اثر چهارم دعا بودیم که، یک، دو، سه، تا از آیات مانده بود که با هم بخوانیم: و من یعرض عن ذکر ربه یسلکه عذاب صعدا. سوره مبارکه جن آیه 17: هر کس از یاد پروردگار رو گرداند خداوند او را در عذابی که صعود می کند افزایش پیدا می کند قرار می دهد. یعنی قاعده این طور است که شما مثلا هر کدام از ابعاد وجودی انسان، این گونه هستند که به جفت خود نیاز دارند. از نظر معرفت نفسی توضیح بدهیم، از نظر قاعده علمی اش خوب جا بیفتد هر کدام از ابعاد وجودی ما یک زوج دارند یک جفت دارند که، وقتی که از زوج و جفت شان جدا شوند اذیت شروع می شود بعد هر چه قدر این دوری ادامه پیدا می کند آثار تخریبی اش بیشتر است معشوق که می گویم دقت کنید که یعنی معشوق حقیقی هر کدام از ابعاد، نه معشوق خیالی و هوسها و آرزو ها.
خیلی وقتها ما عشاق یک چیزی می شویم، عاشق یک کسی می شویم هوس یک چیزی را می کنیم که اگر به آن نرسیم خیلی هم خوب است اگر عفت پیشه بکنیم تقوی پیشه کنیم چی داشته باشیم عرض کنم خدمت تان که خیلی هم مفید است بخصوص که معشوق و مامول و آرزویی باشد که اگر انسان بخواهد به آن برسد جلوی رسیدن شئون بالاتر یا مراتب بالاتر را به معشوقهای شان را می گیرد مثلا شما اگر شیرینی هوس کنید به آن نرسید چه بسا برای ابعاد دیگر تان خوب باشد چربی، شیرینی، شوری زیاد، انسان هوس کند منظورم این نیست.
وقتی می گویم معشوق، یعنی معشوق مناسب و سزاوار و حق هر یک از ابعاد به عنوان مثال شما بینید اگر به طور طبیعی معشوق، چشمتان چیست؟ نور است طول موج مناسب. اگر به طور طبیعی نور به چشم تان برسد این باعث می شود که چشم سالم کار کند و مدتها خوب کار کند اما اگر چشم را یعنی شخص در محیطی نورش مناسب نیست، این چون چشم نیازش نور مناسب است از نور مناسب که فاصله بگیرد یواش یواش چشم درد می گیرد انسان حس می کند که چشمش درد می کند.
مثلا فرض بفرمایید که غروب ها انسان بخواهد با نور طبیعی روز در غروب درس بخواند یا مطالعه کند چشم اذیت می شود برای همین مستحب است که در خانه ها قبل از اینکه هوا تاریک شود چراغها را روشن کنند یعنی دم دمای غروب به نور خورشید در خانه اکتفا نشود و نور کمکی می خواهد حالا شما بخواهید در غروب با نور خورشید درس بخوانید خوب چشم درد می گیرد و آثار مخرب دارد و شب هم نور کافی نداشته باشید، شب نور کافی نداشته باشید، یا بعدا در محیط روزانه کارتان مثلا شما فرض بفرمایید در زیر زمینی کار کنید که دائما مثلا یک نور کم نا مناسب داشته باشید این هر چقدر از زمانی که شما در تاریکی قرار می گیرید بیشتر زمان می گذرد یعنی هی نور کم تر به چشم تان می رسد چشم درد شما شروع می شود و افزایش پیدا می کند.
مثلا فرض بفرمایید که اگر بعد از مثلا چند ماه شما بروید دکتر، می گوید که شما مثلا یک شماره چشم تان ضعیف شده ولی اگر این نرسیدن نور ادامه پیدا کند بعد که می روید دکتر، آن یک دهم می شود دو دهم بعد می شود سه دهم یعنی این درد و ضعف چشم به مرور زمان افزایش پیدا می کند تا جایی که انسان سر از چشم درد های شدید و عینک های خیلی قوی باید به دادش برسد یعنی این عذاب نرسیدن نور مناسب به چشم، صعدا است.
صعدا یعنی صعودی همیشه بالا می رود در معشوقهای ابعاد دیگر شما فرض کنید غذای مناسب به شما نرسد، به مرور زمان انسان معده درد می گیرد کلیه درد می گیرد و گرفتاری های دیگر دارد هر چه قدر زمان تغذیه نامناسب طول می کشد زخم های درونی هم افزایش پیدا می کند یعنی آسیب ها بیشتر می شود تا اینکه انسان زود به داد معده خود برسد.
یا در نظام تغذیه مثلا بدن شما تعادلش به چند ماده است این ماده ها نرسد یعنی تغذیه به گونه ای باشد که این مواد به بدن نرسد، الان می گویند کسانی که زود خسته می شوند بدن شان زود خسته می شود نشاط کاری کافی ندارند یا پوست شان خیلی آسیب می بیند این برای آن است که روی در بدن شان کم است فلز روی در بدن شان کم است یعنی نوع تغذیه طوری بوده است که روی کم شده است و روی هم که کم شده حس و حال کار کردن و نشاط کار کردن بدن کم می شود انسان خیلی زود خسته می شود بدنش دو ساعت کار می کند انگار که هشت ساعت کار کرده حالا باید چه کار کنند باید مثلا برود گوشت سفید مصرف کند از غلات استفاده کند تا تامین روی در بدنش شود حالا نرود این کار را بکند هر چه روی حضور کلسیم حضور فسفر کمتر باشد در بدن و دیرتر به بدن برسد عوارضی که از کمبود روی، کلسیم و فسفر در بدن انسان ایجاد می شود عمیقتر می شود یعنی این دائما خستگی اش بیشتر می شود. پوستش خراب تر می شود. و بعد بخواهند پوستش را درست کنند مشکل خیلی طول می کشد تا این پوست برگردد.
یک وقت آغاز خراب شدن پوست بدن است که آدم زود به دادش می رسد یک وقت است که شش ماه گذشته این پوست همین طور روند تخریبی داشته دندانش در اثر نرسیدن کلسیم خوب مناسب، شیر نخورده چیز های مناسب نخورده دندانهایش خراب می شود سیاه می شود ضعیف می شود و متوجه هم نیست که چه کار کرده. استخوان درد می گیرد پوکی استخوان می گیرد شما وقتی کلسیم استفاده نکنید لبنیات استفاده نکنید یواش یواش پوکی استخوان می گیرید.
مثلا مادری که باردار است یا شیر می دهد ضمن شیردادن شیر نخورد و فقط شیر دهد به مرور زمان خودش در یک یا دو زایمان بدنش افت شدید پیدا می کند چرا؟ چون هر روز دارد خودش شیر می دهد از شیره جانش دهان بچه می گذارد ولی خودش شیر جبرانی نمی خورد وقتی شیر حیوانی نمی خورد یواش یواش استخوان درد و گرفتاری پیدا می کند خوب حالا یک موقع است که ضعف هایی در استخوان درد است که سراغ انسان می آید انسان می رود دکتر، دکتر می گوید ضعف کلسیم دارید زود به داد خودت برس این قرصها، آمپول ها را استفاده کن مثلا این رژیم غذایی را داشته باش خوب انسان جبران می کند و آن ضعف استخوانی جبران می شود یک موقع است استخوان به جایی رسیده بقدری پوکی استخوان عمیق شده که طرف با کوچک ترین حادثه ای دست و پایش می شکند.
