بحث ما در ارکان دعا در باره رکن اول جاذبه معنوی بود که نویسنده محترم حفظه الله تعالی یک تتمه ای را آوردند در باره رکن آخر که عبادت است از جاذبه دائمی. بحث برسد این بود که دعا خود یک نوع اجابت است یعنی یک راه دادن است. یک تشرف است یک ملاقات است. به محضر حق تعالی صرف نظر از اینکه خواسته هایی که ما داریم به اجابت برسد یا نرسد. سیر این قضیه به این شکل است که ما یک خواسته هایی داریم یک حاجاتی داریم با مشکلات و موانعی روبرو هستیم که اینها باعث می شود که ما بعد از درک فقر ذاتی خودمان به درگاه حق تعالی برویم به سراغ حق تعالی برویم و گفتیم که خود این ادراک که من باید موقع مشکلاتم در خانه ی خدا بروم ناشی از فهم درستی است که شخص از مختصات خودش و رابطه ی وجودی خودش با حق تعالی می شود این فهم و این ادراک اگر حاصل شد شخص به درگاه حق تعالی راه پیدا می کند توفیق دعا پیدا می کند، آنجا زبان حالش این فرمایش بود.
اللهم اجعلنی بک عند الضرّورته. خدایا من را از کسانی قرار است بدهد که هنگام مشکلات و سختی ها به تو وصل می شوم به سراغ تو می آیم. این به سراغ خداوند رفتن یواش یواش برای انسان یک انسی ایجاد می کند یعنی این جاذبه موقت و مصنوعی که هنگام دعا به انسان دست می دهد که هر وقت انسان حاجتی دارد به در خانه ی خدا می رود و این رو در رو شدن ها ملاقات ها دیدار ها یواش یواش وضعیت شخص را به جایی می رساند که انس می گیرد با حق تعالی. رابطه اش را هم که قبلا خدمت تان عرض کردیم در همان جلسات اولی که در ذکر آمد انس با یار در آخر انس از ذکر است و دیدار این طور می شود یعنی شما اول ذکر می کنی سر می زنی یاد می کنی ملاقات می کنی دیداری داری بعد یواش یواش در این دیدار ها چه اتفاقی می افتد؟ علاقه و احساسات رد و بدل می شود دوست داشتن ایجاد می شود بعد ها دیگر به خاطر حاجت نیست که تو یاد خدا می کنی به خاطر چی است؟ به خاطر این که دوستش داری اصلا دلت تنگ می شود نمی توانی یادش نکنی بدون یاد او قلبت می میرد این طوری می شود انسان بعد دیگر نمی گوید خدایا من را از کسانی قرار بده مثل دعای بیستم صحیفه که هنگامی مشکلات می آید سراغم در فشار و تنگنا هستم به سراغ تو بیایم دیگر چی هست جاذبه، جاذبه ی دائمی است یعنی همیشه این شخص دوست دارد که آنجا برود و جای دیگر هم نرود.
این البته از مقامات اولیای الهی است. یعنی ربطی به ما ندارد ولی علت این که ایشان نوشته و ما هم می خوانیم این هست که بدانیم که آنهایی که در این راه خوب قدم برداشتند در راه حق تعالی در رابطه با دعا و مسائل معنوی سر از کجا در می آورند چطور می شود که اینها دائما این جذبه موقت و معنوی تبدیل به چی می شود؟ یک جاذبه ی دائمی می شود خوب دعای اینها چیست؟ دعای اینها و املا قلبی حبا لک و خشیته منک خدایا دل من را پر از محبت خودت کن. خشیته با ترس فرق می کند در ترجمه گاهی وقتها ما خشیته را ترس می آوریم این خشیت یک نوع احساس هیبتی است از حق تعالی است یک نوع ادراک عظیمی است که انسان ضمن اینکه در او این هیبت و عظمت قلب او را تصرف می کند. خیلی حالت عجیبی است این را دقت کنید. همزمان با اینکه انسان به شدت تحت تاثیر این عظمت است همزمان دوست هم دارد انس هم با آنها دارد یعنی انس توام با ادراک عظمت و هیبت برای همین است که اساسا حالت معمول علم است علم به معنای حقیقی اش به معنای نور انما یخش الله من عباده العلما. این حالت هیبت و ترس وقتی غلبه می کند بر انسان ترسی که به این حالت خاص است خود به خود انسان را بیمه می کند و از تصرف شیطان بود نگه می دارد خوب ایشان می فرماید این دعای و املا قلبی.... در حق چنین آدمهایی مستجاب می شود بعد می فرماید زیرا آنان در زمره کی ها هستند؟
