ثم ضرب فی حیات اجل موقوتا. و ( متن عربی دعا درست مشخص نیست باید به اصل دعا در کتاب مراجعه شود و تایپ شود چون متن دست نویس اصلا خوانا نیست.)
خوب فراز چهارم را می خوانیم از دعای یکم می فرماید که خداوند برای هر موجودی یا برای هر انسانی ثم ضرب له برای نفس. نفوس انسان فی الحیات اجل موقوتا. کلمه اجل زمان معنی را قرار داده عمر معینی را قرار داده برای هر موجودی خوب و نصب له امدا محدودا. یک امد و فرصت محدودی را برای انسان ها قرار داده خداوند یتخط الیه و ایام به عمر. که این امد و فرصت محدودی را برای انسان ها قرار داده خداوند.
یتخط گام بر می دارد و اینکه به ایام عمره با همان روز هایی که دارد می گذراند دارد قدم بر می دارد با هر شب و روزی که می گذراند با هر ساعاتی که می گذراند به سمت آن ایام دارد می رود حتی اذا یرهب به اعواب و با گذراندن سالها در آن دور آن و روزگار خودش آن را تمام می کند آن اجل را تمام می کند. تا اینکه به آخرین مرحله اجل خودش و آخرین مرحله ی عمر خودش برسد و ... (متن عربی) عمر و حساب زندگی خودش را تمام کند و به پایان برساند
قضبه ای ما ندم ایه مم( متن عربی اصلا خوانا نیست) خدای تعالی قبض می کند می گیرد او را. الی ما ندم الیه مم منفور ثواب قبض می کند او را دعوت می کند او به سمت ثواب فراوانی که برایش در نظر گرفته او مهضور عقابه یا عقابی که برای او در نظر گرفته شده خوب.
اما فراز های قبلی می فرماید که خداوند و تبارک برای هر موجودی یک اجلی قرار داده که با گذران لحظه ها و ساعت ها روز ها و سالها به آن سمت می رود امیرالمومنین علیه السلام می فرماید که ان عمرک عدد انفسک عمر در همان تعداد نفس های توست. هر نفسی که داری می کشی داری به سمت مرگ نزدیک می شوی یا می فرمایدکه انّ الیل و النهار یعملان فیک فعمل فیها و یا خذان منک و خذبن هما شب و روز در تو دارند عمل می کنند در هم در شب و روز عمل می کنند در هم در شب و روز عمل بکن و از تو می گیرند از تو می گیرند چی رو دارند می گیرند؟ از ما شب و روز؟ عمر مان را استعداد و جوانی ما را دارند از ما می گیرند و خذ بن هما تو هم از اینها چیزی بگیر لحظاتی که دارد رد می شود بعد می فرماید که پایان اجل انسان یکی از این دو چیز است یا به ثواب الهی می رسد چون اصالتا انسان برای پاداش و مغفرت و بهشت این چیز ها خلق شد بهشت که می گویند با همه مراتبش نه فقط بهشت مادی می فرماید که اول این رو می آورد خداوند انسان ها را به سوی آن منفور ثواب بسیار زیاد خودش دعوت می کند ولی ممکن است بعضی ها به اختیار خودش نخواهند به آن منفور ثواب برسند به عقاب مهزور می رسند. عقابی که بر حذر داشته شده اند از آن و هشدار داده شده اند که شما به سمت این عقاب حرکت نکنید به سمت این جهنم حرکت نکنید به هر حال بعضی ها با وجود اینکه برخورد داشته شدند از جهنم دست از جهنم بر نمی دارند یعنی دوست دارند که به آن سمت حرکت بکنند.
