فراز هفدهم بودیم: الحمد لله علی کل ما حمده به ادنی ملائکه الیه و اکرم خلیقته عیه و ارضی حامدیه لدیه حمدا یفضل سائرالحمد، کفضل ربّنا علی جمیع خلقه.
جلسه ی گذشته این نکته را عرض کردیم که ما برای برقراری یک ارتباط موفق با خداوند تبارک و تعالی نیازی به مهارتها و آگاهی های خاصی داریم. شما وقتی می خواهید با یک انگشتر برخورد کنید این انگشتر شما گاهی وقتها ممکن است کدر شود، می گویید حالا من با این انگشتر چه طوری برخورد کنم که سیاه نشود، تخصصی است دیگر خودش.
یا مثلا فرض بفرمایید با یک عقیق، با یک مروارید، با یک یاقوت که دارید می خواهید ارتباط برقرار کنید این اطلاعات می خواهد. برخورد با هر چیز، ارتباط با هر چیز احتیاج به تخصص دارد شما الان دم در موقع رفتن برای تان یکی یک کاکتوس بدهند هدیه بدهند برای تان، قشنگ است کاکتوس نگاه کردن به آن خیلی لذت دارد. اما همین که برای تان هدیه دادند، می خواهید ببرید خانه مصیبت دارید، می گویید اصلا من نمی دانم با این چه طوری باید برخورد کنم. ممکن است ببرم خانه پژمرده شود این برخورد می خواهد دیگر یعنی انسان باید بلد باشد با این کاکتوس چی کار کند، بچه دار شدن، تخصص می خواهد یعنی اگر با یک بچه ای که یک انسان است بخواهی ارتباط داشته باشی باید بدانی با یک بچه چگونه برخورد کنی.
مثلا شیر خوارگی، چه طوری باشد، پنج سال دوم چه طوری باشد، هفت سال دوم چه طوری باشد. هفت سال سوم چه طوری باشد در مقابل هر یک از رفتار های بچه چه کار باید کرد. این یک تخصص است. با یک گیاه، درخت، با هر چه، با یک اتومبیل، با تلفن همراه تان، می بینید تخصص می خواهد اگر این تخصص را نداشته باشید شکست می خورید در آن ارتباط.
ما سخت ترین مرحله ارتباط مان، ارتباط با خداوند تبارک و تعالی است. یعنی شما می خواهید بینهایت فقیر، با بینهایت مطلق و غنی، ارتباط برقرار کند. ارتباطی که آن بینهایت فقیر را ببرد به سمت کی؟ ببرد به سمت آن بینهایت غنی، یواش یواش نزدیکش کند، قرب حاصل شود و شباهت حاصل شود، خب، این احتیاج به تخصص و آگاهی دارد. اگر این تخصص را نداشته باشیم، شکست زیاد می خورد انسان! یادمان نرود. ارتباط با خداوند، حساس ترین مرحله ی زندگی ماست؛ که ما بتوانیم، یک بینهایت صفر، بینهایت فقر، بینهایت نیاز، با یک بینهایت مطلق، غنی، ارتباط برقرار کند.
این تخصص خاص خودش را می خواهد. از هر کاری هم حساس تر است. خیلی خیلی، حساسیت و ظرافت دارد ما ها چون این اصلا برایمان مهم نیست، این طور مسائل همین طوری حالا هر طوری که دلش خواست، خلاصه، یک ارتباطی می خواهد با خدا داشته باشد. هر طوری که شد، مهم نیست، خیلی به این فوت فن ها و مهارتها اهمیتی نمی دهد. ولی خب، انسانهایی که اشرافی هستند، بزرگ هستند، مثل ائمه (ع) اولیای خدا، آنها مهمترین دغدغه ی زندگی شان کیفیت برقراری رابطه با خداوند تبارک و تعالی است به طوری که این قلب قفل نخورد. یک طوری که بهجت و سرور داشته باشد، یک طوری که انسان در این ارتباط موفق باشد. مهمترین مسئله شان است از ارتباط با همسر و فرزند و پدر و مادر و چه می دانم هر کس دیگری، حساس تر و تعیین کننده تر است در زندگی انسان، چه دنیایی انسان و چه آخرت انسان.
