جلسه 073 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
73
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
4
روز
31
متن کامل (خام) ‌ جلسه 073 - شرح صحیفه سجادیه

مقصد دوم را که آخرین بحث است از مباحثی که ما در مقدمه می خوانیم انشاءالله این را آغاز می کنیم بقیه مقصد ها را به علت این که از سنگینی خاصی برخوردار است و اگر بخواهیم توضیح بدهیم تقریبا تا پایان سال معطل می شویم آن را صرف نظر می کنیم از آن. و فقط به همین مقصد دوم اکتفا می کنیم.

سوال اینجاست که در زبان ادعیه زیاد ما می بینیم که معصومین علیه السلام به خودشان گناهانی را نسبت می دهند و از عقوبت آن گناهان به خداوند تبارک و تعالی پناه می برند بالاخره معصوم که ما می گوییم معصوم هست این گناهان را مرتکب شده یا نه؟ اگر شده پس معصوم نیست و اگر نشده چرا به خودش انتساب می دهد این گناهان را. می فرماید که گاه حضرات معصومین علیه السلام آن چنان در درگاه خداوند انابه و تضرع فرموده اند که راستی اعجاب هر ناظر را بر می انگیزد که چگونه این امام معصوم و یگانه ی عالم خلقت چنین مضطربانه می ناید البته ذهن هر فرد آگاه به مراتب بلند معصومین از تصور به این که نعوذ بالله خطایی از ناحیه ی قدوسی آن بزرگواران صادر شده باشد ابا دارد یعنی یک عقل سالم، یک ذهن سالم هیچ وقت نمی تواند باور کند که معصوم گناهی مرتکب شده باشد نه تنها چهارده معصوم بلکه صد و بیست و چهار هزار پیغمبر هم همه شان همین طور بوده اند.

یعنی معصوم بودند اگر که در روایات یا حتی آیات قرآن گاهی وقتها گناهی به آنها انتساب داده می شود تخلفی یا نافرمانی انتساب داده می شود، آن یک توضیح و توجیه دیگری دارد دو هفته ی بعد انشاءالله اگر عمری بود و یادم ماند زودتر به من یادآوری کنید انشاءالله توضیح راجع به انبیاء هم خواهم داد که صد و بیست و چهار هزار پیامبر هم معصوم هستند و هیچ گناهی را مرتکب نشده اند پس عقل نمی تواند بپذیرد که معصوم گناه بکند یکی این که خوب عصمت دارد ما می گوییم معصوم است وقتی خودمان می گوییم معصوم است یعنی امکان گناه، یعنی امکان ندارد که گناه بکند یکی هم که اساسا خلافت عدالت و حکمت خداوند است که برای ما رهبری قرار دهد که خطا می کند اگر ما رهبری داشته باشیم که خطا کند دیگر الگوی ما نمی تواند باشد و قابل اعتماد نیستند. در حرکت به سمت آخرت و ابدیت انسان باید الگویش کسی باشد که محل باشد که خطا کند تا انسان بتواند به آن اعتماد کند این حق انسان است که یک رهبر این طوری داشته باشد هیچ عقلی نمی پذیرد که خداوند برای هدایت انسانها رهبرانی را بفرستد که گناه می کنند بنابراین از این جهت هم ما نمی توانیم بپذیریم، چون اگر بپذیریم که یکی از انبیاء یا معصومین علیهم السلام گناه کرده اند یا گناه می کنند. این پذیرش حکمت خداوند تبارک و تعالی را زیر سوال می برد.

اگر کسی در توحید نه زیاد کسی هم آگاهی داشته باشد اعتماد به خدا داشته باشد، اعتقاد راستین، شناخت صحیح از خداوند تبارک و تعالی موجب می شود که شناخت صحیحی از معصوم داشته باشد اگر کسی یک شناختی داشته باشد از خداوند محال است که بپذیرد خداوند رهبرانی را به سوی خودش برای خلق فرستاده که گناه کنند و معصیت کنند بنابراین اساسا معصومیت معصوم محال عقلی است، عقل هم نمی پذیرد که معصوم معصیت می کند ولی استغفار های پیاپی، گریه های ممتد، اظهار عجز ها و قصور های فراوان و اقرار های حاکی از ناتوانی ها آن هم از صاحت مقدس کسانی که جبرئیل امین در صرادقات کمال و مقام قرب آنان بار ندارد بسی شگفت آور است یعنی آن اظهار گناهها و معصیت ها از ناحیه کسانی که حتی جبرئیل هم به مقام آنها راه پیدا نمی کند این شگفت انگیز است باید در باره ی این بحث شود در دعای افتتاح می خوانیم:

حالا چند نمونه را ذکر کرده اند ایشان: اللهم انّ عفوک عن ذنبی و تجاوزک عن خطیئتی و صفحک عن ظلمی و سترک علی قبیح عملی و حلمک عن کثیر حزمی عند ما کان من خطای و امری. حالا ادامه اش را دیگر ایشان ننوشته اطمعنی فی عن، تا آخر عرض می کند که خدایا بخشیدن گناه من به گذشت تو از خطای من و روی گردانی تو از ظلم من و پوشاندن عمل زشت من و صبوری تو از جرائم فراوان من چه آنها که از روی عمد و چه آنها که از روی خطا صورت گرفت من را دیگر حالا بقیه اش را ننوشته من را بر طمع گذاشته که از تو درخواستهایی داشته باشم حالا بقیه اش را هم که خودتان در دعای افتتاح می خوانید شبهای ماه مبارک این انتساب هایی است که حضرت به خودشان داده اند. و در دعای ابوحمزه فرمود: فوعزتک یا سیدی لو انتهر تنی ما برحت من بابک و لا کففت عن تملقک، به عزتت قسم ای مولای من اگر مرا از خودت برانی از در خانه ی تو کنار نخواهم رفت و از تملق گویی تو دست بر نخواهم داشت.

