جلسه 024 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
24
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1383
ماه
10
روز
26
متن کامل (خام) ‌ جلسه 024 - شرح صحیفه سجادیه

بحث ما در باره ی رکن دوم دعا، که خود دعا کننده بود که خصوصیات دعا کننده بود. اولین خصوصیتش،عبودیت بود. یعنی شخص قبول کند بنده ی خداوند تبارک و تعالی است. در خصوصیت عبد این است که عبد از خود چیزی ندارد و خرید و فروش می شود و برای مولای خودش هیچ شرطی قبیل لباس، غذا و شرائط دیگر نمی گذارد و هر چه مالک و آقای او به او گفت: و با او کرد باید به آن راضی باشد و حق اعتراض نداشته باشد. عبد مملوک لا یملک لنفسی شیا یعنی بداند که حق، حق تعالی است. و از خودش چیزی ندارد این اولین خصوصیت دعا کننده است.

و استقلالی از خودش، در برابر حق تعالی نداشته باشد، این خیلی مهم است. جلسه ی قبل توضیحی در باره ی این دادیم، که شخص چه کاره است و در مقابل چه کسی قرار دارد. و مثالی زدیم، مثل بچه و پدر و مادر، بچه نسبت به پدر و مادرش می داند که هیچ کس جز پدر و مادرش مالک او نیستند غذا، لباس، مهر و محبت را باید از پدر و مادر بگیرند. در مورد حق تعالی هم این طور است که باید ما همین حسی را داشته باشم. مثل همان عبد مملوک. که این حالت را دارد، غیر از پدر و مادر و آقای و مولای خودش، کسی را سراغ ندارد.

بچه، حتی اگر مورد قهر پدر و مادر قرار بگیرد مورد تنبیه پدر و مادر قرار بگیرد و مورد تحریم پدر و مادر قرار بگیرد. باز می داند جایی که تواند مشکل را حل کند دو باره پیش پدر و مادر است که می تواند مشکل را حل کند. شروع به التماس کردن، گریه کردن، معذرت خواهی کردن می کند. سراغ هیچ کس دیگری نمی رود. اگر سراغ کسی می رود و نگاه به کسی می کند. نگاه می کند که چه کسی پیش پدر و مادر آبرو دارد که بتواند واسطه شود بچه هایی که قهر می کنند یا پدر و مادر آنها را مورد تنبیه قرار می دهند دوباره پیش واسطه های آبرومند مراجعه می کنند. گاهی وقتها خود پدر و مادر ها همین کار را می کنند. مثلا با بچه قهر می کنند و یک واسطه می فرستند تا در معرفی بچه قرار بگیرد تا بچه بتواند آنها را به عنوان واسطه قرار دهند و با پدر و مادر آشتی کنند.

بنابراین توحیدی ترین حالت است. ما هم در مورد حق تعالی این طور هستیم. یعنی این طور نیست که اگر خدا به ما توجه نکند جایی دیگر بتوانیم مشکل مان را حل کنیم. اگر خدا قهر کند و توجه اش را از ما بردارد، تمام عالم اگر بخواهند کمک کنند باز طرف ذلیل می شود. در روایت داریم خداوند در چند جا خنده اش می گیرد یکجا آنجایی است که می خواهد یک نفر را عزیز کند اگر همه ی بنده ها تلاش کنند این بنده ذلیل شود در اوج تنهایی خداوند آن را عزیز می کند مثل حضرت موسی علیه السلام مثل ابراهیم علیه السلام مثل نبی اکرم، صلوات الله علیه، که یک نفره قیام کردند و خداوند هم آنها را عزیز کرد.

مثل امام امت سلام الله علیه که هم از خودی ها و هم لباسی هایش، هم خیلی داخلی ها علیه او بودند ولی خداوند او را عزیز کرد. در سال 57 اکثر اتفاق مردم امام را نمی شناختند مگر کسانی که سن شان به امام می خورد. من خودم که آن موقع 8 سال داشتم امام را می شناختم می دانستم یک مبارز است و تبعید شده است. و رساله اش را داشتم و کار هایی را می کردیم و این هم به برکت فعالیتهای مخفی پدرم بود. اما حتی غالب مردم این شخصیت را نمی شناختند.

ولی یک دفعه خواست انقلاب شود تمام جمعیت 35 میلیونی صدای امام می دادند همه به آن سمت رفتند این همه مراجع در کشور بودند که شناخته شده بودند محبوب بودند، ارتباط زیادی داشتند، مقلد زیادی داشتند ولی همه به اتفاق دلها به یک صورت رفت. این کار خداست الصبر اللوحده علامت قوته عقل. این خیلی مهم است که انسان بتواند به تنهایی صبر کند.

