ثم امرنا لیختبر طاعتنا و نهانا لیبتلی شکرنا مخالفنا عن طریق امره و رکبنامتون زجره فلم یتبدرنا بعقوبته و لم یعاجلنا بنقمته بل تانانا برحمته تکرما و انتظر مراجعتنا برافته حلما.
فراز چهاردهم که بسیار این فراز عالی و پر حکمت و از طرفی هم جانسوز است. می فرماید خداوند تبارک و تعالی بعد از اینکه ما را به ابزار و آلات بدنی و نیازمندی های مان مسلط کرد دستوراتی را برای ما قرار داده قوانینی را برای ما وضع کرده است و به ما امر کرد لنجتبر طاعتت تا اینکه طاعت ما را بیازماید. یعنی ما آزموده بشویم به طاعت الهی و نهانا لیبتلی شکرنا خداوند تبارک و تعالی از یک سلسله محرمات هم نهی کرد تا اینکه شکر ما را آزمایش بکند خوب ما در نقطه ی مقابل چه کار کرده ایم؟ در نقطه ای مقابل می فرماید که مخالفنا عن طریق امره ما آن چیزی را که حضرت رب العالمین برای ما امر کرده مخالفت کردیم امر او را مخالفت کردیم و رکبنامتون زجره در راهی که ما را از آن باز داشته بود قدم گذاشتیم خوب حالا یک کسی امر خدا را اطاعت نکند و اردمناهی الهی بشود مرتکب مناهی الهی بشود این جزایش چی است؟ یک همچنین کسی چه جزایی دارد؟ می فرماید که خوب جزایش معلوم است آدم مخالفت خداوند را بکند اوامر الهی را اطاعت نکند منهیات را انجام بدهد باید عقاب بشود می فرماید که و لم بعاجلنا بنقمته عجله نکرد به اینکه ما را تنبیه مان بکند شما ها فکر بکنید اگر خداوند قرار بود به حساب گناهان شان، نافرمانی های شان آنها را عقاب کند هیچ کس در زمین باقی نمی ماند فقط خدا عجله ای برای عذاب کردن دیگران ندارد ولم بعاجلنا بنقمته بل تانانا برحمته خوب تکرما این خیلی مهم است به رحمت خودش از باب اکرام به بندگان خودش فرصت داد تحقیرشان نکرد.
گفت این بندگان من حیف هستند اینها می توانند رشد کنند توبه کنند می توانند برگردند از باب اکرام بندگانش به آنها چه کار کرده؟ مهلت داد حال اگر خطایی کردند گناهی کردند عقابشان نکرد و اتنظر مراجعتنا برافته حلما منتظر ماند منتظر است خیلی عجیب است منتظر مراجعت و بازگشت ما است منتظر بازگشت ما شد خداوند تبارک و تعالی از روی حلم خودش و گفت به بندگان خودش فرصت بدهم که اینها برگردند در روایت در حدیث قدسی دارد که اگر بندگانم گناهکاران می دانستند که من چگونه به انتظار بازگشت شان نشسته ام از شوق من می مردند خداوند تبارک و تعالی است و انتظر مراجعتنا منتظر مراجعه ی ماست منتظر بازگشت ما هست پروردگار، حق تعالی، برافته حلم شرح را برای تان بخوانم (متن کتاب) « امر و نهی های الهی گذشته از آن که روش زندگی در نظام هستی را به ما می آموزد در بردارنده ی برنامه ای است که سهم به سزا در تکامل انسان دارد و از این رو اگر نادیده گرفته شوند باعث خروج از فطرت انسانی و ورود تدریجی به طبیعت حیوانی می شوند»
چون خداوند ما را در واقع از جنس خودش خلق کرده است روح الهی خودش را به ما داده این روحی که از خودش در ما دمیده و به ما داده، در مسیر بازگشت به سوی خودش به ما داده، برای بازگشت، اصلا بازگشت به خدا به سوی خدا یعنی چی؟ یعنی شبیه خدا شدن، یعنی مثل خدا شدن، خدا گونه شدن، این یعنی بازگشت، بر می گردیم که این بشویم خوب در مسیر بازگشت خداوند تبارک و تعالی مقررات قرار داده که اگر می خواهی برگردی باید با این شیوه برگردی می خواهی مثل من بشوی باید به این شیوه بشوی اوامر را انجام بده و این کار ها را نکن تا مثل من بشوی خوب کسی که این را رعایت نمی کند روز به روز از انسانیت یعنی شباهت به خدا فاصله می گیرد یادتان هست که شبیه ترین موجود به خدا حقیقت انسانی است که حقیقت محمدیه است صلی الله علیه و آله وسلم است اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. بنابراین هر چقدر در شما تخلف صورت بگیرد ما از آن حقیقت انسانی دورتر می شویم و به آن حقیقت حیوانی نزدیک تر می شویم.
