان مملوک خداییم حقی نداریم که برویم یقه خدا را بگیریم دلش خواست می دهد دلش نخواست نمی دهد ما که نمی توانیم برویم جلوی خدا بایستیم قد علم کنیم که خدایا من این را از تو خواستم اصلا من کی هستم بایستم جلوی خدا خود این اظهار وجود خطرناک است خود این اظهار وجود گناه است وقتی که این اطهار وجود نشد وقتی حمد می کنیم همراه سعدا خوشبخت هستیم برای همیشه( حمدا نسعد بی فی السعدا) در صف اولیا نیک بخت خدا قرار می گیرد انسان.
دوستان خوشبخت خدا روی همین حساب هست که وقتی امام صادق (ع) خبر مرگ بچه اش را به او دادند بلخندی می زند و بعد می فرماید که ( سبحان الذی یقتل اولادنا و لا نزداد له الاحبه) منزه است خدایی که فرزند ما را می کشد و ما جز محبت او چیزی در دل مان اضافه نمی شود چون دادن بچه یک هدیه است گرفتنش هم یک هدیه است حالا بعضی ها بابای شان می میرد ننه شان می میرد داداش شان می میرد سالها دچار درگیری با خدا می شوند دچار افسردگی و اضطراب و پژمردگی روحی می شوند این مال این هست که نمی شناسند خدا را و خودش را نمی شناسد ( و ینصر به فی نظم الشهدا بی صیوفه اعدا) عجب، عجب، عجب، می فرماید می دانی حمد چی کار می کند؟حمد کاری می کند که شما در صف شهدایی که با شمشیر دشمنان خدا کشته شده اند قرار می گیرید خدایا طوری حمد می کنیم تو را که این حمد به ما چی بدهد به ما مقام شهدایی را بدهد که در صف شهادت به صیوف اعدا با شمشیر دشمنان تو کشته شدند حمد این کار را می کند با انسان.
چه کارکردی دارد حمد. اگر انسان با معرفت حمد بگوید حواسش به این آثار حمد باشد می فرماید که من این بنده ام را در شمار کسانی قرار میدهم که با شمشیر دشمنان من کشته شدند. امام سجاد است که این طوری عرض می کند به خدا پس، حمد انسان را به مقام شهدا هم می رساند، حمد الهی انسان را به مقام شهدا می رساند. در واقع یک چیز را من به شما بگویم عزیزان، آخر دعاست این که هیچ جا نیست که انسان با حمد نتواند به آن نرسد وقتی معرفت داشته باشی شعور داشته باشی حمد یک چیزی هست که نمی گذارد انسان دلش با خدا خراب بشود. حالش با خدا به هم بخورد همیشه با خدا خوشحال همیشه با خدا خوشبخت، چون دائما دارد دریافت میکند حمد شعوری است که از دریافت دائمی فیض از خدا به دست می آید یعنی انسان دائما می بیند که دارد می گیرد لحظه به لحظه به او داده می شود هزاران هزار نعمت داده به شما تا این مسیر مسجد النبی را طی کنید و بیایید بنشینید بشنوید و بفهمید تا درس تمام می شود شما به انتظار اذان مغرب و ملاقات خدا و نماز و اینها هستید دو باره نعمت جدید و بینهایت ( انه ولی حمید) که او ولی، ولی یعنی یاری دهنده و سرپرست ما و حمید ستوده است خوب ولی است.
نعم ولی و نعم النصیر، خوب ولی است برای ما حمید، حمید با حمد تمامش کرد حضرت یعنی از همه ی صفات خدا چی را انتخاب کرد حمید را شما داشتید چه کار می کردید حمد را به جا می آوردید و او حمید است، ستوده است ستوده به معنای مطلق است به معنای واقعی حمید هست به معنای واقعی ستوده است خوب این شرح را هم بخوانم، از فراز های پایانی این دعا معلوم می شود که ستایش خداوند کارایی فراوان دارد و در عین حال روشن می شود که ستایش خوب موجب آثار قضاوتی است و حمد ها با یک دیگر فرق دارند، زیرا حمدی که موجب ایمنی از غضب خداست با ستایشی که موجب یاری در طاعت و یا مانع از معصیت می گردد هر یک دارای زمینه های مختلفی خواهند بود. مثلا کفران نعمت موجب خشم خداوند است چنانکه خداوند در قرآن کریم می فرماید: ( و ان کفرتم ان عذابی لشدید) اگر ناسپاسی کنید عذاب من سخت است بنابراین شکری که در امان بودن از غضب خدا را در پی دارد مربوط به مورد خاص است و یکی از موارد آن سپاس گذاری از نعمت است شما وقتی نعمت دارید کفران نمی کنید وقتی از نعمت خوب استفاده می کنید یعنی کفران نمی کنید لذا عذابی هم ندارید خداوند به شما بچه داده همسر داده، همسر را ضایع نمی کنی همسرت را اذیت نمی کنی بداخلاقی نمی کنی، در خانه بچه ات به واسطه ی تو فراری نیست همسر تو به واسطه تو شقی نیست کج خلقی نمی کند در خانه این نعمتی که به تو داده شکرش این طوری است اما اگر همسرت از دست عصبانیت های تو پرخاشگری های تو غرغر کردن های تو دچار اذیت و آسیب شد یعنی تو حمد را به جا نیاوردی نعمت خدا را که به تو داده به نام همسر و تو داری با این نعمت بدرفتاری می کنی داری ضایعش می کنی لذا منتظر عذاب خدا هم باید باشی.
