خوب بحث مان به عنوان ششمین رکن در ارکان داعی ادب بود که دعا کننده در خواستش را باید با ادب از حق تعالی بخواهد در رابطه با ادب باید عرض کنم که یکی از اصول و ارکان شخصیت انسان هست و اگر نباشد بسیاری از زحمات افراد هدر می رود این خوب دقت کنید بسیاری از زحمات افراد دهد می رود الان ما نمی خواهیم این بحث را خدمت تان عرض کنیم چون بحث بسیار مفصل مبسوطی هست.
هر کس هر تلاشی می کند هر سعی می کند در مسائل عقیدتی اخلاقی و معنوی اگر بخواهد نگهش دارد و تلاشهایش را هدر ندهد نیاز به این گوهر بسیار بسیار گران قیمت یعنی ادب دارد خیلی از افراد هستند که زحمات زیادی را در مسائل عقیدتی، اخلاقی معنوی می کشند. تلاش های زیادی می کنند اما به واسطه ی این که آدمهای مودبی نیستند این سرمایه هایی که جمع کردند را از دست می دهند. کلا در روابط انسانی آنچه که می تواند یک تکیه گاه محکم برای انسان پا شود و انسان را از شکست و سقوط نجات بدهد ادب است.
آنی که می تواند نماز های شما را حفظ کند نگذارد نماز های شما از بین برود عبادات شما از بین برود نگذارد که درس هایی که خواندید جلساتی که آمدید زحمات علمی و عملی که انجام دادید هدر بدهد ادب هست ما گاهی وقتی که می بینیم که مثلا یک آقایی در زندگی خانوادگی و زناشویی زحمت خیلی زیادی می کشد کار می کند چند شیفت کار می کند من گاهی وقت ها یادم است دیدم در زندگی افراد بعضی ها چند ماه، چند ماه هم به خاطر نیاز معیشتی خانواده به منزل نمی آمدند الان هم این طوری هست الان شما می بینید یک نفر می رود در اوج علاقه ی به همسرش اوج علاقه ی به فرزندش چند سال در یک کشور خارجی یک سال دو سال می ماند کار می کند تا بتواند یک پولی جمع کند برای زندگی اش.
یک آقایی دو شیفت سه شیفت کار می کند گاهی وقت ها من بعضی ها را می شناختم که سه ماه یک بار می آمدند خانه سر می زدند نه اینکه آدم های بی مبالاتی بودند نسبت به خانواده با قدری احتیاج داشت که اینها مثلا طبق یک توافقی خانواده و همسر به این نتیجه می رسیدند. که این طوری آقا کار کند. زحمات زیادی این طوری برای بچه ها زحمت زیاد دلسوزی های زیاد اما همین آقا به علت بی ادبی که داشت و نمی توانست که رابطه خوبی با همسرش برقرار کند یا با فرزندانش برقرار کند همین باعث می شد که بعد از سالها شکست بخورد در زندگی اش و با معضلات زیادی رو برو بشود. یک خانمی از صبح تا شب در خانه هم در رابطه با همسر هم در رابطه با بچه ها هم در رابطه با منزل ممکن است کاری هم انجام بدهد از نظر اقتصادی هم کمک کند ولی همین مقدار که آدم بی ادبی است یعنی آن بستر اصلی رابطه در وجود او نیست آن رکن اصلی روابط انسانی در وجودش نیست می بیند که بعد از سالها جوانی اش را گذاشته زحمت کشیده سلامتی اش را گذاشته انرژی گذاشته مصرف کرده حالا به یک جای رسیده که می بیند که همه چیز را از دست داده چیزی هم به دست نیاورده.
فقط و فقط به خاطر این که آدم بی ادبی بوده یک شاگردی یک موقع می بینی که 20 سال، 20 سال از درس یک استاد استفاده می کند ولی به خاطر بی ادبی تمام این 20 سال به جای این که به خدا نزدیک بشود از خدا دور می شود به جای اینکه در این 20 سال درست کمکی به او بکند به ضرر او تمام می شود. حتی از نظر دنیایی هم به ضررش تمام می شود توجه فرمودید.
در باره ی مسائل معنوی هم همچنین در باره ی مسائل معنوی هم انسان کافی است که بی ادب باشد چه نسبت به مردم چه نسبت به خودش چه نسبت به حق تعالی. اگر بی ادب باشد توفیقات زیادی را از دست می دهد ما آدم های را داشتیم که این آدم ها آدم هایی بودند که اشتباه زیاد در زندگی شان کردند لغزش زیاد داشتند اما در نهایت به واسطه ادب به صرف اینکه آدم های با ادبی بودند در معاشرت با خودشان و افراد آدم های با ادبی بودند اینها آخر نجات پیدا کردند توجه فرمودید.
توانستند آخر به آرامش برسند زمام زندگی شان را به دست بگیرند و به یک نتیجه برسند اما آدم هایی را داشتیم که بسیار مراقب بودند به علم خودسازی معنویت خوب پرداختند زحمت های زیادی کشیدند گناه نکردند رعایت ایمان را کردند رعایت تقوا را کردند خیلی جا ها موفق بودند اما فقط به خاطر اینکه آدم های بی ادبی بودند آدم های بی ادبی بودند به شدت شکست خوردند. و توفیقات از دست شان رفته و به جای اینکه با داشتن این همه کمالات محبوب افراد بشوند منفور افراد شدند گاهی وقتها یک نفر به واسطه ی این که ادب دارد با وجود اشتباهات زیاد در زندگی اش و لغزشهای زیاد محبوب دیگران است خیلی وقتها کار هایش هم راه می افتد.
یک نفر به واسطه ی این که بی ادب است با وجود موفقیت ها زیادی که دارد با تلاش هایی که در جهت کسب علم و دانش و ایمان کرده شکست خورده و منفور شده این را خوب توجه کنید که این خیلی اصل مهمی است اگر می خواهید سرمایه های تان حفظ بشود از جایی که فکر نمی کند به شما رزق و روزی برسد. چه مادی و چه معنوی بتوانید آدمهای موظفی باشید تا می توانید سعی کنید به سطح ادب تان اضافه کنید.
هر چقدر ادب زیاد تر بشود و رویش کار کنید می ارزد در روایت داریم که از امیرالمومنین علیه السلام می فرماید سلاح العقل الادب. سلاح عقل انسان سلاح عقل در این است که ادب داشته باشیم و می فرماید کل شی یحتاج الی العقل و العقل یحتاج الی ادب. تو تمام کار ها انسان به عقل احتیاج دارد اما خود عقل محتاج ادب است و علی علیه السلام می فرماید: ان بزم العقول من الحاجت الی الادب کما یزمعض الی
بی ادبی کند مثلا قبلا با پدر و مادرش این طوری نبوده. قبلا با بابا و ننه ش می نشسته سی دی مبتذل نگاه می کرده بابا ننه اش نماز نمی خوانده این هم نماز نمی خوانده خواهر برادرش هم مثل خودش بعد یک دفعه تحول پیدا می کند می آید یواش یواش مسلمان می شود حزب اللهی می شود جلسات علمی می آید جلسات معنوی می آید نماز خوان می شود چادری می شود بعدا که می خواهد با مادر و بابایش صحبت کند می بینیم که چون تحول معنوی پیدا کرده فکر می کند که جواز دارد که با بابا و ننه اش هر طوری برخورد کند با خواهر و برادر فاسقش هر طوری برخورد کند با آدم های دیگر هر طوری دیگر برخورد کند چون تو خودش یک کمال معنوی یک کمال علمی اینها می بیند کافی است چهار تا خواب هم ببیند که دیگر ادعای خدایی اش می شود بی ادبی می کند کافی مثلا چهار تا اصطلاح یاد بگیرد مثلا برود کتابهای شهید مطهری بخواند عرض کنم خدمت تان که کتاب های فلسفی بخواند کتاب های علمای بزرگ را بخواند بعضی ها خیلی خوشش می آید که زود مثل پفک بزرگ بشوند دوست دارند که زود بزرگ بشوند بعد تا یک ماه پیش که خودش این مطالب را نمی دانست یا تا شش ماه، پیش که این مطالعات را نداشت اخلاقش هم اخلاق خوبی بود با بقیه می توانست کنار بیاید ولی بعد شش ماه بعد یک سال بعد دو ماه که این مطالب را می بیند بعدا می خواهد با همه حرف بزند می بیند که بی ادبی است شما هنوز کوچولو هستید شما هنوز ریزید شما هنوز بچه اید شما هنوز هنوز باید بروید تاتی تاتی کندی بعد هنوز آخر شما این چیز ها را نمی دانید ما ها مثلا رنج ها کشیدیم چیز هایی به دست آوردیم شما الا فعلا. خیلی راحت دیگر بخواهد به خاطر نادانی شان تحقیر می کند له می کند کوچک می بیند. دیگران را هم کوچک می بیند که ما چنینیم و چنانیم که حالا تو خیلی عقبی.
