جلسه 033 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
33
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1384
ماه
2
روز
10
متن کامل (خام) ‌ جلسه 033 - شرح صحیفه سجادیه

بحث ما در شرایط داعی اخلاص در دعا بود اخلاص در دعا یعنی خالص کردن وجود خودمان در درخواست از هر کس غیر از خدا یعنی انسان در باطن خودش به این مسئله یقین داشته باشد که جز از خدا هیچ کس نمی تواند کمکش کند. و به دادش برسد و به هر راه برود بدون توجه به این اصل شکست می خورد و باعث می شود که انسان دست از نقشه کشی عرض کنم خدمت تان که خدایی نکرده بدجنسی، خدعه این چیز ها دست بردارد خیلی وقتها آدمها هستند که مکر هایی می کنند که به اهداف شان برسند اما وقتی که خداوند تبارک و تعالی نخواهد چون مسبب الاسباب اوست منشاء خیرات اوست وقتی اراده اش تعلق نگرفته باشد خدعه ها اثر نمی گذارد، ظلمها اثر نمی گذارد کار نمی کند شما اگر توجه پیدا کرده باشید جریان انقلاب اسلامی خود ما هم همین طور بود.

یعنی ما در بدترین شرایطی که هیچ کس فکر نمی کرد که روحانیت طرد شده از جامعه بتواند مردم را سازماندهی بکند آن هم با یک رهبر در تبعید و یک انقلاب بی نظیر راه بیندازد در این شرایط ما پیروز شدیم هیچ کس فکرش را نمی کرد ولی اگر انسان توجه داشته باشد که اگر خدا بخواهد می شود اگر خدا بخواهد می شود. اگر کار واقعا خدا پسندانه باشد و خدا راضی باشد به این فعل و اهل بیت راضی باشند به این فعل این فعل مصلحت باشد مصالح پشت پرده ای وجود نداشته باشد که با این منافات داشته باشد انجام می شود.

توجه فرمودید. انجام می شود یک موقع شما می بینید که حضور اهل بیت را ما داشتیم در جامعه اما اهل بیت به قول امام خمینی سلام الله تعالی علیه اهل بیت کشست خوردند و کاری که می خواستند اهل بیت در جامعه بکنند نتوانستند بکنند خوب مگر اهل بیت خدا با آنها نبوده بله چرا خودشان مگر بیشترین جذابیت و قدرت را نداشتند در جذب افراد، در سازماندهی افراد، در بالا بردن ایمان و اعتقاد افراد ولی دیدید که دانه به دانه اهل بیت در سازماندهی کردن مردم و تشکیل حکومت شکست خوردند توجه فرمودید گاهی وقتها هست یک دانه شاگرد شان مثل امام خمینی سلام الله تعالی علیه اقدام می کند و موفق می شود خوب این را توجه داشته باشیم که خدایی نکرده در رابطه با کار هایی که می خواهیم بکنیم به اهدافی به روشهایی که خود خدا راضی نیست ما سراغش نرویم مثلا ما علاقه داریم یک نفر را هدایت کنیم خیلی عاشق و کشته مرده ی هدایت یک نفر هستیم می دانیم اگر به او یک دروغ بگوییم ممکن است هدایت بشود توجه کردید.

بنابراین نباید دروغ را به او بگوییم چون دروغ را خدا به او راضی نیست. چند روز پیش یک خانمی زنگ زد به من یادم نیست کی کجا کی چه طوری اش یادم نیست گفت که آهان یک آقایی بود در رابطه با یک بنده خدایی خانم نبود آقا بود گفت خسن و خسین دو دختر معاویه بودند گفته بود که اولا یا سه دختر معاویه بودند گفته بود اولا خسن و خسین نبودند و حسن و حسین بودند بعدا دختر نبودند پسر بودند بعدا سه تا نبودند و دو تا بودند بعدا معاویه نبود حضرت علی علیه السلام بود حالا ما هم همین طوری یک آقایی به من زنگ زده بود مشکلی داشت خیلی خواب وحشتناکی دیده بود به من زنگ زد گفت که این خواب را دیدم ناراحت هم بود و گفت من هم الکی گفتم من فکر می کنم تو بخاطر ضعف معنویت است نماز نمی خوانی یک چنین وضعیتی است بترس که عذاب نزدیک است می گفت خلاصه او تحت تاثیر قرار گرفت و متحول شد اتفاقا و تحولی هم پیدا کرده خلاصه چسبیده به نماز خواندن و اینها اصل کار درست است اما روش روش چی است روش غلطی است و معمولا این روشها سرانجام ندارد.

یا مثلا الکی کسی می گوید که دیشب خواب دیدم که پیغمبر از دست تو عصبانی بوده که به فلانی بگویید شوهرش را اذیت نکند الکی و یا مثلا به فلانی بگو یا به آن آقا بگویید که فلان کار را بکند کار، کار خوبی است یعنی اصل کار که بخواهد این هدایت بشود ولی چون روشی که خدا می پسندد تعلق الهی نگرفته که این شخص هدایت بشود اگر قرار باشد شخص هدایت شود می شود دیگر لازم نیست ما با روشهای که مشروعیت و معقولیت ندارد بخواهیم یک نفر را هدایت کنیم.

اخلاص یعنی این اخلاص بدانی که تا خدا نخواهد نمی شود بی خود خودت را به مسیر ها و روشهایی ببری که صلاح نیست مثلا ما الان زیاد در خانواده ها ی حزب اللهی متاسفانه زیاد شده خیلی زیاد شده که تا یک مقدار گرفتار می شوند از نظر مالی می روند به سراغ بهره و نزول و اینها می گویند آقا ما گرفتار بودیم و رفتیم به سراغ نزول ببینید خداوند تبارک و تعالی برکت و رفع مشکل را در نزول قرار نداده بله نداده، برعکس تضمینی گفته تضمین کرده امضا کرده و گفته هر کس برود سراغ نزول جدای از عذابهای آخرتی گرفتاری ها و مشکلات دنیایی هم برایش پیش می آید یعنی تو نمی توانی از این طریق مشکل را نمی توانی حل کنی.

یعنی حل بشو نیست مثل کسی که درد دارد شما به او مسکنی بدهید که ظاهرا مدتی دردش را از کار بیندازی ولی باطنا بیماری اش را تشدید کند یعنی مشکل حل نمی شود بنابراین باید توجه داشته باشیم که این خودش برای ما خیلی آرامش میآورد یعنی وظایف عقلی و شرعی مان را انجام می دهیم شد، شد نشد، نشد. امام رضا علیه السلام یک موقع داشت نماز اول وقت می خواند بنده خدایی را هدایت می کرد کافی بود داشت هدایتش می کرد طرف خیلی آماده شده بود که این هدایت را بپذیرد دلش نرم شده بود حضرت رفت سراغ نمازش طرف به او گفت بابا من خیلی دلم نرم شده تو اگر چند دقیقه با من صحبت کنی شاید من دیگر درست بشوم ببینید شاید چند دقیقه صحبت کند حضرت گفت: باید بروم خداوند من را الان صدا کرده و باید نمازم را بخوانم می خواهم سی سال هدایت نشوی یعنی چی اگر قرار باشد هدایت دیگران بین ما و خدا، ما و وظایف مان ( این را من می گویم نه حضرت) فاصله بیندازد خوب در خود ما تاریکی انجام بگیرد این به درد نمی خورد این روش روش خوبی نیست.

حضرت علی علیه السلام می گوید من می توانم شما فکر می کنید قدرت حضرت علی از حضرت امام خمینی کمتر بوده فکر می کنید اگر می خواست همه را مسلمان و مومن و انقلابی و شیعه بسیجی بار بیاورد نمی توانست این کار را بکند می توانست چرا نکرد چرا این کار را نکرد خودش می گوید که حضرت علی علیه السلام می فرماید در نهج البلاغه: که من دوست نداشتم که شما را به فساد نفسی اصلاح کنم یعنی من یک وظیفه ای دارم که تبلیغ کنم، حرفهایم را بزنم، صحبتی کنم با شما ولی این قدر راضی نیستم که به قیمت این شما را هدایت کنم که از معنویت خودم کم شود. از روابط خودم با خدا کم شود از عبادتم کم شود از عشق و حالم کم شود ما خیلی از افراد داریم که می خواهند کسی را هدایت کنند و یا مثلا خودشان به جایی برسند به هر قیمتی می خواهند این کار را انجام بدهند نمی شود این طوری.