بعد می فرماید این نهی ها دارای نقش سومی هست پس امر و نهی ها را دقت کنید که چه نقشهایی دارند (متن کتاب) « و آن آزمایشی است که بر سر راه انسان در مورد اطاعت از خداوند متعال و شکر نعمت های او وجود دارد یعنی شما با اوامر و نواهی معلوم می شود که شما چقدر قابلیت شبیه به خدا شدن را دارید چقدر قابلیت بزرگ شدن را دارید انسان آزمایش می شود این آزمایش به درد ما می خورد یا به درد خدا می خورد؟ بله، به درد ما می خورد خدا که موجودات را می شناسد (لیخبر) که خدا خبر می گیرد، خدا نمی خواهد خبر بگیرد در واقع خبر می خواهد بدهد می خواهد به خودت بفهماند که چطور می توانی خودت را ارزیابی کنی و کجا هستی ادعا زیاد نکنی.
یک کسی اینقدر توهم او را برداشته بود می گفت که خدایا اصلا با فضلت با من رفتار نکن با عدلت با من رفتار کن نیاز به فضل تو ندارم با عدلت با من رفتار بکنی من بردم اینقدر آدم به خودش مغرور می شود. متن کتاب: « از این رو حضرت سلیمان علیه السلام پس از رسیدن به مقام بسیار عالی که این گونه از خداوند درخواست نمود: رب اغفرلی و هب لی ملکا لا ینبغی لاحد» خدایا به من پادشاهی را بده که این پادشاهی را به هیچ کس نداده باشی نه داده باشی و نه بعد ها بدهی یک همچنین پادشاهی را از تو می خواهم ما پادشاهی با عظمت تر و با جبروت تر از حضرت سلیمان از اول خلقت نخواهیم داشت.
« متوجه این نکته گردید وقتی این را خدا به او داد متوجه این نکته گردید که اینها همگی آزمایشی است که بر سر راه او گذاشته شده» برای همین این را عرض کرد« هذا من فضل ربی لیبلونی ااشکر» این را خدا به من داده که من را آزمایش کند تا اینکه من شکر خدا را به جا می آورم یا کفران الهی را به جا می آورم.
خوب هر نعمتی را که خدا به ما داده است همین طوری است آقا شما فرض بفرمایید که الان سلامت هستید چشم داری ولی بعضی ها چشم ندارند گوش داری ولی بعضی ها گوش ندارند بینی داری ولی بعضی ها بینی ندارند دهان داری ولی بعضی ها دهان شان از بین رفته است به سختی غذا می خورند از طریقی دیگر، گوش داری ولی بعضی ها ندارند گردن سالمی داری اما بعضی ها ندارند ابرو داری مژه داری بینی داری ولی بعضی ها ندارند دست داری ولی بعضی ها ندارند دو تا کلیه داری ولی بعضی ها ندارند مریض می شوند الان و باید دیالیز شوند پا داری ولی بعضی ها ندارند و خیلی چیز های دیگر ولی هر کی هر چی دارد می گوید که مواظب باش به تو دادیم برای آزمایش به تو دادیم که آیا از این عرضه داری استفاده کنی یا نه؟ لیبلونی ااشکر خلقک، خدا هر چی به ما داده برای این به ما داده که ببیند ما شکر گزار هستیم یا نه معنای شکر را من توضیح می دهم ببینیم ما شکر گزار هستیم و یا کفران نعمت می کنیم این امور زمینه های بسیار خطرناکی برای امتحان انسان هستند و بیرون آمدن از عهده ی آنها نشان از تکامل روحی و معنوی انسان دارد که در نظام دستور ها و تکلیف های الهی پیدا می شود و در واقع به انسان می نماید که کیست و در کدامین درجه از کمالات انسانی قرار دارد.
هی چهل جلسه بلند شدی رفتی جمکران که امام زمان را ببینی یک امتحان برایت پیش می آید یک آقایی چهل جلسه رفته بود جمکران بعد منتظر بود که یک خبری بشود و یک چیزی بشود یک کسی آمد گفت آقا این خورجین من را نگه دار تا من بروم تجدید وضو کنم بیایم این خورجین را داد و در خورجین هم باز، دید چقدر داخلش طلا است پر از جواهرات وسوسه شد گفت فرار کنم بردارم بروم و بکشم بروم چی کار کنم؟ هی داشت در ذهنش می گفت که چه کار کنم که همه جواهرات را صاحبش بشوم طرف وضو گرفت و آمد و از دستش گرفت گفت بده من اینکه نمی شود امام زمان را دید گرفت و رفت یعنی باختی چهل جلسه آمدی امتحان از تو گرفتیم باختی تو می خواهی امام زمان را ببینی چهل جلسه می خواهی ببینی بعد یک صحنه حرام پیش می آید نگاه می کنی یک صحنه شهوت آلود نگاه می کنی.
