فراز هفتم: والحمد لله علی ما عرفنا من نفسه و الهمنا من شکره، این فراز مخصوص کسانی است که بلوغ انسانی پیدا کرده حمد یعنی سپاسگزاری و تعریف کردن. نوعی از بصیرت و معرفت به کمال است. موجودی را صاحب کمال می بینیم و او را به کمال می ستاییم.
حمد کار یک چشم زیبا بین است. کار کسی است که با آن کمالی که می خواهد تعریف کند، سنخیت داشته باشد، شکر هر انسان مربوط به درجه ای است که او در آن درجه قرار دارد. در هر درجه، معرفتی است و به تناسب آن معرفت، انسان شکر به جا می آورد.
در حدیث قدسی آمده است، خداوند تبارک و تعالی به حضرت موسی علیه السلام فرمودند: مرا محبوب مردم گردان، نعمت های مرا برای آنها بیان کن. چه خوب است کسی بفهمد حمد نعمت است و از طریق ارتباط با آن نعمت به کمال می رسد. وقتی کسی نعمت ها را از دریچه خودش می بیند. اگر ناسپاس و خودبین نباشد، به همان نسبت ولی نعمت خودش را دوست دارد.
کسانی که در مرتبه حیوانی هستند، وقتی سخن از خدا می شود، می خواهند بدانند که خداوند چه کمالاتی به آنها داده است. فقط در حیطه کمالات جمادی، نباتی و حیوانی شکر می کنند. وقتی کسی فوق عقلش رشد می کند خود انسانی اش را می شناسد و می داند که به عنوان یک انسان حیات ویژه ای دارد و این حیات ویژه نیاز به لوازمی دارد. به تناسب حیات گیاهی، احتیاج به نعمت داریم. غذا بخوریم تا رشد کنیم و .... به تناسب حیات حیوانی هم به لوازمی نیاز داریم. ولی وقتی که کودک عزیز روان در من تولد پیدا می کند و من به عنوان یک انسانی که از خداست و به سوی او بر می گردد خودم را می شناسم، احساس می کنم که در این درجه نیاز به حیات دارم. نیاز به حیات انسانی ما را سر کلاس می کشاند. برای عیش و نوش و تغذیه و تفریح حرم می رویم.
وقتی که انسان خودش را به عنوان یک انسان به رسمیت شناخت به لوازم ابدی خیلی توجه می کند. وقتی متوجه شد حیات ویژه انسانی دارد. بیشتر علاقمند می شود که جنبه های ابزار و وسایل نیاز برای حیات انسانی اش را تحصیل کند. روز به روز علاقه اش بیشتر می شود.
چون می داند حیات، بینهایت است و هر قدر بخورد و جذب کند جا دارد. این همان حیاتی است که در قرآن آمد است ( انفال، آیه29): ای کسانی که ایمان آوردید، اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت می کنند به چیزی که آن چیز به شما حیات می دهد. یعنی شما در اثر اجابت به حیات می رسید. این حیات تا مثل خدا شدن جا دارد، هر قدر انسان ثروت و رشد انسانی پیدا می کند، اشتهایش هم بیشتر می شود. جا هایی که با بی میلی نسبت به غذا های معنوی روبرو هستیم. نشان دهنده ضعف بخش انسانی است. این کسی که همه انسش به کثرات و ارتباط با مردم است.
بچه ها بیشتر سر جنبه های گیاهی دعوا می کنند، به جنبه های شهوانی و حیوانی توجه ندارند. زمانی که بخش انسانی فعال می شود از غذایی که با خودش تناسب دارد لذت می برد. اگر به دست نیاورد ناراحت است ولی وقتی که به دست بیاورد، با اشتها می خورد، مفاتیح را که باز می کنیم احساس می کنیم که سر یک سفره رنگین نشسته ایم و گاهی وقت ها نمی دانیم که از کدام بخوریم. چون بخش انسانی اش فعال شده این ها را نعمت می داند و چون از آن لذت می برد قدرش را می داند و خیل برایش عزیز است و به ولی نعمتش بیشتر علاقمند می شود.
کسانی هم هستند که از ترس جهنم یا اشتیاق بهشت که هر دو جنبه حیوانی است، نماز می خوانند این شکر را به جا نمی آورند. این که بعد از نماز مستحب است سه بار شکرالله بگویید، برای آدم هاست. می فهمند که نورانی تر، شادتر و آرام تر می شوند، تشکر می کنند. در بخش حیوانی هم از نعمت ها لذت می برید، بنابراین شکر می کنید، کم تر کسی پیدا می شود که در بخش انسانی فهمد که دارد غذا می خورد و آثارش با او بیاید. آنجا که آثارش با او نمی آید، یعنی خورده ولی جذب نشده است. پس کسی که نماز را خورده هم لذت و هم آثارش با او می آید. نگاهی که او به دنیا دارد یک بهشت است. که در این بهشت به او اجازه داده اند بدون حاجب و دربان با خداوند و اهل بیت علیهم السلام ساعت های زیاد خلوت کند.