مثلا یک خانمی داریم که به او می گویم با این خانم که وضعش خراب است فساد دارد، چنین و چنان است چرا رفت و آمد داری روابط داری روی عبادت خودت تاثیر می گذارد می گوید چرا ولی این حیف است می خواهم هدایتش کنم. خدا چنین تکلیفی را از ما نخواسته به این قیمت که نماز مان را دیر بخوانیم، مجبور شویم کار های دیگر بکنیم مجبور شویم جا های ناجور برویم مجبور شویم هی امتیاز بدهیم خوب برود جهنم هان نه خدا نه امام زمان هیچ احتیاجی به هدایت کسی ندارند که لنگ باشد اگر بود که امام زمان هزار خورده ای سال ناز نمی کرد که اگر قرار بود این طوری باشد امام زمان به یک نظر و هم خود خدا می گوید اگر می خواستیم همه ی مردم را مومن می کردیم ولی این نیست که بنابراین این یک مقدار آرامش به انسان می دهد که بدانی مسبب الاسباب خداست تو هر چه طرح تبلیغاتی، فرهنگی بریزی آخر هدایت نمی شود فقط از آخرت خود کم کردی مواظب باشیم که پیمودن مسیر های خوب به قیمت آلودگی خودمان و یا رفتن خط باطل پیش نیاید.

مثلا می خواهیم یک کار انقلابی کنیم یک کار سیاسی کنیم این یک کار خوب و ارزشمند است که بکنیم ثواب هم دارد ولی به هر قیمتی نمی ارزد درست شد که چطور شد این خیلی باید توجه کنیم فهم این مسئله که لا حول و لا قوته الا بالله العلی العظیم فهم این مسئله ما را آرام می کند یعنی ما فقط وظیفه مان را انجام می دهیم بقیه اش دست خداست. کسی آمد خدمت امام علیه السلام و گفت آقا وظیفه واجب من در باره ی روزی زن و بچه ام چی است چقدر باید کار کنم؟ حضرت فرمود: این که صبح بروی دم مغازه ات را باز کنی و بنشینی در مغازه و بیشتر از این. حالا تاجر های ما این کار را می کنند یا نه؟ آره نه این کار را که نمی کنند تقلب در جنس می کنند تبلیغت قلابی می کنند و به حساب خودشان کار شان برکت می آورد و فروش خوبی هم می کنند ولی مثلا وقتی می شود صد میلیون تومان یکی سرشان کلاه گذاشته و دویست میلیون کلاه می گذارد و همه را بر می دارد می برد. توجه فرمودید چی شد می شود صد میلیون تصادف می کند مثلا ماشینش از بین می رود برکت نیست واقعا دزدی است پیشرفت کاری ظاهری می کند ولی فایده ندارد ما حرص و جوش نباید بزنیم باید آرام باشیم. توانستیم کنیم می کنیم تلاش مان را می کنیم اما تلاش مشروع تلاش معقول در چارچوب شرع بدون اینکه از حریم کاری خارج شویم من بعضی وقتها می بینم که بچه ها در بسیج هستند در جا های دیگر هستند فعالیتهای خوبی دارند می کنند مثلا فعالیتهای انقلابی یا فرهنگی.

اردو می گذارند برای جنوب می خواهند بچه ها یا رزمنده ها یا دانشجو ها را می خواهند ببرند جنوب یا اردو می خواهند بگذارند فلان جا اعلام می کنند پایگاههای بسیج ثبت نام می کنند آقا سپاهی خانم سپاهی خانم بسیجی آقای بسیجی که فعالیت می کنند دو ساعت از ظهر گذشته نماز شان را نخوانده اند دقت می کنید حرص و جوش دارد می گوید اگر نمازم را نخوانم کار عقب می افتد کار لطمه می خورد در حالی که مسبب الاسباب کی است؟ خداست تو کار را ول کن همین طوری نمازت را بخوان ببین خدا کار را نگه می دارد.

یا نه ما فکر می کنیم اینقدر وکیل هستیم که خدا در قرآن چند بار به پیغمبر فرمود که تو وکیل مردم نیستی مثلا باید یک طوری باشد که به قیمت آلودگی خودمان فعالیت نکنیم هدایت نکنیم کار نکنیم راهنمایی نکنیم حواس مان به خودمان باشد در مسائل اقتصادی هم همین طور در روابط زناشویی همین طور مثلا حدیث داریم که اگر قرار باشد شوهرت دوستت داشته باشد از مسیر شرعی برو دوستت داشته باشد گفت: آقا مسیر شرعی چی است گفت: معنویتت را زیاد کن، تا شوهرت دوستت داشته باشد اما این که بروی با حقه دعا بگیری برای محبت، فعل حرام است. و نباید بگیری چون مسیر، مسیر طبیعی و مشروع نیست و مورد رضای خدا نیست.

نمی توانی به زود محبت کسی را جذب کنی اگر قرار باشد کسی دوستت داشته باشد دوستت دارد مسبب الاسباب کی است خداست تو باید برای جذب محبت دیگران باید محبت خدا را جذب کنی چون او مقلب القلوب است آن هست زوری نمی توانی با دورغ و حقه در دل کسی جا پیدا کنی. چهار روز بعد یک کسی گفت: آقایی آمد خواستگاری من خیلی مقدس و چنین و چنان است خلاصه، آن قدر مقدس نمایی کرد که من حاضر شدم با او ازدواج کنم الان مدتی از ازدواج ما می گذرد فهمیدم که حرفهایش دروغ بوده و نماز اصلا خدا بده برکت، هیچی نماز صبح قضا نماز ظهر و عصر دارد قضا می شود وقت غروب به زور نمازش را می خواند مغرب و عشا را خواند خواند نخواند نخواند یک موقع هایی می بینی که می آید می خوابد به او می گویم پاشو نماز خوان می گیرد و می خوابد فهمیدم همه اش دروغ می گوید فرض بگیر این کار را کرده اما بعدش تنفر ایجاد می شود بنابراین آدم باید خیلی خیلی خیلی طبیعی طبیعی عمل کند در این قضیه واقعا مقلب القلوب خداست. آدم باید خودش باشد این خیلی مهم است در هیچ کاری نمی توانی به زور وارد شوی چون برای انجام هر کاری یک فرمول وجود دارد کل شی طریق هر چیزی راهی دارد.

در مورد دعا هم وقتی صحبت می کنی از خداوند تبارک و تعالی می خواهی باید بدانی دعا یک شرایط خاصی دارد در یک شرایط اجابت می شود در یک شرایط اجابت نمی شود برای هر کدام یک تعداد زیادی فرمول، قانون و اصل داریم برای این کار ما. پس وقتی می گوییم شخص در دعا باید اخلاص داشته باشد باید از بن دندان خیالش راحت باشد که هیچ لن یصیبنا الاّ ما کتب الله و لنا هیچ بلایی بر سر ما نمی آید مگر اینکه خدا بخواهد. توجه فرمودید: خدا بخواهد به شما مثلا گفته فلان جا بروید آقا دعا مان را می کنیم و صدقه مان را هم می دهیم می رویم درست شد می رویم آقا گفتند تو سرطان داری خوب اگر، تو به اضطراب بیفتی به دست و پا بیفتی چه مشکلی را حل می کنی هیچی. مثلا می خواهی مشکلات حل شود برو در خانه ی خدا. خدا که بیشتر از تو، تو را دوست دارد اگر صلاح بداند و مجمع و مصلحت باشد خوب شفا می دهد و اگر مصلحت تو نباشد جای بدی نمی روی بیماری و سرطان می شود کفاره ی گناهان همه ی عمرت و پاک پاک می روی پیش خدا بد است. مگر اینکه تعلقاتی غیر از خدا داشته باشی هر چی باشد زشت است تعلق به هر چیزی که ملاقات خدا را برای ما مکروه می کند رفتن پیش خدا را، تولد را برای ما مکروه می کند به هر چیزی قبیح است به فرزند به همسر به والدین به هر چیز این تعلق زشت است یعنی من کسی غیر از خدا را اینقدر دوست داشته باشم که وقتی می خواهم پیش خدا بروم کراهت داشته باشم درست است.

