اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ ما طبق روال همیشگی جلسهمان یک توضیحی دربارهی اصل بحث میدهیم بعد هم مطالب جدید را عرض میکنیم و بحث را به پیش میبریم انسان یک حیات جاودانه دارد و یک حیات دنیایی، یک حیات ماقبل از دنیا داشته آمده به دنیا.@ اینجا تا وقتی که زنده هست با دو آینده روبرو است آیندهی موقتش هست مشکوک که عبارت است از عمر دنیا، نمیدانیم چقدر زنده هستیم معلوم نیست تا چه موقع هستیم و یک آینده هم هست که آیندهی قطعی و حتمی هست که عبارت است از حیات بعد از وفات، حیات برزخی و قیامتی و بعد از قیامت، کلاً حیات آخرت به او میگویند.@ از زمانی که وفات شروع میشود(مَن ماتَ فَقَد قامَت قِیامَتُه) حیات جاودانهی ما شروع میشود که بسیار بسیار شورانگیز دلانگیز باشکوه باعظمت شیرین جذّاب هست آن حیاتی که هست قوای انسان با وفات تازه شکوفا میشود و فعّال میشود و اینکه در روایت داریم امیرالمؤمنین(ع) (مَن یَمُت یَرَنی) هرکس که بمیرد من را میبیند.@ این نشان میدهد که موت چقدر در بصیرت و بینش انسان تأثیر دارد انسان در اینجا در انواع حجابهاست و این حجابها مانع از دیدن غیب عالم که در همین دنیا هم قابل دیدن هست میشود بعضیها در حیات دنیایی به موت میرسند.@ یعنی از لجن طبیعت درمیآیند و همینجا به دیدن میرسند به رؤیت به دیدن که از خوابهای قشنگ شروع میشود تا چیزهای دیگر مسائل دیگر غیب که دیدنی نیست به چشم ظاهر، به هر حال هرچه بگوییم خیلی باشکوه است نمیتوانیم بفهمیم یعنی چه انقدر که دنیا نسبت به رحم تنوع دارد بزرگ است باشکوه است چیزهای عجیب و پیشرفته دارد برزخ هم نسبت به دنیای ما اینگونه است.@ یعنی انسان وقتی که از اینجا درمیآید متوجّه میشود که از یک رحم تنگ و تاریکی رفته به یک عالم وسیعی وارد شده خدا رحمت کند یکی از دوستان ما به رحمت خدا شهید شد در جبهه، یک امام جماعتی داشتیم حاج آقا صادقی آن هم شهید شد ولی این آقای صادقی میگفتند من آن شهید را خواب دیدم که جلوتر از حاج آقا شهید شده بود شهید زینعلی، گفت که شهادت چهطور است؟ گفت: انگار از درون طویله درآمدم وقتی که وقتی وارد آنجا شدم فکر کردم یک عمر در طویله داشتم زندگی میکردم.@ از آنجا این عالم شروع میشود انسان باید به گونهای زندگی بکند که هم دنیا شیرین و آرام باشد که اصلا علامت ایمان شادی و آرامش در حیات دنیایی است و میزان شادی و آرامش ما در حیات آخرتی هم بسته هست به میزان شادی و آرامش ما در حیات دنیایی.@ کسانی که اینجا نمیتوانند شادی و آرامش را تحصیل کنند در سایهی ارتباط با غیب، غیبشان، ارتباطشان آنقدر ضعیف است که به کمکشان نمیآید این ارتباط، خدایشان ضعیف است خانوادهی آسمانیشان به دادش نمیرسند ملکوت به دادش نمیرسد عرضه کمکگیری ندارد ایاک نستعیناش سوری است کمکی از آنجا نمیآید که به او شادی قدرت آرامش بدهد.@ اینها موقع رفتن هم همینطور هستند نه مرگ خوبی دارند وفات خوبی ندارند برزخشان هم همینطوری است چون اصلا عرضه نداشتند وقتی شما نمیتوانید از یک تجلّی کمک بگیرید از بالاترش هم قطعا نمیتوانید کمک بگیرد.@ پس ما باید هم شادی و آرامش دنیایی خودمان را تحصیل بکنیم در سایهی ارتباط با کانونهای شادی و آرامش به معنای حقیقی هم حیات ابدیمان را تأمین بکنیم در این مسیر به شدّت احتیاج داریم به اینکه دائما خودمان را رصد بکنیم ببینم که من الان چهطور آدمی هستم آیا همین الان من یک آدم شاد و آرامی هستم یا نه.@ آرامش دارم شادی دارم لذّت میبرم از زندگیام از اطرافیانم از دنیا و از آخرت، بالاتر از آخرت، از اصل خودم اله خودم که همیشه کنارم است یعنی الله، خانوادهی آسمانیام که مهمتر از زمینیام هستند معصومین(ع) این ارتباط این گرما این صمیمیت این عشق این زندگی با اینها شروع شده یا نشده یا اصلا من با اینها زندگی نمیکنم.@ آنها خیالاتی هستند در گوشهی ذهن من به نام الله، دین، توهّم هستند یک سری توهّماتی هستند که اصلا مثل یک گل پلاستیکی بیخاصیّت، فقط میگوییم قشنگ هستند خوب هستند حرفشان را میزنیم ولی هیچ خاصیّتی برای زندگی ما ندارند و من هستم و با این گرفتاریها و معضلات و مشکلات دنیا.@ یا نه من عرضه دارم الان هم دارم زندگی زمینیام را میکنم در زندگی زمینی موفق هستم مهمتر از آن که با زندگی آسمانیام خیلی خوب هستم با آنها کنار آمدم رفیق هستم صمیمی هستم با بالاییها، پدران من به من سر میزنند مادر من فاطمه زهرا به من سر میزنند من به آنها سر میزنم رابطه رابطهی گرم و صمیمی است.@ آنها در زندگی من نقش دارند حضور دارند خدا در زندگی من نقش دارد حضور دارد و من هروقت هم بروم چون به رفاقت رسیدم به آرامش رسیدم به صمیمیت رسیدم هر وقت بروم آنها با صمیمیت و دوستی منتظر من هستند من هم اشتیاق و رؤیت و ملاقات با آنها را دارم.@ این خیلی مهم است یعنی این اصل است ما هم نمیتوانیم دروغ بگوییم به خودمان یعنی احتیاج داریم همیشه این ارزیابی را از خودمان داشته باشیم آیا این هست یا نیست با انشاءالله ماشاءالله و شاید و حالا ببینیم چه میشود و با توهّمات نمیشود آدم زندگی بکند.@ اگر ارتباط سالم باشد محصولش باید شادی و آرامش باشد چشم و همچشمی نداشته باشد انسان، با کسی رقابتهای دنیایی نداشته باشد حسادت نداشته باشد تکبّر نداشته باشد زودرنج و حساس نباشد عصبی نباشد خودخور نباشد مغرور نباشد معلوم است اگر هم انسان اینطوری باشد اصلا از نگاهی که اطرافیان به آدم دارند اینطوری هست یعنی آدمهایی که اطراف این شخص هستند کنار این شخص اصلا احساس آرامش میکنند.@ از همسرانسان بگیر تا بچّههای انسان بگیر نه کسی از آدم میترسد نه کسی از آدم حساب میبرد به معنای دنیاییاش، همه کنار آدم شیرین هستند شاد هستند آرامش دارند هیچ مشکلی نیست فیلم بازی کردن ادا بازی کردن ما نداریم ما در حرکتی که به سمت حیات جاودانه داریم رابطهمان با آنجا یعنی رابطهی حیات دنیایی با آنجا گفتیم مثل رابطهی رحم مادر با دنیاست.@ همانطور که بچه نمیتواند فیلم بازی کند بچه هرچه واقعا در رحم مادر به سرش آمده بیرون نشان میدهد خودش را، معلوم است که این چه دورانی را گذرانده لازم هم نیست که بگوید اصلا زبان نداریم یکی از چیزهایی که الان معضل هم شده در کتابهای خیلی از بزرگان و قیل و قالهای تاریخی دارد همین مسئلهی تجسم اعمال و آنجا چهطوری حرف میزنند.