تا یک حدودی در کلمه ی تملق رمز توضیح داده شده است دقت کنید کلمه تملق این خودش مهم است این کلمه، ولی این را دقت کنید که معصوم چقدر شناخت دارد نسبت به خدای تبارک و تعالی که به خدا می گوید که قسم می خورم به عزتت که اگر مرا از در خودت برانی من از در تو کنار نمی روم درست شد حالا ما خودمان را بگذاریم در کنار معصوم مقایسه کنیم.

معصوم می گوید: اگر تو بخواهی من را از در خانه ات رد کنی من نمی روم چرا این طوری است ولی ما زود می رویم از در خانه ی خدا بیرون، ما با چند گناهی که کرده ایم و چند بار توبه ای که شکستیم زود نا امید می شویم و فکر می کنیم که خدا حالا با این سابقه ی طولانی گناهی که ما داریم شکستن توبه های متعدد، دیگر نمی پذیرد ما را راه به روی ما بسته است چرا معصوم هیچ وقت احساس نمی کند که راه به روی او بسته است؟ او می گوید که تو اگر مرا از در خانه ات برانی من نمی روم، هستم و ما باد مختصری وسوسه شیطانی دیگر برای همیشه خدا نکرده یا برای مدتهای طولانی خودمان را محروم می کنیم از در خانه ی خدا و معصومین کنار می رویم و فکر می کنیم که هیچ وقت آنها ما را نمی بخشند یا هیچ وقت ما درست بشو نیستیم. یا رابطه ی ما با خدا اصلاح نمی شود و نیز می فرماید: سیدی انا الصغیر الذی ربنیته، مسئله دیگری که فراموش کردم توضیح دهم، مسئله تملق است،‌ مسئله تملق، در روایات داریم: انسان برای هیچ کس نباید تملق بکند، جز خداوند و پدر و مادر.

یعنی اگر کسی عقل درست و حسابی داشته باشد، شعور خوبی داشته باشد، می داند که نباید جز خدا و پدر و مادر نسبت به کس دیگری تملق کند اینها مبناست، برای این که من خودم را در آینه این کلام ببینم، ببینم وقتی که معصوم می فرماید: که انسان نمی ارزد که جز برای خدا و پدر و مادر تملق کند من الان در چه جایگاهی از این فرمایش هستم آیا واقعا شجاعت و جرئت و هوشیاری و ظرافت و توانایی تملق از پدر و مادرم را دارم؟ یا نه متکبر، مغرور، طلبکار، بی ادب، گستاخ نسبت به پدر و مادرم هستم.

این یک نکته در مقابل خداوند تبارک و تعالی هم همین طور است، معصوم می گوید: دست از تملق تو بر نمی دارم ولی ما با مختصری سختی در زندگی مان طلبکارانه با بغض از خدا دوری می کنیم این طوری است دیگر. تتودّ د الی و انا اتبغض منک یا الیک. تو به من مودت و دوستی می کنی و من به تو بغض می کنم، من به تو دشمنی می کنم انسان در اثر ضعف معرفت بسیار آمادگی دارد که زود با خدا درگیر شود و قهر کند همین آدمها نسبت به پدر و مادر شان هم همین طور هستند یعنی آدمهای پر توقع، حساس و زودرنج، لوس و مغرور یعنی وقتی می فرماید: واخفض لهاما جناح الذّل من الرحمه. باید با ذلت و خواری بالهای خواری را در مقابل پدر و مادرت آن هم از روی رحمت، یعنی با نگاه رحمت آمیز بالهای ذلت را در مقابل پدر و مادرت بگسترانی، ما حتی اگر تواضع هم بکنیم در دل مان از این تواضع راضی نیستیم، اگر بخواهیم کوچکی هم بکنیم غر غر داریم در دل مان زور می زنیم. چون خدا گفته من حالا این کار را می کنم ولی با زور از خودم نمی تراود.

سنخیت و رشد آنجایی است که درست شما مثل معصوم بتوانی نگاه کنی، یعنی او اگر می گوید تملق شما واقعا روحیه تملق را داشته باشی از روحیه ی تملقت هم پشیمان و ناراحت نباشی، در مورد حق تعالی هم همین طور، این کجا که یک بنده ی برای خدا ناز کند، دلال داشته باشد و در مقابل خدا اعمالش را ببیند، کار های خیرش را ببیند، عبادتهایش را ببیند، فاصله ی خودش و خدا را این طوری ببنید این کجا که انسان متملق باشد نسبت به خداوند و همیشه خودش را بدهکار و مقصر ببیند. همیشه خودش را مقصر ببیند.

یک آقایی بود همین طوری بود خیلی هم پر توقع، خیلی عبادتهایش را،کارهایش را، تدریس را، استادی اش را، به این ها دل خوش بود، خواب دید قیامت شده، خلاصه موقع حسابرسی است، گفت: من عبادت زیاد کردم به خدا گفت: خیلی عبادت کردم نماز زیاد خواندم، فرمود که نماز خواندی؟ بله، یادت است یک شب پا شدی نماز شب بخوانی زیرکانه چند تا سر و صدا کردی که بقیه بفهمند که بالاخره تو نماز خواندی این از این.

خلاصه هر چی گفت: خدا آورد برایش دیگر، خدا آورد. نمی دانم چقدر رفتم منبر، چقدر رفتم .... گفتک منبر رفتی پول گرفتی از این طرف هم محبوبیتی چیزی پیدا کردی گفت: نمی دانم فلان کار را کردم دانه دانه خدا جوابش را داد دید خلع صلاح است، قرآن می فرماید: خدا اگر بخواهد ظرافت به خرج بدهد، دقت به خرج بدهد، سختگیری کند، هیچ کس نجات پیدا نمی کند، حالا آن احمق می گفتش الهی عاملنی بعدلک و لا تعاملنی بفضلک، خدایا با عدلت با من رفتار کن، نه با فضلت من نیاز به فضل تو ندارم فقط و فقط این حالت و این حالتی که انسان می تواند با شیرینی به راحتی بدون اینکه در دلش بیاید بدون این که زحمتی برایش داشته باشد تملق پدر و مادرش را بکند یا خودش را مقصر در درگاه خداوند تبارک و تعالی ببیند، گناهکار ببیند خودش را، فقط و فقط این محصول یک معرف صحیح است. در غیر این صورت هر نوع شناختی اشتباه است.

