جلسه 046 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
46
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
5
روز
22
متن کامل (خام) ‌ جلسه 046 - شرح صحیفه سجادیه

خوب، بحث مان در رکن سوم که مدعو بود اولین بحثش معرفت بود که معرفت به اینکه هیچ کس در دنیا جز خداوند موثر حقیقی وجود ندارد همه ی اسباب العلل در دست خداوند است توضیحات را دادیم که در دعا خواندن انسان برای حل مشکلاتش چگونه باید دعا کند با چه نگاهی به خداوند دعا کند که مشکلاتش حل شود.

حدیثی از حضرت مسیح خواندیم که خداوند گفته بود که ای عیسی مرا بخوان همانند خواندن غریق اندوهگینی یعنی کسی که دارد غرق می شود که هیچ پناهی برای خود نمی یابد دلت را برای من تسلیم کن و در تنهایی مرا بسیار یاد کن درست شده؟

این را توضیح دادیم مطلب بعدی نمونه ی که نویسنده محترم در کتاب آوردند سرگذشت حضرت یونس علیه السلام است که حضرت یونس بعد از اینکه از قوم خودش قهر می کند و می رود و ذالنّون اذ ذهب مغاضبا فظنّ ان لن نقدر علیه فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین.

بعد از اینکه گرفتار ماهی می شود و در دل ماهی حالا سختی است. شما نگاه کنید یک ماهی بزرگ یک نهنگی بیاید آدم را بخورد در دل ماهی حبس شود چه راهی برای نجات وجود دارد؟ چه راهی وجود دارد انسان و فنادی فی الظلمات یک ظلمت هم نبوده ظلمتهای متعدد، ظلمتهای محض در شکم ماهی در آب در دریا انسان می خواهد آنجا از خدا کمک بخواهد که نجاتش بدهد. فنادی، ندا کرد که چی؟ فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت می گوید: خدایا هیچ کس جز تو نیست هیچ الهی هیچ معبودی جز تو نیست سبحانک تو منزهی وانّی کنت من الظالمین. آخر بعضی ها که در درد سر می افتند می گویند خدا چرا ما را در درد سر انداخت.

در سوره ی فجر داریم، فیقول ربّی اهانن. خدا درد سر درست کرده برای من، من را گرفتار کرده است. نمی گوید خودم باعث شدم خودم گرفتار کردم اولین مسئله این است که در مشکلات انسان قبول کند که خودش این دردسر ها را برای خودش درست کرده سبحانک انّی کنت من الظالمین. من ظلم کردم به خودم. فستجبنا له اجابت کردیم او را و نجّیناه من الغم. و او از غم نجات دادیم بعد از اینکه یک مدتی این ذکر را می گفت و مشغول دعا بود نجاتش دادیم بعد فرمول را به همه ی ما دارد می دهد فرمول را به همه ما می دهد می فرماید: و کذلک ننجی المومنین. مومنین را هم همین طوری نجات می دهیم. یعنی چی؟

یعنی اگر مومنی دچار یک درد سر شود دچار یک مشکلی شود گرفتار شود همان کاری که یونس کرد بکند همین رمز را دارد می گوید و می گوید و کذلک ننجی المومنین. همین طوری ما مومنان را نجات می دهیم اگر شما گیر کردید همین کار را بکنید نماز غفیله خواندن بین نماز مغرب و عشا جز مستحبات است برای رفع حاجات نماز غفیله وارد شده انسان باید توجه به معنایش داشته باشد که دارد چه می گوید.

ظلمتهایی که در آن گیر کرده را تصور کند خودش را و مشکلاتی که درش گیر کرده و خودش به وجود آورده است تصور کند و حق تعالی را هم خوب ببیند این طوری بگوید، این آیه واقعه ی مهیب یونس را بیان می کن که در ظلمات شکم ماهی در قعر دریا قرار گرفته و محبوس شده و از همه ی عالم مایوس، یگانه راه نجات را خدای خود دانست و با ذکر لا اله الا انت موثریت را از همه چیز نفی نمود یعنی جز تو کسی نمی تواند کمک کند جز تو کسی نمی تواند به داد من برسد.

این لا اله الا انت یعنی فقط تو می توانی به داد من برسی تو می توانی مشکل مرا حل کنی و با تسبیح و تنزیه حضرت رب العالمین و با اقرار به نقص و ظلم به نفس خویش عرض حال خود به پیشگاه پروردگار برد و نجات یافت خدای تعالی فرموده است فلو لا انّه کان من المسبحین فحبس فی بطنه الی یوم یبعثون. خیلی آیه ی تکان دهنده و مهم است. می گوید که اگر یونس علیه السلام از تسبیح کنندگان نبود سبحانک انی کنت من الظالمین اگر یونس از تسبیح کنندگان نبود در شکم ماهی تا روز قیامت می ماند یعنی خداوند این گونه تنبیهش می کرد تا روز قیامت آنجا در مشکلات گرفتار بود یعنی چی؟

یعنی شما وقتی که عقل تان نرسد، انسان وقتی متوجه نباشد که موثریت فقط با خداست هیچ کس کاره ای نیست که بتواند مشکلات مان را حل کند فقط خدا می تواند به داد ما برسد اگر کسی را هم به داد ما برساند کسی هم بیاید به ما کمک کند باید بدانیم فقط توسط کی آمده؟ فقط به واسطه ی خدا آمده به داد ما رسیده است. نه مستقلا. هیچ کس هیچ کاری را نمی کند. گاهی وقتها انسان در مشکلاتی گیر می کند که عزیزترین کسانش هم رهایش می کنند پدرش رهایش می کند مادرش رهایش می کند یک هو می بینی یک دوست یک غریبه ای اصلا دوست نه غریبه ای به داد آدم می رسد.

این فقط کار چی کسی است؟ این فقط کار خداست. فقط کار خداست. همه ی توانها و قول و قوه ها دست خداست یعنی چی؟ فحبس فی بطنه الی یوم یبعثون. یعنی بعضی ها تا آخر عمر شان دچار نکبت و گرفتاری هستند دچار مشکلات و معضلات هستند همیشه هم هشت شان گرو نه شان است. مشکل دارند چرا؟ چون اساسا مسبب الاسباب و علت العلل را نمی بیند چشم امیدش به موجوداتی هست که همه هیچ کاره اند. به محض اینکه انسان به محض اینکه خدا را فراموش کند و فکر کند از کسی یا چیزی کاری بر می آید بدون اذن خداوند، خداوند واگذارش می کند به همان اسباب و علل ناتوان. لذا تا همیشه این گرفتاری ها برایش موجود است یکسره هی گره پشت گره، گره پشت گره، گره پشت گره می بیند. که درست نمی شود.

باید بدانی در این عالمی که تمام سیستم هایش را خدا خلق کرده همه ی اتمها و الکترونها و مولکول ها و سلولهایش را یک نفر خلق کرده خودش اداره کننده ی این عالم است همه کاره ی عالم خداست. انسان باید برود در خانه ی آن همه کاره ی عالم و با او رفیق بشود انس بگیرد و بخواهد که او معضلات و مشکلات زندگی اش را حل بکند موانع را از سر راهش بردارد. اگر این کار را نکند دائما پشت سر هم مشکلات می آید اگر هم حل شود زمینه است برای یک مشکل بزرگتر، ممکن است یک موقع هایی مشکلات حل شود اما زمینه است برای گرفتاری های آینده، گرفتاری های بدتر خیلی بدتر، توجه فرمودید چطور شد؟ گرفتاری های بدتر.

یک موقع است انسان یک مشکل کوچکی دارد این مشکل کوچک را می خواهد حل کند درخانه ی خدا هم نمی رود اینقدر شعورش نمی رسد که برود از خدا حل مشکل را بخواهد می رود این طرف و آن طرف می زند التماس می کند بالا و پایین می کند خودش را کوچک می کند له می کند کار های دیگر می کند بعد می بیند که مثل اینکه روی رونق هم افتاد رونق افتاد مسئله حل شد این رونق نیست خداوند می فرماید من دیدم این عقلش نمی رسد گفتم فعلا مشکلش را حل کنم برایش یک فضای پیشرفت باز کنم که با این فضای پیشرفت جلو تر بیاید یعنی بالاتر برود بعد بیندازش پایین شاید عقلش برسد در قرآن این سنت است سنت بلا و امتحان، سنت بزرگی است می گوید ما هر سال افراد در یک بار دو باره به یک مصیبتهایی گرفتار می کنیم در مورد آل فرعون می گوید:

شاید حواس شان بیاید که چه کسی مسبب الاسباب است و موحد شوند و دنیا را درست ببینند. اینقدر کور و مشرک نباشند ولی هر بار یک مشکلی پیش می آوریم اینها نمی فهمند نمی فهمند بعد می خواهند از طریق غیر خدا تبارک و تعالی با نگاه مشرکانه مشکلات شان را حل کنند وقتی اصرار دارند می گوید باشد حالا که می خواهی حل کنی باشد خدا مشکل را حل می کند.

