اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان(ع) صلوات ختم بفرمایید. هدیه به محضر مقدس حضرت معصومه(س) صلوات ختم بفرمایید.@ بحثمان درباره تنظیم نظام محبتی ما بود که براساس حقیقت ما که لا اله الا الله هست یعنی حقیقت همه عالم براساس این حقیقت هست سنگ بنای همه عالم روی لا اله الا الله گذاشته شده.@ وقتی میگوییم لا اله الا الله خودبهخود پای انسان مطرح میشود چون الله به عنوان کمال مطلق اله انسان هست یعنی انسان هست که میتواند جذب کمال مطلق بکند و نه محدودهای از کمالات، بلکه کمال بینهایت و کمالات بینهایت اله او هستند.@ بنابراین وقتی که ما به قوای پنجگانهمان نگاه میکنیم که حس و خیال و وهم و عقل و فوق عقل هست، لا اله الا الله در کدام بخش معنا پیدا میکند؟ در بخش فوق عقلی معنا پیدا میکند نه در بخش عقلانی ما الهمان الله است نه در سه بخش پایینی، که در حیوانات مشترک هستیم یعنی حس و خیال و وهم.@ ما فقط کلمه توحید که لا اله الا الله هست با یک بخش از وجود ما سازگاری دارد و آن همان بخش فوق عقلانی ماست که همان بخش ویژه انسانی ما هست و تا این بخش شناخته نشود به رسمیت شناخته نشود لا اله الا اللههایی که ما میگوییم حقیقت ندارد یعنی از سر ترس یا از سر طمع هست هیچ وقت به محبت نمیرسد.@ بنابراین نظام اطاعت ما و نظام عبادت ما هم یا از سر ترس هست یا از سر طمع هست زمانی انسان از ترس و طمع در میاید و رابطه صمیمی با خدا برقرار میکند و موفق میشود رابطه عاشقانه برقرار بکند که آن خودی که تناسب با الله دارد را بشناسد و به رسمیت بشناسد.@ آن خود را، آن خود را دوست داشته باشد پیدایش بکند در وجود خودش آن خودی که جز با الله آرامش پیدا نمیکند جز با الله لذت نمیبرد جز با الله امنیت پیدا نمیکند وقتی که این بخش واقعاً در وجود انسان دیده شد انسان خودش را انسان دید باور کرد که زن نیست مرد نیست و حیوان نیست.@ پذیرفت که انسان است و قیمت خودش را درست شناسایی کرد و باور کرد اینجا ترس و طمع از بین میرود وقتی ترس و طمع از بین رفت اساساً رذالتها از ریشه انسان کنده میشود چون ریشه این رذالتهایی که انسان دارد یا ترس هست یا طمع هست و شما هیچ رذالتی را پیدا نمیکنید که در بین همه رذائل اخلاقی که به این دوتا برنگردد یا طمع و یا ترس.@ لذا وقتی که انسان حقیقت خودش را پیدا کرد از ترس و طمع درآمد حل شدن مشکلات اخلاقیش یک طی کردن مسیر کمال، دو برایش آسان خواهد شد که در این رابطه بیشتر توضیح خواهیم داد انشاءالله.@ لذا راهی را که ممکن است دیگران بخواهند با سختیهای زیادی طی بکنند وقتی انسان میافتد به محبت خیلی راحت طی میشود وقتی به علاقه میافتد خیلی راحت طی میشود قوای انسان هم تابع علاقه انسان هستند یعنی تابع میل انسان علاقه انسان و محبت انسان هستند.@ قوای انسان با انسان راه میایند بدن انسان با انسان راه میاید وقتی که انسان در طریقی به محبت بیافتد حالا فرق نمیکند چه چیزی باشد حالا میخواهد محبتهای حسی باشد یا خیالی باشد یا وهمی یا عقلی و یا فوق عقلی، هر کدام محبوب شما باشد قوای شما در آن جهت با شما راه میایند.@ روح که قوی شد در هر جهت یعنی افتاد به عشق، عشق هست که روح را قوی میکند انسان وقتی که اجباری یک کاری را انجام میدهد از روی کراهت یک کاری را انجام میدهد از روی بیمیلی، جان ندارد زود خسته میشود نمیتواند این کار را تا آخر ببرد جلو.@ ولی وقتی میافتد به محبت قدرتش زیاد میشود در روایت داریم (ما ضَعُفَ بَدَنٌ عَن ما قَویَت عَلَیهِ النِیَّۀ) بدن از انجام کاری که نیت و روح بر انجام آن قوی هست ناتوانی نشان نمیدهد بدن قوی میشود وقتی روح قوی میشود.@ حالا میخواهد روح در کمالات جمادی قوی بشود عاشق کمالات جمادی بشود یا کمالات خیالی یا کمالات وهمی یا کمالات عقلی یا فوق عقلانی در هر جهت که محبت بیافتد انسان بدن انسان و قوای انسان در آن جهت فعال هستند نشاط دارند شکوفا میشوند ابتکارها اختراعات، تولیدات، شکوفاییها، همه برای آن زمانی هست که انسان میافتد به عشق.@ بنابراین شما در شعبههای مختلف وقتی که به بازار میروید میبینید چه چیزهایی که ما اصلا فکرش را نمیکنیم در بازار هست ولی تولید اینها محصول محبت بوده محصول عشق بوده یعنی یک کسی مینشیند این کار را انجام میدهد شاید اگر من و شما پنج سال هم کار کنیم نتوانیم یک تهذیب مثل مثلاً تهذیبی که روی جلد یک کتاب یا روی قرآن هست را کار کنیم.@ این تهذیب به این ظرافت به این لطافت به این زیبایی کار یک عاشق است یک عاشق میتواند بنشیند شب و روز چشم بگذارد و تهذیب کار بکند یا هر چیز دیگری.@ این تهذیب کار، این منبّت کار، این معمار، این نقاش، این مکانیک، این موتورسوار، او که میرود مسابقه رالی میدهد او که میرود ورزش انجام میدهد او که میرود دنبال ریاست و سیاست او که میرود دنبال درس و رشتههای مختلف علوم همه با عشق و محبت انجام میشود.@ وقتی عشق و محبت آمد قوا فعال هست نشاط پیدا میکند بنابراین انسان اگر میخواهد یک کاری را انجام بدهد تا نسبت به آن علاقه در آن ایجاد نشده باشد شکوفایی هم در آنجا نیست با مصلحتاندیشی با کدخدامنشی با توصیه این و آن با وادار کردن دلمان به یک کاری آن کار خوب از کار در نمیآید.@ زمانی خوب از کار در میاید که میافتد انسان به محبت. انسان وقتی که بیافتد به محبت خودش یعنی محبت خود اصلیش که محبت خداست دیگر فرق نمیکند (وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ) انسان وقتی که الله را فراموش میکند خودش را فراموش میکند.@ این آیهای که میگوید (وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ) کدام نفس را میگوید؟ میگوید مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند خودشان را فراموش کردند در حقیقت خدا آنها را دچار خودفراموشی کرده.@ یعنی وقتی خدا را فراموش میکنی یک خود فراموش میشود. کدام خود فراموش میشود؟ من فوق عقلانی من عقلانی فراموش نمیشود منهای طبیعی هم که اصلاً فراموش نمیشود.@ اتفاقا آنهایی که خدا را فراموش میکنند به خاطر اینکه شدت وابستگی به خودهای غیر اصلی و اصیل دارند غیر اصیل به آنها دارند ما فقط یک خود داریم که اگر خدا را فراموش بکنیم مساوی با فراموشی آن خود است و آن خود فوق عقلانی ماست.