جلسه ی گذشته این نکته را عرض کردیم که خود دعا کردن یعنی این که در دل انسان این تمنا ایجاد شود که دعا کند از آن جهت که خداوند تبارک و تعالی مقلب القلوب است در روایت داریم که قلب در بین دو تا انگشت خداست دو تا انگشت را حرکتش را اگر دقت کنید اگر یک چیزی بین شان باشد چطوری به زوایای مختلف پشت و رو می شود و کشش به سمت دعا اصلا شما نگاه کنید در طبیعت تصادف که ما نداریم که مثلا تصادفی این طوری شد حتی هوسها و میل های غذایی ما یا هوسهای دیگر هیچ کدام بدون ریشه نیست بدون دلیل نیست.
یعنی این طوری نیست که بگویی یک دفعه هوس این طوری کردم خوب یکدفعه ای نیست ما مثل فکر میکنیم یک دفعه ای یک تصادف است نمی دانم یک دفعه به دلم چرا این طوری افتاد این طوری نیست در معرفت نفس توضیح دادیم اساسا هوس میل اینها تابع غذا و سنخیت است یعنی شما یک خوراکی خوردی یک سنخیتی ایجاد شده است حالا هوس می کنی و میل پیدا می کنی توجه کردی چه باطل چه حق. چه باطل چه حق، بنابراین وقتی که در کسی حس ایجاد می شود که برود و دعا کند معلوم است که یک جریانی یک توفیقی یک نگاهی به قلب او شده است که این حال پیدا شده که این سنخیت ایجاد شده است که به آن سمت برود فرمایشی از حضرت سیدالشهدا در دعای عرفه خواندیم این بود که لم یمنعک جهلی و جراتی علیک ان دللتنی الی ما یقربنی اکیل و وفقتنی لما یزلفنی لدیک.
خدایا جهل و جرات من بر تو باعث شده است که منع نکرده از اینکه به تو از آنچه که به تو نزدیکتر می کند دلالت بکند یعنی با این که در من دیدی بی ادبی و جسارت را توجه فرمودید با این که در من بی ادبی و جرات و جسارت را دیدی اما این باعث نشد که آن نیاز هایی که فطرت من دارد برای نزدیک شدن به تو به من ندهی و تامین نکنی من را و راه را ببندی خداوند جرم و جنایت را از کی می بیند در وجود ما،از طبیعت می بیند دیگر عاشق و مخاطب او کی است؟ فطرت است.
اگر ما این را یاد بگیریم یعنی همین فرمول را خوب یاد بگیریم توجه کردید دو طرفه یاد بگیریم یعنی وقتی می خواهی خودت را از نگاه معصوم ارزیابی کنی و یا از نگاه خدا ارزیابی کنی لکه داری تو ، بی آبرویی تو گناهکار بودن تو مربوط به کدام جنبه ات است جنبه طبیعت تو است توجه فرمودید که شیطان باعث شده، هوای نفسی، غریبه ها آمدند دو به هم زنی کرده اند اما آنی که محبوب خداست و اهل بهشت به آن نظر دارند چی است؟ فطرت است.
یعنی آنچه که از توی خودشان در تو است توجه کردید آنی که از خودشان در تو است پدر و مادر ها را دقت کرده اید پدر و مادر ها یک موقع می بینید اگر یک کسی یک صدم یک هزارم بچه اش بهشت جسارت بکند بی ادبی بکند تحمل نمی کند جوابش را هم می دهد قصاصش هم می کند توجه فرمودید ولی اگر چه صد برابر او بی ادبی جسارت اشتباه بکند می بیند که هم پدر سعه ی صدر دارد هم مادر سعه ی صدر دارد بعد می گوییم حال چرا؟
می گوید چه کار کنم بچه ام می گوید چی است؟ بچه ام یعنی من یکی با این نسابی دارم بچه ام پاره تن من است پاره جگر من است که یک اصطلاح دیگر اولادنا اکبادنا بچه های ما جگر های ما هستند درست شد این طوری نگاه می کنیم یعنی نگاهش در درون تو نگاه به جسارتها و بی ادبی ها و این ها نیست تا یک حدودی که از یک حد نگذرانی. درست شد. اشتباه کردی خطا کردی. عرض کنم خدمت تان که فساد کردی یک کار هایی که نباید می کردی کردی ولی آن وقتی می خواهد بیاید برخورد کند با تو در تو چی می بیند یک چیزی می بیند که از خودش می بیند از خودش می بیند بدش را هم خوب می بیند بچه ها خودشان می دانند که برای همین هم راحت یک شخص می تواند خودش را برای پدر و مادرش لوس کند در روایت داریم که چاپلوسی برای هر کسی حرام است که در مقابل هر کسی غیر از خدا و پدر و مادر، غیر از خدا و والدین یک چیزی از خودش در تو می بیند که باعث می شود که آن جسارتها و بی ادبی ها پل پشت سر شما را خراب نکند.
