جلسه 050 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
50
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
7
روز
9
متن کامل (خام) ‌ جلسه 050 - شرح صحیفه سجادیه

3-2- به سومین بحث از بحث رکن سوم رسیدیم که رکن اول معرفت بود رکن دوم اخلاص بود رکن سوم قرب.

3- قرب: بهترین بیان و تربیت مراتب در مسئله قرب و بعد را در قرآن کریم در لابلای آیات مختلف به اهل نظر و تحقیق ارائه فرموده است که توجه به آن غنیمتی ارزنده است.

در مورد قرب صحبت می کنیم. از چند جهت قرب قابل بررسی است یک موقع در مورد نزدیکی خداوند به بندگانش سخنی می گوییم یعنی نسبت خداوند به موجودات، همه ی موجودات معلول خداوند هستند یعنی اثر خدا هستند ( علت در تمام اجزای معلول حضور دارد.)

رابطه خداوند با اشیا این طوری است یعنی ان الله علی کل شی محیط. احاطه دارد تمام موجودات رابطه شان این طوری است یعنی نه خود موجودات ان الله علی کل شی محیط. یعنی شما بگویید یک اتم خداوند به آن محیط است. یک الکترون خداوند به آن محیط است. یک نوترون خداوند محیط است. این اتم را هزار برابر ریز تر کنید خداوند در آن حضور دارد. خداست.

و باسمائک لتی ملئت ارکان کل شی. رکن هر چیز را بسم الله پر کرده است. درست شد پس ما نمی توانید در مورد چه خودتان،‌ چه هیچ یک از اجزای عالم چیزی، جایی را پیدا کنید که خدا حضور نداشته باشد. می خواهیم مسئله قرب را بیان کنیم. وقتی می گوییم خداوند قرب هستی و نزدیک هست این طوری است.یک موقع هست که نه، یک قرب دیگر داریم که جدای از این قرب و احاطه وجودی، عنایت و توجه خداوند را هم شامل می شود. خداوند الان نسبت به کافرین هم همین قدر که به ما نزدیک هست نزدیک است.

خداوند در قرآن می فرماید: و الله محیط بالکافرین. در تمام گوشه و زوایای قلب و روح کافر، خداوند حضور دارد یکبار این طوری می گوییم یکبار می گوییم نه. خداوند به مومنین نزدیک است. قریب من المحسنین. خداوند به نیکو کاران نزدیک است. این قرب دیگر به معنای آن قرب اول به معنای احاطه نیست یعنی یک توجهی از حق تعالی وجود دارد. خوب یعنی پرده و حجاب خدا و محسن نیست. محسن هر وقت بخواهد با خدا چی است؟ می تواند سخن بگوید.

راز و نیاز کند ببیند او را و در آغوش بگیردش. کافر همچنین کاری نمی تواند بکند آدم فاسق این کار را نمی تواند بکند خدا به او نزدیک هست اما او به خدا نزدیک نیست. خوب حالا به من توجه کنید می خواهیم مرتبه های قرب را بگوییم. خداوند متعال آنگاه که بندگان را به درگاه خود دعوت می کند با بیانهای گوناگونی که شاید مرتبط به مراتب ایمان و مراتب عباد باشد آنان را توجه می دهد، مثلا گاهی با ضمیر غایب از خود تعبیر فرموده و از ما خواسته که او را اینگونه بخوانیم.

و دعوه خوفا یطمعا ان رحمت الله قریب من المحسنین. او را خدا را ضمیر غایب است دیگر او را در حال خوف و با طمع بخوانیم. بچه ها را دیدید چطوری از پدر و مادر شان چیزی می خواهند. هم طمع دارند و هم می ترسند. خوفا و طمعا. که رحمت خدا نزدیک است به محسنین. پس اگر می گوییم خداوند قریب به محسنین است یعنی محسن قرب به رحمت خداوند تبارک و تعالی است.

او را از روی بیم و امید بخوانید چون رحمت خدا به نیکو کاران نزدیک اس گویی میان خلق و خالق رابطه ای بس دور است و خاکیان باید در عالم خالک رب الارباب را یاد کنند و از حجب ظلمانی دل را روانه دیار ملکوتیان و سپس بارگاه قدس ملائکه مقربین کنند و پس از آن به حریم منزه و مقام محضر حضرت رب العزه و جل جلاله راه یابند. درست شد یعنی طرف خیلی آدم آسمانی هست. در‌ آسمانها سیر می کند این طوری می گوییم. یعنی مسیر، مسیر دوری هست. شخص باید از عالم طبیعت در بیاید برود در عالم فرشته ها و ملائک. از آنجا عبور بکند و برسد به کی برسد به خدا.