@ قرآن میفرماید: (الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ) ما مُهر میزنیم به زبانها بدنها حرف میزنند با ما، من در چند تا عکسها و کاریکاتورها دیدم حالا آن کاریکاتور هست چارهای ندارد مجبور است این کار را بکند که دهان کاملا بسته است.@ امّا یک دهان روی بازوها هست یک دهان روی پاها هست دارد حرف میزند این حالا تمثیل است ولی حقیقت این است که مثل یک بچه وقتی که به دنیا میآید نسبت را دقّت بکنید بچه وقتی به دنیا میآید با همهی وجودش دارد حرف میزند.@ چشمش میگوید من سالم هستم یا سالم نیستم خودش زبان دارد گوشش دارد میگوید صورتش دارد میگوید بینیاش دارد میگوید موهای سرش دارد میگوید سلسله اعصابش دارد میگوید دست و پایش دارند میگویند دارند حرف میزنند میگویند ما سالم هستیم یا سالم نیستیم اگر مریض باشد درد دارند یعنی دارند میگویند که سالم نیستیم یا ناقص یا مریض اگر سالم هم باشند که دارند نشان میدهند حرف میزنند.@ اینکه ما میرویم وارد برزخ میشویم اصلا با همهی وجودمان آنجا حرف میزنیم احتیاجی نیست اگر کسی مریض باشد بگوید من سالم هستم دروغ است اصلا آنجا زبان احتیاج نیست این که در قرآن میفرماید که: (اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً) خودت خودت را بخوان خودت حرف بزن اصلا احتیاج به محاسبهی دیگری نداری.@ خودت برای محاسبه کافی هستی همین است که انسان وقتی وارد نظام برزخی میشود یا نظام آخرتی میشود سؤالهای آنجا اساسا شفاهی نیست کسی نمیآید از تو سؤال بکند که واقعا یک کسی بیاید بگوید که بگو ببینم خدای تو کیست؟ پیغبر تو کیست؟ اصلا نفس ظهور نوع ظهوری که انسان آنجا میکند میگوید که این با الله بوده یا نبوده نوع ظهور ما.@ یعنی سؤالها تکوینی است جواب هم تکوینی است همانطور که دنیا دارد سؤال میکند از جنینی که از رحم مادر میاید دنیا سؤال میکند چشم آوردی یا نه گوش آوردی یا نه دست آوردی یا نه سؤال چه طور است؟ تکوینی دارد سؤال میکند بچهای هم که متولد شده تکوینی دارد جواب میدهد.@ پس اینکه آنجا سؤال میکنند اصلا خیلی سخیف است من بایستم آنجا بگویند که حالا(من ربک) بعد من بایستم فکر کنم بگویم از حافظهام میخواهم کمک بگیرم چه کار میخواهم بکنم بایستم آنجا بگویم(الله جل جلال ربی)، نه ما وقتی آنجا ورود میکنیم متناسب با شرایط برزخ باشید قلب سلیم داشته باشید متناسب وارد بشوی همهی سؤالها یک جا جواب داده میشود.@ این معنی سریع الحساب بودن خدا این است که وقتی یک جنین متولد میشود به دنیا یک جا سؤالها را جواب میدهد ما هم یک جا سؤالها را جواب میدهیم خدا اینطور حساب میکند اصلا نیاز نیست ما بایستیم آنجا معطلیها مال مریضیهاست مال نقصهاست گرفتاریهاست که انسان درد دارد مثل بچهای که درد دارد و راحت نمیتواند برود پیش مادرش باید برود در بیمارستان حالا بایستد آنجا ببینیم که اوضاع چه خواهد شد.@ پس ما با یک سیستم حقیقی محاسبه روبرو هستیم این همه در قرآن و روایات صحبت از محاسبه، میزان، سنجش هست نامهی عمل، ثقلت موازینه خفت موازینه، همهاش در صحیفه نفس انسان هست دارد اتفاق میافتد اثرش هم معلوم است خفت موازینه الان نشان میدهد در زندگیات سنگین هستی یا نه ثقلت موازینه نشان میدهد همین الان چهطور هستی.@ آن قاعده یادمان نرود که نفس ما قبر ماست همین الان من میتوانم بفهمم که چهطور آدمی هستم همین الان معلوم است که قبر من چهطور است الان من میخواهم بدانم در قبر من چه کسانی میآیند معلوم است الان در قبر من چه کسانی هستند ببین از صبح که بلند میشوی تا غروب چه کسانی در دلت میآیند و میروند قبرت هم همین شکل است.@ خیالها، هوسها، آرزوها، دغدغهها، از چه چیزهایی بدت میآید از چه چیزهایی خوشت میآید از چه چیزهایی ناراحت میشوی از چه چیزهایی عصبانی میشوی از چه چیزهایی لذّت میبری نوع آرزوهایت، از چه چیزهایی شاد میشوی از چه چیزهایی غمگین میشوی نشان میدهد که تو چه طور آدمی هستی.@ تمام گذشتهی تو در صحیفهی نامهی عملت که در نفست هست دارد خودش را نشان میدهد ما یک گذشتهای داشتیم دیدیم الان شدیم بعد شش سال هفت سال ده سال بیست سال سی سال حالا بعد از بلوغمان ما داریم میفهمیم داریم چهطور زندگی میکنیم ما چهطور آدمی هستیم کاملا واضح است این کاملا روشن است.@ پس ما همیشه به یک میزان حقیقی احتیاج داریم توهم کارش این است که میآید جلوی شعور ما را میگیرد شیطان و قوّهی واهمه میآید گاهی وقتها اطلاعات غلط به تو میدهد یعنی میآید آنجایی که تو ضعف داری را میپوشاند تا تو نفهمی کجا گرفتاری داری و بعد این گرفتاری را با خودت میبری در برزخ، یا اگر هم گرفتاری داری و میدانی درصدد درمانش برنمیآیی.@ میگوید که حالا که تو این ضعف را داری عیبی ندارد عوضش این کمالات را هم داری مشغول کمالات توهمیات میکند ضعفها سر جای خودش میماند برای همین این قوّهی واهمه هم فوقالعاده قوی هست هیچکس بدون استثناء عرض میکنم استثنائا افرادی از قوّهی واهمه میتوانند در بروند یعنی میتوانند با ریاضت با کار عقلانی و تمرین توهمی زندگی نکنند.@ یعنی گرفتار توهم نشوند اسیر خیالات نشوند شما نگاه بکنید ما با خانمها کار نداریم خانمها جنسشان یک جنس لطیفی هست آن جلالیت مرد و قدرت مرد را ندارند از یک سوسک میترسند از یک موش میترسند از یک مارمولک میترسند گاهی وقتها از یک سایه ممکن است بترسند نه اصلا کاری با خانمها نداریم.@ مردها، حالا ما چقدر مرد داریم که از یک سوسک میترسند واقعا از تاریکی میترسند از شب میترسند میداند عقل دارد شعور دارد که مرده کاری با او ندارد عقلا این را قبول دارد عقلش دارد میگوید این مرده هیچ کاری با من ندارد اصلا بلند نمیشود من را بگیرد بخورد دنبال من نمیافتد تاریکی ترس ندارد امّا توّهم اینطوری نیست.@ توّهم باعث میشود عقل با اینکه تشخیص میدهد کار نکند تشخیص دارد ولی عمل نمیکند باز میترسد باز از شب از تاریکی یا از نمیدانم کار میترسد از اینکه درگیر کارهای بزرگ و مهم بشود میترسد بزدل هست عقل به او میگوید که این ترس ندارد ولی در عمل باوری وجود ندارد مردهشور اینطور نیست مردهشور عقلش با باورش با قلبش کاملا با هم تناسب دارند هماهنگی دارند.@ عقل میگوید مرده کاری ندارد در عمل هم میبیند که با مرده راحت است هیچ مشکلی ندارد اصلا پیش مرده میگیرد میخوابد هیچ مشکلی هم ندارد این قوّهی توهم ما را خیلی اذیّت میکند در زندگی و اساسا میزان رشد هرکس به این است که چقدر بتواند از توهمات دربیاید.