بحث مان در فراز دوازدهم بود. الحمدلله الذی اغلق عنّا باب الحاجته الّا الیه فکیف نطیق حمده.... و کیف نطیق حمده ..... کتاب اشتباه نوشته است، کتاب من. حالا نمی دانم کتاب های شما چه طوری هست، ام متی نودّی شکره؟ لا متی؟
حمد سزاوار آن خدایی است که ابواب فقر و حاجت را به روی ما بسته، فقط ما را به درگاه خود متوجه فرموده است و ما چگونه می توانیم سپاسگوی او باشیم؟ نه نمی توانیم. این فقره را من توضیح دادم، قسمتی از شرح حضرت استاد ( حفظه الله تعالی) مانده؛ این را برایتان بخوانم، اگر شد به سراغ فراز دوازدهم بروم. دیده ایم حتی آنجا که در اختیار و درخواستی از ناحیه ی انسان در کار نبوده بیش از مقدار حاجت و بلکه با بهترین درجه ی حسن و ظرافت او را بهره مند ساخته اند و از عطایای بدیع و زیبای خود محروم نفرموده است.
خیلی از نعمتها است که اصلا به عقل ما هم نمی رسد ولی خداوند تبارک و تعالی در اختیار ما قرار داده است. بسیاری از نعمتها را اصلا ما نمی شناسیم. که بخواهیم از آن استفاده ی درستی بکنیم. سپس چگونه در مقام تمنا و درخواست بندگان، تفضل ننماید؟ یا من یعطی من یسئله و من لم یساله.؟ خدا آنچه را که از او بخواهی و آنچه را که از او نخواهی را عطا می کند. آنی که نمی خواهد اما نیاز درونی و فطری دارد، خداوند تبارک و تعالی به او می دهد. گاهی وقتها انسان عقلش نمی رسد و عرضه ی این را ندارد که خواسته اش را از خدا بخواهد، در خودش این انس و لیاقت را نمی بیند که از خدا چیزی را بخواهد، ولی وقتی خدا می بیند که او ظرفیتش را دارد، خداوند بدون اینکه او بخواهد به او چی است؟ عطا می کند. این خیلی خلق پسندیده ای هست که ما اگر بتوانیم این را داشته باشیم خیلی خوب هست. که اگر دیدیم کسی لیاقتی دارد، حقش است که رشد کند، جلوی رشدش را نگیریم؛ سزاوار بزرگ شدن هست، جلوی بزرگی اش را نگیریم، چون ظلم است به او.
اگر جایی قرار است چیزی رشد کند، جایی شما گلی را می بینید که نیاز به آبدهی دارد، آبش می دهید، می گویید، این جا دارد که درخت شود جا دارد که رشد کند، با درخواست کاری نداشته باشید. پدر و مادر ها را دیده اید؟ پدر و مادر های مهربان؟ می گوید این بچه ی من الان متوجه نیست، الان حالی اش نمی شود ولی این می تواند آدم بسیار برجسته و بزرگی شود. لذا بچه، ولو نخواهد پدر و مادر مسیر علمی او، در مسیر زندگی او، چیز هایی را قرار می دهند که اگر این بچه لیاقت داشته باشد و خواست رشد کند و استعداد های خودش را شکوفا کند، این کار را بتواند بکند. این نگاه خدایی است. نگاه خدایی است. ولی ما بعضی وقتها در خانواده ها می بینیم، که پدر و مادر بچه شان را دائما در سرشان می زنند و تحقیر می کنند و جلوی رشدش را می گیرند، تو چیزی نمی شوی، تو نمی دانم اینی، آنی؛ بچه استعداد دارد قبول دارد دوست دارد که رشد کند، می خواهد رشد کند، از پدر و مادر التماس می کند که به او امکان رشد بدهند، می بیند که جلوی رشدش را می گیرند.