حدیث مهمی از امام باقر علیه السلام است که کسی که بتواند به ضعف، تنهایی، بایکوتهای امروزی طرد شدن، تحمل کند ولی ارتباطش با خدا ضعیف نشود در همه حال بداند عبد خداست و باید به سمت خدا برود، خانه ی کسی دیگر نرود، اگر دیگران صد جور دعوت کردند خودش را به بدترین شرایط نفروشد. اگر کسی این کار را کرد خیلی مهم است انسان صبر کند معلوم است عقل قوی دارد. بعد می فرماید خداوند با چنین خیلی کار ها می کند. خداوند عزیز می کند بلا عشیره. یعنی بدون اینکه کسی را داشته باشد.

سیجعل الرحمن ودّا. کسانی که اهل ایمان هستند و عمل صالح انجام می دهند یعنی واقعا عبودیت دارند خداوند در دل دیگران نسبت به این شخص، مودت می گذارد. یعنی دیگران هم دوست دارند و به کمک او می آیند. این نوع قاعده است. یعنی خود شخص نمی رود از خود تبلیغ کند و به شرک و آلودگی دچار شود برای اینکه عزیز شود. فقط برای خدا کار می کند. به علامه رحمت الله علیه گفتند مادرت از فلان کس خواب دیده که گفتند ما از دست علامه گله داریم که چرا تفسیر المیزان را نوشت ثوابی از آن به ما هدیه نکرد علامه گفت: من فکر نمی کردم که این کار ثواب داشته باشد. حال این طور است چشم ثوابش را به پدر و مادرم می نویسم. تفسیر المیزان که گل تفسیر هاست. هنوز روز المیزان، تفسیر غنی نیامده است.

البته تفسیر هایی است مثل تفسیر آیت الله جوادی آملی و تفسیر بزرگان دیگر از جهاتی برتری دارد. ولی به جامعیت المیزان، هنوز ما تفسیری نداریم. آنقدر علما بودند که کتابهای دعای زیادی نوشتند ولی مفاتیح آقای شیخ عباس بالا می آید. الان هم در کنار قرآن، مفاتیح دارند این همه علما، کتاب نوشتند ولی برای این بالا می آید، خدا عزیز می کند کسی را که عبودیت داشته باشد.

امام امت و مقام معظم رهبری، این طور هستند کسانی که زهد می ورزند، تبلیغ نمی کنند، خدا عزیز می کند. ما مرجع تقلید داشتیم آن قدر تبلیغ کرد آن قدر سر و صدا کرد که جز چند نفر باشیم. با قیمت کلان عکس چاپ کرد زیر آن هم نوشته بود آیت الله فلان. رساله بیرون داد ولی علما، آن را به عنوان مرجع تقلید قبول نکردند. یک کسی تلاش می کند خود را به مقام برساند ولی کسی دوستش ندارد. زور می زند امام جمعه شود زور می زند در مسند استادی شود زور می زند در راس شود ولی همیشه در عقب است. ولی خیلی ها علاقه ی به این کار ها ندارند فقط بخاطر رضای خدا انجام می دهد اما خدا عزیز می کند. عبد یعنی ما کسانی را به عنوان منشا اثر قرار ندهیم. فقط یک نفر می تواند به ما کمک کند و از ذلت و خواری در بیاورد. خودمان را نباید جایی بفروشیم.

در مسئولان سیاسی خیلی ها بودند که وقتی که رای نیاوردند به سمت دشمن رفتند یواشکی به سفر های خارجی رفتند گفت و گو کردند خط های سیاسی کردند. تا اینکه دیدند محبوبیت ندارند فورا از دشمن کمک گرفتند و خدا اینها ذلیل و خوار می کند ولی کسانی هستند نه رای آوردند ولی همان طور در اصول شان هستند.

اینها عزت شان حفظ می شود. خیلی مهم است وقتی انسان تنها می ماند کج راه نرود. به محض اینکه جاده خاکی می روی منحرف می شوی و ذلیل می شوی. از دایره ی عبد بودن خارج می شود. امتحان هم می شود انسان وقتی به راههای غیر خدایی می افتد خیلی نعمت بر او زیاد می شود برکت بر آن زیاد می شود. رشد اقتصادی اش زیاد می شود به محض اینکه به راه خدا می آید اولین امتحان این است که به کمبود دچار می شود.

وضع مالی اش کم می شود. و لنبلوّنکم بشی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و انفس و الثمرات و بشر الصابرین. و خداوند امتحان می کند از ترس، گرسنگی و نقص اموال و کمبود اقتصادی و جنگ و جبهه و کار های اقتصادی، مثلا کار اقتصادی می کند باد می آید ملخ می آید همه را از بین می برد بشارت بده به صابران. الذین اذا اصابتهم مصبته قالوا انا لله و انا الیه راجعون. کسانی که تا مصیبت به سراغ شان می آید می گویند ما از خداییم و به سوی او بر می گردیم.