یادم هست عرض کردم چند بار هم عرض کردم یک شبی یک آشنایی را خواب دیدم که یک اژدهایی از آتش به او چسبیده بوده و این به شدت نعره های بسیار جان خراشی می زد در دست این اژدها بعد جالب این جا بود که این اژدها تمام به تمام با این بنده خدا وصل بود یعنی تمام این سر اژدها و سر این بود و دست های اژدها را دستش بود هیکل و بدنش هم روی هیکل بدن این آقا بود این اژدها یک پارچه از آتش بود یعنی تمام انگار که از جنس آتش ساخته بشود آنطوری هم بود واقعا گداخته روی این آقا بعد من خیلی نعره های جان خراش او اذیت شدم به او گفتم دست هایت بده تا من بکشم از دستت بیرون، گفت این دیگر از دست من جدا نمی شود هیچ وقت دیگر از من جدا نمی شود.
بعد فهمیدم که این اخلاق این آقا بوده خلقش بوده که با خودش هست جدا نمی شود از انسان هر کدام از ما باطنا این اژدها را با خودمان داریم الان هم یعنی آنهایی که اخلاق شان بد است. آدم های خودخواه آدم های متکبر آدم های حسود آدم های بدبین آدم های حساس و زودرنج آدم های عصبی آدم های پر توقع از دیگران اینها هر کدام این مار و اژدها با خودشان دارند. این همان عذاب مهذور است که می گوید با خودت نبر این عذاب را از الان از خودت دورش کن این عذاب را نیاور با خودت ولی بعضی ها شیفته هستند و شیفته خودشان هستند شیفته اخلاق و آداب خودشان، شیفته مرام خودشان هستند از خودشان خیلی خوششان می آید این در واقع شیفته آن مار و اژدهایی است که همین الان هم با خودش هست ولی ما متوجه نمی شویم خیلی چیز ها است وقتی از حالت های برزخی ما هست انسان دیر متوجه می شود بعضی های خودشان را می سازند یواش یواش حساسیت پیدا می کنند قوی می شوند طهارت پیدا می کنند یواش یواش آن فشار های برزخی و ناراحتی هایی که ممکن است در برزخ به سراغ شان بیاید و درک می کنند یعنی می دوند که فلان اخلاق فلان روحیه چقدر جلوی نفس کشیدن فطری را می گیرد چقدر آزار می رساند به او همین الان می فهمد برای همین اگر یک گناهی از او سر بزند یک خطایی سر بزند یک بداخلاقی سر بزند حتی عصبانی بشود توقع بیجایی از کسی داشته باشد خودش خیلی راحت می فهمد که در دورن خودش تاریک شد خیلی زود می فهمد این تاریکی را احساس می کند بعضی ها احساس نمی کنند این که ما احساس نمی کنیم این به خاطر آلودگی زیاد است. به خاطر این نیست که با ما نیست آن هست شما الان بدن برزخی تان همراه تان است بدنی که شما شبها با آن خواب می بینید هم الان هم با شماست هم یک ساعت با شماست دو تا بدن همزمان با هم دارید کجاست الان بدن تان این بدنی که الان با آن هستید چون بدن برزخی است چون شما در دنیا هستید حس برزخی تان کار نمی کند ولی شب که بخوابید می بینید بدن ظاهر می شود. از این بدن مادی تان غایب می شوید دیگر بدن مادی تان نمی فهمد کجاست ولی بدن برزخی راحت آشکار می شود با آن، این طرف و آن طرف می روی در خواب کار های مختلفی را انجام می دهید دیگر بدن مادی ات نیست.