دیده اید یا نه ؟ من دیده ام. طرف از یک پله می افتد لگنش خرد می شود پاهایش می شکند نمی رسد به خودش، خوب بعد چی می شود این دیگر براحتی خوب نمی شود این عذاب صعدا است یعنی عذابی است که همین طور افزایش پیدا می کند. این پوکی استخوان به مرور زمان کار می کند مثل کلیه است شما آب مناسب نخور، در روز که گفته اند شما مثلا پنج لیوان باید آب بخورید، آب نخورید.
یک نفر با افتخار می گفت من اصلا تشنه ام نمی شود در طول روز آب هم مصرف نمی کنم شاید صبح یک چای بخورم دیگر تا غروب تشنه ام نمی شود گفتم خوب این خطرناک است و علامت خوبی نیست که شما تشنه ات نشود بدن نیاز به آب دارد این همه سرطان مثانه، طحال و سرطانهای دیگر را که افراد می گویند برای چیست؟
برای اینکه ما تابع شهوت شکم مان هستیم هر وقت میل پیدا کردیم می خواهیم بخوریم نه اینکه بدن یک موجود زنده است به رسمیت بشناسیم آن را. به آن باید برسیم چه میل داشته باشیم چه میل نداشته باشیم ماده ای که نیاز دارد باید به آن برسد از این خوشم نمی آید از آن خوشم نمی آید این را دوست ندارم آن را دوست ندارم خوب یک دفعه می بینید، این سیستم ریاضی تعریف شده و به مواد خاصی نیاز دارد نمی رسند کلیه درد می گیرند کلیه درد مشکلاتش اوایل اگر ظهور کند خوب است اگر درد بگیرد.
بعضی ها کلیه های شان درد می گیرد سنگ می سازد در می گیرد. درد علامت مبارکی است در بدن، چون علامت خطر است، اگر ما در بدن درد نداشتیم یک دفعه بدن نابود می شد. بعضی ها بدن شان درد نمی گیرد یعنی یک دفعه می بیند که کلیه اش هفتاد درصد شصت درصدش، هشتاد درصدش، از کار افتاده است دکتر هم کاری نمی تواند بکند می گوید برو دیالیز. اگر هم نشود برو پیوند کلیه.
خوب پس شما دقت کنید که ابعاد مختلف این طور است یعنی هر کدام از زوج خودشان دور بیفتند هر چقدر این فاصله بیشتر شود مشکلاتی که از این دور افتادگی ایجاد می شود روز به روز بیشتر می شود چون بخش اصلی شخصیت انسان، فوق عقلش است که فقط با خدا آرامش پیدا می کند. الا بذکرالله تطمئن القلوب. با ذکر خدا قلب آرام می شود.
چون بخش اصلی انسان معشوقش خداوند است جز با یاد خدا آرامش پیدا نمی کند شما وقتی که این معشوق را به او ندهی هی و ظلم کنی به او این گرفتاری های که در سیستم وجودی انسان ایجاد می شود بیماری های مختلفی که ایجاد می شود هر روز حادتر می شود این عذاب صعدا این است که فرمول ریاضی تعریف شده نه اینکه شما فکر کنید یک خدای عقده ای آن جا نشسته است که اگر تو نماز نخواندی بگوید خوب حالا تو نماز نخواندی من هم کار تو را گره می زنم این گونه نیست.
اصلا سیستم ریاضی تعریف شده است مثل اینکه به محض اینکه کلسیم نرسد خود به خود واکنش نشان می دهد به محض اینکه فسفر نرسد واکنش نشان می دهد چشم به محض اینکه نور به آن نرسد واکنش نشان می دهد قلب انسان این گونه است به محض اینکه به آن محبوبش نرسد واکنش نشان می دهد یعنی این گونه است یعنی اذیت می کند شروع می کند بی قراری کردن و اذیت کردن دست خودت هم نیست حالا چه می شود انسان. جوابش را البته دادم در این سوال، توضیحاتی که دادم می خواهم بدانم حواستان خوب بود یا نه؟
درس را خوب گرفته اید یا نه؟ چه می شود انسان به فکر معشوق اصلی اش نیست یعنی به فکر تامین دلش نمی افتد یعنی وقتی دور می افتد از خدا، غیر از دور افتادن از غذا، کمالات جمادی، نباتی و حیوانی و دیگر است که اگر نرسد زود احساس می کند که نرسیده است اعصابش خرد می شود می خواهد برسد تلاش می کند برسد بعد هی تلاش می کند می دود.
الان ما همه تلاشهایی که می کنیم می دویم برای لباس می دویم برای غذا می دویم برای ازدواج می دویم برای شئون دیگر مان می دویم کار می کنیم وقت می گذاریم جدی هستیم، همه آدمها را در خیابان نگاه کنید همه دارند می دوند در تامین نیاز های جمادی، حیوانی، نباتی شان هم جدی هستند یک ذره هم کم شود می دوند گاهی وقت ها ذخیره سازی هم می کنند.
بعضی ها، آنقدر حرص می زنند ذخیره سازی هم می کنند در بخش کمالات جمادی، دو تا خانه می خرد دو تا تلفن همراه می خرد دو تا ماشین می خرد خیلی لباس می خرد می گذارد در خانه، پنج تا عینک می خرد، چند جور کفش می خرد می گذارد در خانه، بعد همین طور ذخیره می کند انبار می کند میگذارد اینقدر در فکر است، یک موقع نکند، نکند یک موقع کم بیاورد. در بخش کمالات نباتی هم همین طور، فریزر ها پر است برای یک ماه در خانه غذا دارند. سر سفره افراد غذا زیاد می خورند که به آروغ زدن می افتند آنقدر که می خوردند، بعد هم خانه پر از مواد غذایی است که یک موقع این شئون گیاهی عزادار نشود. خدای نکرده لنگ نماند.
در بخش حیوانی هم همین طور، زیاده روی و افراط الی ماشاءالله. ولی چه طور می شود ما در بخش فوق عقلی مان که مربوط به حق تعالی است این قدر زاهد هستیم یعنی اصلا احساس نیاز نمی کنیم تازه رابطه مان با خدا بر اساس رابطه مان در کمالات جمادی، نباتی، حیوانی است یعنی اگر امورات حیوانی، کمالات جمادی، نباتی مان میزان بود با خدا خوب هستیم اگر یک ذره اینها بخواهد به هم بریزد با خدا هم قهر می کنیم انگار خدا مستقلا خودش بی ارزش است.
مستقلا خدا بی ارزش است زمانی ارزش دارد که این کمالات تو آن بود به قول یکی از اساتید ما که می فرمود بعضی ها تا کفش شان را در مسجد بدزدند دیگر نماز هم نمی خوانند یعنی کافی است یکبار کفش شان را در مسجد بدزدند یا در امامزاده، دیگر مسجد نمی روند، این طوری هستند حالا چرا ما اینطور می شویم یعنی احساس عطش نمی کنیم احساس نیاز نمی کنیم درد هم احساس نمی کنیم بعد هم ناراحت نیستیم به فکر نیستیم خلاصه؛ خوب این از کجا می آید؟ چی؟ خوب دیگر بگویید ببینم خانم ها، بگویید باز هم ببینم، تقریبا جواب همه الحمدلله درست است. خوب شکر خدا، الحمدلله که چند تا جواب شنیدیم. شکر خدا.
ببینید ما چون خیلی وقتها طبیعت می آید جای فطرت را می گیرد دقت می کنید یعنی عزاداری ما نسبت به معشوق های طبیعی مان آنقدر زیاد است غصه هایی که داریم نسبت به معشوق های طبیعی مان آنقدر زیاد است که ما را از نرسیدن به آن بخش های اصلی مان غافل می کند دیده اید یک نفر بچه اش می میرد زنش می میرد، شوهرش می میرد، آنقدر ناراحت است که یک مدت اصلا فراموش می کند که به غذای خودش برسد، دیگر غذا نمی خورد هی به او می گویند بخور، می گوید نمی خورم. بعد یک دفعه می بینید چند وقت گذشته این ضعیف، ضعیف شده.