بنابراین ما باید در بحث مهارت ارتباط با خداوند تبارک و تعالی، خیلی زحمت بکشیم، کار بکنیم جدی باشیم! خب، یک مقدمه ای را جلسه ی گذشته عرض کردم، یعنی مقدمه نبود کل بحث ما به این مقدمه گذشت که ما در ارتباط با بینهایت گاهی وقتها با تجلیات مختلف خداوند تبارک و تعالی که روبرو می شویم، باید عکس العمل نشان دهیم. یعنی وقتی با زیبایی مطلق روبرو می شویم، می خواهیم عکس العمل نشان دهیم، گاهی وقتها زیبایی می خواهد در ما تجلی پیدا کند، خداوند تبارک و تعالی می خواهد در ما تجلی پیدا کند، ما بی ظرفیتیم، جا نداریم باید جاسازی و ظرفیت سازی کنیم که وقتی او می خواهد تجلی کند، جذبمان بیشتر باشد چرا؟ چون کمال ما در این است که تا آنجایی که می توانیم از خدا بگیریم و جذب کنیم یک ظرفیت بی نهایت خداوند تبارک و تعالی به من داده، این ظرفیت بینهایت، هر چند بتوانم به وزان این ظرفیتم جذب بکنم موفق تر هستم. درست است؟خب حالا برای اینکه بتوانم جذب کنم، احتیاج به چه دارم؟ جا باز کردن دیگر، یعنی نگذارم آشغالها، آلودگیها، خار و خاشاک، چیز های دیگر بیاید و مانع جذب بشود.
اینجاست که به مهارتهای ذکر و دعا و این چیز ها، بسیار احتیاج پیدا می کنیم.با توجه به آن توضیحاتی که هفته ی گذشته دادم که حالتهایی برای ما ایجاد می شود در ارتباط با خدا، که دوست داریم احساساتمان، عواطف مان، مهربانی های مان، عشق مان را تخلیه بکنیم کاملا نسبت به حقتعالی احتیاج به وسیله داریم که بتواند ما را تخلیه کند و ضمن تخلیه، این تخلیه باعث می شود که چی بشود؟ تخلیه باعث می شود که ظرفیت سازی بشود، تازه این یادتان نرود، این قانون یادتان نرود هم در مسائل اقتصادی درست است و هم در مسائل مادی. یعنی مادی و اقتصادی درست است، هم در مسائل معنوی.
تا تخلیه نکنید ظرفیت جدید و بیشتری پیدا نمی کنید. مثلا در صدقه یادتان هست بحث کردیم کسی که می خواهد پولدار تر شود، امام می فرماید: مصرفش بالاتر برود، یعنی تخلیه بیشتری کند تا خدا ببیند این آدم عرضه دارد خرج کند خوب به جا خرج می کند لذا به او بیشتر برکت می دهد، لذا شما هر چه صدقه بیشتر می کنید انفاق تان را بیشتر می کنید، توجه به بندگان خدا را بیشتر می کنید، خدا روز به روز به شما ظرفیت بیشتر می دهد، ضمن این ظرفیت، نعمتش را هم به شما می دهد.
عواطف؛ عواطف، شما اگر حاضر نباشی عواطفت را خرج کنی یک آدم خشک باشید یک آدم بی عاطفه ضعیف مثلا بلد نیستی کلمات خوبی نسبت به همسرت به کار ببری، نسبت به پدر و مادرت به کار ببری، نسبت به فرزندت به کار ببری زندگی زناشویی ای را شروع کردید، خیلی سرد و یخ و بی رمق است خرج نمی کنی دیگر از عواطف. وقتی خرج نکنی این ماندن عواطف و خارج نشدن شان، درد سر ساز است، مثل سینه ی یک مادر می ماند که اگر شیر ندهد، باید شیر بدهد. وقتی شیر بدهد هر چقدر شیر بیشتری بدهد شیر بیشتری در سینه اش می آید این جریان جاری می شود راه می افتد و نه مادر اذیت می شود و نه کس دیگر.
