جلسه 062 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
62
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
11
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 062 - شرح صحیفه سجادیه

بحث مان در باره اثر سوم دعا بود که دو تا آیه دیگر مانده که من توضیحش را مختصر خدمت تان عرض کنم. مختصر: که در باره منافقین این طوری می فرماید: که لا یذکرون الله الا قلیلا. یاد خدا نمی کنند مگر اندک و در باره کافران می فرماید: الذین کانت اعینهم فی عطاء ان ذکر و کانوا لا یستطیعون سمعا. کافر کسی است که الذین کانت اعینهم فی غطا عن ذکری. چشمهای آنها در پوش است از ذکر خداوند یاد را به چشم نسبت می دهد.

خداوند می گوید چشمهای شان پوشیده است بینش ندارند نمی توانند ببینند و بعد می فرماید: و کانوا لا یستطیعون سمعا. قدرت شنیدن هم ندارند در واقع ذکر همان طور که امام صادق علیه السلام فرمود: لیس الذکر من مراسم لسان و مناسم الفکر. ذکر یک امر زبانی یک مراسم زبانی نیست که شما فکر کنید حالا بنشینیم ذکر بگوییم شما ببینید کسانی که قاتل اهل بیت علیهم السلام بودند دائما ذکر می گفتند دهان شان می جنبید نماز می خواندند قرآن می خواندند، حافظ قرآن بودند و ذکر هم می گفتند این یاد و ذکری که با این آثار ما داریم می خوانیم یک جنبه عقیدتی و معرفتی دارد که تا انسان معرفت خودش را و بینش خودش را تکمیل نکند به ذکر حقیقی موفق نمی شود.

اینکه امام رضا علیه السلام می فرماید: که اول عباده الله معرفته آغاز بندگی خدا شناخت خدا است اینکه شما تا شناخت خوب پیدا نکنید تا خوب نشنوید شنیدن را تحمل نکنید خوب شنیدن را تحمل نکنید تفکر را بر خودتان حاکم نکنید به بصیرت نرسید ذکر نمی توانید بگویید اول ذکری که این آثار را داشته باشد چون ذکر مجالست و هم آغوشی است شما نگاه کنید در یک هم آغوشی در یک دیدار در یک مجالست آرامش دارید: شما پدرتان و مادرتان و خواهر و برادر تان را ندیدید بعد از یک مدت که نمی بینید دلتنگ شان می شوید وقتی می بینید این دیدن اثرش چیست؟

آرامش است دیگر وقتی می بینید شان با آنها صحبت می کنید مجالست می کنید هم آغوشی می کنید این برای شما آرامش می آورد. ذکر هم آغوشی با خداست. الذکر مجالست المحبوب. الذکر ذاکر الله مجالس. کسی که ذاکر خداست همنشین خدا است. ذکری که دارای این آثار فوق العاده است یعنی شما به یک مجالست می رسی حتی نماز هم در آغوشی کشیدن خدا است در قرآن می فرماید: اقم الصلواه لذکری. نماز را برای یاد من به پا بدارید یعنی من دلتنگ هستم و احتیاج به ملاقات با خدا دارم احتیاج به تماس به مبدا دارم احتیاج دارم در این فشاری که از ارتباطات برای من ایجاد شده زود برگردم به آن حالت اولیه خودم یاد معشوقم را بکنم. که این ارتباطات طبیعی دل من را قسی نکند قساوت نیاورد سنگدلی نیاورد.

کسالت نیاورد بی حالی و افسردگی و پژمردگی نیاورد می گوید زود هر وقت می بینی بین من و تو دارد فاصله می افتد و دلت یواش یواش سیاه می شود زود برگرد من را یاد کن اقم الصلواه لذکری. نماز را برای یاد من به پا بدار. اگر یاد باشد واقعا نماز اگر یاد باشد یعنی حتما در آن یاد خدا تحقق پیدا بکند شما فکر می کنید قلب ما چه خواهد شد به کجا می رسیم یعنی ما مضطرب دیگر می شویم، افسرده می شویم، نمی شود که یک نفر نماز بخواند افسردگی داشته باشد پژمردگی داشته باشد. آن وقت به نماز های تان هم شک نکنید.

بگویید خوب ما پس چرا الان این همه نماز می خوانیم افسرده و پژمرده هستیم غصه داریم اعصاب مان خرد است واقعا ما ها نماز نمی خوانیم این که من در مباحث معنوی شبهای احیا می گویم که شما باید وقت بگذارید روی این که کیفیت کار تان را بالا ببرید تا کمیت مثلا عزیزی که من به او می گویم که یاد خدا بکن این که فکر می که اگر دو بار می رفته حرم باید پنچ بار برود حرم هر چند حرم رفتن اگر بی توجه هم باشد یک نورانیتی می آورد نماز خواندن و لو بی توجه هم باشد یک آثاری دارد ولی نه من عرضم این است که شما روی کیفیت کار تان کار کنید.

یعنی یک کاری کنید که اگر یک تماس است یک تماس با کیفیت باشد یک ارتباط با کیفیت باشد یک نماز عالی باشد این هم امکان پذیر نیست مگر همان فرمولی که امام رضا علیه السلام فرمود بروی. معرفت کسب کنی برای همین هم اگر یک نفر برود پای صحبت کسی بنشیند در حال عبادت آن شخص است. من اسقی الی ناطق الی ابد. هر کس گوش بدهد اسقی شنیدن خاص است شنیدن با تمرکز است مثل همین کاری که شما دارید می گنید به یک گوینده دل بدهد دارد آن را عبادت می کند و ان کان ناطق ان الله فقد عبدا الله. اگر گوینده از خدا بگوید شنونده آن لحظاتی که دل دارد می دهد دارد عبادت خدا را می کند برای همین هم اثر شنیدن بعد از یک مدت چی می شود.

این است که انسان یواش یواش به خدا نزدیک می شود علاقه پیدا می کند نه عبادتی کرده، نه ذکری گفته، نه نماز خودنده، نه روزه ای گرفته، هیچ چیز فقط نشسته شنیده اما این شنیدن او را یواش یواش به خدا نزدیکتر کرده چون آدمی فربه شود از راه گوش ذکر خداست. دیگر این هم ذکر خداست پس شما زحمتی که می کشید که به خدا نزدیک شوید زحمتی که می کشید برای اینکه تقرب پیدا کنید از مسیر دور می آیید تا اینجا در باران در سرما راه می آیید اینکه می آیید اینکه می گویند به هر قدمی برای شما ثواب می نویسند فرشته ها برای شما استغفار می کنند ثواب عبادت را دارد برای اینکه آن آثار را دارد این را قدر بدانید.

شما از زمانی که از خانه تان حرکت می کنید تا بیایید اینجا در عبادت هستید در استغفار فرشته ها هستید گناهان شما ریزش می کند پاک می شوید شما هر چقدر کار کنید در این مسیر یعنی زحمت بکشید برای اینکه کیفیت کار تان را بالا ببرید این برای شما عبادت است و سازندگی و تقرب است شادی است و نشاط آور است و ان کار ناطق ان ابلیس فقد عبد ابلیس. اما اگر گوینده از ابلیس بگوید شخصی که جان و دلش را سپرده به آن گوینده دارد ابلیس را عبادت می کند برای همین وقتی شما بعضی چیز ها را می بینید با چشم های تان مثل فیلمها بعضی از فیلم ها یا بعضی از چیز ها را می شنوید بعد از یک مدت قسی القلب می شوید غافل می شوید روحیه تان خراب می شود.

ولی وقتی می بینید بعضی از چیز ها یا بعضی از چیز ها را می شنوید بعد از یک مدت می بینید که به آرامش به قدرت به نشاط می رسید پس دقت کنید مبنا در همه چی یاد حقیقی خداست یعنی من و خدا ارتباط برقرار کنیم نه که زبان بچرخد البته این ذکر زبانی هم ارزشی ندارد نه که ارزش نداشته باشد بالاخره وظیفه زبان این است که از معشوقش یاد کند و لو همین طوری بگوید این خوب دهان پاک می شود ولی تمرکز مهم است یعنی من حواسم باشد.

که من دارم با رب العالمین حرف می زنم همنشین می شوم من و خدا هستیم و می گویم آقا مثلا شما رفتی فلان جا فلان کس را دیدی می گوید نه ندیدم او را می گوید خوب پس چی شد می گوید خوب هدر رفت می گوید او شما را دید می گوید دید ولی خوب نتوانستیم با هم حرف بزنیم فرصتی نشد اینها مثلا ملاقات را به چی حساب می کنید دیدار را به اینکه یک رابطه خصوصی پنج دقیقه بنشینید با هم حرف بزنید هم آغوشی کنید روبوسی کنید. صحبت می کنید این را می گویید دیدار.

یک وقت هست ما تا حج می رویم تا مکه، کربلا، مدینه می رویم و ملاقاتی هم صورت نمی گیرد البته خوب انسان به ثواب می رسد تکلیفش را انجام داده و ظیفه اش ساقط شده ولی این غیر از ملاقات است غیر از رو در رو می گویند ضیوف الرحمان حاجی ها ضیوف الرحمان هستند یعنی مهمان شده تا حالا برویم مهمانی کسی بعد خودش نیاید یا نباشد اگر رفتی خانه کسی خودش نبود پذیرایی صورت می گیرد پذیرایی که به آب و غذا دادن نیست این چیز ها در خانه خودمان گیر می آید آدم بخواهد بخورد وقتی می گوید بیایید منزل ما مهمانی یعنی ما با هم بنشینیم صحبت کنیم.