هیچ جای دیگر این را به دست نمی آورد. دنیا خیلی لذت بخش است برای همین کسی که دنیا را لعنت کرد، حضرت خطاب به او فرمودند: تو جاهل هستی، دنیا مسجد اولیاءالله است عشرتکده و میکده دوستان خداست. نوع نگاه انسان به لذت های دنیایی با نوع نگاه یک حیوان مسلمان خیلی فرق می کند. فرصت عیش و نوش معنوی دارم. قصد او از تمام ارتباطات، انتخاب ها و رفتار ها نزدیک تر شدن به خداست. در انتخاب همسر به مسائل ظاهری توجه نمی کند. به این نگاه می کند که من با او می توانم به معشوقم برسم یا نه؟
در انتخاب غذا، لباس، عطر و محل زندگی، طوری انتخاب می کند که با لذت های معنوی اش تناسب داشته باشد، نوع رضایت او از خدا با افرادی که زندگی حیوانی دارند خیلی فرق می کند. در طبیعت گرا ها انتخاب همسر، محل زندگی، نوع درآمد ها و ... بر اساس شخصیت های شان است. هر کس به شاکله خودش عمل می کند. از نظر یک انسان هر چه از مادیات ما صرف آخرت مان شود، ماندگار است و هر چه مصرف دنیای مان شود، از بین رفته است.
یک نفر ملحق شده به چادر امام زمان علیه السلام یکی هم فاصله بین خودش و امام زمانش را طبیعتش گذاشته، ضمن اینکه به حضرت علاقه دارد و برای شان خرج هم می کند. برای یک انسان، خداوند از همه چیز عزیزتر است و به نعمت هایی هم که نگاه می کند، نعمت هایی است که مربوط به بخش انسانی اوست، لذا نوع تشکرش هم شکر انسانی است. والحمدلله علی ما عرفنا من نفسه: سپاس خدایی را که خودش را به ما شناساند. یعنی هیچ بهشتی برای بخش انسانی و کودک عزیز روان بالاتر از این نیست. برای یک بچه گمشده بالاترین نعمت این است که پدر و مادرش را پیدا کند. اوج لذت یک انسان، معرفت الله است. هیچ لذتی برای بخش انسانی، بالاتر از این نیست که خدا را می شناسد. یعنی شناخت معشوقی که من در آغوش او هستیم. ( اقرب الی من حبل الورید) از رگ گردن به من نزدیک تر است. پس در آغوش هم هستیم. من از او لذت می برم، روز به روز یکی از حجاب هایش را کم می کند و من به زیبایی های بیشتری نایل می شوم و لذت بیشتری از او می برم. بنابراین بهشت در مقابل معرفت الله خیل بی ارزش می شود.
حضرت علی علیه السلام می فرماید: من دوست نداشتم در کودکی از دنیا می رفتم و به بهشت می رفتم تا اینکه باشم و به معرفت الله نایل شوم آدم های حیوانی صفت این را نمی فهمند. یک آدم است که وقتی به او می گویی، لذت ها و زیبایی ها و کمالات دنیایت را فهرست کن. در راس آن معرفت الله را می آورد اگر برای مردن دغدغه و نگرانی هم به سراغش بیاید، برای این است که دوست داشت چند سال بیشتر از خدا لذت می برد. سیدالشهدا علیه السلام یک شب دیگر وقت خواست تا از خدا بیشتر لذت ببرد. بفهمیم که مناجات با خدا و خدمت به امام زمان علیه السلام یعنی چی؟
امام کاظم علیه السلام فرمودند: بهشت پاداش بدن های شماست. پس پاداش خود ما، حق تعالی و معرفت الله است. اگر خداوند تبارک و تعالی اذن بدهند، در شرح جوشن کبیر( هزار تجلی خدا) برای شما شرح می دهیم. یک صندوقچه بینهایت از جواهرات و هدایا و تحف الهی دربسته است. کسی که می گوید: خدایا من بزرگتر از بهشت، تو را می خواهم و بزرگتر از بهشت می خواهم تو را بشناسم. یک آدم است تو برای من عزیزترین هستی. هدف بخش انسانی این است که ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین. اگر نعمتی از نعمت های دنیا کمک کرد به معشوقم نزدیک شوم و به آن لذت ها برسم. آن نعمت برایم عزیز است.