می تواند از این شیر به بچه های دیگر هم چی است؟ بدهد. ولی اگر ندهد، این شیر می خشکد. هم خودش آسیب می بیند، هم بچه آسیب می بیند. کلا یادتان باشد، تخلیه یک فرمول اساسی است در رشد. شما باید یاد بگیرید. مثلا هر چقدر بیشتر برای پدر و مادرت برای خواهر و برادرت برای همسر و فرزندت تخلیه کنی خودت را، سرمایه گذاری بیشتری کنی، نشاط بیشتری می گیری و آمادگی بیشتری پیدا می کنی، کسی که دریغ می کند از محبت به دیگران، عرضه ندارد که محبت بکند به دیگران، عرضه ندارد که خرج کند برای دیگران همه اش بخل دارد در وجودش، همه اش سختی دارد در برقراری ارتباط. این آدم در جا می زند، رشد زیادی نمی کند.
اما اگر نه، دائما از او مثل خداوند، جواد بود، کریم بود. مثل خداوند دائم الفیض بود، فیضش یکسره به آدمهای مختلف می رسد، در جنبه های مختلف از او جاری و ساری می شود، در همه جهت، آنجایی که باید پول خرج کند، پول خرج میکند، آنجایی که باید عواطف خرج کد، عواطف خرج می کند، آنجایی که باید کار کند، کار می کند، آنجایی که باید آبرو بگذارد، آبرو می گذارد، بالاخره کار می کند، آدمی است که منفعت دارد برای جامعه ی اسلامی، شبیه خداوند می شود دیگر؟! خدا، چقدر فیضان دارد برای خلقش؟ اینهم یواش یواش شبیه به خدا می شود خدا هم وقتی می بیند یکنفر این طوری دارد تخلیه می کند و این طوری دارد مصرف می کند صد تومان دارد ولی آرزو دارد که ای کاش هزار تومان داشت، خرج می کرد، 1000 تومان دارد، آرزو می کند که ای کاش من صد تومان داشتم و خرج می کردم. صد هزار تومان دارد، راست هم می گوید، می گوید ای کاش من یک میلیون تومان داشتم خرج می کردم. کاشکی یک میلیون تومان گفتم برای تان.
شبهای قدر که آقایی در سال یک میلیارد تومان به فقرا کمک می کند، توجه فرمودید؟ یک میلیارد تومان به فقرا هر سال کمک می کند، از او پرسیدند آقا تو چطوری این قدر پول داری و خرج می کنی؟ گفت من از روز اول، از موقع جوانی ام که شروع کردم به خدا گفتم هر چی بدهی، نصف. خدا هم یک ذره داد دید من واقعا نصفش را خرج کردم برای فقرا؛ دوباره داد ما خرج کردیم هی داد، داد، داد، الان ظرفیت ما رسیده به چقدر؟ به یک میلیارد. پس معلوم است که شما هر چقدر بتوانی شبیه خدا شوی خداوند دریغی ندارد از اینکه تو شبیه او شوی، هی به تو بیشتر می دهد. آدمهایی که بدبختند، بیچاره اند، فقیرند، آدمهای بزدل و ترسو در ابراز احساسات شان آدمهای بخیل در خرج کردن برای دیگران، اینها همیشه می مانند اینها همیشه در جا می زنند، دائما هم درد سر در خانواده شان در زندگی شان در کار شان، محیط کاری شان همه جا دارند چرا؟ چون اصلا آمهایی هستند که در خود شان هستند، آدمهایی هستند که نمی توانند رشد را بپذیرند از رشد از نشاط خوش شان نمی آید از بالندگی خوششان نمی آید. و بیشتر می خواهند مثلا محبت کنند به اینها، هزار دفعه چرتکه می اندازند که اینجا محبت بکنم یا نکنم. به پدرش می خواهد محبت کند حساب کتاب می کند به مادرش می خواهد محبت کند حساب کتاب میکند به زن و بچه اش می خواهد محبت کند حساب و کتاب می کند چرتکه می اندازد، بعد قطره ای می خواهد محبت کند، قطره ای می خواهد کار. خوب آدم اینطوری، خدا هم از او کم می گذارد چون خودش ظرفیت باز نمی کند یادتان باشد فیض خدا دائمی، ریزشش دائمی است. تو هستی که باید این پایین ظرفیت را بسازی تا جذب کنی تو عرضه داشته باش. تو هر چه گرفتی نگهدار. اگر هر چه گرفتی نگه داری. مشغول همانی که گرفتی بشوی. از گرفتن و دریافت بقیه باز می مانی.