چرا چون نفس مشغول چی شده در آن بخش، مشغول آن مصیبت است یعنی خیلی تمرکز رو آن مصیبت گرفته و از نیاز های دیگر غافل شده این طور هست. نفس روی هر چیزی که تمرکز بگیرد قسمت های دیگر را رها می کند. یعنی همه نفس می رود آنجا متمرکز می شود شما دیده اید که یک موقع هایی هست که دارید با یک نفر، یک مسئله خیلی بدی، ذهن تان را مشغول کرده تمام ذهن تان می رود آنجا، یک نفر به شما سلام می کند نمی شنوید یک نفر با شما حرف می زند ولی نمی شنوید، قرار گذاشته اید می گوید باشد باشد من می آیم ولی ذهن تان کجاست، یک جای دیگر است، بعد می گویید من اصلا یادم نیست کی قرار گذاشته ایم، چی طوری بود؟ چرا؟ چون آن موقع که داشتی قول می دادی یا بعدش. قولت هم جدی بوده اما بعدش حادثه ای برایت اتفاق افتاده که آن قول چی شده فراموش می شود آنقدر شدید است نفس این گونه است.
نفس وقتی حضور پیدا می کند تمام عیار یک جا حضور می یابد خیلی وقت ها این طور است وقتی تمرکز شدید باشد ما آنقدر در بخش کمالات جمادی و نباتی و حیوانی تمرکز مان شدید است و جدی هستیم در این قضیه که از نیاز بخش انسانی و روحی و اصلی مان غافل می شویم برای همین خیلی احساس نیاز به نماز نمی کنیم چرا احساس نیاز نمی کنیم؟ نه اینکه نیاز به نماز نداریم، به یاد خدا نیاز نداریم بلکه نفس در کجا تمرکز پیدا کرده است روی بخش طبیعت تمرکز پیدا کرده است و تمرکز آنجا می گیرد این طرف احساس نیاز کمتری می کند.
مشکلات سر جای خود هست آن پوکی استخوان در حال اتفاق افتادن است و آن نا هنجاری کلیه دارد اتفاق می افتد آن خراب شدن دندانها دارد اتفاق می افتد آن ضعف چشم دارد اتفاق می افتد ولی الان احساس نمی کند، گاهی وقتها احساس هم می کند ولی یک شهوت طبیعت نمی گذارد. چند وقت پیش یکی از اقوام ما خانه ما آمده بود گفت که من این طور شدم آن طور شدم. الان این گونه هستم، درسش هم خوب است درس خیلی خوب.
تحصیلات عالیه دارد می خواند بعد گفت نمی دانم چرا کسل، بی حوصله هستم بی حال هستم دلم می گیرد گفتم که مدتی مشغول کار های عقلی شده ای، درس فقط و آدم یک مدت که درس می خواند این گونه می شود مثل کسانی که برای کنکور می خوانند یا درسهای دانشگاه دارند، اشتباه هم می کنند غالب دانشجو ها این اشتباه را می کنند که مثلا می روند هیجده واحد یا بیست واحد را پر می کنند بیست واحد پر کردن می دانید یعنی چی؟ یعنی باید شب و روز درس بخواند بعد می افتد در اصطلاح و علم و کار های این گونه حتی علوم مقدس نیز این گونه است.
مثلا شما طلبگی هم بخوانید تا خرخره درس بچینید بخوانید مثل اشتباهی که اکثر طلبه ها می کنند بعد از یک مدت می بینید که یک دفعه مریض شده یک دفعه آدم چی است می کند یعنی شهوت علم یک مدت ارضا می کند آدم را، آدم می خواند، می خواند، جلو می رود یک جایی می رسد می بیند که غصه دار میشود می فهمد که خیلی کم آورده اشتباه کرده، به او گفتم شما می دانید چه چیز کم دارید؟
گفت: نه. گفتم: شما یک مدت زیادی خلوت و عبادت کم دارید تا گفتم: گفت، هان، آره خودش است. خودش می گفت نمی دانم. چه ام است. چون فکر می کرد یا امور مقدس سر و کار دارد پس این دیگر آدم را ارضا می کند گفتم نه شما یک مدتی فقط خلوت و عبادت لازم دارید. باید ببرید درس ها را تعطیل کنید واحد های تان را بیاورید پایین بکنید ده تا دوازده واحد فقط وقت بگذارید برای خلوت و عبادت، حرمی، مشهدی، عمره ای، در خانه بنشینید کار معنوی کنید.
بروید پای درس یکی دو تا از اساتید که به او معرفی کردم در آن محلی که بودند گفتم، برو پای درس آنها بنشین کمی موعظه بشو تا دلت زنده شود، انسان بدون موعظه دلش مرده است اگر کسی موعظه نشود دلش مرده است. من خودم حداقل هفته ای یکی، دو ساعت می نشینم کسی موعظه ام می کند حداقل این گونه است خیلی سالهاست وقتی که جلسات و این کار های علمی را شروع کردم خودم حتما برای خودم برنامه گذاشته ام که یک نفر یا دو نفر بنشینند مرا موعظه کنند کم کم دو ساعت در هفته را گذاشته ام که کسی موعظه ام کند یعنی ما نیاز داریم واقعا به موعظه و گر نه دل می میرد.
واقعا می میرد حتی انسان خودش هم آن مطالب را بداند باز فایده ندارد به قول معصوم علیه السلام فرمود: معصومین خودشان می گفتند بیایید ما را موعظه بکنید یاران می آمدند معصومین را موعظه می کردند یا برایشان قرآن می خواندند تا دل های شان تازه شود. حضرت می فرماید اثری که در شنیدن است در دانستن نیست. انسان واقعا موعظه بشود، اگر از این محبوب دور بیافتد تحت هر عنوانی، سرت شلوغ بود. کار علمی کردید، درس داشتید، کنکور داشتید، شوهر می خواستید کنید، زن می خواستید بگیرید، دوران عقدت بود، اثاث کشی داشتید، فرقی نمی کند، مرده داشتید جهاد داشتید برای همین هم خداوند تبارک و تعالی به هیچ وجه حداقل نیاز غذایی در بخش فوق عقل را قطع نکرده است و واجب کرده که ما ها یک موقع حماقت نکنیم کم بکنیم حداقل هفده رکعت را گذاشته است که شما، جبری هم کرده لطف بزرگی است که در حق ما مثل غذا است یعنی هر دوی این دو تا مطلب این که می گوید اگر کسی شام نخورد رگ شام لعنتش می کند و اینکه نماز واجب است هر دو از یک مصدر صادر شده است.
یعنی غذا باید به بخشی که نیاز دارد برسد توجه کردید. مثل کودک است کودک شما کاری ندارد که شما خوشحال هستید یا بد حال هستید. عزا دار هستید یا عزادار نیستید کودک شما نوزاد وقتی که موقع شیر خوردنش شود باید به او شیر دهید کار دیگر نمی توانید بکنید شیرش را می خواهد کاری که تو الان عزا دارید کنکور دارید یا ندارید، مشغله های دیگر دارید یا ندارید، گریه اش را می کند شیرش را می خواهد بخش درونی انسان این گونه است.
