جلسه 070 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
70
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
3
روز
20
متن کامل (خام) ‌ جلسه 070 - شرح صحیفه سجادیه

در انتهای مقدمه ای که برای شرح صحیفه داشتیم را مقدمه را جناب استاد ذکر کرده بودند که مقصد اولش را مقداری برای عزیزان عرض کردم البته ما همه ی مقاصد را هم نمی خوانیم و جلسه ی بعد انشاءالله امیدوار هستیم که مقدمات را تمام کنم و بعد وارد اصل دعا شویم. گفتیم که خداوند تبارک و تعالی جهان را یا نظام خلقت را با اسماء خودش اداره می کند و تدبیر عالم با اسماء الهی است و گفتیم که زبان دعا زبان عرفان است.

اگر کسی این حقیقت را خوب درک نکند چه بسا 50سال اهل دعا باشد و حتی معنایش را هم بداند اما رمز ها دستش نیاید. این فهم که خداوند تعالی تجلیاتش با اسماء است و افعالش را هم با اسماء حسنای اوست دعا را برای ما از یک شیرینی و معنای زیبایی برخوردار می کند. جلسه گذشته این نکته را عرض کردیم که به عنوان نمونه شما در جوشن کبیر 1000 اسم خدا سر و کار دارید که اینها در واقع همان اسمائی است که خداوند همین عالم را دارد با آنها اداره می کند، و بعد هم در قوس نزول و بعد هم در قوس صعود تا قیامت با همین اسماء با انسان و جهان برخورد می کند.

فهم این ها فوق العاده مهم و لازم است. دارم عرض می کنم به معنای حقیقی کلمه فوق العاده لازم و مهم است. اگر کسی اینها را نفهمد و بمیرد در تولدش در آخرت نقش مهمی دارد. وقتی انسان نفهمد اسماء الهی را. این هزار اسم را نفهمد و با این تجلیات آشنا نباشد و بعد بمیرد چون مسیر حرکت انسان یک مسیر تکاملی است و اوج کمال انسان به معرفت الله است در برزخ به بعد معطلی است اگر جهنمی نباشد. یعنی اگر تولد بیمار یا ناقص نداشته باشد حتما تولدش ضعیف خواهد بود.

یعنی کسی که با این اسماء آشنا نیست تولد ضعیفی دارد. تولد ضعیف هم فرمولش این بود که باید رنج تقویت را تحمل کند. از پنج رنج تولدی که به آخرت داریم دو تا از آنها بد بود. یکی ناقص و یکی بیمار. ولی ضعیف هم خوب نیست چون ما نمی توانیم ملحق شویم به آنچه که می خواهیم یعنی آنجا عذابی نداریم. ولی باید معطلی تقویت را در آنجا تحمل کنیم. این خیلی طول می کشد اگر شما اینجا خودتان را تقویت نکرده باشید و یک دینداری قوی و یک ایمان قوی نداشته باشید آن طرف معطلی خیلی خواهید داشت. خیلی انسان معطل می شود تا تقویت شود برای همین تا انسان می تواند باید کیفیت را بالا ببرد. کیفیت نفسش را این جنین را تا می تواند در رحم دنیا قوی کند.

بهترین کار همین است که انسان با این اسماء آشنا شود، معرفت پیدا کند انس بگیرد با این اسماء . فهم کند که وقتی می گوییم یا رحمن و یا رحیم فرق اینها چیست؟ وقتی می گوییم الهی العفو. یا غفور، یا غفران، یا غفار می خواهیم حرف زنیم با خدا. اگر اینها را انسان بلد نباشد اساسا موق به یک رابطه ی خوب نیست. چون اگر شما به تمام ادعیه نگاه کنید با اسمای خدا ارتباط دارد. یا غفور و یا رحیم.

یا من یسمّی بالغفور الرحیم. باید بدانید که اینجا می خواهید خدا را صدا کنید باید به خدا بگویید غفور الرحیم. اگر کریم بگویید شاید جور درنیاید. مجید بگویید جور در نمی آید. در قرآن کریم هم که شما نگاه می کنید می بینید خداوند متناسب با هر برخوردی اسم خاص از خودش را آخر آیات آورده است. انّه مثلا عزیز حکیم. ان الله علی کل شی قدیر.

خوب باید دقت کنید که اسمی که آنجا آمده آخر همه ی آیات می آید و یا وسط آیات می آید با محتوای آیه یک ارتباط حقیقی دارد. یک ارتباط تنگاتنگ دارد. اگر کسی اینها را درک نکند در واقع ضعیف است. معرفت درستی ندارد. اینها باید خوب درک شود. چرا اینجا گفته غفور، غفران، چرا می گوییم غفّار، یا وقتی میگوییم الهی العفو. یا ذالعفو، چرا اینجا عفو را می خواهیم؟ چرا غفران را می خواهیم؟ بین عفو و غفران چه مساله ای است. چه رابطه ای است؟ کجا کریم به خدا بگوییم. کجا مجید بگوییم. کجا می گوییم یا ذالجلال و الاکرام. اکرام چیست؟ یا ذالجلال چیست؟ اینها فوق العاده مهم است. اگر انسان اینها را نفهمد و بمیرد واقعا کور مرده است.

کور نه به آن معنایی که در قرآن است یعنی کافر. کور به این معناست که از فهم بسیاری از حقایق بعد از مرگ، برزخ یا قیامت محروم است. و اگر بخواهد در دوران تقویتی شرکت بکند که دوران تکاملی و برزخ است و آنجا هم دانشگاه است، مدرسه است. افراد می روند آنجا درس می خوانند همه ی ما بسته به کلاسی که اینجا می گذرانیم پایه ای که می گذرانیم آنجا تقسیم بندی می شویم و بعد از مرگ آنجا در جلسات علمی مختلف شرکت می کنیم. اساتید انسانها هم مختلفند. یعنی گاهی وقتها بسته به اینکه در چه وضعیتی باشی تقسیمت می کنند آنجا که کدام کلاس بروی و استادت هم چه کسی باشد.