جواب نیز تا باز گردد و نصیب بنده ای از بندگان گردد باید به ترتیب مراتب وجود سیر نزولی را پیدا کند تا در موطن مناسب خود در مقام اجابت بنده قرار بگیرد. یعنی بنده باید دعایش قوس صعود را طی کند تا به خدا برسد از خدا هم قوس نزول را طی کند تا به بنده برسد.

مرتبه دوم: گاهی خداوند نسبت به آن مرتبه ی دور و تعبیر ضمیر غایب افق نزدیکتری را باز فرموده و بوسیله ی پیامبر خود مژده ای را به عالم خاک فرستاده است. « اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوت الداع اذا دعان فلیستجیبوا و الیومنوا بی لعلهم یرشدون.

ترجمه را خوب دقت کنید و اذا سالک عبادی عنی هر گاه بنده های من در باره ی من از تو سوال می کنند پس بدرستی که من نزدیک هستم خیلی هم نزدیک هستم (قریب) اجابت می کنم دعوت هر دعا کننده ای را که (اجیب دعوت الداع) هر گاه من را بخوانند ( اذا دعان) پس باید من را اجابت کنند و به من ایمان بیاورند( فلیستجیبوا لی....) این آیه خیلی حرف دارد. ترجمه را دقت کردید هر گاه بنده های من از تو در باره ی من سوال کنند اینجا یک ضمیر دور را برداشتند و جای آن 8 ضمیر نزدیک آورده «من» رحمت را نگاه کنید البته اگر چه از نظر ادبیات اسم ظاهر غریب نیز در حکم ضمیر غایب است ولی مسافت بسیار فرق کرده. اینکه می گوید البته، اگر چی یعنی چند تا ضمیر آورده خدا، این را توضیح بدهم تا این جمله جا بیفتد.

1- سالک عبادی 2- عنی 3- فانی 4- قریب اجیب 5- اذا دعان 6- فلیستجیبوا لی 7- الیومنوابی . البته ایشان می فرمایند که اگر چه از نظر ادبیات اسم ظاهر غریب نیز در حکم ضمیر غایب است. می شود چند تا؟ 8 تا نزدیکم، نزدیکم، ولی مسافت بسیار فرقی کرده این بسیار را دقت کنید خدا کی بود، وقتی می خوانیم صدایش کنیم یک ضمیر غایب بود و ادعوه خوفا طمعا او که بالای آسمان هاست. حالا اینجا یک دفعه ضمیر برگشته شده متکلم، چند برابر؟ 8 تا ضمیر آورده آنهایی که معنی بیان بلد اند می فهمند که یک دفعه این تغییر چی را می خواهد برساند تغییر لحن به این شدت چی را می خواهد برساند درستی شد خوب دقت کنید این دور دور دور دور یک دفعه آمده چسبیده به خودت. 8 درجه رفته کجا؟ رفته توی تو، اینقدر نزدیک است این طوری نزدیک است این طوری؟ « مسافت بسیار فرق کرده و آن که هیچ گونه نشانی از خود مرتبه قبل نداده و همواره بندگان را در داغ فراق خود قرار داده، او را ( او کی است؟ دور؟) بذل عنایت و لطف فرموده و قرب خود را نسبت به داعیان اعلام فرموده است.

خیلی این محبت تبارک و تعالی نسبت به بنده هایش عظیم و عجیب است که یک دفعه این مسیر کوتاه کوتاه شده است. البته شرط ورود به این مرتبه مقدس را دعای بندگان قرار داده گفته اذا دعان وقتی واقعا بخوانند مرا،من واقعا نزدیکم. یعنی شما این مسیر از اینجا تا ماوراء جبروت را با چی طی می کنید؟ با دعا زیرا فرمود: من به دعا کنندگان نزدیکم لذا باید از این نکته دقیقی این استفاده را نمود که انسان در حال دعا باید بداند که به خدا نزدیک است. اگر توجه نداشته باشید در برقراری ارتباط دچار مشکل می شوید.