بعد درد سر های دیگری برای ما درست می شود و مصیبتهای دیگری برای ما درست می شود پس این را خوب توجه کنیم که اگر واقعا می خواهیم مسائل ما حل شود یک زندگی شاد و آرام داشته باشیم از اول باید برویم پیش مسبب الاسباب و از او بخواهیم که زندگی ما را شاد و آرام بکند. مشکلات مان را از سر راه مان بر دارد تا درست و راحت زندگی کنیم.

آری دعای مخلصانه، انسان را از چنین خطر هایی عظیمی نجات می دهد. یعنی آنجا که پول و قدرت و فکر و عقل یکسره عقیم اند چه آدمهایی داشتیم که خودشان را مغز اقتصاد می دانستند خودشان را مخ تجارت می دانستند همه شکسته و داغان هستند با سرمایه های چند صد میلیونی و میلیاردی الان گرفتارند. می فرماید: یعنی آنجا که پول و قدرت و فکر و عقل یکسره عقیم اند. یعنی انسان به هیچ یک از اینها نباید اعتنا کند و اعتماد کند و بگوید خودم می توانم مشکلم را طراحی کنم حل کنم قرآن فرمود: نگویید می خواهم این کار را انجام دهم مگر چی؟ الا ان یشاءالله. بگویید انشاءالله اگر خدا بخواهد اگر خدا بخواهد اگر خدا بخواهد.

حل می شود آنجا که پول و قدرت و فکر و عقل یکسره عقیم اند دعای نیمه شبی صد ها بلای این چنینی را رفع می کند. دعای نیمه شب خود فرعون هم همین طور بود. فرعون هم وقتی گرفتار شد یک بار عقلش رسید این کار را کرد. گرفتار شد یک شبی به او گفتند مگر تو خدا نیستی؟ گفت: چرا هستم گفتند: تو چطور خدایی هستی که الان رود نیل آب ندارد آب رود نیل را بیاور. یک کاری بکن که رود نیل آب داشته باشد. دید که بد ادعا کرده خداست. از این طرف هم مردم می گویند اگر تو خدایی مشکل را حل کن دیگر. گفت باشد. گیر کرده یعنی مضطر شده آدم وقتی مضطر می شود می داند کجا باید برود. می فهمد کجا باید برود وقتی مضطر شود تا مضطر نشود نه وقتی شب باشد.

خلاصه با سرباز ها آمدند و گفت: شما اینجا باشید من بروم چند ساعتی کار دارم رفت و شروع کرد به درگاه خدا التماس کردن، گفت: خدایا من می دانم همه کاره خودت هستی موسی هم حق دارد. حق با موسی است من از تو آخرت را نمی خواهم دنیا را می خواهم. خلاصه روی ما را زمین نینداز و آبروی من را نبر. رفت دعا کرد، رفت دعا کرد و خلاصه رود نیل هم جاری شد. برایش آمد. البته به شرط آنکه محبوب را شناخته و دل به او بسته باشیم و تمام تاثیر و تدبیر در نظام هستی را از او دانسته و دل را مستقیم به طرف او روانه نموده باشیم.

دلا بسوز که سوز تو کار ها بکند دعای نیمه شبی رفع صد بلا بکند

عنوان بعدی: اخلاص در دعا و سببیت اسباب وجودی است. دو تا روایت ذکر کرده اند. اول روایت ها را برایتان می خوانم بعد برویم سراغ توضیح مطلب در کتاب عدّته الدّاعی ( کتاب عده الداعی از کتابهای بسیار مهم شیعه است مرحوم ابن فهد از بزرگترین اولیای الهی است یک کتابی دارد به اسم عده الداعی که در مورد دعاست.

یک حدیث آورده در آنجا از امام صادق علیه السلام به این معنا که ایشان از پدران شان علیهم السلام و ایشان از پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه و آله و سلم نقل کرده اند خوب، حدیث قدسی است. خداوند به یکی از انبیا در قسمتی از آنچه که به آن پیامبر وحی شده بود اینگونه فرمود: چی؟ خدا که مسبب الاسباب است دارد با ما حرف می زند او که همه کاره است دارد با ما حرف می زند می فرماید: که به عزت و جلال خودم سوگند که آرزو هر آرزومندی که به غیر من امیدوار باشد را قطع خواهم کرد یعنی نمی گذارم به نتیجه برسد اگر به غیر من کسی امید داشته باشد ناکام می ماند و در بین مردم لباس خواری بر تن او خواهم پوشاند و او را گشایش و رحمتی که از طرف من می باشد محروم خواهم کرد. آیا بند های من در سختی ها باید به غیر من امیدوار باشد همه کاره خودم هستم دیگر در خانه ی چه کسی برود؟ برای چی رفتی در خانه ی دیگران؟

سختی ها از جانب من به او می رسد و او به غیر من امید دارد حال آنکه من بی نیاز و بخشنده ام کلید در های بسته به دست من است. درب خانه ی من به روی کسی که مرا بخواند باز است. درست شد؟ این سخن خداوند تبارک و تعالی است حالا خدا وکیلی ببینیم ما ها چند بار در معضلات و مشکلات زندگی مان این طوری در خانه خدا رفتیم؟ توجه کردید؟ در خانه ی خدا آن طور که می رویم در خانه ی این و آن و امیدواریم که آنها مشکل ما را حل کنند.

حدیث بعدی که باز از نبی اکرم است هیچ مخلوقی نیست که به جای من به مخلوق دیگری متوسل شود مگر اینکه سبب های زمین و آسمان را از او قطع خواهم کرد قطع می کنم. پس اگر از من بخواهد به او عطا نخواهم کرد و اگر مرا بخواند اجابت نخواهم نمود چرا‍؟ چون در دلش امیدوار به کسی دیگر است. خوب حالا یعنی چی یعنی حالا اگر ما مشکلی داشتیم سراغ کسی نرویم؟ از کسی کمک، راهنمایی نگیریم؟ این نیست. این را باید انسان دقت کند که باید اسباب طبیعی را محترم بشمارد وظیفه اش را نسبت به اسباب طبیعی انجام بدهد اما سراغ چیزی که خدا راضی نیست نرود. آنجایی هم که می رود بداند خدا راضی است به اذن خدا برود.

می گوید من به اذن خداوند می روم اگر خدا بخواهد از طریق این شخص مشکل من چی می شود حل می شود اگر نباشد یک مصلحتی است یک جای دیگر حل می شود. ولی وقتی می روی سراغ یک وسیله ی غیر از خدا یک وسیله ای که خدا راضی نیست مشکلات را حل کند یک بنده خدایی در جبهه با من بود حالا شما نگاه کنید این آمده جبهه جنگیده چند تا عملیات با من بوده چند تا عملیات حالا این بنده خدا رفته جنگیده برای پیاده شدن احکام اسلام.

خیلی تعجب کردم در یک جا یک مشکل مادی برایش پیش آمده بود. یک موقعی آمده سراغ من، من دیدم که این وضعش خیلی خراب است وضع اقتصادی اش خیلی به هم ریخته ناجور، بعد یک ذره مسائلش را برای من گفت، به او گفتم: ببین عزیزم، ما که دیگر بچه نیستیم که این حرفی که تو زدی نمی تواند عامل این باشد که تو این طوری به گرفتاری بیفتی، یک جا مسیر نامشروع را رفتی، یک جا مسیر را برای حل مشکلات غلط رفتی. اول نمی خواست بگوید، بعد گفت:راستش را بخواهی، آره این طوری است من مجبور شدم نزول کنم. ببین مجبور شدم نزول کنم. گفتم: مثلا طرف با شما چی کار می توانست بکند. در زندان می انداختت دیگر.

آبرویت را می برد این که خیلی بهتر است که آدم زندان برود آبرویش برود بهتر از این است که برود پول نزول کند چون پول نزولی قطعی سم است. آدم در زندان بیفتد ممکن است مشکلش یک روزی حل شود چهار سال پنج سال، ما آدمهایی داشتیم آبرومند بودند با عزت هم رفته اند در زندان مانده اند یک روز گرفتار شده نتوانسته مشکلش را حل کند آنجاست خانواده اش هم در عزت زندگی کرده اند تا بالاخره قناعت کرده اند حل شده ولی یک موقع می بینی که شخص مسیری را می رود که دشمنی با خداست اصلا آن وقت رفته و نزول گرفته است.

