جلسه 056 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
56
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
9
روز
5
متن کامل (خام) ‌ جلسه 056 - شرح صحیفه سجادیه

خوب 7 مرتبه قرب را مطالعه کردیم و خواندیم و رسیدیم به نتیجه بحث می فرماید این مراتب هفتگانه در واقع سیر صعودی کمالات انسانی است یعنی مراتب هفتگانه قرب سیر صعودی کمالات یک انسان است که انسان با این مبنا می تواند بفهمد که کجا هست یعنی وقتی که مراتب قرب را بشناسید ببینید که کدام یک از آنها را می توانید از نزدیک احساس کنید چون آثار قرب باید در انسان ظهور داشته باشد یعنی انسان به هر کدام از مراتب قرب که می رسد باید اثر آن مرتبه هم برایش ظهور پیدا کند اینکه به عنوان مثال در توصیف مومن پیامبر و امیرالمومنین علیهم السلام هر دوی شان فرمودند: المومن دائم النشاط. که مومن نشاطش دائمی است مال این است که مومن قربی را احساس می کند که با آن قرب افسردگی و پژمردگی به سراغش نمی آید یکی از مراتب آثار همین است همیشه قدرتمند است نمی تواند او را زمین گیر ببینی نمی توانی او را ذلیل ببینی اش.

در اسارت دشمن هم که باشد باز شیر و قدرتمند است باز شاد است مثل زینب کبری سلام الله علیها، مثل اصحاب عاشورا، همیشه قدرتمند هستند اینها، این مراتب هفتگانه در واقع سیر صعودی کمالات انسانی است که کتاب الهی با نهایت صراحت پرده از راز آن برداشته است ان شاءالله عزیزان مطالعه کنند این کتاب را، کتاب آماده چاپ را که آماده شده است و از چاپ بیرون آمده است حال ثبت نام کنند خانم ها و آقایان که یکجا برای شان بخریم که تخفیف بهتری هم داشته باشد. در عین حال غافلان در مرتع غفلت همچنان سرگرد ماند و از مسیر اصلی سرباز می زنند گویی هیچ خبری جز لذات ظاهری در کار نیست انسان اگر خودش را نشناسد همین مسئله پیش خواهد آمد یعنی یا با کمالات جمادی سر و کار دارد یا با کمالات نباتی سر و کار دارد یا با کمالات حیوانی. ببینید ما توهین نمی خواهیم بکنیم دقیقا داریم می گوییم آن چی است؟

آن چیزی که اینها با آن سر و کار دارند چی است؟ کمال است و اینها هم چون کمال هستند آنها به سراغ شان می روند ولی کمالی که در شان انسان باشد نیست یعنی عمر شان و وقت شان جوانی شان صرف کمالی می شود که مناسب شان شان نیست برای آن آفریده نشده اند می رود دنبال اینها، صرف کمالاتی می شود که با خودشان به آخرت نمی برند در شرایط زیستی آخرت و در هنگام تولد به آخرت آنها به درد شان نمی خورد ببینید شاخ داشتن چیز بدی است شاخ چیز بدی نیست همه حیوانات شاخ دارند و از شاخ استفاده می کنند دم دارند دم چیز بدی است؟ نه هیچ حیوانی نیست که داشته باشد و از آن دم استفاده نکند. برای انسان اینها کمال محسوب نمی شود نه شاخ و نه دم کمال محسوب نمی شود حال اگر یک بچه ای با خودش دم آورد بعضی از بچه ها هستند که واقعا دم می آورند اگر با خودش دم آورد یا سر اضافه آورد یا دست اضافه آورد پای اضافه آورد کمال محسوب نمی شود با اینکه آن اندام در بدن چیز خوبی هست. ولی کمال محسوب نمی شود و زائده است و باطل است. و باید درد سر بکشد تا این را از خودش جدا کند.

ما باید به دنبال کمالاتی باشیم که موقع مردن واقعا در آنجا به درد ما بخورد این در شرایط ریاضی و شرایط زیستی حیات ابدی و یا حداقل در شرایط زیستی برزخ که میلیارد ها برابر پیچیده تر از اینجاست و ریاضیاتش هم حساس تر و پیچیده تر از اینجاست شرایط زیستی اش کامل تر از اینجاست بتوانیم آنجا سالم وارد شویم و بتوانیم از آن شرایط بهره برداری کنیم ضعیف و ناقص متولد نشویم.

