جلسه 060 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
60
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
10
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 060 - شرح صحیفه سجادیه

خوب بحث مان در باره اثر سوم دعا بود که گفتیم اثر سوم دعا این است که انسان معیت با خداوند را باور می کند به باور می رسد معیت با خداوند تبارک و تعالی را یعنی تنها هیچ وقت خودش را نمی بیند خیلی فرق دارد اینکه انسان در زندگی اش فکر کند که باید به تنهایی بار مسائل زندگی اش را بکشد صرفا با تکیه بر توان خودش، تلاش خودش تا اینکه مسبب الاسباب و قادر مطلق متعال را در کنار خودش ببیند با همدیگر این دو تا خیلی فرق می کند.

گاهی وقتها هست که ما یک نگاهها و اعتقادات شرک آلودی را پیدا می کنیم و آن به این صورت هست که ما گاهی وقتها در اسباب و علل مادی دل مان را به بعضی کس ها و بعضی چیز ها خوش می کنیم مثل یک زن به شوهرش دلش خوش می شود یک آقایی به کس و کارش، دوستهایش، رفیقهایش، بالاتر های خودش به رئیسش، به خاندان خودش تکیه می کند بعضی ها به پولشان و بعضی ها به مقام شان تکیه می کنند دل شان خوش است که اینها را دارند در کنار اینها احساس آرامش بیشتری می کنند بعضی ها هم دلخوشی آنها خداست یعنی مسبب الاسباب هست که تکیه گاه اینها است خوب کدام اینها بیشتر آرامش دارند؟

شما نگاه کنید از اول تاریخ تا الان انسانهای زیادی را که به یک سلسله امور موهوم تکیه داشتند و فکر می کردند اینها هستند که روزی دهنده ی آنها هستند و خداوند تبارک و تعالی میلیاردها بار به آدم ها فهمانده است آنچه را که شما تکیه گاه خودتان می دانید آنها تکیه گاه نیستند ممکن است یک ابزار و وسیله ای باشد این طوری نیست که اگر نباشد انسان به بن بست برسد شما چند تا بچه یتیم سراغ دارید که نه پدر و نه مادر داشتند یا پدر نداشتند یا مادر نداشتند یا پدر و مادر نداشتند خوب بزرگ شدند چقدر سراغ دارید هزاران هزار مورد آدم هایی بودند که نه پدر و نه مادر داشتند ولی بزرگ شدند غذای شان رسیده، لباس شان رسیده و نیاز های دیگر شان تامین شده زندگی کردند میلیونها خانم هستند که بدون همسر دارند زندگی می کنند یا داشتند و از دست دادند و یا اصلا نداشتند دارند زندگی می کنند خوب،‌ سالم، متعادل و پاک زندگی کردند گاهی وقتها بعضی چیز ها هست که ما فکر می کنیم تکیه گاه ما هستند مثلا خدا برای این که به ما بفهماند از ما می گیردش اصلا از ما می گیرد.

شما ببینید برای اینکه پیغمبر موحد و خوب بار بیاید پدر و مادرش را خدا از او می گیرد بزرگان عالم را شما نگاه کنید می بینید که غالبا از در اختیار داشتن ابتدایی ترین اسباب و علل محروم بودند چرا؟ چون اینها باید می فهمیدند که از همان اول باید تکیه شان را به کی باید کنند به خداوند بکنند و او را باور بکنند به هر حال در نشاط انسان و آرامش انسان این مسئله نقش اساسی دارد کی می تواند در دنیا شاد و آرام باشد کسی که تکیه گاهش همیشگی، شکست ناپذیر باشد یعنی کی؟

خداوند تبارک و تعالی اما کسی که تکیه گاهش ممکن هست هر لحظه بمیرد و هر لحظه تصادف کند مریض شود بیکار شود ورشکسته شود خصوصیاتش را از دست بدهد شما دائما در اضطراب هستی که نکند الان فرض بفرمایید که این وضعیت که ما هستیم یک موقع غیر از این بشود اما کسی که توجه داشته باشد و خدا را در کنار خودش باور داشته باشد خدا را که چی است؟خودش فرموده است ان الله لناس لروؤف رحیم. یک انّ آمده است و یک لام تاکید هم آورده است خوب یعنی حتما حتما این طوری هست که من هم رووف هستم به شما و هم مهربان هستم به شما رحیم یعنی توجه ویژه خداوند تبارک و تعالی به انسان دارد رحیم هستم این را بپذیرید بعد هم فرمود شما هر طوری روی من حساب کنید من هم همان طور با شما رفتار می کنم اگر واقعا تکیه به من دارید من هرگز پشت شما را خالی نمی گذارم.

برای همین شما هم که در قرآن نگاه کنید بزرگترین کار هایی که در طول تاریخ انجام شده توسط کسانی انجام شده که از نظر اسباب و علل مادی دست شان خالی بوده و هیچی نداشتند پیغمبر دست تنهاست موسی دست تنهاست ابراهیم دست تنهاست دقت کنید کسی را ندارند ولی بزرگترین کار های عالم را کردند درست شد به ما یاد می دهد این را مریم سلام الله علیها را نگاه کنید از نظر شرایط خارجی در بدترین وضعیت به سر می برد ولی خداوند چقدر به این روزی می رساند و چقدر عزت و آبرو به او می دهد چرا؟ چون تکیه اش بیشتر به خداوند است هر چی که شما بیشتر به خدا تکیه کنید و کمتر اسباب و علل مادی را ببینید قدرت تان بیشتر می شود عزت تان بیشتر می شود توانایی تان بیشتر می شود موفقیت تان بیشتر می شود این قاعده است چون خودش فرمود هر کس که با من هر طوری حساب کند من همان طور با او رفتار می کنم یک کسی می خواست برود مکه و خانه خدا را زیارت کند بعد می رود زیارت و می بیند شترش را بردند و می گوید من که نمی دانم به تو سپردم شترم را به تو سپردم و از تو هم می خواهم مردم نگاه می کنند که یک نفر دارد آبروی خدا را می برد و داد و بی داد راه انداخته که من شترم را به خدا سپردم و حالا رفتم زیارت و آمدم دیدم که شترم نیست همین که مردم جمع شده بودند دیدند که یک سواری آمد و سر شتر دستش بود یک شخصی آمد و گفت آقا این شتر شما، و یک دستش هم قطع بود گفتم که چی شد گفت من این شتر را دزدیدم و نفهمیدم که کجا داشتم می رفتم یک سواری آمد و دست من را قطع کرد و گفت این شتر را برگردان به صاحبش و دیگر هم از این کار ها نکن.

خوب این طوری است شما هر طوری که به خدا حساب کنی همانطوری است ما هزاران بار در جبهه این را با چشم خودمان دیدیم و امتحان کردیم نه یکبار و دو بار نه ده بار هزاران بار امتحان کردیم خدا را همان طور که رویش حساب بکنی همان طور در اختیار شماست خدا و فرشته ها و اسباب و علل در اختیار شما هستند پس این اثر دعا را توجه کنید که این که انسان باور می کند در دعا یواش یواش به باور می رسد که یک کسی در کنارش چی است؟ هست یک کسی که همه کس است و کنارش هست، از همه هم بهتر است آدم وقتی این طوری می شود خیلی هم ترجیح می دهد که کسی دور و برش نباشد امام سلام الله تعالی در یکی از مناجاتهای شان با خداوند سر همین مسائل سیاسی که اتفاق افتاده بود فرموده بود که خدایا تو خود می دانی که ما هرگز کسی را جز نداشته و ندیده و نه داشتیم که کسی که غیر از تو ببینیم اصلا نمی خواهیم که غیر از تو را ببینیم این طوری خیلی خوب اس در متن کتاب، در مباحث قبل گفتیم که انسان به محض توجه به خود و خارج از خود به انبوهی از نیاز های درونی و بیرونی بر می خورد که چاره ای جز برآوردن آنها ندارد در نتیجه پیوسته دنبال مددی است که در حل این مشکلات او را یاری کند و اگر این انسان خدا را بهترین مددکار دانست پیوسته رو به درگاه او کرده است و با تضرع و انابه حل مشکلات را از درگاه او می طلبد با توجه به اینکه آدمی هرگز از نیاز ها خالی و خارج نیست و با انبوه احتیاجات به آن جانب متوجه می گردد لذا پیوستگی دائمی او به خداوند تبارک و تعالی در همه وقت و همه حال قابل انکار نخواهد بود.