حرفی بزنیم دیداری تازه کنیم این دیدار تازه شدن خیلی مهم دیدار باید باشد ذکر باید باشد. اگر این طوری اول آثار خودش را دارد در قرآن برای ذکر خواص بیشماری آمده از جمله: والذین امنوا و تطمئن قلوبهم بذکرالله الا بزکرالله تطمئن القلوب. خدا خودش می داند که کی آفریده و چی آفریده خودش می داند یادش با آن سیستم چه کار می کند با سیستم انسان با درون انسان چون نفخه خود خداست یک مادر را نگاه کنید یک ادر که دارد بچه اش بی تابی می کند می گوید این با هیچ این را می باید خودم بغلش کنم آرام بشود دیدید مادر این را از کجا می فهمد یک موقع می بینی بچه بغل پدرش هم حتی وا نمی ایستد بغل پدر ممکن است بگیرد و بایستد ولی یک موقع می بینی از پدر بالاتر کی را می خواهد مادر را می خواهد می بینی همه بغلش می کنند خاله، عمه، عمو، دایی، مادر بزرگ ساکت نمی شود با کی ساکت می شود با مادرش.

همه هم می فهمند این یعنی چی همه این را درک می کنند می گویند خوب این بچه مال این مادر است خوب با این آرام می شود دیگر خدا می داند که ما با چی آرام می شویم می شناسد ما را دیگر خودش ما را خلق کرده و نفخه ی خودش در ما است برای همین می گوید الا بذکرالله تطمئن القلوب فقط با یاد خدا قلب و دل تان آرام می گیرد. شما چقدر آرام هستید چقدر شاد و قوی هستید به میزانی که با کانون شادی و آرامش، یعنی اصل و ریشه خودتان ارتباط داشته باشید نه این که مدرک تحصیلی تو بالا برود ازدواج بکنی خوب این همه طلاق دارد اتفاق می افتد بیشتر از ازدواج خوب آرامش نیاورد.

دیگر فکر می کرد اگر با این ازدواج بکنی دیگر خوشبخت ترین آدم روی زمین هستی وقتی ازدواج کردی دیدی نه خیلی هم بدبخت شدی اعصابت هم خرد شد دو تا اگر ماشینت بشود 5 تا اگر نمی دانم حقوقت چند برابر شود اگر معروفتر و مشهور تر بشوی می بینی نه هیچ کدام آرامش نیاورد اتفاقا چی می آورد اضطراب بیشتر می آورد این را باید دقت کنیم ما که زود نمی توانیم بگویی که مثل اینکه بچه را بخواهیم با چیز دیگری با پستانک ساکتش کنیم با پستانک ممکن است شخص موقتا احساس کند بچه فکر پستان مادر دهانش بگذارد یک مقدار مک بزند ببیند که چیزی می آید یا نه دنیا این طوری است که ما زده می شویم از آن.

یعنی وقتی که می کشیمش اول فکر می کنیم آنی که ما را آرام می کند این همانی است که ما را آرام می کند بعد می فهمیم که نه بابا این نشد آنی که آرام می کند خود خداست یعنی با غیر از آن هم ما آرامش پیدا نخواهیم کرد پس از اول انسان باید برود با چیزی که آرامش می کند پیوند برقرار کند فکر نکند که اگر هی در طبیعت دنبال چیزی که آرامش می کند نگردد که پیدا نمی کند گشتم نبود نگرد نیست قهرا دعای کثیر مستلزم معرفت خواهد بود.

فلاح در آیه کریمه و ذکروالله کثیرا لعلکم تفلحون. زیاد یاد خدا کنید تا رستگار شوید این رستگاری ناظر به همین رشد در جهت کمالات الهی و معنوی می باشد خوب حالا اگر انسان معرفت پیدا کرد با معرفت ذکر گفت هر چقدر بیشتر یاد کند هر چقدر بیشتر ملاقات داشته باشد دیدار تازه کند هم آغوشی داشته باشد با خدا قدرتش هم بیشتر می شود.

در شبهای احیا یک حدیث برای شما خواندم از امیرالمومنین علیه السلام بود فرمود: قوه و قدرت بزرگان از حسن عبادت است از خوب عبادت کردن است با کیفیت عبادت کردن است زیرا خدای متعال منان بالعطیات بسیار بخشنده هدیا است. پس این دعوت اینکه می گوید شما زیاد بیایید یاد خدا بکنید یعنی یاد واقعا به معنای حقیقی خودش بعضی ها صورت عبادت را زیاد دارند در طول عمر شان اما یاد محسوب نمی شود پس این دعوت گذشته از آنکه به نیایش بندگان و دعای آنان جواب مثبت داده و بسیاری از دعا های آنها را که معقول و با نظام احسن الهی متناسب است اجابت می گرداند اثر دیگری نیز دارد که اصل مطلوب شخص نیایش کننده یعنی از اوست که می خواهد از خدا بگیرد. فراتر و از آنچه بر درخواست آن اسرار ورزیده عظیم تر می باشد یعنی شما به بهانه ای که مثلا یک مشکلی از مشکلات دنیایی خودتان را حل کنید به یک خواسته ای برسید می روید دعا می کنید اما به یک چیزی بالاتر از آن که خواستید می رسید اگر دعا بخوانیم واقعا و آن آشنایی با مبدایت عالم است این خیلی چیز گیر آدم می آید چون انسان برای معرفت خلق شده است.

ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون. امام صادق علیه السلام و سیدالشهدا علیه السلام هر دوی شان فرمودند:‌ عین یعرفون یعنی برای معرفت حق تعالی خلق شده پس کسی آدمتر و شکوفاتر شده و کسی به هدف نزدیکتر است که بیشتر خدا را بشناسد پس عبادت محاصره شده با دو معرفت او عباده الله معرفته آغاز بندگی با معرفت شروع می شود خود عبادت محصول چی می دهد معرفت بالاتر میدهد شهود می دهد یقین می دهد و عبد ربک حتی یعطیک الیقین.

عبادت کن تا به یقین برسی. پس شما دارید معرفت، عبادت، معرفت این مثالها را بار ها توضیح دادم مثلا معرفت، عمل، معرفت، دو بار، عمل، معرفت، عمل بالاتر اینها این طوری هست با همدیگر این رابطه را دارند که در توان درخواست بسیاری از بندگان نیست. یعنی چی در توان خیلی از بندگان نیست یعنی اکثر مردم روی زمین به این شعور نمی رسند که از خدا خودش را بخواهند از خدا معرفت خدا را بخواهند بفهمند قیمت شان قیمت حقیقی شان به عنوان یک انسان شناخت حق تعالی است. معرفته اله است این را بفهمند یعنی اگر بگوییم بنشین بنویس روی کاغذ که آرزو های چی هست؟ شما به ندرت یک آدمی را پیدا می کنید که بنویسد من از این عمری که روی زمین دارم دوست دارم خدا را بشناسم چون شرافت هر علمی به موضوعش است و شرافت انسان به علمش است.

بنابراین کدام انسان شریفتر است آن که معرفت الله بیشتری دارد. حالا بقیه کار ها هر چه که هست از عبادات و اعمال و نمی دانم اعمال صالح و چه کار کنید ثواب دارد و این ذکر ها و کار های دیگر باید منجر شود در نهایت به معرفت الله اگر منجر نشود ممکن است در نامه ی عمل تان یک سلسله از عبادات و کار های خیر داشته باشیم که در نهایت ممکن است این ما را ببرد بهشت یا نگذارد که جهنم برویم.

ولی اینکه ما به عنوان یک انسان یا یک موجودی که کامل شده متولد شویم آنجا نه این طوری نیست که در قیامت معرفت الله یک چیز دیگر است در نظام ابدی معرفت الله یک چیز دیگر است معرفت الله خودش یک بهشت است از هر بهشتی هم بالاتر است اینقدر بالا است که علی علیه السلام می فرماید: من دوست نداشتم در بچگی می مردم و به بهش می رفتم و نمی ماندم و خدا را بشناسم دوست نداشتم این طوری. دوست داشتم زنده بمانم و بهشت هم نروم ولی خدا را بشناسم. در توان درخواست بسیاری از بندگان نیست.

یعنی خیلی کم آدم پیدا می شود خواسته اش یک خواسته انسانی بالا باشد خواسته های انسان قیمت انسان و میزان شرافت انسان را نشان می دهد هوسهای یک آدم و دلتنگی های یک آدم و لذتهایی که آدم جایش را خالی می داند نشان می دهد که شخص چقدر قیمت دارد شما وقتی هوس امام حسین علیه السلام به سر تان می زند هوس کربلا هوس مشهد هوس مکه هوس حرم، هوس سجاده، هوس تسبیح، هوس قرآن خواندن، هوس قرآن شنیدن هوس روضه خواندن می زند قیمتهای شما را می رساند وقتی به این هوس می افتی قیمت شما را می رساند هوس زیارت عاشورا به سرت می زند. هوس مومنین و زیارت مومنین به سرت می زند هوس اولیا الهی به سرت می زند هوس موسیقی های فطری به سرت می زند این قیمتت را می رساند خوب همه ی شما الحمدلله از این هوسها دارید خیلی عالی است این را میلیارد ها آدم روی زمین ندارند.