@ یعنی خود انسانی ماست آن که از خداست آن نفخهای که از دمیده شده در انسان، پس انسان فرق نمیکند عاشق خودش بشود یا عاشق الله هر دو یکی هست، اما این خود کدام خود است؟ دیگر خود عقلانی نیست خود وهمی نیست خود خیالی نیست و خود حسی هم نیست خود فوق عقلانی یعنی همان که از فطرت همان که از جنس خدا هست.@ انسان وقتی که به محبت میافتد خیلی جالب است این انسان وقتی که به محبت خودش میافتد خود اصلیش یا محبت الله بیافتد در هر دو این قوا فعال میشوند با نشاط میشوند و انسان میتواند مسیری را طی بکند.@ لذا در قرآن به ما توصیه شده که بیایید عملتان را منطبق بر محبت بکنید نه فقط عمل بلکه همه انتخابها و ارتباطات، رفتار و افکارتان تابع محبت بکنید تا قدرت داشته باشید وقتی اکراه و اجبار باشد بدرد نمیخورد.@ (لا تُکرِهوا اِلا اَنفُسِکُمُ العِبادَه) عبادت را تحمیل نکنید به خودتان، آنهایی که خودشان را نمیشناسند وقتی میخواهند نماز بخوانند کراهت دارند کسالت دارند میخواهند روزه بگیرند همینطور میخواهند حج بروند همینطور میخواهند صدقه بدهند انفاق بکنند سختشان است میخواهند کار خیر بکنند سختشان است میخواهند جبهه بروند سختشان است.@ هر کاری که میخواهند بکنند یا از روی ترس انجامش میدهند یا از روی طمع هر دوی آنها هم سخت است چه طمع چه ترس سختی دارد ولی وقتی میشود محبت دیگر سختی ندارد.@ لذا قرآن فرمود آن فرمول اساسی یادتان نرود چون مبنای درسی هست که امسال انشاءالله میخواهیم روی آن کار بکنیم بخش عمل آن چیست؟(قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) این یادتان نرود پس این پایه درسی ماست در این دوره جدید (قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) اگر واقعاً خدا را میخواهید یعنی کمال مطلق و جاودانه را میخواهید این میخواهیدش را هم باید معنا بکنیم چون تا معنا نشود به تبعیت ما نمیرسیم (فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) این را دقت کنید تبعیت کنید من را تا محبوب خدا بشوید شما در آن عشق دو طرفه هست.@ انسان به طمع شکار الله میاید اما خودش شکار میشود یعنی میاید که الله را شکار بکند (إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ) اگر خدا را میخواهید ما وقتی یک چیزی را میخواهیم، یعنی چکارش میخواهیم بکنیم؟ میخواهیم شکارش کنیم برای خودمان میگوید اگر تبعیت بکنید خودتان شکار میشوید یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ بر عکس میشوید آن طرفی میشوید یعنی شما میشوید محبوب خدا.@ خیلی حرف بلند است این شما هر عرفانی را دلتان میخواهد بگردید اگر توانستید کلامی به این قشنگی پیدا بکنید اگر توانستید اصل به این بزرگی پیدا بکنید که انسان به عشق میرود و معشوق میشود به محبت میرود و محبوب میشود خیلی عجیب است این داستان، که انسان میرود که شکار بکند و شکار میشود.@ و خوش به حال کسی که شکار بشود چون اگر انسان شکار بشود دیگر روی سرازیری افتاده یعنی دیگر امکان ندارد او هیچ وقت چیزی در زندگی به اسم سختی را بخواهد تحمل بکند (وَ ما رَأَیتُ اِلا جمیلا) این اِلا جمیلا یعنی چی؟ یعنی همه آن لحظهای که داشت این اتفاق میفتاد من داشتم کیف میکردم.@ لذا فرمود (کُلَما عَلَیه اِشتَدَ عَلَیه الاَمر احمَرَ لَونُه) هر چقدر سخت میشد امام حسین شادتر میشد لذا کسی که بیافتد به محبت، زندگی برایش آسایش هست از دنیایش خیلی میتواند لذت ببرد هیچ کاری در کار دنیاییش درآور نیست برایش.@ میخواهد عملگی بکند میخواهد شوهرداری بکند میخواهد زنداری بکند میخواهد درس بخواند میخواهد جهاد بکند میخواهد مبارزه بکند میخواهد کار اجتماعی بکند میخواهد کار سیاسی بکند تمام کارهایش برایش لذتبخش است.@ چون بر مبنای محبت الهی دارد انجام میدهد چون شکار شده همه کارهایش میافتد روی روال به این رمزها خیلی دقت بکنید چون اگر این رمزها را ما به آنها توجه نداشته باشیم خیلی چیزها از دست ما میرود و بیخود عمرمان جوانیمان استعدادهایمان تلف میشود.@ معنای (إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ) چیست؟ اول این را حلش بکنیم چون میخواهیم وارد یک بحث کلیدی بشویم (إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ) یعنی چی؟ یعنی من الله را دوست دارم یعنی چی؟ میگوییم لا اله الا الله درست است محبوبی جز الله نیست معشوقی جز الله نیست این معنایش چیست معشوقی جز الله نیست.@ بله در نظام تصوری و تصدیقی اولیه میگوییم ما کمال مطلق را میخواهیم عاشق کمال مطلق هستیم، یعنی چی عاشق کمال مطلقیم؟ امام فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست او هم بینهایت مطلق را دوست دارد قدرت مطلق را دوست دارد یا ندارد حیات مطلق را دوست لذت مطلق را دوست علم مطلق را دوست دارد همه چیز را دوست دارد.@ چون انسان است همه همینطورند هیچ انسانی نیست که بینهایت طلب نباشد ولی این طلب یعنی چی؟ وقتی میگوییم ما عاشق الله هستیم لا اله الا الله ته قضیه چیست؟ قرار است چه اتفاقی بیفتد الله را دوست داریم یعنی چی؟ یعنی یک درخواست یک تمنا در ذات هر انسانی هست که میخواهد شبیه الله بشود مَثَل الله بشود.@ وقتی میگوییم تحبون الله یعنی انسان میخواهد به آنجا برسد انسان میخواهد به آن بینهایت بودن خودش برسد میخواهد خداگونه بشود یک ذره کفرآمیزتر صحبت بکنیم انسان عاشق خدایی است چرا؟ این چرایش خیلی مهم است.@ بله میخواهد به ریشه خودش برگردد چون قبلاً این حالت را داشته قبلاً حقیقت انسان این وضعیت را داشته است ما قبل از اینکه بیاییم به دنیا و بدنگیری بکنیم در اوج بودیم حالا میخواهیم برگردیم به اصلمان این برمیگردیم به اصلمان یعنی چی؟ معاد.@ معاد یعنی بازگشت، بازگشت به جایی که قبلا بودیم بازگشت به وضعیتی که قبلا بودیم حالا باشگاه میشود دنیا، دنیا میشود باشگاه ما برای اینکه بشویم آن چیزی که اول بودیم دوران تمرینی ماست دوران باشگاهی ماست ببینیم چه کسی میتواند آنی که قبلا بوده بشود.