جلسه 035 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
35
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
2
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 035 - شرح صحیفه سجادیه

پنجمین شرط را از شرایط دعا کننده که عبارتند از طلب حقیقی. شرط پنجم آنکه دعایی طلب حقیقی نسبت به خواسته ی خود داشته باشد نه آن چنان که امری را طلب کند ولی آن گاه که مطلوبش نصیبش شد، از آن بیزاری جوید، چنین شخصی در حقیقت، سوال از چیزی کرده که آن را نمی خواهد پس این شخص در واقع دعا نکرده است، زیرا لوازم مطلوب و خود مطلوب پیامد هایی دارد که هرگز این شخص ملتزم این نبوده است و از آنها غافل بوده است. یا آنکه فقط با زبان ظاهر سخن بگویید یعنی دل با زبان سر موافقت نداشته باشد.

مانند کسی که به ظاهر از خدا هدایت می خواهد ولی ملتزم به آن نیست و هیچ گونه کاری که مفید در هدایت اوست انجام نمی دهد.

عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد ای خواجه درد نیست و گر نه طبیب هست

این بحث خیلی مهم است. طلب غیر از آمال و آرزو است. دعا گزافه نیست یعنی ما به مظهر حق تعالی راه پیدا کردیم و از حضرت چیزی را درخواست داریم. ما گاهی وقتها در قرآن کریم که خداوند هر کسی را بخواهد هدایت می کند و هر کس را بخواهد گمراه می کند.

یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا. خداوند با قرآن گروهی را هدایت می کند و گروهی را با قرآن گمراه می کند. یا خدا بر قلبها مهر زده. وقتی سخن از خواست خداست، یا خدا می خواهد این طوری باشد. به این معنا نیست. خداوند ابتدا و بدون زمینه و قهقهه ای در مورد بنده، چیزی را اراده کند. مثلا خدا بخواهد یکی جهنم برود و یکی بهشت. یکی را عزیز کند و یکی خوار کند. در دعا داریم، تو هر کس را بخواهی عزیز می کنی و هر کس را بخواهی ذلیل می کنی، خیر فقط دست توست، نه اینکه بنده هیچ نقشی ندارد. یک فرمول کلی بگوییم. هر کاری بر می گردد به خواسته ی بنده، هر چیزی به تابع بنده بر می گردد. خدا بدون نظر بنده می کند این است که بنده را خلق کرده، عقل داده است، نظام تکوینی را تحکیم کرده است، جهاز وجودی اش را کامل کرده است.

پیغمبر فرستاده است، وحی برایش فرستاده است، اینها کار های اولیه است که خداوند کرده است. در بسم الله الرحمن الرحیم داریم. رحمن مربوط به همه ی بنده هاست. رحیم، رحمت ویژه ای است که بعد از عملیات و اقدام، مختارانه ی بنده، صورت می گیرد. پس خداوند بر همه ی بنده ها رحمت دارد و رحیم است بر خواص. خواص چه کسانی هستند؟

کسانی که بعد از اینکه خداوند را با رحمت ملاقات کردند، دستورات خدا را اطاعت می کنند به هر میزانی که بنده ی خدا به دستورات الهی اطاعت کند و تبعیت کند مورد رحمت خاص قرار می گیرد. و اسم شریف رحیم در او مصداق می کند. لذا توجه داشته باشید اینکه قرآن این را اعلام می کند در سوره ی بقره. بسم الله الرحمن الرحیم. الم، ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین. یعنی قرآن فقط متقین را هدایت می کند. متقین چه کسانی هستند؟ الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلواته مما رزقناهم ینفقون. و الذین یومنون بما انزل علیک و ما انزل من قلبک و بالاخره هم یوقنون. این همه کار بنده کرده حال می گوید من هم هدایت می کنم. پس کار ها را باید بنده انجام دهد. بنابراین باعث نشود ما بگوییم خدا باید بخواهد، هر کاری که خدا بخواهد خدا اجازه ندهد نمی شود. این طوری نیست. اینکه می گوییم خدا اجازه ندهد، اجازه ی خدا منوط به اجازه ی بنده است.

مثلا می گوییم امام رضا نطلبیده، حضرت معصومه، نطلبیده، طلب آنها تابع طلب توست، یعنی تو باید حضرت معصومه را بطلبی تو همت کن وقت بگذار برو حرم کسی که جلویت را نمی گیرد ولی چون در تو طلب نیست. آن طرف هم همین است. لذا ما همیشه نان عملکرد خودمان را می خوریم. لیس الاّ الانسان ما سعی. انسان دست رنج خودش را می خورد. برای انسان بهره ای نیست مگر اینکه تلاش کند. خودش تلاش کند و زحمت بکشد برای هر آرزو و خواسته و طلبی دارد هزینه هایش را بپردازد. وقتی این طور شد آن موقع این طور نیست ما بگوییم خدا، یک موجود بی نهایت که وظیفه ی من این است بروم از او بخواهم، آن هم بدهد.

