جلسه 066 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
66
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
1
روز
26
متن کامل (خام) ‌ جلسه 066 - شرح صحیفه سجادیه

خوب در اثر پنجم دعا چند تا روایت ذکر کرده بودند حضرت، از حضرت صادق علیه السلام سه تا روایت ذکر کرده بودند که خدمت تان عرض می کنم: علیکم بدعا فانکم لا تقربون الی الله بمثله. علیکم وقتی که می آید چه در قرآن و چه در روایات یعنی بر شما باد، این خیلی مهم است، واجب است بر شما یعنی در مورد عملی گفته می شود علیکم که در حرکت به سمت آخرت و ابدیت جز ضروریت هست یعنی اگر به آن نرسی، توجه نکنی به آن ما بعد علیکم حتما انسان با یک نقص بزرگ وارد آخرت می شود.

بسیار مهم است این مسئله. وقتی می فرماید: علیکم بدعا فانکم تقربون الی الله بمثله. بر شما باد به دعا چون با هیچ چیز به مثل دعا به خداوند نزدیک نمی شوید. ادبیات این فرمایش در مورد انسانهای فطرت گراست که فهمیدند از کجا آمدند، در کجا هستند و به کجا می روند و به این مسئله یقین پیدا کرده اند و می فهمند که تقرب به خداوند تبارک و تعالی یعنی چی؟

در انسان فطرت گرا هیچ دغدغه و دلشوره و عشق و هدفی بالاتر از این وجود ندارد. اگر بدانید که چقدر باطن انسانی دارید به میزان این دغدغه و دلشوره و عشق و هدف تان بستگی دارد. ببینید که این دغدغه در وجود شما هست یا نه؟ دلشوره هست یا نه؟ این خیلی مهم است. که آیا ما سالم متولد به آخرت می شویم یا نه؟ به خداوند نزدیک می شویم یا نه؟ به خداوند تقرب پیدا می کنیم یا نه؟ خداوند از ما راضی هست یا نه؟ این خیلی مهم است. خداوند ما را دوست دارد یا نه؟

این دوست داشتن است یا نه؟ وقتی که به اسم رحمان خدا نگاه بکنیم خداوند بی شک همه ی ما را دوست دارد. بی شک. اما مومن برایش این دوست داشتن خدا کافی نیست چون رابطه ی مستقیم و خصوصی با خدا برقرار بکند از آن جهت که ایمان هست به محبت ویژه ی حق تعالی احتیاج دارد.

بنابراین این فوق العاده مهم است برای یک مومن که آیا مورد عنایت و توجه ویژه حق تعالی قرار می گیرد یا نه؟ و یا خدا از او راضی هست یا نه؟ اساسا تصمیم گیریها، انتخابات و ارتباطات و رفتار یک مومن براساس این نیست که خودش چی دوست دارد یا چی فکر می کند یا چی را ضروری می داند براساس این هست که آیا این حرف این فکر، این رفتار، این انتخاب و این ارتباطی که از من سر می زند آیا حق تعالی از من راضی است یا راضی نیست؟ این خیلی مهم است برایش خوب. برای همین حضرت می فرماید: که شما اگر می خواهید به خدا نزدیک بشوید واقعا با هیچ چیز به اندازه ی دعا به خدا نزدیک نمی شوید.

الدعا مخل العباده. دعا مغز عبادت است. باطن عبادت است. چون فرمود: شما را خلق نکردم، جن و انس را خلق نکردن مگر برای عبادت. عبادت هم وسیله است هدف نیست. اینکه می گوید برای عبادت نه. اینکه هدف از خلقت شما عبادت است یعنی شما را برای این کار خلق کردم تا آن عشق خدایی که در دل تمام شما ها هست ارضا شود چون ما نفخه ی خدا هستیم همه مان عشق داریم به قول حافظ همه مان هوا داریم. هوای خواجگی داریم همه مان ای را در دل مان هست. می گوید اگر می خواهید آن هوای تان ارضا شود و شبیه من شوید. من حی قیوم هستم. شما هم اگر می خواهید حی قیوم بشوید مثل من عبادت کنید. عبادت کنید برای چی؟

برای اینکه آن چیزی که از شما نیست از شما جدا شود. آن چیزی که از من در شماست در شما رشد کند. آن حقیقتی که از من در شما هست آن نفخه و پرتوی که از من در شما هست رشد بکند آنقدر رشد بکند تا مثل من بشوید. شما مثل من خواهید شد به شرط اینکه دعا کنید.

دعا چه کار می کند؟ دعا این آثاری که تا الان پنج تایش را خواندیم دارد. اگر کسی توجه بکند دعا برای این نیست که اگر من یک خواسته ای دارم اجابت بشود. دعا اساسا، وضع دعا، قرار دادن دعا، تاسیس دعا برای این نیست که ما کاری داریم از خدا می خواهیم مشکلی را حل کند. که ما هم این قدر مبتذل با آنها برخورد می کنیم یعنی فقط در حیطه ی مسائل دنیایی از آن استفاده می کنیم. نه مکتب دعا یک مکتب انسان سازی کامل است.

یعنی یک روش کامل انسان سازی هست، بنابراین اگر که کسی آشنا بشود با دعا فرمول های دعا، مهارتهای عبادی، فرمول های ذکر، مهارتهای مناجات، این آن را به آن هدفی که برایش خلق شده می رساند. خود دعا.

بنابراین می فرماید: شما با هیچ چیز به اندازه ی دعا به حق تعالی نزدیک نمی شوید چرا؟ چون در دعا اصل توحید رعایت می کنید شما، یعنی متوجه هستید به توحید متوجه هستید به مبدا متوجه هستید و عاشقانه متوجه هستید، یعنی هم هدف را می بینی در دعا، هم محبت را دارید، بنابراین نزدیک می شوید و در دعا از خدا، غیر خدا را نمی خواهید، یعنی این طور نیست که در دعا بکنی که خدا چیزی به تو بدهد نه که این بدهد، خود خدا گفته اگر چیزی خواستید به من بگویید ولی مکتب دعا بر این نیست، این را خوب توجه بفرمایید، یک موقع هست شما با یک نفر دوست هستید.

رفیق می شوید، به دوستی و رفاقت و ارتباط با او احتیاج داری، ولی خوب در کنارش چیزی هم از او می خواهی، یا می دهد یا نمی دهد. این طور نیست که بگویی اگر ندارد دیگر با تو قهرم. سخنی با تو ندارم، خوب بعد امام صادق علیه السلام می فرماید: در روایت بعدیع ما یعلم الا مع الثواب الدعا و تسبیح العطف فیما بینه و بین نفسه الا الله تبارک و تعالی. من چون شک داشتم این روایت از جلسه ی قبل خیلی طول کشید مثل این که فاصله ی بین دو تا جلسه مان طول کشید، من چون تردید داشتم دوباره خواندم، حالا نمی دانم از جلسه ی قبل این را خوانده بودم یا نه؟

بزرگی پاداش دعا و تسبیح و تنزیه خدا را، آن زمانی که بین انسان و خدا برقرار می شود، هیچ کس جز خدا نمی داند، هیچ کس نمی تواند بفهمد که این دعا، دعا کردن هنگامی که انسان به تسبیح و تنزیه و تقدیس حق تعالی می پردازد، چقدر ثواب دارد این کار. ثواب را یک موقعی هست ما می گوییم که مثل اینکه این یک کار یعنی یک کاری را انجام می دهیم جایش یک مزد به ما بدهند. مثلا یک درختی در بهشت برای ما بگذارند، در روایت داریم که هر کس یک سبحان الله بگوید، به اندازه ی هر یک سبحان الله درختی در بهشت برای او کاشته می شود. مثلا خانه بدن، چی چی بدن، مثلا این طوری است، یک موقع هست به این نگاه می کنیم ثواب، یک موقع هست نه وقتی می گوییم ثواب نظری به این نیست به نوع تاثیری هست که این تاثیر قرار است در وجود ما بگذارد، اگر می خواهید واقعا به سرعت و قدرت رشد کنید باید به ثواب خیلی اهمیت بدهید اولا، مفت از کنار هیچ ثوابی رد نشوید، ثانیا ثواب را یک امر خارج از وجود تان نبینید.