نه بابا تو این کاره نیستی برایت نشان می دهند دیگر خداوند تبارک و تعالی امتحان می گیرد این امر و نهی ها کمک خیلی مهمی است خدا رحمت کند شهید دستغیب می فرمود یک زمانی یک گروهی خوبان از جایی همه جلسه گرفته بودند که چرا امام زمان نمی آید؟ ما که هستیم 313 نفر که بیشتر هستیم و حضرت باید ظهور بکند بیاید و اینها، خلاصه گفتند از توی خودمان از توی این خوبان یک کسی را انتخاب بکنیم و برود دعا کند و حضرت را ملاقات بکند و بگوید حضرت چرا ظهور نمی کند و ما ها که همه هستیم و دست به شمشیر و خلاصه چند نفر را انتخاب کردند از بین آنها و از بین آنها هم چند نفر و بعد سه نفر را از آن سه نفر و یک نفر را که بهترین بود را انتخاب کردند و گفتند تو برو مسجد عبادت کن و ببین که چرا امام زمان نمی آید؟ تو برو زیارت کن. ایشان می روند به عبادت کردن و شب خواب می بیند که وارد یک شهری شدند آنجا ملت ریختند سر این و گفتند آی بیا و گفتند اینجا چه خبر است؟
گفتند ما پادشاه مان مرده و گفتیم اولین کسی که در بیاید پادشاه است به به چه چیز خوبی. خلاصه این را پادشاه کردند و خلاصه به او هم گفتند که این خانم، شاهزاده هم قرار است با شما ازدواج کند و خانم شما است هم پادشاه شد و هم به شاهزاده خانم رسید خلاصه جشن عروسی گرفتند و آقا هم رفت حجله و بعد در زدند و آمد دم در و گفت بله، گفت آقا امام زمان گفته است که می خواهم ظهور کنم بلند شو بیا.
خدا رحمت کند شهید دستغیب را این داستان را نقل می کند آقا سری خاراند و گفت آقا امام زمان الان وقت گیر آورده برای ظهور، الان چه وقت ظهور کردن است. می گوید تا سه بار این اتفاق افتاد در زدند و این آقا جواب نداد و گفت حالا به امام زمان بگویید چند دقیقه ای صبر کند یک ساعت دیگر صبر کند تا فردا صبر کند این طوری انسان امتحان می شود ادعا هیچ وقت نکنید تا ادعا کردید به محض اینکه ادعا کردید خداوند یک امتحان سر راه تان می گذارد امتحانها را هم یادتان باشد دائمی است یعنی امتحانهای خدا اینطوری نیست که خداوند مثلا امروز امتحان بگیرد و2ماه ولت کند به حال خودت و برود بعدش.
ما من قبض مما او بسط مما امرالله به او الا و فی ذالک من الله و ابتلاء قضا در هیچ یک از دستورات دین چه آنهایی که می گوید نکن و چه آنهایی که می گوید بکن چه آنهایی که می گوید حرام است و چه آنهایی که می گوید واجب است هیچ قبض و بسطی وجود ندارد که در همان قبض و بسط دارد از شما امتحان می گیرد از تمام مسائل رساله ما داریم امتحان می شویم از اخلاقیات و فقه اوسط داریم امتحان می شویم در فقه اکبر داریم امتحان می شویم هیچ لحظه ای در خانه ات نیست پیش شوهر پیش همسر پیش بچه ات و پیش پدر و مادر نیست که امتحان نشوی هر لحظه انسان دارد امتحان می شود اصلا غرق امتحان و آزمایش هستیم ما در همه ی جریانات زندگی مان داریم امتحان می شویم با نگاهها و با نشستن ها با حرف زدن ها و با نگاه کردن به همدیگر، با غذا خوردن، با خوابیدن، با کارکردن با بذل و بخشش، با رقیبی که جلوی ما می آید دائما اصلا شما لحظه ای نیست که انسان امتحان نشود غرق در امتحان یا واجبات یا محرمات این هست دائم.
