جلسه 084 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
84
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
10
روز
30
متن کامل (خام) ‌ جلسه 084 - شرح صحیفه سجادیه

فراز ششم محتوی مطالب بسیار مهم و تخصصی است با دقت زیاد به این توضیحات توجه کنید. فرمول ها، قواعد و قوانینی که در فراز ششم هست. فوق العاده مهم است. اگر توچه کنید معادل سال ها مطالعه جلو می افتید. حضرت حمد را به جا می آورند و می فرمایند، سپاس ویژه خداوندی است که اگر معرفت شکر را به بندگانش نمی داد، بندگانش هرگز نمی توانستند در حد و شکل انسانی زندگی کنند. حضرت در این فراز می خواهند یک هندسه جدید از انسان و موجودات عالم به ما بدهد. یعنی می خواهد ما را مسلح به یک فرمول های جدید کند که با آن قواعد می توانیم موجودات و خودمان و انسان های دیگر را ارزیابی کنیم.

اینکه من بتوانم ببینم که خداوند تبارک و تعالی، رب العالمین من و همه موجودات را خلق کرده است. باور کنم که مرا خلق کرده و نعمت های بی شماری به من و سایر موجودات عطا کرده است. منت ها و نعمت های پی در پی، نعمت های جدیدی که تند تند ظاهر می شود و متجلی می شوند. اگر بتوانم ببینم با زمانی که نمی توانم ببینم حضرت می فرمایند: در دو حد زندگی قرار داری. اگر توانستی ببینی مثل بچه ای هستی که لطف و زحمات پدر و مادر را می بیند و آنها را رازق و مربی خودش می دانند.

در حدیث داریم که فرزندان شما، شما را رازق و مربی خودشان می دانند. همین هم هست والدین رب هستند، رب بواسطه هستند (رازق فرزند) بچه ها باید ببینند که پدر و مادرش عاشق او هستند و تلاش می کنند و کلیه شئون او ( احساس و عاطفی و ....) همه چیز او برای این دو نفر مهم است. و این ها عاشقانه، بدون منت و بی دریغ تلاش می کنند که سعادت مرا تامین کنند حتی بعد از ازدواج به سعادت من فکر می کنند. فرزندی که پدر و مادرش را این گونه می بیند و دائما از الطاف آنها تشکر می کند با بچه های که به هیچ وجه این زحمات پدر و مادر را نبیند و همیشه طلبکار باشد. یک نفر بینا و با معرفت، دیگری کور و بی معرفت چگونه ارزیابی می شوند؟ کسی که سپاسگزار و با معرفت است بیشتر از دیگری که ناسپاس و طلبکار است حتی خدمت به والدین می کند و در عین حال محبت ها و لطف والدین را می بیند. اما او که طلبکار است هیچ کار خیری انجام نمی دهد و یکسره طلبکار است.

آدم ها در برخورد با خداوند تبارک و تعالی و فهم خداوند و قضاوت شان در مورد خداوند و رابطه ای که برقرار می کنند در یکی از این دو حد هستند. امام صادق علیه السلام می فرماید: اگر خداوند اجازه نمی داد حبس می کرد این معرفت را ( یعنی تا خداوند این معرفت را نخواهد، دست کسی داده نمی شود. یعنی اجازه باید بدهد. قوه و توان این فهم را باید به انسان بدهد تا انسان خدا را با همه نعمت ها و تجلی های زیبایی که دارد ببیند.)

الحمدلله الاول: حضرت برای چی شکر کرده؟ حمد به چی چیز بر می گردد؟ گفته بودیم که اگر حمدی بود، حمد متعلق دارد. به یک دلیل خاصی از کسی تشکر می کنیم. این حمد امام به معرفت بر می گردد. یعنی خدایا من تو را به خاطر اینکه این معرفت را نصیبم کردی شکر می کنم. در واقع حضرت قبل از اینکه مبنا را بدهد، خودش مبنا را اجرا کرده است. یعنی خداوندا من واقعا تشکر می کنم که فهم نعمت هایت را به من داده ای. من خیلی خوشبخت و راضی و شاد هستم از اینکه به من این نعمت ها را دادی و پشت سر هم نعمت هایت را برای من ظاهر می کنی. یعنی در هر لحظه با نعمت های جدیدی از طرف تو روبرو هستم که می تواند نباشد. اگر الان می توانی آب بخوری فکر می کنی بعدا هم بتوانی؟ خیلی از نعمت ها بوده که قبلا مبتلا بودی و نمی توانستی بهره برداری کنی ولی الان می توانی.