بنابراین واقعا اگر کسی می خواهد موفق شود به میزانی که می خواهد در مسائل معنوی و علمی رشد کند باید دو برابرش زحمت بکشد در چی؟ در اخلاق و ادب توجه فرمودید. علامت آدمی هم که موفق است این است که این هر چقدر به سطح معلوماتش معنویاتش اضافه می شود تواضع اش، لبخندش، فروتنی اش، مهربانی اش، مردمی بودنش بیشتر می شود. و هیچ کس را آلوده تر و کثیف تر از خودش سراغ ندارد هرگز یک موقع علوّ بر دیگران نمی کند بزرگ نمی بیند خودش را دچار عجب نمی شود. این معلوم است درست عمل کرده مسیر درستی رفته، من یک شاگردی داشتم خدا رحمتش کند همیشه هم مثالش را زدم شهید صمد مرادی.
خوب درس می خواند پیش من. در واقع کار من این طوری هست خدا رحمت کند سقراط را فرمود من ماما هستم کارم مامایی است. ما هم همین است کار مان واقعا مامایی هست مادریم بیشتر جنین ها را متولد می کنیم و بزرگ شان می کنیم این هم از آن بچه های آن طوری بود. بعضی می شناختند اینقدر این شخصیت خوب و دوست داشتنی بود. من خودم عادتا اخلاقم این است که دوست ندارم با کسی رابطه های استادی برقرار کنم توجه فرمودید بار ها اعلام کردم شاگرد ندارم از استادی هم بدم می آید.
این رکن را به شما بگویم هی از جایی به من بگویند استاد یا بخواهم بروم استاد بشوم یا یک شاگردی زیر دست داشته باشم یا بخواهم مثلا شاگردی تربیت کنم خودم خوشم نمی آید از باب وظیفه قبول کردم که بیایم این وظایف را انجام بدهم خداوند تبارک و تعالی وظایفی را روی گردن انسان می گذارد گاه وقت ها قبول کردم رفیق های که با من زندگی کردند می دانند با من کار کردند همکار هایم دوستانم در موسسه، شاگرد های من هم همه شاگرد های من شاگرد هایی که مدت زیادی با من بودند می دانند که من اساسا رفتار استادی ندارم با کسی.
یعنی که به محض این که قرار باشد با کسی چند ساعتی باشم روابطم روابط دوستانه است. دوست باشیم با هم دیگر نمی خواهم این حریم را خودم هم مخصوصا حریم هایی که مربوط به این قید هاست کنار می گذارم رعایت نمی کنم نمی خواهم هم رعایت بشود. این همه هم همین طوری بود.
صمد مرادی را من بیشتر طالب بودم با او دوست باشم دوستش داشتم دوست داشتم با او دوست باشم چون وضعیت الان وضعیت اضطراری است اگر من قرار باشد حریم استادی خودم را نگه دارم و حریم بگیرم بسیاری از جبهه هایی که ما قرار است ما پرش کنیم برای امام زمان چی می ماند خالی می ماند. الان وقت این حرفها نیست الان وقت جنگ است. ما همه مان بچه های یک پدر و مادر هستیم و خواهر برادر هستیم باید کار هم باشیم برای امام زمان چه کار کنیم؟ شمشیر بزنیم.
وقت این کار ها نیست الان حالا مثلا چنین شد چنان شد مثلا من از اول این چیز را در خودم کشتم کامل. در جبهه یادم است یک بار فرمانده ی ما تیر خورده بود تیر ترکش بود صورتش به شدت زخمی شده بود بعد صورتش را با باند بسته بودند در وضعیت بدی بود بعد ما می خواستیم حرکت کنیم برویم برای عملیات یک جایی بود که باید سریع خودمان را می رساندیم به دشمن یک دم این چیز هایی که شما می بینید سنگ های مرمر دورچین کانال بود کانال باریکی بود ارتفاعش اینقدر بود خوب ما نگاه کنید اسلحه دست مان هست کوله پشتی و تجهیزات باید از یک هم چنین جایی از روی کانال در می آمدیم دانه دانه می رفتیم بالا.
فرمانده مجروح ما آمد رفت خم شد گفت پا بگذارید رو کمر من بروید مثلا معطل نشوید فرمانده هست ولی برای یک گردان شد چهار پایه. توجه فرمودید چه طوری شد یادم است یک گردان آمدند پا گذاشتند رو کمر این فکر کن مثلا وزن های 50 ،60، 70 کیلو با پوتین نظامی در حال دویدن بدوی بیایی پا بگذاری بپری بالا. که معطل نشوی می گفت بروید فقط زودتر خودتان را برهانید. یک جا درست شد این ادب یک فرمانده است که اصلا هیچ شانی برای خودش قائل نبود صمد این طوری بود که وقتی هم که حریم را برایش باز می کردم می توانست بیاید در حریم من اجازه شوخی کردن اجازه حریم شکنی را راحت به او می دادم ولی اصلا این کار را نکرد.
یعنی هرگز وارد حریم نشد به هیچ وجه در عین حال که صفا و صمیمیت را حفظ می کرد این حریم را حفظ می کرد اخوی بنده شاید خیلی های تان دیده باشید. آقا مهدی، ما با هم خیلی صمیمی بودیم خوب چند سال هم با هم کار کردیم در بسیج در موسسه با هم کار کردیم ضمن این که دو تا برادر هم بودیم در خانه هم برادر هم برادر ها خیلی حریمی ندارند اما این هیچ وقت به من نمی گفت برادر، داداش. می گفت: که آقای شجاعی همین طوری صدا می کرد. من دوست داشتم برادر صدایم کند. ولی اصلا این طوری صدایم نمی کرد هر کاری هم ما می کردیم که این حریم باز شود همان طوری خطاب می کرد همان طوری یک کلاسی داریم منزل یکی از اساتید. هفته ای یک بار می رویم گفت یک وقت ها ما دو نفر سه نفر بیشتر نبودیم منزل ایشان این استاد ما خیلی آدم متواضعی بود بسیار بسیار متواضع همین عزیزی که من داریم کتاب شناخت و شهود ایشان را می خوانم برای تان آیت الله ممدوحی است با شاگردانش خیلی دوست مهربان در عین حال هم خیلی مودب، طوری بود که ما می رفتیم آنجا اگر روزه بودیم یا هر چی بودیم طبیعی بود که ما سه نفر بودیم چهار نفر بودیم گاهی وقتها زیاد هم می شد طبیعی بود که ما منزل ایشان می نشستیم خیلی طبیعی بود افطار می خوردیم برای ما بنده خدا سفره می انداخت افطاری می آورد پذیرایی می کرد نماز خدمت شان می خواندیم بعد جلسه گاهی وقتها یکی دو نفر بودیم آن چند نفری که می آمدندن بی سوادشان من بودم یعنی بقیه آدم های فاضلی بودند.