گاهی وقتها می بینید که یک برادر یا یک خواهر از پدر و مادر فهمیده تر عمل می کند. می گوید پدر و مادر من متوجه نیستند که این برادر من و خواهر کوچکتر من احتیاج به رشد دارد، ولی من تمام تلاشم را می کنم که نگذارم خواهر و برادر های من. از رشد بیفتند. این روح خدایی است ربوبیت است دیگر. رب بودن، رب بودن، یعنی ما مثل خدا، اسم رب را در خودمان پیاده می کنیم. اسم کریم و جواد را در خودمان پیاده می کنیم. اگر قرار است کسی که با ما زندگی می کند، دوست ماست، فرزند ماست، خواهر ماست، برادر ماست، همسر ماست، جای رشد دارد، سد راه رشد او شویم، بلکه باید تا می توانیم، از این رشد او حمایت کنیم.
از این بزرگ شدن حمایت کنیم. گاهی وقتها من آدمهای عزیزی را می شناسم، مردان بزرگی که واقعا خودش سوادی ندارد. سه کلاس، چهار کلاس، پنج کلاس سواد دارد. می بیند همسرش دارد درس می خواند به شدت همسرش را تشویق می کند. تایید می کند انتظارات خودش را تا می تواند می آورد پایین که این خانمش، می گوید حیف است.
ولی بعضی از مرد ها هستند که اخلاق جهنمی دارند، حسادت می کنند به خانم شان که مبادا، من آدمی دیده ام دو تایی شان فوق لیسانس یا لیسانس، خانم، فوق لیسانس، قبول می شود. مرد می گوید از این به بعد اجازه نمی دهم که دانشگاه بروی. بهانه می آورد ولی بهانه اش در واقع این است که در خودش، خودش کوچک است که نخواسته است مثل خدا بزرگ شود، احساس حقارت می کند. اینکه یک آدم، یک مرد، لذت ببرد از رشد همسرش و لو بیشتر از خودش، خودش مدرکش پایین است، همسرش مدرکش بالا باشد، این ربوبیت است این خدایی فکر کردن است این شبیه خدا شدن است. کیف بکند از اینکه همسرش، خواهرش، برادرش، از او جلو بزنند، رشد کنندع بالا بروند حالا من هم سعی می کنم که هم خودم رشد کنم ولی حالا اگر ماندم عیبی ندارد بگذار خواهر ها و برادر ها رشد کنند و بروند بالا.
چرا ما حسادت می کنیم؟ راه را می بندیم؟ ببین چی می گوید؟ می گوید خدا این طوری است که اگر کسی را ببیند که لایق رشد است ولو او هم نخواهد، خدا به او می دهد. این اخلاق خدایی را پیاده بکنیم در خودمان. ما آدمهایی داشتیم که بسیار آدمهای موفقی بودند، همسر شان حسادت کرده، بدجنسی کرده، نفهمی کرده، تمام استعداد این آدم تلف شده زنش می توانسته یک آدم بسیار موفق، یک لشکر خوب برای امام زمان شود زن را ضایع کرده است، این هم جز ملعون بودن است در خانواده، همسرش را ضایع کرده و نگذاشته این خانم، یک لشکر برای امام زمان شود. بخل کرده است از امام زمان.
شوهرش می توانسته یک سرباز قدرتمند، یک لشکر قوی برای امام زمان باشد، نگذاشته همسرش، به بهانه های مختلف جلوی رشد همسرش را گرفته، خدا رحمت کند، مرحوم علامه طباطبایی را وقتی اسم خانمش می آمد، گریه می کرد، به شدت. علامه امینی می گوید به علامه گفتم استاد شما همیشه به ما درس صبر می دادید می گفت آخر نمی دانید شما من چه رفیقی را از دست دادم. این خانم من این طوری بود که می دید من دارم تفسیر می نویسم، اصلا مزاحم نمی شد، بعد می دانست من خسته می شوم، هر یکساعت یکدانه چای می آورد چای کمرنگی درست می کرد، می گذاشت جلوی من، با احتیاط، بدون اینکه اصلا با من حرفی بزند. یک کلمه، با احتیاط می آورد این جای را می گذاشت کنار من و می رفت. بعد هم مراقب بود که می دید اگر من نخوردم، حواسم نبوده و به کارم مشغول بودم سرد شده، دوباره می آمد و می رفت چای را عوض می کرد و می آورد، ولی صحبت نمی کرد. کمک می کرد تا آخر. همیشه رفیق من بود. همیشه برای رشد ما، کار ما، ارزش قائل بود و فداکاری می کرد. استاد ما که شاگرد علامه است، می گفت ما گاهی وقتها می رفتیم منزل علامه، ایشان دستش را می گذاشت این طرف و آن طرف و چارچوب در، می گفت اینقدر فقیر بود، علامه وضع اقتصادی شان، علامه می گفت من یک موقع هایی به خاطر این که در فشار اقتصادی شدید قرار می گرفتم، در سال، علامه می گفت جز خسارت عمر من بود، ده سال مجبور شدم درس را رها کنم،این خیلی فاجعه است. بروم دنبال کشاورزی.