@ یعنی کمالات جمادی کمالات نباتی و کمالات حیوانی را تحت کنترل دربیاورد یا به یک نحو دیگر بگویم کمالات حسی کمالات خیالی ووهمی را بتواند تحت کنترل عقلانیت بیاورد.@ یک کسی که مقام زده است حاضر است به خاطر مقام دزدی کند از بیتالمال دروغ بگوید این باندبازیها و جناحبازیها را که شما الان در کشور میبینید افراد حاضر هستند به خاطر حفظ موقعیت جناحی یا مقام خودشان بقیه را بداخلاقی انتخاباتی کنند بداخلاقی جناحی و حزبی بکنند بقیه را به لجن بکشند این آدم توهّم زده است.@ دروغ بنویسد در روزنامهها حرفهای غیرقطعی بنویسد در مجلات و روزنامهها و رسانهها چقدر هم زیاد است خیلی است این نشان میدهد که این شخص توهم زده است این اصلا نمیتواند به عقلانیت خودش غلبه بکند میرود مدرک جعلی درست میکند که مثلا بتواند پست بگیرد ریاست بگیرد میرود از این دانشگاه فرعی برای خودش مدرک سازی میکند بتواند این کار را بکند.@ یک موقعی یک کسی از نجف آمده بود آمده بود ایران مثلا کاری انجام بدهد برای خودش یک اجازهی سوری درست کرده بود یک مدرک سوری درست کرده بود که مثلا بگوید آقا این در نجف درس خوانده است انقدر درس خوانده حالا یا مجتهد است یا هرچیز دیگر.@ یک موقعی رسیده بود خدمت یک اولیای خدا به اوگفته بود آقا امام زمان فرمود کار خوبی نکردی که دست بردی در آن نامهها برای خودت مدرک درست کردی گاهی وقتها شخص ادعای مرجعیّت میکند در حالی که مجتهد هم نیست ادعای اجتهاد میکند در حالی که مجتهد نیست.@ با تقلّب سر جلسهی امتحان میخواهد مدرک بگیرد پایه بالا بیاورد ببین این را دیگر نمیشود گفت طلبه یا دانشجو، کسی که تقلّب میکند مدرک درست بکند برای خودش نمره درست بکند نمرهسازی مدرکسازی این دچار توهم است این میخواهد مثلا خدمت بکند به اسلام به امام زمان.@ الان شما لمعه نخواندید من لمعه خواندم مکاسب نخواندید من مکاسب خواندم لیسانس است بگویم فوق لیسانس هستم یک موقع ما میرویم تلویزیون اوّل به این مجریها تهیه کنندهها میگوییم آقا ما دکتر نیستیم نگویید ما دکتر هستیم بعضی موقعها هم از دهانشان در میاید یک چیزهایی میگویند شما برای چه این کار را میکنید.@ یا میرویم دانشگاه مثلا سخنرانی میکنیم یک موقع میگویند آقای دکتر هستیم ما دکتر نیستیم به خدا، ما اصلا مدرکمان این نیست یک موقع به یکی از این علماء گفتم که من که دکتر نیستم شما هم فکر نمیکنم دکتر باشید از همین بزرگان مشهور کشور، گفت آقا اینها برای این که کلاس خودشان ببرند بالا ما را دکتر میکنند میخواهند کلاس خودشان را بالا ببرند دکتری را به ما میبندند.@ اگر آدم خودش ادعا بکند که خیلی خطرناک است خوشش هم بیاید خیلی خطرناک است این توهم است این آدم توهمزده است این میخواهد زود آقا بشود زود بزرگ بشود همانقدری هم که یک نفر میدود دنبال مدرک، زودتر لیسانس فوق لیسانس دکترایش را بگیرد زودتر پایهی دهم پایهی یازدهم، درس خارجیاش را بگیرد که به یک جایی برسد این هم توهمزده است.@ چون این اصلا متوجّه نیست که باید رشدش نسبت به مقیاس ابدیت رشد حقیقی باشد یعنی وقتی میآوردش در صحنهی ارزیابی دل باید گواهی بدهد فایده ندارد حالا تو الان دکترایت را گرفتی الان به تو گفتند حجتالاسلام و المسلمین، به تو گفتند مجتهد، وقتی میروید روی سجاده، شب معلوم میشود که تو چقدر رشد کردی.@ تو اصلا نسبت به مقیاسی که باید تو را بسنجند و شب اوّل قبر حسابت میکنند حالا ببینیم اصلا تو وضعیتت چهطور است اخلاقت در خانه معلوم میشود با زن و بچه معلوم میشود با پدر و مادر معلوم میشود با جامعه معلوم میشود با زیردست معلوم میشود.@ آن موقع که یک کسی به تو فحش میدهد آن موقع که یک کسی به تو یک چیزی میپراند آن موقع معلوم میشود تو اصلا نسبت به سازمان برزخ تناسب داری یا نه، حالا عجله کردی این آدم آدم توهمزدهای است.@ کسانی که میگویند ما وقت نداریم برویم کلاس اخلاق وقت نداریم خودسازی بکنیم وقت نداریم قرآن بخوانیم وقت نداریم دعا بخوانیم وقت نماز شب نداریم وقت سحر نداریم وقت زیارت نداریم نمیرسیم ذکر بگوییم چون همهاش کار علمی داریم این آدم آدم توهمزدهای است واقعا توهمزده است.@ ما نیاز داریم همیشه یک مقیاسی داشته باشیم که در حرکت به سمت هم در زندگی دنیایی بسنجیم حالا شما دکتر و مهندس هستید وقتی زنت از چشمات افتاده الان آیت الله هستی وقتی زنت از چشمت افتاده بچههایت از چشمت افتادهاند وقتی که بقیه را ریز میبینی مشکل داری چون اصلا به اسم رحمان نزدیک نشدی.@ (کُلَّما إزدادَ لِلعَبدِ إیماناً إزدادَ لِلنِّساءِ حُبًّ) تو وقتی نسبت به اطرافیانت بیعاطفهتر هستی قدر قدیمیها را گذشتهها را نمیدانی حالا بهت بگویند آیتالله، بهت بگویند آقای دکتر بگویند استاد بگویند فیلسوف بگویند مفسر چه فایدهای دارد این اعتبار، تو الان با مقیاس اسم با مقیاس اسماء الله اصلا سازگاری نداری تو الان اسم دریافت نکردی.@ تو آدم بداخلاقی تو آدم گنداخلاقی هستی تو آدم زودرنج و حساسی هستی تو آدم متکبری هستی کافی است یک کسی یک چیزی بهت بگوید به تو برمیخورد هرچه بزرگتر شدی حساستر و زودرنجتر و خودشیفتهتر شدی به چه درد خورد.@ این است که توهم میآید جای عقلانیت را میگیرد یعنی عقلی که به آدم میگوید آن چیزی که در نظام برزخی لازم است چیست توهم میآید جایش را میگیرد میگوید حالا میارزید مثلا ولی الله نشدم اگر من معنوی نشدم اگر من شاد و آرام نشدم عوضش مدرک دکترایم را گرفتم.@ عوضش مجتهد هستم عوضش مهندس هستم الان عوضش شدن مدیر کل عوضش شدم فرماندار عوضش مشهور شدم عوضش پنج جلد کتاب نوشتم ده جلد کتاب نوشتم این توهم است این اصلاً به درد نمیخورد وقتی میبرند برزخ هیچ نمیارزد.@ چون وقتی میگوییم رابطهی دنیا و آخرت مثل رابطهی رحم مادر با دنیاست شدن یک معنای حقیقی یک تعریف جدی دارد بدن ساختن بچه در رحم مادر تعریف حقیقی دارد تعریفش اعتباری نیست.@ گفتیم همانطور که سؤالهای دنیا از جنینی که متولد میشود تکوینیست فرشتهها تکویناً سؤال میکنند این هم به فرشتهها تکویناً جواب میدهد سؤالهای آخرت نه شفاهی است و نه کتبی است همهاش تکوینی است یعنی آنجا شما باید نسبت به نظام برزخ بتوانی پاسخگو باشی.@ فرشتههای نظام برزخ سؤال میکنند شما باید پاسخگو باشی یعنی چه؟ یعنی باید آن چیزی را که واقعا آن فضا آن محیط آن شرایط زیستی نیاز دارد تحصیل کرده باشی ما دچار توهم میشویم بیسوادهایمان یکجور سواددارهایمان هم یکجور دچار توهم میشوند.