@ این خیلی مشکلات را حل میکند برای ما اگر خوب بفهمیمش پس در معنای تبعیت در تبعیت دستور گرفتن هست یعنی یک کسی میافتد جلو یک سلسله کارها را میگوید تو باید انجام بدهی تو هم باید انجام بدهی این کار راحتی نیست به شما میگوید ببین من هر چه کردم تو باید همان کار را بکنی دلخواهی نیست.@ هر کاری من کردم تو همان کار را بکن روی چه مبنایی تو هر کاری که کردی من بکنم؟ فاتبعونی یعنی چی؟ تبعیت بکنید من را، دنبال من راه بیفتید دیگر هر کاری من کردم شما هم بکنید نماز میخواهید بخوانید (صَلوا کَما رَأَیتُمونی اُصَلی) روزهاش هم همینطور و چیزهای دیگرش هم همینطور بالاخره شما باید یک کسی را تبعیت بکنید.@ یعنی بایستید ببینید این چکار میکند شما هم همان کا را بکنید هر کاری خودم دلم میخواهد نمیتوانم بکنم سبک زندگی نمیتوانم برای خودم طراحی بکنم این خیلی مهم است این نکته، در مسائل اجتماعی در جامعهشناسی دقیق اسلامی و در مدیریت استراتژی این مسئله فوقالعاده مهم است که شما نمیتوانی سبک بزنی خودت، حق نداری سبک بگیری و سبک بزنی.@ الان رفتی سر کلاس یک استادی عکس بروسلی را زدن آنجا میگوید آقا میخواهم کنفو کار کنم میگوید خداهای این رشته اینها هستند بروسلی اینه اینه خداهای این رشته هستند مربیهای اصیل این رشته هستند میخواهی شبیه این بشوی میروی در باشگاه بدنسازی میبینی که غولهای بدنسازی را عکسهایشان را زدند.@ تو گفتی میخواهم این باشم وقتی گفتی میخواهم این باشم دیگر نمیتوانی صاحب سبک باشی خودت، باید چکار کنی؟ باید ببینی این چه میگوید چکار باید بکنم که آن بشوم میخواهم آن بشوم اما اینکه سبکت را یک کسی دیگر بنویسد.@ مثلا بگوید من الان رفتم کنفو ثبت نام کردم میخواهم بشوم بروسلی، اما تمرینهای این استاد را انجام نمیدهم خوب دقت کنید میخواهیم به کجا برسیم، تمرینهای این استاد را انجام نمیدهم یک استاد تکواندو داریم همان تمرینهای او را انجام میدهم.@ یک استاد کیوکوشین کار داریم تمرینهای او را انجام میدهم یک استاد جودو داریم همان را انجام میدهم این نمیشوی تو هیچ وقت چون داری سبک را از یک کسی که این نیست این کاره نیست سبک را از این نمیتوانی بگیری.@ وقتی که میگویی (قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي) یعنی تو دیگر تماماً ارادهات را باید بگذاری کنار تمام شد اراده میرود کنار فقط عشق میاید وسط من عاشق الله هستم میخواهم شبیه به او بشوم مثل به او بشوم عقلم به من میگوید که من باید از یک کسی تبعیت بکنم خود عقلم هم به من میگوید که باید ارادهام را حذف بکنم این وسط.@ دقت کنید تبعیت کاملاً عاشقانه است اما مدیریت عقل دارد انجام میشود عقل میگوید اگر میخواهی به معشوقت برسی باید از این مربی استفاده بکنی درست است یا نه؟@ شما الان میخواهی بروی گلسازی بکنی گلدوزی کنی خیاطی کنی رانندگی بکنی چه کسی به تو میگوید بنشین کنار این آقا از این تبعیت بکن عقل میگوید اما عقلت تابع چیست؟ تابع عقلت است تابع دلت است دلت میخواهد که او بشوی.@ الان شما قمارباز هم که بشوی عقلت به تو میگوید که باید بروی پیش استاد درجه یک قماربازی میخواهی دزد هم که بشوی عقلت به تو میگوید که برو پیش آن دزدی که حرفهایتر هست این است دیگر درست است عقل محاسبهگر به تو میگوید آقا اگر میخواهی دزدی بکنی میخواهم گاوصندوق بزنم باید بروم پیش چه کسی یاد بگیریم گاوصندوق زدن را.@ عقل میگوید برو پیش استاد کارش تبعیت هم بکن ببین چه میگوید تو هم همانطور یاد بگیر که چطوری گاوصندوق را باز کنی آدم میخواهی بکشی ببین آدمکش حرفهای چکار میکنند برو یاد بگیر از آنها یعنی شما هر کاری میخواهید بکنید به تبعیت دعوت عقل هست.@ اما عقل تابع چیست؟ تابع دل است یعنی فرمولها را دل هست که حاکمیت دارد حالا خوب دقت کنید اینجا قاعده خیلی مهم است بسته به این هست که دل دنبال کمال حسی خیالی وهمی عقلی یا فوق عقلانی است آن عقل محاسبهگر شما تابع این است که دل شما کجا میرود و این دل هست که عقل و فرمولها و تلاشهای او را دنبال خودش میکشاند میبرد.@ عقل یعنی عقل نظری یعنی آن که تشخیص میدهد چیستیها را، عملتان هم دنبال خودش میکشاند در بخش عملی هم همینطور، بنابراین بایدها و نبایدهای شما و عقل عملیتان هم تابع دلتان میشود آنوقت همه کاری میکند.@ لذا قرآن تمام قیمت آدمها را آورده روی کدام بخششان؟ نه روی دانستههایشان آورده و اطلاعاتشان نه روی کارهایشان آورده، آورده روی دلشان، قلب، دل، دل کجاست قیمت تو هم همان است به چه چیزی تعلق میگیرد چه چیزی را دوست داری چه چیزی ناراحتت میکند معادل همان هستی.@ چون بعداً که میخواهیم راجع به قوت در عمل صحبت بکنیم این اصول خیلی به کار ما میاید چه چیزی تو را خوشحال میکند تو قیمتت همان است و چه چیزی تو را ناراحتت میکند قیمتت همان است.@ اگر ما این فرمولها را بلد نباشیم در عمل میافتیم به زور زدنهای الکی این فرمولها خیلی به ما کمک میکند ما یک موقع رفتیم اول جنگ، من تخریبچی بودم میخواستیم یک پلی را بزنیم در خاک دشمن چند شب میرفتیم این پل را بزنیم موفق نمیشدیم میخوردیم به گشتیهای دشمن اینقدر رفتیم تا بالاخره یک شبی بتوانیم خودمان را برسانیم به آن پل.@ آنوقت هر کدام از ما حدود سی کیلو چهل کیلو مواد منفجره با خودمان حمل میکردیم مبستیم به خودمان میبردیم تا پای آن پل بعد بالاخره یک شب این مواد منفجره را رساندیم پای این پل، هر کدام سی چهل کیلو چند نفر بودیم چقدر میشد این مواد.@ بعد رفتیم این مواد را چسباندیم به این پایههای پل کار گذاشتیم و آمدیم منفجر کردیم بعد رفتیم دیدیم که پل مثلاً منفجر نشده پل محکم سر جای خودش هست یک قسمتی از پایهها تخریب شده ولی پل هنوز سرپا بود خیلی هم جان داشت.@ گزارش که دادیم یک استادی را از تهران برای ما فرستادن این استاد، استاد دانشگاه بود استاد انفجارات بود او آمد گفت که شما همینطوری دارید هیئتی و کیلویی کار میکنید میگفت حالا که قرار است یک چیزی را منفجر کنیم برویم مواد ببندیم به آن منفجر کنیم منفجر میشود اینطوری که نمیتوانید منفجر کنید.