جلسه 102 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
102
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1386
ماه
9
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 102 - شرح صحیفه سجادیه

(والحمدلله بکل ما حمده به ادنی ملائکه الیه و اکرم خلیقته علیه و ارضی حامده لدیه، حمدا یفضل سائرالحمد کفضل ربنا علی جمیع خلقه)

بحث ما در جلسه ی گذشته در باره ی ذکر ها و عبادتهای بینهایت بود و اینکه انسان چون با خداوند که بینهایت است رو به رو می شود باید ارتباطی به وزان و شایستگی حقتعالی با او برقرار کند. اگر حمدی می گوید، تسبیحی می گوید، تهلیلی می کند، تکبیری می گوید، آنجور که جانش، جان بینهایت طلبش آرام می شود باید این ذکر را بگوید. امام سجاد علیه السلام، به ما این اذکار را در این فراز ها یاد دادند. که (‌الحمدلله بکل ما حمده به ادنی ملائکه الیه). من خدا را چنان حمد می کنم، که نزدیک ترین، مقربترین فرشته ها به خداوند او را حمد می کنند و از این بالاتر هم داریم. آیا ما می توانیم حمدی کنیم که از حمد مقربترین فرشته ها بالاتر باشد؟ می توانیم طوری خدا را تسبیح کنیم، تهلیل کنیم تکبیر بگوییم که از تسبیح و تهلیل و تکبیر مقربترین فرشته ها بالاتر باشد؟ می فرماید که: « و اکرم خلیقته علیه». گرامی ترین مخلوق خدا نزد خدا. یعنی من خدا را طوری حمد می کنم که گرامی ترین مخلوق خدا نزد خدا او را حمد می کند.

گرامی ترین مخلوق خدا نزد خدا کی است؟ همان اسم اعظم و وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. یعنی من حمدی، ما فوق حمد نزدیکترین فرشتگان خدا، به خدا می کنم. یعنی انسان، لحظه به لحظه خواسته و طمع خودش را بیشتر می کند. که خدایا من اینطوری شکر تو را به جا می آورم. شکر خودم که ضعیفم، نه، شکر مقربترین فرشتگان تو و از آن بالاتر، شکر گرامی ترین خلق تو در نزد تو. اینطوری شکرت را به جا می آورم. خب دیگر چی؟ باز جلوتر می رویم. ( حمد یفضل سائر الحمد) من خدا را طوری حمد می کنم که از همه ی حمد ها، سایر حمد ها، حمد من چی باشد؟ بالاتر باشد. از سایر حمد ها حمد من بالاتر باشد. یعنی هر که هر طوری حمد خدا را به جا می آورد، حمد من از او چه باشد؟ بالاتر باشد بگوییم خدایا، قشنگترین، بالاترین حمدی که تو را بوسیله ی آن حمد کرده اند چی است؟ من دوست دارم تو را از آن بالاتر و بهتر حمد کنم. از او بالاتر و بهتر.« حمد یفضل سائرالحمد» سایر حمد، حمدم بالاتر از سایر حمد ها باشد. سپاس من، تسبیح من، تهلیل من، تکبیر من بالاتر از سائر حمد ها باشد.

خیلی زیباست این! یعنی انسان چقدر اوج می گیرد؟ که خدایا تو این حمد ناقص مرا نبین، من تو را آنطور که عالی ترین و گرامی ترین مخلوقات نزد تو حمدت می کنند به جا می آورم.حمد من می خواهم بالاترین حمد ها باشد. بعد مبنا می دهد. چقدر بالاتر؟ حمد من چقدر از حمد بقیه بیشتر باشد؟ چقدر بیشتر باشد از حمد بقیه؟ می گوید به اندازه ی برتری خدا بر مخلوقاتش. به اندازه ای که خدا با مخلوقات خودش، برتری دارد نسبت به مخلوقات خودش، من می خواهم حمدم این طوری باشد. ببینید، خیلی هیچ جا در عالم شما پیدا نمی کنید یک همچنین حرف زدنی را، فقط معصوم می تواند حرف بزند. به برکت ائمه شیعه هست که ما از این معارف برخوردار هستیم.