استاد ما می فرمود گاهی وقتها می آمد دو تا دانه پرتقال می خرید یکی را برای خودش و یکی را برای خانمش، می گذاشت در این جیبش و می رفتند.که نفری یک پرتقال بخورند با همدیگر. ما الان خانواده هایی داریم که یخچال شان پر از میوه است و غذا است. اما باز حرص می زنند باز. نگرانند باز اضطراب دارند، نه خطر گرسنگی دارند، نه شکل غذایی دارند، نه خطر و مشکل جای دارند و نه چیزی. ولی باز اضطراب دارند، به خدا اعتماد ندارند. می گفت آقای علامه آنقدر با حیا بوده و خجالت می کشید می گفت چون در خانه اش هیچ چیز نبود یک فرش هم نبود بندازد، وقتی می رفتیم دم خانه شان و سوال داشتیم با روی باز استقبال نمی کرد داخل خانه برویم، دستهایش را هم این طرف و آن طرف چارچوب می گذاشت، وا می ایستاد، سوالها را جواب می داد که ما دیگر مثلا نگوییم آقا می خواهیم بیاییم خانه.
آیت الله جوادی آملی فرمود، از بسیاری از امامزاده ها بزرگتر و مقدس تر است. بسیاری از امامزاده ها. امام علامه اینها از خیلی از امامزاده ها مقام شان بالاتر است. خب، خانواد تحمل کرده، حسادت نکرده، بی ظرفیتی نشان نداده تا این آقا رشد کرده، خیلی خوب است، مرد زن را تقویت کند و زن مرد را. پدر و مادر بچه ها را. بچه ها همدیگر را. خواهر برادر را، برادر خواهر را. می گوید آقا من نمی توانم ولی خواهر های خودم را رشد دادم. من خانم، سراغ دارم که خودش ازدواج نکرد، موفق نشد به ازدواج اما کار کرد کار کرد، تمام خواهر های خودش را شوهر داد، برایشان جهیزیه تهیه کرد، می گفت پدر و مادرم نمی توانند، خودش سالها کار کرد. پدر و مادر بی خانه بودند برایشان خانه تهیه کردم دو تا برادرش را زن داده، چند تا خواهرش را شوهر داده، ولی خودش فداکاری کرد. خودش ازدواج نکرد.
نه تنها حسودی نمی کند بلکه تمام لذتش در این است که خواهر و برادرش و اعضای خانواده اش به جایی برسند. این خدایی است روح خدایی است ولی بعضی ها، خدا نکند خواهر کوچک را بخواهد کمی زودتر از خواهر بزرگتر ازدواج کند خلاصه دنیا را تیره و تار می کنند جلوی خانواده هم خواهر و هم پدر و مادر. ببینید خدا چه اخلاقی دارد پیامبر می فرماید: تخلّقوا باخلاق الله» اخلاق خدا را داشته باشید. مثل خدا ربوبیت داشته باشید، مثل خدا خیر بخواهید هر کس خودش را تخلیه می کند از کینه از محدود نگری از تنگ نظری، از حسادت، راه را برای دیگران تلاش می کند که باز کند. متقابلا برای خودش راه باز می کند، اصلا این قاعده است هر جا شما جلوی یک خیر را می گیرید، راهش را می بندید خدا در جایی راهش را می بندد یک جا خدا می بندد، محدودت می کند، یکجا که نیاز داری، لهت می کند خدا.