@ بیسوادها دنبال خیالات و کمالات جمادی و نباتی و حیوانی هستند باسوادها دنبال کمالات عقلی هستند و هیچ کدام به سمت کمالات انسانی راه پیدا نمیکنند شهوتهای مختلف سر راه میآید راهشان را میگیرد تبدیلی صورت نمیگیرد تو وقتی که قبلاً لیسانس داشتی یک ذرّه متواضعتر بودی دیپلم نداشتی نماز جماعت میرفتی ماشاءالله هیئت میرفتی سینهزنی میکردی.@ از وقتی درسهایت رفته بالاتر ببین فاصلهات با سجّاده با هیئت با سینهزنی با گریه با اشک با حرم دارد زیاد میشود اصلا به خودت هم وقت نمیکنی سر بزنی این علامت خطر بود ما این را نفهمیدیم فاصلهات با مردم دارد زیاد میشود.@ یک کسی که فاصلهاش با عوام زیاد بشود امکان ندارد رشد حقیقی بکند امکان ندارد کسی از عوام فاصله بگیرد روی سجاده که میرود نمیتواند اصلاً تخلیه بکند یک رمز دیگر هم بگویم علامت اینکه یک نفر مؤفق است این است که وقتی میرود روی سجاده با پنج سال پیشش با ده سال پیشش که هیچ کمالی نداشت فرق نکند در قلب در محبّت در بینش در بصیرت چرا، امّا در کمالات دیگر اصلا.@ اگر نتوانستی اینطور بروی روی سجّاده معلوم است آشغال داری میبری روی سجاده، یعنی جهنّم را داری با خودت میبری در برخورد با انسانهای دیگر هم همینطور این را باید دقت بکنیم.@ خدا رحمت کند مراجع گذشته را مراجع قدیم ما مراجع گذشتهی ما حضرت آیت الله گلپایگانی از آن گذشتهتر حضرت آیت الله بروجردی حضرت امام سلام الله علیه اینها ازش تعبیر به روحی عوامی میکردند.@ وقتی آدم از مردم فاصله میگیرد وقتی میخواهد مثل بقیه مردم باشد سختش میشود معلوم است گند زده وقتی دیگر نمیتوانی بروی صف نانوایی بایستی وقتی نمیتوانی بار بلند بکنی بازار جنس بخری بگذاری روی کولت راه بیفتی بروی.@ وقتی نمیتوانی بیل دستات بگیری در ملأ عام یا یک فرغون دستت بگیری ببری وقتی نمیتوانی لباس ورزشی بپوشی بروی در باشگاه ورزش بکنی بگویی من نمیشود آخر این لباس من باید حتما عبا، عمّامه داشته باشم نمیشود که و قسم میخوری باید این لباس را بگذاری کنار نمیتوانی کنار بگذاری.@ من یک موقع زمان جنگ بعضیها میگفتند ما اصلا این لباس را نمیتوانیم در بیاوریم لباس بسیجی بپوشیم گفتم ببین این آیت الله معدنی است ولیالله است این آیت الله دستغیب است این آیت الله صدوقی است آقای اشرفی است اینها همه درآوردند این لباسهایشان را لباس نظامی پوشیدند این آقای خامنهای هست اینطوری است لباسش را در میاور لباس بسیجی میپوشد جنگ میرود.@ نه ما باید حتما اگر بخواهیم برویم آنجا همین لباس هم تنمان باشد اصلا لباس رسول الله را نباید از تنمان دربیاوریم امیرالمؤمنین چند تا لباس داشته پیغمبرعبا و عمامه نمیگذاشتند میرفتند جنگ، لباس جنگی میپوشیدند زره داشتند لباس جنگی میپوشیدند خیلی صور مقدسی که ما بیخود به آنها وابستگی داریم آنجا که باید ازش بگذریم نمیتوانیم بگذریم از این صور مقدس.@ معصوم وقتی میخواهد با خدا روبرو بشود مثل کسی است که هیچ چیز ندارد یعنی اصلا عصمتش امامتش مقامش هیچی ندارد با خودش(أنا أقَلُّ الأقَلین) اینطوری میرود با خدا، درست ارتباط برقرار میشود ما نه ما همه مدارک تحصیلیمان را سوابقمان را خدماتمان را شخصیت اجتماعیمان را برمیداریم میآوریم روی سجّاده گند میکشیم نماز و عبادت و سجّاده را هیئت و عزاداری حرم را.@ اصلا با همین هیبت میرویم داخل حرم اصلا بوی گند ما ملائکه را اذیت میکند اگر توانستی مثل آن دهاتی بروی بچسبی به ضریح بروی همانطوری حرف بزنی معلوم است که پاک رفتهای الحمدلله امّا اگر نه باکلاس بخواهی بروی آنجا هیچ اتفاقی نمیافتد آنجا کاش که نروی اصلا، چون هرچه آدم برود خبیثتر میشود.@ با اینها هرچهقدر آدم نماز شب بخواند با اینها هرچه عبادت بکند خبیثتر میشود خطرناکتر میشود بعضی وقتها آدم برای پدر و مادر خواهر برادرهای خودش هم کلاس میگذارد برای بچّههای خودش هم برای همسر خودش هم یکطوری است انگار که اینها باید این را یکطور دیگر ببینند.@ اینها قدرت قوّهی توهم است توهم میآید روی تمام شعور عقلانیتهای ما را میگیرد حالا ما یک راه میانبر را معرّفی میکنیم آقا اگر انسان بخواهد بداند که توهّماتش را کنار بگذارد بتواند هروقت میخواهد بتواند این پرده حجیم و ضخیم توهّمات را کنار بگذارد و واقعا خودش را ببیند ببیند کیست شخصیّتاش، یک راه بیشتر ندارد قرآن هم یک راه معرّفی میکند آن سر زدن به دلت است.@ یعنی بررسی نظام محبّتی دلت، من چه کسی هستم؟ من چه کسی را دوست دارم؟ من هوس چه چیز را میکنم؟ لذا این آیهای که ما الان دو سه سال است مرتّب هر بار تذکّرش میدهیم هربار چهرهی جدید خودش را به ما نشان میدهد دست کم نگیرید این را شما صد شب دیگر هم که ما صحبت بکنیم هر دفعه یک چهرهی جدید دارد.@ (قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ).@ ببین محبّتت چه طوری است به چه کسی است به چه چیز است نظام محبتّیات را بررسی بکن چه چیز را دوست داری چه کسانی بیشتر عزیز هستند در دلت و اساسا اگر از یک چیزی خوشت میآید برای چه خوشت میآید و اگر از چیزی بدت میآید برای چه بدت میآید.@ ببین آیا یک چیزی را برای خدا دوست داری یا برای خودت ملاک دوست داشتنت معشوق اصلیات است آسمان است یا زمین، کاملا میفهمد آدم چه کاره است کاملا درک میکند الان برای چه خوشت میآید برای چه بدت آمد برای چه با یک کسی دوست هستی برای چه از یک نفر دوری میکنی فاصله میگیری همهاش کاملا معلوم میشود که تو شخصیّت چه طوری است.@ این دیگر توهم بردار نیست ببین چقدر قشنگ میگوید علی(ع) معجزه است این کلمات یعنی آدم میفهمد که این شخصی که این حرف را میزند معصوم است که دارد اینطور حرف میزند غیر معصوم اصلا نمیتواند اینها روانشناسی حقیقی است اینهاست که اگر کسی بلد باشد بفهمدش میتواند ادعا بکند من روانشناس قوی هستم جامعهشناس قوی هستم.@ (سَلُّ القُلُوب عَنِ المَوَدّات فَإنَّها شَواهِدٌ لا تَقبَلُ الرُّشا) از دلهایتان در مورد محبّتهایتان سؤال بکنید که اینها شاهدهایی هستند که رشوه قبول نمیکنند دروغ هم نمیتوانند بگویند یعنی تو نمیتوانی به دلت رشوه بدهی بگویی نه تو از خدا خوشت میآید از معصوم خوشت میآید یا آنها را بیشتر دوست داری یا مثلا فلان کس را واقعا دوست داری در حالی که به او کینه داری.@ اگر کینه داشته باشی دلت میگوید کینه است نمیگوید محبّت است اگر هم محبّت داشته باشی دلت میگوید محبّت است نمیگوید کینه داشته باش این محبّت خیلی مهمّ است از دلت سؤال کن هرچه جواب داد متوجه میشوی چه طور هستی.