حقیقت دعا و آثار آن:
در پی مباحث گذشته به دو نکته اشاره کردیم: نکته اول: اینکه احساس نیاز در انسان احساس قوی و فطری است و تا آخرین لحظه عمر از بشر جدا نمی شود انسان با کمترین توجه به این نتیجه می رسد که باید به قدرتی متمسک شود که در برآوردن احتیاجات او توانا باشد لذا اگر قهرمان پرستی و ستایش و خضوع در مقابل قدرت را در خود می بیند سرش همین است که می خواهد در پناه قدرت آن موهوم در سدد رفع نیاز های خود برآید.
مکتب دعا حقیقتی است که می تواند خلاء روحی و فطری او را پر کند و جوابگوی تمام نیاز های فطری بشر باشد.
نکته دوم: این نکته را اول توضیح بدهم ببینید که ما ذاتا همه ی مان ممکن هستیم و فقر ذاتی خودمان را در می یابیم. یعنی می دانیم که همه ی ما مثل صفر هستیم که اگر میلیارد ها صفر در کنار هم جمع شوند عددی را تشکیل نمی دهند احتیاج به یک دارند.
یک یگانه واحدی دارند که وقتی در مقابل این صفر قرار می گیرد صفر ها مفهوم پیدا کنند. ارزش پیدا کنند کاوش های علمی در زندگی بشر همه گواه این قضیه است که بشر از روز اول خلقت امری به نام پرستش یک قدرت مافوق را به عنوان جزء لاینفک زندگی خودش داشته است و چیزی به نام خدا از زندگی انسان هرگز غایب نبوده است حتی بعضی از فلاسفه ای که منکر خدا هستند می گویند خدا وجود ندارد اما ما ناچاریم برای اشباع و ارضا خودمان در جامعه چیزی به نام خدا را اعتبار کنیم در نظر بگیریم آنهایی هم که بعضی شان گفتند خدا نیست منکر خدا شدند، اما هرگز، بعضی های شان گفتند در جامعه باید چیزی به نام خدا باشد و مردم اعتقاد داشته باشند هر چند نیست و بعضی ها هم جایگزین گذاشتند برای خدا.
جایگزین های شان به صورت یک انسان متعالی است یک انسان فوق العاده متعالی، قهرمانهای مختلف که شما در ادبیات منکر خدا یا ادبیاتی که غفلت می کند از یاد خدا، زیاد می بینید که یک همچین خدایانی یا همچین انسانهای قدرتمندی را لحاظ می کنند چون نیاز دارند به اشباع این قضیه.
شما اگر در جامعه غربی نگاه کنید گاهی وقتها انسان است گاهی وقتها یک کشور است مثل آمریکا که خیلی وقتها خودش را پناهگاه همه کشور ها می داند و گاهی وقتها عرض کنم خدمت تان که انسان های مختلفی را در فیلم ها و یا در جا های دیگر طراحی می کنند که انسان محتاجر و گرفتار باید به او پناه ببرد هیچ وقت این حالت نیاز و وابستگی از زندگی انسان پاک نمی شود اصلا ذات انسان را خداوند تبارک و تعالی همین طوری آفریده است انتم الفقرا الی الله و الله هوالغنی الحمید. مثل بچه که وقتی متولد می شود نگاهی که شما به بچه می کنید از همه مهمتر چی در آن می بینی ( نیاز و عجز و ضعف) ما هم همین طوری هستیم وقتی بزرگتر هم می شود فرقی نمی کند دائما این با ما هست و جز ذاتی ما است (نیاز و عجز و فقر) ما باید به جایی تکیه داشته باشیم هر چقدر معرفت ما به حق تعالی بیشتر بشود این فقر کشفش بیشتر می شود و ما بیشتر می فهمیم که فقیر هستیم گاهی وقتها ما تصور غلطی که داریم این است که فکر می کنیم ما یک سلسله موجودات مستقل روی پا هستیم که روی پای خودمان می توانیم بایستیم و خدا هم ما را آفریده است و هستی به ما داده، یک خدا هم آنجا هست آن بالا، آن دور دور ها بعد از آسمان هفتم یک خدا هم آنجا هست و این جهان آفرینش را دارد هدایت می کند در حالی که همانگونه که در بحثهای قرب گفتیم فرمود نحن اقرب الیه من حبل الورید. ان الله یحول بین المرء و زوجه.
خداوند حتی از خود ما هم از درون ما آگاه است، شما به محضی که خدا را بخواهی می بینی که درونت هست تا بگویید الله حضور دارد از خودت هم به خودت نزدیکتر هست و این طوری نیست که تو یک موجود مستقل باشی که حال داری زندگی می کنی و آن هم خداست نه، تو آن به آن، لحظه به لحظه می میری و زنده می شوی حیات از خدا داری می گیری شما نگاه کنید مثلا می گویم الان تصویر امام خمینی سلام ا لله علیها را در ذهن تان نگه دارید شما خلقش می کنید یعنی به محض اینکه اراده می کنید اراده تان با خلق فاصله ای نیست بین اراده تان و خلق فاصله ی نیست. تا اراده می کنی همان و خلق همان.
هیچ فاصله ای بین اراده و خلق وجود ندارد و اصلا زمان دار نیست این امر شما زمان دار نیست بعد همین طور که امام خمینی را در ذهن تان نگه می دارید آن به آن توجه شما دارد به او حیات می دهد به آن تصویر اراده شما به محض اینکه اراده تان را قطع کنید آن چی می شود؟ نابود می شود. چیز دیگری نیست و تصویر از بین می رود. رابطه ما با خدا همین طور است یعنی اراده کرده که باشیم و هستیم و با عنایت دائم حق همه ما، نه ما، همه جهان دارد لحظه به لحظه حیات می گیرد نه اینکه خلقش کرده و به آن حیات داده، توجه کنید ولی دارد برای خودش مکانیکی می گردد مثل ساعتی که ما خودمان ایجاد می کنیم و کوکش می کنیم برای خودش کار می کند دیگر به ما وابسته نیست حالت ما به خداوند تبارک و تعالی، ارتباط ما با حق تعالی این چنین است که دائما عنایت می شود به ما، ما دائما چیزی بین مرگ و حیات هستیم. دائما هر لحظه حیات جدیدی داریم می گیریم.