و در آن حال قدم به وادی مقدس گزارده پس مغتنم است و با وقوف در این موطن شعور به آن می تواند حضیضن مرتبه خود را در مرتفع ترین اوج روحی قرار دهد و به تدریج آنجا را برای خود مکانی مکین نماید. حالا می خواهیم دعا کنیم حضور قلب بگیریم تمرکز بگیریم تمرکز. در این تمرکز بیاییم بگوییم که خوب حس بگیریم خدا را می خواهم صدا کنم، خوب خدا کجاست؟ مثلا الان ذهنم را می خواهم روانه ی کربلا کنم این مسیر دور است بخواهیم دل مان را روانه ی کربلا کنیم (مداح ها می گویند) یک موقع هم است می خواهیم با خدا صحبت کنیم خدا کجاست؟ تمرکز می کنیم. یک خدایی را می بینیم آن بالا روی عرش نشسته دارد من را نگاه می کند درست شد یک موقع هست که وقتی داری صحبت می کنی با خدا سخن می گویی دعا می کنی داری با کسی ارتباط برقرار می کنی که دقیقا در محضرش هستی.

می دانی چی دارم به تو می گویم قشنگ در بغلت گرفتی در آغوشت داری ناله می کنی و حرفت را می زنی. خوب ناله می کنی و حرفت را می زنی گاهی اوقات دیدی آدم از کسی خواسته ای دارد یا یک درد و دلی می کند حرفت را می زنی طاقت این نیم متر فاصله را هم نداری می گویی بیا بنشین با هم حرف بزنیم دو تا دوست می خواهند با هم حرف بزنند کنار هم می نشینند دستشان را می گیرند گاهی اوقات که مسئله خیلی جدی است این حس برقرار می شود دستت را بده به من. گاهی می رفتم خدمت علامه یا دستش را می گذاشت رو شانه ی من یا دست من را می گرفت.

این یعنی چی؟ یعنی نهایت نزدیکی. گاهی وضع از این بدتر است زار زار گریه می کند و در آغوش طرف حرف خودش را می زند و نمی خواهد هم سرش را بالا بیاورد. با خدا حرف زدن این طوری است. وقتی با او حرف می زنی باید بدانی از خودت هم به خودت نزدیکتر است باید تمرین کنی.

نحن اقرب الیه من حبل الورید. از رگ گردن هم نزدیکتریم. از رگ گردن نزدیکتر هم داریم کسی که دعا می کند باید حتما خواستش به این باشد که از چه درجه ی پستی، از چه وضعیت دوری به کجا رسیده و الان در کجا دارد خدا را می خواند در کجا دارد با خدا حرف می زند خود این در اجابت دعا خیلی مهم است یک موقع کسی زنگ می زند و می خواهد صحبت کند هر چقدر اصرار می کنی که خوب من گوش می دهم پشت گوشی بگو. می گوید نه می خواهم ببینمت باید حضوری با شما صحبت کنم از این چشم در چشم انداختن منظوری دارد و یک اثر دیگری می خواهد بگیرد شما وقتی حس می کنی دست هایت در دست خداست و چشمت در چشم های خدا است و داری با او حرف می زنی خوب می شنود واقعا شما چند بار تمرین کنید این تمرکز را بکنید. داد نزنید عربده نکشید: ای خدا.

داد که می زنید انگار می خواهید صدای تان را از آسمانها رد کنید برسانید به گوش خدا، نه با خودت است اقرب الیک من حبل الورید. راحت حرفت را می توانی بزنی این فوق العاده در دعا و اجابت موثر است. فوق العاده. که حواست باشد چقدر به او نزدیکی. چقدر قرب دارید به همدیگر و می توانی با او حرف بزنی.

حالا نرسیدیم انشاءالله به دعا برسم شما راجع به معصوم حرف می زنی یا راجع به خدا قسم می دهی بعد یک دفعه لفظ بر می گردد، می گویی اللهم. اللهم یعنی کجایی؟ یعنی همین جا، اینجا دارم حرف می زنم شما نگاه کنید وقتی می گویی السلام علیک یا اهل بیت نبوه و موضع الرساله و مختلف الملائکه. جامعه کبیره چند صفحه است؟ این همه حرف می زنی می زنی، شما این هستید، قربان تان بروم، فدای تان شوم، شما با خدا این ارتباط را دارید با خدا، با خدا. یعنی ضمیر چی به کار می برید؟ ضمیر غایب.