این توجه دائم و ذکر و یادآوری همیشگی گنجینه های عظیمی را به روی انسان باز می کند به همین جهت قرآن کردیم مکرر سفارش به یاد خدا بودن فرموده است به طوری که باب ذکر در قرآن کریم آن چنان گسترده است که شرح و بسط آن مجال دیگری می طلبد ما در اینجا به ذکر چند نمونه از آیات بسنده می کنیم فذکروالله قیاما و قعودا و علی جنوبکم ای کاش ما اینها را حدی بگیریم یعنی توجه کنیم که چه امری به ما شده است خوب از آن تخلف نکنیم می فرماید فذکروالله قیاما در حالی که ایستاده ای یاد خدا باشی قعودا نشسته ای یاد خدا باشی و علی جنوبکم و آن موقعی که خوابیده ای شما ذکر خوابیده را امتحان کنید ببینید که چقدر لذت بخش است و لذت می دهد وقتی که می روی در رختخواب و ذکر میگویی می بینی که به جای هزار و یک طور فکر های ناامید کننده و غم آور یا فکر آلوده خدای نکرده به سرت بیاید تمرین کن ذکر بگویی ببین چقدر شیرین است یعنی اینکه وقتی آدم قیاما و قعودا و علی جنوبهم یاد حق تعالی را می کند در همه حال در آغوش خداست.

در همه حال خدا در کنارش است فکر نکنیم که مثل یک گروهی و یک دسته از انسانها بودند و یا هستند که حال آنها یک سری آدم های خاص و ویژه ای هستند که حالا اینها در قیاما و قعودا و علی جنوبهم یاد خداوند را می کنند شما ها هم می توانید این طوری باشید فقط باید باور کنید که این طوری می توانید باشید تمرین کنید اگر این باور را کنید خیلی چیز هایی را که اینجا می گوید و گفته می بینید کاملا می بینید.

توجه فرمودید با هیچ کس هم کاری نداشته باشید خودتان این کار را کنید این توصیه ای هست که من می کنم به شما ها و حتما رعایت کندی که زیاد یاد حق تعالی کنید اینکه برای ما ملکه بشود و در ما استقرار پیدا کند از نظر شخصیتی که ما به اینجا برسیم که ایستاده و نشسته و خوابیده دائما یاد خدا را کنیم طول می کشد یک مدت ولی شما شروع کنید این تلقینات را زودتر شروع کنید نگذارید که بماند زودتر شروع کنید موتور نشسته این روی دوچرخه نشسته ای سر سفره هستی این را به خودت تلقین کن دائما و بعد می بینی که چه جریان شیرین و آرام بخشی راه می افتد برای شما ببینید خیلی فرق است که یک آدم صبح که می خواهد از خانه در بیاید و می خواهد یک مسیر طولانی را طی کند تا به محل کارش برسد یا جایی که قصد دارد بعد می گوید ای خدا من 32 ساعت باید در جاده باشم در خیابان باشم در ترافیک باشم خوب فرق این دوتا را دقت کنید این که ما داریم می گوییم خوب می نشینیم آنجا و معلوم نیست تا یک موقع که یک عزیزی به شما می گوید که کجا داری می روی؟ می گوید مثلا می خواهم بروم کرج، می خواهم بروم قم مثلا، می گوید خوب بیا با ماشین من برویم و با هم یک گپی هم در راه می زنیم و من می رسانمت کدام شیرین تر هست برای شما، اینکه با ماشین شما را می رساندنت و در راه هم همدمی داری که با او صحبت بکنی یک مسیر طی کردنش برایت راحت تر است اینکه شما صبح به صبح ذوق این را داشته باشی که خوب الان که من دارم می روم در ماشین می نشینم و من و خدا دو ساعت با هم می توانیم حرف بزنیم شما فکر می کنید از این فرصت بهتر کی گیرتان می آید یا اینکه شما برسید به محض اینکه به محل کارتان و محل زندگی تان باید با غیر خدا سر و کله بزنید با پایین تر از خدا باید سر و کله بزنید حال شما فکر کنید که این مسیر را شما و خدا دو تایی می خواهید حرف بزنید چه فرصتی از این قشنگ تر گیر می آید.

و شما نگاه کنید که مسیر هم چقدر به شیرینی طی می شود نه خستگی می آورد برای آدم نه فشار روانی می آورد برای آدم نه اصلا متوجه نمی شوی راه کجاست مسیر کجاست چون تو مشغول صحبتی ذاکر الله مجالسه ذاکر خدا مجالس خداست همنشین خداست در اتوبوس نشسته ای تو و خدا.

یک دفعه می بینی در اتوبوسی که شما نشسته ای و داری یک مسیر طولانی را می روی از صد تا شب عروسی برایت جذاب تر و شیرین تر است همین مسیری را که در تاکسی و اتومبیل نشسته ای که یک عده در ترافیک اعصابشان خرد می شود اه پشت ماشین، شما هستید شما هیچ عجله ای هم نداری و نشسته ای و کار خودت را داری می کنی خیلی هم حرص و جوش نداری چون واقعا آن فضا و مکان را در اتومبیلی که نشسته ای در ماشین نشسته ای و داری می روی را برای خودت تبدیل کرده ای به یک بزم چی از این قشنگ تر یک موقع شما می میری و اتفاقا همان دو ساعتی که در ماشین نشسته بودی با خداوند حرف زده ای می بینی که آن طرف هم خیلی برایت کار می کند تا بقیه کار های دیگرت خوب شما فرق این دو تا آدم را کنار هم بگذارید و نگاه کنید یک کسی که صبح می خواهد در بیاید می گوید من دو ساعت تنها هستم یک کسی دنبال یک کسی می گردد که از تنهایی در بیاید که می گوید من مسیر مسافرت را می خواهم بروم چی بشوم حوصله ام سر نرود یک کسی استقبال می کند از این که تنهاست چون در واقع تنها نیست همین طور هست سایر تنهایی ها، سایر تنهایی ها هم همین طوری هست همه اش همین طوری هست خوب این رمز چی است؟

رمز قدرت و آرامش و نشاط است یک کسی از یک وضعیت این طوری خسته می شود اعصابش خرد می شود و کشیده می شود به قرص اعصاب خوردن و یک کسی هم از این وضعیت خوب استفاده می کند و روز به روز به قدرت و نشاطش اضافه می کند. گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟

ما عرضه نداریم اگر عرضه داشته باشیم خدا همیشه در کنار ما است دیگر خستگی معنا ندارد واقعا دارم می گویم خود من هم که گوینده هستم همین طور هستم نمی فهمم این آیه یعنی چی؟ فذکروا الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم بعدا که می میریم و کمبود خدا پیدا می کنیم می فهمیم که همه ثروت مان زمانی بوده است که با خدا می گذشته است توانایی های ما از این ارتباط ناشی می شده است. بعدا می فهمیم که خدا می گوید من مگر این همه تو را صدا نکردم که با من باشی این همه فرصت داشتیم که با هم باشیم خیلی فرصت داشتیم که با هم باشیم خودت نخواستی و نیامدی پیش من، شما چقدر تنهایی دارید وقتی که دارید یک جایی می روید مسیر را طی می کنید پیاده دارید این طرف و آن طرف می روید در اتومبیل هستید و این طرف و آن طرف شما را می برند چقدر در رختخواب تنهایی دارید در خانه در خوابیدن تان، خدا می گوید ببینید که چقدر فرصتها را از دست داده اید خدا معشوقی است که معشوقی از او بالاتر نیست لااله الا هو و هیچ کس هم به سهولت خدا در اختیار انسان نیست ارتباط برقرار کردن با آنها هیچ کس به اندازه خدا راحت نیست.