خوب شما خیلی خدا را شکر کنید که این هوسها می آید سراغتان دلتنگ این چیز ها می شوید خیلی خدا را شکر کنید ممکن است دنیا ما کم داشته باشیم از خیلی از جهات دنیایی ضعیف و ناقص داشته باشیم ولی این فوق العاده عالی است که ما الحمدلله رب العالمین هوسهای خوب داریم.

خواسته ها و خواهشهای خیلی خوبی داریم دلتنگی های خیلی قشنگی داریم از چیز های فوق طبیعی لذت می بریم این خیلی بزرگ است که به ما داده اند این را تا حالا شده از این جهت که از اینها لذت می برید بروید خدا را شکر کنید یا فقط وقتی شکم مان سیر شد می گوییم الحمدلله. وقتی کار های دنیای مان حل می شود می گوییم شکر خدا الحمدلله شده بدون اینکه به تو بگویند بعد از نماز سرت را بگذاری روی مهر به سجده بروی بگویی شکرالله یک آدمی که می شناسد چه به او داده اند می رود سجده و تشکر می کند شما اگر یک کسی یک لیوان آب به شما بدهد تشکر نکنی یادت هم برود طرف می گوید این چقدر آدم بی شعوری است یک بچه کوچولو وقتی یک کاری برای شما انجام بدهد شما وقتی از او تشکر نمی کنی فطرتا هم خودت می فهمی اشتباه کردی هم آن بچه کوچولو می فهمد. تو اشتباه کردی.

خداوند برای بعضی های ما 40 سال معطل می شود ببیند تو می فهمی 40 سال می دهد به تو اینها را می فهمی یک بار از تو حرم آمدی بگویی خدایا خیلی ممنون هستم لطف کردی ما نه ما می رویم حرم می رویم مکه و می آییم و طلب کار هستیم از خدا با گله از خدا می آییم بیرون می رویم ملاقات امام رضا علیه السلام با شکایت از امام رضا علیه السلام می آییم بیرون نمی فهمیم که چه به ما می دهند حالا وقتی می میریم از اینجا می رویم آن طرف تازه می فهمیم که ای بابا چه به ما داده بودند ما قدر نمی دانستیم و بی خود مضطرب چه چیزی بودیم که ارزش نداشت بی خود از خدا چی می خواستیم که اصلا به ضرر ما بود.

و اتفاقا همان چیز هایی که می خواستیم و فکر می کردیم که خوشبختی ما در آنها است همانها ما را از خدا دور کرده و دیگر راه برگشتی هم وجود ندارد ما هستیم و یک ابدیت حسرت. خوش به حال کسی که قبل از اینکه بمیرد بفهمد که خدا به او چی داده و اصلا خدا کی هست و نعمت یعنی چی؟ لطف یعنی چی؟ بنده نوازی یعنی چی؟ اینها را بفهمد ولی کمالی است که خداوند برای بندگان صالح خود ذخیره کرده و بدین وسیله به تکریم آنها پرداخته یعنی واقعا خیلی گرامی داشته خداوند انسان را به ذکر خودش به یاد خودش و هم به معرفت خودش این تکریم خیلی بزرگی است که خداوند در روی زمین انواع نعمتها می دهد به انسان ببین خداوند خیلی وقتها راجع به آب و علف و غذا صحبت می کند می فرماید متاع لکم و لعنا معکم اینها را دادیم برای شما و چهار پایان یعنی انسان را می آورد در ردیف حیوانات می گوید این مال شما دادیم برای خودتان و اسب و گاو های تان اینها استفاده کنید ولی یک جا هایی ویژه می گوید فقط مخصوص شماست ذکر این است یاد این است معرفت الله این است تو اگر از این لذت نبری و قدرش را ندانی یعنی نمی شناسی یک بچه وقتی یک ساعت به او می دهی خوشش نمی آید با یک شکلات عوض می کند اول شکلات را بیشتر می فهمد به او یک کتاب عالی بده یک ساعت بده یک هدیه گرانقیمت بده نمی فهمد حاضر است آن را بدهد شکلات و قاقا بگیرد.

هر که آن ارزان خرد ارزان دهد گوهری طفلی به قرص نان دهد

و فوق درخواست آنان را به ایشان بخشیده است ما از خدا چی می خواستیم؟ آن طرف معلوم می شود ها مگر اینکه انسان اینجا به معرفت برسد که ما از خدا چه خواستیم خدا به ما چی داد ما چه چیز های پستی می خواستیم خداوند خودش را به ما داد ما هم نمی فهمیم کلمه خودش را به ما داد یعنی چی ممکن است ذهنا بفهمد عقلا مثلا وقتی من بگویم خودش را به ما داد ولی خودش را به ما داد اگر آن کسی که از خودش را به ما داد برای یک آدم حقیقی اتفاق می افتد برایت اتفاق نمی افتد ذوقی هم نمی کنی یعنی نمی فهمی که ذوق نمیکنی ما نه ذوق زده ذکر هستیم نه از خلوتی که می توانیم با آن قرآن بخوانیم تسبیح بگیریم دعا بخوانیم و مناجات کنید ذوق زده می شویم و نه از فرصتهای عبادی ذوق زده می شویم چون معرفت نداریم به این.

لهم ما یشاوون فیها و لدینا مزید. سوره ی ق آیه 35 چقدر مژده خوبی است خداوند داده به شما ها در بهشت هر آنچه که بخواهند برای شان مهیا است هر چه که دوست داشته باشد شخص هر چه که آرزو کند یکی به امام علیه السلام گفت آقا مثلا ما آنجا که جای زاد و ولد و زایمان و بچه داری نیست به امام صادق علیه لسلام عرض کرد اگر یک کسی هوس بچه به سرش بزند چی حضرت امام فرمود: بچه دار هم می شود هر چه بخواهد چون مظهر خدا می شود که هر چه اراده کند بشود هر چه یعنی امکان ندارد چیزی جز مخیلات و آرزو ها و هوسهای انسان قرار بگیرد و شدنی نباشد. هر چیزی مطلق هم دارد.

می گوید ببینید ما داریم با چه خطر هایی بازی می کنیم یعنی آن طرف دارد به تو می گوید هر چه بخواهی هست یعنی خودت را باید به آنجا برسانی نقطه ی مقابلش چیست؟ نقطه مقابلش این است که هر چه بخواهی نیست مثل کوه که رفتن بالا ارتفاع رفتن است خوب ولی هر چه بروی بالا خطر سقوط هم داری یعنی شما هر چه آن امتیاز بالاتر باشد یعنی بروی بالا، بالا خطرش هم بیشتر است مثل سرعت که هر چه شما سرعت بروی درست زودتر می رسید.

حالا اگر تصادف کنید بیشتر صدمه می بینید وقتی بهشت هر چه بخواهی هست نقطه مقابلش جهنم است که شما آرزو می کنی یک لحظه نفس بکشی اجازه نمی دهند به تو قرنها می گذرد انسان تشنه است یک چیزی می خواهد به او نمی دهند گرسنه است نمی دهند گرما است می خواهد خنکش شود اجازه نمی دهند.

کلما یرادون یفرجوا منها اعیذوا فیها. هر وقت اراده می کنند که از جهنم بیرون بیایند برشان می گردانند آنجا یک لحظه آرامش می خواهند ولی وجود ندارد یک لحظه می خواهند غصه نخورند ولی غصه دائما است یک لحظه می خواهند از نیش مار و تنگی و وحشت در امان باشند در تنگنا قرار می گیرند اولا بهشت باطنش این هم است یک حقیقت است.

مثل آب و هوای زمین وقتی یک بچه دستگاه تنفس می آورد با خودش از این هوا لذت می برد این استثناء خیلی لذت دارد هوا را در ریه ها دادن لذت دارد تنفس کردن اما اگر دستگاه تنفس شما کار نکند می شود خفگی مثل ماهی وقتی شما در آب می روی اگر اکسیژن داشته باشی خیلی کیف دارد در آب رفتن ولی اگر دستگاه اکسیژن نداشته باشی خفه می شوی ولی ماهی که دارد از آنجا لذت می برد آن از هوا بدش می آید بهشت نعمتهایش این طوری است وقتی شما با آنها تطبیق داری لذت می بری تطبیق نداری همان جایی ولی لذت نمی بری. بدتر می شود برایت. چون تطبیق نداری با آنجا با آن همانجا هستی ولی تطبیق نداری هر چه قشنگ تر عذابش بیشتر هر چه لذیذتر عذابش بیشتر و هر چه گواراتر عذابش بیشتر.

دقت کنید یک حقیقت است یا تو با آنها تطبیق دار از آن لذت می بری یا تطبیق نداری از همان حالت به هم می خورد مثل خدا. خدا مگر بهشت نیست. یک عده همین جا از او لذت می برند. یک عده حوصله اش را ندارند یک چیز دیگر خدا چند تا چیز که نیست یک عده کیف می کنند از این خدا یک عده هم حوصله ندارند یک عده با امام زمان خیلی آرام هستند و خوش هستند و یک عده وقتی اسم امام زمان می آید یا وقتی بخواهند با امام زمان ارتباط داشته باشند حوصله امام زمان را ندارند یک عده در حرم کیف می کنند یک عده در حرم فشار می آید انگار نفس شان بند می آید. زودتر می خواهند از حرم خارج شوند یک عده در گریه به امام حسین و عزا و هیئت و اینها شاد هستند یک عده می گویند نروید مجلس امام حسین افسردگی می آورد گریه نکنید افسردگی می آورد.