معرف صحیح تملق شیرین هم می آورد، معرفت صحیح احساس تقصیر، احساس گناه را برای انسان می آورد اگر این به ما دست ندهد معلوم است که به شناخت صحیحی نرسیدیم، سیّدی انا الصغیر الذی ربیته، این سیدی چقدر قشنگ است. یعنی چه طوری می شد که آدم یک موقع هست که ما می گوییم، آقا معصوم گفته سیدی، مولای، سیدی: آقای من، مولای من، ما هم همین طوری می گوییم، یک موقع است انسان رو در روی خداوند تبارک و تعالی می شود می بیند می فهمد که وقتی می خواهد خطاب کند حق خطاب این است که بگوید سیدی، یک جایی بگوید یا رب، یک جایی بگوید یا الله، یک جایی بگوید اللهم، یک جایی بگوید، مولای، کی می شود که این الفاظ از درون خود ما بجوشد یعنی ما تقلید نکنیم دیگر بلکه خودمان وقتی که به خدا نگاه می کنیم بتوانیم با آن همین طوری صمیمانه، همین طوری قشنگ حرف بزنیم، از درون خودمان بجوشیم، حیف است آدم بمیرد و روزی نیاید برایش که یکبار بتواند همین طوری از صمیم قلب با خدا حرف بزند و چقدر قشنگ می شود، چقدر خوب می شود. چقدر شیرین می شود که روزی بیاید که ما بتوانیم این طوری حرف بزنیم با خدا یک بار اینطوری حرف بزنیم این هم احتیاج به چی دارد، احتیاج به کار و تمرین دارد.

من به عزیزان می گویم هر وقت می روید حرم، در حرمها که شما می روید مشاهد مشرفه، آدابی دارد، انسان تحت تعلیم معصوم، تحت تربیت معصوم، آدابی را بجا می آورد، مثلا غسل می کند این ذکر را می گوید، اذن دخول می خواند، این زیارت را می خواند بعد از زیارت این نماز را می خواند، چنین می کند، چنان می کند، این دعا را می خواند، خوب خیلی خوب است.

حالا این را انجام داد ولی یک جایی، یک جایی خوب است که انسان مفاتیح را به بنده، کتاب دعا را به بنده، برود و اسیر ببیند خودش، خودش بدون تکلف چه حرفی دارد با این آقا بزند من یک موقع ها که در این حرم می روم خوب جمعیت هست شلوغ است می شود حالا بدون این که انسان به کسی ظلمی کند، پای کسی را فشار بدهد، نمی دانم تو سر کسی بزند، یک مقدار کتک بخورد، همچین فشاری به او بیاید دستش هم به ضریح برسد، در این شلوغی ها، فکر می کنم الان قیامت است و آن ضریح هم دست آقاست، دامن خانم است باید از لای این جمعیت خودت را برسانی آنجا، حالا رساندی چی می خواهی به او بگویی؟ الان قیامت است دیگر مگر قیامت نیست، مگر الان قیامت نیست،‌ مگر ما الان در جهنم نیستیم؟ شما وقتی که از بازار جهنمی رد می کنی خودت را از بین هزاران تیر خطرناک جهنمی که به سمتت شلیک می شود برای پرت کردن حواست برای آلوده کردن خیالت، برای آلوده کردن وهم و عقلت، اسیر گرفتن عقلت حالا خودت را رساندی به حرم، خودت را رساندی به حرم، هر چند تو خود حرم هم گهگاهی چنین خطر هایی وجود دارد، حالا رساندی خودت را به ضریح رساندی خودت را به ضریح از این جهنم، در جهنم دستت رسید به آنجا، قیامت دستت رسید به آنجا، رو صراط دستت رسیده به آقا، حالا چی می خواهی به او بگویی، چی می خواهی به او بگویی، حرف می توانی بزنی خودت، یا آنجا هم فکر می کنی هی یک کتابی برداری، یک مفاتیح، دستت را بگیری به ضریح حرف بزنی، آن هم عربی هایی که هیچ کدامش را هم نمی فهمی؟ از اینجا نهصد کیلومتر پا می شویم می رویم مشهد، یک مشت جمله ی عربی که خودمان هم نمی فهمیم می خوانیم و بر می گردیم، حالا می گوییم چی فهمیدی از زیارت می گوییم خوب دستم به ضریح رسید،‌ ماچ کردم، خوب حرفی، گفت و گویی، گفت و شنودی، چیزی رد و بدل شد، نشد،‌ توانستی تمام عقده های دلت را باز کنی، آقا شوخی نیست.

امام رضاست الان ما نمی فهمیم، وقتی که افتادیم در محشر و گرفتاری های قیامت دنبال این می گردی که دو ثانیه ببینی اش، دو ثانیه ببینی اش، چند ثانیه ببینی اش، خوب حالا داری می بینی اش دیگر، اصلا اگر الان خوب دیدی اش و خوب دستتم به او رسید و حرفهایت را هم به او زدی و گفت و شنودی داشتی آنجا به درد می خورد، خوب حالا امام رضا دستت رسیده به او می خواهی با او حرف بزنی، اولا این یک سمبل است که انسان در این جمعیت می رود و دستش را می زند به ضریح، خیلی هم اثر دارد ها، فوق العاده در طهارت خیال و واهمه و آزادی عقل موثر است. بروی و بنشینی پای ضریح حرفت را بزنی، دستم بگیری، به ضریح، دستت را بگیری (بدهی) به دست های حضرت حرفت را بزنی با او.

