شرط چهارم از ارکان، از رکن دوم دعا که مربوط به داعی بود عبارت است از اخلاص، اخلاص به این معنا هست که وقتی دعا می کند به درگاه حق تعالی واقعا معتقد باشد به اینکه کسی جز حق تعالی نمی تواند خواسته ی او را اجابت کند.
شرط چهارم این است که داعی از بن دندان معتقد باشد به اینکه جز حق تعالی کسی نمی تواند حاجت او را برآورده کند. موثری در نظام خلقت جز حق تعالی وجود ندارد. لا موثر فی الوجود الا الله و همین طور که و لا حول و لا قوته الا بالله العلی العظیم. همانطور هم لا موثر فی الوجود الا الله واقعا اگر هر چیزی هر برکتی به میان ما باز شود از ناحیه ی حی است از ناحیه ی خداوند تبارک و تعالی است. و هر شری هم دفع شود بدون اذن حق تعالی آن شر دفع نمی شود لذا داشتن این اعتقاد بسیار به انسان آرامش می دهد.
هم آرامش می دهد هم جهت می دهد. آرامشش به این است که من به کسی تکیه دارم که او بیش از هر کس دیگری مرا دوست دارد و مقدار دوست داشتنش نسبت به من حد ندارد. این طوری نیست که خداوند یک حدی انسان را دوست داده باشد. خداوند از هر کس دیگری بیشتر ما را دوست دارد اگر خدا به جای این شش میلیارد جمعیت شش میلیون میلیارد هم جمعیت داشت باز علاقه اش به هر یک از بندگانش تغییری نمی کرد. هر کدام از بندگانش برایش موضوعیت داشتند.
مثال این مثلا مثل مادری که دو تا بچه دارد یا پنج بچه دارد برایش فرق نمی کند. یک پدری هم همین طور هر کدام جداگانه برایش موضوعیت دارد. و بندگان خدا همه نسبت به حق تعالی این طوری هستند. این خیلی آرامش می دهد به انسان که کسی همه کاره عالم هست که محبوب و معشوق من است و به نحوی من هم محبوب او هستم من هم محبوب او هستم. این خیلی آرامش می دهد به انسان.
دو روش هم به انسان می دهد روش چی است؟ این هست که نزدیک شدن به کسی که همه ی اسباب و علل به دست اوست. راه خاصی دارد یعنی می شود آنی که همه ی اسباب و علل به دست اوست و هیچ کس جز او در زندگی انسان موثر نیست را دورش زد، گولش زد فریبش داد. عرض کنم خدمت تان که تحت فشار قرارش داد. نمی شود یا من
ای کسی که اصرار به گریه و پافشاری گریه کنندگان او را به ستوه نمی آورد خیلی وقتها افراد هستند که نمی خواهند روشی را که حق تعالی برای باز شدن گنج ها به خزائن خودش قرار داده را بپیمایند و می خواهند با زور، با فریب، با حقه بازی خداوند تبارک و تعالی با آنها راه بیاید و حاجت آنها را برآورده کند و در خزائن شان را به روی آنها باز کند. این نمی شود. یعنی خدا گول نمی خورد. فریب نمی خورد که بخواهد این کار را بکند.
بنابراین کسی که می خواهد اسباب و علل هر چه هست به نفع او باشد. در نظام طبیعی در نظام زندگی دنیا هر که می خواهد به نفع او باشد باید با خدا دوست باشد و مسیری که خداوند تبارک و تعالی می گوید بپیماید. نه می شود خدا را آزمایش کرد، نه می شود دورش زد، نه می شود فریبش داد. هیچ. باید همان مسیری که خداوند گفته بروید بنابراین وقتی که این مسیر را رفتی همیشه اسباب و علل در دست یک دوست هست دوستی که تو را دوست دارد دوستی که به خواسته های تو واقف است. دوستی که نیاز های تو را می داند، دوستی که سعادت تو را می خواهد. خوشبختی تو را می خواهد. دوستی که به بلندای ابدیت تو را دوست دارد. توجه فرمودید.
حالا شما نگاه کنید که یک مومنی که این طوری هست یعنی معتقد است تمام اسباب و علل در دست خداوند تبارک و تعالی است. این یک ..... دو ..... در روابطش با خدا خدعه نمی کند، کلک نمی زند، آلودگی ندارد، صاف است واقعا صادق است با خدایی تبارک و تعالی. یک چنین کسی وقتی می رود دعا می کند چقدر واقعا آرامش دارد چقدر واقعا آرامش دارد؟ چرا؟ چون اگر دعایش به اجابت برسد یعنی خداوند و دوست با دوستی که نسبت به او داشته اجابت کرده خواسته اش را.
شما نگاه کنید ما بسیاری از چیز ها نیاز داریم و از خدا درخواست هم نمی کنیم ولی خداوند چون ما را دوست دارد به ما داده و می دهد درست است داده و می دهد. یک دعایی داشتیم، اگر یادتان باشد که این دعا دعای چی بود؟ از وجود انسان فقر ذاتی بود، انسان هر وقت، هر جا به عنوان بنده ی خدا به چیزی که مصلحتش هست، این یادتان باشد، به چیزی که مصلحتش هست نیاز داشته باشد بدون اینکه درخواست کند خداوند به او عطا می کند، مگر اینکه شخص خودش نخواهد و راه را ببندد.
ولی خدا حتما به او عنایت می کند. بنابراین چیزی را که ما درخواست کنیم به طریق اولی می دهد چیزی را که درخواست نکنیم و احتیاج به آن داریم و مصلحت مان هست خداوند از باب دوستی اش نسبت به ما و رحمتش نسبت به ما می دهد چیزی را که بخواهیم از او و مصلحت مان باشد به طریق اولی به ما عطا خواهد کرد. حتما می دهد. حالا شما نگاه کنید انسان چقدر آرامش پیدا می کند این گونه که می داند آن کسی که دارد در خانه اش را می زند و مسبب الاسباب است مهربان است، معشوقش است، محبوبش هست، و محبش هم هست از طرفی مصلحتش را می داند. اگر داد، داد، نداد هم حتما خیر ما در این بوده که نداده. حتما خیر در این بوده. ما از دعا پشیمان نمی شویم.
دست بردار هم نیستیم. دعا حتی اگر به اجابت هم نرسد. فوائد خیلی زیادی دارد، اینقدر فوائد دعایی که به اجابت نرسد زیاد است که مومن در قیامت آرزو می کند که ای کاش هیچ یک از دعاهایش در دنیا به اجابت نمی رسید که عوضی که از به اجابت نرسیدن دعا در ابدیت برای او خداوند تبارک و تعالی داده آنقدر زیاد است که انسان آرزو می کند که این عوض ای کاش در دنیا به اجابت نمی رسید که الان به او می رسید توجه فرمودید.
شما تصور بفرمایید که پنج دقیقه دیگر از دنیا بروید یک ساعت دیگر از دنیا بروید وقتی منتقل می شوید به شرایط زیستی ابدیت نیاز تان به چیز هایی که برای ابدیت نیاز دارید تازه نمو می کند.