این خیلی مهم است که این که مقصد اول را که استاد ذکر کردند چون شما بعد از این دو جلسه ی دیگر که می خواهید وارد دعا شوید. ما دائما در مکتب دعا با این معارف سر و کار داریم. اگر این نوع تجلیات را از خدا نشناسی یا اصلا وقتی برخورد می کنی با یک پدیده چه در درون خودت چه در بیرون نفهمی الان خدا با کدام چهره دارد برخورد می کند خیلی وقتها فهم و هم زندگی با مشکل دچار می شود.

مثلا وقتی یک نفر بلا زده است هفته ی آینده در بحث بلا در اسلامشهر توضیح می دهیم. می رسیم خودبخود به اسماءاللهی. بحث بلا ربط دارد. شما وقتی بلا زده هستید اسامی مختلفی است در خدا که اینها اقتضاء می کند بنده اش را به بلا مبتلا کند. تو وقتی به بلا مبتلا می شوی باید بدانی که خداوند با این اسمها دارد در شما تجلی می کند. گاهی وقتهاست انسان با تجلی خاصی از خداوند روبرو اسمی که برای انسان خوشایند نیست و انسان نمی پسندد که خدا با این اسم با او برخورد می کند. باید بداند که با کدام اسم متقابل آن اسم پناه ببرد تا بتواند برخورد خدا را در تجلی اسماء عوض کند.

یعنی می گوید من با این شکل نمی خواهم با تو برخورد کنم. مثال یکجا می گوییم که خدایا رویت را از من بر نگردان. الهی اعوذ بک من غضبک و حلول سخطک. پناه می برم. ففرّوا الی الله. فرار کنید به سوی خدا. گاهی وقتها فرار از خدا به خداست. این اسماء فهمش اینجا خیلی مهم است که شما بفهمید که از کدام اسم به کدام اسم باید پناه ببرید. اگر درگیر یک اسم شوید الان در زندگی مان از این اسم به کدام اسم پناه ببرید و شیوه ی پناه بردن چه طوری است. به هر حال انسان در طول زندگی اش با اسماء مختلف سر و کار دارد. اگر یک موقعی هم در زندگی مان می بینیم یک اسمی تجلی کرده که ما داریم عقب می مانیم داریم اذیت می شویم. مثلا می گوییم در جوشن کبیر: یا قابض: قبض حالت خوبی نیست. خدا قابض است. قبض می کند آدم را.

یعنی شما می خواهید یک حرکت انجام دهید دیگر نمی توانید. گرفته ای، انقباض روحی داری. انبساط نداری. نمی توانی برخورد مناسب بکنی. نمی توانی دعا کنی. می روی تا حرم، می بینی که اصلا قلبت باز نشد. می روی مکه می آیی، می بینی یک قطره اشک هم نمی توانی بریزی. می روی در یک مجلس می نشینی قبض داری. باید بدانی که الان باید به کدام اسم پناه ببری تا این قبض باز شود. به باسط مثلا پناه می بریم. میگوییم یا باسط. که بسط دهد ما را.

گاهی وقتها انسان در زندگی دچار مکر الهی می شود. یعنی خیر الماکرین دارد با او مکر میکند اگر حواست نباشد فکر می کنی خیلی خوش به حالت است. اوضاعت هم خوب است. خوشحالی. همه چیز بر وفق مراد است. ولی نمی دانی که دچار مکر شدی. این مکر می تواند همه ی هستی انسان را از انسان بگیرد. باید انسان مواظب باشد. این مثالها را دارم می زنم که بفهمیم فهم اسماء چقدر اهمیت دارد. حالا در این بخش چند تا اسماء را با هم مرور کنیم.

یا من له الملک و الکمال. توضیح دادم جلسه ی گذشته این قسمت را. یا منشی السحاب الثقال. ای ایجاد کننده ی ابر های سنگین. ببینید شما وقتی که به این اسم برخورد می کنید این ایجاد کننده ی ابر های سنگین. خیلی فرق دارد که شما مثل کارشناس هواشناسی که بگویی که یک توده ی ابر از فلان جا می خواهد بیا به اینجا. حالا این توده ی ابر این تبعات را دارد. یک موقع هست که داری ابر را نگاه می کنی با چه سرو کار داری؟ ابر های سنگینی که به آنها احتیاج داری یا که نه. ابر سنگینی هم است که به آن هم احتیاج نداری. از آن می ترسی. اگر بیاید و بارش کند گرفتاری های زیادی را ایجاد می کند . فرق کسی که به عالم با چهره ی اسماء اللهی نگاه می کند، یا منشی السحاب و الثّقال: ای ایجاد کننده ابر های سنگین. به ابر نگاه می کند. این طور.

یا رعد، وقتی رعد و برق می گیرد. در اخبار می گوید: در اثر رعد و برق دو نفر جان شان را از دست دادند. رعد اسم یک فرشته است. خود غرش را فرشته ها انجام می دهند. ما می گوییم یک پدیده ی آسمانی است. پدیده ی طبیعی است. این پدیده ی طبیعی با نگاه کسی که جهان را با اسماء نگاه می کند خیلی فرق می کند. کسی که جهان را با اسماء نگاه می کند برای همه ی پدیده ها اسمهای ماوراء طبیعی دارد. وقتی می گویی رعد، رعد یکی از فرشته های خداوند است.

فرشته ای است که وقتی می گوییم باران، باران آمد. ابر بارش کرد. این باران، فرشته هایی که ابر ها را می آورند، بعد دانه به دانه می شمارند که این باید به کجا بخورد زمین. یعنی یک دانه قطره باید بخورد سر فلانی. یکی باید بخورد در صورتش. یکی باید بخورد به لباسش. یکی باید بخورد به کفشش. یکجا باید مثلا 50 هزار تای آن بریزد پای درخت 30 هزار تای آن باید بریزد بیرون و 40 هزار تای آن باید بریزد در رودخانه.

