جلسه 052 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
52
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
7
روز
23
متن کامل (خام) ‌ جلسه 052 - شرح صحیفه سجادیه

خوب مرتبه چهارم قرب را قرار شد که این جلسه بخوانیم سه مرتبه از مراتب قرب را عرض کردیم. مرتبه ی چهارم در سوری قاف آیه 16 آمده که « و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید.» ما خودمان انسان را خلق کردیم.

کلمه ی ما انسان را خلق کردیم متاسفانه مثل خیلی از آیات دیگر به آن توجه نمی شود چون حالا شما غالب تان با زبان بحث ما آشنایی دارید یادتان باشد هر وقت کلمه این کلماتی از این قسم در قرآن آمد شما از دریچه ی اصل اصالت تخصصی به آن نگاه کنید یعنی می گوید ما انسان را خلق کردیم یعنی این 160 هزار میلیارد سلول را خودمان طراحی کردیم از نظر بدنی و روحش اش را هم ما آفریدیم. این ارتباط را ما برقرار کردیم. جهان را ما خلق کردیم اتم به ام الکترون به الکترون این عالم را ما خودمان درست کردیم این خیلی مهم است در مسئله خلقت.

گاهی وقتها چون مسئله خیلی عظمت دارد برای کسی که غافل نیست دل بیداری دارد قلب پاکی دارد و اهل فکر هم هست، خداوند لفظ ما را به کار برده چون می خواهد عظمت را درک کنید. خلقنا الانسان می خواهد این تشریف و مقام را به ما برساند. خیلی مسئله مهم است که می فرماید: تمام آسمانها و زمین، این را خوب فکر کنید تمام آسمانها و زمین را ما برای انسان خلق کردیم. انسان را هم خودمان خلق کردیم. خودمان خلق کردیم.

باید انسان به این فکر کند بعد می فرماید: و نعلم ما توسوس به. آنچه که نفس او را وسوسه می کند را هم می دانیم. یعنی هر چی که در خاطر شما می آید به آن وسوسه میشوید در خاطر تان می آید ممکن است به زبان هم نیاورید و در درون تان هست یک دفعه از ذهن تان عبور می کند آن هم ما می دانیم. آن هم ما می توانیم ببینیم بعد می خواهد نزدیکی را بگوید.

می فرماید: و نحن اقرب الیه من حبل الورید. ما از رگ گردن هم به انسان نزدیکتریم.

خیلی حرف مهم است حالا شما جلسه ی بعد که مرتبه پنجم را می خواهیم بگوییم آنجا دیگر غوغایی هست واقعا محیر العقول هست. ما ها حیف که خیلی غافل هستیم. فکر نمی کنیم این یعنی چی؟ می فرماید: نحن اقرب الیه من حبل الورید. ما از رگ گردن هم به شما نزدیکتریم. این یعنی چی؟

که اینقدر به ما نزدیک است که هر چی که در مخیله ی ما می گذرد هر چی که در مخیله ی شما می گذرد هر چی که نفس تان وسوسه می کند آنها را هم ما می بینیم ما می دانیم، می بینیم این حق تعالی است. در آیه کریمه نحن اقرب الیه من حبل الورید به سر دیگر اشاره شده و به عارفان و سالکان و موحدان مژده ی دیگری عنایت گردیده بدین معنا که حضرت رب متعال به انسان چنان نزدیک است که از حیات انسان و جان آدمی به او نزدیکتر است. از یک طرف هشدار است از یک طرف هم چی است مژده است که اینقدر به ما نزدیک است.

دوست نزدیکتر از من به من است وین عجبتر که من از او دورم

چه کنم با که توان گفت که او در کنار من و من مهجورم

چه کار کنیم اینقدر به ما نزدیک است. اینقدر ما در محضر او هستیم. خودمان هم این را می فهمیم. چون ما در بدترین شرایط هر وضعیتی داشته باشیم« انسان وقتی هوای نفسش می رود کنار، در اضطرار می افتد عقلش کامل می شود» یعنی عقلش، فهمش زیاد می شود. شما وقتی فشار به تو میآید، یک دفعه وقتی می گویی الله فقط می فهمی که خدا پیشت است کسی دیگری پیشت نیست. همه از تو دورند همه از تو دورند جز خود خداوند هیچ کس دیگر پیش تو نیست. یعنی حتی در این شلوغی که الان من و شما ها همه نشستیم پیش هم، کنار هم، نشستیم، از هم غایبیم همه مان. همه از هم غایبیم. ولی پیش خدا غایب نیستیم. او هم پیش ما حاضر است.

این آیه کریمه رابطه این را بین خدا و انسان تفسیر کرده که اولا مشخص می کند که در صورت ادراک آن بشر چاره ای جز پناه بردن به حضرت ربوبی ندارد.

یعنی اگر انسان درکش بکند این را که خدا نزدیکتر از من به خود من است نزدیکتر از من به خود من است خدایی که علی کل شی محیط. در تمرینی که در مباحث معنوی داده بودیم بحث شبهای احیا شب عرفه آنجا توضیح دادیم که شما خودت باید بتوانی این شهود را کنی یعنی اگر تمرین کنی دقیقا می توانی شهود کنی که در محضرش هستی. چقدر به هم نزدیک هستید این خیلی مهم است. هم لذت دارد و هم اینکه هشدار دارد ولی تا این شهود حاصل نشود آن آثاری که از این قرب ما باید بدست بیاوریم بدست نمی آوریم ما باید خودمان این را شهود کنیم. وقتی می فهمی اینقدر به او نزدیک هست آنی که علی کل شی محیط. است بر هر چیزی احاطه دارد استدلالش چطوری می شود اینکه خداوند بی نهایت و بی نهایت جایی وجود ندارد که حضور نداشته باشد برای او.

برای او هیچ چیز نیست. هیچ جا هیچ زمانی هیچ مکانی نیست که حضور نداشته باشد. حتی یکی آمد خدمت حضرت راجع به همین صحبت کرد که خداوند در همه ی مکانها هست حضرت فرمود: خدا را محدود کردی اصلا خدا خودش مکان را به وجود آورده زمان را خودش خلق کرده.

