آخرین بحث مان از مقدمه مقصد دوم بود که در باره ی حالات معصومین علیهم السلام نسبت به حق تعالی مطالبی عرض شد چند تا نکته را ایشان در این زمینه توضیح دادند که نکته اول این بود که ما هر عظمتی که برای اهل بیت علیهم السلام می شناسیم این عظمت همه اش از خداست و معصومین علیهم السلام هستند خودشان را بهتر از هر کسی می شناسند ولی چون عمیق ترین و بالاترین شناختی را ممکن است یک نفر به خداوند پیدا کند را دارند خودشان را عین ربط به حق تعالی می بینند. (محض ارتباط با حق تعالی) که اگر عنایت حق تعالی نباشد و قطع شود هیچ چیز وجود نخواهد داشت.
دومین نکته که باز یک مقدارش را خوانده بودیم من می خوانم چون بالاخره فاصله زیاد افتاده است بین جلسات دومین نکته آنکه قرب حضرت خداوندی جل و جلاله و دریافت آن عظمت بی حد و حصر و آن اقیانوس غیر متناهی و قدرت مطلقه و علم غیر متناهی و سیطره ی عظیم و احاطه ی ربانی و رب محض ماسوی چنان عقل را می سازد که اگر طول دهر را سجده کند یا با مژگان چشم خود کوه را از جای بکند در مقابل عظمت بی پایان حق کمترین کاری در خود نمی بیند و پیوسته حقارت و بیچارگی خود را در یاد دارد و محال است آن را از یاد ببرد.
من قبلا خدمت عزیزان این نکته را عرض کردم اگر کسی می خواهد یک راه میان بر پیدا کند یک راه مطمئن. قوی و سریع و کوتاه پیدا کند برای خودسازی، برای این که بتواند گذشته ی عمر خودش را جبران کند باید مدتی را با اسم عظیم حق تعالی محشور باشد فکر در باره عظمت حق تعالی را در روایت داریم که عبادت مخلصین است یعنی آدم های خاص به این فکر می افتند روی این حساب اگر اینکه می گویم شما به فکر بیافتید انشاءالله که باشید اینکه به عظمت حق تعالی فکر کنید با اسم اعظیم حق تعالی محشور باشید مانوس باشید مقداری از وقت خودتان را در شبانه روز اختصاص بدهید در این باره فکر خیلی دریچه ها را به روی انسان باز می کند.
حالا شما نگاه کنید این مسئله را که دارم عرض می کنم جناب استاد که می خواهند در این باره حرف بزنند مجبور هستند عبارت های مختلفی را بیان کنند تا یک مقدار آن قلم شان از هیجان آرامش بگیرد و به جلسه بعدی برسد یعنی قلم که آمده است روی کاغذ نمی تواند به راحتی از این مسائل رد بشوند این تعابیر را (عظمت بی حد و حصر) اقیانوس غیر متناهی قدرت مطلقه و علم غیر متناهی و سیطره ی عظیم و احاطه رب العالمین و ربط محض ماسوی، همه را که جمع کنی همین همان عظمت و خیلی چیز های دیگر هم باید سر هم بکنی تا آن دربیاید اگر کسی می خواهد هم گذشته خودش را جبران کند و هم سبقت و سرعت در حرکت داشته باشد و راهش را کوتاه کند و بخواهد از دیگران سبقت بگیرد همین شاه کلیدی هست که دارم خدمت تان عرض می کنم که شما با این اسم محشور باشید.
در مورد این اسم تفکر کنید و تعمق داشته باشید اگر این خوب کشف شود همان حالتی که برای معصوم هست برای من می آید یعنی روح قدرت زیادی پیدا می کند خستگی دیگر ندارد همیشه نشاط در کار و فعالیت دارد در راه خداوند تبارک و تعالی، نشاط برای عبادت دارد زدگی و خستگی ندارد. اشتهایش با ارتباط حق تعالی زیاد می شود ظرفیتش بسیار وسیع می شود در عبادت و ذکر و مناجات و خلوت قوی می شود اگر کسی کار کند تجلی عظمت آنجا که قلب کوه را می شکافد و موسی را مدهوش می نماید به طور پیوسته تمام وجود حضرات ائمه معصومین علیهم السلام را فرا گرفته و نام و نشانی از آنها باقی نمی گذاشته، شما نگاه کنید دعای سمات را می خوانید شما عصر های جمعه، از دعا های خیلی خوبی است یکی از دعا هایی که کم نظیر است اگر نگویم بی نظیر است در بیان این کلید یعنی در بیان توصیف عظمت حق تعالی همین دعای سمات است که یک ساعت مانده به مغرب ما در روز جمعه می خوانیم.