نو به نو مثل حالتی که شما با تصویر ذهنی تان دارید شما تصویر ذهنی تان بین قطع اراده و تصویر ذهنی شما هیچ فاصله ای وجود ندارد همانطور که بین اراده شما و حیات آن تصویر ذهنی هم فاصله ای وجود ندارد آن وقت این توجه دائم شما دارد به آن حیات جدید می دهد و الا اگر عنایت نباشد آنچه که نصیبش می شود مرگ و نابودی است دائما او در حال حیات گرفتن جدید است و نو به نو حیات می گیرد مثل تصویر شما است در آب، تا وقتی که می روید در رودخانه خودتان را نگاه می کنید اجزای تشکیل دهنده ( شما چهره خودتان را در رودخانه می بینید درست است می بینید که همه چیز چهره شماست) اما اجزای تشکیل دهنده چهره شما هر میلیارد ثانیه یا از آن کمتر یک قطره آب جدید است یعنی هیچ وقت ثابت روی قطره نیست.
این آب به این سرعت دارد می رود هر لحظه تصویر شما ثابت است اما بوسیله چی؟ بوسیله قطرات جدید و غیر از آن قطعه ای که در آن قبل تصویر شما را داشته، حالت ما این چنین است با حق تعالی ما اینقدر وابسته هستیم توجه کردید. نه مثل بچه و مادر که بچه خودش یک هستی ای مستقل دارد و حال مادر می خواهد به او عنایتی کند نه اصلا ما در ذات هستی مان محتاج خدا هستیم نه فقط در نیاز های مان خوب توجه بفرمایید یعنی ما موجود مستقلی نیستیم که بگوییم آب می خواهیم نان می خواهیم، خانه می خواهیم مسکن می خواهم، همسر می خواهم، نمی دانم امنیت می خواهم و چی چی؟ نه، تو اصلا هستی خودت را داری از کجا می گیری؟ از نفس کشیدنت، حرف زدنت، دیدنت، شنیدنت، و کار های دیگرت، لحظه به لحظه و آن به آن، انرژی اش را دارد از حق تعالی می گیرد دائما به تو دارد عنایت می شود پس نه فقط ما در نیاز ها وابسته هستیم بلکه در چی وابسته هستیم؟ در اصل هستی مان، همه عالم همین طوری است این فقر را خوب دقت کنید که وقتی می خواهیم راجع به دعا بحث کنیم که بگوییم دعا چی هست؟
توجه کنید که وقتی می خواهم بگویم دعا چی هست؟ آن وقت این احساس درونی مان را توجه کنیم.
نکته دوم: در فطرت خدا جویی انسان است او چون قدرتهای موهوم و نظام های اسباب و مسببات را به لحاظ تعارضات و تزاحمات حاکم بر آنها محدود دیده است هر قدرتی را که شما بگویید محدود است هر چی که بگویید بزرگترین قدرتها در نظام تزاحمات طبیعی دارای ضد خودشان و معارض خودشان هستند هر قدرتی توسط قدرت دیگر محدود می شود قهرا به قدرتی که غیر محدود بدست آورده است و به دنبال آن حرکت می کند لذا قدرتی را طلب می کند که فوقیت قاهره ی او غالب و غیر قابل شکست باشد در نتیجه بسیار دیده می شود که انسان آن گاه که می فهمد از هیچ سلسله علل عالم کاری ساخته نیست به طرف قدرت غیر مغلوب الهی جذب شده و با تمام وجود به او متوسل می گردد قرآن کریم نیز به این حالت انسان بار ها اشاره نموده است:
له دعوته الحق و الذین یدعون من دونه لا یستجیبون بشیء الا کباسط. در فهم این، در توضیحاتی که این چند ساله داده ام شما متوجه می شوید له دعوته الحق یعنی چی؟ یعنی فقط یک دعوت یک کشش یک آئین یک برنامه وجود دارد که حقانیت دارد و درست و سزاوار است هیچ آئین و دستوری جز خداوند حق نیست هر چی هست باطل است فقط خداوند هست که ما را به یک حقیقت فرا می خواند بعد توضیح ی دهد حالا من آیه را تمام کنم و یک توضیح نفسی بدهم.
می فرماید: که والذین یدعون من دونه لا ستجیبون لهم بشی الا کباسط می فرماید آنهایی که غیر خدا را می خواهند اجابتی از غیر خدا نمی بینند و خدا برای شان کاری نمی کند مثل کسی که دستش را برده زیر آب تا آب را به دهانش برساند اما این آب به دهان او نمی رسد هرگز به دهانش نمی رسد تعبیری که خدا می گوید چطوری هست می گوید دچار چی است؟ کسی که اگر سراغ کسی دیگری برود مثل سراب می ماند حق این هست که او دچار محرومیت و ناکامی است.
چیزی گیر او نمی آید وقتی که غیر حق تعالی را بخواند غیر خدا را بخواهد بخواند همین هست فقط خدا هست که دقیقا به شما حقیقت را می دهد ( له دعوته الحق) ما این را با این فطرت خداجویی خودمان هم می دانیم یعنی اگر شما یک کمی دقت کرده باشید همه انسانها همه حرکات شان، همه انسانها بدون استثنا حتی کفار نحوه حرکات و زندگی شان دارد یک حقیقت را می رساند و آن چی است؟
آن لا اله الا الله هست که یک امر فطری است و در نهاد همه انسانها هست این همان میثاقی هست که خداوند در نهاد همه انسانها گذاشته است در فرعون شما نگاه کنید در نمرود نگاه کنید در معاویه نگاه کنید اصلا کسانی که با پیغمبر جنگیدند همه به عشق خدا جنگیدند که امام خمینی می فرماید که رئیس جمهور آمریکا عاشق خداست چرا؟ چون شما فکر کنید که نمرود چی می خواهد از این عالم، فرعون مگر چه می خواهد؟ فرعون می گوید من خدا هستم یعنی می خواهد خودش در یک جایگاه بی نهایت دوست دارد خودش را ببیند، دوست دارد خودش را در جایگاه الله ببیند( قال انا ربکم الاعلی) توجه کنید نمرود هم همین را می خواهد یعنی دوست دارد انسان فطرتا به آن جا برسد همه انسانها این علاقه را دارند که به آن جا برسند یعنی به آن بی نهایت.