دقت کنید به کجا بر می گردد دارم مثال می زنم که خوب معرفت پیدا کنید نسبت به این یک عده بعد از اینکه نماز خواندند دل شان نمی آید در هم آغوشی که با خدا داشتند دست از سر خدا بردارند. اذیت می شوند دوست دارد همین طور که دستش را انداخته گردن خدا همان طوری ادامه بدهد. برای همین نمی تواند از سر نماز بلند شود هی دوست دارد این تعقیبات ادامه پیدا کند با یک اذکار فوق العاده قوی آن که شناخت دارد می فهمد تسبیحات را که به او دادند دیگر قشنگ تر از این امکان نداشت به او بدهند.

یعنی با الله اکبر، الحمدلله، سبحان الله. کاملا مست می شود انسان و هی دوست دارد که تعقیبات را ادامه بدهد و ادامه بدهد یک عده نه وقتی نماز شان تمام می شود بخواهند یک دوره تسبیح بکشد تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها بگویند اعصاب شان خرد میشود اینقدر تند و با بی حوصلگی می گویند که نفهمیدند که چه شد. چون لذت نمی برد. چند وقت پیش زنگ زدم به یکی از شاگردانم برایش یک تکلیف علمی مشخص کرده بودم گفتم این را انجام بده. البته فرصت هم داشت بعد می خواستم کنترل کنم که این تکلیف را انجام داده یا انجام نداده به او گفتم که امروز چقدر پیشرفت کردی گفت که هیچ چیز یک کار علمی بود قرار بود انجام بدهم گفتم که چه کار می کردی گفت و الا من صبح پا شدم نشستم همین طوری یک دفعه دیدم هوس دعا زده به سرم هی دعا خواندم دعا خواندم دیدم ظهر شد اصلا نفهمیدم که کی ظهر شد نفهمیدم از صبح که شروع کردم متوجه نشدم که زمان گذشته یک خانم است از شاگردان من هست خانم خانه دار هم هست چند تا بچه دارد مشغله دارد شوهر داری دارد بچه داری دارد مهمان دارد یک آدم بیکار نیست گفتش که من تا ظهر نفهمیدم چه شد حالا بعضی ها در لذت های طبیعی این طوری هستند وقتی با معشوقهای طبیعی خلوت می کنند متوجه گذر زمان نیستند.

خوب نگوییم چطور می شود که آدم در بهشت باشد عذاب ببیند وسط بهشت عذاب ببیند مگر ما الان تو بهشت نیستیم در بغل خدا داریم عذاب می بینیم هر بدبختی که سر ما آمد همین جا است که داریم عذاب می بینیم دیگر نماز بهشت نیست مگر خدا بهشت نیست مگر یاد خدا و خلوت خدا بهشت نیست پس چرا لذت نمی بریم در مسجد اعصابم خرد، در حسینیه اعصابم خرد، حوزه ای هستیم، طلبه هستیم، هیئتی هستیم، مسجدی هستیم، سابقه داریم ولی بداخلاق هستیم اما اعصاب نداریم، پرخاشگریم، بد دهانیم، بداخلاقیم شما می دانید یک عده به هوایی که ثواب ببرند کار عبادی می کنند و روز به روز حال شان بدتر می شود اخلاق شان بدتر می شود روز به روز بداخلاق تر می شوند مضطربتر می شوند طرف می بینی 50 سالش است 60 سالش است 70 سالش است در مسجد یک بچه کوچک می آید نمی تواند تحمل کند چنان داد می زند سر بچه که بچه برای سالها از مسجد و عبادت فرار می کند شعور ندارد اخلاق ندارد که زن و بچه اش از او در فشار و اضطراب است.

شوهرش از او اعصابش خرد حاجیه خانم است یک سره هم ذکر و مسجد و هیئت و جلسه و از این جلسه به آن جلسه. نه عروس از او راضی نه داماد از او راضی نه دختر ها و پسر هایش از او راضی هستند و نه شوهرش از او لذت می برد اصلا شیرین نیست تلخ زهر مار.

اثر چهارم دعا، چهارمین اثر دعا که بر اثر سوم مترتب است خود باوری و خودشناسی است یعنی انسان پناه دعا از وادی دوری از خدا نجات پیدا کرده ارباب متفرق را از دست دادهد ارباب یعنی معشوقها و رب های مختلف یعنی آنهایی که ما فکر می کنیم کاری از شان بر می آید در دعا ها می فهمیم که هیچ کس کاری از او بر نمی آید همه هیچ کاره هستند جز خود خدا و به درگاه کسی روی آورده که همه چیز از آن اوست کسی که عادت می کند به دعا انس می گیرد به دعا این طوری می شود این خیلی مهم است در خارجی ها هم همین طور است در خارجی ها هم مثلا کسی که انس با کلیسا دارند این آماری است که خودشان می دهند.

الان جدیدا یک شعبه ای باز کردند به نام ایمان درمانی و دعا درمانی هر دویش را دارند دو دسته مریض را تقسیم بندی می کنند، یک دسته شان می گویند دعا هم بکنید یک ساعتی می گذارند دعا می کنند بعد می بینند رشد بیماری در آنهایی که دعا می کنند متوقف می شود در آنهایی که دعا نمی کنند ادامه پیدا می کند خیلی مهم است این در نشاط انسان.

من خودم این را فهمیدم یک موقع رفته بودم یکی از کشور های خارجی آنجا دیگر مسجد نداشتند مسجدی چیزی نبود احساس کردم که دیگر خیلی کم آوردم یک پول هنگفتی دادم رفتم کلیسا اول مسیر را طی کردم رفتم کلیسا نشستم یک مقدار آنجا در فضای معنوی آنجا یاد کردم چون فضای آنجا یک فضای کاملا طبیعی است آزاردهنده است رفتم در یک جایی که نام خدا در آنجا برده بشود قرآن هم اینها مهم است کلیسا کنیسه ها اینها در قرآن خیلی مهم است همه مکانهای مقدس هستند یکی دو ساعت رفتم آنجا نشستم تا آرامش پیدا کردم.

یعنی فهمیدم آنها می گویند که مثلا دعا می خوانیم یعنی چی چه اثری دارد یعنی این بی نهایت فرق بین کسی که خدا را دارد اهل بیت را دارد برای دعا کردن برای درد دل کردن، برای تخلیه خودش، برای شکایت بردن پیش آنها با کسی که اینها را ندارد شما الان خودت همین مقدار عبادتی که کردی مسجدی که آمدی حسینیه ای که آمدی هیئتی که رفتی حرمی که رفتی نمازی را که خواندی کم کن از نفست ببین همین آدمی که الان هستی، هستی؟ نه اگر هزاران جا خداوند تبارک و تعالی ما را از لغزشها و انحرافات و خطر های بزرگ نجات داده برای این است که ما این سرمایه ها را داریم حالا به درگاه کسی رو می آوریم که چی است؟ الذی له ملک السموات و الارض چقدر قشنگ و الله علی کل شی شهید. آرامش می دهد این به ما کسی که ملک آسمان و زمین مال اوست یعنی همه ملک او هستند صاحب آسمان و زمین است صاحب خودت است صاحب آسمان و صاحب زمین مالک توست. الذی له ملک السموات والارض و الله علی کل شی شهید. چقدر اسم قشنگی است این لفظ الله چقدر قشنگ است والله علی کل شی شهید. خدای تو، رب تو بر هر چیزی شهید است شهید است یعنی شاهد هر چیزی است هر چیز در محضر اوست گواه است بر هر چیز، و لله ما فی السموات و الارض و کان الله به کل شی محیط. همه چیز مال خداست وقتی مملوکش خداوند به مملوک خودش احاطه دارد.

توجه فرمودید. خداوند به مملوک خودش احاطه دارد اگر تو مال خدایی چیزی از ابعاد وجودی تو خالی از خدا نیست تو همیشه در محضر خدا هستی اگر توانستی که یک کاری بکنی که یک لحظه در محضر خدا نباشی اگر توانستی یک کاری بکنی که از محضر خدا بروی بیرون یک لحظه این علی کل شی شهید یعنی این هر جا بروی می بینی هست با تو آنچه که در آسمان و زمین است فقط از آن خداست به درستی که خداوند بر همه چیز احاطه دارد در دعا نیز آمده سبحانک یسبح الخلق کلهم لک و قام الخلق کلهم بک و اشرق الخلق کلهم منک و زرع الخلق کلهم الیک. خدایا تو از هر عیبی منزهی یعنی هیچ عیب و ضعف و نقصی نداری سبحانک خوش به حال کسی که یک بار در عمرش بتواند یک بار به خدا بگوید سبحانک یکبار بتواند بگوید سبحان الله با باور بگوید یعنی خدا را به بی عیبی و زیبایی و بی نقصی ببیند و از تمام وجودش نه از روی تقلید بگوید سبحان الله بگوید الحمد لله بگوید لا اله الا الله بگوید الله اکبر، هر کس بتواند یکبار این را جدی بگوید از عذاب نجات پیدا می کند یکبار بتواند بگوید از قلبش بگوید ها یعنی فرشته ها نگاه می کنند به قلبی که یکبار در آن سبحان الله جز اعتقاداتش باشد باور کرده باشد مثل اینکه الان می گوییم دو دو تا چهار تا این جز باور شماست اگر شما را تحت شدید ترین شکنجه ها قرار بدهند ممکن است بگویید پنج تا سه تا ولی آنیکه با شما گره خورد است چهار تا است از شما گرفته نمی شود.