با این که بدن مادی با تو هست اما چون تو از ماده خارج می شوی رهایش می کنی در اینجا جهنم و بهشت و حالت های خوب و بد ملکوتی نفسانی ملکات انسان شاکله انسان هست با انسان اگر انسان کار بکند یک مقدار زحمت بکشد خودش این را متوجه می شود آن وقت هم در دنیا از بدی هایش ناراحت می شود می فهمد که نباید باشد می فهمد این نباید با من باشد این خوب نیست باید جدا شود. خودش این را درک می کند می فهمد چی سر راهش مزاحم چی دارد او را تاریک می کند چی دارد او را از نشاط و شادی آرامش و لذت بردن می اندازد و هم بدی هایش هم خوبی هایش بهشتش. آن هم با او هست. می تواند از آن لذت ببرد یک مثال بزنم من به شما، شما ببینید ما الان در محضر خدا و معصومین هستیم. شما فکر بکنید مثلا امروز که کلاس آمدید اینجا بگویند آقا کلاس در حضور حضرت بقیه الله برگزار می شود فرشته ها هستند ائمه هستند حس کنید که شما در محضر آنها نشستید چه حس قشنگی دارید می بینید آنها را خوب حالا واقعا این نیست. یعنی این طور نیست. اگر ما این طور بگوییم که این کفر است خیلی کوری و بی معرفتی است که بگویم نیست پیش ما نیستند ما در محضر شان نیستیم.
ولی این غفلت ما آلودگی ما گناهان ما باعث می شود از حضور اینها لذتی که باید ببریم نمی بریم. از آنها بالاتر اینکه ما از محضر خدا هم لذت نمی بریم. یعنی محضر شیرین ترین محضر آرام بخش ترین محضر بهترین مونس بهترین رفیق بهترین همدم پیش ما هست و مصاحبت با او حرف زدن با او رفت و آمد با تو خیلی شیرین خیلی شاد کننده است وی با اینکه هست پیش ما این حجابی که خود مان درست کردیم اذیت مان می کند باعث می شود از این لذت بیکران نمی توانیم در همین جا استفاده کنیم. بعدا که می میریم یکی از غصه های ما همین بود که ای بابا ما کجا بودیم پیش کی بودیم با کی رفت و آمد و زندگی داشتیم از هیچ کدام از اینها استفاده نکردیم از اینها لذت نبردیم از محضر شان. مثل یک کور با اینها برخورد کردیم با اینکه در کنار شان بودیم کور برخورد کردیم یکی از غصه های بزرگ انسان همین می شود که یک عمر در آغوش خدا نزد خدا همراه خدا در محضر خدا از خدا هیچ استفاده ی نکرده هیچ لذتی از خدا نبرده از مصاحبت با خداوند تبارک و تعالی.
آفتی نبود بتر از ناشناخت تو بسیار و ندانی عشق بافت
یا را اغیار پنداری همی شادی را نام بنهادی غمی
این طوری نیست. تازه بعد از این که می فهمیم یواش یواش بو می بریم که مثل اینکه آره درست است که خدا همین جاست پیش خودم. از بس باز معصیت می کنیم که شادی و حضور را به غم تنهایی و وحشت تبدیلش می کنیم به هر حال انسان به سمت یکی از این دو راه دارد حرکت می کند یا ثواب ثواب بسیار الهی یا عذاب مهذور،
این طور نیست که آن ثواب بسیار الهی را یا آن عذاب مهذور ته مسیر، ته مسیر که حضرت می فرماید شما دارید می روید به سمت آن. آن به آن رفتن آن طور نیست که الان خبری نیست شما دارید می روید به سمتش بعدا نه همین الان با شما هست دارید می روید به سمتش که موانع ظهورش برطرف بشود یعنی مثل یک جنین که هر وقت متولد شود کیفیت تولدش جزایش اگر سالم متولد شود جزایش بهره برداری بی دردسر از نعمت های دنیاست. اگر قوی متولد شود جزایش علاوه بر این که بهره مندی بی دردسر هست آسان تر بهره برداری می کند سرعت و سبقتش هم از دیگران بیشتر است لذتش هم بیشتر است اگر ناقص و ضعیف و بیمار متولد بشود عذابی که می کشد معلول نوع تولد خودش کیفیت ارتباطش با نعمت های دنیا برای او عذاب ساز است نه خود دنیا. الان هر کدام از ما این طوری هستیم یعنی ما این عذاب مهذور یا ثواب منفور را داریم با خودمان یک ذره که استغفار بکنیم تزکیه کنیم همین الان این را می فهمیم اگر هم نفهمیدیم با همراه ما هست تاثیر گذار است.