یک تکه ای را از مناجات عارفین ذکر می کند ایشان که من در برنامه مناجات هفتگی به بعضی از عزیزان داده ام که دعای روز را بدون استناء بخوانند تا آخر عمر تان هم بخوانید یعنی به هیچ وجه یادتان نرود و ابدا از این دعا بی نیاز نیستید تا آخر عمر شما به حفاظت اهل بیت ( سلام الله علیها) صبح به صبح نیاز دارید اینکه صبح مهمان حضرات باشید و پناهنده به حضرات این خیلی مهم است برای زندگی ما درست است سه چهار دقیقه هست دعایش ولی معادل دهها ساعت تدبیری که شما می خواهید بکنید نه معادل خیلی برتر از ساعتهای زیادی برای شما کار می کند این سه چهار دقیقه مناجات انسان صبح به صبح خودش را بسپارد به معصوم بسیار در حفاظت انسان کمک می کند ببینید خیلی از مشکلات که دیگران دارند دیگر شما ندارید خیلی از گرفتاری هایی که دیگران دارند به سراغ شما نمی آید خیلی از غفلتها دل مردگی ها عرض کنم خدمت تان که بریدن ها پژمردگی ها، افسردگی ها دیگر به سراغ شما نمی آید همیشه تازگی دارد قلب تان این است که شما می سپارید صبح به صبح به معصومین علیهم السلام از شما حفاظت می کنند خوب بعضی از عزیزان یک مقدار حوصله اش بیشتر تحمل شان توانایی شان بیشتر است ظرفیت دارند که بیشتر با خدا روبرو شوند ببینید ظرفیت ذره ذره هم می آید شما یک مقدار باید اول حوصله خدا را داشتند خیلی مبارک است بعد یواش یواش این حوصله داشتن تبدیل به چی می شود؟ به میل می شود یعنی این جور نیست که اول باید صبر کنی حوصله خدا را پیدا کنید بعد یواش یواش میل داری ظرفیت داری یعنی اگر کمتر ملاقاتش کنی خودت ناراحتی انس که ایجاد می شود دیگر کمتر که همدیگر را ببینید ناراحت می شوید این حوصله باعث می شود که شما وقتی می خواهی نماز بخوانی زود نروی سراغ نماز، اذان را راحت بگویی با حضور قلب و طمائنینه و آرامش اقامه را درست بگویی نمازت را با آرامش بخوانی هول نباشی.
دعایت، قنوتت، و رکوع و سجود و چون عجله نداری جایی بروی نیستی نمی خواهی نمازت را تمام کنی زودتر اخلاص شوی و یک جایی فرار کنی کاری مهمتر از این برای خودت سراغ نداری آدمها می دانند و می دانند که آخر سر چی کنند؟ بتوانند با آنکه دوست دارند یا کسی که دوست دارند خلوت کنند بنابراین وقتی انسان به خدا می رسد آنکه اهل خداست وقتی به خدا می رسد هیچ مجله ای ندارد که کار را تمام کند آنها که زود تمام می کنند خدا به آنها می گوید کجا دارید می روید؟
ما در روایت داریم با این عجله بعد از نماز کجا بهتر از اینجا که تو می خواهی دنبال چه کاری بروی؟ اینکه در عبودیت هم شرط اول این بود که انسان برای خودش تدبیر نکند یعنی آنقدر سر خودش را شلوغ نکند گرفتاری برای خودش درست نکند که مجبور بشود همیشه از ارتباط خودش با خدا بدزدد. فرمود دزدترین آدمها کیست؟
کسی که از نماز می دزدد. اذان را حذف می کند. اقامه را حذف می کند تعقیبات را حذف می کند این یواش یواش ظرفیتش زیاد می شود تعقیبات می خواند این دعا ها را حوصله دارد بعد نماز و زیارت روز را با طمانینه می خواند نمی خواهد فرار کند دعای روز را با طمانینه می خواند توسل به امام زمان را صبحگاه می خواند و دعا می خواند و با حضرت پیمان می بندد با حضرت عجله ندارد صبح به صبح بخصوص بین الطلوعین خیلی قشنگ است انسان حوصله داشته باشد عجله نکند. فرمودند: روزی را کجا تقسیم می کنند؟ کی؟ بین الطلوعین قلیل. بین الطلوعین انسان باید بنشیند روزی اش را بگیرد جایی نرود عجله نکند خوب حالا بعضی ها هستند که به من می گویند هم از خانمها هم از آقایان که برنامه عبادی ما کم است ما آن برنامه هفتگی خمس عشر را اضافه کردیم اگر یادتان باشد، آن 15 تا را طبق روز های هفته تقسیم کردیم دادیم حالا این مناجات عارفین آن است مناجات عارفین یک تکه ای از ایشان انتخاب کرده و من هم نمی خواهم روی این تمرکز کنیم برای اینکه خیلی مطلبش بلند و زیباست اگر بخواهیم در همین مقدار بمانیم دیگر باید کتاب را رها کنیم در همین فقط مناجات ها بمانیم آن خود یک بحث جدایی دارد ما در سیر بحث های صحیفه مان امیدوارم خداوند این لیاقت و سعادت را بدهد که یک زمانی به شرح این 15 مناجات برسیم این 15 مناجات ابعاد روحی مختلف یک نفر هست که در حالات مختلف حالت احساس فقر احساس محبت احساس گله داشتن از خود احساس توسل احساس شکایت از خود موقعی که می خواهد شکر کند حالتهای مختلف را اشباع کند برای انسان خوب قسمتی را ایشان انتخاب کرده برای اینکه به ما بفهماند که جاذبه ی دائمی داشتن چطور می شود یعنی چه آدمهایی جاذبه ی دائمی دارند و اجعلنا من الذین تر سخت اشجار شوق الیک فی حدائق صدروک. خیلی مطلب بلند است. هیچ کس می تواند این جور با خدا حرف بزند هیچ کس جز معصوم سلام الله علیها نمی تواند ( دلیل برای عصمت علیهم السلام) همین است که این طور حرف زده خدایا ما را از کسانی قرار بده که تر سخت اشجار شو الیک فی حدائق صدورک.
نهالها و درختهای شوق به تو این را خوب تصور کنید که چطور حرف می زند نهالها و درختهای شوق به تو در حدائق حدیقه یعنی چی؟ در باغهای قلبهای این ها سبز و خرم شده و درخت محبت تو درخت شوق به تو پس این را خوب دقت کنید. با این مبنا خودتان را می توانید بسنجید که آیا اساسا ما تخم شوقی در قلب های مان نسبت به حق تعالی کاشته شده یا نه، بدون استثنا همه ی مان تخم شوق به حق تعالی در وجود مان هست چرا چون از خودش در دما دمیده توجه فرمودید امام فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست پس ما همان این ظرفیت را بالقوه داریم که شوق به حق تعالی داشته باشیم و عاشق باشیم این مربوط به کدام بخش وجود مان است فطرت یعنی بخش انسانی مان سوال اینجاست که آیا این تخم رویش کرده یا نه؟
آیا تخم محبت به خدا شوق به خدا رویش کرده یا نه؟ یعنی آیا بخش انسانی ما از حالت بالقوه بودن و کودک بودن شروع به حرکت کرده یا نه؟ یعنی این جوانه زده ریشه دوانده یا نه؟ چون کودک وجود همین بود دیگر ترسم که این تن که حائل است به جانم سقط کند کودک عزیز روانم آیا این تخم در زمین پوسید و از بین رفت؟ یا نه فرصت پیدا کرد در زمین شکوفه بده ریشه بدواند باز شود بشکافد این دانه؟ این نشان دهنده این است که ما وضعیت زندگی مان تا الان به چه شکلی است؟ آیا واقعا به خدا شوق داریم یا نه؟ شوق به خدا.
علامت منافق می دانید چیست؟ در روایت حضرت می فرماید که علامت منافق این است که وقتی در جمع است حالت معنوی اش خوب است، در جمع است، غیر این است که ما باید از روح جمعی برای حال معنوی مان کمک بگیریم یک موقع است که ما کسل هستیم خسته ایم از روح جمعی برای حال معنوی مان کمک بگیریم روح جمع کمک می کند به همه ی ما می رویم در حرمی که جایی که همه با حال هستند با صفا هستند این یواش یواش قلب ما راه می افتد ولی این برای کیست؟ برای این است که مثل اتومبیل است که گهگاهی انسان نیاز دارد به اینکه هولش بدهند روشن بشود سوار بشود برود این هول داد نه استفاده از روح جمعی ولی همیشه که این جور نمی شود ما همیشه که این ماشین را هول نمی دهیم همیشه چی می کنیم؟ همیشه می رویم در ماشین این کلیدش را می زنیم، روشن می شود سوار می شویم می رویم.
