جلسه 093 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
93
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
7
روز
25
متن کامل (خام) ‌ جلسه 093 - انسان‌شناسی (قم)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

بحثمان در باره ی عمل بود و جایگاه عمل این نکته را عرض کردیم که آخرین روایتی که خواندیم از وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام این بود که «من یعمل یردد قوه و من یصّعر فالعمل یزد و کثرته» هر کس عمل کند قوتش زیاد می شود گفتیم که کار نیکوکردن از پر کردن است. در روایت داریم «فضیله ساده حسن العباده» فضیلت مثبت است، غیر از کمال هست، کمال می تواند مثبت باشد یا منفی باشد، در حمله سمت راست آنچه که باعث می شود انسانهای بزرگ بیشترین فسادها را ایجاد کنند و بیشترین شکستها را بخورند کمالاتشان هست گاهی وقتها انسان اگر کمالی را نداشته باشد گناهانش هم کمتر است و فسادش هم کمتر است و قدرتهایی که در چهار مرحله ی پایین هست همه می توانند کمال باشد کمال یعنی کمالات حسی، خیالی، وهمی و عقلی. اینها فقط کمالند، که بعضی از بزرگان اصطلاح کمال اول را برایش در نظر گرفتند و وقتی که در اختیار فوق عقل قرار می گیرند به معنای واقعی فضیلت ایجاد می کنند، اما اگر فضیلت را از نظر لغوی بخواهیم بگوییم به معنای برتری آن هم همینطور است و فرقی نمی کند می تواند مثبت باشد یا منفی. وقتی در روایت می فرماید، فضلت ساده حسن العباده، اینجا فضیلت مثبت است و واقعاً به معنای حقیقی فضیلت هست، فضیلت بزرگان (بزرگ به معنای حقیقی از چشم معصوم بزرگ هست) می فرماید: آنهایی که بزرگ هستند فضیلتشان در حسن عبادت است، یعنی خوب عبادت کردند که به برتری رسیدند، هر کس خوب عبادت کند به برتری می رسد پس وقتی صحبت از عمل می شود در واقع ما دنبال عمل که می رویم یعنی کار و فعالیت برای ارتقاء و کیفیت، شما وقتی که نماز می خوانید می گویید «قربه الی الله» نماز و روزه و حج و کارهای دیگر را نیت قربه الی الله انجام می دهم. این قربه الی الله که می گوییم یعنی چه چیزی را می خواهد اضافه کند در قربت چه چیزی به انسان اضافه می شود؟ نزدیکی یعنی چه؟ یعنی تشبه، یعنی نزدیک شدن، شبیه شدن از مقوله علم و اطلاعات نیست بلکه از مقوله دارایی یعنی قدرت است، عظمت حقیقی است، توانایی است و یعنی وقتی میگوییم شاگرد شبیه استاد شده یعنی همان کاری که از استاد بر می آید از شاگرد هم بر می آید. پس وقتی که نماز می خوانیم قربه الی الله (این را خواهش می کنم خیلی دقت کنید، به خصوص آنها که جوانتر هستند) یعنی من الان می خواهم وارد نماز شوم که یک چیزی بدست بیاورم یک تقرب و شباهتی، قدرتی، توانایی را به دست بیاورم، شما نگاه کنید وقتی راجع به نماز صحبت می کند تمام روایاتی که در مورد نماز آمده همه از مقوله قدرت است اصلاً از مقوله اطلاعات و علم و این چیزها نیست، مثلاً می فرماید: «انّ الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر» نماز اینقدر قدرت دارد که نمی گذارد شخص به طرف فحشاء و منکر برود، یعنی شخص را قدرتمند کرده ببینید «الصلاه قربان کل مومن» نماز نزدیک کننده هر مومن است یعنی قدرت می آورد نماز، روزه باید قدرت بیاورد، ما نمازهایمان را چگونه می خوانیم الان؟ الان چطوری می خوانیم که نمی تواند هر چه عمل می کنیم قدرت برایمان نمی آورد. فرمولمان این بود دیگر «من یعمل بزودد قوه» برای اینکه ما نماز را برای تقرب نمی خوانیم بلکه ما برای رفع تکلیف می خوانیم، یعنی می گوییم من الان نماز بدهکارم، نماز مغرب و عشاء را باید بخوانم و آن را می خوانم، این خواندن است توجه کنید مثل دعا، دعا هم که درخواست هست ما باز هم آن را می خوانیم و درخواستی در آن اتفاق نمی افتد ببینید ما می گوییم دعا می خوانیم، ما رفتیم دعای کمیل خواندیم، مثلاً هفته دیگر عرفه هست، روز به این مهمی را چقدر خرابش می کنیم؟ می گوییم رفتیم دعای عرفه را خواندیم. یعنی چی؟ یعنی که یک جمله عربی «الحمدلله الذی لیس لقضائه دافع و لا لعطائه مانع» از اول شروع کردیم خواندیم تا آخرش «وصلی الله علی محمد سید و اله الطاهرین» تمام شد. خواندیم پس تمام شد؟ آن آقا عربی خواند و ما هم جلویش خواندیم، یا خودمان رفتیم خواندیم، یا رفتیم دعای عرفه خواندیم، نماز را خواندی کردیم، دعا را خواندنی کردیم، ملاقات نیست، درخواست نیست، دعا یعنی خواستن یعنی واقعاً بروی چیزی بگیری و بیایی. می گویید ما این دعا را خواندیم، نماز را هم اینطوری می خوانیم و می گوییم نماز الان واجب است می روم می خوانم یعنی چون تکلیف است می خوانیم، اما اگر گفتیم من نماز می خواهم بخوانم قربه الی الله، در قربت قدرت نهفته است، مثل اینکه الان به کسی بگویید کلاس رانندگی رفتی؟ می گوید آره امروز دفعه اولم بود رفتم ترسم ریخت، یعنی عملی کرده که ترسش از ماشین ریخته، بعد می گوییم روز دوم چطور بود؟ می گوید من روز دوم رفتم دنده یک و دو را کار کردم روز سوم مثلاً پارک کردم. روز چهارم توانستم با مربی بروم در خیابان از بین ماشینها رد شوم، روز پنجم مثلاً سرعتم زیادتر شد، یعنی چه چیزی به او اضافه می شود وقتی تمرین رانندگی می کند؟ به دارایی اش اضافه می شود یعنی به قدرتش و اعتماد به نفسش اضافه می شود، دارد کار می کند و اتفاقی می افتد، بعد از ده روز به او می گویند حالا یک امتحان بده بعد امتحان می دهد و می گویند آقا شما قبولید که به شما یکسال اجازه رانندگی می دهند، پس این در واقع به یک جایی رسید و یک اتفاقی افتاد. یا مثلاً یکی می رود کلاس خط اول مثلاً الف را یاد گرفتم، ب را یاد گرفتم، بعد از سه ماه می گویند حالا چی داری؟ می گوید مدرک خوش نویسی را دارم، بعد مدرک عالی گرفتم، مدرک ممتاز گرفتم، کم کم بالا رفته، زبان می رود، عربی می رود، صرف می رود، نحو می رود، اینها همه توانایی است، وقتی می گویند الان که شما نماز خواندید چه اتفاقی می افتد؟ باید یک اتفاقی بیفتد سر نماز، اگر ما به این رمز توجه کنیم سر نماز دیگر نمازمان را همه جوره می خوانیم هر جایی نمی خوانیم، هر جوری نمی خوانیم هر زمانی هم نمی خوانیم چون قرار است از آن قربت به دست بیاوریم، یعنی باید از آن قدرت به دست بیاید قرار است یک اتفاقی از این نماز بیفتد، قرار است من یک حرکتی کنم نمی خواهم بروم ادای ماشین سواری را دربیاورم، مثلاً بروم ماشین را روشن کنم و در خلاص هی گاز بدهم بعد هم خاموش کنم بیایم پایین، خیلی وقتها نماز های ما اینطوری است، سوار ماشین می شویم کمی بوق می زنیم و بعد می آییم پایین. خوب حالا می گوییم اتفاقی افتاد؟ تقربی و قدرتی حاصل شد؟ همان آدم عصبی و پرخاشگر و حسود، در تمام مدتی که نماز می توانست به من قدرت و آرامش بدهد، کینه ها را از دل من بیرون کند تکبرها را بیرون کند نیت ها را خارج کند. در همان سر نماز داشتم با یکی دعوا می کردم، در سجده هم با چند نفر دعوا می کردم، در رکوع هم با چند نفر دعوا کردم، در قنوت هم با چند نفر دعوا کردم، بعد از اینکه از نماز خارج شدم، تازه فهمیدم که از نماز خارج شده ام، یعنی زمانی گفتم السلام علیکم و رحمه الله و برکاته که اصلاً نفهمیدم کی تمام شد. پس ببینید وقتی که انسان به این توجه داشته باشد دیگر نمی خواهد نماز را سمبل کند و خودش را سر کار بگذارد و بگوید رفع تکلیف است ولش کن حالا.