به او گفتم این آتشی که در خانه ات آورده ای تمام سرمایه ات را داغان کرده است همین ول نزول است یک ریالش بیاید، طرف میلیاردر باشد یک ریالش، کسی که نزول می گیرد یا می دهد فرقی نمی کند کمترین واحد پول را گفتم یک ریالش، یک دانه ریال می گوید 36 گناه دارد، هر گناهی هم اثر خودش را دارد کمترینش زنا کردن با مادر خود در خانه ی کعبه است. درست شد؟ حالا این چه اثری در زندگی دارد؟

آدم برود با مادر خودش زنا کند آن هم در خانه کعبه در زندگی اش تاثیر نمی گذارد؟ آن 35 تای دیگر چی؟ چه کار می کند با آدم؟ بنابراین آدم باید دقت کند که اگر یک مسیری را اشتباه رفت زود برگردد. گفتم راهش است که آدم جبران کند توبه کند و از مسیر درست برود. مسیر غلط رفته غیر قابل جبران نیست جبران می شود. حالا تنبیهی بوده که هست. من نمی توانم آقا مواد منفجره را در خانه بیاورم مثلا روشن کنم ولی منفجر نشود منفجر می شود دیگر چاشنی را بگیر در دستت چاشنی نمی توانم لمسش کنم چاشنی یک ذره گرما به آن برسد منفجر می شود. تو نمی توانی بگویی من می خواهم با چاشنی بازی کنم ولی منفجر نشود مواد منفجره است. گرما به آن بخورد منفجر می شود. نزول این طوری است.

آقا بیاید در خانه همه چیز را به هم می ریزد این طوری نیست که یک نفر بتواند حتی یک نفر بتواند جان سالم از آن به در ببرد. یک ماری است که صد در صد می زند و نیشش هم کشنده است. الان نزند 5 سال بعد می زند ده سال بعد می زند بالاخره ما را می زند. مسیر را نباید اشتباه برویم، مسیر را درست، پاک سالم برویم خداوند از همان مسیر ما را برکت می دهد. چون برکت دست خداست به کار ما ربطی ندارد به هنر و عقل و نمی دانم زرنگی ما ربطی ندارد. در بحث رزق داریم شخص هر چی می خواهد با هوشی کند نمی تواند بیشتر از آن چیزی که رزقش است جمع کند، اگر جمع کرد و دزدید و خورد سرمایه را اضافه کرد، مطمئن باشد مال خودش نیست. و این آخرش هم نمی تواند استفاده کند یا ورثه می خورند یا کسانی می آیند و به آدم می زنند و بالا می کشند اموال آدم را، مال تو نیست سهم تو نیست برای همین این مسیر زرنگ بازی ندارد این مسیری است که حضرت می فرماید: ما فقط از شما خواستیم کار کنید دیگر کاری به برکتش نداشته باشید.

اینکار دست خدا است. گفت: آقا وظیفه ی ما چی است؟ گفت: چی کاره ای؟ گفت: مغازه دارم. گفت: تو دیگر وظیفه ای نداری، تو حتما باید صبح بیایی مغازه ات را باز کنی و در مغازه ات بنشینی. این وظیفه ی واجب توست. بقیه اش در دست خداست. بقیه اش، در دست خداست. زرنگ بازی کردن باعث می شود آدم سر از یک جا هایی در بیاورد. اصلا نمی شود در دستگاه خدا زرنگ بازی کرد اصلا معنا ندارد هر وقت شما زرنگ باز کنید گول می خورید، در واقع هر وقت می خواهی زرنگ بازی در بیاوری شکست می خوری. اصلا پیش قاضی و معلق بازی؟

که نمی شود که بابا مسبب الاسباب اوست تو می خواهی از مسیری که غیر مورد رضایت اوست مسیر را طی کنی آن هم که اسباب العلل دنیا دستور داده اگر بخواهد زرنگ بازی در بیاورد چی کار کن، حالش را بگیر، مالش را بگیر دنیا. تمام اسباب و علل دنیا دست خداست دستور می دهد حالت را بگیرد این طوری است معصوم اند عمل می کنند معصوم اند.

دنیا مثل سگ می ماند. شیطان هم در روایت داریم مثل سگ می ماند با کسانی که با خدا آشنا شوند، سگها را دیده ای، سگهای نگهبان، سگهای هار درنده با کسانی که آشنا باشند کاری ندارند کسانی که با صاحبخانه آشنا شوند کاری ندارند وای به حال کسی که غریبه باشد غریبه باشد تکه تکه اش می کند دنیا این طوری است خداوند به دنیا دستور داده است که هر کسی با من رفیق شد برو و دنبالش، هر کس با من قهر کرد تو هم با او قهر کن این قاعده است.

لذا ما نباید فکر کنیم که مشکلات مان از غیر طریق مسبب الاسباب و در حالت قهر با خدا حل شود، حل نمی شود به پیغمبر هم می گوید، می گوید شما فکر نکن آنهایی که با من قهرند در قرآن آیه ای است کفار فکر نکن اگر اینها وضع مالی شان را خوب کردم. به آنها نعمت دادم فرزند زیاد به آنها دادم، خیر شان را می خواهم، بل هو شرّ لهم، این شر است برای آنها. برای چی؟

خداوند اراده کرده با افزایش دارایی اینها را در دنیا عذاب کند با تعداد بچه زیاد، عذاب شان کند دیده اید بچه زیاد چقدر آدم را عذاب می دهد؟ زیاد، مال زیاد در خطر است آدم هیچ وقت آرامش ندارد عزیزان این فرمول را از من داشته باشند شما هر چقدر سطح طبیعت تان بالا بکشد عامل غم و اضطراب و افسردگی تان هم بیشتر می شود مگر اینکه به موازات افزایش طبیعت چی داشته باشد؟

بیشتر از آن در افزایش فطرت زحمت کشیده باشد تا بتوانید عامل اضطراب ناراحت تان نکند. و الا کسانی که فطرتا آدمهای ضعیفی هستند یعنی خوراک فطری کم می خورند ولی خوراک های طبیعی زیاد می خورند به میزانی که بزرگ می شوند افسردگی شان هم بیشتر می شود. موفقیت های شان هم، افسردگی برای شان می آورد این یک قاعده است. تخلف ناپذیر هم هست، ریاضی است، کاملا ریاضی است مثل H2O هیچ کاری اش نمی توانی بکنی دو تا هیدروژن، یک دانه اکسیژن می شود آب، هیچ طور دیگر شما نمی توانی آب درست کنی عزت هم این طوری است، موفقیت هم این طوری است.

بنابراین شما نمی توانی مثلا یک نفر را می بینی که وضع مالی اش خیلی خوب است، امورش به راه است، شرکت با برکتی دارد و همه چیز.

فکر کنی این را حتما خدا می خواهد نه این طوری نیست خداوند دارد می برد او را بالا که یک طوری بزند زمین بعضی وقتها این زدن زمین، این تا آخر عمر، وضع مالی اش خوب است، موقع مردن از تمام اموالش به او یک کفن می دهند اگر بدهند تمام اموالش که جان کنده و با بی خدایی در آورده می دهد به ورثه می خورند و عشق و حال می کنند بعد در قبرش نشان می دهند که این اموال که این دارد برایش عذاب می کشد اینجا دارند می خورند. عشقش را آنها می کنند، صفایش را آنها می کنند لذتش را آنها می برند، تو بایست اینجا و جوابگو باش. می بینی خدا چطوری می کند؟

کید خدا خیلی متین است. و انّ کیدی متین. کید من متین است. یعنی خدا خیلی محکم کید می کند. نمی تواند سر خدا را کلاه بگذاری، نمی توانی، دورش بزنی نمی توانی با طریق نا مشروع به یک آرامش، به یک موفقیت به یک عزت به یک شخصیت و شرافت برسی نمی توانی از آن طرف هم کسی که وضعش خراب شد شکست خورد داغان شد معلوم نیست محبوب خدا نباشد خداوند خیلی دوستش داشته است که در دنیا زده در سرش چون خداوند غریبه ها را زیاد کاری ندارد کسانی را که دوست شان دارد همین جا یک تو دهنی به آنها می زند که همین جا آشتی کنند نمی گذارد برای آن طرف که بعد گرفتار شان بکند. لذا می فرماید: خداوند کریم تر، مجید تر جوادتر از آن است که بگذارد که چهل روز بگذرد بر مومن و آلودگی بر مومن بماند حداقل چهل روز یک بار یک تو دهنی به مومن می زند، یک بلایی، یک دردسری، یک مریضی ای یک آسیبی، یک غمی یک غصه ای که پاک شود. دوستش داشته لذا اگر کسی در دنیا سرش به سنگ خورد، شکست خورد، شکست خورد، معلوم است که خداوند دوستش دارد چون این یک قاعده است.