رمزش هم این هست که ما از اول به دنبال چیزی باشیم که آنجا واقعا به کار مان می آید با چیزی که موقع مردن هیچ چیزش را با خودمان نمی بریم پیوند نخوریم از اول اساسا دل مان را از این نوع علایق ببریم که چیزی که اصلا آنجا کارایی ندارد به دنبالش نباشیم و ستعملنی بما تسئالنی غدا عن. خدایا من را به کاری وادار بکن که تو راست فردا از آن سوال کنی فردای قیامت.

فستفرق ایامی فی ما خلقتنی له اوقات من را در جهت کاری که در آن هدفی فراقت ببخش که من را برای آن هدف خلق کردی حیرت و سرگردانی دوری از خدا بزرگترین آفتهای انسانی است. و آنچنان گمراه کننده است که در نتیجه آن انسان دست از خدا بریده و برداشته و دل به چیز های مادی و پست ( یعنی همان کمالات سه گانه جمادی و نباتی و حیوانی) می بندد و چه معامله ی پر ضرری که دل را که باید حرم امن خدا باشد آکنده از حب حیوانات و جمادات و شهوات داده است امام حسین علیه السلام می فرماید: خیلی زیباست دین در دعای عرفه، می فرماید: که عرض می کند به خداوند انت الذی ازلت الاغیار عن قلوب احبائک حتی لم یحبوا سواک شما مقام تخاطب را در نظر بگیرید سیدالشهدا خطاب به حق تعالی این طوری عرض می کند تو کسی هستی انت الذی که ازلت الاغیار عن قلوب احبائک حتی لم یحبوا سواک. زایل کردی غیر از خودت را از دل محبان خودت به طوری که لم یحبوا سواک غیر تو را نمی خواهند غیر از تو را دوست ندارند. واقعا هر چه می خواهند و هر کجا را می خواهند و هر کاری را که می خواهند تمام ارتباطات شان، رفتار های شان، انتخاب های شان براساس محبت تو است اگر رنگ تو را نداشته باشد نه به انتخابی دست می زنند و نه به ارتباطی و نه به رفتاری، حتی لم یحبوا سواک تو این کار را کردی، اگر این طوری هم هست باید برویم سراغ خود خداوند تبارک و تعالی یعنی بگوییم چی؟

بگوییم الهی لم یکن لی حول فانت من معصیتک الا فی وقت

برویم بگوییم چی؟ بگوییم لا املک لفنسی نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حیواته و لا نشورا، هیچ کاره ام، خودت یک کاری بکن، خودت از قلب من پاک کن از قلب من اینها را ببر انت الذی ازلت الاغیار عن قلوب احبائک حتی لم یحبوا سواک و لم یرجعوا الی غیرک. به غیر تو هم پناه نمی برم. خدا رحمت کند مرحوم میرزا سعید قمی را میرزا سعید از شعرای بسیار بزرگ شیعه است از علمای بسیار برجسته، که امام خیلی به ایشان علاقه و ارادت داشت خیلی شعرای بلندی ایشان دارد خیلی اشعار شان زیبا است یک رباعی ایشان دارند عرض می کند به حق تعالی:

با من بودی تو را نمی دانستم یا من بودی تو را نمی دانستم

این همان مرتبه ای است که آدم می فهمد یا من بودی تو را نمی دانستم یعنی چی؟

چون من از میان شدم دانستم تا من بودی تو را نمی دانستم

در شعر شاهکار است این طور شعر گفتن، آنها که با شعر آشنا هستند می دانند که کمتر کسی این طوری می تواند شعر بگوید.