ولی نه، خدا می گوید من در زمانی می دهم که خودت هم واقعا راست بگویی، یعنی اگر می خواهی برای خواسته ی خودت سعی کنی. این کلمه ی سعی، کلمه ی قرآنی است. سعی مناسب با آرزو بکنی. نه هر سعی، گاهی وقتها ما سعی کردیم، تلاش کردیم، نشد. مثلا مطالعه کردم نماز شب خواندم نشد. بنابراین باید سعی مناسب باشد. خیلی ها برای کنکور می خوانند ولی قبول نمی شوند. چرا؟ چون این خواندن متناسب با قبولی نیست. اگر متناسب با قبولی بخواند، قبول می شود یا روش خواندن را بلد نبوده، چون این فرمول دارد که چگونه درس بخوانیم و قبول شویم. چگونه در حافظه مان بماند. چگونه به خاطر بماند، اینها روش دارد. وقتی من با روش غلط درس می خوانم، ممکن است دوبرابر شاگرد اول کنکور درس بخوانم، ولی نتیجه نمی گیرم، روش را باید بلد باشی.

سعی لها سعیها، این کلمه را یادتان نرود. یعنی سعی متناسب با خواسته ی خودت. هر چه که واقعا می خواهی،‌باید متناسب با آن تلاش کنی، و الا به مقصد نمی رسی. حضرت رضا علیه السلام می فرماید: کسی که از خداوند موفقیت می خواهد اما سخت کوشی ندارد این شخص خودش را مسخره کرده است. بنابراین امور مفت نیست. کسی بدون سعی و تلاش به جایی برسد. حتی معصومین علیه السلام سختی های زیادی کشیدند. امتحانهای زیادی دادند. هیچ کس بدون سعی و تلاش به جایی نمی رسد. لذا وقتی ما دعا می کنیم خدایا ما را عاقبت بخیر بگردان.

ما را سرباز امام زمان قرار بده، خدایا لذت مناجات را نصیب من گردان. این کلمه یک قاعده ای دارد. آیا ما کاری برای لذت مناجات کردیم؟ لذت مناجات قسمت اعظمش دست بنده است. ولی نمی کنیم. لذت یعنی چشیدن، اگر چشیدن صورت نگیرد، لذتی نیست. وقتی من می خواهم از غذایی لذت ببرم با سرما خوردگی، زکام به سوی آن غذا بروم. نه بود دارد، نه مزه، پس لذتی نمی برم. زمانی باید این غذا را بخورم که لذت ببرم. وقتی من سرما خوردم، نمی توانم عطر را بو کنم. زمانی می توانم لذت ببرم که بچشم، یعنی حواست باشد. چند وقت پیش به یکی از رفقا گفتم بگذار برایت آب طالبی بگیرم ولی رفتم آب انبه گرفتم چون حواسش نبود فکر کرد آب طالبی است. شما می خواهید از قرآن لذت ببرید، وقتی نه ترجمه بلد هستی، نه تفسیرش را بلد هستی نه وقت گذاشتی برای تمرکزش، تو با حواس پرتی قرآن می خوان. برای همین لذت نمی بری، آن موقع می گویی چرا از قرآن لذت نمی برم. یعنی چه قرآن شراب است. ربیع مومن است. بهار دل است. تو باید برایش بهاری باشی. مثل کسی که می گوید وقتی بهار می آید انسان خیلی شکفته می شود بوی گلها انسان را سرمست می کند. بعضی ها حساسیت بهاری دارند وقتی بهار می آید تند تند عطسه می کنند به محض این که گل را می بیند عطسه می کند.

لذا شما برای حضور قلب چه کار کردی؟ برای مناجات چه کار کردی؟ خدایا حب خود را نصیب من کن. حب کسی که تو را دوست دارد. نصیب من کن. خوب برای این حب چه کار کردی؟ خدایا انس خودت را برای من بده، مناجات خمسه، پر از انس است. کیف انیس....... چگونه می تواند انسان با خدا انس بگیرد در حالی که از مردم وحشت ندارد. وحشت ندارد یعنی چی؟ یعنی به عزلت برود؟ منظور اینکه دلش را از مانست بکند.

پیامبر فرمود: با مردم با بدن های تان باشید و با خدا، با روح و قلب تان باشید. اگر در ظاهر اقتضا می کند با مردم باشید ولی این قلب باید انسش به خدا باشد چگونه می توانی با خدا مونس باشی در حالی که از مردم وحشت نداری. یعنی حاضر نیستی یک ساعت خلوت کنی. وقتی برای خلوتت نگذاشتی. آن قدر که با نامزدت، شوهرت، زنت، بچه، تلویزیون، غذا، مهمانی، فامیل ها، دانشگاه، کنکور، درسهای حوزه، انس گرفتی مستقیم با خود خدا انس گرفتی یا نه؟ شده به همه بگویی نه؟ وقتی ما می خواهیم شانی را انجام دهیم به همه می گوییم نه.