یکی از منت های خدای متعال بر بشر آن است که با لطف خود معرفت شکر را به بندگان خود آموخت تا از مرز حیوان بودن خارج شود. خود شکر بهشت بزرگی است. بسیار شادی آور است. در این فراز نیز حضرت، حمد را از آن جهت لازم دانسته است که خدای متعال فطرت بندگان خود را با شناخت خود عجین ساخته است. به گونه ای که به طور خود باور با حضرت حق مرتبط هستند.
به محض اینکه تمرکز بگیریم خدا را می بینیم و هیچ فاصله زمانی و مکانی با خدا قائل نیستیم. به طور فطری همه می پذیرند که خدا هم جا وجود دارد. ( لا یخفی علیه شیء فی الارض و لا فی السماء) و لذا ممکن نیست که کسی خدا را باور نداشته باشد. این خصیص با توجه به آن که علت بدون معلول و معلول بدون علت قابل قبول نیست، نشان از همین فطرت خداباوری دارد. یکی از اصول فطری، بحث علیت است که انسان به هیچ وجه نمی تواند وقتی معلول را می بیند. علت را با آن نبیند. وقتی که فطرت به یک درخت نگاه می کند، می فهمد که این ممکن الوجود است و اقتضای وجود ندارد.
یعنی وجود و عدم برایش مساوی است. اگر الان هست، از ناحیه علتش هست. ممکن است انسان در اثر گناه با فطریات خودش عناد داشته باشد. نه فقط اصل علیت، بسیاری از فطریات هستند که انسان وقتی گناه می کند، دیگر ادراکش آن فطریات را نمی بیند. بدیهی ترین چیز ها را انکار می کند. خداوند به طور فطری خودش را به همه بندگانش می شناساند.
بدین معنا که انسان هیچ پدیده ای را بدون پدید آورنده باور ندارد و نمی تواند بپذیرد که موجودی خود به خود تحقق یابد. بلکه همیشه در برخورد با هر شی از اشیا ذهن او متوجه علت آن می شود و می داند که در رتبه متقدم وجود او علت آن موجود بوده است. پس خداوند علی علیه السلام فرمودند: هیچ چیز را ندیدم مگر اینکه خداوند را قبل از آن، با آن و بعد از آن دیدم. حضرت صادق علیه السلام وقتی با یک کافر بحث می کند، می فرماید: آیا تو خودت، خودت را به وجود آوردی؟ حیات با خداست. بعد از دنیا هم خدا با آنهاست. این فطرت، خود دلیل آشکار و روشنی است بر انسان که خداوند او را با همین فطرت در قیامت مواخذه و محاکمه می نماید. و نیز ما را به اخلاص در توحید هدایت فرمود.
فراز بعدی، خدا را شکر که در های علم به ربوبیتش را به روی ما باز کرد. اینکه خداوند چگونه این عالم را با هزار اسم اداره می کند. رمز و راز زیادی دارد که تک تک این اسماء چه کار می کند. وقتی چشمت به آب خورد باید بفهمی که این زیبایی و لطافت آب را چه کسی به آن داده است. چون عادت کردیم، کور شده ایم. تابلویی کا کار بشر است برای ما زیبا به نظر می رسد ولی صانع اصلی را فراموش کرده ایم. این را یک آدم می تواند بفهمد. برای همین وقتی کسی وضو می گیرد. برایش نور می شود. تا چشمت به آب خورد بگو الحمدلله الذی جعل الماء طهورا و لم یجعله نجسا؛ حمد و سپاس خدایی را که آب را پاک کننده قرار داد و آن را نجس قرار نداد.
برای تک تک قطرات آب خدا را شکر کنیم. به آب، حیوانی نگاه نکنید. به ملکوت آب نگاه کنید. چه قدر لذت بخش است. سبحان الذی بیده ملکوت کل شی. آب که به صورتت می ریزی نوازش خدا را احساس می کنی. متاسفانه ما عادت کرده ایم. کنار جوی آب بنشینیم و به این مخلوق زیبای خداوند نگاه کنیم که این دارد چه می کند؟ از آب هر چه بگوییم کم است. این ربوبیت الهی است. چشم انسان باز شود و مراحل خلقت و ربوبیت خدا را نگاه کند. به خلقت خودش از زمانی که یک قطره آب است تا زمانی که یک بچه کامل می شود. ( انا خلقناه من نطفه فاذا هو خصیم مبین) آیا انسان نمی بیند که او را از یک نطفه خلق کردیم، همین انسان دشمن خدا می شود.