دقیق حساب شده است. کلّ شی ء عنده بمقدار. دقیق حساب شده است. وقتی شما با این تجلی با خدا روبرو می شوید، خدا را این طوری نگاه می کنید و عالم را نگاه می کنید تا اینکه بگویید این ابر آمد و اینجا بارید. خیلی فرق می کند نوع زندگی و نوع نگاه، برای همین به شما جوشن کبیر این بینش را می دهد. اینکه می گویند کسی جوشن کبیر را بخواند نه اینکه قرائت کند بی معنی. نفهمد چه به چه شد. بخواند یعنی ادراک کند این اسمها را صاحب جوشن کبیر خواهد شد در قیامت. یعنی هیچ شری به او اثر نخواهد کرد. یا صانع کلّ مصنوع. یا خالق کلّ مخلوق. وقتی شما می گویی یا صانع کل مصنوع دیگر تکنولوژی را از خدا جدا نمی کنی. بین معنویت و تکنولوژی فاصله ای نمی گذاری.

تکنولوژی باعث جدا شدن تو از خدا نمی شود. چون صانع تمام مصنوعات را خدا می دانی. یک دانشمندی که یک سفینه ی فضایی ساخته است یا مثلا رایانه ای ساخته ای که یک میلیارد دو میلیارد محاسبه را در یک ثانیه انجام می دهد. این ساخت خداست نه ساخت بشر. یعنی در درجه ی اول خداوند هم مالک ماست و هم مالک آن چیزی است که می سازیم. آنچه که قرآن هم دارد. خداوند هم صاحب ماست هم صاحب چیز هایی است که می سازیم. مالک آنهاست. صانع آنهاست در واقع. بنابراین شما وقتی با اختراعات روبرو می شوید. اختراعات یعنی چی؟ این اختراعاتی که بشر می کند. مثلا بلند گو دارد. این بلند گو را نمی توانی بگویی مثلا به به عجب بشری. ما می گوییم چه خدایی که در این طبیعت قوه ای قرار داد که وقتی که من این قوا را جمع می کنم چیزی به نام بلند گو درست می شود. یا چیزی به نام هواپیما ساخته می شود یا به نام تلفن همراه.

اگر قوانین طبیعت نباشد، بشر اینها را کشف می کند. استخدام می کند. اگر این قوانین را خدا نمی گذاشت بشر نمی توانست این کار را انجام دهد. هیچ چیزش مال خودش نیست. این کجا که من وقتی با تکنولوژی روبرو می شوم بگویم یا صانع کل مصنوع. حواسم به اینجا باشد این کجا یک دفعه دور شوم از خدا. خیلی ها هستند تا وارد بحث علم و صنعت و مهندسی و تکنولوژی می شوند قلب شان انقباض می کند از خدا دور می شوند. از معنویت دور می شوند. یعنی خیلی ها واقعا فکر می کنند که اگر بروند در علم فیزیک، شیمی، ریاضی انواع مهندسی ها لزوما باید معنویت را کنار بگذارند. وقتی شما دارید یا صانع کل مصنوع.

وقتی کسی می رود در صنعت کار می کند معنوی تر می شود. چرا؟ چون با تجلیات ریاضی خدا در صنعت بیشتر روبروست. در کار علم، در کار صوت و تصویر و در کار های دیگر صنعتی، دائما با تجلیات ریاضی خدا روبروست. این روبرو بودن با تجلیات ریاضی خدا در یک صنعت، دل یک صنعتگر را صیقل می دهد. صافش می کند، قوی اش می کند این دل را جلا می دهد به انسان. وقتی انسان با صانع کل مصنوع روبرو شود، وقتی به تکنولوژی پیشرفته می رسد هیچ وقت چنان تحت تاثیر قرار نمی گیرد که دین و معنویت را فراموش کند. بعضی ها این طور هستند. وقتی می روند در یک کشور خارجی با چهار تا اختراعات خارجی روبرو هستند می گویند همه چیز دست اینهاست.

ما بدبختی مان همین است. نماز خواندیم، چادر سرمان کردیم. حرم رفتیم، روزه گرفتیم، اینها را ببین چقدر پیشرفت کرده اند. اصلا طرف متوجه نیست که اینها هیچ کدام با هم منافات ندارد. آنهم یک تجلی اسم خداست یکی از اسماء خدا تجلی کرده است به آن صورت. یا صانع کل مصنوع.

یا خالق کل مخلوق یا رازق کل مرزوق: ای روزی دهنده ی هر روزی خوار. یا مصوّر. این دیوانه می کند انسان را، یکی از چیز هایی که اصرار دارم شما انجام دهید حتما نقش زیادی در طهارت روح تان خواهد داشت و قوی تان خواهد کرد این است که مقداری تمرکز روی اسم مصوّر داشته باشید. که شما با هر چیزی که روبرو می شوید بدانید که خدا تصویرش کرده است.

یک اسم را مصور تصویر می کند. یک الکترون را مصور تصویر می کند. یک پروتون را، یک نوترون را آن تصویرش کرده. هوالذی یصورکم فی الارحام. اوست که شما را تصویر گری می کند در رحمهای مادران تان. بند های انگشتان تان را. تمام برگهای درختان. همه ی حیوانات دانه به دانه تصویر گری اش با خداست. این کجا من وقتی به یک تمساح نگاه می کنم بترسم از آن، یا حالم از سوسک به هم بخورد یا آن کجا که ببینم که این را چه کسی تصویر گری کرده به این قشنگی و زیبایی. این کجا که من وقتی می خواهم بترسم.

آدم وقتی به حیوانی می رسد که می ترسد، خداوند تصویر گری کرده به اسم جلال. جبروت و جلال در قیافه ی این حیوان است. انسان وقتی می بیند آن را می ترسد. شما وقتی به یک تمساح نگاه می کنید یک شیر را می بینید یک پلنگ را می بینید. یک حیوانی را می بینید. می ترسید از آن. حیوانات ماقبل تاریخ تمام دایناسور ها را دانه دانه خدا طراحی کرده. وقتی می بینی با آن عظمت، بدان که این خدا اگر قرار است تو را بترساند در برزخ میلیونها حیوان وحشتناکتر از این هم دارد و حیواناتی دارد که در دنیا تصورش را نمی توانی بکنی.