چون از میان شدم دانستم تا من بودی تو را نمی دانستم

این قاعده اش است یعنی شما هر چقدر می خواهید او بیاید باید کی برود کنار، باید من برود، کدام من، من ملحق به جمادات، من ملحق به نباتات و من ملحق به حیوانات، معرفت نفس برای تان بگویم من ملحق به حواس، من ملحق به خیالات، من ملحق به اوهام من ملحق به معقولات وقتی اینها برداشته بشود آن من فوق عقلانی می آید سر جایش و دائما شما خیلی راحت خیلی چیز ها را می توانید درک کنید و بفهمید، کسی که گرفتار اوهام است این به هیچ وجه نمی تواند ببیند و اصلا قرب را نمی تواند احساس کند، کسی که یک عمر جان کنده است که در دل مردم جا بگیرد و محبوب و مهشور بشود و به سراغش بیایند توهم دارد تا آخر عمر دچار این توهم است اصلا خودش را بدون دیگران نمی تواند معنا بکند تحمل تنهایی را ندارد تحمل گوشه گیری را ندارد تحمل عزلت را ندارد، با عزلت و تنهایی می میرد کسی که این طوری هست این چه می فهمد که قرب چی است؟ شما ها که در خانه ی تان تنها می شوید وقتی دنبال این هستی که تلفن را برداری و با کسی تماس بگیری تلویزیونی را روشن کنی و بالاخره با یک کسی ارتباط داشته باشی بروی خانه کسی و کسی خانه ات بیاید نمی توانی موقعی که با خدا تنهایی، تنها باشی هنوز گرفتار این هستی چی می فهمی که قرب یعنی چی؟ قرب مگر چی هست؟ قرب مگر با انسانهای دیگر چطوری ایجاد می شود؟

حتی قرب با حیوانات چطوری درست می شود؟ اگر یک نفر بخواهد به یک شیر نزدیک بشود چه کار می کند؟ با یک پلنگ یک نفر بخواهد نزدیک بشود چه کار می کند؟ مدتها باید با آنها تنها باشد انس بگیرند با هم، ما اصلا این وقت را با خدا نداریم. ما این وقتها را برای خودمان هم نداریم. هرزگی یعنی همین.

اینکه آدم هر جایی می شود جز در خانه خدا، اصلا حوصله خدا را ندارد اصلا خلوت ندارد به بعضی از طلبه ها من می گویم خیلی افسوس می خورم یا کسانی که درس می در شهر های مذهبی، من زیاد دیدم دانشجو ها و طلبه ها، می گویم چند وقت است که حرم نرفتی، یک ماه است که حرم نرفتم چه کار می کردی؟ درس می خواندم، صبح ها که من می آیم اینجا بعضی از روز ها، حال که درسهای خودمان هم شروع شده است که دیگر هم نمی رسیم بیاییم مثل امروز من سحر صبح زود راه افتادم و آمدم می آیم تا حرم که نماز را حرم بخوانم و راه بیافتم بیایم هر روز که بیایم این صحنه است چند تا از مراجع تقلید را می بینم که اینها پیاده هستند همه شان و هیچکدام سوار ماشین نمی شوند و تنها هم می آیند یعنی یک نفر هم همراه شان نیست تنها، مراجع تقلید در قم، این درد همیشگی شان هست، تنها بلند می شوند از خانه یک مسیر طولانی را این پیر مرد ها پیاده می آیند و می آیند و می روند ضریح را می بوسند، و زیارت شان می کنند و بعد می روند سر درس شان یا خانه های شان خدا رحمت کند علامه را، ماه رمضان می آمد این پیرمرد، ماه رمضان، پیاده می آمد تا حرم آرام با طمانینه و با وقار در حال خودش و ضریح را بوس می کرد و می گفت، آمدم افطارم را با بوسه باز کنم می بوسید و بر می گشت می رفت ما ها اینقدر مشغول خودمان هستیم و به حساب خودمان آنقدر مشغول اسلام و مسلمین هستیم به خیال خودمان که اصلا فرصتی نداریم که به خودمان هم یک سری بزنیم اصلا وقت نمی کنیم که به خودمان سر بزنیم چون اگر سر می زدیم این گند و کثافت ها که در روحیه ما هست که الان نبود واقعا، در این وضعیت بدبختی، این دلتنگی های وحشتناک، اضطراب های کشنده، اینها که سراغ ما نمی آمد که کاش یک طاقدیس بود برایتان طاقدیس می خواندم