شما پای تان را از این مملکت بگذارید بیرون؛ دنیا، هزاران سال با این معارف فاصله دارد. دنیا هزاران سال فاصله دارد تا این معارف. در یک مسجد، یک مسجد کوچک، در این کشور در این شهر، در یک محله ای، صد تا دویست نفر آدم اینجا نشسته اند، دارند عالی ترین، پیشرفته ترین معارف را دارند با هم از امام سجاد یاد می گیرند. هیچ جای عالم وجود ندارد همچنین حرفهایی! فقط نزد امام سجاد هست. نزد معصومین هست که ما داریم یاد می گیریم. هیچ جای عالم نیست. دنیا تا بیاید به این معارف برسد، خیلی فاصله دارد. ما چقدر باید خدا را شکر کنیم، چقدر باید خدا را شکر کنیم که این معارف با این عظمت را، معارف با این عظمت را، خداوند تبارک و تعالی به برکت ائمه شیعه نصیب ما کرده است. در حوزه های علمیه از هر ده هزار نفر یکنفر هم این معارف را گیرشان نمی‌ آید. تو خود حوزه های علمیه دارم می گویم. جدای از حوزه های علمیه که دیگر بماند.کسی نمی آید پای این حرفها، پای این معارف، به اینجا کسی نمی رسد.

خیلی باید ما سپاسگزار خداوند تبارک و تعالی باشیم. خیلی ببینید انسان را از کجا به کجا بلند می کند می برد که انسان طمع می کند از فرشته های مقرب خدا سبقت بگیرد در عبادت و حمد الهی. بعد طمع می کند که حمدش مثل حمد رسول الله بشود. خود پیغمبر هم این طوری دوست دارد. خود رسول الله اینطوری دوست دارد که ما مثل او باشیم مثل او بتوانیم حمد خدا را به جا بیاوریم. خیلی پیامبر خشنود می شود، بعد می گوید خدایا من می خواهم طوری عبادت تو را بکنم، طوری حمد تو را به جا بیاورم که از همه ی حمد ها بالاتر باشد مثل برتری تو بر مخلوقاتت. چقدر فاصله است بین خدا و مخلوقاتش؟ چقدر فاصله است؟ بینهایت فاصله است.

می گوید من می خواهم این طوری حمد تو را به جا بیاورم. خدایا من حمد تو را اینطوری به جا می آورم. «کفضل ربنا علی جمیع خلقه» مانند برتری پروردگار ما بر جمیع مخلوقاتش. خب حالا شرح را بخوانیم با همدیگر.

در دعا های بسیاری، به چشم می خورد که خدای متعال را بدین صورت حمد می کنند، ( الحمدلله الذی یفضل حمد الحامدین، حمدا فضلا کثیرا قبل کلّ احد) سپاس خدای را، اما چه سپاسی؟ چه حمدی؟ یفضل حمد الحامدین. حمد من از حمد همه ی حامدین چی باشد؟ بالاتر باشد. خدایا من تو را از حمد همه ی حامدین بیشتر حمد می کنم. حمد فضلا، حمد یفضل حمد الحامدین حمدا فضلا کثیر قبل کل احد. خب، یعنی هیچ کس این طور حمد خدا را به جا نیاورده باشد. از اینگونه عبارات فهمیده می شود که حمد، فقط تکرار لفظ حمد نیست، دقت کنید معنای حمد را. زیرا اگر فقط لفظ بود، برای همگان یکسان بود و حمد کسی بر کس دیگر هرگز برتری نداشت. خب هم دارند می گویند الحمد لله دیگر! پس حمد حالتی است که از کمال و معرفتی سرچشمه می گیرد و آن معرفت با جان شخص متحد است. پس نسبت به کمالات افراد و معرفت آنان به جناب حق، جل و علاه حمد و ستایش آنان نیز فرق می کند. یعنی هر چقدر معرفت یکنفر بالاتر رود، حمدش هم چی می شود؟ حمدش هم برتری پیدا می کند. تسبیحش هم برتری پیدا می کند، تحلیلش هم برتری پیدا می کند، تکبیرش هم برتری پیدا می کند، نماز هایش هم برتری پیدا می کند، همیشه این طور است.« بالاترین حمد، فقط از عهده کسی ساخته است که نزدیکترین افراد خلق نسبت به خالق باشد. لذا امیرالمومنان (ع) در فرازی بلند می فرماید که خداوند متعال برتر از حمد هر حامد است. الحمدلله الذی لا یبلغ مدحته القائلون و لا یحصی نعماه العادون). حمد مخصوص پروردگاری است که هیچ کس، لا یبلغ مدحته القائلون. هیچ گوینده ای نمی تواند حمد او را آنطور که شایسته است بجا بیاورد و شمارندگان هم هیچ کس نمی تواند نعمتهای او را، آن طور که هست، بشمارد. « این بیان خود کاشف از معرفت فوق العاده ی حضرت امیر مومنان است که عظمت و تعالی حق تعالی را آن چنان شناخته که هر ستایشی را کمتر از عظمت و قدرت خدای متعال دانسته و بر همین اساس فرموده: « لا یبلغ مدحته القائلون» یعنی حضرت علی تا آن بینهایت را درک داشته. اگر کسی درکی از آن نداشته باشد این را نمی تواند بفهمد. نمی تواند به ما بگوید که آقا هر که هر چقدر حمد بگوید باز هم کم است، باز کم است. امام سجاد نیز حمدی را در این فراز برای حق سزاوار دانسته که همانند حمد نزدیکترین ملائکه و نزدیکترین خلق الهی به او باشد. از این فرمایش معلوم می شود که معرفت حق برای ملائکه و پیامبر اکرم و ائمه نسبت به معرفت سائرین، همانند فضیلت حق بر همه ی خلق است. یعنی آنان دارای معرفت کاملی هستند که بیشتر از آن، برای احدی میسور نیست. زیرا آنان تمام امتیازات و کمالات حق را شناخته و برحسب همان او را ستایش می کنند که آن شناخت به طور دقیق، نسبتش مطابق با برتری خلق از حق است.