چیزی غیر از خدا را بقدری دوست داشته باشم که ملاقات با خدا مناجات با خدا برای من درجه محبوبیتش از آن چیز یا آن کس پایین تر باشد این خیلی قبیح است خیلی زشت است. خوب برویم سراغ دعا های امام سجاد علیه السلام عرض کرد به خدای تبارک و تعالی، و جعلنا من یدعوک مخلصنا فی رخاع دعا المخلصین مضطرین فی دعا. هفته ی پیش این را معنی کردم. خدایا کاری کن که من در هنگامی که در آسایشم مثل هنگامی که مضطرم تو را دعا کنم.

این بحثی دارد که انشاءالله من این بحث را من در ادب بعدی توضیح می دهم برای تان توضیحش که مفصلا آن هفته وقت تان را گرفتم. « اللهم انّی اخلصت به انقطاع علیک» دعای 28 صحیفه، خدایا من خالص کردم اخلصت به انقطاع علیک خودم را خالص کردم با چی؟ با این وسیله که از غیر تو بریدم. یعنی چه باز دارم تاکید می کنم هی دارم تاکید می کنم چون باید برای ما ملکه شود و باید برای ما تقریبا یک بینش شود مثل این که بگویم این چند تا است؟ پنج تا خوب تردیدی نداریم این باید واقعا قرار است بشود می شود انقطاع علیه یعنی من نمی دانم دست توست درست شد « و اقبلت به کل علیک» یعنی خدایا من با تمام و کل وجودم به تو روی آوردم یعنی همه ی وجودم متوجه تو است آرزو هایم آمالم امیدم جای دیگر نیست. اخلاص در دعا یعنی امیدت جای دیگر نباشد. ممکن است ما از نظر اسباب و علل مادی راهی در ذهن مان باشد ولی نباید فکر کنیم که بله پس چون آن هست پس از اضطرار در دعا خواهی در بیاییم.

اینقدر این ادب انبیاء زیباست که نگو نگاه کنید شما حضرت موسی را که یک مسیر طولانی آمده رسید به دختران شعیب خوب این را خوب توجه کنید بعد می آید خسته می شود و می بیند دو تا دختر هستند آنجا می خواهند برای گوسفندان آب بردارند نمی توانند می رود به آنها می گوید شما اینجا چه کار می کنید می گویند آقا این طوری است حالا شما توجه کنید از وظیفه اش دست بر نمی دارد و می گوید وظیفه ام است به این دو دختر کمک کنم می رود برایشان آب می آورد و به آنها می دهد که آنها مجبور نشوند با نا محرمان اختلاط داشته باشند و آنها را راهی می کند که بروند دنبال کار شان خسته است.

توجه کنید ادب را نگاه کنید خسته آنها را راه انداخته رفتند کجا رفته رفته نشسته گوشه ای گرسنه است چی می گوید حضرت موسی فرموده: « ربّ انّی لماّ انزلت کما انزلت علیه فقیر» یعنی غذا را از چه می خواهد از خدا. خدایا به آنچه تو از خیر به من بدهی یعنی به آن فقیر و محتاجم. خیلی از ما ها اینقدر تکبر داریم که فکر می کنیم که برای این چیز ها نباید به خدا بگوییم خدایا به ما غذا بده شام بده ناهار بده حالا می گوییم که جیب مان پول هست که این پول که جیب مان هست که قشنگ تر این است که انسان وقتی همه چیز را دارد نگاه نکند اصلا به اشیایی که اطرافش هستند از کی بخواهد باز از خدا بخواهد چون خدا نخواهد گفتم وقتی من سرطان گرفته بودم یک آب می خواستم بخورم آب به این نرمی انگار یک خار چند تیغه داشت از گلویم، پایین می رفت آب بخورم در سرطان بخورم یعنی اگر خدا نخواهد آب به این نرمی از گلویت پایین نمی رود اجازه ندهد نمی شود شما گاهی وقتها دیدید دیگر غذا می خورید یک قطره آب در گلوی شما گیر می کند چند بار سرفه می کنید فکر می کنید خودت عرضه داری آب بخوری.

همین که در می آیی و با غرور آب در دهانت می گذاری یک قطره اش گیر می کند دیدی چقدر سرفه می کنی به خفه شدن می افتی یک لقمه می خوری یک ذره اش گیر می کند دیدی تا دم مرگ می برد تو را اما یک کسی که ادب دارد ما که نداریم حواسش هست می داند اگر خدا نخواهد پایین نمی رود می گوید بسم الله الرحمن الرحیم. یعنی خدایا حواسم هست به اسم تو می خورم می دانم اگر تو نخواهی این آب گوارا نیست خدا گاهی وقتها برای اینکه به یک نفر بفهماند این کار را می کند یک کاری می کند که استسقاء بگیرد. یعنی آب می خورند اما احساس برطرف شدن تشنگی را نمی کند. دائما آب می خورد لح لح می زند آب می خواهد آب هم خیلی خورده سیر آب خورده شکمش دارد می ترکد یعنی خدا نخواهد آب چه کار هست که به تو سیرآبی بدهد خدا نخواهد غذا چه کاره است.

حضرت علی علیه السلام معاویه را نفرین کرد معاویه آدم شکمویی بود کباب می گذاشت بعد سیخ کردند جلویش روی آتش می گذاشتند که این بخورد اینقدر گرسنگی به او فشار می آورد که داغ داغ از آتش در دهانش می گذاشت دهانش می سوخت داد می زد و می خورد ولی هرگز احساس سیری نکرد و از زجر هایی که معاویه تا آخر عمرش کشید همین بود که نتوانست از خوردن لذت ببرد و از نوشیدن. نفرین حضرت گرفت او را.

اگر خدا نخواهد آب را هم بخوری سیراب نمی شوی خدا نخواهد آب هم بخوری سیراب نمی شوی خدا نخواهد غذا هم نخوری سیر نمی شوی ما گاهی وقتها با هزار و یک جور کلاه کلاه کردن و کلاه برداری و حقه بازی به چیزی که می خواهیم می رسیم همان چیز می شود بلای جان مان.

ادب بعدی می رسیم ادب بعدی پنجم طلب حقیقی یک موقع یک وقتی آدم از خدا چیزی می خواهد اصرار دارد وقتی خدا می بخشد جیغ می زند به خدا از خدا می خواهد خدا زودتر از من بگیرش خدایا غلط کردم این را از من بگیر نمی خواهم. تو فکر می کنی یک چیز هایی در ذهنت هست. این توضیح را خواهش می کنم توجه کنید برای اینکه به یک آرامش خوبی برسید این توصیه را به شما می کنم حتما تعقیبات نماز ها خیلی چیز های قشنگی دارد تعقیبات نماز عشا، را نگاه کنید و انّما اطلبه و خطرات تخطر علی قلبی فاجول فی طلبه البلدان فانا فیما انا طالب کالحیران. لا ادری افی سهل...... خدایا من خواسته هایی دارم این خواسته هایم را به خیالاتی که فکر می کنم فلان چیز برایم خوب است و مفید و فلان چیز چنین است و چنان است خیلی خوب است اللهم انه لیس لی علم بموضع رزقی، خدایا من نمی دانم رزقم کجاست من فکر می کنم بروم اگر فلان مغازه را بزنم فلان کار تجاری را کنم شریک بشوم با فلانی و با فلان کس ازدواج کنم نمی دانم فلان رشته را بخوانم خوشبخت می شوم در ذهنم این طوری است.

این طوری فکر می کنم واقعا نه راجع به رزق مادی سرم می شود و نه راجع به رزق معنوی هیچ کس نمی تواند بگوید من می دانم می دانم اگر این کار را کنم این می شود بدون حجت شرعی آدم نمی تواند تصمیم بگیرد و انما اطلب به خطرات تحت الارض من رزق خودم را با خیالاتی که به سرم می زند و با آنچه که به قلبم می افتد رزقم را می طلبم و فاجول یعنی هی می گردم دنبال رزقم فی طلبه البلدان در شهر به شهر در خیابان به خیابان کوچه به کوچه از آنجا به آنجا دنبال رزق خودم هستم متوجه شدی چه شد.