بعد یک دفعه وقتی که حرف هایت تمام شد می گویی اللهم یعنی بابا اینهمه داشتم حرف می زدم پیش کی داشتم حرف می زدم پیش خدا داشتم حرف می زدم خدایا اگر من بهتر از اینها سراغ داشتم اللهم خدایا هستی من داشتم در مورد خدا حرف می زدم خدایی که حتی از شما به من نزدیکتر است می گویی خدایا حالا همه اش همین جا بود. درست است گاهی وقتها دعا می کنی هی خدای دور را داری صدایش می زنی ببین می شنود خدا یا نه، می بیند من را واقعا، بعد می بینی چشم در چشم تو وایستاده، دارد تو را نگاه می کند هی هم دارد میگوید لبیک لبیک لبیک دارد نگاهت می کند.

یک موقع هست که تو به خودت می آیی می بینی که تمام این لبیک ها و دعا ها و ناله های من را در واقع او داشته می زده اصلا او من را وادار کرده بود خودش، او من را آورده بود پیش خودش خودش هم کلماتی را به زبان من جاری کرده بود و گفت این حرفها را با من بزنید. اصلا همه ی این گریه ها و داد و بیداد ها، حسها، شعور ها، و حضور ها کار خودش بود. یکی از حجابهای عبادت این است که شخص خودش را ببیند که دارد خدا را دعا می کند این خطرناک است فرمودند: در دعا یک موقع خودتان را نگاه نکنید که دارید خدا را می خوانید، چون تکبر برتان می دارد. نگویید من دارم نماز شب می خوانم، من دارم چی می گویم؟ ذکر می گویم منم من دست کردم در جیبم شروع کردم به حس گرفتن دارم با خدا حرف می زنم.

خودت را که توانستی ارتباط قشنگی با خدا برقرار کنی نبین. چون تکبر و عجب می آید، گند می زند به همه چی. گند می زند خراب می کند من کجا بود. من فقط یک چیز را می بینم، یک خدا هست که او مرا صدا کرده، سوز و گداز در دلم انداخته، خودش کلمات را به من یاد داده خودش هم دارد از دل من با من حرف می زند من به چشم یار بینم یار را.

یعنی من حتی با چشم خودم هم خدا را نمی بینم من با چشم خودش دارم می بینم با زبان خودش دارم خدا را می خوانم گاهی وقتها با اهل ذکر و عبادت و دعا نیستیم. یک موقع هست که ما وقتی می خواهیم دعا کنیم سالها این اشتباه فاحش را می کنیم. 40 سال عبادت و در این چهل سال دائما من خودم را دیدم که دارم خدا را دعا می کنم من بودم که قرآن خواندم من بودم که کربلا و حج رفتم من بودم که سوریه رفتم من بودم که روضه می خواندم من بود که قرائت قرآن می کردم من بودم که نماز شب، ....... خیلی اشتباه است بعد مشکلاتی که به وجود می آید و شیطان روی همه ی اینها برنامه ریزی دارد.

از اول یادتان باشد که اینکه فرمول ذکر و دعا و عبادت را اول قرار دادیم آن هم از قلم و خامه استاد توانایی مثل آیت الله ممدوحی برای اینکه اگر ما با معرفت برویم جلو سال گذشته شروع کنیم دعای اول را بخوانیم که دعای بسیار فوق العاده ای هست. اما اگر ما این معرفت ها را نداشته باشیم همین دعای فوق العاده برای روحیه ما مضر و خطرناک باشد. اول فرمولها را یاد بگیریم.

بیاییم تمرین کنیم یاد بگیریم من که دارم تکان می خورم می آیم در حسینیه یک کسی دارد من را می آورد بیایم یاد بگیرم وقتی می روم حرم یک کسی دارد من را می برد.

ولکن الاول من المذکور و ثانی من الذاکر. اول مذکور و معشوق یاد دل ما می کند بعد دل ما یاد معشوق را می کند. یعنی همین که نشستی واقعا این حالت انسان را آتش می زند شب که بلند می شوی دعا یا مناجات بخوانی صبح که پا می شوی دعای ندبه بخوانی شب جمعه که می روی در حرم، یا وقتی سر نماز ایستادی داری می گویی قد قامت الصلواه حی علی الصلواه. حی علی الفلاح. یک دفعه یاد این بیفت که او تو را آورده با وضو وایستاده در مقابل خودش و می توانست یک کاری بکند که تو الان در مقابلش واینایستی وقتی می روی دست به ضریح بزنی، حواست باشد آن آقایی که تو تازه می خواهی بروی ضریحش را ببوسی، خودش را برای خیلی از بوسیدن های تو آماده کرده که تو را بغل کند و ببوسد چرا

چون اصلا خودش برت داشته آورده اینجا. هر وقت می روی در حرم یادت باشد مهمان او هستی، او تو را برده آنجا پیامبر وقتی غذا می خورد دو زانو می نشست مودب مثل یک غلام در مقابل اربابش که سر سفره ی اربابش نشسته یعنی مهمان است، من لیاقت این غذا را نداشتم تو داری به من می دهی. ما باید این ادب را یاد بگیریم که هیچ وقت اصلا به خودمان را حذف کنیم هر دفعه هم می خواهم این غزل را برایتان بخوانم و معنا کنم نمی شود.