کسی که وقتی یک چیزی به او می گویند می ریزد به هم دیگر اعصابش خورد می شود تحریک می شود داد و فریاد می کند نیش می زند دیگران را غر غر می کند می پرد به دیگران این خوب معلوم است الان چه وضعی دارد دیگر.
این جهنم همین الان این جهنم است همین الان خلقش این طوری هست این همین طوری است که آن سگهای آنجا و درنده های آنجا یکسره در حال گزیدن او هستند خودش در واقع خودش نمی تواند تشخیص بدهد. با پدر و مادرش کنار بیاید دائما شخص با والدینش دردسر دارد نمی تواند یک رابطه سالم و بهشتی با آنها بسازد یا با خانواده خودش همسر خودش فرزندان خودش همین طور است. خوب این را گفتم چون می خواهم در فراز پنجم بحث مهمی را بخوانیم، این فراز چهارم یک مقدمه است برای آن بحث شرح بخوانیم با هم.
عالمی که در آن زندگی می کنیم عالمی است که در آن بر اساس تقدیر و اندازه گیری خاصی تنظیم شده یعنی همه عالم ریاضی است هیچ کدام از مخلوقات خداوند نیست. مگر اینکه ریاضی است. یعنی این چهار مرحله را دارد. خلق فسوی قدّر فهدی. خلق ( یعنی داشتن تجهیزات وجودی) تقدیری اندازه گیری هندسی و ریاضی و بعد هدایت هیچ موجودی از موجودات عالم نیست که این را چهار مرحله را نداشته باشد. اتم ها، الکترون ها نوترون ها و پروتون ها. درخت ها، گیاهان، ماه، خورشید، ستارگان، انسان روح انسان روابط انسانی عالم فرشته ها هر چی که شما در نظر بگیرید در این عالم تماما با فرمول های ریاضی دارد اداره می شود.
یعنی هیچ چیزش بی حساب و کتاب نیست همه اش اندازه گیری دقیق است. انسان واقعا این آیه را می شنود اگر اجل به انسان نبود یعنی خود اراده نکرده بود که انسان جان بدهد از شدت عظمت این آیه می خواست جان بدهد. الذی خلق ببینید چه طوری معرفی می کند خودش را تمام ارکان وجود آدم می لرزد الذی خلق اول وصیفش می کند که تو بفهمی این را دارم برای تان می گویم که وقتی رکوع می کنی سجده می کنید لذت ببرید از این سجده تان و بفهمید یعنی چی؟ سبح بسم ربک الاعلی. الذی خلق. رب اعلی که شما سرتان را می گذارید و سجده می کنید سبحان ربی الاعلی و بحمده. رب الاعلای تو می دانی کی است.
الذی خلق فسوی والذی قدر فهدی. همین یک کلمه از آن می گذرد. خلق. یک کمی رویش فکر کن یعنی چی خلق، خلق همین طور راحت رد می شویم می رویم. ما تا کی می خواهیم کور زندگی کنیم خلق دست بگذار روی هر موجودی وقتی فکرش را می کنی خلق یعنی چی؟ یک تکه خاک را بردارید نگاه کنید خاک که ظاهرا پست ترین چیزی است که ما در این عالم داریم در این عالم ماده و بی نهایت گران قیمت این محیرالعقول بردار نگاه کن یک برگ را نگاه کن آقا خلق. خلق چه طوری خلق. فسوی این هم یک داستان دارد که انسان باید برای تک تک این تسبیه ها با اینکه می بیند از خداوند فسوی هایی که می بیند سجده بکند شکر بکند حمد بکند. و تحلیل بکند تکبیر بکند الذی خلق فسوی. ولذی قدر فهدی. زیاد فکر کنید به این آیات که اگر می خواهید اسم اعظم خداوند در شما اثر خودش را بگذارد آثار شکرش را بگذارد و دهها سال رشد بکنید یک جا دهها سال و صد ها سال رشد کنید یک جا بزرگ بشوید روی این شما فکر کنید همین.