بعد آدم یک موقع به خودش می آید می بیند فقر مطلق است هیچ چیز ندارد اگر بخواهید این را درک کنید یک توصیه به شما می کنم. یک امتحان کنید. بروید بهشت زهرا توی یکی از این قبر ها یک دقیقه بخوابید یک دقیقه بخوابید بعد می فهمید که چیزی که برای آن طرف احتیاج دارید خیلی زیاد است. و این طرف خیلی کم داریم. ما خیلی احتیاج داریم آن طرف و دست خالی هستیم.
خوبهایی که بزرگان و اولیا خوابشان را می بینند دائما می گویند که اینجا کم آورده ایم، اینجا فقیریم اینجا احتیاج داریم. دست شد! لذا دیگر خیالی نیست دعای ما به اجابت رسید الحمدلله به اجابت هم نرسید هم نرسید الحمدلله. ما سود کردیم. هیچ وقت از اینکه در خانه ی خدا را بزنید، چه با اجابت چه بی اجابت پشیمان نمی شویم، ناامید هم نمی شویم، خسته هم نمی شویم، حالا این حق تعالی وقتی اعتقاد تو به این هست که کلید است خیلی سازندگی دارد. بار ها این خاطره را عرض کردم از داستان کشتی تایتانیک.
البته این را قرآن هم گفته قرآن کریم هم این را دارد امام صادق علیه السلام هم می فرماید یکی آمد خدمت امام صادق علیه السلام در مورد حق تعالی سوال داشت حضرت فرمود حق تعالی آن کسی هست، تا به حال سوار کشتی شدی؟ گفت: بله، گفت: به موج و طوفان برخوردی در دریا؟ گفت: بله، گفت: آنجا امیدت، به کسی بود، گفت: فقط به یک نفر گفت: به کی؟ گفت: فقط به خدا. گفت: خدا همان است که تو پیدایش می کنی در اضطرار، همان است. خدا قشنگ ترین جا هایی که دیده می شود در اضطرار است. انسان وقتی اضطرار پیدا می کند خدا خیلی شفاف می شود، چرا؟ چون در اضطرار تمام اسباب و علل از انسان، قطع می شوند و انسان فقط مسبب الاسباب را می بیند یعنی تکیه گاه حقیقی را می بیند.
دستش دیگر به کسی نمی رسد. به هیچ جا بند نیست. مسب الاسباب را می بیند. می گوید من در کشتی تایتانیک نشسته بودم با یک نفر که اعتقادی به خدا نداشت، بحث می کردیم قبول نمی کرد، چند ساعت بعد کشتی خورد به کوه یخ و در حال غرق شدن بود. آمدم توی اتاق در کابین دیدم که این دست به دعا برداشته همان که می گفت اصلا خدایی نیست. سفت و سخت دارد التماس می کند. که خدا نجاتش بدهد از دریایش خدا، انسان وقتی مضطرب شود خدا را خوب می بیند تا به او می گویند سرطان داری، شفاف می شود، حضرت ابوالفضل را، معصومین و امامزاده ها و خدا همه شفاف می شوند، به ذهنش تا می گویند ورشکست شدی.
می بینی که خدا شفاف می شود برایش. توجه فرمودید. بنابراین انسان باید دقت کند امیدش در زندگی، در روایت داریم، به آنچه که در دست من است امیدوارتر باشید تا آنچه که در دست خودتان هست، خیلی وقتها افراد بر اساس آنچه که در دست خودشان هست. اقداماتی می کردند و بعد ورشکستگی ها و خنسی ها عرض کنم به بن بست های خیلی بزرگی خورده اند بر اساس آن تصمیم گیری هایی که کرده اند ولی بعدا دیده اند که هیچ چیزی نیست. یعنی افکار شان و آرزو های شان و امید های شان را بر اساس چیز هایی که دارند طراحی کرده اند ولی آن چه فکر می کرده اند نمی شود ما بسیاری از کسانی را داشته ایم که در جنگ پیروز بوده اند در آخرین دقایق جنگ شکست خورده اند. آخرین دقایق جنگ شکست خورده اند.
کسانی را داشته ایم که تمامی اسباب و علل به نفع آنها بوده ولی شکست خورده اند. کسانی را داشته ایم که با تکیه بر همه ی توانایی های خودشان اقدام به کار هایی کرده اند که در همان کار های اول له شده اند رفته اند. در همان گامهای اول له شده اند، یک کسی همین چند وقت پیش شاید قبل از اسفند ماه، برای تان بگویم اسفند ماه داشت کُرکُری می خواند، برای ما راجع به یک برنامه ای بود ما هر چه به او گفتیم قبلا این طوری آن طوری گفت نه، این که برای ما آب خوردن است، این که نمی دانم دو ثانیه ای تمام است این هم انشاءآلله مشکلی نیست. حل است. حالا انشاءالله را من می گویم آن اگر خیلی انشاءآلله بگوید معلوم است که انسان دقت دارد که اگر خدا بخواهد خیلی با اطمینان راجع به یک کار بزرگ تجاری صحبت می کرد بعد من به او گفتم واقعا تو از پسش بر می آیی این کار را بکنی، خیلی با اطمینان خاطر گفت: بله. سه روز قبل به او زنگ زدم دیدم پشت تلفن دارد گریه می کند، گریه می کند، که نعره می کشد، می گوید بدبخت شدم ورشکست شدم بیچاره شدم این کسی بود که می گفت هرگز در کار اقتصادی شکست نخورده ام و نمی خورم.
هرگز اقدام اقتصادی نکرده که به ضررم تمام شود، اگر صد تا کار اقتصادی باشد. آن که پر سودتر است را می توانم تشخیص بدهم کدام است. آنقدر به هوش و حافظه و درایت خودش اعتقاد داشت توجه فرمودید نعره می زد. سه روز پیش نعره می زد پشت تلفن که اصلا این کلمه را گفت ورشکست شدم بدبخت شدم.
لذا باید خیلی دقت کنیم که یک خانمی بود که در این اقوام دور ما حالا این خانم را هم من ندیدم که می گویم اقوام دور، مثلا فرض بفرمایید که یکی از اقوام ما از این قوم خودش تعریف می کند می گوید که خانم بسیار بسیار زیبایی بود خیلی از خانم هایی که از فامیلهای ما که دیده بودند می گفتند که فوق العاده بود قیافه ی این خانم خوب با شوهرش سازگاری نداشت چون وضع شوهرش خیلی خوب نبود. مدام غرغر می کرد. یکی از یعنی یکی از یعنی شاید بزرگترین آدم متمول در شهر که اینها زندگی می کردند زیر پای این خانم می نیشیند که تو بیا طلاق بگیر از شوهرت خودم می آیم می گیرمت تو می شوی همه کاره، این خانم هم بی دلیل فشار آورد به شوهرش و طلاق گرفت توجه فرمودید طلاق گرفت و آن آقا هم رفت گرفتش.
به قولش هم وفا کرده بود. ایشان بالا کشید این خانم و خیلی رشد کرده عزیز این آقا شده بود
و خلاصه سفر و حذر، با اینها بود. شاید به دو ماه نکشید یک روز که خانم تکیه داده بود به صندلی عقب ماشین و لم داده بود توی حال و هوای کار های خودش بود این شیشه ی جلو باز بود. خانم همراهی هم جلو بود و یک ماشین می آید از بغل شان سبقت می گیرد حالا خوب دقت کنید می آید سبقت می گیرد می رود در این سبقت مثلا فاصله ی نیم متر جلوتر از لاستیک ماشین این خانم یک تکه فلز بزرگ مثل ترکشهای خمپاره یادش بخیر از زیر لاستیک، آن ماشین در می رود می آید از بغل این خانم جلویی رد می شود می زند چشم این خانم را در می آورد صورت را کاملا متلاشی می کند نمی میرد اگر می میرد خوب بود. نمی میرد توجه فرمودید.