می آمدند سرکلاس او سه چهار نفری که می آمدند بسیار آدم های فاضلی بودندن ولی همه شان یک وجه مشترکی داشتند که خیلی جذابیت ایجاد می کرد آن هم این بود که تمام این بچه ها متواضع و مودب بودند من بعد ها عادت به تک خوری نداشتم بعد ها دیدم که استاد این فرمایشات را می کند دوست داشتم کسانی دیگر هم استفاده کنند هر چند کلاس خصوصی بود من هم ضرر می کردم چون استاد ما درس خصوصی می داد کتاب های خیلی رده بالا را درس می داد بعد وقتی دید من رغبتم این است که کسانی دیگر هم بیاورم به من گفت که اگر بخواهی بیاوری می شود یک درس عمومی.
گفتم حیف است اینها استفاده نکنند. ما هم خدا روزی مان را می رساند. یعنی من سیر درس های خصوصی را قطع کردم برای اینکه بقیه هم بتوانند استفاده کنند و وقتی بقیه را می آوردم مثلا شما نگاه کنید در این درس عزیزانی که بعضی های شان سر درس می دانند در این درس روحانیون هستند که یا مجتهد هستند یا قریب الاجتهاد اند توجه فرمودید. سر این کلاس از همه مودب تر مهربان تر یک غربیه بیاید تحویلش بگیرند چون در روایت داریم هر تازه واردی یک وحشتی دارد این بچه قدیمی ها خیلی بچه های ناز و مودبی بودند یک طلبه در سال اول جوجه طلبه سال اول می آمد بعد این آقا که قریب الاجتهاد در روحانی آدم بسیار قدری در معارف دریاست. در علم بعد می بینی اینقدر با این طلبه قشنگ برخورد می کند.
تحویلی می گیرد همین اخلاق های قشنگ این بچه ها باعث شده همین بچه هایی که می آیند سر این جلسه می نشینند واقعا احساس می کنند در بهشت هستند. چون قدیمی ها با سوادتر ها با فضیلت ها با ایمان تر ها با تقواتر ها، سابقه دار تر ها حواس شان به کوچک ها هست دقت می کنی آن هم در اوج مهربانی، عاطفه اخلاق و ادب حواس شان است به کوچک ها کسانی که هر دقیقه از راه رسیدند آن وقت جلوتر از ما الان کسی است که می آید چهار کلاس سواد یاد می گیرد پیش ما، سواد یعنی چی؟ یعنی تاریکی.
می آیند چهار کلاس سواد یاد می گیرند پیش ما بعد می بیند که یک خط در میان می آید یعنی هنوز استحکام پیدا نکرده به این نتیجه می رسد که نیازی ندارد که بیاید. یک هفته در میان دو هفته در میان سه هفته در میان می آید کلاس ناقص تازه می رود یک جای دیگر کلاس می گذارد برای بقیه شاگرد جمع می کند. ما داریم بچه هایی که خودشان می روند سخنرانی می کنند من به آنها گفتم اصلا راضی نیستم شما این مطالب را سخنرانی کنی این را این طرف و آن طرف می روند سخن رانی می کنند جلسه می گذارند دیرتر از بقیه می آیند زودتر از بقیه می روند این علامت بی ادبی است دقت می کنی یک شاگرد قدیمی اگر پا شد رفت بیرون بی ادبی است. یک شاگرد قدیمی اگر دیرتر آمد سر کلاس این بی ادبی است. آن جا این جا این طوری نیست آن جا آن شاگرد های قدیمی آن هایی که قریب الاجتهاد هستند ادب شان نیست به استاد از تمام افراد بیشتر من به آنها می گویم آقای فلانی ما می خواهیم یک هدیه برای استاد بخریم استاد دارد این همه زحمت می کشد در منزل خودشان چند روز دارد از ما پذیرایی می کند وقتش را در اختیار ما گذاشته عمرش هست جایی به ما می دهد یک موقع افطار بخواهیم افطار می دهد غذا بخواهیم غذا می دهد بو ببرد یک نفر گرسنه است استاد پا می شود با تمام جلالت علمی می رود می بینید غذا می آورد برای ما اصرار می کند که حتما باید بخورید.
سفره می اندازد ظاهر و باطن هر چی هم هست می آورند آنجا بعد حتما با چای با شیرینی و کیک پذیرایی می کنند گفتم بابا ایشان یک روحانی یک عالم در آمدی ندارد که خوب ما شاگرد ها وظیفه مان هست کمک شان کنیم دیگر. گفت آره من هم نگران هستم نگران استاد هستم گفتم ما ها شرم مان می آید همچین کاری کنیم شما یک جوری با استاد صحبت کنید ر ضایت بدهند که ما خودمان هم مقداری از هزینه حالا چیزی نیست که هزینه تهیه بکنیم ولی به یک نفر زیاد فشار می آید به خاطر هر هفته از مالش این جمعیت را پذیرایی می کند آقا سه ماه من معطل شدم آقای فلانی می گفت حیا می کنم بگویم می گفت رویم نمی شود بگویم می خواستم بگویم اینقدر اینها ملاحظه می کنند یعنی اینکه قدیمی است.
دریای علمش سوادش بالاست اما حیاش و محجوب بودنش از همه خیلی بیشتر است اینقدر ادب دارد که وقتی استاد دارد صحبت می کند همیشه طوری رفتار می کند که انگار شاگرد روز اول استاد آمده سر جلسه نشسته توجه فرمودید. یعنی این قلم کاغذ دائما هر چی این استاد می گوید این می نویسد بنده که خودم مثلا 12 ساعت می روم سر کلاس می نشینم آن کلاس برای من جنبه ی موعظه دارد شاید 90درصد مطالبش را خودم می دانم جنبه ی علمی ندارد غیر از مواقع کتاب های خاص برای موعظه می روم گوش می کنم یعنی فقط می روم می نشینم که موعظه بشوم یک کسی من را موعظه بکند تمرکز هم در این هست حس و حال می گیرم که فقط موعظه بشوم اما ایشان وقتی می نشیند آنجا استاد اصلا چون دو تا درس تخصصی می آیند می گیرند کلاس های تخصصی می آیند این یک کلاس عمومی دیگر کردیم یک کلاس عمومی تا طلبه ها و افرادی دیگر هم بتوانند بیایند شرکت کنند.
آن وقت ایشان که موظف هم نیست در این کلاس بیاید یعنی خود استاد هم می داند که این وقتی می آید در کلاس می نشیند چیزی گیرش نمی آید جلوتر از همه می آید مودب بعد مثل بچه ای که هیچی حالی اش نیست رفتار می کند همین طوری می نویسد هر چی استاد می گوید من هم می دانم برای چی این کار را می کند می گوید طلبه ها باید یاد بگیرند بنویسند توجه کنند به درس التزام داشته باشند آنقدر اینها رعایت می کنند تازه یک موقع ها هم ما غفلت می کنیم می گوید که کاغذ قلمی دست ما ها هم می دهد می خواهد یادداشت کنید بفرمایید.
تو نشست پشت ترین جای مجلس را انتخاب می کند برای نشستن جلو چشم استاد خیلی بزرگ است این آقا ولی مثل بچه های اولی می نشیند این ادب یک آدم یک عالم بعد هم صمیمی با همه صمیمی. یعنی یکی از قشنگ ترین صحنه های ما در این کلاس این است که یعنی وقتی بچه ها می خواهند چای بخورند کیک و شیرینی بخورند گپی بزنند این از همه دوست داشتنی تر متواضع تر، مهربان تر، شوخ تر، با همه بی حریم تر از همه. بیرون هم که می آید می بیند که با دانه دانه از بچه ها ارتباط های خوبی برقرار می کند.
گرم و صمیمی استاد توحید. استاد قدرتمند در مسائل الهی خودش مرد بسیار درست خوب مهربان با همین صفاتی که می گویم ولی شاگردهایش بسیار شاگرد های بی ادب متکبر عرض کنم که اصلا نمی گذاشتند کسی به کلاس اضافه شد. خوب بابا تو داری می خوری بگذار بقیه هم بخورند عیبی دارد اصلا می فهمی که آنی که از در وارد شده جدید آنی که از در وارد شده کی است بنده ی خداست شوخی نیست بنده ی خدا.