که من توصیه می کنم که عزیزان حتما با این دعا مانوس باشند شما نگاه کنید مسئله تجلی خدا به کوه طور و خرد شدن آن کوه و نحوه مدهوش شدن حضرت موسی به قدری این صحنه و صحنه های دیگری که در خود دعا هم دارد که تسعه آیات ( آیات هفتگانه) و اتفاقهایی که در آنجا افتاده است اتفاقات بسیار عظیمی که در داستان حضرت موسی علیه السلام است که ما خیلی ساده از کنار آن رد می شویم مثل باز شدن دریا، شکافته شدن دریا و خیلی چیز های دیگر. آمدن غذا از آسمان و ... به قدری این اتفاقها عظمت دارد که ما ساده از کنارش رد می شویم داستان عصا و چیز های دیگر( ید بیضای موسی) و معصوم علیهم السلام در دعای سمات چند جا این را ذکر کرده است آن هم با کلمه (مجد) و بمجدک و بمجدک قسم می دهد حق تعالی را یک نگاهی بیاندازید.
خیلی مهم است به طوری که هر عظمتی در مقابل آن مبدایت خوار و کوچک و هر قدرتی در قبال آن قدرت مطلقه ضعیف و ناتوان است یعنی انسان فقط یک چیز می بیند آن چی است؟ آن عظیم است و السلام چیز دیگری وجود ندارد فقط یک چیز است و آن عظیم، عظیم، عظیم و بر این رابطه تناسبی معکوس در کار است که به هر اندازه عظمت خدا برای کسی بیشتر جلوه کند آن شخص اگر عمر دهر را در سجده و عبادت بگذراند به طوری که کام او روزه و قلب او حاضر و زبان او ذاکر باشد خود را به مثل ذره ای نبیند و از کردار خود خجل و شرمنده و در جنب عظمت جلال او کوتاه و خود را از هر کسی کمتر می داند ببین چقدر انسان را می سازد این کار، این عظمت اگر بیاید بیماری هایی که بین ما و دیگران ایجاد می شود چه حسادت مثل سوء ظن مثل تکبر مثل عجب، فخر فروشی همه اش برچیده می شود انسان به هیچ وجه برای خودش در مقابل هیچ کس چیزی حایل نیست چه در مقابل بندگان خدا و در مقابل خداوند که به طریق اولی هیچ چیز.
یک نادانی به سلمان علیه السلام عرض کرد که گوش تو بهتر است یا دم سگ؟ حضرت سلیمان علیه السلام فرمودند که اگر از بهشت رد شوم گوش من بهتر است و اگر رد نشوم دم سگ بهتر است ناراحتی ندارد حقیقت این است که اگر ما رد نشویم واقعا از حیوان کمتر هستیم هیچ چیز برای خودش نمی بیند نهایت تواضع نهایت فروتنی نهایت اخلاق نهایت مانوس بودن و مهربان بودن، جوشیدن، به هر حال اگر کسی بخواهد بیماری هایش یک جا علاج پیدا کند و یک جا بخواهد بیماری هایش دوا شود باید روی عظمت کار کند باز هم من تاکید می کنم اگر کسی می خواهد ظرفیت عبادی اش، نشاط عبادی اش، نشاط روحی اش، در زندگی اش نشاط در کار هایش، نشاط در خدمت به اسلام و مسلمین و امام زمان علیه السلام زیاد بشود باید به عظمت حق تعالی فکر کند اینقدر فکر بکند تا ببیند آن قدر تمرکز بگیرد تا شهود کند لذا هرگز خدا مقام بندگی در مرز اطاعت تمام ندیده است و از تقصیر خارج نمی بیند یکی از دعا ها این است که خدایا ما را از تقصیر خارج نکن خدا نکند یک زمانی بنده ای به این نتیجه برسد که حق بندگی خدا را به جا آورده است حق عبادت خدا را به جا آورده است در جایی که آن رسول خدا به آن عظمت که بعد از خدا هیچ موجودی به اندازه ایشان عظمت ندارد عرض می کند ما عرفنا حق معرفته.