یعنی حواس شان به خدا هست. نه اینکه خدا به سوی تو می آییم، توبه می کنیم به شرط اینکه به ما حال دهی. غالب ما این طور هستیم همین که خداوند راجع به شکم ما امتحان می کند سریع با خدا قهر می کنیم، رابطه مان کم می شود، معنویت ما کم می شود، دعا دیگر نمی خوانیم، قرآن نمی خوانیم اگر نماز بخوانیم کیفیتش پایین می آید. سیدالشهدا علیه السلام فرمود: مردم بنده ی دنیا هستند. دین هم مثل لقلقه زبانش است هر موقع بخواهد تف می کند.

زمانی دور و بر دین می گردند تا آن موقع که شهوت شکم شان بگردد. وقتی بلا می آید دین دار کم می شود. عید یعنی در تمام شرایط یادش نرود که یک نفر دارد یک مولا و یک سید دارد. در هر شرایطی جایی نرود و خودفروشی نکند. خداوند امتحانهای سختی می گیرد. مثل حضرت ایوب علیه السلام، با آن قدرت، ثروت، خانواده، و عشیره همه را از او می گیرد. و جز در خانه ی خدا جایی نمی رود. شیطان وسوسه می کند آن همه فشار ها از طریق زن و بچه و مشکلات فقط خدا را می خواند.

امیرالمومنین علیه السلام بدترین شرایط دارد جوانی 33 ساله که تقریبا بعد از رحلت پیغمبر تنها مانده آمدند در خانه اش، بلایی که سر زنش آوردند تمام آنها که صد و بیست هزار نفر بودند جالب است حدیث غدیر از هشتاد سندش، چهل و دو سندش حال اهل تسنن است. منابع اهل تسنن در حدیث غدیر، بیشتر از شیعه است.

42 سند از اهل تسنن است و که در مورد امیرالمومنین بودن است. 38 تای آن مال شیعیان است. سنی ها بیشتر مدرک دارند که از زمان پیامبر، امیرالمومنین بوده است. حال شما نگاه کنید حضرت تنها است و آن بلا را سر زنش آوردند هیچ کس نیست، همه ی کسانی که بیعت کردند خودشان را به نفهمی زدند. شب، دست حضرت زهرا علیه السلام را می گیرد روی مرکب می نشاند و دست حسنین را می گیرد و تک تک در خانه ها را می زند ولی همه خودشان را به نفهمی و گیجی می زنند.

همه ی خوبها و همه ی اصحاب می گویند ما یاد مان نمی آید، حضرت زهرا علیه السلام را با خودش می برد. حضرت زهرا علیه السلام می فرماید: آیا پدرم بعد از غدیر، برای کسی عذری باقی گذاشت، هر کدام از آن همسایه ها که می گفتند: نه. حضرت زهرا علیه السلام می فرمود: یادت رفت غدیر، غدیر. تنها کسی که با حضرت علی علیه السلام بیعت می کند غیر از سلمان مقداد و ابوذر بودند. تنها کسی که قدر بود به سراغ حضرت علی علیه السلام می آید ابوسفیان است و می آید و می گوید من بیعت می کنم و تمام لشکریان من هم هستند همه را تار و مار می کنیم و خلافت را به تو می دهیم چون خلافت حق مسلم توست حضرت می فرماید: من تا الان در تو جز حقه بازی، و غش با مسلمانان چیزی ندیدم.

یعنی نباید سریع به سراغ دشمن رفت. تا زمانی که پیامبر مکه را نگرفته بود کفر درون شان بود مجبوری در نامه ی که به معاویه می نوسد می فرماید: پدر و مادر تو و تمام خانواده ی تو فقط به خاطر جبری که پیامبر داشت و آمد و مکه را فتح کرد، مجبور شدید اظهار اسلام کنید ولی در دل تان هیچ کدام مسلمان نشدید و بعد از پیامبر نفاق را پیش گرفتید. حالا یکی از ما در چنین شرایطی اگر دشمن می آمد و می گفت من کمک تو هستم. می رفتیم. ما چقدر کسانی داشتیم برای اینکه رای بیاورند و رای جمع کنند. پول نداشتند به اختلاس و دزدی از بیت المال، پول جمع کردند از سرمایه دار ها، مرفه های بی درد، پول گرفتند تا رای بیاورند. شهرام جزائی چقدر برای این و آن خرج کرد. و خیلی ها هم مانند شهرام جزایی که پول می دادند و نماینده می خریدند. که حرف اینها را در مجلس تصویب کنند یعنی خودشان را وام دار آدمهای نامحرم می کنند. امام امت می فرماید: من چه باشم، چه نباشم نگذارید این انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیافتد.

چقدر افراد برای اینکه روی آن صندلی لعنتی بروند با دشمن و با بیگانه با فاسد ها، با خون خوار ها کنار آمدند تا به مجلس بروند. عبودیت یعنی شما در هیچ شرایطی در خانه ی کسی نروی، کسی را سراغ نداشته باشی. کسی که با پول دزدی رای می آورد و از راه نامشروع بدست می آورد، این کار آن. با برکت دار نیست. بالاخره چند برابر صدمه می خورد. نه اینکه هستند ولی ما کمک نمی گیریم.