از شدت جبروت و وحشتناک بودن، این طوری برایت تجلی می کند. الان در میلیونها حیوان این طوری تجلی کرده که تو بفهمی. یعنی چی؟ به صفت و اسم پی ببری که وقتی می گوید جلال و جبروت حواست باشد. وقتی با قدرت و هیفه ی مار روبرو می شوی که یک دفعه می بینی یک پلنگ را می گیرد و قورتش می دهد، هیچ کس نمی تواند کاری بکند.

وقتی مورچه ی آتشین می آورد که شیر ها از آن فرار می کنند. مورچه های گوشتخوار و آدمخوار که هیچ کس نمی تواند جلویش بایستد. وقتی یک پشه را. منصور به حضرت صادق علیه السلام عرض می کند که پشه برای چیست؟ فرمود: برای اینکه تکبر متکبرین را از بین ببرد یک پشه را می فرستد نمرود را با آن دیوانه می کند. حالا اگر فرصت شد یک زمانی من برای شما از پشه ها صحبت بکنم هیچ حیوانی در دنیا به اندازه ی پشه زیاد نداریم. تعداد پشه ها از تمام مخلوقات خدا بیشتر است. دانشمندان می گویند وزن همه ی پشه های عالم از وزن تمام پستانداران بیشتر است و گوناگونی و تنوع و قدرتهایی که دارند اینها.

پشه را گذاشته به این ریزی که تو به زور می توانی ببینی اش، آدم را می کشد. آدم را که هیچی، قویترین حیوانات را هم پشه از بین می برد. چه فکری خوابیده. یک موقع برای اینکه عظمتش را نشان دهد یک وال دریایی را می آورد جلو که بچه اش وقتی متولد می شود به اندازه ی این اتوبوسهای ماست. 7 تن غذا می خورد در روز. یکی از اینها اگر در دریا بمیرد جنازه اش گند بزند کل دریا را کافی است آلوده کند. برای اینکه بشر بمیرد. دریا ها آلوده شود. عفونت است دیگر. ولی می آید موجودات ذره بینی در دریا می گذارد که هر کدامش در روز 250 لیتر آب را تصفیه می کند. یک موجود کوچولو که تو به راحتی نمی بینی اش. آن یک دانه در دریا میلیارد ها از اینها در دریا گذاشته که در روز دریا را تصفیه می کند یا یک موقع پشه می گذارد برایت که عظمتش را در آن نشان می دهد. عظمت فکر نکنید که منظور بزرگی ابعاد است. عظمت که داریم می گوییم عظمت است. یک پشه می آید همه ی موجودات عالم را نابود می کند. همان یک دانه پشه.

یک دفعه پشه ی مالاریا می آید، تا بیایند آن را بشناسند و واکسن برایش کشف کنند 100 هزار تا را کشته است. یک میلیون تا را کشته است. عظمت خداست. من تمرکز دارم می گیرم و نمی خواهم کور رد شویم از اینها. قرآن دائما می گوید: افلا یعقلون لآیات لقوم یعقلون. لایات لاولی الالباب. الایات لقوم یعلمون. تفکر کنیم عزیزان.

به سادگی رد نشویم از اینها. یک موقع می آید در طاووس تجلی می کند برایت. جمال تجلی می کند. می آید پرونده. خداوند تمام تجلیات جمال و جلالش با هم است. یک حیوانی می گذارد که خشن ترین حیوان جهان است. از شدت خشم. مظهر خشم و جهنم است مثل پلنگ. ولی می آید پوست و چشمهایش را طوری می گذارد که بشر به جای اینکه از آن بترسد عاشق آن پوست زیبایش می شود و پلنگ قربانی زیبایی اش می شود. پوستش چشمهایش، شما نگاه کنید. یک تجلی آن طوری هم دارد.

دقت کنیم که این طراحی ها چه طوری صورت گرفته است. مصور که شما می گویید یک موقع یک دانشمند نخبه ی 50 سال، عمر می گذارد. دو تا سه تا تصویر را کار می کند از تصویر گیریهای خدا. وقتی می گوید من 20 سال عمرم را گذاشتم که 4000 اتم از یک مولکول را بشناسم یعنی چی؟ تصویر گری است دیگر. صورت دهندگی است دیگر. آدم اگر بفهمد نمی تواند سجده نکند. نمی توانند نگوید سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر. یک دانه سلول تخم را بر می دارد می کند آدم برایت.

یک دانه را می کاری یک درخت با عظمت در می آید برایت. یک دانه را می کاری به آن پهن می دهی مدفوع انسان می دهی ولی از آن گل فوق العاد زیبا و لطیف در می آورد برایت. با خواص پزشکی. فقط زیبا نیست گلها، گیاهان هیچ کدام نیستند مگر اینکه خواص دارند برای انسان مفیدند. فقط نیامده، بیافریند. ما شعور نداریم بسیاری از گیاهان را نمی توانیم از آنها استفاده کنیم.

تک تک آنها خواص دارند. حالا چه کسی می تواند بگوید در اسم مصوّر خواص تمام صورتهای تصویری خدا را احصاء کردم. مگر می شود. تمام انسانها در طول تاریخ جمع شوند جن و انس هم بیایند کمک شان، تمام درختهای دنیا را بکنید قلم، همه ی دریا های عالم مرکب شوند همه بنویسند. نمی توانند تصویرگری خدا را حساب کنند. این خداست. آنی را که جلویش می ایستی و می گویی: الله اکبر. این خداست که یک دفعه در یک آتشفشان برایت تجلی می کند. یک نمونه از جهنم را می گذارد جلویت تا ببینی.

رعد و برق را می گذارد برایت. مظاهر جلالش بند دل آدم را آب می کند. چقدر آدمها از ترس و طبیعت مرده اند. چقدر آدمها مقهور طبیعت شدند. بعد می گوید من همه ی این ها را از رحمت خودم آفریدم. نه از غضب خودم. وقتی خداوند بخواهد جلال بیاورد و بترساند از غضبش ببین یعنی چی؟ به چه بدبختی آدم می افتد. وقتی بخواهد ببرد جهنم از ذلت یک نفر را، ببین خدا چه کار می کند با انسان.