ما عجز خودمان را به صورت فطری درک می کنیم وابستگی مان را به یک مطلق فطری درک می کنیم و همه بدون استثنا، از محدود و موقت بیزاریم و دائما تلاش می کنیم که از محدودیت در بیاییم یا محدودیت علم یا محدودیت قدرت یا محدودیت سرعت یا محدودیت لذت یا محدودیت های دیگر، هی تلاش می کنیم اصلا تلاش مردم در زندگی برای چی است؟ شما وقتی در یک اجتماع میلیارد ها آدم صبح بلند می شوند می دوند برای چی می دوند؟ چی از زندگی می خواهند؟ حالا همه را نگاه کنید و همه دویدنها را ترجمه کنید ببینید برای چی؟ هر کس می خواهد خودش را به این وسیله از محدودیت و مشکل در بیاورد و در یک جایگاه بزرگتری ببیند قوی تر و بزرگتر، گاهی وقتها افراد مسیر ریاضی این را کشف می کنند.
مسیر ریاضی را کشف می کنند شما در زندگی در بازی بچه ها نگاه کنید بچه ها همین کار را دارند می کنند اگر مسیر ریاضی این حقیقت که من قرار است بی نهایت بشوم و می خواهم بی نهایت بشوم را کشف کنم مسیر دقیق علمی اش را، مسیر ریاضی و علمی و تخصصی اش را کشف کنم خوب در مسیر تخصصی حرکت می کنیم به سمت این که می خواهیم بی نهایت بشویم یعنی واقعا تلاش می کنیم که قدرتمند بشویم و محدودیت را از خودمان برداریم در این بی نهایت شدن برای این بی نهایت و بزرگ شدن، چون تا ما آن نشویم آرامش پیدا نمی کنیم برای این بی نهایت شدن و بزرگ شدن توجه کنید کی می تواند ما را هدایت کند؟
کسی که خودش هم من را خلق کرده است و هم من وابستگی تام به او دارم او غنی مطلق است و من فقر مطلق، خودش ریاضیات عالم را خلق کرده است جعل الله لکل شی قدرا. خداوند همه چیز های عالم را ریاضی خلق کرده است. بنابراین من اگر ریاضیات را کشف کردم با قدرت و سرعت می توانم بروم به سمت بزرگ شدن به معنای حقیقی و اینکه بی نهایت بشوم می توانم این کار را بکنم اما اگر این ریاضیات را کشف نکردم و حرکت من به سمت بی نهایت شدن و بزرگ شدن متوقف نمی شود از طریق غیر ریاضیات می روم خودم را بزرگ می کنم اما چون حرکت ریاضی نیست مثل بزرگ شدن یک جنین در رحم مادر است ما چه بخواهیم اگر ریاضی حرکت بکند به سمت تولد سالم است و اگر ریاضی حرکت نکند به سمت تولد چی؟ بزرگ می شود ولی به سمت چی تولدی است؟ تولد ناقص بزرگ می شود. هر چقدر این غیر ریاضی حرکت می کند و بزرگتر می شود خودش را برای بی نهایت عذاب و بی نهایت دردسر آماده می کند.
توجه فرمودید اما اگر ریاضی حرکت کند خودش را برای بی نهایت سلامتی و دارالسلام و محضر حق تعالی و تشبه به حق تعالی، آماده می کند چه کسانی روز قیامت این نامه را از خدا می گیرند که من الحق القیوم الذی لا یموت الی الحی القیوم الذی لا یموت مثل خدا می شوند و چه کسانی دریافت می کنند؟ کسانی که طبق ریاضیاتی که خود خدا گذاشته است حرکت کرده اند و رفته اند جلو، همان ریاضیاتی که خدا می گوید اگر که من این ریاضیات را به آن احترام گذاشتم و فهمیدم که معشوق من کی است؟ از همه حرکات مختلفی که انسانهای دیگر دارند انجام می دهند می فهمم که همه به دنبال یک معشوق هستند آن معشوق را پیدا کردند و فقط و فقط به سراغ او رفتند و میزانی که عبودیت دارند عبودیت یعنی چی؟ یعنی رعایت ریاضیات حرکت به سمت آخرت، قبول کردن این ریاضیات، ما اندازه ها را بپذیریم، شما در رساله چی دارید ( در رساله) ریاضی است.
از اول تا آخر رساله تمام ریاضی است و از اول همه اش با عدد سر و کار داریم و عبودیت همه اش با عدد سر و کار دارید. خوب اگر این ریاضیات و عدد ها را رعایت کردید خوب به معنای حقیقی در رحم دنیا بزرگ می شوید و می روید به سمت تولد سالم، اگر آن ریاضیات را رعایت نکردید حرکت شما به سمت بزرگ شدن بی نهایت شدن متوقف نمی شود ولی منطبق با شرایط زیستی شما نیست و آنی را که می خواهی نمی شود بی نهایت می شوی ولی بی نهایتی که مثل نمرود و فرعون است.
فرعون هم می رود به لقاءالله می رسد یزید هم به لقاءالله می رسد معاویه هم به لقاءالله می رسد همه با اسماء حق تعالی ملاقات می کنند اما کسی که با ریاضیاتی که خود خدا معین کرده است حرکت می کند با اسم رحمن و رحیم خداوند ملاقات می کند لقاء می کند و آنی که با ریاضیات (من درآوردی) خودش ملاقات می کند با ریاضیات( من درآوردی) خودش حرکت می کند با اسم جبار و جهنم خدا ملاقات می کند برای همین هم شما فقط باید با ریاضیاتی که خود خدا ارائه داده است حرکت کنید گناهانی از قبیل جاه طلبی، ریاکاری، شهرت طلبی برای این مفهوم هستند که معشوق شما را عوض می کند یعنی شما به جای اینکه بگویی معشوقت حق تعالی است معشوقت را می کند کی؟ می کند خودت.