بنابراین منافق این طوری است وقتی خودش تنهاست و خلوت است شوقی برای .... یعنی وقتی کسی نیست پیشش مزاحمش نیست شب وقتی در خانه تنهاست و خدا نزدش است و امام زمان علیه السلام پیشش است شوقی برای سخن گفتن و مناجات با اینها ندارد در دلش بیشتر وحشت زده است بیشتر سعی می کند با تلفنی با تلویزیونی روزنامه ای خلاصه میهمانی رفتن مهمان دعوت کردن یک کسی بیاید یک جوری او را از تنهایی در آورد اما کسی که این شوق این درخت شکوفه زده در وجودش ریشه دوانده این وقتی تنها می شود دیگر حالت منافقی ندارد که حضرت می فرماید: در جمع حالش خوب است در تنهایی کسل است در تنهایی بی حوصله است کسل است برای اینکه این طوری نیست راست می گوید واقعا یعنی واقعا وقتی که تنهاست دوست دارد با خدا حرف بزند دوست دارد با امام زمان مناجات کند شوق دارد از اینکه تنهاست وقتی که یک مقدار این شکوفه سبز می شود می آید بالا یعنی به این حرفی می رسد ترسخت می آید بالا یک مقدار شکوفا می شود دیگر این شخص این جور نیست که خوب حالا اگر یک موقع خلوت بود با خدا هم می توانست صفا کند لذت ببرد نه چون این ترسخت سبز و خرم شد این یک جور می شود. که موقعی هایی هم دیگر خودش فرار می کند از کثرات یعنی ترمز دستی را می کشد محکم پناه می برد به قبری حرمی زیارتی کار ها را تعطیل می کند یک ساعتهایی را فقط اختصاص می دهد به چی؟ اختصاص می دهد به اینکه با حق تعالی باشد.
توجه فرمودید اختصاص می دهد با حق تعالی باشد یک ساعتهایی را این جور اختصاص می دهد خودش می خواهد یعنی خودش خلوت را می دهد درست می کند پس چند مرحله شد؟ سه مرحله یک مرحله این که در روح جمعی خوشحال است در تنهای کسل است که در این علامت منافق است ادعا می کند دوست دارد اما دروغ است یک مرحله اینکه نه واقعا اگر تنها هم شد بدش نمی آید با خدا حرف بزند حرف می زند وقتی می گذارد صحبتی میکند به هر حال در تنهایی می تواند با خدا خوب پر کند تنهایی اش را با خدا با اهل بیت علیهم السلام با مطالب حکیمانه لذت می برد و احتیاجی به اینکه کسی پیشش باشد ندارد وقتی این شوق می آید، شخص چگونه است؟
شخص یعنی کمش است میوه داده دیگر درخت دیگر درخت شوق میوه داده وقتی میوه داده دیگر نمی تواند مثلا حالا اگر یک موقع خلوت شد تصادفا امشب سرما خلوت شد کسی نبود جمعه ای تعطیل بودیم در خانه مثلا همسر ما فرزندان ما پیش ما نبودند. مسافرت رفتند یا ما مسافرت رفتیم فرض کن دو، سه شب تنها بودیم یک جا کیف می کند از این کیف می کند از اینکه تنهاست هیچ مشکلی برایش پیش نمی آید و می رود تنهایی درست می کند برای خودش یک زمانهایی به همه چیز میگوید نه شما نگاه کنید امام امت را پیغمبر را نگاه کنید سلام الله علیها اهل بیت سلام الله علیها را ببینید اینها این طور بودند امام شما نزدیک رجب که می شد کار هایش را فتیله اش را می کشید پایین شعبان که می شد بیشتر ماه رمضان که می شد بسیاری از کار ها تعطیل می شد و به این کار ها می رسید احیایی داشتند اعتکافی داشتند ایام البیضی داشتند این طور است.
خوششان می آید این جوانان عزیزی که مثلا ماه رجب سه روز خودشان خلوت می کنند سرشان را خلوت می کنند از درس و کار و شغل و کار های دیگر کنار می کشند می روند اعتکاف یعنی سه روز دوست دارد خلوت کند خیلی حال قشنگ است این اعتکاف بخصوص دو ساعت آخر که دیگر نماز مغرب و عشا خوانده می شود همه می خواهند در بیایند من تا به حال حج مشرف نشده ام ولی آثارش را خوانده ام و حالاتی که داشتند به این دوست مان که هم حج مشرف شده بود و هم سابقه اش از ما در اعتکاف بیشتر بود گفتم چه حالت عجیبی است به نظرم این جوری است گفت آره در اعتکاف در حج هم آدم از احرام خارج می شود آدم همین حالت را دارد واقعا حال خیلی زیبایی بود.