@ گفت شما به جای اینکه این تعداد آدم برود یک نفر برود ولی با این فرمول آمد روی تخته کشید یک چند تا مثلث کشید و چند تا دایره کشید و یک چند تا چیز کشید فرمول داد از دانشگاه امام حسین آمده بود یک کسی، فرمول داد گفت آقا این مواد منفجره را اینجای پل کار بگذارید.@ نمیخواهد خیلی مواد کار بگذارید این را بگذار اینجا یکیش هم بگذار این بگذار اینجای پل این را بگذار آنجای پل بعد وقتی زدی کل پل بلند میشود همان هم شد.@ وقتی ما فرمولهای خودشناسی را بلد نباشیم میافتیم به زور زدنهای الکی میبینیم بیست سال سی سال چهل سال پنجاه سال داریم زور میزنیم هیچ اتفاقی هم نمیافتد نه به شادی که قرآن مژده داده برای مؤمنین میرسیم نه به آرامشی که قرآن مژده داده برای مؤمنین.@ در زندگی زناشویی نه به عشق میرسیم که قرآن مژده داده که انسان هر چقدر ایمانش بیشتر میشود علاقهاش به همسرش بیشتر میشود و به اطرافیانش بیشتر میشود عاطفیتر میشود نسبت به همه مهربانتر میشود در دنیا شکست میخوریم آخرتش هم همینطور است.@ تا ما این قواعد را خوب یاد نگریم و خوب نفهمیمش وقتمان را خیلی تلف میکنیم استعدادمان را خیلی تلف میکنیم پس قرآن برد مسئله را روی عشق، حالا که برده روی عشق، میگوید اگر میخواهید به معشوق برسید گفتیم معنای رسیدن به معشوق چه چیزی بود تشبه به معشوق بود مثل او شدن (اَلعُبودیَۀُ جُوهَرۀٌ کُنهُهَ الرُبوبیَه) این قاعده را داشته باشید شما از امام صادق(ع).@ اگر قرار است این بشود شما باید تبعیت بکنید باید اهل تبعیت باشید باید فرمولهایی را که مربی میدهد الگو میدهد باید تبعیت بکنید اگر بخواهی تبعیت بکنی به قول امام(ع) در حدیث عنوان بصری حدیث عنوان بصری شرحش را دادیم عزیزانی که مایل هستند به همان شرح عنوان بصری مراجعه کنند بگیرند مطالبش را.@ دوازده قدم امام صادق ذکر کرده دوازده گام دوازده مرحله را امام صادق بیان کرده در اینجا، قدم دوم حضرت را میگوییم دومین چیزی که حضرت میگوید بعد از یک امر نظری میگوید که برای خودت تدبیر نکنی بنده برای خودش تدبیر نداشته باشد.@ یک کسی که سبک زندگی خودش دارد بعد میخواهد بیاید با الله کار بکند دارد هزیون میگوید این آدم خیالباف است مثل اکثر ماها خیالبافی میکنیم فقط زندگی میکنیم زندگی دینی داریم.@ چون ما سبکمان را از تلویزیون میگیریم از هنرپیشهها میگیریم از ورزشکاران میگیریم از آمریکائیها میگیریم از اروپاییها میگیریم سبک زندگیمان از لرها میگیریم از ترکها میگیریم از افغانیها میگیریم از عربها میگیریم.@ رسمهای زندگیمهان را ما مشهدیها اینطوری رسم داریم ما ترکها اینطوری رسم داریم ما سبک داریم برای خودمان بعد به خدا میگوییم خدایا تو بیا سبکت را با من تنظیم بکن.@ سبک مداحی داریم، خدا بیامرز آیت الله بروجردی به یک مداح گفته بود آقا مگر من مرجع شما نیستم گفت که من دارم دستور میدهد این علمها را جمع کنید گفت آقا ما محرم و صفر مقلد کسی نیستیم ما برای خودمان صاحب سبکیم.@ مداح میگوید من مرجعیت و اینها را تا زمانی قبول دارم که پا روی دم من نگذارد با شهوتهای من کاری نداشته باشد من علمکشی باید بکنم من باید اینقدر دروغ بگوم در مداحی اینقدر شعرهای دروغ بگویم اینقدر مداحی دروغ بکنم تا مردم اشک بریزند.@ هی تو بخواهی بیایی این دروغهایش را از من بگیری خوب مردم که گریه نمیکنند که اینطوری، من باید بیایم یک مشت دروغ ببافم که اینطوری شده آنطوری شده یک عالم اینقدر الان اکثر مداحی به ندرت گیر میآوری که در آن دروغ نباشد این را بگویم تا نگویم که مردم گریه نمیکنند.@ لذا شما هی نیا به من گیر بده که اینجاش غلط است آنجایش غلط است من خودم صاحب سبکم، علما هم ماشاءالله خودشان خیلی سبک زیاد دارند علما آخوندها ما زیاد سبک داریم اینقدر سبکهایی داریم که اصلا دین نگفته ولی ما برای خودمان درست کردیم گفتیم اینها باید باشد اینها سبکهای آخوندی است.@ آخوندی ما نمیچرخد اگر قرار باشد خدا خیلی پا بگذارد روی دین ما خلاصه باید این اوضاع آخوندی و عالِمی ما بگذرد خدا خیلی چیز نکند یک قسمتهایش را با خدا کنار میاییم یک قسمتهایی هم سبک آخوندی هست ما خودمان داریم اگر بخواهیم بشماریم زیاد است کم نیستند.@ این آخوندها و مداحانمان، خانم جلسهایها هم که برای خودشان یک داستانی دارند آنها هم همینطور یک ماجرایی دارند خودشان یک قسمتی از دین را قبول دارند یک قسمتی را برای سبک خودشان دارند سیاستمدارانمان که اکثرش را قبول ندارند آنها تابع توهمات خودشان هستند.@ یعنی کمالات وهمی را دنبال میکنند مقام است ریاست و مقام دین غالباً یک ملعبه است دست سیاستمدار که خودش را به یک جایی برساند رئیس جمهوری بشود نخست وزیری بشود وزیری بشود نماینده مجلس بشود یک تابع شرع بخواهد بیاید بالا تا خودش را شرعی بخواهد برساند به آنجا همه اینطوری نیستند.@ غالب افراد اینطوری نیستند در سیاست دسته بازیها حزب بازیها جناح بازیها هیچ کدام شرع رعایت نمیشود اخلاقیات، شرع، معنویات، انسانیت، اینها اصلا رعایت نمیشود هنرمندانمان که دیگر ماشاءالله آنها اقل را رعایت میکنند که اصلا شرط اینکه وارد هنرمندی بشوند که اصلا چیزی به اسم دین معنا ندارد.@ اگر تو بخواهی بروی مثلا سینما وارد بشوی تئاتر وارد بشوی هنرپیشه بشوی در موسیقی وارد بشوی در سبکهای دیگر وارد بشوی باید اول این را بشوری بگذاری کنار یک چیز به اسم دین را، اصلا حرفش را رساله اصلا هیچ چیزی نگو شما بگذار کنار.@ بازاریهایمان هم که همینطور هستند شما ببینید بازارها را وضع و اوضاع چطوری هستد و دیگر در بقیه سبکها بقیه قشرها و صنفها شما نگاه کنید همین است داستان همین است یعنی ما در واقع به خدا میگوییم خدایا تو باید خودت را با ما هماهنگ کنی دلت باید بیاد با ما هماهنگ بشود.@ اگر خدایا میخواهی به یک جایی برسید ما به خدا میگوییم خدایا اگر میخواهی به یک جایی برسی و بالاخره دینت بماند باید دم ما را ببینی دم ما بازاریها را ببینی دم ما هنرمندانها را ببینی دم ما سیاستمدار را ببینی ما قول میدهیم حالا یک ذره دینت را نگه بداریم.@ ولی اگر با ما راه نیایی چیزی از دینت نمیگذاریم باشد نه از خودت میگذاری باشد نه از دینت باید بیایی دم ما را ببینی خدایا ما در واقع داریم به خدا میگوییم خدایا تو بیا تابع ما بشو.