تو وقتی ریا کاری می کنی که دل مردم را بدست آوردی و جاه طلبی می کنی برای اینکه دل مردم را بدست آوری عرض کنم که بازی های دیگر. این همه بازیهایی که الان در همه جا هست افراد اول ادعای بزرگی و بی نهایتی و از خدا بودن و محبوب بودن و از صاحب دعوت بودن و دیگر عرض کنم که معلم بودن می کنند تا آن بی نهایت طلبی خودشان را چه کار کنند؟ ارضا کنند بی نهایت طلبی یعنی چی؟ یعنی علاقه ی به سلطنت داشتن، علاقه به علو داشتن، برتر بودن از دیگران، غلبه داشتن بر دیگران، اینها چرا مفهوم هست برای این هست که تو دنبال معشوق قلابی می گردی ولی از طریق چی؟
از طریق دین، لذا در قرآن می فرماید: تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون فی الارض و لا فسادا. دار آخرت مال کسانی هست که در زمین اراده علو ندارند، اراده فساد ندارند، بعضی ها اراده فساد دارند فساد یعنی چی؟ یعنی حذف حدود الهی و یا ریاضیات الهی، قرآن اسم این کلمه را که من می گویم ریاضی، آن چی می گوید؟ (حدود) تعطیل حدود الهی و آمدن حدود (من درآوردی) علوّ یعنی چی؟
علو یعنی من در درون خودم می خواهم که بر دیگران غلبه داشته باشم می خواهم که بر بقیه حاکمیت داشته باشم که توضیح دادیم حتی انسان در لباس بخواهد این طوری باشد حضرت فرمود: بعضی موقع افراد حتی در بند کفششان می خواهند از بقیه برتر باشند در لباس شان، در چهره شان، در انگشتر شان، می خواهند حتی اگر عبادت هم می کند عبادتش یک کمی با دیگران فرق داشته باشد یک ذره غلیظ تر و برتر از بقیه باشد نماز شبش، گریه کردنش، سجاده اش، عبایش، جنس عبایش، تسبیحش، تعداد حج رفتنش، تعداد نماز خواندنش، تعداد مقدار روزه گرفتنش، مقدار قرائت از قرآن و حتی مقدار فهمش از قرآن و در یک چیزی می خواهد از بقیه بالاتر باشد توجه کردید. در مسائل دنیایی، در پول، حالا مثل من کسانی را می شناسم چند وقت پیش یک بنده خدایی بود که گهگاهی نیازمند بود و ما به او کمک می کردیم و از یک جایی من کمک می گرفتم و به این کمک می کردیم بعد تماس گرفته بودم با منزل ایشان.
گفتم: که مثل برای ماه مبارک یک مقدار فطریه جمع شده بود که گفتیم بعد از ماه مبارک یک مقدار به این بنده خدا می رسم چون خیلی وضع شان خراب بود بعد دیدم که طرف گفت نیستند با موبایل شان تماس بگیرید، اه موبایل شان زنگ زدم به موبایل شان می گویم: می گوید مال خودم نیست مال فلانی هست که یواش یواش می خواهم از او بخرم گفتم داری که می خواهی بخری گفت آره گشایش حاصل شده و می خواهم بخرم بعد به او گفتم تو الان چقدر مشکل در خانه ات هست بزرگتر از این مسئله، ببینید خود کم بینی این شده است که مثلا اگر من موبایل نداشته باشم ارزشی ندارم می دانی چی می گویم حالا مثلا طرف خانه دار است و هیچ نیازی هم ندارد تلفن هم هست شوهرش، بچه هایش بخواهند با او تماس می گیرند و خودش هم اگر بخواهد با آنها تماس می گیرد باز می رود یک موبایل، حال پدر شوهر را در می آورد و می رود یک موبایل می خرد و می برد جلسه ی خانم ها و این خانم جلسه هایی که که روضه دارند می سپارد به بچه هایش و عمه و خاله و اینها که هر کدام در جلسه چند بار به او زنگ بزنند.
خلاصه صدای تلفن در بیاید حتی به این مقدار، قرآن می فرماید: ممکن نیست که به بهشت راه پیدا نمی کنید انسان باید خیلی مواظب باشد که هوس علوّ به سرش نزند اینکه امثالی را در بزرگان و علما را می بینیم که به راحتی زیر بار شهرت و محبوبیت و مراجعه نمی روند همین است در زندگی مراجع نگاه کنید غالب مرجعیت را از خودشان دور می کردند شیخ انصاری وقتی به او می گویند که میرزا به رحمت خدا رفته است و تو باید مسئولیت تشیع را به عهده بگیری می رود گریه میکند ناله می کند قبول نمی کند به راحتی قبول نمی کند بعد بر می دارد نامه ای را به شیخ مازندرانی می نویسد و بعد می گوید تو آن موقع که با هم داشتیم درس می خواندیم درست از من بهتر بوده است بلند شو بیا از مازندران، تو بیایی جای میرزا، مسئولیت تشیع را به عهده بگیر.
حال آن چقدر زرنگ است، آن هم می نویسد که درست است درس من از شما قویتر بود اما من مدتی است که درس را رها کردم افت کردم و با مردم سر و کار دارم و باید پاسخگوی نیاز های مردم را بدهم دیگر در آن رشته علمی که شما ها درس خواندید را ندارم یعنی خودت باید قبول کنی این طوری به هم پاس می دادند. شما در سیره ی امام خمینی نگاه کنید به زور وادارش می کردند که هر کدام یک از کار های، رجعیت را به زور پذیرفت، رساله دادن را به زور پذیرفت، تدریس را به زور پذیرفت، به او گفتند: اخلاق درس بده، بعد از شش ماه بعد دستور آیت الله بروجردی را عملکرد گفت آقا برو چیز هایی را به طلبه ها درس بده گفت: آقا چیز هایی را من باید برای خودم حل می کردم و آماده می کردم که می خواهم اخلاق بگویم مناسب باشد و بتوانم اخلاق بگویم نه اینکه انسان با شهوت خودش را به معرض محبوبیت و شهرت و مطرح شدن و چیز های دیگر قرار بدهد.