یک شب آتش بر نیستانی فتاد سوخت چون اشکی که بر جانی فتاد

شعله تا سر گرم کار خویش شد هر نی ای شمع مزار خویش شد

دیدید وقتی نی می سوزد سر جای خودش، نی از آتش می پرسد، می گوید تو آخر برای چی من را سوزاندی؟ مقصود تو چیست؟ این فتنه گری چی است تو داری من را این طوری می سوزانی؟ برای چی؟

گفت آتش بی سبب نفروختم دعوی بی معنیت را سوختم

چرا؟ سوزاندم برای اینکه این ادعا های باطل تو را بسوزانم.

چون که می گویی نی ام با صد نمود

نمود های مختلف، سیخ وایستاده، خودت را نشان می دهی دیدید که چقدر هم خودش را نشان می دهد نی.

همچنان در بند خود بودی که بود

بند های نی را دیدید ادعا خیلی زیاد داریم خیلی داریم. ما اگر این ادب را یاد نگیریم همین طوری می شویم یک نی راست قامت.

کی بود آورد تو را اینجا؟ کی به تو عافیت داد؟ کی بیدار نگهت داشت که چهل شب آمدی عبادت کردی تو بودی آمدی عبادت کردی؟ تو کی هستی اصلا؟ چهل تا جمکران رفتم چهل تا جمکران بردن مرا. چهل تا جمکران بردن مرا. من؟ من بروم؟ امام سجاد چند روز دیگر دعای ابوحمزه را ماه مبارک داریم می فرمایند: هر وقت پا شدم یک عبادتی کنم خوابم گرفت. چرتم گرفت دیدی یک موقع هایی فکر می کنی خودت هستی.

ساعت را هم می گذاری، غسل هم می کنی. خوابت قبلا بعد از ظهر کردی. غذا هم نخوردی که همچین سر حال باشی. همچین می آیی الله اکبر می روی سجده خوابت می برد. راه نمی دهند برای اینکه بفهمی که تو، تویی وجود ندارد. تویی وجود ندارد اینکه داستان می گویند اینها را آدم باید حالیش شود داستان می گوید: آمد در خانه لیلی در زد گفت: کی است. گفت: منم. در را باز نکرد. دو باره در را زد و گفت: کی است؟ گفت: تویی. تویی، این طرف هم تو هستی؟ من مملو از تو هستم این طرف تویی. بعد در باز شد رویش.

یک موقع پا می شوی می روی تا عمره، پول کلانی هم میدهی، ولی کی را می بری با خودت؟ من را می بری با خودت. می بینی اصلا در باز نمی شود. چون با منت پا شدی رفتی عمره. کربلا این طرف و آن طرف حرم، هیچ، کسل می روی و کسل؟ عمره. احیا تا صبح هیچ چسبی ندارد یک موقع هستی که نه اول که راه می روی می گویی الحمدلله خدا که من را داری می بری الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله الحمدلله حالا می فهمی آدم یک قطره آب که می خواهد بخورد می گوید. بسم الله الرحمن الرحیم. یعنی اگر مهمانش نباشی نمی رود پایین. می کشدت. همین خفه ات می کند. آب به این نرمی خفه ات می کند. وقتی می روی می گویی، الحمدلله رب العالمین خیلی اتفاقها این وسط می افتد. همه بدبختی های ما، حجابهای ما، محرومیتهای ما، اجابت نشدن دعا های ما، قساوت قلب مان، همه اش مال این هست که ما چی هستیم؟ ما خود داریم این خود خیلی خطرناک است خود خیلی خطرناک است.

یک موجود کثیف و نجس را بر می داری می بری در عبادت، در محراب، گند می زنی به حرم و محراب و می برود پی کارش خراب می شود در دعا هایت هم همین طور. لذا اگر از این آیه کریمه که مژده ی قرب منزل را در حال دعا برای ما آورده غفلت نکنیم می فهمیم که خداوند کلید حل بسیاری از مشکلات را در آن به ما عطا فرموده چی گفت کلید را: فانی قریب اجیب دعوه داع اذا دعان. من را بخوانند، من را بخوانند.