تمام شد و رفت پی کارش. یعنی آدم گاهی وقتها روی سوادش، یعنی ما مجتهد داشتیم مجتهد مسلم فیلسوف در همین حوزه ی علمیه قم صبح از خواب بلند شده دیده همه ی اطلاعاتش یادش رفته. چهل سال درس خوانده یادش رفته زحمت کشیده، مجتهد فیلسوف فراموش کرده مجتهد داشتیم عالم تراز اول دیوانه شده، دیوانه شده، یک لحظه است یعنی توی یک لحظه آدم می نشیند حساب می کند همه ی آمال و آرزو ها می پاشد در هم دیگر.
بنابراین خیلی خوب است که از اول آدم تکیه به مسب الاسباب داشته باشد خیلی حساب روی دارایی هایش نکند حساب روی دارایی هایش نکند یک آقایی چند روز پیش آمد گفتش که من این موسسه شما را می بینم این هم فعالیت می کند به کجا بسته، از نظر مالی منبع در آمد دارید گفتم: نه، گفت: کسی کمک می کند از نظر مالی گفت: اقتصادی دارید. گفتم: نه، ما یک مغازه هم نداریم. گفت: پس چی، گفتم: ما آن موقع که می خواستیم شروع کنیم با رفیق مان جمع شدیم، گفتیم: آقا ما دست مان خالی است، این هم ثروت ماست که دست مان خالی است بهترین چیز برای کار برای خدا کردن چیست؟ دست خالی است، بهترین ثروت چرا؟چون با این دست خالی شما می دانید هیچ کاره اید. توجه فرمودید.اگر بتوانید، غرور نداشته باشید بخصوص وقتی که وضع هم یواش یواش بهتر می شود. اگر غرور نداشته باشیم، همیشه بهتر است که آدم بهتر که هیچ چیز نبرد در خانه ی خدا . . .
زشت ترین چیز این است که آدم وقتی در خانه ی کریمی می رود با خودش چیزی ببرد. گفتم ما جمع شدیم یک توسلی به حضرت صاحب الزمان عج الله فرجه الشریف کردیم و یک ختم یا علی گرفتیم گفتم: ما دستمان خالی است می خواهم یک کار کنم برای شما این بچه ها و سرباز هایت را کمک کن همیشه همین طوری هم هست تا الان هم لنگ نبودیم. شکر خدا از طریق خودم امام زمان عج الله فرجه الشریف همه ی کار ها درست شده روز به روز هم الحمدلله بهتر می شود.
همین آقا داشت امروز برای من تعریف می کرد که من خواستم بروم امروز خمسم را حساب کنم گفت: رفتم قم خمسم را حساب کنم گفتم چقدر مثلا خمست را دادی تازه خودم هم نپرسیدم این برادرش داشت می گفت. گفت: صد میلیون پول خمس را حساب کردم بعد می گفت: یک ماه پیش هم صد و ده میلیون از من دزدیده اند این را هم می گفت: ما با یک عشقی رفتیم یک حسینیه ساختیم، نمی دانم چند صد قید، که در آن فعالیت کنیم هیچ استقبالی نشد درش هم قفل دارد خاک می خورد. هیچ کاری نمی توانیم کنیم مانده همین طوری کسی را سراغ دارید بیاید استفاده کند، برای این هم خدا اجازه نمی دهد.
آدم وقتی طی کند به مالش، پول خودش استعداد خودش نمی دانم در آمد خودش، طرفدار های خودش می بیند هیچ اتفاقی هم اتفاقا نمی افتد یک جناحی یک گروهی که فکر می کند بیست میلیون به او رای می دهند. سی تا کاندید معرفی می کند فکر می کند لا اقل 20 تا از آنها در مجلس می روند بعد می بیند یک نفر هم رای نمی آورد خوب روی آن حساب کتاب کرده نشسته حساب کتاب کرده چند میلیارد هم خرج کرده اند ولی این طوری نیست.
دست خداست. همه چیز میل دست خداست علاقه ی دیگران دست خداست، گرایش مردم دست خداست. هدایت دست خداست قرآن می گوید وقتی می خواهید با خدا روبه رو شوید این طوری بگویید لا یملک، قرآن لایملک می گوید. در دعای نماز عصر تعقیب نماز عصر چی داریم؟ لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حیواته و لا نشورا. خدایا لا املک لنفسی من برای خودم هیچ چیز ندارم نه نفعی می توانم مالک نفعی هستم برای خودم تو نمی خواستی نمی شد. هزاران نفر هستند وضعیت شان از من بهتر، موقعیت کار شان از من بهتر، شغل شان بهتر ولی همیشه هشت شان گرو نه شان است. ولی بدبختند اگر واقعا من سر پا هستم فقط به دست تو است و لا ضرا من عرضه ندارم یک ضرر هم از خودم دفع کنم.
شما نگاه کنید مردمی که این ضرر ها و بدبختی ها، به آنها رسیده و به خاک سیاه نشسته اند بلاهایی که سر آنها آمده سر ما امکان نداشت بیاید؟ ما بنشینیم فکر کنیم مثلا بچه ی ناقص الخلقه، سرطان، قطع عضو، بدبختی، بیچارگی، کرم خوردگی، جزام، هزار تا بدبختی که دیگران دارند سر ما نمی توانست بیاید؟ تا الان ما مثلا خودمان دفع کردیم این همه بلا را مصائب را خودمان از خودمان دفع کنیم. یک کمی باید فکر کنیم، زندگی ببینیم چقدر خطرات وحشتناک و کمر شکنی وجود داشته که فقط خدا دفع کرده آنها را. کم من فادح من البلاء اقلت در دعای کمیل داریم که در دعای افتتاح هم داریم که کم من خلقت البلاء.
چه حلقه هایی از بلا می توانست من را محاصره کند نابودم کند تو آن حلقه ها را باز کردی تا به حال نشده برای شما اتفاق بیفتد در معرض این خطر ها نبودیم؟ ما ها هر کس برگردد هزاران مدل در زندگی اش دارد. هزاران مدل در زندگی خودش سراغ دارد. اینقدر خدا لطف کرده در حق ما. من یک بار که کار با انفجارات سر و کار داشت. دیگر کار من در جبهه با مواد منفجره و انفجار سر و کار داشت. یک بار رفتم یک دکمه ای را بزنم که یقین داشتم این دکمه باید زده شود. این دکمه باید زده می شد. از در که رفتم، رفتم دکمه را فشار بدهم. توجه فرمودید.
اگر دکمه را فشار می دادم چه اتفاقی می افتاد. فاجعه اتفاق می افتاد با انفجاری که می شد. رفتم دکمه را بزنم برای این کار یقین هم داشتم که باید دکمه را بزنم. مثلا مطمئن بودم که فکر می کردم این باید خورده شود حتما. یعنی مطمئن بودم که باید این دکمه را فشار بدهم یعنی وظیفه ام این است که دکمه را فشار بدهم. یعنی من که خودم خبره ی کار بودم. در این کار ها خبره ی کار بودم. این را خوب دقت کنید از روی ناشی گری نبوده از روی فراموش کاری نبوده، این طوری می شد که گاهی وقتها خدا همه چیز را از او می گیرد که بفهمد هیچ کاره است. هر چی من دست زدم به این دکمه که این دکمه را فشار بدهم اصلا انگار نمی رفت پایین.