این را خوب دقت کنید. زمان و مکان را خودش خلق کرده خودش خلق کرده آن وقت می فهمی نحن اقرب الیه من حبل الورید دارد با تو این طوری حرف می زند. من از رگ گردن به شما نزدیکترم. می دانی همه جا با توست. همه جا. تنها نیستی یک کانون بی انتها و با عظمت. از لطف و محبت و مهربانی و کرم و قدرت همیشه در کنارت هست. شما فکر کن آدم می ترسد با این برود در شب جایی برود. با این کانون در تاریکی بخواهد جایی برد در تاریکی آدم ازش بترسد شرک است از تاریکی بترسد برود در بیابان بترسد با همچین کانونی که همیشه در کنارش هست. بخواهد برود جبهه، بخواهد برود عملیات، بخواهد برود مبارزه کند با یک همچین کانونی که در کنارش هست بخواهد با چیز های خطرناک روبرو شود برای چی بترسد؟

برای چی ترس ورش دارد؟ برای چی اضطراب بگیردش. مگر غیر از این هست که او در کنار من هست با من هست اگر اتفاقی قرار است برای من بیفتد در کجا می افتد. در محضر او می افتد. او دارد این ها را می بیند. خیلی زیبا. این حس هست که وقتی ابراهیم در آتش هست یا می خواهد بیاندازنش در آتش جبرئیل علیه السلام یا فرشته های دیگر می آیند می گویند که کمک می خواهی؟ نه کاری داری؟ نه کاری ندارم کاری ندارم.

این فهم هست که انسان هیچ وقت در زندگی اش احساس تنهایی نمی کند. غصه نمی خورد فلان کس پیشم نیست فلان کس مرد فلان کس این طوری شد یا بخواهد کار کند برای خدا به تنهایی کار کنم فلان کس کمکم نمیکند فلان افراد نمی آیند فلانی تنهایم گذاشته ی را می خواهم.

موسی را نگاه کنید چقدر زیبا ان معی ربی سیهدی. همراه من ربم هست. ربم یعنی چی؟ مالک مدبر من همراهم هست. همراه من هست سیهدی خودش هدایتم می کند. خودش هدایتم می کند. یک مقداری بیاییم ما این را تمرین کنیم این معیت خدا را در کنار خود من کافی است ببینی اش.

چون شما وقتی می بینی از او کمک می خواهی آن موقع هایی که ما احساس بدبختی و تنهایی و بی کسی می آید به سراغ مان، در مشکلات و معضلات مختلف، در کار های فردی خانوادگی و اجتماعی، زمانی است که خدا را نمی بینیم در کنار خودمان، اگر خدا را ببینید خیلی چیز ها عوض می شود اگر متوجه باشی که الان در کنار تو است، تو در آغوش او قرار داری ببین چقدر روح قدرتمند می شود. در کنار بیماری، در کنار طرف به او می گویند فلان مریضی را داری فلان بیماری را داری یک دفعه زیر پایش شل می شود احساس بدبختی و بی کسی می کند انگار دنیا چی شد؟ دنیا خراب شده رو سرش. دنیا به پایان رسیده. اما کسی که در محضر خداست به او می گویند یک همچین اتفاقی افتاده در محضر خداست. همچین اتفاقی برایت افتاده « منم و خدا و 124 هزار پیغمبر و معصومین دیگر و فرشته ها.

چقدر زیادیم چقدر زیادیم. چقدر شلوغ است اطراف ما، خیلی شلوغ است، من هیچ وقت تک و تنها نیستم هیچ وقت بدبخت و بی کس نیستم که اگر قرار است معضلی و مشکلی من را محاصره کند خودم باشم که بخواهم حلش کنم. تمام این اضطراب و بدبختی که سراغ ما می آید، مال این هست که ما فکر می کنیم باید مشکل را کی حل کند؟ خودمان می خواهیم حلش کنیم مشکل را. می خواهیم مشکلات مان را خودمان حل کنیم برای همین یک دفعه ضعف می گیرد مان بدبختی می گیرد مان، بی کسی می گیرد مان.

حواسم نیست اگر من الان مریضم، اگر من الان فقیرم اگر من الان تنهایم، اگر من الان با مشکلات روبرو هستم اطراف من پر است از کسانی که خیلی خیلی بیشتر از خودم، خودم را دوست دارند. بیشتر از خودم من برای شان مهم هستم. همه کاری هم از شان بر می آید. غیر از خدا تازه غیر از خدا.

اگر من به این متوجه باشم من اقرب من حبل الورید. می خواهیم این را بفهمیم که استاد با ظرافت نوشته که مژده است یعنی چی؟ فقط هشدار نیست. مژده هم هست.

شما شب می خواهی بروی خانه قفل و کلید را می اندازی می خواهی بروی داخل، هیچ کس هم در خانه نیست فکر کن که با خدا و فرشته ها دارید می روید داخل خانه، در محضر چه کسانی هستی؟ این چقدر فرق می کند تا تو فکر کنی امشب در این خانه قرار است چه کار کنی؟ تنها بخوابی. تو تنها، تنها کجاست؟ یکی از چیز هایی که گاهی وقتها اولیا خدا از آن ناراحت هم هست همین است که می گویند ما دوست داشتیم یک لحظاتی باشیم که تنهای تنها باشیم این فرشته ها هم با ما نیایند.

مومن ممکن است یک جا هایی هم بتواند همچین کاری بکند می گوید من یک لحظاتی دوست دارم که خجالت می کشم. راوی می گوید: دیدم امیرالمومنین علیه السلام دارد می رود در توالت، دستشویی می خواهد برود بیت الخلاء بعد همین طوری هی صحبت می کند. این طرف و آن طرف رفت و آمد. گفتم: مولا با کی صحبت کردی؟ گفت: من خجالت کشیدم جلوی فرشته ها بخواهم بروم دستشویی از آنها خواهش کردم نیایند با من، با من نیایند، من قول می دهم گناهی مرتکب نشوم.

این امیرالمومنین است خجالت می کشد مومن این طوری است یک موقع هایی این حجم حضور هم شاید برایش چی داشته باشد؟ حیا داشته باشد اذیتش کند یک جا هایی دوست دارد که ولی نیست. همه جا هست همه جا هست. خیلی شلوغ است دور ما. خیلی شلوغ است.

من یک موقع هایی در جبهه، گفتم به شما یک نفری رفته بودم یک قله را گرفته بودم یک نفری گاهی وقتها 2 نفر 3 نفر 5 نفر 10 نفر می رفتیم یک کار خیلی بزرگی انجام می دادیم، این را دیگر ما نمی دیدیم این را دیگر ما نمی فهمیدیم خیلی وقتها حس می گرفتم که این را ببینم گاهی هم الحمدلله رب العالمین نصیب مان می شد می دیدیم ولی دشمن می گوید ما اطراف شما هزاران سفید پوش بود همراه شما به ما حمله می کردند ما هم هی تیر می زدیم به اینها نمی خورد.