@ الان بعضی از عزیزان در بخش وسواس داریم وسواسهای مذهبی یکی از کارهایی که شیطان میکند خیلیها هم به او دچار هستند وسواسهای مذهبی هستند وسواسهای مختلف داریم ما انواع وسواس داریم که حالا در دشمنشناسی اینها را توضیح دادیم.@ یک وسواس داریم این است که مؤمن وقتی که میخواهد با خدا انس بگیرد آشتی بکند شیطان همیشه از وجود مؤمن به مقدسات فحش میدهد بعد طرف میگوید من طلبه هستم من نماز شب خوان هستم من یک عمر آبرودار هستم بعد این فکرهای کثیف چیست که میآید سراغ من علیه مقدسات، بعد پژمرده میشود.@ شیطان هم میگوید تویی خودت هستی تو آدم کثیفی هستی تو آدم بدبختی هستی تو چرا باید مثلا فکرهای بد بیاید در ذهنات علیه معصومین و علیه خدا و علیه قرآن این بیچاره اصلا پژمرده میشود افسرده میشود یواش یواش اصلا برای اینکه فکرهای بد به سرش نزند مثلا سر نماز به او حمله میکند برای اینکه فکرهای بد نیاید سراغش اصلا حرم نمیرود نماز دیگر نمیخواند.@ شیطان هم میگوید عجب، ساده گیر آورده درمانش همین است(سَلُّ القُلُوب عَنِ المَوَدّات فَإنَّها شَواهِدٌ لا تَقبَلُ الرُّشا) یک سؤال از خودت بکن وقتی این افکار کثیف میآید سراغت، بگو تو وقتی که این افکار بد میآید سراغت بدت میآید یا خوشت میآید خوشحال میشوی یا ناراحت میشوی وقتی افکار پلید سراغت میآید.@ بخصوص آنهایی که معلّم هستند مربّی هستند مبلغ هستند این سؤال خیلی از آنها میشود اگر بلد نباشیم این بخشش را نمیتوانیم جواب بدهیم بگو لااله الا الله بگو وسواست برطرف میشود استغفار بکن برو صدقه بده درمان نمیکنند فقط توصیه میکنند پناه به خدا ببر تو ملعون هستی خبیث هستی برو دلت را پاک کن برو توبه کن.@ این درمان میخواهد این طور که نمیشود کلّیگویی کرد که درمانش کن بکن از وجودش راحتش کن تو وقتی فکرهای بد میآید سراغت خوشحال هستی یا ناراحت هستی من اعصبانی هستم ناراحت هستم از دست خودم این همه پناه میبرم به خدا، خدا آخه این چه بود من که اینطور فکر نمیکنم پس چرا اینها میآیند به او بگو اصلا این فکرها مال تو نیست.@ قرآن چهطور حساب میکند قرآن میگوید آیاتش را در دشمنشناسی مفصّل گفتیم شیطان میآید این کار را میکند با آدم، شیطان همهی افکار کثیف را از طرف تو میگوید به خدا، وقتی تو نمیدانی فکر میکنی خودت گفتی، میگوید پس چرا در دل من آمد شیطان خیلی وقتها خیلی چیزها در دل آدم میآورد مگر درست است؟ نه.@ شیطان لطافت کارش قشنگی کارش به همین است که از زبان خودش هیچ وقت حرف نمیزند بلکه از زبان خودت با تو حرف میزند میگوید تو اینطوری هستی تو آدم عوضی هستی تو آدم پستی هستی تو اگر آدم پست وعوضی نبودی اصلا این افکار سراغت نمیآمد.@ تو گذشتهات یک عالمه گناه کردهای توهم است تو اصلا نمیتوانی توبه بکنی تو اصلا آدم بشو نیستی تو اصلا درست بشو نیستی تو اصلا به درد حرم نمیخوری به درد ولی اللهی نمیخوری تو به درد شهادت نمیخوری همهاش دروغ است چون اینها هیچ کدام با معیارهای الهی جور درنمیآید همهاش دروغ است.@ من به این طور افراد میگویم که خداوند انقدر خوشحال میشود وقتی تو این افکار بد میآید به سراغت ناراحت میشوی همین ناراحتیات را میخرد همین عصبانیّتت را میخرد همین همین که ناراحت شدی گریهات گرفت که چرا من اینطوری شدم چرا این سراغت آمد این قشنگ است.@ چون تو بر اساس مودّتت داری گریه میکنی خدا را دوست داری معصومین را دوست داری قرآن را دوست داری حرم را دوست داری مقدّسات را دوست داری شعائر الهی را وقتی یک همچین چیزی در وجودت حمله میشود ناراحت میشوی پس در واقع محبّت تعیینکننده است.@ اصلا نباید آدم نگران باشد شیطان در دلش به مقدّسات حمله کند مهم این است که چه موضعگیری تو داری میکنی، موضعگیریات چیست؟ چون اگر این حرف حرف تو باشد تو باید خوشحال بشوی اگر این حرف مال من باشد من وقتی میزنمش باید خوشحال باشم آدم بالاخره وقتی میخواهد به یک نفر فحش بدهد خودش هم راضی است نامرد فلان فلان دوست دارد دارد فحش میدهد.@ امّا وقتی که یک چیزی آمد خودت خوشت نیامد پس مال تو نیست الکی به خودت هم انتساب نده بفهم که دست یک خارجی در کار است شیطان وسط آمده اصلا به خودت انتساب نده غصّه هم نخور این غصّههایت قشنگ است همین غصّههایت را خدا میخرد همین غصّههایت را معصومین میخرند.@ اصلا داستان اینطوری هست میگذارند در دلت یک نفر به مقدسات فحش بدهد آنها میخواهند ببیند تو چه کار میکنی با این فحشهایی که به عزیزترین کسانت میدهند به تو برمیخورد یا برنمیخورد.@ زن میگوید این مرد مرا خیلی دوست دارد چون در خیابان یک کسی میخواست جسارت بکند این رگ غیرتش برخورد رفت یقهی طرف را گرفت و یک چهار تا چیز به او گفت و من میفهمم این نسبت به من غیرت دارد زن خیلی خوشش میآید وقتی مردش اینطوری است این نسبت به من محافظ است غیرت دارد اصلا تحمّل کوچکترین جسارت را ندارند.@ از غیرت بیجا بگذریم غیرتهایی که منشأ روانی دارد منشأ آلودگی فکری دارد به خانمش مثلا میگوید که سرت را برنگردان اینطوری راه برو چادرت چرا باز شد الان مانتویت را دیدند چرا روسریات اینطور شد چرا روسریات از چادرت بیرون زد چرا خندیدی چرا صدایت بلند شد این آدم روانی است خودش مشکل دارد انتسابش را هم به خانمش میدهد غیرتهای بیجا خوب نیستند.@ امیرالمؤمنین(ع) به امام حسن میفرمود مواظب باش غیرت بیجا نداشته باشی(فَإنَّ ذلِکَ یَدعُ الصَّحیحَةُ مِن هُنَّ إلی السُّوء) اصلا زنت را مریض میکنی خرابش میکنی آن اصلا در مخیلهاش یک همچنین چیزهایی نمیآید وقتی بیرون میروی حالا بگوید گفت خندید یک نفر هم دیدش چادرش باز شد این زن اصلا این کاره نیست پاک پاک است.@ حالا یک رفتاری هم کرده یک کسی هم ممکن است دیده باشد وقتی تو مرتّب نسبت میدهی مرتّب میروی یقهاش را میگیری داری خرابش میکنی انقدر گیر نده به زن و بچّهات، آی چرا اینجوری شد آی آنجوری شد من که قصدی نداشتم چرا خواستی کرایه را بدهی اینجوری دادی این آدم مریض است روانی است.@ در مغازه برای چه رفتی تو جنس بخری، مغازه رفته جنس بخرد این آدم مشکل دارد خودش مریض است دارد تحمیلش میدهد به ناموس خودش یا به کسان دیگر، صحیح و سالم میآید بیرون رانندهگیاش را میکند میآید میرود خریدش را میکند در رانندگی در خرید در راه ممکن است مکالمه با نامحرم را داشته باشد، نه اصلا نباید کسی صدای تو را بشنود خانواده را مریض میکند.