الخلق عیال الله. خلق خانواده خدا هستند هدیه آدمی که می آید آدم جدید و لو در اوج گناهکاری وقتی می آید برای خدا خیلی قیمت دارد آدم خوب ادب داشته باشد از نگاه استاد به شاگرد های استاد نگاه بکند نه از نگاه خودش آدم های کوچک و ضعیف هستند که از نگاه خودشان به شاگرد های دیگر نگاه می کنند. اما آدم های بزرگ شاگرد های مودب و قوی که به یک جای می رسند به شاگرد های استاد از نگاه بچه هایش نگاه می کنند به او مثل یک مادر نسبت به بچه هایش بچه های یک مادر همه شان برای یک مادر چی اند؟ همه شان عزیز اند فرقی نمی کند قدیم و جدید ندارد که.
سابقه دار و بدون سابقه ندارد. از در آمده باید به او احترام گذاشته بشود خوش آمد گویی گفته شود به او قدیمی ها باید بیشتر حواس شان جمع باشد هوای جدیدی ها را داشته باشند آنهایی که جدید می آیند را هوای شان را داشته باشند. تا احساس غربت نکنند. وای به حال شما که در جایی باشید که کسی در بین شما احساس غربت کند مطمئن باشید اگر کسی چنین احساسی با شما کرد بدانید فشار و تنهایی قبرتان طول می کشد.
این یادتان نرود برای همین در روایت داریم وقتی یک نفر نشسته تا یک نفر از در وارد می شود وظیفه نشسته است که سلام بکند آن کسی است که دارد از در می آید داخل. چرا چون وارد جمع جدید می شود وحشت دارد تو باید سلام بکنی که وحشتش ریخته شود تو باید برایش جا باز کنی. تو باید تحویلش بگیری تا او انسش آن چند لحظه ای که از در وارد می شود وحشت نداشته باشد. مودب با او برخورد کنی تو محل کار تان.
در هر جایی هستید در محل کار تان، هر کس به شما مراجعه می کند در نماز جماعت، آقا بنده خدا تازه رسیده نماز جماعت دارد می آید جایی ندارد شرمنده همین طور دارد در چشم های افراد نگاه میکند جا ندارد همه دارند مثل ماست به این نگاه می کنند. خوب یک ذره خودت را تکان بدهد جا باز کن بگذار این بنشیند می بینی که دنبال مهر می گردد الان از نماز می افتد مهرت به او بدهد دو تا مهر جلویت نگذار یک مهر به او بده.
حرمت مومن از کعبه بالاتر است. حضرت می فرماید ده کس را آدم ندانید یکی اینکه جا کم در جمع چهار زانو می نشیند، این مربوط به آدم های مریض و علیل و چادری های کمردردی نیست این برای آدم های سالمی است که اصلا حواس شان نیست جا تنگ است که دقت نمی کنند که انسان هایی الان ممکن است جا گیر شوند نیاید بیرون وایستند یا در سرما یا در گرما یا سر پا حقی ندارید شما این طوری کنید با دیگران اینقدر این مهم است که آیه داریم برایش قرآن می فرماید در مجالس که نشستید جا باز کنید برای بقیه این دارد الان خجالت می کشد الان در این جمعیت سر پاست جا گیرش نمی آید.
این حس جهنمی قدیمی تر و سابقه دار تر مشغله های عرفانی و نمی دانم چی و چی دارم اینها را بگذار کنار آنها همه اش حجاب است. ما حوزه های علمیه داشتیم که اساتید این حوزه ها برای این که بلد بودند با طلبه های تازه وارد چگونه برخورد کنند. این طلبه ها را عاشق خودشان کردند و نگهداشتند که درس خوان شدند. داشتیم اساتید یا مدیر حوزه، استاد حوزه برای اینکه بلد نبودند با طلبه خوش فکر و خوش استعداد چطور حرف بزنند با او بی ادبانه برخورد کردند بخصوص برخورد اولین و آغازین، اصلا از نظام طلبگی رفته.
یکی از این حوزه ها که من اسم نیارم بعضی از این آقایون که در کسوت روحانیون هم هستند طلبه ها رفته بودند که با مدیر مدرسه صحبت کنند یکی از همین آقایان که خیلی هم ادعایش می شود دم از مردم و مردم سالاری می زند گفته بود که نه ایشان شانش اجلّ از این حرفهاست که با طلبه ها حرف بزند. آدم با این طور بی ادبی ها خیر می بیند نتیجه می گیرد؟ نه.
بنابراین عزیزان یک موقعی بی خود معطل نشوید در این کار ها. با مادر و پدر و خواهر برادر تان که سوادی ندارند اگر مهربان و متواضع بودی شاید به نتیجه ای برسی. از وقتی که می آیی کلاس، می روی حوزه، اگر در خانه کاری هست اگر ظرفها را بشویی، چای دم کنی، سفره را بچینی یا آبی سر سفره یا نمکدانی بیاوری اگر این کار ها را انجام دهی و این حس در تو هست بدان که داری درست می روی. شاید این طوری به نتیجه برسی. اگر برعکس شوی و چون کلاس می آیی برای خودت پرستیژ حفظ کنی و کوچولو ها بروند دنبال برنامه و تو بنشینی مثلا به عرفانت برسی به هیچ جا هم نمی رسی.
ما در جبهه تقسیم کار داشتیم مثلا باید یک روز هر کدام مان خادم امام حسین می شدیم خادم الحسین، یا همان شهردار قدیم می شد خادم الحسین، خادم الحسین یعنی صبح که از خواب بلند می شود باید برود چراغ را بیاورد پاک کند نفت پر کند یک آتش روشن کند هیزم جمع کند از بیابان، چای دم کند، آماده سر سفره بیاورد صبحانه را از تدارکات تحویل بگیرد بقیه بخورند خودش هم بخورد. ظرف ها را هم ببرد بشوید.
چادر را جارو کند. تا نزدیک ظهر یک روز خدمتکار دیگری است. یک آخوندی داشتیم این آقا اینقدر مشغول عرفان بود کارش را انجام نمی داد دیگران باید پا می شدند می رود در چای می گذاشتند. چرا چون آقا دیشب مشغول عبادت بوده تا دم صبح بیدار بوده. آن روز که نوبت این آقا بود چادر کثیف غذا بی موقع اصلا غذا نمی آمد برای کسی غذا می رفت می آورد می خورد چراغ نفت نداشت بی نظمی این عرفان نیست.
به او گفتم تو عرفان خونین داری گفت یعنی چی؟ گفتم: این عرفانی که تو داری باید خیلی ها باید زیر دست و پا له شوند تا تو به عرفان برسی. این فایده ندارد عزیزان یادتان نرود مستحق ترین کس برای تواضع ادب فداکاری در کار های دنیایی و چیز های دیگر شما ها هستید. یعنی کسی می آید در اردو ببین کی بیشتر حمالی می کند آن شرافتش از همه بیشتر است. آقای هر گروهی خدمتکار آن گروه هست. سیدا لقم الخادمهم.
در حرف زدن با خدا هم همین طور است در حرف زدن با خدا هم باید انسان خیلی دقت کند که با ادب حرف بزند یعنی یک موجودی که هیچی ندارد در مرز عدم همه چیزش از خداست وابسته ی خداست خوب. می خواهد به حقیقت و اصل خودش حرف بزند توجه فرمودی مثل سایه است.
سایه از خودش هیچی ندارد یعنی اگر موجودی اصل نباشد سایه ای هم وجود ندارد. این وقتی می خواهد با حق تعالی با عظمتش صحبت کند باید خیلی مراقب باشد نحوه ی حرف زدن را. ما احتیاج داریم در دعا کردن های مان از معصوم که بالاترین ادب را دارد یاد بگیریم. چرا؟ چون معصوم دقیق ترین نگاه به خودش دارد به عنوان ذلیل ترین موجود و دقیق ترین نگاه را دارد به خدا اکبر. الله اکبر. به عنوان اکبر. توجه می فرمایید.