شما اگر جبهه ام که باشید می گویند نماز ساقط نمی شود در جنگ ساقط نمی شود باید ذکر خدا را حتما بگویید آقا جنگ است کشتار است می گوید باید نماز جماعت بخوانید قرآن را شما نگاه کنید می گوید یک عده بروند خط مقدم بجنگند یک عده پشت نماز جماعت بخوانند بعد دو تا یکی بکنند یعنی امام جماعت نماز عادی بخواند ولی مامومین که رزمنده هستند دو تا یکی نماز بخوانند آنها بروند خط را بگیرند وسط نماز جماعت، امام جماعت، وسط نمازش این آیه قرآن است که برایتان می گویم وسط نماز جماعت این گروه برود آن طرف، آنها بیایند با این آقا ادامه بدهند نماز شان را خیلی جالب است آیه، آیه می گوید شما از اسلحه تان غافل نشوید چون دشمن دوست دارد شما از اسلحه های تان غافل شوید خط مقدم باید جنگش را بکند ولی هر دو باید به نماز جماعت هم برسند و یاد خدا، فرمود اگر وضع آنقدر خراب است که نمی شود همچین کاری کرد در حین جنگیدن نماز بخوانند شما رساله را نگاه کنید طرف در هنگام غرق شدن نمازش را بخواند، برای یک آدمی که نمی فهمد نیاز های فوق عقلانی یعنی چی؟ نیاز های انسانی مسخره اش می آید می گوید دارد غرق می شود نماز بخواند. نماز اصلا ساقط نمی شود تا دم مرگ ساقط نمی شود چون انسان است چون نیاز حقیقی انسان همین است به معنویت است به عبادت.
اگر نمی توانید حین جنگیدن، ما گاهی وقت ها در جنگ خودمان، یادم است که مکرر برایم اتفاق افتاده بود که در تیر اندازی نماز می خواندیم یعنی تیر می زدند به ما و ما تیر می زدیم و نماز مان را هم می خواندیم یعنی آنقدر آرامش نداشتیم که بایستیم و نماز بخوانیم اما در آن تیر اندازی و دویدن نماز می خواندیم این نیاز قطعی انسان است آن که نشسته آنجا حکیم است که این طور طراحی کرده است حالا شما وقتی که کم می گذارید گفتم این طوری نگاه نکنید که اگر شما کم گذاشته اید در عبادت خدا لجش می گیرد اعصابش خرد می شود. که چرا تحویلش نگرفته اید و نیامدید نماز بخوانید و جلویش دو لا و راست شوید خیلی هم محتاج دولا راست شدن تو است. بعد هم خدا لج می کند و کار های دیگرت را گره می زند. نه.
اصلا نرسیدن ذکر به قلب خودش باعث گره خوردن کار های تان می شود یعنی این به طور طبیعی این طور می شود یعنی سیستم تعریف شده است از نظر ریاضی مثل چشم است اگر نور نرسد اتوماتیک خودش، خودکار به طور خودکار چشم درد می گیرد معده همین طور، روده همین طور، کلیه همین طور، گوش همین طور، شما به محض اینکه بخش اصلی شخصیتت غذایش نرسد بخش های دیگر خراب می شوند فاسد می شوند.
نشاط بخش های دیگر هم به همین بستگی دارد مثلا به یک آقایی می گویید شما برای خوشگلی نرو زن بگیر، اگر کسی خوشگل است شیفته خوشگلی او شدی و با او ازدواج کردی می گوید خدا تو را واگذار میکند به او، می گوید دنبال ایمانش باش و اخلاقش، چرا چون اگر ذکر خدا نباشد خوشگلی او هم برای تو درد سر ساز است و هم برای خودش.
این تعریف ریاضی شده نه که یک نفر به خاطر خوشگی یا به خاطر مال یک نفر، فقط به خاطر مال یک زن نروید با او ازدواج کنید اگر رفتید ازدواج کردید خدا واگذار تان می کند. واگذار تان می کند یعنی اینکه چون ذکر خدا نیست تعادل، شادی، آرامش، تقوی، خوشبختی هم نیست. خود به خود درد سر می سازد برایت نه اینکه خدا یک دخالت مستقیم بعدی میکند اصلا سیستم ریاضی تعریف شده. این طوری به طور خودکار این طور است شما وقتی به خاطر خوشگلی، پول رفتید جلو، طرف هم نمی تواند تقوایش را رعایت کند و فردا در حقت ظلم می کند، چرا چون و به جای اینکه به اخلاق و معنویت فکر کنی رفتی سراغ امور این طوری خوب بد میشود به خاطر خوشگلی رفتی خوشگل تر از تو هست به خاطر مال رفتی فردا کم آوردی دیگر دوستت ندارم آن کس که تو به خاطر مال، تو می روی به سراغش از تو هم توقعات خاصی دارد وقتی نتوانی بی عرضه می شوی وقتی بی عرضه شدی منفور می شوی.
اصلا تعریف این طور است برای همین اگر شما می خواهید واقعا کار های دیگر تان هم حتی خوب جلو برود باید به معنویت به معنای حقیقی خودش انسان روی بیاورد از خلوت با معشوقش غفلت نکند نه اینکه خدا احتیاج دارد به خلوت تو او صمد است او هیچ احتیاجی به تو ندارد نه تو احتیاج به او داری. تعادل تو به او احتیاج دارد همان خدایی که تو را به کلسیم و فسفر و آهن، روی محتاج کرده به طول موج و فرکانس محتاج آفریده بخش اصلی شخصیت تو را هم محتاج به خود آفریده است اله تو اوست معشوق تو اوست وقتی نرساندی به او منتظر باش در دیگر بخش ها هم خراب کاری ایجاد بشود یعنی تردید نکن که می شود کسی اگر توانست برای من یک نمونه بیاورد نه از الان بلکه از طول تاریخ.
بگوید از اول تاریخ تا الان ما یک نمونه سراغ داریم یک کسی از یاد خدا دور بوده خوش زندگی کرده، خوش زندگی کرده، آب خوش از گلویش پایین رفته، اگر شما یک نمونه پیدا کردید بدون اضطراب بدون دلشوره. اگر توانستید پیدا کنید، اصلا سیستم درست طراحی شده و معصوم هم هست سیستم وقتی معصوم است یعنی کاری نمی توانی بکنی آن را، این همین طوری است دیگر. این نظام وجودی ما. من هم خیلی بدم می آید از این کلمات استفاده کنم و گاهی وقت ها مجبور می شوم استفاده کنم. نظام وجودی ما این طوری طراحی شده که اگر به او رساندی آرامی، اگر نرساندی به او و خودت را مدام گرفتار کردی با مسائل دیگر و خیانت کردی و سهم این را ندادی، ندادی،...،.... منتظر باش مثل یک بچه، نوزادی است که می خواهد و گریه می کند به او نمی دهد.
من یکی از دوستانم را خدا رحمت کند به رحمت خدا رفت، شهید شد، خداوند به او بچه ای داده بود که این بچه فلج مغزی بود یعنی نه می دید، نه می شنید، هیچکدام و نه می توانست بگوید نیازش را. حرف هم که نمی توانست بزند، کر، لال، کور حتی گرسنه اش هم که می شود نمی توانست بگوید گرسنه ام، گریه نداشت برای همین، گریه هم نداشت این بچه، خوب این را مثلا چطور غذا می رساندند چون خودش که گریه نمی کند که بگوید من غذا می خواهم، شیر می خواهم، بچه نوزاد با عربده کشی و داد و بی داد مادرش را وادار می کند به او شیر بدهد نیاز خودش را بلد است تا نگرید طفل کی نوشد لبن، این، این طوری هم نبود این را باید حواس شان می بود که اگر یک موقع غفلت کند از او دیر غذا به او برسد می میرد برای همین هم دائم دلشوره داشتند که کی گرسنه اش است.