وقتی می خواهیم با خدا انس داشته باشیم به خدا نمی گوییم. سر نماز تلفن همراه ماست، تلویزیون کار می کند، رادیو کار می کند، در جای شلوغ نماز می خوانیم. این چه انسی دارد. حال شرایط کاری کسی اقتضا می کند مثلا در بانک کار می کند اشکالی ندارد. سحر چی؟ تعطیل چی؟

انس بین دو موجود زمانی ایجاد می شود با هم خلوتها داشته باشند انسان وقتی می خواهد یک حیوانی را برای سیرک تربیت کند، آن شخص که می خواهد با آن گرگ، پلنگ، ... انس بگیرد، ساعتها از صبح تا شب تمرین می کند تا با او انس بگیرد. ما هم باید خلوت داشته باشیم اگر نباشد انسی ایجاد نمی شود. بعد می رویم کتابهای آقای شیخ جعفر مجتهدی، آقای قاضی را می خوانیم، بعد می گوییم اینها چرا این طوری بودند ما نیستیم، اینجا پنجاه سال زحمت کشیدند این طور شدند. پنجاه سال رفتند و آمدند تا مانوس شدند من به یکی از عرفا گفتم، چقدر می توانیم به قلب های مان تسلط پیدا کنیم، فرمودند: اگر کار خوب کنید ده سال یا هشت سال کار دارد. مثلا ما می خواهیم خطاط شویم، چند سال زحمت می کشیم تمرین می کنیم تا به خط عالی برسیم. حضور قلب دو مرحله است: 1- حضور ذهن، 2- حضور قلب.

1- حضور ذهن باید متوجه باشی چه می گویی. 2- حضور قلب: علاوه بر اینکه ذهن را حاضر می کنی، دل را هم بیاوری، در واقع مشاهده و مسافحه ی حضوری باشد. بدانی که چه می گویی. دلت هم حاضر باشد این تمرین نمی خواهد، تمرکز نمی خواهد... سالها باید انسان زحمت بکشد وقتی قرار است نماز بخواند باید از دنیا خارج شود، سجاده بیاندازد، تمرکز بگیرد در را ببندد، خلوت کند... همه اش تلاش کند، به خودش زحمت بدهد، تا این که ذهنش را نگذارد به جایی برود. و همه اش بگیرد.

تا این کار ادامه پیدا کند تا ملکه اش شود. مثل نوشتن باید دستت را آن قدر عادت دهی وقتی می خواهی خطی بنویسی، همان طور بیایید. مانند استاد بنویس. ذهن وحشی است خیلی وقتها طول می کشد تا بتوانی خوب بنویس. طرف می خواهد مداحی کند سالها طول می کشد تا مداحی کند. حنجره اش را تربیت می کند تا بدستش بیاید، قاری قرآن هم، باید سالها زحمت بکشد، تا بتواند مانند عبدالباسط بخواند دعا کننده ی بدون عمل، مثل کسی است که می خواهد تیراندازی کند ولی نمی تواند تیراندازی کند چون کمانش زه ندارد. الدّاعی بلاعمل کلرامی بلا وتر.

پس طلب حقیقی شرط است. وقتی دعا می کنی، خدایا من را سرباز خودت کن، چقدر برای سربازی خدا وقت گذاشتی، کسی که می خواهد سرباز پادگان شود، خودش را چگونه فارغ می کند تا سرباز شود. چقدر برای اینکه سرباز خدا شوی، وقت گذاشتی؟ اصلا فهمیدی جنگ و جهاد، برای خدا چیست؟ فلسفه ی شهادت چیست؟ می دانی دشمنان چه کسانی هستند؟ روش مبارزه را بلد هستی؟ دشمن شناسی می توانی بکنی؟ فرمولها را بلد هستی؟ وقتی من اسیر این دشمن هستم چگونه می خواهم سرباز خدا باشم.

سرباز شوم یعنی من حرم، آزادم، می توانم حمله کنم، خدایا من را حزب خودت کن؟ اصول و آرمانهای حزب، وقت گذاری در حزب، وجود دارد. می خواهی دوست خدا شوی، بیا دوستی کن. شما با هر کسی می خواهی دوستی کن، هزینه دارد. با استاد هنرمند، .... هزینه دارد. آیا می پردازی هزینه را؟ هر کس می خواهد رفیق خدا می خواهد بشود هزینه ی زیادی دارد. یکی از مادران دوستم می گفت عزیزم عاشق خدا نشود، عاشق شدن هزینه دارد. صرف آرزو نیست، باید شرایطش را داشته باشی.