حضرت ابراهیم علیه السلام را می بینیم که جبرئیل آمده و به حضرت می گوید کاری هست برایت انجام دهم در شرایطی که حضرت را در آتش می خواهند بیاندازند. ولی حضرت می فرماید نه من کاری ندارم. همین که خدا من را می بیند کافی است. پس این را یادمان نرود یاد بگیریم از بزرگان که هیچ شرایطی به سراغ کسی نمی رود. ما چقدر آدمهای خوب سراغ داریم بعضی از آنها در جبهه کنار من بودند و جنگیدند. تا شهادت رفتند یک موقع اینها آنقدر از خودشان رشادت نشان می دادند که خود من به وحشت می افتم که چقدر اینها تهوَر دارند. ولی الان ورشکست شده و پول نزولی گرفته است. ائمه ما وقتی به بن بست می افتند قرض می گرفتند.

پول نزولی می گیرند تا فرش، یخچال، خانه ی بزرگتر بگیرند اینها به خانه ی 80 متر قانع نبودند من کسانی را می شناختم که 9 نفر در اتاق 12 متر کمتر می خوابیدند. می گفت وقتی می خواستیم بخوابیم پای هر کدام سر و کله یکدیگر بود. ولی آبرومند زندگی کردند و به سراغ کسی نرفتند. کمترین حجم پول سود دار، پول نزول دار، 36 گناه دارد که کمترین آن زنا با مادر خود در کعبه است. خیلی راحت نزول می دهند نزول می گیرند. این کس عبد نیست. کسانی می شناسم بخاطر اجتماع از راه حلال نیاز های شان را تامین نکردند رفتند به حرام افتادند به انواع و اقسام بیماری های روحی و جسمی، خود را مبتلا کردند، ولی از راه حلال نرفتند چون اجتماع این راه حلال را نپسندید. این عبد نیست.

عبد یعنی از خود ملکیتی ندارد. الهی لیس... خدایا در خواست من از تو، شبیه درخواست سائلین و گدایان نیست. من وضعم خیلی بدتر از گدایان است. چون برای اینکه سائل برایش ندهند، زیاد التماس نمی کند و می رود دیگر دعوا با کس نمی کند. اما می گوید، خدایا من غنایی ندارم از آنچه که می خواهم، اگر تو ندهی من کجا بروم و از کی بخواهم. این حالت، عبودیت موج می زند در ادعیه ائمه. خدایا اگر من به رافت به تو پناه نبرم به چه کسی پناه ببرم. ( دعای خمس عشر). باور نکردی الحمدلله همه حمد ها برای خداست. لا حول و لا قوته الا بالله العلی العظیم. هر کس می خواهد به تو کمک کند و بعدا خوار نشوی و منت سرت نگذارد. اینها تمام اجازه اش نزد خداست. کسانی ما در این مملکت داشتیم که تمام مردم دعا می کردند ولی وقتی راه منافقین را طی کرد خداوند تمام عزت و محبوبیت را برد.

عبودیت یعنی بدانی چه کاره ای؟ و بقیه هم هیچ کاره. اگر کسی کمک می کند به لطف پروردگار است. عبودیت، یعنی اگر کمکی شد، برکتی شد، مساعدتی شد و دور برت شلوغ شد نه به خاطر کمالات خودت بود بلکه بخاطر کمالات خداوند است. این باید برای انسان تفهیم شود. اگر بچه ای را لطف می کنند به احترام پدر و مادر به عشق خداوند تعالی است. وقتی پیامبر می خواست از کوچه رد شود بچه ای بود که با حالت شیفتگی به حضرت نگاه می کرد. حضرت صدایش زد و گفت: آیا من را دوست داری؟ آن بچه گفت: بله. حضرت فرمود: من را بیشتر دوست داری یا پدر و مادرت را. بچه گفت: شما را دوست دارم حضرت فرمود: من را بیشتر دوست داری یا خدا را. بچه گفت: شما را به خاطر خدا دوست دارم. یعنی اینکه اگر تو برای من عزیزی بخاطر کسی دیگر برای من عزیزی. بچه هم می فهمد پیغمبر و یک آدم معنوی بوی حقیقت و اصل و ریشه خود می داند.

اگر ما به عالم معنوی، مرجع تقلید، احترام می گذاریم به خاطر اینکه بوی حقیقت ما را می دهد. پیامی و شباهتی از معشوق ما دارد. اگر امام امت عزیز شد بخاطر خدا عزیز شد. ائمه هم اگر عزیز شدند بخاطر خدا عزیز شدند آنها معشوق حقیقی نیستند بلکه معشوق مجازی هستند از خودشان استقلالی ندارند. معشوق حقیقی، خداست. خود معصومین فرمودند: لا اله الا الله. غیر از خدا هیچ معشوق و محبوبی نیست. لا ....... الاّ الله. عبد بودن در دعا مهم است.

