جلسه 055 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
55
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
8
روز
21
متن کامل (خام) ‌ جلسه 055 - شرح صحیفه سجادیه

5 مرتبه از مراتب قرب را عرض کردیم و دو مرحله ی دیگر را هم عرض می کنیم.

نکته مهم این است که در مراتب قرب که می گوییم خداوند به ما نزدیک است تا جایی که می فرماید: ان الله یحول بین المرء و قلبه. خداوند بین انسان و خود او حائل می شود (میزان نزدیکی) اینها مراتب کمالی و ترقی انسان است. انسان از زمانی که شروع می کند و محجوب است از خدا تا زمانی که خدا را همیشه همراه خودش ببیند و بلکه بالاتر.

ان الله یحول بین المرء و قلبه. خودش را عین ربط به حق تعالی ببیند این مراتب رشد انسان است از محجوب بودن کامل تا اینکه همه جا خدا را با خودش ببیند و شهود کند. هر کدام از اینها که حاصل می شود برای انسان، آثاری با خود می آورد. صرف دانستن نیست، دارایی است این شهود تقرب وقتی دانایی تبدیل به دارایی شد مثل چراغ قوه است. نور است، و آثاری دارد. مثلا کسی که این شهود را دارد که خدا همه جا با اوست، ترس ندارد، از تاریکی، کوه، بیابان... یک نوجوان 13 ساله در جبهه شرایط صحرا، بیابان، تاریکی، حیوانات را با تنهایی تحمل می کردند و اصلا غصه هم نمی خوردند، با قدرت نگهبانی می دادند در برابر دشمن مسلح که قصد جان او را کرده و ترس به دلش راه نمی داد در حالی که قبل از این در خانه خودش کلی ترس داشت اگر تنها بود و برق می رفت. گاهی افراد بزرگ وقتی در خانه خودشان مثلا در قفل می شود می ترسند ولی اگر کسی دیگری مثل خودشان ترسو و حتی بچه ای باشد که حتی قدرت دفع شر را هم ندارد نمی ترسند. یا کمتر می ترسند. چه رسد که انسان متوجه شود که خدا که مسبب الاسباب است همراهش است.

قطعا در بیابان و جنگل هم ترسی ندارد. اصلا چیزی وجود ندارد که بخواهد بترسد. اینها در حالت خواب هم یاد خدا را می کنند. و یتفکرون .... حتی الی جنوبهم ... به پهلو های شان هم که خدا ببیند یاد خدا را می کنند چون با آنهاست انسان نمی تواند یادش را نکند و از او لذت نبرد ذکر نگوید، شما گاهی نوع رفتار تان وقتی شما هستید یا زمانی که کنار چند نفر هستید متفاوت است. شخصی بود که در بحث خشم و غضب و حلم می گفتیم که اصلا انسان نباید به خشم بیاید.

البته ما معصوم نیستیم و نمی توانیم به خشم نیاییم و یا باید چه بشود که چنین بشود. عرض کردم مواظب باشید که بداخلاقی خیلی کار دست انسان می دهد. امام صادق علیه السلام می فرماید: انسان با بداخلاقی اش به پایین ترین جای فهم می رسد. این را امام به شیعیانش می فرماید: گاهی انسان دوست دارد عصبانیتش را سر کسی خالی کند. یک بچه بی صاحب را یا همسر بی زبان این ظلم است و کثیف ترین نوع ظلم، ظلم به کسی است که پناهی جز خدا ندارد مثل ظلم به زن و بچه، یا دست و بالش بسته است، و کاری نمی تواند بکند. مثل ظلم زن به شوهرش که مثلا شوهر به خاطر ملاحظاتی نمی تواند جلوی ظلم او را بگیرد.

ظلم به پدر و مادر، چون عاطفی هستند و نمی توانند مقابله به مثل کنند، و انتقام بگیرند. این بدترین و کثیف ترین نوع ظلم است. مثل قلدری بددهنی و ظلم مرد به همسرش. ما زمانی اقدام به ظلم می کنیم که طرف مقابل را مظلوم و بی زبان گیر می آوریم. اگر پدرش، کس و کارش باشند نمی توانیم ظلم کنیم. فهم مراتب قرب اینجا به درد می خورد. انسان وقتی همسرش و فرزندانش در خانه هستند، قبل از اینکه بخواهد به آنها نگاه کند می فهمد که این زن یک مدافع بزرگ مثل خدا دارد، بچه هم همین طور. درست است که الان در مقابل ما مظلوم و بی زبان هستند ولی خدا می بیند.