پس به محض اینکه دعا می کنی باید بتوانی هزینه اش را بپردازی. خدایا من را مجتهد دین قرار بده. باید بروی درس بخوای، ما فکر می کنیم همین که دست مان را بلند کردیم و اشک ریختیم، خدا می دهد. حضرت موسی علیه السلام از جایی رد می شدند دید یک نفر حال خوشی دارد با آتش و سوز دعا می کند. حضرت نگاه کرد و دلش سوخت، رفت و مدتها برگشت دید او در این حال است. عرض کرد خدایا اگر دست من بود تا حالا خواسته اش را داده بودم. خدا فرمود: این دعا می کند وی حاضر نیست کاری برای دعایش انجام دهد. نمی خواهد از مسیر من برود بلکه می خواهد از مسیر خودش برود. گاهی وقتها ما چیزی را به زور از خدا می خواهیم بگیریم ولی صلاح ما نیست من یکبار خواب خوبی دیدم، امام رضا علیه السلام را دیدم که در مورد کار های موسسه با ما مژده می داد. در خواب من ایشان را بوسیدم و او هم من را بوسید. بعد با خودم گفتم حال که من را تحویل می گیرد حالا هر چی من بگویم حضرت قبول می کند. به ایشان گفتم آقا مریضم، وضع بدنم این طوری است عبادت نمی توانم بکنم، درس نمی توانم بکنم. طوری بود حضرت منزل ما آمده بود تمام حاجتها را در منزل ما می داد. بعد با خودم گفتم من صاحب خانه هستم، بعد به حضرت گفتم به من هم بده، مریضی ام را شفا بده. حضرت فرمود: تحمل کنید. بعد گفتم آقا من بچه ندارم، بعد از بچه ی اولی خدا به من ده سال بچه نداد گفتم آقا صلاح می دانید بچه دار شوم، فرمود نه.

آقای حسن زاده ی آملی، فرمودند من خدمت امام رضا فرمودم، من مریضم، چشمم ناراحت است حضرت فرمود تا آخر عمر تحمل کنید. وقتی امام این طوری گفته نگوییم امام بد ما را می خواهد حتما صلاح است. ما به عزیزان سیر می دهیم می گویند ما این سیر را نمی توانیم انجام دهیم، می گوییم سر کلاس آن استاد برو می گوید خوشم نمی آید. دائما می خواهند به من تعیین تکلیف می کنند. شاگردی آمده فقط به خاطر اینکه این درسها را یاد بدهد، به دیگران، سر کلاس می آید، مرتب می آید دستم را می بوسد، من به او می گویم من راضی نیستم، اگر به دیگران یاد بدهی. تا این سال باید خودت یاد بگیری.

شما نمی توانید چیزی را بخواهید ولی حاضر نیستید، هزینه بپردازید، مولانا می گوید: بنده خدایی می خواست در بازویش خال کوبی کند، می گوید شیر بزن. وقتی سوزن را می زند آخ می گوید و می گوید این کجایش بود. می گوید این یالش است، می گوید شیر یال نمی خواهد، بزن به جای دیگرش، می زند به جای دیگر، می گوید این کجایش بود؟ می گوید شکمش است می گوید نمی خواهد شیر شکم داشته باشد. جای دیگر می زند، می گوید این کجایش بود؟ می گوید این دمش بود، می گوید دم نمی خواهد، مولانا می گوید: شیر بی یال، دم اشکم که دید؟ ما حاضر نیستیم اولین اقدام را انجام دهیم. تا به خدا گفتیم می خواهم مسیر تو را بیایم، فرمود: راضه فی کرهک، رضایت من در ناراحتی توست.

موسی می گوید خدایا چگونه از من راضی می شوی می گوید از اینکه تو اذیت شوی. راضی من در کراهت توست. وقتی می خواهی این مسیر را بیایی، باید پا روی خیلی از خواسته هایت بگذاری، خواسته ها مختلف است. بعضی از خواسته ها مادی است. بعضی از خواسته ها، خیالی است، بعضی از خواسته ها وهمی است، بعضی از خواسته ها عقلی است، بعضی از خواسته ها مقدس و معنوی است. هر چه دوست داری در این مقوله، خدا می گوید نه. باید ببینی خدا چه می خواهد. می گوید خدایا من زنی می خواهم خوشگل باشد، متدین باشد، با ادب باشد، مومن باشد، حق شوهر را رعایت کند، خدا می گوید، نه این چنین خبر ها نیست. تو باید بروی با فلان دختر ازدواج کنی حدیث داریم.

خداوند به پیامبر می فرماید: باید تو با این زن، بداخلاق، غرغری، زشت، نفهم، بی دین، ازدواج کنی. بچه می خواهی، ولی خداوند یک بچه ی فلج به تو می دهد. اگر عرضه داری برای رضای من بزرگش کن. خداوند می فرماید اگر راه من را می خواهی باید با این شوهر بساز، همان طور که آسیه با فرعون ساخت. دلم این طوری می خواهد. تو دعایت را بکن ولی هر چه خدا خواست راضی باش. مثلا طرف می گوید من می خواهم سینه بزنم، شبها نماز شب بخوانم، سر به سجده بگذارم، 400 مرتبه ذکر یونسیه را بگویم، نماز جعفر بخوانم، مثل پیغمبر باشم. برای همین خداوند تا آخر عمر به تو پادرد، کمر درد می دهد مگر ثواب نمی خواهی، بنابراین تحمل کن.