آن طور که باید تو را می شناختم نشناختمت و ما آنطور که باید عبادتت را می کردیم نکردیم آن رسول خداست آن وقت یک احمقی بلند می شود مدینه می رود می زند به قبر پیغمبر که تو بیشتر خدمت کردی به اسلام و مسلمین یا من، نمی شناسد همه چیز را کوچک می بیند چی را بزرگ می بیند؟ خودش را بزرگ می بیند کار هایش را، اعمالش را خدماتش را بزرگ می بیند ولی آنها هر چقدر کار می کردند خودشان را بیشتر مقصر می دانستند شما نگاه کنید سیدالشهدا در روز عاشورا هرگز خودش را طلبکار نمی داند هر چی بیشتر می دهد احساس شرمندگی بیشتری هم دارد.
ما کجا و امام حسین کجا، هر چی بیشتر می دهد حس شرمندگی اش هم بیشتر است برای همین هم وقتی افتاده است زمین آن مناجاتها را می خواند طلبکار نیست تملق خدا را می کند در آن لحظه آن هفته هم خواندیم می گوید چی؟ حضرت وقتی دعا می کند به خداوند می گوید که من هرگز دست از تملق تو بر نمی دارم ما کففت عن تملک دست از تملق تو بر نمی دارم هر فکری. هر اندیشه ای هر نتیجه ای که به این بیانجامد که من کاری کردم کاری دارم می کنم وزنه ای هستم عددی هستم در بندگان خدا و در لشکر خدا، در حزب خدا و در حزب امام زمان یک جایی دارم، جایی دارم خیلی مهم است من یک موقع می گویم بد است در لشکر امام زمان یک جایی دارم که خودش به من داده است منت سرم گذاشته است و ما را در اینها راه داده است ما را اجازه داده است که در اینها باشیم این خیلی جای خوشحالی دارد و این مال من نیست و هدیه ی کی است؟ هدیه ی اوست.
اما یک موقع است خدای نکرده، زبانم لال یک کسی فکر کند که کسی هست در این لشکر و در این دستگاه یک جایگاهی دارد که پر هم نمی شود یک آدم معصبی است و یک آدم خیلی خوبی است که نمی دانم اگر نباشد کار دین و امام زمان لنگ می ماند این خیلی فاجعه است اشتباه است آن موقعی که عربها این طوری فکر می کردند فرمود این طوری فکر نکنید خداوند اقوامی دارد خیلی خیلی بهتر از شما، خوب این مبنا است که من حواسم باشد اگر به یک جایی رسیدم که کسی هستم و کاره ای هستم بدانم که اوضاع دارد خطرناک می شود در مقابل آن عظمت من فقط دریافت کننده هستم و زیر بار منت و فقط یک لطف یکطرفه دارد به من می شود دائما فضل است یا دائما الفضل علی البریه.
اما اگر یک کسی گفت اگر من نبودم امام زمان چه کار می کرد من چقدر نقش دارم در لشکر امام زمان، من چقدر در دین خدا موثر هستم من چقدر برای بندگان خدا مفید هستم من چقدر نمی دانم چه کار موثرم این نگاه کردن در مقابل آن عظمت خود بینی است خیلی خطرناک است هر چه که انسان نگاهش دقیق تر و درست تر می شود فقط یک نفر را می بیند و السلام و چیز دیگری را نخواهد دید هر چقدر تلاش کرده باشد خودش را مقصر می بیند شرمنده است شرمنده به طوری که هر عظمتی در مقابل آن مبدایت خوار و کوچک و هر قدرتی در قبال آن قدرت مطلقه ضعیف و ناتوان است و در این رابطه تناسب معکوس در کار است و هر اندازه عظمت خدا برای کسی جلوه کند آن شخص اگر عمر دهر....