انگار گیر کرده بود. دست من هم فقل شده بود. اصلا واقعا نمی شد. چند ثانیه بعد متوجه شدم که چه کاره ام. من چه کاره ام. دست روی چی دکمه ای گذاشته ام. حالا کی جلوی دست من را گرفته. کی جلوی دست من را گرفته، کی نگذاشته دکمه برود پایین. دکمه ی آزاد، نه قفل شده، خوب مثلا این یک فاجعه است. هزاران فاجعه دیگر مثل این در زندگی ما اتفاق افتاده خواست خداوند تبارک و تعالی است. یعنی خداوند می بیند به مصلحت بنده اش نیست نمی شود. ولی یک موقع است نه، تو غرور می گیردت، تو تکیه می کنی به عبادتت تکیه می کنی، به عمل نیکت تکیه می کنی به تقوایت. خیلی خطرناک می شود انسان، پیغمبر می فرماید مواظب باشید به عملتان به عملتان به تقوای تان به اعمال صالح به عبادتتان مغرور نشوید.
جزو دارایی های آدم می شود. حواسش نیست همه ی اینها را کی داده به او، کی هدیه کرده به او، خداوند یادش می رود که اینها هم الطاف الهی است. با تکیه به این سواد و علم و معلومات، تخصص و تقوا و عبادت و اینها می رود سراغ یک کار هایی که یک دفعه می بینی که خیلی کار ها خراب شد. دیگر شما نگاه کنید ما مراجع بزرگی داشتیم در اسلام. میلیونها نفر مقلد داشته اند در این مملکت.
یک دفعه مرجعیت گول شان زد. اینکه محبوب میلیونها نفر هستند گول شان زد. می دانید سر از چه فجایعی در می آوردند. یعنی با تکیه بر مرجعیت تقلید بودن خودش و اینکه میلیونها نفر به من تکیه دارند و از من پیروی می کنند اقدام به کار هایی کرده اند که بعد خدا کار را در چند لحظه در چند لحظه فکر نمی کرد. همه ی کسانی که برای او درود می گویند و دعا می کنند بگویند مرگ بر فلانی می شد همچنین چیزی.
ولی مقلب القلوب خداست تو فکر کردی که اگر الان اینها همه طرفدار تو هستند رعایت می کنند مشتاق تو هستند تو توانستی این کار را بکنی تو توانستی، و الله اگر ما کوچکترین سهمی بتوانیم در هدایت دیگران داشته باشم یا در تغییر دلها داشته باشم لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حیواته و لا نشورا. نه می توانیم جلوی مرگم را بگیرم، نه می توانم یک ثانیه به حیات خودم اضافه کنم یا زنده نگه دارم خودم را هیچ چیز. مالک هیچ چیز نیستم مالک اوست، رب العالمین اوست. مالک مدبر است او.
اگر نازی کند یارم فرو ریزد قالب ها.
آن موقع می شده، این همه پیغمبر، ما قشنگ تر از پیغمبر، قویتر از پیغمبر، عالم تر از پیغمبر، مهربانتر از پیغمبر، زیباتر از پیغمبر از نظر قیافه جذاب تر از پیغمبر، از نظر شخصیت قدرتمند تر از پیغمبر، از نظر قدرت نظامی و بازو اینقدر پیغمبر قوی بوده که حضرت امیرالمومنین می فرماید: در جنگ که به ما فشار می آمد پشت سر پیغمبر پناه می بردیم، به شمشیر پیغمبر پناه می بردیم که یک ذره فشار جنگ از روی ما کم شود چه کسی می گوید این را؟ علی علیه السلام می فرماید که یک نفره به دوازده هزار نفر حمله می کرد. علی که وهب را کشت. علی که فاتح خیبر بود علی که فاتح خندق بود.
او می گوید که به من فشار می آمد، به ما فشار می آمد. پناه می بردیم به پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در جنگ اینقدر شجاعت داشت و جلوی همه می جنگید یعنی شما هیچ کمالی ندارید در کمالاتی که یک نفر می تواند داشته باشد چون مظهر خداست. دیگر شوخی که نیست.
مظهر خداست یعنی خدا همه جوره آمده در این شخص تجلی کرده خوب این آدم چقدر موفق بوده در دعوتش؟ چقدر؟ یک شخصیتی که همه جوره تو دل بروست. امیرالمومنین علیه السلام فرمود. ارتد الناس بعد النبی الا الثلاث. جز سه نفر بعد از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم هم کافر شدند، مرتد شدند، نه زنانش، نه فامیل هایش بسیاری از اصحابش هیچ کدام آدم نشدند. در محضر پیغمبر، توجه فرمودید!
هیچ کدام خود قرآن هم می گوید: لست علیهم بمسیطر، تو سیطره ی نداری روی آدمها که بتوانی هدایت شان کنی. انک لا تهدی من اجبت. تو نمی توانی هر که را که خوشت بیاید هدایت کنی آیا پیغمبر قدرت هدایت کننده اش کم بود یا کسی وجود دارد در عالم از اول خلقت تا آخر خلقت که قدرت هدایت کنندگی اش از پیغمبر بیشتر باشد کم بود ولی هر کسی را خواست نتوانست هدایت کند این جوری نیست که اگر یک نفر سخندان خوبی بود، استاد اخلاق خوبی بود، صاحب نفوذ بود، به مقام کنه رسیده بود که اگر هر چی اراده کند همان می شود. بتواند هر کاری که دلش خواست بکند این طوری نیست. که دیگر صاحب نفس تر از پیغمبر نداریم.
ولی نفسش در خیلی ها اثر نکرد. مرحوم ملا حسین قلی همدانی (ره) که یک مجلس دارد می رود جایی می بیند که همه دارند می زنند و می رقصند شعری که می خوانند برای اینکه متلک بیندازند به ایشان این شعر حافظ بود اگر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را یعنی ما این کاره ایم. تو هم نمی توانی ما را تغییر دهی یک لحظه مرحوم همدانی یک عنایت می کند می بیند همه ساز و آواز شان را جمع کردند. نشستند زار زار گریه کردند همه ی از آن ثواب های حسابی شدند. یک آدمی که وقتی اراده می کند می شود. خیلی از شاگرد هایی که می آمدند پای درس ایشان می نشستند درس می خواندند آدمهای خوبی از کار در نیامدند.
وقتی آدم صاحب نفس این طوری هست بخواهد اراده کند کاری را می کند این طوری نیست که شود. برای همین لا یملک و لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا این طوری نیست. ما الان در مشاوره های مان تجربه داریم طرف می آید من با آنها صحبت می کنم همه ی راهها را رویش می بندم راههای دیگر را باز می کنم اتمام حجت با او می کنم از نظر تخصصی همه ی راهها برای اینکه تغییر پیدا کند باز است ولی تغییر پیدا نمی کند. بعد یک موقعی هست یک نفر می آید پیش ما اصلا امیدی نداریم از نظر تخصصی که روی این تحولی حاصل شود اینقدر سخت است این شخصیت یعنی وقتی من معرفی اش می کنم می گویم من که نیستم.