ان عذابی لشدید. خیلی شدید است برای همین هم سعد وقتی در رکاب پیامبر به شهادت می رسید تا می گذارندش در قبر فشار قبر دارد چرا؟ چون بداخلاق است در خانه، در خانه بداخلاق است اهل غرغر. اهل نق زدن و پرخاشگری است. اهل مهرورزی و عشق ورزی نیست اهل شیرینی نیست سخت گیر است خانواده را در فشار می گذارد خوب این مسلم است که ناشکری است خداوند به تو زن داده بچه داده شوهر داده باید کاری کنی که این شوهر به واسطه ی تو احساس خوشبختی کند این زن به واسطه ی تو احساس خوشبختی کند نه احساس نکبت و فشار بکند این بچه کیف کند از این که تو بابایش هستی، کیف بکند از این که تو مادرش هستی لذت ببرد خوب تو نعمت به این بزرگی خدا به تو داده داری ضایعش می کنی خراش می کنی شکرش را به جا بیاور.
بگو خدایا تو این زن را به من سپردی، این بچه را به من سپردی من قدرشان را می دانم به آنها محبت میکنم نوازش شان می کنم فداکاری می کنم برای شان دوست شان دارم، ابراز محبت می کنم، ابراز عشق میکنم در واقع وقتی من دارم این کار را می کنم دستم به تو نمی رسد وقتی همسرم را فرزندم را می بوسم نوازش می کنم محبت می کنم اینها هدیه های تو هستند با هدیه خدا آدم چه کار می کند با داده های خدا آدم چه کار می کند پدر و مادر، بچه ای که پدر مادرش از دستش در عذاب باشند در فشار باشند ناسپاسی کرده و نعمتهای دیگری که خدا به ما داده به این پایه اگر انسان به شکر نعمت مبادرت ورزد از غضب خدا به دور مانده و به عفو الهی پناهنده شده است. و نیز اگر انسان در اثر ترک گناه یا به جا آوردن طاعتی نعوذ و بالله مغرور شود ابتلا به گناه را به دنبال می آورد اگر قدرت انجام بر طاعت و دوری از عصیان را از خداوند متعال دید و او را شکر کرد این ستایش مانع از گناه گردید و توفیق ادای وظیفه و اطاعت بیشتر را در پی خواهد داشت می خواستی یک چیزی که نارواست نگاه کنی و تحمل کردی و نگاه نکردی چشمت را برگرداندی تا چشمت را برگرداندی اول چیزی که باید بگویی چی باید بگویی الحمدلله که این توان را به من دادی وقتی شکر کردی خداوند به تو قدرت و توان بیشتری می دهد، نیز گاه ممکن است انسان به مصیبت بزرگی دچار گردد ولی صبر کرده و از ناسپاسی و ناشکری خودداری کند یا با تسلیم و رضا آرامش خود را حفظ کند در این صورت او به وادی سعادتمندان و نیک بختان تشرف یافته از اولیا و صالحان شده است و اگر در سلک مجاهدان فی سبیل الله قرار گرفت و در میدان جنگ و دفاع از حریم مقدس اسلام دل بر کف نهاد و جنگید و نیز در جهاد غلبه بر هوای نفس پیوسته از خدای خود تشکر و قدردانی کرده و از او ممنون بود که او را در این مرحله یاری فرموده قطعا خدا او را در زمره ی فداکاران و شهیدان به شمار می آورد.
رفتی جبهه خدا را شکر کن برای چی طلب کار از خدا باشی، خانه تان روضه انداختی تشکر کن از اهل بیت نه اینکه از اهل بیت طلبکار باشی که حالا که من 10 روز خانه ام را انداختم مریضم را شفا بده فلان مشکل اقتصادی ام را حل کن نه تشکر کن آنها آمدند خانه ات دیگر باشد شکر کنی نه طلبکار باشی نماز خواندی مستحب است سرت را بگذاری به سجده سه مرتبه یا 5 مرتبه 7 مرتبه شکرالله بگویی خدایا من نماز خواندم ببین نماز خواندم یک چیزی باید به ما بدهی این ناشکری است کفران است اما اگر رفتی نماز خواندی مسجد رفتی فهمیدی هی نعمت نصیبت شده و هی گفتی خدایا من که اهل این نبودم تو نصیبم کردی ممنون بودی ممنون یعنی چه؟ کلمه ی ممنون یعنی من زیر بار منت تو هستم، ممنونم یعنی تو برای من چی کار کردی تو بر من منت گذاشتی تو من را بنده ی خودت کردی منت بر من نهادی اگر کسی واقعا ممنون خدا بود رفت جبهه ممنون خدا بود تیر خورد ممنون خدا باود نمی دانم کسی شهید شد ممنون خدا بود مریض شد ممنون خدا بود درس خواند ممنون خدا بود فهمید ممنون خدا بود کار خیری کرد بخشندگی کرد دست کرد جیبش توانست 1000 تومان کمک کند به یک فقیر ممنون خدا بود. نه اینکه لوس بشود توقع بکند حالا که 1000 تومان دادم 10 برابرش برگردد.
نه ممنون خدا بود خداوند به میزان هر کدام از شکر ها به وزان هر کدام از شکر ها نعمت ویژه ای را نصیب او خواهد کرد.
خوب همه ی اقسام ذکر وقتی که انسان با معرفت می گوید منجر به سایر اقسام هم سایر قسم های ذکر هم می شود برای همین گفتن صلوات هم سبحان الله الحمد لله و هم الله اکبر است الان حمد امرزش و عفو و اینها بوده.