در قرآن هم می فرماید: این بنده ام جا دارد حالا حالا ها با من آشتی بکند، با من رفیق شود جا دارد جبران کند بلکه شاید از مسیر خوب خودش بیاید و برود چیز غلط را نرود برای همین هم فرمود: حتّی کفّار هم خدا با آنها این کار را می کند حتی کفار می گوید برای کفار هم چون دوست شان دارد بنده هایش هستند دیگر من این کار را می کنم،‌کفار هم در زندگی های شان یک شکست هایی برای شان ایجاد می کنم، نه مومن ها کفار را ایجاد می کنم ( لعلّهم یذّکرّون لعلهم یرجعون) شاید متذکر شوند شاید برگردند، فرعون هم برای خدا عزیز است.

دوست ندارد سر از جهنم در بیاورد به او هم هی فرصت می دهد، فرصت می دهد موسی را برایش می فرستد، شما نگاه کنید آنقدر خدا دوست دارد که فرعون آشتی کند با او که یک پیغمبر بزرگ مثل موسی را به طرفش می فرستند بلکه با او آشتی کند موسی می روی بد با او حرف نزنی تند حرف نزنی خشن به او حرف نزنی فقولا لهو قولا لیّنا. نرم با او حرف بزن شاید برگردد. شاید بیاید آشتی کند تند با او نگو، به او بربخورد، ناراحت شود این طور است اینقدر خداوند دوست دارد که برگردد می گوید با نرمی حرف بزن.

اذهب الی فرعون انّه طغی. طغیان کرده، برو یک طوری آرامش کن، با او نرم، مهربان صحبت کن، دلیل برایش بیاور، برهان برایش بیاور استدلال، معجزه خواست، معجزه به او نشان بده آشتی کند و بیاید خداوند هیچ کس را دوست ندارد که به جهنم برود، دوست ندارد که هیچ کس گمراه شود دوست ندارد که هیچ کس وضعش خراب شود یعنی این درد سر هایی هم که درست می کند یک نوازش است. یک زمینه است که بیا با هم آشتی کنیم. تو آشتی کن با ما، ما امورات را دوباره درست می کنیم. غصه نخور ها. اصل این است. اصل این است که ابدیت انسان به خطر نیفتد چون معلوم نیست که ما کی می میریم شاید یک روز دیگر مردیم. شاید فردا مردیم، شاید... وقتی اگر ما مرده باشیم و در قهر با خدا باشیم و اصلا رابطه مان تنظیم نباشد می دانی یعنی چی؟ یعنی اول بدبختی، اول دردسر، لذا خدا همیشه این..

شما این را همیشه یادتان باشد که خدا اینقدر دنیا برایش بی ارزش است که فرمود که به اندازه بال مگس هم من برایش ارزش قائل نیستم فرمود: اینقدر از دنیا بدم می آید که از وقتی خلقش کردم نگاهش نکردم، به مومن نگاه می کند، به دنیا این طوری است اینقدر دنیا برایم بی ارزش است که اگر مومنین حسودی نمی کردند این دشمن های من این کفار هر چه می خواستند به آنها می دادم و ناودان خانه های شان را هم طلا می کردم اینقدر دنیا برای من بی ارزش است.

علی علیه السلام می فرماید: از بدی دنیا و مبغوضی اش همین بس که خداوند معصیت نشده مگر در اینجا، برای همین فکر نکنید که برای خدا مهم است که سر تو را به سنگ بزند، برای اینکه تو را ورشکست بکند بچه ات را بکشد، زنت را بکشد خانواده ات را از تو بگیرد این ها چیز های مهمی نیست در برابر ابدیت و آخرت، مهم این است که ابدیت از دست تو نرود، یک موقعی برای آدم یک حادثه ای دهشتناک اتفاق میافتد، برای خودش خیلی بزرگ است اما خداوند می فرماید: می ارزید تا تو با من رفیق شوی، تو بدبخت نشوی تو به جهنم نروی، می ارزید در خانه ی خودمان باشی، تازه دنیایت را هم بعدا جبران می کنم، هر غصه ای که در دنیا به تو رسیده از غم ها از دست دادن عزیزان از مشکلات که برایت پیش آمده خودم همه را جبران می کنم.

اینقدر جبران می کند که می فرماید: مومن آرزو می کند که ای کاش در دنیا مرا تکه تکه می کردند در دنیا من را با قیچی تکه تکه می کردند. یعنی خدا اینقدر قشنگ جبران می کند. بنابراین برای خدا خیلی مهم نیست خداوند فقط دوست دارد که تو آدم زندگی کنی، درست زندگی کنی، به عنوان انسان زندگی کنی، با او آشتی باشی، اینقدر دوستت دارد. خوب دو تا روایت را خواندیم برویم سراغ توضیحش. یک صلوات ختم بفرمایید.

توضیحش را مرحوم علامه طباطبایی می دهد. حدیث را دوباره بخوانم. هیچ مخلوقی نیست که به جای من به مخلوق دیگر متوسل شود مگر اینکه سبب های آسمان و زمین را از او قطع می کنم. سپس اگر از من بخواهد به او عطا نخواهم کرد و اگر مرا بخواند اجابت نخواهم نمود و هیچ مخلوقی نیست که به من متوسل شود بیاید سراغ من، در خانه ی من، مگر آنکه آسمان و زمین ضامن روزی او شوند یعنی خلاصه از آسمان و زمین برای او می ریزد پس اگر مرا بخواند او را اجابت می کنم و اگر از من بخواهد به او عطا می کنم و اگر طلب مغفرت کند او را ببخشم.

در تفسیر المیزان پس از نقل این دو روایت که بیانگر قطع اسباب آسمان ها و زمین از کسی است که توجه به غیر خدای متعال دارد آمده یعنی می گوید تمام اسباب و علل دنیا به رویت بسته می شود. واقعا دنیا برایت به آخر می رسد وقتی که حواست به مسبب الاسباب نیست به بن بست می رسی خوب علامه چی می گوید؟ می فرماید: که آنچه این دو حدیث افاده می کند این است که دعا باید خالص باشد نه اینکه سببیّت اسباب وجودی عالم را که آنها را میان هر موجود و حوائجش قرار داد ابطال کند توجه کردی چی شد؟

می گوید: تو باید خدا را خالص بخوانی نه اینکه بگویی من می روم در خانه ی خدا و دیگر به اسباب و علل کاری ندارم نه کار می کنم، نه از کسی کمک می گیرم، نه چون خود خدا همان اسباب و علل را قرار داده، شما باید حواست باشد که با توجه به این که خدا به این اثر داده بروی سراغش یک موقع است دارو می خوری و می گویی این خوب می کند من را. دارو است می خوری و می گویی این من را خوب خواهد کرد. می خوری و می بینی خوب نشدی، چرا؟ چون توجه نمی کنی که این خداوند است که تو را خوب می کند هوالشافی، فکر میکنی داروست می خوری اثر هم نمی کند اتفاقا بدتر هم می شوی. ولی یک موقع است نه. می گویی می خورم خدا در این اسباب و علل قرار داده این ممکن است مرا خوب کند: بسم الله الرحمن الرحیم این بسم الله الرحمن الرحیم که می گویی و توجه داری که این ممکن است تو را خوب کند خوبت می کند.

ما آدم داشتیم زهر خورده، نمرده است. مرحوم مدرس به او زهر دادند، فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم، زهر را خورد و زهر اثر نگذاشت چون خدا نخواهد، نمی شود مرحوم شهید محمد منتظری رحمت الله علیه شکنجه اش می کردند در زندان. به او گفتند بنشین روی بخاری. بخاری داغ. گفت: بسم الله الرحمن الرحیم. یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم. همان آیه ی که خداوند می فرماید: به آتش گفتیم سرد باش. گفت: همان را خواند و رفت و نشست روی بخاری. راحت، خدا نخواهد نمی شود.

این خاطرات سرهنگ عراقی را برای تان گفته ام؟ که گفت: ما می خواستیم در عراق یکبار جشن بود، یک جشن ملی گرفته بودیم، عکس دو نفر را آوردیم در استدیو جلوی جمعیت چند ده هزار نفره آتش زدیم، از تلویزیون هم برنامه مستقیم پخش می شود یکی عکس آقای خمینی را آوردیم یکی عکس انور سادات را.

گفت: حالا در جمعیت، تلویزیون دارد مستقیم پخش می کند همه ی سران مملکتی هم نشسته اند بنزین ریختند عکس انور سادات را آتش زدند، بنزین ریختند عکس امام آتش نگرفت، که نگرفت دو باره بنزین ریختند آتش زدند آتش نگرفت. همه ی مردم هم دارند تماشا می کنند.