حالا دو کیلومتر پیاده روی از یک جایی به جای دیگر، صد کیلومتر دوویست کیلومتر آدم هر روز این مسیر را برود و بیاید برای این دو تا آدم این چقدر فرق می کند یک کسی با خدا این مسیر را می رود و می آید در آرامش کامل در معیت با خدا یک کسی می گوید این دو ساعت من اعصابم خرد می شود و به انواع و اقسام فکر های اضطراب آور آلوده بشود حوصله ام سر می رود این کجا که آدم نیاز دارد.

فرض بفرمایید که یک کسی کنارش باشد و یک چیزی برایش بخواند تا آرامش پیدا کند و این کجا که کسی همیشه آن چه را دوستش دارد را در کنار خودش می بیند. این ها را جدی بگیرید و اصلا از مقوله عبادی مستحبی، نمی دانم اصلا این نیست بحث حرکت یک نفس هست که در دنیا ماهیت جنینی دارد به سمت ابدیت است مسئله شوخی نیست مسئله ابدیت است مسئله این است که اگر شما در تولد کم بیاورید آن چیز را هیچی پرش نمی کند هیچ چیز جبرانش نمی کند مسئله ثقل موازین است ضمن ثقلت موازینه فهو فی عیشته راضیه شما به میزانی که با خدا حرف زدی زندگی کردی و رفت و آمد داشتی و توجه کردی میزانت سنگین است و به میزانی که از خدا غافل بودی هی فقیر تر هستی شوخی نیست این حرفی را که دارد به ما می زند فذکرواالله قیاما و قعودا و علی جنوبهم یاد کنید.

خدا را، خوب خیلی وقتها عزیزان می آیند از ما سوال می کنند که شما می گویید توجه کنید به خدا تفکر در مورد خدا نمی دانم ذکر خوب ما می خواهیم شروع کنیم ولی نمی توانیم تا می خواهیم ذکر بگوییم حواس مان پرت می شود وقتی می خواهیم توجه کنیم این مال ضعیف چی است؟ مال ضعف معرفت است اینکه امام رضا علیه السلام اول می گوید عباده الله معرفته اول عبادت خدا شناخت خدا است همین است هر چقدر که شما شناخت بیشتری پیدا می کنید معرفت بیشتری پیدا می کنید ذکر برای شما جدی تر و شیرین تر و موضوعی تر می شود ما اصلا وقتی را در 24 ساعت مان مخصوص ذکر نداریم بعدا می فهمیم که ما اصلا زندگی نکردیم زندگی انسانی نکردیم بعضی وقتها از علما بودند ما می رفتیم خدمت شان، خدا رحمت شان کند بعضی های شان شبهای جمعه که می آیم حرم زیارت می کنم از مرقد اینها رد می شوم که یادم می افتد که اینها ما که به خدمت شان می رسیدیم خیلی آدمهای بزرگی اینجا دفن هستند یادتان باشد شبهای جمعه که می آیید همه اینها را نیت کنید و با همه اینها ارتباط برقرار کنید.

و برایشان فاتحه بگویید و از اینها بخواهید که برایتان دعا کنند و خلاصه فقط حواستان حضرت عبدالعظیم نباشد همه آن مومنین و مومنان و اولیاء را یاد کنید خیلی آدمهای بسیار بزرگی آنجا دفن هستند و کسانی که از خود حضرت عبدالعظیم هم بعضی های شان بزرگترند و بعضی های شان کمتر از حضرت عبدالعظیم نیستند کمتر از این 3 تا بزرگوار نیستند بعضی از اولیا الهی اینجا دفن هستند که خیلی آدمهای بزرگی هستند ولی چون وقتی در کنار یک آدم بزرگ قرار می گیرند ما فقط حواس مان به آن آدم بزرگ هست و اینها را یادمان می رود خدا رحمت کند علامه طباطبایی را، خدا رحمت کند آیت الله بروجردی را که فرمود علامه طباطبایی بسیاری از امامزاده ها بزرگتر هست از خیلی از امامزاده هایی که چنان هستند و چنان هستند که ما به زیارت اینها می رویم و به مرقد اینها می رویم خیلی بزرگتر هستند از کنار مرقد امام رد که می شوید فکر می کنید چند تا داریم بعد از معصومین که مقام شان به اندازه امام باشد بعد از معصومین شما به ندرت پیدا می کنی بعد از معصوم که به ندرت یک کسی مثل امام خمینی باشد، به ندرت پیدا می کنید این طوری نیست که راحت پیدا شود ولی چون امام یک شخصیت سیاسی بوده است همزمان ما هم بوده است ما درک درستی از مقامات معنوی ایشان نداریم که ای مرد چقدر بزرگ است.

درک درستی نداریم، گاهی وقتها ما می رسیم خدمت این عزیزان و می خواستیم کل سوالی بکنیم از محضر شان خانم شان فرمودند که آقا در ذکر هستند ساعت ذکر شان هست و کسی را نمی پذیرند یک موقع دیگر بیایید جدی بوده است ما الان فرض بفرمایید من ناهار می خورم شما بعد از ناهار بیایید این معقول و منطقی هست این که شما وقتی دارید غذا می خورید ناهار می خورید انتظار داشته باشید که کسی موقع غذا خوردن با شما کاری نداشته باشد درست است طرف مقابل را هم که به او بگویی من سر ناهار هستم این را چه می داند؟

این را معقول و منطقی می داند و یا اینکه بگوید با خانمش هست با همسرش هست رفته اند بیرون به مسافرت رفته اند و یا مثل خواب هستند یا طرف دارد تلویزیون نگاه می کند درس می خواند اینها را به رسمیت می شناسیم اما در مورد ذکر و نه در مورد خودمان این را به رسمیت می شناسیم و نه در مورد دیگران این را به رسمیت می شناسیم و این قضیه اصلا جدی نیست و اصلا در زندگی ما وجود ندارد موضوعیت ندارد تا بنده بگویم یک ساعتی را با خدا می خواهم خلوت کنم و همه در ها را ببندم مقام معظم رهبری می فرمود درست ما همیشه می فهمیدیم که امام خمینی قبل از ماه رمضان با قبل و بعد ماه رمضان خیلی فرق کرده است چرا؟

چون امام خمینی جدی بود ماه رمضان در ها را می بست ملاقاتها را تعطیل می کرد کار ها را تعطیل می کرد و به خودش می رسید واقعا هیچ کس هم حق نداشت که در آن ساعتها به او نزدیک بشود چون الان من و خداییم ما اصلا وقتی برای خدا، چه وقتی داریم من همیشه به بچه ها می گویم می گویم بچه ها وقتی که می خواهید ازدواج کنید نامزد بازی کنید دوران نامزد بازی و عقد و اینها از اینها الگو گیری کنید برای ارتباط تان با خداوند یکی از قشنگی های دوران نامزد بازی و عقد و حالا می تواند پیدا کردن دوست و رفیق باشد همین طوری می شوند دو تا خانم همدیگر را دوست دارند از اینها استفاده کنید و الگوگیری کنید که روابط شما با خدا هم حداقل باید اینقدر باشد اگر اوج هم خیلی نگیریم باید به اندازه همین قدر که باشد یا وقتی که با هم تنها هستید همه را قال می گذارید که شما با هم تنها باشید.