ثوابش را بیشتر از همه برایت می نویسم. تو با رضایت و خنده این را تحمل کن. به خدا غرغر نکن. خدایا پول کلان به من بده برکت داشته باشد، در راه تو انفاق کنیم حج برویم، کربلا برویم، ماهی یک بار امام رضا برویم، دوست داشتم آن قدر پول داشتم به تمام دختر ها جهیزیه تهیه می کردم. یک موقع می بینی خدا این کار را می کند، یک آقایی است سال یک میلیارد هزینه میکند در راه خدا، دوستم گفت چگونه این طور شد؟ آقا گفت: من به خدا گفتم مردانه هر چی دادی نصف.

اول به من داد دید مردانه ایستادم، بعد چند میلیارد، الان ماهی دو میلیارد می دهد، یک میلیارد را در راه خدا می دهم. یک موقع فقر می دهد تا هشتش به نه اش باشد. در خانه ی این و آن پول بخواهی، قرض کنی، تا زندگی اترا سر کنی، خیلی از اولیای الهی این طور هستند. ثواب آن پولها را برایت می نویسم. رضاه فی رضاک نیست.

عرضه داری به خواهرت روزی می دهم هزار دفعه کربلا و مکه می رود تو را نمی دهم. اگر عرضه داری حسادت نکن، آن موقع می فهمم به تو چه بدهم. چه موفقیت و معنویت دیگران، حسودی نکن، این چیزی که به تو دادیم خوب نگه دار. آن قبایی که من دادم بپوش. دوستت دارم که دادم، چه کسی بیشتر از من دوستت دارد؟ چه کسی بیشتر از من خیرت را می خواهد. تو نیتهای خیر داری، من همه اش را به تو می دهم. نیت عبادت سنگین داری، من همه را برایت می نویسم. دوست داری انفاق کنی. من به ملائکه گفتم بیشتر از آن چه دوست داشتی انفاق کنی، برایت بنویسند. نیت زیارت و عبادت داری برایت بیشتر از آن می نویسم.

اگر راست می گویی، تو بندگی من را بکن. شرایط زندگی را انجام بده. تو که بعد از بیست سال به خدا غرغر میکنی، آقایی می گفت من سالها عبادت و نماز، زیارت بودم، از زمانی که زن و بچه هایم تصادف کردند، همه چیز را کنار گذاشتم. تو طلب از خدا نداری، اگر آسیب روحی، مالی دیدی، خدا جبران می کند اولین شرط بندگی این است که بفهمد از خدا هیچ طلبی ندارد. خدایا رنگ پوست من چرا مشکی شده، من می خواستم سفید پوست شوم، چرا مو هایم سیاه شده، می خواستم بور شود.

وجودت را خدا به تو داده است. ما اصلا به خدا حق نداریم. کس نمی تواند به من بگوید چرا به کسی محبت زیادی کردی؟ چرا فلانی را بیشتر تحویل گرفتی؟ به فلانی وقت دادی به من ندادی؟ پول دادی به ما ندادی؟ خوب نمی خواهد بدهد. شرط اول این است که طلب حقیقی است و هیچ گونه طلبی از خدا نداری. باید به داده ها و نداده های خدا شکر کنی. در دعا هم داریم که خداوندا به من این توفیق را بده که به نداده هایت به اندازه ی داده هایت، شکر کنم. چون نداده هایش هم نعمت است. خدا همیشه بهترین ها را به بنده رقم می زند. چون به بلندای ابدیت خلق کرده است و به اندازه ی آن هم دوست دارد. اگر می گویم مریض است خوب، خوب است فقر، خوب است خوب است. مجرد بودن، شوهر بد داشتن، همه نعمت است و امتحان.

شنگولی هم ندارد، برای هر کدام باید امتحان شوی. یک پیرمرد با صفا بود از بچگی یادم است نیم ساعت جلوتر به مسجد می آمد نابینا هم بود. عصا زن وارد مسجد می شد مردم راهنمایی می کردند مردم دستش را می گرفتند و به گوشه ی مسجد می بردند کنار یک ستون می نشست. یک ساعت تمام دست هایش را بالا می برد، و الهی شکر می کرد. ناله می کرد. ضعیف و ناتوان، نابینا، شکسته.

این کفر نیست من وقتی وضع حالم خوب شد شکر کنم وقتی بد شد کسل شوم و نماز با کسالت بخوانم و تعقیباتم را انجام ندهم. این بی ادبی نیست وقتی من سالم هستم شنگول باشم وقتی مرض به سراغ من بیاید رابطه ام با اهل بیت خراب شود. خداوند تبارک و تعالی در قرآن ما را این طور معرف می کند.

سوره ی فجر: وقتی خداوند می خواهد امتحان کند، رزقش را تنگ می کند، می گوید خدا به ما اهانت کرد. چرا ورشکست شدم، چرا من این طور شدم، این روحیه ماست، ما در حالی که سوء ظن داریم چگونه می توانیم بگوییم خدایا من را دوست خود قرار بده. بیشتر سوء ظن ها به خداوند تبارک و تعالی است. مگر می شود با سوء ظن به خدا دوست شد، با بدبینی نمی شود با کسی رفاقت بست.