له دعوته الحق. خوب دقت کنید یک بحث، بحث مقدماتی است در له الدعوته الحق. خودت را ارضا کنی فقط با یک اله و با یک محبوب و با یک معشوق می توانی اشباع کنی، توجه کردید نه با همسرت می توانی نه با پدرت می توانی نه با مادرت می توانی نه با کمالاتی که دیگران دارند بعضی ها با کمالات بچه های شان پز می دهند بعضی ها با کمالات همسر شان پز می دهند بعضی ها با کمالات پدر و مادر شان پز می دهند بعضی ها با کمالات ایل و قبیله شان پز می دهند این شرک است همه این ها شرک است.
من با فلانی ازدواج می کنم چون محبوب تر است و عزت و آبروی بیشتری دارد نه، عزت و آبرو دست کی است؟دست خود خداست. انسان خودش باید ذاتا عزیز باشد خودش ذاتا بزرگ باشد و محبوب باشد اما محبوب کجا، محبوبی که خود خدا محبوبیت را ایجاد بکند برای انسان و در آسمان اول باید انسان محبوب باشد، محبوبیتی که آسمان تاییدش نکند جز ذلت صادق موقع مردن و یا حتی در زمان حیات چیز دیگری نمی آورد و هر چقدر محبوب تر و مشهورتر، ذلت انسان در دنیا و خواری انسان حتما قبل از مردن و با بعد از مردن بیشتر می شود، محبوبیت باید به قدری باشد که حق تعالی بدهد.
امام سجاد علیه السلام می فرماید: لا تحدث لی عزا ظاهرا الا احدثت لی ذلته باطنته عند نفسی بقدرها در مکارم اخلاق است خدایا برای من هیچ عزت ظاهری ایجاد نکن مگر اینکه مرا در درون خودم حداقل به اندازه آن ذلیل بکنی خدا نکند انسان در بیرون محبوب بشود و در نزد خودش منفور نشود، از خودش حالش به هم نخورد از خودش بدش نیاید به خودش بدبین نباشد این خیلی خطرناک است یعنی هر چی که دیگران می بینند را آن باور کند خودش را از نگاه دیگران معنا کند.
این خیلی خطرناک است که انسان خودش را از دیدگاه دیگران معنا کند یعنی وقتی دیگران آن را بزرگ نبینند احساس له شدن و بدبختی کند وقتی دیگران او را محبوب ندیدند احساس له شدن و بدبختی بکند یعنی تمام حیاتش، مثل کسانی که پشت دور بین می روند شهوت بازیگری سر شان دارند این فقط معنای زندگی اش این است که در چشم بقیه محبوب باشد بقیه بشناسندش بگویند فلانی هست که در تلویزیون نشانش دادند این طوری هستند بعضی ها فقط با ارتباط با دیگران، در نگاه دیگران معنادار می شوند دقت کردید.
و گر نه خودشان ذاتا چیزی ندارند و اصلا قشنگی ندارند چون اگر قشنگی داشتند انسان در درون خودش به قدری تجلیات زیبا وجود دارد به قدری وجود دارد و خداوند می تواند تجلیات زیبا بکند که انسان اگر بخواهد خودش به تنهایی یک جا زندگی بکند هیچ نیازی به اینکه با کسی باشد ندارد.
امام سجاد علیه السلام فرمود: اگر من باشم و قرآن و همه مردم بمیرند اصلا من وحشتی نمی کنم هیچ وحشتی نمی کنم ولی ما اگر 4 نفر دور مان نباشند احساس بدبختی می کنیم احساس ذلت می کنیم چرا؟ چون اساسا خود مان را با حق مزین نکردیم با حق مسلح نکردیم با حق تقویت نکردیم این له دعوته الحق. خیلی مهم است به آن توجه کنید پس بحث له دعوته الحق یک بحث، بحث عقیدتی و سیاسی است که در بعد عقیدتی فقط خود آئین حق دارد در بعد سیاسی آن ملک الناس است و باید حتما تعیین حاکم سیاسی کند و سیاست ما را آن باید پیدا کند در آئین و آداب هم فقط او باید دستور بدهد قل ان الهدی الله هوالهدی در نظام اخلاقی و عرفانی هم فقط او هست که معشوق و محبوب است و اگر به او اتصال و ارتباط داشته باشیم واقعا حقیقت داریم به میزان انتساب و رعایت آن حدود بزرگ می شوی قوی می شوی عزیز می شوی محبوب می شوی به محض اینکه آن حدود کنار گذاشته شود ذلت جای آن را می گیرد.
و لو اینکه من باطنا دارم به سمت بی نهایت رشد می کنم خوب شما نگاه کنید نمرود چقدر رشد می کند ابوجهل آنقدر بزرگ شده است که اصلا نمی تواند بزرگی پیغمبر را در کنار خودش ببیند این خیلی خطرناک است آدم های بزرگ همیشه پیش آدم های بزرگ قد علم می کنند ولی آدمهایی که طبیعت شان بزرگ شده است این طوری است جلوی انبیا شما نگاه کنید اینها که من شان بزرگ شده است می آیند چه کار می کنند اینها، می آیند قد علم می کنند نمرود بزرگ شده است جلوی ابراهیم می ایستد فرعون آنقدر بزرگ شده است که با تمام معجزاتی که از موسی می بیند، می بینید که مقاومت می کند می داند که حق با موسی است می داند ولی نمی تواند دست بردارد ابوجهل می گوید من می دانم حق با پیامبر است ولی حاکمیتم و محبوبیتم را جلوی دختران مدینه چه بگویم چه کار کنم یک آدم این طوری است.