جایی آن فرد دچار خشم شد که نباید می شد به او گفتم می دانی الان چشم در چشم امام زمان علیه السلام و خدا این فشار را بر بندگان خدا وارد می کنی، بی حیایی نیست؟......داد و بیداد، غرغر، عربده کشی، انسان فهمیده ای بود. متاثر شد و گریه کرد و اخلاقش تغییر کرد. بنابراین فقط بحث علمی نیست هر کس باید عملا احساس کند یحول بین المرء و قلبه. نحن اقرب الی من حبل الورید.

با این حس می تواند در مقابل پدر و مادر بایستد و بی ادبی کند چشم در چشم خدا؟ یا حق کسی را بخورد، ظلم کند؟ به کسی که قدرت دفاع از خودش را ندارد. اگر ما آزادیم به این دلیل است که کوریم، نمی بینیم. داستان بشر که در خانه اش بساط موسیقی بود کنیزش بیرون می آید برای ریختن زباله، حضرت سوال می کند صاحب این خانه بنده است یا آزاد، کنیز می گوید آزاد است که چنین می کند کنیز به منزل بر می گردد، بشر علت تاخیر را می پرسد و کنیز جریان را تعریف می کند. می فهمد هوشیار است به دنبال حضرت می دود و می گوید می خواهم از این به بعد عبد باشم.

در مسئله قرب فهم با دارایی فرق می کند. همین نگاه نوجوان 17 ساله را به سمت میدان مین می کشاند ترانه خوان. وقتی دستش قطع می شد می گفت یا ابالفضل. این شهود دارد. وقتی پهلویش تیر می خورد حضرت زهرا سلام الله علیها را صدا می کرد. درد را حس نمی کند سر مستی است، چون شهود دارد و می بیند. میدان جنگ مثل یک میدان ورزش است که فرد وارد می شود برای مسابقه دادن و ائمه علیهم السلام همه نشسته اند و نظاره می کنند و فرد این را می بیند ( شهود) و به همین دلیل پدر و پسر در میدان مین با هم مسابقه می گذاشتند.

وقتی ما هم مراتب شهود را در عبادت و قرب ببینیم، بسیار زیبا می شود. شب، طلوع، غروب، شب جمعه، جمعه هم قشنگ هستند. ما هستیم و خدا با امنیت کامل مهر، تسبیح و سجاده... ولی در جبهه جنگ در مقابل دشمنان بسیار ( صد برابر) کم من فئته قلیلته غلبت فئته کثیره باذن الله.

ترس ندارند و اصلا کاری ندارند که دشمن چند نفر است. نمی بیند. امیرالمومنین علیه السلام یک نفری به 12000 نفر حمله می کند. چه کسی را می دید؟ یک گردان عمار به سر لشکر عراق می زد. از پیامبر سوال شد چرا شهید سوال و جواب ندارد، فرمودند: چون به همه ی سوالات زیر برق شمشیر دشمن جواب داده.

وقتی در برابر دشمن سلاح های مختلف را می بیند و عقب نمی کشد و عقیده اش را حفظ می کند پس به سوالات جواب داده، تزلزل پیدا نمی کند. سوالی برای او وجود ندارد. می خواهد بپرسند خدای تو کیست؟ کسی که در آن شرایط عقایدش را حفظ می کند وقتی شب به مقر بر می گردد. گردان تخریب در پشت دو کوهه یکی از بیابانها 600- 500 قبر هست.... زمانی برای دخترم وقتی کوچک بود داستانهایش را تعریف می کردم وقتی بزرگ شد و رفت و دید. می گفت گردان شما را دیدم. بچه ها در آن قبر ها می خوابیدند و صفا می کردند کسی که خدا را زیر آتش می بیند، در شب ساکت و جای امن چگونه با خدا رابطه برقرار میکند. اگر به این مراتب دقت نشود، دعای ما کیفیت نخواهد داشت.