چیست آنکه فکر بازار و دکان فکر حجره و فکر این و فکر آن فکر جاه و منصب و تدریس تو

شعر یادم رفت اشعار جالبی است در این زمانه در معرفت نفس، کار می کردیم. درس و بحث و تدریس و تلبیس و حقه بازی و گرفتاری های دیگر، اگر کسی واقعا در این زمینه دقت کند می بیند که هرگز در این وادی غربت و دور افتاده اشکش قطع نخواهد شد ببینید کلمات خیلی دقیق انتخاب شده است عرض کردم جناب استاد خیلی دقیق انتخاب کرده اند کلمات را، وادی غربت و دور افتاده، مال کسی است که با خدا انس می گیرد در روایت داریم که هر کس انس بگیرد با خدا از مردم وحشت می کند کیف یانس بالله من لم یستوحش من الخلق. چگونه می تواند انسان انس بگیرد به خدا در حالی که هنوز وحشت از دیگران ندارد یعنی از چی وحشت ندارد؟

یعنی بداخلاق است یا با بقیه رفت و آمد نمی کند روابط ندارد؟ نه؟ این وحشت یک امر درونی است و نه یک امر بیرونی، پیغمبر در اوج ارتباطش وحشت داشت از همه مردم. عایشه می گفت وقتی اذان می گفتند پیغمبر با همه غریبه می شد وحشت از خلق یعنی آن موقع که توفیق تنهایی را داری یا نصف شب بتوانی فرار کنی و بروی دنبال کار خودتان ولی این وحشت را نداریم آدم سالم آدمی هست که خیلی خوب این وادی غربت و دورافتادگی دنیا را می فهمد یعنی چی؟

یعنی دلش می گیرد واقعا از دنیا، یک دختر خیلی خوب از همین شاگرد های من چند وقت پیش، 32 هفته پیش زنگ می زند و به من گفت که یک خواستگار دارم و قرار بود من را خارج از کشور ببرد گریه می کرد این حرف را می زد بنده خدا، از روی ایمانش بود. گفت قرار است من مانده ام که چی جواب بدهم چون من اگر در حرم نروم می میرم. من یک هفته حرم نروم مرده ام من کجا بروم زندگی کنم یک کسی از علما فرستادنش آلمان درس بدهد برود آنجا برای دانشجو ها و افرادی که آنجا هستند و اینها و جلساتی برای خود آلمانی ها و اینها، خیلی کارش گرفت و آدم خیلی موفقی بود آنجا، یک ساله آمد و برگشت.

همه با هم آنجا به او احتیاج داشتند به او گفتم چرا بلند شدی و آمدی اینجا، آنجا به تو احتیاج داشتند؟ گفت: شما هم نمی فهمید آدم صدای اذان نشنود یعنی چی؟ ما نمی فهمیم. یا بیفتی در غربت و بعد بفهمی که غربت یعنی چی؟ حال بعضی ها شهوت شان هست که بروند آنجا ها، شهوت شان این هست. می گویند آقا آمریکا را ول کردی و آمدی در حوزه قم نشسته ای، در غربت، ول کردی و آمدی ما نمی فهمیم یعنی چی؟ نمی فهمیم شما هر وقت فهمیدید اینجا دار غربت هست هر وقت خواستی دلت باز شود پناه بردی به شراب یعنی قرآن، پناه بردی به میکده، پناه بردی به آنجا ها معلوم است که فهمیدی یعنی چی؟

هر وقت رفتی در مسجد غم هایت باز شد و یادت رفت و این شدی که پیغمبر فرمود المومن فی المسجد کسمک فی الماء مومن در مسجد مثل ماهی در آب است اینطوری شدی بدان هنوز دلت حیات دارد و شکر کن خدا را. اگر کسی واقعا در این زمینه دقت کند هرگز در این وادی غربت و دور افتاده اشکش قطع نخواهد شد و حسرت و ندامت او در گذراندن ایام بیهوده عمر، لحظه ای از او زایل نخواهد گشت در نتیجه وارد میدان عمل خواهد شد و چنان بینا خواهد گردید که یقین کند کور بوده است آن چنان شنوا خواهد شد که با اطمینان می فهمد که تا کنون کر بوده است ان الشر الدواب عندالله ان صم بکم لا یموت بدترین جنبنده در نزد خدا، نمی گوید بدترین آدم، چون دیگر آدم محسوب نمی شود بدترین جنبنده در نزد خدا کی است؟