می گوید تو از بندگان من دریغ کردی، حسادت کردی، خواستی متوقف شوند خواستی کوچک شوند این طوری است البته تربیت بندگان نیز در گرو توجهشان به خداست.« و لذا در بعضی از حوائج و کمبودها» دقت کنید در بعضی از حوائج و کمبود ها از بندگان خود خواسته که بر درگاه او عرض حاجت کنند و از او بخواهند و دعا کنند تا بدین وسیله، حالت روحی و معنوی در ارتباط با خدا، اشباع گردد.
یعنی خواستن یک بهانه است که تو بروی پیش بی نهایت خودت. و با زوج و همسر خودت آرام شوی، چون انسان هر چقدر کمبود داشته باشد با ارتباط صمیمانه با خدا، جبران می شود. با هیچ چیز دیگر هم جبران نمی شود. یک حدیث قدسی است حالا یک موقع در شرح دعای جوشن کبیر، انشاءالله اگر عمری بود و رسیدیم، در آن بخش « یا انس من لا انیس له» برایتان توضیح بیشتری می دهم. خداوند می گوید: « بنده ی من هر چقدر به من احتیاج داری، با من مانوس باش» هر چقدر به من احتیاج داری! بعد می فرماید: که اگر یک روز به من احتیاج داری، یک روز» بعد در حدیث می فرماید که « بنده ی من می دانی تو چقدر تنهایی و تنهایی انتظار تو را می کشد؟» می دانی چقدر تنهایی انتظار تو را می کشد؟ تو الان با هر کس و هر چیزی ارتباط داشته باشی، مطلقا یک روزی از دستش می دهی هیچ چیز از آن چیز هایی که الان داری با تو نمی ماند. فقط یک چیز است که همیشه با شماست و آن، خود خداست.
لذا می فرماید: « اگر با من همیشه باشی، با من همیشه انس بگیر. به میزانی که قرار است با من زندگی کنی، با من انس بگیر. کسی که قرار است تا بینهایت با او زندگی کنیم یعنی خداوند مهربان، چرا نرویم با او انس بگیریم از الان؟ چرا دعا های ما، خواسته های ما، فقط محدود به طبیعت باشد؟ محدود به کمالات جمادی و نباتی و حیوانی باشد؟ چرا از خدا خود خدا را نخواهیم؟ چرا آن موقعی که پرده ی کعبه در دستمان است، انس با خدا، رفاقت با خدا، این را نمی خواهیم؟ صلوات ختم بفرمایید.
« بیچاره کسی که دلخوش نعمتهای خدا باشد، مست نعمتهای خدا باشد و بعد یادش برود که قرار است با خدا رفیق شود و تنها می خواهد با خدا زندگی کند. خیلی شیرین است با خدا زندگی کردن! به شرطی که بشناسیمش. اما وقتی که نمی شناسیم.
آفتی نبود بتر از ناشناخت تو بر یار و ندانی عشق باخت
ما الان پدرمان، مادرمان، همسر مان، خواهر مان، برادر مان، دنیای مان، لباسمان، خانه مان را از دست بدهیم اضطراب می آید سراغمان، حالا کسی خدا را از دست بدهد، چقدر بدبخت می شود.
ای که صبرت نیست از دنیای دون چونت صبر است از خدا ای دوست؟ چون؟
تو یکی از نعمتهای خدا را از دست می دهی می خواهی دق کنی و بمیری، آنقدر برایت آزار دهنده است که گاهی وقتها می خواهی خودکشی کنی، اصلا دوست نداری زنده باشی، چون یک نعمت کوچک خدا را از دست دادی، حالا انسان وقتی بفهمد خدا را از دست داده، خدا را از دست داده. نه در دنیا عرضه داشته با او رفیق شود و رفت و آمد برقرار کند، نه در آخرت می تواند با خدا انس داشته باشد، ببینید چه فاجعه ای اتفاق می افتد برای انسان! بزرگترین جهنم. یادتان باشد. دردناکترین و بزرگترین و عمیق ترین جهنم، جهنم دوری از خداست.