این را که برای تان خواندیم سجده و عبادت کند به طوری که کام او روزه و قلب او حاضر و زبان او ذاکر باشد خود را مثل ذره ای نبیند و از کردار خود خجل و شرمنده و در جنب عظمت جل و جلاله او کوتاه و خود را از هر کسی کمتر می داند چرا؟ چون هر چه که خدا به او بیشتر لطف کرده موفق ترش کرده باز لا حول و لا قوه الا بالله از الحمدلله، همه اش مال خداست بیشتر ممنون است بیشتر سپاسگزار است بیشتر خجل و سرافکنده است می داند که بیشتر خدا به او لطف کرده است بعضی ها 10 جلسه حرم آمدند ما صد جلسه رفتیم حرم کی بیشتر باید ممنون باشد کی باید بیشتر خجالت زده باشد بعضی ها در عمر شان یک بار زیارت عاشورا خوانده اند ما هزاران بار خوانده ایم ما باید بیشتر شرمنده باشیم.
فرمود: شما هر بارش را ما صدای تان کردیم ما یاد دل تان را کردیم و الا ما چه عرضه ای داشتیم بلند شویم برویم این کار ها را کنیم لذا هرگز خدا در مقام بندگی در مرز طاعت تمام ندیده و از تقصیر خارج نمی داند در دعای صباح فرمود سبحانک اللهم و بحمدک من ذا یعرف قدرک فلا یخافک و من ذا یعلم ما انت خدایا تو را از هر عیبی پاک و منزه می دانم و در همه کمالاتت تو را حمد می کنم چه کسی که قدر تو را بداند و از تو نترسد و چه کسی که بداند تو کیستی و از تو نترسد و همین نکته باعث شده است که حالات خاتم الانبیا و ائمه هدی علیهم السلام در وضع خاصی قرار گیرد و بر بسیاری از ناآگاهان مسئله پوشیده مانده است و چه بسا نعودبالله قصور در برابر آنها بنماید سید الساجدین عرض می نماید: الهی و مالی و ما خطری
خدایا من کی هستم چه ارزشی دارم این را کی می گوید امام سجاد علیه السلام عرض می کند با همه بینش و درست بینشی که دارد او را این طوری می گوید مالی و خطری من کی هستم و چه قیمتی دارم در برابر عظمت تو، را به فضل خود ببخش و با گذشت خود بر من تصدق فرما و با صداقت تمام عرض می کند و لئن ادخلت النار اخبرن اهل النار حبی کل خدایا اگر من را به آتش جهنم بیافکنی به همه اهل آن اعلام می کنم که تو را دوست دارم از این جمله بر می آید که آن امام ساجد و راکع معصوم هیچ گونه حقی برای خود قائل نیست لذا با کمال تضرع در فراز دیگری عرض می کند سیری عبدک امامته خصاصته بین یدک آقای من بنده تو به در خانه ی تو آمده است در فقرا و در پیشگاه تو قرار داده است بگذریم که خیلی ها تکبر می کنند از این که بیایند با خدا اینطوری حرف بزنند خیلی ها تکبر دارند از اینکه بیایند بایستند با خدا با خاکساری بیایند این طوری حرف بزنند یا سیدی یا مولای عبدک بفداک سائلک بفنائک فقیرک بفنائک عبدک بفنائک سخت شان هست که این ها را به خدا بگویند.
و در فراز دیگری سیدی آقای من اگر من را به خود واگذار کنی هلاک می شوم ما ها به خاطر نادانی مان اینطور ترسها را نداریم فکر می کنیم که خدا باید ناز ما را بکشد معصوم هست که آن عظمت را خوب درک کرده است و هر لحظه این دلشوره را دارد که مبادا دنیا به پایان برسد مبادا عمده ی مسئله همین است ایشان در کنار تجلی اعظم مالک هستی بدون پرده و حجاب قرار دارد یعنی آن عظمت خودشان را می دانند خودشان هم تجلی اعظم هستند آخر به هر حال آن تجلی اعظم که خودشان هستند ما پیامبر را می گوییم ما در نخستین و تجلی اعظم، خودشان اسم اعظم هستند.