غذا می خواهد، نمی خواهد، مراقب است دیگر هی باید به او غذا می رساندند یک بچه این طوری، شما اگر حواست به این نوزاد نباشد بگویید من سرم شلوغ است نمی رسم حالا ولش کن اصلا گرسنه است که باشد جایش را خیس کرده که کرده باشد حالا معطل بشود. دو ساعت بعد می بینید تمام پای این بچه سوخته، چون جایش را به موقع عوض نکرده ای، یا اصلا بچه مرده، گرسنه اش بوده به او غذا ندادی مرد، تمام شد جوجه خانه داشته اید که غفلت کنید از آن، جوجه ها غفلت که کنید از آنها می بینید یکی از آنها مرد، در خانه یکی از اقوام بودم دیدم بچه اش جیغ می زند به شدت گفتم چیست؟ گفت جوجه ام دارد می میرد، دو، سه تا جوجه داشت گفتم به آنها غذا نداده ای گفت یادمان رفته است، این زنده هم بود ولی دیگر فایده ای نداشت که چیزی به او بدهی. دیگر کار از کار گذشته بود و چند دقیقه هم جوجه اش مرد.
نرسی این گونه است و مشکلات ایجاد می شود این کودک عزیز روان ما اگر به او نرسی سقط می شود.
ترسم که این تن که حائل است به جانم سقط کند کودک عزیز روانم
گاهی وقتها این نیاز های طبیعی ما جمادی، نباتی، حیوانی ما آنقدر زیاد است آنقدر ما عزادار این بخش هستیم که فکر آن بیچاره به کودک عزیز روان نیستیم یکباره به خودمان می آییم می بینیم سقط شده، مرده، دچار دلمردگی شدید. حالا هم بیا و درستش کن مگر به این راحتی درست می شود فکر می کند اگر برگشت و دو رکعت نماز هم خواند مسئله حل می شود بابا تو به او یکسال نماز نداده ای نماز به معنای واقعی نه نماز خواندن، یکسال ذکر نداده ای، یکسال ملاقات نداده ای.
یکسال لذت دیدار نداده ای اصلا مرده دیگر. این، حالا، حالا سر حال نمی آید این توضیح این آیه، هر کس و من یعرض عن ذکر ربه یسلکه عذابا صعدا. یسلکه یعنی مسیر عذاب افزایش دهنده طی می شود این تعابیر را دقت کنید چقدر این تعابیر دقیق است یسلکه عذاب صعدا سوره مبارکه جن آیه 17 یعنی همین طور افزایش پیدا می کند و می رود بالا. حالا هر کدام از ما برگردیم و خودمان را ببینیم، هر کدام از ما برگردیم به خودمان نگاه کنیم ببینیم چقدر گند کاری کرده ایم چقدر خراب کاری کرده ایم تا الان چقدر یاد نداشتیم چقدر لذت دیدار نداشتیم چقدر ملاقات نداشته ایم، چقدر کمبود لذت داریم از طرف خدا، چقدر کمبود خلوت داریم.
بدبختی هایی که در زندگی های ما می آید سراغ مان، افسردگی ها، دل مردگی ها، دل پژمردگی ها و کم حوصله گی ها و چیز های دیگر برای آن است که روح به معشوقش نرسیده است وقتی نرسد زود بی حوصله می شود بعد هم فکر می کنیم اگر بی حوصله شدیم برای این است که غذا کم خورده ایم کارتون کم دیده ایم فیلم سینمایی کم دیده ایم، دریا کم رفته ایم. لب دریا کم رفته ایم. موسیقی کم شنیده ایم. ورزش کم کرده ایم می خواهیم با این چیز ها آرامش بکنیم می بینیم با این چیز ها آرام بشو نیست.
در دانشکده ای من مشاوره داشتم دختر ها می گفتند که مسئول قبلی مشاوره یک خانمی بود که به ما می گفت شما هر وقت غصه دار شدید شب ها آرایش کنید در خوابگاه برقصید گفتم حالا شما این کار را کردید؟ گفت خوب بعضی ها کردند گفتم حالا خوشحال شدند مثلا یک آدمی آرایش کند و بلند شود برقصد مشکلش حل میشود به آرامش می رسد برای او شادی است نوار می گذارند می زنند و می رقصند می گویند و می خندند خوب حالا رقصیدید، واقعا شاد می شوید به آنها گفتم شما هر چه قدر بیشتر برقصید بعد از رقص که شب می خواهید بروید خانه و استراحت کنید اضطراب تان بیشتر است افسردگی تان بیشتر است.
اتفاقا آنهایی که نرقصیده اند آرام تر اند تا آنهایی که رقصیده اند اگر این گونه نبود؟ چون عزیزان نظام وجودی ما تعریف شده است ریاضی است شما هر چقدر با حرام لذت ببرید در واقع عذاب صعدا را طی می کنید مثل اینکه هر چقدر شیرینی را بیشتر بخورید طرف به شما می گوید آقا نخور شما قند دارید ادامه می دهد ادامه می دهد ادامه می دهد وضع بدنش بدتر می شود از خوردن شیرینی لذت می برد ولی دارد چی چیز را طی می کند مردن را دارد طی می کند یک آقایی بود همین طور شکمو بود هر چه به او گفتیم گوش نکرد آخر دکتر آمد گفت باید پایش را قطع کنند، انگشت شصت پایش را آخر قطع کردند که سیاه شده بود، در اثر قند، یک شصت پایش را قطع کردند ادامه داد، ادامه داد، از مچ بریدند گفتیم آقا جلوی شکمت را بگیر نتوانست، نتوانست، کشتش، قند کشتش می خواست لذت ببرد این لذت وقتی ادامه پیدا می کند از آن طرف از یک چیزی کم می آورد می کشد آدم را.
این طور است نمی توانید شما آرامش را جایی دیگر پیدا کنید باید همانی را که قلبت و شخصیتت می خواهد، مصیبت ما این است که شما ها که می آیید و سر این کلاس ها می نشینید دور از محضر شما خیلی ها که می آیند و این حرف ها را می شنوند جا های دیگر هم که می خوانند وقتی می خوانند مسخره می کنند نه اینکه خدایی نکرده قصد تمسخر داشته باشند می گویند یعنی چی؟ این گونه هم نیست ما نماز هم نمی خوانیم و آرامش هم داریم این کسی که می گوید من نماز نمی خوانم آرامش هم دارم نمی فهمد که خودش نیست که حرف می زند کیست که دارد حرف می زند؟ طبیعت است.
سر کلاس آمده نشسته نه فطرت شما این حرف را به گوش فطرت برسانید اگر تایید نکرد، ما فطرت را بریده ایم اسیرش کرده ایم در گوشه ای از وجودمان، اجازه ندارد حرف بزند از خودش، صاحب نظر نیست که بخواهد تایید کند زده ایم به سرش گفته ایم تو خفه شو، بنشین بعد هم با طبیعت می رویم سر کلاس می نشینیم، برای ما می خوانند که الا بذکرالله تطمئن القلوب حتما، فقط و فقط بذکر خداوند قلب آرام می گردد، چند تا هم تاکید دارد یکی الا یکی ب که تقدیم به ذکر الله دارد یکی نون تاکید ثقلیه که دو تاکید در آن است ترجمه اش می شود حتما حتما حتما حتما فقط فقط فقط فقط دل با یاد خدا آرام می گیرد خدا با ما این گونه حرف زده است.