خود این کلام معجزه آسا دلیل بر عظیم ترین مراتب قرب معرفت آن امام همام به خداوند متعال است. یعنی کسی می تواند خودش به خدا بگوید که خدایا من حمد اینچنینی می کنم تو را، که خودش بسیار رشد کرده باشد تا بتواند یک حمد اینطوری به جا بیاورد به عقل کسی از ما ها خطور نمی کند که یک موقع به خدا بگوییم من تو را بالاتر از حمد مقربترین ملائکه ات حمدت می کنم. اگر الان نصیب ما می شود، به برکت کی است؟ به برکت امام سجاد است. یادتان باشد ائمه کشتی هستند همه شان. شما با هر امامی، یا کشتی هر امامی همراه شوی، هر جا آن امام برود، توجه فرمودید هر جا امام برود آدم را می برد. ائمه مثل استادند دیگر. فاصله ی بین استاد و شاگر یک فاصله ای، وقتی شاگردی خودش را می سپارد به یک استاد، استاد هر جا برود، شاگرد هم با او سیر می کند. در واقع در لحظه ای که شاگرد دارد گوش می کند حرفها را، دارد اطاعت می کند، دارد راه می آید. از جایگاه خودش رفته در جایگاه استاد نشسته، با استاد دارد سیر می کند، می رود این طرف و آن طرف. ما وقتی خودمان را در کشتی نجات که از همه سریعتر کشتی امام حسین است دیگر، فرمود: کلنا سفینته النجاه و سفینه الحسین اسرع انسانی که خودش را با این کشتی همراه می کند، کشتی اهل بیت هر جا اهل بیت بروند، آنها را هم می برند با خودشان.

خوش به حال کسانی که در زندگی شان الزام عملی دارند به همراهی با چهارده معصوم. الزام عملی دارند به همراهی با سیدالشهدا (ع) بخصوص. شما آنطوری، کشتی امام حسین هر جایی در این طوفان برود، شما را هم با خودت می برد. می گوید یا امام حسین ما از خودمان هیچ نداریم. ما ها یک مشت آدمهای ضعیف گناهکار گرفتار ناتوانی هستیم. آمدیم به تو پناه برده ایم. به تو توسل می کنیم، « انا توجهنا» « و توسلنا بک الی الله» ما با کشتی امام حسین، سوار کشتی امام حسین می شویم.

وقتی سوار این کشتی شدی، آقا هر جا رفت، شما را خواهد برد. خوش به حال کسی که منم، منم نکند. این خیلی خطرناک است. بداند که ضعیف است بداند که هیچ کاره است. بداند که خداوند تبارک و تعالی وسیله های قدرتمندی را قرار داده برای اینکه انسان را به خدا برسانند. در قرآن فرمود: « وابتغوا الیه الوسیله» اگر می خواهید که پیش خدا بروید، جستجوی وسیله کنید، به فکر وسیله باشید، آقا الان ما می خواهیم برویم مکه، می خواهیم برویم مکه، فکر می کنیم که با چه وسیله ای می خواهیم برویم، می خواهیم برویم مشهد، در جستجوی وسیله هستیم، می گوید بالاخره با قطار می رویم یا با اتومبیل می رویم یا با هواپیما می رویم. درست است؟ با چی می خواهی بروی؟ باید وسیله فراهم کنی. ما مسیر مان پیش خداست. « انالله و انا الیه راجعون» انتهای ما، انتهای حرکت ما، حقتعالی است. که او خودش بینهایت است خداوند فرمود: وقتی می خواهید بیایید نزد من، برای اینکه بیایید نزد من، « وابتغوا الیه» در جستجوی وسیله به سوی خدا باشید.