آقای بهاءالدین وقتی که اهل بیت علیهما السلام را ملاقات کرده بود، فرموده بود: که ما هر کدام مان در جبهه به اندازهی صد هزار نفر می جنگیم. من به بچه ها می گفتم بچه ها شما فکر می کنید که یک گروهان یا گردان دارید می زنید به خط. قرآن می گوید ما شما را با سه هزار فرشته .... یک جای دیگر فرمود: با 5 هزار فرشته همراهی کردیم. حالا یک نفر عقلش را باز کند شعورش را فکر کند، و قال الذین یظنون عنهم ملاقوا ربهم کمن فئته قلیلته غلبت مئته کثیره باذنه. وقتی عده ای از لشکریان طالوت می ترسند در مقابل کثرت و قدرت و لشکریان جالوت و می گویند لا طاقته لنا الیوم به جالوت و جنود ما امروز نمی توانیم در مقابل جالوت و جنودش تحمل کنی. آنهایی که به خدا معتقدند می گویند چی؟ کمن فئته قلیلته غلبت کثیره باذنه. چه بسیار گروههای کوچکی که غلبه کردند به لشکریان بزرگی. اما چگونه؟ به اذن خدا.

من وقتی بر می گردم اطرافم را نگاه می کنم می بینم ما یک گروهان که نیستیم که ما یک گروهانیم چند هزار فرشته دنبال ما هستند. یک گروهان هستیم؟ حالا می خواهیم حمله کنیم با یک گروهان به خط دشمن ولی وقتی می بینیم امام زمان عج جلوتر از من شمشیر دستش است، سیدالشهدا در کنارم هست. خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها هست خانم زینب سلام الله علیها پیش ما ایستاده وقتی پیش من هست من چی بترسم؟ من که فقط می روم برای لوس بازی. می روم خودم را در محضر اینها لوس کنم. ترس یعنی چی؟ ما داشتیم، رزمنده ای که آنجا فاطمه زهرا سلام الله علیها خانم زینب سلام الله علیها را ملاقات کرده بود. همان در جبهه در کنار رزمنده ها . مگر می شود آنجا بچه هایشان برود بجنگند خودشان کنار بچه های شان نباشند و زخم نگیرند؟ اذیت نشوند چرا خوب هستند آنجا. من از کی بترسم؟ از آمریکا بترسم؟ از ناو هواپیما بترسم؟ از بمب بترسم؟ از کی بترسم؟ اصلا کی هست؟ کی حضور دارد؟ کی حضور دارد؟ ترس یعنی چی؟ اصلا؟ از چی از چی بترسم؟

علامه می فرماید: خیلی فرق است بین اینکه آدم بنشیند و در ذهن خودش را کنترل کند عقل خودش را، و در کتابهای اخلاقی بگوید انسان نباید بترسد، ترس امر موهومی است. تاریکی فلان است فلان است.. این روشهایی هست که در کتابها هست. شما بروید کتابهای روانشناسی، کتابهای اخلاق را بخوانید در مورد ترس خیلی فرق است که آدمی این طوری از تاریکی نترسد یا اینکه بگوید فقط خدا وجود دارد کس دیگری نیست من از کی می خواهم بترسم؟

یک خدا هست و تجلیات حق تعالی، یک خدا هست و تجلیات او، کی هست اگر قرار است سر من بلایی بیاید من با کی روبرو هستیم با کی؟ این در فهم این مسئله که حق تعالی اینقدر به من نزدیک است، اهل بیت اینقدر به من نزدیک هستند، ما ها نمی فهمیم. اگر انشاءالله همه مان به محضر امام زمان عج برسیم یک زمانی می شود انشاءالله می رسیم به محضر امام زمان دانه دانه تان سوال کنید از آقا، بگویید آقا شما کجا با ما بودید؟ دانه دانه به شما می گوید: فلان جا فلان جا فلان جا که مشکل داشتی، آنجا که این خطر برایت پیش آمد اینجا اینجا همه اش خودم بودم همه اش خودم بودم پیشت.

هم در مسائل تکی، فردی و هم در مسائل اجتماعی و سیاسی فلان جا که دشمن تصمیم داشت شما را یکجا غارت کنند و تقسیم کنند بین خودشان ما آنجا حضور داشتیم ما رای اینها را عوض کردیم ایران شما یک پارچه بود شما برگردید ایران را بخوانید امام زمان (عج) فرمودند: شیعه خانه ی ماست، ایران کج می شود اما خراب نمی شود. تا الان کی نگهداشته این مملکت را واقعا کی نگه داشته اینقدر همراهی یک ذره فکر کنیم. دشمنان ما که از بیرون می بینند همه هاج و واج ماندند می گویند مگر می شود اینها چی دارند که اینقدر جلوی ما با قدرت وایستادند، قدرتمند وایستادند، هر چی هم توطئه می کنیم اثری ندارد.

خوب یک ذره فکر در زندگی های فردی تان یک ذره فکر کنید اگر لحظه به لحظه خدا، امیرالمومنین علیه السلام فاطمه زهرا سلام الله علیها امام زمان عج الله در کنار شما ها نبود شما الان اینجا بودید در حسینیه نشسته بودید روزه بودید ببین چطوری دستگیری کردند از ما ها، تا الان و نحن اقرب الیه من حبل الورید از رگ گردن هم نزدیکتر هستم. حالا مزه اش چی است مزه دارد بگذار برسیم به قسمتهای خوشمزه اش. ثانیا معنی آن حدیث قدسی که می فرماید: غلط نوشته البته اینجا معنی اش را من منبع نداشتم نگاه کنم حدیث را ولی این هست می گوید موسی من چسبیدم به تو حالا اگر خود مانی ترجمه اش کنیم می گوید موسی همیشه لازمه ی تو، با تو هستم. همیشه همراه تو هستم. این را به موسی می گوید موسی این را می بیند که می تواند این طوری شعار بدهد که ان معی ربی سیع. من همیشه پروردگارم همراهم هست. همیشه با من هست. این خیلی مزه دارد و می فهماند تنها چاره ی انسان در همه ی شداید بلکه در جمیع مجاری امور حضرت حق جل جلاله است.