آن طرف فکر می کند که مثلا ما تاثیر می توانیم بگذاریم روی کسی. ما می توانیم کسی را هدایت کنیم. ما می توانیم در دل کسی نفوذ کنیم بعد می گوییم و الله نمی شود. نیاورش اصلا پیش ما. آن می گوید تو را به خدا یک بار. خوب دقت کنید تو را خدا یک بار شاید خدا کمکی کرد و حواسش به کی است؟ به خداست. ما هم نه برای اینکه فکر می کنیم می توانیم تاثیر گذار باشم واقعا، برای اینکه می گوییم دل این نشکند بگذار بگویند این آمد پیش ما خوب ما حرف مان را هم زدیم دیدی که اثر نگذاشت، دیدی که فایده نداشت، بعد می آید یک جمله می گویم می بینم طرف رفت تمام شد کارش، زیر و رو شد اصلا.
بابا خدا خیرت بدهد، آقای شجاعی شما چی گفتی به این اصلا این الان خیلی عوض شده چیزی گفتی، می گویم نه بابا چیزی نگفتم، می گوید آمد شما چیزی به او گفتید، می گویم: نه بابا من می دانستم اثر نمی گذارد به جای اینکه با او حرف بزنم فقط سلام علیک کردم با او یک چای خوردیم بعد راجع به کارش با هم صحبت کردیم راجع به یک چیزی همین طوری یک چیزی گفتیم مثلا شما دلت خوش باشد که ما با این چه کار کردیم حرف زدیم. چون این وقتی آمد پیش من نشست اینقدر سفت و سخت بود که من اصلا نمی توانستم با این حرف بزنم اصلا راه نمی داد حرف بزنم می گوید: پس چی شد این طوری شد گفتم چی می دانم؟ یک کسی هم هست می گویم ما پنج دقیقه با این صحبت کنم الان زیر و رو می شود. یک ساعت می گذاریم، سه ماه با او صحبت می کنم به اندازه یک ساعت هم تکان نمی خورد.
بدتر هم می شود تازه. دست کسی نیست. اینها دست خداست. همه چیز دست خداست او باید اذن بدهد. اجازه بدهد. این اذن و اجازه جبری نیست. جبری مسلک نشوید ها، که تا خدا نخواسته نه اینکه می گویم باید خدا بخواهد یعنی باید خدا دلش را بدست بیاوری از راهی که گفته بروی مسیر را درست طی کنی با او کلک نزنی. کاری ندارد. مسیر را درست بودی خدا برای هر کسی باز می کند راه را.
و گر نه شما نگاه کنید ائمه به یک نفر می گفتند که تو ببین ده سال بعد یک امتحان این طوری برایت اتفاق می افتد اگر این راه را بروی می روی بهشت اگر این راه را بروی می روی جهنم مگر به عمر سعد نگفتند که در کربلا چند سال بعد چنین اتفاقی می افتد مگر به این ملحم امیرالمومنین علیه السلام قبلا نگفت، مگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به عایشه نگفت چرا. مگر به طلحه و زبیر قبلا نگفته بود که چنین اتفاقی می افتد چرا.
مگر به ابوسفیان و معاویه قبلا نگفته بود حضرت، چرا گفته بود قبلا گفته، بود حضرت. توجه می فرمایید قبلا به شما گفته بود. اما وقتی وقتش رسید همان مسیری که خودشان خواستند رفتند. چون بدرفتار کردند. ما اصابکم من مصیبته ... هر بلایی هر مصیبتی سر تان می آید به خاطر های خودتان است. عمل خودتان باعث این چیزی می شود که سرتان می آید بنابراین خیلی خوب است که ما تکیه به هیچ چیز نداشته باشم یعنی نگوییم حالا من جوانم حالا ثروت دارم حالا خوشگل هستم حالا چنینم حالا چنانم آدم داشتم آنقدر ناز می کرده به این دارایی هایش هیچ چیز از آن نمانده به خوشگلی اش ناز می کرده هیچ چیز نمانده برایش.
یک پسری می شناختم چند وقت پیش خیلی این تو نخ قیافه و ظاهر و قدی گری و به خود رسیدن و خودنمایی و اینها بود. خیلی بعد هم فکر می کرد. حالا این قیافه را دارد مثلا حالا دیگر همه عاشق این می شوند. می تواند هر کسی را خواست دنبال خودش بکشاند، شیفته ی خودش بکند هر غلطی دلش خواست بکند چند ماه پیش آمده بود اینجا می گفت کچل شده همسر من شنیده بود گفتم که آن نشناختمش، حالا چند سالش است. بیست دو سه سال حالا الحمدلله ما اگر شدیم خر مان از پل گذشته بود ما زن و بچه داشتیم. آن دیگر هیچ. به او گفتم: چه کار کردی دیدم لب و لوچه آویزان است. می خواهد فقط برود خودکشی کند. گفتم: ازدواج کردی، بالاخره با این خوشگلی هایت. گفت: نه بدبخت شدم، بیچاره شدم، بیکار هم هستم. غصه دارد و افسرده. اصلا نمی توانی حساب کنی روی هیچ چیز. نه روی تربیت نه روی علمت نه روی پوست نه روی خوشگلی ات نه روی همسرت هیچ امکاناتی وجود ندارد. که تو فکر کنی دو روز دیگر یا دو ثانیه ی دیگر با تواست در یک لحظه.
کشتی خودت را بعد از 14 ،15 سال پول در آوردن و از این قرض بگیرد از آن قرض کن و کلاه کلاه کردن یک ماشین خوب خریده گذاشته زیر پایش در اولین سفر می رود در دره گفتم: برایتان یک بنده خدایی بود وضع مالی خیلی بالایی داشت خیلی بالا چند تا تریلی چند تا کامیون چند تا خانه، امکانات خیلی زیادی همیشه با یک پیکان 47 می گشت این آقا یک پیکان 47 زیر پایش روزی را به خودش تنگ گرفته بود این همه ثروت یک پیکان 47 جمع کرد جمع کرد جمع کرد مدام حرص می زد اصلا از زندگی اش لذت نبرد تصادف کرد چند وقت پیش مرد. با همان پیکان 47 یعنی پیکان 47 تصادف نکرد. پیکان 47 عمرش از این بیشتر بود. افتاد مرد. پسرش که تمام ثروت بابا رسید به او شنگول تک پسر این همه ثروت چند تا ماشین کامیون، مغازه رسیده بود به او.
رفت زن گرفت عروسی هم خیلی خوش بحالش شده بود. چون کسی آمده بود خواستگاری اش که مثلا این همه امکانات دنیایی داشت پسره گفت بابام خوش نگذراند من می خواهم خوش بگذرانم رفت ماشین 47 را عوض کرد یک پراید خرید ولی می توانست خیلی بهتر از اینها بخرد دیگر خیلی تغییر داد کردش پراید. عروسی کرد و خلاصه یک دو ماه بعد از عروسی با همان پراید تصادف کرد له شد و مرد.