حضرت علیه السلام فرمود: نحن الوسیله. ما وسیله هستیم. وسیله های حرکت شما ما هستیم. خب؛ همه ی اینها کشتی نجات هستند، کشتی امام حسین زود تر هم انسان را می رساند، سریعتر می رساند. به شرطی که انسان با مکتب اهل بیت آشنا بشود. یعنی بداند که فرهنگ امام حسین چی است، پیامهای امام حسین چی است، سیره ای که امام حسین برای ما می پسندد چی است، درسهایی که عاشورای امام حسین به ما می دهد چی است؟ اینها را بداند، پیامها را خوب درک کند خیلی زودتر می رسد، خیلی راه میانبر می شود برای انسان.

مسلما حمد آنان سزاوار حضرت رب می باشد و چون سزاوار حق است، فرق آن با حمد سایرین در حد معرفت آنان به خدای متعال است و فضل آن نسبت به حمد سایرین مانند فضل خدا نسبت به مخلوقین خود است، صاحب مثنوی می گوید:

نعمت آرد غفلت و شکر آن تباه صید نعمت کن به دام شکر شاه

گر سر هر موی تو گردد زبان شکر های او نیاید در بیان

وقت نعمت، شکر حق را دار یاد تا خدا بر تو کند نعمت زیاد

قدر نعمتهای الهی را بدانیم، برای هر نعمتی شکری را به جا بیاوریم، بدانیم که اگر شکر خدا را هم داریم به جا می آوریم، خودش چی است برای ما؟ خودش یک دین است بر عهده ی ما. امام سجاد در دعای اول، رسیدیم دیگر هر وقت شکر خدا را می رسیم، هر وقت شکر خدا را می کنیم، خود این به جا آوردن شکر الهی. می رسیم حالا در ادعیه، دعا های دیگر، هر وقت شکر الهی را به جا می آوریم، این شکر الهی ما را مدیون تر می کند، چون برای هر شکری نعمتی است که انسان بتواند بگوید« الحمد لله رب العالمین» بتواند شکر خدا را به جا بیاورد، نسبت به این شکر هم مدیون خدا می شود و باید چه به جا بیاورد؟ دو باره باید شکری به جا آورد برای این: هر شکری که می گویید یک شکر هم باید برایش به جا بیاورید. این را انسان بداند.

لذا می فرماید: شما هرگز به رضای خدا نمی رسید در فرمایش دیگری در دعای صحیفه هست در یکی از این ادعیه، مگر به عجز از اینکه خدایا، اول اعتراف کنی به این که خدایا من عاجزم از اینکه حمد تو را به جا بیاورم. من عاجزم از اینکه تو را آنطور که شایسته است بشناسم. من عاجزم از اینکه تو را آنطور که شایسته هست عبادت کنم، اول عجز، اظهار چی؟ عجز؛ که ما نمی توانیم آنطوری که شایسته است برای همین هم گفتم قبل از الحمدلله های تان سبحان الله بگویید. در تسبیحات حضرت زهرا اول الحمدلله است یا سبحان الله است؟ سبحان الله، تسبیحات اربعه چی؟ اول سبحان ا... است بعد الحمد ا... یعنی چی؟ وقتی می خواهیم بگوییم الحمدلله، یعنی به یک شناختی رسیدم که می خواهم حمد بکنم دیگر. تعریفی بکنم حمد ناشی از معرفت است. ولی قبلش می گوییم سبحان الله یعنی چی؟ یعنی خدایا تو از این حمدی که من می کنم هم منزهی. چون حمد من هم به اندازه ی کی است؟ به اندازه ی فهم خود من است و فهم من هم فهم زیادی نیست. فهم زیادی نیست.

لذا می گوید اول سبحان الله را بگویید، خدا را تنزیه کنید از حمد خودتان. بعد حمد خدا را به جا بیاورید خب، باز دقت کنید جلوه های دیگری از این حمد هست، اینها را یاد بگیریم و این طوری شکر خدا را به جا بیاوریم. چون شما به همین تعداد در نامه ی عملتان می نویسند و ثبت می شود شما بزرگ می شوید.

« ثم له الحمد مکان کلّ نعمته له علینا» این یک مرحله. سپس من خدا را به تعداد نعمتهایی که به من داده شکرش را به جا می آورم. توجه بفرمایید. خدا را حمدش را، شکرش را به جا می آورم به تعداد نعمتهایی که به من داده، خب تعداد نعمتهایی که به ما داده چی هست؟ قرآن می فرماید هیچ کس نمی تواند حساب کند جز خود خدا. نعمتهای خدا بر یک بنده بینهایت است. حد ندارد برای یک بنده. بعد می گوییم خدایا: عدد کل نعمته به تعداد کل نعمتهایی که خودت می دانی به من چی داده ای من شکرت را می کنم. بعد چی؟ بعد وجود مان بیشتر می خواهد. می گوید من چرا خدا را شکر کنم به تعداد نعمتهایی که به من داده؟ بلکه خدا را شکر می کنم به تعداد نعمتهایی که به همه ی خلقش داده. بهتر نیست اینطوری؟ هر چی به زن من داده، به همسر من داده، به پدرم داده، به مادرم داده، به فرزندم داده، به کس و کارم داده، به هم میهنانم داده، به مردم دنیا داده، همه اش قشنگ است دیگر، بهر حال نعمتهای خدا همه اش زیباست.