از گزارش در بیا یعنی این که من دارم قرآن می خوانم در این قرآن نوشته سبح بسم ربک الاعلی. الذی خلق فسوی والذی خلق فهدی خوب نوشته بگذارش کنار خدا می گوید تو هم می توانی این طوری حرف بزنی یا نه این از نهاد خودت هم بر می آید یا بر نمی آید. قبلا توضیح دادیم سوره ی توحید را که از نفس در آوردیم نفس ما همه آیات الهی در آن است خودت بگو. این از درون خودت در می آید بگویی سبحان ربی الاعلی و بحمده الذی خلق فسوی والذی قدر فهدی.
تو گزارش بده می بینی این مهارت را یا نمی بینی این چهار تا را و اگر نبینی که فردا کور محشور می شوی ببین این را ببینیم این را الذی خلق فسوی و الذی قدر فهدی. مهم این است که ما ببینیم این را. از این کوری در بیاییم بیرون. و این را ببینیم و آن وقت این را خواندی درست بگو صدق الله العلی العظیم. این صدق الله می دانی یعنی چی. یعنی من هم این را می فهمم این که خدا گفته من هم دیدم آن را، من هم می بینم همین طور که خدا دارد می گوید رب اعلا را می بینیم. چون می بینمش تسبیحش می کنم.
رب اعلی را می بینم آنی که خلق فسوی قدر فهدی هر چهار مرحله را می بینم شاهد هر چهار مرحله هستم. شاهد هستم می توانم بگویم اشهد. تو شاهد باش. عالمی که در آن زندگی می کنیم عالمی است که براساس تقدیر و اندازه گیری خاصی تنظیم شده و هرگز تجاوز از نظام هندسی آن میسور نیست.
آن چه مقدر گشته و اندازه گیری شد همان سنت غیر قابل تغییر الهی است و این حاکمیت تقدیر در خو( خوانا نیست) عالم برقرار می باشد و تمامی تجزیه تحلیل هایی که علم شیمی می شناسد و تمام میزان هایی که در علم ریاضیات خوانده ایم و تمام فعل و انفعالات کنش ها و واکنش ها جنبش ها جوشش ها از تقدیر های الهی است یعنی میلیارد ها کشفیات علمی کشفیاتی از تجلیات خدا هستند. میلیون ها دانشمند در دانشگاه های سراسر دنیا مشغول مطالعات این تجلیات ریاضی و هندسی خدا هستند هر چی که دارد اتفاق می افتد کار خودش دانه به دانه اینها طراحی خداست. هیچ چیز از تقدیر الهی خارج نیست تمام تقدیر.
خواهش می کنم اگر دقت کنند عزیزان شما این را بفهمید الذی خلق فسوی و الذی قدر فهدی اگر نفهمید تا آخر عمر تقدیرات الهی را به معنا می کند می گوید آقا این تقدیر الهی بود که فلانی بمیرد تقدیر الهی بود من در ازدواجم شکست بخورم تقدیر یعنی این نظام هیچ چیز بی تقدیر نیست چه بمیرد چه زنده بماند همه اش تقدیر. یعنی شما دارید در یک سیستم ریاضی زندگی می کنید هر کدام از قدر ها را انتخاب کنید تقدیر الهی است داری ولی با انتخاب خودت داری می روی به این سمت. تقدیر الهی است نه اینکه اگر گفتیم این بچه ناقص متولد شده تقدیر الهی است یعنی خدا می خواست ناقص متولد بشود نه الان بنده می روم دستم را می زنم به این برق خودم می روم می زنم کشته می شوم تقدیر الهی است یا نیست این؟ چون طبق ریاضیات خلقت اگر کسی با این برق بد برخورد کند می میرد. این می شود تقدیر الهی. نه اینکه خواست خدا بوده الان بنده آب جلویم هست آب گرم هم هست برای گلوی بنده می خورم گلویم نرم می شود این می شود تقدیر الهی یعنی خدا خواست اگر من با اختیار آب گرم را بخورم گلویم چی می شود نرم بشود و تازه بشود. می شود تقدیر الهی و اندازه گیری الهی.