آدم احساس می کند یک پارچه نور شده هیچ ظلمتی ندارد هیچ مشکلی اصلا ندارد انگار این جوری است مثل نماز جمعه، شما نماز جمعه که بروی این احساس دست می دهد به شما نماز جمعه می روید متوجه می شوید بلافاصله سلام نماز جمعه را که می دهند یک دفعه این احساس به شما دست می دهد که از تمام آن پوستهای آلوده در آمده چون در روایت داریم خدا یک جا همه ی گناهان را بعد از نماز جمعه می ریزد برای همین شما یک دفعه می بینی شوق خاصی دارید یک حالت خاصی بعد از نماز جمعه دارید این همین طوری است که می گوید خدایا ما را از کسانی قرار بده که بر دل ما در باغهای قلب شان درختهای شوق به تو سبز و خرم است این درختها زنده اند سبز و خرم اند از اینها قرار بده.
و اخذت لو ذت محبتک بمجامع قلوبهم. بمجامع قلوبهم همه ی قلبهای اینها را اشغال کرده ما را از اینها قرار بده فهم الی اوکار الانکار یعفو چند تا تکه دارد در این مناجات خمس عشر یکی اش همین است آن قسمت شوق را توضیح دادم مرحله سومش را خوب اینجا دارد همین را می گوید می گوید فهم الا اوکار الافکار یعفو اینها اوکار جمع وکر است وکر یعنی لانه آشیانه خوب آنها که با مرغ و خروس کار کرده اند یا با پرنده ها می بینند که اینها بیرون که هستند غروب که می شود می روند در لانه های شان. اگر قفسی هم برایشان تدارک دیده بشود می روند در لانه های شان، خودشان می روند آنجا دیگر آرام هستند تا صبح یا آدمها، آدمها الان ما هر چقدر هم که بنشینیم بگوییم حرف بزنیم گپ بزنیم غذا بخوریم کلاس داشته باشیم بعد دو سه ساعت دیگر از هم چی می شویم جدا می شویم می رویم خانه های مان هر کس می رود در خانه اش آرام می شود مسکن یعنی همین دیگر.
می رود در خانه اش آرام می گیردمی گوید فهم الی اوکار الافکار یعفو. خیلی حرف دارد این یک تکه در بحثهای تغذیه باید برایش جا باز کرده اینها ماوا می گیرند در لانه ها چی؟ فکر افکار توجه فرمودید شما نگاه کن یک موقع هایی است آدمها در بحث خیال و خیال بافی داشتیم آدمها یک موقع هایی است که در بیرون به دلائل مختلفی شکست می خورند یا نه شکست نمی خورند دچار مشکل هستند برای اینکه خودشان را تسکین دهند چه می کنند اگر از یک عزیزی دوستش دارند دور باشند در خیال با آنها عشق بازی می کنند می آورند در خیال شان آنجا در خیال کسی مزاحم آدم نیست.
گر میسر نیست مرا کام او عشق بازی می کنم با نام او
یا با یاد او فرقی نمی کند این جوری است پناه می برود در خیال خودش اگر شکست هم خورد باز در فکر خودش حالت پیروز را می بیند یا اگر پیروزی در انتظارش است وصالی در انتظارش است، بار ها بار ها و بار ها در خیالش چه کار می کند؟ این وصال را تمرین می کند و از او لذت می برد بنابراین می گوید اینها به قدری به تو شوق دارند که سوز محبت تو سراسر وجود شان را گرفته این کثرات وقتی اذیت شان میکند به کجا پناه می برند در افکار خودشان؟ به کجا پناه می برند در کثراتی که درگیر هستند؟ به افکار خودشان یعنی زود می برد در خیال خودش و شروع می کند این جاست که آدم دیگر ذکرش دائم است.
برای همین هم این تکه انتخاب شده چون جاذبه دائمی است شما یک مقدار تمرین کنید صبح ها که از خانه می خواهید بزنید بیرون قبلا هم گفتم باید تمرین کنید شما از خانه که می خواهید بیایید بیرون همان صبح حالا تعقیبات نماز تان را که خواندید نماز تان را به جا آوردید می خواهید بروید بیرون دعا داریم دعا برای حرکت تان برای صحبت کردن تان با این ملائکه ای که با شما است بسم الله الرحمن الرحیم های تان صلوات های که باید بفرستید می بینید که اگر حرکت می کنید خیلی حرف دارید برای زدن، داریم از این حرف های بزنیم شما ظاهرا در ماشین هستید در اتوبوس ظاهرا این طور است ولی نه پناه آوردی به چی؟ به آشیانه های فکری آن جا با خداوند خلوت می کنی صلوات هایت را می فرستی ذکر هایت را می گویی با خدا حرف داری می زنی باید این ها تمرین شود یادتان نرود شما بدون تمرین، تمرکز، و تلقین به هیچ وجه نمی توانید این معانی را در درون خودتان ایجاد کنید یعنی باید تمرکز برایش بگیرید باید تمرکز کنید برایش اینکه فکر کنی همین طوری بیایی کلاس این تو یک اتفاقی می افتد نه باید جدای از این برنامه های علمی چه کنی؟ تمرکز بکنی برای این حتما تمرکز کنی.