اگر کسی سبحان الله این طوری با او گره بخورد یک مصیبتی برایش پیش آمد شوهرش مرد، زنش مرد، بچه اش مرد، به خدا گیر ندهد خدا را زیر سوال نبرد مشکلات اقتصادی پیدا کرد. وضع مالی اش خراب شد ورشکسته شد گیر ندهد به خدا خدایا چرا؟

حالا شما نماز که می خوانید بعد از تعقیبات نماز موقعی که تعقیبات می توانید بخوانید می خوانید اینها را آهسته بگو وقتی که می خواهی بگویی الله اکبر آهسته بگو با انگشتانت که می خواهی بگویی یا با تسبیح که می خواهی گویی آهسته بگو اینها را جدی بگو ببین چقدر باورش داری این الله اکبر را الله را بیاور جلوی چشمت آن الله را حق تعالی بعد بگو الله اکبر بگو الحمدلله سبحان الله اینها را بگوییم این طوری تمام مخلوقات تو را تنزیه می کنند و هستی همه موجودات به تو است همه ی شان از تو ترسانند و به درگاه تو زاری و ناله دارد چقدر اینها جالب است.

در فراز دیگری می خوانیم سبحانک خلقت کل شی و الیک معاد و بدعت کل شی و الیک منتهی من شئت کل شی و الیک المصیر. خدایا تو از کار لغو منزهی و خلقت همه ی اشیا از تو و بازگشت شان نیز به سوی توست تو همه را ابتدا خلق کردی و پایان کار ایشان نیز به سوی توست تو همه ی موجودات را از عدم به هستی آوردی و مسیر بازگشت ایشان به سوی توست یعنی ما وقتی که می دانیم این مسیر را می خواهیم برویم چقدر برای ما آرام بخش است که از او آمدیم و پیش او می رویم یک زمان دیگری خبری از هیچ کدام از کثراتی که در این دنیا با آنها درگیر هستیم و بی خود ذهن ما را مشغول کرده نیست.

یک زمانی فقط من هستم و خدا کس دیگری وجود ندارد چیز دیگری نیست خاطره ای نیست از هیچ چیز. کسی که دارد می رود آنجا باید دارایی با خودش ببرد خوش به حال کسی که ببرد واقعا با خودش چون فقط خودت هستی و خدا هیچ چیز از آن چیز هایی که اینجا داری برایش جان می کنی و زحمت می کشی با خودت نمی بری جز با عملت خلوت می کنی القبر والموت وقتی این حادثه را مرور می کردم این شعر امیرالمومنین علیه السلام را منتسب به امیرالمومنین است.

یا من به دنیا خوشتقل قد قرهو تو را العمل و الموت یعطی بغتته و القبر صندوق العمل. ای که به دنیا اشتغال داری ره آرزو های طولانی گولت زده یک استادی بود هر وقت به او می گفتی که خوب سه ماه بعد چی می شود چهار ماه بعد می شود سال آینده چه می شود آینده چی می شود هی هر چی می گفتی می گفت شاید بابا تو مردی تا آن موقع غصه نخور شاید مردی تو برو این کار را انجام بده شاید انشاءالله تا هفته بعد مردی. ما آنقدر آرزو های طولانی و طول و دراز داریم که نگو که برای چقدر داریم فکر می کنیم غصه هایش را هم داریم می خوریم. بچه ام چی می شود؟ زنم چی می شود؟ دخترم چی می شود؟ شوهرم چی می شود؟ فلان بعد من چی طوری می شود بعد تو انتسابها قطع می شود بعد از تو دیگر شوهرش و فرزندی و دختری و پسری وجود ندارد استاد ما می فرمود که همین نویسنده همین کتاب یکی از اساتید ما است فرمود یکی از اولیا خدا استاد ما بود.

با او خیلی رابطه ی صمیمی داشتم خیلی با هم صمیمی بودیم آن بچه اش به من می رسید و توجه می کرد گفت بعد از اینکه فوت کرد یک بار خوابش را دیدم بعد از طبق همان انس و علاقه همیشگی که مثل فرزندش بودم رفتم سمتش دیدم اصلا تحویل نگرفت گفتم آقای فلان من هستم فرمود اینجا عالم دیگری است عالم عالم دیگری است اینجا همسری و فرزندی و این حرفها وجود ندارد انتسابی نیست.

ولا تزر وازره وزر اخری. هیچ کس بار دیگری را نمی کشد مادر، پدر چون عالم رحمی عالم جداست شما پنج قلو هم که به دنیا بیایید هیچ کدام از آن چهار نفری که با تو بودند به تو چیزی نمی دهند هر کس گرفتار کسب خودش است قرآن می گوید نه تنها هیچ نسبتی نیست بلکه شخص آرزو می کند که ای کاش همه مردم روی زمین بعد می گوید می گوید همسر، پدر، مادر، فرزندانش ای کاش یک کسی بیاید یک کسی بار های این را تحمل کند عذاب این را بکشد.

و من فی الارض جمیعا خیلی عجیب خداوند می گوید آرزو می کند ای کاش می توانست همه مردم روی زمین یک طوری بیایند گرفتاری این را تحمل کنند نمی شود عالم عالم دیگری است آرزو های دور و دراز خیلی بدبخت می کند آدم را. ولموت یعطی بغتته. موت ناگهانی می آید والقبر صندوق العمل. قبر صندوق عمل ا ست هر چه که کردی با خودت می بری رفتار هایت اخلاقت به خصوص اخلاق، اخلاق، اخلاق، عمل، اندیشه ها، عقاید، اینها کار می کند آنجا. به درستی که فراموشی یک کسی که همه چیز از اوست فراموشی همه چیز است خیلی جمله بلند است.

حضرت استاد خیلی قشنگ نوشتند زیرا در این حال انسان هیچ چیز را در موطن اصلی خود نشناخته همه چیز را با ظاهری گسسته دیده و در استفاده از آن دچار سر درگمی و حیرت است مثل ما که بعد از 60 سال نمی توانیم دو رکعت نماز بخوانیم چون نمی دانیم با این نماز می خواهیم چه کار کنیم با تسبیح نمی دانیم چه کار باید بکنیم از قرآن نمی دانیم قرآن در خانه مان هست فکر می کنیم برای عروسی و ختم و نمی دانم خانه خریدن و این حرفهاست مهریه عروسها بگذاریم.

یک جلد کلام الله که هیچ کدام از عروسها هم سال به سال به آن سر نمی زنند و از آن بی خبرند. برای مسافرت و این حرفها قرآن کریم به اثر مهمی از خدا فراموشی اشاره فرموده که هیچ مکتب فکری و هیچ یک از داعیان انسان شناسی تواند دریافت آن را نداشتند و به طور قطع می توان باور داشت که هرگز فهم این دقیقه، دقیقه یعنی نکته دقیقه فهم این دقیقه در توان آنان نمی باشد زیرا مقدمات علمی آنان در حد پیدایش این نتیجه نیست این نوع حرف زدنها که ما داریم می خوانیم و می شنویم این باید خیلی مقدمات درست و عمیقی وجود داشته باشد که انسان به این نتایج برسد یک چند کیلومتر آن طرف تر از مرز که بروی مثلا اگر یک کلاسی باشد مثل این کلاس که من و شما داریم، من بروم این حرفها را انگلیسی بزنم همه دارند می گویند این هزیان می گوید این که شما می فهمید خیلی خدا را شکر بکنید. که به این حجم از توان رسیدید که بزرگترین دانشمندان عالم اگر بخواهند بیایند جای تک تک شما بنشینند خیلی باید زحمت بکشند تا بیایند این حرفها را بفهمند.

شما نگاه کنید این آیات و روایاتی که ما داریم می خوانیم شما چقدر زیبا می گیرید جذب می کنید می فهمید آن را، بسیار ازت از بزرگان و دانشمندان عالم اگر بخواهند همین طوری که شما می فهمید بفهمند دهها سال باید زحمت بکشند کار شده روی تک تک شما ها هزاران ساعت کار شده روی تک تک شما ها.

از زمانی که مادرت باردار بوده بابایت بادارت بوده این عالم مجموعه ثروت فطری که در این کشور ریخته هیچ کجای دیگر هم روی زمین نیست در کره زمین هیچ کجا به اندازه ایران ثروت فطری وجود ندارد ثروت آخرت و ابدی اشرافیت وجود ندارد هیچ کجا در روی زمین این طوری نیست. هیچ کجا نیست ها از نظر فطری شما ها هر کجا بروید تنگی نفس می گیرید می بینید هوایی وجود ندارد آنجا این که علامه فرمود در غرب حیات وجود ندارد فقط اسباب حیات است ولی حیاتی وجود ندارد.