گفت: آخر خودشان با خجالت عکس را بیرون بردند. نخواهد نمی شود توجه کردید؟ نخواهد نمی شود. موشک زده آمده سر سفره نشسته بودیم. یک موشک از بالا این طوری آمد در سنگر، سر سفره دیدیم یک موشک بزرگ مهمان شد، منفجر هم نشد خمپاره می آید اثر ندارد. عمل نمی کند عمل نمی کند، جلویت ایستاده همین طور مسلسل را گرفته روی صورتت شلیک می کند یک تیر هم به تو نمی خورد اذن باید باشد.

بنده خودم 5 بار روی مین رفته ام روی مین افتادم مینی که یک میلی متر تکان دادنش آدم را پودر می کند حداقل پای آدم را قطع می کند نشد که نشد. دکتر ها مرا بردند بیمارستان گفتند شما کمر تان هشت ده تا از دکتر ها بزرگترین دکتر های تهران شورا گرفتند و گفتند که شما برای حل مشکل ستون فقراتت که شکستگی دارد باید یک ماده ای در کمرت تزریق کنیم که آن قسمت فلج شود دیگر درد را احساس نکنی گفتم: بسم الله بیایید بکنید. آقا چهار بار ما را بردند اتاق عمل ماده را تزریق کردند و اثر نداشت، اثر نگذاشت، درد باید باشد این باید باشد خدا نخواهد، نمی شود.

بنابراین توجه به اسباب و علل داشته باشیم، بیمارستان مان را برویم، دکتر مان را برویم، تلاش های حلال و معقول و کارشناسی را انجام دهیم، در دشمن شناسی این ها را توضیح داده ام. بعد بایستیم خدا چه می کند. پس خالص بخوانیم خالص بخوانیم یعنی چی؟ یعنی خدا نخواسته است که تو دنبال اسباب و علل نروی می گوید، اگر دنبال اسباب و علل می روی توجه داشته باش که چه کسی اثر دهنده است من اثر دهنده هستم برای همین هم بزرگان ما که مسبب الاسباب را خوب شناخته بودند مثل مرحوم نخودکی. نخودکی از بزرگان است.

طرف می گوید آقا من سرطان دارم، یا فلان مشکل را دارم، فلان مسئله هست می گفت که نبات را ببر به او بده خوب می شود. الان ما در همین تهران کسانی را داریم. هر کس می گوید من یک مشکل دارم یک نبات می دهد( بعد می گوید خوب مثلا این نبات چی می کند؟ ولی اثر دارد.

اصلا مسئله نبات نیست مسئله این است که تو بفهمی که مسبب الاسباب در این برایت اثر گذاشته است. بدانیم که این را خدا می خواهد من به یکی از اولیای خدا گفتم که فلانی یک مشکل دارد گفت: آنجا رسیدی یک قند بردار، از طرف من ( ببین از طرف من درونش حرف است) و یک حمد بخوان به او بده بخورد یعنی چی؟

یعنی تو حواست باشد اگر حمد را خواندی دادی به او، حمد تو نیست مشرک نشو حمد تو سرطان آور است، حمد تو نیست حمد یک نفری است که مسبب الاسباب بودن خدا را، به یقین کامل دارد. مرحوم اندرزگو می گفت: بنزین در راه تمام شد گفت خوب حالا بنزین تمام شد عیب ندارد دیگر پمپ بنزین هم که اینجا نیست. من صلوات می فرستم، تو گاز بده برویم. قاعده این است قاعده این است.

بنابراین توجه داشته باشیم که ما نمی گوییم، توحید، اخلاص، توحید افعالی یعنی ما اسباب را نبینیم. مشاوره نکنیم مذاکره نکنیم رای زنی نداشته باشیم تلاش مان را نکنیم. چرا مسیر ها را برویم ولی فقط توجه داشته باشیم که اوست، فقط اوست که مسبب الاسباب و راه گشاست. این یادتان نرود نه اینکه سببیت اسباب وجودی عالم را که آنها را میان هر موجود و حوائجش واسطه قرار داده است ابطال کند چون هر انسان می داند که چنین اسبابی وجود دارد اما سببیت آنها را خدا به آنها داده است. نه اینکه خود آنها علت تامه ی باشند که مستقل از خدای سبحان فیض را به معلول های خود برساند. تو همیشه پا می شوی، می روی پیش مادرت گریه میکنی، همچین با ذلت پیش پدرت بابا جان، من شکست خوردم گرفتارم، بدبختم، کمکم کن، انتظار داری پدر و مادرت از نظر عاطفی کمکت کنند دیگر.

کسی بهتر از آنها؟ پدرت می گوید شرمنده ام، مادرت می گوید چشمت کور، ولی اگر حواست باشد و بگو خدایا تو پدر و مادر را عزیز قرار دادی، رضایت آنها رضایت خودت قرار دادی من به رضای تو می روم سراغ پدر و مادرم از آنها خواهش می کنم، مشکل من را حل کنند، تو اگر صلاح می دانی، اذن بده. چون مهربانی مادر را چه کسی به او داده‌، خدا داده. مادر هر مهربانی دارد می کند در واقع مهربانی خداست، پدر هر مهربانی می کند مهربانی خداست ما تشکر نمی کنیم از خداوند، خدا را نمی بینیم، متوجه نیستیم که تا الان پدر و مادر هر کاری کرده اند در واقع همه اش کار خدا بوده، این را نمی بینیم، نه شکر می کنیم نه حمد الهی را به جا می آوریم، نه با خدا رفیق می شویم نه هیچ چیز.

وقتی رابطه مان را با خدا خراب می کنیم، خوب شکست پشت سر هم می آید، تو نمی فهمی این را. توضیح اینکه انسان این معنا را با فطرت خود درک می کند که برای حاجتش برآورنده ای است که فعلش از او تخلف نمی کند یعنی چی؟ یعنی خدا به هر چه دستور بدهد تخلفی صورت نمی گیرد اگر می گوید با آنها باش با تو هست اگر می گوید نباش نمی باشد.

شما آب می خوری. شما مریضی ای داری به نام استسقاء آب می خورد ولی تشنگی ات بیشتر می شود برای چه این مریضی است؟ برای اینکه تو بفهمی سیرابی با آب نیست سیرابی با خداست ممکن است تو حواست نباشد این را. انکار می کنی می گوید حالا غذا بخور ببین. تا آخر.

امیرالمومنین علیه السلام معاویه را نفرین کرد، معاویه تا آخر عمر همین طوری بود غذا می خورد ولی هرگز احساس سیری نکرد. می گفت دائما گرسنه بود. می گفت به قدری این گرسنگی اذیتش می کرد که کباب درست می کردند، روی سیخ می آوردند گوشت خام را می گذاشتند روی سیخ کباب می کردند، این اینقدر گرسنگی اذیتش می کرد که این طوری دست می کرد در آتش از روی سیخ می کند بعد می گذاشت در دهانش، دهانش هم می سوخت داد و بیداد می کرد می خورد، که بلکه زودتر مثلا چند دقیقه زودتر در شکمش برود و آرام شود و نمی شد. نمی شد.

کور نباشیم، آب خنکی اش، خنکی آب از خداست. اثرش از خداست. شما یک موقعی آب یخ می ریزی روی بدنت می سوزی، پوستت می سوزد، یک موقع آب می خوری که تشنگی ات برطرف شود بدتر تشنه می شوی بدتر تشنه می شوی. همه ی اینها برای این است که ما بفهمیم که روشنایی اینجا برای لامپ و مهتابی نیست، اگر لامپ و مهتابی روشن می کند چه کسی این را داده؟ خدا داده. اگر خدا نخواهد لامپ و مهتابی هیچ کاره است. برق هیچ کاره است. کاری نمی تواند بکند خدا این اثر را به آن داده است.

هر وقت هم بخواهد میگیرد هیچ چیز از دستورات خداوند تخلف نمی کند درست شد؟ نقطه ی مقابل: فطرتا این را درک کردیم دیگر. و نیز درک می کند که سبب های ظاهری که وی دست به دامان آنها می زند، مثل آب، غذا همسر. چند وقت پیش یک بنده ی خدایی آمده بود و می گفت: من می خواهم، با یکی از اقلیت های مذهبی ازدواج کنم گفت من به شدت عاشقش هستم نمی توانم گفتم اگر این کار را بکنی تو برای چه می خواهی این کار را بکنی که با او خوشبخت باشی، عزیز باشی، راحت باشی، مگر غیر از این است مگر برای این نیست؟ خدا راضی نیست تو با این ازدواج کنی اصرار کرد و آخر هم این کار را کرد، بعد از یک مدت گفتم: یک روز روی خوش دیدی؟ گفت: هرگز، هرگز روی خوش ندیدم. از قضا سرکه انگبین صفرا فزود

قاعده اش این است. تو اگر آرامش را می خواهی، مسیر خودش را برو، غیر مسیر آرامش، آرامش را برایت نمی آورد، درد سر ساز است همانی که خیلی عاشقش هستی فکر می کنی که اگر به او می رسی خیلی خوشبخت هستی، وقتی به او می رسی خدا همان را می کند دیو و به جانت می اندازد. همان را. این قدر مادر این مشاوره ها دیده ایم که نگو، حالا حرف گوش نکن.