نه فقط در مشکلات و سختی ها در همه ی امور آخر یکبار به خدا عرض کرد که دندانم درد می کند. فرمود برو فلان گیاه را بخور. رفت خورد و دندانش خوب شد. دفعه ی بعد دندانش درد گرفت مستقیم رفت سراغ آن گیاه بخورد خورد خوب نشد. گفت: چرا خوب نشد؟ گفت: آن دفعه با من رفتی خوردی این دفعه بدون من رفتی خوردی فکر کردی آن چی است؟

واقعا این طوری نیست به والله قسم اگر شما توجه نداشته باشید یک لیوان آب می خواهید بخورید یک لیوان آب توجه نداشته باشید به این قضیه از در خدای نکرده انسان غفلت و بی ادبی وارد شود آب را می خوری عطشت چند برابر می شود. غذا را می خوری بعدش احساس گرسنگی شدیدی داری توجه فرمودید ولی یک دفعه هم نه حواست هست سر سفره ی غذا نشستی آدم، به مرحوم مدرس زهر دادند که بکشند او را، ولی زهر را چطوری خورد؟ زهر را برای اینکه راحت بخورد گفت: بسم الله الرحمن الرحیم. پیش خود خدا. خدایا به نام تو می خورم زهر را. هیچ اثری هم نگذاشت. آنها وایستادند که آقا بمیرد آقا نمی میرد.

سیدالشهدا فکر می کنی چطوری می تواند به عنوان یک پدری که کانون عاطفه است بین عاطفه های آنها با عاطفه های ما خیلی فرق دارد. آنها خیلی عاطفی اند. آنوقت شخصیت دوست داشتنی مثل علی اکبر علیه السلام مثل علی اصغر علیه السلام می برد دم تیر. چی می توانست صبرش را زیاد کند؟ اینکه خدا دارد می بیند. خدا دارد می بیند اللهم اشهد علی هذه. ببین خدایا..... این خیلی آرام شان می کرد. چطور زینب سلام الله علیها می گوید ما رایت الا جمیلا. چطوری می گوید؟ چون در محضر خدا دارد این اتفاق می افتد.

بسوزان هر طریقی می پسندی که آتش از تو و خاکستر از من

مرا چون صید در خونم بغلتان تماشا کردن از تو پرپر از من

چقدر قشنگ است چقدر خوب است. انشاءالله پرپر بزنیم تماشا کردن از تو، پرپر از من، خیلی قشنگ است چقدر با مزه است. خیلی خوب است همین سیدالشهدا کیف می کرد. برای همین:

مستی اکبر ز یاران بیش بود جام را از دست ساقی می ربود

این طور است برای همین زینب کبری سلام الله علیها فرمودند: ما رایت الا جمیلا.

در جریان شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها چند لحظه ای خانم گریه می کرد امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: برای چی گریه می کنی؟ فرمود: برای تو. چقدر می خواهی سختی بکشی؟ واقعا هم سخت است شوخی نیست. یک جواب امیرالمومنین علیه السلام داد فرمودند: تحمل این مصیبت برای من فی ذات الله آسان است. همین که می دانم دارم برای خدا تحملش می کنم در ذات خدا، به خاطر خدا دارم تحمل می کنم، خیلی آرام می کند این همراهی انسان را خیلی آرام می کند این همراهی. تمرین کنیم انشاءالله این شهود را به آن برسیم.

هیچ درسی برای تان مفید نیست. پای درس بزرگترین اساتید اخلاق بروید، پای درس بزرگترین اساتید عرفان بروید، بعد از 10-15 سال نمی توانید آرام و شاد و سالم بیرون بیایید‍. هیچ درسی اثر نمی گذارد، صریح به شما بگویم، اگر دنبال این هستی که سازندگی در شما ایجاد شود تا این معرفت نشود این امور تاثیر گذار نیست. فقط وقت تلف کردن است.

شما همین نکته ای که الان از این درس داریم می گیریم به آن توجه فرمایید. خوب به آن توجه کنید بعد با خودتان داشته باشید. آنوقت بعد می بینی که بدون استاد اخلاق، خوب بدون مطالعه چقدر شما ها قوی هستید چقدر قوی هستید. شما فکر می کنید آن رزمنده 14- 13 ساله من یکبار از همین عملیاتی که گفتم: تنها رفته بودم یک قله را گرفته بودم آمدم پایین من بچه ها را که صدا کردیم گفتم: بچه ها پا شوید من بروم میدان مینها را باز کنیم الان بچه ها می خواهند بیایند نمانند در پشت میدان مین.

رفتم میدان را باز کنم دیدم یک تعداد زیادی عراقی که اصلا من نگاه اول خودم دیدم تعجب کردم تا یک حدودی هم ترسیدم دیدم یک تعدادی عراقی همین طور دست شان بالا هیکل ها خیلی بزرگ، غول، دارند می آیند طرف ما، ولی همه شان دست های شان بالا با اسلحه هم دارند آخر اگر اسیر است پس اسلحه اش چی است در دستش اگر آزاد است پس دستش را برای چی بالا کرده؟ دیدم همین طوری دارند در یک شیار می آیند بیرون. من هم هاج و واج وایستادم نگاه کردم، آماده بودم گفتم: الان اینها دست از پا خطا کنند درگیر شویم دو نفر بودیم. گفتم بیا برویم کمک من این شیار ها را باز کنیم میدان مین ها را پاک کنیم.

دیدم هی عراقی ها، آمدند آمدند یک ستون همین طوری عراقی آمد آخر سر دیدم یک بچه 13 ساله که یک اسلحه گذاشته پشت یکی شان دارد همه شان را می آورد جالب اینجاست که خلع سلاح شان هم نکرده. یعنی اگر اسیر می گیری باید اول اسیر را خلع سلاح کنی این یارو این طوری می کرد گردن این پسر است پسره مرده بود همین یک دانه همین طوری پشتی می زد. بر می گشت یک لگد به این می زد یک دانه همین طوری می زد به این تمام می شد کاری نداشت با اسلحه اسیر کرده بود.

همین طوری با ذلت و خواری آمدند آنجا این از کجا آمده؟ یک بچه 13 ساله از کجا دوره دیده؟ کدام کلاس عرفان؟ کدام کلاس اخلاق؟ رفته دوره دیده. رزمنده ها و بسیجی های ما کجا کلاس رفتند؟ چه طوری؟ بدون کلاس دوره صد ساله را یک شبه طی کرده چطوری؟

چی داشتند آنها. این بچه 16 ساله که به یک آدم بزرگ می گوید در تلویزیون دیدید دیگر خاطرات جانبازان را گفت این بچه فسقلی، که تو بیا شفاعت من را پیش پدر و مادرم بکن با رضایت آنها را بگیر من بروم جبهه. من شفایت را میگیرم. آخر روی چه امکانی من شفایت را می گیرم. می دانی این یعنی چی حرفی است. گفت: من آمدم به پدر و مادرش صحبت کردم رضایت شان را گرفتم. آمد در ماشین دستکشهایم را از دستم کند آن موقع دستکش دستم می کردم بخاطر مریضی ام. گفت شفایت را گرفتم از مادرم فاطمه زهرا سلام الله علیها شفایت را گرفتم.