هر چند در قرآن می فرماید ما شما را جدای از این امتحانهای عمومی در طی سال یکبار یا دو بار امتحانهای ویژه هم می کنیم یکی دو بار از شما امتحانات ویژه می گیریم در طی سال، ثلث نیست امتحان درسی و کلاسی نیست که همیشه باشد امتحان ثلث است ترم اول. ترم دوم امتحان می گیرد خدا می گوید مرّه او مرّتین یکبار یا دو بار یک امتحان خوب می گیریم امتحان سفت و سخت ببینیم که آیا واقعا شما چقدر مومن هستید چقدر توکل دارید چقدر خدا را قبول دارید مثلا بچه یک کسی می میرد پدر یک کسی می میرد مادر یک کسی می میرد خودش سرطان می گیرد نمی دانم یک شکست اقتصادی پیدا می کند کشاورزی اش چی می شود؟ نابود می شود اتومبیلش تصادف می کند یک شکست خاص، یک امتحان خاص.
ببینید که آیا تو بعد از این حادثه رابطه ات با خدا تغییر پیدا می کند یا نه؟ روحیه ات پایین می آید یا نه؟ دچار افسردگی و اضطراب می شوی یا نه؟ زندگی را تیره و تار می بینی یا نمی بینی؟ مادرت مرده، امتحانت می کند که آیا سر زن و بچه خالی می کنی یا نه؟ با بچه هایت بد اخلاق می شوی یا با همسرت بداخلاق می شوی یا نه؟ از تو امتحان می گیرد که اگر فلان کس را از دست دادی یا فلان حادثه برایت اتفاق افتاد فلان مشکل اقتصادی بزرگ پیش آمد می بیند که آیا تو ارتباطت با خدا و معنویت و علاقه ات به خدا و رعایت اخلاقیاتت نسبت به اطرافیانت تغییر می کند یا نه تغییر نمی کند؟ اگر تغییر بکند در امتحان باخت کرده اید خانم می گوید الان شش سال است مادر شوهر من مرده و شوهر من دچار افسردگی شده و بداخلاق هم شده نسبت به همه ی ما نه حوصله ی من را دارد و نه حوصله ی بچه ها را دارد گاهی وقتها تندی هم می کند این باختن است آدم اگر کسی از او از دنیا رفت از نظر عاطفی ممکن است تحت فشار باشد گریه می کند و السلام بیش از این نباید چیزی از خودش نشان بدهد بخواهد نسبت به دیگران خراب بشود و بداخلاق بشود افسرده بشود این معلوم است ضعف ایمانی دارد این طوری شده ضعف این طوری دارد.
مثل غذا نخورد و نمی دانم در روابطش با خدا و دیگران با ائمه تاثیر بگذارد این معلوم است باخته دیگر امتحان الهی است دیگر برای همه پیش می آورد یک موقع برای خودت پیش می آورد یک بیماری سنگین بیماری ماندنی یک نقص عضو پیش می آورد برای انسان امتحان است دائم در طی سال انسان باید منتظر یک همچنین حوادثی باشد یک سختی هایی می آید امتحانات ویژه است ترم اول ترم دوم یادتان نرود خدا می گوید دو بار از شما امتحان می گیرم یکبار دو بار از شما امتحانات سخت می گیرم این یادتان نرود در طول سال این اتفاقات است حوادثی برای خودت و اطرافیانت و مسئله مالی و یک چیز خاص و ویژه ای پیش می آید که آنجا باید خیلی حواستان را جمع کنید ببینید مثل دانش آموزان و دانشجویان را دیدید که درس می خوانند درس می خوانند سر جلسه استاد سوال می کند جواب می دهند تحقیق می دهد جواب می دهند حواسشان هست ولی امتحان پایان ترم یک امتحان دیگر است سخت است.
من یادم هست آن موقعی که در دانشگاه درس می خواندیم استاد به ما سه هزار صفحه چهار هزار صفحه درس بخوانید دو سوال یا چهار سوال بیشتر هم نمی دهم از این سه چهار هزار صفحه خیلی سخت است یعنی دو تا ده نمره کافی است یکی اش را بلد نباشی قبولی نمره 12 بود شما کافی بود از این چهار هزار صفحه، چهار هزار صفحه درس، دو تا سوال می کرد از کل چهار هزار صفحه یکی اش را بلد نباشی می افتی. این طوری نبود که 20 تا سوال بدهند حالا تو 10تا یا 15 تا آن را جواب بدهی دو تا سوال بود از کل این چهار هزار صفحه حالا تو بیا درستش کن سخت است دیگر واقعا باید خیلی انسان تسلط داشته باشد خیلی باید خوانده باشد چهار هزار صفحه را باید خوب خوانده باشد تا این امتحان را رد بکند اگر سوال کرد نمره بیاورد نمره قبولی بیاورد امتحانهای خدا این طوری است.