فان ما انا طالب کالحیران خدایا من به دنبال آنچه می طلبم حیرانم کاشکی فرصت بود این را کامل برایتان شرح می دادم من آنچه را که می خواهم سرگردانم و واقعا نمی دانم روزی ام کجاست. آقایی آمد و گفت یک موقع حالم خوب نبود گفتن این آقا با کرامات، با فضیلت است خیلی می تواند دست مرا بگیرد بعد رفتم دیدم آدم حقه باز و پدر سوخته ای است که سر من را کلاه گذاشته تمام اموالم را بالا کشیده فهمیدم خودش آدم بسیار خطرناک و منحرفی است بعد رفتم عرفان سرخپوستی کار کردم یک مدت بعد رفتم یوگا کار کردم بعد رفتم جذب فلان مکتب شدم بعد رفتم..... ببینید عزیزم اگر یک موقع معنویت هم می خواهی از کی بخواه از خدا بخواه.

خدا رحمت کند مرحوم قاضی را فرمود پسرم علامه فرمود پسرم اگر دنیا می خواهی نماز شب بخوان آخرتی می خواهی نماز شب واقعا تو چی می خواهی هر چی می خواهی دنیا می خواهی خیر می خواهی هر چی می خواهی پا شو با خدا حرف بزن و بخوان پا شو ما واقعا طلب حقیقی داریم می دانی طلب حقیقی یعنی چی یعنی خواب از چشمت بگیرد طلب حقیقی اگر داری بسم الله تو شب حرف بزن از خدا بخواه در خانه این و آن برو التماس این را بکن التماس آن را بکن که مثلا به تو ذکر بله دستور العمل راهنمایی بکند چنین بکند چنان بکند وقتی خدا اذن ندارد باشد از قضا سرکه انگبین صفرا فزود.

شما اگر در خانه امام زمان هم با حقه بازی بروید مثلا اگر امام زمان هم گول بخورد در خانه ولی خدا از غیر طریقی که خدا می خواهد بروی خدا شما را به شاگردی قبول کند ته قضیه شما آدم فاسد و فاجری بیشتر در نمی آید درست شد روزی را که باید بدهد خدا رزق را خدا بدهد خدا باید به شما اذن بدهد دم خدا را ببینی با زیر پا گذاشتن فرمولها خدا نمی شود آدم معنوی بشوی نه دیگر ماه رمضان که فرصتم زیاد بود چند شب هم اینجا بودم گاهی وقتها بعضی از هفته ما یا بعضی از هفته هایی که از قم می آمدم و شبها به حرم می رسم می رفتم حرم شاه عبدالعظیم یک آقای جوان و با صفایی را دیدم بعضی از سحر ها در خیابانها در حال خودش است و منگ دارد می آید می دانستم که این بچه اینجاست.

مثلا فکر کن خانه اش شمیران است می آید اینجا چطوری سحر ها قبل از اذان نیم ساعت چهل و پنج دقیقه قبل از اذان خودش را می رساند به حرم در حرم می دیدم یک روز به او گفتم چطوری این مدت می آیی و می روی خوب چون راحت می توانست درد و دلش را بگوید می گفت فلان آقا مرد خوبی هم بود فلان ولی خدا به من گفته چهل تا سحر بیایی پیاده حرم عبدالعظیم. من از شمیران یک موقعی راه می افتم که سحر اذان اینجا باشم ما هم چنین همتی داریم. بعد می گفت آنچه را می خواستم ببینم و بگیرم بعد از چهل روز گرفتم بعدا دیدم باز دارد می آید چند وقت است سر و کله اش پیدا می شود باز می آید گفتم حتما به تو خوش گذشته تا به غایت راه می خانه. نمی دانستم بعدا مستوری ما تا به چه غایت باشد خوش گذشته به تو مثلا این که خبر های دیگری هم هست و سرو کله ات پیدا شده همت دارد رزق را خدا می دهد اگر خدا بخواهد بدهد به تو می دهد عجله نکن فانان فیما انا طالب کالحیران لا ادری افی سهل.

من نمی دانم این در بیابان رزقم فی جبل در کوه است ام فی الارض در زمین است ام فی السماء در آسمان گیرم آید ام فی برّ ام فی البحر. در خشکی است در دریاست و لی یدی من و من نمی دانم از دست کی می خواهی روزی بخورم چه روزی مادی چه روزی معنوی و من قبل من، و من نمی دانم از قبل و از سوی چه کسی روزی بخورم فقط من این را می دانم که علمش خدایا که انا علمهواندک علم من اندک است که از دست کی روزی بخورم کجا روزی بخورم با کی، فقط می دانم باید علمش نزد توست.

پنجشنبه از مشهد آمدم شنبه رسیدم شما بهتر می دانید شنبه از مشهد آمدم و از در که آمدم یکی از علما که می شناختمش خیلی آشنا بود اسما نمی دانستم کی است می دانستم از علما خوب است گفت که من با آقای شجاعی کار دارم مرا نمی شناخت بنده خدا گفتم چه کار دارید گفت یک نواری از ایشان دیدم در کجا تربت دستم رسیده همین طوری آمدم سوال کردم رفتم مجتمع سابق رفتم گفتند اینجا تعطیل شده آدرس هم به من ندادند آمدم دنبال این مباحث خانواده و ازدواج مثل اینکه می خواستم نمی دانستم کجا پیدا کنم رفتم شهر ری حرم گفتم یا سید کریم خودت کمک من و با زن و بچه آمدم الاف نشوم از کفشداری پرسیدم آدرس داده آمدم اینجا اصلا فکر نمی کردم در شهر به این بزرگی پیدا کنم من خودم یادم است اولین بار که می خواستم خدمت یکی از این اساتید بزرگ درس معنوی خدمت استادی بخوانم بعد از سالها جور شده بود فقط به من گفته بودند بیا حرم دانشجو بودم بیا با یک آقایی قرار بگذاریم آمدم حرم دیدم که تقریبا وقت مغرب است طرف سر قرار نیست رفته بعد به خانم گفتم خودت می دانی برای چی آمدم اینجا به کسی دیگر هم نمی گویم شما خودت می دانی برای چی آمدم اینجا اگر راضی هستی من این درس را بخوانم خودتان جور کنید نماز هم نایستادم رفتم خدمت آیت الله بهجت نماز را آنجا بخوانم رفتم آنجا قرار هم کجا بود حرم بود رفتم مسجد آقای بهجت داشتم وضو می گرفتم در وضو خانه مسجد آقای بهجت هم بیشتر مخاطبینش روحانیون هستند سیدی آمد داخل سید با صفا و خوشگلی هم بود گفتم شما منزل فلان آقا را بلدی گفت بله آقا بلدم هزار نفر بلد نبودند بعد گفتم کجاست گفت فلان جا آدرس را داد و هیچ کس فکر نمی کرد که من به موقع برسم آنجا سر ساعت به کلاس رسیدم و همه تعجب کردند یک موقع یادم هست که می خواستم یک کاری معنوی بکنیم یک مطلب خوب علمی می خواستم تهیه کنم برای بچه مثلا سالهای 62-63-64 کلاس داشتیم کلاسهای خانگی در محل بود برای تعداد خاصی بعد دنبال یک مطلبی می گشتم گمش کردم دست آقایی بود نمی دانستم آن آقا کجاست فقط می دانستم در سپاه است در پادگانی است بعد گفتم که از فلانی که این آقا را می شناسد آدرسش را می گیرم خوب توجه کنید رفتم در پادگان خیابان را اشتباه رفتم مثلا بلوک را 12 گفتند بلوک 21 اشتباه رفتم دیدم آقا آنجا نشستند سلام کردیم این تصادف بوده نه تصادف نیست اگر واقعا نیست خیر باشد واقعا بخواهد دنبال این قضیه ها برود.