چرا آنها را شکر نکنم؟ لذا می گوید: « و علی جمیع عباده الماضین» خب کافی است؟ می گوید نه، چرا فقط به نعمتهایی که به بنده هایش داده شکر بکنم؟ بلکه چی؟ خدا را شکر می کنم به نعمتهایی که قرار بدهد به بقیه، هنوز نداده! بعد از ما می آیند، بچه های ما، فرزندان ما، نسل ما، کسان دیگر می آیند، آدمهای دیگر می آیند، خدا به آنها هم نعمت می دهد. من جلوتر به نعمتهایی که هنوز خدا نداده چه کار کنم؟ شکر. می بینید آدم چقدر بزرگ می شود؟ چقدر سعه پیدا می کند؟ خوب کی می تواند همچنین آدمی بشود واقعا؟ کی می تواند همچنین آدمی بشود؟ کسی که حسود نباشد. توجه کردید؟ اگر تو تا به حال حج نرفته ای، این همسایه بغلی تان ده دفعه حج رفته است، اگر غصه خوردی که چرا من حج نرفتم این ده دفعه رفته، حسودی اش آمد در دلت، تو دیگر نسبت به نعمتی که خدا نصیب او کرده بخیلی، دوست داری او نرود، کی برود؟ تو بروی. آدم حسود نمی تواند شکر اینطوری به جا بیاورد.

آدم حسود نعمت را می بندد. هم روی خودش و هم روی دیگران من می گویم اگر من موفق و خوشبخت نبودم. الحمدلله که همسایه ام خوشبخت است دوستم خوشبخت است خواهرم خوشبخت است برادرم خوشبخت است، از آن لذت می برم. اگر من سالم نیستم، الحمد لله که بقیه سالمند. اگر من طلاق گرفتم، طلاق دادم، شکست خوردم در زندگی ام. الحمد لله خواهرم زندگی اش شیرین است. نه اینکه من کیف کنم که حالا که من مریضم یکی دیگر هم مثل من چی شود؟ مریض باشد. یک کسی مثل من بی پول باشد. یک کسی مثل من نتواند برود حج. یک کسی مثل من ندارد باشد کربلا نتواند برود. یک کسی مثل من، مثلا رشد نکند. اگر من نتوانستم درس بخوانم، آن یکی هم نتواند درس بخوانند ببینید، دارد شما را در می آورد چرا؟ می گوید بابا، من، خوب دقت کنید، این خیلی نکته ظریف است، می گوید من وقتی که بنده ی خدا هستم، خدایی که به این زیبایی مرا آفریده، بقیه ی بندگانش را هم آفریده، لازم بوده که بیافریند این آدمها را. لازم بوده. پس من و آنها نداریم که؛ مهم تجلی خداست. خدا به این برادر ها، خواهرها، نعمت داده، الان شیعیان با سواد شوند، پولدار شوند، پر معنویت شوند، حج بیشتر بروند، کربلای بیشتری بروند، نماز شب بیشتری بخوانند، به نفع همه هست یا نیست؟ بله؟ به نفع همه است. گاهی وقتها قرار است یک زلزله بیاید به دعای یک نفر در این شهر، زلزله بر می گردد. پس هر چه اطرافیان ما در جهات مادی و معنوی رشد کنند، در واقع خیرش به همه ی ما می رسد چرا من بخیل باشم از اینکه لطف خدا شامل حال دیگران بشود؟