این را دقت کنید یعنی نگویید، آنجا من می میرم، می روم در بهشت در بهشت من مثلا به خاطر تسبیحاتی که من گفتم این قدر ثواب وجود دارد،‌ بهشت خودتی، این یادتان باشد شما در آخرت متولد به درون خودتان می شوید، از زمانی که به آنجا بروید، هنگام تولد به باطن خودت متولد می شوی، باطنی که یا متناسب با شرایط زیستی آخرت هست یا نیست، این تو هستی که بهشت می سازی و باید از بهشت لذت ببری.

بنابراین تعیین کننده ی ین که تو بهشتی هستی یا جهنمی هستی، میزان، تنظیم قوای تو، قلب تو و روح تو با بهشت هست، بنابراین وقتی می گوییم ثواب، ثواب یعنی این که من به یک توانایی برسم، به یک قدرتی برسم که بتوانم از آن بهشت چه کار کنیم؟ بهره مند شویم از آن بهشت یا بالاتر از بهشت بهره مند شویم، دنبال این باشید یعنی به این فکر کنید که در شما یک کمالی ایجاد بشود یک، همین الان ظهور کند نه بعد ظهور کند، باز دارم توجه می دهم،‌ دفعه چندم است عرض می کنم شما وقتی که به ملاقات می روید، کور به ملاقات نباید بروید، ملاقات یک دیدار است دیگر.

بالاخره آدم می رود ملاقات یک عزیزی، از دیدار این عزیز باید بهره ای بردارد و برگردد دیگر، ما از مجالس بهشتی که حضرت فرمود: سعی کنید در باغ های بهشتی، در روایات داریم از پیامبر که شما ها در باغ های بهشتی زیاد بروید، در محافل بهشتی، در بوستان های بهشت قدم بگذارید، عرض کردند یعنی چی؟

فرمود: یعنی مجالس ذکر، مجالس که انسان در آنجا یاد بهشت حقیقی می کند، یعنی خود حق تعالی، این را باید دقت کنیم که وقتی می گوییم مجلس، ملاقات، این ملاقات باید صورت بگیرد یعنی این که ذکر می گویید یک دور تسبیح می گذرانید، دو رکعتی نماز می خوانید، یک دعایی می خوانید باید یک اتفاقی بیفتد یعنی یک ملاقات و دیدار جدیدی بین خدا و شما تازه بشود، اگر این را دقت به آن بکنید و ثواب را به این بدانید، ها؟ شما می خواهید بدانید چقدر ثواب می برید؟

ببینید چقدر دیدار تازه می شود به معنای حقیقی، در نماز تان، در دعا های تان، در ذکر هایی که می گویید چقدر دیدار تازه می شود چقدر دلت سبک می شود، چقدر خوشحالی معنوی پیدا می کنید از این ملاقات، این همان ثواب است، ولو وقتی یک نفر همین طوری هی ذکر و دعا هم بگوید اما دلش دور از جان نعوذ بالله تاریک بشود، غمگین بشود، افسرده بشود، ضعیف بشود، متمایل به گناه بشود، یعنی ملاقات در واقع صورت نگرفته.

خوب ما ابرض عبد یده الی الله العزیز الجبار عز و جل الا استحی الله عز و جل ان یرد ها صفراء حتی یجعل فیها من رحمته ما یشاء. می فرماید: هیچ بنده ای دستایش را به طرف خدای عزیز جبار بالا نمی برد مگر این که خداوند حیا می کند از این که دست او را خالی برگرداند. حیا می کند خدا، یعنی امکان ندارد شما دستتان بالا برود و مفت برگردد و دست خالی برگرداند، مفت تمام بشود. دست خالی برگردید. این طور نیست، امکان ندارد که خدا دست خالی برگرداند، چون کریمی مطلق هست. حالا توضیحش خود استاد دادند.

بر همین اساس است که فرمود: دعای بدون اجابت در خارج نیست. از علی علیه السلام فرمودند: من اعطی الدعا لم یحرم الاجابته من اعطی الدعا اعطی الاجابته. دو تایش هم از خصال صدوق صفحه 101 نقل کردند هر کس که به او دعا بدهند، اجابت را حتما به او دادن، یعنی امکان ندارد که اجابت را نخواهند بدهند و چی بدهند به آدم؟ دعا بدهند. اگر در را باز کردند گفتند بیا داخل، بیا حرم، اگر به او الهام کردند دستت را ببری بالا، و بگویی یا خدا، ای خدا، اگر این را به تو دادند حتما جواب را هم به تو دادند، امکان ندارد بدون جواب و دست خالی برگردید شما.

چون اگر می خواست جواب ندهد و چیزی ندهد، در را باز نمی کرد، به هر حال آنچه که از رحمت و رافت در وجود ما ها هست. هر چی، الان ما ها هر کدام یک درجه رافت و رحمت را داریم، آنچه که هست این هست که خیلی وقتها هم خودمان نمی توانیم خیلی کس ها را اجابت کنیم. ولی قلبا ناراحتیم که چرا نمی توانیم؟ دوست داریم که اگر می شد چه کار می کردیم؟ اجابت می کردیم و کمک می کردیم، شما اگر یک کسی بیاید از شما چیزی بخواهد بتوانید اجابت کنید، اجابت نمی کنید؟ خیلی زشت می دانید این کار را، خیلی کار بدی است که آدم بتواند کسی را اجابت کند و نکند. مگر این که واقعا نتواند، پیغمبر هم خیلی وقت ها نمی توانست روایت داریم در آیه قرآن در سوره ی اسراء فاما تعرضن عنهم ابتغاء رحمت ربک ترجوها فقل لهم قول میسورا. تعرضن یعنی این که تو اعراض می کنی از بعضی ها، به خاطر این که نمی توانی اجابت شان کنی، توانت نیست که اجابت کنی‌، نمی توانی یک موقع هست که این طوری است ولی واقعا اگر ما بتوانیم اجابت کنیم این خیلی صفت پستی هست که انسان بتواند اجابت کند و کمک بتواند بکند و مشکلی را حل کند و نکند.

در روایت داریم اگر کسی به شما حاجتی داشت و شما این حاجت را بتوانید واقعا برطرف کنید و نکنید حتی اگر بهشتی هم باشید بعد از مرگ تان بروید در بهشت، حتما هر روز یک مار می آید در همان بهشت، می زند شما را، روزی یکبار می آید می زند شما را. می خواهی بهشتی باش می خواهی نباش. یعنی این سهمیه ای که انسان نیش مار را، باید تحمل کند که این مار بیاید آن را بزند، آن هم ما را آنجا، رد خور ندارد، اگر جهنمی است هر عذابی دارد، این نیست مار هست.