بزرگان فرمودند: ضریح نماز دست حضرت است خوب حالا فکر کن دست ها را گرفتی می خواهی حرف بزنی با او چی می خواهی بگویی؟ حرف داری به او بزنی یا نه؟ چی می خواهی بگویی، ببین چی می خواهی بگویی به حضرت، این تمرینها خیلی خوب است، تو هستی و او و او هم تو را خوب می شناسد. آن هم تمام زوایای وجودی و قعر و قلب و افکارت را می شناسد بهتر از خودت نحن، نحن، یعنی من خدا و معصومین دیگر، اقرب الیه من حبل الورید. ما از رگ گردن هم به تو نزدیکتریم، خوب دیگر نمی توانی هیچ مخفی کاری و هیچ کلکی بزنی تمام زوایای قلبت، آنچه که تو قعرت هست،‌ تو فکرت هست و خطور می کند به تمام قلبت می داند، تعلم ما فی نفسی، می داند در وجود من چی است، این را می دانی، اشهد انک تسمع کلامی، تو کلام من را می شنوی، تری مقامی، می بینی من را احاطه ی بر ما دارند، خوب، حالا یک کسی که تمام زوایای وجودی تو را می شناسد،‌ تو می خواهی با او حرف بزنی چی می خواهی به او بگویی، همه کاری هم از دستش بر می آید، همه کاره است، مظهر خداست، دستت به او رسیده می خواهی حرف بزنی، باید بفهمی که چه سعادتی نصیبت شده که این اتفاق افتاده بعد حالا چی می خواهی به او بگویی.

ما خیلی وقتها می رویم آنجا، باز هم دچار خود فراموشی می شویم، هم آخرت و ابدیت و قبر و قیامت یادمان می رود، دیگر خیلی اوج خواست مان باشد چی تعمیر دنیاست، عمارت دنیاست که دنیا را برای ما آباد کنند، شناخت صحیح موجب می شود که انسان بتواند ارتباط صحیح برقرار کند یعنی بتواند که وقتی که این ارتباطم برقرار شد از او خوب استفاده کند هم برقراری ارتباط صحیح، حرف زدن صحیح، نکند ما خدای ناکرده برویم به زیارت معصومین علیهم السلام آنچه که در زیارت نامه نوشته حرف دل ما نباشد، به خصوص که این اشتباه را کنیم که بگوییم که این جملات عربی وارد شده من این را همین طوری می خوانم، دیگر نمی فهمم.

چی است، تازه اگر بفهمی هم چی است بین این که بفهمی چی است تا این که حرف دلت باشد یک حرف دیگر است، یک فاصله است، باید این طی بشود، که بفهمی که چی داری می گویی و آنچه که در زیارت نامه نوشته شده حرف دل تو باشد چون آن معصومی که نشسته این زیارت نامه را نوشته که تو وقتی که می خواهی با من حرف بزنی این طوری حرف زن این چیز ها را از من بخواه تو را بهتر از خودت می شناسد، تو را به بلندای ابدیت نگاهت می کند، همان طوری هم دوست دارد و می گوید خوب حالا تو الان که آمدی پیش من این طوری بگو، این را بخواه، این را بخواه، سیدی انا الصغیر الذی بیته. من آن صغیری هستم که تو پرورشم دادی، ربیته آن طفل کوچکی هستم که تو من را بزرگم کردی.

انا جاهل الذی علمته، من آن جاهل و نادانی هستم که تو به او یاد دادی، و الخاطی الذی اقلته، من آن خطاکاری هستم که تو از او درگذشتی و رهایش کردی. اری نفس تخاد عنی و ایامی تخاطلنی و قد خفقت عند راسی اجلهته الموت فمالی لا انکی. خیلی زیباست این کلمات مراجعه کنید ای کاش فرصت بود همه اش را برای تان می خواندم می گوید: خدایا من این هستم که آمدم، من آن بدبختی هستم که تو، خیلی زیبا دارد سیدالشهدا در عرفه که: تو چقدر با من مهربان بودی، من را به این دنیا آوردی بعد می گوید که من را در رحم مادر از آن تاریکی های سه گانه تو یاد من بودی من را همین طوری رد کردی آوردی، ببینید حالت اوج ضعف انسان را نگاه کنید شما آن موقع است که یک نطفه است. یک نطفه است بعد که تازه علقه و مضغه و این چیز ها که می شود می آید بالاتر، شکل می گیرد، به حالتش در رحم دیدید عکسش را، چقدر فقیر است، چقدر ضعیف است، چقدر دست خالی و بیچاره است، می گوید من در این بدبختی و گرفتاری ها، در تاریکی های سه گانه رحم، آن موقع تو فکر من بودی، آن موقع تو به یاد من بودی چقدر لطیف است این احساست که آن موقع ها تو به یاد من بودی بعد من را متولد کردی، مادرم را، پدرم را به من مهربان کردی که من را دوست داشته باشند.

بزرگم کنند،‌ تحملم کنند تا بزرگم کنند تا می رسد به کجا انا الصغیر الذی من ربیته، من آن طفل صغیری هستم که تو بزرگم کردی، من آن نادانی هستم که تو آگاهم کردی، شناخت صحیح را دقت کنید، حالا وقتی داریم میرویم آنجا، برویم این طوری حرف بزنیم بگوییم یا امام رضا می دانی من کی هستم، من این هستم، من را که می شناسی، من این بدبختی هستم که این گذشته ی من است این هم حال و روز فعلی من است این هم دیگر واقعا عرضه می خواهد که انسان وقتی که می رود پیش معصوم با تمام وجودش این بدبختی ها و گرفتاری هایش را ور دارد و ببرد آنجا بداند آمده پیش بابایش، من دیدم ها بچه های مغرور، پررو که فکر می کند همین که رفتن سر کار یک شغلی گرفتند، دیگر نیازی به بابا و ننه ندارند به توجه و عنایت آنها نیازی ندارند، وضع مالی اش خوب است، حقوقش هم از بابایش بیشتر است، بابایش یک کارمند است یک کارگر باز نشسته است ولی این دارد الان ماهی هفتصد هشتصد هزار تومان، یک میلیون تومان، دو میلیون تومان حقوق میگیرد.