برای همین است زندگی کسی نکرده شما الان هر کدام تان هزاران ساعت زندگی کردید واقعا خوب خوردید عیاشی کردید، کیافی کردید آنها اصلا از این چیز ها بیچاره ها محروم هستند اصلا زندگی نکردند حالا هی نگو الحمدلله کور باشیم اینها را نبینیم خیلی بد است کوری.

تعبیر های گوناگونی در قرآن آمده که صریحا یا به طور کنایه از این راز پرده برداشته است در سوره حشر می خوانیم و ال تکونوا کالذین نسوالله فانساهم انفسهم. مثل کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند خدا هم آنها را دچار خود فراموشی کرد یک دانشمند غربی اگر بخواهد این را بفهمد سالها طول می کشد شما خیلی ساده این را درک می کنید راحت هم جا می افتد برای تان به این می گویند دانش، علم، معرفت.

این معرفت حقیقی است مثل کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند. خدا هم آنها را دچار خود فراموشی کرد. یعنی شما فقط حقیقت خودت را که خواست و ما نفخه ی او هستیم به محض که خدا را فراموش کنی نفخه ای که از او در ما هست این هم فراموش می شود و فقط کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی می ماند عاشق اینها هستی دیگر دائما همسر، فرزند، خاله، خانه، دایی، عمو، ماشین، مسافرت، بچه بزرگ کردن، مامان بودن، بابا بودن، آبجی بودن، عمه بودن از این حرفها کیف ما همین چیز هاست دیگر تا آخر عمر بدبختی این طوری دیگر ولی هیچ کدامش به درد آن طرف می خورد اگر رنگ فطری پیدا نکرده باشد. خوش به حال کسی که خود حقیقی اش یادش باشد یعنی آن امانتی که از خدا در وجودش است آن کودکی که از خدا در وجودش امانت سپرده شده ما همه مان چه مرد باشیم چه زن همه ما مادر هستیم یادتان باشد باید مادری کنیم.

ترسم که این تن که حائل است به جانم سقط کند کودک عزیز روانم

این کودک عزیز روانی که در وجود ما هست باید بزرگش کنیم به او برسیم بعضی ها هستند که غصه می خورند که من مادر نشدم اگر مادر نشوم چی می شود متوجه نیست ممکن است مادر هم بشوی بعد عامل جانت باشد یک خانمی آمده بود چند سال بود هی می گفت دعا کنید من بچه دار شوم راز و نیاز و نذر و اینها چند وقت پیش بچه دار شده بود گفتم خوب حالا چطور گفت اعصابم خرد شده دارم می روم بیمارستان گفتم خوب حالا مادر شدی چه فایده ای دارد بعد معتاد شود بعد برود خراب شود بعد نمی دانم زندگی اش تلخ شود بعد بزرگ شود تصادف کند بمیرد مریض شود طرف چهار تا بچه دارد هر چهار بچه فلج هستند. خوب که چی مادر نشدی.

خودت مادر خودت باش این کودک عزیز روان را به آن برس شب و روز به او برس بزرگش کن بعد ببین از او لذت می بری یا نه انسان وقتی به کودک عزیز روانش می رسد لذتی که از خودش می برد از هیچ کس دیگر نمی برد کیفی که از خودش می کند نه از همسر می برد نه از فرزند می برد و نه از هیچکس دیگر نمی تواند ببرد لذتی که خدا در درون خودش به او می دهد از اینکه وقتی این کودک عزیز روان بزرگ می شود کی را می آورد در وجود ما؟ غذا می خواهد دیگر؟ کودک عزیز روان وقتی بزرگ می شود شخصیت پیدا می کند دیگر آن وقت این کودک عزیز روان وقتی بزرگ می شود هم غذا می خواهد هم همسر می خواهد و هم کس و کار می خواهد.

بزرگ شده برای خودش دیگر درست آن وقت همسرش و غذایش و کس و کارش خود خداست وقتی هم خدا را می آورد در وجود ببین چقدر شادی می آید ببین چقدر مستی می آید در وجود آدم شما چقدر با خدا ارتباط دارید بسته به اینکه کودک عزیز تان چقدر بزرگ شده باشد چون آدم هر چقدر بزرگتر شود هوسهایش هم بیشتر می شود خواسته هایش هم بیشتر می شود خرجش هم می رود بالا.

آدم وقتی بزرگتر می شود مخارجش بالاتر می رود مخارج بخش انسانی شما خدای بیشتر است یعنی هر چقدر شما خود انسانی تان قوی شود جذب تان از خدا بیشتر می شود یعنی آن وقت می گوید بیشتر خرج دارم دیگر الان طرف آمده می گوید پسرم از من راضی نیست تهدیدم کرده، غر می زند می گویم چقدر پول تو جیبی به او می دهی می گوید ماهی 100 هزار تومان پول تو جیبی به او می دهم می گوید که کافی نیست من بزرگم من مخارج دارم من آبرو دارم من دانشجو هستیم من نمی دانم این را می خواهم، آن را می خواهم، این خود طبیعی اش توسعه پیدا کرد مخارج بیشتر به او می دهند.

ماهی 100 هزار تومان به او می دهند کم است چقدر به او بدهند راضی می شود500 هزار تومان بدهند 500 هزار تومان خرج دارم این طوری آرام می شود راضی می شوم. طرف با پدرش قهر کرده چون پدرش برایش تلفن همراه نگرفته با او قهر کرده چون ماشین برایش نگرفته خوب در فشار دیگر بنده خدا ماشین می خواهد. تلفن همراه می خواهد بالاخره می خواهد برود کثافت کاری کند مواد می خواهد لازم دارد برای کثافت کاری های طبیعی اش هزینه اش بالا رفته خود حقیقی انسان توسعه پیدا می کند خوراکش هم بالا می رود.

جانور فربه شود از راه نوش آدمی فربه شود از راه گوش

شما هر چقدر معرفتت بیشتر شود استقامتت هم بالا می رود یعنی هر چقدر خود اصلی ات توسعه پیدا می کند خود حقیقی ات توسعه پیدا می کند هزینه ات می رود بالا کسانی که شما الان شبها بروید بیرون من شبها که می روم قم تا دو نصف شب سه صبح گاهی وقتها می رسم اذان صبح می رسم می روم یا گاهی وقتها قبل از اذان صبح راه می افتم می آیم مشکلی به نام ماشین وجود ندارد چرا؟

وسیله ام که من ندارم برای اینکه هر وقت من بیایم یا زنگ بزنم به آژانس یا بیایم کنار خیابان ماشین می آید این راننده ها در خیابان چه کار می کنند تا صبح زیر برف و باران چه کار می کنند به او بگویی تو الان چه کار می کنی؟ گاهی وقتها اینها وقتی می آیند سواری می کنند مثلا می بینیم که این ماشین آمده سوار کرده من را یک پیکان مثلا 49 داغان، غار غار اتفاقا من هم سوار ماشینهای این طوری می شوم تا یک ماشینهای تر و تمیز بیشتر با این ماشینها کنار می آییم ببینیم کدام ماشین بدبخت تر است کدام ماشین داغان تر است بعد می نشینیم می گوییم خوب برویم بعد می بینیم این مجبور هزینه اش رفته بالا می گوید آقا چه کار کنم صبح تا 4 بعد از ظهر در بیمارستان کار می کنم بعد یک استراحتی می کنم بعد می روم در یک جا یا نگهبانی انجام می دهم تا ساعت 12، ساعت 12 هم می آیم نمی دانم چی کار می کنم ببین اصلا گرفتار است هزینه اش رفته بالا می گوید چه کار کنم دختر دارم پسر دارم هر کدام هزینه دارند هزینه اش می رود بالا شب بیداری هم می آید بخش انسانی هزینه اش وقتی می رود بالا خود به خود در نماز شب می خوانی ما چون آدمیت مان ضعیف است زوری می خواهیم خودمان را ثروتمند کنیم بلند شویم نماز شب بخوانیم خوب تو نمی توانی مثل بقیه نماز شب بخوانی چون بخش آدمی تو ضعیف است خوراک نمی خواهد تو دو رکعت هم که صبح می خوانی می گویی خدا برود کلاهش را بیندازد بالا من برایش نماز خواندم.

نمی گویی غذای خودم می گویی به خدا دارم لطف می کنم خوب چه خبر عبادت من 17 رکعت نماز خواندم نماز غفیله هم تازه خواندم قرآن هم خواندم یک کسی بود یک خانمی بود همه اش می گفت من عاشق عرفان هستم سالها در عرفان زحمت کشیدم همه اش یک چیز می خواهم بعد گفتم شما اول یک برنامه داشته باش یک برنامه نوشتم 50 آیه آمد گفت 50 آیه زیاد نمی شود کمش کنی ببین هزینه خرج نداری این بنده خدا یعنی معونه ندارد آدم قانعی است بدبخت است ما ها قانع هستیم.

خدا در مورد یوسف می گوید اینها یوسف را به قیمت خیلی کمی فروختند برای گرفتنش از چاه به قیمت کمی فروختند بعد قرآن می گوید ( و کانوا) اینها تو یوسف آدمهای زاهدی بودند ما خیلی وقتها نسبت به خدا زاهد هستیم آدمهای زاهدی هستیم نسبت به بهشت آدمهای زاهدی هستیم نسبت به ائمه نسبت به امام زمان، نسبت به حرم، نسبت به ذکر، نسبت به تسبیح و سجاده، نسبت به نماز شب، نسبت به سحر آدمهای زاهدی هستیم کم خرج هستیم واقعا.