فرمود: روز قیامت یک عده را به صورت مورچه محشور می کنم. آنها آدمهای متکبرند. خودخواه و خود پسند اند. آدمهایی که همه چیز را برای خودشان می خواهند همه چیز را با خودشان معنا می کنند. آدمهایی که آدمهای دیگر را خیلی راحت له می کنند. با آبرو شخص، با شخصیت افراد. با قیمت شان خیلی راحت بازی می کنند. می گوید: خدا اینها را کوچک شان می کند مثل مورچه.

مرگی هم که در آنجا وجود ندارد. لا یموت فیها و لا یحیی. یکی از تلخ ترین قسمتهای آخرت همین است. آدم وقتی می رسد به این قسمت، غصه اش می گیرد. خود خدا هم می گوید و اعتراف میکند: و طعام ذا غصه و عذابا الیما. طعامی که وقتی می خوری. اصلا غذاست. تو وقتی می خوری غصه می گیری. یکی از شکنجه ها همین است. شکنجه ی غصه. لا یموت فیها و لایحیی. خیلی غصه دارد. مرگ ندارد. چون مرگ راحتی است اگر کسی بمیرد. مرگی وجود ندارد. ولا یحیی. حیات جدی هم ندارد.

شخص بین مرگ و حیات عذاب می کشد. آنجا زندگی نیست. اگر بخواهد از غضب تجلی کند ببین چه خبر است. می گویند: چند هزار بار ( 70 هزار بار) آتش برزخ را شستند شد آتش اینجا. یعنی سردش کردند شد آتش اینجا. حالا شما یک نفر را می بینید در آتشفشان 6 هزار درج حرارت است. یک کسی می گوید پس آدم می میرد. می گویند نه این هزار درجه حال رحمت خداست. یک ضریب 70 هزار برابر بگذارد یک پوست هم به تو می دهد که همه ی آن را درک کنی. کلّ ما نزجت جلودهم بدّلنا جلودا.آخر لیذوقوا العذاب. تا پوست طرف می سوزد یک پوست جدید می آید. دو باره درد دو باره درد. اینجا نیست که اگر کسی پرستش سوخت بی حس شود. بی حسی عصبهایش را از بین برود و دیگر درد را احساس نکند. نه! مجدد پوست جدید با سلسله اعصاب جدید و عذاب جدید. این چیزی است که ما با خودمان می بریم. همین را داریم خودمان. جهنم مخلوق نفس خودت است. لجبازی ها، عناد هر چیزی که به تو می گویند دو باره همان حرف است. دو باره به خط اول بر می گردی. وقتی می گوییم لجبازی یعنی همین. لجبازی یعنی آدم یک حماقتی میکند می سوزد بعد دوباره ادامه می دهد یا می داند این اشتباه است ولی ادامه می دهد. می داند غلط کرده، ظلم کرده جنایت کرده ولی ادامه می دهد می داند نباید این کار را بکند حیا نمی کند و باز ادامه می دهد. یعنی خودت داری پوستت را عوض می کنی. گناه یعنی، سوختن. وقتی تکرارش می کنی یعنی این سوختن را تکرار می کنی.

ولی چون در رحم هستی و رحم درد ندارد. جنین که در رحم است دردی را احساس نمی کند. همه ی درد جنین کجا انجام می شود؟ وقتی تولد پیدا کرد. ما اینجا که گناه می کنیم واقعا می سوزیم. واقعا جهنم است. واقعا آن پوست دارد می سوزد ولی شما درکی ندارید چون در رحم دنیایی. به محض اینکه متولد شدی تمام درد ها را با خودت می بری.

وقتی می گویید مصور شما تا آخر عمر تان مست این مصورید. ما در قرآن خواندیم یا مصوّر. و الله الخالق الباری المصوّر له الاسماء الحسنی. خواندی و از این کلمه رد شدی. خالق رد شدی باری رد شدی. مصوّر کیست؟ یک کلمه به تو گفت که فکر کنی در موردش. فلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها. تدبر نمی کنید در قرآن یا قلبتان مهر خورده است. با این اسم خیلی انس بگیرید. کار کنید روی این اسم. یا مصوّر یا مقدّر. مقدر چیست؟ الذی خلق فسوی فالذی قدّر فهدی. مقدّر یعنی چی؟ یعنی: تقدیر کننده، اندازه دهنده. فرمود: الذی احصی کل شی عددا. خدا کسی است که هیچ چیز را در عالم پیدا نمی کنی مگر اینکه در عالم ریاضی خلقش کرده است. یک دانه مژه ریاضی است. طرف نابغه 50 سال وقت می گذارد تا ریاضیات یک انگل را یا یک پشه را بفهمد اگر نفهمد. هیچ دانشمندی شما پیدا نخواهید کرد در روی زمین با مجموعه ی دانش بشری بگوید که ما تا حالا توانستیم یکی از صورتهایی که خدا تصویرگری کرده یا یکی از این مخلوقات را بشناسیم کامل همه ی ابعادش را.