یعنی پدر و مادر همیشه در همه شرایط راه را برای کی برای آشتی بله باز می گذارد برای آشتی باز می گذارند اهل بیت ما را این طوری می بیند ما هم باید حواس مان باشد که آنها ما را این طوری می بینند این هم کم کم پیدا می شود در میان ما ها نقطه ضعف معرفتی کمتر متوجه ماست که آن پدر ماست و ما هم کی هستیم ما هم فرزند او هستیم این کمتر فهمیده می شود اگر این طوری فهمیده باشیم متوجه می شویم که هیچ وقت این طوری نیست که تو اگر یک بار گناه کردی معصیت کردی پایت لغزید پیش کسی که میلیارد ها برابر بالاتر از پدر و مادرت که تو را دوست دارند ساقط بشوی درست شد یا پلها پشت سرت خراب شده اگر این معرفت را داشته باشی حواست است هیچ وقت امکان ندارد که تو پیش امام رضا، فاطمه زهرا پیش امیرالمومنین پیش پیامبر ساقط بشوی درست است یا اردت فضیحتی اگر تو می خواستی که من مفتضح بشوم بله در مناجات شعبانیه داریم لواردت هوانی لم تهدنی و لو اردت فضیحتی لم تعافنی اگر که تو می خواستی که من پست شوم و بدبخت شوم بیچاره شوم که هدایتم نمی کردی.
اگر می خواستی که من مفتضح بشوم معافم نمی کردی معافات و عافیت به من نمی دادی پس تو می خواهی که من خوب بشوم این خیلی مهم است دقت کنید خدا رحمت کند مرحوم آقا اسماعیل را که می گفت همیشه با بندگان خدا همین طوری رفتار کنید یعنی ببینید خدا با شما چطوری رفتار کرده است در عین حالی که همیشه در شما ها بدترین گناهها و بیشترین آلودگی ها بدترین نمک نشناسی ها بی وفایی ها جسارت ها بی ادبی ها دیده ولی همیشه روی رحمتش به شماست.
خدا رحمتش کند در روایت داریم که تا کی ما به انتظار شما بنشینیم که بیایید و با من آشتی کنید لذا حالت کی است حالت والدین است به والدین می گوید اصلا این پسر را ولش کن بگذار برود این پسر پسر نشد برای تو، دختر دختر نشد برای تو ما هم می گوییم جزّ جگر بزند خدا بگویم چه کارش کند ولی ته دلش چی است ته دلش این است که بچه بیاید و آشتی کند بیاید آشتی کند.
پدر مادر حرفهای گذشته را می بخشند این رفعت را کی در دل پدر و مادر قرار داده خدا قرار داده که تو شعورت برسد که اصلی با تو چطوری است از این آیه و مظهر به بالا پی ببری توجه فرمودید که چی شد این طوری است حالا باید ما این فهم را داشته باشیم که هیچ وقت پلها پشت سر ما خراب نمی شود این را برای چه می گویم برای اینکه جرات کنیم جسارت کنیم نه چون پدر و مادر هم یک جایی که می رسند مثلا قهر مادر، قهر پدر نفرین پدر نفرین مادر یک مبناست برای این است که از یک حدی که بگذرید خدا یک دفعه قهر می کند آن موقع دیگر خیلی خطرناک است یک دفعه رسوا می کند در روایت داریم اینقدر می پوشاند می پوشاند تا شخص گول می خورد فکر می کند که دیگر تمام است بعد یک دفعه پرده برداری می کند خدا بعد تا به یک جایی می رساند فریب نخوریم و اعن از مکر الهی هم نباشیم چون مکر به ما می کند خطرناک است بلکه چی؟
این برای این است که شیطان یک موقعی نباید اگر در ما یک آلودگی ایجاد شد در ما یک آلودگی و گرفتاری ایجاد شد بیاید و بگوید که دیگر تو قابل برگشت نیستی هر وقت در دلت این احساس را که کردی که به خاطر گناهانت آلودگی هایت لایق این درگاه و دربار نیستی که توبه نمی توانی بکنی و لیاقت به این می گویند قرب را نمی گویم توبه را دارم می گویم لایق توبه نیستی این شیطان دارد می گوید توجه فرمودید چون خدا این طوری نیست که یک کسی دیروز زنگ زده بود که به خاطر فکر های بدی که در باره ی خدا کردم اینقدر از خودم شرمنده ام که رویم نمی شود بروم آشتی کنم گفتم این فکر که از اول مال تو نبوده است مال شیطان بوده است خدا هم که تو را می شناسد که تو این فکر های بدی که در تو تولید می شود را در واقع قبولش نداری از آن ناراحتی و اگر قبول می کردی شاید نظر خودت بود.