من می خواستم مطلبی را به تعدادی برسانم به بندگان خدا تا هدایت شوند مطلب علمی خوبی بود خیابان را اشتباه رفتم ساختمان را اشتباه رفتم بلوک را اشتباه رفتم در را اشتباه زدم آقا آنجا نشسته بود از این چیز ها زیاد اتفاق می افتد زیاد اگر بخواهم همه ی خاطراتم را بگویم چند هفته می توانم خاطرات بگویم در باره ی این قضیه خیلی زیاد در زندگی آدم هست از این اشتباهات که درست در می آید.

ولی خدا درست می کند تمام دست خداست بنابراین بی خود نباید این طرف و آن طرف در بزنی اگر روزی ات باشد حرف گوش کن خیلی مهم است حرف گوش کردن خیلی مهم است اگر حرف گوش نکنی هر چقدر نقشه بریزی آخرش خراب از آب در می آید مثلا بعضی از عزیزان به من می گفتند ما می خواهیم در کلاس فلان استاد شرکت کنیم می گفتم خواهر من برادر من می خواهی این کلاس را بروی این کلاس راهش این است این طوری نیست که تو زرنگ بازی در بیاوری و در کلاس استاد بنشینی و رشد معنوی کنی این مسیرش این مسیرش که می گویم از این جا شروع کن از این کتاب از این نوار شروع کن می گفتم طلبه های دیگر سال پنجمی ها می روند سال اولی می خواهد سال پنجم جا بگیرد بابا خدا راه قرار داده عجله نکن گفته مسیر خودش روزیت را می رسانم می خواهد رقابت کند حس چی حس علوّ، علو جهنمی است حتی اگر بخواهی در معنویت هم از کی جلو بزنی علو جهنمی است یادتان نرود. یعنی بگوید من رودست فلانی بلند شوم اگر او 4 تا مکاشفه کرده من چند مکاشفه کنم شش تا و اگر دو تا خواب دیده من 5 تا خواب ببینم جهنمی است این روحیه را خدا نمی گذارد بروی بهشت. بابا جان تو مسیر خودت را برو اینقدر طلبه و روحانی داریم که فقط مسابقه می گذارند. درس بخوانند در حوزه های علمیه برای خدا نه مسیر طبیعی را طی نمی کنند.

اجول فی طلبه البلدان و انا فی طالب کالحیران. خوب بعدا آخرش خراب می شود آره رفته کلاس فلان عارف هفت سال هشت سال نشسته حالا دیگر نماز نمی خواند بعد از هشت سال درس خواندن شده یک آدم فاسد به تمام معنا به بن بست رسیده بریده داغان شده تو نمی توانی برای خودت رزق دست و پا کنی تو مسیر طبیعی را برو می گویم اول صرف و نحو را بخوان می گوید وقت می گیرد می گویم منطق بخوان می گوید خوشم نمی آید حوصله ام را سر می برد می خواهم اول عرفان را بخوانم خوب اول فلان کار را مثلا انجام بده مثلا مستحبات مثلا 50 تا آیه بخوان و هفته ی یک شب نماز شب نه بابا میرزا علی آقا هر هفته نماز می خواند به تو چه آخر.

پیغمبر نماز خواندش این طوری بود که نماز شب می خواند اول هم به این صورت که دو رکعت می خواند می خوابید سه تا صبح این طوری نماز می خواند من هم می خواهم این طوری نماز بخوانم چون پیغمبر الگوی ما نیست بابا تو الان این مسیر را نباید بروی تو باید این طوری بروی رفته پیش فلان استاد به او می گوید اگر می خواهی پیش من درس بخوانی باید این کار را بکنی می گویم این صورت باید انجام بدهی ده تایش را انجام بدهد 50 تایش را کنار می گذارد دستورات را دو تا انجام می دهد هشت تایش را زمین می گذارد خودم نمی خواهم خودم این طوری صلاح می دانم این طوری کنم خودم بهتر تشخیص می دهم و کار های عجیب و غریب از او در می آید نمی شود این طوری استاد رفته به او گفته به یک استاد معرفی کردم استاد به او گفته از این به بعد هر کاری می کنی نیتت این باشد که خدایا من این کار را می کنم برای ثواب دیدم قهر کرده و پا شده آمده می گوید این هم استاد است که شما به من معرفی کردید به من می گوید هر کاری انجام می دهی برای ثواب انجام بده من کمتر از خدا راضی نیستم. چرا برای ثواب می گوید من تاجر هستم که حضرت چون حدیث خوانده هر کس کاری برای بهشت انجام بدهد یا برای ثواب انجام بدهد تاجر است.

گفتم تو را اگر جهنم هم راه بدهند شانس آوردی بهشت این طوری نمی شود آقا فقط فقط به نیت ثواب، یک جایی من عرض کردم به این عزیزان فقط یک مدت با بهشت صفا کنید با بهشت لذت ببرید با بهشت ارتباط برقرار کنید بهشت خواه باشید ولی به ما یاد دادند فقط خدا را بخواهیم آن وقت بعد از یک مدت به معضلات و مشکلات زیادی روبرو می شویم اگر کسی می گوید ما باید خدا را بخواهیم همان کس است که می گوید اول ثواب را بخواه بهشت را بخواه می رسی به همان جا که اگر آمادگی داشته باشی می رسی به همان جا خدا رحمت کند آقا میرزا جواد آقا را که می گفت من سالها پیش استادمان زحمت کشیدیم یک شخصیت قدری که امام می گوید عارف کامل و استادش می داند ایشان را سالها رفتیم زحمت کشیدیم مو به مو دستورات را اجرا کردیم بعد از سالها که رفتیم استاد به ما گفت خوب حالا شما به این رساله عمل کنید ما ها نه هنوز از بساط ظلم و گناه و فساد توبه نکردیم و پاک نشدیم به کمتر از لقاءالله راضی نیستیم اصلا راضی نیستیم فقط لقاءالله را می خواهیم آن هم بالاتر از ائمه حتی حاضر نیستیم توسل هم کنیم بعضی از بچه ها حتی من دیدم که می خواهند از پیغمبر هم جلو بزنند راهی دارد مسیری دارد باید معقول جلو بروید.

روزی های تان را خراب نکنید وظایف که برایتان خداوند تبارک و تعالی روشن کرده همین چیز های ابتدایی را انجام بدهید من قول می دهم روزی تان برسد بیشتر از کسانی که صد برابر شما تلاش می کنند فقط مسیر را درست بروید یک آقایی آماده بود خیلی دم از عرفان می زد گفتم مسیری که تو می روی درست نیست قربانت برو الان نرو طلبه شو رفت به زور خودش طلبه شد اینقدر عجله داشت عمامه اش را مانند فلان عارف هم می بست و لباس روحانی پوشید و باز در بیاورد نعلین زرد و حالات عرفانی و کلاه می گذاشتند و انگشتر می اندازد و یا چهل سال است عطا دستش می گیرد مسخره بازی حالتهای این طوری ادای بزرگان و پیرمرد ها را در آوردن و در حرف زدن و تکبیرته الاحرام گفتن مثلا نگاه می کند آقای بهجت چگونه تکبیر می گوید او هم همین طوری پایش را مثل آقای بهجت کله اش را این طوری مثل آقای بهجت کج می کند و زوزه می کشد نماز می خواند او از یک شهود و خضوع این طوری نماز می خواند و زوزه می کشد تو را چی ربطی به این حرفها داری هیچی می خواهد ازدواج کند گفتم ازدواج این مسئولیتها را دارد رفت ازدواج کرد و حالا تحمل بچه هایش را ندارد بچه ی کوچول را کتک می زند. و می گوید می خواهم خلوت کنم بچه گریه می کند و نمی گذارد می شود همچین چیزی عرفان یعنی تحمل گریه بچه عرفان تحمل مزاحمت شوهر مزاحمت زن اصلا غیر از این آدم به عرفان نمی رسد می گوید من حوصله شوهر را ندارم حوصله زن را ندارم حوصله بچه را ندارم من الان می خواهم تمرکز بگیرم. خوب این به جای نمی رسد. مسیری که خدا مشخص کرده برو تو نمی توانی برای خودت رزق دست و پا کنی ما همه اش می خواهیم خودمان برای خودمان فرمول نویسی کنیم این راه نمی توانی شما به جایی برسی یادت باشد گفتم نرو حوزه رفتی گفتم پدر و مادرت را ترک نکن که کردی گفتم با این شرایط ازدواج نکن که کردی به تو گفتم بچه دار بشوی این شرایط را دارد شما وقتی می خواهی بچه دار شوی خیلی از فرمولهای عرفانی را به خاطر بچه کنار بگذاری و از طریق بچه مسائلت را هماهنگ کنی و بروی چون این یک انسان است یک بی نهایت است این طوری باید بروی حوصله زن و بچه ندارد و بچه را کتک می زند و داد می زند این طوری نمی شود به عرفان رسید.