خوب بعد ما می گوییم آقای شجاعی دلش خوش است بعد از این حرف های که من زدم یک نامه نوشته، نوشته شما نفست از جای گرم بلند می شود این طور که شما می گویید به خدا نیست من مشکل چک برگشتی ام حل شود شاد می شوم آن که با چک حالش خوب می شود فطرت نیست چک مربوط به کدام بخش ما است؟ طبیعت است. شوهر، زن، و مشکل خانه، غذا، شکم، لباس بخش طبیعت است راست می گویید شما، شما شاد می شوید شما با یاد خدا شاد نمی شوید راست می گویید حق با شماست این فکر نمی کند آنکه نشسته است سر کلاس من فطرت نیست که نشسته کی است؟ طبیعت است.
این حرف ها را گوش می کند نامحرم این حرف ها را گوش می کند چه می کند؟ می رود و بدتر می کند برای همین این حرف ها بدرد که می خورد؟ بدرد یک فطرت فعال می خورد نه یک عزادار طبیعی، که در بخش های مختلفش الان دلش گرفته و عزادار است در هر بخشی، می آید این حرف ها را می شنود و اعصابش خرد می شود ببینید آقا نفسش از جای گرم بلند می شود......
این هم دلش خوش است، چه حرف هایی میزند مشکل من این نیست مشکل من یک چیز دیگر است درست مشکل شما این نیست این حرف ها برای کیست؟ این ها برای فطرت است برای کسی است که بخش انسانی اش فعال باشد و غلبه به بخش طبیعی اش داشته باشد اگر این گونه نباشد این حرف ها بدرد هیچ کسی نمی خورد فقط می آییم می شنویم و می رویم دنبال کار خودمان دوباره غصه ها از نو، روز از نو روزی از نو.
ما اگر فهمیدیم گیر کار ما کجاست؟ به جای اینکه برویم سر قضایای طبیعی و بخش های جمادی، نباتی و حیوانی دعوا راه بیاندازیم می رویم سراغ چه چیز؟ می رویم مشکل را ریشه ای حل می کنیم.
ولا تطع من اغفلنا قلبه، عن ذکرنا و اتبع هوائه و کان امره فرطا. سوره مبارکه کهف آیه 28 چقدر قشنگ است این آیه، چقدر تکان دهنده است. این آیه چیز های قشنگی دارد قبل از ولا تطع من اغفلنا دارد و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغدوه و العشی یریدون و جهه و لا تعد عیناک عنهم ترید زینته الحیواته الدنیا و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هوائه و کان امره فرطا.
بیست جلسه راجع به این آیه صحبت کنیم کم است، می فرماید: خودت را وادار کن ببینید چقدر قشنگ است خدا دارد با شما حرف می زند عزیزان من این آیه را با صدای او بشنوید او با شما حرف می زند می فرماید واصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغدوه والعشی. اگر می خواهی آدم باشی و خوشبخت باشی التزام داشته باش خودت را بچسبان به آدم هایی که شب و روز خدا را می خوانند با این ها رفیق باش.
واصبر چرا این کلمه را به کار برده است؟ یعنی پایداری در دوستی با همچین آدمی کار آسانی نیست اینکه انسان حوصله کسانی را در رفاقتش داشته باشد که یدعون ربهم بالغدوه والعشی صبح و شب اهل خدا باشند یعنی مشروب خوران حرفه ای به قول استاد ما راجع سید الشهدا می گفت اینها شراب خوران حرفه ای بودند خیلی به قول عمان خدا رحمت کند عمان سامانی را ببینید در باره آن جام می الهی چه می گوید اینها خیلی بد مست بوده اند آدم بخواهد با بد مست ها، حرفه ای ها ارتباطش را حفظ کند کار راحتی نیست چرا؟
چون همانطور که عزیز مان فرمودند باید از طبیعت بگذرد باید از خودخواهی ها بگذرد پا بگذارد روی خودخواهی هایش باید مراقب خود باشد دست از پا خطا نکند نمی تواند، وقتی تحمل نکند می گذارد و می رود کار راحتی نیست داستان مجنون و شتر بود که می خواست برود کوی لیلی شتر هم وضع حمل کرده بود عشقش بچه اش بود می خواست پیش بچه اش باشد و او هم سوار شتر شده بود می گفت برویم پیش لیلی، می رفت او نزدیک کوی لیلی می شد بی خود می شد از خود افسار شتر را رها می کرد شتر می دید او در حال خودش است بر می گشت پیش بچه اش دو باره مسیر را بر می گشت، او یک دفعه به خودش می آمد می دید دو باره برگشته سر جای اولش، آخر از شتر پرید پایین گفت ما بقول مولانا دو همراه نالایق و ضد هستیم بدرد هم نمی خوریم، تو معشوقت این طرفی است، من معشوقم آنطرف.
من با این پای شکسته ام زود تر می رسم تا اینکه بخواهم با تو بروم، با پای شکسته ام بروم بهتر از این است که سوار تو بشوم با سرعت بردم چون تو بالاخره یکجا من را بر می گردانی آدمی که معشوقهای کذایی دلش را برده اند وقتی که بخواهد زور بزند بیاید به راه خدا ممکن است یک چهار روزی بیاید مثلا یک جلسه ای، کلاسی، مطالعه ای یک برنامه ای شروع بکند اما ادامه دادنش کار راحتی نیست اینکه انسان بایستد مستقیم و محکم و در تمام مشکلات استقامت بکند تا به پختگی و نتیجه و وصال برسد کار هر کسی نیست مرحوم ملا حسین قلی همدانی رحمت الله علیه این را بار ها، من گفته ام این را کسی برد از آقایان علما سخنرانی می کرد.
حضرت آیت الله بهجت هم بود بنده هم بودم و چند نفر از آقایان هم بودند گفت آقا مرحوم ملا حسین قلی همدانی شاگرد تربیت می کرد کسی که نفسش احیا می کرد دیگران را می گفت خیلی از شاگردانش فاسق از کار در آمدند پای درس یک مرد الهی آدم فاسق می آمد خوب از کار در نیامدند چون معشوق شان چیز دیگری بود.
مرحوم نجابت می گفت من یک جلسه نشسته بودم جلسه مرحوم آقا شیخ جعفر آقا انصاری همدانی استاد شان نشسته بودم. این آقا شیخ جواد آقا گفت بدو، بدو که شاگرد هایت در شیراز خراب کاری کرده اند برو بدادشان برس رفتم دیدم دو تا از شاگردانم که یک ذره به آنها درس داده بودم و وضع روحی شان خوب شده بود یک ذره قدرتهای معنوی پیدا کرده بودند دکان باز کرده اند نتوانسته بودند که افکار دیگران را بخوانند گفت هر چه من استاد به آنها گفتم این غایت شما نیست این کار دست بردارید با مردم کاری نداشته باشید، وقتی رسیدند به این قدرت دیگر ول کردند چقدر شاگرد ها هستند که اینگونه اند.
شیفته این نیستند که بخواهند به درس و علم و غایت برسند شیفته این هستند که بتوانند به مهارت تدریس کردن را یاد بگیرند یک سلسله فرمول یاد بگیرند بروند یکجای کلاس بگذارند شاگرد جمع کنند دور خود شان معشوقی داشته باشند معشوقهایشان این گونه است برای همین یک مدت که می خورند بعد می روند دنبال چی؟
دنبال دکان باز کردن و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغدوه والعشی یریدون وجهه. عاشق خدا هستند فقط خدا را می خواهند بعد می فرماید که ولا تعد عیناک عنهم چشم از آنها بر ندار بعد می فرماید روی چی حسابی چشم از آنها برندار می گوید معشوق نیاید دنبالت معشوقهای قلابی بیاید و دلت را ببرد دست از این آدم ها برداری، ترید زینته الحیوه الدنیا به خاطر شهوات دنیایی این ها را رها کنی بروی دنبال شهوت خودت آن چیزی را که خدا نصیبت کرده بود از دست بدهی کسی را که خدا نصیبت کرده بود از دست بدهی من الان بعضی از جلسات علمی که شرکت میکنم بی سواد شان در آن جلسه هستم جدی می گویم بدون تعارف آدم بی سواد، کم سوادترین آنها من هستم که در آن جلسه شرکت می کنم بعد می بینم که یک آدم هایی که اگر مثلا امثال بنده را به شاگردی قبول کنند لطف کرده اند اینها می آیند سر درس استاد می نشینند آن وقت می فهمم که چقدر آدم های زیرکی هستند یعنی این از روز اولی که مثلا یک طلبه بوده تا الان که خودش مجتهد شده صاحب نظر است دست از این برنداشته است.