انسان آن موقع، می فهمد که در جهنم دوری از خدا، چه به او می گذرد. الان ما نمی فهمیم. چون در رحم هستیم، بچه ای که در رحم است، درد ندارد وقتی بیرون می رود، درد می گیرد، می فهمد که چشم نداشتن یعنی چی، پا نداشتن یعنی چی، گوش نداشتن یعنی چه، درد شان می گیرد بعدش، الان ما با بی خدایی می سازیم، چون مشغول ابزار رحمی هستیم. ولی وقتی از این دنیا رفتیم، پرده می رود کنار می فهمیم از چه چیز هایی محروم شدیم، چه چیز هایی باید می داشتیم، و نداشتیم و بیخود، عمرمان را و استعداد های مان و جوانی مان را صرف معشوقهای حسی و خیالی و وهمی کردیم.
برای همین می فرماید: که « این دعا وسیله ای است که حالات روحی و معنوی در ارتباط با خدا اشباع گردد، چون انسان، بیشترین نیازش، بودن با خداست. قلب، جنسش از خداست. جز با خدا هم آرامش پیدا نمی کند، جنسش از خداست. شما ببینید من آب می خواهم، هیچ چیز دیگر جای این را برای رفع تشنگی من نمی گیرد حتی آب میوه. درد از مدت آن صدمه می زند. من نیازم به آب، الان دانشمند ها می گویند، هیچ شربتی و هیچ آب میوه ای و هیچ نوشیدنی ای، جای نیاز بدن به آب را نمی گیرد. کسانی که آب را حذف کردند از زندگی شان و یکسره با چای و شربتها و آب میوه های دیگر می خواهند نیاز شان را تامین کنند، در دراز مدت بدن شان آسیب می بیند. این چیزی است که ساخته شده برای تو، خالص است.
خدا هم برای نفس ماست. با ما تنظیم است، یعنی این نفس جز با او با چیز دیگر نمی تواند آرامش پیدا کند، نیاز فطری و حقیقی و ابدی توست « گذشته از آنکه اجر بسیار، بر نفس دعا و نیایش مقرر می فرماید، نیز اگر خواسته ی او قابل اجابت و تحقق نبود، چندین برابر آنچه را که درخواست کرده، در دنیا و آخرت به وی عطا کند.» هم در دنیا و هم در آخرت.
شما در دنیا خواسته ای دارید، می آیید و از خدا درخواست می کنید، خدا این را به من بده نمی دهد چون به صلاحت نیست. ولی در دنیا عوض دیگر به تو می دهد، چند برابر؟ برای آخرتت هم ذخیره می کند. می گوید این بنده ی من از من خواسته ای داشت و من به او ندادم. به خاطر اینکه مصلحتش نبود، دوستش داشتم، می خواستم ساقط نشود. ولی برایش جبران می کنم، به خاطر اینکه در خانه ی من آمد و دوست داشت به چیزی برسد، خواسته های دنیایی اش را می دهم، خواسته های آخرتی هم به او می دهم. بنابراین دعا هدر رفته نیست، شما هیچ دعای خنثی ندارید، دعا کنید، اجابت است. یا بهتر یا آنی که می خواهی به تو می دهد اینقدر آنی که بهتر می دهد خدا، حدیث داریم که بندگان خدا، روز قیامت وقتی که به آنها در ازای دعا هایی که اجابت نشده، پاداش می دهند می گویند ای کاش هیچ یک از دعا های من در دنیا اجابت نمی شد. انسان می فهمد، آن موقع که دعا می کرده و اجابت می شده، باخته، سرش کلاه رفته. کاشکی اجابت نمی شد و اینجا گیرش می آمد. ضمن اینکه خود خدا در دنیا هم به نحو دیگری جبران می کند. یک عزیزی آمده بود و به من می گفت که من، نمی دانم نه اهل دعا هستم، نه اهل نماز شب هستم و نه..... ولی می بینم خداوند تبارک و تعالی یکسره دارد به من خیر می رساند، درخواستی هم نداشتم ولی خدا به من رساند. حالا یک جا هایی خواسته هایی داشتم، نداده، خداوند این طوری جبران می کند.
« چنانکه در این زمینه از حضرت معصومین علیهم السلام روایات مفصلی وارد شده است. به قول سعدی، هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت، شکری واجب، از دست زبان که بر آید، کز عهده ی شکرش بدر آید.» امیرالمومنین در نهج البلاغه می فرماید: « اگر تمام روز های عمر روزه دار و شبها به نماز بایستم، به نماز باشم و تمام دهر را با این حال بگذرانم، شکر یکی از نعمتهایی را که خدا برای شما تدارک دیده و به شما ارزانی داشته را به جا نخواهید آورد.»