بخصوص شب ها بخصوص سحر ها خیلی مهم است چون نیم ساعت تمرکز در شب معادل چند ساعت تمرکز در روز است توجه کردید خیلی زود به نتیجه می رسید در شب در سحر در خلوت وقتی هستید تا در شلوغی بخواهی تمرکز کنی دارد حرف می گذارد در دهن ما، دارد کار به ما یاد می دهد دارد یاد می دهد که پناه ببرید به آشیانه های چی؟ فکر، فکر این یادتان باشد وقتی می خواهید ببرید شما فکر نکنید که خوب حالا چون ما بعضی وقت ها حدیث می خوانیم یا روایت می گوییم یا آیه قرآن می خوانیم توضیح می دهم برای عزیزان که مثلا باید از .... فکر کنیم فکر کنیم فکر چقدر ارزش دارد، چقدر اثر دارد، یک ساعت فکر کردن معادل 70 سال عبادت است، بعضی ها به درستی سوال می کنند که خوب ما راجع به چی فکر کنیم توجه فرمودید.
یک دختر خانمی چند روز پیش آمده بود می گفت که من سی دی ها را که گوش نمی کنم کتاب هم نمی خوانم بیشتر خودم فکر می کنم گفتم خوب مغز خالی چی می خواهی فکر می کنی به چی می خواهی فکر کنی؟ محتوا نداری. فکر مثل دستگاه کارخانه است. مثل کارخانه پتروشیمی اگر شما مواد اولیه در آن نریزی می خواهی چی تولید کنی بدهی بیرون. یک نفتی می دهند اول بعد 18 ماه می دهد، آن طرف بیرون.
کسانی که مطالعه شان ضعیف است، شنیدن های شان ضعیف است، اطلاعات شان کم است، فکر شان هم ضعیف است تولیدی ندارد این فکر کسی می تواند فکر کند و دائما این فکر تولید کند بیاورد بالا برایش یکسره چیز های جدید بکشاند بالا از درون خودش که این مطالعات قوی داشته باشد اندیشه زیادی داشته باشد، درس زیاد خوانده باشد حرف زیاد شنیده باشد خوب این افکار موثر است کار می کند به آدم. بی سوادی که هیچی سرش نمی شود بگوییم آقا فکر کن فکرش به جایی نمی کشاند این را بنابراین کی می تواند از فکر خوب استفاده کند؟ کسی که مواد اولیه بیشتری دارد. کدام کارخانه تولیدات بیشتری دارد با کیفیت بیشتری و متنوع تر آن که مواد متنوع تر و بیشتری دارد.
بنابراین شما اگر مایه نداشته باشی، با چی می خواهی فکر کنی؟ این جا وقتی دارد می گوید برای ( این را خوب دقت کنید) برای سرسبز و خرم شدن درخت های شوق در باغ های قلب به لانه های فکر پناه می برند در آن جا، جا می گیرند یعنی چی؟ یعنی تو نمی توانی به شوق برسی و به لوعت محبتک سوز محبت خدا برسی برای اینکه باید اندیشه خوبی داشته باشی خوب فکر کنی برای فکر کردن هم باید چه داشته باشی مواد خوبی داشته باشی. این است که می توانی فکر کنی مواد خوبی داشته باشی ما در جبهه دو سه تا از رفیق های مان یادمان هست چنین ظرفیت هایی داشتند. الان هم گهگاهی بعضی از رفقا که می آیند قم چهارشنبه ها سر درس یک موقع هایی مثلا قرار است با هم تنها باشیم تا صبح در این مدرسه فیضیه جای خیلی با صفایی است فیضیه به هر حال هم محل عبور و مرور امام زمان است هم محل عبور و مرور هزاران نفر از اولیای خدا کسانی که شما از اولیای خدا الهی اسم شان را شنیده اید آن جا در مدرسه فیضیه ترددی، سکونی، اعتکافی، عبادتی داشتند آن جا خیلی زیباست بعضی از رفقا آمده اند چهارشنبه شب هایی بعد که شروع می شد حرف زدن به عبادت هم نمی رسد. همین حرفی که می خواهی بزنی در مورد خداوند تبارک و تعالی زیبایی هایش عجائب خلقتش لطف و محبتش می بینی که شد اذان صبح به کار دیگری نمی رسی.