یعنی خداوند تبارک و تعالی یک موجود با عظمت خلق کرده است این هم نور 14 معصوم است و با اینها بقیه چیز ها را خلق کرده است اینها بالاخره خودشان هم می بینند و وقتی به جنبه وجه الخلقی و شخصی خودشان نگاه می کنند می ترسند و آن عظمت تحت تاثیر شان قرار می دهد یک موقع هست که جنبه ی وجه الربی خودشان را می بینند برای همین هم یک موقع امام سجاد می فرماید: خدایا به حق ( یک دعا داریم که خیلی زیبا است) البته در صحیفه های معمولی نیست در آن صحیفه های جامعه است قسم می دهد خدا را به آدم و بعد دانه دانه انبیا را می گوید بعد می رسد به حضرت پیامبر و حضرت خدیجه و بعد حضرت امیرالمومنین و بعد حضرت فاطمه و بعد امام حسن و بعد امام حسین و بعد به خودش می رسد می گوید خدایا به علی بن الحسین قسمت می دهم و عبادتش قسمت می دهم که چنین و چنان اینجا دیدن خودش نیست دین کی است؟
دیدن آن اسم اعظمی است که دارد خدا را عبادت می کند قبلا هم خدمت تان عرض کردم انسان باید حواسش باشد که هیچ وقت در عبادتهایش خودش را نبیند فقط ببیند که یک کسی یعنی خدا دارد از دل او و از زبان او ذکر می گوید نه اینکه من هستم دارم عبادت می کنم این نگاه کردن به خودمان خیلی خطرناک است یعنی همه چیز را خراب می کند تو باید بدانی که فقط یک حقیقت بیشتر نیست خدایی است که در تو تجلی کرده است و الان دارد از زبان تو ذکر می گوید تو هم هیچ کاره ای.
لذا خود را و تمام عبادات و طاعات خود را دارای کمترین و جهی نمی بیند و با تمام توجه به تهی و با تمام توجه به تهی دستی خود در کرانه جلال و عظمت خدا به تضرع و انابه می ایستند و کمترین حقی برای خود قائل نمی باشند این ها را که من از دعا ها نمی خوانم زیاد دارم از ادعیه حضرت سجاد ولی اگر بخواهیم وارد بشویم موضوع بحث ما عوض می شود مجبور هستیم که به خلاصه بگذرانیم و انشاءالله از هفته بعد جلسه بعد وارد بحث اصل دعا بشویم نشان قطعی کمال در همین هست که بندگی در درجه اعلی اخلاص باشد و بنده در کمترین مرحله بندگی خود را نبیند یک موقع خدایی نکرده نشود بروی حرم زیارت کنی و بعد حاجتت را ندادند به تو بر بخورد اگر به تو بر خورد اخلاص نداری یعنی « من » تو از بین نرفته است آقا من و امام رضا علیه السلام لطف کرد دعوتم کرد مشهد و رفتم و با او حرف زدم با خدا حرف زدم با ائمه حرف زدم جامعه کبیره خواندم سرم روی پایش بود در آغوشش گرفتم چقدر از من پذیرایی کرد حال یک چیزی هم خواستم حضرت نداد کدامش بزرگتر بود حاجتم یا میهمانی که رفتم خدمت شان.
بابا دعوتت کرده است بی معرفت بی انصاف، اگر دوستت نداشت که تا آنجا نمی برد تو را، دشمنت که هم نیست اگر حاجت را نمی دهد یا یک جای کارت دارد می لنگد و ایراد دارد می خواهد بروی آن را درست اش کنی و یا اینکه صلاح نیست با حضرت قهر نکنی داد داد نداد نداد یک موقع انسان به خاطر اینکه حاجتهایش داده نشده است غری نقی اعتراضی پس من چرا؟ چرا من؟ اینها خیلی خیلی خطرناک است ما ها تا حالا کی توانستیم از یکی از این دعوتها تشکر کنیم کی توانستیم حق این ضیافت ها و میهمانی ها را که ما را کشانده اند این طرف و آن طرف برده اند ادا کنیم. کی توانستیم؟ که حالا هی دو قورت و نیم مان باقی است.