کسی هست که کر و لالی هست که تعقل نمی کند کر و لالانی که تعقل نمی کنند مقام تعقل یک مقامی نیست که مفت هم به دست بیاید زحمت باید برایش بکشید این یادتان نرود یعنی این طوری نیست که یک نفر بیافتد خیلی ها ممکن هست طوطی وار حرفهایی را بشنوند و طوطی وار حرفهایی را بگویند اما مقام تعقل مقامی است که دل زنده می شود و نورانیت دائم و ثابت پیدا می کند در مقام تعقل، در مقام تعقل خیال شما قدرتمند هستید که هر وقت بخواهید از غم و غصه در می آیید و اصلا نمی گذارد غم و غصه بیاید و اگر سراغ تان آمد و افتادید زود بلند می شوید مقام تعقل خیلی انسان را نجات می دهد مقام خیال و اوهام نیست مقام فکر مقام مهمی است سعی کنید عزیزان خودتان را به فکر برسانید و فرمولها و قواعد فکر.

آدمهایی باشید که جدی فکر بکنید فکر کنند واقعا از کنار هیچ چیز ساده رد نشوید از هیچ آیه ی رد نشوید براستی که آیات کریمه قرآن از نهایی ترین مرحله ی سقوط انسان گرفته تا عالی ترین مقام ممکن برای بشریت به همه اشاره فرموده اند: شاید ما غفلت زدگان از طبیعت حرکتی نماییم آری با یک مقایسه کوچک بین آیه اینما تولو فثم وجه الله فکر آدم را به اینجا می رساند هر جا رو بکنید خداست خدا را می توانید ببینید همه جا همین طوری است. و آیه انّ شرّالدواب عندالله الصم بکم بدترین جنبنده نزد خدا کر و لال است به دست می آید که تفاوت راه از کجا تا به کجاست. بشر خود خواه که حب و دوستی را در پناه حب ذات دارد. حب و دوستی در پناه حب ذات یعنی چی؟

یعنی مرتبط با خودش دوست دارد هر چیزی را، و هر چیزی را برای خودش هم می خواهد یکباره در لحظه جان دادن به این خسران عظیم پی برده و می فهمد که در تمام مدت عمر خود یک قدم برای خودی خود قدم برنداشته است خیلی خطرناک است این هشدار، هشدار خیلی بزرگی است که انسان بفهمد خودش را یک عمر سر کار گذاشته است یک عمر داشته است در خانه همسایه ساختمان می ساخته است در زمین خودش هیچ بنایی ندارد مثل جنینی که در بعد از نه ماه می آید و می بیند که اینجا چشم می خواسته است و این نیاورده است گوش می خواسته گوش نیاورده است عکسش را که دیدید نشان دادم به خیلی از شما ها، جنینی که یک پیکر بود فقط و نه سر داشت و نه پا داشت و نه دست داشت کار کرده بود یعنی یک سلول تخم به میلیارد ها سلول تبدیل شده بود ولی نه دست و نه پا و نه چشم و نه سر هیچی. خیلی بد حالتی است که انسان متولد بشود آن لحظه است که بفهمد که ای بابا همه را خراب کرده است بنابراین جدا انسان باید با دل نگرانی دنبال همین باشد که این را در بیاورد از خدا کمک بخواهد این هم یک مسیر کاملا تخصصی است و باید زیر نظر متخصص انسان کار کند.

نسوالله فانساکم انفسکم حالا من کاملش را برای تان بخوانم و لا تکونوا کالذین نسوالله فانساکم انفسکم مثل کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند خدا هم آنها را دچار خود فراموشی کرده است یعنی شما به محض اینکه خدا یادتان می رود فراموشش می کنید در واقع خودت یادت رفته است خود حقیقی ات، خود خدایی ات، خود خودی ات، که همان فوق عقل است آنرا فراموش کردی هر چقدر خود جمادی و حیوانی و نباتی و خود خیالی و وهمی ات و حتی خود عقلی ات را به یاد داشته باشی از خود حقیقی ات فاصله می گیری لذا:

نوای واحسرتا علی ما فرطت فی جنبه الله سر می دهد.