فقط من می دانم که خدایا علم رزق من دست توست و اسباب بیدک اسباب رزق من هم به دست توست ما آدم داشتیم از اولیا خدا این آدمهای فرنگ رفته این دکتر و مهندس که در اروپا درس خوانده اند یک موقع یک ولی خدا یکی از این ها را انتخاب می کند تربیت می کند می شوند ولی خدا یعنی این را پیش خود راه می دهد صد تا آدم متهجد درس خوانده را از خود طرد می کند می گوید هیچ کدام از اینها به درد نمی خورند برای این کار چون این ها همه شان فرمول نویس هستند و تعبد ندارند متوجه شدید ولی یک نفر از گرد راه می رسد از اروپا از آمریکا می آید و فرمول ها را قبول دارد و اصل تخصص راهم قبول دارد و به نتیج می رسد و اسباب بیدک و انت الذی تقدیم ها انت وقتی اول می آید حق و تاخیر وفیدا الحصر خدایا تویی که تقسیم می کنی رزقها را به لطف خودت و تسبب هو برحمتک و را رحمت خودش اسباب را می سازی هم دست توست اللهم فصلی علی ولایت یادت نرود یعنی یادت نرود که باید از مجرای پیامبر و آلش روزی بخوری نمی توانی تا پیامبر و آلش را دور نزده روزی بخوری و از خدا بخواهی فصلّ علی محمد و آله یک صلوات بفرستید و جعل یا رب خدایا ای پروردگار من ای مالک مدبر من ای کسی که من را تو تربیت می کنی ای کسی که مربی من ای مصاحب من ای پرورنده من و جعل یا رب رزقک لی واسع این رزقی که به من می خواهی بدهی من خودم علاف هستم و نمی فهمم و بدبختم رزق من را واسع قرار بده و مطلبه سهلا. آنچه را که می خواهم بطلبم آسمان به دستم برسان. تا اذیت نشوم.

و ماخذوه قریبا ماخذش را برایم قریب و نزدیک شود خدایا عمرم تلف نشود و لا تعننی به طلب ما لم تقدر رزقا فیها. این را خیلی بخوانید عاجزانه بخوانید نه فیلم بازی کنید بگویید آقا شجاعی گفته بخوانید ما هم بخوانیم و بگیریم حواسش باشد که به کسی که تمام اسباب و علل دست اوست و بگو لا تعننی به طلب ما تقدر رزقا فیه خدایا آنچه که رزقم نیست مرا به زحمت نینداز آنجا که قرار نیست من رشد کنم آنجا که قرار نیست چیزی دستم را بگیرد تو مرا به زحمت نینداز من نروم و بعد از یک مدت علاف و دست از پا دراز تر برگردم. عمرم تلف شود خدایا نکن. و نخواه که عمرم چی تلف شود پرو گری ها بی حیایی های ما احساس استقلال ما باعث می شود خدا ما را به سراغ کار هایی برویم که بعد از ده سال بفهمیم که عمر مان تلف شده بی ادبی های ما جسارتهای ما توجه فرمودید چی شد من من کردنها.

خدا باعث می شود جایی بفرستد که چند سال عمرت تلف شود پس باید حواسمان باشد پیش خدا من من نزنیم حالا فهمیدی چرا حضرت موسی می نشیند یک گوشه و می گوید ربک انی لما انزلت خیر فقیر خدایا من محتاج نانت هستم به محض اینکه حواست برود که جیبت پر پول است یادت برود به خدا بگویی بسم الله الرحمن الرحیم یادت برود که بگویی خدایا الحمدلله رب العالمین خدایا شکرت یادت برود که هر چی دارد روایت داریم از پیامبر کتاب سنن داریم خیلی مهم است حتما بخوان من توصیه می کنم حتما کتاب سنن نبی را بخوانید و استفاده کنید این کتاب در موسسه است این حضرت موسی علیه السلام وقتی نشست سر سفره و پیغمبر خداست کلید روزی همه ی مردم جهان است اما وقتی خودش سرسفره می نشیند مثل یک غلام سر سفره ارباب می نشست دیدی یک گدا وقتی به او غذا بدهی چطوری می نشیند همه اش با شرمندگی است یعنی می داند که از دست شما غذا می خورد و خودش را مدیون شما می داند می گوید پیغمبر وقتی سر سفره می نشست با بی ادبی نمی نشست وقتی می نشست متوجه بود که لقمه به لقمه اش را مهمان خداست.

از این که روزی اش شده از این که نشسته از این که می تواند بچشد از این که می تواند قورت بدهد می داند که مهمان خداست هضم و جذب و تبدیل آن هم مهمان خداست و این اما قدرت نداریم و لا تعننی به طلب ما لم تقدر لی فیه رزقا خدایا آنجا که من رزقی ندارم تعننی تو مرا به زحمت نینداز علت این که ما خیلی جا ها می رویم علاف می شویم دست از پا دراز تر بر می گردیم نتیجه نمی گیریم حتی در خانه ی بهترین بندگان خدا نتیجه نمی گیریم علتش این است که ما مسیر های غلطی رفتیم دم خانه ی آن بندگان خدا هم رفتیم از مسیر های غلط رفتیم تو خدا را قال گذاشتی خواستی خودت برای خودت معنویت و عرفان جور کنی بدون اذن خدا امکان پذیر نیست خواستی خودت برای خودت همسر جور کنی خواستی با دوز و کلک کار جور کنی شغل جور کنی نمی شود به هم می خورد نباید این فقر تان را نسبت به حق تعالی و توکل تان را به حق تعالی از دست ندهید یادتان باشد.

تا خدا نخواهد نمی شود چند وقت پیش چند ماه پیش مشهد بودم بلیط گیر نمی آید و وقتی بود که از چند وقت پیش بلیط گیر نمی آید من یک جا سخنرانی داشتم چون هر سال این موقع می روم مشهد گفتم بلیط برگشت به مشهد را برایم بگیرند قبول کردند با رفقا قرار داریم یک ساعت خاصی هر سال یک زمان خاصی آنجا می رویم یکی از رفقا که هر سال می آمد گفت نمی آیم و ما پکر بودیم ساعت تقریبا فکر کنید نماز مغرب و عشا را خواندم رفتم فرودگاه مشهد جایی که رفقا جمع هستند و غسل زیارت کردیم تلفن زنگ زد همان دوست که نمی خواست بیاید گفت شما کجایید؟ گفتم: فلان جا آدرس بدهید دارم می آ‌یم با هواپیما آمدم گفتم یا امام رضا می دانی که دوست دارم آنجا باشم هر سال آنجا بودم می روم فرودگاه بلیط گیر بیاورم شما فکر کنید که وقتی همه ی بلیط ها را گرفتند می گویند طرف را در ده راه نمی دادند سراغ خانه کد خدا را می گرفت می رود سراغ گیشه بلیط فروشی گفتم: بلیط دارید همین الان می خواهم بروم مشهد همه به من خندیدند گفتم: آقا رضا وظیفه من این بود که تا اینجا بیایم این کار را انجام بدهم اگر قرار باشد می شود گفت: تمام شرکت های فرعی را رفتم رفتم سراغ ایران ایر که اصلی ترین شرکت است و گفتم بلیط دارید گفت بله گفتم برای چند نفر گفت: یک نفر الان می رویم گفتم: بله بفرمایید. این بلیط توجه فرمودید.