ولی ما می خواهیم که یک اتفاقی بیفتد، چندروز پیش داشتم می آمدم در راه رسیدیم به اول وقت خوریم به مسجد در راهی که می آمدیم تهران بعد گفتیم حالا بایستیم نماز را بخوانیم، یکی گفت، آقا برو وسط جاده دورکعتی بخوانیم این حالش بیشتر است خوشد هم شوخی می کرد و می گفت کیف مسافرت در همین نماز دورکعتی آن است و موقع برگشتن هم گفتیم حالا که داریم می رویم برویم برسیم به نماز. گفت: نه تا وارد حد ترخص نشدیم همینجا نگه دارد تا نماز دو رکعتی بخوانیم، ولی وقتی می گوییم قربتاً الی الله، یعنی من می خواهم به یک قدرت برسم. وقتی می گوید: «من یعمل یزدد قوه» پس باید این عمل به تناسب قوه باشد خواهش می کنم این رمزها را دقت کنید، یعنی اگر قرار است کاری انجام شود باید از آن قدرت دربیاید، باید کار پیشرفت کند، وقتی می گویند مثلاً شما مدرسه یا می ساختید کار الان به کجا رسیده بعد از یک ماه؟ می گوید ما هنوز سر جای اولیم، بالاخره وقتی ما داریم هزینه می کنیم توقع این است که وقتی مدرسه ای، مسجدی، خانه ای ساخته می شود یک مقدار کار جلو رفته باشد، پس ما در عمل توقع پیشرفت کار داریم باید کسی که چهل سال نماز خوانده با کسی که بیست سال نماز خوانده وضعیتش فرق کند ولی ما همان نماز چهل سالگی ما با نماز بیست سالگی ما فرقی نکرده و گاهی وقتها می گوییم دریغ از پارسال، یعنی اینکه آن موقع نمازهایمان خیلی بیشتر حال داشت ولی الان آن حس و حال حرم و زیارت و نماز و دعا و نماز شب و سحر را ندارم پس چه اتفاقی افتاده؟ یعنی نماز ها اصلاً نماز نبوده، یعنی نماز نخوانده، یعنی فقط خوانده ولی اتفاقی نیفتاده، چون نه قدرت تنهی عن الفحشا والمنکر دارد، و نه شادی و آرامش می آورد، نه اخلاقهای بد را می تواند برطرف کند نه نگرانیها را می تواند برطرف کند، همان آدم حسود و بداخلاق و متکبر است هر چه پیشرفت کرده بدتر شده یعنی هر چه نماز بیشتر خوانده متکبرتر شده این در واقع عمل نیست. خواهش می کنم دقت کنید. این بحثی را که شروع کردیم بحث فوق العاده مهمی است، تمام حرف در همین جا خوابیده که آقا وقتی می گوید من یعمل یزدد قوه، و در مقابل آن چه می گوید؟ «و من یقصر فی العمل یزدد فتره» هر کس کوتاهی کند در عمل سستی و تنبل او بیشتر می شود وقتی پارسال نمازمان بهتر از امسال بوده، حس و حال عبادت هم قبل از ازدواج بهتر از بعد از ازدواج است، این یعنی چی؟ یعنی این بنده خدا نماز نخوانده؟ یا روزه نگرفته، یا خوانده و گرفته؟ پس عمل نبوده در واقع، یعنی خاصیت عمل را نداشته، و فقط یک نماز فانتزی و صوری بوده بنابراین به سستی کشیده شده، سستر و شلتر شده هر چه سن بالاتر رفته شلتر و سستر شده، حالا دلیلش را هم می گوییم بعداً که چرا اینطوری می شود؟ چرا آدم عمل هم می کند ولی هیچ فایده ای ندارد یعنی پلاستیکی است و اثربخش نیست پس همین اول بحثمان این را روشن کنیم که منظورمان از عمل چیست؟ برای همین هم در اسلام عمل مطلق به درد نمی خورد باید قید چه داشته باشد؟ باید علم صالح باشد، عمل صالح یعنی عمل صلاحیت دار، در همین شهر ری خودمان یکی آمده پل ساخته با رشوه داده بود به یک بنده خدایی روز اول شش نفر مردند زیر پل، عمل صورت گرفته اما این عمل، عمل صالحی نیست این پل، پل صالح و صلاحیت داری نیست، صلاحیت ندارد که ماشین از روی آن رد شود، همین که رد شد شش نفر در همان روز اول له شدند و مردند، عمل صالح یعنی عملی که واقعاً صلاحیت و لیاقت انسان را داشته باشد. می گوید آقا رفتم کلاس مربی واقعاً به درد نمی خورد، اصلاً زد در سرم و حسّم را از من گرفت، رفتم ریاضی یاد بگیرم، کامپیوتر یاد بگیرم خورد در ذوقم دیگر متنفر شدم از زبان و ریاضی و از کامپیوتر، ولی وقتی همین آدم متنفر می رفت زیر دست یک مربی دیگر یکطوری، با این رفتار می کند که این اشتیاق به ریاضی و زبان و کامپیوتر و عربی و دین، این مربی اینقدر آدم متدینی است که اگر هر کس به او نزدیک شود آرامش و شادی می گیرد و قدرت می گیرد و اشتیاق پیدا می کند نماز بخواند، متدین شود، اشتیاق پیدا می کند برود طلبه شود، ما خودمان در بچگی با چندتا روحانی خیلی عالی سر و کار داشتیم همین دیدن اینها به ما شوق ایجاد کرد که برویم طلبه شویم، اصلاً مرام اینها باعث شد و هیچ کس به ما توصیه نکرد بیایید بروید حوزه، خودمان اینها را که دیدیم عاشق حوزه شدیم، گفتیم اگر حوزه قرار است چنین آدمهایی را تربیت کند چقدر خوب است آدم برود طلبه شود یک خانم با حجاب و محبوب هست ولی بلد نیست با بچه خودش چگونه رفتار کند، بچه اش از حجاب مادر و نماز مادر و پدر زده می شود، می گوید شما که متدین هستید چه کار کردید تا حالا؟ همه را فراری می دهند نماز می خواند و حجاب دارد و مقید هست ولی این نمازها صلاحیت نداشته و کسی رغبت نمی کند کنار این قرار بگیرد و مثل او شود. پس « من یعمل یدد قوه» هر کس عمل بکند قدرتش زیاد می شود. پس کدام عملهای ما به درد ما می خورند؟ عملهایی که صالح باشند یعنی منطبق بر وحی باشد، یعنی دقیقاً شرایطش احراز شود، نمی خواهیم سر خودمان را کلاه بگذاریم، می گوییم می خواهیم نماز بخوانیم که نزدیک شویم، حالا اگر قرار است من نماز بخوانم که نزدیک شوم دیگر در برخورد با نماز سهل انگاری نمی کنم وقتی می خواهم بروم حرم حضرت رضا، حرم حضرت معصومه علیهم السلام، سهل انگاری دیگر نمی کنم، همین که فکر کنم رفتم آنجا زیارت نامه خواندم و چهارتا بوس کردم و آمدم قرار است یک اتفاقی در حرم بیتفد که اگر نیفتد فایده ای ندارد وقتی من از حرم بیرون می آیم باید یک آدم جدیدی باشم، وقتی نماز خواندم همینطور، مگر نمی گوییم نماز معراج است؟ باید یک آدم جدیدی بشویم خوب نمی شود و این اتفاق نمی افتد چرا؟ چون ما به آن اهمیت نمی دهیم، نمازهایمان را سر کاری و سمبلی و مثل اینکه یک تکلیفی هست باید خوانده شود با آنها رفتار می کنیم لذا یک آدم متدین نمازخوان با یک آدم معمولی که نماز نمی خواند خیلی متفاوت نیست، نمی توانیم انتظار داشته باشیم که باشگاه که یک کسی می رود می توانیم انتظار داشته باشیم بعد از چند وقت تغییر کند اگر کسی نماز خوانده و روزه گرفته و متدین است حوزه ای و طلبه است می بینیم که اینها هیچ کدام ساختارش یکجا تعریق نشده که از داخل آن آدم قدرتمند بیاید بیرون، چون آدم مطلع و اطلاعاتی می تواند بیاید اینجا، اطلاعات و محفوظاتش زیاد است و می تواند یک چیزهایی را بگوید، ولی آدم قدرتمند از توی آن بیرون نمی آید می توانید توقع داشته باشید که زودرنج و عصبی و حساس نباشد و سوء ظمن نداشته باشد، خوش اخلاق باشد شیرین باشد و معنویت داشته باشد چون ما اهمیت نمی دهیم به نماز، سبک شمردن نماز، آیه قرآن برایتان بخوانم می گوید علی صلاتهم. خوب یکجا در مورد نماز مسئله محافظت بر نماز را می گوید که نماز را سبک نشمارید، نماز را اول وقت بخوانید، این خیلی مهم است که یک نفر نمازش را اول وقت بخواند، خیلی خیلی مهم است که کسی سبک نشمارد نماز را و اینکه گفتند روز قیامت اهل گناهان کبیره را شفاعت می کنیم ولی کسی که نماز را سبک بشمارد را شفاعت نمی کنیم یعنی این از سایر گناهان کبیره خیلی بالاتر است که شفاعت به آن تعلق نمی گیرد. چندتا گناه هستند که شفاعت به آنها تعلق نمی گیرد یعنی از همه گناهان بالاترند که شفاعت به آنها تعلق نمی گیرد مثلاً دزدی و قمار زنا، شراب چرا ولی اینها چند تا کار اصلاً مشمول شفاعت نمی شوند یعنی هیچ رحمتی نمی تواند اینها را بگیرد که مثلاً بالاخره شفاعت شود، یکی از آنها سبک شمردن نماز است یعنی شخص واقعاً موقع اذان یا قبل از اذان دلشوره نماز را نداشته باشد و خیلی بی خیال ساعت چهار یا پنج بعد از ظهر، یازده شب ده شب. این خیلی کار کثیفی است این آدم خیلی آدم بی تربیتی باید باشد که اینطوری هست، خیلی بی ادب و جسور و وقیح باشد که خداوند او را صدا کند در زمان اذان، (حیّ) یعنی بدو بیا، شما الان تلفنتان هم زنگ بزند جواب می دهید ولی وقتی خدا او را صدا می کند اصلاً کاری ندارد و اصلاً اهمیت نمی دهد که خدا او را صدا می کند و مشغول کارهای دیگرش هست خیلی خطرناک است این، خیلی بی ادبی است و جسارت بزرگی است، اما این کافی نیست گاهی وقتها نماز اول وقت (یزدد قوه) نیست، بعضیها اشتباه شان اینطوری است که آقا الان اذان گفتند من می روم نماز بخوانم، آقا، اگر تو همین الان نماز نخوانی، نیم ساعت دیگر بخوانی خیلی بهتر است چرا؟ برای اینکه تو الان نمازت دیگر کیفیت ندارد هول هولی می خواهی بخوانی و از سرت باز کنی و هی به تو گفتند که اگر نماز اول وقت نخوانی چنین است و چنان همین که اذان را گفتند می خواهی نماز بخوانی ولی یک وقت جماعت است که بحثش خیلی فرق می کند ولی وقتی در خانه هستی می خواهی بخوانی الان از سر راه رسیدی همین الان می خواهی اول وقت نماز بخوانی فشار توالت داری دستشوی ات گرفته نمی خوانی، بالا اول برو دستشویی، اصلاً حرام است کسی اینطوری نماز بخواند، برو یک آب به صورتت بزن بنشین چای بخور، میوه ای بخور، خستگی ات در برود، اگر گرسنه هستی حق نداری این طوری بروی سر نماز تشنه هستی حق نداری، خسته هستی، حق نداری، می گویی می خواهیم بخوانیم رفع تکلیف اینطور نیست، نمی خواهیم از این نماز یک چیزی دربیاوریم، می گوییم نماز را بخوانیم برود، آقا این نیست، ببینید چقدر زیبا می فرماید: «قد افلح المومنون» این همه شما نگاه کنید در آیات و روایت هر جا کار خیر آمده خداوند اصلاً قول نداده که شخص رستگار شود می فرماید: «لعلّکم»، «کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلّکم تتقون» شاید، ولی در اینجا «قَد» آورده خیلی مسئله مهم است. بعضی جاها خدا در قرآن قد آورده «و نفس و ما سوّاها فالهمها فجورها و تقواها قد افلح من ...» «قَد» آورده اینجا هم قد افلح المومنون» حتماً مومنون رستگارند، وقتی خصوصیاتشان را می گوییم همه این خصوصیات جنبه قدرتی دارد، «الذین هم فی صلاتهم خاشعون» در نمازهایشان خاشعند یعنی آقا نماز بدون خشوع اصلاً عملی نیست و محسوب نمی شود، یزدد قوه ندارد نماز بدون خشوع بنابراین شما تا بخواهید خشوع تحصیل کنید باید زحمت بکشید خشوع مقدماتی لازم دارد که اگر واقعاً یک نفر بخواهد عبادت کند باید برود دنبالش و خشوع را تحصیل کند، می خواهم بالاخره به آن برسد «والذین عن اللّغو معرضون» یعنی قدرتی دارد که سراغ کارهای بیهوده و وقت تلف کن نمی رود، «شغل من الجنّه و النّار امامه» یک آدمی که بهشت و جهنم سر راهش است این یک آدم مشغولی هست، فرصت ندارد کار لغو انجام بدهد، فرصت های بیهوده ندارد دنبال این کارها نیست، یعنی عملیاتی است. «والذین هم لزّکات فاعلون» باز فاعل است فعلیت دارد، زکات را می پردازد، و اصلاً ناراحت هم نیست و با شادی می پردازد. «الذین هم لفروجهم حافظون» عفت دارند و «والذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون» دوباره می آید سر نماز «والذین هم علی صلواتهم یحافظون» برای نماز دوباره حرف زده، یکبار دقت کنید به اینکه نماز را سبک نشمارید و اول دقت بخوانید و یکی اینکه نماز باید با خشوع باشد، یکی محافظت بر اوقات نماز هست.