اگر بهشتی هست هر لذتی دارد این مار در بهشت می رود می زند شان. توجه فرمودید: اگر انسان بتواند واقعا کاری بکند و عمدا نکند بگوید نمی توانم، بگوید معذورم، این طوری هست، خوب این کار که این قدر زشت است، خدا این کار را بگوید نمی توانم، بگوید معذورم، این طوری هست، خوب این کار که این قدر زشت است، خدا این کار را می کند ها؟ که بتواند کاری بکند برای ما، بتواند وقتی ما می گوییم یا الله خواسته ی ما را، چه خواسته ی دنیایی باشد چه خواسته ی آخرتی، بدهد و ندهد.... می کند خدا این کار را امکان ندارد.

خوب در آیه ی شریفه ی ادعونی استجب لکم نیز اجابت به طور مطلق، معلق بر دعا فرموده است،‌گفته بخوانید اجابت می کنم، شرط هم نگذاشت برایش، بخوانید اجابت می کنم، بگویید یا الله، شما بگو از صمیم، این یا الله را بگو بخواه، من به تو می دهم حال آن که با آمدن شرط یعنی دعا، جزا یعنی تحقق دعا حتمی است. در صورتی که در بعضی از دعا ها ظاهرا خواسته و حاجت مورد سوال متحقق نمی شود ظاهرا ما دعا می کنیم در بعضی از موارد اجابت نمی شود، این طوری است دیگر.

مثل فرض بفرمایید. می خواهیم مریضی شفا پیدا کند یا یک مشکل دیگر داریم که می خواهد برطرف شود دعا هم می کنیم ولی نمی شود در بعضی از موارد چه بسا بسیاری نمی داند که حال دعا، حالی است که انسان با صرف نظر از عالم کثرات، خوب دقت کنید نکته خیلی ظریف و باریک هست، به آن خوب دقت کنید. این را ما الان فقط می شنویم از استاد که این طوری هست ولی ما باید یک کاری کنیم که موقعی که دعا می کنیم آنچه که ایشان الان دارد خبر می دهد را ببینیم.

این خیلی مزه دارد، این را شهود کنید، شما دنبال این باشید، حسرت این را داشته باشید، دغدغه ی این را داشته باشید، این را آن موقع شهود کنید چون بعدا که شهود کنید خیلی دیگر ارزشی ندارد ولی قشنگ اینجاست که اینجا شهود کنید شما این را. اینجا این را اگر شهود کنید نه فقط در مورد دعا ها در نماز تان هم همین طور است. در زیاراتی که با اهل بیت علیهم السلام دارید، همین طور هست، چه زیارتنامه می خوانید، چه زیارت قبور می روید، همین طور است.

ببینید چه بسا بسیاری نمی دانند که حال دعا حالی است که انسان با صرف نظر از عالم کثرات یعنی دنیا به عالمی وارد شده که نام و نشانی ندارد واقعا این ورود صورت می گیرد، واقعا ما می رویم در آن عالم و در آن لحظه صحیفه ی نفس بریده ی از همه چیز به ملکوت پیوسته است و هرگز از آن عالم قدسی دست خالی بر نمی گردد. حالا حاجت دنیایی تان دادند، دادند، ندادند حداقل چیزی که بالاتر از حاجت هست، مغفرت شما، درجات عظیم آخرتی هست که به شما می دهند، این ها حداقل ها هست. دیگر شما، این قدر هست که می گوید وقتی که می دهیم به شخص در قیامت حضرت می فرماید: در قیامت عبد انتظار هم ندارد می بیند خیلی به او دادن، خیلی درجات به او دادند، بعد سوال می کند این ها به خاطر چی است؟ که به من داده شده می فرمایند: به خاطر این که دعا هایی که در دنیا داشتی، ما آن دعا ها را اجابت نکردیم آن موقع برای تو، آنچه که تو می خواستی ولی به خاطر دعایی که کردی دستت را به خاطر ما بالا بردی.

حقی بر گردن ما داشتی ما باید تو را چیزی می دادیم، الان دادیم، می فرماید: مومن در آن موقع آرزو می کند که ای کاش هیچ یک از دعا های آن در دنیا به اجابت نمی رسید. حالا شما خود تان هم دقت کنید خیلی از آرزو ها هست الان ما داریم واقعا، جز آرزو های ماست، قبلا هم گفتیم، اولا باطنش را نمی دانیم یعنی فکر می کنیم واقعا برای ما خوب است، لذت بخش است، خیر است، ولی باطنش شر عظیمی برای ما دارد، شرّ عظیم دارد برای ما، این را توجه کنید.

ثانیا، اصلا شرّ هم نداشته باشد، ما چیزی را خواستیم ندادند، خیلی وقت اگر نگاه کنید می بینید آنچه که می خواهد با آن چه که در آخر می خواهد اصلا قابل مقایسه نیست. حتی اگر می خواستیم، انسان وقتی به او برسد می فهمد نمی ارزید.

این همه دعا و مناجات و چه و چه و چه برا این که به او برسی، حالا هم که رسیدی می بینی نه نمی ارزید به خصوص که پرده برود کنار و انسان بفهمد که به خاطر این که این دعایش اجابت شده چه چیز هایی را از دست داده، از چه چیز هایی محروم شده به خاطر این که به این خواسته می خواسته برسد.

اثر ششم دعا: ششمین اثر دعا که شاید از علل مهم و اساسی تاسیس مکتب دعا به وسیله ی حضرات معصومین علیهم السلام نیز باشد وقوف بر معارف بلند الهی و فهم دستور العمل های زندگی،‌ تعلیم آداب و سنن الهی و همچنین درس چگونه حرف زدن با خداوند عز و جل است، خوب یک توضیح بدهم. که من دیگر متن را خیلی نخوانم برای شما بینید گاهی وقتها هست که شما در روایات وقتی که معصوم روایت شده، احادیثی که شما می بینید، در روایت معصوم با مردم حرف می زند یعنی وقتی می خواهد یک نفر با آنها حرف بزند به اندازه ی عقل و شعور و درک طرف مقابل با آنها حرف می زند، لذا اطلاعاتی که از احادیث به ما می رسد هیچ وقت آن قدر نیست که به پایه ی اطلاعاتی که در دعا ها به ما می رسد نیست چرا؟

چون موقعی که امام دارد با مردم حرف می زند، خود پیغمبر فرمود امام هیچ وقت به اندازه ی عقل خودش و فهم خودش با مردم حرف نمی زند... یعنی همیشه پیغمبر چه کار کرده؟ تنزل کرده، آمده به اندازه ی فهم طرف مقابل با آنها حرف زده اما در دعا پیغمبر و سایر معصومین علیهم السلام با خدا روبرو شدند یعنی با همه ی حقیقت وجودش حرف می زند، لذا اطلاعاتی که آن جا از تجلی معصوم به دست شما می آید خیلی بالاتر از اطلاعاتی هست که از طریق احادیثی که شما می بینید در سیره، چه احادیثی از معصوم علیهم السلام به دست شما می آید خیلی بیشتر است برای دعا ها.