مثلا می رود استخاره می کند اینطوری می کند داده طرف استخاره بیاورد، می گوید: ای خدا، خوب بیاید. استاد ما یک موقع هایی شوخی می کند مثلا بچه ها می دهند استخاره بیاورد می گوید: استخاره ی خوب می خواهی یا بد، بگویید برایتان بیاورم. وقتی می گویی استخاره خوب بیاید، خودت بریدی و دوختی. و اسباب را این می بینی، یک برایت بد می آید، یا مشاوره می کنی، مشاوره به تو می گوید این کار را نکن. مشاوره حکمش از استخاره خیلی بالاتر است. می گوید نکن این کار را. این کار صلاح نیست یا از مرجعیت سوال می کنی می گوید شرعی نیست. ولی تو همه اش اصرار می کنی که این کار خلاف را انجام بدهی و فکر می کنی به شادی می رسی، به موفقیت می رسی، می روی جلو می بینی همان چیزی که تو فکر می کردی برایت آرامش می آورد، برایت درد سر ساز می شود، همان لهت می کند همان به خاک سیاه می نشاندت.

خوب می گوید و نیز درک می کند که سبب های ظاهری که وی دست به دامان آنها می زند سببیت تام نیستند. می فهمیم این را و فعل و اثر شان از آنها تخلف می کند. دارو می خوری خوب شوی، خوب نمی کند که هیچ زخم معده و اثنی عشر هم برایت می آورد، سر درد و بیماری هم می آورد ولی خوبت هم نمی کند درست شد؟ با یک کسی که ازدواج می کنی که فکر می کنی به آرامش می رسی، بعد می بینی که نه اول بدبختی است، اول بیچارگی ات هست، یک کار نامشروع اقتصادی شروع می کنی، فکر می کنی که دیگر خیلی برد کردی، الان می افتی در...

با پارتی بازی، دور زدن، و خوردن حق مردم و این طرف و آن طرف، هیچی می روی جلو، بعد می بینی که خدا هم کمکت می کند و می گوید: می خواهی بیایی جلو؟ خوب بیا جلو پولدار می شوی همچین می کشد بالا می کشد بالا می کشد بالا یک جا می زند زمین.

پس انسان این شعور و درک را دارد که آن مبدایی که سر نخ تمامی امور آنجاست آن رکنی که در تحقق و وجود هر حاجت از حوائجش بدان اعتماد و دل گرمی دارد غیر از این اسباب ظاهری است. لازمه ی این درک نیز آن است که اعتماد کامل و رکون تام به این اسباب نداشته باشد رکون یعنی آرامش قلبی، اعتماد قلبی و تکیه کردن به این اسباب و علل طبیعی و مادی و آنهایی که دست خودت است اعتماد نداشته باشی.

فرمود که نگو من هزار تومان در حسابم هست یک میلیون تومان، یک میلیارد دارم به آرامش می رسم، مشکلی ندارم، اینقدر آدمها هستند میلیارد دارن یک بار هم نتوانستند حج بروند، نتوانستند بروند آدمهایی هم هستند که بندگان خدا، حقوق بازنشستگی می گیرند، چند بار رفته اند.

فرمود به چیزی که در دست من است بیشتر اعتماد داشته باش تا چیزی که در دستت است نگو من این را دارم دیگر خوشبختم، مشکلی ندارم برای شادی و آرامشت توجهت به حق تعالی باشد دلت را به خدا خوش کن برای آرامش نگو الحمدلله من شوهر دارم، بچه دارم، بچه هایم خوب اند مثلا حقوقش خوب است، وضع مالی اش خوب است و اینها. وقتی به این تکیه بکنی و فکر میکنی که تمام آرامش دنیا این است که شوهر داری فکر می کنی همه ی آرامش دنیا این است که زن داری، یک لحظه یعنی خدا را فراموش می کنی.

از مرکز آرامش و شادی، آرامش و شادی کسب نمی کنی آرامشت به همین اسباب ظاهری است. ازدواج، زن داشتن، شوهر داشتن، خانه داشتن، پول داشتن، شغل داشتن و اینها. از اینها وقتی باشند آرامش می گیری و وقتی یکی از اینها به خطر بیفتد به اضطراب می افتی یعنی در واقع خدا را نمی بینی و نمی توانی با خدا آرامش کسب کنی و وقتی این طوری هستی، یک موقع در اوج تکیه دادنت به اینها می بینی با یک تصادف همه چیز عوض می شود، سلامت خودت گرفته می شود معلول ی شوی و تا آخر عمر می افتی زن می میرد، شوهر می میرد، بچه ها می میرند، اصلا یکی از کار های قشنگی که خدا با اولیای خودش می کند همین است که از اول خیال شان را از اسباب و عللی که شرک آور است می گیرد. پیغمبر را از همان اول هم مادرش را از او می گیرد هم پدرش را.

درست شد؟ پیغمبر چطوری بار می آید؟ موحد بار می آید یعنی می داند آدم بدون پدر و مادر می تواند شاد و خوشبخت باشد، بدون همسر می تواند این طوری باشد. این طوری نیست که تمام آرامشهای دنیا از..... نه.

یکی از عوامل آرامش همسر است که اگر همسر نبود ما یکی بالاتر داریم که می توانیم با او شاد و آرام باشیم. بالاتر از پول داریم، می شود آرام و شاد باشیم، این طوری نیست که اگر من ماشین نداشتم بدبختم و بیچاره ام و استرس می آید سراغم. بیچاره برو خودت را با مرکز آرامش و شادی پیوند بده که اگر یک موقعی هم ماشین و زن و شوهر نداشتی، تلفن همراه نداشتی، خانه نداشتی، باز هم شاد باشی.

خیلی بد است که ما بیاییم و رکون داشته باشیم به اینطور چیز ها شادی و اعتماد مان به این مسائل باشد که اگر بود من خوشبختم و اگر نبود من بدبختم. نه اصلا خدا این کار را می کند که تو بفهمی که تو باید با مسبب الاسباب، شاد باشی و با مسبب الاسباب زندگی ات خوش باشد اگر با داشتن خدا شاد نیستی با عوامل و اسباب و علل مادی تو هرگز نمی توانی شاد باشی، آنها بدون خدا دائما به حجم اضطراب اضافه می کند به خردی اعصاب کمک می کند و هر کدام شان یک عاملی هستند برای آسیب دیدن ما، هر کدام شان این طوری هستند، ما اینقدر بدبختیم که اگر در یکی از اسباب و علل مادی مان، مسائل دنیایی مان، یک کمی بالا و پایین شود مضطرب می شویم. با زنش دعوایش شده، نماز نمی تواند بخواند. دیگر حال دعا ندارد. با شوهرش دعوایش می شود یا شوهرش مریض می شود یا شوهرش می میرد، زن شوهر نکرده، یا با کسی می خواسته ازدواج بکند نشده، می بینی که تمام پژمردگی روحی و معنوی پیدا می کند، خوب این برای این است که تو مشرکی، مشرکی، ماشینش را از دست می دهد می بینی که تمام اضطراب عام سراغش می آید و این جریان امتحان است عزیزان خوب دقت کنید.

یعنی خداوند آنجایی که شما به یک چیزی تکیه می کنی، از تو می گیرد هی به تو ضربه می زند که تو بفهمی نباید این ها پل های قابل اعتمادی برای عبور از جهنم نیستند. اگر شما شادی در زندگی ات می خواهی و آرامش در زندگی ات می خواهی به جایی تکیه کن که محکم است. به یک جای که آدم می فهمد وقتی به آن تکیه داده دیگر پشتش خالی نمی ماند در هیچ شرایطی، مسبب الاسبابی که من را بیش از هر چیز دیگری دوست دارد.

اما اگر به این طور مسائل تکیه کردی و فکر هم می کنی اینها برایت آرامش می آورد، می روی انجام می دهی و می بینی که نه، آخر هم شاد نشدی، خوشبخت نشدی، آخر هم جور نمی شود، دست از این شرک برداریم و بیاییم موحد شویم. یعنی یک کاری بکنیم که اگر هر عاملی سر ما آمد، هر چیزی سرما آمد اضطراب به سراغ مان نیاید. چرا؟ وقتی به هیچ چیز تکیه نکنی حتی به آبرویت یک موقعی همه می آیند می زنند به آدم که آبروی آدم را بریزند. به خدا توکل کن، به خدایی تکیه داشته باش، خدا خودش عزت میدهد.