این هم مرد همه ی ثروت رسید به عروس. حالا رسید. به عروسه. حالا مشکل عروس چی است، این است، مادر شوهر است، می گوید بابا ما که شوهر مان در این ثروت مرده پسرم را هم که از دست داده ام. این دختره از گرد راه رسیده دارد همه را می برد. حالا دادگاه و دادگاه کشی و بکش بکش. احمقی واقعا خیلی حماقت است انسان یک موقع به یک چیزی تکیه کند.
غیر از خداوند تبارک و تعالی به شوهرش تکیه می کند می بیند یا مرد یا معتاد شد یا طلاقش داد به زنش تکیه می دهد آن را هم یک طوری از دست می دهد. به بچه هایش تکیه می کند آنها زودتر از خودش می میرند. به علتش تکیه می کند اصلا به دردش نمی خورد. خیلی فکر می کند متخصص است خیلی فکر می کند دارد است سرش را کلاه می گذراند همه چیزش را از دست می دهد. مهندس موفق، مشهور یک جراح عظیم گرفته یعنی مسئولیت آن با من. طرح تمام شده با یک زمین لرزه کوچک همه اش ریخته. آبرویش رفته میلیارد ها تومان بدهکار شده. بعد فهمیده به کسی که اعتماد کرده توی ترکیب مصالح به او خیانت کرد. به خاطر چند میلیون مصالح عوضی درست کرده این را ساخته اند رفته بالا با یک زمین لرزه همه اش ریخته، اعتبار، ثروت، همه چیز را از دست داد.
لذا نمی شود به خدا کلک زد عزیزان من اگر یک کسی واقعا خوشبختی را بخواهد سعادت را بخواهد به این نیست که فقط اسباب و علل را نگاه کنید توجه فرمودید، اصلا به این نیست به این هست که خدا را بخواهید خدا را بخواهید از این عزیزان ما می گوید که آقا من از نشسته هستم تا حالا رفته ام عمره، حج تمتع کربلا چند مرتبه رفته ام سوریه رفته ام. هر سال یکی دو بار می روم مشهد. این فامیل های ما که وضع مالی شان هم خوب است همه دهان شان باز مانده است. اینها اصلا چطوری؟ تو باز نشسته هستی موفقی می توانی این طرف آن طرف بردی ما که وضع مالی مان خوب است یک مشهد هم می خواهم بروم جور در نمی آید حالا شما نگاه کن برای خودتان چنین اتفاقاتی نیفتاده یکی از این عزیزان می گفت به حضرت آیت الله بهلول، یکی از اولیا الهی است. به او گفتم آقا من نمی دانم چطوری است من دخلم با خرجم جور در نمی آید حقوقم اینقدر است ولی وقتی سر ماه حساب می کنم. می بینم چند برابر این خرج کرده ام این چطوری است. گفت به تو مربوط نیست زیاد حساب نمی خواهد بکنی. همین طوری حساب کتاب کنی می بینی جور در نمی آید یک بار همین جوری بنشینی روی کاغذ بیاوری معرفی که کردی در این ماه خرجهایی که کردی می بینی وحشت برت می دارد یک بار هزینه ای که مصرف کردی، با چیزی که خرج کردی. آدم می ترسد، می بیند بابا پس چه طوری دارد جور می شود.
بنابراین عزیزان من اخلاص باید داشته باشم در دعا کردن یعنی اگر گیریم با توجه به اسباب و علل مادی نرود در خانه ی خدا با امکانات پا نشو برو در خانه ی خدا بعد دعا کن فقیر هر چقدر بردی به نفع توست. توجه فرمودید هر چقدر فقیر بروی در خانه ی خدا به نفع توست هر چقدر با روح شکنت بروی اما اگر در دلت چیزی باشد نه عنوان ثروت برداری ببری آنجا می بینی مقبول واقع نمی شود لذا ما وقتی می خواهیم دعا کنیم شرط دعا برای اجابت این است که اخلاص داشته باشی.
یعنی واقعا بگویی خدایا همه چیز به دست توست همه چیز به دست توست بیدک الخیر. بیدک الخیر. خیر دست توست همه چیز به دست توست تو که به سمت ما سرازیر کن خدا. شر را نمی شود ازش فرار کرد مگر به دست خداوند به کمک خداوند این یادمان نرود اما وقتی می رویم دعا می کنیم در گوشه ی قلبت تکیه گاههایی داری. این را فکر می کنی، آن تکیه گاه ها کاری می کنند برایت نه هیچ کاری هم اتفاق نمی افتد. لذا فرمود اگر واقعا با اخلاص، تقوی یادتان باشد کلمه ی تقوی هر وقت در قرآن آمده بالاترین معنای تقوی اخلاص است. یادتان نرود « انما یتقبل الله من المتقین یعنی مخلصین.» این را توجه داشته باشید فرمود که « من یتق الله یجعل له مخرجا» خدا برایش خرج حاصل می کند نجاتش می دهد. و یرزقه من حیث لا یحتسب از جایی که گمان نمی کند به او کمک می شود. روزیش می رسد. از شخص که اصلا فکرش را نمی کند اصلا فکرش را نمی کند همان شخص که اصلا فکرش را نمی کرد جور شد، شغل جور شد، کار جور شد، عزت جور شد همسر جور شد آبرو جور شد، معنویت جور شد. علم جور شد، همه چیز جور می شود خداوند تبارک و تعالی.
شما فکر می کنید که با لیاقت خودتان آمدید در این حسینیه نشسته. فکر می کنید با درایت و نقشه کشی خودتان آمدید اینجا نشستید. من فکر می کنم که با نقشه کشی و درایت خودم آمدم اینجا روی این صندلی نشستم دارم برای شما درس می دهم نه شما فکر می کنید حرفهایی که من می زنم حرفهای من است نه.
خدا رحمت کند آقا میرزا فرمود لیاقت مستمع هست که خداوند تبارک و تعالی روزی می کند به مستمع از زبان کی از زبان گوینده. و الا گوینده هم چیزی نمی تواند بگوید. چیزی نمی تواند بگوید. چند وقت پیش یک یکی از اساتید بزرگ را دیدم قبلا هم شنیده بودم از کسانی دیگر گفته بود که از من اسمم را پرسیدند یادم رفته بود اسمم چی است. اسمم یادم رفته. گفتند آقا اسمت چی است اسمم یادم رفته بود من خودم این همه سال دارم تدریس می کنم. لا اقل 2000 جلسه بیشتر سه چهار هزار جلسه من سخنرانی کرده ام این خطبه را می خوانم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین خوب خطبه است رو سه بار تا به حال خواسته ام سر جلسه خطبه بخوانم یادم نیامده خطبه چیست؟
نشده تا به حال شما نماز بخواهید بخوانید بعد از مالک یوم الدین گیر کرده اید بعد از ایاک نعبد و ایاک نستعین گیر کردید. دست خودت نیست. این جوری نیست بعد بنابراین فقط با ربوبیت حق تعالی امور دارد می گذرد همه چیز دست اوست دل مردم است اوست پول دست اوست. عزت دست اوست شرف دست اوست ثواب دست اوست خیر دست اوست نجات دست اوست. هدایت دست اوست. همه چیز دست اوست همه چیز دست اوست تو هم هیچ کاره ای هر چقدر فقر و بدبختی ببری به تو می دهند هر چقدر یک دفعه به خودت نگاه کنی خطرناک است. داشت دنبال حضرت مسیح علیه السلام می رفت حضرت به او گفت که دنبال من بیا. گفت: اینجا آب است گفت هر چه من می گویم بیا روی آب.