در سال توقع داشته باشیم بعد هم می گوید این امتحانها به نفع خودتان ست که ببینید چقدر رشد کرده اید توهم یک موقع برتان ندارد ببینید کجا هستید و فاصله تان تا بهشت چقدر است؟ بدانید که اگر الان شب اول قبرتان باشد بدانید که جای تان کجاست؟ اینها را خودتان بفهمید اینها را بدانید برای خودتان است لعلهم یذکرون شاید متذکر شوید امتحان به نفع خودتان است بعد نمره هم به شما می دهد معلوم هم می شود اقرا کتابک کفی بنفسک یوم الیک حسیبا این فقط برای پیامبر که نیست ما کتاب مان را هر لحظه می توانیم بخوانیم خودمان به خودمان نمره بدهیم ببینیم ما الان چه کار کردیم؟ وضعیت مان چه طوری است؟ چه نمره ای به خودمان می دهیم البته آزمایش انسان گاه به وسیله اطاعت و گاه در دوری از گناهان است و هر دو برای بشری که از نعمت ها الهی برخوردار است سازنده می باشد یک سلسله جا ها می دانی که باید این کار ها را انجام بدهی.
مثلا مسئله فقهی است اقتصادی است نماز است عبادت است روزه است این طوری است خمس دادن است زکات دادن است این طوری یک موقع این امتحان در فقه اصغر نیست در فقه اوسط است در فقه اوسط یعنی در اخلاقیات است پدرت یک حرف خیلی خیلی زور می زند بعد تو امتحان می شوی که آیا در مقابل پدرت می توانی درست رفتار کنی یا نه؟ در مقابل مادرت درست رفتار می کنی یا نه؟ در مقابل همسرت درست وظیفه ات را انجام میدهی یا نه؟
امتحان سختی است یک موقع هم است که امتحانهای فقه اکبری از انسان می گیرند امتحانهای معرفتی از انسان می گیرند تو ادعا می کنی خدا را دوست داری ادعا می کنی خدا را قبول داری ادعا می کنی به اهل بیت ارادت داری بعد یک جا هایی یک سوالهایی پیش می آید یک شبهاتی پیش می آید رفتی امام رضا رفتی جمکران چهل هفته هم رفتی انتظار داری که مریضت خوب بشود درست 39 هفته سرطانی می میرد یا نه اصلا 40 هفته می ماند در هفته چهلم که تو منتظر هستی روز چهلم می میرد بعد می بیند که نگاه تو نسبت به امام زمان و خدا عوض شده یا نشده؟ آیا نگاهت بعد از 40 جلسه که به حاجتت نرسیدی سه تا چهل جلسه چهار تا چهل هفته رفتی اجابت هم نمی شود بدتر هم می شود اتفاقا بعد می خواهد بفهمد که از نظر معرفتی کجا هستی؟ چقدر به خدا یقین داری؟ عدل را چقدر قبول داری؟ وقتی که داری در نماز می خوانی که سبحان الله، خدا چقدر منزه است از چی منزه است؟ از هر عیبی، از هر ظلمی و از هر نقصی منزه است آیا تو نماز می خوانی و می گویی سبحان الله راست می گویی سبحان الله که می گویی سبحان الله راستی است یا دروغی است که می گویی؟
امتحان معرفتی از انسان می گیرد بدهی سخت، شکست سخت، تصادف سخت، نمی دانم یعنی هم مادر حیطه فقه اصغر امتحان می شویم و هم در حیطه فقه اوسط امتحان می شویم هم در حیطه فقه اکبر مورد امتحان واقع می شویم و از نظر معرفتی مورد امتحان واقع می شویم چه با عمل به دستورات و چه با ترک عمل و دستورات الهی چه با انجام واجبات و چه با ترک محرمات، برای انسان سازنده است.
در عبارت آمده است پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم با دست خود خطی بر روی زمین کشید و خطاب به اصحاب خود فرمود: این راه خداست که مستقیم است سپس خطوط دیگری از چپ و راست کشید و فرمود این راه ها هر کدام راهی است که یک شیطان بر آن قرار دارد و به سوی آن دعوت می کند سپس آیه 153 سوره انعام را قرائت فرمودند: آیه چی هست؟ و ان هذا صراطی مستقیما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله ذلکم و صکم به لعلکم تتقون.
این راه راست من است ان هذا صراطی مستقیما. این راه مستقیم من هست فاتبعوه از این تبعیت بکنید و لا تتبعوالسبل ببینید خودش راه خودش را می گوید سبیل یک راه مستقیم ولی می گوید از راههای دیگر نروید اینجا جمع می بندد راههای زیادی است غیر از راه خدا.