یک بچه 16 ساله یعنی چی؟ شفایت را از مادرم گرفتم خوب شد دستهایت برو. ما به همین چیز هاییکه راجع به مرحوم مجتهدی راجع به مرحوم قاضی، راجع به نمی دانم بزرگان دیگر مرحوم شیخ رجبعلی خیاط می خوانید از این کرامتها در جبهه فراوان از بچه های 15 -16 ساله و 20 ساله دیدیم. فراوان، چه طوری شده بود به اینجا رسیده بودند اینجا کدام حوزه؟ زیر نظر کدام استاد؟ کدام کتابها؟ کدام جلسات؟ چی شده بود این طوری شده بودند؟ اگر جلسه ای بخواهد مفید باشد این یادتان باشد استادی بخواهد مفید باشد کلاسی بخواهد مفید باشد بدون اینکه این پرده ها را از بین ببرد جز اینکه علاف بشوید کار دیگری ندارد. مشکل حل نمی شود.

اینها برداشته شود از سر راه انسان که انسان به معرفتش زیاد بشود برای همین که وقتی می بینی مردم زیاد دنبال عبادت اند شما دنبال عبادت نباشید. چی کار کنید؟ علیک کثره العقل علی در عقلت را به کار بینداز. قسبقهم تا بتوانی از بقیه مردم سبقت بگیری. فکرت را به کار بینداز یک کمی روی این آیات فکر کنید. و نحن اقرب الیه من حبل الورید شهودش هم که راحت است.

تمریناتش هم که به شما عرض کردم فقط مشکل ما چی است؟ این هست که فقط ما متاسفانه وقت نمی گذاریم متاسفانه وقت نمی گذاریم نه فقط در سختی ها، در همه کار خدا پیش ماست. شما با خدا برو عروسی، مجلس جشن، با خدا سر سفره بنشین، اینقدر مزه دارد. موسی شما نگاه کنید انبیاء به قدری لذت می بردند از این حالت، بقدری لذت می بردند که اینها برای کوچکترین کار های شان بهانه میگرفتند حرف بزنند با خدا. شما نگاه کن آدم یک کسی که عزیز است خیلی دوستش دارد عزیز است با او، هی خوشش می آید با او صحبت کند حرف بزند بگویند اگر کار های شان را هم می کنند بتوانند با هم حرف بزنند توجه فرمودید. یک خانم خانه دار در خانه اگر دارد ظرفی را می شوید، سبزی پاک میکند، غذایی درست می کند، برایش شیرین تر هست که کنارش یک خانمی باشد و لو کار هم نکند کار هم نکند ولی این برایش شیرین تر است که بنشیند کار هایش را ضمن این دارد می کند حرفهایش را هم بزند با این.

این را آقایان هم توجه داشته باشید یک موقع می روید در خانه های تان خانم تان مادر تان خواهر تان دارد کار سنگینی می کند اگر می توانید نامردی است کمکی کار شان نکنید یعنی اولین فکری که می کنید این هست که من چی کار می توانم بکنم چه کمکی می توانم به همسرم، مادرم، خواهرم که دارد کار می کند و لو ما مهمانش هم باشیم ببینیم بالاخره می توانیم خریدی کنیم ظرفی بشوییم کاری کنیم کمکش کردید ولی کمترین کار این هست که لااقل میتوانیم اگر فرصتی داریم بنشینیم نیم ساعت پیش شان همان جا در آشپزخانه بنشین پیشش این کار را که می توانی انجام بدهی.

بگو تو که داری ظرف می شویی، رخت می شویی، سبزی پاک می کنی، من هم می توانم یک چای دم کنم دو نفری با هم یک چای هم بخوریم. این هم کمک خیلی بزرگی است. که بنشینیم حرف گوش کنیم یا حرف بزنیم هر چی هم دلت می خواهد بگو. حالا حتما لازم نیست. حرفهای حکمت و حدیث و فلسفه و این چیز ها باشد نه این قشنگ است این کار خیلی کار خوبی است. این کار را کنید وقت بگذارید خانمها برای خانمها، آقایون برای خانمها، این کار را بکنید یا دوست برای دوست، یا یک جا شما می بینی شما یک رفیقی دارید که دارد بنایی می کند تنهاست دارد یک کاری انجام می دهد، احتیاج به تمرکز آنچنانی هم ندارد می تواند آدم چند دقیقه ای مونس باشد خیلی خوب است ولی آدم دوست دارد با عزیزش حرف بزند شما نگاه کنید خداوند یک کلام به موسی می گوید ما هی بیمینک؟ دستت چی است؟ قال هی عصای، اتوکئه علیه و خش بها علی غنمی و لی فیها مارب اخری. خوب این عصای من است به آن تکیه می کنم برای گوسفندانم از درخت برگ می ریزم. کار های دیگری هم با آن می کنم. حالا خدا نمی داند اینها را؟ بعد میگوید حالا چرا اینقدر کشش می دهی یک کلمه از تو سوال کردم، بگو عصاست دیگر.

گفت: دلم نیامد با تو حرف نزنم. دوست دارد با او حرف بزند شما یک کسی را که دوست داری سی دفعه یک حرف تکراری را برایش می زنی، داستان، جک های تکراری، مطالب تکراری، لطیفه های تکراری، حوادث تکراری، هی برایش می گویی چون دوست داری مصاحبش را، حالا شما این را تصور بفرمایید در مسائل عادی هم خیلی قشنگ است این مسئله خیلی زیباست در مسائل عادی.

موسی آمده آب کشیده برای دختران شعیب، یک گوشه ای نشسته گرسنه اش است حالا ما اگر گرسنه مان باشد ما ها مشرکیم ما ها اگر گرسنه مان باشد چی کار می کنیم؟ دست می کنیم جیب مان غذا می گیریم می خوریم. آن این طوری که نمی گوید آن می گوید خدایا من گرسنه ام هست غذا برسان. بهانه است می خواهد حرف بزند می گوید خدایا غذایم را برای مان برسان. بهانه است خیلی خوب است این طوری. ما ها خوشمان نمی آید متاسفانه خیلی حرف بزنیم با خدا. همین 17 رکعت هم که می خوانیم می گوییم، کلاهش را بیندازد بالا نماز خواندیم برایش. خیلی به خدا کلاهش را بیندازد بالا ما 17 رکعت نماز خواندیم با او حرف زدیم.