@ و داستان انسان و خدا داستان این کشمکش بین انسان و خداست انسان به خدا میگوید تو باید تابع من بشوی و خدا هم به انسان میگوید تو باید تابع عزیز جبار حکیم بشوی بالاخره چه کسی میخواهد کوتاه میاید این وسط باید بایستیم ببینیم سیر تاریخی به کدام سمت میرود.@ فعلا اکثریت با چی هست با این هست که بشر میخواهد خدا را تابع خودش بکند دین را تابع خودش بکند کتاب خدا را تابع خودش بکند میگوید آقا من صاحب سبکم، خودم سبک زندگی دارم اقتصاد دارم هنر دارم تعلیم و تربیت دارم تعلیم و تعلم دارم روابط زن و مرد تعریف کردم برای خودم مدیریت تعریف کردم.@ من مدیریتم از آن طرف آب آمده از هاروارد از برکلی از آکسفورد من مدیریت آوردم حالا دین باید بیاید خودش را با من تنظیم بکند اقتصاد که مینویسد مجلس که میخواهد قانون تصویب بکند مادهای که میخواهد بنویسد با یافتههای کجا میخواهد بنویسد؟ با یافتههای آن طرف آب خوب ما الان نتیجهاش را داریم میبینیم در کشور خودمان.@ جامعهشناسیمان کجا رفته اقتصادمان کجا رفته مدیریتمان کجا رفته سیاستهایمان کجا رفته تعلیم و تربیتمان کجا رفته روابط زن و مرد کجا خانواده را شما نگاه کنید الان شما از هر چهار تا ازدواج سه تایش شکست است ببینید به کجا رسیدم ما.@ برای اینکه ما صاحب سبک هستیم ما تابع خدا نیستیم تدبیر داریم خودمان، تبعیت نمیخواهیم بکنیم اگر بیافتیم به عشق آن موقع همه اینها قشنگ میشود وقتی عشق نیست یعنی قرار نیست برسد به عشق، دین، فقط یا از روی طمع هست یا از روی ترس.@ وقتی شد روی ترس یا طمع ما قبولش نداریم که یا طمع است یا ترس است بالاخره میگوییم آقا صاحب سبکیم هوای ما را هم داشته باش خدایا بالاخره ما هم یک کسی هستیم این وسط.@ فقط یک عده هستند که تدبیر خودشان را میگذارند کنار یعنی عقلشان درست کار میکند آنهایی هستند که عاشق هستند فقط یعنی نظام محبتیشان درست است واقعاً همان بحثی که سال گذشته مرتب کردیم هفته قبل هم گفتیم نظام محبتیشان را میخواهند تنظیم بکنند واقعا و تنظیم شده است.@ این دیگر سبکهای من درآوردی را تبعیت نمیکند کاری ندارد که مرد است، ما الان نگاه کنید چقدر معزلات دینداری ما مرد بودن ما است مردیمان نمیگذارد ما دینداری بکنیم ما مردیم ما برای خودمان کسی هستیم بالاخره مرد هم کارهای یک چیزی هست بعد میخواهیم براساس مرد بودن زندگی کنیم خانوادهداری کنیم بچهداری کنیم جور در نمیاید.@ خانمها هم میخواهند زنانگیشان را حفظ بکنند کششهای زنانگیشان را حفظ بکنند نمیتوانند دینداری بکنند میگوید خوب من یک زنم مرد هم میگوید ما هم یک مردیم خدا میگوید بابا من نه زن را کار دارم نه مرد من میگویم شما یک آدم هستید.@ یک انسان هستید بر اساس انسانیتتان زنداری بکنید شوهرداری بکنید براساس انسانیتتان بچه تربیت بکنید براساس انسانیتتان رفتار بکنید ما جنسیت را دخالت میدهیم کار خراب میشود.@ لذا زنها میگویند خدا خودش مرد است طرفدار مردهاست با این دینی که آورده مردها میگویند خدا طرفدار زنهاست جنسی دارند نگاه میکنند به حقیقت خودشان و دین، پس شما الان میخواهید به تبعیت باید برسیم (إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي) دنبال من راه بیافتید بیایید منم منم نکنید.@ باید مردانگیتان را بگذارید کنار زنانگیتان بگذارید کنار نه اینکه بگذارید کنار، مردانگی و زنانگیتان تابع من بشود تابع شرع بشود تابع خدا بشود این مردانگی حفظ بشود حرمتش اما در تبعیت به دین خدا.@ این زنانگی حفظ بشود اما تابع دین خدا بشود نه تابع خود زنانگی و مردانگی، لری یک سلسله سبک دارید در زندگی خودتان آداب و رسوم دارید میگوید آنقدری که به دین خدا و تبعیت لطمه نزند عیبی ندارد شما لر باش ترکی ترک باش به آن آداب ترکیتان عمل کنید آخوندی آخوند باش اما مسلمان باش.@ طلبهای مداحید مشروع بروید زندگی بکنید مداحیت را ببر تابع دین بکن آقا دروغ نگو خالی نبند چیزهای بیخود به امام نبند حرمت امام را رعایت بکن روضه مکشوف نخوان این کار را نکن آن کار را نکن به هر حال اینها را رعایت بکن بازاری هستی هنرمندی کار هنرت را داشته باش.@ علاقه داری به رشتههای هنری هر رشتهای که از رشتههای هنری میخواهی بروی برو ولی تابع شرع باش. اگر یک کسی آمد این چهارتا خودش را کنار گذاشت دقت کنید مانع عشق این چهارتا هست خود حسی خود خیالی خود وهمی خود عقلی نمیگذارند به خود فوق عقلی که خود الهی ما هست برسیم.@ اگر اینها کوتاه بیایند این چهارتا خود کوتاه بیایند این که دیگر با معشوق است درد که ندارد زندگی میشود قشنگ، زندگی همه چیزش قشنگ میشود یعنی این چهارتا هم اگر بخواهد اوج بگیرد به قدرت برسد من عقلانی من وهمی من خیالی و من حسی اگر بخواهد واقعاً اینها هم بخواهد رشد پیدا بکند بهتر است که همان من الهی به اینها حکومت بکند یعنی الله.@ اگر اینها تابع دین بشوند زندگی زناشویی همان میشود که اسلام میگوید که هیچ وقت همسر انسان برای انسان تکراری نیست هیچ وقت کهنه نمیشود پدر مادر هیچ وقت از اوج عشق و خیال بچهاشان نمیافتدند بازارمان خوب میشود خرید و فروشمان خوب میشود تجارتمان خوب میشود برکت میآید در زندگیها.@ (وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ) اگر مردم با تقوا بشوند و مؤمن بشوند برکات اقتصادیشان هم زیاد میشود گدا نداریم فقیر نداریم مستأجر نداریم مریض نداریم همه چیز درست میشود.@ اگر ما این مشکلات را داریم مال این مقاومتهایی هست که این چهارتا خود در مقابل خود اصلی دارد انجام میدهد یعنی الله فرق نمیکند گفتیم خود اصلی با الله هر کدامش را بگیری فرق نمیکند.@ خیلی باید این آیه را تکرار بکنید به عنوان یک ذکر تکرار بکنید خیلی هم ثواب دارد عبادت بزرگی هست یک چند مرتبه در طول روز آدم این را بخواند (قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ).@ هی بگوییم این را با خودمان یک جایی تابلو بکنیم در خانه بزنیم روی موبایلمان بزنیم روی کامپیوترمان بزنیم روی دفترچهمان باشد جلوی چشممان باشد نماز میخواهید بخوانید روی سجادهتان با خودکار بنویسید جلوی چشمتان باشد میخواهید نماز بخوانید چشمتان به این بخورد.