هیچ کسی نیست. مقدر می دانی یعنی چی؟ کل شی عنده بمقدار. قد جعل الله لکل شی قدرا. همه چیز را ریاضی خلق کرده است اگر کسی شعورش به این برسد هیچ وقت به خودش این اجازه را نمی دهد که بگوید شما چرا این طوری خلق کردی؟ می گوید ریاضیات من قوی تر است یا ریاضیات تو؟ من مقدرم یا تو؟ من بهتر می دانم که تو دو رکعت صبح باید بخوانی و سه رکعت مغرب یا تو میدانی؟ من می گویم این تعداد ذکر را بگویی یا تو بیشتر می فهمی. من می گویم دو بار آب بریز. چی کسی دارد این را به شما می گوید. چه کس این را تقدیر کرده است. یک احمقی گفته بود اگر خداوند قبل از خلقت منظومه ی شمسی با من مشورت می کرد من فرمول ساده تری برای منظومه ی شمسی می گفتم. اگر کسی بفهمد مقدر یعنی چی. هیچ وقت به خودش جرات نمی دهد راجع به احکام شرع یا مسائل دینی بگوید چرا؟ چرا خدا این را گذاشته. این بد است. این خوب نیست. این ظالمانه است. نهایت حماقت است. و احمق تر از آن کسی است که از احکام الهی خوشش نیاید. این بشری که خود خدا می گوید این بشر نمی بیند که ما او را از یک نطفه ی گندیده خلقش کردیم. خیلی عجیب است خدا این طوری حرف می زند. می گوید که از یک منی خلقش کردیم بعد می شود: خصیم مبین. دشمن ما می شود خودش.

میگوید: از یک قطره ی نجس ریز خلقش کردیم. همین این تا یک ذره بزرگ می شود برای خدا شاخ و شانه می کشد خدا را زیر سوال می برد. کار های خدا را زیر سوال می برد. می گوید خدا چرا این کار را دارد می کند. نفهمی است دیگر. آخر ما با کدام عقل با همان عقلی که خدا به ما داده خدا را زیر سوال می بریم. با همان شعورت که خدا داده خدا را زیر سوال می بریم. این عقل و شعور تو را چه کسی به تو داده. آن موقع این می خواهد بیاید ب نهایتی را که خودش به شما داده ادراک کند. و نقد هم بزند.

مثل احمق های که در روزنامه نوشته بودند که حرف خدا را هم می شود نقد کرد. کار بشر این طوری می شود یک دفعه دشمن می شود آری قوانین اسلام ظلم است. اینجا این طوری گفتند. ما در خودمان هست. بعضی ها ساده اند آدمهای فاجر و فاسقی اند که به زبان می آورند و ساده اند. ولی ما آدمهای حزب اللهی هستیم که در دل مان هزار تا نقد به خدا می زنیم. به آقایی می گویم که تو چرا این طوری بد اخلاقی می کنی برای خانمت، بعد هم چیز هایی از او می خواهی که جز وظایفش نیست و دارد انجام می دهد. وظیفه ی اخلاقی اش این است که دارد انجام می دهد. وظیفه ی شرعی اش نیست. می گوید: پس من زن برای چی می خواهم. به او می گویم خدا دارد می شنود که تو این طوری حرف می زنی. زن می بینی که متکبر است در فهم وظایفی که نسبت به شوهرش دارد. غدّی می کند. مرد غدّی می کند. به این می گویند کفر.

قرآن صریحا اسم این را می گذارد کفر. برای همین در قرآن می فرماید: که ما کان لمومن و لا مومنه اذا قضی الله و رسوله ان یکون لهم المنیده. هیچ زن و مرد مومنی اختیار ندارد ( حق ندارد) اگر با حکم خدا و رسول روبرو می شود فکر کند که انتخاب می تواند بکند، بخواهد قبول نکند. اگر مومن باشد امکان ندار. مومن کسانی اند که: حتّی یحکموک فیها شجر بینهم ثم لا یجدوا فی قلوبهم حرجا مما قضیت: مومن کسی است که تو را حاکم کند بر خودش و بگوید که ببینم این چه می گوید. اسلام چی می گوید خدا چی می گوید ائمه چی می گویند. بعد هم با حکمی اگر روبرو شد که خلاف میلش بود در قلبش حتی ناراحت هم نشود.

ما خیلی احکام داریم و یک عده از خانمها را داریم که حجاب را رعایت می کنند ولی خشمگین اند نسبت به حجاب و می گویند مجبوریم حالا گفتند چه کار کنیم دیگر. ولی واقعا خدا برایش زیر سوال است و می گوید یعنی خدا می فهمد این حجاب یعنی چی؟ این دیگر چه صیغه ای است. من در تابستان گرم باید خودم را بپوشانم. خیلی ها هستند دیشب در مشهد بودم در حرم بودم. دیدم که انگشتر طلا دست شان بود. زیارت امام رضا علیه السلام گردنبند طلا و انگشتر طلا و .... نمی فهمد اصلا. پایین پایم نشسته بودند. همانجا پایین پایم دو نفر دعوای شان شد. آخر ما از آنجا بلند شدیم بیاییم اینجا یعنی چی. خودش بلند شده آمده، آقا چه احتیاجی دارد به زیارت ما. بدترین بنده ها اینهایی اند که نمی فهمند.

خداوند شش گروه را بدون حساب می برد جهنم، 1- گروه از آنها جاهلین اند. نفهم اند. نفهمی جرم بزرگی است. چون نفهمید جرم بزرگی است. بله نفهمی جرم است. می گوید این همه آیه برای شما گذاشتم تو که چشم داشتی دیدی میلیارد ها موجود را خودم طراحی کردم آن وقت من نمی فهمم تو می فهمی.

خداوند علم و تخصص خودش را در قرآن خیلی به رخ می کشد. شاید بیشترین اسمی که از خداوند در قرآن تکرار شده علیم است. عالم هم داریم. علیم و عالم. با صیغه های دیگر داریم. علاّم داریم. علاّم الغیوب. و عسی ان تکره شیا و هو خیر لکم. خیلی چیز ها را شما بدتان می آید ولی برایتان خوب است. و عسی ان تحبّو و شیاء و هو شرّ لکم. خیلی چیز ها را شما خوش تان می آید ولی برایتان بد است. والله یعلم و انتم لا تعلمون او می داند و شما نمی دانید. چون خوشت نمی آید شاخ و شانه می کشی. تکبر می کنی. خیلی چیز هاست که ما خوش مان نمی آید. ما فقط شرع مقدس را تابع هوی و هوس و امیال خودمان می کنیم. شرع مقدس باب میل ما باشد شرع مقدس است. جور در نیاید دیگر شرع مقدس نیست.