اگر بخواهند می دهند اگر قرار باشد می روی یوسف گفت وقتی از دست زلیخا فرار کردم با اینکه می دانم اما جهت اطمینان و وظیفه رفتم به قفل ها دست زدم اتفاقا یکی از قفل ها باز شد اگر بخواهد باز می شود دیگر توجه کردید پس تو کارت را بکن همتت را بکن باز شود فرار کرد و رفت اگر روزی شما خدا مقدر کرده به اسباب علل نیست خدا می رساند خودتان را به راه کاذب و بدبختی نیندازید چون مسیر روزی تان در آن نیست برای خودتان درست نکنید فانک غنی عن عذابی خدایا تو بی نیاز از عذاب منی و انا فقیرا عن رحمتک خدایا من محتاج رحمت تو هستم خدایا اگر به من توجه نکنی نخواهی به من کمک کنی نمی توانم از جای دیگر کمک جذب کنم اگر تو نخواهی نه مشکل مادی من حل می شود و نه مشکل معنوی من اول کاری که می کنید بجای اینکه از ثروت مندان و پولدار های مادی از طریق ثروتمندان معنوی اولیاء خدا مشکلات تان را حل کنید بروید با خدا مشکل تان را حل کنید در روایت داریم اگر کسی بین آنچه که بین او و خداست من اصلح فی ما بینهو و بین الله هر کس اصلاح کند هر چه را بین او و خداست با خدا رفیق شود خدا بین او و مردم را اصلاح می کند اگر می خواهید مشکلات تان با اولیاء خدا با صاحبان رزق مادی و معنوی حل شود اول برو در خانه ی خدا با خودت می خواهم شوهرم بیشتر دوستم داشته باشد برو نماز شب بخوان یعنی مشکلت را با خدا حل کن تو از کانون عاطفه جلب محبت کن قرآن به تو فرمول داده ان الذین آمنوا و عملوالصالحات سیجعل لهم رحمان ودّا. کسی که ایمان بیاورد حقیقتا و عمل صالح انجام دهد خدا محبوبیت هم برایش می آورد احتیاج ندارد به حقه بازی با کلک و دروغ برای خودش محبوبیت درست کند. ادا در بیاورد لباس خاصی بپوشد نمی شود به امام خمینی سلام الله علیه در نجف پیغام داده بودند از این آخوند های نفهم که آقا زشت است که شما مرجع تقلید هستید اینقدر عمامه شما کوچک باشد شما مثل طلبه ها عمامه می بندید شما باید قیافه علمایی با عمامه بزرگ داشته باشید با ریش خاصی طلبه است سال پنجم و ششم درس میخواند تا دم نافش ریش بزرگ کرده است یک عمامه هشت متری بسته عرف عمامه شش متری است همان را ببند دو متر اضافی بستی که چی علمت را زیاد می کند چه کاری است این ادا و اصول ها چیست دکان معنوی خانمها بیشتر است این طوری نمی توانی پیش بروی شاگرد و مرید جمع کنی بعدا همه از شما متنفر می شوند خداوند تبارک و تعالی منشاء رحمت است اگر می خواهی شوهرت دوستت داشته باشد زنت دوستت داشته باشد با خدا رفیق باش توجه فرمودید آدم وقتی با خدا رفیق باشد.

نیاز به دوست داشتن هیچ کس ندارد اصلا مستغنی هستی اذیت نمی شوی که کسی دوستت ندارد خدایا من فقیرم به رحمت تو، انا فقیر الی رحمتک و صلی علی محمد و آله و جد علی عبدک خدایا به این بنده ات جود کن بده به این بنده ات. از جود و فضل خود انک ذوفضل عظیم. که تو فضل بزرگی داری ادب را نگاه کنید چون بحث بعدی دو تا ادب است بحث ادب انبیاء است قلب تان آماده باشد و اقبلت بکلّ علیک و صرفتو وجهی عمّن یحتاج الی رفتک. خدایا من رویم را برگرداندم از هر چه و کسی که به تو محتاج است من بروم در خانه ی فلانی که به تو محتاج است چرا که خودش گیر تو است خوب می روم سراغ اصلی دیگر و غلبت مسئلتی عمن لن یستغنا فضلک باشد من سوالات را جواب بدهم بعدا ببینید در باره ی توکل اینجا ما کتاب داریم کتابهای که در اخلاق اسلامی هست بحث توکل همین کتاب مستقل داریم هم کتابهایی که در باره ی اخلاق داریم بابی در باره ی توکل باز کردند از کتابهای امام خمینی عزیزی عرض کردند از سی دی هم در باره ی توکل استفاده کردم مثلا کتاب اربعین امام در باره توکل دارند استفاده کنید کتاب جامع السادات استفاده کنید چرا اهل بیت علیهم السلام با تمام جذابیت که داشتند نتوانستند حکومت تشکیل بدهند مثلا امام جعفر صادق علیه السلام ببینید علت آن را در شرح عزادار و هم در بخش دوم آشتی با امام زمان مراجعه کنید بلکه کسانی که طالب ائمه بودند نمی خواستند مسیر هایی که ائمه می گویند بروند چرا حضرت ابراهیم علیه السلام با اینکه می دانستند ماه و ستاره خدا نیست نصف از شبانه روز را خود را صرف می کرد و شرک می ورزید و همرنگ جماعت شده بود؟

نه این پرستش ظاهری است این روش ائمه و انبیاء است که روشهای آن بخصوص سمعی و بصری بود یعنی هیچ وقت با گوش اکتفا نمی کردند مثلا اگر از پیامبر می پرسیدند وضو چگونه است رساله ای شرح نمی دادند آب بیاورید و نشان تان بدهم مخصوصا برای بچه ها باید همین طور نشان داد غسل چطور است بله اول سر و گردن بعد سمت راست و بعد سمت چپ نه بهتر است دختر مادرش را حمام ببرد و نشان دهد و پدر بچه کوچک، داداش کوچکت را ببر حمام و چه کار کن غسل کردن را درست و عاقلانه بدون جنون یاد بدهید عملی باشد از بچگی یاد بدهید یک یا دو دقیقه.

پیامبر هر وقت می خواست کاری کند این ماسه ها را صاف می کرده و شکلش را می کشید خداوند هر موقع می خواست کیفیت احیا و مظهر احیا را به ابراهیم بفهماند و برسد می گوید چهار پرنده را بگیر گوشتها را قاطی کن بگذار چهار طرف این بلندی ها بعد این اسم را بگو احیا شوند و ابراهیم محی شود این روش بوده و ابراهیم هم بر آن آدمها احتیاج به این عمل داشتند اصطلاحا در این کار به او می گویند جریان موازی از نظر روان شناسی و الا باید این طوری باشد شما هم باید این کار را بکنید پس برای یک نفر باید به او بفهماند که این صلاح است یا نیست خیر این طوری نیست که عزیز مان می گوید غربی ها دارند راحت زندگی می کنند چطوری است؟

اصلا راحت زندگی نمی کنند اگر کسی راه شناس جدید که آمده حتما بیاید من به او برنامه بدهم. بله آن گرفتاری زیاد است. خدا رحمت کند علامه را می گفت در غرب اصلا حیات وجود ندارد فقط ابزار حیات وجود دارد زندگی نیست ابزار زندگی وجود دارد شما اگر این عزیز آمار را فقط نگاه کند در رابطه با طلاق، آدم کشی، قتل، مصرف دارو های مواد مخدر، دارو های ضد افسردگی بیماری های جسمی می تواند بفهمد که آنها خوشبخت زندگی نمی کنند.