یک فرمول مهم به شما بدهم قبلا هم شاید اینجا گفته باشم فرمود: کسی عارف تر به خداست که دعای بیشتری بکند. هر کسی بفهمد این کانون قدرت و محبت و علم این کانون رحمت کنارش هست برای همه چی دعا می کند دعا زیاد می کند هر چقدر فهم انسان معرفت انسان کمتر بشود دعایش هم کمتر است. یعنی یک موقعی می گوید خوب من الان یک حاجتی دارم باید پا شوم بروم حرم عبدالعظیم، نصف شب باید بلند شوم دعا کنم. آدم با معرفت این طوری نیست. آدم با معرفت خیلی دستش به دعاست. یعنی تند تند دعا می کند تند تند دعا می کند حرم زود زود پیدایش می شود مسجد زود زود پیدایش می شود تعقیبات زیاد می خواند دستش به مفاتیح و کتاب دعا زیاد هست چون شعورش می رسد پیش کی است. و خودش هم هیچ چیز نیست و تدبیر ها و زحمتهای او تا وقتی او نخواهد مشکلی را حل نمی کند.

خوب شعور دارد کسی که زیاد دعا می کند زیاد توسل می کند هم زیاد دعا می کند هم یاد به اهل بیت توسل می کند زیاد توسل می کند، حالا من به شما عرض کردم شما حداقل دیگر در روز انسان قساوت پیدا می کند اگر قرار باشد این هم نباشد حداقل در روز لااقل صبح که از خواب بلند می شوید دیگر جفا نکنید. دعای روزتان را بخوانید زیارت روز تان را هم بخوانید، دیگر اینقدر که شما می توانید دیگر خیلی بی ادبی است. حالا ما که اینقدر معرفت نداریم یکسره در حالت خواستن باشیم ولی صبح که از خواب پا می شوید بعد از نماز صبحت، چند لحظه دعای روز را بخوان با حضور قلب از خداوند بخواه، چقدر هم زیباست اینها چقدر هم عالیست. در زیارت روزت در توسلت رو هم بکن امروز به حضرت رسول خدا توسل داشتیم.

مناجاتت را بکن با رسول خدا حرفت را بزن صفایت را بکن بعد برو بیرون اگر اینقدر هم انسان بی معرفت باشد خیر نمی بیند از زندگی اش. خیلی آسیب می بیند. ولی وقتی صبح تو می فهمی می گوید خدا هیچ چیز مال من نیست لااملک نفسی و لا نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حیاتا و لا نشورا. هیچ چیز ندارم از خدا خواسته هایت را می خواهی بعد هم می روی در خانه ی آبرومند ترین کس پیش خدا. یا سیدنا یا رسول الله هذا یوم سبت و هو یوم باسمک. ای سید ما، آقای ما رسول ما امروز شنبه است و روز توست و ما به تو پناه می آوریم، مهمان تو هستیم پناه مان بده پذیرایی کن از ما.

آن وقت خیلی از مشکلات حل می شود خیلی از شرور دفع می شود خیلی از چیز هایی که فکر می کردی برایت عسر دارد آن سلطان عسر و سختی شکسته می شود و ریزد و می فهمی که الحمدلله رب العالمین. به پشتیبانی حق تعالی به دعای رسول الله حل شد.

انسان در صورت توجه کامل و پیوسته به خدای خود محشور و غرق در عالم نور می گردد البته ما که نمی فهمیم یعنی چی و زندگی برای او رنگ و وضع دیگری پیدا می کند و حال و هوای او با همه کس فرق می کند حتی می توان گفت که عالمی که او در آن زیست می کند غیر از عالم دیگران است و زندگی فقط برای چنین شخص مفید است فقط برای همین آدمها مفید است کیف می کنند از زندگی.

زیرا گذشته از آنکه مستغرق در دریای بیکران معرفت است و کامش همیشه از لقای دوست شیرین و از لذت وصال پیوسته متنعم می باشد هر لحظه کمالی بر کمالات او افزوده می شود و در صحیفه ی اعمالش حسنه ای مکتوب می گردد تجارت پر سود او در این عالم نیز بشارت به ذخایر فراوانی می دهد که در طول زندگی به دست آورده است. حیف است که ما نمی رسیم، اینها را توضیح بدهیم حالا انشاءالله استاد خودش می آید از فردا دیگر انشاءآلله هستند استاد رسیدید به محضر شان آدم این طور مسائل را از ایشان بخواهد سوال کند انشاءالله استفاده کنید از محضر شان بله از امشب شروع می شود دیگر برنامه های شان.

خواهش من این است که سعی کنید روی این مسائل فکر کنید تمرکز بگیرید، یک هفته بعد 2 هفته بعد 3 هفته بعد یک ماه بعد دو باره نوار همین جلسه را بگیرید گوش کنید چون با یکبار هم نمی شود ولی تمرکز بگیرید هی تمرکز بگیرید آن وقت انسان واقعا این احساس را می کند که در زندگی اش که ترسیدن غصه خوردن از تهایی چقدر نفهمی هست ما ها بعد ها می فهمیم که چقدر اشتباه فکر کردیم چقدر اشتباه فکر کردیم.