دختری آمد پیش من، می گوید با پسری نامزد کردم بد دل است. من می گویم اگر عقد کردی برو طلاق بگیر، چون اصلا با بد دلی نمی شود زندگی کرد. در روایت داریم انسان اگر در تنهایی زندگی کند بهتر است با یک قرین بد جنس زندگی کند. آنهایی که ولی خدا، دوست خدا، حزب خدا شدند، آنها اولین شرایط را رعایت کردند، واقعا خدا را خدا دیدند. حضرت علی علیه السلام می فرماید: به خدا قسم اگر دماغ مومن را ببرند تا از من بدش بیاید ولی بدش نمی آید به خدا قسم اگر تمام دنیا را به منافق بدهند که من را دوست داشته باشد ولی دوست نخواهد داشت. اولین شرط این است که خدا را همیشه ناز، همیشه قشنگ، همیشه ملاطفتش را بر سر خود ببینی، گله نکنی. اگر بدی هم هست از خودت نگران باش. اگر جایی گیر می کنی، بدان از خودت است نه از خدا.

اگر آنها تو را دوست نداشتند دهنت دعا نمی آوردند. خودشان دعا را به ما تعلیم کردند که در دنیا و آخرت با آنها باشیم. طلب و خواست آنها دائمی هست. تو مشکل و ضعف طلب داری، طلبت، طلب حقیقی نیست. تو رفتی عبادت کردی که چشمت باز شود، چشم برزخی پیدا کنی، بتوانی باطن دیگران را بخوانی، خواب های قشنگ ببینی، بتوانی پرواز شبانه داشته باشی، بتوانی طی الارض داشته باشی، همه ی اینها تجارت است به خدا ربط ندارد. کثیف ترین تجارت است. یک نفس پرستی مقدس است.

که بعد از مدتی بگویی چرا به من ندادی. مرحوم شیخ جواد انصاری رحمت الله علیه. می فرماید: از مرحوم نجابت می گوید که از اولیای خداست. مرحوم نجابت می گوید من نزد شیخ انصاری رسیدم به من گفت برگرد شیراز، که دو تا از شاگردانت خراب کردند، برو به دادشان برس. رفتم دیدم اینها قدرت پیدا کردند و می توانند ذهن دیگران را بخوانند. دکان باز کرده بودند. رفتم گفتم من به عنوان استاد می گویم این کار ها را نکنید. ولی حاضر نشدند. معلوم است اینها سر درس کلاس عرفان، استاد آمدنش بخاطر نفسش بوده است. می خواسته استاد شود، مبلغ شود، شاگرد جمع کند، همین را می خواسته حالا که جمع شدند حاضر نیست پای کلاس این استاد برود. حاضر شدند با من قطع ارتباط کنند ولی دست از کار های شان بر نداشتند. خدایا ما را هدایت کن باید روابط مرا تنظیم کنی تا هدایت شوی.

وقتی رابطه ات تنظیم نیست هدایت نمی شوی. خدایا ما را چنین و چنان کن. خدایا ما را در بهشت خودت قرار ده. الحقنی بالصالحین. خدایا من را ملحق کن به صالحین. صالحین مسیر شان چی بوده است؟ تو هم برو. ادخل الجنته. من را داخل بهشت کن. بر هر چیزی مسیری است مسیر بهشت علم است اول برو یاد بگیر. اصول عقاید، اخلاق، احکام را یاد بگیر. بعد هم باید عمل کنی. هر کس یاد می گیرد ولی عمل نمی کند خودش را مسخره کرده است. کلاس دانشگاه خط می روی برای چی؟ کلاس آواز و مداحی برای چی رفتی؟ رفتی تا هنرت را ظهور دهی بدون تمرین که نمی شود.

فقط سر کلاس رفتن نیست. شدن خلوت و تمرین می خواهد باید مسیرش را طی کن. نمی خواهی فرمولهایش را رعایت کنی. برای اینکه دعای ما اجابت شود باید طلب ما، طلب حقیقی باشد. هر چه از خدا می خواهی باید عمل کنی، از تو حرکت از من برکت. روزی می خواهی باید سرکار بروی. یک آقایی پیش من آمده بود می گفت، بدبختم و بیچاره ام مادرش می گفت چهل سالش شده هنوز ازدواج نکرده است. برایش چند تا شغل معرفی کردیم. ولی نخواست. به او گفتم: من یک زمانی شاگرد اتوبوس بودم، اتوبوس می شستم، جارو می کردم، آب می دادم، عملگی می کردم، کارگری می کردم، آن قدر فشار تحمل کردم، سرما، گرما، بی لباسی، بی کفشی، بی غذایی، کشیدم، الان هم کار نداشته باشم. روزی نداشته باشم. خیلی برایم راحت است بروم کمترین کار ها را انجام بدهم.