یعنی انسان اگر بخواهد واقعا راه و رسم زندگی، ارتباط با خدا و ارتباط با خودش و ارتباط با مردم را بفهمد باید به دعا ها مراجعه کند، چرا؟ چون معصوم با همه ی حقیقتش تجلی کرده یا آن جا که دارد برای پدر و مادرش دعا می کند امام سجاد علیه السلام یا برای فرزندانش دعا می کند یا برای خانواده اش دعا می کند یا مسائل سیاسی را دعا می کند یا مسائل اجتماعی سیاسی را در موردش دعا می کند آن موقع می توانی بفهمی که اساسا زندگی یعنی چی؟ انسانیت یعنی چی؟ کامل، برای همین کسی که با متن دعا ها آشنایی دارد، حالا الان می رویم جلوتر، یک چند جلسه دیگر نزدیک شدیم به آن. برویم در متن دعای اول.

شما می بینید بقدری معارف و اطلاعات تو اینجا ها خفته، که شما به هیچ وجه در احادیث نمی توانی یک همچنین اطلاعاتی گیر بیاوری. نه در مورد مطالعات آزاد گیر تان می آید نه در تحقیق و فکر و مطالعه ای که خودت بکنی، در مباحثه ای که خودت بکنی، نه در تامل و تعقل. هر چقدر هم که آدم دقیقی باشی، هر چقدر عمیق باشی نمی توانی به این اطلاعات دست پیدا کنی. یا به این معارف دست پیدا کنی، نه در تحقیق، مطالعه و نه در تامل و تحقق و تعقل گیرت می آید، معصوم می بینی این اطلاعات را رایگان در اختیار تو گذاشته خوب میزان قرب یک انسان به حق تعالی معرفتش است.

چرا چون قرار است ما شبیه خدا شویم، درست است، وقتی قرار است شبیه خدا شویم، هر چقدر معرفتت بالاتر و حقیقی تر باشد تو شبیه تر هستی به خدا، خوب توجه کنید دقت کنید که بدانید وقتی می گویم بروید سراغ مطالعه، سراغ شنیدن، سراغ جلسات علمی، سراغ مباحثه، چی می خواهیم از آن، ما یک موقع هست به امر بخش حیوانی مان می رویم دانشگاه درس می خوانیم، حوزه درس می خوانیم، خیلی ها هستند که الان دارند دروس مختلفی را می خوانند، اما این به امر بخش حیوانی حس، خیال و وهم است، دقت می کنید مثلا منی که می روم حوزه درس می خوانم که یک روزی مرجع تقلید شوم، دنبال چی هستم، واهمه است دیگر، دنبال مقام هستم دنبال شهرت هستم، خیلی ها هم هستند الان مجتهد هستند شهوت اجتهاد و شهوت مرجع تقلید شدن و شهوت محبوب شدن و بزرگ شدن در دل مردم، در دلشان هست، خوب رفته این علوم را کسب کرد مردم هم به او توجه می کنند، به خاطر این که این علوم را کسب کرده، به یک آدم وهمی رسیده دیگر، وهمش را ارضا کرده، بخش حیوانی اش را ارضا کرده.

یک موقعی است که تو می گویی نه من می روم حوزه، می روم، علم کسب می کنم، برای این که علم تجلی خداست. اطلاعاتم زیاد می شود و علومم زیاد می شود من به کی شبیه می شوم به خدای حق تعالی اینکه از حضرت آیت الله جوادی آملی در بزرگ مندی می فرماید: یک نفر در آخرت مثلا می گوید خدایا من ریاضیات خواجه را بلد نیستم، ریاضیات خواجه را به من یاد بده در بهشت، لذتش این است،‌ چی احساس می کند؟ آنجا متوجه می شود که اگر به فهم ریاضیات برسد، نقصی در وجودش چی می شود؟ برطرف می شود، علم را برای این می خواند که خودش کامل بشود.

برای این تحصیل می کند، علم را که شبیه به خداوند تبارک و تعالی پیدا کند، دنبال معرفت برای این نیست که از او کاربرد حسی و خیالی و وهمی بگیرد، با آنها دنیا چرانی کند، نفس چرانی کند، دنبال این نیست بلکه علم را می خواهد برای این که علم کمال هست، و تقرب به حق تعالی است.

مایه ی تقرب به حق تعالی است. سواد و تحصیلات و مطالعات و جلسات، خیلی ها هستند می روند پای درس اولیای خدا برای این که خود شان زودتر کاسب شوند، شاگرد درو و بر خودشان جمع کنند. بروند نمی دانم کار های دیگر با آن بکنند. یک موقع هست یک نفر نه، می رود فقط یاد بگیرد، همین اگر وظیفه اش بود بگوید می گوید، ولی شهوتی ندارد برای این قضیه، می گوید برای خدا باید بگویم، خدا امر کرده، اگر کسی بخواهد شبیه به خدا پیدا کند یعنی معرفتش زیاد بشود، علوم حقیقی پیدا کند بیاید سراغ دعا، هیچ جا به اندازه ی ادعیه هیچ جا غیر از قرآن که قرآن هم خدا خیلی وقتها تجلی کرده، و تجلا لهم سبحانه فی کتابه من غیر ان یکون یروا. خیلی هاش به فهم مردم است، اگر کسی می خواهد به علم حقیقی صحیح راه پیدا کند باید بیاید سراغ ادعیه حالا انشاءالله. برویم چند شماره جلوتر، دعا ها را شما می خواهید مثلا راجع انواع فرشته ها بحث کنید این را کجا می توانید به دست بیاورید، تقسیم بندی فرشته ها، فرشته های زمینی، فرشته های برزخی ماروای آن، کار های شان، وظایفشان، که انجام می دهند اسامی شان، دسته های شان، دسته بندی های شان، اگر کسی این فرشته ها را بشناسد با نفس خودش ارتباط برقرار کرده، یا شناخت اسماء حق تعالی، تجلیات اسمی حق تعالی، صفات حق تعالی که کمال انسان است، شما جای دیگر نمی توانید یک همچین چیزی گیرت بیاید.

بنابراین اگر کسی واقعا بخواهد تشبّه به حق تعالی پیدا کند، وقت جدی می گذارد برای مطالعه ی دعا، شما نگاه کنید این صحیفه ای که الان ما شروع کردیم، انشاءالله هنوز نرسیدیم به دعا، به دعای اول که برسیم از صحیفه ای که از امام سجاد علیه السلام در اختیار هست یک صحیفه ی کامله هست که همه تان در خانه های تان دارید، یک صحیفه ای هم هست که .. یک صحیفه ای هم چون این صحیفه که از امام سجاده علیه السلام که دست مردم است به نام صحیفه ی کامله هفتاد صحیفه دارد حضرت یعنی 6 تایش چاپ شده، آن هفتمش هم دست بعضی هاست.