خوب فکر کنیم الذی خلق فسوی والذی قدر فهدی. و هر چی هست تماما سنت غیر قابل تخلف الهی است رابط و ضوابط بین اشیا چنان است که نمی توان کمترین تخلفی نسبت به حاکمیت آنها در ذهن خود تصور نمود هیچ کاری نمی توانی بکنی تمامش ریاضی است. ابسیلنش حساب می شود میکرونش حساب می شود میلیارد ها میکرونش هم حساب می شود فمن یعمل مثقال ذره خیره یره فمن یعمل مثقال ذره شره یره. این یعنی چی مثقال ذره را حساب می کنند ترازو دارند این شر و صلوات را می ریزند در آن شر را می ریزند در آن می کشند یعنی چی؟ نه این خیلی مسخره است که فکر کنیم یک ترازویی آنجا هست یک کسی سرش را گرفته مثل ترازوی روغن و برنج ترازو یعنی همین ترازویی که جنین دارد با آن متولد می شود.
می گوید ببین با آن متولد می شود کدام وزن می کشد آن را، سیستم ریاضی دنیا. سیستم هندسی دنیا دارد وزن می کند همین را که وزنش چقدر است قدش چقدر است وضعیت و ساختار بدنی اش چقدر است. هوشش چقدر است عقلش چقدر است اخلاقش چه طوری است همه ژن ها حساب شده تمام DNA ها حساب می شود دانشمندان حساب می کنند. تمام ژن ها حساب شده است دارد وزن می شود هر موزونی میزان متناسب با خودش را دارد به قول مولانا: غیرت تسلیم و رضا کو چاره ای در کف شیر نر خون خواره ای
این شعر را آن طرفی هم خوانده اند یعنی جای دو تا مصرع عوض شده به آن صورت هم خوانده اند چنان که می دانیم دانش و آگاهی دقیق آنگاه بدست می آید که بر روابط و وظایف درون و بیرون موجودات آن چنان که هست آگاه باشیم انسان نیز یکی از موجوداتی است که جز در افعال که با دست و پا و اعضا دیگر بدن انجام می دهد و در اختیار او می باشد در هیچ چیز دیگر دخیل نیست شب و روز او قدم هایی است یک طرف نهایت زندگی می بر می دارد و چراغ زندگی او پیوسته رو به افول و خاموشی است. هر لحظه ما داریم به آن لحظه ی با شکوه و زیبای وفات انشاءالله نزدیک می شویم انشاءالله که با شکوه باشد به برکت محمد و آل محمد علیهم السلام او در این سپری شدن ایام مسیری را طی می کند که به یکی از دو مقصد منتهی می شود یا به سعادت جاویدان بهشت می رسد.