زمان جنگ یاد تان است که امام گفت بچه ها برای رفتن به جبهه احتیاج ندارند از پدر و مادر شان اجازه بگیرند. خیلی ها درد شان آمد آنجا. یا مدّبر: مدبر ی دانید یعنی چی؟ یعنی پرورش دهنده یعنی: مالک. یعنی صاحبی که رشد می دهد یک موجود را. یک دانه را نگاه کن چه طوری تدبیرش می کند در سیر تدبیر این عالم دقت کنید که تمام آسمانها و زمین با میلیارد ها میلیارد موجود ی که دارد تدبیر می کند خسته اش هم نمی کند. و ما به راحتی از کلمه می گذریم. ولا یودّه حفظهما. روی این کلمه یک ذره فکر کنید عزیزان.

یؤدّه حفظهما یعنی چی؟ یعنی: اصلا خدا خسته نمی شود این آسمان و زمین را نگه داشته است. دارد اداره اش می کند. هر روز هم میلیارد ها خلق هم دارد اضافه می کند. تند و تند، هیچ کس به اندازه ی خدا کار نمی کند. امام سلام الله علیه فرمود: خدا منشا کار است. کارگر ترین کس خداست. کلّ یوم هو فی شان. هر روز دارد کاری می کند خدا. بیکار نیست. بعد هم همه را روزی میدهد. یا رازق کل مرزوق. از آن اتم کانی ها را دارد روزی می دهد تا حیواناتی که شما می کنید 15 متر می روید زیر زمین، بعد می بینید چقدر موجود زنده است در زمین، 15 متر برود در خاک ببین دارند آنجا زندگی می کنند. روزیهای آنان را هم دارد می رساند. برو 15 کیلومتر کف آب، اقیانوس آرام ببین میلیونها موجود دارند غذا می خورند. و همه ی آنها را خدا دارد تدبیر می کند. لا تاخذه سنه و لا نوم: خدا هرگز نه خسته می شود نه چرت می زند. نه می خوابد.

آیت الله جوادی آملی می فرمود: یک بار رفتم مکه چشمم خورد به جای پای ابراهیم علیه السلام، مقام ابراهیم که جای پای حضرت بوده و برایم جالب بود که از آن موقع جای پای حضرت مانده بود تا حالا، تا این به ذهنم رسید دیدم با نور جلویم نوشته شد، و لا یؤدّه حفظهما. اینکه دیگر جای پاست.

آخرین تاریخی که برای زمین دارند می گویند 15 میلیارد سال است دارد تدبیر می کند خدا. این خدایی است که ما آنقدر نفهمی با او برخورد می کنیم. یکی از غصه های بزرگ خودم که با این اسما سر و کار دارم این است که می فهمم آخر هم می میرم، وقتی هم که مردم هیچی نمی فهمم. این کوری خیلی عذاب می دهد مرا. این نفهمی خیلی عذاب می دهد انسان را که من دارم زندگی می کنم با یک موجودی که هیچی اش را نمی توانم حساب کنم. جمعش کنم. خودم هم مظهر این موجود هستم، از خودش هم در من دمیده است. ولی من وقتم و عمرم صرف خیال بازی ها و اوهام و چه مسخره بازیهایی چه حب و بغض هایی دارد صرف می شود. نمی فهمم برای چه خلق شدم. نمی فهمم برای چه آمده ام به این دنیا. نمی فهمم باید چه کار کنم. دریغ از دو رکعت نماز درست و حسابی. خدا شاهد است این غصه دارد واقعا مرا اذیت می کند. خودم دارم همین طوری می بینم دارم آب می شوم. بابا عمر گذشت و به آخر رسید، کور، کر، هیچی.

آخر هم همین طوری می خواهیم بمیریم. با 6000 آیه با من حرف می زند ما می خواهیم بمیریم ولی تا به حال یک دور قرآن نفهمیدیم چه شده. معنایش را هم نمی دانیم چیست بد بختی است. ادعیه را می خواهیم وارد شویم چه بسا 50 سال دعا می خوانیم ولی فهمت کو! وقتی می نشینی هر سال سالی 3 شب حداقل جوشن کبیر می خوانی، 60 سال جوشن کبیر خواندی ولی یکی از این اسمها را نمی فهمی چه فایده ای دارد.

لاخیر فی قراءه لا تدبّر فیها: در خواندنی که تدبّر نیست فایده ای ندارد. آقا چهره های خدا را دیدن خیلی قشنگ است، آدم بتواند در تمام اسماء حق تعالی را ببیند. یا من کلّ شی موجود به: ای کسی که همه ی اشیاء به او موجودند. من نمی توانم هر چقدر حرف بزنم از قولی که داده ام عقب می مانم. یا من کل شی قائم به: ای کسی که همه ی اشیاء قائم به اویند. هر کدام از اینها بحث زیادی دارد. امیدوارم انشاءالله زمانی برسد آماده شوم جوشن کبیر را برایتان بگویم.

یا ربّ الحبوب الثمار: ای پروردگار حبه ( دانه ها) و میوه ها. ای کاش ما یک ساعت به فکر کردن در مورد این میوه ها و دانه های شان بگذاریم. ای کاش یک ساعت فکر کنیم این سیب و موزی که می خوریم چیست. این لیمو و پرتقالی که می خوریم چیست. این خیاری که می خوریم. یا رب الحبوب و الثمار. به طراحی هایش نگاه کنیم. به بویش به مزه اش به رنگش به خاصیتش به طراوتش. هر کدام جداگانه آدم را تا مرز جنون می برد. برای هر کدامش آدم دوست دارد یک عمر فقط تسبیح بگوید. برای هر کدام، دانه به دانه اش آدم دوست دارد بگوید الحمدلله رب العالمین.

فقط آسمان نیست، ستاره ها نیست، که آدم نگاه کند و بگوید: ربنا ما خلقت هذا باطلا. آدم یک دانه میوه ی کوچولو که در دستش است، یادم بیندازید هفته ی بعد یک تخم بیاورم اینجا، تخم یک پرنده را ببینید اینجا، یک ذره توضیح دهم برای تان. زودتر یادم بیندازید که بیاورم مثلا تخم یک شتر مرغ خوب است. تخم شتر مرغ نداریم اندازه ی این کتاب است. ببین چه کار کرده خدا. برای هر کدامش آدم می خواهد یک عمر سجده کند.