لذا من به اندازه ی نعمتهایی که خدا به من داده و تشکر می کنم به خاطر این که به من داده، به همان اندازه هم تشکر می کنم از اینکه این نعمتها را به کی داده؟ به بقیه ی آدمها داده چرا ناراحت بشوم؟ الان این مسجدی که اینجا ساخته شده به همت یک عده ای از عزیزان، بنده شاید یک ریال هم در این مسجد خرج نکردم ولی درود باید بفرستم به کسانی که پول گذاشتند، سرمایه گذاری کردند وقت گذاشتند این مسجد ساخته شده. حالا اگر آنها نداشتند، این مسجد بود یا نبود؟ همه می توانستند از آن لذت ببرند و عبادت کنند یا نه؟ نه؟ آنها داشتند و حالا ما هم داریم استفاده می کنیم. ما ها بسیاری از نعمتهایی که نصیب مان می شود، به خاطر این است که دیگران زحمت شان را کشیدند و دارند و ما الان برخورداریم. اگر دیگران آن زحمت را نمی کشیدند ما الان برخوردار نبودیم شما الان ببینید حرم حضرت عبدالعظیم (ع) به این بزرگی به این زیبایی، زیارت می کنی، عبادت می کنی، زیارت سیدالشهدا هم هست دیگر. بالاخره ثواب زیارت سیدالشهدا را دارد. خوب یک عده آمده اند زحمت کشیده اند تا این حرم به پا شده. پس خوب بوده که این کار ها شده دیگر. لذا نعمت دست هر کسی باشد قشنگ است. لذا ما باید ریشه ی این اژدهای جهنمی حسادت را از وجود مان بکنیم. آقا به هر کس توفیق داد، الان به اسم من در نیامد، حج، در جایزه ای، مسابقه ای، در یک چیزی به اسم همسرم در آمده به اسم بچه ام در آمد، به اسم همسایه مان درآمد، همان اندازه خوشحالی دارد الحمدلله یکی دارد می رود حج. یکنفر در این کشور دارد می رود حج. برای همه دعا می کند وقتی بر می گردد خیرش به همه می رسد. یکی توبه کند یک کسی آشتی کند با خدا. این دعا ها، تمامش معارف انسان ساز است من هم به همه ی نعمتهایی که خدا به من داده شکر می کنم، پس ناسپاس و کور نیستم. طلبکار از خدا هم نیستم. خدا برایم زیر سوال نیست.

ممنونش هستم تا آخر عمرم. بینهایت ممنونش هستم. نه تنها تا آخر عمر، تا بی نهایت ممنونش هستم. چیزی نداریم از خودمان. ضمنا. از نعمتهایی که تا به حال خدا تابش کرده و بارش کرده و ریزش کرده به دیگران هم سپاسگزاریم. چون بالاخره اینهمه قشنگی های در این عالم آفریده شده اینهمه زیبایی ها. این همه کمالات تولید شده، الحمدلله، به علمای ما به مراجع ما، به فضلای ما، به شهدای ما، به خانواده های شان، به بسیجی ها، به مردم مسلمان، به هر کسی هر چی داده بالاخره خیرش هم دارد به همه ی ما می رسد. این شکر دارد خب حالا این کار قشنگ بوده خدا کرده یا نه؟ خدا کار زشت که نمی کند نعوذ بالله کار حکیمانه است.

حالا اگر این کار قشنگ است و خوب است، خوب من برای همیش دوستش داشته باشم با این کار. لذا می آییم نعمتهای خدا را برای آینده هم شکر می کنیم خدایا من از تو تشکر می کنم حمد تو را به جا می آورم از اینکه تو قرار است در آینده هم به بقیه فیض برسانی. خلق کنی و برای شان فیض بدهی خلق کنی. به آن نعمتها هم من شکر می کنم. این جاست که یک انسان از پوسته ی حیوانیت و خودخواهی و حسادت و محدودیت و تنگ نظری و چشم و هم چشمی در می آید، حیثیت طبیعی و زمینی اش را از دست می دهد با این حمد. یعنی با این حمد از حیثیت جنسی و طبیعی و زمینی خودش خارج می شود. مثل کی می شود؟ مثل خود خدا می شود. نگاهش هم قشنگ است. هر چه که نعمت ریختی از ازل تا الان قشنگ بوده، هر چه الان داری می دهی قشنگ است و هر چه هم بعدا افاضه کنی چی است؟ زیبا و قشنگ است. پس من تقرب پیدا می کنم با این نگاه، با این حمدها. شبیه خدا می شوم، ... راست می گوییم ما، خدا می گوید اگر راست می گویی چقدر سهیم هستی در شادی زندگی دیگران؟ در حل مشکلات دیگران چقدر سهیم هستی؟ چون یک آدمی که به خدا می گوید خدایا خب دستت درد نکند، خدایا ممنون تو هستم. خدایا شکر تو را به جا می آورم از اینکه نعمت به دیگران داده ای، خدا می گوید خودت هم عرضه داری به دیگران بدهی یا نه؟ از نعمتهایی که به تو دادم؟ بنابراین یکی از پنج پایه ی اصلی ایمان و سعادت ابدی این است: و مما رزقناهم ینفقون. اگر تو واقعا می گویی زندی دیگران را دوست داری و قشنگ است مردم برای تو، تو چقدر حاضری از سعادت خودت تقسیم کنی به دیگران؟ در زندگی مردم، در شادی زندگی مردم، در غمهای شان سهیم باشی؟ خدا رحمت کند امام امت را، سلام الله تعالی علیه فرمود: ما غم همه ی مظلومان عالم را می خوریم. محدود به ایران هم نیست. این معارف انسان را می سازد، این معارف انسان را انسان می کند، از پوسته ی حیوانیت در می آورد، باطن انسان را عوض می کند، انسان سرشار می شود از مهر و محبت نسبت به بندگان خدا. از خیر خواهی نسبت به دیگران، از اینکه هر کاری که بتواند برای سعادت دیگران انجام بدهد انجام می دهد و از وجودش می ریزد یک موقع است که نمی تواند، نمی تواند. پیغمبر هم خیلی وقتها نمی توانست. خداوند هم در سوره ی اسراء به او می گوید که: تو اگر هم نمی توانی خیلی وقتها، و اما تعرضن عنهم ابتغاء رحمته من ربک ترجوها. الان فعلا نمی توانی، دستت بسته است با روی خوش، با چهره ی با محبت برخورد کن. حالا نمی توانی. بعدا خداوند انشاءالله به تو میدهد.