«ان تهنوا شیعتنا مواقیت الصّلاه کیف محافظتهم علیها» شیعه های ما را امتحان کنید که چقدر مراقبت به اوقات نماز دارند. این خیلی مهم است. برای شیعه وقت نماز خیلی مهم است، عمداً کاری نمی کند که تجاوز به وقت نماز شود. در روایت داریم «کلّ امر قدّم علی الصلاه و هو البر» هر کاری که به نماز مقدم باشد بی ریشه و بی نتیجه است و عقیم است. اگر درس بخوانی سر جلسه یادت می رود اگر بگویی فعلاً درسم را بخوانم بعداً نماز می خوانم، دیگر فایده ای ندارد سر جلسه یکجایی از یادت می رود، این درس خواندن دیگر به درد نمی خورد، هیچ کاری مبارک نیست وقتی خدا آدم را صدا می کند دنبال آن کار بروی ولی این آدم اینطور نیست که فقط نمازش را اول وقت بخواند (من یعمل یزدد قوه) اگر کسی عمل کند قدرت می خواهد اضافه کندف خوب این احتیاج دارد اگر وقتی نماز می خواند طوری بخواند که برایش قدرت ایجاد کند، برایش شادی و نشاط بیاورد، پوچی دنیا را بفهمد، دلبستگیهایش از بین برود، عصبانیتش کم شود کینه اش از بین برود، اگر پیامبر می فرماید: «من بکا علی الدنیا دخل النار» کسی که گریه می کند برای دنیا داخل جهنم می شود به خاطر این است که دنیا می تواند عصبانی اش کند، دنیا می تواند به گریه بیندازد او را، این آدم آدمی هست که نه زن می فهمد نه بچه می فهمد نه پدر می فهمد نه مادر می فهمد، نه شوهر می فهمد و هر کاری دلش خواست می کند به خاطر دنیاست. خوب دقت کنید قیمت آدم به همان چیزی است که بالا و پایین می کند اورا، وقتی عصبانی می شویم ببینیم چه چیزی هست که ما را عصبانی می کند، چه چیزی در ما افسردگی، ناراحتی، حرص و جوش ایجاد می کند و چه چیزی آرامش ایجاد می کند قیمت آدم به دستش می آید وقتی می فرماید هر کس برای دنیا گریه کند وارد جهنم می شود چه چیزی باعث می شود که ما برای دنیا گریه نکنیم؟ نماز، نماز نمی گذارد آدم برای دنیا گریه کند چون نماز ملاقات با آسمان و خانواده آسمانی و ملاقات با انبیاء و صدیقین و شهدا و ملاقات باخداست و وقتی این ملاقات صورت گرفت دنیا واقعاً برایش پوچ است اینطوری نیست که سر نماز هم همان دنیا بایید داغانش کند، پس ما باید محافظت بر نماز داشته باشیم و غیر از محافظت خشوع داشته باشیم در نماز یعنی علاوه بر اینکه نماز را باید اول وقت خواند باید با کیفیت هم باشد. الان من فکر می کنم اگر یک ربع دیگر بخوانم با کیفیت بهتری می خوانم همان یک ربع دیگر بخوان، چون قرار است یک اتفاقی بیفتد اگر الان یک چای بخورم، حالم خیلی بهتر می شود، یک عطری و گلابی بزنم مسواک بزنم تمرکزم بیشتر است، اگر یک دوش بگیرم بیایم بهتر است آقا الان نماز مغربت را خواندی می خواهی عشا را بخوانی اگر الان حالش بیشتر است الان بخوان ولی چرا اینقدر حول هستی که می خواهی عشاء را الان بخوانی؟ جماعت که نیست. فکر نمی کنی اگر دوساعت دیگر بخوانی بهتر است؟ در یک فرصت بهتر و با آرامش بیشتری بخوانی؟ نماز عصرت را بگذار دو ساعت دیگر بخوان. چرا می خواهی همین الان که روی سجاده نشستی بخوانی و تمامش کنی خیالت راحت شود؟ خوب حالا خیالت راحت شد ولی اتفاقی نمی افتد بعدش یعنی فایده ای ندارد، بله نمازت را خواندی ولی چه فایده ای داشت؟ مثل اینکه بگویی من کلاس رفتم، سه سال است من می روم و هر سال هم رد می شوم. الان دانشجو می آید می گوید من چهار ترم، سه ترم، است مشروط شدم هی رفتم قول دادم و دوباره مشروط شدم، اصلاً درس نمی خواند، پس وقتی ما می گوییم نماز دنبال چی هستیم از نماز، نماز نه، روزه، حج، گفتم من یک موقعی می خواستم بروم کربلا آن موقع سرطان داشتم، رفقا مرا مهمان کردند و خودم فکر می کردم که آمادگی نداشته باشم با شیمی درمانی که داشتم بعد دیدم بلیط هم گرفتند و گذاشتند روی میز و رفتند، یک شب خواب حضرت امیر علیه السلام را دیدم به ایشان عرض کردم که می خواهم بیایم نجف زیارت شما فرمودند: نیا، نیا، نیا. باید بفهمی کجا می آیی، حالا بلند شویم برویم کربلا بعضیها چهل پنجاه بار رفتند کربلا در حالی که زنش از او شاکی است و می گوید او اصلاً اخلاق ندارد نه با بچه ها و نه با من، حالا حاج آقا هست، بعد می گفت که اینقدر رفتم مکه و مدینه که حالم به هم می خورد. ببینید خیلی حرف است، ولی می گوید چه کار کنم چون پول در آن است بالاخره در کاروانیم و می رویم آنجا، هی گُر و گُر به هر مناسبتی بلند می شویم برویم نجف، برویم مشهد، حالا کجا می خواهی بروی؟ مشهد می روی کیفیت را ببر بلاا و بدان که ملاقات کی می خواهی بروی؟ این را بفهم، شهادت امام جواد علیه السلام هست محضر مقدس شان صلواتی بفرستید. می فرماید عمه مرا عارفاً به حقّه ملاقات و زیارت کند بداند که این خانم کیست؟ بهشت برایش واجب می شود، ما هی فقط حجم زیاد کار می خواهیم انجام بدهیم، مثلاً شصت هزار دفعه صلوات فرستادم صدهزار بار این ذکر را گفتم، به جای این همه ده مرتبه بگو ولی با کیفیت باشد تا یک اتفاقی بیفتد بالاخره، الان شما فکر می کنید تکرار برای چیست؟ ذکر را تکرار کنید نماز را 5 مرتبه بخوانید، رمز تکرار چیست؟ برای این است که اتفاقی بیفتد، بنشین بگو شاید در یکی از آنها اتفاقی بیفتد، تمام اینکه به ما می گویند شما چهل شب بگو یا اینقدر بگو برای این است که آن اتفاقی که باید بیفتد بیفتد، یکجا بالاخره این تیر به هدف بخورد. چهل شب هی بزن، خوب یکی می گوید همان شب دوم، شب سوم، خورد و یکی هم می گوید من پنج چله گرفتم تا خورد، خدا رحمت کند آقای کشمیری را رحمه الله تعالی به یکی از شاگردانش ذکر داده بود و گفته بود چندهزار مرتبه این ذکر را بگو بعد آمده بود از استادش تخفیف بگیرد یکی از دوستان ما همانجا بود گفت من بودم و آقای کشمیری و این هم شاگرد آقای کشمیری با شیخ جعفر آقای مجتهدی نشسته بودیم. شاگرد گفت استاد این خیلی زیاد است نمی شود آن را کم کنید گفت: نه همین تعدادی که گفتم باید بگویی، بعد خدا رحمت کند آقای مجتهدی را گفت آقا چرا اینقدر زیاد؟ یک یا علی بس است دیگر، خودمان یک یاعلی می گفتیم هر وقت هر کاری که می خواستیم بکنیم آن یکدانه که ایشان می گوید می شود این خیلی تیر زده که می تواند با یک تیر می تواند به هدف بزند، یعنی کار نیکو کردن از پر کردن است. شما فکر نکنید الان یک کسی می آید در بسکتبال دیدید که وقتی پنالتی پرتاب می کنند درست داخل سب می افتد حتی بعضیها را من از نزدیک دیدم که از زمین خودشان پرتاب می کنند می افتد در سبد، آقا این چطوری شده که می تواند؟

پیامبر فرمود: اگر کسی تیراندازی کرد و گذاشت تیراندازی یادش برود معصیت کرده، اگر شمشیربازی یاد گرفتی نگذار یادت برود ورزش رفتی نگذار از یادت برود، حیف است اما ما رهایش می کنیم و استمرار نداریم، حدیثمان چه بود؟ «اللعمل العمل ثمّ النّهایه و الاستقامه الاستقامه» در استقامت یک چیزهایی گیر آدم می آید. اگر شما حواست به کیفیت باشد و استمرار داشته باشد اتفاقاتی پیش می آید که اصلاً فکرش را هم نمی کنی، چیزهایی برای انسان پیش می آید که انسان اصلاً فکر نمی کرد که اینقدر قشنگ جواب بگیرد خودش اصلاً فکرش را نمی کرد ولی دقت در اینکه می خواهد اتفاقی بیفتد و بعد از توجه به اینکه باید یک اتفاقی بیفتد تکرار می کنیم تا بعد یک اتفاقات قشنگ بیفتد. همه کارها همینطور است یک کسی نگوید آنهایی که شدند چطوری بودند؟ «فضیلت السّاده حسن العباده» برتری بزرگان به حسن عبادت بود، نه کمیت عبادت، اما این حسن را از کجا به دست آوردند؟ تمرین زیاد کردند یعنی تمرین تمرین مؤثر پس خواهش می کنم دقت کنید ما یک عمل زیاد داریم که به درد نمی خورد ولی یک تمرین مؤثر داریم که خیلی خوب است تکرار مؤثر، تکرار بدون تأثیر فایده ای ندارد. من الان می نشینم صلوات می فرستم تند و تند و بدون تمرکز ولی همین که من بگویم که ده تای آن را با حضور قلب بگویم، تمرین کنم چون سخت هم هست چون باید ذهنت را متمرکز کنی. تلخ است و سخت، ولی همینکه ده تا با حضور قلب بفرست و تکرار کن بالاخره یک چیزی می شود و یک اتفاق قشنگ می افتد و دفعه بعد حضورت بیشتر می شود پس ما تمرین می خواهم بکنیم دقت کنید من اینها را می گویم تا وارد بحث اصلی مان بشویم، ما قرار است با عمل چه کار کنیم؟ زندگی و کلاً در دنیا آمدن تمرین است، ما باید تمرین کنیم تا به یک جایی برسیم «من یقعّر فی العمل یزدد فتره» کسی که کوتاهی می کند در عمل شلی و سستی اش زیاد می شود یعنی هر روز بی حالتر و شل و بی رغبت تر و بی انگیزه می شود. یکی می گفت ما چقدر ساده بودیم نماز می خواندیم. کسی که اینطوری می گوید معلم است که یک جوری شروع کرده که به اینجا رسیده که می گوید این نمازها آخر به چه درد ما می خورد؟ ولش کن، یک کسی می گوید چادر به چه دردی می خورد؟ حجاب به چه دردی می خورد؟ ریش، تسبیح، هیئت، روضه، ... به چه درد می خورد؟ این معلوم است که خراب آمده، اصلاً از اول تمرینی نیامده تا یک چیزی شود چون اگر می رفت نمی گفت به چه درد می خورد، کسی که کاراته کار می کند سه ماه بعد یک کمربند به او می دهند یک خط به او می دهند شش ماه بعد کمربندش را عوض می کنند می گویند بیا کمربند زرد بگیر بعد قهوه ای می کنند و قرمز می کنند سیاه می کنند دان می دهند، یعنی یک اتفاقی دارد می افتد نُه ماه بچه درس می خواند می گویند قبولی پایه اول را داریف قبولی پایه دوم و سوم داری، دیپلم داری، لیسانس داری، کارشناسی ارشد داری، دکتری... یک کسی که از یک کار زده می شود معلوم است درست وارد آن کار نشده چون کمال و قدرت اجازه نمی دهد آدم یک کاری را رها کند. لذا علی علیه السلام می فرمایند وقتی وارد یک کار می شوید حداقل یکسال روی آن استقامت کنید این خیلی مهم است. می خواهید خط کار کنید، عربی، زبان، کامپیوتر... حداقل چقدر؟ اگر نمی خواهی کارت اینقدر دوام داشته باشد اصلاً شروع نکن. ببینید الان در کارنامه زندگی هر کدام از ما چقدر کارهای نیمه تمام وجود دارد، مطالعات نیمه تمام، کارهای نیمه تمام فعلاً این رشته ورزش را شروع کنیم بعد از دوماه ولش می کند، یا خیلی جوگیر می شود که آره این خیلی کار خوبی است برویم شروع کنیم. برویم الان یک موسسه بزنیم، دیدید بعضیها شهوت موسسه زدن دارند، بعد از یکسال می پرسی چه شد؟ می گوید هیچ چی. آقا اگر قرار است بروی اول فکرهایت بکن، سبک و سنگین کن اگر می خواهی شروع کنی یکطوری شروع کن که یکسال مستمراً کار شود. هر کاری که است تحقیقی، علمی، ورزشی مطالعاتی، ... از الان ما با همدیگر قول بدهیم به خودمان بگوییم من الان می خواهیم چهل روز نماز بخوانم، می خواهم وقتی رفتم خانه نماز مغرب و عشاء می خوانم تمرکز بگیرم ببینم چند درصد از نماز حواسم جمع است. نماز صبح را طوری بخوانم که تمرکز داشته باشم ظهر را ... اتفاقی می افتد بالاخره.