پیغمبر فرمود: امت من به 73 فرقه تقسیم می شوند فقط یا علی تو و شیعیانت رستگار هستید یعنی ما 72 تا اسلام داریم که آخرش جهنم است اسلام هست حج هم دارد، نماز دارد، روزه هم دارد قرائت قرآن هم دارد ولی ته آن در جهنم است ولا تتبعوالسبل فتفرق بکم عن سبیله شما را از سبیل خدا جدا میکند دورتان می کند از سبیل خدا، یعنی انسان به محض خروج از خط تکلیف الهی از مسیر عبودیت خارج و در مسلک پیروان شیطان قرار می گیرد یعنی به محض اینکه یک واجب یک امر رساله ای را ترک می کنی خمس نمی دهی زکات نمی دهی رعایت غسل را نمی کنی وسواس به خرج می دهید در وضو گرفتن و غسل کردن، حالا چه افراط و چه تفریط فرقی نمی کند یک کسی رعایت نظافت و طهارت را نمی کند و یکی زیادی آب مصرف می کند هر دوی آنها حرام است هر دوی آنها اسراف است گناه کبیره است زیاده روی کردن، آن یکی هم اسراف است اسراف بر نفس امت و خود می فهمد که کیست و در چه جایگاه و درجه ای قرار دارد.
بنابراین ما به تعداد مسائل رساله امتحان می شویم به تعداد احکام فقه اوسط امتحان می شویم در فقه اکبر که معارف الهی است امتحان می شویم ادعای سربازی امام زمان را می کنی ادعا می کنی که نزدیک به امام زمان هستی منتظر حقیقی امام زمان هستی امتحان از تو می گیرند جایی واقعا این ادعا درست است که واقعا تو سرباز امام زمان هستی و واقعا فرزندی هستی که پدرش را دوست دارد صحنه هایی پیش می آید برایت که باید امام زمان را یاری کنی از جهت اقتصادی، از جهت آبرو، از جهت عاطفه، از جهت هنر، از جهت قلم، از جهت قدم، از هر جهت باید امام زمان را کمک کنی تنبلی و بی ارادتی و بخیل هستی و این کار را نمی کنی.
از این رو امام سجاد علیه السلام نیز در این دعا فرمود: خداوند متعال از یک سلسله امور نهی کرد تا شکر ما را بیازماید. این یک مقدار ظرافت دارد خواهش می کنم یک مقدار دقت بفرمایید بخوانم یک مرتبه دیگر متن را. و نهانا لیبتلی شکرنا. ما را از محرمات نهی کرد تا شکر ما را بسنجد سوال چه ربطی بین محرمات و شکر خدا است؟ او ما را نهی کرد از یک سلسله امور تا بداند که ما شاکر هستیم یا نیستیم؟ یعنی چی؟ رمزش کجاست؟ رمزش اینجاست که از امام صادق می خوانم برایتان. شکر النعمته اجتناب المحارم شکر نعمت این است که انسان کار حرام انجام ندهد اگر کسی کار حرام انجام داد یعنی نعمت را در چه جهتی به کار گرفته است؟
یعنی در جهت معصیت خدا و شکر نعمت را به جا نیاورده است شکر یک نعمت یعنی از یک نعمت درست در جهت هدف خلقت خودت در رضای خدا استفاده کنی اگر زیبا هستی اگر پولدار هستی اگر تحصیلات خوبی داری اگر ورزش کاری و بدن قوی و قدرتمندی داری از زور و بازوی زیادی برخورداری خوش صدا هستی صدای قشنگی داری اگر از یک موقعیت اجتماعی خاص، موقعیت خانوادگی بالا قرار دارید پولدار هستی دکتر و مهندس شدی آیه الله و مجتهد شدی ما الان کسی را داریم آیه الله و مجتهد است سوء استفاده می کند از آیته الله شدنش علیه نظام و اسلام از سید بودن خودش استفاده می کند معاصی را ترویج می دهد از بچه آیته الله بودن خودش استفاده می کند که من بچه فلان مرجع و آیته الله هستم ولی معصیت خدا را رواج می دهد در دین ضعیف است اگر توفیق درس حوزه پیدا کردی یا درس دانشگاه پیدا کردی رشد کردی اگر محبوب شدی و مردم دوستت داشتند و محبوبیت پیدا کردی اگر شهرت پیدا کردی همه اش یک امتحان است آیا از اینها در راه رضای خدا استفاده می کنی در راه بسط دین و کمک به امام زمان استفاده می کنی و یا در راه رسیدن به خودت را چاق و چله کردن نفس خودت استفاده می کنی از کدام جهت استفاده می کنی می گوید نکنید این کار ها را.