اینجا حضرت در نظر دارد یک تصویری از باطن به شما بدهد یعنی باطن حقیقی و برزخی یک آدم. ایشان برای اولین بار تعریف یک انسان یا حیوان ناطق را به هم می زند. همه حیوانات ناطق و سخنگو هستند. پس منظور از ناطق سخنگو نیست. چرا که مثلا طوطی غیر از حرف های خودش، می تواند حرف های آدم ها را هم بزند. اگر از نظر حافظه و عقل بیشتر بود بهتر می توانست حرف بزند.

ناطق را به معنای شعور و تعقل معنا کردند. یعنی کشف قوانین ریاضی عالم و فرمول های عالم و مطابق آن فرمول ها عمل کردن. این هم در حیوانات هست که نقشه کشی دارند، تجزیه و تحلیل و اجرا دارند یعنی فرمول ها را کشف می کنند اگر صاحب یک الاغ یک روز تا سرزمین با الاغش برود از فردا آن الاغ به تنهایی می رود و بر می گردد. بچه های ما سال ها طول می کشد که آدرس خانه شان را یاد بگیرند.

همه دانشمندانی که در علوم مختلف تعقل می کنند آیا همه به معنای حقیقی انسان هستند؟ یک حیوان عاقل هستند. امام فصل را عوض می کند. الانسان حیوان ناطق، انسان، موضوع است و حیوان ناطق، تعریفش است. حیوان در منطق، جنس است. انسان از جنس حیوانات است که فصل ممیز آن از بقیه حیوانات، نطق اوست. پس یک جنس دارد، یک فصل.

حضرت این را به هم می زند. می فرماید: فصل انسان، ناطق بودن نیست این همه علما، در قرآن مورد لعن قرار گرفتند. در احادیث نبوی هم آمده است که جای اینها در جهنم است. اگر انسان بودند که سر از جهنم در نمی آوردند حضرت عوض می کند و می فرماید: الانسان حیوان شاکر. می فرکاید اگر انسان به معرفت حمد الهی رسید به معرفت های خدا کور نبود. خدا را به همه نعمت های مننه المتتابعه و نعمه المتظاهره خدا را دید، انسان است. اگر شکر نکرد، انسان نیست. سال ها طول می کشد تا انسان به این رمز برسد که من چه زمانی باطنم انسانی است و آدم هستم؟ زمانی که شاکر هستم.

اگر به کسی نعمت حمد داده شد و در مراتب حمد پیش رفت، او در واقع دارد در باطن انسانی پیش می رود. او دائما دارد از حد بهیمیت جدا می شود و به حد انسانیت می رسد. سپاس خدای را که اگر معرفت شکر نعم خود را که پیوسته بر بندگان نازل است و یکی پس از دیگری به ظهور می پیوندد را منع می نمود، بندگان در نعمت های او تصرف فراوان می کردند و شکر او را به جای نمی آوردند ( به توسعه زندگی خوش می پرداختند.) ( یعنی هر روز سطح برخورداری خودشان را از رزق او افزایش می دادند) اگر این طور شدند، در حد بهیمیت است. خیلی ها هستند که اصلا خدا را نمی بینند و نمی فهمند که چه کسی دارد به آنها نعمت می دهد. وقتی هم راجع به خدا صحبت می کنیم فقط از خدا و معصوم طلبکار اند.