اگر دعا می کنی، حواست باشد غیر از این خانه، راه دیگری نداری. مثلا کسی به خانه ی شما می آید و می گوید من الان می خواهم به زندان بیافتم، هیچ کس نمی تواند برای من کاری کند جز شما اینجا شما در کمک کردن قدرتمند تر می شوی. حتی اگر نتوانی، سعی می کنی یک کاری برایش بکنی. این خیلی مهم است خداوند ما را می بیند علیم بذات الصدور. علیم ما فی الصدور. آنچه که در دلهاست آگاه است. می داند وقتی تو آمدی در خانه اش می داند در دل تو چیست؟ آقا فقط در این درگاه می مانی، یا اگر نداد به سراغ کسی دیگری می روی. مثلا اگر پولی نداد، سراغ پول نزول می روی. این عبودیت نیست و اجابتی در کار نیست.

خدا را نمی شود محاصره کرد و به ستوه در آورد. یا من لا یبرمه الحاح الملحین. ای کسی که اصرار، اصرار کنندگان آن را به ستوه نمی آورد. باید درست با خدا حرف بزنی. کاملا صاف و بدون غل و غش با او صحبت کنی. نخواهی خدا را وسیله ی متاع نفسانی خود قرار دهی. حتی ما دعای معنوی بزرگ می کنیم پشت سر این دعای معنوی بزرگ عنانیت خوابیده است، تکبر خوابیده است، ما چیزی از خدا می خواهیم که برتری جویی کنیم، بالای دست مردم در بیاییم، مثل قدرت معنوی، استجابت دعا، طی الارض..... اینها فایده ندارد.

حضرت عرض می کند خدایا من مثل بقیه گدا ها نیستم، اگر به من کمک نکنی، جایی ندارم از کسی بگیرم، خدایا از من راضی شو. ببخش من را، راضی شو عنایت کن. فقط مولاست که عبدش را می بخشد. بچه، عمه بیاید، خاله بیاید، همسایه ها بیایند، دوستش داشته باشند، بغلش کنند، بچه می داند اگر پدر و مادرش راضی نشوند، هیچ فایده ای ندارد باید پدر و مادرش راه دهند. وقتی پدر و مادرش قبول می کنند آرام می شود. اگر همه هم بیایند دست روی سرش بکشند، کس از دستش کاری بر نمی آید عمو، خاله، دایی، دیگران هم اگر پدر و مادر هم قبول نکنند، اگر عمو، دایی، خاله، هم ببرند خانه شان، یک روز الی دو روز نگه دارند، به زور یک شب.

فقط بچه خانه ی پدر و مادرش به منت زندگی می کنند. خیلی ها از این حماقت ها انجام می دهند، می داند پدر و مادرش دوست دارند و بی منت، نگه می دارند ولی فکر می کنند بیرون خبر هایی است ولی می روند ذلیل می شوند پدر می گوید صلاح تو نیست با این شخص ازدواج کنی، من راضی نیستم ولی فرزند پدر و مادرش را له می کند بخاطر کسی که دوستش دارد، دوست دارد پدر و مادرش عبد او باشند.

پدر و مادر را مطیع خود کند، ولی پدر و مادر قبول نمی کند، سازگاری ندارد، خاکساری و عبودیت در مورد پدر و مادر ندارد. تو باید در مقابل پدر و مادرت ذلیل باش. به محض اینکه نزد پدر و مادر ذلیل می شوی، نزد خدا عزیز می شوی، بعضی ها نمی توانند به پدر و مادرش چشم بگویند. حتی اگر پدر و مادر اشتباه کردند نباید مقابلش بایستی. باز هم باید چشم بگویی، نباید با آنها بحث و مراء کنی. ذلت داشته باشی تا در برابر خدا عزیز شوی. اگر کسی در برابر پدر و مادر ذلیل شود در جامعه هم ذلیل می شود. مادرت سالها زحمت کشیده و تو را بزرگ کرده نمی توانی جواب بدهی. پدر و مادر اربابند. حتی اشتباه کردند نباید نزد او بایستی. اگر بدی دارند، خوبی دارند، عبد بودن یعنی باید تو بدی ها را بخاطر خوبی ها ببخشی.

هیچ پدر و مادری بدی اش به خوبی اش نمی چربد. همیشه خوبی های شان بالاتر از بدی هاست. حتی اگر پدر و مادر دشمن تو شوند. باز حق شان بالاست. حتی اگر خواستند دین تان را بگیرند با رفتار خوبت باعث می شود خدا تو را حفظ کند. حتی اگر پدر و مادر خواست تو را مشرک کند تو حق نداری سر پدر و مادرت داد بکشی. به پدر و مادرت اف نکن. که کمتر از اف نیست. حضرت می فرماید: اگر کمتر از اف بود قرآن آن را می گفت. اه نگو، خیره نگاه نکن. چون ذلیل می شوی. این یک قاعده است. اگر از پدر و مادرت ببری، روی خوش در زندگی نمی بینی، هر کی می خواهد باشد هر ظلمی هم که کرده باشد و ان کانا ظالما، حتی اگر ظالم باشند. تو کوتاه بیا. ادب را نگه دار و به حقوق عظیمی که داری نگه دار.