حضرت فرمود: امام جواد علیه السلام: حرکت به سوی خدا با قلب رساننده تر است از اینکه انسان با بدن خود این کار را بکند (زحمت بدنی) یعنی هر قدر مراتب قرب را معلوم می شود ذکر هایی که یک نفر در توالت کرده (انسان با معرفت) معادل عمر هزاران نفر بیشتر ارزش داشته. چون حرکت، حرکت قلبی است. بحث داراریی است.

شخصی می گوید شما اجازه رفتن من به جبهه را بگیر من شفای شما را از خدا می گیرم. حرف بزرگی است. در شب خاطره مقام رهبری اجازه از مادرش گرفتند، وقتی آمد، دستکش های آن فرد را از دستانش در آورد و گفت شفایت را گرفتم. یکی از علما می گفتند هر کس که به ما مراجعه می کند دعا کنیم برای مریض، فردا اعلامیه اش روی دیوار است، .... ولی یک نوجوان 16 ساله با اطمینان می گوید شفایت را می گیرم و می گیرد. دارایی است. عمدا از علما مثال نمی زنم که فکر کنید لازم است در حوزه علمیه باشی و عالم باشی تا به این مقام برسی. نه.

مرتبه ششم: این مرتبه که شاید بتوان گفت از آثار مرتبه قبلی می باشد که انسان به جایی برسد که حتی قبل از اینکه خودش را ببیند خدا را ببیند. قبل از نگاه به مخلوق، خالق را دیدن، رابطه شی با سازنده ( ان الله یحول بین المرء و قلبه).. ماهی را با آب دیدن یعنی عاملی که او را قوام داده و بدون آن نیست. و آیه اینما تولوا فثم وجه الله. هر جا را ببینید خدا را می بینید. و آیه کل شی هالک الا وجهه. هر چیزی هالک است مگر وجه خدا. باسمائک التی ملات ارکان کل شی. جایی نیست که خدا حضور نداشته باشد.

سیدالشهدا علیه السلام می فرماید: تو کی غایب بودی که لازم باشد کسی بیاید و ثابت کند که هستی. سوال می کنند که مگر کور بودی که خدا را ندیدی در حالی که یک انگشتر را که می بینی به سازنده اش فکر می کنی. کی، کجا، مرا ندیدی؟ حتی در خودت.... جالب است که الان ما همه پیش هم هستیم ولی حضور نداریم و در خود ما، خدا با ما حضور دارد تک تک. اگر توانستیم جایی باشیم که خودمان بی خدا تنها باشیم. گفت خدا کجاست؟ جواب داد: خدا خودش کجا را خلق کرده، زمان را، مکان را. کی و کجا را چیز قابل انکاری هم نیست. اینما تولوا فثمّ وجه الله. در این آیه گفته می شود هر چیزی وجه خداست و در آیه کل شی هالک الا وجهه. همه چیز را هالک می داند غیر از وجه خدا را.

هر صفتی در مخلوق متعلق به مخلوق است. زیبایی، آثار، ریاضیات الکترون آن... هالک در صاحبش است. در گل شما در خار جلال خداوندی و در برگش جمال خدایی را می بینی. در بوم و رنگ، ریاضیات زیبایی قدرت اراده را می بینی. همه اوست.

در این صورت بنده آگاه جهان را محضر حضرت ربوبی می بیند و بر جمیع کائنات اراده ای واحد را حاکم می داند که چرا قبل از آنکه چشم بر عالم بیفکند به مبدا و موثر متعالی آن با صفت قهاریت و بلکه به صفت احده قهار معرفت پیدا کرده است. وقتی به گل، خورشید، کهکشان نگاه می کنید یک اراده را می بینید که قهاریت دارد (به همه تسلط دارد) نه تنها مسلط است بلکه می گوید سلطه شما هم از من است. یعنی من به شما این قدرت را دادم. سخّرلکم ما فی السموات و الارض. من تسخیرش کردم برای شما... مثلا گاو ها و الاغها من رام کرده ام تا شما بتوانید از آنها استفاده کنید و کولی بگیرید. نمونه اش اسبهایی که کولی نمی دهند و کاری از ما بر نمی آید.