@ یا در دلتان باشد لااقل (قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) یعنی سبک را بگذار کنار منیت را بگذار کنار تشخصهایت را بگذار کنار تشئنهایت را بگذار کنار صنفهایت را بگذار کنار و خیلی چیزهای دیگر را باید بگذاری کنار، تا نتوانی این کار را بکنی به عشق نمیافتد انسان به محبت نمیافتد.@ وقتی به محبت نمیافتی گرفتار طمع و ترسی تا طمع و ترس آمد انواع رذائل پشت سرش هست اگر کسی بخواهد خودش را پاک بکند باید بتواند طمع و ترس را بردارد از وجود خودش.@ گفتیم طمع و ترس را بردارد یعنی چی؟ در حملهها چه میشود یادتان هست در حملهها چه میشود؟چهارتا حمله کدام بود؟ جلو عقب راست و چپ شاید ترس و طمع را برداشتی اضطراب آینده و گذشته هم دیگر اذیتت نمیکند چپ هم دیگر نمیتواند کاری بکند وقتی عشق آمد راست هم دیگر نمیتواند اذیتت بکند.@ لذا حمله نداری تو اصلا حمله نه که نداری داری ولی همیشه قوی هستی خنثی شده اضطرابهایت از بین میرود قرآن در دو کلمه جمعش کرد شادی و آرامش (لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ) نه ترس دارند لذا آرامش دارند نه غم دارند لذا شاد هستند.@ مؤمن اینطوری است فرمود (اَلمؤمنُ دائمٌ نَشاطُه) مؤمن نشاطش دائمی است همیشه نشاط دارد همیشه شاد است چون سبک زندگیش شادمانی است اصلا سبک زندگیش براساس شادیست سبک زندگیش براساس بودن با معشوق است وقتی معشوق کنارت هست مگر میشود آدم شاد نباشد.@ همیشه شادی در زنداری در شوهرداری در بچهداری معشوقت همیشه کنارت هست اصلا تنها نیستی هیچ وقت، در بازار در کار در کسب و کار در ورزش در هنر در درس در هیچ رشتهای در هیچ کاری تنها نیستی.@ لذا آدم همیشه آرامش دارد همیشه شادی دارد غصههایش میرود رذالتهایش میرود کوچک بودنها میرود تحقیر شدنها میرود عزت، قدرت میآید سرجایش.@ حالا وقتی قرار است این اتفاق بیافتد ما میگوییم میخواهیم تشبه به الله پیدا بکنیم اگر میخواهی تشبه به الله پیدا بکنی یعنی مثل اینکه میگوید رفتم در باشگاه میخواهم تشبه پیدا کنم به استاد این رشته، هر رشتهای که میخواهد باشد فرق نمیکند رشتههای فنی حرفهای هنری صدها رشته هست.@ وقتی میخواهی تشبه به او پیدا بکنی باید چکار بکنی؟ تبعیت، وقتی میگوییم تبعیت میخواهی بکنی تبعیت لازمهاش چیست دوتا لازمه خیلی مهم دارد تبعیت 1ـ اول بدانم چکار باید بکنم شما الان میروید باشگاه سرمشق میگیرید این گل را چطوری برش بدم این مشت را چطوری بزنم میخواهم الان بزنم چطوری بزنم.@ میخواهم شنا بروم میخواهم پایم را حرکت بدهم میخواهم ضربه بزنم میخواهم لگد بزنم میخواهم وزنه بلند بکنم میخواهم نقاشی کنم این قلممو را باید چکار کنم این نی را چطوری بزنم بالاخره الان باید بفهمیم این طوری پس ما احتیاج به چه چیزی داریم وقتی میگوییم تبعیت خودبهخود در آن اطلاعات هست در آن یادگیری هست.@ لذا میفرماید (لا خَیرَ فیهِ مَن لا یَتَفَقَهُ مِن اَصحابِنا) کسی که در شیعیان ما دین را خوب نمیفهمد اصلا خیری هم در آن نیست (لیتَ السیاطُ عَلی رؤوسِ اَصحابی حَتی یَتَفَقَهُ فی الحَلالِ وَ الحَرام).@ کاش با تازیانه در سر اصحاب من میزدند میارزید آدم برود یک جا پیش یک استادی چهارتا سیلی بزند استاد بگوید چهارتا سیلی به تو میزنم چند تا شلاق هم به تو میزنم به تو حلال و حرام را یاد میدهم میارزد یا نمیارزد؟ نمیارزد، برو یاد بگیر دینت را آموزش دین حلال و حرام را آدم یاد بگیرد.@ این سه تا علم را باید یاد بگیرد انسان، فقه را باید خوب بفهمی اخلاقیات را باید خوب یاد بگیری عقائدت هم باید خوب یاد بگیری چون اگر شک داشته باشی تردید داشته باشی اخلاقیاتت بدرد نمیخورد فقهات هم بیخود است اول تردیدهایت را از بین ببر قرآن اولین کاری که میکند تردید را برمیدارد.@ (ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ) اول شک اگر شک داری فایده ندارد معشوق اگر رفته زیر سؤال برای تو یا واسطهای که آمده معصومین که آمدند تردید داری در آنها نمیتوانی با آنها کنار بیایی با قرآن نمیتوانی کنار بیایی هیچ فایدهای دیگر ندارد دینداریت مسخره است فقط سر خودت را داری کلاه میگذاری.@ اول تردیدهایت را از بین ببر که شک نداشته باشی اول تردید نداشته باشی نروی بعد از چند سال بگویی من واقعاً تردید دارم اسلام حق است شیعه حق است الان اصلا ما برای چی باید مهر بگذاریم نماز بخوانیم برای چی اینطوری وضو بگیریم حج اینطوری است حجاب برای چیست اصلا چرا حجاب خمس برای چی؟@ اگر قرار است تردید بیفتد دیگر فایده ندارد اول شکت را برطرف کن چون بدون یقین به هیچ جا انسان نمیرسد نه آن یقینی که در آن تعریفها هست یعنی اطمینان داشته باشید ایمان بیاورید (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا) اول مطمئن کن خودت را.@ قرآن میگوید فقط ببین چند تا بشر ذکر کرده قرآن گفت بعضیها ارزششان جمادی هست بعضیها بدتر از جماد هستند (فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَۀً) 74 بقره، سنگ بدتر از سنگ (أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ) چهارپا بدتر از چهارپا، چهارتا شدند، جماد کمتر از جماد حیوان کمتر از حیوان.@ (شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ) شیطان (إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ) برادر شیطان خود شیطان (شَياطِينَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ) این پنج دسته که اصلا اینها اهل جهنم هستند یک دسته ششم فقط خدا قبول کرد آن چه بود؟(إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ) اول ایمانت را درست کن.@ یعنی اول شکهایت را برطرف کن تردیدهایت را برطرفکن کفرآمیزترین سؤالهایت را باید مطرح بکنی نباید نگه بداری سؤالهایت را آن هم در این شهری که شهر تخصص و علم است شما کفرآمیزترین سؤالهایت را بگویی جواب میگیری امکان ندارد که جواب نداشته باشد.@ دهها کارشناس هستند به شما میتوانند جواب بدهند انسان نباید سؤالهایش را نگه دارد شکهایش را نباید نگه دارد باید خیلی صریح کفرآمیزترین سؤالهایش را بچیند یک جایی که یک آدمی پیدا کند که عصبانی نمیشود بتواند راحت سؤالها را جواب بدهد.