آیا خداوند به شکر ما نیاز دارد؟ قاعده اینجاست که چرا این را حد قرار دادند؟ بستگی دارد که من در توسعه رزق، رزق را چه چیز در نظر بگیرم؟ اگر در کلمات جمادی‌ ( ظاهر، ثروت، تغذیه و....) یا کمالات حیوانی( ازدواج، شخصیت و آبروی اجتماعی و ...) ببینم و خدا را شکر کنم. در حقیقت خدا را به این کمالات جمادی و نباتی و حیوانی شکر کرده ام و به محض از دست دادن یکی از اینها، رابطه اش با خدا خراب می شود. چون خودش را با خدا به عنوان یک انسان طرف نمی داند، تا آخر عمرش به عنوان یک حیوان نماز خوان بوده) خودش را حیوان معنا کرده، خدا را هم در همین راستا می بیند. لذا میزان رضایت یا عدم رضایت او از خدا تابع میزان بهره مندی او از کمالات جمادی، نباتی و حیوانی است.

اگر تشکر می کند برای ارضای خواسته های حیوانی اوست. این حد بهیمیه است. حد انسانی زمانی است که انسان به عنوان یک انسان فعال می شود و شروع می کند به خواهش های انسانی. یعنی اول کودک عزیز روان شروع به تغذیه می کند کم کم رشد می کند و به بلوغ می رسد و نهایتا عاشق می شود و آن هم فقط عاشق خود خدا. یعنی خود خدا و رابطه گرم و صمیمی با خدا برایش موضوعیت دارد. برای این از خدا تشکر می کند که خداوند امکانات خلوت کردن و هم آغوشی با خودش را برایش ایجاد کرده است. یک روز می بینید ارتباط خوبی ایجاد شده و از صبح ذکر گفته ای و با فرشته ها سلام علیک داشته ای. شکر می کنی و این شکر در حد انسانی است.

دیگری یک روز در آمد خوبی داشته است و شکر می کند، این هم خوب است ولی شکری در حد بهیمیت است. اگر شما در حد بالای انسانی باشید، درد و رنج بیماری را تحمل می کنید باز هم شکر می کنید. مثل امام کاظم علیه السلام که می گوید: خدایا سال هاست که جای دنجی می خواستم حال من و تو هستیم دیگر با کس کاری ندارم. ایشان چند همسر و فرزند داشتند سطح تعلقاتشان باید زیاد بود ولی این طور آرام شکر می کند. حمد ایشان حمد انسانی است. امام صادق علیه السلام بعد از دست دادن فرزند شان شکر می کند و می گوید: الحمدلله سبحان الذی یقتل اولادنا و لا نزاد له الاحبا. تسبیح شان هم تسبیح انسانی است. منزه است کسی که اولاد ما را می کشد و ما جز محبت به او، چیزی در دل مان اضافه نمی شود.

چون من او را به خاطر بچه و فرزندم دوست ندارم. خود خدا از همه نعمت ها برایم ارزشمند تر است. خودش بهشت من است. باید ببینیم زمانی که امور دنیایی را به من داده، خدا را بیشتر شکر کردم یا زمانی که یک امر مربوط به رابطه به من و خودش را فراهم کرده است. ( حرم، خلوت و .... ) این قدر غصه دار بخش کمالات جمادی و نباتی و حیوانی ام زیاد است که هر چه خودش را به من می دهد شاد نمی شوم. عزادار بخش جمادی و نباتی و حیوانی ام هستم. خیلی شرم آور است.

فکر می کنید امام سجاد علیه السلام نعوذ بالله یک آدم بیکاری بوده اینها را گفته تقدیرات الهی هم رقم خورده که صحیفه برای ما حفظ بماند و به دست ما برسد و ما هم بخوانیم و به راحتی از کنارش رد شویم. همین یادگیری صحیفه که شما آموزش می بینید بهشتیان بعد از مدت ها سر کلاس می نشینند حضرت اینها را به ایشان یاد می دهد. بسیاری از مردم نمی توانند در برزخ به فهم این مطالب نائل شوند. نصیب خواص می شود. خداوند هزاران مانع را از سر راه ما برداشته و نصیب ما کرده تا سرکلاس بنشینیم و بفهمیم.