آنقدر آدمها بودند که همه زده اند برای اینکه بی حیثیت و بی آبروی شان کنند، هر چیزی هم در مورد شان گفتند و اینها روز به روز جز به عزت شان اضافه نشده است. اینقدر آدم هم بوده اند که اینقدر پول خرج کرده که محبوب دیگران باشد، ( اینقدر خرج کرده که محبوب دیگران شود) روز به روز جز به خواری اش اضافه نشده و قلب ها دست خداست.

یا مقلّب القلوب و الابصار، یا مدبّرالیل و النّهار، یا محوّل الحول و الاحوال حوّل حالنا الی احسن الحال. ههم ی حالت ها دست توست، همه ی حالتها دست توست، اگر انس بگیریم و یاد بگیریم که ما از چیزی غیر از حق تعالی نباید کسب آرامش و شادی کنیم، کسب خوشبختی بکنیم. در هیچ حالتی امکان ندارد اضطراب و ناآرامی سراغ مان بیاید، غصه بیاید ما را بگیرد، نه آن وقت شما اگر این کار را کنید امکان ندارد که برای دنیا عصبانی شوند، خادم پیغمبر می گوید من هیچ وقت ندیدم، چندین سال خادم پیامبر صل الله علیه و آله و سلم بودم اما یک کلمه را از پیغمبر صلی الله علیه و آله و صل و سلم نشنیده ام، کلمه ی ( ای کاش) کاشکی این طوری می شد. ای کاش ندارد. آنهایی که سینه های شان پر از ای کاش است موحد نیستند. عقاید شان درست نیست عقاید شان درست نیست.

الذین اذا اصابتهم مصیبته قالو انا لله و انا الیه راجعون. چقدر زیبا کسانی که تا به آنها مصیبتی می رسد یاد چی می افتند؟ می گویند که ما قرار نیست در این دنیا باشیم شما دیدید آدم در مسافرت یک استکانش می شکند، یک اتفاقی می افتد. نمی دانم فلان چیز می شود می گوید خوب داریم می رویم مشهد، داریم می رویم کربلا، داریم می رویم مکه ول کن حالا در راه این اتفاق افتاد. اصلا آدم یادش می رود. ما پیش خدا بودیم، پیش خدا بودم یعنی چی؟ یعنی من یک زمانی مثل خدا بی نیاز بودم در اوج، همه ی ما قبلا این طوری بودیم دیگر قبلا برای همین الان از محدودیتها متنفریم چون ما ذاتا همه مان یک زمانی اشرافی بودیم یک زمانی بعد از خدا هیچ چیز از ما بزرگتر نبوده آن موقع.

برای همین در دنیا که می آییم هر چیز که به ما می دهند سیر مان نمی کند، اعصاب مان خرد است. علم به ما می دهند راضی نمی شویم، عزت به ما می دهند راضی نمی شویم، زیبایی می دهند ثروت می دهند راضی نمی شویم چون اینها نمی توانست ما را راضی کند. ما قبلا یک جایی بودیم، یک طوری بودیم یک وضعیتی داشتیم که هر چیز می خواستیم آنجا وجود داشته. آنجا برای طلب های مان معطل نبودیم مثل خود خدا.

بعد می گوید من که یک زمانی آنجا بودم الان هم برمی گردم آنجا دیگر برای چه بنشینم غصه ی اینجا را بخورم آدمهای ثروتمند را شما دیدید ثروتمندانی که به پیسی می خورند. می بینید که آدمهایی که این طوری هستند. ثروتمندانی که به پیسی می خوردند باز هم عزیزند دقت کردید؟ یعنی هیچ وقت شخصیتهای شان له نمی شود. یعنی آن موقعی که سر سفره اش ده رقم غذا بوده، ده رقم غذا بوده با الان که مجبور است نان خالی بخورد یک جور است. می گوید آن موقع آن طور می خوردیم الان هم مجبوریم اینطوری بخوریم شرافت به این چیز ها نیست این چیز ها هم بر می گردد. یا هم برنگردد مگر قیمت من به اینهاست؟

آدمها هر چی شرافت ذاتی پیدا کنند ذاتی از حوادث و نداشتن های طبیعی و غیر ذاتی و موقت احساس ذلت و خواری و کوچکی نمی کنند. اصلا احساس کوچکی نمی کنند. شما می بینید یک رئیسی در یک موسسه ای در یک شرکتی، در یک کار خانه ای آنقدر متواضع است که با کارگرهایش می گوید می خندد، با آنها غذا می خورد، غذای آنها را می خورد کمک شان می کند، خانه شان می رود، به خانه اش می آیند، برای اینکه اینها را کسر شان خودش نمیداند بزرگی را به چیز دیگری می داند. یکی هم هست می بینی آنقدر بدبخت و بیچاره است تا به یک جایی می رسد اولین کاری که می کند فقرا و بقیه را از خودش دور می کند. این گدا صفت است و لو پولدار هم است. همیشه گدا صفت است اشراف واقعی، ثروتمندانی که آدمهایی بودند که خانوادتا اشراف بودند از اول آدمهایی بودند که همیشه در ناز و نعمت بودند ندید و بدید نیستند. عقده ای نیستند اینها و لو به فقر هم بیفتند باز آدمهای منیع الطبع و بزرگی هستند باز هم عزیزند.

ما یک آدمی داریم که در خانواده ای با شرایط خیلی منفی بزرگ می شود می رود ازدواج می کند به یک جایی می رسد مثلا دیپلم می گیرد. لیسانس می گیرد، فوق لیسانس می گیرد، دکتر می شود بعد می گوید من باید شوهرم این شرایط را داشته باشد اینقدر شرایط می گذارد با یک آدمی که مثلا از موقعیت های اجتماعی بالایی برخوردار باشد با این ازدواج می کند اصلا این را می داند می گوید، شرط می کند که خانه مان را یک موقعی شهر ری نگیری پایین شهر است خانه می خواهی بگیری، من مشاوره داشتم خودش بچه ی اینجاست احساس بدبختی می کند از اینکه خانه اش اینجاست.

می گوید به من شرط کرده پایین تر از ونک خانه نگیر حالا چند وقت هم عقد کردیم حالا می گویم برویم سر خانه و زندگی مان می گوید نه من دختر خاله ام 20 میلیون جهیزیه داشته تا مادرم 25 میلیون نکندش نمی آیم. اول می خواهم رو دست او بلند شوم بعد بروم که اگر گفتند با چه جهیزیه رفته با جهیزیه 25 میلیونی درست شد؟ این بدبخت است این آنجا هم باشد گداست آن وقت ما دختر پادشاه داشتیم دختر رئیس جمهور داشتیم دختر وزیر داشتیم که یک موقعی می آید با یک طبقه ی سه ازدواج می کند در اوج آرامش و شادی است. می گوید من با این خوشم من با این آرامم. دختر پادشاه داشتم رفته با غلام.

اسیرش کردند بردند شاه برای اینکه لهش کند داده اش به غلام خودش با این غلام یک عمر زندگی خوب داشته، عزیزان خوب توجه کنید می گویم باید دست از این شرکها برداریم به محض اینکه به یکی از امور محسوس مخیل و موهوم و حتی معقول ( آنهایی که معرفت نفس نخوانده اند متوجه نمی شوند منظور از معقول چی است) تکیه کردی و خدا را رها کردی همان جا شکست تو است همانجا شکست است. یک چیزی به شما بگویم علت اینکه ما نمی توانیم مردم را، با همه ی شرایط شان دوست شان داشته باشیم همین است که ما گرفتار موهوماتیم. نمی توانیم دوستش داشته باشیم، علت اینکه حتی ما همسر مان را یک موقعی ازش بد مان می آید، دل زده می شویم، و با همه ی خوبی ها و زیبایی هایی که دارد نمی توانیم آن زیبایی ها را ببینیم، و اشتباهاتش را فقط می بینیم و دل زده می شویم برای این است که ما هنوز مشرکانه نگاه می کنیم.

به پیغمبر گفتند بابا این عایشه ( بنده به عنوان یک کسی که مطالعات زیاد تاریخی دارم به من بگویید آقا عایشه چی خصوصیت خوبی داشته؟ به من بگویید و لله من نمی توانم چیزی برایش بیاورم شاید یک مورد در بعضی از دیدم شاید یک مورد خوب.)