خوب فراز سیزدهم، وقت داریم، ساعت چند است؟ خوب وقت هست، صلوات ختم بفرمایید.
« والحمدلله الذی رکب فینا الات البسط و جعل لنا ادوات القبض و متعنا بارواح الحیاه و الثبت فینا جوارح الاعمال و غذانا بطیبات الرزق و اغنانا بفضله و اقنانا بمنه.»
حمد خدایی راست که عضلاتی را در بدن ما قرار داده که توان باز شدن و بسته شدن دارد و ما را به آسایشهای زندگی متنعم فرموده و به ما جوارحی اعطا کرده که امور خویش را بدان وسیله انجام دهیم و به بهترین انواع غذا ها بی نیاز ساخت و به منت او سرمایه ی زندگی پیدا کردیم.»
طبیعت انسانی، من شرح را بخوانم. ما چنان است که آن زمان که توانگر و ثروتمند هستیم، از فقر و نادانی و بی خبریم و در حال سلامت از بیماری و ناتوانی و از نبود هر یک از اعضا و رنج نداشتن عضو، بی خبر و ناآگاهیم، ولی یک نابینا می داند که چشم را چه قیمتی است و آنکه از نعمت پا یا دست بی نصیب است، می داند خدای متعال چه عطای فوق العاده ای به خلق خود کرامت فرموده است. چه بسا انسانی حاضر باشد که تمامی ثروت خود را خرج کند، بلکه یکی از قوای از دست رفته ی خود را باز یابد» کسی دست نداشته باشد، چشم نداشته باشد، حاضر است چقدر بدهد؟ که چشم داشته باشد؟ مگر ما ها الان داریم، شکرش را به جا می آوریم؟ مگر احساس خوشحالی می کنیم از اینکه داریم؟ نه! بدبختی ما حجاب عادت است که قبلا راجع به آن صحبت کردیم. در حجاب عادت این نگاه درست به نعمت گرفته می شود، عادت کردیم به چشم داشتن، دست داشتن، پا داشتن، زبان داشتن، عادت کردیم به استفاده از اعضا و جوارح، یکی اش از ما گرفته بشود، میلیارد ها حاضریم خرج کنیم که به ما برگردد.
بعد هم می رویم و خودمان را می بندیم به حرم امام رضا علیه السلام، سالها ناله، تا برگردانیم، وقتی برگرداند، مال یکی از خودمان یا عزیزان مان، می گوییم، به به عجب! معجزه ای کرد امام! دادن و برگرداندنش را معجزه می دانیم. داشتنش را معجزه نمی دانیم. الان داریم. ابرو، مژه، دست، پلک، شما یکبار می خواهی بخندی یا گریه کنی، دهها عضله در صورت تو باید کار کنند تا تو بتوانی یک بار بخندی یا فکری بکنی یا یک خمیازه بکشی یا یک سرفه کنی خیلی عضله در صورت بکار رفته تا شما بتوانید حرکت انجام دهید. گاهی وقتها خدا این را از آدم می گیرد. بعد می بیند شخص دیگر نمی تواند بخندد. به یکی از عضلات می گوید کار نکن می خواهی بخندی می بینی تمام بدنت خون می آید، صورتت خون می افتد، می خواهی گریه کنی نمی توانی یکبار می گیرد از تو.