گفت: چشم آقا گفت بگو فلان، فلان گفت: و رفت روی آب، بعد رفت روی آب رفت و رفت، وسط راه گفت ما هم مثل اینکه کسی هستم ها کاری نداشت این هم که تا این فکر را کرد رفت زیر آب، فکر می کرد که از کی دارد از خودش دارد. نه این طوری نیست دارو می خوری که حالت خوب بشود همان دارو مریضت را بدتر می کند دکتر هم نوشته که حالت خوب شود اما می بینی که از قضا سکنجبین صفرا فزود آن دارو که برای خوبیت است همان دارو بدبختت می کند. درست شد همان دارو، در جبهه ها حالا لطیفه بگویم برای تان در جبهه ما مثلا هر وقت گیر می کردیم واقعا این طوری بود خود من شما از زبان کسی می شنوید که دیگر نقل نیست خودم مستقیم واقعا ما هر وقت و جعلنا من بین ایدیهم را می خواندیم و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا دشمن واقعا کور می شد. گفتم من بعضی مواقع در شناسایی می رفتم کنار عراقی ها می خوابیدم وظیفه ام این بود که فرمانده ا و مسئولین را ببرم در سنگر عراقی ها برسانم یک موقع، روی مین نروند وظیفه ی ما تا آنجا بود بقیه کار شناسایی با کس دیگری بود. من می رفتم بی کار می نشستم می خواست آنجا دو ساعت شناسایی کند می رفتم راحت پیش عراقی ها می خوابیدم یک خرخری هم می کردم که نگو خیلی ناجور این جوری بود این و جعلنا من بی ایدیهم واقعا تاثیر داشت. من واقعا عراقی ها جلویم بود نگاهی نمی کردم.
کار هایم را انجام می دادم کار خودم را میکردم واقعا معتقد بودیم که نمی بیند که این جوری است لطیفه اش کجاست یک بچه بسیجی و جعلنا خوانده بود که عراقی نبیندش تا اینکه عراقی ندیده بودش لهش کرده بود خوب این هم خود بچه بسیجی ها علیه خودشان ساخته بودند بسیجی ها علیه خودشان جک زیاد ساخته بودند لطیفه، به او گفته بود که در خط مقدم چه کار می کردی تو می گفت ما خط مقدم بودیم جایت خالی گفت چه کار می کردی گفت ما زرشک پاک می کردیم می گفت یعنی چی زرشک پاک می کردیم می گفتش که این بچه بسیجی ها نوشته بودند که کربلا ما داریم می آییم.
بعضی های شان زیرش نوشته بودند زرشک بعد می گفت ما می رفتم این زرشکها را پاک می کردیم. که مثلا، آبرو ریزی نشود شرط چهارم آنکه بنده در دعا اخلاص داشته باشد یعنی فقط خدا را بخواند و کسی دیگر را شریک او قرار ندهد. قرآن هم فرموده چی؟ درسوره ی کافر آیه چهاردهم سوره ی کافر یک اسم دیگر هم دارد اسمش چی است؟ مومن احسنت. فادعوالله مخلصین له الدین خدا را در حالتی بخوانید که دین تان را برای او خالص کردید. دین تان را یعنی چی؟
دین تان را عقیده ی تان را خالص کردید نگاه تان را خالص کردید نظام زندگی تان را حالا، و توهم نکنید که دیگران در اجابت کردن حاجت او کمترین اثری دارند. بلکه بداند که خدا یگانه فریاد رس اوست و با قلب یگانه این زیر یگانه آنهایی که کتاب دارند پنج جلدش در آمده یک پنج جلد کامل هست. برای کل صحیفه یعنی تمام حضرت استاد پنجاه و چهار دعا را شرح کرده اند انشاءالله به دردتان خیلی می خورد دعای بسیار، ترجمه و شرح بسیار عمیقی هست.
بداند که یگانه زیر یگانه آنهایی که کتاب دارند خط بکشند. یگانه فریاد رس اوست که خدا یگانه فریادرس اوست و با قلب آماده همچنان بر در آن یگانه ی معبود زبان به ابراز حاجات خود بگشاید و هر راز مکنون و مستوری که دارد با او در میان بگذارد و از اسباب ظاهری قطع امید کند. این زیر اسباب ظاهری قطع امید کند هم خط بکشید پس اگر در اسباب ظاهری اثری هست بداند که فقط تاثیر گذار موثر واقعی خداوند است یعنی اگر پولی به تو رسیده که شکمت سیر است آبرویی داری، علمی داری، معنویتی داری، اثری داری، عرض کنم محبوبیتی داری بدانی که اگر یک بار نگاه کنی فکر کنی که از تو است می شوی مشرک. می شوی مشرک باید حواست باشد آن را خدا داده به تو و امانت خداست. ثروتت زیبائیت، قلمت هنرت، ذهنت، حافظه ات، استعدادت، عرض کنم خدمت تان که پولت، هر چی که خدا به تو داده معنویتت هدایتی که شدی توانی که داری استفاده می کنی، گریه ات دل خوشت، رقت قلبت، اشک چشمت، این ها را خدا داده به تو یک موقع نشود که فکر کردی یک جا گریه می کنی یک نفر را ببینی که نمی تواند گریه کند فکر کنی از آن عزیز تری ها فکر کنی از آن که نمی تواند گریه کند اشکهای چشمش خشک است تو شرافتی داری اگر یکدفعه این طوری فکر کنی بدبختی یک موقع نشود یک گناه کاری را در خیابان ببینی یک آدم فاجر و فاسدی را ببینی احساس کنی که تو شرافتت از او بیشتر است.
فقط بگو خدایا شکر که تو به من دادی. اگر یک مصیبت زده را دیدی فکر نکنی که تو لیاقت آن مصیبت را نداشتی و لیاقتت از این بالاتر بوده که آن مصیبت به تو نرسیده. در روایت داریم که هر وقت یک بلا زده ای را می بینید سه بار بدون اینکه بشوند بگویید الحمدلله لذی آفانی من مبتلاک بولو شاء فعل خدا را شکر که آنچه را که تو را به آن مبتلا کرده من را مبتلا نکرده که اگر می خواست می کرد اگر می خواست می کرد این کار را من بدتر از تو می شدم. شکر کنید خدا را تشکر کنید از حق تعالی می توانست از این بلا ها هزار برابر سخت ترش سر شما ها بیاید لذا یک کسی را تو گرفتاری مادی تو گرفتاری معنوی و گناه، معصیت می بینید یک موقع فکر نکنید که تو یک کسی بودی که به این مسائل دچار نشوی برای همین هم داریم اگر تو مومنین مسلمانها یک نفر یک موقعی پایش لغزید گناهی کرد معصیتی کرد عضو خانواده ی تان بود یک کاری کرد که توی شانش هم نبود نکند یک موقع بروی سرزنشش کنی چون خداوند وعده کرده ان الله لا یخلف المیعاد که اگر کسی یک مسلمانی را کی مومنی را سرزنش کند سرزنش کند یا پچ پچ کند این طرف و آن طرف که دیدی فلانی آخرش چی شد آخرش فلانی این طوری شد خبر بدهد غیبت کند چنین می فرماید از دنیا نمی رود مگر اینکه خداوند تبارک و تعالی خودش را مبتلا می کند به آن گناه حواس تان باشد چون شرک است این کار سرزنش کردن باطنش را بگذار بگویم دیگر، سرزنش کردن ناشی از شرک است.