هر چه که شما عظمت تصور کنید همه تصور کنیم خداوند از آن هم بالاتر است از آن هم اکبر هست می خواهد حرف بزند خوب امروز برای حضرت مسیح را بخوانم برای امروز کافی است. اگر در آیه شریفه اذ قال الله یا عیسی بن مریم انت قل الله الناس التخذونی و امی الهین من دون الله قال سبحانک ما یکون ان اقول ما لیس لی بحق ان کنتم قلتم قلته فقد علمته.
تحمل شود نکاتی بدست می آید که بعضی از آنها عبارت است از آیه چی است آیه این هست که خداوند فرمود به مسیح یا عیسی بن مریم تو به مردم گفتی که من و مادرم را الله بگیرید تو آمدی این طوری گفتی من دون الله. چطوری جواب می دهد خدایا سبحانک، منزهی تو اول با سبحان شروع می کند سبحانک ما یکون ان یقول ما لیس لی. من اصلا چه شانی دارم که بتوانم این طوری حرف بزنم چه شانی دارم ان کنت قلته فقد علمته اگر من گفته باشم که تو خودتمی دانی که من همچین چیزی را. تو بهتر از من می دانی توجه فرمودی چی شد هدف مسیح پاسخ خود را با تسبیح آغاز نمود این از ادب هاست خوب یاد بگیرید قال سبحانک. زیرا مطلبی شنید که نسبت به آن به خدای متعال جایز نبود و ادب چنین اقتضاء می کرد. که در چنین جایی مبادرت به تسبیح نماید البته باید دانست که تمامی کمالات انبیا به واسطه ادب الهی برای آنها حاصل گردیده است. یعنی هر کس به هر جا رسیده از ناحیه ی ادب رسیده. خوب نگفت خدایا این چی حرفی است می زنی من کی گفتم از خودش شروع نکرد. از چی شروع کرد از خدا شروع کرد. سبحانک. تو منزهی. آنکه در جواب حق خوب چرا گفت سبحانک می گوید تو گفتی که من و مادرم را الله بگیرید بدون خدا وقتی گفت سبحانک یعنی چی؟ یعنی تو فقط اللهی.
کی می تواند همچین حرفی در مورد تو بزند. الهیت و الوهیت فقط کار کی است کار تو است. دیگر چی آنکه در جواب حق تعالی ادعا را نفی نکرد نگفت خدایا نه من همچین حرفی نزدم معلوم است این حرف را نزده خدا هم می داند این حرف را نزده اما هیچ وقت ادب باعث می شود نگوید نه شما اشتباه می کنید شما بد فهمیدید این طور نمی گوید می آید چی کار می کند اینها خیلی ظریف است.
کو تا ما بخواهیم این حرف ها را بفهمیم. نگفت خدایا من ای کار را نکردم در سخن نیز دو نکته وجود دارد چون اگر بگوید این کار را نکردم خدا هم می گوید این کار کردی یا نکردی در واقع دارد چی کار می کند دارد حرف حق تعالی را نفی می کند اولا این نفی یک نوع تکذیب است که خود خارج از ادب است که تو به من می گویی که به مادر من گفتند که من و مادرم را الله بگیرید من می گویم من کاری نمی کنم . این خود به خود می شود تکذیب حق تعالی می شود یک جوری نمی گوید که او دروغ گو تلقی شود. که خودش خارج از ادب است.
و ثانیا نفی آنگاه به کار می رود که امکان وقوع وجود داشته باشد. یعنی من زمانی می توانم بگویم یک کاری را نکردم که امکان کردنش باشد بعد بگویم چی؟ نکردم این کار را. در صورتی که الوهیت برای بنده ای از بندگان محال و قطعی است. این را عیسی می داند نمی گوید نکردم چون این کار اصلا شدنی نیست. شما یک نفر به شما بگوید مثلا شما در عروسی بابایت بودی یا نه. زن دومش ها. مادر تان را به یکی می گفتند، می گفت من عروسی بابایم نرفتم چه برسد عروسی کسانی دیگر از روی نظام اگر کسی به شما بگوید عروسی بابات رفتی یا نه می گویی چی می گویی نرفتم. من نبودم عروسی بابام جواب که این طوری نمی دهی که اگر کسی جواب این طوری بدهد جوابش چی است اصلا شدنی نیست. برای اینکه شما نمی دانی اثبات بکنی که عروسی بابات نبودی اگر کسی بخواهد ثابت کند عروسی بابات نبودی اگر کسی بخواهد ثابت کند عروسی باباش نبوده حماقت است چون محال است. محال قطعی است اگر چه مردم بعضی از آن زمان به حضرت عیسی نسبت الوهیت می دادند.
اما چیزی که حضرت عیسی آن را نفی فرمود هرگز و چنین ادعایی نداشته است و اگر دیگران هم چنین نسبتی را روا داشتند. کار غلطی است و به آن حضرت ارتباطی ندارد لذا فرمود اگر من انجام داده باشم اگر من همچین کاری کرده باشم تو می دانی. خودت که این نفی مطلق مسئله نیست نمی گوید نکردم می گوید اگر کرده باشم تو می دانی.
حضرت عیسی اصل شانیت را صبر کرد. یعنی عرض کرد که این مسئله حق من نیست. و سلب شانیت نسبت به مسئله الوهیت بسیار رسا تر از نفی ادعای الوهیت یعنی چی یعنی دو جور جواب می توانی بدهی نه من ادعای خدایی نکردم وقتی می گویی من ادعای خدایی نکردم یعنی امکان دارد که همچین ادعای را بکنم امکان خدایی کردن برای من هست و نکردم و یک موقع می گوید ببین چطوری می گوید حضرت ما یکون ان اقول ما لیس لی من کجا می توانم همچین ادعایی بکنم. چیزی که اصلا حق من نیست یعنی من اصلا شان الوهیت ندارم.
این مسئله خیلی فرق می کند دیگر می گوید آقا شما این بچه را زاییدی؟ می گوید زایمان کار ما نیست. این می گوید این طوری جواب می دهد شان من نیست من ازدواج نکردم شما صاحب این بچه هستید من ازدواج نکردم یعنی اصلا شانش نیست یعنی اصلا امکانش وجود ندارد لذا فرمود ما یکون ان اقول ما لیس لی بحق من چطوری می توانم چیزی را که شدنی نیست یک همچین کاری بکنم.
اصلا حق نیست. آن حضرت مسئله را به علم حضرت رب متعال واگذار کرد به همین خاطر گفت اگر من این کار را انجام داده بودم تو می دانستی زیرا علم خداوند از قبیل علم ما نیست که بعضی مسائل را بداند و بعضی دیگر جهل داشته باشد بلکه هر چه هست معلوم علم اوست. این نکته را به ما می آموزد که وقتی عبد به درگاه حضرت رب می ایستد نباید کلامی خلاف ادب مقام ربوبی باشد کلامی که خلاف مقام ربوبی باشد از او صادر شود. لذا بنده باید جانب ربوبیت را به خوبی رعایت کرده مقام ربوبیت را کامل در نظر داشته باشد اتفاقا یکی از فوائد تاسیس مکتب دعا همین است که بندگان بیاموزند با خدای متعال چگونه حرف بزنند و مقام مخاطب رب و عبد چگونه باید باشد یعنی اینکه ما در روایت و این ادعیه را داریم و داریم این مقدمات را می خوانیم.
برای این است که صرف دعا خواندن کافی نیست مهم تر از دعا چی هست ادب دعاست یاد بگیریم که با چه بینش و اندیشه ای برویم سراغ دعا. و وقتی می رویم سراغ دعا خدا را مقصر می دانیم خدا را زیر سوال می بریم طلبکارانه برخورد می کند. اینها هیچ کدام جز ادب دعا نیست می خواهم بگویم ادب فقط این نیست که ما اینجا می خوانیم مشکلات عقیدتی ما باعث می شود ما با بی ادبی برویم دعا بخوانیم. وقتی به حاجت نمی رسیم رابطه مان با خدا سبک می شود خطرناک می شود بد می شود این هست که تو باز بی ادبی.