خیلی از خدا، خدا را می خواهیم انتظاری هم نداریم از او. خدا این سور و سات طبیعی ما را راه بیندازد دوستش داریم می گوییم خدا خیلی هم مخلص هستیم بارک الله خوب خدایی هستی. فعمل انسان اذا. خیلی جالب در سوره فجر می گوید (نعمه). وقتی به آنها نعمت می دهد خدا، نعمت میدهد می گویند( فیقول ربی اکرمن) خدا چی خدای خوبی هست چقدر اکرام کرده به ما. و اما اذا مابتلاه فقدر علیه رزقه. آزمایش بکند یک کمی از رزقش کم کند تنگ بگیرد، فیقول ربی اهانن. خدا به اهانت کرده خدا من را کوچک کرده خدا من را در تنگنا گذاشته ما اصلا با خود خدا کاری نداریم واقعا کاری نداریم.

تعارف را بگذاریم کنار اصلا هوسی نداریم چرا؟ چون کودک عزیز روان ما بچه همان طور کودک مانده اصلا رشد نکرده که توسعه پیدا کند و خواسته های بزرگ و فطری داشته باشد هوسهای بزرگ به سرش بزند نه ما با شهوت گیاهی یا شهوت وهمی یا شهوت علمی شهوت عقلی با اینها کافی است کار کنیم ولی ما فوق عقلمان که بخش انسانی ما است واقعا ضعیف است این کودک عزیز روان چیزی نمی خواهد هوسی ندارد واقعا من آدم می شناختم می آمد اینجا می آمد سر این کلاسها می نشست مثل شما ها من حرف می زدم این زودتر از همه و بیشتر از همه گریه می کرد توجه کردید؟

وضع مالی اش هم بدک نبود، اما اول ازدواجش بود رفته بود یک مقدار وام گرفته بود و اینها در فشار بود یک کمی در فشار افتاد اما به او یک شغل پیشنهاد کردند در این شغل باید نماز نمی خواند رفت سراغ آن نماز هم دیگر نخواند گفت درآمدش خوب است خیلی ها هستند این طوری هستند که اگر یک پیشنهاد خوب و یک قاقای خوب به آنها بدهند. دختر را می شناختیم دعای کمیل، توسل، هیئت این طرف آن طرف یک شوهر گیرش آمد خیلی خوشگل و تر و تمیز و خوب پولدار ازدواج کردند لازمه اش این بود وقتی برود خانه آن بی حجاب شود. رفت بی حجاب شد لازمه اش این بود که با نامحرم دست بدهد دست داد. لازمه اش این بود که نامحرم بدنش را ببیند می دید لازمه اش بود برود در مجلس نامحرم برقصد رفت و رقصید.

راحت خدا را می فروشنند آدم داشتیم چقدر ادعای حزب اللهی بودن داشته یک پدر زن پیدا کرد پدر زن از این نزول خور های پولدار رفت دختر او را گرفت به رنگ پدرزنش در آمد تمام حیثیت انسانی اش را فروخت این انسان چون آن آقا خیلی آدم بزرگی است دختر آن را گرفتن امتیاز محسوب می شود. امتیاز وهمی که من داماد فلانی هستم اما چی را فروخت این وسط؟همه چیز را.

حاج ملا هادی سبزواری خیلی بزرگ بود کسی بود که زمان خودش کتابهایش را می خواندند در زمان خودش کتابهایش را می دادند برای تنبیه خودش بلند شد رفت کرمان، سبزوار کجا، کرمان کجا، مدتها خادم یک مدرسه بود توالت می شست برای طلبه ها غذا درست می کرد کار های طلبه ها را می کرد هیچ کسی هم نمی دانست که این حاج ملا هادی سبزواری ا ست با دختر اول خادم قبلی یک دختری داشت با دختر آن هم ازدواج کرد نگفت من حاج ملا هادی سبزواری هستم باید بروم با یک کسی ازدواج کنم که مثلا دیگر نفر اول این مملکت باشد هر کجا بروم که دختر بخواهم همه حاضر هستند دختر شان را به من بدهند اصلا این طوری نبود.

همان دختر را گرفت با همان دختر ازدواج کرد آدم وقتی خود طبیعی اش بزرگ می شود با هر کس می تواند زندگی کند با هر کس می تواند رفیق باشد. درگیری ندارد ولی وقتی خود طبیعی اش ضعیف باشد وقتی بهترین دختر را هم که برود بگیرد بهترین شوهر را هم که بکند باز می گوید ای سرم کلاه رفت. کاش با فلانی ازدواج می کردم کاش فلانی را می گرفتم وقتی انسان خود طبیعی اش بزرگ باشد زنش هر کس باشد می گوید این از سر من زیاد هم است یک تار موی این می ارزد به هزار تا مثل من این طوری می شود.

نمی گوید من شانم این است که من یک دختر خاص می خواهم که هر وقت هم که می آید می گوید میبینی که تو عالم وجود ندارد همچنین آدم یا پسر خاص. که وجود ندارد این طوری نیست. آدم وقتی خود طبیعی اش بزرگ می شود به حداقلها راضی نیست شاد هم است و خدا را هم خیلی شاکر است نه تو غذا نه در لباس نه در هیچ چیز شاکی از خدا نیست خیلی شاکر است وقتی خود طبیعی اش توسعه پیدا می کند دیگر راضی نیست به کمتر باید حتما آدم بزرگی باشد که با آنها ازدواج کند با آدم مهم رفت و آمد بکند این توسعه خود خیلی مهم است و لا تکونوا کالذین نسو الله فانساه انفسهم.

شما وقتی خود طبیعی تان می آید بالا و عاشق خود طبیعی می شوید خود حقیقی را فراموش می کنید اما اگر خود فطری شما توسعه پیدا کند با خودش مخارج می آورد بزرگ می شود هزینه دارد هزینه اش فقط خداست خوب وقتی او بیاید چی می آید با شما؟ آیا تو مجبوری با خدا به خاطر هزینه مجبوری، هوس می کنی دقت بکنی می گوید من هزینه ام بالاست من یک ملاقات و یک بوسه برایم کافی نیست خوب باید 10 ساعت با او باشم تا آرام شوم دیگر دست خدا هم می گوید باشد آن هم این طوری است.

این همه آیات خواندیم چی، فاذکروالله کثیرا. زیاد، زیاد، زیاد بیایید پیش من زیاد با من حرف بزنید زیاد با من باشید، اذکرالله قیاما و قعودا و علی جنوبهم. یاد خدا کنید خوابیده ایستاده همیشه با من باشید ما هم دوست داریم با شما باشیم دریغی نداریم با شما باشیم چه طور یک دانشمند الان مثلا به طرف می گوییم آقا شما وقت مطالعه بگذار می گوید وقت ندارم میگوید من چون کامپیوتر می خوانم دانشجوی کامپیوتر هستم دانشجوی زبان هستم دانشجوی پزشکی هستم باید دائما کتاب بخوانم.

تا یک موقع از اطلاعات روز عقب نمانم هی مجبور است مطالعه کند. زبان دارد می خواند یک صفحه یاد بگیرد یک واژه یاد بگیرد جمله سازی یاد بگیرد انشا یاد بگیرد هی باید کار کند کارگردان، تهیه کننده است دائما باید با اینترنت ارتباط داشته باشد سوژه های جدید پیدا کند تحقیق کند تفحص کند عقب نماز آدم وقتی خدایی می شود هوسهایش که می رود بالا من حقیقی او توسعه پیدا می کند دیگر هی در خواستش بالا می رود این یکسره می خواهد یک کتاب و دو کتاب و یک جلسه و دو جلسه و نمی دانم این طوری نیست.

خیلی ها هستند من الان به آنها می گویم آقا 50 آیه قرآن بخوانید می گوید آقا من اصلا 50 آیه لبم هم تر نمی شود مست ها را دیدی آنهایی که عرق می خورند می گویند این لب مان را هم تر نمی کند گلو یک گلویی تر می کنند این که مستی نمی آورد که می گوییم چقدر می خوانی می گوید من یک جز نخوانم شاد بلند نمی شوم یک جز باید بخواند همچنین می گیردش.

سیدالشهدا وقتی بالا سر حبیب آمد یکی از تعریف های که از حبیب می کند این است می گوید تو کسی بودی که هر چند روز یکبار یک دوره قرآن می خواندی مست هوسش زیاد است ما اصلا قرآن خواندن دعا خواندن، ذکر گفتن، قرائت اصلا مستی نمی آورد برای ما چون (من) ما کودک مانده آن کودک عزیز روان یا سقط شده خدای ناکرده نعوذ بالله دلمرده شدیم پژمرده شدیم افسرده شدیم یا اینکه اگر هم زنده است با یک حداقل راضی است ما سر درس آقا میرزا اسماعیل که می رفتیم رحمت الله علیه آقا میرزا اسماعیل دولابی می نشستیم سر درس شان وقتی شروع می کرد بعد از مغرب شروع می کرد چهار ساعت صحبت می کرد 5 ساعت، 4 ساعت، 3 ساعت هر که می آمد بسته به اینکه چقدر این کودک عزیز روان هوس دارد می آمدند می نشستند یک عده خسته می شدند می رفتند تازه کلاس آقا میرزا این طوری بود.