فکر می کند، الان این است دیگر، نیازی ندارد به عنایت آنها، فکر می کند شوهر کرده یک شوهر خیلی قدرتمندی بدست آورده که مثلا شوهرش، شغل دارد، اتومبیل دارد، وضع مالی اش خوب است تحصیلاتش خوب است در اجتماع آبرو و عزت و شهرت و محبوبیتی دارد، مقامی دارد، یک دفعه بابا و ننه اش یادش می رود. یک دفعه یادش می رود، که اگر پدر و مادر اگر لحظه ای دل شان بگیرد از انسان، لحظه ای ناراحت بشوند، همین این به روز سیاه می نشاند این ها را این را فراموش می کند، دیدم وقتی که رفتن با تمام غرور هایی که داشتن و در اجتماع له شدن و خرد شدن و به نکبت و پیسی افتادن حالا می رود سرش را می گذارد روی دامن مادرش می رود خدمت پدرش با ذلت می گوید به دادم برسید، یک کاری بکن پا شو یک دو رکعت نماز بخوان ننه جان یا بابا یک کاری برایم بکن. من به کمک شما، به لطف و عنایت شما، به رضایت شما، به توجه شما نیاز دارم.

معصوم همه کاره عالم است وقتی می رفت پیش خدا این طوری می رفت یعنی تمام کلید های بهشت و جهنم خدا دست معصوم است همه کاره ی خلقت است ولی وقتی پیش خدا می دانی چه طوری می رفت، عایشه می گوید: پیغمبر را تعقیب کردم شب دیدم افتاده روی زمین حالا آن وجود نازنین، آن وجود سرا پا نور، با چه ترس به خداوند عرض می کند شب، گریه می کند: خدایا من را به خودم وامگذار، آنها تعجب می کردند این حالتها را می دیدند آنها تعجب می کردند آنهایی که بیشتر مقربند، بیشتر دارند، بیشتر برخوردار هستند ترس شان بیشتر است، اضطراب شان بیشتر است، آدمهای نفهم و نادان که توهم کمال می کنند فکر می کنند چیزی دارند و زود بی نیاز می شوند معصوم است که وقتی نگاه می کند به کیفیت خلقت خودش، جریان بوجود آمدن خودش، افاضه ی لطف خدا می فهمد که هیچ کاره است. همه چیز دست خداست.

ما فقر مطلق، عین فقر، انتم الفقراء الی الله، عین فقر معصوم است که می تواند بگوید لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا و موتا و لا حیاتا و لا نشورا. هیچ چیزش مال خودم نیست،‌ هیچ عرضه ای ندارم اگر توفیقی است تو دادی، اگر قدرتی است تو دادی، اگر کمالی است تو دادی اگر تقرب و حال و معنویتی است تو دادی اگر می توانم تو را خطاب کنم و با تو روبرو بشوم و دستم به تو برسد، خودت موانع را برداشتی، من نه عرضه دارم ضرری را از خودم دفع کنم نه این عرضه را دارم بتوانم نفعی را برای خودم جلب کنم، هیچش، مال من نیست.

کلّ علی مولی، کلّ علی مولی مثل یک غلام، مثل یک کنیز خریدنش، هیچی اش مال خودش نیست، لباس تنش را هم مولایش می دهد،‌ غذایش را هم مولایش می دهد، خوابش را هم مولایش فراهم می کند، محل خوابش را، حیاتش به اوست، کلّ علی مولا، معصوم بینشش خیلی قشنگ است، شما فکر کنید در چه حالی است که این طوری حرف می زنند.

سیدی انا الصغیر الذی ربیته، انا الجاهل الذی علمته، من این هستم، من یک کودکی بودم این طوری از قبل از خلقتش می گوید تا زمانی که منی بوده تا زمانی که نطفه بوده تا زمانی که علقه و مضغه بوده می گوید در تمام این مراحل فقط توجه و رحمت تو بوده که شامل حال من شده اگر تو پدر و مادر من را به من مهربان نمی کردی چه حال و روزی داشتم، تا الان تو من را آوردی، حالا وقتی خودش را معرفی کرده می گوید من این هستم ببینیم ما عرضه داریم وقتی جلوی خدا وا می ایستیم یا وقتی خدمت معصوم می رویم بتوانیم حقیقت خودمان را بیان کنیم یا نه هزار دک و پز و توهم و کمالات و دارایی ها پا می شویم می رویم آنجا، توهم تقرب و کمالات پا می شویم می رویم آنجا. اری نفسی تخادلنی می بینم که نفسم دارد فریبم می دهد، خیلی گول خوردم تا الان، روزگار با من نیرنگ می کند، من هیچ عرضه ای ندارم نه جلو نفسم بایستم، نه عرضه ای دارم از حوادث روزگار و در این دنیای وحشی خودم را نجات بدهم توی این دنیایی که هر ثانیه اش هر لحظه اش میلیونها تیر جهنمی به سمت آدم شلیک می شود، از همه جا، از همه جا به سمت آدم شلیک می شود، و حال آنکه بالهای مرگ را بر سر خود گسترده می بینم، پس چرا به حال خود گریه نکنم، این وضع من است. من دیروز داشتم فکر می کردم به خودم گفتم: عمرت که گذشته، قاچاقی هم زیاد زنده ماندی.

واقعا قدر این لحظاتی را که دارد می رود را میدانی زنده ایم ما ها، می دانید چقدر بزرگ است این نعمت است و این شادی، ما هنوز زنده ایم یعنی هنوز نرفتیم در برزخ گرفتار بشویم، بخواهیم حساب پس بدهیم نسبت به عملکرد های مان و گذشته های مان هنوز وقت داریم که خودمان را برای پنجاه تا سوال قیامت آماده کنیم. بعد دیروز به خودم می گفتم: که تو واقعا اگر بمیری این آمادگی را داری فکر می کنی که اگر ببرند تو را الان می توانی رد شوی، سالم رد شوی؟ حیف است که ما نمی فهمیم چه شادی نصیب ماست الان که زنده هستیم.