تا حالا شده که برای اینکه بخواهیم با خدا باشیم بقیه را قال بگذاریم تا به حال شده مثل حالا من خودم گوینده هستم شده که به بقیه بگویم که نه من می خواهم بروم تمام در ها را ببندم و با خدا تنها باشم یک مدتی شده تا به حال آن وقت همه بدبختی هایی که سر ما آمده از همین جا آمده است پیامبر صل الله علیه و آله و سلم (صلوات) اعتلافش فراموش نمی شده است با آن همه درد سر چنان شیفتگی داشته که این ایام البیض هر ماه را می رفته است اعتکاف می کرده است می رفته وقتی هم که جنگی گرفتاری چیزی بوده است بعدا قضایش را می کرده است شبها هم که بیدار بوده است نماز شب هم که به پیغمبر واجب بوده است نماز شب هم می خوانده است ما ها سه شب احیا را که در ماه رمضان می خواهیم بگذاریم سخت مان است این که سه شب بخواهیم بیدار باشیم و با خدا حرف بزنیم.

احیا برای مان سخت است اصلا موضوعیت ندارد برایمان در حالی که به فرهنگی که با شما سخن گفته است و به فرهنگی که برای شما خلق کرده است مراجعه کنید ببینید شبهای جمعه چقدر اعمال وارد شده است شما اگر اعمال شب جمعه را بخواهید انجام بدهید به تنهایی نمی توانید اعمال شب جمعه را انجام بدهید می بینید که بیش از حدی که شما نیاز دارید برایتان اعمال گنجانده اند به این فرهنگ انسان باید توجه بکند که این فرهنگ یعنی چی؟ چه کار دارد با ما این فرهنگ چه می خواهد این فرهنگ به ما بگوید.

فذکروالله قیاما و قعودا و علی جنوبهم یک چیز دیگر هم به شما بگویم به عزیزان این را خیلی توجه کنید اینکه می گویم این رمز شادی و آرامش و قدرت است این هست که شما هر چقدر انس بیشتری با خدا پیدا می کنید دنیای تان ساده تر رد می شود راحت تر خواهید بود بعضی ها وقتی برای خدا ندارند برای ذکر ندارند خلوتی ندارند و برای خودش شرافتی قائل نیست این طوری است دیگ اینقدر خودش را بزرگ می بیند که با خدا حرف بزند از پستی است که آدم پیش خدا نمی رود.

از پستی است که ذکر نمی گوید و از احساس حقارت خودش هست که نمی رود و در خودش نمی بیند که برود با خدا حرف بزند و خلوت بکند آن وقت دچار انواع بیماری های فکری و روحی و وسواس های مختلف و غیره می شود و کار هایش دائما گره دارد برای چه برای اینکه این اصلا انسی با حلال مشکلات ندارد با مسبب الاسباب ندارد دائما دلشوره دلهره یک کار اقتصادی می خواهد بکند 30 دفعه می رود بالا و می آید پایین و آخرش هم شکست می خورد.

یک ازدواج می خواهد بکند دو سال تصمیم می خواهد بگیرد ازدواج بکند یا نه شوخی نیست اینها عمر تلف می شود دو سال می خواهد طول می کشد که بالاخره این کار را بکند یا نکند می خواهد لباس بخرد خانه بخرد ی خواهد درس بخواند می خواهد کاری کند همین طوری عمر تلف می کند یعنی تمام عمرش در ارتباط با معشوقهای جمادی و حیوانی و گیاهی صرف شده است که کیفیت ارتباطش با این معشوقها چگونه باشد وقتش تلف شده است تمام می شود شما ها اگر می خواهید که واقعا کار های تان روی روال بیافتد و آسان انجام بشود در بحث جمادی و نباتی و حیوانی آسان بگیرید در مسائل بالاتر در ارتباط با خداوند وقت بیشتری را بگذارید سرمایه گذاری بیشتری کنید.

آنها زود روی روال می افتد گاهی وقتها که نسبت به دیگران یک صدم امکانات دارید یک هزارم امکانات دارید شما با این یک صدم امکانات یک هزارم امکانات به کسانی که هزاران برابر صد برابر نسبت به شما امکانات دارند همچنین کاری را نمی توانند انجام بدهند اینکه امام می فرماید امیرالمومنین و فاطمه زهرا از آن خانه کوچک گلی حال خانه را بروید ببینید خانه مدینه نیست ولی خانه کوفه هست خانه کوفه امیرالمومنین هست بروید ببینید از یک خانه کوچک آن همه آدمهای بزرگ تربیت شده که به قول امام نور شان را از خاک تا افلاک گرفته در آن فضای کوچک با امکانات کم اصلا شما نگاه کنید در زندگی انبیاء و بزرگان به جای اینکه هی امکانات خارجی شان زیاد بشود برای موفقیت به چی می پرداختند؟

به ثروتهای درونی می پرداختند یعنی برای اینکه یک آدم موفق بشود به جای اینکه سرمایه بیرون بگذارد سرمایه در چی می گذاشت؟ در درون باید می گذاشت امام خمینی هر چقدر خودش را بزرگ کرد و هر چقدر به خودش رسید در خارج موفقیت های بسیاری پیدا کرد شما همین طوری هستید زمانی در خارج موفقیت دارید که ثروت دورنی تان زیاد بشود هر چقدر که می خواهید در بیرون موفقیت داشته باشید باید به کجا بپردازید؟

باید به درون بپردازید این ثروت را زیاد بکنید اگر یک جا می بینید که با یک مشکلی روبرو هستید مشکلی هست که در خارج به آن گرفتار هستید مربوط به بیرون است البته مشکل باید همیشه باشد مشکل خارجی همیشه هست برای پیغمبر بوده است برای همه بزرگان هم بوده است آن بحث دیگری دارد ولی اگر مشکل هست پیروزی هست موفقیت هست پیشرفت هست مشکل هم هست باید هم باشد اگر نباشد عشقی هم ثابت نمی شود بدون مشکل که اصلا لذتی ندارد کشنده ترین چیز بار یکدانه عاشق این هست که برای اینکه به معشوقش برسد فراق و درد سر نداشته باشد توجه فرمودید. قشنگ ترین چیز این هست که برای اینکه به معشوقش برسد چی تحمل کند؟ فراق و سختی و مشقت و فداکاری و همه قشنگی ها اینجا ظهور پیدا می کند این را اگر خدا بیرون برای ما نگذارد سختی ها و مضیقه های مالی و مضیقه های دیگر برای ما نگذارد خوب ما چطوری می توانیم مسیر خدا را با عشق طی کنیم.

ما نیاز داریم به مضیقه و مشکلات در خارج تا بتوانیم به خدا بگوییم با وجود این مشکلات و مضیقه ها عاشقت بودم اگر امام حسین سی هزار تا یار داشت کربلا، کارش قشنگ می شد آن هم مثل عمر سعد سی هزار تا یار داشت اگر آب در اختیارش بود اگر زن و بچه همراهش نبودند کارش چه ارتجاعی می توانست داشته باشد اگر 1400 سال است که مانده، هر روز هم دارد قشنگ تر می شود برای این هست که مسیر عشق را با مضیقه ی بیشتری طی کرده است اصلا قاعده اش این است یک کسی نگوید که ائمه پس از اینکه این همه با خدا بودند این همه مشکلات داشتند یا حالا ما این همه ذکر می گوییم دعا می کنیم این همه مشکلات است قشنگ است و باید باشد.

این مقدار هست و باید باشد شما برای امام زمان قرار اس که کار کنی خون دل نخوری مضیقه نکشی سختی نکشی اذیت نشوی آبرویت نرود نمی دانم گرفتاری نداشته باشی اصلا ارتباط با امام زمان چه مزه ای دارد؟ قشنگی اش به همین است به خون دل خوردنش به تنهایی اش، به مضیقه هایش به خجالت کشیدن هایش به آبرو رفتن هایش و به خیلی چیز های دیگر. این باید باشد ولی ضمن اینکه این هست همه اعجاز کار این است ضمن این که این هست کار چی می شود؟ کار را خدا می کند و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی. خدا جلو می برد به این حقیقت عزیزان خیلی فکر کنند که ما باید ذکر را جدی تر بگیریم یعنی شما هر چقدر ذکر را جدی بگیرید هم در نظام درون پیروز تر هستید و هم در نظام بیرون پیروز تر هستید.