چرا از شما دنیا خواستم به من نداده اید در دعا شانزدهم فرموده: الهی بگذارید ترجمه اش را بخوانم خدای من اگر این قدر گریه کنم که مژگان چشمم بیافتد و رکوع کنیم که کمرم بشکند و سجده کنم تا چشمانم از حدقه خارج گردد و تا آخر عمر خاک زمین را بخورم و آب مخلوط با خاکستر بنوشم و در خلال این مدت تو را یاد کنم تا آنکه زبانم لال شود باز نمی توانم چشمانم را به سوی آسمانت بلند کنم. چرا که از تو خجالت می کشم این حقیقتی است که وجود دارد چه ما درکش کنیم یا درکش نکنیم چه بفهمی چه نفهمی این حقیقت است تا زمانی که ما با پر رویی سرمان را به آسمان بلند کنیم طلبکار هستیم و بی حیایی می کنیم نه اینکه این کار را نکنیم خدا این بی حیایی را هم دوست دارد باید سر مان را بلند کنیم که غیر از خدا را کسی نداریم خود حضرت که می گوید خجالت می کشم دستش را رو به آسمان بلند می کند برای اینکه کسی را نداریم اصلا وجود ندارد کسی غیر از خدا که بخواهد به داد ما برسد ما مثل بچه هایی هستیم که در حق پدر و مادر مان جسارت کرده ایم.
وقتی هم که از ما قهر می کنند برای این که می خواهیم آشتی کنیم خودمان را باید در بغل شان بیاندازیم غیر از پدر و مادر کسی وجود ندارد و تحویل گرفتن دیگران هیچ فایده ای ندارد رضایت معشوق شرط است این را رسم العین خودتان قرار بدهیم این جز با معرفت امکان پذیر نیست.
انسانی که معرفت ندارد این حرف شاید برایش سنگین باشد با این حال در مقابل همه آن عبادات حتی لایق این نیستم که یک گناه از گناهان من را ببخشی چرا؟ چون حضرت متوجه می شود که گناه نسبت به مقام با عظمت خدا یعنی چی؟ یعنی غرور نگیرد تو را مغرور نشوی خیلی گردن کلفت ها و کسانی که اینجا ها عبادت های طولانی داشته اند به خاطر غرور و عجب شان سر از منفوریت خداوند در آورده اند ولی انسان ناامید هم نباید بشود یک چیزی من به شما بگویم عزیزان من شما فقط فقط باید با یک چیز حرکت کنید امید به فضل و بیچارگی بردن این کلید رمز موفقیت پیامبر است لا حول و لا قوه الا بالله این گنج را اگر پیدا کردی برد کرده ای تعقیب نماز عصر را نگاه کنید لا املک نفسی ضرا و لا نفعا و لا موتا و لا حیوه و لا نشورا. این اصل است.
اگر خدای ناکرده غیر از فقر و بدبختی غیر از مسکنت غیر از بی چیزی یک چیز دیگری را برداری ببری آنجاست که همه فرشته ها به تو می گویند ای بی حیا چقدر زیبا امیرالمومنین علیه السلام به سلمان می گوید: روی سنگ قبرت این را بنویس و منت عن کریم الی زداد من الحسنات و قلب سبح و عقبه کل شی اذا کان الوفود.
میهمان شدم بر کریمی که هیچ زاد و توشه ای نه حسنه ای و نه قلب سلیم هیچ چیز با خودم نیاوردم روی سنگ قبرت بنویس بعد چقدر قشنگ می گوید عقبه کل شی زشت ترین کار برای کسی که به یک کریم وارد می شود چیزی با خودش ببرد ما فقط نگاه مان باید به کرم خدا باشد.
به لطف و فضل حق تعالی، خدا رحمت کند میرزا را، میرزا می فرمود توشه ای که خدا به شما گفته است توشه بردارید این توشه برای شب اول قبر و برزخ و این چیز هاست و الا برای قیامت کسی چیزی ندارد همه عریان و دست خالی متولد می شوند آنجا و همه نگاه شان به فضل خدا و پیامبر و آل است خدا کند به حق خودش فقط شرمندگی نماز هایی که خواندیم شرمندگی روزه هایی که گرفته ایم شرمندگی عبادت هایی را که کردیم به روی مان نیاورند خیلی شرم آور عبادت کرده ایم شرم آور روزه گرفته ایم شرم آور قرآن خواندیم شرم آور، عبادت کردیم اگر فقط به گناه عبادتهای مان ما را بگیرند بیچاره ایم.