یکی از کسانی که این قله معرفت را فتح کرد و لذت این قرب را یافت و دیگران را هم به آن دعوت نمود امیرالمومنین علیه السلام می باشد چنانچه سید بن طاووس رحمت الله علیه نقل می کند شما حالا، حال و هوای امیرالمومنین علیه السلام را نگاه کنید چقدر زیباست این حال و هوا دو تا از اصحاب هستند یکی به نام نوف یکی هم حبه، در زمانی که من و نوف در حیاط دارالعماره خوابیده بودیم امیرالمومنین علیه السلام را مشاهده کردیم که در باقیمانده ی شب دستش را همانند فردی حیران بر دیوار گذاشته بود، تا شما تصور نکنید عظمت امیرالمومنین را و آن شخصیت جذابش را آن وقت این حالتی را که به حضرت دست می داد را نمی توانید خوب تصور کنید. مزه ی این حالت نمی آید زیر دندان تان. خوب وقتی می گوید حبه و نوف تو برشان دار اصلا برشان دار بگو من، خودم من نشستم دارالعماره خوابیده ام یک دفعه سرم را بلند می کنم چشمم به کی به امیرالمومنین علیه السلام میافتد حالا حالت این آقا را نگاه کنید. حالت امیرالمومنین را دستش را همانند فردی حیران بر دیوار گذاشته بود و این گونه زمزمه میکرد. این آیه ای که من بار ها برای شما خواندم و بار ها هم به شما عرض کردم که رویش تمرکز بگیید حتی من در معرفت نفس هم تمرین دادم الان هم به شما می گویم تا دیر نشده چون هوا دارد یواش یواش سرد می شود شبها و سحر ها قبل از اذان قبل از اذان یک چند دقیقه بیایید بیرون خانه بنشینید یا پشت بام یا در حیاط منزل. یا از پنجره لااقل نظاره کنید و تمرکز روی عظمت و خلقت بگیرید.

به ستاره ها خوب نگاه کنید این عظمت را خوب، همین طوری نگاه کنید نگاه کنید تا انشاءالله برسد وقت اذان. اذان هم گفتند با توجه به این عظمت فقرات اذان را تکرار کنید خودتان تکرار کنید بگویید جایی هم نمی خواهد بروید کاری هم نمی خواهد بکنید اذان را خودتان کامل بگویید، به هیچ کار دیگر هم نپردازید کامل با موذن اذان را بگویید ولی با توجه به عظمت الهی. وقتی می گوید حی علی الصلوات. ببین کی دارد شما را صدا می کند می گوید بدو بیا خوب این را تمرکز کنید تمرکز کنید سحر ها این شبها هم یک مقدار به خود خلقت نگاه کنید ببینید چی به شما می گویند ستاره ها. چی به شما می گویند اگر این کار را بکنید من قول به شما می دهم یک مدت که تمرکز بگرید حجم زیادی از حجابها از ذهن و دل شما برداشته می شود قلم کاغذ دست تان بگیرید ببرید آنجا زیر آسمان خوب به ستاره ها نگاه کنید آن وقت با شما حرف می زنند بنویسید هر چی گفتند بنویسید هر چی ریختند در دل و ذهن تان این را بنویسید بیاورید روی کاغذ ببین چی دارند می گویند به شما اینهایی که دارند نگاه شان میکنید چی دارند به شما می گویند.

حالا شما نگاه کنید امیرالمومنین علیه السلام را این آیه را می خواند، تمام ارکان وجود انسان را این آیه می لرزاند ان اگر آن هم با صدای خدا بخواند انسان، با صدای خدا بخواند انسان فقط بشنود بشنوید، حالا یک تمرین یادم باشد به شما بدهم جلسه ی آینده که وقتی می گویم با صدای خدا، بگذار همین الان بگویم به شما، ببینید وقتی من می گویم با صدای خدا بخوانید یعنی چی؟

یعنی، عزیز من حواست را جمع کن این تن صدای تو، تن صدایی که تو داری تولید می کنی، قبل از اینکه تو بتوانی این تن صدا را تولید کنی فاصله ی بین تولید این تن صدا و خودت و تصمیم تو، خدا وجود دارد، می فهمی چی بگویم نمی دانم می فهمی یا نه. هفته ی بعد آن آیه را بخوانیم قبل از فکرت قبل از تصمیمت قبل از هر حرکتی که می خواهی انجام بدهی قبلش خداست خدا.

و باسمک التی ملئت ارکان کل شی. جلسه ی قبل گفتم، وقتی داری ذکر می گویی، اگر می خواهی این ذکر خرابت نکند، فاسدت نکند، گریه هایت نماز شبهایت، ذکرهایت، یادت باشد یک موقعی به خودت انتساب ندهی بدبختی توست نگویی منم دارم ذکر می گویم منم دارم به آسمانها فکر می کنم منم دارم قرائت قرآن می کنم خیلی خطرناک است خودت را مهمان بدان بگو من را آوردند اینجا این مژه هایم را بلند کردند سرم را بلند کردند چشم هایم را دوختند به آنجا هیچ کدامش می توانست اتفاق نیفتد برای هر کدامش هزار تا مقدمات دارد تمرکز به هم دارند سلامتی به هم دارند. دارند به من می فهمانند این طوری سرم را گرفتند بالا می گوید نگاه کن گوش کن نگاه کن زبانم را دارند آنها حرکت می دهند آن دارد زبان من را باز می کند و می گوید بگو سبحان الله سبحان الله این سبحان رو از خودت نبین از خودت هم نشنو. ببین وقتی حافظ می گوید: من به چشم یار بینم یار را. یعنی چی؟ من به چشم یار بینم یار را. آن موقعی که دارم نگاه می کنم من نمی بینم من کی ام؟ حالا نه فقط با چشم یار، با هر چیز شما آن موقعی هم که دارد زبانت ذکر می گوید داری با زبان یار ذکر می گویی؟ متوجه باش که با زبان یار داری ذکر می گویی بعد بفهم که این چی تشرفی است که به تو دست داده؟

چه تشرفی به تو دست داده که نشستی آنها زبانت را به کار می اندازند. لیس ذکر من مراسم لسان و مناسم الفکر و لکن الاول من المذکور و ثانی المن الذاکر. اول ما یاد دل تو کردیم ما زبان تو را خودمان حرکت می اندازیم ما خودمان می گوییم ما را صدا کن.

حالا وقتی می گویم بلند شوید بروید تمرکز بگیرید شب بروید روی پشت بام آسمان را نگاه کنید لوس نشوید یک موقعی بگویید بله آقا شجاعی به ما این طوری گفت، ما هم رفتیم چه چیز هایی نصیب مان شد. چه چیز هایی گیرمان آمد، حواستان باشد هیچ خبری نیست می برند ما را آنجا خودشان به ما می فهمانند و خودشان می ریزند در دل و ذهن ما در معرفت نفس اینها را توضیح دادیم دیگر همه را. خودشان دارند می نویسند حالا شما این آیه را که امیرالمومنین دارد می خواند را امیرالمومنین این طوری می خواند که دیوانه می شود، پا می شده این طوری دست می کشیده به در و دیوار یک کمی فکر کنید حالا همین آیه را، همین آیه را، سبک تر از این هم داریم کوتاهتر از این هم داریم، که قشنگ است امشب بروید.