ما آن قدر غرق نکبت مسائل شهوانی و شکلی و حسی و خیالی و وهمی خودمان هستیم که فکر می کنیم داریم با بینایی زندگی می کنیم. کور داریم زندگی می کنیم. میلیارد ها آیه اطرافت ریخته که همین طوری رد می شوی و می روی. فکر نمی کنی. آخرش هم پا می شوی و می روی حرم امام رضا علیه السلام عوض اینکه با امام رضا علیه السلام روبرو می شوی حرفهای جدی با او داشته باشی، بگو من زن ندارم، من شوهر ندارم، چکم برگشت خورده، پایم درد می کند، کمرم درد می کند بچه ام این طوری است. آدم این طوری می تواند جامعه ی کبیره بخواند؟ می تواند جلوی امام بایستند و آن حرفها را بزند.

یا ربّ الحبوب و الثمار. یا ربّ الانهار و الاشجار. نهر ها و درختان. رد نشویم از کنار اینها عزیزان. یا ربّ الصّحاری و القفار. ای پروردگار صحرا ها و بیابانهای بی آب و علف، که میلیارد ها موجود زنده در آن است و چقدر هم قشنگ است. چه طراحی و رنگ آمیزی برای این بیابانها شده است. یا رب البراری و البحار. ای پروردگار بیابانها و دریا ها. یا رب اللیل و النهار. ای پروردگار شب و روز. یا من نفذ فی کل شی امره یا من لحق بکل شی علم. من خیلی قساوت دارم که از کنار اینها دارم رد می شوم.

ای کسی که امر او در کل شی نافذ است. ای کسی که هیچ چیز نیست مگر اینکه خداوند به آن علم دارد. همه چیز معلوم خداست. کیفیت این علم را آدم وقتی می فهمد بهت می زند به آن. و نیز در نظام حرکتی جهان و پیدایش مقصد عام که همه چیز او را طلب می کند و این هم داستانی دارد برای خودش و این باب الفصلی عظیم است و از رقیق ترین مباحث فلسفی و حکمی می باشد. فرمود: یا من لا مفزع الا الیه، یا من لا مقصد الا الیه. این کسی که هیچ پناهگاهی جز او نیست. هیچ جایی نمی توانید فرار کنید از مملکت خدا، فقط خدا پناهگاه شماست. ای کسی که همه ی موجودات مقصدی جز او ندارند.

بایستیم این طوری با خدا حرف بزنیم و لذت ببریم. آدم وقتی با این خدا می تواند این طوری با این تجلیات زیبایش روبرو شود، خیلی باید نادان باشد که احساس تنهایی کند. از بودن و نبودن افراد در کنارش غصه دار شود. یک بچه ای را برادرانش می اندازند در چاه، فرشته ها دل شان می سوزد و می گویند ای خدا این بچه ی کوچولو تنهاست، ما برویم چاه پیشش. یکی از آنها به صورت انسان می رود پیش او می گوید آمده ام تنها نباشی. یوسف علیه السلام می فرماید:که مگر با خدا انسان می تواند تنها باشد. او بچه است. فاصله ی ما با آنها چقدر است؟

یا من کل شی صائر الیه. فهم این حرکت عمومی، فهمش را در معاد توضیح دادم اگر کسی خواست 10 -20 جلسه ی اول معاد را گوش کند که کل شی صائر الیه است آنهم صائر با ص نا صائر با س، یک ملا صدرا می خواهد بیاید صائر با صاد را برای ما توضیح دهد حرکت جوهری اش را که این یعنی چه. در دعای رجبیه نیز آمده: باسمک الاعظم الاجلّ الاکرم. این یعنی چی؟ اعظم، اجّل، اکرم. الذی وضعته علی النهار فاضاء. آن اسمی که گذاشتی روی روز، روز روشن شد. و علی اللیل فاظلم. گذاشتی روی شب، شب را تاریک کردی. شوخی است آقا! یک دفعه زمین با این عظمت را می چرخاند آن هم با سرعت سرسام آور در آسمان، سرعت زمین می دانید چقدر وحشتناک است و زیاد، یک موجود با این عظمت را دارد می گرداند با چه سرعتی، هم انتقالی و هم وضعی.

انتقالی: دور خورشید، وضعی: دور خودش، بعد کل منظومه ی شمسی را یعنی خورشید ثابت را با تمام سیاراتش به سرعت دارد حرکت می دهد در آسمان. می فهمید یعنی چه. فقط یک آیه می خوانیم سوره ی یس و الشمس تجری لمستقرّ لها خورشید برای هدفی که برایش در نظر گرفته شده دارد به سمت آن هدف می رود.

ذلک: اصلا بند دل آدم پاره می شود. ذلک تقدیر العزیز: این اندازه گیری خدای عزیز است. لا الشمس ینبغی لها ان تدرک القمر و لاالیل سابق النهار کل فی فلک یسبحون. هر کدام شان در مدار خودشان دارند حرکت می کنند. بحث مدارات است. بشر تازه به آن رسیده است. کل فی فلک یسبحون. نخوانم بس است دیگر.

دلم نمی آید طاقت نمی آورم برایتان توضیح ندهم چون می خواهم بفهمید اگر هم بخواهم بفهمید از صحیفه جدا می شویم. بقیه ی مباحثش هم همین طور است. خودتان در کتاب بخوانید. عزیزان حتما کتاب داشته باشند و کتاب را تهیه کنید. بعدا که وارد دعا می شویم. پس من با اجازه ی شما از خواندن این مقصد صرف نظر می کنم، خودتان بخوانید. یک مقصد از مقصد دوم برای تان می خوانم که از معصوم است چرا معصومین اعتراف به گناه می کنند؟ این داستان چیست. جلسه ی بعد توضیحی برای تان می دهم. انشاءالله اگر خداوند خواست برویم سر دعا.