گناهان مان بماند فقط به عبادت مان یقه ی ما را آنجا بگیرند دیگر انسان رستگار نمی شود جا دارد که انسان مغرور باشد به بندگان خدا فخر بفروشد تکبر کند به بندگان خدا من من کند جا دارد برای امام زمان کسی بداند خودش را در مقابل حضرت، کسی بداند در مقابل خدا، آنکه با سجده ای مغرور گشته و با روزه ای و نمازی در نیمه شب در توقع های خود می غلتد و توهم مجاهد فی سبیل الله می کند.
در طمع خام افتاده است و نمی داند که بندگی قید و شرطی بر نمی دارد بلکه باید با خوف هر گونه شائبه فقط به بندگی پرداخت. که راه عشق هست این، ره حمام نیست دو نکته بسیار ظریف و دقیقی را که در جواب آوردیم از لا به لای فراز های ادعیه استفاده شده بود و تنبیه بسیار خوبی است.
تنبیه یعنی آگاهی تنبیه بسیار خوبی است برای کسانی که در این مشکل پیچیده گرفتار آمده اند که چگونه امام علیه السلام در درگاه خدا اینگونه انابه و تضرع می کند این گونه حالات در بین اعاظم علما که از شاگردان خاص مکتب اهل بیت هستند نیز بسیار دیده شده است که بیش از هر کس به طاعت و عبادت کوشیده اند ولی کمترین ادعایی در تمام وجود آنان خلق نگردیده است امام امت سلام الله تعالی علیه صلوات به روح مقدس شان بفرستید.
ایشان در نامه ای که می نویسند برای یکی از فرزندان شان، می گوید این را پیرمردی برای شما می نویسد که عمر خودش را کرده به سوی برزخ بلکه دوزخ، دارد می رود این طوری امام خودش را نگاه میکند البته عرض کردم که مومن حتما باید این دو بالش را داشته باشد از نظر بال خوف همین طوری باید بترسد که سلمان علیه السلام فرمودند اگر بگویند همه بهشتی هستند جز یک نفر من می گویم آن یک نفر من هستم و بال رجاء هم باید باشد که گفت اگر بگویند همه جهنمی هستند جز یک نفر میگویم من هستم آن یک نفر.
این باید باشد ولی متعادل و نه باید خوف به رجا اضافه شود و نه رجا به خوف. باید انسان همیشه حواسش جمع باشد به محض اینکه یکی از اینها کم شود انسان چی می شود یکی از اینها کم بشود تعادل انسان به هم می خورد و شروع می کند به ادعا های زیادی کردن، منت گذاشتن سر خدا، و اهل بیت و سر بندگان خدا و فخر فروشی کردن، هی من من کردن، خیلی بد است. و خواننده گرامی اگر به فرا جم احوال آن بزرگان رجوع کند و با دقت کامل به احوال و اوضاع آنان بنگرد به صدق این گفتار بهتر رسیده و شاهد عدل آن را پیدا خواهد نمود خوب شکر خدا با حذف و اضافه هایی که کردیم این بخش مقدمه را تمام کردیم و چند تا نکته دیگر در مقدمه دیگر هست عرض کنم خدمت تان که نوع معارفی که در دعا ها هست در مقصد سوم آمده است و بحث حب و عشق خداوند تبارک و تعالی هست که بحث بسیار سنگینی است که نمی توانیم الان اینجا خدمت تان بگوییم.
مقصد پنجم زبان خاص ادعیه هست که باز هم این سنگین است برای این جلسه، مقصد ششم دستور العمل هایی است که شما هم خودتان می توانید بخوانید نمونه هایی داده که دعا در حق والدین و توجه به آنها و نحوه تربیت و حقوق فرزندان، شناسایی شیطان و نحوه دوری از او که بحث بسیار مهم و کاربردی است نحوه معاشرت و حقوق همسایگان، بیان فضایل و رذایل اخلاقی، ارتباط با نظام حکومتی و نوعی از همین نوع معارفی که در این صحیفه است.
انشاءالله از جلسه بعد همان دعای اول را شروع می کنیم که بسیار بسیار دعای خوبی است فقط یک موقع اگر کسی دید که اذیت می شود سر کلاس نیاید روحیه اش یک موقعی خراب می شود سر کلاس نیاید.
و یا کلاس های دیگر و جلسات دیگر را بیاید تا انشاءالله آماده بشود.
صلوات ختم بفرمایید.