حضرت موسی علیه السلام به خداوند عرض کرد اگر بخوابی چی می شود؟ فرمود: اگر بخوابم چه کسی جهان را می گرداند. تمام کهکشانها......... آن به آن اداره می کند. یک لحظه هم امکان ندارد توجهش را بردارد. اگر بردارد همه چیز به هم می ریزد. نسبت به تک تک موجودات کرم درون سنگ موجود در عمق 15 متری آب و اقیانوس..... روزی آنها را می دهد و آنها هم نمازش را می خوانند.

مهم نیست این جلسات ما کی به کی تشکیل می شود سالی یکبار، ماهی یکبار، مهم این است که در این فاصله ها فکر کنید. خلوت داشته باشید، تنها، کوه، جنگل، دشت. اگر تمرکز بگیرید حضرت می فرماید به آینه صافی فکر صاف که همه چیز را می شود در آن دید. قبل از اینکه نیاز داشته باشی کسی برایت حرفی بزند، راهنمایی کند یا از بیرون اطلاعات بگیری در درونت همه را به تو نشان می دهند.

سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم آنجا آیات مان را به شما نشان می دهیم. بعد از کلاس بروید و فکر کنید، تمرکز بگیرید تا از حالت دانایی در آمده و برایتان کشف شود، آن وقت لذتش بسیار است. « طوبی لهم و حسن مآب و فی ذالک فالیتنافس المتنافسون.»

روی بنما و وجود خودم از یاد ببر خرمن سوختگان را همه گو باد ببر

این وجود خودم یعنی یاد بگیرم که قبل از توجه به خودم خدا را ببینم ان الله یحول بین المرء و قلبه.

گفتم که روی خوبت از ما چرا نهان است گفتا تو خود حجابی ور نه رخم عیان است

وقتی انسان خودش را می بیند کور است و دیگر نمی تواند خدا را ببیند. به شی نگاه کن به آنچه شی بر آن قائم است نگاه کن می فهمی پشت صحنه چه چیز های هست. شما تصاویر تلویزیونی را جدی نمی گیرید، چون پشت شیشه ی تلویزیون کسی نیست، یک سری امواج است که توسط فرستنده ای در دور فرستاده میشود. ما فرستنده را در همین امواج و تصاویر می بینیم یعنی آنچه که این تصاویر قائم به اوست. یاد بگیریم که ما هیچ کس نیستیم، کوچکترین کار ها و اراده ی ما قدرتش را از جای دیگر می آید.

ما همه شیریم، شیران علم حمله مان از باد باشد دم به دم

شیر پرچم واقعا حرکتی از خود ندارد بلکه از باد است. یک لحظه ما را از خودمان بگیرد که دیگر خودمان نیستیم. آن به آن در ما حضور دارد و به ما قدرت می دهد. مرجع تقلید فیلسوف داشتیم که بعد از سالها یک روز بلند شد و دید هیچ چیز یادش نیست. اگر از خودش است چرا فراموش کرده، نه ضربه مغزی نه سکته چرا؟ چون بین انسان و اطلاعاتش یک شخص دیگری هست. بین انسان و دلش هم همین طور. ما دقیقا مثل تصویر تلویزیون، و شیر روی پرچم هستیم که هیچ چیزی از خود نداریم. همه چیز از اوست.

لا حول و لا قوته الا بالله العلی العظیم. به ساقی نامه ی عرفا دقت کنید. امام(ره) هم دارد وقتی می فرماید که خدایا از آن می که مرا از یاد من ببرد به من بده. امام سجاد علیه السلام هم در مناجات خمس عشر درخواست می می کند. خاصیت می چیست؟ این که انسان را از یاد خودش می برد و دیگر هیچ دغدغه ای ندارد، هیچ غصه ای مریضی، قرض....... منی وجود ندارد که غصه آن را بخورند اینکه در ادعیه و مناجات بزرگان مدام آمده که خدایا مرا از من بگیر به این دلیل است که تمام بدبختی و نکبت ما از خود است.