بزرگترین شادی برای کسی که از اینجا منتقل می شود آنجا این هست که به او بگویند پنج دقیقه به تو وقت می دهم برگرد، پنج دقیقه برگرد ما الان در این شادی هستیم ما الان در وضعیتی هستیم که به میلیارد ها آدم گفتند نه، ولی به من و شما گفتند آره این همان کار سمبلیکی هست که بزرگان ما می کردند، وقتی در قبر می خوابیدند این آیه را می خواندند رب ارجعونی لعلی اعمل صالحا فیما ترکت. خدایا برم گردان، می رفتند می خوابیدند در قبر مثل همان مرده هایی که منتقل می شوند آن طرف این آیه را همه شان می گویند: خدایا برم گردان، حتی اذا جاء احدهم الموت قال ربّ ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما ترکت.

برم گردان تا آنچه را که ترک کرده ام انجام دهم، عمل صالح انجام دهم. قرآن می فرماید: کلا انها کلمه هو قائلها. هرگز حرف بیخود داری می زنی، کلمه هو قائلها حرف داری می زنی، این همه سال برت گرداندیم هر باری که از خواب بیدار شدی، لحظه به لحظه ی حوادث روزگار نجاتت دادیم،‌ دهها سال فرشته ها را فرستادیم اطرافت که نجاتت بدهند و بلا ها را از تو دور کنند،‌ به خودت نیامدی، الان چه اتفاقی افتاده که می خواهی برگردی چون آمدی برزخ می گویی برگردم.

جالب اینجاست که می فرماید: که اینها اگر هم برگردند هیچ تحول اساسی پیدا نمی کنند، اگر هم برگردند هیچ فایده ای ندارد بعد بزرگان وقتی که این آیه را می خوانند می گفتند: خدا به تو جواب مثبت داده دیگر نگفتند، کلاّ گفته: لبیک پا شو برو ببینم چه غلطی می کنی؟ پا شو برو بیرون ببینم حالا ما برویم بخوابیم در قبر از همان لحظه ای که از قبر در می آییم، می رویم در قبرستان، دو باره همان خیالات، همان اوهام همان شهوتها،‌ همان بدبختی ها، همان نکبتها، همان آرزو ها، همان توهمها، همان کینه توزی ها و بدبینی ها و زود رنجی ها و حسادتها و عصبانیت ها و همان خیال پردازی های گذشته است، قبرستان جای خیلی خوب است برای اینکه انسان شاد و آرام بشود، در روایات داریم هر وقت غمگین شدید بیایید قبرستان، برو بفهم که اگر مرده بودی تمام شادی و آرزویت این بود که تو را برگردانند، از تو قبر در بیایی آدم وقتی از تو قبرستان در می آید خیلی باید شاد باشد که در آمده برگشته، ما با پای خودمان می رویم ولی می شود با پای خودمان نرفته باشیم طور دیگری برویم، مگر مرحوم محسن اقلیمی نبود، چند ماه رفته همین جا می آمد می نشست، آب می آورد برای ما، دستمال می آورد برای ما سوالات عزیزان را جمع می کرد، همین شنبه ها چقدر زحمت می کشید برای دیگران رحمته الله تعالی علیه، آقای شریفی مگر نبود پنج شش تا از خواهران که امسال در یکسال گذشته، تو همین جلسه بودن و به رحمت خدا رفتن، همه هم جوان، پیر نداشتیم بین شان، مگر نبوده ما می رویم قبرستان با پای خودمان بر می گردیم تا حالا شده شاد باشیم، غصه های وهمی و خیالی خودمان را دیگر فراموش کنیم دست از توهمات بر داریم.

دست از ندارم ها و بدبختی ها و محرومیتها، چیز هایی که هی غصه اش را می خوریم، غصه های الکی دنیا، مقایسه کردن، خودمان با دیگران، آرزو ها و هوسهای زیادی که داریم، شده برگردیم. دست برداریم دیگر از اینها، بگوییم آقا من دیگر بر می گردیم، می خواهم یکباره، همان طوری که امیرالمومنین در دعای کمیل عرض می کند، وردا واحدا ، کلا می خواهم مال تو باشم، می خواهم وقف تو بشوم. می خواهم برای خودم و آخرتم، برای امام زمانم وقف باشم، هوسی ندارم، آرزوی دنیایی ندارم، چرا؟

چه بسا تا الان مرده بودم خیلی عجیب است اجنته الموت، مرگ سایه اش را سرم گسترانده، سایه اش رو سرم است سایه مرگ، فرمود: من در روز پنج بار به شما ها نگاه می کنم، عزرائیل علیه السلام، پنج بار به شما نگاه می کنم، و نیز می فرماید: افبلسانی هذالکال اشکرک. معصوم دارد این طوری حرف می زند ها، که فرمود: نحن امرا الکلام، انا امیرالکلام. ما پادشاه و امیر کلام هستیم، کم نیست، امیرالمومنینی که این ادعیه دارد، چند صد صفحه شما صحیفه ی علویه دارید، امام سجادی که هفت صحیفه از او دارید آن طوری حرف می زند. سیدالشهدایی که آن طوری عرفه را بخواند، امام هادی که جامعه کبیره دارد برای ما، این می دانی چی می گوید، این می گوید خدایا من زبان الکنم را، چه طوری با این زبان، می شناسد که در مقابل کی ایستاده، می گوید من با این زبان الکنم شکر تو را می توانم به جا بیاورم، من کی هستم؟ من کی هستم؟ عن بغایته جهدی فی املی ابوی، آیا با کوشش فراوانی که می توانم در کارم کنم با زبان الکنم می توانم شکر تو را بجا بیاورم؟