بقیه می آید و می رود و تو هیچ چیز جذب نمی کنی چرا؟ چون تو گول خوردی و همان مقدار را که گرفتی همان را چسبیدی. و فکر می کنی که الان من صد هزار تومان پول گیرم آمده است. باید بروم و سی جا سرمایه گذاری کنم. نگهش دارم چند جا قایمش کنم، نه.ائمه این طوری نبودند ائمه هر چه می آمده می دادند رد می شد ظرفیت چی می شد؟ ظرفیت بیشتر می شد.
عرض کردم، هم در مسائل مادی و اقتصادی درست است و هم در مسائل عاطفی و معنوی و اخلاقی و هم در مسائل عرفانی. بنابراین یک موقعی است که شما به خدا می گویید، خدایا الحمدلله. یک موقع می بینی که سیر نمی شوی با یک الحمدلله، دوست داری هزینه کنی، هر چقدر عرضه داشته باشی که هزینه کنی برای خدا عواطفت را، احساسات را، قدردانی ات را، شکرت را، سپاست را هزینه کنی، هر چه بیشتر بسوزانی و هزینه کنی، خداوند به تو ظرفیت بیشتر و بالاتری می دهد. در اینجا امام سجاد علیه السلام، به ما مهارتهایی را یاد می دهد که بتوانم وقتی با خداوند ارتباط برقرار می کنیم، تمام آن نگاههای قشنگی که ما باید به خدا داشته باشیم و داریم و خدا هم به ما دارد، تخلیه بکنیم وقتی شما این نگاههای قشنگ را تخلیه می کنی، عبودیت را کامل تر می کنی، خداوند به تو چه می دهد؟ یک ظرفیت بالاتر، برای ارتباط بیشتری با زیباییها، با کمالات، یک موقع یک کسی یک بار می گوید الحمدلله. یکبار می نشیند، صد مرتبه می گوید الحمدلله. مصرف کرده دیگر صد مرتبه که توانسته بگوید الحمدلله. یعنی با کمالات و زیباییهای بیشتری توانسته ارتباط برقرار کند و شکر آنها را به جا بیاورد، بینش بیشتری داشته. وقتی صد بار گفتی الحمدلله. خداوند به وزان این صد بار برایت جا باز می کند جا باز می کند که دفعه ی بعد چند تا ببینی، بینشت، بصیرت اضافه بشود و به معرفت بالاتر نائل بشوی، تا جذب بیشتر و مصرف بیشتری داشته باشی و همین طور یواش یواش، قدم به قدم، نزدیک شوی به خداوند تبارک و تعالی، حالا نگاه کنید حضرت چی مطلبی دارد، توضیحی بدهم حالا شرح را هم اگر رسیدیم می خوانم و اگر نشد شرح را می گذارم برای بعد.
الحمدلله علی کل ما حمده به ادنی ملائکته الیه، یعنی آدم یک جا هایی می ماند می خواهد به خدا بگوید خدا خیلی خوبی، خیلی قشنگی، خیلی زیبا هستی، تمام نعمتهایت را شکر می کنم، حمد یعنی دیدن همه ی قشنگی ها، همه ی کمالات، بعد وقتی می گوید چون یکبار ارضا کننده نیست، احتیاج دارد به چی؟ احتیاج دارد به الفاظی که بتواند تمام آنچه که در نهادش جذب شده را خالی کند. درست شد؟ چون این اگر بماند، درد سر ساز است، باید تخلیه شود دیگر، اگر بماند درد سر می سازد برای انسان. اینجا نگاه کنید شما، چقدر قشنگ ارتباط برقرار کرده، ببینید، می گوید خدایا حمد تو را به جا می آورم، الحمدلله بکل، به همه ی آن حمد هایی که مقربترین ملائکه ی تو برای تو می کنند.