هم در نظام درون غنی تر هستید آرام تر و شاد تر هستید هم در نظام بیرون موفق تر هستید این موفق تر بودن فقط مهم است ولی اینکه کیفیت مسیر را چطوری طی کنی گاهی وقتها باید آبرویت را هم بگذاری و سرت را هم باید بدهی عیبی ندارد چون همه قشنگی است مثل فاطمه زهرا سلام الله علیها، مثل بقیه بزرگان، این اصلا مهم نیست چون مال خودمان را لازم دارد خدا به نیاز ما توجه می کند که بالاخره چون باید یک جا به خدا بگویی که خدایا ما دوستت داریم و حاضر هستیم که سر مان را هم بدهیم اگر اینکه این را خدا از ما بگیرد دیگر چطوری ما می توانیم مسیر عشق را طی کنیم یا ایها الذین آمنوا اذکروالله ذکرا کثیرا. خطاب را دقت کنید دارد به شما ها می گوید مستحب است وقتی که انسان این آیه را می شنود این خطاب را می شنود یا ایها الذین آمنوا بگوید لبیک خوب حالا من دارم می گویم و شما در درون خودتان لبیک را بگویید. هم لبیک را در درون تان بگویید ان شاءالله و هم در بیرون سعی کنید یواش یواش تمرین های تان را شروع کنید یا ایها الذین آمنوا اذکرو الله ذکرا کثیرا. خطاب با شماست.

خوب جواب خدا را می خواهید بدهید یا نمی خواهید بدهید یعنی بعدا قیامت به ما می گوید که مگر من شما را خطاب نکردم شما ها را صدا نکردم این یا ایها الذین امنوا به شما ها بوده است چند تای آن را عمل کردید چند تای آن را جدی گرفتید و عمل کردید به آن.

خداوند اساسی ترین کلیدی ترین تعیین کننده ترین فرمولها را برای ما گذاشته است و با ذکر چی به ما یاد داده است با خطاب یا ایها الذین امنوا آنجا ها خیلی حساس است که دارد می گوید یا آنجا ها که قل می گوید آنجا ها که می گوید قل فوق العاده حساس است حالا این جا می گوید چی؟ می فرماید که یا ایها الذین امنوا اذکروالله ذکرا کثیرا.

چقدر شرافت دارد این( یا من ذکره شرف لذاکرین) ای کسی که یاد او شرف هست برای یاد کننده. امام سجاد علیه السلام می فرماید که تو ذکر خودت را برای عظمت دادن به ما و تعقیب و بزرگ کردن به ما داده ای کو فهمی که بفهمد در ذکر خدا شرافت پیدا می کند و بزرگ می شود کو فهمی که بفهمد پرده که کنار برود ما می فهمیم که این یعنی چی؟

پرده که برود کنار که من همین الان که اینجا نشسته ام میلیارد ها فرشته هستند چشم در چشم من دارند انبیاء و معصومین هستند بهشت و جهنم هم در مقابل و زیر پایم خدا هم هست حالا من بگویم یا الله بگویم الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. بگویم سبحانک یا لا اله الا انت بگویم این را اگر این پرده کنار برود همین را که می گفتم را شما ببینید همین را که به شما گفتم وقتی یک بار همین را که به شما گفتم ببینید متوجه می شوید که وقتی داری یک بار ذکر می گویی چقدر شرافت پیدا میکنی.

همه دارند به تو نگاه می کنند و تو داری ذکر حق تعالی را می گویی عظمت پیدا می کنی رشد پیدا می کنی اگر بفهمی مشکل ما کوری ما است این حجاب نمی گذارد به طرف می گویند ذکر خدا یا ایها الذین امنوا اذکرو الله ذکرا کثیرا و سبح بکره و اصیلا صبح و شام تسبیح کنید حق تعالی را یعنی چی؟

این یعنی چی؟ نگذارید دیر شود انشاءالله زودتر شروع بکنید یعنی یکی از جدی ترین مسائل زندگی تان این باشد که خودتان حداقل با خودتان مسابقه بگذارید که چه کار بکنید. که من ببینم از زمانی که شروع کردم و تصمیم گرفتم تا الان چقدر ملکه من شده است که بتوانم ذکر حق تعالی را بگویم چند دقیقه در 24 ساعت من و خدا خلوت داشته ایم و هی به افزایش این دقایق فکر بکنیم و این مسابقه را بگذارید تا لحظه آخر مردن. و تا لحظه ی که انسان می خواهد بمیرد.

این را فراموش نکنید که ثروت شما همین هست و هیچ وقت هم دلسرد نشوید این را جدی بگیرید اگر شما خودتان را در این مسابقه بیاندازید خودتان با خودتان را در مسابقه بیاندازید من قول می دهم که شما روز به روز می بینید که در درون بدون مشکل تر، شادتر، آرام تر و قوی تر خواهید بود شما در این مسابقه شرکت کنید به جای اینکه خودتان را با مشکلات تان درگیر کنید و بخواهید خودتان مشکلات تان را حل کنید با هزار تا با اژدهای هزار سر مشکلات، مشکلات جمادی و گیاهی و حیوانی درگیر بشوید به جای اینکه هی شمشیر بگیرید و سر این اژدها و آن اژدها را بزنید و هی هر دفعه هم که یک سر جدید در می آورد به جای آن اصلا این اژدها را نبین و کاری هم با آن نداشته باش نگاهش نکن و در این مسابقه شرکت کن مسابقه در غلبه بر اژدهای نفس خودتان، این اژدهای هزار سر نفس خودتان را بزنید و تمرکز بگیرید هیچ زجری و زحمتی و ریاضتی بالاتر از این نیست که انسان تمرکز بگیرد و به حواس پرتی های خودش غلبه پیدا کند درست شد شما هر چقدر به حواس پرتی های خودتان بیشتر غلبه پیدا کنید. امور خارجی برای تان سهل تر می شود هر چقدر که ما تلاش بکنیم که تمرکز بیشتری بگیریم به قوه خیال و واهمه مان به حواس پرتی های مان غلبه پیدا می کنیم.

آن اژدهای مشکلات و اژدهای هزار سر مشکلات در بیرون ضعیف تر می شود به این رمز ها خیلی دقت کنید کسی که یک مشکل جمادی و یک مشکل گیاهی و یک مشکل حیوانی از دست دادن یک معشوق جمادی و گیاهی و حیوانی او را به ذلت می شناندش غصه دارش می کند ضعیفش می کند مال این هست که در نظام درون هیچی ندارد آن برای این هست که تمام حیثیت او از رسیدن به کمالات جمادی و نباتی و حیوانی است که اگر او را نداشته باشد قوی نیست اگر او را نداشته باشد آدم نیست نمی تواند زندگی بکند شما به غصه های خودتان توجه کنید به غصه ها و فقدانهای خودتان توجه کنید به نوع نیاز های خودتان توجه کنید.