فمن یعفو سیّد فقد یعفو سید عبد. فقط تو می توانی، من را ببخش، ببخش دیگران فایده ندارد. من به خاطر فعالیتهای که داشتم با بعضی از هنر پیشه ها ارتباط داشتم به آنها می گفتم: به بچه قیمتی جلوی دوربین رفتی، و خشم خدا را برانگیختی. فکر می کنی اگر خدا از تو ناراضی باشد، محبوبیت پیش مردم کاری می تواند بکند به والله قسم در ذلت می میری. خیلی ها بخاطر اینکه مشهور شوند، اسم شان سر زبانها بیافتد با خدا و انبیا قهر می کنند و اولین خواسته های حرامی که دیگران دارند تن به آنها می دهند. برای اینکه مقبول مردم شوند.

مثلا به خارج کشور می دهد برای اینکه شرایط برایش سخت نشود به کار حرام دچار می شود خانواده اش چون مسخره می کنند چادرش را بر می دارد. فلان فامیل چون مسخره شدند نمازش را نمی خواند. به عروسی های فسق و فجور شرکت می کند چون دائی ام ناراحت می شود، خواهرم برادرم، پدرم، مادرم ناراحت میشود. هر کی ناراحت می شود بشود. این شخص عبد نیست.

حضرت سجاد علیه السلام در بارگاه یزید علیه لعنت، وقتی یکی از سخنرانان اموی رفته بود در مدح یزید و مذمت سیدالشهدا و خاندان صحبت کند. حضرت فرمود: چیزی نگو. بد معامله ای کردی رضایت خدا را به رضایت یزید فروختی. حرف می خواهی بزنی، برای رضایت دیگران، حرف می زند. عمویش استاد دانشگاه هست یکی از فامیل شان علیه انقلاب و شهدا رهبر و امام سخنان بیهوده می زند. این شخص هم برای اینکه فلانی خوشش بیاید چهار تا حرف خودش روی آن می گذارد تو کجا و این خون شهدا کجا؟

اگر سید از بنده اش راضی نباشد کی می تواند ببخشد؟ بچه ای آمده بود به من گفت: من به مهمانی های می روم که آنجا زنهای لختی هستند می زنند و می رقصند من گفتم: عزیزم حیف نیستی تو به این مجلس می روی؟ خدا راضی نیست. عزیزم تو به دلت رجوع کن اگر دیدی امام زمان علیه السلام فاطمه زهرا سلام الله علیها به آن مجلس آمد تو هم برو ولی اگر دیدی نمی رود، تو هم نرو. حتی اگر پدر و مادرت گفتند یا زنت گفت یا شوهرت گفت و حتی اگر خواست طلاقت بدهد، بدهد.

افرادی را داریم تا اینکه زن چپ نگاه می کند، سریع به فسق و فجور دچار می شود. خدا رحمت کند شهدای ما را وقتی به خواستگاری می رفتند طی می کردند و می گفتند من الان سالم هستم، فردا برویم دست و پا شکسته می آییم، آن جا جبهه است. رفتم سه ماه دیگر بیاییم، این طور نیست اداره باشد صبح بروم ساعت دو بیایم.

درود بر زنهای که پا به پای همسران شان جنگیدند. بخوانید این زندگی نامه ی شهدا را . زندگی شهید چمران، شهید همت، شهید بابایی. خانم های شان زندگی را رها می کردند و به کردستان خطرناک می رفتند در بدترین شرایط. بغل دو کوهه چادر می زدند زندگی می کردند مگر شعب ابی طالب این طور نبود. فاطمه زهرا علیه السلام بود خانواده ی پیغمبر بودند زنهای دیگر بچه بودند. سه سال محاصره بودند کار به جایی رسید یک خرما را ده نفر می مکیدند ولی بخاطر پیغمبر صبر کردند. سه سال شوخی نیست گرسنگی و تشنگی.

پسری متدین به من می گوید دختری را گرفتم مثلا از مسائل دیگر درست نیست به او می گویم عقد کردی، طلاق بده، ولی بخاطر ثروت بابایش، خوشگلی دختر چشمش را گرفته. یا گرفتار موقعیت پدر است. آدم داشتیم خیلی خوب ولی کارش به جایی می رسد که مجبور شده زنش را وادار کند برقصد. همه ی اینها بخاطر این است که برنامه مان را مشخص نکرده ایم تصمیم نگرفته ایم آدم زندگی کنیم. حواست باشد اگر خدا و پدر و مادر راضی نباشند نه در دنیا خیر می بینی نه در آخرت. هر کس اعراض ذکر من کند و از یاد من غفلت کند زندگی اش را تباه می کنم. چون آرامش، در کانون آرامش است. نه اینکه خدا عقده بگیرد. برای اینکه سیستم انسان طوری طراحی شده که در پیوند حق تعالی به آرامش می رسد. مثل اینکه بالا کوه بروی و نفس بکشی، نمی شود در بالای کو نفس نمی شود کشید.