حالا کسی این طوری بگوید، چقدر قشنگ تخلیه می شود. همه ی حمد هایی که نزدیک ترین فرشته های تو به جا می آورند، من به تعداد آنها تو را حمد می کنم. چقدر بزرگ می شود آدم یک دفعه. ببین چقدر تو انرژی خالی کردی یک دفعه، چقدر احساساتت قشنگ تخلیه می شود. آخر یکبار بگویی الحمدلله. کم است 10 بار بگویی می بینی کم است، 100 بار می گویی می بینی کم است. آنوقت احتیاجر داری به کیفیت ها و مهارتهای تخلیه ی خودت. تخلیه به چه منظور؟ به منظور رشد بیشتر، سنخیت بیشتر، ایجاد ظرفیت بیشتر، باید خرج کنی دیگر.
درست است باید خرج کنی. خوب اینکه حضرت می آید شما را وارد یک مرحله از حمد های بی پایان می کند، حمد های بی نهایت، به تو یاد می دهد که چی طوری تخلیه ی بی نهایت کنی وقتی احساسات مهربانی ها چیز های قشنگی در وجودت اتفاق می افتد که خیلی برای تو جالب است، جذاب است می خواهی این را تخلیه اش کنی نسبت به خدا، می خواهی همه ی آن احساساتت را نسبت به خدا تخلیه کنی، خدا را در بغل گرفتی، در آغوش خدا هستی، می خواهی چه کارش کنی خدا را؟ بالاخره باید تخلیه کنی این احساست را نسبت به این خدای به این قشنگی، وقتی می خواهی این کار را کنی، احتیاج به ذکر داری. ممکن است یکبار به تو بگوید الحمدلله. قدیمی هاع من یادم هست، این پدر بزرگ و مادر بزرگهای مان، پیرزن و پیر مرد های روستایی مان، یک موقع می خواستند خدا را شکر کنند، می گفت که خدایا، کرور، کرور شکرت. صد هزار مرتبه شکرت. صد هزار مرتبه. صدهزار یعنی. نه واقعا صد هزار، یعنی یکی بیشتر از نود و نه هزار و نهصد و نود ونه. صد هزار علامت چی بوده، علامت کثرت بود. مثلا آنها برای آن موقع می گفتند چی؟ نمی گفتند یک میلیون، خیلی میلیون شناخته شده هم نبود آن موقع ها، هزینه ها که یک قرآن دوزار بود، حقوقا هم که مثلا 5 هزار و یک تومان، و دو تومان بود، یک خانه هم که می خواستند بخرند 8-7 هزار تومان پول خانه بود.
کسی با صد هزار و این چیزها، خیلی با رقم زیادی سر و کار نداشتند. نهایت می گفتند خیلی، خیلی بزرگ بود می گفتند صد هزار یا کرور، کرور، شکر. این کرور کرور تخلیه می کند آدم را، ولی یک موقع است که انسان آنقدر قدرت پیدا می کند، که هر چی هم بگوید کرور، کرور شکر تخلیه نمی شود. نیاز دارد به یک ذکر بی نهایت. ذکر هایی که تمام عمق وجود انسان را بریزد و بیرون و به خدا بگوید من این هستم، نسبت به تو، این طوری هستم، اینقدر دوست دارم، این قدر می بینمت، اینقدر می خواست. این خیلی مهم است. لذا از این به بعد، یعنی فراز هفدهم، هجدهم، نوزدهم بیستم، دیگر امام سجاد علیه السلام غوغا کرده اینجا. غیر معصوم هم نمی تواند این کار را بکند این یادتان باشد. غیر معصوم اصلا عرضه ندارد از این الفاظ به کار ببرد. این معصوم است که می تواند تو را با ظرفیت بی نهایت ببیند، و بعد تخلیه ات کند، جا برایت باز کند، تربیتت کند. اینجا ما الان سر کلاس امام سجاد علیه السلام نشسته ایم، تربیت می شویم، تربیت می شویم یعنی چی؟ یعنی با این کلمات به این قشنگی، ظرفیت سازی می کنیم، جا باز می کنیم که بتوانیم چه کار کنیم ان شاءالله؟ که بتوانیم از این به بعد به جای الفاظ محدود، الفاظ چی استفاده کنیم؟ الفاظ بی نهایت استفاده کنیم و خودمان هم به این اندازه بزرگ شویم. چون شما به محضی که ظرفیت بینهایت پیدا می کنی و خودت را تخلیه می کنی به همین اندازه کش می آید وجودت. یعنی سعه ی وجودی پیدا می کنی، کش می آیی تا کجا؟ تا خود خدا.