امام صادق علیه السلام می فرماید: من شب می آیم به آسمان نگاه می کنم چنان جذب می شوم که یک دفعه به خودم می آیم می بینم چی شده؟ اذان صبح است. چرا؟ چون با نگاه کردن به این آسمان دارد به کی نگاه می کند به خدا دارد نگاه می کند به قشنگی های خدا به عظمت خدا نگاه می کند به ماه و نمی دانم گاز اکسیژن و هیدروژن و ماه خاکی و با چهار تا ارتفاعات و تپه و کتل که نگاه نمی کند به این که این جور نگاه نمی کند وقتی دارد نگاه می کند بلد است چطور نگاه کند. شما یک موقع است که مثلا فرض کن که این را به شما می دهند نگاه می کنید، به آن، نگاه می کنید به آن یک موقع وقتی داری نگاه میکنی این را از دست کی می گیری از دست آن نقاشش و هنرمندش که این گل کاری زیبا را کرده است وقتی داری نگاه می کنی در واقع داری به طرف مقابل نگاه می کنی یک تابلویی از طرف می گیری یک نقاشی را از یک بچه می گیری نگاه می کنی، این نقاشی را که نمی شود خورد جذب توانایی این بچه می شوی. درس شد این می گیرد تو را.
پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم هم همین طور بهترین لذتش نگاه به آسمان بود. اگر انس بگیری با آن متوجه می شوی، بنابراین هی نیایید سوال کنید که آقا شما مثلا قرآن گفته ما باید شاد باشیم آرام باشیم مومن شاد است آرام است حال معنوی ..... چه کنیم شما باید دائما سطح فکرت را، مطالعات خود را بالا ببری. تا وقتی می روی در لانه خوب بروی در لانه چیزی باشد که سرگرمت کند سکون برایت بیاورد وقتی می خواهی بروی در فکر لذتت در فکر رفتن است. حالا یک جای می گوید: خدایا چقدر لذیذ است این که ما در اوهام خودمان با تو مشغول باشیم چقدر لذیذ است ما الذّ خواطر الالهام چقدر لذیذ است چون واقعا اگر کسی، کسی را دوست داشته باشد یا چیزی را دوست داشته باشد وصف العیش نصف العیش در خیال و اوهام با او عشق بازی می کند خیلی لذت دارد برایش خیلی لذت دارد برایش جالب است که انسان وقتی می رود در خیال و اوهام، اوهام قشنگ، در افکار می رود در لانه فکر دیگر متوجه هیچ چیز نمی شود. نه زمان و نه متوجه مکان می شود دقت کردید که وقتی یک چیزی فضای ذهن تان را اشغال می کند به شدت، یک کسی با شما حرف می زند نمی فهمید چه می گوید نمی بینید او را، به شما سلام می کند نمی شنوید یک دفعه می روید در فکر یک دفعه می بینید چند ساعت گذشته متوجه نشدید وقتی می روید در فکر اینقدر لذیذ است و قدرت دارد و این فکر سازنده است در اصول تغذیه جایگاه خودش ثابت شده خیال قوه آشپزخانه نفس است. شما وقتی می روید در خیال چه خیال مثبت و چه خیال منفی شاکله است شکل می گیرد یعنی دائما داری می خوری. تغذیه داری، برای همین وقتی خیال های مثبت و قشنگ داری دائما رشد می آورد برایت، وقتی در خیال های خودت به خدا پناه می بری با خدا هستی با امام رضا هستی با امام زمان هستی در خیال های قشنگ در واقع هستی و این نفس در چقدر زمان از آن می گذرد این دقایق و لحظاتی که در این خیال های قشنگ بودی این لحظات پای تو حساب می شود.