قرآن می گوید: سینه اش به قدری تنگ می شود گویی به آسمان رفته. وقتی به آسمانها می روی اکسیژن کافی را با خود ببر چون تنگ نفس می گیری. چون سینه ی تو با اکسیژن تنظیم شده است. نه در دنیا خیر می بینی، نه در آخرت خیر می بینی. رضایت پدر و مادر در رضایت خدا است. الهی کیف ادعوک و انا انا. خدایا چگونه تو را بخوانم در حالی که من، من هستم، خیلی پستم و کوچکتر از آن هستم که صدایت بزنم. اما کیف.... چطوری می توانم از تو مایوس شوم. و چگونه از تو قطع امید کنم که تو تویی امام سجاد علیه السلام در خمس عشر می فرماید: چگونه فراموشت کنم در حالی که دائما به یاد من هستی. چگونه غفلت کنم در حالی که تو مراقب من هستی. همیشه پیش خدا و در محضر خدا هستم. تمام کیف انسان این است که این را کشف کند. اگر کشف کردی خیلی چیز ها عوض می شود. و دیگر احساس تنهایی نمی کنی چون می دانی همیشه خدا با توست. همیشه به یاد توست و همیشه مراقب توست. همیشه پیشش هستی.

امام سجاد علیه السلام می فرماید: سجد وجهی الذلیل لوجهک العزیز. خدایا چهره ی ذلیل من برای چهره ی عزیز تو به سجده افتاده. این عشق بازی چقدر قشنگ است. خوار کردن نیست. بیان حقیقتی است که مثل این که انسان وقتی تشنه باشد به آب برسد چه کار می کند؟ گرسنه به غذای خوشمزه برسد چه کار می کند؟ وقتی حضرت با خدا این طور حرف م زند نهایت لذت را می برد. خدایا من کیف می کنم این چهره ی ذلیلم را برای وجه عزیز تو سجده بیاندازم. هر چه شما خواری می کنید مربوط به طبیعت شماست فطرت هیچ وقت ذلیل نیست. عربها سجده نمی کردند می گفتند نماز می خوانیم ولی رکوع و سجده نمی کنیم. ایستاده نماز می خوانیم. چون عار است برای ما سجده کنیم. اینها وقتی تازیانه شان به زمین می افتاد دو لا نمی شدند بردارند می ایستادند تا کسی بیاید به آنها بدهد.

حقیقت انسانی این طوری است باید در آغوش خدا باشد. خیلی بلند است رفته کسی اگر به آغوش خدا برود. رابطه ی طبیعت و فطرت این طوری است هر چه طبیعت را پایین می کشی. فطرت اوج می گیرد. چه کسی به سجده می افتد کسی که اوج داشته باشد. از اوج انسان به سجده می افتد از هم آغوشی انسان خود را رها می کند و فراموش می کند. در هم آغوشی است که خودی وجود ندارد و منیّت از بین می رود. سجد وجهی بالی لوجهک دائم الباقی. خدایا این چهره ی فانی شونده و از بین رونده ی من برای وجه باقی تو به سجده افتاده است. چون یکی از وجوه خدا خود انسان است. خود انسان هالک نیست. من حقیقی ما جز وجه الله است. فانی نمی شود، برای همین وقتی به سجده می افتی می گویی وجه فانی من به وجه باقی تو به سجده می افتد. وجه باقی تو باقی الهی است این خیلی کیف دارد. سجده اصطلاحا مرحله ی قال گذاشتن همه ی کس هاست. و رفتن به بغل معشوق است. این باطن سجده است. سجده یعنی حالتی که تو هیچ چیز را نمی بینی.

سرت هم آنقدر بلند نیست که در جایی باشد. سجده یعنی غیبت کامل، سجد لک هر چه غیر خودم است ولش می کنم و به آغوش تو می آییم. بعضی از اذکار، اذکار قشنگی است. با حضور قلب به تو می چسبد ولی وقتی به سجده می روی بیشتر می چسبد. سجده خلوت است خلوتگاه است. سجده یعنی بریدن از سر چیزی که یک ارتباط کامل و تمام عیار را با خدا مانع می شود. سجده یعنی فرار کردن از غیر. یعنی همه ی در ها را ببندی و با خدا باش انسان با جایی می رسد که با معشوقش این طور حرف می زند. در این موقع فطرت دهان باز کرده دهان خیلی بزرگ و بی نهایت و می خواهد تمام خدا را بغل کند.