ولی آنجایی که انسان می تواند کمک کند دست دیگران را بگیرد خیرات داشته باشد ریزش کند. این کار را بکند. حالا یک سوال بکنم برایت عزیزان؟ به نظر شما کمترین لطفی که یک انسان می توانند در حق دیگران بکند چی است؟ چی کار می توانیم کمترین چیزی که می توانیم بدهیم به دیگران. روی خوش!

امیرالمومنین فرمود: کمترین چیزی که می توانید، لبخند بزنید. اخم نکنی، عبوس نباشی. نسبت به زن و بچه، نسبت به پدر و مادر، نسبت به .... بعضی ها در خانه های خودشان هم بابا و ننه شان از آنها می ترسند. زن و بچه شان از آنها حساب می برند. این خیلی بد است است. آدم خنده را هم دریغ کند از دیگران. یک خنده، یک لبخند یک تفریح، یک حرف خوش، یک حرف محبت آمیز، یک حرف شاد کننده، این را هم دریغ کند؟ این دیگر خیلی بخیل است. در حدیث داریم که بخیل ترین آدمها کسی است که در سلام بخل می کند. سلام کردن دیگر کاری دارد یک سلام؟ بعضی ها واقعا هزار تا چرتکه می اندازند در ذهن شان که به یک نفر سلام کنند یا نکنند. به یک کسی سلام کنند یا نکنند. به یک کسی بخندند یا نخندند. کسی را بغل کنند یا نکنند. کسی را ببوسند یا نبوسند. به یک نفر محبت کنند یا نکنند. آخر این دیگر چقدر آدم باید کوچک باشد؟ چقدر باید حقیر باشد که نتواند این را از خودش بیرون بدهد زن و شوهر ها، چقدر سالها دریغ می کنند از همدیگر، مسابقه با هم دیگر می گذارند. از همدیگر می خواهند امتیاز گیری کنند در محبت کردن. می شمارند محبتهای شان را. این بد است. ما قرار نیست یک زن یا یک مرد باشیم. زن بودن و مرد بودن، جنبه ی طبیعی و جنسی و حیوانی ماست. ما ها باید انسان باشیم. ما ها جنبه ی طبیعی مان باید پیرو جنبه ی انسانی ما باشد.

زبان ما باید تابع عقل و دین ما باشد، نه اینکه ما دین و عقلمان را تابع زبان و بدن مان کنیم. تابع جنسیت مان کنیم. ببینید ما چقدر، این ادعیه چقدر انسان را می سازد چقدر انسان را قدرت می دهد چقدر بزرگ می شود انسان با این ادعیه آن وقت چقدر انبساط هم می آورد برای انسان، چقدر شادی می آورد برای انسان. انسان وقتی در می آید از پوسته ی خودخواهی، همیشه شاد است.

عزیزان من، یکی از رمز های که پیامبر فرمود مومن همیشه نشاط دارد، برای این است که مومن هیچ وقت اسیر خودش نیست، انبساطش بینهایت است. هیچ وقت در پوسته ی خودش نیست. انبساطش واقعا بی نهایت است دائم النشاط. یعنی این دائما دارد بزرگ می شود و رشد می کند. دائما دارد انبساط پیدا می کند به محض اینکه یک جا بخل بکنیم ما، یا یک جا در ذهن مان و در دل مان از اینکه یکنفر یک نعمتی به او رسیده یک موفقیتی داشته ک من نداشتم، حسادتی، گرهی ایجاد شد، آنجا تو کوچک شده ای. آنجا له می شوی و حقت هم است که له شوی. چون کی دارد له می کند تو را؟ خودت داری خودت را له می کنی، تنگ نظری تو دارد تو را. چرا مثلا با فلان کس خندید، به من نخندید چرا با بقیه حرف زد به من حرف نزد، چرا فلان کس را بوسید، مرا نبوسید، چرا خب این همه اش بدبختی های ما است دیگر. ما اینقدر بدبختیم و گداییم و تنگ نظریم که خودمان را با نوع رفتار با دیگران معنا می کنیم اگر کسی ما را نبوسد، بغل نکند، حرف نزند، تحویل نگیرد، به ما نخندد، احساس می کنیم که چی شدیم؟ احساس می کنیم له شدیم، کوچک شدیم، در حالی که کسی که عاشق لبخند خداست. لبخند خدا را متوجه خودش می کند، لبخند چهارده معصوم را دارد، چه نیازی دارد که دیگران بخندد یا، نخندد، اصلا عقده هم نمی کند. از دست آنها هم ناراحت نمی شود حتی.

