جلسه 100 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
100
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1386
ماه
8
روز
26
متن کامل (خام) ‌ جلسه 100 - شرح صحیفه سجادیه

فراز هفدهم: از این فراز بحث یک اوج خاصی می گیرد که حضرت شروع ی کنی به یک سلسله از حمد های خاص و ویژه.

والحمدلله بکل ما حمده به هی عدنا ملائکه هی علیه و اکرم خلیقه هی علیه و عرفی حامد هی لدیه و حقدا یفضل سائل حمد کفضل ربنا علی جمیع خلق. ترجمه ی دعا: می فرماید که همه ی حمد هایی که مقربترین فرشته ها می کنند من این حمد را می کنم، اینجا انسان بعد از اینکه به مطالب قبلی که عرض کردیم توجه می کند به جایی می رسد که خودش را غرق دریای بی پایان رحمت خداوند می بیند یک فقر محض و فقیر محض بلکه فقر محض ما وقتی که می گوییم فقیر یعنی کسی که فقر دارد اما ما تنها نیستیم بلکه محض فقر هستیم یعنی عین فقر هستیم. وجود ما یک وجود ربطی محض که هر لحظه با عنایت و دهش خداوند تبارک و تعالی سر پا است. رابطه ی ما با خدا مثل رابطه ی صورت ذهنی ما با ماست.

ما وقتی که یک کسی یا یک تصویری را تصور می کنیم مثلا پدر مان، مادرمان، یا خانه مان را تصور میکنیم تا وقتی که به آن عنایت و توجه داریم این تصویر در ذهن ما است. به محض اینکه توجه و عنایت خودمان را قطع کنیم آن تصویر از بین می رود و نابود می شود حالت انسان با خداوند این طوری است. یعنی ما دائما مورد عنایت و توجه ویژه ی خداوند تبارک و تعالی هستیم که اگر یک لحظه عنایت خداوند حق تعالی نباشد همه ی عالم نابود خواهد شد. اگر نازی کند یارم فرو ریزد قالب ها. این را می گویند فقر محض تصویر ذهنی شما هیچ چیز نیست جز تصور شما و وابستگی تمام به شما دارد در وجودش، دائما و آن به آن شما باید به آن وجود اهدا بکنید این بحث در حکمت متعالی است اثبات شده که در بحث حرکت جوهری. جوهر اشیاء آن به آن مورد توجه و عنایت است تا یک شی باشد این طوری نیست که ما بگوییم که یک لیوان آب اینجا هست و همین نه اگر یک لحظه به آن توجه نشود نابود می شود.

ما فقر محض هستیم آن وقت وجودی که فقر محض است خودش را مورد عنایت غنی مطلق و الله مطلق می داند یعنی حق تعالی. آن هم با آن همه ناز و نوازش با آن همه عنایت های ویژه، هر چی قشنگی است. هر چی حمد، هر چی زیبایی است، هر چی کمال است، چه در وجود خود انسان و چه در موجودات عالم می بیند که هیچ کدام مال خودشان نیست و چه کسی این ها را به آنها داده است؟ حق تعالی داده‌، خداوند تبارک و تعالی این کمالات را عنایت کرده است. هیچ چیزی و هیچ کس از خودش چیزی ندارد. اینجاست که انسان دوست دارد که در مقابل غنی مطلق یک حمد شایسته بکند. یک حمدی بکند که وجود خودش اشباع و ارضا بشود.