یک کسی می داند که نباید این کار را بکند ولی بگوید اگر قرار است من دستور خدا را اجرا کنم که نمی توانم بروم پشت دوربین اینقدر فساد کنم یا من باید این شهوتهای دنیایی را بگردم و یا اینکه بروم حدود الهی را رعایت بکنم اگر قرار باشد حدود الهی را رعایت کنم باید دست از این شغل بردارم خیلی وقتها افراد اگر بخواهد تسلیم خدا باشند یعنی یک کلمه بگویند ایاک نعبد و ایاک نستعین باید دست از خیلی از ارتباطات شان بردارند باید خیلی چیز ها را قیچی کنند.
خیلی چیز ها را فراموش کنند خیلی کار ها را کنار بگذارند و بروند دنبال کار و زندگی خودشان، توجه کردید این طوری است اگر انسان خودش را تزکیه نکند هر جا که حق جلوه می کند مقاومت می کند شما یک مرد را نگاه کنید وقتی که خودش را تزکیه نکرده است حق زنش را رعایت نمی کند یک زن وقتی تزکیه نکرده است حق شوهرش را رعایت نمی کند یک فرزند وقتی خودش را تزکیه نکرده است حق پدر و مادرش را در مقابل پدر و ماردش ایستادگی می کند رعایت نمی کند یک پدر و مادر متقابل حق بچه های شان را رعایت نمی کنند و مقابله می کنند می دانند که باید یک کار هایی بکنند در مقابل بچه های شان ولی نمی کنند.
میلیارد ها میلیارد ما دیدیم از این، نمونه های وجود دارد در انواع، بسیاری از شاگرد ها در مقابل حق استاد کفر می ورزند، کاملا مقاومت می کنند و به هیچ وجه حق استاد را رعایت نمی کنند چون نفسشان اجازه نمی دهد که این طوری باشد توجه کردید ما کسانی را داشتیم که در چهره مذهبی بودند، مرجع است رفته درس خوانده است این کمال علمی را پیدا کرده است درس این طوری است ولی در مقابل حق اصلا تواضع نکرده است، مرجع است ولی کاملا باطل گرا است مرجع تقلید است باطل گرا است.
شما نگاه کنید مراجعی را که رفتند دست بوس طاغوتها، دقت کنید که مراجعی که جلوی مقام معظم رهبری و مراجعی که جلوی امام چقدر مقاوم کردند مگر امام باطل بود و حرف بدی می زد غیر از اسلام چیز دیگری می خواست می گفتند نه ما در این مملکت سهم می خواهیم سهم ما را می دهید باشد نمی دهید نه ما مملکت را شلوغ می کنیم فتنه و فساد این طوری است.
بنابراین این را خوب توجه بفرمایید که ما تا می توانیم باید به این حق گرایش پیدا بکنیم و در درون خودمان پس در نظام اعتقادی در نظام سیاسی و در نظام اخلاقی و عرفانی باید سراغ چی برویم؟ سراغ این فرمایش برویم که له دعوته الحق. دعوته الحق یعنی اینکه فقط با همان فرمول جلو بروی برای همین اگر شما عبادت کنی اما در آن ریاکاری کنی در آن اراده علو داشته باشی عبادت بکنی جاه طلبی بخواهی بکنی و هر چیز دیگر، با صورت عبادت تو را جهنم می برد. خدا چون چی را می خواهد؟
خدا از شما چی را می خواهد؟ خدا از شما بندگی را می خواهد اینکه شما به حق تن بدهید هر چی که حق است تن بدهید به آن، بعد می فرماید که شما اگر غیر از حق را بخواهید والذین یدعون من دونه لا یستیجب لهم بشی الا کباسط کفیه الی الواقع لیبلغ فاه فهو و ما هو دعاء کافرون. دعای کافران، درخواست کافران جز ضلالت و گمراهی نیست یعنی خواستشان واقعا بی نهایت شدن است اما به سمت جهنم حرکت می کنند.
پس ما فهمیدیم که فقر مطلق هستیم و ذاتا فقر مطلق هستیم یک غنی مطلقی را هم همه مردم دارند داد می زنند همه مردم جهان دارند با تمام رفتار های شان داد می زنند از مومن و کافر، دارند فریاد می زنند که لا اله الاالله چون همه بی نهایت شدن و بزرگ شدن را می خواهند درست شد لااله الاالله پس ما باید برویم به سمت همان الله لذا دعوته الحق این میشود فرا راه ما چراغی است که ما را به آن سمت می برد خوب نمونه های دیگری هم می فرماید: و اذا مسکهم الضر فی البحر ذل من تدعون. زمانی که در دریا به شما خوف و خطری رسد به جز خدا همه را فراموش می کنید این یعنی چی که انسان همه را به جز خدا فراموش میکند این به چه مکانیزمی است رویش این چی است؟
روش این اینطوری است که انسان وقتی در دریا با خطر روبرو می شود یک دفعه تمام اسباب و علل خاصیت خودشان را از دست می دهند همه اسباب و علل، شما که در هواپیما که سوار می شوی و بالا می روی به هیچ جا بند نیستی یک لحظه است مثل همین هواپیما هایی که سقوط کرد یک دفعه می بینی که افتادی روی زمین تمام شد آنجا آدم خیلی داد می زند چون خدا را می بیند اسباب و علل طبیعی وقتی از بین می روند انسان فقط به طور فطری بخواهد یا نخواهد می رود سراغ مسبب الاسباب فرقی هم نمی کند که کاری از دست کسی بر نمی آید انسان ذاتا می رود سراغ مسبب الاسباب.
فرعون یک جا که خیلی در مخمسه گیر کرد خیلی دیگر آبرویش داشت می رفت خود قرآن می گوید: ما آل فرعون مرته او مرتین سالی یکبار دو بار به عذاب دچار شان می کنیم عذاب الادنی دون العذاب الاکبر. غیر از آن عذاب بزرگ، به یک مصیبت هایی دچار شان می کنیم لعلهم یرجعون لعلهم یذکرون شاید توبه کنند برگردند یعنی ما چند بار در عمر شما می آییم اسباب و علل را از شما می گیریم که شما ورای این اسباب و علل طبیعی و مادی خدا را ببینید و وقتی دیدید مثل بیایید دیگر این گرد و خاک را از جلوی چشم شما بر می داریم و یک دفعه به تو سرطان می دهد یکبار یکی ا ز اساتید هم به من فرمود: که در سرطان چی را از همه قشنگ تر می بینی گفتم قشنگ ترینش این هست که انسان یک نحو ارتباط جالب تر با خدا برقرار می کند وقتی که این اصلا با آن هست چون در واقع اسباب و علل خاصیت خودشان را از دست می دهند این فقر قشنگ است فقیر و این وابستگی که انسان پیدا می کند خیلی شیرین است.