یا با تلاش فراوان می توانم تو را از خودم راضی کنم و ما قدر لسانی یا رب فی جنب شکرک. خدایا زبان من چه ارزشی دارد در مقابل نعمتهای تو، چه طوری می تواند شکر بجا بیاورد، مگر زبان من عرضه ی شکر هم دارد، زبان خودت دادی، یاد شکر هم خودت دادی، توفیق شکر هم ؛خودت دادی شکر را هم خودت الهام کردی برای هر شکرت شکری واجب است، من کی می توانم شکر بجا بیاورم، اصلا چه ارزشی دارد،‌ و ما قدر عملی فی جنب عملی خدایا عمل من چه ارزشی دارد جنب این در کنار این همه لطف و محبت و نعمتهای تو، کار های ما چه ارزشی دارد تو را خدا خودمان می توانیم یک بار نماز خودمان را قبول کنیم خودمان، تمام عمر مان نماز خواندیم می توانیم یک بار یک دو رکعتش را هدیه کنیم به خدا یعنی انتخابش کنیم، بگوییم می شود، روسفید است این نماز، در معاد توضیح دادیم نماز چهره ی انسان است، نماز چهره ی خود انسان است شما به هر کدام از نماز ها که نگاه کنید بنده که این طور هستم، همه ی چهره ها زشت و حیوانی و کثیف و وحشتناک کدامش را می شود انتخاب کرد.

کدام روزه را می توانی بدهی؟ کدام صدقه را می توانی اهدا کنی کدام قرآن خواندنت را می توانی به خدا بدهی؟ کدام اخلاصت را می توانی به خدا هدیه کنی؟ این همه هم پرتوقع و مغرور در مقابل آن نعمتهای بی نهایت و عظیم ما چه کار کردیم؟ الهی ارحمنی اذ انقطعت حجتی و کلّ عن جوابک لسانی عن سوالک لبّی. یک لحظه ای می آید برای انسان خیلی لحظه ی سخت و خطرناکی هست، لحظه ای است که انسان در آنجا به اوج بدبختی و نکبت خودش پی می برد. به اوج ضعف خودش پی می برد آن لحظه ی خدای من! الهی، انسان اینجا فقط احتیاج دارد بگوید: الهی، چیز دیگری نمی تواند بگوید حالا اگر همچنین حالی به ما دست بدهد ما این عرضه را داریم آنجا زبان مان را باز کنیم بگوییم: الهی، الهی ارحمنی اذانقطعت حجتی خدایا به من رحم کن در آن زمانی که من هیچ حجتی ندارم، هیچ حرفی برای دفاع از خودم ندارم چون فرمودند که انسان وقتی که از این دنیا می رود، اول می برند او را نزد خداوند تبارک و تعالی، قبل از اینکه بخواهند برزخ به حسابش برسند یک ملاقات با خدا دارد یک رو در رویی و خلوتی با خدا دارد، یک سوال و جوابهایی اول خدا می کند که خوب چه کردی تو؟ چی کار کردی؟ خیلی صحنه ی خطرناکی است، معصوم برای این حالتی که قرار ما یک لحظه ای، چند دقیقه ای نمی دانیم چقدر است؟ برای این لحظه ی بسیار وحشتناک و خطرناک دغدغه اش این است، از الان دارد گریه می کند برای این حالتش.

می داند دیر یا زود یک همچنین صحنه ای اتفاق می افتد که من از همه چیز بریده فقط من و خدا در مقابل هم می ایستیم، الان می خواهم با خدا حرف بزنم، او می خواهد از من سوال کند که دنیا را چه طوری گذراندی وقتی انسان یادش می افتد می فهمد چه خرابکاری هایی کرده، می فهمد چقدر ضایع کرده خودش را عمرش را لحظه ای که رو به رو بشوی با خدا و او محاسبه گرانه نگاهت کند، و بخواهد با تو حرف بزند. انسان آن لحظه اصلا تحمل این را ندارد که بخواهد خدا بررسی اش کند. سوال از او بکند. چون می فهمیم چی کار کردیم.

ما هیچ حرفی نداریم برای گفتن آن لحظه، کی می تواند سرش را بالا بگیرد آن لحظه، کی می تواند سرش را بالا بگیرد، نباید آدم ناراحت این لحظه هایش باشد واقعا برای اینها غصه بخورد، ببین معصوم چقدر دغدغه دارد که بالاخره می داند یک زمانی باید مقابل خداوند بایستد و حرف بزند، او و خدا، او و خدا، فقط و فقط تو و خدا، خوب حالا چی می شود من می دانم قرار است چند روز دیگر، چند ساعت دیگر از اینجا بروم.

به محض اینکه از اینجا بروم اول می برند مرا، پیش خدا،‌خوب چقدر فاصله داری عزیزم تو با این، چقدر فاصله داری با او، فکر می کنی چند سال دیگر، خیلی خوش بین باش، خیلی خوش بین باشی سی سال دیگر، این صحنه اتفاق می افتد. خیلی زیاد است سی سال دیگر زیاد است، چهل سال دیگر، سی سال دیگر زیاد است، اگر باشد، اگر باشد. یعنی یک روزی در همین روز ها اتفاق می افتد همین قضیه. همین روز ها، وقتی از تو سوال می کنند فلان قضیه کی؟ می گویی به زودی، یک روز تو همین روز ها. یک روز یک تو همین روز ها این اتفاق می افتد که من را می برند پیش خدا این معصوم است که می فهمد قرار است پیش کی برود.