ببینید که شکر خدا را به جا می آوری یا نمی آوری؟ شکر یعنی استفاده نکردن از نعمت در راه معصیت خدا در روایت داریم از امیرالمومنین علیه السلام می گوید ایاک بپرهیز از اینکه از نعمت های خدا در جهت دشمنی با خدا استفاده بکنی خدا نعمت را داده و تو با خدا مخالفت بکنی دشمنی با خدا بکنی به تو سلامتی داده، زور داده، نفوذ داده، مقام داده، مقام اجتماعی داده، یا تو به آن ظلم می کنی تو با آن می خواهی جیبت را پر از پول کنی و یک عده را له می کنی.
مقام داده از مقامت سوء استفاده می کنی عزت و آبرو داده از آن سوء استفاده می کنی سواد داده سوء استفاده می کنی زیبایی داده صدای خوش داده تو سوء استفاده می کنی در راه معصیت با خدا و مخالفت با خدا، پس ربطش مشخص شد که خداوند تبارک و تعالی چی کار کرده؟ ما را نهی کرد از محرمات لیبتلی شکرنا تا ببیند شما چقدر شکر خدا را به جا می آورید شکر خدا یعنی که از نعمت هایش در مقابله با خدا استفاده نکنید از این جا به این معنا می رسیم که نعمت های الهی را باید در بندگی صرف کرد تا ادای حق گردد و اگر نعوذ بالله صرف طغیان و نافرمانی او شود کفران نعمت بوده و از بی شرمی است. که الطاف او را صرف طغیان علیه او نماییم.
خدایی که حتی نتوانیم از عهده ی امتحان بر آییم ما را به عذاب و مجازات اعمال مبتلا نمی سازد، بلکه با رافت و رحمت خود همواره از ما درخواست طلب مغفرت و آمرزش می فرماید تا نافرمانی ها را توبه جبران کنیم. این خدای مهربان است. برای همین هم ما باید خلقیات مان همین طوری باشد اگر کسی با ما مخالفت کرد اگر کسی ما را اذیت کرد در حق ما ظلمی کرد طالب این نباشیم که نابودش کنیم زود نفرینش بکنیم یادم هست یک آقایی در قم یک کسی جنایت خیلی خیلی زیادی را در حق این آقا کرده بود خیلی جنایت بزرگ بود ولی این آقا گفت که اگر من بدانم این اصلاح می شود و توبه می کند نفرینش نمی کنم از او می گذرم خیلی شجاعت می خواهد.
داریم در یکی از این قبیله ها پیرمردی بود که مسئول آن قبیله بود رئیس آن قبیله بود شخصی پناه می آورد به این، این از این آقا خیلی پذیرایی می کند بعد میهمانهایی می آیند برای این آقا راجع به کشته شدن پسر این آقا صحبت می کنند نشانه که می دهند میهمان می فهمد که آخ آخ اوضاع خیلی خراب است میهمان می فهمد که پسر این آقا را خودش کشته است در درگیری که قبل از اینکه خودش بدبخت بشود و بیچاره بشود و پناهنده بشود پسر صاحبخانه را کشته، حالا مانده بود چی کار کند؟ می گوید به پیرمرد می گوید آقا من پسرت را کشتم چه کار کنم؟ الان اسیر تو هستم. فرمود: تو از آن وسائلی که از پسرم دزدی کرده بودی فهمیدم که پسرم را کشتی ولی چه کنم که میهمان بودی اسیر نیستی میهمان هستی به من پناه آوردی. ولی اگر قوم من بدانند تو کشتی می کشندت حتما بیا شبانه فرار کن و برو.
ببینید آدم چقدر تسلط دارد بعد می گوید آقا چگونه می توانی در حق من یک همچنین بزرگواری را بکنی؟ همچنین گذشتی بکنی؟ می فرماید دین ما این را به ما گفته دین ما به ما گفته که میهمان باید اکرام بشود حالا من آدم سراغ دارم از این ها که پیشانی شان کبره بسته از شدت نماز شب آدم سراغ دارم این طوری همیشه صف اول نماز خدا شاهد است که هر میهمانی که می رود خانه بداخلاقی می کند یک طوری که اینها را فراری بدهد بخصوص میهمانهای زنش را، نامردی اینجاست اگر بخصوص میهمانهای همسرش باشند آنقدر اوقات تلخی می کنند که نگو، مسلمان است؟ چهل سال هم بیاید نماز بخواند گفت آقا عجب دین قشنگی دارید این دین تان را هم به ما بگو من هم می خواهم مسلمان بشوم و مسلمان شد.