خوب یک کتاب خیلی قطور به نام صحیفه ی جامعه ی سجادیه، خوب این را شما اگر نگاه کنید وقتی که می روید سراغ ادعیه ی دیگر می گویید ا...... یک صحیفه ی همین قدری از پیغمبر داریم ما، حالا چند نفر صحیفه ی نبویه دارند؟ به همین اندازه صحیفه ی علویه داریم؟ امیرالمومنین علیه السلام، دعا هایی که امیرالمومنین علیه السلام دارد، آدم واقعا حیف است قبلا از مردن این ها را نفهمد حیف است.... چرا چون اینجا هر چی بفهمید آنجا سرعت تان بیشتر است اگر این جا این معارفی که در ادعیه هست نفهمید و بمیرید، آنجا در برزخ معطل دریافت اینها هستید. حالا اگر بهشتی باشید، یعنی بهشتی باشی، ببرند تو را سر کلاسهای برزخی باید بروی دوره ببینی آنجا دیگر. باید بروی سر کلاس بنشینی و دوره ببینی مثل همین جا کلاس دارند آنجا هم و این جذب مدت می برد حالا یک سی می آید در دنیا این جذب را صورت می دهد.

در دنیا وقت جدی می گذارد با معارف الهی چه در قرآن و چه در ادعیه و چه در روایات آشنا می شود. و جان خودش را مزین می کند، زیبا می کند، قدرتمند می کند به معارف الهی. آنجا واقعا خروجی اش را بررسی می کنند. یعنی می بینید که تو چقدر کلاس رفتی و معرفت داری. بعد کلاس بندی ات می کنند.

اگر دغدغه سوال حق الناس نداشته باشی حق الله نداشته باشی، گرفتاری های دیگر نداشته باشی در بهشت باشی، که دوران بهشتی ات شروع بشود از قوه ی مردنت. تازه کلاس بندی می شوی خوب حالا چرا ما از اینجا شروع نکنیم. چرا از اینجا فهم معارف الهی را شروع نکنیم از اینجا وقت جدی نگذاریم برای فهم معارف الهی.

ببینید غایت خلقت ما چی است؟ همین جا وقت مان را شروع کنیم شروع کنیم به تقسیم بندی وقت مان دیگر. وقتی که امام سجاد علیه السلام در دعای مکارم که خیلی مهم است عرض می کند به حق تعالی این دعا را چندین بار خدمت تان عرض کردم.

و ستعملنی بما تسئلنی خدایا من را به کار هایی وادار کن که من را برایش آفریدی. می خواهی سوال بکنی از او روز قیامت. سوالها را جواب بدهیم الان 50 تا سوال مهم. 50 هزار سال،‌ هر هزار سال هم یک سوال.الان هر کدام از شما باید فکر کنید که تا این مقداری که از عمر تان گذشته چند تا سوال و جواب عملی دادید به آن. بعد النگ نیستید. مثلا در هزار سالی که در مورد پدر و مادر هست تو می توانی جواب بدهی؟ دیگر گرفتار می شوی. هزار سالی که در مورد خانواده هست. تو می توانی جواب بدهی دیگر گرفتاری.

هزار سالی که در مورد امام زمان علیه السلام و قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام هست چی؟ می توانی جواب بدهی یا گرفتاری؟ از وقت ما باید استفاده بکنیم برای مفت که ما آفریده نشدیم که افحسبتم عنها خلقنا کم عبثا و انکم الینا لا ترجعون. آیا شما گمان کردید که ما شما را بیهوده خلق کردیم.

پیش ما نمی آید؟ باز نمی گردید پیش ما؟ خوب من باید جوانی و عمرم را در این راه صرف کنم بعدش حضرت عرض می کند: و ستفرق ایامی فیما خلقتنی له. خدایا فارق کن ایام مرا در جهت آن هدفی که من را برایش خلق کردی فارق کن. یعنی چی فارق کن؟ یعنی خودت فارق کن. بجنب در مسائل وهمی و خیالی عمرت را تلف نکن. چون هیچ چیز برایت نمی ماند. ما الان کسانی داریم که قرآن نمی خوانند، نه از صحیفه سر در می آورند، نه از قرآن سر در می آورند، نه از نهج البلاغه سر در می آورند. تجلیات خدا و معصومین علیهم السلام است. ولی پنجاه تا کتاب رمان دارد رمان می خواند.

چقدر تلویزیون تماشا میکند. آنقدر وقتهای تلف شده دارد. بی خود که هیچ کدامش هم به دردش نمی خورد حالا شما این رمان را خواندی این کتاب و داستان خارجی را خواندی ته اش یک چیزی شد. حالا بعدش چی؟ مثلا بعد پنجاه ساعت فهمیدی که این، این طوری شد خوب حالا چی بعدش؟ یعنی چه کمالی حاصل شد. فقط اگر در قیامت که فرمودند: قدم از قدم بر نمی دارند مگر اینکه آنجا باید سوال و جواب بدهد. جوانی اش را در چه راهی صرف کرده و عمرش را کجا؟ عمر و جوانی را جدا سوال می کنند جواب داری بدهی؟ نه. چه جوابی داریم بدهیم. یعنی خودت وقتت را فارق کن. تقسیم بندی وقتت را یک طوری انجام بده که به کسب معارفت برسی. اگر می خواهی از چیزی دیگری بزنی، بزن ولی از این نزن. چون خودت ناقص متولد می شوی.

خودت با کمبود معارف متولد می شوی به آن طرف خودت کور می میروی آنجا. می گوید درس و دانشگاه دارم نمی رسم. خوب درس و دانشگاه کی به شما گفته باید 20 واحد بگیری تا خرخره خفه بشوی. تو با 12 واحد هم اموراتت می گذرد ما هم دانشگاه درس خواندیم. دانشگاه برای من موقعی که درس می خواندم در دانشگاه کار دسته ششم من بود دانشگاه یعنی پنج تا کار واجب تر از آن داشتم کار ششم دانشگاه بود. حالا الان بعضی ها می گویند: نمی دانم من دانشگاه دارم نمی دانم چه کار می کنم. چه کار می کنم. خوب کی پس می خواهی خوراک بخوری؟ خوراک انسانی پس کی خواهی بخوری؟ کار های دیگر را فتیله اش را بکش پایین با مردم مسابقه نگذار سر اینکه زودتر تلفن همراه نداری.

عقده کنی باید بدوی پول تلفن همراه و پول فرش و موبایل و پول تلویزیون را پول اتومبیل و پول خیلی کار های دیگر را باید جور کنی. عقبی دیگر. وقت نمی ماند برای خوراک انسانی ات؟ یواش یواش می بینی یک باطن آشفته ی درب و داغان داری بعد هم دیگر به درد نمی خورد. آرام بخش نیست برایت این باطنی را که تهیه کردی. در نماز خواندنت موثر است. در شب زنده داری ات موثر است در آرامشت موثر است امکان نداد یک نفر خوراک انسانی بخورد مضطرب باشد. این را شما دقت کنید.

امکان ندارد یک نفر خوراک انسانی بخورد حسود باشد. امکان ندارد یک نفر معارف الهی درست جذب بکند شاد نباشد. امکان ندارد مبنا در موقع تولد شما یعنی شروع حرکت آخرتی و ابدی شماست عزیزان من بار ها دارم خدمت تان عرض می کنم. دقت کنید. مبنا میزان خوشحالی و شادی معنوی شماست. این که چقدر از تجلی خدا در این دنیا لذت می بری. چقدر از اینکه با تجلیات او روبرو هستی و او از ظاهر را می بینی. هوالظاهر یعنی غیر خدا کسی ظاهر نیست. پس تو با هر چی سر و کار داری تجلیات خداست.

ببین با آنها می توانی احساس در بهشت بودن بکنی و لذت ببری. یا کوری دنبال یک خواسته دیگر می گردی. خواسته های خیالی و حسی و وهمی و این طور مسائل مزخرف اگر نتوانی اینجا این شادی را کسب بکنی، آن طرف هیچ خبری نیست ها. آن طرف به محض اینکه متولد شوی به باطن خودت متولد می شوی. یعنی اضطراب، افسردگی، غم و غصه و عذاب و تنهایی. پس زودتر خودت را از تنهایی در بیاور. زودتر خودتان را از تنهایی در بیاورید. راه درآمدن از تنهایی هم انس با خود خداوند تبارک و تعالی است.

دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد سعادت آن کسی دارد که از تن ها بپرهیزد

این را دقت کنید تا وقتی مانوس نشوی. متولد نیستی تا وقتی مانوس نشوی شاد نمی شوی. تا وقتی مانوس نشوی آرامش پیدا نمی کنی. برای همین باید برنامه ریزی جدی داشته باشی برای این کار. این فراموش نشود خوب توضیحاتی حضرت استاد داده اند که شما دیگر اینها را در خود کتاب مطالعه می کنید: کتاب را هم زحمت بکشند عزیزان در موسسه آقای چهار جوهر با آن مرکز نشر شان در تماس باشید که عزیزان اگر نیاز دارند قیمت بگیرید بیایند دوره اش من حتما توصیه می کنم بدون استثنا 5 جلد این کتاب را عزیزان بگیرند. و حتما مطالعه کنند. حالا ما داریم یواش یواش درس می گیریم ولی حتما این 5 جلد را زودتر تهیه کنید در خانه های تان داشته باشید و جز برنامه های تان باشد که این کتاب را مطالعه بکنید.

حتما به معارفی دست پیدا می کنید که در هیچ دانشگاه و حوزه ی علمیه ی به راحتی دست به آن پیدا نخواهید کرد. شما فکر نکنید که اگر استاد الان این ها را دارد درس می دهد در این کتاب نوشته یک کسی بلند شود برود حوزه اینها گیرش می آید ها نه در حوزه گیرتان می آید نه در دانشگاه این یادتان باشد. یعنی سی سال زحمت چهل سال پنجاه سال زحمت کشیده شده تا این الان رو کاغذ آورده شده برای شما دارد درس داده می شود. شرح داده می شود اینها برای شما 50 سال زحمت و خون دل که شما الان دارید در جوانی تان این ها را دریافت می کنید. خوش به حال تان.

بنابراین وقت جدی انشاءالله بگذارید اینها را مطالعه کنید صلوات ختم بفرمایید. خوب یک اثر دیگر مانده من اجازه می خواهم این یک اثر را هم بخوانیم ما. یک ذره تحمل کنید چون کلاسهای ما هم یک هفته در میان شده یک مقدار سرعت مان کم شده، جلسه های مان حالا یک کمی طول بکشد. انشاءالله به جایی بر نمی خورد. هفتمین اثر دعا تربیت انسان کامل است تربیت انسانهایی که تا بلندترین قله مقامات بلوغ پیدا کرده و در مرتفع ترین ضربه ی فضیلت مقام یافته اند یعنی معصومین ثابت می کند که مقامات مذکور در فرهنگ الهی اسلامی صرفا یک سری ایده های ذهنی که تنها در مرحله ی خیال و وهم قرار داشته باشند نیست تا استعداد خاصی چنین انگارد که این جمله نسیه و در آینده ی بسیار دور است که از آن خبری نیست.

و لذا نتوان به آن وعده های دور از لذایذ نقد درگذشت چه فکر ناپخته و چه اندیشه دور از واقعیتی. این یعنی چی؟ ببینید عزیزان، انسان کامل حالا انسان کامل که در اوجش معصومین علیهم السلام هستند اما افراد دیگری هستند که به تناسب به نسبت به آنها به کمال می رسند، کمال انسانی، بلوغ انسانی، این کلمه مواظب باشید خدای ناکرده برای تان، تکراری و عادی نشود. که بلوغ انسانی و کمال انسانی یعنی چی؟

این عادی نشود برای شما، به معنای حقیقی، بلوغ و کمال انسانی یعنی تو وقتی متولد می شوی حداقل مثل یک جنینی که سالم متولد شده با تمام امکانات دنیا می تواند ارتباط برقرار کند. حالا شما امکانات چند میلیارد برابری آخرت را در نظر بگیرید، از نظر کمال و قدرت و عظمت و شکوه و جلال و پیشرفت، انسان کامل یعنی وقتی که حداقلش متولد شد به آنجا، با تمام امکانات آخرت بتواند ارتباط برقرار کند. و از همه اش بتواند بهره مند شود، هستند. من این را به شما بگویم اساسا، این نوع حرکت اگر واقعا انسان، کامل حرکت کند و فقط به آخرت هم مربوط نیست در دنیا هم همین طور خواهد شد، در دنیا هم انسان به چیز هایی خواهد رسید که فوق تصور ما هاست. مرحوم سید حیدر می فرماید: اگر عرض خدا را یک میلیون برابر کنند در دل من جا می گیرد. حالا در مورد معصومین داریم که اینها فجعل لم محدقین بعرش در جامعه کبیره که شما محیط بر عرش خدا هستید ولی شما دست پرورده های معصومین هم همین طور هستند. آقا سید هاشم به شاگردش می گوید تو چی را می خواهی از من پنهان کنی می خواهی به تو بگویم در آسمان چهارم فلان چیز، الان کجاست؟

برایت حاضرش کنم! انسان که کامل می شود سعه ی وجودی پیدا می کند. دعا این کار را با آدم می کند. دعا، وقتی شما دائما با خدا در ارتباطی و معارف حقیقی، فرمولهای حقیقی قوانین حقیقی عالم را کشف می کنی شبیه خداوند تبارک و تعالی می شوی. این کار را با انسان می کند. البته کسی که با فرهنگ دعا آشنا است به خوبی می داند که تا انسان خوب به مقام معرفت نرسیده باشد، هرگز نمی تواند سخنی را انشاء کند که همه از آن بی خبرند. چرا؟ چون شما صحیفه سجادیه را می خوانید هزاران خبری هست که هیچ کس نگفته این خبر ها را.

مثلا دارد اسامی فرشته ها را می گوید دانه دانه اسامی فرشته ها را می گوید. طبقه بندی شان را می گوید کی رفته این ها را دیده؟ کی خبر دارد؟ یا خیلی چیز های دیگر. در های بهشت، مراتب بهشت، نعمتهای بهشت، جهنم، درکاتش، کی چی طوری هست؟ نه معصومین شما بزرگهای دیگر را نگاه کنید غیر معصومین هم همین طور بودند. خبر می دادند. این رفته آنجا دیده می رود آنجا می بیند.

وجودش منبسط شده از اینجا تا آنجا. در جبهه هم ما داشتیم بچه هایی بودند که تحت شرایط خاص، چون فضای جبهه فضای بسیار خاص بود. یعنی شخص از پوست طبیعت می کندش تا آنجا. آدم وقتی می رفت. این برادر ها و خواهر ها عزیز که می رفتند جبهه زمان جنگ نبودند، ولی من همین الان می بینم تشریف می برند آنجا و مشرف می شوند آنجا می بینند وقتی بر می گردند می بینم چقدر تحولات اساسی پیدا کردند. چون شما وقتی می روید بازدید از مناطق جنگی حتما توصیه می کنم همه عزیزان بروند. بروید و سعی کنید سنخیت پیدا کنید با آن ارواح طیبه ای که آنجاست آن بدن های پاکی که آنجا افتاده شما وقتی می روید چیزی از آنجا نصیب شما می شود. این یقین کنید. یک چیزی نصیب شما می شود. مطمئن باشید حجم زیادی معنویت و بینش و بصیرت نصیب شما می شود.

حجم زیادی از باطن از وجودتان کنده می شود آنجا. بروید مناطق جنگی سر بزنید به آنجا سعی کنید ارتباط برقرار کنید با آنهایی که در عالم مثل شان نیامده بعد از شهدای کربلا، مثل شان نیامده بروید ببینید دیگر شما. در جبهه آدم اگر خودش هم اهل معرفت نبود فضای جبهه آن کار را می کرد. یعنی یک دانشگاه و فضایی بود که شما وقتی داخلش می شدی، خود به خود پاک می شدی. که اگر کسی کمی سنخیت داشت،‌ کمی آمادگی داشت، یعنی آن باطن اثر می گذاشت یک زمینی هست من رفتم این زمین را دیدم از نزدیک. به آن می گویند حذرموت.

یا یک وادی هست به نام وادی برهوت که در روایات داریم ارواح جهنمی ها را آنجا می برند. اصلا آنجا عذاب شان می کنند. این منطقه شما وقتی پا می گذاری مثلا الان ایستادی کنارش می خواهد الان شروع بشود. دو متر دیگر شروع می شود. نشستی هیچ مشکلی نداری. دو متر برو تو می بینی تب می کنی تمام وجودت آتش میگیرد. بر می گردی می بینی آتش خاموش می شود. می بینی خنک می شوی تب تو برطرف می شود چند قدم برو جلو انگار تمام وجودت آتش می گیرد بعد بر می گردی می بینی خوب می شود یک چیز عجیب است آنجا خیلی عجیب است. باطن آنجا رو ظاهر اثر می گذارد.

وقتی می روی گر می گیری. مثل جهنم می شود برایت. جبهه هم این طوری است. باطن جبهه یعنی وقتی واردش می شوی نمی توانی نورانی نشوی. نورانی می شوی. مثل حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام. مثلا حرم سید الشهدا، مثل حرم حضرت رضا علیه السلام است که شما وقتی می روی، با هر درجه ای می روی یک مقدار احساس آرامش، پاکی سبکی می کنی در آنجا. می بینی ذهنت هم کنترل شده است آنجا حتی خیالت هم دیگر کنترل می شود، قدرت پیدا می کنی ولی از حرم بیایی بیرون دوباره احساس ضعف می کنی. باطن آن فضا اثر می گذارد. حالا آنجا ما می دیدیم بعضی از بچه می گفتند: آره، من قرار است روز یکشنبه شهید شوم من هفته ی دیگر شهید می شوم. من ماه آینده، فلان جا هواپیمایم سقوط می کند. فلان جا می خورم زمین.

خوب این از کجا درآورده این را؟ خبر از کجا گرفته؟ یکی، دوتا، ده تا نبودند که می گفت من سرم قطع می شود، من مثل مادرم فاطمه ی زهرا سلام الله علیها شهید می شوم. من کشته نمی شوم فقط پایم قطع می شود. یکی، دو تا، ده تا، صد تا بودند چند تا بودند؟ اینقدر ما از اینها می دیدیم آنجا عادی بود.

آیت الله بهجت می فرماید: در نجف در زمان ما مکاشفه یک امر خیلی عادی بود در زمانه ما بین آقایون هم در مورد خودشان گفتند. هم در مورد خیلی از بزرگان که مثلا اینها راه می رفتند پشت سرشان را هم می دیدند. با کدام چشم؟ یعنی مثل این چشم که اینجا را می بینید. پشت سر خودشان را هم می بینند. بدون چشم، جبهه هم همین طوری بود. جبهه هم شما وقتی می رفتی به بصیرت و بینش می رسیدی. به یک حقایقی می رسیدی،‌ حالا اگر کسی عالم بود در بچه ها و اهل سیر و سلوک بود اطلاعات داشت، خوب در آن فضا، سرعتش یک دفعه مثل نور می شد. آنقدر اینها سرعت می گرفتند که امام فرمود: ره صد ساله را یک شبه طی کردند. آنقدر سریع رفتند که امام فرمود: خدایا پس من را با اینها محشور کن. به قدری سرعت گرفتند که شهید قاضی رحمت الله علیه. قاضی طباطبایی رحمت الله تعالی علیه می گفت: من می آیم سر راه اینها می ایستم وقتی این ها رد می شوند گردشان روی من بنشیند خدا من را به خاطر به واسطه ی گرد اینها عذاب نکند. بواسطه ی گرد پای اینها.

اولیای خدا که صاحب مقامات بزرگ بودند. بعضی های شان را من می شناختم خلع بدن میکردند یعنی الان، همین الان اینجا بود. همین الان در مشهد بود، همین الان هم خارج از کشور بود. در یک زمان با سه تا بدن، سه تا کار می کردند. مثل آب خوردن طی الارض داشتند. مثل آب خوردن تولید بدن می کردند . خلع بدن می کردند. ول کردند همه دویدند. آمدن جبههآمدند همه شان آنجا. می خواهم بگویم وقتی حکمت به انسان سازی دعا، در جبهه هیچ چیز به اندازه ی دعا تجلی نداشت. یعنی برنامه ی اصلی رزمنده ها یا جنگیدن بود یا بیشترش مناجات بود. قبر ها را بروید ببینید دیگر.

در همین گردان تخریب ما بروید ببینید. 500-600 با قبر هست آنجا بچه ها در این قبر ها مناجاتها داشتند اصلا دعا مثل آب مثل هوا واجب بود برای یک رزمنده، یعنی تو می رفتی نگاه می کردی به یک رزمنده می فهمیدی که این، آدم به یک آدم نگاه کنید می فهمد که این آدم غذا می خواهد، آب می خواهد، چی می خواهد چی می خواهد بالاخره احتیاج دارد. آنجا وقتی تو یک رزمنده به یک بسیجی نگاه می کردی یقین داشتی یعنی می دیدی، که او از تمام وجودش فقر و نیاز به مناجات است.

تشنگی نسبت به دعا وجود داشت. عطش عبادت. گاهی وقتها من در کردستان می دیدم یک فضا های خیلی سختی ما داشتیم. زمستان، سرد، در کوه ببین یعنی چی؟ در کوه، وسط کوه یک اتفاقاتی خیلی بزرگی می افتاد ببین یعنی چی؟ کومونو ها بودند. دموکراتها بودند. منافقین بودند. عراقی ها هم بودند. در شب اصلا به قدری دلش آتش گرفته بود نمی توانست خاموش بکند این آتش را. کاری نداشت که این الان کشته می خواهد بشود. می گیرند شان، تیر می خورد نمی توانست این هیمان را این شعله ی سوزان را. این شعله ی سوزان دلش را این آتش را خاموش کند.

مگر به اینکه می آمد می ایستاد آنجا نماز شب می خواند هیچکس هم به هیچکس نگاه نمی کرد. اصلا کسی نمی فهمید کی رفت آمد؟ همه یکی یک پتو در سر شان این اورکت های شان را هم می کشیدند روی سر شان هر کس می رفت به عشق بازی خودش می پرداخت. اصلا متوجه نمی شد کی آمد کی رفت.