یک دانه دندان، شما نگاه کنید خداوند تبارک و تعالی از انسان می گیرد، میلیونی خرج می کند که جای دندانش پر شود و دندان مصنوعی بگذارد. که آن دندان هم مثل دندان طبیعی نیست. ببینید ما ها چقدر مفت زندگی را به غصه می گذرانیم. اما یک نابینا تمام شادی اش در این است حاضر است خدا هیچ چیز به او ندهد ولی این چشمهایش را برگرداند یک کسی که فلج است، حاضر است خدا هیچ چی به او ندهد فقط بتواند روی پایش بایستد. بعد لذت ایستادن برایش بزرگترین نعمت است. لذت راه رفتن، لذت غذا خوردن، یک کسی دستکشهای مخصوص دستش می کرد، خیلی ثروتمند بود خودش نمی توانست اشیار را بگیرد باید دستکشهای مخصوص دست می کرد دستهایش پوست نداشت فقط گوشت بود و نمی توانست پوست بیاورد. همین پوست نیاوردن؛
ما خیلی راحت داریم از کنارش رد می شویم گوشت بیرون بود همه اش مجبور بود با یک دستکش های مخصوص بپوشاند. آرزویش بود خودش بتواند چیزی را بگیرد. چیزی را بردارد و بخورد نمی توانست. من آدمهای بزرگی را سراغ دارم که آرزوی شان است بتوانند در طول عمرشان یک میوه بخورند. ولی اجازه ندارند میوه بخورند. از 90 درصد غذا ها محرومند. از تمام میوه ها محرومند، اجازه ندارند بخورند. خوب حالا ما الان همه ی اینها را داریم، باز ناشاد داریم زندگی می کنیم، باز ناشکریم، باز دو قورت و نیم مان باقی است. باز، شاکی هستیم از خدا. از روزگار، از زمانه شاکی هستیم. یکی از این چیز هایی که هستند اگر از ما بگیرد ما تمام مشکلاتمان یادمان می رود، می گوییم خدایا غلط کردم. اگر تو این به من برگردانی، من قول می دهم که دیگر آن مشکل را مشکل نبینم. قول می دهم کنار این نعمت با شادی زندگی کنم. قدرش را بدانم. می بینی بی خود از پدرش شاکی است، از مادرش شاکی است، از شوهرش شاکی است، از زنش شاکی است، از بچه اش شاکی است، از کارش شاکی است، خدا یک دفعه بلایی سرش می آید. یک دفعه یک بیماری سخت، یک سرطان، یک فلج، یک کوری، یک کری، یک سکته ی مغزی، حالا بیا و درستش کن.
دیگر شما دوقلو های به هم چسبیده را دیدید، هم در کشور خودمان داشتیم و هم در خارج هستند یک کسی تا آخر عمر سرش، به سر کسی چسبیده باشد، تو همه جا باید یک کسی همراهش باشد. در خواب، در حمام، سرغذا خوردن، این را تصور کن. سرت بچسبد به سر آدم دیگر. چقدر حاضری بدهی که این مشکل نباشد؟ آدمهایی که دو تا صورت دارند. می گوید ای کاش من هم مثل آدمهای عادی یک صورت داشتم! آدمهایی که دو تا سر روی هم دارند، می گوید ای کاش من جای آن یک سر داشتم. ما شکر می کنیم واقعا؟ راضی هستیم از زندگی مان؟ همیشه نق می زنیم. همیشه دو قورت و نیم مان باقی است. یک نابینایی بود در مسجد محل ما، من هر وقت می آمدم مسجد، چه ظهر، چه شب، هم درس داشتم، هم می خواستم مقداری مطالعه و کار های عبادی داشتم. زودتر می آمدم. یکساعت، دو ساعت زودتر می آمدم. یک پیرمردی بود. در محل ما، این نابینا بود. همین طور عصا زنان می آمد. الان یادم می آید این صحنه، چقدر متاثر می شوم. یعنی متاثر مثبت، خودم را در مقابل او کوچک می بینم. این پیرمرد می آمد، بعد کمکش هم می کردند. دستش را می گرفتند. خادم می آورد و همیشه هم کنار یک ستون می بردند می نشاندنش جای او بود همیشه کنار آن ستون. خدا شاهد است..... یک ساعت تمام تا وقت اذان این مرد نابینا شکر می کرد.
خدا هم هی نعمت را می گیرد که شعورت زیاد شود. عقلت زیاد شود، یک ذره معده ات را می گیرد که نتوانی غذا بخوری. سوزش معده به تو می دهد زخم معده می دهد. زخم اثنی عشر می دهد دندان درد می دهد چشم درد می دهد پا درد می دهد گوش درد می دهد. که بفهمی باید از نعمت استفاده کنی. اینقدر این نعمتهای خدا را بیهوده و نا آگاهانه از کنارش رد نشوید. قدر بدانید شاکر باشید، همیشه در دلت حسرت آنچه را که نداری را نخوری لذت ببری از آنچه که داری. خداوند، آنقدر به ما نعمت داده کهک شما هر چه را که از تو بگیرد می توانی با آنی که به تو داده، سرمست و شاد زندگی کنی و آرام، سرمست، شاد. یعنی هر چی بگیرد باز جا دارد، اصلا قابل مقایسه نیست. با آن چیز هایی که به ما داده. آنچه که می گیرد قابل مقایسه نیست با آنچه که داده.