درس که نخواندی کار چه می خواهی، کار خوب معرفی کردم ولی انجام ندادی، می گوید در آن حمالی است. حمالی اش این بود که کتابها را در قفس جا به جا کند. به او گفتم من معلمم با ستون فقرات شکسته، دستهای آسیب دیده، زانو هایی که رمق ندارند نمی توانم دو رکعت نماز بخوانم، یک موقع سر کار می روم، این طرف آن طرف سه بغل کتاب می زنم 20 کیلو 30 کیلو می برم. راحت هم می برم. عارم هم نمی آید چه اشکالی دارد؟

الان هم ازدواج نکرده چون حاضر نیست کار کند تنبل است. کلید همه ی شر ها در دو چیز است: 1- تنبلی 2- بی حوصلگی. با مفت خوری به جایی نمی رسی. هر مسیری که می خواهی بروی زحمت دارد. برو زحمت بکش، تلاش کن، تا خداوند به تو بدهد. حضرت علی علیه السلام می فرماید: خدایا من از تو مغفرت می خواهم، نسبت به این که با زبانم به تو تقرب خواستم ولی قلبم آن را نخواست.

هفت قلم آرایش کرده و آمده به حرم و می آید آنجا نماز می خواند. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، الرحمن الرحیم، مالک یوم الدین، ایاک نعبد ایاک نستعین. با دروغ می گوید خدایا من را به راه مستقیم هدایت کن. بوی عطر را به نامحرم زده، بعد فاتحه می خواند انگشتر طلا کرده و آمده به حرم. به او می گویم لا اقل می آیی حرم به دستت نکن ای پسر خوب، چرا گناه می کنی، وقتی می گویی تو هدایت کن، خدا هم میگوید تو هم بیا، صراط مستقیم هزینه دارد.

نماز می خوانی یعنی چی؟ یعنی من طالبم، در دلم این شور است می خواهم این مسیر را بروم. خدا می گوید عمل، عمل، شعار المومن با لعمل. شعار مومن عمل است. امام می فرمود: بالاترین فریاد نماز است.

طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک چو درد در تو نبیند که را دوا کند

آن قدر هستند پای درس اولیای خدا می روند فقط یک قلب سیاه و پر قساوت گیر شان می آید. اصلا بهایش را نمی خواهند بپردازند. شدن این نیست که ما کلاس برویم. باید مسیر را طی کنیم سیر و سلوک است. یک آقایی خیلی ادعای سیر و سلوک و معنویت داشت. به او گفتم عزیزم این مسیری که تو می روی از دیوانگی سر در می آوری. همین هم شد. یک روز رفتم خانه شان یک کتاب سیر و سلوک کشیدم و در آوردم گفتم برای چه اینها را گذاشتی؟ گفت اینها عشق من است. گفتم: عشق توست، کتاب را در آوردم ورق زدم، کتاب مرحوم بحرالعلوم بود صفحه ی اول را باز کردم، گفتم مرحوم بحر العلوم خیلی بزرگ است، مرحوم علامه می فرماید: جز سه نفر از کامل ترین از اولیای الهی است. یکی مرحوم حلّی، مرحوم ابن طاووس، مرحوم بحر العلوم.

داداش علامه که با تمام ارواح ارتباط داشت. فرمود: من با هر روحی در ارتباط بودم فقط با بحرالعلوم نتوانستم ارتباط پیدا کنم. یکبار ارتباط داشتم به من گفت من وقف امیرالمومنین هستم. اصلا نمی توانم به چیزی توجه کنم. این بحر العلوم اولین چیزی که در کتاب فرمود: این بود که با خانواده ات خوب باش. هر موقع تو را به عنوان انسان شیرین، عادل، خوش اخلاق، پذیرفتند این سیر و سلوک است. خانمی آمد و گفت می خواهم ازدواج کنم پیامبر فرمود شوهر این، این حق ها را دارد. او گفت: پس شوهر نمی کنم. ما فکر می کنیم سیر و سلوک یعنی چی؟ یعنی این که سر کلاس، عرفان بنشینیم، مثلا استاد بگوید جلسه ی اول این ذکر را بگو، درس دوم این است نماز ها را بخوانید درس اول تزکیه، از توی خانه شروع کن. از زن و بچه ات شروع کن. در این جا شکست بخوری فایده ندارد.

مرحوم فیض می فرماید: ازدواج سیر و سلوک است زودتر ازدواج کن تا این مسیر را انتخاب کن. آن قدر بد است خانمهایی که الان 40 سال شان است ولی ازدواج نکردند.

20 سال حکمت و فلسفه، از این استاد به آن استاد، از این شهرستان به آن شهرستان، هنوز نمی تواند با هم مباحثه ای خودش خوب رفتار کند. تحمل یک طلبه را ندارد. میدان قوی نیست میدان، میدان ضعیف است. میدان قوی هر کس می خواهد ازدواج کن. خداوند به یکی از انبیا گفت برو ازدواج کن. با آن کس که تو می خواهی نه با آن کس که من می گویم.