@ جواب تلفن نده به قول یکی از اولیاء خدا میگفت این فکر میکند الان از پشت سیم تلفن زنش را میکشند میدزدند میبرند جواب تلفن را نده، بگذار حرف بزند فاطمه زهرا این همه با نامحرم حرف میزده امامزادهها همه با نامحرم در بازار میرفتند خرید میکردند حرف میزدند این همه مکالمه داشتند این مریضی است خیلی هم خطرناک است.@ بیماری روانی است در مذهبیها زیاد میشود، نه غیرت صحیح، غیرت صحیح یعنی چه؟ یعنی خطر حقیقی ممکن است زن را تهدید بکند مرد که عکسالعمل نشان میدهد زن خوشش میآید میگفت این پشتیبان من است دارم میروم بیرون برایم فضاسازی میکند.@ دستش را میگیرد یک طوری میگیرد که نامحرم به من نخورد یکجا که شلوغ است خودش مثلا جلو میرود میگوید آقا بچسب به من بیا یا از پشت میگیرد من را مثلا مراقب من است این خوب است مراقبت میکند که بدن نامحرم به بدن همسرش نخورد آدم لذّت میبرد.@ امّا اگر بیغیرت باشد بیخیال باشد خودش را به نفهمی بزند زن هم احساس بدی بهش دست میدهد میگوید این را نگاه کن معصوم وقتی میبیند شیطان در وجود شما فحش میدهد به معصوم و تو ناراحت میشوی معصوم میگوید این چقدر من را دوست دارد چقدر غیرت دارد که انقدر ناراحت و عصبانی میشود زورش هم نمیرسد ولی ناراحت است.@ خدا هم خوشش میآید اگر یک موقعی شیطان در وجود شما به خدا فحش داد ناراحت بشوید همین ناراحتیات قشنگ است همین ناراحتیات ارزش دارد به او بگو اصلا ناراحت نشو این شیطان است.@ وقتی کز میکنی وقتی از مسجد نمیروی وقتی حرم میروی بگو جانت در بیاید میآیم نماز میخوانم هرچقدرهم میخواهی مثل سگ پارس کن من نمازم را میخوانم هرچقدر دلت میخواهد پارس کن تو اینجا من حرمم را میروم چون من دوست دارم اینجا را، تو نمیتوانی مرا با این فحشهایت جدا بکنی اگر تحت تأثیر قرار گرفتی عقبنشینی کردی باج دادی به شیطان.@ شیطان میگوید این خوب است خوب نقطهضعفی است هروقت خواست نماز بخواند من یک عالمه افکار کثیف میریزم در درونش که این دیگر خجالت بکشد نماز نخواند این میخواهد تو را از نماز بکند تو هم بگو من میخواهم نماز بخوانم هرچقدر میخواهی زور بزنی بزن میایستم نمازم را میخوانم میایستم قرآنم را میخوانم میایستم حرم را حتما میروم.@ چون حضرت که میداند این حرفها مال من نیست خدا هم که میداند تو هر چقدر میخواهی پارس کن من میروم بوسم را میکنم ارادتم را دارم کیفم را میکنم عشق بازیام را میکنم بخصوص آنهایی که میافتند به اشک و گریه میافتند به روضهخوانی میافتند به توسل میافتند.@ بخصوص آنهایی که میروند در شورهای عزاداری قرار میگیرند آدمهایی که مریضاند روانی میشوند نگاه بکنند کمتر رفتند در شور، برو در شور برو وسط آن جمعیت قرار بگیر برو سینه بزن برو گل بمال روی خودت، اصلا دیگر از این مشکلات پیدا نمیکنی.@ در این شورهای عزاداری خیلی چیزها گیرت میآید یک کم برو در آشپزخانه کار کن برو یک کمی سیب زمینی و پیاز پوست بکن برو سر دیگ بایست یک کم برو دوغ بده یک کم برو آب بده یک کم برو چایی بده یک اسپندی روشن کن در خانهات چهارتا مجلس بینداز میبینی همهی این بیماریها میرود.@ عوام ما اصلا از این بیماریها زیاد ندارند مثال زدم که یک درمانی هم باشد برای خیلی از چیزهایی که حتما با آنها روبرو میشوید(سَلُّ القُلُوب عَنِ المَوَدّات) از مودّت سؤال کن وقتی تو به دلت مراجعه میکنی میبینی نه من اصلا این حرفهایی که دارد به دلم میآید هیچ کدامش را قبول ندارم نمیپذیرم خوشم نمیآید.@ بد آن زمانی هست که این چیزها را یک کسی بگوید تو خوشت بیاید این خانمهای چادری را دیدید یک عالم خانم چادری داریم ما عقدهی بیحجابی دارند تحت تأثیر شرایط و محیط و همسر چادری هستند اگر برود یک جایی که به او بگویند لازم نیست نباید باشد وقتی خوشش بیاید معلوم است که نه مریض است.@ چرا فلان آیت الله فلان مرجع فلان مجتهد در بیبیسی در آن طرف خارج رفته نشسته مردک، آن چرا گفته ما در اسلام حجاب نداریم حتما همان درست است دیدید بعضی وقتها یک کسانی شاذ میگویند بعضیها میچسبند به این فتواهای شاذ خوششان میآید این معلوم است خودش مودّت، محبّت، گرایش، اینها خیلی تعیینکننده است.@ مقدسی با الاغ میرفته اینطرف آنطرف مجلس، دزدها سر راهش سبز میشوند به او میگویند که یا میکشیمت یا باید عرق بخوری مثل ما، میبیند من که تن به مردن نمیدهم باشه عرق میخورم نشسته بوده روی الاغش که عرق را بگیرد بخورد الاغ همینطور سرش را بلند میکند میزند این عرق میریزد یک دانه میزند بر سر الاغ میگوید خاک بر سرت یک عرق حلال هم میخواستیم بخوریم نگذاشتی.@ این درست است در قالب شوخی است ولی اگر یک کسی بگوید الحق عجب الاغ مبارکی بود چه الاغی است بوسش بکنم این الاغ را که نگذاشتی من یک حرام هم مرتکب بشوم این در دلش معلوم است چه کاره است امّا اگر واقعا زده به سر الاغ و گفتی خاک بر سرت نگذاشتی یک عرق حلال بخوریم این عمقت را نشان میدهد ظاهر است.@ بعضیها تا صد متر بعضیها تا 500 متر خوب هستند عمق 100 متری 500 متری واقعا خوب هستند ولی میروند در 600 تا میبینند آنجا چه خبر است این یک سفر خارجی میخواست این فقط یک موقعیت میخواست یک جا تنها باشد بتواند در اینترنت برود معلوم میشود عمقش چقدر است.@ این فقط یک جایی شرایطی میخواست که مثلا یک جا ماهواره باشد ببیند یک دو تا سفر خارجه برود این اصلا نشان میدهد چه کار است این به قول امیرالمؤمنین میفرماید تقلب حالات میخواهد(فی تَقَلُبِ الأحوال عُلِمَ جَواهِرُ الرِّجال) یک تکان میخواست که معلوم شود این ته چیست این ظاهری که الان 5 سال 20 سال 30 سال دارد آن ته چیست.@ این احتیاج به یک پارس صدام و پارس شاه داشت که اینها پارس بکنند معلوم بشود این اصلا اصلا این راست میگوید(یا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَاَفُوز فَوزاً عَظیما) میخواند، جوانی من به فدایت حسین جان این راست میگفت یا نه، اگر آنجا ببری معلوم میشود این یک جنگ میخواست یک حملهی صدام میخواست تا معلوم بشود چه کاره است.@ یک بنده خدایی بود در پادگان که خیلی عاشق این بچهها بود اصلا میمیرد کارش هم غذا میآورد راننده بود انقدر وجود داشت این انقدرعشق داشت که از زندگیاش کنده بود آمده بود پشت جبهه در پادگان مثل یک مادر بود واقعا مثل یک مادر به این بچهها میرسید یک موقع هیچچیزشان کم و کسر نباشد.