در روایت داریم که خدا می فرماید هیچ کس گنجایش من را ندارد آسمان و زمین گنجایش من را ندارند فقط من در دل بنده ی مومنم جا می گیرم. مرحوم سید حیدر آملی می فرماید: اگر عرش خدا را هزار هزار برابر کنند یعنی یک میلیون کنند قلب من همه ی عرش خدا را جای می کند. نفس را ببین خدا چگونه آفریده است. نفس خیلی بزرگ است. بهشت و جهنم در نفس اند. نه اینکه نفس در بهشت یا جهنم باشد. نفس خیلی بزرگ است. یک ابدیت است شوخی نیست این جور بغل کردن یعنی اشتهایش زیاد شده و می خواهد غرق شود و فانی شود. این یک قاعده است بین مطلق بین غیر مطلق، بین برتر با پایین تر. بین کامل و کاملتر همیشه بزرگ در مقابل کوچک قرار می گیرد. بزرگ می خواهد کوچک را جذب کند و ببلعد کوچک دوست دارد وارد بزرگ شود. دوست دارد فدایش شود. چرا؟ چون فدایش می شود.

از من کوچک خود دست بر می دارد یک من جدید به بزرگی آن بزرگ پیدا می کند تا فانی شود یک قطره را نگاه کن و زودتر می خواهد خودش را به دریا برساند. هر چه عجله دارند خودشان را به دریا برساند وقتی به دریا می رسند آرام می شوند بعد دیگر منّی نیست، در مقیاس دریاست، دیگر آرام است چون بزرگ شده، همیشه کوچک در برابر بزرگ این طور است.

می خواهد فدایش شود، نمی خواهد منّی در برابرش باشد. ما هم ائمه را می گوییم بابی انتم و امی و نفسی، پدر و مادرم و جانم به فدای شما باشد. کسی که به امام حسین علیه السلام این طور می گوید بزرگ می شود، کسی که فدای خدا بشود خیلی بزرگ می شود. الهی عبیدک بفناک، سائلک بفنائک، فقیرک بفنائک سه بار می گوید خدایا بنده ات، سائلت، فقیرت به فدای تو. خدایا فدایت شوم، فدایت شوم، فدایت شوم، کسی که فدای خدا شود باقی می ماند و بزرگ می شود. فدای هر کس بشوی باختی. آن کس که می ارزی به فدایش بشوی خداست.

کسی که می خواهد بزرگ شود بزرگ حقیقی، نه بزرگی مثل شاه، هیتلر، صدام، بوش، بزرگند. به قول مرحوم مطهری روح بزرگی دارند. اینها فقط از نظر طبیعت بزرگ شدند از نظر انسانی ذلیل و منفورند. اگر شما می خواهید بزرگ شوید و قوی شوید جز با کنار گذاشتن منیت نمی شود. کسی که من ندارد بزرگ می شود. امام خمینی سلام الله علیه، می فرماید: ترک خود خواهی و قیام لله هست. که شما را عزیز می کند. اگر می خواهید بیگانگان برای شما آقایی نکنند، خود خواهی تان را بگذارید کنار و برای خدا قیام کنید. اصحاب عاشورا چرا ماندنی شدند، چون همه چیز را فدای امام حسین علیه السلام کردند. هیچ کس در برابر امام حسین علیه السلام منّی نداشتند. زنش بود برد طلاق داد و گفت: من با حسین، کار دارم، زن گفت زرنگی من هم هستم.

هر که منّش را در عاشورا ذبح کرد مثل حر یکدفعه اوج می گیرد و بزرگ می شود. این قاعده را از یاد نبرید. در مقابل امام زمان علیه السلام هر چقدر من های تان را کم کنید در مقابل امام زمان عزیز می شوید. و بزرگ می شوید و هر چقدر در برابر امام زمان شرط بگذارید. برای خدمت به امام زمان و سربازی امام زمان، شرط تعیین کنی کوچک هستی. چون من هایت نمی گذارد ذوب شوی. هی حد می خوری. هر چقدر در برابر محبوبی که دوستش داری، و می خواهی ذوب شوی در آن و یا بدستش بیاوری، شرط تعیین کنی و حدود تعیین کنی از دستش می دهی. بدون شرط بخواهی بیشتر داری. و طولانی تر داری و همیشه با آن هستی. به محض اینکه بگویی من هستم ولی 1-2-3-4-5 از دست می رود.

یار بس نازک مزاج است و غیور غیر او از محفل خود ساز دور

بی شرط می توانی بیا. آمد گفت من نمی توانم بیاییم ولی اسبم هست و شمشیرم هست امام حسین علیه السلام فرمود من کاری به شمشیر و اسبت کاری ندارم. خودت را کار دارم.

که جلسه ی بعد بیشتر راجع به این توضیح می دهیم.

والحمد لله رب العالمین.