این همه تاکیدات که من در این 48 صفحه ای که داریم می گوییم حالا نمی دانم چند جلسه هست داریم بحث می کنیم داریم می گوییم همه برای این است که ما یک بار بتوانیم یک دعای خوب بکنیم. از نظر فکری و عقیدتی خدای نکرده با فساد و روح و بی ادبی اعتقادی دعا نکنیم. حرم عبدالعظیم می رویم حرم امام رضا می رویم یک وقت این طوری نشود که بگویی دیگر مثلا حرم عبدالعظیم یا حرم امام رضا نمی روم که چرا فلان خواسته را داشتم ندادند.
این نهایت بی ادبی هست. که باعث محرومیت های زیادی برای انسان می شود. بله توضیح دادیم که می شود انسان گذشته را جبران کند و بی ادبی های که نسبت به خانواده کرده آنها را هم برطرف کند می شود از هر جا برگردی امکان پذیر است انتقاد خوب نیست بخواهم انتقاد کنیم از استاد مان ولی مثلا می شود خواهش کرد اما استاد هر شیوه ی در پیش گرفت وظیفه ی شاگرد است که با او یکسره برود جلو و نخواهد که استاد خودش را با شاگرد هماهنگ بکند.
عزیز مان یک لطیفه نوشته اند که شما یک ذره بخندید. نوشتند که یک آقایی رفته بود خانه خدا از او سوال کردند خانه خدا چطور بود گفته بود خوب بودی ولی هیچ جا خانه خود آدم نمی شود. ادب آموختنی است انسان باید تلقین کند یاد بگیرد و ادب احتیاج به یک انسان شناسی بالا دارد انسان اگر به یک خود شناسی خوب نائل شود مودب است. اگر در کسی بی ادبی دیدید بدانید که هنوز خودش را نشناخته. این سوال را چند بار کردند خداوند ستار است پس چرا به بعضی از بندگانش اجازه می دهد که باطن انسان ها را ببیند و دیگران پیش او رسوا شوند اول از این که آن ها دیگر مقام انسانی ندارند کسی که می تواند باطن دیگران را پیدا کند از هویت شخصی دیگر در می آید جز شئون الهی خودش توجه فرمودی جز شئون الهی است. هیچ بنده ی پیشش رسوا نیست.
در واقع یعنی با نگاه خدا می بیند اصلا خودش جز شئون ربوبی شده و به عنوان یک انسان نیست. یعنی فرض بفرمایید اگر یک ولی خدا باطن من را خراب دید این به عنوان آن شخص نیست که دارد نگاه می کند. به عنوان کی دارد نگاه می کند به عنوان حق تعالی دارد نگاه می کند و آبروی انسان هم پیش همچین انسان هایی نمی رود. چون کسی می تواند همچین حسی را پیدا کنید که بتواند دیگران را دوست داشته باشد توجه فرمودید و از خودش ضعیف تر هم کسی را سراغ نداشته باشد. بله در مورد همه این بحث ادب شامل می شود خیلی از اساتید هستند که این ادب را ندارند متاسفانه. بعد ادب را هم یاد بگیرد.
من چند روز پیش یک جا سخنرانی می کردم دو تا خانم برای من نامه نوشته بودند معلوم بود که قرض داشتند. ولی خوب نامه نوشته بودند که شجاعی ادبانه حرف زدید گفتم برای چی نوشته بود که شما که مردم را راهنمایی می کنید خودتان که بیشتر احتیاج به ادب دارید حالا بحث ما ادب نبود. بحث ما تربیت این جور چیز ها بود گفته شما چرا به خاطر وضع حمل گفتید زایمان. گفتم: که بابا این زایمان کلمه فارسی است بعد در جمعی هم نبودیم که اینها سواد شان، سواد کمی هست. حالا یکی دو نفر در اینها سواد داشتند گفتم وضع حمل عربی است. گفتیم تمام علمای بزرگ ترجمه هایی که در قرآن آوردند هیچ کدام وزن حمل ننوشتند نوشتند زایمان، کلمه فارسی است. جز ادبیات خودمان.
لم یلد و لم یولد نمی نویسند خداوند وضع حمل نمی کند و وضع حمل نشده است می نویسند خداوند نمی زاد و نه زاییده شده. بعد یک موقعی یادتان نرود از این بحث ادب سوء استفاده نشود. گاهی وقت ها انبیا ائمه خداوند حرفهای تندی زدند. بعضی وقتها اولیای الهی حرف های تندی می زنند به آدم که اینها را کسی تلقی بی ادبی نکند شما در قرآن نگاه کنید « کلانعام بل هم اضلّ» اینها مثل چهار پا هستند بدتر از چهار پا، حرف های زیادی است در قرآن هست قرآن نهایت ادب است ولی اگر این کلمات را دیدید موقع فکر نکند. کاسه ی داغ تر از آش نشود یا در یا در کلام امیرالمومنین علیه السلام این کلمات هست کلماتی است مادرت به عزایت بنشیند. خدا بکشد تو را یا چیز های از این قبیل زیاد داریم. اینها را دقت کنید.
بله این کار، کار خیلی خوبی است که اگر انسان مشاجره ی رخ داد بین او و والدین دست شان را ببوسد و معذرت خواهی کند. از من سوال کردند که آیا در دانشگاه هم با شاگردان تان رفیق هستید. من در دانشگاه درس نمی دهم من دانشگاه گاه گاهی درس های دوره ای داریم یک سخنرانی درس های دوره ای داریم ولی با همان ها هم یک مقداری که بتوانیم فرصت معاشرت داشته باشیم همین طوری هستیم.
این بی نهایت بودن انسان باید رشد بکند شکوفا بشود انسان قوه ی بی نهایت دارد اگر خودش را تربیت کند قوای بی نهایت دارد اگر نه همان طوری شکوفا نمی شود. این صحبت هایی که بین ما ها رد و بدل می شود اینجا برای بقیه هم بگویید اما بحث من چیز دیگری بود در مورد کسانی که می آیند تجارت کلام می کنند. اینجا می نویسند و برای دیگرن می گویند بدون اینکه خودشان متخلق باشند.
عزیزی که نوشتند در مورد تقویت اراده و پشتکار، باید بیایند برنامه بگیرند این طوری نمی شود که فرمول همین طوری داد به هر حال انسان وقتی مراقبت ها را لازم داشته باشد یک موقع احساس می کند که چیزی گیرش نمی آید باید خودش بررسی کند که ببیند که کجا مشکل دارد اگر واقعا این طوری این عزیزی نوشته خیلی به خودش مطمئن است می گوید من تمام مسائل را رعایت کردم کامل که همچین ادعایی، ادعای بزرگی است که کسی بگوید من همه چیز هم رعایت کردم هر کسی همه چیزش را هم رعایت کرده باشد گیرش نیاید شاید مصلحتش نیست. لازم نیست که خودمان را حقیرتر از دیگران نشان بدهیم. انسان در اوج متانت و شخصیت باید این تواضع را انجام بدهد نه اینکه خودش را ذلیل و خوار کند کوچک کند این غلط است. این کار اشکال دارد اگر کسی بخواهد خود را کوچک کند مثلا له کند خوار کند نه روحش روح تواضع داشته باشد در رفتارش نشان بدهد این را نه اینکه حرفهای بد بزند. یا مثلا حرف هایی که نباید به زبان بیاورد بگوید این بچه های جبهه ای یک موقعی اذیت می کردند.
این که دیگران ممکن است از بعضی رفتار های ما تلقی بی ادبانه بکند فرق دارد با این ما که واقعا ما بی ادب بودیم یا نبودیم ممکن است گاهی وقت ها انسان جلوی یک ظلمی جلوی یک حق خوری را بخواهد بگیرد کسی تلقی بکند این بی ادب است. در رابطه با دختر بچه ی شش ساله نوشته اند این هم حتما نوار تربیت را گوش کنند کتک زدن هم کار بسیار اشتباه و بدی هست. فقط زودتر این عزیزی که این را نوشتند به نوار تربیت را یاد بگیرند چون شش سال خطرناک است چون یک سال مانده که هفت سالش تمام شود و با وضعیتی که این عزیز مان نوشته یعنی روش های غلطی داشته این یعنی علامت خطا بعد از هفت سال بچه بازتاب های منفی وحشت ناکی را می خواهد از خودش بروز بدهد بنابراین کسی که این را نوشته بچه اش شش سالش است زود نوار تربیت را گوش کند تا پایان هفت سال در این یک سال باقی مانده وضعیت را عادی کند. که دیگر بعد از هفت سال دچار درد سر نشود پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم فرمودند در ترازوی عمل چیزی سنگین تر از خشرویی نیست.
امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: با مردم زیبا سخن بگویید تا پاسخ زیبا بشنوید. سپاسگزارم. از این عزیزمان. ما باید سعی کنیم کسی در ما احساس غربت نکند ولی بعضی ها هستند که زیادی خجالتی هستند خودشان یک مقدار ضعف دارند ولی ما باید کاری کنیم که آن هم با این که ضعیف است تقویتش کنیم از این فشار در بیاید اگر شما می فرمایید انسان باید تواضع داشته باشد و حس عرفان بازی شما را نگیرد پس چرا خیلی از اولیای الهی در را به روی کسی باز نمی کنند.
ببین وقتی من می گویم ادب داشته باشیم تواضع داشته باشیم دقت کنید دلیل بر این نمی شود وقت و بی وقت هر کس خواست بیاید بگوییم ما هم بر باب تواضع و ادب و احترام بر افراد نمی دانم المومن اعظم قربته من لبا
بنده ی خدا هر چیزی حساب کتاب دارد حتی پیغمبر خداوند فرمود هر کس می خواهد برود پیش پیغمبر باید پول بدهد اول تا برود پیش پیغمبر یعنی باید برود صدقه بپردازد یک جا. تا پیغمبر را بتواند ببیند این طوری نیست تنها کسی می تواند این طوری باشد خود خداوند تبارک و تعالی است. و الا انسان باید رعایت نظم، ادب وقت، شرایط زندگی با استاد. آداب سخن گفتن با استاد را داریم دیگر که می خواهی صحبت کنی با استاد می خواهی از او سوال کنی کجا ها چه طوری کی، اینها را باید دقت کنیم که ملاحظه بشود اینها.
دلیل نیست که کسی که اولیای خدا بود همیشه انسان را بپذیرد هر وقت وقت داشته باشد هر وقت ما به او احتیاج داشته باشیم بتواند ما را بپذیرد نه ممکن است یک سال نپذیرد وقت نداشته باشد واقعا چون کار های جدی دارد ببینید علما اولیا الهی که دارند زحمت می کشند برای میلیون ها انسان دهها انسان دارند زحمت می کشند گاهی وقتها کار شخصی تو واقعا مزاحمت ایجاد می کند به کار میلیون ها نفر تو انتظار داری. کسی که خدمتش به میلیون ها نفر می رسد مثلا وقت تو باشد یا این که یک موقعی اصلا صلاح نیست برای تو وقت بگذارد این خود خواهی زیادی هست این طوری نیست نمی تواند نباید هم بکند اگر هم بکند کار درستی نیست گاهی وقتها هم صلاح نیست این طوری باشد خدا رحمت کند یکی از اولیا خدا را یعنی گاهی وقتها هم شخص نمی پذیرد هم ببینید ما بعضی ها انتظار دادیم که وقتی که رفتیم خدمت اولیا خدا یا ائمه یا خداوند حتی باید مثلا همین الان در را روی ما باز کنند بنشین با ما صحبت کنند ببینید هر چیزی یک پختگی می خواهد شما ممکن است خدمت یک ولی خدا یا یک عالم بروید وقتی به تو نگاه بکند ارزیابی ات بکند که این که نمی خواهد بپذیرد تو را ولی می گوید من الان با تو حرفی ندارم چون اگر بخواهم حرفهایم را الان بزنم نه از حرفهای من سر در می آوری نه می توانی موفق باشی. می گوید با شاگرد درجه ده حرف بزن تو. این برای این نیست که می خواند تو را طرد بکند اگر می گوید برو آنجا یعنی پذیرفته شدی بی ادبی تلقی نشود خلاف تواضع تلقی نشود من زیاد دیدم آقایان می آیند می گویند من سوال دارم مثلا 15 تا سوال نوشته می گویم این را آن کتاب را بخوان این است آن نوار را گوش کن می گوید چرا جواب ما را نداد آدم شده سه ساعت وقت من را گرفته شما یک جای این سه ساعت بروی این این کتاب این نوار را گوش کن حاضر نیست. برود می خواهد من شخصا به او جواب بدهم خوب این خیلی بی ادبی بزرگی است جواب دادنش هم کار درستی نیست. ظلم است.
امام خدا رحمتش کند امام امت وقتی یکی از او سوال می کرد جواب نمی داد می گفت تو رساله نوشتم سوال فقه می کرد، می گفت در رساله نوشتم برو بخوان یعنی مفت خوری ممنوع، دقت می کنید سر کلاس هم همین طور اگر کسی سوال می کند شما سوال هایی را باید بکنید از طریق کتاب نوار تحقیق نمی توانید بدستش بیاورید وقتی شما می توانید بروید رساله را بردارید نگاه کنید مسئله شرعی را، مسئله شرعی را برای چه سر کلاس مطرح می کنی وقت استاد شما حرام است این وقت را بگیرید وقت شاگرد های دیگر هم حرام است گرفته شود.
بخاطر این که شما تنبلی حاضر نیستی بروی یک کتاب بخری حاضر نیستی بروی سی دی گوش کنی. می گویم این سی دی را بگیرید 8800 سوال دارد خوب جایی دیگر هم سوال نکنید از کسی. نمی خواهد برود این کار را کند می خواهد سر کلاس یا جای دیگر وقت مشاوره را بگیرد یک ساعت می خواهد صحبت کند خوب این ظلم است دیگر نباید جواب همچین کسی را هم داد این درست نیست. کسی که بی ادب است یا حسود است باید برود ببیند اول ریشه این بی ادبی و حسادتش چی است شاید ضعف عاطفی دارد مشکل عاطفی دارد مشکل علمی دارد اگر تغذیه بشود خوب می شود این را باید توجه کنید.
بخصوص بخصوص عزیزان دثت کن اگر در خانواده خواهری برادری کسی نیست به شما همسرتان یک موقعی خدای نکرده نسبت به شما حسادت می کند شما می توانید این حسادت را زود درمان کنید با تواضع این که پدر مادر از بچه ها انتظار نمره ی بالا دارند. نمره ی خوب، نمره ی قبولی حق پدر و مادر است که از بچه اش انتظار نمره ی خوب و قبولی را دارد اما قبلا اگر بگوید چرا نمره 19 گرفتی این جنایت است این ظلم است در حق بچه اشتباه بزرگی است متاسفانه ما خیلی از افراد را می بینیم که از خودشان هم انتظارات بالا دارند یعنی خودشان انتظار دارند کهاز 20 کمتر نگیرند اگر بگیرند به آنها بر می خورد کسانی که از خودشان همچین انتظاراتی را دارند شیطان بر آنها غلبه می کند و به شدت افسرده شان می کند توجه فرمودید.
افراد این طوری من به کرات دیدم سر از تیمارستان در آوردند. دیوانه شدند افسردگی های زیادی بیماری ها زیاد سکته مغزی سکته های زود هنگام جوان مرگ شدند. خیلی خطرناک است این حس که من باید بهترین باشم من باید عالی ترین باشم نه من تمام تلاشم را می کنم واقعا نمره ی خوب نمره ی عالی را بگیرم اما اگر نشد اصلا غصه نمی خورم بچه های تان هم اگر یک وقت می بینید این طوری هستند دل داری شان بدهید . یک موقعی می بینی اعصابش خرد است می گوید چی شده یک دانه سوال را ننوشتم این تا غروب غذا نمی خورد این برای این است که با کی دارد رقابت می کند با همکلاس هایش دارد رقابت می کند باید این حس علوّ رقابت را از او بگیری خیلی خطرناک است.رقابت در تشویق به خوب درس خواندن بالا درس خواندن این ها خیلی خوب است بکنیم ولی این که من از فلانی عقب می افتم. یا مثلا فلانی 20 گرفت 19 – 18 گرفت خجالت آور است این اشتباه بزرگی است یک موقعی این طوری نشود هر کسی هم همچین انتظاری داشت بگویید من تلاشم را می کنم وظیفه ام را انجام می دهم که یک نمره ی خوب و معقول بگیرم شما را راضی کنم اما فقط تلاشم را می کنم همین من یادم است یک موقعی در یک دوره های امتحانی امتحانان تخصصی بود همیشه شاگرد ممتاز بودم یعنی پایان هر فصل من تشویق زیادی می شدم بین صد ها نفر که می گفتند این توانسته مثلا از تمام...