می فهمد قرار است پیش کی برود انسان وقتی یادش می افتد قرار است یک روز در این روز ها برود آنجا، بابا طرف دادگاه دارد، حق هم با او است دلشوره دارد، طرف جرم مرتکب شده می داند چند روز دیگر در دادگاه جلوی همه ی مردم دوربین هم بدست یک عده می آیند وایستادند آنجا سوال می کنند کار هایی را که کرده، چی می گذرد به آدم حالا معصوم این دادگاه را خوب تصور می کند می بیند خوب چی می گوید الهی ارحمنی اذانقطعت حجتی خدایا به من رحم کن آن موقعی که من هیچ حجتی ندارم، هیچ حجتی. داریم خداوند وقتی بعضی ها را می بیند آنجا، دست به سر و گوش شان می کشد و ناز شان می کند ولی از خودم سوال می کنم چه طوری می شود خدا ما را هم ناز بکند واقعا آن لحظه ما بیش از هر زمان دیگری به دلداری و مهربانی احتیاج داریم بیش از هر لحظه ی دیگری به رحمت خدا احتیاج داریم، به عفو و صفح خدا احتیاج داریم، به مغفرت او نیازمندیم در آن لحظه هی سوال می کنیم که خدایا می آید آن لحظه ای که تو ببخشی ما را، دست نوازش به سر ما بکشی، آیا برای من هم یک همچنین اتفاقی می افتد؟ من هر وقت اسم این می آید که امام زمان نزدیک ظهور بکند می خواهد ظهور بکند دعای جامعه کبیره داریم:

خداوند از کسانی قرار بده که فردا چشم تو چشم تان می افتد چشمم به جمال شما روشن شد شاد باشم آن لحظه ای که شما را می بینم، به خدا قسم خود خدا می داند بدون اغراق می گویم هر قوت یاد این صحنه می افتم که قرار است چشم در چشم معصوم بیاندازم، چشم در چشم امام زمان بیندازم می بینم جز خجالت و شرمندگی هیچ چیز ندارم. یک موقع هایی می گویم خدایا می شود قبل از اینکه امام زمان می آید من بمیرم و نگاهش نکنم چون تحمل اصلا یک همچنین ملاقاتی را ندارم.

اگر به من بگوید تو چه کردی من چی بگویم؟ چه جوابی دارم به امام زمان بدهم؟ امام زمانی که هر دوشنبه و پنج شنبه سیلی به گوشش زدم و گریاندم او را. چقدر بد زندگی کردم، چقدر بد زندگی کردم خدایا رحم کن، به من زمانی که هیچ حجتی ندارم و زبانم از پاسخگویی وامانده است و عقلم در مقابل سوال تو از دست رفته رحم کن خدا، کی می تواند فکر کند آن موقع، کی می تواند جواب بدهد آن موقع اگر آدمها به فکر این دادگاه شان بیفتند، فکر می کنید این دادگاه کمتر از قیامت است؟ دادگاهی که زودتر از قیامت است و اصلا خود قیامت است. خود قیامت است.

من مات. پیامبر فرمود: فقد مات قیامته. هر کسی بمیرد قیامتش بر پا می شود، تا از اینجا رفتی می برند تو را مستقیم تنها پیش خدا، اگر یک کسی غصه ی این را بخورد برایش واقعا این فهم باشد این لحظه ای که قرار است با خدا رو به رو بشود، دیگر در دنیا غصه ی چیز های وهمی و خیالی را نمی خورد اصلا وقت ندارد غصه بخورد برای چیزی. وقت نمی کند غصه بخورد، خدا رحمت کند مرحوم دستغیب را می فرمود: مار گزیده از نیش زنبور چیز احساس نمی کند. بفهمیم ما کجا می خواهیم برویم تا چند ساعت و چند روز دیگر و قرار است در مقابل همه ی عمر مان پاسخگو باشیم اینقدر تو حسرت چیز هایی که نداریم نیستیم.

اینقدر غصه ی شهوات و کمالات حسی و وهمی و خیالی را نمی خوریم، خدا دارد به ما نگاه می کند امام زمان علیه السلام به ما نگاه می کند،‌ معصومین به ما نگاه می کنند، فرشته ها به ما نگاه می کنند در محضر انبیا هستیم می بینند که ما داریم به کجا می رویم؟ خوب می بینند، می دانند چی روز خطرناکی را در پیش رو داریم، چه لحظاتی حساسی را پیش رو داریم. از این طرف می دانند که ما اصلا به یاد آنجا نیستیم، برای مان هیچ اهمیتی ندارد آن لحظات هیچ مهم نیست و می بینند که ما داریم غصه های چه چیز هایی را می خوریم. از نداشتن های چه چیز هایی رنج می بریم و از همه بدتر می بینند که ما از داشتن دیگران چقدر بدبختیم و ناراحت هستیم که چرا دیگران دارند. چه صحنه ها و لحظات حساسی را پیش رو داریم هنوز نا آگاهانه کور و کر در حسادتیم.

نسبت به دیگران، هنوز دایم غبطه می خوریم، هنوز غصه ی داشته های دیگران و نداشته های خودمان را می خوریم. چه بسیار آدمهایی که قبل از اینکه به یکی از این چیز هایی که غصه اش را خوردند برسند رسیدند به آن صحنه ی بسیار حساس قبل از ازدواج، قبل از اینکه بچه اش به دنیا بیاید، قبل از اینکه بچه اش بزرگ شود، قبل از اینکه خانه اش را برود بنشیند در خانه اش، خانه ای که با چه بدبختی تهیه کرده و خریده قبل از اینکه بنشیند در آن خانه یک دفعه آن صحنه ی با عظمت برایش پیش می آید من خواهش می کنم چند دقیقه چند لحظه به این صحنه فکر کنید شما که قرار بایستید آنوقت برگرد گذشته ات را هم نگاه کن، ببین خدا وکیلی حرفی برای گفتن داری به معصوم، ما تحمل به خدا قسم رو برو شدن با امام زمان را هم نداریم چه بخواهد با خدا روبرو شویم. ببین واقعا حرفی برای گفتن داری یا نه.

می توانی یک چیزی را دست بگذاری رویش بگویی این را دارم خوب این صورت مسئله، اما جواب مسئله، که حالا چرا معصوم فکر می کنم جواب گرفته باشید تا الان که چرا معصوم آن حالتها برایش دست می دهد. آن جوری گریه و زاری می کند آن طوری خودش را مقصر می داند، آن طوری خودش را بی کس می داند چرا این همه احساس خواری و ذلت می کند. ولی خوب حالا جواب استاد را هم می گذاریم برای هفته آینده، انشاءالله اگر توفیقی باشد بتوانم هفته ی بعد مقصد دوم را هم تمام کنیم که انشاءالله از جلسه ی بعد وارد اصل دعا بشویم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.