حرم امن و الهی فرد می آید و یا نعوذ بالله به عذاب الیم الهی و دوزخیان ملحق می گردد. پس اگر انسان این حرکت بسیار حساس را با حسابرسی دقیق برگزار نکند و عمر خود را در بی خبری بی خیالی طی نماید خرمن هستی خود را به تاراجی بس ابلهانه سپرده است و آنگاه که عیار خلق را می سنجند او به بازتاب رفتار های خود خواهد رسید بنابراین حدیث را برای تان می خوانم. از امیرالمومنین علیه السلام: ان الیل و النهار یعملانه فیک فعمل فیهما و یخدانه منک فخذ منها. خیلی این شب و روز افتادند به جان من و شما و تند و تند دارند از ما کم کم می کنند من یکی از چیز هایی که خیلی آزارم می دهد نگاه کردن به ساعت یعنی یک مقدار وقتی که نشستم یک جایی وقتی چشم می خورد به ساعت می بینم عقربه ها دارد می گذرد تصور اینکه با چه عجله ای این ثانیه گرد می گردد و هی دارد از من کم می شود من هی دارم به آن لحظه آخر نزدیک می شوم این خیلی آزاردهنده است و از این طرف هم خیلی خوب تذکر خیلی خوبی جلوی چشم آدم است وقتی آدم نگاه می کند که بیخود وقت تلف نکند شما باید از خوابیدن تان هم استفاده کنید از نحوه خوابیدن تان بلند شدن تان از هر کوچکترین لحظات تان استفاده کنید و خداوند این توفیق را به ما داده این امکان را به همه ما داده که ما مرده ترین حالت های مان را به زنده ترین لحظات تبدیل کنیم. بدترین وقت های خودمان را به شیرین ترین و به لذیذترین به بهترین و سودمندترین لحظات مان تبدیل کنیم گاهی وقتها انسان می گوید که من چقدر تنها هستم حوصله ام سر رفت در روز باید تنهایی های زیادی داشته باشم ای کاش با چند نفر سر کله بزنم رفت و آمد داشته باشم خلاصه سرم مشغول باشد احمقانه ترین تصور این است که ما وقت مان را بگوییم که یک طوری باید پرش کنیم یعنی فقط می خواهیم این عمر بگذرد و پر شود.
با تلویزیون با رادیو با روزنامه با مجله با جدول حل کردن با بافتنی نمی دانم با چای، دستگاه رایانه و چیزی دیگر و اینها. عمر ذره ذره اش به مقیاس بدی پایت حساب می شود باید جوابش را بدهی این لحظه و ثانیه باید جواب بدهی با چی کیفیتی می گذرانی. بعد ها ما حسرت تنهایی های مان را زیاد می خوریم. می گوییم این بابا ما در این تنهایی ها چه کار ها که می توانستیم انجام بدهیم در این تنهایی های مان چه کار می توانستیم انجام بدهیم اصلا شیرین ترین لحظات مان همان بود خدا چی لطفی در حق ما کرده بود وقت ما را خالی گذاشته بود ساعت هایی را خلوت گذاشته بود دور مان را خلوت کرده بود آدم ها را از دور مان کنار زده بود به ما تنهایی شیرینی داده بود و ما مثل زهر مار با این تنهایی برخورد کردیم. خیلی تلخ برخورد کردیم از آن ناراحت شدیم او خلوت کرده بود برای ما که به بهترین لذات شیرین ترین کامیابی ها برسیم هم دنیای مان را شیرین کنیم با این تنهایی ها هم آخرت مان را. ما چقدر بد برخورد کردیم و می خواستیم پر کنیم همین طوری با چیز های عبس و پوچ آخر وقتی شما پرش کردی قیامت باید جوابش را بدهی یعنی این طور نیست که گذراندی پرش کردی باید چیزی که شما پر می کنی اگر چیزی متناسب با شرایط زیستی روحت نباشد شرایط زیستی آخرتت نباشد تناسب با حیثیت انسانی ات نداشته باشد می شود مثل یک دم اضافه و سر و دست اضافه جنین با خودش آورده این طور نیست که وقت را با هر چی پر کردی اثر نداشته باشد با هر چیزی که نمی سازد پرش کنی گرفتار می شوی.
اذیت می شوی بعدا. و این چنین است که هیچ انسان هوشیاری بر این عاقبت ذلت بار راضی نشود در کشاکش عمر قدم های زندگی را همراه با احتیاط بر می دارد او خدای متعال را حاکم بر رفتار و کردار خود دانسته و از او اطاعت می کند و می داند که با واقعیت های جهان نتوان جنگید و حقیقت ها را نشاید به بازی گرفت.
و الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین.