نیمه شعبان 06/12/1402
بسم الله الرحمن الرحیم* بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.
هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام صلوات بلند ختم بفرمایید.
میز باید بیاید جلو یا این صندلی را هول بدهید برود. تبریک عرض میکنیم میلاد مسعود آقا امام زمان علیه السلام را خدمت همه عزیزان خوشحال هستیم که همه را زیارت میکنیم یکی از بزرگترین درخواستهای اولیای الهی همین دعای پیغمبر هست که پیغمبر برای خودش این را خواسته. « اللهم شیا کماهی» خدایا اشیا را امور را آن گونه که هستند به من بشناسان. تا من بتوانم حقایق امور را ببینم. باطن و ملکوت اشیا را ببینم. این به این خاطر هست که انسان وقتی که هر چیزی را همانگونه که هست میبیند، درستترین برخورد را هم باهاش دارد. ولی اگر یک چیز که هست نشناسد، برخورد صحیحی با آن نمیتواند بکند. شما نگاه کنید خداوند عظیمترین بزرگترین نورانیترین مخلوقاتش را یعنی انبیا را در اختیار مردم قرار داد. پیامبر خدا را یعنی بالاترین آیه خودش را در اختیار مردم قرار داد، بعد از آن 13 تا معصوم دیگر را در اختیار مردم قرار داد و مردم با آنها چگونه رفتار کردند! چهارده معصم معصوم در بین شیعیان و مسلمانها چه وضعیتی داشتند. این نشان می دهد که مسلمانها و حتی شیعیان آن گونه که باید اشیا را ببینند، نمیبینند که باید امام را ببینند نمیبینند که باید بهش عشق بورزند، در خدمتش باشند، درکی ندارند از این قضیه. این خیلی وحشتناک است که انسان آنچه که در اختیارش هست، بلد نباشد ازش استفاده کند به خاطر بیمعرفتی یا مثلاً خداوند کلام الله را در اختیار ما قرار داده، قرآن را، ببینید رفتارمان با قرآن چگونه است! کاری که الان داریم با قرآن میکنیم رفتاری که الان با قرآن داریم چگونه است! پیامبر فرمود: «فضل القرآن علی سائر الکلام کف فضل الله علی خلقه» برتری خدا بر سایر کلمات اگر کسی دنبال علم میگردد، دنبال معرفت میگردد، دنبال نورانیت میگردد، می فرماید برتری قرآن بر سایر کلمات مانند برتری خدا بر خلقش هست. حالا یه کسی انقدر بیشعور باشد بین خدا و خلقش خلق را انتخاب کند و خدا را انتخاب نکند، ببینید انسان چقدر از نظر معرفت گاهی وقتها ضعیف می شود، گاهی وقتها بیمعرفت می شود. سقوط میکند انسان. الله جلوش هست بعد مخلوق خدا را ترجیح می دهد بهش، کلام الله جلوش هست، عمرش را میگذارد با کلام مخلوق خدا دنبال علم میگردد. دنبال دانش میگردد بعد میبینید که این در حالی که دارد میمیرد، هیچ هیچ بهرهای از کلام الله ندارد. هیچی. هیچی در سینه اش نیست از قرآن یا از آموزههای متخصصین یعنی معصومین که خدا تبیین قرآن را به عهده آنها گذاشته. هیچی نیست. نه روایتی نه حدیثی نه دعایی هیچی در سینه اش نیست اصلا. اینکه حضرت فرمود: کسی بمیرود ۴۰ حدیث از ما حفظ باشد 40 حدیث یعنی خوب این را فهمیده باشد، فهمیده باشد یعنی باور کرده باشد این کلمات را ۴۰ تا، فقیه محشور می شود در قیامت. می بینید اصلا کسی رغبتی به این کار ندارد ،ولی یه عالم چیزهای دیگر افراد حفظند، کار میکنند، چیزهای دیگر را یاد میگیرند. این نشان می دهد که بشر باید با اشیا درست رفتار کند، بفهمد که اشیا چی هستند. امور را خوب بتواند ببیند. آن کسی که یقین دارد و اساساً معرفت های صحیح دارد، گاهی وقتها انسان خودش به یک معرفت میرسد که اشیا آنگونه که هستند، میتواند ببیند. گاهی وقتها نه یه شی را درست میبیند و بعد در سایه آن یک شی بقیه اشیا را درست میبیند. خیلی مهم است این. یک کسی قوی هست، قدر هست، بالاخره میرسد به اینکه به اشیا را باطن اشیا و امور را ارزشها و قیمتها را بفهمد و ببیند آن رعایت بکند. یه موقع هست نه، انسان انقدر قوی نیست، ولی اینقدر قدرت دارد که از طریق حداقل یک معرفت به سایر معارف راه پیدا کند. آن معرفت چیه؟ آن معرفت خداست که از طریق معرفت خدا انسان دیگر از چشم خدا اشیا را نگاه کند. خدا در قرآن همه قیمتها و قدرها را مشخص میکند؛ یعنی همین که می گوید: «کل شیء عنده به مقدار» هر چیزی نزد خدا مقدار دارد یا «احصی کل شی عددا» خدا برای هر چیزی عدد قرار داده، خیلی خوب است که آدم بگوید من نمیفهمم. همانطور که فرشتهها گفتند. فرشتهها تا آمدند اعتراض کردند، خدا به آنها گفت: «انی اعلم ما لا تعلمون» گفتند خدایا من نمی فهمیم. «سبحانک» ما نمیفهمیم خدایا. هرچی تو بگویی. تمام شد دیگر. حالا یک کسی می آید این را میفهمد؛ یعنی می آید در وجود خودش پوست کلفتی، خریتها، گردن کلفتیها ادعاها، توهمهای فهم و معرفت و علم را از خودش برمیدارد، ؟ نمی شود. معصوم را نگاه کنید وقتی با خدا روبرو می شود چی می گوید؟ می گوید: «لا املک لنفسی نفعا و لاضرا، ولاموتاة و لاحیاة و لانشورا» خدایا من هیچی ندارم. خدایا من عین فقرم، عین ربطم، عین هیچ ام، هیچ، هیچ. هیچی ندارم. اگر با خدا روبرو می شود اصلاً منی ندارد. هیچی. خب وقتی که اینجوری می شود بعد کتاب خدا را که میخواند قیمتها را، ارزشها را، خوب هارا، درجهبندیها را، بدها را، فحشاها را منکرات را همانجوری که خدا میبیند این هم می بیند. چون از طریق معرفت الله دارد عمل میکند. کتاب. می گوید من که قیمت دستم نیست معرفت که دستم نیست. مثلا وقتی می گوید: ربا خیلی بزرگ هست، این هم دیگر بزرگ میبیند. وقتی می گوید حجاب خیلی مهم است، بی حجابی بی غیرتی بد هست، اینجوری نیست که مثلاً بگوید من دین دارم ولی خب ناموسش را با یه وضع مفتضحی بیاورد در خیابان . آن خدا می گوید خیلی عظیم هست این گناه. این هم دیگر آن را عظیم میبیند اصلاً. همان گناه را عظیم میبیند. این جوری نیست که خدا بگوید مثلاً فلان کار گناه دارد، این مثلا مهم نباشد. این اصلا انسان بی معرفتی است اساسا. نظام معرفتی اش با الله یکی نیست. نظام معرفتی اش یا با معصوم یکی نیست. آنجوری که معصوم میبیند این نمیبیند. شل است. موسیقی حرام نمیدانم راحت تن می دهد گوشش را به هر کثافتی، به هر آلودگی انس می دهد یا تصویر حرام هست که راحت همینجوری به هر تصویری را نگاه میکند پیش خدا. خیلی عظیم است ولی پیش این اصلاً مهم نیست این مسئله. اصلا ارزشی ندارد یا نماز اول وقت، حضرت می گوید من اگر کسی نماز اول وقت نخواند، سبک بشمارد، شفاعت نمیکنم. خیلی ها اصلا برایشان مهم نیست این نماز اول وقت، ۲ بخواند، ۳ بخواند، ۵ بخواند. نماز شبش، نماز مغربش را اصلا ده شب می خواند. این اصلاً آدم بیشعوری می شود برای اینکه اصلاً آنجوری که خدا بزرگ میبیند بزرگ نمیبیند. آن جور که خدا مهم میبیند، یعنی چی پیغمبر گفته اگر مثلاً شماها با هم مرا بکنید گفت و گو بکنید، هی بگو مگو بکنید، من شفاعتتان نمیکنم. می بینی خیلی راحت دچار فحشای گفتگو، بگو مگو، غر زدن، نق زدن بحث های الکی کردن، دعوا کردن، راحت این کارها را می کند. بنابراین اگر کسی رسید به معرفت دقیقاً همان چیزها امور را با همان اندازههایی که معصوم میبیند، میبیند. نه اینکه یه چیزی را معصوم بگوید خیلی عظیم هست، این برایش اصلاً هیچ ارزشی نداشته باشد. یا یک چیزی که معصوم بگوید اصلاً ارزش ندارد، توهم ندارد، اصلا خدا بهش نگاه نمیکند، هیچ قیمتی ندارد، در چشم این خیلی بزرگ است. مثل امور جمادی گیاهی حیوانی وهمی خیالی. اصلا برای خدا هیچ اهمیتی ندارد اصلا. برای این شده یک کوهی، شده قیمتی، شده ارزشی، شده یه شرافتی، شده یه دغدغه. در تمام عمر این میبیند که مثلاً همه عمرش دارد دغدغه امورات وهمی و خیالی و نمیدانم جمادی و این چیزها را میخورد. در حالی که میفهمد با غصه خوردن برای این چیزها پیش خدا بیآبرو می شود، بی قیمت می شود، میفهمد با غصه خوردن برای دنیا از چشم خدا می افتد، فشار قبر می آورد، آتش ذخیره میکند برای خودش. یک کلام پیغمبر می گوید: «من بکاء علی الدنیا دخل النار» هرکه برای دنیا گریه بکند جهنم می رود. خب بس است دیگر. دیگر خجالت بکش، حیا کن ولی پیغمبرت می گوید غصه خوردن برای دنیا انقدر بزرگ هست که تو جهنم میروی، اصلا این برایش مهم نیست. دوباره برای لباسش برای عینکش برای ساعتش برای پولش برای غذا برای شکم برای مهمانی برای پرده خانه نمیدانم برای دیوار برای نمیدانم میز برای هر چیزی این غصه میخورد. معلوم است این آدم گیج است. این آدم اصلا نادان است که خدا وقتی می گوید این کار عذاب دارد، جهنم دارد، اصلاً برایش هیچ ناراحت نمی شود. چون اشیا را آنگونه که خدا میبیند، نمیبیند. رشد انسان یعنی اینکه انسان به یه جایی برسد که هرچی خدا می گوید، هر قیمتی خدا می دهد، این هم همه چیز را در همان قیمت ببیند. این یواش یواش نزدیک می شود از ایمان به چی؟ به یقین. این آدم به یقین نزدیک می شود. یه چیزی خدا می گوید بد است، خب این بد است دیگر. تمام شد ولی آن، این را نمیبیند. آن آتشش را نمیبیند، آن نارش را نمیبیند. اگر بگوید یه چیزی فوق العاده مهم است، این اصلاً آن نور را نمیبیند، برایش خیلی مهم نیست. خیلی راحت سهل انگاری میکند. خیلی راحت آلودگی ایجاد میکند. هم برای خودش هم.. غیبت مثلاً گفتند بالای ۷۰ تا زناست. خب ما مثلاً اگر کسی زناکار باشد یا زنا کرده باشد به چه چشمی نگاهش میکنیم! مثلاً معلوم بشود یه فردی زنا کرده است؛ مثلاً دوستش نمیدانم یکی از اعضای خانواده اش، یک همکارش یه دفعه خدایی نکرده آلوده به زنا شده، چه جوری نگاهش میکنند؟ بعد این راحت خود همین آدم که اصلا می گوید در عمرم چنین چیزهایی اتفاق نیفتاده، ۱۰۰ تا غیبت میکند و عادی هم هست برایش. خدا رحمت امام یه جایی نشسته بود غیبت کردند. گفت شما من را ۲۰ سال عقب انداختید با این کارتان ولی ما این را نمیفهمیم. آن که اشیا را آن گونه که هست میبیند، یه دفعه بلند می شود و از مجلس بیرون می رود می گوید من را بیست سال شما عقب انداختید با این کارتان، زحمات من را هدر دادید با این کارتان یا نگاه کردن به اشیا و امور. خیلی چیزها افراد آرزویش دارند، حسرتش را دارند؛ اما اولیاء خدا اصلا حالشان از آن به هم میخورد. خیلی کمالات جمادی همه حسرت دارند برایش، آرزو دارند، گیاهی، حیوانی. همه میکشند خودشان را برسانند به این برای ولیّخدا؛ چون باطنشان را میبیند اصلاً تهوع می آورد برایش. این برای چی دارد ارزش قائل هست، برای چی دارد نگاه میکند به این، برای چی دارد خودش را میکشد که به این برسد. لذا یه آدمی که موفق هست، می رود به این سمت که اشیا را درست با اندازههایی که خدا و معصوم می گویند، میبیند. چون قرب یعنی همین. میزان قرب در مقدار عملت نیست، گریه و ضجه و دعا نیسیت. میزان قرب یعنی اینکه تو هم بتوانی ابعاد را همانجوری که آنها میبینند ببینند. تصاویر ابعاد اندازهها را هرچی آن میبیند، تو هم ببینی یا وقتی می گوید این درجه انقدر است، تو هم بفهمی این درجه اش انقدر است. شما خیلی از عوامالناس را نگاه کنید. پدرو مادرهای خودتان یا مردم ظاهراً بیسواد اما پر معرفت است. قدیمیها نگاه کنید برای اشیا خیلی وقتها دقیق اگر خدا گفت یه کاری نه، همان را رعایتش میکردند. به یک خانم می گفتند حجاب، او همان فهمیده بود که حجاب مثلاً واجب و مهم است. حالا اگر صد تا مامور میریختند، میخواستند کتکش بزنند، چادرش را در نمی آورد. شهید میشد ولی حجابش را در نمی آورد. حاضر بود ۱۰ سال در خانه بماند اما حجاب را درنیاورد. نه مثل یه آدمی اینجوری اهل فحشا می شود، بی حجاب و بیحیا حاضر است در اجتماع حاضر بشود. ظاهر بشود، هرجوری دلش خواست. برای چه ارزشی؟ معلوم نیست. پس نگاه ما خیلی مهم است که امور را آنجوری که معشوق ما اله ما خانواده آسمانی ما میبینند ما هم ببینیم. این خیلی مهم است. یکی از چیزهایی که من توصیه میکنم حتماً عزیزان برای اینکه نگاههاشان دقیق بشود، از خدا اول از این بخواهیم که ما اشیا را آنجوری که هست ببینیم. دچار خطای دردی و قیمت گذاری اشیا نشویم و اجازه ندهیم آدمهای پست آدمهای ضعیف آدمهای ذلیل آدمهای کور آدمهای کر، آدمهایی که تصمیمی برای ابدیت و آخرت ندارند، در زندگیمان تاثیر بگذارند. یک موقعی یه کسی باباش مامانش آدم دنیا زده ای هستند، آدم نفهمی هست. بعد این آدم خودش هم هزار تا استاد دیده اما انقدر بیشعوره می رود حرف آن بابا را گوش میکند حرف مادرش را گوش میکند. مادری که توهم زده است، مادری که پدری که دچار دنیازدگی هست، کل قیمت این بابا پولش و نمیدانم اقامت خارج از کشورش هست و نمیدانم کارت سبز فلان کشور هست و ویزای فلانی هست. برای چی می بینی این بابات که فاسق هست، برای چی میروی پای درس این بابا می نشینی، برای چی می ووی دنبال حرف این بابا هستی یا مادرت. وقتی قیمتا دستت هست، نباید اجازه بدهی که پدرو مادر یا کسان دیگر این فسق یعنی همین دیگر، قرآن آدمهایی که دیگران را به خودشان بار میکنند و نظرات دیگران را به خودشان بار میکنند فاسق میداند. «قل کان آباکم وابناکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم اموال تجارت فی سبیله و تربصوا حتی یاتی الله بامره الفاسقین» بابای تو یک موقع می گوید بیا برو جهنم. بنده خدا اصلا حالیش نیست تصمیمی اینجوری میگیرد. بابای تو فاسق هست الان، حالا هرچی. جمع کن برویم خارج از کشور زندگی کنیم. باید بلند شوی بروی تو. بابام گفته، همسرم گفته، نمیدانم آن یکی اینجوری گفته نمیدانم الان نمیدانم شوهر کردم گفته باید برویم فلان جا، نمیدانم زن گرفتم برویم فلان جا. آدمی که مقیاس و ملاک دستش هست، اشیا را همانجوری که هستند میبیند. همانجوری که هستند. می گوید: آقاییی که نمازت را به جماعت نمیخوانی یهودی هستی. کسی که نمازش را به جماعت نمیخواند، التزام به جماعت ندارد، مسلمان از دنیا نمی رود. یهودی از دنیا می رود. می بینی اصلا هیچ التزامی به مسجد، جماعت، نماز هیچی ندارد. با هزار تا توجیه مسخره. پس ببینید این خیلی مهم است که ما همه چی را دقیقاً آنجوری که هست ببینیم. اگر ما موفق شویم اشیا را آنجوری که هستند، ببینیم، برخوردهایمان هم صحیح می شود، عمرمان هم تلف نمی شود. ضرر نمیکنیم؛ حتی اگر گناه نکنیم؛ انسان حتی اگر گناه هم نکند، وقتی اشیا را آنجوری که هستند نمیبیند باز خطرناک است. لذا پیامبر فرمود چی؟ اگر گناه هم نکنید، به بدتر از گناه میترسم از شما .خوب دقت کنید. دارد جعل اصطلاح میکند پیامبر. یه چیزی گفته گناه است. خدا گفته گناه است، حرام است، فحشای ظاهری و باطنی. ولی یک چیزی داریم فوق گناه هست. تو هم باید همان را فوق گناه ببینی. آن چیه؟ خودشیفتگی. از بالاتر از گناه میترسم به شما، هیچ گناهی نکرده اما عبادتش خدماتش برایش عجب آورده، زحماتش نمیدانم تقوایش، همان تقوایی که دارد، گناه نکردن، همان برایش دیده می شود. ببینید فساد آدم همینجا ناشی می شود که بقیه گناه می کنند، ما نکردیم.. آدم سقوط میکند بیگناه سقوط میکند .گناهکارها آمرزیده می شوند شفاعت می شوند بهشت میروند. گناهکارهای حرفهای، این آدم بیگناه که هیچ گناهی نکرده، جایش ته جهنم است، وسط جهنم است. برای چی؟ برای این که آدم دچار خودشیفتگی هست. دچار خودبرتربینی هست. بقیه همه جلو چشمش کوچکند، همه خرند، همه اشتباه میکنند، همه غلط میکنند. این آدم، آدم فهمیده هست. خودش را فهمیده می داند.
خب حالا جشن هست ما راجع به یکی از کارهای خوب این جمع و نورانی، جمع نورانی یه چیزی میخواهیم راجع به این بگوییم. ببینید خدمت به خدا بالاترین ارزش است. خدا نیازی به خدمت ما ندارد .خدا صمد است. اهل بیت هم همین هستند. آقا امام زمان فرمود: من هیچ نیازی به شماها ندارم. اگر ما درخواست کمک میکنیم، می گوییم هل من ناصر ینصرنی، یا خدا می گوید: بیاید «ان تنصرالله» به نصرت خدا بیایید، به نصرت دین خدا بیاید، برای اینکه شماها به یک کمال برسید. برای اینکه آن نصرت برای شماها یه کمال هست. دعوت میکنیم که شما بزرگ بشوید. مربی یعنی همین دیگر. مربی یعنی این که میخواهد قوای تو را می خواهد تربیت کند. رب یعنی قوای تو را میخواهد تربیت میکند. مربی چه احتیاجی به شاگردش دارد؟ لذا خدا صمد است. اگر اظهار نیاز میکند، اظهار نیازش برای کمال دادن توست. پس وقتی که انسان این را فهمید و معرفت پیدا کرد یعنی اندازهها دست آمد، آن وقت متوجه می شود وقتی میخواهد برود خدمت به خدا کند دیگر آن آفت های وحشتناک خدمت سراغش نمی آید. عجب، خودشیفتگی و طلبکار بودن و دیگر نمیدانم خودبرتربینی از کسی به سراغش نمی آید اما کافیه همین را نفهمد، خدمت میکند زحمت میکشد، یه عمر تلاش میکند آخرش هم با خودشیفتگی و فروش خودش، خودفروشی جهنم می رود. آن وقت آن گناهکارها که از این کارهای مقدس هم انجام ندادند، آنها رامی بینی تا شهادت هم میرسند. همین نفهمی کار دست آدم می دهد.
یه بحث معرفتی برایتان بکنم. مادر ما حضرت زهرا سلام الله علیها چون آنها همیشه هرچی دارند حرف میزنند آن چه را می بینند را دارند می گویند. دقت کنید برای همین هم کسی قرآن میخواند یا حدیث میخواند یا دعا میخواند، سطح سوادش، فهمش، معرفتش با کسی که اینها را ندارد بینهایت متفاوت است. بی نهایت. مثلا نظرات فلان دکتر و فلان دانشمند را خواندم تا اینکه کسی بگوید من انقدر حدیث خواندم؛ انقدر قرآن خواندم. بی نهایت سواد این آدم ها و فهم این آدمها متفاوت است. حالا یه کسی که خودش در قله عرش هست، مادر ما فاطمه زهرا در خانه نشسته، جبرئیل علیهالسلام نازل می شود به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بعد می گوید که خداوند سلام میرساند به فاطمه و می گوید فاطمه هرچی میخواهی بگو. هرچی آرزو داری بگو. خدا الان به ماها بگوید، ما چی می گوییم؟ ببین خدا می گوید هرچی میخواهی بخواه. الان خدا ما را هم مختار میکند دیگر. چون خدا به ما اجازه داده که ما هم هرچی دلمان بخواهد از خدا بخواهیم. آزاد گذاشته ما را. «ادعونی» بگیر بخوانید هرچی میخواهید به من بگویید. حالا ما چی میخواهیم؟ خانم چی جواب می دهد؟ ببین صحنه را؛ خدا ایجاد میکند تا تو به یه رشدی برسی یعنی همه شان مربی اند. پیغمبر مربی است، حضرت زهرا مادر ما مربی است، جبرئیل مربی است. خدا هم که رب کل هست. صحنه را ایجاد میکنند برای ما، بعد ما الان باید خودمان را در آن جایگاه بگذاریم. اگر من بودم چی می گفتم. یعنی اگر دعایم اجابت بشود، چی می گویم.
حضرت زهرا سلام الله علیه میفرماید: خدایا لذت خدمت به تو آنقدر زیاد هست که من را از هر درخواستی بینیاز میکند. یعنی این که خدا یکی را به خدمت بگیرد. او بشود عامل خدا. چون خدا در کجا به خدمت میگیرد یه نفر را؟ کجا یک نفر به خدمت میگیرد؟ حالا بخش جمادی پولش را، بخش گیاهی وقتش را، بخش حیوانی آبروریش را، بخش عقلی تخصص و علمش را یا بخش معنوی قلبش را. کجا خدا یه نفر را میخرد ازش یکی از این کالاهایش متاع هایش را میخرد؟ خدا میخرد. کجا میخرد خدا؟ خدا آنجایی میخرد که دارد به عنوان رب دارد این کار را میکند. آنجایی که مالک و مدبر هست، در نظام ربوبیتی خودش خدا می آید بعضی ها را میخرد، بعضی ها را انتخاب میکند و به خدمت میگیرد آنها را قوای آنها را. ما الان کسانی داریم توفیق خدمت خیلی دارند ولی همه اش خودشان را بدبخت میدانند، با بقیه مقایسه میکنند، مثلا یه شوهر کرده در سایه این شوهر باب هزار تا خدمت در آن باز می شود. یه زن گرفته در سایه این زن باب هزار تا رحمت. یه معلم دارد یه شغل دارد، یه بسیج دارد، یه پایگاه دارد، یه مسجدی، یه چیزی بالاخرد پیش می آید که از کانال وجودی آن در ده ها و صدها خدمت باز می شود. می ببینی اصلا هیچ نوع رغبتی ندارد که مثل باباش باشد، مثل شوهرش باشد، مثل زنش باشد، مثل معلمش باشد. اصلا انگار باباش هالوه این جوری. می گوید بابای من هالوه این جوری. همه اش صبح تا شب بابای من مثلا بسیج هست، مثلا بابای من هیئت هست، یا مثلا بابای من فلان موسسه هست،یا مثلا فلان مجموعه هست، بابای من خل هست اصلا. ما می فهمیم، ما عاقلیم. خب تو چکار کردی؟ من رفتم درس خواندم، الان رفتم بیزینس میکنم، الان ببین ماشینهام چه جوری، خانههایم چه جوریه، من جلو زدم. انقدر آدم احمق می شود. حضرت زهرا چی میفرماید؟ میفرماید لذت خدمت به تو من را از هر خواسته ای بی نیاز می کند. همین که تو من را برداری برای خودت. همین که تو من را پیش خودت نگه داری، برای خودت برداری. همین که فاصله نیفتد بین من و تو، همین که بچسبم به تو، همین که کنار تو باشم، بس است. هیچی نمیخواهم خدایا. کجا بروم. چون هرچی بخواهی- این خوب گوش کنید امشب این وصیت من را- هرچی بخواهید غیر از این، یعنی دور می شوید. این را بفهمیمم. امیدوارم فهمیده بشود که تو هرچی غیر از این بخواهی؛ یعنی فاصله یعنی جدایی؛ یعنی حرام می شوی؛ یعنی صرف شیطان می شوی، یعنی صرف نفس می شوی؛ یعنی صرف جهنم می شوی. هرچی غیر این بخواهی، باختی. هرچی. مادر ما چقدر زیرکانه جواب می دهد. چون اشیا آنجوری که هستند میبیند دیگر. چون می گوید خدایا من را بردار. من را بردار. ببنید از بس فهم دارد. من را بردار برای خودت. خب حالا خدمت، این را میخواهم بگویم بهتون. خدمت برای پیغمبر، برای امیرالمومنین، برای حضرت زهرا برای امام حسین برای ائمه دیگر امام حسن مجتبی همه اینها بالاترین قیمت در نظام آفرینش را دارد. اینکه انسان وقف این ۱۴ نفر بشود. وقف اهل بیت بشود. وقف اولیای خدا بشود. عمرش وقتش پولش در راه اینها باشد. هیچ جای دیگر شما یه همچین قیمتی که اینها میدهند و میخرند، کسی نمیخرد ما را. شما این پنج بخشت را به هرکه بفروشید، باخت کردید. خدا هم این را به آدم نشان می دهد در زندگی. می بینی طرف تمام وقتش را صرف بچه کرده، صرف شوهر کرده، پولش، ذهنش و دلش صرف خانواده کرده ، بعد اینها نمک نشناس آخرش هم طلبکارند. تو اگر یه هزارم این را صرف خدا کرده بودی، برد کرده بودی. سرمایهای را که دادی برای خدا، برای امام زمان، برد کردی و بعضی ها انقدر احمقند که پشیمان هم می شوند از اینکه کاری کردن برای خدا، جایی وقت گذاشتن، جای وقف شدن. گاهی آبرو گذاشتن، صرف شدند، از این هم پشیمان می شوند که چرا من مثلاً فلان سرمایهام رفت برای خدا، رفت برای امام زمان. کاشکی همان را هم من در دنیای خودم مصرفش میکردم.
گفتم یه بنده خدایی در حج آمده بود عمره، یه ذره اذیت شد. عمره هم یه مراسمی دارد محدودیتهایی دارد، طواف دارد اینها زنگ زد به خانمش گفت حاج خانم ، حالا حاج خانم –حالا حاج خانم که نه، ما می گوییم حاج خانم- خانم پول حج را پس بگیر. حج دائم ثبت نام کرده بودند،حج تمتع، گفت: پس بگیر. بیچاره ام کردن اینجا انقدر اذیت شدم، مگر من دیوانه ام دوباره بیایم حج. میرم کیش و دبی صرف میکنم، برای چی بروم حج، پولم را به اینها بدهم. آدمی که نمیفهمد همین هست دیگر. آدم نفهم باشی، همین هست. خب چیزی که میخواهم بگویم چیه؟ اینکه در بین همه اینها، آنکه از همه گرانتره کدام هست؟ بالاخره قیمت را خدا می گوید. در دعا هم داریم در قرآن هم داریم. می گوید من شما را با همدیگر یکی نکردم شما ائمه را، ائمه با هم فرق میکنند. بالاخره درجاتشان. آقا امام صادق علیه السلام فرمود: در بین ائمه هیچکس بالاتر از امیرالمومنین نیست. امیرالمومنین در ثواب عملکرد همه ائمه سهیم هست. باباست دیگر. اصل است. باباست بالاخره. هر کس هر چی بشود بابا بشود، نقش دارد. از این بابا که بگذریم، به قول معروف این بابا را ول کن، از این بابا که بگذریم، هیچکس قیمتش به اندازه امام زمان نیست. چون همه این پیغمبر آمده تا امام زمان بیاید. اهل بیت آمدند تا امام زمان بیاید. پیغمبر کارش هست. قیمت ذاتی اش را نمی گویم. کارش را دارم می گویم. کارشان همه در قیمت امام زمان ضریب میخورد. اینها آمدند تا زمین آزاد بشود برای عبودیت بندگان خدا، تا هدف خلقت انسان تحقق پیدا کند. اینجاست که تو وقتی که داری میفهمی- درست است ارزش ذاتی امام حسین از همه بالاتر است نسبت به ائمه بعدی خودش- ولی این امام حسین می گوید: «لو ادرکته ایامی لخدمته ایامی» در کار که می شود امام حسین می گوید که من خادم مهدیی هستم. امام باقر می گوید من خادم مهدی هستم. امام صادق می گوید من خادم مهدی هستم. امام رضا می گوید خدایا روز قیامت من را از اعوان و انصار مهدی قرار بده. اگر کسی این را بفهمد خیلی مهم است. کسی این را درکش بکند قلبش بگیرد این را، خیلی مهم است. شما نماز که میخوانید بعد نماز صبح یه سلام صبحگاهی داریم شبیه دعای عهد است. دعای عهد هم جملاتش هست، این فشرده دعای عهد است. «اللهم بلغ مولای و سیدی صاحب الزمان » یه صفحه است. این را حتما حفظش کنید هر روز بعد نماز صبح فوق العاده است. یه عهد کوچولو است. چون دعای عهد یه ذره طولانی هست. ممکن است بعضی ها نتوانند نرسند حال نداشته باشند. این حدود خواندنش حدود کمتر از یک دقیقه است . اگر کسی حفظش باشد، فشرده دعای عهد است. بعد از این که یه سلامی به حضرت میدید شما، بالاترین تحیات را به حضرت میرسید، به خداوند عرض میکند: «اللهم کما شرفنی به تشریف و فضلتنی بهذه الفضیله و خصصتنی بهذا النعمه» خدایا تو آنجوری که حالا که من رسیدم خدمت امام زمان، دارم زیارت میکنم دارم سلام کار امام زمان، کار امام زمان اینجوری هست. می گوید: «شرفتنی بهذه التشریف» تو به من شرافت دادی به خاطر این کارم. اگر کسی فهمید، این که «ارنی الاشیا کماهی» همین هست دیگر، الان تو میخواهی قیمت انتخاب کنی، قیمتی که در آن شرافت باشد، شرافت حقیقی باشد، وقتت، عمرت را باید کجا هزینه کنی؟ پولت و آبرویت را باید کجا هزینه کنی! علم و تخصصت باید کجا هزینه کنی! می گوید: شرافت اینجاست. آنجایی که تو صرف امام زمانتی، شرافت اینجاست. بعد حالا کسی که دعا میکند، اهل معرفت هست. کسی که دعا میکند اهل معرفت است. می گوید چی؟ «کما شرفتنی» خدایا تو به من شرافت دادی، قیمت دادی از بین این ۸ میلیارد آدم تو من را وقتم را ذهنم و عمرم را پولم را کارم را شغلم را این کار را کردی که من وقف امام زمانم بشود. حالا شغل همه جا میتواند برود کار بکند. هرچی. حالا کسی مثل ما تولید محتوا میکند. این خیلی فهمیده نمی شود. بله یک کسی کار غیر صورت مقدس، مثلا فیلمبرداری میکند، نمیدانم آشپزی میکند، نمیدانم کار کامپیوتری میکند، کار تولید میکند تدوین میکند خب این همه جای دنیا می شود بکند؛ ولی این همان فیلمبرداریش تدوینش آشپزیش نمیدانم این برای امام زمان هست. خیلی شرافت دارد. راننده است «اللهم کما شرفتنی بهذه التشریف» تو به من شرافت دادی. اگر تو این احساس شرافت بهت دست ندهد، آن فاجعه اینجا اتفاق می افتد. نفهمی این شرافت را تمام فاجعه همین است. امام زمان دعوتت کرده یه مقام بزرگ بهت داده، هم دنیایی هم ابدی، و تو آن را نمی فهمی که چی هست. بعد کنار این تشریف می گوید چی؟ «و فضلتنی: برتری دادی تو من را به بقیه، برتری دادی، «فضلتنی بهذه الفضیله» به من خیلی برتری دادی. ۸ میلیون آدم اند، امام زمان دست گذاشته روی تو، تو را برداشته آورده گذاشته اینجا، به تو این خدمت را می دهد. ببینید. رسول ترک، خدا رحمتش کند، آن از مجلس بیرونش انداخت به خاطر اینکه آدم ناهنجاری بود در محله، طرف یه خوابی میبیند که صبح مجبور می شود در خانه رسول ترک برود. می بیند آقا امام حسین آمده با یه سگی، گفت دیدم صورت سگ صورت رسول ترک است. گفت: چرا این را اذیتش کردی، چرا این را از مجلس بیرون کردی؟ این هم صبح می رود می گوید رسول من اشتباه کردم معذرت میخواهم سر سفره بلندت کردیم. بیا. رسول می گوید چی شده؟ بگو چی شده. شما که ما همه اش ما را طرد میکردید ننگتان بود می آمدیم آنجا. می گوید راستش اینجوری هست دیگر. من دیگر امام حسین خواب دیدم. دیدم با یه سگی آمده، سر سگه سگ سر تو بود. گفت چرا این را تو بیرون انداختی. گفت: عع. ببین معرفت این هست. یعنی ما سگ آقاییم. پس اگر اینجوری هست من از این به بعد حرمت سگ را باید داشته باشیم. حرمت سگ امام حسین داشته باشیم. این سگی هست که می رود، رسول ترک کسی بود که وقتی میرفت درهای حرم که بسته بود، تمام درهای حرم حضرت زینب باز میشد برایش. درهای قفل شده برای رسول ترک باز میشد. چرا؟ چون این انقدر معرفت داشت که حرمت سگ را داشت. می گفت: من باید حرکت سگ امام حسین را باید داشته باشم. حالا نسبت به این حرمت سگ من باید این را بفهمم، این را باید رعایت بکنم ولی یک کسی آقا تا سرداری هم میبردش ولی نمیفهمد. آقا تا نمیدانم منشی اش میکند منشی خودش میکند، آشپز خودش میکند، راننده خودش میکند، نویسنده خودش میکند، قلم زن خودش میکند، مداح خودش میکند، این حرمت آن را ندارد. نمیفهمد که برای چی انتخاب شده. نمیفهمد این تشریف و فضیلت را نمیفهمد. «و خصصتنی بهذه النعمه» خدایا تو من را مخصوص کردی به امام، به این امام. چون کار امام زمان سختتر از سیزده تای دیگر است. برای ۱۳ تا دیگر کار کردن پول خرج کردن وقت گذاشتن ، کار خیلیا میکنند. اما نوبت امام زمان که می شود، اینقدر کار سخت می شود، گره می خورد. شاید خودتان هم دیدید در کارهایتان. مگر غیر از این است. در کارهای خودتان دیدید دیگر. چه جوری گره میخورد وقتی که میرسد کار به خود حضرت، می بینی اصلا کارها معطل می شود، دستگاه میسوزد، نمیدانم ما سر همین کتاب انقلاب اسلامی تان تمام اهل بیت و همه را جمع کنید آرمانهایتان رااگر منجر به انقلاب اسلامی نشود، روی هواست. کاری که برای خدا و اهل بیت اگر نیاید تدرو رحم انقلاب اسلامی، در رحم شیطان و اسلام آمریکایی هست. کتاب را داشتیم مینوشتیم یه دفعه انقدر اتفاقات وحشتناک میافتاد: دستگاه پاک میکرد، طرف 20 ساعت تایپ کرده، پاک می شد. می خواستیم پرینت بگیریم که مثلاً اصلاح بکنیم بعد میبینیم که در پرینت یه دفعه سه نوبت ما این را اصلاح کردیم مثلاً کتاب را، دو ماه وقت گذاشتیم بعد میریم در پرینت اشتباه پرینت اول در می آمد میخواندیم، بعد می دیدیم سرکاریم اصلا، دوباره. بعضی از دوستان گفتند بابا چیه شما هی خرافه بازی در می آورید، چرا این حرفها را میزنید، یعنی چی خب کاره دیگر، بریود مثل بقیه کارها کنید. به آنها می گفتیم شما ببرید در خانه خودتان برای ما این کارها را بکنید. یک هفته بعد می آمد می گفت تمام کیبوردم صفحه کلیدم همه ترکید. برای صفحه کلیدم خورد شد اصلا. سخت هست، کار برای امام زمان سخت است. تمام شیاطین. ببینید شما وقتی که امام زمان می آید صیحه آسمانی که میکشد شیطان هم تمام قوایش و شیاطین را همه را جمع میکند، شیاطین جنی و انسی، همه را جمع می کند و فریاد میزند و ما دوتا صیحه داریم. مثل الان که هرچی شما به ظهور نزدیک می شوی، تمام قوای شیطان قوی می شوند. جنها میریزند شیاطین انسی و جنی به شما حمله میکنند. شما کی سراغ داشتید اصلا اینقدر در این شبکههای مجازی شما نگاه کنید چقدر حمله می شود به مقدسات، چقدر مسخره می شود. از قدرت رسانهای جهانی و امپریالیسم خبری خودش دارد استفاده میکند شیطان، تمام قوا را آورده وسط، یک عده همین جوری بی خیال نشستند وسط جنگ، اصلا فکر می کنند جنگ نیست. بقیه بی خود دارند شلوغش می کنند، خب بنشین زندگی ات را بکن دیگر. این فکر میکند اوضاع اوضاع معمولی هست. الان نمیفهمد. جنگ است. جنگ جهانی هست. جنگ تغییر مسیر تاریخ هست. بزرگترین جنگ تاریخ الان، داریم درگیرش هستیم. صدای رهبر هم در آمد. حالا خدا رو شکر یکی دو ماه قبل رهبری این حرف را زدیم، همه هم مسخره کردند در تو این شبکه ها بعضی ها، آقا گفت: جنها را می آورند، بسیج میکنند حمله میکنند، می آورند. خب آقا کار برای امام زمان این هست. کار برای امام زمان تو بفهم معرفت داشته باش که قیمت چقدر هست. کار برای امام زمان یعنی شرافت فضیلت اختصاص؛ یعنی تو خصوصی هستی که انتخابت کردن برای این کار. این را بفهم. اگر نفهمی یه جا مثل بقیه بزرگتر از ماها که پیاده شدند، ما هم پیاده میشویم. مثل آن مراجع آیت الله ها نمیدانم کسانی که الان می بینید. کسانی که یه زمانی ماها امثال من تکیه مان به این آدمها بوده. خودم را دارم می گویم. می گفتم: اینها الگوهای ما هستند، اینها به ما خط میدهند، الان شدن عامل بیبیسی. باورتان می شود! یه کسی که رهبری جریان سیاسی در حزب الله را لااقل در مورد بسیاری از مردم داشت ، خط دهی میکرد جریان حزب الله را، در آن زمانها الان رفته عامل بیبیسی شده .می شود آدم باور بکند؟ وقتی آدم آن معرفت را نداشته باشد هرچی اوج بگیرد یه جا سقوط میکند. یه جا میفتد وحشتناک و معرفت میتواند آدم را نگه دارد، اخباط میتواند ما را نگه دارد. اوج خیلی مهم نیست. شما وقتی حرم حضرت معصومه میروی، حرم حضرت عبدالعظیم هم همین را می گویی: «فلاتسلب منی ما انا فیه» خدایا این را که الان به من دادی، از من نگیرش. میترسم. دو جا شما در یه زیارت نامه می گویی، دو جا در زیارت نامه می گویی خدایا این را از من نگیر. بگیرد هم خیلی فاجعه است. چون پرتت میکنند در جهنمی که اصلا در شهوتی در جهنمی پرت میکنند آدم را دیگر که آدم می رود تا ته جهنم. قهر جهنم آدم می رود. اینقدر بدبخت می شود. برای همین بفهمیم که خدا ما را کجا دارد به کار میگیرد و این حرمتش را داشته باشیم. سختی دارد که دارد. نق و غر نزن، انقدر آه و ناله نکن، دعوا راه نینداز، جر و بحث نکن، صدایتان را روی همدیگر بلند نکنید، اختلاف با هم نکنید، جر و بحث با هم نکنید یه موقع خدایی نکرده، مراء نداشته باشیم. وسط جنگیم ما. بالاخره وسط جنگ بغل دستی سرش رفت، دیگر تمام است دیگر، مگر غزه را شما نمی بینید. وسط جنگ است. یک کسی تیر خورده. تیر خورده خب. تیرخورده یعنی چی؟ یعنی باید بدوی تیمارش کنیم نه اینکه سرزنش کنیم حالا تو چرا افتادی، تو چرا کم آوردی، تو چرا نمیدانم الان کارت... بالاخره الان تیر خورده، وسط جنگ است، این بیچاره هم دوست داشته بیاید جنگ کند، یه جا نمیکشد، یه جا بریده، یه جا تیر خورده بهش، کمکش بکنیم. نه تمسخر بکنیم نه تهدید کنیم نه تحقیر بکنیم نه طرد بکنیم. الان ما باید حواسمان وسط این جنگ باشد. قرار نیست همه پاک باشیم، همه مان معصوم باشیم. نه. همه مان گناه میکنیم، گناه کبیره میکنیم، فحشا داریم مشکلات داریم، گرفتاری می آید سراغمان بالاخره. همه مان بدبختی داریم. بقیه باید بیایند کمک بکنند. همین احمقی که الان در جبهه حزب الله هست که هر که دارد آن یکی را میزند. اصلا براش مهم نیست که این آدم در جایگاه یه لشکر برای امام زمان است. اصلا ممکن است خطا هم بکند، اشتباه داشته باشد ولی بالاخره در پازل اصلی دارد کمک میکند به جنگ علیه استکبار. تو جایگاهش را نگاه کن، کاری به ضعفهایش نداشته باش. این جناح آن را میزند، آن این را میزند، او این را می زند. همه هم بد می شوند. می دانی چه جوری می شود همه؟ این، آن را می زند. همه هم فقط خودشان را واحد خودشان گروه خودشان را قبول دارند. نمی شود که اینجوری که. خیلی بد است آدمها اینجوری بکنند. یه آقایی از این مقدسین، چند تا از این روحانیون خیلی مقدس که برای خودشان هم دفتر دستک، جمعیتی دارند، یک موقعی آقای رائفی پور، بنده خدا یک چیزی گفته بود، اشتباه کرده بود، خطا کرده بود. من هم نوشتم. دیدم همه دارند حمله می کنند، چند هزار نفر چند صد هزار نفر نیرو را پای رهبری نگه داشته، پای این نظام نگه داشته، علیه آمریکا نگه داشته، بعد همه دارند این را نابودش میکنند. یه جایی من از ایشان یه دفاعی کردم، یه تویتی زدم، نوشتم که خطا کرده ایشان اما دلیل نمی شود اگر خطا کرده همه بخواهند چیکار کنند؟ بخواهند اینجوری برخورد بکنند و سوابق طرف را زحمات طرف را نادیده بگیرند. بعد آن دوتا آقایان به من زنگ زدند که شما چرا این کارها را کردید؟ ایشان چنین چیزی گفته. گفتم: ایشان یه چنین چیزی گفته، رئیس جمهورتان وقتی فحش داد علیه خدا و علیه اهل بیت شما که میگویید ما دین داریم، حالا یه چیزی سبکی حالا از دهن ایشان در رفته بود، خیلی، گفتم: آن موقع که رئیس جمهور علیه خدا حرف زد اینها داشتن علیه اهل بیت حرف میزدند، گردن کلفتهای مملکت شما کجا بودید؟ شما حرف زدی یکی از شما. این آقای رائفی پور مقاله نوشت، حرف زد، دفاع کرد. همه شما خفه بودید، همه شما هیچ کدامتان صدایتان در نیامد. شما میگویید ما دین داریم؟ ممکن است ممکن است یه چیزیش پرش به امیرالمومنین بخورد، آن هم از دهانش در رفت، می توانی بگویی به امیرالمومنین بی اعتناست این، یا امیرالمومنین را قبول ندارد این! می توانی چنین چیزی بگویی؟ نه بابا. گاهی وقتها از دهن آدم یک چیزی در می رود. یک چیزی اشتباه می گوید. علما ما، بزرگان ما هم از دهانشان یک چیزی در می رود. مراجع ما اشتباه زیاد داشتند. مگر نیستش! اشتباه میکنند. مراجع بزرگ، خیلی آدمهای قدر. قرار است ما ندید بگیریم همه زحمات یه آدمی را، همه تلاشهای یک آدم را! جایگاه آدم را ندید بگیریم! بالاخره آن صاحب یک جبهه است، یک جایی، یه گوشهای یه خاک ریز دارد میجنگد، در آنجا هم چهار تا اشتباه هم ممکن است بکند. نمیدانم حاج حسین الله کرم، حاج حسین قاسمی، نمیدانم آقای رسایی را، بالاخره هر کسی یک گوشه ای را گرفتند، دارند کار میکنند دیگر. قرار است ما همدیگر را بدریم! آقا امام رضا فرمود: ندارید همدیگر را. مگر همه باید با موسسه منتظران منجی سازگار باشند یا بخوانند! آن هم یه جبهه دارد بالاخره یه موضعی دارد، آقامان را دوست دارد، آن هم قبول دارد آن هم دارد برای اهل بیت کار میکند آن هم دارد علیه استکبار کار میکند، آن هم در این جنگ و نبرد دارد شرکت میکند. حالا ممکن است یه جایی هم لغزش بکند. پاش بلرزد. نمیدانم نیروش خودش مدیرش همه مان. ما غیر از این هستیم مگر! ما غیر از این خودمانیم، غیر از این هستیم! این چیه که ما میافتیم به جان هم، همدیگر را شمشیر میکشیم، همه اش دنبال نقاط ضعف همدیگر، همه اش مثل مگس میگردیم دنبال ضعف های همدیگر. بفهمیم ، این را درک بکنیم کجا قرار داریم و کجا باید پشت هم بایستیم، کجا باید به هم کمک بکنیم. یه جایی که قرار است از آبرویمان بگذاریم، بگذاریم. نترسیم از اعتبار آبرو. آن را خدا می دهد دیگر و خدا داده. قرار نیست من در توهم این ما باشیم. چقدر بزرگان ما فقط برای اینکه موقعیت اجتماعیشان حفظ بشود لال شدند در مقابل. تقیههای مسخره، سکوت های مسخره .اگر الان بخواهم راجع به حجاب من حرف بزنم، چقدر بزرگانمان راجع به خدا در وری گفتند، ساکت شدند، راجع به اهل بیت حضرت زهرا در وری گفتند، راجع به ترجمه قرآن راجع به امام حسین، ما ندیدیم از این آقایانی که ادعای دین و دینداری دارند، خیلی هایشان هم از هم لباسهای ما بودند، یه کلام حرف بزنند راجع به اینکه بابا این چی داری میگویی تو راجع به خدا و اهل بیت. خفه شو، دهنت را ببند، ساکت شو. هیچی. فقط برای چی؟ برای اینکه موقعیت من یه موقع به هم نخورد. یه موقع آقای رئیس جمهور، وزرا، نماینده مجلس نمیدانم فلان از ما بدشان نیاید. ممکن است یه موقع علیه ما توطئه کنند. ممکن است علیه ما یه چیزی بگویند. این چه شرکی هست که ما داریم.
خدا رحمت کند آقای حائری را می فرمود: یه جایی در کار فرهنگی شما باید آبرویتان را بگذارید. آن کسی که حاضر نیست آبرویش را بگذارد، شرک دارد. بالاخره یک جایی از آبرویت هزینه کنی برای این کار. بفهمیم که کجا هستیم و بعد شروع کنیم به سازندگی و روش درست کار و عمل. خب حالا اگر آن بگوید حرمت این سگ را داشته باشید، شما حرمت کسی که مخصوص شده برای امام زمان یک) شرافت پیدا کرده دو) فضیلت پیدا کرده سه) اختصاص پیدا کرده. این را حواسمان باشد. بنابراین ما خودمان باید قدر این که حضرت دارد می گوید داشته باشیم. خیلی قدر بدانیم و به وزان این جایگاهی که حضرت میتوانسته به ما نده و ما را پرتمان کند به یه جای دیگر الان، پس حواسمان باشد. من گاهی وقتها می بنیم بعضی از عزیزان در روابط زناشوییشان دارند کوتاهی میکنند، ضعف دارند، در تفریحشان ضعف دارند، در رسیدگی هم به بچهها ضعف دارند. بارها گفتم وقت بگذارید برای تربیت فرزندان، مطالعه بکنید به اینکه این چیه به اسم اینکه ما مشغول کار برای امام زمان، وقت نکردم کتاب بخوانم. ما الان در این موسسه کسانی که مدیر هستند، من بعضی از مدیرها را دارم میبینم، مدیران اصلیمان را دارم می بینم، می بینم بیش از هر کس دیگری سخنرانی گوش میکنند، کتاب میخوانند مقاله میخوانند، مطالعه میکنند، وقت می گذارند بچههای موسسه، مدیرها. بعضی از مدیران میانی ما یا بعضی از نیروهای ما میگویند وقت نداشتیم این کتاب را بخوانیم. وقت نداشتیم مثلاً تربیت را. آقا تو بچه داری، دوتا بچه داری سه تا بچه داری چند تا کتاب تربیتی خواندی؟ آقا من دارم بهت می گویم من به عنوان پدرت، کسی که زحمت کشیدم این مسیر را رفتم ، بهت می گویم نمیخواهد صد تا کتاب بخوانی ولی این دو تا کتاب را بخوان اقلاً، وقت بگذارید این دو کتاب را بخوان. بچه ات از دستت می رود، ناموست از دستت می رود. یه جایی روابط را. «اتقوا الله و اصلحوا ذات بینکم» خداست دارد حرف میزند. خدا می گوید بترسید از خدا، حیا بکنید، خجالت بکشید اگر بینتان یه شکرابی هست یه مسئلهای هست اصلاحش بکنید. بین خودتان. نمی شود که مثلاً بگوییم آقا من اصلاً من مدیر موسسه ام ولی با زنم مشکل دارم با شوهرم مشکل دارم، با بچهام مشکل دارم. آخه این جوری که نمی شود. استثنا عیبی ندارد. ۵ درصدی که من همیشه می گویم هست دیگر. بالاخره یه شوهر ناجور دارد، اصلا نفهم هست، لجباز هست، احمق هست، هرچی یه زن مثلا ناسازگار دارد اما نوع افراد اینجوری نیستند. نوع افراد این جوری نیستند. تقوا داشته باشیم. خدا می گوید: «اتقوا الله و اصلحوا ذات بینکم» از خدا حیا کنید، بترسید اگر بینتان یه مسئلهای هست زود بیاید اصلاحش بکنید. دو تا کتاب بخوان، رابطه ات را با شوهرت تقویت کن، وظایفت را یاد بگیر، تربیت یاد بگیر. فقط هی برای بقیه حرف نزنیم. من ده بار گفتم .من الان خودم نشستم این کار را خدا شاهده این کار را کردم. نشستم هزار صفحه کتاب خواندم. هزار صفحه. یه اردوی ما داشتیم. همین اردوی که الان اصفهان داشتیم، تقریبا نزدیک ۲۰۰۰ صفحه کتاب فقط مطالعه کردم که به یه اردوی محتوای اردوی فرهنگی، از این هم تازه نصفش را نگفتیم. باقی مانده نصفش. چون وقتمان کم بود. ولی واقعا باید وقت بگذاریم. وقت بگذاریم. آقا تو بچه داری، نوه داری داماد داری عروس داری، زن داری، چقدر ما الان کتاب خواندیم، کتاب تربیتی خواندیم. آن وقت بچه های ما زیردست پدرو مادر متدین و مومن، حزب اللهی امام زمانی از ماها فاصله میگیرند. از کار ما، از هویت ما از شغل ما فاصله می گیرند. عیبی ندارد. یک موقع می بینی بچه پیغمبر هست، از پیغمبر هم فاصله میگیرد ولی پیغمبر دیگر کوتاهی نکرده. بله شاگرد فلان استاد هست. استاد کوتاهی نکرده خب شاگرد دلش خواسته جهنم برود. زن پیغمبر است، دلش خواسته جهنم برود. به ما ربطی ندارد اگر زن پیغمبر است، میخواهد جهنم برود. تقصیر پیغمبر نیست. اگر شاگردهای استاد ۴۰۰۰ تا شاگرد امام صادق دارد. اختیار هم دارند ولی در بین آنها به قول خود حضرت ۱۷ تا هم پاکار نیستند. اگر آنها تصمیم دارند آن باشند باشند. عیبی ندارد. به هر حال پیش می آید. تصمیم دارد آنجوری باشد. نمی رویم بگوییم حالا چون شاگردش زنش بچه اش اینجوری هست، پس خودش مقصر هست. نه. آن طرف درست نیست. ولی از این طرف درست است. از این طرف ما وظایفمان را درست انجام بدهیم. حالا بچههای ما، زن ما نمیدانم عروس ما داماد ما خواست این مسیر را بیاید بیاید؛ نخواست هم کسی، کسی را اجبار نمیکند. اجباری نیست اما بالاخره ما باید وظایفمان را انجام بدهیم. ما باید درست وظایفمان را انجام داده باشیم. ما باید آن چیزی که لازم بوده داده باشیم به همسرمان به بچههایمان. آن چیز اصلیها را باید داده باشیم. بله ما چون مشغول جنگ و جهاد هستیم، خیلی چیزها ممکن است نتوانیم بدهیم. خیلی کمبودها، خلأها اینها باشد، ولی آن چیزی که اصل هست را باید بدهی دیگر. آن که باید رعایت بکنی آن چیزی که هست را باید انسان بتواند زحمت بکشد، وقت بگذارد این کارها را انجام بدهد. من خیلی از دوستان میبینم تنبلی میکنند بیحوصلگی میکنند. اول ازدواجش بهش گفتم آقا داری ازدواج می کنی، در این مجموعه این خانم آقا این یعنی اینکه تو باید حتما این سی دی هایت را گوش بکنی، این کتابهایت را بخوانی، این برنامه تربیتی را داشته باشی. چشم چشم، همه شان همین چشم چشم. بعد می بینی نه اصلا، چرب و شیرین زندگی و بالا پایین دنیا اصلا نیست. سوخت شده رفته پی کارش اصلا، اصلا نیست، اصلا طرف غیب شده رفته پی کارش. کمتر از هر کسی مطالعه میکند، کمتر از هر کسی تمرکز دارد، سر کلاس کمتر. سر کلاس هم نشسته باز تمرکز ندارد یا موبایلش دارد بازی میکند یا نمیدانم با بقیه حرف میزند یا نمیدانم الکی خودش را مشغول یه کار اجرایی میکند. خوب گوش نکند . این خوب نیست. این را حتماً ما قدر بدانیم کجا هستیم. اگر نفهمیم و اگر قدر ندانیم خدای نکرده «فلا تسلب منی» میگیرند از آدم، می گویند آقا تو به درد نمیخوری برو. مگر الان در این انقلاب کیا پیاده شدند در این ۴۵ سال! کیا پیاده شدند در این 45 سال! خیلی از ماها بزرگتر بودند و زحمت کشیدند! شکنجه رفتند. ما میتوانیم! زندان را تصور کنید یه شبش بروی شکنجه بشوی، ۱۰ سال شکنجه شده. انقدر اینها ایمان داشتند. انقدر اینها قوی بودند، صبور بودند، مجاهد بودند، آخر پیاده شدند، ۲۰ سال ۳۰ سال ۴۰ سال اینها مبارزه کردند، پیاده شدند. پس ما بترسیم. یه موقع خدای نکرده خدا با هیچکس با هیچکس خدا فامیل نیست. خدا با هیچکس پارتی بازی ندارد. رعایت نکنی بیرون میندازدت. بچه پیغمبری، بیرون می اندازت. امامزاده را بیرون نکرد! امامزاده را خدا بیرون نکرد! امام، خود امام لعنتش کرد، امام زمان لعنتش کرد. نزدیکترین یارها، همسرهای پیغمبر، بچهها، بچههای ائمه، خدا با هیچکس تعارف ندارد. بچههای امام حسن بعضی هایشان آنقدر اذیت کردند امام حسین که نگو. آنقدر خون دل دادند به امام حسین و بچههای امام حسین و امام سجاد، امام باقر، بچه امام حسن هم بودند. همه هم که امامزاده بودند، ما امامزاده ایم، آنها به ما چه ربطی دارند. ما بالاتری هستیم اصلا. شیطان برای همه ما برنامه دارد. از ماها هیچ وقت نا امید نمی شود. شب و روز حواسش به ماها هست. هیچ وقت اگر کسی فکر کرد در امان هست، حماقت کرده. اگر فکر کرد که میماند. ما فقط زمانی که مردیم، رفتیم آن طرف، اگر رفتیم آن طرف دیدیم ائمه سراغمان آمدند، برخورد خوب کردند، استقبال کردند از ما، گفتن خسته نباشید، بالاخره کارت خوب بود، راحت باش دیگر، حالا بیا برو یه ذره استراحت کنريال ما تازه میفهمیم که خوب بوده. تا آن موقع آدم خیالش راحت نیست. تا آن موقع آدم خیالش راحت نیست بالاخره چی می شود و این هست که ما باید دائما التجاء داشته باشیم، توسل داشته باشیم. به عزیزان می گویم این صحیفه ها را بخوانید. جالب است مثلاً دوست خودمان، نزدیکان خودمان ، می گوید خانه ما سحر دارد جادو دارد فلانه. اینجوری شد. آن جوری شدیم. اینجوری شدیم. بعد می گوییم چکار کردی؟ می گید: نه هنوز نتوانستم با صحیفه ارتباط بگیرم. نه این ذکر را هم هنوز نتوانستم بگویم. بالاخرد ما باید دعا بکنیم ولی فکرمان هم بسازیم. فقط دعا و حرز نیست. تو باید فکرت را بسازی. اگر کسی مهندسی فکر نداشته باشد حرز و دعا هم داشته باشد آسیب میبیند. چقدر وقت گذاشتی فکرت را بسازی؟ چون معرفت باید نگه دارد .این دعا و حرزه می آید می رود در ضمیر معرفت می نشیند. می بینی در کلاسهایش کوتاهی کرده، در مطالعه کتاب ها کوتاهی کرده، در جاهای دیگر. بعد حالا فقط صرف دعا و حرز اثر نمیگذارد. چون آن از طریق فکر وارد می شود. تو آنجا در را باز گذاشتی. اول ایمنی به مهندسی فکرت محکم بچین. مهندسی را محکمش کن حالا بعد دعایت راهم بکن ، حرزت هم بخوان.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.