حق ندارد بدون اذن پدر و مادر صدقه به کسی بدهد اگر خود کار کند از مال خودش اشکالی ندارد نه از مال پدر و مادر، حتی خانمهایی که شاغل هستند نمی توانند از مالی که دارند بدون اذن شوهر انفاق کنند آره عزیزی می گفت چند سال است من نرفتم مشهد چند سال است 20 سال است نرفتم حضرت نطلبیده گفتم دروغ می گویی تو حضرت را نطلبیدی ما ها این کلمه ی نطلبید غلط است چون آنها در طلب دائم ما هستند توجه فرمودید فقط ما طلب نمی کنیم حضرت معصومه حضرت شاه عبدالعظیم تو اراده کن بروی مقدماتش را فراهم می کند فلان کس شما زندان است از فلان شهر می خواهی بروی به زندان فلان شهر که داداشت را در زندان ببینی یک آقایی که پولش را خوب خرج نمی کرد پسرش می خواست برود سربازی شهر مرزی خیلی دور افتاد یک زمستان دیدم پا شده رفته در آن شهر مرزی که پسرش را یک ربع ببیند با این وضع مالی ات نصف این طلب را داشتی می دانستی کجا ها می رفتی مرد حسابی تو یک بار هم حج نرفتی نه عمره رفتی نه تمتع رفتی نه کربلا رفتی بچه ات از امام حسین و خدا عزیز تر بوده گفت، نه گفتم پس چرا خرج نمی کنی بروی گفت: حق با شماست. تا حالا کوتاهی کردم خوب آدم بخواهد می رود خودت بخواه کاری ندارد یا آدم مشکل وقتی دارد یا مشکل مالی دارد مشکل مالی داشته باشد خیلی زود حل می شود مشکل وقتی خودت وقت بگذاری ائمه طالب تو هستند تو نخواستی و طالب نبودی این طوری نیست که خدا و ائمه نخواهند مسیر را اشتباه رفتی طوری که ائمه را نطلبی و الا مسیر را درست رفته باشی در طلب دائمی هستی مگر می شود کسی غذا نطلبد دوستانش را نطلبد پدر و مادر، چیز های زیبا را نطلبد و هر کس سالم باشد طلب خیر می کند این که تو تا الان طلب امام رضا را نکردی طلب حضرت معصومه را نکردی بعد مسیری که انتخاب کردی نگذاشته طلب قلبی آنها را بکنی.

از حرفهای من هم سوء استفاده می کنی سوء برداشت می کنی من می گویم تا خدا نخواهد تو سوء برداشت کرده و خدای نخواسته تو بروی زیارت در حالی که این طور نیست مسیری رفتی که قلبت طلب ایجاد نکرده با خدا درست رفتار نکردی که طالب باشی بله این طوری هست گناهانی که یک شخص مبتلا هست ما مبتلا نیستیم ولی نمی توانیم یک نفر در مجموع پیش خدا چقدر عزیز است این مسئله است در ادب بعدی، ادب دعا به آن می رسیم من درست است که اهل فحشا و منکرات ظاهری نیستم در الان اما همین که گفتم اهل فحشا و منکرات نیستم و با ناموس مردم و ..... تا الان گناه نکردم با مال کسی خیانت نکردم این عجب گناهش بدتر است و انسان به عجبی برسد که فکر کند خیلی پاک است خیلی خطرناک تر است که انسان کاری کند پس نباید خودت را آبرودارتر از دیگران بدانی بله مثلا این بی حجاب است و شما چادر دارید و محجوب است این گناه را انجام نمی دهید او روابط غیر مشروع دارد و شما سالم هستید اول دزدی کرده و مشروب می خورد و شما نمی کنید شاید شما به فحشا باطنی دچار بشوی در قرآن دو نوع فحشا خدا ذکر کرده یک فحشا ظاهری و یک فحشا باطنی فحشا باطنی به مراتب کثیف تر و خطرناک تر هست فحشا باطنی برای متدینین و مومنین زیاد پیش می آید چون هل فسق و فجور خودشان اهل عبادت و نماز و خدا و معنویت و دین و عرفان نمی دانند پس اساسا طرف فحشا باطنی نمی روند و فحشا آنان فحشا ظاهری است و متدینین هستند کسانی که اهل دین و تقوا و این چیز ها هستند و رعایت این چیز ها هستند و حجاب شان کلفت تر و ضخیم تر است انسان باید در حجاب برود تا انسان در حجاب نرود و آن را پاره کرد تا به نور برسد تو جلوتر هستی و حجابت خطرناک است از فحشا. از عجب، از تکبر از غیبت از حسادت و از سوء ظن اینها حجابش خیلی خطرناک تر است و عذابش در جهنم بیشتر است یک موقع آدمهای فاسدی و فاجر و گناهکار و عوضی می بینیم باطنا ممکن است ما از آنها عوضی تر باشیم فاسد تر از آنها باشیم حق نداریم خود را از دیگران بهتر بدانیم آیا این خوب است همیشه از ولی خدا به اذن خدا جلوتر بپنداریم ادب دعا همین است که در دعای توسل ما می خوانیم در دعای روز ها می خوانیم دقت کنید اگر کسی موقع اذان کسی با شما صحبت کرد جواب او را بدهید درست است.

که موقع اذان نباید ذکری گفت، دعا، قرآن بخواند اما نباید در ذوق کسی بزنید اگر ضروری است جوابش را بدهید اگر می شود تاخیر انداخت بعدا جواب دهید در ذوقش نزنید. ائمه علیهم السلام همه به شهادت می رسند ولی امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف، کی به شهادت می رسند کسی نمی داند. چطور می توانیم قضیه سبقت گرفتند را با علو اشتباه نگیریم؟

جوابش طولانی یادم بیاندازد بعد جواب دهم به طور مفصل وقت این طوری نداریم. بله اذکاری هستند که برای بعضی از حالات معنوی خوب اند دعا بخوانید برای تواضع خوب است اگر سندیت داشته باشد از طرف معصوم باشد خوب است و یا استادی که خبره باشد دروغ نمی گوید و از خودش حرف در نمی آورد اشکالی ندارد. در رابطه با بانکها مراجع اشکالی نگرفته اند و در نظام بانکی کشور مشکلی ندارد شما می توانید به دفتر مراجع خود زنگ بزنید و اطمینان حاصل کنید. اینکه ما در حاجت شرعی خود از خدا اصرار داشته باشیم خوب است اشکالی ندارد باید به نتیجه راضی باشیم. عزیزانی که من به آنها گفتم سوره ی بقره را بخوانند برای این هست که شما علاوه بر این به ظاهر قرآن تسلط پیدا می کنید یواش یواش به باطن آن هم برسید و از اول قرآن شروع کنید بهتر است و در برنامه های تان نوشته ام سوره ی بقره به مدت شش ماه 50 آیه در روز ولی تفسیر دو یا سه آیه در روز تا وقتی که بر سوره بقره مسلط نشدی سراغ سوره دیگری نروی اگر اشتیاق یا احتیاج به سوره ی دیگری دارید در کنار سوره بقره اشکالی ندارد ولی برنامه را رها نکنید به سراغ جای دیگر قرآن نروید اگر جای دیگر قرآن به شما توصیه شده و یا دوست دارید بنا به ضرورتی اشکالی ندارد و همراه هم کار کنید و به برنامه خود اضافه کنید.

بله دختر خانمی که در خانه ی پدرش است و شاغل است خمس به او تعلق می گیرد به شرط اینکه نقدینگی به او تعلق بگیرد چون سال خمسی از وقتی حقوق می گیرد شروع می شود و سال بعد همان موقع و اگر پول ذخیره کرده باشد سال خمسی به او تعلق می گیرد و چون احتیاج ندارد و از پول پدر و مادر خرج کرد و اگر احتیاج دارد و از پول خودش خرج کند اما اگر جهیزیه خرید و چیزی خرید و کنار گذاشت خمس ندارد این عزیزی که نوشته اراده می کنم و انجام دهم نمی شود وقت مشاوره بگیرد برنامه بگیرد ببینمش.

ببینید مستحبات را انجام دادن اذکار را احتیاج داریم روی ذکر آن مستحب تسلط پیدا کنیم چون شما 50 آیه بخوانید و معنایش را نفهمید عبادت لفظی است عبادت قلبی و ذکری نیست باطن ساز نیست خوبی آن این است که البته کمی نورانیت می آورد البته قرآن صوت و موسیقی اش نورانیت می آورد اما عرض کنم دو آیه تفسیر برای اینکه تعمق کنید فکر کنید آن عبارت لفظی در کنار عبادت قلبی باشد تا مجموعه شما تکمیل شود مدتی مستحبات را انجام دهید و روی لفظش مسلط شوید عیبی ندارد ولی حق ندارید در دراز مدت بدون حضور قلب بخوانید باید حضور قلب داشته باشید. الحمدلله رب العالمین.