که هیچ چیز نیست و هیچ کس نمی تواند برای من کاری کند هیچ کس، من مشرف به مرگم، تمام. این خیلی قشنگ است این یکی از زیبایی های این بلا ها این است خدا هم می گوید ما در زندگی تان از این صحنه ها برای تان می آوریم فرعون یکجا دیگر خیلی پر رویی کرد یعنی وقتی گفت انا ربکم الاعلی خدا یکجا گذاشتش در فشار یک گرفتاری سختی پیدا کرد. آبرویش داشت می رفت شبانه حرکت می کند می رود در بیابانی و شروع می کند پیش خدا گریه و زاری کردن، از خود خدا کمک می خواهد می گوید خدایا من می دانم تو هستی همه کاره تویی کمکم کن ای کاش آن موقع که دعا کرد و خدا هم اجابتش کرد دیگر می چسبید و ادامه می داد ولی ادامه نداد.
ما این طوری هستیم ما یک موقع هایی که به یک بدبختی هایی و نکبت هایی و چه کنم چه کنم هایی می رسیم که فقط خدا را می خوانیم ولی بعدش ول می کنیم این خیلی بد است اگر چسبیدی و فهمیدی که این فقط همه جا می تواند کمکت کند همان را بچسب.
ما لکم من دون الله من ولی و لا نصیر. دیگر از او غافل نشو، همین را که حالا می رسیم که چرا خداوند این قضیه را درش تاکید دارد بلا هایی هم که در زندگی به سر ما می آید همین است ما در زندگی های مان بلا های مختلفی به سرمان می آید این بلا ها، بابای مان را می کشد مادر مان را می کشد عرض کنم که کسان دیگر از بین می روند بعد می فهمیم که نه بابا آن کسانی که ما تکیه گاه می دانستیم واقعا تکیه گاه نیستند.
هزاران بچه یتیم بدون پدر و مادر بزرگ شدند مثل بقیه بچه ها، لباس می پوشند غذا می خورند مثل بقیه بچه ها به آنها محبت می شود جایگزین محبتی پیدا می کنند هیچ طور شان نمی شود این تربیت، تربیت خیلی خوبی است پیغمبر را که وقتی می خواهد موحد بارش بیاورد همان اول بابا و مادرش را از او می گیرد. خیالت راحت الم یجدک یتیما.
اصل خدا می خواهد این کار را بکند می خواهد موسی را قدرتمند بار بیاورد که جز خدا هیچ چیز را نبیند برای همین هم اصلا اجازه می دهد که موسی پیش مادرش باشد موسی را می برد کجا بزرگ می کند می برد خانه فرعون بزرگش می کند دستش را می دهد در دست آسیه، خوب آسیه مادر خیلی خوبی بود مادر موحدی بود توجه کردید هر چند که مادر موسی مادر خیلی بزرگی بود خدا می فرماید که ما به او وحی کردیم از آن طرف هم می خواهد به فرعون بفهماند می گوید تو اینقدر آدم کشتی که این بچه متولد نشود من هم آن بچه را می دهم که خودت بزرگش کنی بعد پدرت را در می آورد. بعد ریشه ات را میکند.
ببینید توحید این طوری دارد که حالی آدم می کند آن اسباب و علل ها را از آدم می گیرد تا تو بفهمی که هیچ کاره ای و همه هم هیچ کاره اند له دعوته الحق، خوب این هم که دیگر هیچی. و اذا مس الانسان الضرّ. ضر یعنی چی؟ یعنی بلا و بدبختی و گرفتاری به جان آدم افتادن، دعا نا لجنبه او قاعدا او قائما خدا خیلی قشنگ می گوید، می گوید وقتی گرفتار می شود خوابیده به یاد ما است به پهلو می غلتد در رختخواب به یاد ما است نشسته به یاد ما است ایستاده به یاد ما است همه اش ما را یاد می کند چون می فهمد که غیر از ما کسی نیست که به دادش برسد فقط می گوید خدایا یکی از رفیق های ما می گفت که یک خانم بد حجابی ایستاده بود کنار خیابان، بعد حالا می گفت یک ماشین که ایستاده بود کنار خیابان گفت ماشین آمد می خواست بزند به این یا به بچه اش گفت یک دفعه گفت یا صاحب الزمان می گفت اینقدر این صاحب الزمان را قشنگ گفت که آدم این طوری می شود یا صاحب الزمان آنکه حال هیچ ارتباطی ندارد گفت دوست داشتم پول داشتم و به این می دادم و می گفتم یک بار دیگر این طور صاحب الزمان را صدا کند.