بخوانید با ستاره ها، با آسمان، امشب بروید نگاه کنید به ماه، بروید بخوانید ببینید مست نمی کنید. ( انّ فی خلق السموات ولارض) فکر کنیم سموات و الارض و اختلاف الیل و النهار آمد و رفت شب و روز لآیات لاوللالباب. نشانه هایی است اما نه برای همه مردم یک جا هایی قرآن می گوید نشانه است لناس، فیه آیات لناس آیات لناس همه می فهمند. ولی همه کس نمی فهمد همه کس با اینکه سرش را بلند کند به آسمان نگاه کند به کهکشان ها نگاه کند به ستاره ها نگاه کند آیه نمی فهمد دل میخواهد لب می خواهد لب! عقل می خواهد یک عقل روشن، یک عقل پاک می خواهد که وقتی نگاه می کنی بیاید ادامه ی این قضیه برایت لایات لاولالباب صاحبان خرد الذین ببین این طوری هستی یا نیستی اگر هستی خیلی خدا را شکر کن که هستی، باز هم ببین چقدر کجا ها می آید با تو خدا اگر نیستی هوس کن این طوری بشوی. از این قشنگ تر بخوانم برای تان. وعلی جنوبهم. کسانی که یاد خدا را می گویند ذکر خدا را می گویند موقعهایی که ایستادند موقع هاییکه نشستند و موقع هایی که خوابیدند.

شده تو رخت خواب خدا بیاید سر وقتت آره می خواهی بخوابی، می بینی نمی توانی بخوابی، خسته ای خوابت نمی برد، خوابت نمی برد یک دفعه پا می شوی می نشینی، می بینی خوابت می برد. وایستاده چشم تو چشمت دارد نگاهت می کند خوابت می برد یک دفعه می بینی دورت پر از فرشته است دورت. می توانی بخوابی همیشه نمی توانی بخوابی. اگر خوب ببینی نمی توانی بخوابی بروید در رختخواب، اگر نیامده سراغ تان، بخواهید که بیاید سراغ تان. چقدر مبارک است چه همراه خوبی است، برای ما خداوند.

در ایستادن مان، در نشستن مان در اتوبوس در تاکسی در تنهایی های مان در خانه مان در بیمارستان می آید سراغت. چه همراه خوبی هم هست. بعضی ها باید به خودشان غلبه کنند که وقتی می خواهند بروند در رختخواب یاد خدا را بگویند گناه نکنند فکر حرام به سرشان نزند، فکر های مبتذل به سرشان نزنند یا حداقل به خودشان زور بگویند که در رختخواب خوابیدند این دعا هایی که برای خوابیدن در رختخواب مستحب است را بخوانند که زور شان هم به خودشان نمی رسد که لااقل یک تسبیحات حضرت زهرایی، تسبیحات اربعه ای سوره ی حمدی، توحیدی، آیته الکرسی، بخوانند بعضی ها هم خدا می آید در رختخواب با آنها حرف می زند در رختخواب و علی جنوبهم، تمرین کنید اینها را. بعد ببینید آن وقت شما فکر باطل می آید سراغتان اینقدر راحت می شوید، اینقدر شیرین برای تان، خوب حضرت علی این طوری می گوید: الذین اولوالالباب. الذین اولوالالباب کی ها هستند؟ آنهایی که وقتی به آسمان نگاه می کنند به یک چیز هایی می رسند. آن چیز ها چی است می گویم به شما همین الان ولی آنها کی اند؟ کسانی هستند که در حالت ایستاده و نشسته و خوابیده یاد خدا هستند به یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون اینجا خیلی مهم است خیلی مهم است ببینید خدا کمتر جایی این طوری سرمایه گذاری کرده، از آدمها تعریف کند، ببین این شخصیت شخصیتی هست که خدا خیلی دوستش دارد یتفکرون تو چی؟ تو چی؟ حالا ما می گوییم عبادت چی است؟ می گوییم عبادت این هست که من بروم یک رکعت نماز بخوانم من بروم نمی دانم جوشن کبیر و صغیر و ابوحمزه بخوانم بدون اینکه بفهمم چی است؟ عبادت چی است بروم سه ساعت بایستم سینه بزنم ( و یتفکرون فی خلق السموات و الارض) عزیزان خدا به ما دستور داده، از ما خواسته و یکی از بزرگترین راهها هم همین است که شما ها وادار شوید کار کنید تمرکز بگیرید در خلق آسمان و زمین.

هر چقدر بیشتر فکر کنید موفق تر و قدرتمند تر خواهید شد. یادتان باشد فکر کنید رد نشوید ساده از کنار هیچ پدیده ای راحت رد نشوید گل، گیاه درخت، پشه، مورچه آسمان زمین، ماه، خورشید، اصلا فکر فکر فکر، خوب حالا یتفکرون فی خلق السموات والارض. بعدش این فکر در آسمان و زمین انسان را به کجا می رساند؟ همه ی هدف همین جاست.

ربنا ما خلقت هذا باطل. پرودگارا تو اینها را عبث خلق نکردی. سبحانک و قنا عذاب النار. تو منزهی پس نگذار ما جهنمی شویم.

از آسمان، از گل، از مگس رفت کجا؟ رفت قیامت، در قیامت از چی اش می ترسد؟ از جهنمش می ترسید، بعد گفت خدایا من نمی خواهم جهنمی شوم. ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار.

یکبار تو یکی از جلسات گفتم نمی دانم عزیزان بودند یا نبودند ولی بروید بنشینید فکر کنید چطور می شد آدم وقتی دارد به یک بچه نوزاد فکر می کند به یک پرنده فکر می کند یک پرنده ی خوشگل است دوست داشتنی است ناز کوچولو دارد مثلا از دهن مامانش یک کرم را میگیرد بخورد. چطور می شود آدم وقتی به این فکر میکند. چطور میشود آدم وقتی به یک گل فکر می کند به یک گل فکر می کند یک دفعه تا قیامت برود و آنجا از جهنم بترسد و بعد به خدا پناه ببرد.

می گوید کسانی واقعا می توانند استغاصه ی واقعی کنند و از جهنم به خدا پناه ببرند، خودشان را از جهنم نگه دارند که اهل فکر در آسمان و زمین باشند. اگر قدرت روحی می خواهی عصمت می خواهی حیا و عفت می خواهی توان روحی می خواهی فکرت را به کار بینداز فکرت را به کار بینداز حالا این آیه را امیرالمومنین علیه السلام شب بلند شده دارد می خواند، دست هم می کشد به دیوار. سوره آل عمران آیه 191- 190 . والحمدلله.