به خدا قسم که من نمی توانم در باره این آیه را توضیح درستی برای شما بدهم یعنی باید انسان از خدا بخواهد که خداوند توفیق فهم این آیه را به او بدهد ببین خداوند یک طوری. کسی نمی تواند این طوری حرف بزند ببین چطوری می گوید، می گوید آدمهایی که مسیر را اشتباهی می روند روز قیامت می گویند واحسرتا علی ما فرطت فی جنب الله کسی می فهمد که معنی را که معنی قرب را خوب فهمیده باشد می گوید ای واحسرتا بر من که پیش خود خدا چه کار کردم ما فرطت فی جنب الله، توجه کردید.

پیش خود خدا بودم و هیچ تکانی هم نخوردم آفتی نبود از ناشناخت تو بر یاری و ندانی عشق باخت. پیش خود خدا، بدبختی ما این هست که می گوییم خدا آن بالا است. دور است و بعد از میلیارد ها میلیارد سال نوری، آلمان اول، آسمان دهم و آسمان سوم و آسمان چهارم و پنجم و ششم و هفتم و عرش خدا که آن بالا نشسته است و ما هم اینجاییم می گوید چی؟ می گوید یقول ان الله یحول بین المرء و قلبه. از خودت به خودت هم نزدیک تر است همین جاست. نه آنجا، آسمان هفتم کجاست؟

عرض چی است؟ آسمان هفتم خودتی و عرش هم خودتی، اینکه کشف می شود انسان پیش خدا داد چه کار می کند این کشنده است (در حضور خود خدا) به خدا قسم شما ها اگر این را ادراک بکنید حالا موقع عصبانیت مگر راحت توانستی عصبانی شوی اگر راحت توانستی یک کسی را تحقیر بکنی این را حسش کنید یک دور، اگر خجالت نکشیدی که برای دنیا غصه بخوری، ما برای دنیا به چه فحاشی ها و بد دهانی ها و غصه خوردنها و بداخلاقی هایی می پردازیم انسان بداند که پیش خداست پیش خود خدا، دیدی یک نفر مثلا پدری هست و بچه ای، مثلا پدر بچه این طوری می کند جلوی پدر یکی می آید می گوید این بچه ات دزدی کرده است پدر را می بینید که چقدر آب می شود به بچه می گوید برای دزدی کردی؟

مگر من نبودم مگر من نداشتم، مگر من مرده بودم دزدی کردی مگر تو نیازی داشتی، ما پیش خدا و خدا پیش ما است و ما غصه می خوریم و ناراحت می شویم و عصبانی می شویم و افسرده می شویم پژمرده می شویم، آدمیت می دانید یعنی چی؟ آدمیت یعنی اینکه انسان به قدری این قرب را بفهمد که از پول تو جیبی اش به قول همین استاد، از پول تو جیبی اش به خدا بیشتر اطمینان داشته باشد ما این طوری هستیم واقعا این طوری هستیم ما اگر یک ذره پول مان قطع شود خدا رحمت کند مرحوم مجتهدی را، آقا شیخ جعفر آقا، عظمت این انسان ها را انسان این طوری می فهمد که یک جوانی هست آن همه ثروت و زمین دارد می نویسد که همه را بدهید به فقرا، همه را و هیچ چیز هم خودش ندارد.