که آقا میرزا وقتی خودش می نشست مثلا وسط سخنرانی چای می خورد به همه هم می داد. حلوا می دادند، خرما می دادند، چای می دادند همه هم همین طوری می گرفتند و هیچ کلاس هم به هم نمی خورد جلسه می نشستند می خوردند ضمن اینکه این را می خوردند غذای شان را هم می خوردند اصلا به هم نمی خورد آمیرزا قطع می کرد یک سیگار می کشید بعد می گفت آقای فلانی شما هم یک روضه بخوان دوباره این روضه را می خواند دو باره آمیرزا ادامه می داد چه جلسه ای بود اینجا اگر 40 دقیقه 50 دقیقه یکساعت بگذرد همه ولو می شوند خواب شان می برد کسل می شوند بی حال می شوند چون درخواست شان کم است.

البته استاد هم نباید با این حرف الان بعضی از آقایان هستند تدریس می کنند این حرفهای ما را هم سوء استفاده می کنند می روند پدر شاگرد های شان را در می آورند اگر شاگرد هم بگوید آخ چرا بیشتر از یکساعت صحبت کردی می گوید تو حیوانی تو نمی فهمی تو نمی دانم روحت ضعیف است نمی دانم کودک روانت کودک مانده این حرفها را نباید به کسی بزنی من فقط چون جمع خودمانی جمع است که سالها با هم انس داریم یک موقع می نشینیم با هم گرد می کنیم و دوستانه گپی می زنیم که به صورت صریح خدا فراموشی را سبب خودفراموشی دانسته است.

برای همین هم ما اعلام کردیم که جلساتی که می آییم شرکت می کنیم بعضی از جلسات ما زمان دار است یعنی ما باید 40 دقیقه 50 دقیقه صحبت کنیم. به وقتی می رسیم به زمانی می رسیم اما بعضی از جلسات را داعی نداریم که مثلا حالا زود تمامش کنیم برای شما. شما هر چقدر دوست داشتید بنشینید نگویید آن ساعتش را کم کن شما غذایت را خوردی سیر شدی دیگر دیدی می آوری بالا پا شو برو بیرون ادامه هم نده چون بعد اگر بیشتر از ظرفیت بگیری حالت به هم می خورد. بروی بیرون بهتر پا شو برو بیرون. بی ادبی هم نیست.

سوال خوبی کردند، بهترین راه رسیدن به معرفت الله و خداشناسی چیست؟ راههای کسب حضور قلب و توجه حقیقی در اعمال عبادی چیست؟ هر وقت این دو تا را فهمیدید به ما هم بگویید خیلی خوب اگر به ما هم گفتید خوب. بهترین راه فکر قرآن فرموده فکر، تو سی دی مباحث معنوی توضیح دادم مطالعه، مطالعه، شنیدن، این جانور فربه شود از راه نوش آدمی فربه شود از راه گوش. این است که توسعه (من) را می آورد.

و معرفته الله را زیاد می کند. مصداق موسیقی های فطری چیست؟ موسیقی های فطری موسیقی هایی هستند که مناسب مجالس لهو و لعب نیست رقص آور نیست و انسان را واقعا از طبیعت خارج می کنند و به یاد معشوق و وطن خودش می اندازد.

تصویف یعنی چی؟ تصویف یعنی امروز و فردا کردن. فردا انجام می دهم فردا شروع می کنم و این می شود تصویف.

این سند روایت را خواستند من روایت را از میزان الحکمه برایتان خواندم جای دیگر اگر می خواهید از خود میزان پیدا کنید سند دست اولش را. نوشتند بنابر فرمایشات شما بالاخره جسم انسان مقدس است یا نه؟ ما فقط اولیا الهی این گونه هستند که پس از مرگشان هم ما آنها را زیارت می کنیم جسم مقدس است در اسلام که آنقدر مهم است که شما وقتی نماز خواندن برایش ضرر داشته باشد وضو گرفتن می گوید وضو نگیرید تیمم کنید روزه گرفتن برایش ضرر داشته باشد می گوید روزه نگیرید. بدن خیلی مهم است و شرافتش را از روح می گیرد.

اینکه فقیهان کم می شوند در آخرالزمان درست هم هست فقیهان که هدایتگر باشند کم می شوند و این برای این است که انسان به اصطلاح باید التجاء داشته باشد به حق تعالی برای ظهور امام زمان. فقهایی هم که می گویند فقط فقهای شیعه نیست دقت کنید اگر یک موقع بدگویی هم از فقها شده در روایات شما یک موقع به فقهای شیعه انتساب ندهید. اکثر قریب به اتفاقش فقهای مذاهب دیگر هستند.

اگر بعد از مرگ تمام وابستگی ها قطع می شود چرا می گویند به مرده آگاه است که خانواده اش در رنج هستند یا نه؟ همه مرده ها این طوری نیستند همه کس این طوری نیست و به فکر خانواده شان هستند نه به این عنوان که خیلی ها هستند که در خواب خانواده شان هم می آیند ولی می آیند می گویند که ای فلان فلان شده چرا پول من را داری می کشی بالا یک ذره اش را هم بفرست برای من. یاد من کنید برای من نماز بخوانید برای من خیرات کنید در گرفتاری خدا این لطف را می کند که به خواب پدر و مادر به خواب بچه ها پدر و مادر کسان دیگر می آیند که اینها به فکر آنها باشند.

و الا اینکه یک کسی به فکر او باشد نیست احاطه به غیر از فکر بودن و دغدغه داشتن است احاطه یعنی می بیند ولی دغدغه داشتن چیز دیگر است کتابی که نویسنده ای عالم ربانی محمد رضا ربانی بود را نامش ببرید؟ کتاب زیاد نوشته ایشان یک 10-15 جلد کتاب است در موسسه من نمی دانم کدامش را شما می خواهید. توحید ربانی، کوثر ربانی، شراب ربانی، خیلی زیاد است. همین خرماهایی که در مغازه ها هست چند جور است از همه ی این خرما ها یک زن باردار خوب است با یک لیوان شیر. حداقل بخورد این خیلی خوب است از همین خرما های متنوع هم استفاده کند.

خرمای خاصی آنجا در روایت آمده که من فکر می کنم در نوار توضیح دادم اگر توضیح ندادم این باید سوال بشود نوشتند آیا برای کسب معرفت گوش دادن به سی دی های شما کافی است یا کار دیگر چه توصیه ای می کنید؟

نه کافی نیست اینها کمک شما میکند ولی وظایف شما چیز های دیگر است.در سی دی مباحث معنوی توضیح دادیم که انسان وقتی برای عبادت خلق شده یعنی چی؟ در ولایت هم توضیح دادیم می توانید به آنجا مراجعه کنید بعد یک نکته دیگر عالم زر، عالم زر به معنایی که شما فکر می کنید هر کدام از ما با شخصیت فعلی مان قبلا آنجا بودیم نیست عالم زر معنای دیگر دارد به این معنا که حقیقت اولیه همه ی ما آن حقیقت خداجوی، حقیقت فطری که خدا را شاهد بوده آنجا و در آغوش خدا بوده آن وجود داشته آنجا و آن هم نور محمد صلی الله علیه و آله و سلم است.

هیچ اشکالی ندارد که انسان آرزوی طولانی داشته باشد برای آینده برنامه ریزی کند ولی به شرط اینکه آن آرزو با آمادگی برای مردن مزاحم این نشود خود امیرالمومنین هم دارد یا حضرت مجتبی است کن لدنیا لک انک تعیش ابدا. برای دنیا یک طوری باشی انگار که همیشه می خواهی زندگی کنی. و کن لاخرتک فانک تموت قدا و برای آخرتت طوری باشی که انگار فردا می خواهی بمیری این دو تا را انسان باید با هم جمع کند.

در مورد آفت عزاداری ها، لطمه زدن در عزاداری ها یک سی دی جدیدا در موسسه آمده به نام آفت شناسی در عزاداری ها آسیب شناسی عزاداری آن سی دی را عزیزان می توانند بگیرند که جهات مختلف تصویر ها عکسهایی که در عزاداری استفاده می کنند موسیقی ها، شعر ها، نواها، لطمه زدن ها، عریان سینه زدن و همه ی مسائل را دانه دانه بررسی کردند از نظر فقهی هم جوابهایش را از فقها پرسیدند به شما می گویند انشاءالله آن سی دی را بگیرید گوش کنید چیز خوبی است.

چرا شما گفتید که ما زن و مرد نداریم و این شبهه به وجود آمده که چرا پس در قرآن به زوج یاد شده یا به دادن حوریه ها به مومنین؟

ما حقیقت انسان نه زن دارد نه مرد علت اینکه ما در قیامت با همسر هستیم یا در قبر با همسر هستیم عالم ملکوت این است که ما با شان بدنی ما بدن احتیاج داریم با بدن ما هم می رویم آنجا چون بدن می بریم از آن جهت که این بدن را داریم و این شان را داریم آن همسر ها هستند خیلی وقتها همسر و حوری که می گویند زوجی به معنای زوج جنسی نیست چیز دیگری هست.

والحمدلله رب العالمین. صل الله علی محمد و آله الطاهرین.