« خیال لطفتو شامل هر تن است که هر بنده گوید: خدای من است.» خدای من است می گفت: رفتم در حرم امام رضا گفتم که امام رضا چطوری صدای این همه زائر را می شنود،‌ شب خواب دیدم که جلوی هر زائر یک امام رضا نشسته، شما می روید حرم امام رضا این طوری نیست واقعا؟ امام رضا به تو گوش نمی کند قشنگ یقین دارد که دارد به حرفهای تو گوش می دهد. اشهدانّ کاش که انسان راست بگوید اگر راست بگوید خیلی خوب است. اشهدا انّک من شهادت می دهم که تو مقام داری و داری من را می بینی. تری مقامی.

خود این می دانی در اذن دخول چه حالی به قلب می دهد. چون در زیارت اصل اذن دخول هست که داری می خوانی یعنی شروع زیارت قشنگ این هست که آیا می توانی اذن دخول بخوانی یا نه و شروع کنی چون آدم تا وقتی یک محبوبی را ندیده، ملاقات اول و جلسه ی اول بعد از چند سال دیدن،..... اگر تو یک عزیزی را ندیده باشی دلت برایش تنگ شده باشد بعد می روی می بینی که تا چشمش به تو خورد رحم دارد می بینی خشک می شوی خشک می شوی، و اگر ببینی دید تو را، خنده کرد، آغوشش را باز کرد بقیه اش پذیرایی عالی هست یعنی وقتی گفت که: بیا سلام تو کجا بودی. معلوم است بعد از این روبوسی و اینها تحویل بازار است دیگر. می برد تو را خانه پذیرایی می کند.

حضرت آیت الله بهجت می فرمایند: اصل اذن دخول هست. اذن دخول. من گاهی وقتها می خواهم بیایم به مشهد، خدا شاهد است هر بار در مشهد این طور هستم این دلشوره باب الجواد و باب الرضا را دارم. بالاخره از باب الجواد برویم داخل، از باب الرضا برویم داخل کجا وایستیم؟ این اذن دخول آیا می گیرد یا نمی گیرد.

گاهی وقتها آدم می آید می بیند قفل است، باید برگردی اگر در اذن دخول جواب نداد نرو در حرم، برو یک ساعت بعد نیم ساعت بعد بیا ببین شاید بخندد به تو. ولی وقتی اگر اذن دخول را خواندی وایستادی گفتی من شهادت می دهم که تو داری من را می بینی داری من را می بینی من می بینم که داری من را می بینی جواب سلام من را می دهی ببین این چه آتش به دل می زند. اشهد انک تری مقامی. خود همین اگر تو بفهمی به امام رضا که امام رضا بفهمد بداند که تو داری می بینی که او دارد تو را می بیند می شود یک دخول زیبا با اذن هم می شود. ا ادخل یا الله؟ خدایا داخل شوم. اادخل یا رسول الله؟ لذا باید بیشترین سرمایه گذاری را همین جا کنیم در معرفت در اذن دخول. در مورد خداوند تبارک و تعالی هم همین است در مورد خداوند تبارک و تعالی وقتی می خواهی دخول به دعا کنی ابتدا به دعا بکنی باید متوجه باشی که پیش کی هستی؟ با کی می خواهی حرف بزنی برای همین هم هست بیشتر دعا های ما با چی شروع می شود با الحمدلله. افتح ثناک بحمدک. این را خودم می فهمم که یعنی حمد مخصوص توست. یعنی اول خدم دارم می بینم که من اینجا آمدم با تو آمدم، تو آوردی.

هر توفیقی، هر معنویتی، هر قدرتی، هر گریه ای هر اشکی از همه قشنگتر هر دل شکستنی کار توست. راستی که گاهی انسان در اثر توجه زیاد معنای ان الله الناس الرئوف الرحیم. خدا به مردم خیلی رئوف و رحیم است مهربان است. احساس و قلب خود را آکنده از رحمت آن اکرم الاکرمین می دانند.

آدمی که نمی فهمد معرفت ندارد وقتی می خواهد برود دعا کند به جای اینکه دغدغه داشته باشد که دعایش می گیرد یا نمی گیرد؟ اجابت می شود و نمی شود؟ خوب. این ها را بگذار کنار به این نگاه کن که او تو را آورده که از من بخواهی، خودش به تو گفته بیا من به تو می دهم، بیا من می خواهم به تو بدهم. حواست باشد این را اول، درست شد.