شما گاهی وقت ها می خواهید یک چیزی را تعریف بکنید و آن چیز آن قدر عالی است که شما ناراحت می شوید از این که نمی توانید زیبایی و عالی بودن، را وصف کنید و آن طور که باید آن را تعریف کنید می گوید که من زبانم قاصد است از اینکه این طوری که این شخص، این آدم این شی، است از زیبایی و کمالاتش بگویم. ناراحت هم می شوی و می گویی که هر چه بگویم کم است. نمی دانم چی بگویم از بزرگی این، از عظمت این... بعد که نمی توانی تعریف کنی به طرف می گویی که باید خودت بیایی و بببینی، هر چی من بگویم فایده ای ندارد، وصف ناپذیر است. انسان نیاز دارد و احتیاج دارد دوست دارد، چون وجود انسان هم بی نهایت است و از محدودیت بدش می آید می خواهد حق تعالی را آن طوری که شایسته است حمد و ستایش بکند اما نمی تواند حمد کند و این خیلی برای انسان آزار دهنده است. یعنی می خواهد که واقعا حق حمد را بجا بیاورد، حق محبت را به جا بیاورد حتی حق تسبیح را به جا بیاورد.

تسبیح یعنی چی؟ تسبیح یعنی تو منزهی از هر عیب و نقص و حتی از حمد من هم منزه هستی من نمی توانم واقعا آن طوری که شایسته است و آن طوری که باید تو را حمد و ستایش کنم، دوست دارم ولی نمی توانم. وقتی انسان نمی تواند آن احساسش را بروز دهد برایش آزاردهنده می شود، اذیت می شود. شما بعضی وقت ها عکس یک بچه ی فوق العاده زیبا و دوست داشتنی را می بیند بعد دلتان را می برد مثلا در تلویزیون می بیند می خواهید ابراز احساسات کنید نسبت به این بچه خیلی پر پر می زند ولی کاری نمی توانید بکنید و می گوید چه بچه ی زیبایی.... ولی کاری نمی توانید بکنید یک موقع است این بچه جلوی چشمت است اولین کاری که می کنی برای تخلیه ی انرژی ات یا احساسی که نسبت به آن بچه داری این است، که روی حالت های تو تاثیر می گذارد یعنی ذوق زدگی از خودت نشان می دهی و می خندی و شکلک در می آوری یک وقت می بینی یک آدمی که خیلی سنگین و وزین و خیلی جدی است وقتی که چشمش به یک همچنین بچه ای می خورد نمی تواند مقاومت بکند و شروع می کند به شکلک در آوردن و حالت های بچه گانه از خود در آوردن و می خواهد یک طوری این حسی که این بچه و قشنگی و کمالات و زیبایی هایی که این بچه در آن ایجاد کرده را تخلیه کند گاهی اوقات نمی تواند این را تخلیه بکند می رود نزدیک بچه می نشیند و بچه را ناز و نوازش می کند و گاهی اوقات این کار کافی نیست و بچه را در آغوشش می گیرد و چند تا بوسه ی آبدار هم از بچه می کند تا تخلیه شود بعد می بینید نه، هنوز این بچه خیلی دلبری دارد. گاهی اوقات، آدم بچه را گاز می گیرد بعضی از بزرگ ها نمی توانند انرژی خودشان را خالی کنند از شدت علاقه بچه را گاز می گیرند یعنی انرژی خودشان را این طوری خالی می کنند و بچه هم ممکن است که جیغ بزند و گریه کند و حتی آن آدم هم می داند که بچه ممکن است ناراحت بشود.

ولی این آدم می خواهد انرژی خودش را تخلیه کند ولی خوب کافی هم نیست و بچه هم بیشتر از این طاقت ندارد، بعضی ها حتی از شدت علاقه بچه را می زنند تا انرژی خودشان را خالی کنند از بس از این بچه خوششان می آید، ولی انرژی اش خالی نمی شود. وقتی انسان در مقابل حق تعالی قرار می گیرد گاهی وقت ها چنان خداوند در برابر انسان دلبری می کند که انسان می خواهد خوش را فانی کند این همیشه علاقه ی کوچکتر است نسبت به بزرگتر، یک کوچک همیشه دوست دارد فانی شود در بزرگ. گاهی اوقات اصلا به زبان می آورد ما انسانها گاهی اوقات این قدر یک کسی را دوست داریم که از شدت علاقه به او می گوییم بمیرم برایت فدات شوم.... از بس این علاقه زیاد می شود که انسان به زبان می آورد و دوست دارد که فانی شود در آن موجود قوی تر و بزرگتر، بزرگتر چی کار می کند بزرگتر می خورد دوست دارد که هضم کند کوچکتر را و آن را بخورد و کوچکتر دوست دارد که هضم شود و خورده شود و دوست دارد برود و فانی شود در بزرگتر.