و بعد منشاء تمام بیماری ها، رذالت ها، و حسادت ها و عجب ها و کینه ها و دعوا ها و عصبانیت هاست. این را از بین ببرید و ببینید چقدر شاد زندگی می کنید. روایت: المومن دائم النشاط. از امیرمومنان و نبی اکرم علیهم السلام. امکان ندارد کسی حزب الهی باشد و دائم النشاط نباشد. اگر شاد نیست، مومن نیست، امکان ندارد،که افسرده و پژمرده بشود، قرص اعصاب بخورد. پیغمبر که دروغ نمی گوید، می فرماید اگر مومنی باید دائما در نشاط باشی چرا؟ چون او قبل از اینکه خودی ببیند که ناراحت باشد نگاهش به خداست و با خدا شاد است و سرمست.

از بودن خدا لذت می برد. از وابستگی خود به خدا لذت می برد. مثل احساس بچه ای که پدر و مادرش را گم کرده باشد و پیدا کند. بدون آنها احساس بی پناهی دارد یا زنی که ازدواج می کند احساس پیدا کردن پشتیبان را دارد و آرامش. زوج ما خداست. کور باشیم اگر بخواهیم به اشیا، ( پول، قدرت، همسر و فرزند، شغل) دل خوش باشیم. آدم شاد آدمی است که می داند معشوقش همیشه با اوست. و پشتیبان دائمی دارد.

از اسمایی که در قرآن خیلی انسان را شاد می کند. در آیته الکرسی داریم الله لا اله الا هو الحی القیوم. هو الحی القیوم در اسماءالله جایگاه خاصی دارد. همچنین ذوالجلال و الاکرام. هوالحی القیوم یک مژده است مثل مژده. انالله و انا الیه راجعون.

ما می فهمیم که هر قدر اذیت هم بشویم، آخرش به جای بدی ختم نمی شود، به خدا ختم می شود. انّ الی ربّک المنتهی، و این شادی آور است. هوالاول هو الاخر، در حمله از جلوی شیطان گفتیم که شیطان دائم در آینده ابهام ایجاد می کند( همسر پیدا می کنم یا نه، فرزند دار می شوم یا نه، خانه، .... غذا.... سلامت..... زلزله...) واقعا مهم است؟

مهم این است که بالاخره روزی برای همیشه پیش خدا خواهیم بود. در آغوش خدا. اگر این مژده نبود خیلی ها دق می کردند. تمام قشنگی دنیا به این است که روزی به آغوش او درخواهیم آمد. الحمدلله و در آغوش محمد و آل محمد علیهم السلام. انّ الینا ایابهم ثمّ انّ علینا حسابهم. ائمه فرمودند: همه پیش ما بر می گردید. خدا هم می فرماید پیش ما خواهید آمد نه پیش من.

روی بنما و وجود خودم از یاد ببر خرمن سوختگان را همه گو باد ببر

مثل شیمیایی ها شهید زین الدین وقتی به خواستگاری رفته به خانمش گفته شما زن دوم من هستید من قبلا ازدواج کردم..... با جبهه و جنگ ( زن اول) یعنی شما زن دوم هستی و اصل ازدواج اول است. به همین دلیل راحت زندگی می کنند. شخص شیمیایی شده بود حالتهای خوبی داشت امام رضا علیه السلام را در خواب می دید، به او می گفتیم از امام شفا بخواه... می گفت شفا را برای چه بخواهم امام از او سوال می کند از من چه می خواهی؟ می گوید: شفاعت. ( خودت را می خواهم) مثل حضرت زهرا فرشته آمد خدمت حضرت، عرض کرد خداوند می فرماید از من چه می خواهی حضرت گفت: خود خدا را.

اینها بچه های آن مادر هستند. شفا نمی خواهند. شفاعت می خواهند.... دو روز دیگر از این بدن خسته رها شده و پیش آنها می روند. در مورد مرحوم علامه (ره) .... مرحوم علامه تهرانی (ره) تعریف می کردند که دو سه روز آخر با کسی حرف نمی زد، انس داشت... بعد از چند روز به سخن آمد به او عرض کردیم سماور را روشن کنیم فرمود: نه گفتم: آن طرف سماور را روشن کنند. خانه خودش است و سفارش داده.