یک موقع هست زنگ می زنی آقا من فلان مشکل را دارم رویم نشد به شما بگویم زنگ زدم ببینم که می شود کاری کرد یا نه مشکل من حل می شود، نمی شود. می گوید ا ا تو چرا وقت تلف کردی زنگ زدی بی خود کردی زنگ زدی بدو پا شو بیا اینکه چیزی نیست یک مسیری که تو داری می روی آنجا یعنی چی یعنی بدو بیا حالا وقتی خودش به تو گفته بدو بیا تو دیگر معنا دارد ناامید باشی.؟ ما همه ی بدبختی مان همین هست.که بسیاری از موارد دعا می کنیم و یقین به اجابت هم نداریم چرا؟

چون شعور مان نرسید این مدتی که داشتیم می دویدیم و حرف می زدیم کی داشت ما را وادار می کرد به حرف زدن خودش داشت ما را وادار می کرد.

علی علیه السلام فرمود: من اعطی دعا اعطی الاجابته. هر کس دعا به او بدهند اجابت هم به او دادند دعا را دادند اجابت را هم دادند این را بفهم خودش به تو گفته که بدو بیا که می خواهم بدهم وقتی گفته بدو بیا حالا تو بدو بیا. می دهد یا نمی دهد تو را. وقتی تردید می کنی یعنی چی داری نسبت به خدا شک داری معرفت نداری. خوب وقتی شک داشتی و معرفت نداشتی همین مشکل هم پیش می آید. در واقع انگار نه انگار که این خدا بود و تو می خواستی اش. برای همین به امام صادق علیه السلام عرض کردند: چرا دعای ما اجابت نمی شود؟ حضرت فرمود: برای اینکه شما کسی را می خوانید که نمی شناسیدش.» شما وقتی دعا می کنید این طوری هستید یکی را اشتباهی می گیری، می روی با او درد و دل می کنی ما خیلی وقتها خدایی را که در دعا می خوانیم خدای حقیقی نیست. اصلا خدای حقیقی نیست این خدا ساخته ی ذهن خودمان است این خدای قلابی است. درست است. و سوال های مان را هم از خدایی می کنیم که نمی شناسیمش. از یک خدای قلابی، یک خدای کاملا قلابی نمی شناسیمش.

برای همین هم در دعا، در دعا اگر انسان بفهمد کی آورده او را در حرم، کی آورده او را در نماز، کی دارد این الفاظ را در زبانش جاری می کند خیلی می تواند بگیرد. خیلی می تواند بگیرد. ولی چون ما اساسا کوریم نمی بینیم کی هست؟ دریافت درستی هم نداریم.

در همین رابطه امام محمد باقر علیه السلام می فرمایند در تورات کدام تورات،مکتوب فی التورات، توراتی که تغییر نکرده التی لم تغیر. ان موس سال ربهم فقال: موسی از پرودگارش خواست، دعا کرد، گفت: رب اقریب منی فاناجیک ام بعید منی فانادیک. نزدیکی به من تا با تو نجوا کنم. نجوا یعنی چی؟ یعنی خیلی نزدیک. همین طوری در گوشی صحبت کردن، دوری فانادیک. فریاد کنم تا صدایت کنم.

ببین خدا چطوری جواب می دهد فاه الله عزوجل: یا موسی اذا جلیس من ذکری. من همنشین کسی هستم که یاد من کند. پیشش نشستم با او هستم. استعاره و تشبیه و این حرفها نیست یادتان باشد. حقیقت است. دروغ نیست نشسته پیشش خوش بحال کسی که عمرش مملو از شبها و روزها و اذکار و نشست و برخاست های زیاد با خدا باشد. نشسته پیش خدا، فهمیده خدا پیشش بود.

حالا انشاءالله ماه مبارک فرصت خوب است که تمرین کنیم بنشینیم یک مقدار پیش خدا بعد ببینیم عید فطر عید می شود یا نمی شود بالاخره. عید نشست و برخاست با خدا را می توانیم بگیریم. یعنی بگوییم آقا ما یک ماه نشست و برخاست داشتیم با خدا و من دیدم که خدا من را نوازش می کرد من دیدم که خدا از من پذیرایی می کرد. من دیدم تو این مهمانی خدا چقدر من را تحویل گرفت خاک بر سر کسی که بیاید برود در ماه مبارک رمضان این همه هم خدا نوازشش بکند آخر هم نفهمد بگوید ماه صاحب خانه را ندیدیم.