یک کافر را مسلمان کرد با اخلاقش این اخلاق خدایی هست. که همه ی پل ها را پشت سر خراب نکنیم یک طوری رفتار نکنید که یک کسی، حضرت می فرماید اگر با دشمنت هم می خواهی دشمنی بکنی بعضی ها با زن و بچه های شان می خواهند دشمنی بکنند با شوهر شان دعوا کنند یک طوری این دعوا را عمیق می کنند که اصلا فرصت بازگشت نمی دهند فرصت اصلاح نمی دهند با شریکش با هم محلی اش، حضرت فرمود با دشمنت هم خواستی جنگ کنی دشمنی را نهایت خودش انجام نده یک راه دوستی هم همیشه با دشمنت بگذار هم راهها را خراب نکن یک طوری عصبانی نشو حرفهایی را نزن آتشی بر پا نکن که بعدا نشود درستش کرد با بچه ات با همسرت با شوهرت اینطوری اینها نزدیک ترین کسان ما هستند می فرماید با دشمنت هم اگر خواستی دشمنی کنی یک راهی را برای دوستی بگذار افراط نکن در دشمنی کردن امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: که در دشمنی کردن افراط نکن شما وقتی ببینید دارد با عایشه می جنگد با زبیر و با طلح می جنگد آنها علیه امام مسلمین قیام کردند حضرت را ببینید که چقدر با اخلاق با اینها رفتار می کند با یار های معاویه می جنگد چقدر با اخلاق با آنها رفتار می کند با نهروانی ها می جنگد چقدر اخلاق دارد.
لشکر سیدالشهدا را شما نگاه کنید روز عاشورا چقدر با اخلاق می جنگیدند اینقدر سیدالشهدا اخلاق دارد که فرصت می دهد حر برگردد عامل اصلی حضور سیدالشهدا در کربلا حر است ولی اصلا در ذوقش نمی زند تحقیرش نمی کند و اصلا نمی گوید تو این گناه را کردی می گوید قبول می بخشم نه تنها امام حسین به روی حر نمی آورد یک همچنین چیزی را و یکی از اصحاب امام حسین هم حرف تندی به حر نمی زند اینقدر با اخلاقند که دقایق آخر واقعه عاشورا که سیدالشهدا می فرماید هل من ناصر ینصرنی دو تا برادر در لشکر عمر سعد را دیدند که برگردند به امام حسین، را می بینند که برگردند بیایند آشتی بکنند میگوید هیچ وقت دشمنی را به اوج نرسانید حالا این خدای ما است دستور داده عمل نکردیم نهی کرده است مرتکب شده ایم می فرماید اصلا عجله ای نمی کند برای اینکه ما را عذاب کند به رافت و رحمت و حلم و تکرم خودش منتظر می ماند تا ما برگردیم سر عقل بیاییم و برگردیم این اخلاق الهی را ما یاد بگیریم.
خیلی وقتها عزیزان در خانواده های شما جوانهایی هستند که رفتند به سمت معصیت خواهر تان برادر تان دختر تان پسر تان یک طوری آنها را بی دین نگاه نکنید یک طوری آنها را آلوده نگاه نکنید که فرصت نکند برگردد اگر دارد گناه می کند معصیت می کند خلاف می کند بی حجابی می کند نمی دانم بد مستی می کند مشروب خورده و چه کار می کند و چه کار می کند؟ باز هم جا بگذار برای برگشتش بگذار اگر می خواهد متحول بشود بداند که آغوش تو سخاوتمندانه باز است برای برگشتش بداند که بعد از یک عمر فساد مشروب خوری، فحشا، و منکرات، بداند که داداش حزب اللهی و پدر حزب اللهی، مادر حزب اللهی با روی باز او را می پذیرد و هرگز او را سرزنش نمی کنند و گذشته اش را به رخش نمی کشند که تو این کاره بودی؟ تو این چنین و چنان کردی؟ حالا برگشتی بعد از ده سال، امام حسین بعد از یک عمر نگفت که تو چرا الان بلند شدی آمدی؟ حالا که ما را کشانده ای به محل کرب و بلا، حالا دیگر الان؟ نه اصلا این طوری نمی گوید اخلاق الهی را ما یاد بگیریم پل را پشت سر هیچ کس خراب نکنیم گذشته ی کسی را به رخش نکشیم اصلا مواظب باشیم که شیطان گذشته ما را هم به رخ مان نکشد که یک موقعی از خدا دور نشویم گاهی وقتها شیطان گذشته مان را زیاد به رخ ما می کشد تا ما در خودمان پاکی و توبه نبینیم شجاعت و جرات پاکی پیدا نکنیم این هم غلط است.
والحمدلله رب العالمین و صلی الل علی محمد و آله الطاهرین.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.