انسان وقتی که با بی نهایت روبرو میشود یعنی همان خداوند تبارک و تعالی گاهی وقت ها حس های این طوری به او دست می دهد. البته این حس ها شدت معرفت را نشان می دهد، شدت معرفت و سنخیت، هر چه قدر انسان سنخیتش با حق تعالی بیشتر شود یعنی لطیف تر شود و هر چه قدر معرفتش بیشتر شود این حس ها به او دست می دهد که دوست دارد خودش را فانی کند. دوست دارد که هیچ چیز نباشد در مقابل یک بی نهایت، گاهی اوقات از اینکه هست خجالت می کشد و گاهی اوقات از بودن خودش شرمش می آید که من کی هستم در مقابل تو. وقتی آن عظمت و بزرگی را می بیند و کمال مطلق و عظمت مطلق را می بیند این طوری می شود. آن وقت وقتی می خواهد حمد را به جا بیاورد چه نسبت به یک نعمت و چه نسبت به چند نعمت که در خودش وجود دارد و چه نسبت به همه ی قشنگی هایی که در عالم می بیند، یک وقتی است شما می روید یک جا و می بیند که یک عالم گل آن جا است، این زیبایی ها و قشنگی ها و لطافت و رنگ ها و تنوع گل ها و شکل برگ ها و بو و رنگ و لطافت شان انسان را مست می کند.

انسان می خواهد خداوند را تمجید کند نیاز دارد که حمد خداوند تبارک و تعالی را بجا بیاورد به خاطر این همه تجلیات بی نهایتی که خود او که هیچ اگر تمام دانشمندان عالم هم جمع شوند نمی توانند آن را بشمارند. شما طراحی برگ گل ها را نگاه کنید، طراحی برگ درختان را نگاه کنید هیچ دو تا برگی یک جور نیستند، هیچ دو برگی شبیه هم نیست. به صورت کلی شبیه هم هستند مثل آدم ها که شبیه هم هستند ولی دو تا آدم که شما نگاه می کنید باز هم می بینید که کلی با هم فرق دارند، بله از نظر پیکره ی کلی شبیه هم هستند ولی در اصل با هم خیلی تفاوت دارند.

خداوند می فرماید که من مصور هستم، مصور هستم می دانید یعنی چی؟ یعنی اینکه میلیارد ها قیافه و میلیارد ها اثر انگشت متفاوت را دانه دانه خودم تنظیم کرده ام و طراحی کردم. می دانید این حرف یعنی چی؟ آن وقت فقط این نیست که میلیارد ها میلیارد برگ گل و درخت و گیاه..... را خداوند طراحی می کند چون مصور است. انسان در مقابل یک همچنین چیزی قرار می گیرد، تمام وجودش را حیرت می گیرد. چه کار بکند در مقابل یک عظمت این چنینی.

ما حتی نمی توانیم تعدادش را بشمارم. تعداد درخت ها، تعداد برگ ها، تعداد شاخه ها و.... دانه به دانه نسبت به این ها خلق و آن چهار مرحله انجام شده است. ( الذی خلق فسوی والذی قدّر فهدی) خلق و تسویه و تقدیر و هدایت در مورد دانه به دانه ی این ها صورت می گیرد و برای موجوداتی که در این برگ ها هستند هم همین طور. آدم دیوانه می شود، این حجم عظیم از کمالات و تجلیات، انسان باید چه کار کند؟ اینجاست که انسان نیاز به حمد دارد نیاز به تسبیح پیدا می کند اما اگر همین طوری بگوید الحمدلله ( شکر خدا) برایش کافی نیست انرژی اش تخلیه نمی شود. مثل نگاه کردن یک بچه ای که فوق العاده زیباست از تلویزیون. حالا اگر این بچه بیاید جلوی چشمش چگونه می تواند این هم انرژی را تخلیه کند.