از آن تاریخ به بعد تا مرد تا سال1374 یک آدمی بود که یک ریال از کسی نگرفت، دستش هم در جیب هیچ کس نبود دست خالی به همه هم پول می داد و کمک می کرد می دانی این یعنی چی؟ یک ذره فکر کنید یعنی چی؟ یعنی دائما سفارش می شد که دست فلانی را بگیر و فلانی را کمک کن و دست فلانی را بگیر و به فلانی بده. ما ها اگر یک روز حساب مان خالی باشد یک روز حقوق مان عقب بیافتد 4 تومان پول در جیب مان نباشد کفر می گوییم آبروی خدا را می بریم آبروی اهل بیت را می بریم فرق بین ما ها و آن این است که آن هر چی دارد در راه خدا می دهد و با دست خالی تا آخر عمر زندگی می کند نه خانه نه اتومبیل دارد نه لباس و نه پول هیچی خوب آدم از خودش خجالت می کشد واقعا، ما کافی است یک ذره از جمادات مان، طرف موبایلش گم می شود چون ندارد احساس می کند که شخصیت ندارد چون تلفن همراه ندارد نان ندارد بخورد هزار چیز ضروری ندارد می رود تلفن همراه بخرد که شخصیت از آن بگیرند ما اینقدر بدبخت هستیم ما اگر اتومبیل نداشته باشیم خودمان را خیلی بیچاره می دانیم و غصه هم می خوریم تازه خیلی هم غر به خدا می زنیم که ما از اینها چرا نداریم ما کافی است یک ذره جمادات نداشته باشیم یک ذره کمالات حیوانی مان یک جایش لطمه بخورد چنان الم شنگه ای و آبرو ریزی راه می اندازیم که چنان به ما اضطراب دست می دهد کلافه می شویم که حد ندارد کافی است یک ذره کمالات گیاهی ما لطمه بخورد می ریزیم.

یک ذره فکر کنید فاصله ما با آن آدمها چقدر است؟ چقدر فاصله داریم. این فهم خیلی به انسان کمک می کند و انسان را می سازد و خیلی انسان را آرام می کند بدون این ما نمی توانیم وارد دعا شویم و ما باید یاد بگیریم که بعد می خواهیم وارد دعا شویم بتوانیم واقعا دعا بخوانیم نمی خواهیم که سر خودمان را کلاه بگذاریم و یا وقت مان را تلف کنیم اینجا. سوره زمر آیه 56 ان نقول نفس و احسرتا علی ما فرطت فی جنب الله نفس آنجا این را می گوید و احسرتا واحسرتا از اینکه پیش خدا من چه کار کردم کوتاهی هایی کردم، تقصیر هایی کردم خیلی کمرشکن است این آیه، فی جنب الله را یک ذره فکر کنید عزیزان، فی جنب الله یعنی چی؟

این مراتب قرب را وقتی ما نمی فهمیم فی جنب الله معنی ندارد اگر مراتب قرب را آدم بفهمد می فهمد که این جمله یک نفسی آنجا می گوید که من چه کردم پیش خود خدا. خوب، بحثهای مقدماتی تمام شد.

می رسیم به بحث در مورد خود حقیقت دعا و آثار دعا که نویسنده محترم توضیحات خیلی زیبایی در مورد خود حقیقت دعا و آثارش را می دهند و بحث از این به بعد یک مقدار روان تر خواهد شد در مورد آثار دعا و عرض کنم خدمتتان در باره ی موانع دعا (موانع اجابت دعا) که انشاءالله این را با هم خواهیم خواند و اینکه آثار دعا چی است؟ با آثار و مقاصد دعا آشنا بشویم و ما دنبال چی هستیم در دعا و برای چی دعا می کنیم. اینها مقاصد زیبایی هست در دعا و اگر اینها را بشناسیم دعا های مان هم شیرین و دلچسب می شود و هم موثر واقع می شود و شما متوجه می شوید که هیچکدام از دعا های شما هدر نرفته نیست و شما با دعا می فهمید که دعا اسلحه ی مومن است یعنی چی؟

هیچ وقت دعا را اینقدر مبتذل نمی کنید که وقتی حاجت دارید بروید دعا کنید و وقتی حاجت برآورده نشد بگویید دعا چه فایده ای دارد؟ متوجه می شوید که بزرگترین مشغله ی یک انسان حقیقی مسئله دعا است البته در مورد معصومین همین طوری است. می فهمید که الدعا مخ العباده. یعنی چی؟ مخ یعنی چی؟ مخ العباده یعنی حقیقت عبودیت و حقیقت حرکت خود دعا است و آن موقع زبان تان را همیشه به دعا باز است و لذت و شیرینی اش را می برید و جذب می کنید و اصلا در قید و بند اجابت و عدم اجابت هم نیستید انشاءالله این مقدار را که کار کنیم این مقدمه را انشاءالله تمام کنیم انشاءالله برسیم به اینجا که دیگر واقعا بی خیال از اجابت و عدم اجابت برویم سراغ دعا و ببینیم که چقدر این کار قشنگ است و بعد می فهمیم که چی پیدا کردیم که انسان بی خیال از اجابت یا عدم اجابت برایش نفس حرف زدن با خداوند تبارک و تعالی موضوعیت پیدا کند، نفس رفتن پیش او خود او کام انسان است آن وقت کسی که برود پیش خدا کام نمی گیرد، کی می تواند دعا بخواند و ناکام باشد، آن وقت من می فهمم که چقدر بی ادبی است انسان بگوید دعا خواندم بی نتیجه بود پیش خود خدا.