این طوری بگوید ببین نه نماز می خواند نه هیچی را رعایت می کند ولی وقتی که پرده ها کنار بروند و یک دفعه تمام اسباب و علل کنار برود یک دفعه می رود سراغ امام زمان شما ها مسیحی ها را در کشور ما نگاه کنید یا خارج از کشور، چند وقت پیش یک مسیحی از پاکستان آمده بود که شیعه بشود از همه جا بریده بود و بچه اش را آورده بود امام رضا و به همین پنجره فولاد بسته بود و شفا گرفت بعضی ها از خارج این طوری میکنند یکی از این دربان های حرم می گفت که من یک روز دیدم که یک تلفنی زنگ زد و یک خانمی با گریه و اصرار گفت که تو را خدا تلفن را بگیر روبروی ضریح گفت من تلفن را گرفتم ولی فضولی کردم و گوش کردم بعد دیدم که دارد می گوید آقا من شوهرم و بچه هایم دارند در خانه می سوزند به دادشان برس، گریه، بعد گوشی را قطع کرد و بعد یکساعت دیگر زنگ زد گفت آقا شما بودی گوشی را گفت: آره گفت: گوشی را بگیر طرف ضریح دیدم گریه می کند و از آقا تشکر می کند گفت من قطع نکردم و گفتم خانم قضیه چی بود؟
گفت: من در سوئیس هستم از آنجا زنگ می زنم ساختمانی داشتیم که پایین آن آتش گرفته بود طبقه اول و دومش، طبقه بالایش هم آتش گرفته بود شوهرم هم داشت آنجا می سوخت با بچه هایم بعد که من زنگ زدم به حرم یک باد آمد و آتش را خاموش کرد باد دقت کنید که چقدر قدرت می خواهد آتش را خاموش کرد و شوهر و بچه های من آنجا سالم ماندند در حرم زنگ زدم و گفتم آقا تشکر کنم ببین سوئیس است آنجا ها رفتم و می دانم که وضعیت چی است؟
اصلا مکن است نه نمازی بخواند و هیچی را هم رعایت نکند اما به اضطرار که می آید می فهمد که باید کجا برود می گوید شما ها این طوری هستید در همه حال یاد ما می کنید به پهلو و نشسته و ایستاده ما را به یاری خود می خوانید ولی همین که بلایش را دور کنیم می گذرد و می رود مثل اینکه اصلا بلایی به او نرسیده است بلی این چنین رفتار زشت اسراف کاران در نظر آنان جلوه گر شده است خوب آیاتی که خواندم سوره رعد آیه 14 و سوره اسراء آیه 67 و سوره یونس آیه 12 این آخرین آیه را هم بخوانم و بس است دیگر و اذا ا....
آیه نوشته نشده در متن دست نویس.
خدا این طوری می گوید خیلی با مزه است می گوید چون به انسان نعمتی عنایت کنیم از ما روی بر می گرداند می رود دنبال شهوت همان نعمتی که به او دادیم و با آن سرگرم می شود و دوری می کند و چون به شری مبتلا شود دعا های طولانی دارد می آید می نشیند سر ما را می خورد می آید می نشیند یکسره می گوید بعضی های شان هم که دعا می کنند بدم می آید صدای اینها و به ملائکه می گویم اصلا خوشم نمی آید از اینکه صدای بنده را بشنوم خوب بحث تمام شد می رویم سراغ آثار دعا که انشاءالله از جلسه آینده خدمت تان عرض خواهیم کرد چند اثر خوب از دعا دارد که انشاءالله می رسیم و بعدا مقصد ها را می خوانیم و بعد انشاءالله وارد دعای یکم می شویم. خوب یک حمد و شفا می خوانیم برای بیماران.
سفارش شده خودتان، بیماران منظور خودتان و بعد ام یجیب المضطر را می خوانیم. مصنوعات بشر مصنوعاتی هست که خداوند تبارک و تعالی توان قدرت و ماده اش را داده است بشر فرمولهای را که خدا در طبیعت گذاشته است را استخدام می کند و این کار ها را می کند ما همه ممکن هستیم و ممکنات ذاتا وابسته به واجب هستند اگر واجب عنایتش را قطع بکند همه ممکنات هیچی نیستند و از خودشان هیچی ندارند و نابود خواهند شد حالا اگر این عزیزمان در این جهت مشکل دارد بیاید شخصا من توضیح بدهم.
چرا اگر انسان از اولیاء خدا جدا شود و از دست بدهد اولیای الهی را ناراحتی دارد ولی خداوند هیچ وقت انسان را بی پناه نمی گذارد. ما ننسخ من آیته او ننسها نات بخیر منها او مثلها در این، دو کتاب خواستند معرفی کنیم در مورد ازدواج و زناشویی در فروشگاه داریم مراجع به فروشگاه کنید و پیدا کنید.
اینکه از دیگران جلو بیافتیم معلوم نیست که ما جلو بیافتیم ما باید سعی کنیم از نظر فطری از دیگران پرکارتر باشیم اما خودمان نباید نتیجه بگیریم که از بقیه جلوتریم این خیلی خطرناک است فقط خدا می داند که ما جلوتر هستیم یا نه؟ باید تلاش کنیم که از بقیه جلوتر بیافتیم در مسائل فطری به این معنا است که در ترک دنیا سبقت بگیریم تا بتوانیم نزدیکتر بشویم ولی خدا می داند که ما چقدر موفق هستیم.
اشکالی ندارد مثلا شما در امر معروف و نهی از منکر این چیز هایی را که گفتید اشکالی ندارد ما در امر به معروف و نهی از منکر به خاطر خدا نهی از منکر می کنیم نه از اینکه خودمان را از مرتکب منکر بهتر بدانیم در عین حالی که به ما ممکن است بگویند که یک گناه کار را شلاق بزنیم و یک زناکار را شلاق بزنید نباید در نفست تلقی باشد که تو از او بهتر هستی این خطرناک است اما حدود الهی را انسان باید رعایت کند و بزند و حتما هم نباید عاطفه داشته باشد و حتما هم باید با قدرت و غلظت این کار را باید انجام بدهد.
اگر انسان احتمال بدهد یک امر شرعی، نه اگر آن یک امر شرعی باشد و این دیگر بی توجهی نیست خوب عزیزان ما در ستاد بازسازی عتبات عالیات، دوستان ما هستند که برای مرقد حضرت ابالفضل علیه السلام کاظمین و مسجد کوفه دارند زحمت می کشند و هزینه جمع آوری می کنند و پیش من هم آمدند و یک مبلغی را هم کمک شان کردم حالا این جا رسید آوردند اگر هر کس می خواهد در باز سازی حرم این بهترین سرمایه گذاری ابدیت هست چون شما سرمایه گذاری می کنید در حرم این بزرگواران و تا قیامت ثوابش در قیامت و برزخ با شما می آید. سه صلوات بلند برای سلامتی و ظهور آقا امام زمان بفرستید.