ما این همه نعمت جلوی چشم مان است و مدام دارم آن ها را می بینیم چه طوری انسان می تواند انرژی اش را تخلیه کند و این باید یک حمد و ستایشی به جا بیاورد که حداقل جگر خودش خنک شود انسان به این نوع حمد، به این نوع ارتباط با خداوند یعنی تسبیح خدا، حمد خدا، تکبیر خدا، و تحلیل خداوند نیاز دارد. اینجاست که نمی تواند یعنی قرار گرفته است در مقابل یک بینهایت و خودش هم نمی تواند حرف بزند اصلا نمی داند که چه چیزی باید بگوید، این آزاردهنده است. اینجاست که انسان به چی کسی احتیاج پیدا می کند؟ به معصوم (ع) احتیاج پیدا می کند. که به درگاه معصوم (ع) برود و به او بگوید که تو یک کاری بکن که من بتوانم حرفهایم را با خداوند متعال بزنم، تو یک کاری کن که من بتوانم این انرژی ام را تخلیه کنم، تو یک کاری بکن که من بتوانم قربان خداوند بروم. بتوانم حمد و ستایش را بجا بیاورم، بتوانم آن طوری که دل خودم خنک می شود و این انرژی که از دیدن این همه رحمت و کمال و زیبایی و عظمت در من ایجاد شده حداقل به یک نحوی تخلیه کنم.

این انرژی در وجودم نماند چون ماندنش خیلی آزاردهنده است. آزاردهنده است که حس های انسان در وجودش بماند و او نتواند آن ها را تخلیه کند. اینجاست که معصوم (ع) به فریاد می رسد و می آید به ما تخلیه های بی نهایت و برقراری ارتباطات بینهایت را به ما یاد می دهد و حمد های بی نهایت، هم آغوشی های بی نهایت و بوسه های بی نهایت را به ما یاد می دهد. یک طوری بوسه از خداوند، یک طوری هم آغوشی با خدا یک طور بغل کردن خداوند که تمام آن انرژی های بی نهایتی که در انسان ایجاد شده از دیدن آن کمال مطلق و جمال مطلق، تخلیه شود تا انسان تا حدودی راحت شود.

خوب انسان به این نیاز دارد، نیاز دارد که این انرژی را یک طوری تخلیه اش کند. البته آدمها به این احتیاج پیدا می کنند ولی ممکن است که کسی 70 سال زندگی کند و هیچ وقت به این احتیاج نرسد و هیچ وقت به این درک نرسد. ممکن است همیشه از خداوند طلبکار باشد آن شخص از خداوند خوشش نمی آید و از او راضی نیست و همیشه هم از خداوند گله دارد. ما کاری با این افراد نداریم. ما بحث مان آدم ها هستند. آدمی که بینش دارد بصیرت دارد و معرفت دارد و رشد انسانی صحیح کرده است او کسی است که میلیون ها بار انرژی های بی نهایت در وجودش ایجاد می شود نسبت به خداوند و می خواهد که این انرژی را تخلیه کند. می خواهد به خداوند بگوید که فدایت بشوم، قربانت بروم.

در یکی از این جنگها یکی از این اصحاب چنان مست خداوند شده بود که به رسول خدا گفت من می خواهم امروز خداوند را بخندانم، رسول الله (ص) می فرماید که تو زره و لباست را در بیاور و لخت بشو و بعد شمشیر دستت بگیر و به میدان جنگ برو این طوری بجنگ. وقتی شما دعای یکم را می خوانی و می آیی و می آیی و می رسی به این فقره ( فقره هفدهم) اصلا نمی شود که این حالت در وجودت ایجاد نشود مگر اینکه کسی واقعا این سیر را طی نکرده باشد فقط شنیده و از این گوش شنیده و از آن گوش به در کرده باشد، اما اگر کسی یک بار،فقط یک بار در دعای یکم صحیفه سجادیه تامل کند و با امام سجاد (ع) راه بیاید یعنی قدم به قدم واقعا سیر بکند واقعا سکوت بکند و با امام سجاد (ع) جلو بیاید به این جا که می رسد واقعا نیاز پیدا می کند که این انرژی بی نهایتی که در این قدم ها در وجودش ایجاد شده در همراهی امام سجاد (ع) ایجاد شده، تخلیه بکند.