ولی به مقیاس ابدی که این میلیون ها سال در انس بوده، وقتی تو دقایقی را در انس می گذرانی پای آدم حساب می شود دارد تغذیه می شود لذا فکر نکنید الان که دارید می شنوید چی؟
جانور فربه شود از راه نوش آدمی فربه شود از راه گوش
الان هم که داری می شنوی اگر با جان و دل بشنوی و لذت ببری و تبدیل بشود این حرف ها به تو، نه این که بروی خلافش را عمل کنی بشنوی و هیچ فرقی هم نکند، نه بشنوی و واقعا دارد حرکتی ایجاد می شود به این سمت، به سمت حق تعالی به سمت لذت بردن از تنهایی. بی نیاز شدن از غیر مثل یک بچه، بچه یک مدتی وابسته به بابا و مادرش است اول خیلی احساس می کند که باید دستش را بگیرند، یکسره اشاره می کند دستم را بگیر ولی وقتی خودش راه می افتد آن قدر لذت می برد که وقتی پدر و مادر می خواهد دستش را بگیرد چی می کند؟ می کشد می گوید خودم می خواهم سر پا باشم خودم می خواهم بروم کمی از زبان کسی را پشتش را می گیرند که دوچرخه سواری یاد بگیرد ولی وقتی می تواند دوچرخه سواری کند کسی بیاید پشتش را بگیرد ازش شکایت می کند می گوید ولم کن خودم بلدم دوچرخه سواری کنم. بلدم. اولش آدم احتیاج دارد ولی بعد دیگر دوست ندارد کسی با او باشد. دائما می رود به سمت بی نیازی از غیر.
خودش تنهایی از پس یک ارتباط شیرین با حق تعالی بر می آید نهایتا افرادی مثل بنده و شما ضعیف هستیم نمی توانیم از پس یک ارتباط شیرین برآییم. می آییم کسی که قرار است پشت مان را بگیرد کسی را انتخاب می کنیم که خودش هزاران بار از پس یک ارتباط شیرین برآمده مثل معصوم دیگر کمتر از معصوم هم نه حیف است می گوید صحیفه را باز می کنی مفاتیح را باز می کنی با آن ها می روی جلو یک موقع به صحیفه و مفاتیح هم احتیاج نداریم خودمان می رویم جلو. یک موقع نه می خواهیم حرکات خیلی عالی بکنیم این حرکات خیلی حساس است انتخاب کلمات، واژه ها خیلی مهم است، در حالات خیلی عالی ما نمی توانیم از خودمان مناجات شعبانیه انشا کنیم. نمی توانیم مناجات خمس عشر انشا کنیم این ها را احتیاج داریم درست است، یک موقع تو خودت یک شعری می گویی با خدا یک حالی می کنی یک جمله می گویی یک موقع نه قبل از تو خیلی خوشحال تر از تو، بهتر از تو، قوی تر از تو جملات قشنگی گفته، خوب تو می آیی جملات او را انتخاب می کنی به جای این که زور بزنی من که می توانم با اشعار حافظ لذت ببرم. دیگر خودم سعی نمی کنم شعر بگویم همان شعر را استفاده می کنم و می روم جلو، چون آن غزلیات راه را باز می کن برای من چون او عاشق تر بوده، خوشحال تر بوده قدرتمند تر بوده از آن ابزار استفاده می کنم معقولش هم همین است پس یک دقت کنیم که ما در وادی فکر خیلی کار ها می توانیم بکنیم خیلی کار ها، کسی که نمی تواند در فکر برود و با مقوله فکر انس ندارد انس ندارد این به بلوغ نمی رسد هیچ وقت یادتان بماند بعضی ها سی سال وابسته به منبر هستند یعنی همه اش دوست دارند بروند به این جلسه به آن جلسه، پای این درس، پای آن درس خیلی هم زور بزنی کتابی می خواند ولی بعد اگر خودشان را ولشان کنی یک هفته هیچ کاری نمی تواند بکند از پس هیچ کاری بر نمی آید این خوب نیست بحثش مفصل است.
و فی ریاض القرب و المکاشفته یرتی. خدایا من از کسانی نباشم که ریاض جمع چی است؟ روضه در آن باغ و گلستان قرب و مکاشفه مرتع یعنی چی؟ چراگاه خرامیدن در آن باغ ها می خرامند در باغ های قرب و مکاشفه این ها مبناست برای این که ما کجاییم و به کجا باید برسیم و کجا می توانیم برسیم. ببینید چقدر ما را تحویل گرفته اند چقدر راه را برای ما باز کرده اند و من فیاض المحبته بکاس الملاطفته ترتقون. این استعاره ها و تشبیه ها غوغاست اگر این ها را آدم نخوانده باشد فکر می کند همه این کمند و گیسو و لب و لعل و .... این ها مال کی است فقط مال حافظ و شعر است اما وقتی می آیی این جا می خوانی می بینی که نه آن ها از این ها گرفته اند.