ولی ما چون عادت می کنیم، گفتم این حجاب عادت، یک حجاب جهنمی است که هم دنیای ما را خراب می کند و هم آخرت مان را. عادت کردیم به نعمتها و نمی بینیم شان. عادت کردیم عرض کردم من سرطان گرفتم امام علیه السلام به من فرمود، ما این را دادیم به تو که شکرت زیاد شود، آب، آقا آب، شما آب به این نرمی، به این خوبی آدم می خواهد بخورد، آن موقع وقتی می خوری، انگار داری زهر می خوری. انگار دارد می شکافد می رود پایین. به چه سختی یک قلپ آب می رود پایین. یک جرعه آب می رود پایین. الان، ما می خوریم، نعمت را هم نمی شناسیم، اصلا یاد مان میرود بگوییم « بسم الله الرحمن الرحیم» یادمان می رود وقتی می خوریم بگوییم« الحمدلله رب العالمین»که به چه آسانی می رود پایین. اما بگذار تا آب به گلویت گیر کند گاهی وقتها هم آب در گلو گیر می کند که تو بفهمی اینکه می گویند مومن شاد است همیشه، همیشه راضی است، غر نمی زند، دوقورت و نیمش باقی نیست، برای این است که مومن، شعور دارد، معرفت دارد عقل دارد، از نعمتهایی که خدا به او داده. کاملا آگاهی دارد، قدر می داند، ولی خدا نکند انسان بی لیاقتی کند. از نعمتی که خدا به او داده، بی لیاقتی کند عرضه نداشته باشد چون همین امروز سر کلاس عرض کردیم.
یکی از مصادیق ظلم این است که انسان شکر نعمتها را به جا نیاورد. قدر همسرش، قدر فرزندش، قدر پدر و مادرش، قدر خواهر و برادرش را نمی داند. خدا می گیرد از او. خدا می گیرد از او، محرومش می کند، چون برای خدا مهم است که تو به شعور برسی، برای خدا مهم است تو به معرفت برسی. اگر شده همه کست را هم از تو بگیرد می گیرد. تا تو بفهمی نعمت چی است؟ اینکار را با تو می کند. بنابراین نگذاریم با نفهمی های مان نعمتها از ما گرفته شود. نگذاریم با کوری ها جهالتهای مان، این همه که خداوند ما را غرق در نعمتها کرده، محروم مان کند. از آن استفاده کنیم خوب مقدمه ای بود برای فراز سیزدهم. انشاءالله جلسه ی بعد، به تکمیلش می پردازیم. دعا کنیم دیگر، وقت داریم برای دعا؟
خب، اللهم صل علی محمد و آل محمد عدد ما احاط به علمک و عجل فرجهم. پروردگارا به حق محمد و آل محمد، معرفت نعمتهای خودت را به ما عطا بفرما، معرفت حمد و شکر را به ما عطا بفرما، خدایا ما را تمام اقسام شکر و حمد را عنایت بفرما والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
مناجات شعبانیه فوق العاده مهم است عزیزان آنهایی که ترجمه ی عربی نمی فهمند ترجمه اش را جتما بخوانند سعی کنند از مناجات شعبانیه حتما استفاده کنند قسمتهایی هم است که به فهم ما جور در نمی آید. سخت است ولی همین طوری خواندنش هم خوب است آدم بفهمد هم که نمی فهمد خودش خوب است. آن مقداری را که می فهمیم، استفاده کنیم چون همه ی معصومین علیهم السلام سفارش کرده اند و گفته شده هم ی معصومین می خواندند این را. بخوانیم این دعا را انشاءالله استفاده کنیم. هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام سه صلوات بلند ختم بفرمایید.