مادر بزرگم یک زن بی سوادی بوده است. با شوهرش هماهنگ نبودند. ساخت و بچه ها را بزرگ کرد. این پیرزن مکاشفه داشت. من پیر زنهایی را می شناختم در روستا بودند با ملائکه در ارتباط بودند. به او گفتم عمه چگونه رسیدی به این جا؟ گفت عمه جان این شوهر من، من را خیلی اذیت می کرد، کتک می زد، فحش می دادع تحمل کردم. آسیه چگونه رسید؟ آیا سر کلاس درس عرفان می رفته است؟ نه. تزکیه نباشد علم توحید به درد نمی خورد. امام خمینی سلام الله علیه فرمود: تزکیه کنید یعنی بابای بداخلاقت را تحمل کن، مادر، خواهر، همسری که با تو هماهنگ نیست. شوهری که دستت ندارد. زنی که دوستش نداری، تحمل کن ببین کجا می رسی.

چند وقت پیش آقایی نزد من آمد. زنی را دوست نداشتم پدر و مادرم به زور برای من گرفتند،گفت 15 سال زندگی می کنم خانمش آمد پیش من گفتم شوهرت با تو چگونه است؟ گفت:خیلی دوستش دارم آن قدر رفتار هایش با ما مهربان است. رفتار خوشی دارد، خیلی خیلی از او راضی هستم. آقا گفت زوری به من دادند من اصلا دوستش نداشتم ولی نامردی دیدم که بخواهم حقش این است که به او عشق بورزم. ولی عشق نورزم. او فکر می کند عزیز ترین کس در دنیا او برای من است. در حالی که اصلا خوشم نمی آید. گفتم بارک الله.

این سیر و سلوک است. یک نفر می گفت یک زن خوشگل داشتم. یک دفعه یک جوشهای بزرگی روی صورتش افتاد و زشتش کرده بود. همین طور که چشمم افتاد توی چشمش. یک دفعه چشمانم را طوری کردم و گفتم آخ چشمم. برای اینکه ناراحت نشود 20 سال خودم را به کوری زدم. این به جایی می رسد.

بقیه به ریز تر از این به جایی رسیدند. این را برو رعایت کن. حضرت فرمود: سلوک مثل چیزی است که با مژه هایت کوه را بشکافی. با مژه کوه بکنی. برو اخلاقت را درست کن سیر و سلوک می شود بدون گذراندن اخلاق، احکام، عقاید، پا گذاشتن عرفان، کتاب عرفان، فاجعه است یاد بگیر، پز نداشته باشی، عجب نداشته باشی، تکبر نداشته باشی، فخر نفروشی، ادب داشته باشی حسادت نداشته باش، اینها سلوک است جهنم ها را از خود دور کن. بدون حجاب ظلمانی نمی شود.

هنوز حجابهای ظلمانی را از خود دور نکردی سراغ حجاب نورانی نرو. دعا می کنی خدایا من را از خودم بگیر این حرفها مال تو نیست. آقا میرزا جواد آقا می گوید من سالها زحمت کشیدم، بعد از سالها درس، به من گفتند بروید به رساله عمل کنید به واجبات خود عمل کنید این اراده ی علوّ، مثل استاد شوم، شاگرد دور من را بگیرند، دستم را ببوسند، خوش به حال فاحشه ها، اینها علوّ است. تو هنوز نمازت را نمی توانی بخوانی، هنوز قرائت نمازت را بلد نیستی. حضور قلب نداری، با مادرت نمی توانی خوب رفتار کنی، نمی توانی غرغر هایش را تحمل کنی، هر موقع از بابات کتک خوردی و ادب را رعایت کردی، چیزی نگفتی آن موقع است رشد کردی.

هنوز این حجابهای ظلمانی را پاره نکردم، سراغ کلاسهای عرفان رفتیم. استاد راجع به حجابهای نورانی صحبت می کند. در معرفت نفس هم گفتم تفرحه محال است. هزار سال هم بمانی، فایده ندارد. از همین ها شروع کن. اگر دوست خدا شوی احکامش را رعایت می کنی. زبانت را از غیبت کنترل کن. به نامحرم نگاه نکن. رفتارت را کنترل کن. مالت را کنترل کن. عبادت ده جز است نه جز آن لقمه حلال است. کسب حلال است. با نزول خوری پای عرفان بنشینی فایده ندارد.

از بیت المال دزدی می کنی فایده ندارد. خدا با تو کار ندارد. اگر خودت را تکه تکه کنی خدا خسته نمی شود همان طور که به حضرت موسی فرمود: اگر این بنده ام آن قدر دعا کند تا بند بند استخوانهایش جدا شود اصلا حاجتش را نمی دهم. وقتی مردی، رفتی آن جا می فهمی. فقط یک چیز بخواهیم آن محبت خداست.

کسی که محبت خدا را می خواهد اصلا دوست ندارد بزرگ شود. اصغر بی نماز که پشت آقا امام زمان نماز می خوانده، هیچ چیزش برایش مهم نبوده، فقط می خواسته امام زمان از او راضی باشد. شرط این که بخواهی پیش خدا عزیز شوی این است پی ذلت را به تنت بمالی.

ولحمدلله رب العالمین.