ببینید به چی و به کی حساس تر و وابسته تر هستید اینکه در دعا داریم که هدایا شهوت من را در خودت قرار بده اینکه به جای شهوت گیاهی و جمادی و حیوانی داشته باشم اصل میل من، اصل هوس من و اجعل هوای فیک و اجعل هوای عندک این هوای من و شهوت من متوجه خداوند باشد شما اگر از یک فقدان از یک سر کار گذاشتن از یک جواب منفی شنیدن از یک محرومیت دیدن خرد شدید و له شدید هرگز نه تنها له نمی شوی بلکه هر چه جواب منفی بگیری چی می شوی؟ قوی تر می شادتر می شوی مرارت الدنیا حلاوه الاخره چون به هر میلی که دل خواهی سپرد در نهان چیزی ز تو خواهند بیشتری بازی نه از بدست آوردن ها ناراحت می شوی نه از دست دادن ها ناراحت می شوی لکیلا تقصوا علی ما فاتکم علی ما تفرحوا بما اتکم نه غصه بخورید که از دست رفت و نه شاد بشوید که به دست آوردید چون شما چیز بالاتری در اختیار تان هست شنگول شدن وقتی ما یک کمال جمادی و نباتی و حیوانی و گیاهی را بدست می آوریم در حالی که خدا مال ماست کوچک کردن خدا و بزرگ کردن آن چیز است مگر در یک صورت، در یک صورت که او را هدیه ای از خدا بدانید که هر وقت هم که بخواهد او را می گیردش یا ایها الذین امنوا اذکروالله ذکرا کثیرا آیه قبلی که خواندم سوره نساء آیه 10 و این آیه یا ایهاالذین امنوا اذکروالله ذکرا کثیرا سوره احزاب آیه 41 و اذکروالله کثیرا لعلکم تفلحون زیاد یاد خدا را بکنید شاید رستگار شوید این شاید چه صیغه ای است ذکر خدا عین رستگاری است برای اینکه انسان وقتی ذکر خدا را می گوید باید عرضه داشته باشد که این ذکر را ببرد روی فطرت بنشاند گاهی وقتها افراد ذکر می گویند و ارتباط هم با خدا برقرار می کنند ارتباط شیرینی هم هست اما این ذکر به جای اینکه برود روی فطرت بنشیند می رود روی چی می نشیند؟

روی طبیعت می نشیند می شود یک جانور مقدس و خطرناک می شود یک حیوان مقدس، حیوان حج رفته، کربلا رفته، می شود مقدس این خیلی خطرناک است لعلکم تفلحون یعنی اینکه وقتی شما این ذکر را می گویید ببرید جای خوبی بنشانیدش کسی که یاد خدا را وسیله رسیدن به کمالات جمادی و حیوانی و گیاهی انجام می دهد خدا فروشی کرده است یاد خدا کمکش کرده است ولی آخرش به اینها رسیده است ولی کسی که یاد خدا را برای راه رسیدن به خود خدا استفاده می کند و خود خدا موضوعیت برایش دارد و انس با خداوند تبارک و تعالی به خاطر بودن با خدا حاضر است دست از خیلی امتیازات جمادی و نباتی و حیوانی بگذرد این رستگاری قطعی هست در این شرط قطعی است اما در آن شرط دیگری می گوید اذکروالله کثیرا زیاد یاد خدا را بکنید لعلکم تفلحون سوره انفال آیه 45 فذکرونی اذکرکم فشکرولی فلا تکفرون.

حیف که اینها را نمی توانیم توضیح بدهیم هر کدام اینها دریایی از معارف است فذکرونی اذکرکم یاد من کنید تا من هم یاد شما می دانیم که اگر خدا به یاد ما باشد یعنی چی؟ می دانید که اگر امام زمان به یاد من باشد یعنی چی؟ فاطمه زهرا مادر من سلام الله تعالی علیها به یاد من باشد یعنی چی؟ توجه به من داشته باشد؟ در وداع امام رضا داریم عرض می کنیم به امام رضا علیه السلام اجعلونی من همکم و سیرونی من حزبکم به امام رضا می گوییم که من را از جمله چیز هایی داشته باشید که به آن فکر می کنید من را وجه همت خودتان قرار بدهید به من فکر کنید من می خواهم جدی باشم برای شما امام رضا به امام زمان می گوییم که آقا من می خواهم برای شما جدی باشم آدم چقدر کیف می کند که عزیزانش پدر و مادرش، همسرش، فرزندانش جدی به او فکر کنند مهم است.

اینکه آدم و اعزنی فی عشیرتی و قومی دعای روز یکشنبه است که خدایا من را در عشیره و قومم عزیز کن و این عزت، عزت خوبی هست حالا یک کسی که پیش امام زمان عزیز باشد پیش فاطمه زهرا عزیز باشد فکر کنید که اگر قیامت بشود و تو در مقابل فاطمه زهرا پشیزی ارزش نداشته باشی حالا ببرند تو را وسط بهشت هم بگذارند خیلی ها همین طوری اند ها می روند در بهشت ولی می فهمند که این آنی را که می خواستند نیست دقت کنید خیلی ها می روند و می رسند به بهشت ولی در بهشت می فهمند که این کجا و آن که فاطمه زهرا آدم را دوست داشته باشد و به آدم توجه کند آنجا آدم این را می فهمد یا اینکه شما که در بهشت می روی هوس می کنی که بروی خدمت یک مومن بروی در میهمانی او شرکت کنی در بهشت او، اینطوری است بهشتی ها میهمانی دارند می خواهی بروی خدمت یک بزرگی، بعد می روی می گویند که نیست خدمت فاطمه زهرا است خانه شان رفته است خانه امیرالمومنین است خانه اباالفضل است خانه امام زمان است در بهشت خدا است پیش خود خداست تازه تو در بهشت می فهمی که ای بابا چه کلاهی سر تو رفته است.

در بهشت هم هستی غم و غصه ای هم نداری ولی می فهمی که یک عده کجا ها می توانند بروند و بیایند این اجعلونی من همکم و سیرونی من حزبکم اینکه من را در حزب خودتان قرار دهید این فقط مال آدمهای خیلی با شعور است خیلی زیرک است آدم در بهشت می فهمد که ای بابا بعضی ها چقدر زرنگ بودند یک عده زندگی کردند فقط و یک عده از این زندگی استفاده کردند و فقط رفته اند در حزب امام زمان می دانید یعنی چی؟

کره زمین نصیب چند نفر می شود اجعلونی من همکم آدم نامه های شیخ مفید را می خواند که امام زمان برایش نوشته است هم شاد می شود و هم از غصه می خواهد دق کند امام نوشته است ایهاالصدیق ایها الاخ، برادر، دوست من، چطوری امام به شیخ مفید خطاب می کند گاهی وقتها من این بچه بسیجی ها را در جبهه می دیدم ناز ناز ناز بعد می گفتش که آره آنجا پشت تپه بودم دو تا خانم را دیدم مثل این طوری شده بودم مثلا یکی شان فاطمه زهرا بود یکی هم حضرت زینب سلام الله علیها، ببینید فاطمه زهرا در جبهه به بچه ی خودش سر زده است.

زینب کبری سلام الله علیها با او حرف زده است سر زده است به او ببینید این یعنی چی؟ بچه هایی را من می شناختم که سه بار تا شهادت شان خدمت امام زمان رسیده بودند چند سالش بود 14 سال 15 سالش بود به او توجه می شود یعنی برای شان مهم است که می آیند و به او سر می زنند مهم اند حال این را داشته باشید تا اینکه خداوند می فرماید اذکرونی اذکرکم شما در اتوبوس نشسته ای می بینی که نمی توانی به غیر خدا فکر کنی یک مسیر دو ساعته را و دوست داری که فقط با خود خدا حرف بزنی ( لیلی از مجنون)

عشق معشوقان ولی افزون تر است لیلی از مجنون بسی مجنون تر است

و لکن لیس الذکر بمناصب اللسان و منصب الذکر و لکن من الاول من المذکور و ثان من الذاکر در واقع خدا می خواهد در اتوبوس با آنها حرف بزند که آمده است سراغت اگر می خواهید در ذکر قوی بشوید یادتان باشد هر وقت ذکر می گویید به این شرافت، از این شرافت لذت ببرید که آنها من را خبر کردند که من دارم ذکر می گویم و دیگر خودت را دست کم نگیر شیطان گناهانت را آنقدر به رخت نکشد که هی بین خودت و خدا را بد بدانی و خودت را بی آبرو ببینی که بعد هوس خدا را نکنی توجه فرمودید که چی شد؟