دو باره دارد شیره جان استاد را می کشد یعنی با من مبتدی می آید بهتر از من مبتدی هم می نویسد می دانید چه می گویم من دو سه تا از رفقا را برده ام سر این جلسه می بینم همین طور هیئتی می آیند می نشینند می گویم نگاه کن این آقا را می بینی که این گونه مثل بچه های ناشی ناوارد همین طور کاغذ گذاشته است تند و تند نگاه می کند که استاد چه می گوید می نویسد این یک مجتهد است خودش صاحب نظر است یک آدم قدر است امثال ما اگر بخواهیم شاگردی کنیم باید چند سال درس بخوانیم تا بتوانیم شاگرد اینها شویم این نشسته دارد می نویسد حواسش هست آن خیالاتی که دام اولیاست عکس مه رویان بستان خداست
این گونه یعنی ما خیلی وقتها با یک چشمک می رویم کنار دست از آنکه نباید برداریم چیست؟ بر می داریم خدا رحمت کند مرحوم برای تان خوانده ام این داستان را یادم هست در طاقدیس بود در بحث معرفت نفس گویا برایتان خوانده ام پیغمبر هر روز یک موقع هایی که خوب به حسنین خیلی اهمیت می دادند، یکبار عید در عید بچه رسم شان این بوده که لباس نو بپوشند و شتر سواری کنند، امام حسن و امام حسین هر دوی شان نه لباس نو داشتند و نه شتر، می آیند خانه می گویند مادر ما می خواهیم برویم جشن بازی کنیم مثل بقیه بچه ها خوب چه کار کنیم خلاصه نمی دانم مشکل لباس شان را حضرت زهرا حل می کنند یا نه؟
پیامبر می گوید مشکل شتران حل است می گویند چطور؟ می گویند سوار من شوید ما که می توانیم به اندازه یک شتر به شما کولی بدهیم بیایید برویم خلاصه پیغمبر می روند حسنین سلام الله علیهم اجمعین را سوار شانه های مبارک شان می کنند می رود وسط شترها، مثل شترها، شروع می کنند صدا در آوردن، و همان کاری را که شتر ها می کردند پیغمبر هم همان کار را می کردند بقیه می بینند که خیلی سرشان کلاه رفته شتر حسنین از شتر اینها خیلی بهتر است ما سوار شتر شده ایم و حسنین سوار پیغمبر شده اند هر کاری که شتر های ما می کنند پیغمبر هم می کند بچه ها عقده می کنند می گویند کی شود که ما سوار پیغمبر شویم.
کاش ما سوار پیغمبر می شدیم خلاصه یک روز چند نفر شان نقشه و کمین می کنند یک روز که پیغمبر داشتند می رفتند نماز جماعت می ریزند دور پیغمبر می گویند یادتان هست که آن روز به حسنین کولی می دادید؟ بله. نوبت ما است ما هم کولی می خواهیم آنها می دانستند اخلاق پیغمبر چگونه است؟ مثل ما نیست که مثلا اگر بچه مان بیاید دنبال مان مثلا اگر جیش داشته باشد بگوییم غلط کرده ای الان موقع نماز جماعت است جیش داری می خواهم عبادتم را کنم نمی فهمیم که اگر بچه را ببریم با خوش اخلاقی ثوابش از نماز جماعت بیشتر است به بچه حرفی نزنیم، اگر بگوید قاقا می خواهم آب می خواهم همان موقع از عبادت دست برداری بروی دنبال آب دادن به بچه ثوابش خیلی بیشتر از آن است که تو عبادت کنی، به بچه بگویی این وقت آب خواستن است بگذار من نمازم را تمام کنم دعایم تمام شود زیارتم تمام شود، ما نمی فهمیم ولی پیغمبر خوب می فهمد، مردم در نماز جماعت منتظر اند پیغمبر وقت کولی دادنش است مردم خیلی خسته می شوند حوصله شان سر می رود بلال می آید می بیند بچه ها ریخته اند سر پیغمبر سوار پیغمبر اند بلال یک داد می زند سر بچه ها، حضرت می فرمایند: نه سر آنها داد نزن اینها طفل اند و کودک اند و تکلیفی بر آنها نیست بعد می گوید پیامبر مردم معطل اند پیامبر کولی اش را که خوب می دهند به بلال می گویند برو خانه ببین چیزی پیدا می کنی گیر می آورد برداری بیاوری بلال می رود خانه پیامبر، چند گردو گیر می آورد پیامبر به بچه ها می گوید شام شترتان را می فروشید به گردو، آنها هم که کولی شان را خورده بودند می گویند بله گردو ها را می گیرند و شاد و شنگول می روند و پیامبر را می فروشند به خود مان نگاه کنیم در زندگی مان ما چقدر به خاطر جی جی ویجی پیغمبر را فروختیم.
خدا را فروختیم اگر یک جا هم گردو نرسد خدا را ریخته ایم دور اصلا، داد می زنیم سر خدا، کافی شکم مان یا یکی از چیز های مان تامین نشود بریزد به هم، خدا واقعا مستقلا برای ما محبوب نیست متاسفانه، فقط تا وقتی که دنیای مان بچرخد.
و من الناس خیلی عجیب است این آیه، غصه های خداست گله های خداست، می گوید بعضی از مردم هستند که خدا را روی حرف و زبان فقط عبادت می کنند این گونه است واقعا خودش را نمی خواهند با خودش هیچ کاری ندارند، حالا ما این گونه هستیم ما تا یک گردو نشان مان دهند پیغمبر هم بین ما باشد رهایش می کنیم می رویم. دنبال گردو، واقعا این طور است.
واقعا اگر یکی از شهوات دنیا برای ما پیش بیاید دست از خیلی از ارزشهایی که خدا نصیب ما کرده، از قشنگی های که نصیب ما کرده، حتی از خود خدا بر می دارد، این آیه چقدر روانشناسانه تنظیم شده، چه کسانی انسان را دارند می شناسند، ولا تعد عیناک عنهم ترید زینته الحیواته الدنیا چشم از این آدم ها برندار به خاطر دنیا رهای شان بکنی، و بعد می فرماید:و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه و کان امره فرطا. دنبال آدم هایی نباشد و لا تطع: اطاعت نکن، پیروی نکن، پیوند برقرار نکن با آدمهایی که دلشان از یاد خودمان غافل کردیم و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه و کان امره فرطا.
دنبال روی نکن، کامل تر بگویم پیوند برقرار نکن. پیوند موثری نداشته باش از کسی که من اغفانا قلبه عن ذکرنا. کسی که دلش را از یاد خودمان غافل کرده ایم دنبال افراد این گونه نباشید. چه می شود می گویم ما اغفلنا قلبه عن ذکرنا. دل اینها را از یاد خودمان غافل کرده ایم این را چند هفته پیش توضیح دادیم کسی می تواند بخواند: احسنت: و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم. سوره مبارکه ممتحنه آیه: 19
مثل کسانی نباشید خدا را فراموش کرده اند خدا هم آنها را دچار خود فراموشی کرده، واتبع هواه. دنبال آدم هایی که تابع هوی نفس شان هستند نباشید و تابع شهوات و امیال شان هستند نباشید. و کان امره فرطا یعنی کار هایش از حد گذشته است افراط کار شده، آدم های زیاده رو، شهوات رانی که همیشه دنبال خواسته های این گونه خود هستند دنبال آدم های این گونه نباشید.