می خواهد یک طوری داد بزند، می خواهد یک طوری فریاد بزند، می خواهد یک طوری با خداوند حرف بزند. یک چیزی بگوید و بالاخره این انرژی که ایجاد شده این حس قشنگ بی نهایتی که نسبت به خدا ایجاد شده را تخلیه بکند و خوشا به حال کسی که دائما مملو از این حس می شود عرضه دارد که این حس را تخلیه کند، البته غیر از معصوم (ع) کس دیگری نمی تواند به ما کمک کند در این حالت هایی که برای مان به وجود می آید او است که می آید و به ما می آموزد که وقتی در مقابل بی نهایت قرار بگیریم چه کار کنیم. در مقابل بی نهایت شوخی نیست. این صحنه، صحنه ی فوق العاده عجیبی است که تو یک آئینه ای هستی که در خودت احساس محدودیت می کنی ولی قوه ی بزرگ شدن و بی نهایت شدن را داری حالا در مقابل خداوند قرار گرفتی باید آن قدر خودت را بکشی و آن قدر بزرگ کنی ابعادت را که بتوانی خداوند را در آغوش بگیری و همه ی خدا را نشان بدهی، تا آرام بشوی، تا تخلیه بشوی.

خوب این کشیده شدن به این بلندا، که انسان خودش را بکشد و بتواند ابعاد بی نهایت خودش را باز کند خیلی انرژی از انسان می برد. اینجا اگر انسان بخواهد خودش این کار را بکند برایش فوق العاده سخت است. اینجاست که معصوم (ع) به فریاد انسان می رسد و می آید با یک لطافت خیلی زیبا و قشنگی با یک حالت خیلی خوبی ابعاد تو را گسترده می کند. ابعاد وجودی تو را باز می کند و کامل این آئینه را می کشد تا تو بتوانی یک بی نهایت را جذب بکنی، چون دیگر تو نمی توانی بگویی الحمدلله، وقتی که می گویی الحمدلله یعنی همه ی حمد و سپاس مخصوص خداست، تا یک حدودی تخلیه می شوی ولی آنچه که در انسان ایجاد می شود از حالت هایی که با خداوند دارد و حس های قشنگی که ایجاد شده با یک الحمدلله تخلیه می شود. گاهی اوقات در ذکر ها می گویند که تکرار کن و هزار دفعه بگو، چهار صد مرتبه بگو، پانصد دفعه بگو ....

مثل چند نوع بوسیدن است. شما وقتی می خواهید یک کسی را که برایتان خیلی عزیز است ببوسید. وقتی که می بوسیدش می بینید که با یک بوسیدن انرژی محبتی شما تخلیه نمی شود دوست داری که این بوسه را مکرر کنی، تکرار کنی. دو دوست، دو خواهر، یا دو برادر و .... همدیگر را می بینند و بغل می کنند و همدیگر را می بوسند، یک بار، دو بار، سه بار این بوسه را تکرار می کنند رمز تکرار بوسه چیست؟ خوب یک بار می بوسید و کنار می گذاشت. چرا بعد از بوسه هم در بغلت نگه می داری؟ چرا اگر نگه داشتی فشارش می دهی؟ چرا اگر دستش را گرفتی رها نمی کنی؟ خوب یک بار به او دست بده و خود را کنار بکش. یک مسافحه کن و دست بده برو کنار. چرا مسافحه و دست دادن کافی نیست و این دست را نگه می داری و دوست داری که دائما در دستت باشد و نوازشش بکنی و هی فشارش بدهی. در آغوشت نگه داری و فشارش دهی، ببوسی و این بوسه را تکرار کنی. برای اینکه باید آن انرژی محتبی کاملا تخلیه شود.