چون طلب ندارد اصلا من نه طلبی دارم بعد هم. خودم خیلی بزرگم. انبساطم زیاد است. حالا اگر کسی به من نخندد، من له می شوم؟ یک کسی مرا دوست نداشت، من له می شوم، کسی مرا تحویل نگرفت، کسی رفت کس دیگری را تحویل گرفت. بابام رفت داداشم را خیلی تحویل گرفت مرا تحویل نگرفت. مومن له نمی شود. طبیعت من است که وقتی بابام به برادرم بیشتر می رسد به من نمی رسد من احساس له شدن می کنم جنبه حیوانی آزار می بیند و زورش می آید و می زنند زیر گریه و داغانی. این حیوانیت ماست.

عزیزان جز حیوان حسود نمی شود، جز حیوان بد بین نمی شود. جز حیوانیت زود رنجی و حساسیت ندارد. انسان، این بلا ها سرش نمی آید، انسان نه زودرنجی و حساسیت دارد و نه کوچک می شود و نه حسود می شود و نه بدبین می شود، هیچی. سراغ انسانیت. این حرفها نمی آید. ما آنجا های می ریزیم به هم که نفس طبیعی مان فعال است. خودمان هم نمی فهمیم دیشب هم نماز شب خواندیم مثلا، نمی دانم صبح تعقیبات به جا آوردیم، روزه هم هستیم، ولی در طول روز، حسادت دارد له مان می کند. حسادت دارد داغان مان می کند. نمی فهمیم خیلی وقتها ما نمی فهمیم که حیوان مان چگونه فعال می شود و عمل می کند. خیلی وقتها.

چطوری حسادت دارد له مان می کند، اگر هی جنبه های حیوانی را کم کنیم، شما اصلا با حسادت له نمی شوی، داغان نمی شوی، تنگ نظر نمی شوی، این را مواظب باشید تنگ نظری مال محدودیت است. حسادت مال احساس محدودیت است. موقعی که من فکر می کنم دارد از من کم می شود، کم شده از من، تکبر همین طور، غیبت همین طور، هر بیماری ای همین طور. خب می خواهیم یک جا حلش کنیم این بیماری ها را، یکجا حلش کنیم یکجا خوب شویم، فقط با دعا و یاد خدا.

یاد خدا، تمام بیماری ها را یکجا از انسان می گیرد. انسانی که یاد بینهایت کند، چی می شود خودش؟ سوار کشتی چی می شود؟ بینهایت می شود. دیگر احساس محدودیتی نیست اینجا که من بخواهم غصه بخورم، من هیچی کم ندارم دیگر با خدا هستم، همه چیز را دارم. با خدا هستم، همه چیز را دارم. سیدالشهدا چند روز دیگر، همین چهارشنبه در دعای روز عرفه، سیدالشهدا عرض می کند به خداوند، خدایا چی ندارد کسی که تو را دارد. ماذا فقد من وجدک؟ چی گم کرده کسی که تو را پیدا کرده؟ ما هر وقت خدا را گم می کنیم، بدبخت می شویم، ما هر وقت خدا را گم می کنیم، کوچک می شویم و له می شویم و احساس می کنیم که دارد حق مان خورد می شود، داریم له می شویم، نمی دانم. و حسادتها و تکبر ها و خود کم بینی ها و زودرنجی ها و حساسیتها می آید به سراغ مانع خب انشاءالله جلسه ی بعد این ادامه خواهیم داد، چون هر چی می رویم جلوتر تا پایان فراز بیستم، هی انبساط بیشتری در آن اتفاق می افتد یعنی ما هی با این حمد ها، بزرگتر می شویم خدا کند شخصیتا هم همین اتفاق برای ما ان شاءالله بیفتد. خدا را قسم می دهیم، به برترین خلقش در نزد خودش، به همه ی اسماء و صفات اولیا اش که ما را این چنین کند که ما هم بزرگ شویم.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.