یعنی بابا ما خیلی قدریم و قوی هستیم ما اصلا پای مان نمی لغزد ما نمی دانم سیم مان وصل است ما قدرت داریم ما کف نفس داریم ما تقوی داریم ما حیا داریم ما عفت داریم ..... اگر این طوری باشد و او نداشت حیا نداشت عفت نداشت تقوی نداشت نمی دانم آگاه نبود، اطلاعات نداشت، این طوری نیست به خدا قسم، به محضی که سرزنش کنی یک نفر را یک مسلمان را یک مومن را بخصوص اگر مومن باشد سرزنش کنید دلش را بشکنید و دست از یاری او کمک به او بردارید و در حفظ عزتش شرافتش، آبرویش کوتاهی بکنید خداوند شدیدتر تو را مبتلا می کند. این طور نیست که تو اگر حیا داشتی تقوی داشتی عفت داشتی ایمن از لغزش باشی عایشه می گوید پیغمبر یک شب آمده بود نوبت این بود که در خانه ی من بخوابد بعد دیدم نیست گمان کردم که رفته باشد دنبال همسر دیگری. گفت به دنبالش رفتم دیدم یک جایی سر گذاشته به خاک با چه سوز دلی با چه ذلتی دارد دعا می کند که الهی لا تکلنی الی نفسی طرفته عینا ابدا. خدایا یک لحظه من را به خودم وا مگذار. یک لحظه یک لحظه این طوری بگویی، یک کسی را مسخره کنی یک کسی را سرزنش کنی یک کسی را تحقیر کنی یک کسی را کوچک کنی یک کسی را ریز ببینی خدا واگذارت می کند به خودت، غلطی از تو سر می زند غلطی از تو سر می زند که آن کسی که تو آن را ریز کردی هزاران برابر از آن کوچکتر می شوی و ریزتر می شوی این را مواظب باشیم.
در رفتار مان با دیگران با پدر با مادر با خواهر با برادر یک موقع یک کسی را سرزنش نکنید این خیلی خطرناک است خیلی خطرناک است این حالت. پس اگر در اسباب ظاهری اثری هست بداند که موثر و تاثیر گذار واقعی فقط خداست. فقط لذا در آیه شریف وارد شده است لذا در آی شریفه وارد شده است امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء. این دعایی که همیشه خودمان خواندیم آیا امن آیا چه کسی هست اجابت می کند مضطر.
کسی که به اضطرار رسیده یعنی تمام اسباب و علل از او قطع شده و او از تمام اسباب و علل انقطاع پیدا کرده چه کسی است که اجابت می کند مضطر را هنگامی که دعا می خواند دعا می کند و یکشف السوء. و سوء و بدی را از او کشف می کند خدا هست.
امن یجیب المضط اذا دعاه و یکشف السوء. چه کسی هست که می تواند این کار را انجام دهد آیا غیر از مضطر آری غیر مضطر کسی نمی فهمد که کار دست چی کسی است چرا غیر مضطر نمی فهمد که کار دست چه کسی است؟ مست نعمتش هست. مست نعمتهایی که خدا به او داده آنها را بیشتر از خدا دیده و به آنها اعتماد دارد اما مضطر می فهمد که اول و آخر خداست و غیر از خدا دیگر هیچ نیست. موحد خوب دقت کنید این کلمه خیلی مهم است یعنی کسی که به خدا ایمان دارد در ایمانش راسخ است.
واقعا خدا را قبول دارد موحد غیر را یعنی غیر خدا را فقط مجرای فیض می بیند. می گوید به دست این خداوند جاری می کند و این می داند که خدا او را واسطه ی انجام کار قرار داده است لذا اگر سراغ کسی می رود و از کس هم کمک می خواهد. به این امید که خدا به او اذن بدهد اجازه بدهد. که او این کار را در مورد این بل انجام بدهد تجارت می خواهد بکند متوجه است اگر خدا نخواهد در این تجارت شکست می خورد ازدواج می خواهد بکند متوجه است که اگر خدا نخواهد همین همسری که الان بسیار شیفته اش است بلای جانش می شود.
بچه ای را که می خواهد برای آرامش زندگی اش متوجه است که اگر خدا نخواهد این بچه مایه ی ننگ و آبرو ریزی اش می شود کاری ندارد. چند وقت پیش یک آقایی را دیدم به خاطر اشتباهات دخترش خودکشی کرد تمام شد رفت پی کارش، دخترش، آبرویش را برده بود رفت خودش را کشت دار زد رفت تمام شد این دختری که شاید موقع تولد این چقدر بشکن می زده که خدا به من یک بچه داده و دختر داده و چنین و چنان و اینها. همین دختری که آخرت خودش را روی این دختر گذاشته می بیند این دختر رفت مایه ی ننگش شد خودش را دار زد و کشت. فقط این جوری نیست که از قضا سکنجبین صفرا فزود. دوایی که درمان هست باعث درد می شود تمام نعمتهایی که ما روی آنها حساب می کنیم می تواند باعث آفت برای ما باشد و هست. و هست پس ما اگر سراغ هر کس می رویم سراغ هر چیز می رویم. توجه فرمودید باید حواسمان باشد این فقط وسیله است سراغ استاد اخلاق میرویم. سراغ پیغمبر می روید. پیغمبر هم فقط وسیله است سراغ عشق تان امام زمان می روید این یک وسیله است ممکن است همین عشقت به امام زمان تو را به جهنم ببرد.
فقط باید از خدا بخواهی که این عشق را مجرای چی قرار بدهد؟ مجرای هدایت قرار بدهد. مجرای هدایت قرار بدهد سراغ علم، معنویت، تسبیح، نماز، نماز را خدا وسیله قرار می دهد برای رشدت مواظب باش این نماز عجب نیاورد برایت تکبر نیاورد برایت معنویت دل خوش، حال خوش، سوار عقیده، نمی دانم فلسفه ثروت همسر خوب وسیله خوب، محبوبیت هر چی که هست فقط به دست خداست، خدا نخواهد همه ی اینها به ضررت تمام می شود بعدا. لذا انسان باید این تعقیب نماز عصر را خواهش می کنم همیشه بخوانید همیشه بخوانید.
استغفرالله الذی لا اله الا هو الحی القیوم. آنهایی که عربی بلدند عربی بخوانند آنهایی که عربی بلد نیستند معنای عربی اش را یاد بگیرند یا اگر حال ندارند لا اقل ترجمه ی فارسی اش را دقت کنند به آن. یعنی چی؟ این خیلی کمک می کند آدم خدایا همه چیز به دست توست من هم از خودم هیچ چیز ندارم. از خودم هیچ چیز ندارم.
خوب بقیه اش هم دعاست دعا ها هم طولانی است بخوانم وقت مان پر می شود. خوب بحث مان عزیزان من دقت کنید بحث ما اینجا کلاس درس نیست این بحث یک بحث معنوی است یک گروه و جمع و محفل معنوی است گاهی وقتها می طلبد یک ساعت.....