در روایت داریم: در بهشت، خیلی ها طول می کشد تا بفهمند که این بهشت حیوانی است یا انسانی؟ حضرت علی علیه السلام می فرماید: من اصلا حاضر نبودم در بچگی می مردم و بهشت می رفتم تا اینکه باشم و خدا را بشناسم. آیا می فهمیم که حضرت چه سعادتی نصیب ما کرده؟ ایشان در قالب دعا آموزش دادند. می گوید: حد انسانی با حد بهیمی فرق می کند. من که مظهر علم خدا هستم می گویم: انسان حیوان ناطق نیست، حیوان شاکر است. کسی می فهمد که سر کلاس در چه بهشتی نشسته که قبل از ورود گوش حیوانی اش را ببندد و با گوش انسانی بشنود. گوش خر بفروش و دیگر گوش خر.

آیا خداوند محتاج شکر است؟ یا ما محتاج دیدن خدا و نعمت هایش و شکرش هستیم. حضرت حد می گذارد و می فرماید: تو برای اینکه از حد حیوانی در بیایی و به حد انسانی برسی، تمام نیازت به دیدن خداست و نعمت های بیشمار خدا و شکر کردن خدا و این شکر چه چیزی می آورد؟

اگر در حد حیوانی بمانیم که فقط خدا را در نعمت های طبیعی و دنیایی معنا کنند اگر داد شکر کنند، اگر نداد خدا برایشان زیر سوال برود، حتما از حد انسانی خارج و به حد حیوانی می رسند و در کتاب محکمش چیزی نیستند مثل چهار پایان بلکه بدتر از حیوانات. تو با داشتن توان شاکر بودن داری مثل چهار پایان زندگی می کنی حتی پست تر از حیوانات.

شکر با انسان چی می کند؟ تاثیر حمد الهی در خروج انسان از حد بهیمیت و رسیدن به حد انسانی چگونه است؟ بدون شک امتیاز انسان بر سایر موجودات عالم به شعور و ادراک و حسن انتخاب و تکلیف پذیری اوست تا در طاعت حضرت حق کوشیده و به معرفت او که غایت و نتیجه خلقت انسان است دست یابد. اگر انسان عمر را چنان بگذراند که هدفی جز اشباع غرایز که وجه اشتراک او و سایر حیوانات است نداشته باشد، از فطرت انسانی خارج گشته و در ردیف حیوانات قرار می گیرد. بلکه پست تر زیرا به خوبی می دانیم که تمامی حیوانات در خطی حرکت می کنند که دستگاه آفرینش برای آنها ترسیم فرموده و هرگز تخلف و تخطی از آن راه و رسم ندارد برخلاف انسان که از بهترین و زبده ترین نعم الهی استفاده برده ولی غالبا کمتر شعوری نسبت به ولی نعمت خود ندارد.

مسلم است که این انسانها از حیوانات پست تر اند چرا که قوای عقلانی و استعداد های فطری خود را ضایع و تعطیل کرده و از غرض اصلی بازمانده اند. اینان در وادی خواسته های غرایض محکوم طبیعت خاکی خود گشته اند و به هیچ چیز دیگری جز اشباع نفس حیوانی فکر نمی کنند. در حالی که خرد انسانی سپاس منعم را حتمی و لازم می داند. ضمن اینکه نادیده گرفتن کرامات و فضل الهی روش دور از شان انسان و خلاف وظیفه بندگی حضرت حق است. گذشته از آن که محبوس ماندند در سقف زندگی روزمره و نادیدن خود تنزل از مقام انسانی و شباهت پیدا کردن به جنبه ای است که در مرتع وسیعی می چرد و از همه چیز بی خبر است.