بگوید آمدم پیشت حرف زدم ولی بی نتیجه بود شما می توانید این را قبول کنید شما بروی پیش خدا و با خدا حرف بزنی و بعد بگویی بی نتیجه است اگر توانستی یک همچنین حرفی بزنی و عقلت قبول کرد این حرف را، شعر مرحوم قاضی سعید قمی است یک مرتبه دیگر بخوانم چشم:

با تو بودم تو را نمی دانستم یا تو بودم تو را نمی دانستم

چون من شدم از میان تا من بودم تو را نمی دانستم

ببینید اینکه من فرمودم زیر نظر متخصص، راجع به این، متخصص یعنی معصوم یعنی شما باید کار های تان انتساب به معصوم داشته باشد یادتان نرود یعنی فرمایشات و دستورات تان را باید از معصوم بگیرید توجه فرمودید از معصوم یک متخصص. اما از نظر استاد و اینها، استاد خیلی صریح بگویم باید خیلی زحمت بکشیم، عمل کنیم تا برسیم به جایی که به ما استاد بدهند اگر استاد به ما ندادند یعنی چی؟ یعنی زحمت هایی که باید بکشیم را نکشیده ایم. ما هم هی می گوییم کو استاد، دنبال استاد هستیم و می گوییم استاد کو که خودمان را برویم به او بسپاریم، کو استاد اخلاق ببین ما، آن ابتدائیات و بدایات را عمل نمی کنیم رساله را خوب عمل نمی کنیم اخلاقیات را که همه باید برویم یاد بگیریم را نمی رویم یاد بگیریم، شما برو یک دور اخلاقیات یاد بگیر و خوب به آن عمل کن این کاری ندارد.

اعتقادات را قوی بکن رساله را خوب یاد بگیر اگر خدا استاد معرفی نکرد بیا من را لعنت کن ما اگر استاد نصیب مان نمی شود و یا یک استاد بد نصیب مان می شود مال این هست که بد عمل می کنیم توجه کردید استاد هم شرطش این هست که خودش حتما استاد داشته باشد این یادتان باشد یعنی زیر نظر استاد کار کرده باشد کسی که خودش تربیت نشده باشد نمی تواند تربیت کند باید درس خوانده باشد خوب، خوب.

باید استاد دیه باشد 20سال، 10 سال حداقل، استاد خوب دیده باشد، کار کرده باشد مشق پس داده باشد توجه کردید تا بشود استاد. یادتان نرود تازه اگر بشود باید هزاران ساعت زانو بزند در مقابل استاد درس یاد بگیرد تا بشود استاد در تمام رشته ها همین طور است. در تمام حرفه ها همین طور است می گوید من می روم سر کلاس فلانی استاد علامه فلانی است استاد استاد فلانی هست شاگرد علامه فلان است اگر استاد بالای سر شخص نباشد توجه کردید من که خودم دارم این حرفها را برای شما می زنم 14 سال سر پای حرف همین استاد نشسته ام توجه کردید خصوصی، عمومی، تکی، دو نفره، 14 سال تازه دارم الان این حرفها را برای شما می زنم بعد از14 سال این حرفها را دارم برای شما می زنم توجه کردید.

همین کتاب ایشان را دارم می خوانم بعضی ها ممکن است فکر کنند که چی می خواهد؟ استاد نمی خواهد که، بر می داریم می خوانیم دیگر، 14 سال نشستم تا این هست. هزاران ساعت وقت گذاشتم و تمرین کردم و رفتم و کار کردم و عبادت کردم.

خلوت کردم چی، چی، حال بعد از 14 سال دارم برای شما می گویم. توجه کردید این یادتان نرود به این توجه بفرمایید هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام صلوات ختم بفرمایید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.