@ یک بار گفتند که عملیات شده باید غذا ببریم خط، آمد به من گفتش که آقای شجاعی تو یک چیزی به این فرمانده بگو من رک به تو بگویم میترسم خط بروم انقدرش را توانستم صادقانه بیایم ولی بقیهاش را نه، گفتم بارک الله به تو، انقدر میتوانستم با اخلاص بیایم آمدم آنجا نمیتوانم بیایم بارک الله راست دارد میگوید درست است یک ضعف است ولی با صادقانه دارد با خودش برخورد میکند.@ آقا آمده رأی جمع بکند به دروغ سخنرانی انتخاباتی مجلس میگوید یادش بخیر ما در ارتفاعات شلمچه، آنجا زمان جنگ شلمچه بیابان است اصلا ارتفاع ندارد آنجا اصلا خبری از ارتفاع نیست، ارتفاعات برای غرب است اصلا نرفته نادان یک مطالعهای بکند لااقل میخواهد دروغ هم بگوید یکطوری بگوید که همه باور بکنند ارتفاعات شلمچه.@ همان شعر که یک کسی برای مقام رهبری خوانده بود که آقا قم شده بمباران، مشهد شده قم باران، دو تا موشک خورد طرف حرم همه در رفتند رفتند مشهد، آنجا خدمت آقا امام رضا کنند ما یک حادثه میخواهیم.@ حوادث نشان میدهد همیشه اینکه خداوند سیستم دنیا را یک طوری آفریده که تو دائماً نظام محبتّیات ارزیابی بشود برای همین است نگوییم این چه سیستمی است که همهاش در او غم ممکن است همهاش تعارض دارد گرفتاری دارد برخورد دارد اصلا اگر این برخوردها نباشد معلوم نمیشود که یک نفر چه کسی چه دارد.@ بیچاره برای شب اوّل قبرت مشکل پیدا میکنی بگذار خدا یک ذرّه امتحانت بکند بگذار یک ذرّه بالا پایینت بکند بگذار بالا پایینت بکند ببینی چهطور میشوی من یک رفیق داشتم کارخانهدار بود هرکس را ما فرستادیم در خانهی این دست خالی برنمیگشت اهل وجوهات دقیق، اهل زکات و خمس، واقعا یک آدم بزرگ چند تا خانه داشتند چند تا کارخانه داشتند شاید 5 ماشین داشتند.@ به مردم، مسجد، هیئت به هر کس کمک میکرد غیر از وجوهاتش واقعا محله از این خیر میدیدند آقا یک موقع من دیدیم این نیست دیگر اصلا نه مسجدی نه هیئتی، کجاست؟ مسافرت رفته بالاخره یک طوری من رفتم پیدایش کردم و مثلا 15 سال پیش.@ 15 سال پیش یکی دوتا از این دفترداراهایش در کارخانه سهل انگاری کرده بودند خیانت هم کرده بودند یک دفعه آقا 400 میلیون تومان بدهی بالا آورده بود ورشکست شد همه اموالش را مصادره کردند یک کسی که در آن اوج بود به من میگفت خدا شاهد است آقای شجاعی من خانمم را برای 5000 تومان پول در خانهی همسایه یک موقع میفرستم برای نان شبم لنگ هستم.@ یک کسی که هزاران نفر در طول عمرش از زندگی این خورده بودند بعد من وقتی رفتم پیشش دیدم این همان حاجی آن موقع است زنش هم همینطور شاد، شنگول، آرام، باکرامت، مهربان اصلا این آدم با آن موقع هیچ فرقی نکرده.@ بعد به من میگفت چقدر خوب شد من ورشکسته شدم گفتم چرا؟ گفت از وقتی خانه نشین شدم فرصت زیاد دارم عبادت بکنم قرآن دارم میخوانم عبادت میکنم مطالعه میکنم چقدر خدا لطف کرد در حقّم، اصلا این لبخند از لبش نیفتاد یک ذرّه اخم نکرد یک ذرّه عصبانی نشد یک ذرّه مثلا عصبانی بشود سر زن و بچّهاش داد بزند سر اطرافیانش، زن و بچهاش هم خانمش هم معرکه همانطوری آن خانم فرشته.@ وفادار به شوهرش که آقا مثلا درآن زمانی که ما آمدیم به تو شوهر کردیم تو پولدار بودی و یک خانمی هم بود که از یک خانوادهی خیلی متشخّص و پولدار و ثروتمند و اصلا این زن با این شوهر همینطوری بود مثل زن حضرت ایوب سلام الله علیهما همینطوری باید بروم قرض بگیرم الان، باشه میروم در خانهی همسایه میروم قرض میگیرم آنطرف با اینطرش هیچ تأثیری نداشت.@ بعدها که یواش یواش رفقا جمع شدند یک کمی کمک کردند دست این را گرفتند که مثلا یک ماهی، خیلی خندهدار بود، ماهی مثلا 200 تومان پول به این برسانند که این مثلا به اندازهی خوردنش یک چیزی داشته باشد وقتی یک موقعهایی بیرون میامد آن وقتی به یک فقیر برخورد میکرد این همان روحیهی آنطوری را دارد در کمک به فقرا.@ این مقدار پولی که در جیبش بود باز همان آدم کریم آن موقع بود یعنی وقتی میخواست خرج بکند میخواست پول بقیه را حساب بکند همان آدم است اگر این حادثه اتّفاق نیفتد این آدم در کرم تثبیت نمیشود ما نیاز داریم به این بالا پایین شدنها.@ معلوم میشود تو بالأخره به چه وابسته هستی وابستگی به الله است دلخوشیهایت آسمان است یا زمین است؟ اگر جیبت پرپول باشد خوشحال هستی یا اگر خالی بشود دنیا سیاه می شود جلوی چشمت؟ دنیا را از دریچهی چه قشنگ و زشتی میبینی این نظام محبتّی خیلی مهمّ است.@ طرف آمده در مجلس شورای اسلامی میگوید اگر به من رأی اعتماد ندهید من آبرویم میرود به من رأی بدهید من قول میدهم دفعه بعد نیایم رئیس شوم الان بنز من را میخواهید از من بگیرید دیگر بقیه چه فکر میکنند راجع من، من دیگر چهطوری میتوانم با غیر بنز در این خیابان حرکت بکنم.@ این روایت را حتما یادداشت بکنید جلوی چشمتان باشد(سَلُّ القُلُوب عَنِ المَوَدّات فَإنَّها شَواهِدٌ لا تَقبَلُ الرُّشا) رشوه قبول نمیکند دل، دل دقیقا به تو میگوید تو چه کاره هستی هوسهایت آرزوهایت خوابهایی که میبینی نوع خیالهایی که در تنهایی داری به تو میگوید که تو حرکتت به سمت آرامش و شادی دنیا درست است یا غلط.@ توهمّی شاد هستی یا اصلا شاد نیستی به تو نشان میدهد که تو در حرکت به سمت ابدیّت چقدر واقعا دارایی داری کاملاً این را به ما معرفی میکند دل دروغ نمیگوید امّا در غیر این صورت اگر از دل بگذری بیایی در وادی عقل بیایی در وادی وهم و خیال خیلی دروغ خواهی شنید از عقل خودت دروغ زیاد میشنوی خودت را هم توهمّات زیاد برمیدارد.@ چون عقل گرفتار وهم خیلی میشود(رُبَّ عَقلٍ أسیرٍ تَحتَ هَوَن أمیر) قاعده است خیلی از عقلها اسیر هوای امیر هستند یعنی عقلی که باید امیر باشد اسیر توهّم هوای امیر هست امّا دل اینطوری نیست دل دروغ نمیتواند بگوید یک موقعی میروی سراغش، توهّم نمیآید سراغ دل به تو بگوید نه تو انشاء الله این را دوست داری انشاء الله این را دوست نداری.@ دقیقا مثل یک آینهی صافی به تو میگوید که چه کسانی درونش میافتند از نوع خیالات هوسهایت خوابهایت از نوع دغدغههای طول روز از نوع غصّههایی که میخوری از نوع عصبانیّتها، از چه حساس هستی همهاش نشان میدهد نوع زودرنجیهایت، اصلا نشان میدهد که تو قیمتت چقدر است.@ اصلا دل دروغ نمیگوید زود از او سؤال بکنی آدم زود میفهمد سؤال کن از او، علی(ع) میفرماید(سَلُّ القُلُوب) از دلها سؤال کنید آنها دیگر رشوه قبول نمیکنند عقل چرا عقل خیلی رشوه قبول میکند عقل خیلی رشوه قبول میکند زود حاضر است خودش را بفروشد امّا دل اصلا اینطوری نیست.