کم ترین مرحله معرفت آن است که ما بدانیم خدایی حکیم بر همه هستی حاکم است که جملگی دستگاه خلقت را افاضه فرموده و در انتخاب انسان برای سپاس، یاد و شکر خود لطفی بس عظیم به او ارزانی داشته است. یعنی انسان را انتخاب کرده که ببیند و شکر کند، اگر کسی توانست بگوید الحمدلله و از اینکه گفته الحمدلله شاد شود و بفهمد خودش را کنار بقیه آدم ها قرار داد و گفت به آنها این نعمت ها را داده ای و به من نعمت شکر را دادی، اگر کسی قلبا این را بگوید نه اینکه از من بشنود و تکرار کند. یادتان باشد عشق یادگرفتنی نیست، عشق دغدغه ای شخصی است نمی شود یک نفر را عاشق کرد باید در دلت باشد. این باید جزو باور های شخصی خودت باشد. یعنی خدایا من اصلا در میان نعمت هایت، حمد را انتخاب می کنم.

خدایا در این لحظه بسیار حساس در محضر امام سجاد علیه السلام، باور این حقیقتی را که امام سجاد علیه السلام فرمودند نصیب ما بفرما. الهی آمین.

بعضی از آدم ها وقتی می خواهند دست به انتخاب، ارتباط بزنند، دست به کنترل افکار و اعمال بزنند، اول یک چیز را برای خودشان حل می کنند، اول باید ببینید که این انتخاب، ارتباط و رفتار شما را از حمد جدا می کند یا نه؟ اگر مزاحم حمد شماست بدانید شما را از بهشت بیرون می کند.

لذا می بایست با تمام وجود در مقابل این احساس و کرامت، خاضع و خاشع و شاکر باشیم و به فطرت اصیل و سلیم خود این کرامات را دریابیم در قدم بالاتر نیز باید با استدلال عقلانی اثبات کنیم که جز ذات حضرت حق منعم دیگری، در کار نیست و بدانیم که او بیده الخیر و هو علی کل شی قدیر است.

درک کنیم که او الذی خلق السموات و الارض و ما بینهما می باشد. قدم اعلی هم آن است که؛

1- علم الیقین را تبدیل به حق الیقین کنیم. از حق الیقین به عین الیقین برسیم و در محضر حضرت رب العالمین به شهود قطعی حضور یابیم. ( انشاءالله)

این فراز آخرین فراز بود در جا افتادن اصل بحث. درست است ارتقا پیدا می کنیم فراز هست و بالاتر می رویم اما در واقع یک سرازیری است. یعنی روی غلتک افتادن. از فراز هفتم در های زیادی از معارف انسانی و شکل های انسانی به روی ما باز می شود.

یاد می گیرید که به عنوان یک انسان چه طوری ببینید و چه طوری شاکر باشید. یک چثه خیلی خیلی کوچک را امام سجاد علیه السلام به ما یاد داد که تو زمانی آدم هستی که نعمت های بی شمار خدا را ببینی. و بعد شکر کنی. همان طور که گفتم این مسئله باید برای شما باور شود. حضرت از ما می خواهد که واقعا و باطنا ببینی و بدون اینکه به شما بگویند شکر کن، شکر کنی. زمانی از حد حیوانیت در می آیید که شکر از نهاد شما بیرون بیاید.

اگر بچه ای را پیش دکتر ببریم و برایش آمپول بنویسد در نظر او دکتر بدی است و بعد از اینکه آمپول زدند اگر به بچه بگوییم که از دکتر تشکر کن، خیلی برایش گران تمام می شود و با حرص از او تشکر می کند، خیلی از مواقع شکر های ما هم این گونه است که فایده ای ندارد. فقط شکر کردن ما را از حد حیوانی خارج نمی کند. من عزادار محرومیت های جمادی و نباتی و حیوانی هستم. شما باید اگر ببینید تشکر کنید. اگر به اینجا رسیدید که نوازشت کرده، شکر کن، اگر خیلی خوش به حالت شد و از نعمت حمد شاد شدی و تشکر کردی، حد انسانی داری.

خوشا به حال بنده ای که خداوند به دلش نگاه کند، ببیند که او خدا را می بیند و خدا را به خاطر نعمت هایش ( چه نعمت ای جمادی، نباتی، حیوانی و بالاتر از آن نعمت های انسانی) شکر می کند، از صمیم قلب.

حضرت این را از ما می خواهد که شکر ما از صمیم قلب و با باور باشد. اگر این شد خیلی خوب است.