@ یک سربازی آمد به من گفت ببخشید استاد گفتم چیه گفت پیغمبر اکرم مرد بوده یا زن بوده؟ گفتم خوب مرد بود دیگر گفت پس چرا به او میگویند اکرم؟ سؤال یک سرباز است خیلی ساده قانع خیلی پاک آمده این را مطرح میکند.@ خنده هم ندارد این بنده خدا نمیداند حالا اکرم را ما برای چه داریم میگوییم صفت اکرم چیست یک کسی عصبانی نشود نروید بگویید آقا من در عدالت خدا شک دارم عصا بکش برایت لنگه کفش پرت بکند نه جوابت را بدهد گفتگو دعوا که نداریم گفتگو میکنیم بدون دعوا ببینیم بالاخره چه میگوید.@ زیاد هستند الحمدلله شما هر سؤال کفرآمیزی مطرح بکنید در هر چیز خیلی راحت جوابتان را میدهند اول شکهایتان را برطرف بکنید الان فرض ما بر این است که انشاءالله شما این مشکل را ندارید.@ الان نوبت چیست بخش دوم چیست؟ تبعیت و عمل هست میخواهیم راجع به این یک مقدار صحبت بکنیم عمل چکار میخواهد بکند با وجود ما چه نسبتی با وجود ما دارد چرا خدا هم طراز ایمان آوردش و اساساً ایمان بدون عمل در واقع ایمان نیست و خدا آن را به عنوان یک اصل قرار داده.@ اصلاً بهشت و آخرت را میگوید (جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ) آخرت مساوی است با عمل، آنهایی که میگویند معرفت هست نه آقا مسجدها را دیدید که بعضیها الان درگیری زرگری پیدا میکنند با همدیگر نه آقا عمل چیه مهم معرفت است مهم عشق است آقا عشق، معرفت، هر چیزی هست اینها با چه چیزی به دست میاید با چه چیزی ثابت میشود و تثبیت میشود عمل.@ ملاک دارد میزان دارد میزانش چیست؟ عمل است اگر عشق هست امام حسین باید کجا ثابت کند همه عشقش را (اِلهی رِضاً بِرضاک) را کجا باید ثابت کند باید بیاید در میدان بیاید وسط حضرت زهرا باید کجا خودش را بین در و دیوار هست در مسجد هست جاهای دیگر هست باید برود خودش را ثابت بکند.@ اصلا شما یک پیغمبر سراغ دارید میدان عمل نگذاشته باشد خدای برای آنها یک ولی خدا شما سراغ دارید خدا میدان باید بیاییم ثابت کنیم وسط، باید بیایی در میدان ببینم چکاره هستی سنجش باید بشوی اصلا.@ اگر کسی بیاید بگوید آی من قویترین مرد دنیا هستم همه میپذیرند؟ الان شما یک آدم خیلی بزرگ بیاورید یک آدم خیلی بزرگ هیکلدار بگوید من قویترین مرد دنیا هستم چه کسی میپذیرد از او؟ هیچ کس میگویند برو وزنهها را بلند کند سی جور وزنه هست اینجا باید بلند کنی ببینیم قویترین هستی یا نیستی.@ عمل ملاک است مبناست یکی دوتا روایت برایتان بخوانم آیات و روایت عمل را برایتان بخوانم بس است برای امشب یک سه چهار دقیقه وقت داریم این سه چهار دقیقه را چند تا روایت برایتان بخوانم این آیات را بخوانم برایتان.@ (مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى) حرفی از ایمان دیگر نیست عمل صالح یعنی چی؟ اول این پنبهاش را بزنیم عمل بدرد نمیخورد حتماً باید صالح باشد صالح بودن از کجا در میآید؟ با خودش بتواند ببرد یعنی حتماً باید ملاکش الله و پیغمبر باشند.@ سبک خودت نمیتوانی باشی آنهایی که سبک دارند خودشان دینداری میکند مگر مداحان دینداری نمیکنند؟ ولی خوب دینداریشان به چه دردی میخورد مداحان عزیزترین گروهها هستند یادتان نرود ما داریم هی میگوییم مداح ما داریم مثال میزنیم مداح بعد از علما هیچ گروهی به اندازه مداحان در اسلام مردم سهم ندارند.@ مداحان بسیار قشر شریف و دوست داشتنی هستند و خیلی قشر واقعاً قیمتی و ارزندهای هستند، مثال دارم میزنم که در یک جاهایی که تبعیت نمیکنند آخوندها هم همینطور هستند از خودشان من درآوردی دارند علما دارند.@ میخواهم بگویم که کسی با سبک خودش نمیتواند بیاید در اسلام وارد بشود من لرم من ترکم من افغانیم ما فارسها اینطوری هستیم ما ترکها اینطوری هستیم دیگر نمیتوانیم سبک بگوییم وقتی میگوییم عمل صالح یعنی باید حتماً طبق چه چیزی باشد حتماً شرع تأییدش بکند منطبق بر وحی باشد.@ پس این الان پنبهاش زده بشود یعنی چی عمل صالح یعنی چی اصلا؟ صالح یعنی شرع تأییدش بکند این را داشته باشید این قید را چون بعداً در عمل خیلی به کارمان میاید در انتخابهایمان خیلی به کارمان میاید.@ (مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى) مرد یا زن هیچ فرقی نمیکند گفتیم مرد بودن یا زن بودن بخش انسانی ما نیست اصلا فرقی نمیکند برای همین هم خدا سه تا جنس روی زمین گذاشته که دیگر ما شک نکنیم که انسانیت به جنسیت نیست هم زن گذاشته هم مرد گذاشته هم خنثی گذاشته خنثیها انسان هستند یا نیستند؟.@ انسانند اما زن و مرد هم نیستند (مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى) زن مرد هر کس میخواهد این کار را انجام بدهد (وَهُوَ مُؤْمِنٌ) این قیدش را الان آورد ایمان،ایمان داشته باشد (فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً) احیائش میکنیم به حیات طیبه.@ یعنی حیات بخش پنجم چون ما حیاتهای حیوانی که داریم حیاتهای عقلانی هم داریم کفار مگر حیات ندارند؟ حیات دارند اما از کدام حیات محرومند حیات بخش انسانی.@ (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ) سوره انفال ای کسانی که ایمان آوردهاید اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت میکنند به چیزی که آن چیز به شما حیات میدهد آن چیز شما را زنده میکند.یعنی یک حیاتی هست که تابع اجابت است با اجابت بدست میآید.@ مثل حیات ورزشکاری ورزشکار مثل بقیه است ولی یک کمالاتی دارد که بقیه ندارند این را در باشگاه بدست آورده مثل یک هنرمند مثل یک استاد مثل یک صاحب سبک مثل یک مربی مثل یک معلم مثل یک استاد دانشگاه، یک حیات علمی دارد.@ میگویند حیات علمیش تاریخچه حیات علمیش یک زندگی علمی دارد که این دیگر با زندگی بقیه مردم فرق میکند این حیات است آن هم.@ میگوید شما اجابت بکنید که به شما یک حیات دیگر میخواهم بدهم یعنی حیات بخش انسانیمان را میخواهند بدهند.@ (وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ)باز برد روی عمل دوبار عمل را اینجا آورده جزا میدهد حتماً حتماً به آنها (وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ) حتماً یک لام هم که آورد شد سه تا (وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ) بهتر از آن چیزی که عمل کردند بالاتر از آن به آنها خواهیم داد جزا خواهند گرفت.