درست شد چه طوری شد؟ می خواهی بگویی الحمدلله. خود امام سجاد می فرماید که هر حمدی، احتیاج به یک، چون حمدی که به شما داده نعمت است دیگر. که تو بتوانی بگویی. حمد. لذا حضرت می فرماید شما هر وقت به خدا می گویی الحمدلله. یک الحمدلله بدهکار می شوی. چون به تو اجازه داده بگویی الحمدلله. مثل یک بوسه است دیگر. مثل یک بوسه است مثل یک امتیاز است یک چیزی است که آدم وقتی می گیرد از کسی، مدیون می شود. خوب حالا باید چه کار کند؟ باز مدیون می شوی. یعنی هی می روی زیر دین. این زیر دین رفتن فشار می آورد برای آدم دیگر، قرضی است دیگر.
قرض پیر می کند آدم را. حالا برای اینکه پر نشوی باید چه کار کنی؟ باید تخلیه کنی. باید بتوانی تخلیه کنی. حالا حمد های بینهایت. هر چند آدم وقتی حمد های بینهایت می کند، دوباره به قدر بینهایت زیر دین می رود، اینقدر این اتفاق می افتد تا آدم یواش یواش خودش را فراموش می کند. می گوید خدایا هر چه هست خودت هستی هر چه هست خودتی. بعد یواش یواش چیز های دیگری می فهمد. چیز های دیگری که می فهمد چی است؟ آنی که می فهمد؟ اینکه اصلا من نبودم ذکر می گفتم، ذکر و ذاکر و مذکور همه اش یکنفر بود. خودش داشت ذکر می گفت. از زبان من، داشت ذکر خودش را می گفت. اصلا ما کاره ای نبودیم این وسط، کسی نیستیم، او از زبان ما داده ذکر خودش را می گوید تمام شد. برای همین انسان یواش یواش وقتی می افتد در اذکار بینهایت، یاد می گیرد که خودش را دیگر فراموش کند، تکبر نداشته باشد، عجب نداشته باشد، منت گذاری سر کسی نکند، دیگران را کوچک و ریز نبیند، می فهمد هیچ کاره است، می فهمد بدبخت بیچاره ی فقیر مطلقی است که هیچی! و می سازد انسان را، می سازد.
مواظب باشید خدای ناکرده از یادگیری این حمد ها، طلبکار از خدا نشوید. بیشتر چه شویم؟ بیشتر بدهکار شویم، بیشتر ممنون شویم، بیشتر فکر نکنیم فرض بفرمایید یک عده نیامدند سر این کلاسها، سر این جلسات، این اذکار را یاد نگرفتند، حالا ما یاد گرفتیم، از آنها یک سر و گردن، چی هستیم؟ نه ما بدبخت تریم، از امروز بدبخت تر می شویم اینجا، فقیرتر می شویم الحمدلله.
زینت ما هم فقر ماست، در درگاه خدا، اینطوری بیشتر زیر دین می رویم. دست است خدا از امشب به بعد که ما این ذکر ها را یاد می گیریم بیشتر به ما توجه می کند و حال بیشتری می دهد ولی هر چی حال بیشتری می دهد، حق بیشتری هم پیدا می کند دیگر. خداوند حق بیشتری پیدا می کند، ما نسبت به کسانی که این چیز ها نصیب شان نشده است، این معارف، ما نسبت به آنها باید چی باشیم؟ باید شاکرتر، کم طلبتر، با احساس بدهکاری بیشتر و با تواضع بیشتر نسبت به بندگان خدا باشیم، یا تواضع بیشتر. دیگر از این بهتر چی می خواستیم خدا به ما بدهد؟ به خدا قسم، نمی دانم حرف مرا کسی در این مجلس هست که بفهمد یا نه، انسان 60 سال 70 سال زنده باشد، یکبار یکی از این اذکار را بگوید و بمیرد، همین طور که امام سجاد دارد می گوید، بهتر از این است که صد سال زنده باشی. صد سال، حمد خدا را هم یکسره به جا بیاوری ولی این طوری نگویی. باز آن بیست سال چی است؟ جلوتر است خیلی جلوتر است.
می خواهم بفهمید که آدم وقتی وارد این اذکار می شود، چه جهشی بر می دارد یک دفعه؟ چند میلیارد سال جلو می افتد. چقدر ظرفیت سازی می شود برای انسان. اینها را یاد بگیرید استفاده کنید. دو سه تای آن را قبلا برای تان یاد داده بودم. یکی اش چی بود؟ و الحمدلله کما هو اهله. یادتان هست. گفتیم وقتی کسی این طوری خدا را حمد می کند، فرشته ها دیگر نمی توانند بنویسند. می گویند فقط خود خدا می تواند این حمد را حساب کند، ما هیچی، ما هیچ کاره ایم. چون کما هو اهله. را آنها نمی فهمند چی است. چون محدودند دیگر، کما هواهله.
یعنی آنطوری که خدا هست. خب گیر می کنند دیگر، نمی توانند بنویسند آن، صلوات بینهایت را هم که برای تان یاد داده بودیم در شرح زیارت عاشورا چی بود؟ اللهم صل علی محمد و آل محمد عددما احاط به علمک. خدایا درود بفرست، بر پیامبر و آل به آن تعدادی که خودت می دانی، دیگر « عدد ما احاط به علمک» علم خدا چقدر عدد دارد در آن؟ به آن عدد بینهایتی که خودت میدانی صلوات بفرست. آدم این طوری بزرگ می شود یواش یواش. صلواتهایتان را هم این طوری کنید.
خب، حالا حمد ما هم از این مقوله است. انشاءالله بعدا وارد بقیه ی اذکار هم ممکن است بشویم، که بقیه ی اذکار را هم یاد بگیریم که چگونه بگوییم. حالا دقت کنید. اینها را حفظ کنید اینها چیز هایی نیست که بیایید قهوه خانه ای بنشینید اینجا، همین، دستتان را بیندازید روی زانو های تان و بعد هم بشنوید و بروید، اینها باید نوشته شود و تمرین شود، توجه کردید؟ حفظ شود اینها. تا بتوانیم استفاده کنیم اگر نتوانیم استفاده کنیم قیامت می دانید چه اتفاقی می افتد؟ قیامت به تو می گویند تو رفتی سر این کلاس صحیفه نشستی، به تو ذکر بینهایت دادند، عرضه نداشتی چهار تایش را بگویی، یادت رفت. اگر یک دانه اش را گفت بودی اینجا مشکلت حل شده بود. فهمیدی چی شد؟ یکی اش را گفته بودی اینجا خیلی ثروت داشتی، چون بینهایت حمد است دیگر. بینهایت حمد چقدر ثواب دارد؟ در حدیث داریم حمد، حمد حجم تمام خلقت را، تمام نظام خلقت را پر می کند، خیلی عظمت دارد، خیلی. حمد باعث می شود انسان از حیوانیت و باطن حیوانی، نجات پیدا کند. لذا اینها را یاد بگیرید حتما.
حفظ کنید. این فقراتی را که داریم می گوییم را، آنهایی که کتاب دارند در کتاب شان هست. خوش به حال شان. آنهایی که کتاب ندارند یا کتاب بگیرند از موسسه یا بنویسند. ( الحمدلله بکل ما حمده به ادنی ملائکه الیه) ادنی یعنی چی؟ یعنی مقرب ترین فرشته ها، مقرب ترین فرشته ها. شکر خدا، حمد الهی را به جا می آورند به تعداد، به تعداد چی؟ به تمام آنچه که مقربترین فرشته های خدا این حمد را به جا می آورند. حمد و سپاس خدا را به جا می آورند، به تمام آنچه که مقربترین، به تعداد آنچه که مقربترین فرشته ها، به جا می آورند. نه دیگر بس است دیگر. بقیه اش را بدهید چندن بار تکرار کنیم؟ ما صبحها که می رویم سر درس در حوزه، استاد ما می آید متنی را می گذارد بعد شروع می کند تند تند می خواند از رویش، ما باید همان طور که او می خواند، بنویسیم. یعنی همان طوری که من دارم برای شما صحبت می کنم، همین طوری می خواند ما باید بنویسیم حالا من پنج بار تکرار کردم، آقایان باز می گویند یکبار دیگر بفرمایید!
خوب بقیه قسمتهای فراز هفدهم هم هر کدام یک حمد ویژه است. یک حمد ویژه است، اگر پشت سر هم گفتید، گفتید، قشنگتر حفظ می کنید دو خط دیگر؟ سه خط است. عیبی ندارد اما اگر نخواستید پشت سر هم بگویید، قطعه قطعه بگویید قطعه قطعه بگوید اینجا یکبار گفت: الحمد لله بکل ما حمده به ادنی ملائکه الیه و اکرم خلیقته علیه، اکرم خلیقته علیه. یعنی گرامی ترین خلائق نزد خداوند. پس می توانیم اینطوری بگوییم. والحمدلله بکل ما حمده به ادنی ملائکته الیه و اکرم خلیقته علیه. یا اینکه بگوییم چی؟ یکبار این را بگوییم. یکبار یک حمد آنطوری بگوییم. جدایش بکنیم. یک لذت دیگری دارد.
( الحمد لله، الحمد لله بکل ما حمده اکرم خلیقته الیه ) علیه. دیگر چی؟ دیگر به به، به به، ( و ارضی حامده لدیه) حمد خدا را انجام می دهم. ستایش خدا را به جا می آورم، به تعداد چی؟ به تعداد آن ملائکه مقرب سر جای خودش. گرامی ترین خلائق سر جای خودش. ( ارضی حامده لدیه) بهترین ستایشگرانی که نزد خدا هستند، مثل آنها حمد خدا را به جا می آورم. مثل آنها، خدایا من حمدی را به جا می آورم که آنها به جا می آورند، آنطوری پای من حساب کن. من خودم عرضه ندارم، معرفتی که ندارم، شناختی که ندارم، چیزی سرم نمی شود. ولی پای من از آن حمد ها حساب کن. از حمد هایی که مقربترین فرشته هایت، مقربترین خلائقت نزد خودت، و بهترین ستایشگران در نزد تو به جا آورده باشند. خوب.
بس است می ترسم زیاد مست کنید حالتان بهم بخورد. این فقره ی آخرش را بگذارم باشد، یک مقدار تا فرصت هست، یک ذره از شرح بخوانیم، بعد انشاءالله جلسه ی بعد چیز می کنیم، این طوری می آورید بالا.
در دعای های بسیاری به چشم می خورد که خدای متعال را بدین صورت حمد می کنند. الحمدلله الذی یفضل حمد الحامدین. حمد فضلا کثیرا قبل کل احد. دو باره این خودش گفت استاد دیگر. دارد خودش می گوید فکر کنم بس باشد.
اصلا نخوانیم بهتر است. والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد. و عجل فرجهم.
ما ها خودمان هم موقعی که درس می گرفتیم همین طوری کم می گرفتیم. چون فرصت می خواهد واقعا، آدم برود خودش را تبدیل کند به اینها. حالا شما یواش یواش این یک هفته دو هفته ای که وقت داریم تمرین کنید اینها را، ظرفیت سازی کنید، جا باز کنید، انشاءالله سنخیت پیدا کنید.
بعد انشاءالله، هفته ی بعد که می خواهیم چیز های جدیدتر جذب کنیم، چون زیاد آدم جذب کند، راه را می بندد. بد می شود انشاءالله هفته ی بعد. خداوند به حق محمد و آل محمد به ما بیشترین ظرفیت را عنایت فرماید. هدیه به محضر آقا امام زمان (ع) سه صلوات بلند ختم بفرمایید.