مادر ها و پدر ها باید خانواده های شان را ببینید عزیزان من یک چیز خطرناکی که هست همه تان رعایت کنید شما باید حتما کسی که را او زندگی می کنید از بهشت ارضاعش کنید حتما از نظر نیاز های معنوی و عاطفی و همراه بودند مادر باید بچه هایش را ارضا کند خانواده اش را ارضا کند به کار های دیگرش برسد پدر باید همین طور اینها. این که همه اش در کلاس در جلسات و مسجد و نمی دانم این طرف و آن طرف بروید خانواده ی خودتان له بشوند این درست نیست ولی یک موقع هست خانواده انتظار چی دارد؟
انتظار بی جا دارد مثلا می خواهد که ما وقف آنها باشیم کامل و صد در صد وقف آنها باشیم به وظایف واجب مان مثل تعلیم دینی مان تعلم در دین و آموزش دین مان نرسیم. به کار های واجب الهی مان نرسیم این هم انتظار بجای نیست وقتی به مقداری که عقلا و شرعا جایز است ما باید حتما باید خانواده ی خودمان را ارضا کنیم تشنه نگه شان نداریم. اما زیاده روی هم نباید شود خدای نکرده لوس شدن هم نباید بار بیاوریم.
این خواهری که این طور نوشتند می توانند به کلاس های شان بیایند هم می توانند به بچه های شان با کیفیت رسیدگی کنند. هم به پدر و مادر شان سر بزنند. اگر کسی در شناخت خدا ضعیف باشد بیاید این عزیزمان برنامه بگیرد ولی عیب ندارد در این کلاس ها شرکت کند ولی آن هایی که برنامه نمی گیرند می آیند ممکن است این کلاس ها سوال و شبه زیادی ایجاد شود یا نفهمند یا خدای نکرده ضرر داشته باشد. فکر خانی قطعی نیست این که کسی بتواند فکر بخواند قطعی نیست ادعاست خیلی وقت ها این طوری است بله درست است ما می گوییم که زمانی یک کسی می خواهد آیا سازش در زندگی مطلوب است یا خیر؟ بعضی از مواقع باید کدام راه را انتخاب کرد.
حرف درستی است ما می گوییم زمانی انسان باید انسان جدایی را انتخاب بکند که واقعا عقلا و شرعا به وظایفش عمل کرده باشد من به عنوان یک مشاور به شما می گویم ادعا می کنم با رعایت احتیاط هم این ادعای 100درصد را می کنم بالای 95 درصد طلاق های ما اشتباه است. یعنی واقعا زن و شوهر تلاش نکردند برای اینکه زندگی شان را بهبود بدهند. 95 درصد طلاق ها این طوری است. 5 درصد هم که دارم می گویم دیگر دارم خیلی بی احتیاطی می کنم این طوری می گویم 95 درصد طلاق ها، جدایی ها، قهر ها مال قصور و تقصیر های هست که داریم این طوری نیست که کسی بگوید من به همه وظایفم عمل کردم حالا به این نتیجه رسیدم حالا این طوری باشد نه واقعا این طوری نیست. چند روز پیش یک آقایی آمده بود آدم دانشمندی بود آدم تحصیل کرده از خیلی هم درس خوانده بود آمده بود خانمش گفت می خواهد من را طلاق بدهد هیچ مشاوره ای را هم قبول ندارد زیر بار مشاوره هم نمی رود آقایان معمولا قدی را زیاد دارند برعکس خانم ها.
تکبر آقایان زیاد است. کمتر تن به مشاوره می دهند. گفت می خواهد من را طلاق بدهد هیچی را هم قبول ندارد می گوید تقصیر تو هست. بعد با خانمش یک مقدار صحبت کردیم بعد دیدیم که مثلا خانم هم مثلا یک اشتباهاتی را داشته ولی من گفتم من باید با آقای تان هم صحبت کنم چند تا نکته گفت به اصطلاح فهمیدم که مرد خیلی مشکل دارد یکی اش همین است که خودش را خیلی، خیلی قبول داشت فکر می کرد واقعا اشتباه نمی کند چقدر من سعی کردم که ایشان بیاید نیامد. درخواست کردم ولی دیدم این خانم واقعا دارد زندگی اش متلاشی می شود بالاخره با لطافت این آقا را ما یک جلسه به یک نقشه ای کشاندیم آمد صحبت کردیم من دیدم این آنقدر تکبر دارد آن قدر نخوت دارد که نمی شود با او حرف بزنی من را این طوری نگاه می کرد یعنی انگار دارد به مورچه نگاه می کند بعد من دیگر با کمال تواضع و ادب بحث را شروع کردم یواش یواش بحث به یک جایی رساندم که ایشان یواش یواش متوجه شد که خودش هم یک اشتباهاتی داشته بعد علاقه مند شد که بحث ادامه پیدا کند ادامه دادیم ادامه دادیم فهمید که تمام فجایع زندگی را 90 درصد خودش به بار آورده یعنی یک کسی که اصلا فکر نمی کرد مقصر باشد. رفتند تشکر کرد و رفت.
یک هفته بعدش خانمش زنگ زد گفتم که چه خبر؟ گفت نزدیک به جنون دیگر یعنی الان دارد دیوانه می شود گفتم برای چی؟ گفت: این حرف هایی که شما به او زدی و فهمیده این همه سال این جنایت ها را می کرده از خودش هم توقع نداشته این غلط ها را بکند تازه فهمیده که این همه غلط کرده می گفت الان بردم روان پزشک تا تعادلش را دارد از دست می دهد. اینقدر آدم چرا از خودش متشکر و ممنون باشد که بعد فهمید اشتباه کرده سر از اینجا در بیاورد بعد دوباره رفتم خودم نازش را کشیدم آوردم با او صحبت کردم رفتیم با هم گشت زدیم یک کبابی به او دادیم یک خلاصه تا یواش یواش آرام شده، آن دشمن شناسی را حالا مثلا از خودت زیاد توقع نداشته باش می گفت من خیلی کار به اینجا رسیده بود که من فکر می کردم خیلی حالی ام است من خیلی احمق هستم این طوری می گفت: دیگر خرتر از من وجود ندارد. گفتم نه بابا این طوری نیست به هر حال انسان باید این اصل اساسی تخصص را رعایت کند فکر نکند مصلا در یک رشته ای تخصص دارد حتما در زن داری هم تخصص دارد در پدر بودن تخصص دارد در شناختن روحیات زن ها تخصص دارد در شوهر داری تخصص دارد در تربیت بچه تخصص دارد این ها تخصص می خواهد شما در این قسمت مطالعه کم کردی یک مقدار مطالعه لازم داری حالا به من می گفت واقعا من می توانم جبران کنم گفتم آره می شود جبران کرد.
خانمت هم که راضی است می شود جبران کرد این طوری. به هر حال باید این ها رعایت بشود یک مقدار انتظارات و توقعات مان را بیاوریم پایین. قبول کنیم که روند ما به سمت پیشرفت و سعادت روند سعی و خطاست. نه اشتباه است که توضیح دادم این را کسی از خودش یا بچه ها، بچه اش توقع شاگرد اول شدن، شاگرد ممتاز شدن یا 20 گرفتن را داشته باشد زحمت کشیدی برای بچه ات عیبی ندارد زحمت بکش همین توقع تو بچه را مریض می کند.
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.