@ (فَأَمَّا مَنْ تابَ) تاب یعنی چی؟ یعنی مسیرها را خرابکاری کرده اشتباه رفته دو سال پنج سال ده سال بیست سال سی سال در عنوان بصری گفتیم شما چهل سال هم که اشتباه بروید پنجاه سال هم که انسان اشتباه برود چون در حیات دنیا هست یعنی در رحم مادر هست در رحم قابل جبران هست همه چیز.@ لذا انسان میتواند تا وقتی زنده هست شصت سال را جبران بکند پنجاه سال را جبران بکند ما چیزی به اسم ناامیدی و نشد نداریم اصلا اینجا.@ تابَ یعنی چکار بکند مسیر را اشتباه رفته برگردد بیاید سر خط (آمَنَ وَ عَمِلَ) ببینید ریاضیاتش را دقت کنید (تابَ آمَنَ عَمِلَ)(فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسى) امید هست میتواند امیدوار باشد (أَنْ يَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحِينَ) اینکه رستگار بشویم.اولی که مَن عَمِلَ صالحاً سوره نحل آیه 97 دومی سوره قصص آیه 67@ (وَ مَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِناً) هر کس برود پیش خدا مؤمن برود پیش خدا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحاتِ که عمل صالح حتماً انجام داده باشد (فَأُولئِكَلَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلى)عالیترین درجات را آنها دارند طه آیه 75.@ یک روایت هم بخوانم دیگر کافی هست برای امشب از وجود مقدس امیرالمؤمنین(ع) تمام چیزهایی که شاید ما بخواهیم در یک سال بگوییم در یک روایت حضرت گفته ولی خوب این باید باز بشود پس بیاییم کنار آن آیه (إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ)این روایت را هم مبنا قرار بدهیم.@ پس کل مبنای بحث ما شد یک آیه و یک روایت آن آیه را داریم که (إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ) اصل ماست (قُل إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ) روی (فاتبعونی) که اصل شد این حدیث را میگذاریم پایه قرار میدهیم پایه دوم ما میشود ببین چقدر زیباست اینطوری آدم میفهمد که طرف معصوم بوده حرف زده غیر معصوم نمیتواند اینطوری حرف بزند.@ (یُؤتیتُ جَوامِعَ الکَلِم) معجزه این است که بتواند در یک خط چیزی بگویی که صدها جلد کتاب لازم داشته باشد دقت بکنید ببینید چقدر قشنگ میگوید حضرت (اَلعَمَل اَلعَمَل) تمام کل سفارش حضرت همین است (اَلعَمَلَ اَلعَمَل) عمل عمل حالا.@ (ثُمَّ النَّهایَۀَ النَهایه) این خیلی مهم است عمل عمل پایان و پایان یعنی اگر آمدی باشگاه خیلیها میایند خط ثبت نام میکند دیدید خیلی از شماها خیلی از ماها و شماها خیلی جاها ثبت نام کردیم بعد نیمهکاره رها کردیم تفسیر برویم بخوانیم فلسفه بخوانیم کلام بخوانیم زبان بخوانیم کامپیوتر بخوانیم برویم باشگاه ورزشی چهار روز رفتیم یک تکانی هم دادیم به خودمان بعد ول شده.@ خط رفتیم شروع کردیم اولش قیافهای گرفتیم و قلمی خریدیم نستعلیق و لیقهای و کتابی و استادی و سرمشقی چهارتا صفحه را سیاه کردیم بعد ولش کردیم حضرت میگوید که (اَلنَّهایَۀ النَّهایه) اگر شروع کردی تهش را نگاه کن برسان خودت را به ته عمل خود حضرت در یک دستورالعمل میفرماید هر کاری را شروع کردی حداقل یک سال ادامه بدهید.@ این خیلی قاعده مهمی است الان میخواهی تفسیر کار بکنی حفظ کار کنی فلسفه میخواهی کار کنی کلام میخواهی کار کنی خط میخواهی کار کنی نقاشی میخواهی کار کنی میخواهی بروی کامپیوتر کار کنی میخواهی بروی میکانیک کار کنی.@ لااقل یک سال دوام بیاور در آن، تا به یک چیزی برسی استقامت کن یک سال یک کلاسی میخواهی بروی یک درسی میخواهی بروی نرو یک تُکی بزنیم حالا ببینیم چه میشود بعد ولش بکنی یک سال.@ فرمود عالِم مثل درخت میوه میماند اینقدر باید پایش بنشینی تا میوه بدهد اینکه من دو جلسه رفتم چیزی گیرم نیامد چهار جلسه رفتم آن چیزی که میخواستم نیست نه بنشین ببینم چه چیزی گیرت میاید بنشین استقامت کن ببین چه چیزی گیرت میاید این وسط.@ (ثُمَّ النَّهایۀ النَّهایه) که حالا این را باز میکنیم چون حرفهای ما در طول سال همین چندتا کلمه است ابزارش چیست اگر قرار است برسی به آنجا (وَ الاِستقامَۀَ اِستقامَه) استقامت کنید (ثُمَّ الصَبرَ الصَبر) این دیگر چیست صبر کنید صبر کنید (وَ الوَرَعَ وَ الوَرَع) مراقبت بکنید آسیب نبیند عملتان.@ (اِنَّ لَکُم نَهایَۀٌ فَانتَهُ اِلا نَهایَتِکُم) شما هر کدامتان یک آخری دارید خودتان را برسانید به آخر خودتان برسانید خودتان را به مقصد نرسد آدم غصه میگیردش میشود خسران.@ پس برای چه چیزی آمدی دنیا؟ ملاک قیمت تو ملاک ارزش تو چیست؟ کمال نهایی تو به عنوان یک انسان کدام یک از این پنج تا کمال است؟ حسیهاست خیالیهاست وهمیهاست عقلانیهاست یا فوقی عقلانی، کمال تو چیست؟ تو اصلا برای چی به دنیا آمدی؟@ که عمرت را جای دیگر تلف نکنی فکر کنی اگر یک شوهر کردی بچهای داشتی چهارتا بچه بزرگ کردی عروس و دامادشان کردی و مُردی خیلی تمام است، یا زن گرفتی بچهدار شدی و یک شغلی و تجارتی کاسبی و مقامی و درجهای.@ یا یک عالِمی شدی دانشمندی شدی یا یک رشتهای را به ته رساندی حالا مثلا شدی رییس آن رشته حواست باشد که قیمتت دستت باشد بدانی برای چی به دنیا آمدی (اِنَّ لَکُم النَّهایه فَانتَهُ اِلا نَهایتِکُم) یک انتها دارید هر کدام از شماها همه شما انتها داری هدف دارید غایت دارید یک پایان دارید هر کدامتان خودتان را به پایان برسانید حتماً.@ این کل داستان عمل هست حالا راجع به مکانیزم اینها باید با همدیگر یک صحبتی بکنیم که اصلا این داستان چطوری هست اصلا ماجرا چطوری هست تا بتوانیم توانمند بشویم انشاءالله.@ و انشاءالله بجای اینکه بخواهیم با سختی عمل بکنیم و هی احساس کراهت بکنیم با شیرینی برویم جلو و بجای اینکه ترس و طمع بیاید سراغمان انشاءالله محبت بیاید سراغ ما با محبت بتوانیم حرکت بکنیم.@ و الحمدلله رب العالم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 091 - انسانشناسی (قم)
متن کامل (خام) جلسه 091 - انسانشناسی (قم)