حالا ببینیم ما خودمان در عمر مان چقدر از این غلطها کردیم. هزاران بار خدا خودش ما را در آغوش گرفته و بوسیده این طرف و آن طرف برده آخر سر هم می گوییم کو،کو. مثل ماهی در آب که بقول مولانا آخرین موجودی است که می فهمد آب چی است. باید از آب بیندازی اش بیرون تا بفهمد که آب چی بود. بفهمیم که کجاییم پیش خدا، بفهمیم که نشستیم پیش خدا آن وقت هست که تو از صمیم قلب می توانی مثل امام سجاد این طوری بگویی که یا من ذکره شرف الذاکرین. ای کسی که یاد تو شرافت هست برای یاد کنندگان. می فهمی مشرف شدی، می فهمی مشرف شدی، می فهمی نشستی پیش خدا کیف کن.

می گوید من رفتم پیش فلانی ده دقیقه پیشش نشستم یک متری فلانی بودم با فلانی عکس انداختنم خوب نه.اصلا دستم به دستش خورد. درست شد. این طوری می گوییم دیگر بفهمیم که ما سر نماز ها چه اتفاقهایی افتاده بدبختی می دانی چی است. ما وقتی رفتیم وارد برزخ شدیم می فهمیم از اول بلوغ مان، یا قبلش یا بعدش که نماز می خواندیم کجا بودیم ولی واقعا این فهم دیگر فایده ای ندارد. خوشا به حال کسی که اینجا بفهمد وقتی سر نماز هست چه کار دارد می کند کجاست. این را بفهمیم. این را بفهمیم. یک چیز به شما بگویم ببینید شما تا وقتی که این چیز هایی که من می گویم نه این که بفهمید ذهنا ببینید، شهود کنید تا شهود نکنید یکبار صادقانه نمی توانید سر نماز بگویید حی علی الفلاح. بدو بیا رستگاری اینجاست. خوشبختی اینجاست. می دانی چی دارم می گویم؟ حی علی الفلاح. می دانی یعنی شخص بفهمد خیلی خوشبخت بوده وایستاده سر نماز شما وقتی گوشی را بر می داری و به یک نفر می گویی: آقا بدو بیا اینجا که خیلی خبر است خیلی حال است. خیلی شادی است خیلی با حال است. ما 60 سال نماز می خوانیم و اذان و اقامه می گوییم یکبار فلاح را نمی بینیم که تمام خوشبختی همین بود که من چند دقیقه دیگر وامی ایستم و می گویم حی علی الفلاح. فلاح فلاح فلاح می بینی چطوری با ما حرف زدند.

زندگی یعنی اینکه وقتی تو داری زندگی می کنی بفهمی که در فلاحی وقتی داری نماز می خوانی بهترین اوقات عمرت بود. ولی خدا وکیلی شده که یکبار، یکبار، به این نتیجه برسیم که قشنگ ترین صحنه زندگی ما زمانی بود که وضو گرفتیم و رو به قبله ایستادیم و نماز خواندیم. شادترین، جذابترین و بهترین لحظه عمر ما نماز خواندن ما هست در 24 ساعت واقعا بهترین لحظه ای که ما واقعا فراق آن لحظه را می کشیم و دوست داریم به آن برسیم و هر وقت که یاد مان می افتد و شوق و ذوق می آید در دل مان کدام صحنه هست؟ صحنه ی نماز است.

نه صحنه ای هست که قرآن داریم می خوانیم و می بینیم که خداوند تبارک و تعالی کلام الله را داده دستت و نشانده تو را رو به قبله نامه را داده می گوید بخوان با صدای من هم بخوان فرمود: هر وقت دوست داشتید من با شما حرف بزنم قرآن بخوانید.

می توانی بفهمی شیرین ترین لحظه عمرت زمانی بود که توانستی همه را قال بگذاری و یک ساعت نیم ساعت، بیست دقیقه قرآن بخوانی. قشنگ ترین صحنه زندگی ات این بوده. الان نمی فهمی ولی پایت را از این دنیا بگذاری بیرون وقتی مردی می فهمی قشنگ ترین صحنه های زندگی ات چی ها بوده؟ که ما اصلا قدر شان را ندانستیم، تشکری هم جدی از خدا نکردیم.

به ما گفتید شما بعد از نماز سجده ی شکر بجا بیاورید ولی نمی فهمیم یعنی چی؟ سجده ی شکر یعنی چی؟ ای کاش بفهمیم. بس است دیگر ادامه ندهیم. از حوصله تان سر می رود.

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.