کسی به کسی کاری نداشت، کسی کسی را نمی دید. و چون این مکتب را داشتند آنجا یعنی مکتب دعا و مناجات را داشتند برای همین به این قدرتها می رسیدند. یک بچه 13-14 ساله خیلی راحت با حضرت زهرا سلام الله علیها دیدار می کرد با زینب کبری سلام الله علیها دیدار می کرد سخن می گفت با وجود مقدس امام زمان، روحی و ارواحنا العالمین له الفدا دیدار می کرد با سایر معصومین علیهم السلام دیدار می کرد. این همه حضور معصومین علیهم السلام و امامزاده ها و فرشته ها در جبهه ها و به خصوص شب های قدر، شب های عملیات که شبهای قدر بود مال چی بود؟ خلاصه این فضا به قدری جذاب بود که خود معصومین هم نمی توانستند از آن بگذرند.

آیت الله بهاءالدینی گفت: من همه ی امام ها را دیدم که به من گفتند ما همه در جبهه هستیم. رحمت الله تعالی علیه. یعنی در این نظام خلقت خدا آن زمانی که جنگ بود. هیچ جا نورانی تر از آن مناطقی که جنگ بود وجود نداشت ائمه همه آمده بودند آنجا چهارده معصوم علیهم السلام فرشته ها، آمده بودند، امام زاده ها همه آمده بودند آنجا. آنجا تجلی اعظم خداوند اتفاق می افتاد. عالی ترین تجلیات اتفاق می افتاد. و اگر شما بخواهید فرهنگ جبهه و جنگ را ببینید در راسش عبادت، مناجات، و دعا بود.

بنابراین اگر شما می خواهید واقعا یک حرکتی بکنید چه حرکت اخلاقی، چه حرکت علمی و عقلی و چه حرکت عرفانی باید خلوت داشته باشید. باید بروید به سمت دعا. باید مناجات داشته باشید، باید با حضور قلب ذکر بگویید دعا بخوانید، کار کنید آن هم برای خدا،‌ فقط برای خدا تا برسید. شما نگاه کنید حتی انسان اگر شهوت علمی هم داشته باشد باز به این دعا نیاز دارد. نمی خواهم بگویم مرحوم ابن سینا این طوری بود. ابن سینا خیلی آدم بزرگی بود رحمت الله تعالی علیه. ولی می گوید من هر وقت در یک مشکل علمی گیر می کردم نگاه کنید الگو هستند دیگر اینها برای ما. می گفت: می رفتم مسجد جامع دو رکعت نماز می خواندم التجا به خدا می کردم. مشکلم حل می شد.

خوب پیدا کرده بودند که چه کار کنند. شما بروید آن کتاب «نعت هشتم» اشارات را نگاه کنید در عرفان «نعت نهم» را نگاه کنید ببینید چقدر چه خبر است؟ مقامات عرفان. می خواهم بگویم اندیشه تان را نسبت به اینکه می آیید سر کلاس این که دعا می خوانید، یا دعا می کنید یا با دعای کمیل، زیارت عاشورا، نمی دانم دعا های دیگر، زیارت جامعه کبیره ارتباط دارید. اندیشه های تان را بزرگ کنید. بین یک نفری که زیارت عاشورا را فهمیده و خوانده، یک بار در عمرش، یک نفری که زیارت عاشورا را فهمیده و مرده، جامعه کبیره را فهمیده و مرده، با آنی که نفهمیده بی نهایت، بی نهایت، حد نمی شود برایش گذاشت، فاصله است. بی نهایت فاصله است.

حالا ببینید باید وقت تان را کجا بگذارید و چه طوری استفاده کنید. خوب باشد دیگر خسته نشوید. بماند روخوانی اش را می گذاریم برای جلسه بعد انشاءالله. خوب ما یک مناسبت این که امشب شب میلاد مسعود این دو بزرگوار هست، صلوات های مان را امشب بیشتر فرستادیم البته خوب سعی می کنیم انشاءالله واسه ی جلسه ی بعد صلوات مان را که ذخیره ی بزرگی هست برای همه ی ما و برکات زیادی برای ما خواهد داشت بفرستیم صلوات خیلی ثروت بزرگی است. صلوات محبوبیت می آورد نزد بزرگترین مخلوق عالم و نزد خود خداوند. خیلی مهم است، حالا ما امروز نفری صد تا فرستادیم، انشاءالله شما ها سعی کندی تا می توانید تا فردا شب، خود فردا تا می توانید هر چقدر بیشتر بهتر است، هدیه کنید به پیشگاه چهارده معصوم، صلوات.

دعا های موجود در صحیفه ی سجادیه مهدویه باید باشد معتبر است یا نه؟ بله معمولا دعا ها اعتبار دارد روایت دارد که سند های شان را نگاه می کنند خوب هست، شما اگر خودتان هم اعتبار نداشته باشد، خودتان بخوانید اینها را، حداقل به ثوابش می رسید.

سوال:

1- چرا رهبر امسال از لفظ پیامبر اعظم استفاده کردند؟ من به عقیده ی خودم از آن الهامات غیبی است.

صحیفه ها را چشم، آقای ناصری و آقای جاجوند زحمت می کشند، همکاری می کنند صحیفه ها زودتر به شما برسد. سوال خوبی کردند، پرسیدند، اگر انسان با گفتن ذکر و خواندن نماز و قرآن، احساس کرد که با خدا ارتباط روحی برقرار نشده و نتیجه نگرفته تقریبا احساس خستگی می کند، و دلش نمی خواهد هم این ها را، ترک کند چه کند؟

ببینید در مستحبات اگر اذیت می شوید احساس خستگی می کنید نباید انجام بدهید قبلا توضیح دادم قلب سه حالت دارد، حالت اقبال، ادبار، و خنثی، در روایت دو حالتش را گفته، در بحث معرفت نفس، ما سه حالت در می آوریم، آنجایی که دل تان زدگی دارد، اصلا خوشتن می آید الان دعا بخوانی و قرآن بخوانی، به هیچ وجه به سراغش نرو، فقط امیرالمومنین علیه السلام فرمود به حد واجبات تان اکتفا کنید.

یک موقع هست که قلب، اشتیاق دارد، تو اشتیاق تا می توانید دعا کنید اما به خستگی نگذارید برسد، حالت سوم، حالت خنثی است حالتی است که نه حال خدا را داری و نه حال معصیت، حالت خطرناکی است، چون گاهی وقت ها یک خیال، یک خاطره، یک خواب، یک عکس، یک فیلم، یک تصویر، یک موسیقی می تواند واژگونش بکند یا می تواند عین همین هم انسان را الهی بکند چون دست خودت نیست حضرت می فرماید مثل یک پارچه ی کهنه مثل عبای من است که شما هر طرف هل بدهی سوراخ می شود، شیطان هل بدهد، قلبت را حاکم می شود، و می تواند به شما حمله کند.

یک حمد شفا بخوانید، برای رفع اضطرار از وجود مقدس امام زمان علیه السلام و شیعیانش 5 مرتبه آیه ی شریفه ی امن یجیب المضطر را .

هدیه به محضر آقا امام زمان علیه السلام .