خودت را کوچک نبینی اگر فرصت ذکر پیدا کردی بدان که قبولی وقتی قبولت کردند و دارند به تو ذکر می دهند خدا یادت کرده است بچسب و برو راهت که فعلا دادند در را به رویت که باز کردند بگیر برو و خودت را هی معطل نکن اصلا معطل نکن شرافت بزرگی است یا من ذکره شرف لذاکرین، اذکرونی اذکرکم. این اذکرونی اذکرکم با این حرفی که زدم تناقض ندارد و نگویید که اینجا گفته است که شما یاد من را کنید تا من یادتان کنم نه، هر یادی محفوف به دو یاد است یادتان باشد هر یادی محفوف و محاط به دو یاد است اول یاد خدا به دل ما و ما یاد خدا را می کنیم و باز خدا یاد ما را می کند و دومی که می گوید اذکرکم آن دومی است یاد دوم خداوند اذکرونی اذکرکم چی می خواهیم غیر از این، خواهش می کنم خواهش می کنم عزیزان توجه کنند خیلی توجه کنند به این مسئله ببینید واقعا ما بعد از این مژده ای که خدا به ما داده است از ذکر چیز دیگری را می خواهیم یا از زندگی دنبال چیز دیگری می گردیم.

چی می خواهیم که او یاد ما را بکند ما حزب امام زمان باشیم او به ما توجه کند حالا فرضا ما الان در حزب امام زمان هستیم مثل با بقیه که نیستند چه فرقی داریم چیزی از ما کم شده است؟ مثل آنها که نیستند و آنها که خودشان را وقف امام زمان نمی کنند چه چیزی بیشتر دارند زندگی می کنید آرام تر و شادتر می و مطرب و بزم و رقصی هم دارید آنها چی دارند؟

حالا برای ما نگذشته برای آنها گذشته؟ این طوری بوده است مشکلات ما می دانید چی است عزیزان، مشکلات ما این هست که ما ها می ترسیم از معامله کردن با خدا، هی چرتکه می اندازیم همیشه این ترس کار دست مان می دهد هر وقت که آدم می ترسد قدمهای بزرگ بردارد هر وقت که می ترسد عاشقانه وارد این ارتباط بشود در این حزب برود هی می رود می نشیند چرتکه می اندازد هی جلو و عقب می رود می ارزد نمی ارزد چی می شود؟ چه نمی شود؟ محروم می شود این اضطراب هم باید باشد انا جعلنا ما علی الارض زینته لها لیبلوکم ایکم احسن عملا ما هر چه روی زمین است چشمک زن قرار دادیم این چشمک ها باید باشد تا تو در تصمیم گیریهایت تردید داشته باشی که اگر به خدا گفتی خدایا ول کردم و آمد بیارزد معلوم بشود اگر قرار است که به ما در دنیا با انواع لذتها خوش نگذرد و با لذتهای وهمی و خیالی سر کار نداشته باشیم رفتن راه خدا چه قیمتی دارد و چه ارزشی دارد اینها هست از این لذتهای خیالی و وهمی خیلی سر راه ما است ولی وقتی که آدم یک دفعه تصمیم می گیرد که بی خیال اینها می خواهم بروم به سمت خدا.

بی خیالش نمی خواهم شان، وقتی می گوید نمی خواهم و می رود می بینی که خدا هم همه را به او داد همه آنها را هم به او می دهد بهتر از آنچه که فکرش را میکرد و یرزقه من حیث لا یحتسب بهتر از آنچه که فکرش را میکرد آدم این طوری است وقتی نخواهی به تو می دهند وقتی می خواهی معلوم نیست برسی به آنچه که می خواهی ول خدا را هم از دست می دهی ما چه می فهمیم که از دست دادن خدا یعنی چی؟

چه درکی داریم از این قضیه؟ ما ها در رحم هستیم و در رحم هم دردی وجود ندارد یادتان باشد جنین وقتی که در رحم پا ندارد دست ندارد در رحم، چشم نداشته باشد حالی اش هم نیست دیگر، درد را کی می فهمد که باید چی ها داشت و چی ها را نداشت بعد از تولد ما بعد از مردن می فهمیم که خدا را باید می داشتیم ولی نداشتیم توجه کردید چه طوری شد بعد از مردن می فهمیم یاد خدا یعنی چی؟ عشق خداوند یعنی چی؟

انس با معصومین یعنی چی؟ عضو حزب امام زمان بودن یعنی چی؟ بعد از مردن تو می فهمی؟ الان می گوییم که حالا ما آنها را هم نداشته باشیم امورات مان دارد می گذرد، آنهایی که هم مثل ما این مسیر را نمی آیند مثل ما فکر می کنند می گویند که حالا ما نماز نخواندیم چی شد؟ روزه نگرفتیم چی شد؟ صبح نرفتیم به کجا برخورد کرد؟ آنها هم همین فکر ها را می کنند چون در رحم هستیم و در رحم خیلی درد احساس نمی کنیم یکی هم که می گوید اذکرونی اذکرکم یاد من را کنید تا من هم یاد شما را کنم خوب حالا می گوید که این یعنی چی؟

یا ایها الذین امنوا اذکروالله ذکرا کثیرا این یعنی چی؟ الان نمی فهمیم چون در رحم هستیم خدا کند آدم ابدیت و برزخ و آخرت را بیاورد در دنیا،از اینجا همین حجاب ها را پاره کند همین جا تا زنده هست برود در برزخ ببیند بعد درست زندگی می کند آدم وقتی می رود در برزخ و می آید درست زندگی می کند یکبار ما بمیریم خیلی خوب است موتوا قبل ان تموتوا قبل از اینکه بمیرانند تان، بمیرید یکبار بمیرید این خیلی خوب است که آدم بمیرد یکبار برود آن طرف و بیاید یکبار که بروی و بیایی می فهمی که آنجا ها چی لازم است می فهمی که چی اینجا لازم است و هم چی آنجا لازم است و همه را مرتبط با هم می بیند خدا کند که آدم یکبار بمیرد و یکبار آدم قشنگ بمیرد و آن طرف را ببیند و وقتی دید دیگر خیلی راحت زندگی می کند در رحم هستیم و الان خیلی درد احساس نمی کنیم بعد از تولد تازه معلوم می شود کمی ها و کاستی ها، ثروت اصلا یعنی چی؟ ثروت یعنی چی؟ داشتن یعنی چی؟ کی آدم حسابی تر است کی ثروتمند است فمن ثقلت موازینه یعنی چی؟

اینکه انسان آنجا می فهمد که باید هم کار هایش را باید برای خدا می کرده است از مقدس ترین کار هایش برای خدا تا کار های عادی و معمولی اش اینقدر هستن کار های علمی و معنوی می کنند نه برای خدا، یکی از بزرگان فرمود کسانی که درس می خوانند نه برای خدا. درس علم کلاس جلسات علمی نه برای خدا وقتی متولد می شوند آنجا می فهمند که با یک فرد بی سواد هیچ فرقی ندارند در زمره آنها هم هستند حالا شما فکر کنید که چقدر از افراد می افتند در این بازی های معنوی و اینها ولی واقعا برای خدا نیست خدا را در نظر نمی گیرند با فراموشی خدا در این بازی های معنوی می افتند آدم آنجا می فهمد که اخلاص یعنی چی؟

اینکه باید فقط برای او کار کند یعنی چی؟ اینکه باید فقط وقف او باشد یعنی چی؟ سوال کردند که ملا صدرا بالاتر بوده است یا امام؟ این را ما نمی فهمیم این را ما نمی دانیم که ملاصدرا بهتر است یا امام این را فقط خدا می داند ولی از گمان و ظنین می شود آدم ببیند اثر کار کی بیشتر است اینها را می شود یک حدثهایی زد ولی واقعا آن طرف معلوم میشود کسی که نماز نمی خواند و می گوید که من از کجا بدانم که خدا در قرآن در کجا فرموده است که نماز بخوان و یک سری از حرفهای دینی را قبول ندارد ما باید چه کار کنیم؟