به پیامبر می گویند تو چطور عایشه را تحمل می کنی پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: او یک خوبی هایی دارد من به خوبی هایش نگاه می کنم ما را نگاه کنید چقدر راحت از پدر و مادر های مان متنفر می شویم با آنها جنگ می کنیم چقدر راحت زن و شوهر ها به جان هم می افتند مفت جر و بحث می کنند. چقدر راحت دوستها را روابط شان با هم خراب می شود برای اینکه ما برای دوست داشتن کس دیگری شرط قائلیم و این خیلی بد است خیلی بد است اگر آدم موحد باشد دیگران را می تواند در بدترین شرایط دوست داشته باشد دوست داشته باشد این طوری است. به خدا به قیافه نیست فکر نکن اگر قیافه اش زیباتر باشد تو با او آرامتری به اندام نیست به پول نیست، به چی نیست به چی نیست، به خیلی چیز های دیگر است.

این طوری نیست شما این ها را تهیه می کنی آخر هم این مشکل حل نمی شود چرا؟ چون مشرکی وقتی دست از شرک برداری آن وقت ما می بینیم که خیلی راحت و شیرین با اطرافیان مان می توانیم زندگی کنیم، با مهرورزی بالا، دوست داشتن بالا هی تند تند از همدیگر زده نمی شویم. بچه از خانه فرار کند، زن می خواهد طلاق بگیرد. دو بیشتر است یا سه، مرد می خواهد طلاق بدهد، بعد می بیند به بن بست رسیده اند. بچه می خواهد از بابا، ننه اش جدا شود، رفیق می خواهد از دوستش جدا شود این بدبختی ها همه مال این است که ما ها مشرکیم، مشرکیم، خوب، آیه اش را هم خود خدا تایید کرده فرمود چی؟ برای تان بخوانم و ما یومن من اکثر هم الا و هم مشرکون. بیشتر آنها ایمان نمی آورند یعنی در حالی که مشرک هستند ایمان می آورند یعنی ایمان شان با شرک مخلوط است. خیلی خوب.

سوره ی........ آیه ی 2 بقیه ی بحث را هم انشاءالله بگذاریم برای جلسه بعد که این فرمایش علامه را تمام کنیم. هفته ی آینده اعتکاف است و جلسه نداریم و هفته بعدش هم آقای خسرو زاده اسلام شهر بعد از ظهر کلاس داریم. اینجا نیستیم. دو هفته کلاس تعطیل است. خوشحال باشید و بروید و خدا را شکر کنید. اگر کسی می خواهد بیشتر اطلاعات در مورد موحد و مشرک بودن بخواند کتاب خوب به شما توصیه می کنم بخوانید، اسمش است توحید شهید دستغیب خیلی برای تان لذت بخش است و خوب است.

سوالات:

1- اینکه شیطان حالت سگ است درست است یعنی شیطان با کسانی که با خدا رفیق اند کاری ندارد. با مشرکها که هر چقدر انسان از خدا دور باشد شیطان بیشتر به او آسیب می رساند درست است.

2- سند روایتی که پنجشنبه خواندم که انسانی در منزل خودش سه خصلت باید داشته باشد قدیمی اش را یادم نیست نوشتم اتفاقا امروز هم نوشتیم ولی یادم رفته سند جدیدش اگر خواستید در میزان الحکمه جلد 5 است بحث ازدواج.

3- یک چیزی نوشته اند نفهمیدم چی است.

4- ببینید سوال قشنگی کرده است. می فرماید اگر همه ی کسانی که به مشکلات دچار هستند مگر خدا را فراموش کردند از این طرف غلط است ببینید احادیث یک طرفه درست است ولی برعکس بیایی نتیجه گیری غلط است می گوید کسی که با اهل بیت دشمن است، فحش می دهد به اهل بیت از یکی از این دلایل است ولی اگر یک موقع یکی از این دلایل بود، دلیل هم نمی شود که دشمنی هم ایجاد شود مثلا داریم دستورات اگر الف بود پس ب اما اگر ب بود پس الف نیست. این یادتان باشد لذا خداوند تبارک و تعالی برای رفیقها و دوستهای خودش هم این مصائب را پیش می آورد چون می خواهد درجه شان را بالا ببرد.

5- نه، خدا خودش خواسته است که شما هر وقت در خانه اش می روید با واسطه بروید اهل بیت را واسطه کنید.

گفتند کارگاه انسان شناسی هم جدیدا داریم ایجاد می کنیم همین کلاس های انسان شناسی است دیگر. نوار شان را هم داریم در پاسداران است بهارستان دهم از روز دوشنبه ساعت شش داریم آنهایی هم که آشنا هستند طرفهای بالا می خواهید آدرس بدهید و بگویید آنجا بیایند برای کلاس پلاکش را هم نمی دانم این موسسه اطلاعش را دارد.

6- ولی من راضی نیستم کسی چون، من کلاس شهرک غرب هم می روم خواهر ها و برادر ها حالا برادر ها عیبی ندارد بعضی ها دوست دارند بیایند ولی راضی نیستم به عنوان استاد شما شرعا هیچ خانمی این مسیر طولانی را برای کلاس بیاید. شما اگر همین جا سیر بگیرید و نوار های تان را گوش بدهید و کلاس اینجا را بیاید کافی تان است. کسی اگر این مسیر را بیاید من راضی نیستم. اگر کسی بیاید اثر عکس می گیرد.

7- نه گفتم که ما باید جستجو مان را بکنیم تلاش مان را بکنیم مشورت مان را بکنیم بعد از خدا هم کمک بخواهیم این می شود توحید نه اینکه همه چیز را به خدا واگذار کنیم.

8- گاهی وقتها شوهر ممکن است مال حرام بیاورد خانه یا خمس ندهد یا پول نزولی بیاورد خانمها باید اینجا سریعا با مرجع شان تماس بگیرند و از مرجع تقلید شان برای تصرف در مال همسر شان و یا پدر و مادر شان اذن بگیرند. با اذن مرجع اگر خدای نکرده پدر یا همسر شان لقمه ی حرام آورد آسیبی نمی رساند.

9- این سوال ها که می کنند برای معرفت نفس چه کار کنیم؟ اینها باید مشاوره شوند عزیزان، یا اگر خانم هستند خدمت خانم کاشانی بروند و اگر آقا هستند بیایند.

10- سوال خوبی است خیلی سوال خوبی است. بحث سحر و جادو است چرا بعضی ها با سحر و جادو هم می توانند کار هایی انجام بدهند و موثر هم واقع می شود. این را در سحر و جادو توضیح دادیم سوره ی بقره آیه ی 102 و ما هم بضارّین آیه ی قرآن است. نمی توانند به کسی ضربه بزنند الا باذن الله یعنی بعضی از افراد هستند که خدا را انکار می کنند گفتم، توضیح دادم الان دیگر تمام دل شان و تاثیر دیدن شان به اسباب و علل غیر خداست خدا هم می گوید من واگذار شان می کنم به همان بنابر این کسی که پیش خدا باشد، با خدا مانوس باشد جادو و سحر هیچ جادو گر و ساحری رویش اثر نمی گذارد. شما صبح بسم الله الرحمن الرحیم را بگو از خانه بیا بیرون 19 تا بسم الله الرحمن الرحیم بگو صبح بیا بیرون صدقه ات را بده آیت الکرسی ات را بخوان. هزار تا جادو گر هم جمع شوند نمی توانند به شما کاری کنند باذن الله نیست. اگر اذن خدا، خدا اجازه بدهد سحر ساحر اثر می گذارد ساحر هم سحرش در کسی که ضعیف باشد و خدا را فراموش کرده باشد اثر می گذارد. می گوید واگذارت می کنم به همین اثر ها.

11- نه این خوب است انسان به نعمتهای الهی شکر بکند به داشته های مادی اش طبیعی اش شکر کند.

12- این عزیز مان این سوال را چند بار کرده و من هم جوابش را داده ام گفتم آدرس این ذکر اللهم انّی اصبحت .... من هنوز نتوانستم پیدایش بکنم یادم بیندازند.

بدهم خانم جوادیان یا خانم مشهدی زحمتش را بکشند. ولی هنوز خودم نتوانستم گفتم از یکی از علما در دفتر مقام معظم رهبری بودم این را گرفتم، چند سال پیش 10- 15 سال پیش

13- این عزیزی که در مورد کلاس طراحی سوال کرده بیاید من ببینمش.

14- در مورد رفتار با حسود ها اتفاقا خوب است شما با حسود ها مثلا مهربانی بکنید روابط عاطفی بر قرار کنید که حسادتش از شما گرفته شود به شرطی که خودتان اثر پذیر نباشید.

15- اعتکاف من نتوانستم آنجایی که خودمان دوست داشتیم بتوانیم یک اعتکاف که در شان شما برای شما باشد پیدا کنم. بنابراین گفتیم هر کس هر جا راحت هست برود اعتکاف دیگر جای خاصی خودمان اعتکاف نداریم.

ولحمدلله رب العالمین و صلی الله علیه و آله الطاهرین.