ولی ما تمرینی نمی خوانیم بلکه تکلیفی می خوانیم، ما دنبال اثر از آن نیستیم بلکه فقط چون باید خوانده شود می خوانیم. آخر خدا ما را سر کار گذاشته؟ نعوذبالله خودش می خواسته ما را مسخره کند؟ بازش اش گرفته؟ پنج وعده بخوان، آخر چه می خواهد بشود؟ آخر باید یک چیزی می شد، سالی یکماه روزه بگیرید خدا را مسخره کرده؟ می خواسته بازی کند نعوذبالله، ولی ما به همه آنها تکلیفی نگاه کردیم به دین به زندگی، تمام این رمزها در خودشناسی معلوم می شود، آقا من آمده ام کاری کنم اینجا من آمده ام یک چیزی بشوم، من قرار است شبیه خدا شوم قرار است مثل الله شوم من اگر قدرت نداشته باشم نمی توانم در برزخ زندگی کنم برزخ وسایل زندگی حقیقی می خواهد، اعتباری به درد نمی خورد برزخ مثل دنیاست دنیا چشم حقیقی می خواهد به این چشمانتان نگاه کنید ببینید چقدر پیچیدگی دارد؟! به گوشهایتان نگاه کنید اصلاً با عظمت تر از خودتان مخلوقی می شناسید؟ این در نُه ماه اتفاق افتاده در 9 ماه فرشته ها این کار را کردند با داده های پدر و مادر ببینید چه در می آورند؟ خیلی حیرت انگیز است چشم، گوش، ابرو، دندان، بینی.... ما عادت کردیم و عظمت آنها را نمی توانیم ببینیم چون نگاه عادی داریم به اینها، آقا عجیبتر از انسان وجود دارد؟ با یک قطره منی و یک تخمک می شود یک آدم، کسی می شود که می تواند تا ولی خدا برسد، تا آنطرف بهشت می تواند برو و می شود مثل خدا. این چطوری می شود؟ ما خیلی عادی نگاه می کنیم به این قضایا که به عظمت کور می شود جلو چشممان، یک دریا، یک عظمتف یک دنیا، یک بینهایت عظمت می بینیم ولی ما همه اش کوچک می شویم به این بچه ات فکر کن، به این دختر. به این گل و گیاهی که بیرون است نیم ساعت فکر کن، که خدا آنرا از هزار سال نماز شب بهتر می داند، برو بنشین یک گل را دستت بگیر و قشنگ به آن فکر کن، تمرینهایش را هم در سی دی نسیم حیات دادیم در اردوی اسماءا... یکذره روی این گل من فکر کنم که داستان چیست؟ وقتی اینطوری فکر کردی آن وقت می بینید که تک تک نماز و روزه ات، وقتی انگشتر دستت می کنی، عبا روی دوشت می اندازی، وقتی حرم می خواهی بروی، کلاس می خواهی بروی، کتابی می خواهی بخوانی، قرائت قرآن داری، قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ قشنگ متوجه می شوید، اینقدر هم خداوند تبارک و تعالی تنوع ورزش و تمرین گذاشته که هیچ کس نمی تواند بگوید من حالا با این نمی روم، خوب با یک چیز دیگرش بیا جلو. اینقدر تنوع مربی و استاد گذاشته که وقتی می گویی من با این مربی نمی توانم کنار بیایم. خوب برو با یک مربی دیگری کار کن. حالا باید خودت بفهمی و الا این همه حدیث ما می خوانیم و نوشته شده، تخصصی ترین مباحث انسان شناسی در اینجا ها خوابیده و خاک می خورد. «اشرف عندالله سبحانه بحسن الاعمال» ببینید چه معرکه ای است؟ «لا بحسن الاقوال» من یک مواقعی فکر می کنم که این ملائکه حق داشتند گله کنند به خدا که خدایا ما تحمل نداریم تو علی را فرستادی، علی قبل از اینکه این عالم آفریده شود با ما بوده، حضرت علی قبل از اینکه عالمی آفریده شود سیدالشهدا فرمود: ما ملائکه را تسبیح کردیم، ملائکه اینها را داشتند، عشق می کردند به اینها، ملائکه گله می کنند از خدا که خدایا علی را فرستادی زمین ما هم یک علی لازم داریم، خدا تمثال علی را برای اینها قرار می دهد که مثل کعبه به دورش می گردند و طوافش می کنند. کعبه هم در واقع دور امیرالمومنین گشتن است محتوایش این بود که علی باید داخل کعبه متولد شود، شما وقتی دور کعبه می گردید در واقع دارید ولایت را و ارتباط با ولی الله و بخصوص وجود مقدس امام زمان علیه السلام را کار می کنید. بفهمید چه کار می کنید، ملائکه حق داشتند اینقدر شیفته امیرالمومنین علیه السلام باشند، کی می تواند اینگونه حرف بزند؟ هرباری که آدم این حرفها را می شنود دوست دارد یکبار جانش را برای امیرالمومین فدا کند، اصلاً یکی از قشنگیهای مردن همین است که آدم می رود خدمت امیرالمومنین علیه السلام اصلاً لذت اینکه آدم در برزخ برسد به خدمت این اقا، حیف که جان نداریم که در دنیا از وجودش استفاده بکنیم متأسفانه، بتوانیم در دنیا با او رفیق شویم گذاشتیم بعد از مردن برویم خدمت شان این حرفها از روی بدبختی ماست، در حالیکه امیرالمومنین در دنیا دنبال ماست و همین الان هم می تواند رفیقت شود با او رفیق شوید، به خدا چهارده معصوم و ملائکه الله را می توانیم همینجا رفیق شویم ولی ما گذاشتیم برای برزخ که بمیرم بعداً، ولی بالاخره ما الان جان نداریم با او رفیق شویم می گذاریم ان شاء الله بعد از مردن که دنیا دست از سرمان بردارد تا بتوانیم به خدمت این بزرگان برسیم و ببینم، چقدر قشنگ است جامعه کبیره: «و تقرّ عینه قداً برؤیتکم» فردا چشم روشن می شود به زیارت شما، قربان امیرالمومنین علیه السلام محضر مقدس ایشان و امام جواد علیه السلام صلوات ختم بفرمایید. ببینید هدف خلقت را آورده وکرده و در یک جمله، اسم آن هدف خلقت چی است؟ «اشرف عندالله» من برای چه آمدم به دنیا؟ آمده ام تا شرافت پیدا کنم نزد خدا، شبیه الله شوم یک شاگرد چقدر شرافت دارد نزد استاد؟ به میزان شباهتی که به استاد پیدا می کند قرب هم یعنی همین قربه عندالله یعنی «شرف عندالله» یادتان نرود من دارم درست ترجمه می کنم دقت کنید که چه می گویم: معانی دیگر را دقت کنید «اشرف عندالله سبحانه» کی شرف پیدا می کند پیش خدا؟ می گوید: این به کیفیت اعمال تو بستگی دارد «به حسن العمل» توجه کنید عمل حسن، عمل خوب و قشنگ باشد «لا بحسن الاقوال» اینکه من بیایم سر شمارا به درد بیاورم و حرفهای قشنگ بزنم هیچ فایده ای برای من ندارد شاید دورتر هم بکند مرا، اگر من حسن عمل نداشته باشم هیچ، خودم باید دنبال کیفیت باشم، شعر قشنگ گفتن، کتاب قشنگ نوشتن، حرف قشنگ زدن هیچ فایده ای ندارد، حسن فعل، این قشنگی خیلی مهم است که اگر قرار است من کاری را انجام دهم باید با کیفیت انجام بدهم دیدید مرد زن داری می کند، با بچه داری، با بزرگ کردن یک بچه یا دو بچه می تواند ولی الله شود، یک زن داری انسان بکند، با پدرزن و مادر زنش و باجناقش درست رفتار کند ولی الله می شود. این خانم شوهرداری بلد باشم به معنای حقیقی، بچه داری بلد باشد، زحمات دوران بارداری و شیردهی را بتواند خوب تحمل کند و بفهمید اینها یعنی چی رفتار با خانواده شوهر یعنی چی، همینها یک زن را می کند ولی الله، ولی چون ما بلد نیستیم ما نمی توانیم از زن داری شرافت و تقرب پیدا کنیم. والله به خدا اگر کسی دوتا بچه یا سه تا بچه بزرگ کرده باشد خیلی شرافت دارد پیش خدا، روایاتش را بخوانید ببینید چقدر شرافت پیدا می کند انسان پیش خدا. زن داری، شوهرداری، پدرزن و مادر زن، پدر و مادر شوهر، باجناق داری، ... انسان را پیش خدا خیلی بالا می برد ما همه این کارها را داریم انجام می دهیم مثل نمازمان، ما نمی گوییم می خواهیم زن بگیریم حالا اگر بچه هم آمد آمد ولی حواسمان نیست که این بچه قرار است بیاید من باید با بچه چه کار باید کنم؟ با این زن قرار است چه کار کنم؟ ازین شوهر چطوری می توانم خودم را بالا بکشم، یک آدم زیرکی مثل آسیه سلام الله علیها از فرعون چقدر قشنگ بالا می کشد تا عندالله می رسد و می گوید خدایا یک خانه پیش خودت می خواهم، آقا چطوری آدم از فرعون که شوهرش باشد درست نقطه مقابل خدا و دشمن خدا خودش را برساند به خدا؟ چطوری می شود؟ ما زنها و شوهرهایمان که اینطوری نیستند که الحمدلله همه شیعه اند و مومن «و اعظم حرمتاً من الکعبه» اند بچه های اهل بیتند چطور آسیه می تواند از فرعون بالا بکشد ولی ما نمی توانیم؟ چطور ما نمی توانیم عاشق خانواده مان باشیم و دوستشان داشته باشیم، خانواده همسرمان، دوستان و اطرافیان و فامیل را؟ چرا با کوچکترین اشتباهاتشان برایمان منفور می شوند؟ چرا ما اینقدر زود از هم زده می شویم؟ چرا ما اینقدر زود قهر می کنیم؟ چرا اینقدر بین ما کدورت پیش می آید؟ چقدر بین، دشمنی پیش می آید؟ خدا رحمت کند میرزا جواد آقا را فرمود من همه مراحل کارها را رفتم با کیفیت هیچ اتفاقی هم برایم نیفتاد، رسیدم خدمت استادمان استاد فرمود یک کدورت در دل تو هست تا آن برطرف نشود همه زحمات تو بی فایده است تا آن برطرف نشود، ما چطوری می افتیم به کینه؟ این خیلی بد است، ما چطوری می افتیم به بدبینی و دل چرکینی و قهر و غر و نق؟

خیلی راحت ما به قهر می رسیم. خیلی راحت به کینه می افتیم، خیلی راحت به عصبانیت می افتیم، خیلی راحت زده می شویم، خیلی راحت حقوق بزرگان را در نظر نمی گیریم، آقا پدرت است، به راحتی نمی شود پدر را دور انداخت به راحتی نمی شود مادر را دور انداخت، چطوری اینقدر راحت از دیگران زده می شویم؟ چقدر راحت از همسرمان متنفر می شویم؟ آخر شریک زندگی توست در همه چیز با تو آمده بالا، اینقدر راحت به کینه می افتیم، از این و آن حقوق بزرگتر ها نمی دانیم، نمی دانیم حقوق پدر و فرزند چی است، عظمت پدر زن، عظمت مادرزن، آنها هم مثل پدر و مادرتان هستند پدرشوهر، مادرشوهر خیلی مهمند، چطور این می تواند بالا بکشند و ما نمی توانیم؟ برای اینکه ما حسن افعال نداریم نمی خواهیم خوب شوهرداری کنیم شوهرداری کردن فقط برای زنهای ما مهم است اما خوبش نه. زنداری کردن فقط مهم است اما نه با کیفیت. بابا شدن را ما دوست داریم که کسی که به ما بگوید بابا. اما وقتی کسی به تو می گوید بابا باید یک بابای با کیفیت باشی باید از تو تأمین مادی و عاطفی و معنوی بربیاید. قانون سه انگشت را در خانواده گفتم در مهارتهای زندگی، اقتصاد، عاطفه، معنویت، اگر نمی توانید و نیستی مرد نشدی هنوز زود رفتی زن گرفتی، بعضیها پنجاه سال شان هست ولی نباید هنوز زن می گرفتند بعضیها هجده سالشان است خوب هم می توانند زنداری کنند بعضی از دخترها 16 یا 17 سالشان هست واقعاً لیاقت شوهرداری دارند و بعضیها چهل سالشان هست هنوز نمی فهمند شوهرداری یعنی چی؟ بچه داری یعنی چی؟ ببینید خدا اینقدر راحت گرفته به ما می گوید تو هر کاره ای که هستی اصلاً مهم نیست چه کاره ای، موسی گفت به خداوند تبارک و تعالی که خدایا من می خواهم کسی را که در بهشت هم درجه من است را ببینم، خدا کی را به او نشان داد، داستانش را همه می دانید یک پسری که مادر داری بلد است، اقا با این مادر داری می رسد به مقام حضرت موسی، بلد است مادرش را چطوری نگه دارد، ما بی حوصله ایم، ما تنبلیم، شهوتهای گنده دیگر نمی گذاردما را، گندگیهای دیگر نمی گذارد که وظیفه مان را درست انجام بدهیم، فقط می خواهیم گنده شویم، زودتر بزرگ شویم، آیت ا... شویم، مجتهد شویم، دکتر و مهندس شویم، فقیه، فیلسوف، رئیس، درجه دار، نماینده مجلس، رئیس جمهور، ... شویم. فقط می خواهیم گنده شویم مالمان زیاد شود بخدا اصلاً فایده ای ندارد ولش کنید همین اعمال را با کیفیت انجام دهید اگر پیغمبر نشدید، آقا تو می شوی پیغمبر. امیرالمومنین علیه السلام فرمود: هر کس به انتظار واقعی امام زمان برسد با ما و هم درجه من در بهشت خواهد بود. تو گندگی را می خواهی؟ بزرگی یعنی چه اصلاً؟ پیامبر صلی الله علیه و آله به ابوذر گفتند که در بین افراد من بهترین کس کیست به نظر تو؟ گفت فلانی، بدترین کیست؟ گفت فلانی، پیامبر فرمود: آنکس را که گفتی بدترین است از همه اینها آبرویش نزد خدا بیشتر است، «اشرف عندالله» اینقدر آدمها هستند که ما کوچک به آنها نگاه می کنیم، فکر می کنیم خودمان خیلی بزرگیم و مهم هستیم، همه را کوچک نگاه می کنیم آقا وقتی می نشینی در تاکسی، یا یک رفتگر را می بینی، حواست باشد ممکن است ولی خدا باشد، در اتوبوس دارید می روید و راننده هم نوار گذاشته برایت دارد یار خوشگلم را هم می خواند ولی ممکن است او پیش خدا خیلی آبرو داشته باشد. و بیشتر از تو، ممکن است کارهایی کرده باشد پیش خدا خیلی عزیزتر باشد یک معتاد را نگاه می کنید الان افتاده در اعتیاد ولی ممکن است هزار درجه بیشتر از تو پیش خدا قربت داشته باشد، تو چه می دانی بیشتر از تو پیش خدا قربت دارد، تو چه می دانی که به آدمها بد نگاه می کنی ضعیف نگاه می کنی کوچک نگاه می کنی به چه می نازیم؟ و چه چیز باثع شده که دیگران را کوچک نگاه کنیم؟ این می شود همان کمال اول که همه ما را بدبخت کرده. که حمله شیطان می آید به سراغ آدم، «اشرف عندالله»، حالا شما برو آسیه را نگاه کن، زن فرعون، آقا اصلاً زن یک رئیس جمهور است ولی پیش خدا ممکن است از خیلی بالاتر باشد، زن یک پادشاه است یا دختر یک پادشاه باشد تو چه می دانی، الان اگر فرعون زنده بود و به ما می گفتند زن فرعون چطور موجودی است؟ ما چطوری قضاوت می کردیم؟ الان بگویند فلان پادشاه ظالم، شاید در خانه اش یک ولی الله باشد. من آدمهایی سراغ دارم زمان شاه در ساواک بودند و اینقدر آدمهای بزرگی بودن، در ساواک، سازمان امنیت شاه، در ارتش چقدر آدمهای بزرگ در شهربانی و جاهای دیگر بودند ولی کار با کیفیت داشتند، ما هی عجله داریم و هر کدام چهل تا کار دستمان گرفتیم و اینقدر سر خودمان شلوغ شده، دوتا کار دستت بگیر و با کیفیت آن را جلو ببر و به جایی برسان. خدا شاهد است مهم نیست که شما صدتا کار بکنید، ببینید یک جوجه وقتی می خواهد تخم را بشکافد و بیرون بیاید و به عالم به این قشنگی راه پیدا کند یک جا را فشار می دهد و بیرون می آید، به سی جا نوک نمی زند که به سی جا اگر نوک بزند انرژی اش هدر می رود، ما چند وقت پیش داشتیم از مشهد می آمدیم این دوستان یک ماشین آورده بود از این ماشینهای جدید و بزرگ، خوابید این طرف و گفت شما رانندگی کنید ما آمدیم یکجا دور بزنیم از روی یک جدول باید رد می شدیم که ده سانت بود نمی دانم جدول چه داشت که ماشین نزدیک تهران لاستیک ترکاند، حالا ساعت فکر می کنم چهار صبح است و آمدیم زاپاس برداریم دیدم زاپاس را زنجیر کرده گفتم حاج آقا آن کلید زنجیر را بده، گفت جا گذاشتم خانه، یک زنجیر کلفت زده و ما هم جایی بودیم که نه مغازه ای و نه چیزی وجود داشت گفتیم الان چه کار کنیم؟ گفت زنگ بزنیم پلیس بیاید؟ گفتم پلیس بیاید چه کار می تواند بکند؟ گفت تو هر کاری می خواهی بکنی بکن، گفتم چیزی داری که بتوانم این زنجیر را پاره کنم؟ گفت: نه. گفتم جعبه ابزارت را بیاور ببینیم، دیدم یک تیغه اره شکسته داشت که کوچک بود، گفتم من شروع می کنم تو هم برو کاری می خواهی بکنی بکن. من فکر کنم حدود یک ساعت این تیغه را روی زنجیر می کشیدم، زنجیر به این کلفتی و تیغه به این کوچکی. او رفت و آمد و گفت هیچی، من گفتم بازش کردم، یکساعت هی من ذره ذره خط کشیدم با حوصله تا زنجیر باز شد گفت من که اصلاً حوصله نداشتم، یک جا تمرکز کن بصورت مته ای و حوصله تان سر نرود، استقامت، حدیثمان یادتان نرود علی علیه السلام همه حرف را در یک روایت زده «والاستقامه الاستقامه ثمّ الصبر الصبر» جوجه هم نوک را اینقدر به یک نقطه می زند تا باز کند و بیرون بیاید، الان شوهرت بد است؟ زنت بد است؟ با همین خانم بد شروع کن ببینم چه کار می کنی؟ با همین زن بد خیلی کارها آدم می تواند بکند، با همین مادر زن بد، پدر زن بد، ... بگو خدا این را سر راه من گذاشته، من هم از اینجا شروع کنم ببینم میتوانم برسم به هدف یا نه؟ این حریف تمرینی من است دیگر. مگر غیر از این است؟ یک زن بد داری، یک شوهر بد داری، یک دوست بد داری، یک محیط بد، مادرشوهر آزارت می دهد، پدرشوهر، خانواده همسرت آزارت می دهد... خدا این را سر راه ما گذاشته، وقتی فرار می کنی از آن، زنم را طلاق بدهم، از شوهرم طلاق بگیرم، این کار را کنم.... فرار از آدم شدن است فرار از باشگاه است، آقا با همین شخص شروع کن ببینم چه کار می کنی؟ با همین بابایت می توانی به ولی اللهی برسی؟ میرزا هاشم خدا بیامرز هم با یک مادرزنی که فحشش می داد، می گفت من فحشها را خرد خرد خوردم تا یک روز دیدم دوتا میرزا هاشم است یک میرزا هاشم سیاه و یک میرزا هاشم نورانی، می گفت این فحشها همه به آن سیاه می رسید و در واقع خود من همان سیاهِ هستم، بعد می گفت من افتادم به دست و پایش و گفتم هر چقدر دلت می خواست فحش به من بده من اصلاً ناراحت نیستم. تو بلدی فحش بخوری؟ فحش خورت خوب است؟ می توانی عصبی نشوی و زودرنج نباشی؟ می توانی لوس و متکبر نباشی؟ می توانی حسود نباشی؟ می گوید آره من قبل از اینکه عمامه گذاری کنم چرا ولی الان که عمامه گذاشتم کی می تواند؟ جگر و شاهرگش را پاره می کنم کسی بخواهد به من حرف بزند قبل از اینکه دیپلم بگیرم خیلی آدم خوبی بودم ولی حالا دیگر دیپلم دارم. خدا راحمت کند امام را گفته بود که یک طلبه گفته بود من شرح لمعه را بگیرم میدانم با خدا چه کار کنم. من الان لمعه خواندم، مکاسب خواندم، کفایه خواندم و مجتهد شدم برای خودم. من الان دیگر امام جمعه هستم، امام جماعتم. نماینده مجلسم، آقا کاشی نمی شدی و دکتر و مهندس نبودیف اگر دکتر و مهندس نبودی فحش خورت خوب بود زودتر هم به هدف می رسیدی همین دکتر و مهندسی که زودرنج و حساس شد، گنده شدی و هر کس هم از کنارت که می خواهد رد شود به تو بر می خورد. این اصلاً فایده ندارد. همان زندان است که اگر تو بایستی و آن را تحمل کنی و قطره قطره قورت بدهی اتفاقات قشنگی برایت می افتد، هنوز داریم مقدمه می گوییم و وارد بحث نشدیم ان شاءالله کم کم مقدمات تمام شود برویم یک مقدار جلوتر و پس این روایت شریف هم یادتان نرود (اشرف عندالله سبحانه بحسن الاعمال لا بحسن الاقوال) خوب کافی است.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علیه و آله الطاهرین.