حسی که ما نسبت به خدا پیدا می کنیم، یعنی فوق عقل انسان وقتی که فعال شد و عاشق شد، چون فوق العاده عقل تا فعال نشود انسان بلوغ انسانی پیدا نمی کند. مثلا یک دختر و پسری که 10 سالشان است هیچ وقت نسبت به همدیگر حس های جنسی پیدا نمی کنند چون بلوغ این طوری ندارند، حس جنسی و بلوغ جنسی نسبت به جنس مخالف کی ایجاد می شود؟ وقتی که انسان بالغ شود. بخش فوق عقل انسان هم تا وقتی که بچه است نسبت به خدا آن قدر چیزی ندارد مثل یک بچه است نسبت به پدر و مادر که همیشه از پدر و مادرش، طلبکار است، پدر و مادرش را همیشه به عنوان یک نیرو پشتیبان عاطفی می بیند که باید دائما به این سرویس دهی بکنند و دائما خرجش کنند.

ولی یک جا هایی دیگر آدم بزرگ می شود عاشق پدر و مادرش می شود قشنگی های آن ها را می بیند خوبی های آن ها را می بیند یک عمر زحمت و خون دل آن ها را می بیند. وقتی فوق عقل فعال می شود نسبت به خداوند اول بالغ می شود یعنی باید تغذیه کند و بخورد و بخورد و بخورد تا یواش، یواش بالغ شود وقتی بالغ شد چی می شود؟ عشق می آید و وقتی که عشق آمد حس های عاشقانه ی بی نهایت می آید و چون معشوقت بینهایت است تو در این هم آغوشی با بی نهایت باید انرژی های بی نهایت بکنی، با یک بار بوسیدن و دو بار بوسیدن و یک بار بغل کردن و دو بار بغل کردن خدا که نمی توانی انرژی ات را تخلیه کنی شما وقتی که می روید خانه ای خداوند با یک بار طواف دلت آرام نمی شود می گوید حداقل 7 بار دور خدا بگردد و طواف کن، بعد حالا طواف های مستحبی هم هست و آن ذکر های قشنگ را آدم می گوید یعنی خدا را در آغوش گرفتی و دورش هم می گردی خانه ی خداوند این طوری است دیگر.

حالا شما می خواهید با خداوند سخن بگویید و این ارتباط های قشنگ را پیدا کنید حالا یک موقع به شما می گویند 100مرتبه بگو، آن وقت شما 100 مرتبه می گویید « سبحان الله» و تخلیه می شوید. سر نماز 33 مرتبه در تسبیحات حضرت زهرا می گویید « سبحان الله» برای همین هم تسبیحات حضرت زهرا (س) از با عظمت ترین ذکر ها است چون شما « سبحان الله» را تکرار می کنید. مزه می دهد و کافی نیست و تکرار می کنید. بخش حیوانی ما وقتی ذکر می گوید اعصابش خورد است و تند و تند ذکر می گوید زود می خواهد ردش کند که برود از این طرف هم چون تکلیف است و به گردنش افتاده می گوید برای ثوابش بگوییم زودتر رد شود و تمام شود. اما بخش انسانی که این طوری نگاه نمی کند که، شما فکر کنید که می خواهید یک نفر را همین طور که تند و سریع « سبحان الله» می گوید ببوسید چقدر مسخره می شود. درست است که تو 33 بار او را می بوسی ولی اگر به همین سرعتی که می گویی « سبحان الله» بوسه را تکرار بکنی، ظاهرش این است که تو به او علاقه داری و او را می بوسی اما باطن قضیه این است که تو می خواهی زودتر از دستش راحت شوی یعنی می گویی که من 33 تا بوسه ام را بکنم و بروم. در طمانینه و آرامش و بوسه ی عمیق هست که این انرژی تخلیه می شود.

الان دوستان من می گویند که ما وقتی شبها می رویم خدمت رهبر « حضرت خامنه ای» نماز می خوانیم یک نماز مغرب و عشا یک ساعت یک ساعت و نیم طول می کشد. چون ایشان بعد از هر نماز حدود 40، 45 یا حتی 50 دقیقه در لاک خودشان فرو می روند.

خداوند رحمت کند مرحوم حاج ملا هادی را گاهی اوقات نمازش 1.5 یا دو ساعت طول می کشید چون ملاقات است، برای اینکه آن با معشوقش خلوت کرده است دوست دارد که طول بکشد، حالا البته می گویند که مستحباتتان را طول بدهید اما واجبات را کوتاه کنید. ممکن است که نماز مغرب یک نفر سه تا پنج دقیقه طول بکشد و همین طور نماز عشا آن، اما عزیزان تعقیبات نماز یک چیز دیگری است. به قول امام سجاد (ع) جوهره ی نماز تعقیبات است. تعقیبات فوق العاده سازندگی دارد و فوق العاده انسان را بالا می برد. تمام حرفهایی که بین عاشق و معشوق (انسان و خداوند) زده می شود در این تعقیبات اتفاق می افتد. یعنی اینکه تو با آرامش بگویی«الله اکبر» « الله اکبر» « الله اکبر» با هر یک دانه الله اکبر گفتن کیف کنی. مثل هر یک بوسیدن است دیگر البته آدم باید آدم باشد یعنی باید بالغ شده باشد تا به این برسد و بفهمد که نباید مفت این الله اکبر ها را این سبحان الله ها را و الحمد لله ها را از دست بدهد. یکی از غصه های بزرگ ما بعد از مرگ این است که ما هر وقت پیش خدا رفتیم، عجله داشتیم. خیلی غصه می خوریم بعدا و می گوییم ای بابا خدا مفت خودش را در اختیار ما گذاشته بود نشسته بود روبروی ما و چشم در چشم ما بود و دستانش هم در دست ما بود ولی ما تند و تند حرفهایمان را زدیم و رفتیم. بعدا هم این ها قابل جبران نیست، اصلا قابل جبران نیست خیلی پشیمانی برای ما بعدا می آورد.

این ها جهنم های ماست. لذا ما احتیاج پیدا می کنیم به حمد های خاص، گاهی وقتها همین 34 مرتبه الله اکبر کافی است. 33 مرتبه الحمدلله و 33 مرتبه سبحان الله کافی است. این را برای چی گذاشتن؟ شما فکر میکنید آن کسی که این را وضت کرده (خدا) به این صورت و به این تعداد گفته شوند برای چه این کار را انجام داده است؟ می توانست بگوید که یک بار الله اکبر یک بار سبحان الله یک بار الحمدلله بگویید. خداوند با حیوان ها کاری ندارد با حیوان های آدم نما کاری ندارد خداوند این را برای کسانی قرار داده که دلشان برای خداوند تنگ میشود. نیاز دارند بعد از نماز زود بیرون شان نکنند. شما وقتی که می روید ملاقات یک آدم بزرگ یا یک آدمی که خیلی برایت عزیز است، بعد فکر کن تا رفتی به تو بگویید که 5 دقیقه بیشتر وقت نداری. زود بگو و برو بیرون. در5 دقیقه کیفت را می کنی ولی همه ی این 5 دقیقه اضطراب داری که این 5 دقیقه را تمام می شود و من هم نتوانستم کامم را بگیرم حالا باید چه کار کنم. باید بروم بیرون و ناکام و معلق بمانم. ولی خداوند به آدم ها نگاه می کند و می گوید که این بنده ی من دلش برای من تنگ می شود، بیچاره هم نمی داند باید به من چه بگوید چون بلد نیست چگونه با من صحبت کند، بلد نیست که با من چه بگوید، یا رسول الله این تسبیحات را برای شان هدیه بدهد.

آدم است که از تسبیحات لذت می برد. خدا می داند که وقتی حضرت فاطمه زهرا (س) برایش تسبیحات آمد چقدر شکر کرد و چقدر مست شد از اینکه تسبیحات به او داده شده، این تسبیحات معادل 500 رکعت نماز است. یک کسی بنشیند پیش خداوند و بگوید که خودت گفتی و بهانه هم دارم بعد با بخل و خساست بگوید الله اکبر این ذکر را بگوید چون ناراحت می شود که 34 تا الله اکبر تمام می شود و می رود روی الحمدلله می رود روی سبحان الله گاهی وقتها عزیزان آدم به این هم نمی تواند اکتفا کند چون اصلا سیرش نمی کند مثل یک خطی از شراب بوده که می خورد ولی خیلی مست نمی کند نیاز دارد که دو خط، سه خط، و بعضی ها حتی هفت خط می گویند طرف هفت خط است. قبلا گفتیم که هفت خط چیست؟ آنهایی که در دربار شاه لیوان شان تا هفت خط شراب می ریختند خیلی بد مست می شدند، آدم هایی که خیلی با ظرفیت بودند و به جای یک یا دو خط برای شان هفت خط شراب می ریختند. تا بخورند و مست کنند آدم وقتی که هفت خط می شود دیگر با یک تسبیحات حضرت زهرا (س) و دو رکعت نماز و ..... که جانش آرام نمی شود این یک اشتیاق و شور دیگری دارد. یک انرژی دیگری دارد، اصلا این انرژی هر روز پر میشود و این باید تخلیه اش کند نماز شب می خواهد حرم می خواهد قرآن می خواهد خیلی راه می خواهد باید راه های معاشقه ی زیادی را یاد بگیرد با کیفیت های مختلف تا بتواند این انرژی را تخلیه کند.

از فراز هفدهم به بعد یعنی تا پایان دعا، امام سجاد (ع) به ما هنر های خیلی قشنگی را یاد می دهد به ما اذکار بی نهایت یاد میدهد. یعنی به ما یاد می دهد که ما چه طور بتوانیم وقتی آن حس های بی نهایت و قشنگ به ما دست می دهد. آن ها را تخلیه بکنم. چه طوری بتوانیم یک حمدی بگوییم که تمام وجود مان آرام شود و انرژی ات تخلیه شود. یک سبحان الله بگویی و یک ذکری بگویی که تمام آن انرژی حبّی و محبتی و معرفتی که در وجودت ایجاد شده تخلیه شود تا تو آرام شوی. این نعمت عظیم است. چقدر ما باید شکر خداوند را به جا آوردیم که یک هم چنین نعمت هایی را به ما داده است.

شما وقتی این ذکرهایی که امام سجاد (ع) به ما یاد داده است می گویید، درست است که تخلیه ی بی نهایت می شوید اما چون خودش یک لطف بی نهایت است دو باره پر از بی نهایت می شوید، یعنی تخلیه ات می کند و دو باره خودش تو را پر می کند بعد به همین دلیل اشتهای تو بالا می رود. انسان وقتی یاد می گیرد که حریم ها را بشکند و کادر ها را پاره کند، از تنگی ها و محدودیت ها بیرون بیاید آن وقت یواش یواش بزرگ میشود.

قبرتان بزرگ میشود، سینه های تان بزرگ میشود، صعه ی صدر پیدا می کنید ان شاءالله با این اذکار، حوصله های تان و صبرتان زیاد می شود و در خیلی چیز ها طاقت پیدا می کنید.

اگر انسان این ذکر ها را درست یاد بگیرد و بتواند درست و با معرفت بگوید یک دفعه می بیند که از یک حجم محدود در آمده است و ان شاءالله یک انرژی خوبی پیدا خواهد کرد.