بعدا که می میریم می فهمیم که چه قدر ابواب علم ربوبیت الهی را می توانستیم کسب کنیم و بزرگ شویم. فراز بعدی: ما را به اخلاق در توحید هدایت فرمود: یعنی انسان کم کم می فهمد که همه هیچ کاره اند. دل و ذهن و اعتماد را از اسباب می برد و فقط یک نفر را می بیند که در عالم دارد کار می کند. کل یوم هو فی شان. خداوند منشاء کار است. لا موثر فی الوجود الا الله لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. هر توان و قوه ای که در این دنیا اعمال می شود. چه در نظام مادی، برزخ، ملکوت و ... همه قدرتش از آن خداست. این طور است که انسان به سمت اخلاص پیش می رود و می فهمد که هیچ موثری در وجود نیست مگر خداوند. کم کم دست از شرک و فریب دادن خودش و دیگران بر می دارد. و می فهمد که فقط باید در خانه خدا برود. ایاک نعبد و ایاک نستعین. خیلی وقت ا تلاش هایی می کنیم ولی به ضررمان تمام می شود. لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حیاتا و لا نشورا. اگر کسی این را بفهمد باید خیلی خدا را شکر کند، چون اگر این را بفهمد عمرش را بیخود در اسباب و علل به سر نمی برد. مسیر خودسازی خودش را از دست نمی دهد. از عمر خود درست استفاده می کند. این دفتر وجودش را درست ورق می زند. می فهمد که چه طور باید زندگی کند.
بعد از معرفت الله هیچ نعمتی بالاتر از اخلاص نیست که انسان روز به روز به اخلاص برسد. با علم به ربوبیت می رسد. و نیز ما را به اخلاص در توحید هدایت فرمود، این دلالت گر چه به وسیله سفرای الهی و پیامبران عظیم الشان و امامان معصوم علیهم السلام شکل گرفته است، ولی تا وقتی که زمینه فطری برای هدایت آماده نباشد، هدایت انبیاء در لوح قلب و صحیفه نفس انسان تاثیر نخواهد گذاشت. به همین دلیل است که قرآن کریم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را مذّکّر نامیده است. ( تذکیر دهنده) یعنی مردم تمام علوم و معارف را در خودشان دارند. چون روح مرا دارند. روح من با همه صفات من در اینها دمیده شده است. همه مردم بدون استثناء همه چیز را دارند. مثل دانه سیب که بالقوه همه شرایط سیب را در خودش دارد. اگر در شرایط مناسب رشد کند یک سیب کامل می شود پیامبران فقط یادآوری می کنند.
امیرالمومنین علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: پشت سر هم انبیاء را فرستاد تا ادای آن میثاق فطری را از مردم بخواهند. حجاب ها را کم می کنند، علوم نورانیت پیدا می کنند. کودک عزیز روان در وجود ما بالغ تر و شبیه تر به خدا می شود زیرا پیامبر انسان را به باطن خودش هدایت می کند. یعنی گوهر وجود خود ما را استخراج می کند.
علی علیه السلام می فرمایند: دفینه ها و گنجینه های عقول را در وجود ما بارور می کنند. کسی که دست از طبیعت گرایی بر می دارد و توبه می کند یک دفعه حرف های خوبی می زند. گناه را از خوبی تشخیص می دهد. و نفس و ماسویها، فالهمها فجور ها و تقویها: قسم به نفس و کسی که او را مجهز کرد، این نفس ملهم به فجور و تقواست. فقط کافی است که حجاب کنار برود. یک دفعه همان کسی که غرق گناه و فجور و فساد بود، یک دفعه استاد اخلاق می شود. قدرت تشخیص او خوب می شود.
در حرکت برای جهاد همه چیز را کنار می گذارند و می خواهند خود شان را فدای معشوق کنند. یک شبه ره صد ساله می روند. زیرا او انسان را به باطن خودش هدایت می کند. گر چه باطن خود انسان نیز از بطون بسیاری پیوسته است و از پیچیدگی خاصی برخوردار است که کشف هر یک زمینه ساز دریافت بطن دیگری خواهد بود. هزاران بطن در بطن است. جلو می روی تا بینهایت، هفتاد هزار حجاب ظلمانی و نورانی بطن در وجود انسان است. در واقع می توان گفت که کشف باطن جهان و غیب عالم برای عارف، کشف مراتب باطن خود اوست. و این رشته خود دامنه بسیار مفصلی دارد. نیز باید دانست که حجاب ها و پرده های بسیاری بر حقیقت انسانی آویخته که کنار زدن آنها فتح الفتوح راهزنی به سوی معرفت النفس است که از عمیق ترین مسائل الهی و دقیق ترین و پیشرفته ترین مراتب علم النفس می باشد. هر چه خدا را بیشتر می شناسی و هر قدر خودت را بیشتر می شناسی حق تعالی را شناختی.
نکته دقیق در اینجا این است که معرفت نفس ملازم با معرفت حق تعالی است و همین ملازمه خود دلیل بر مطلب عمیقی است که سابقا بیان شد و آن این است که کشف باطن عالم همان کشف باطن انسان است. بیش از ده حدیث در این زمینه وجود دارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: من عرفه نفسه فقد عرف ربه.