مرحوم میرزا (ره) می فرمود: شما به حرم امام رضا علیه السلام که می روید فکر می کنید بروید چه می شود. وقتی نشستید می بینید خوابتان می آید. آقا پدر شماست. خسته اید می خواهد که شما در حرم بخوابید و استراحت کنید و بعد بلند شوید و حرفهای تان را بزنید. مثل پدر و مادر ها وقتی از راه می رسید می گویند برو استراحت کن. اگر حواسمان باشد که اینها بابای ما هستند. اصل و ریشه ما هستند انّ الینا ایابهم، ثمّ انّ علینا حسابهم. خیلی راحت می شود. و راستی اگر مردان کرامت و رهروان طریقت گوشه ای از ظرایف آن عالم را آنچنان که دیده اند بتوانند برای اهل دنیا باز گو کنند. دیگر احدی، متمایل به نظام این جهان نبوده و غالب اوقات را با سجده های طویل و ایام را با روزه و شبها را با قیام و بیداری می گذراند بطوری که گوشه چشمی هم به زرق و برق این عالم و تبایع آن نمی افکند.

میرزا (ره) فرمود: آنجا ده میلیارد برابر اینجاست. شما در این جا دست بگذارید روی یک زیبایی گل یا عطر و بعد یک ضریب 10 میلیاردی کنار آن بگذارید ببینید تحملش را دارید. آنقدر است که انسان فکر می کند از طویله در آمده وقتی از دنیا در می آید از یک جای کثیف.

قرآن به ما می گوید: اگر کسی نمی تواند همراه دنیا آخرت و بهشت را ببیند کور است. شما توجه بزرگان به زیبایی های دنیا مثل یک گل، ستاره،... که مست می شود این طور ببیند که او جای دیگر را می بیند. عصاره ی یک چند میلیاردم برزخ شده گلهای اینجا. پس وقتی شما این گل را می بینید باید حواس تان برود به اینکه چند روز دیگر با مردن قرار است به کجا بروید. وقتی کلاس های علمی اینجا را می بینید آنجا هم دانشگاه دارد، فکر کنید چقدر از شراب علم قرار است آنجا بنوشید و یاد بگیرید. وقتی مجلس انس و لذت را می بینید، ببینید آن طرف قرار است چه لذتی رخ بدهد.

به هر چه نگاه می کنید به آن طرف هم نگاه کنید. و لقد علمتم النشاءه الاولی فلو لا تذکرون. شما اینجا را می بینید چرا نمی توانید با آن آخرت را ببینید.

مرتبه هفتم: مرتبه ی فنای محض و دریافت به تمام معنی و تمام حقیقت است که این آیه کریمه است. هو الاول و هوالاخر هوالظاهر و هوالباطن. ( همه یک چیز است).

خدا همانطور که اول است، آخر است، در عین اولویت آخر است. حضرت فرمود: اولیته مثل آخریته و آخریته مثل اولیته. مسیری نیست. یک نفر است، که همان اولیتش آخریتش است و همان آخریتش اولیتش است. همان ظهورش بطونش است و همان بطونش ظهورش هم هست. ظاهره فی بطونه باطن فی ظهوره.

یک مثلا ناقص و مبتذل: برای ماهی آب هم ظاهر است و هم باطن. ظاهرترین چیز برای ماهی آب است چون حیاتش در آن است و زندگی می کند ولی باطن ترین هم برای او آب است چون دیرتر از همه می فهمد که آب برای او چقدر با ارزش است. باید یک بار از آب خارج شود تا بفهمد چقدر با ارزش است.

استاد ما می فرمود: شما در قیامت می گویید این خدا بود؟ ما که همیشه با هم بودیم.

از شدت ظهورش باطن شده ( مخفی است). بلکه اول به همان حیثیت اولیت آخر است و آخر به همان حیثیت آخریت اول است. باطن و ظاهریت به همین منوال است که جز یک امر هوالله الذی لا اله الا هو نیست و در این عالم هر چیز و هر کس قرار گرفت خبر از او در کار نیست.

والحمدلله رب العالمین.