خوب آگاهی باید به آن بدهیم اینها که قابل انکار نیست این همه کتاب و استاد هستند در این زمینه انواع و اقسام اطلاعات هست از کجا بدانم که حرف نشد راحت می تواند بفهمد در کجا هست اگر کسی بخواهد بفهمد می فهمد ذکر اعم هست از صلوات و غیره. صلوات قوی ترین ذکر است چون داریم هم ثواب تسبیح را دارد و هم الحمدلله و هم لا اله الا الله و هم الله اکبر را اگر با معرفت باشد آدم با یک صلوات، صلوات یک دوره اصول عقاید است کامل یک دوره حرکت است یک دوره تمرین طی قوس صعود است با صلوات شما این مسیر را طی می کنید ولی معرفت می خواهد که بدانیم یعنی چی؟

سوال خیلی خوبی کردند این عزیزمان، فرمودند از کجا متوجه بشویم که ذکر بر فطرت نشسته است یا طبیعت اگر کسی کار معنوی کرد دید اضطرابهایش کم می شود و شادی او زیادتر می شود امیدش زیادتر می شود در مقابل نداشتن ها و فقدانها و شکستهای بیرونی قوی است اعصابش خرد نمی شود که به قرص اعصاب خوردن نمی افتد دیگر عرض کنم خدمت تان که تعادلش را می تواند حفظ کند معلوم است که ذکر به کجا نشسته است ذکر به فطرت نشسته است اما بعد از 20 سال نماز خواندن و چند سال ذکر گفتن و دعا خواندن مداحی کردن، ما مداح می شناسیم که اگر تریاک نکشد آرام نمی گیرد باید تریاک بکشد و کثافت کاری کند تا آرام بگیرد و مداح هم هست خوب این به درد نمی خورد.

اگر ارتباط برقرار کردی نفس ارتباط قدرت را می آرد ممکن نیست کسی تردد با خداوند بکند تردد حقیقی و روز به روز به حجم شادی و نشاط و امید و قدرت روحی و اینها زیادتر نشود علامتش هم این هست که شما وقتی هی قوی تر می شوی در خصوصیات الا اله الا الله و این طوری دیگر، در شکستهای بیرونی که خدا هم ایجاد می کند در بلا ها آرام تر و شادتر و قوی تر هستی. ولی وقتی یک کسی که علامت رشد این هست که وقتی شما غذا می خوری غذای فطری می خوری ذکر روی فطرت می نشیند به آنی که دست خداست بیشتر اعتماد دارد تا آنی که در جیبت است این طوری می شود این علامتش است اما اگر غذا خوردی نماز خواندی ذکر گفتی دعا خواندی ولی باز می بینی که داغانی، اعصابت خرد است چون مثل فلان کمال جمادی سر جایش نیست فلان کمال حیوانی ات سرجایت نیست فلان کس تحویلت نگرفته است فلان کس اخم کرده به تو فلان کس داد زده است به تو فلان کس حرف تند زده است به تو فلان کس این طوری گفته و فلان کس این طوری شده است. نشان دهنده این است که تو نمی توانی با خدا اشباع و ارضا کنی خودت را،‌ ذکر روی فطرت ننشسته است که هنوز برایت مهم است.

در روایت داریم اینکه یکی از بزرگان می فرماید اگر بتمرگ و بنشین و بفرما برایت فرق می کند بدان که هنوز درست نشدی در روایت داریم این را، هر وقت مثل حضرت علی به تو فحش دادند و گفتی که با یک علی دیگری هستند و راهت را کشیدی و رفتی مادر شوهر یک چیزی گفت اصلا ککت هم نگزد پدر شوهر یک چیزی گفت ککت نگزید باجناغ و جاری یک چیزی گفتند ککت نگزید بابا و ننه ات یک حرفی زدند اذیت نشدی نریختی به هم و ننشستی یک گوشه غصه بخوری و اعصابت خرد شود معلوم است که آدم شدی معلوم است که رشد کردی معلوم است که با خیلی چیز های بالاتر مشغولی که این طور چیز ها اذیتت نمی کند بله ذکر در جمع خیلی اثر خوبی می تواند داشته باشد در بحث مهرورزی توضیح داده ام که ما احتیاج به استفاده از روح جمعی داریم خوب روح جمعی باید کمک کنیم تا یواش یواش رشد کنیم.

و کم کم در تنهایی هم بتوانیم ذکر بگوییم ولی شروع کار معمول از کجاست؟ از روح جمعی است استفاده از پاتوق ها و میکده ها تا آدم بتواند خودش سر پا بایستد وقتی که می خواهند یک نفر را معتادش کنند نمی گویند برو بنشین این را بکش اول که می خواهند معتادش کنند چی کار می کنند؟ می برند در یک جایی در یک بزمی روح جمعی ایجاد می کنند چهار نفر می کشند هی بعد می گوید به به چه چه این هم وسوسه می شود می کشد وقتی کشید و همچین سر حال آمد و دید که خیلی مزه می دهد بعدا هم که کسی نبود می گوید بروم بابا خودمان حال مان را بکنیم می رویم خودمان حال می کنیم.

حالا بقیه بودند یا نبودند خودمان که می توانیم لذت ببریم معتاد ها این طوری معتاد می شوند در فطرت گرایی هم این طوری است آدم اول در جمع آلوده می شود معتاد می شود از راه کج در می آید به راه مستقیم می آید بعد هم تنهایی هم خودش مسیر را می تواند طی کند و برود.

برای همین هم که اگر می خواهید خودتان قوی شوید و بچه های تان قوی شوند بچه ها را در پاتوق ها زیاد ببرید توجه کردید بچه ها در پاتوق ها زیاد باشند چون بعدا یواش یواش گلیم خود را از آب می کشند. بله مصادیق ذکر خدا بیشترین موردش معرفت است اینکه شما بتوانید به یک سیب فکر کنید سیب را بگیرید دست تان و بنشینی نیم ساعت فکر کن با خدا یعنی خدا را با آن ببین. و بعد فکر کن و این می شود ذکر و نه فقط سبحان الله و الله اکبر و لا اله الا الله تفکر الساعته خیر من عباده سبعین سنه. یک ساعت یک کسی عرضه داشته باشد که به یک سلول فکر کند 70 سال جلو می اندازد او را.

اگر توانستی برو به آسمان نگاه کن یک شب با ماه، به خدا قسم انسان را 70 سال جول می اندازد اگر درست بتوانید به ماه فکر کنید ببین یعنی چی؟ اصل این ماه این بالا با ما چه کار دارد چی دارد به من می گوید؟ این شبها با اینکه هوا سرد است هوا صاف هم هست نگاه کنید یک سوال بکنید این ستاره ها را بگویید که ستاره ها با ما چه کار دارید حرف حسابتان با ما چی است؟ به گلها یکبار این را بگویید بنشین پیش یک گل و بگو که تو با من چه کار داری بالاخره بین من و تو یک رابطه ای وجود داشته است که خدا تو را برای من خلق کرده است با من آخر این خدا چه کار دارد؟ شما با من چه کار دارید؟ یکبار بنشینید به این فکر کنید می شود ذکر.

بعد هم می بینی که ذکر را برای تان می آورد یا نمی آورد چگونه می توان محبت غیر خدا را از دل بیرون کرد؟ معرفت و عمل هر چقدر معرفت شما بیشتر شود و عمل کنید توانایی شما هم بیشتر می شود معرفت همراه عمل که آن را هر کاری می کنید روی فطرت بنشانیدش.

و الحمدلله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطیبن و الطاهرین.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.