استحوذ علیهم الشیطان فانسهم ذکرالله اولئک حزب الشیطان الا ان حزب الشیطان هم الخاسرون. سوره مبارکه مجادله آیه 19: شیطان بر ایشان غلبه کرد پس ایشان را از یاد خدا به فراموشی انداخت یعنی وقتی که شیطان را قبول می کنید شیطان کاری که می کند این است که نمی گذارد یاد خدا را بگویید یکسره حواست را پرت می کند وقتی که قبولش می کنی.
عزیزان دقت کنید شما وقتی فکر می آید در سرتان اذیت تان می کند مال خودتان نیست مثل ظن می ماند خدا رحمت کند شهید دستغیب را فرمود ظن اشکال ندارد چون ذهن باز است و فکر بد در مورد کسی به ذهن آدم ممکن است بیاید چه چیز آن بد است؟ سوء ظن بد است یعنی اگر آمد آن را بپذیری این فکر را و قبول کنی قلبا در قلب خودت در مورد فلان کس و منشاء اثر باشد، شیطان می آید کار خودش را می کند بر پیغمبر هم حمله می کرده به کسان دیگر هم حمله می کرده ولی ما باید راهش را سد کنیم خودمان هستیم که راه شیطان باز می گذاریم که بیاید تحریک مان کند و بعد هم به آن تحریک ها عمل می کنیم، شما خودت می توانی راه تحریک را ببندی یعنی اینکه راه فکر های بد و غفلت از خداوند در دلت ایجاد نکند را می توانی ببندی.
امروز یک خانمی نامه نوشته بود من حکمی خندیدم یک مقدار هم تاسف خوردم نوشته که من می خواهم حضور قلب داشته باشم از این ناراحتم و اگر بخواهم می توانم حضور قلب داشته باشم، اگر بخوام می توانم حضور قلب داشته باشم ولی نمی دانم چرا حضور قلب ندارم. نوشتم مگر نمی گویی اگر بخواهم می توانم حضور قلب داشته باشم پس بخواه، مشکل شما چیست؟
نخواستن است، بخواه، می شود اراده باید بکنی. قالب و فرمولش این است می فرمایند، اینان حزب شیطان اند آگاه باشید که حزب شیطان زیانکارانند آیه قرآن کریم است که این پیش بینی را کرده و برای جلوگیری از آن دستور داده و انسان را به جاده مستقیم و دور از خطرات دعوت نموده است.
ادعوا الی سبیل ربک به راه پروردگارت دعوت کن ان هذا صراطی مستقیما بدرستی که این راه راست من است که مستقیم می باشد هنگام تنگ دستی در عیش کوش و مستی، می گوید در هنگام تنگدستی در عیش و مستی بکوش، راه دارد به ما یاد می دهد، راه یاد می دهد، ولی چند نفر هستند در تنگ دستی می روند دنبال عیش و مستی علامه خودش این گونه بود واقعا. استاد ما می فرمود هر کس با هر درجه ای از غصه می رفت پیش علامه آرام می آمد بیرون، علامه می گفت من یکبار چنان در اوایل طلبگی فشار به من آمده بود که رفتم خدمت مرحوم آقا میرزا علی آقا قاضی رحمت الله علیه، آقا میرزا علی آقا چند دقیقه ای با من صحبت کرد آرام آمدم بیرون،
پیر خرد پیشه نورانی ام برد ز دل زنگ پریشانی ام
ببینید به او چه گفته که آرام شده گفت که در زندگی آزاد باش هان گذران است جهان شاد باش
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را.
حتما به این غزل مراجعه کنید سوال خوبی کرده اند با توجه به فرمایشات شما در این جلسه که خداوند منت گذاشته بر ما که نماز را واجب کرده پس چرا در باره ی خانم ها هفت روز را گفت نخوانید، سیستم مورد نیاز برای خانم ها بحثش مفصل است که خداوند چرا این کار را کرده است ولی دستور داده است خانم ها در آن هفت روز بروند روی سجاده بنشینند، ساعت نماز را ذکر بگویند، تعطیل نکرده یادتان باشد، حتی در مورد خانمها یا بعضی از موارد گفته اند که هفت آیه بیشتر نخواند مکروه است، این مکروه را غالب افراد فکر می کنند یعنی مکروه به معنای مصطلح آن که اگر نکنی بهتر است، این غلط است یادتان باشد مکروه است در خیلی جا های یعنی ثوابش کمتر است نه اینکه یک خانم هفت آیه بیشتر خواند، اگر مستی اش می کشد صد آیه بخواند هیچ اشکالی ندارد مکروه هم نیست به معنای هم که فکر می کنند به خاطر همین گفته اند خانم ها در آن ساعت سر جای شان بنشینند یعنی همان ساعت نماز، وقت نماز بنشینند، یک توصیه من به خانم ها می کنم این کار را بکنید ببینید لذتش بیشتر از نماز خواندن هست یا نه؟
یعنی آن موقع که خانمها عذر شرعی ندارند و نماز می خوانند یک لذت می برند، آن موقعی که عذر دارند اگر یک سجاده پهن کنند، واقعا سجاده بیندازند همان که در رساله ی آمده بنشینند با تمرکز ذکر بگویند، اگر لذت بیشتری نبردند از نماز حقیقی شان.
عزیز مان سوال کرده اند افراط و تفریط چیست؟ تقیه چیست؟ جمادی ها، نباتی ها، حیوانی ها چه چیز هایی هستند؟ عزیز مان بیایند و برنامه بگیرند تا بفهمند اینها چه چیز هایی هستند.
در مورد مرغ یک غیبتی نوشته اند نمی دانم درست است یا نه؟ اطلاع ندارم همچنین چیزی را در مورد مرغ ها ولی نوشته اند که چند بار گوشت توصیه شده که بخورند؟ دو بار توصیه شده در روز گوشت بخورند کمتر نه.
در مورد اذکار توضیح داده ام، اذکاری که در مفاتیح آمده برای بعضی از آثار و خواص، اذکار عمومی به آنها می گویند مثلا صلوات، سبحان الله، الحمدلله، استغفار در همین حد خوب است. درمورد بقیه من نمی توانم اظهار نظر کنم در خیلی از اذکار اگر انسان دقت نداشته باشد آثار منفی ممکن است داشته باشد.
نه عرض من این بود که خانم ها آن ساعت را چون دل به ذکر خدا نیاز دارد آن ساعت را بنشینند فقط ذکر بگویند و یاد خداوند را بکنند این هم برای دنیا و هم برای آخرت شان خوب است.
هر موعظه ای ممکن است سازنده نباشد بخصوص اگر شخص که موعظه می کند نداند که چگونه موعظه کند و به جای آنکه قلب را احیا کند بمیراند ولی ما موعظه های خوبی داریم مثلا فرض بفرمایید کتاب، مقدمه المراقبات، موعظه های حیاتبخش خوبی دارد امام امت موعظه های خوبی دارند از ایشان استفاده کنید.
بله از نظر مقام و منزلت هیچ کس به پای اهل بیت نمی رسد ولی اهل بیت گفته اند که شما اگر طبق مختصات خودتان توان خودتان درست عمل کنید همراه ما خواهید بود در درجه ما خواهید بود.
ولسلام علیکم