@ اگر از او سؤال کنی از او سؤال نکنی اصلا ساکت است ولی اگر از او سؤال بکنی راستش را به تو میگوید اصلا دروغ در کارش نیست اصلا دروغ نمیگوید بگو ببینم تو عاشق چه کسی هستی هوسهایت چه چیزهایی هست چه چیزهایی را خواب میبینی الان دوست داری کجا باشی دوست داری چه کار بکنی میلت به کجاها میکشد؟ همه را صاف به تو میگوید دروغ نمیگوید.@ بنابراین ما نیاز داریم همیشه از این دل سؤال بکنیم تا بفهمیم چه کسی هستیم این مطلب مهمّی است، نظام محبّتی، درمانش در خودشناسی هست ما هر دفعه داریم همین را میگوییم یعنی مهمترین درمان همین است که قیمتت دستت باشد آدم قیمت دستش باشد درمان است.@ یکی میداند خودش کیست همین باور کرده خودش کیست تمام است مشکل ما عملی نیست در درجهی اوّل مشکل ما معرفتی است ما اوّل باید این من حقیقی را به رسمیت بشناسیم تا شما به غیب وجود خودتان یعنی بخش فوق عقلانی ایمان نیاوری باور نکنی یک منی داری یک دلی داری که فقط از جنس خداست و آن هم فقط تو با آن موجود انسان هستی این را اگر باور کردی باور این قضیه کافی است دیگر درمان میشود دیگر خودفروشی نداری.@ ما زمانی اقدام میکنیم به خودفروشی که آن من گم میشود این وسط، میگویی حالا میارزد من وقتم را عمرم را جوانیام را بگذارم دراین کارها، وقتی میروی میبینیم تهاش هیچی دستت نمیآید آن من هم تنها، آن من هم اینطوری به شما بگویم این راه نظریاش این است راه نظری و معرفتیاش.@ راه عملیاش هم این است که بتوانی با او آشتی باشی رفیق باشی به رسمیّت بشناسی از غریبهگی دربیاوری از ترس از او بیرون بیایی از وحشت از او بیرون بیایی با او رفیق باشی جوابش را هم جلسه قبل دادم ما چهطوری میتوانیم با من اصلیمان رفیق باشیم؟ به رسمیّت بشناسیمش و آن من بر همه حاکم باشد جلسهی گذشته توضیح دادیم.@ چهطور میتوانم با این من نزدیک شوم از او نترسم من حقیقیام را، از او فرار نکنم سرش را کلاه نگذارم قالش هم نگذارم چهطور میتوانم؟ فقط یک راه دارد اوّل به یاد این من باش همین این من را یادت باشد به یادش باش یادش کن یواش یواش با او انس میگیری.@ این قاعدهای که فوق العاده مهمّ است اگر یک سال راجع به آن صحبت بکنیم کم است(الذِّکرُ مِفتاحُ الأنس) یاد کلید انس است نه یاد خدا، یاد خودت، خودت را یاد کن یواش یواش با او انس میگیری یک کمی با او خلوت کن.@ آدم با یک دیو هم یواش یواش رفیق بشود این مربّیهایی که حیوانات وحشی را با خودشان رفیق میکنند چهطور با آنها رفیق میشوند؟ مثلا با یک شیر با یک پلنگ با یک تمساح رفیق میشود سرش را میکند در دهان این پلنگ، در دهان این شیر هیچ اتفاقی نمیافتد چهطور میشود؟ میرود با یک کوسه رفیق میشود، چهطور انس ایجاد شده بین این دو؟@ ما باید این وحشت را کنار بگذاریم یواش یواش باید سمتش برویم من حقیقیت من نورانیت ببین میآید کنارت یا نمیآید اگر نمیآید حتما میترسد از تو، اعتماد ندارد.@ ما یک موقعی رفتیم در یکی از کشورهای خارجی بودیم رفته بودیم با رفقا آنجا داشتیم یک چیزی میخوردیم یک پرنده آمد چند تا پرنده آنجا بودند لول میزدند بین آدمها، اصلا از آدمها نمیترسند پرندههایش، بعد این رفیق ما بستنی گرفت پرنده آمد بستنیاش را از دستش گرفت بال زد رفت.@ بعد رفتیم دراتوبوس دیدیم یک جای خالی بود گفتم آنجا جا خالی است رفت بنشیند برگشت گفت سگ نشسته اینجا یک صندلیاش را سگ نشسته، سگ بود ترسیدم یک کسی آمد یک خانم جوان آمد رفت بغل سگ، سگ هم بغل این نشسته بود گربهها، سگها، برای اینکه آنجا مردم با این حیوانات زندگی میکنند نمیترسند نه حیوانها از اینها میترسند نه اینها از حیوانها میترسند.@ یک اثبات عمومی بین همه حیوانها و آدمها شده که هیچکس از هیچکس نمیترسد انس میگیرند کنار همدیگر، در تلویزیون یک دختر ایرانی رفته در یک اتاق هزار تا مار بود از سروکولش میرفتند این مارها چهطور با این دختر کاری ندارند این نشان داده که با آنها کار ندارد آنها هم این را میشناسند.@ ما نه ما الان گربههایمان یا پیشتش میکنیم اصلا منتظر پیشته کردن ما هستند همین گربهی خیابان ما را نگاه بکنید مذهبیها را شما نگاه بکنید تا غیر مذهبی، اصلا کار دارد با پرنده کار دارد با گربه کار دارد گربه هم وقتی نگاه میکند به این آدم آرامش ندارد میفهمد که این درونش پر از اضطراب است نمیایستد کنار آدم، ما آنها را پیشتشان میدهیم همیشه فراریشان میدهیم آنها هم از ما، پرندههایمان هم همینطور هستند ما باید با اینها رفیق شویم.@ لذا قاعده را گفتم هفتهی قبل یادتان نرود اگر میخواهی با خودت رفیق شوی باید با حقیقت خودت ریشهی خودت که الله است انس بگیری هرچه با الله، انس پلاستیکی گفتم نه، انس حقیقی با الله، هرچه قدر با الله انسان انس حقیقی بگیرد با خودش رفیق شده خود حقیقیاش غلبه میکند.@ هرچه ذکر خدا بگویید خلوت داشته باشید سحر داشته باشید چون جلسهی آخر هست هفتهی دیگر جلسهی آخرمان هست کسانی که برنامه نگرفتند چه در خانمها چه در آقایان کسانی که جدول برنامه پر نکردهاند بخصوص چون سه ماه تابستان هم تعطیل هستیم اگر کسی برنامه نگرفته حتما این هفته برنامه را بگیرد.@ در برنامه همه را نوشتم صبح که از خواب بلند میشوید بعد از نماز صبح انشاءالله زیارت روز دعای روز، زیارت روز با الله دعای روز با خانوادهی آسمانیات، انس بگیریم یواش یواش، وقتی انس میگیری با خود حقیقیات انس گرفتید وقتی فراموش بکنی الله را خود حقیقیات هم گم میشود وحشت میافتد(وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ) خدا را فراموش کنی خودت هم از یاد رفتی.@ ما باید معشوق خود اصلیمان را یادشان بکنیم با معشوقاش، وقتی میترسیم از آسمان، از خدا، از خلوت، وقتی از سجّاده از تسبیح فاصله میگیریم از حرم فاصله میگیریم با رغبت نمیرویم معلوم است هنوز وحشت در درون ما است.@ وقتی نماز چهار رکعتت میشود دو رکعت، خوشحال هستی یعنی انس نیست یعنی هنوز فراری هستی از خودت، این آینه را دارم به شما میگویم خیلی شفاف، همین نماز چهار رکعتی شد دو رکعت، قند در دلت آب شد یک جا معاف از عبادت هستی خوشحال هستی.@ نشستی در مسجد در خانه در هیئت داری عزاداری میکنی کسی صدایت میکند اگر خوشحال شدی بدان که انس نداری با خودت دنبال یک کسی میگشتی خدا خیرش بدهد ما را نجات داد صدایمان کرد پس این فراموشمان نشود.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 088 - انسانشناسی (قم)
متن کامل (خام) جلسه 088 - انسانشناسی (قم)