ولی تو که ناراحتی که این افکار تولید شده است پس این مال تو نیست و بدان که هیچ مشکلی پیش نمی آید تو برو آشتی ات را بکن. پس آغوشش باز است و اصلا قهر هم با تو نکرده است الان در خانه اش را هم نبسته است تازه از این که دیده تو ناراحت شدی و این که شیطان این افکار را در تو بوجود آورده و دیده تو ناراحت شده ای تازه خوشحال و خشنود هم است خشنود هم است خداوند تبارک و تعالی که تو این طوری هستی پس یک طرف قضیه این است که طرف قضیه این است که ما وقتی ما با این نگاه نگاه می کنیم دو طرف را هم توجه کنیم یکی از طرف او پلها پشت سر ما خراب نمی شود این یادت نرود از طرف او پلها پشت سر ما خراب نمی شود.
از طرف معصومنی و لنگه ی دوم این است که اویی که دارد به وجود خودش به نفخه ی خودش در تو توجه میکند و به احترام آن وجود و به احترام آن نفخه و به احترام آن فطرت از خطا ها و لغزشهای تو چشم پوشی می کند دارد این کار را می کند درست است تو هم نسبت به بنده های خدا هم این گونه باش یعنی حرمت آن فطرت الهی که خدا در وجود آنها گذاشته را داشته باش. همیشه به حرمت آن فطرت الهی که در درون مردم است با آنها رفتار کن. درست شد یک موقع است که از دریچه همسر به آن نگاه می کنی یک موقع است از دریچه ی پدر و مادر خواهر، برادر، شریک، دوست نگاه می کنی توی این روابط ممکن است طرف مقابل ضربه ای زده باشد اشتباهی کرده باشد خیانتی کرده باشد کوتاهی کرده باشد آدم یک جا هایی جوش می آورد اما نه باید یک جا هایی قیچی بزند ولی یک موقع است از آن نگاه فطرتی که خدا در او ایجاد کرده است هست نگاه می کنی درست است.
تازه این همه ی ماجرا نیست آدم ها را اگر ما یاد بگیریم که این جوری نگاه کنیم خیلی خوب است توی مهر ورزی یک مقدار توضیح بیشتری داده ام که دقت کنید در هر انسانی از خدا فطرتی است و تا آنجایی که امکان دارد پل را پشت سر افراد خراب نکنیم هم در مورد مسائلی که به تو ربطی ندارد که همان مسائل الهی است خوب ربط ندارد یعنی یک موقعی است یک کسی می آید می گوید آقا من گناه کردم معصیت کردم به شما نباید این قدر سخت بگیری به او به قول پیامبر می فرماید:
یک وقتی است که شما ها یک درختی که در چشم خودتان است را نمی بیند ولی یک خاری که در چشم مردم است را خوب می بینید خودتان هزار جور آلودگی دارید هزار جور فساد دارید هیچ نمی بینید بعد برای دیگران خیلی سخت می گیرید زود لغزشها خطا ها اشتباه ها جهالت ها آلودگی های دیگران را می بینید تازه جلوی خودشان هم حکم صادر می کنید جلوی خودشان هم می گویید تو جهنمی هستی توجه فرمودید مثل این تازه به دوران رسیده ها هستند که خیلی ادعای شان می شود آره من تو را می بینم تو را میمون می بینم من تو را خر می بینم من تو را سگ می بینم تو برو خودت را درست کن تو این طوری هست.
تو فلان هستی این دکانها که تازه خیلی باز شده است من خبر دارم چند دکان باز کرده اند خانمها هم بیشتر باز می کنند تا آقایان، چهار تا کلاس می گذارند یک خانمی اصلا درس نخوانده یعنی از این قرآن هیچی سرش نمی شود رفته است سر کلاس یکی از همین خانمهایی که مدعی است که کشف و کرامات رسیده و سلوک و عرفان یک مدت نشسته سرکلاس و فیلمها را یاد گرفته است قشنگ ولی بعد خودش رفته است یک جایی و مغازه زده یک دکان باز کرده است همین کار ها را می کند یک دفعه شنیدم عید که اعلام کرده است عید فطر شنبه بوده است؟ یعنی شنیدم که شنبه را عید اعلام کرده بود گفته بود که من با علما کاری ندارم با مراجع من برای خودم کسی هستم علما کی هستند که بیایند نظر بدهند راجع به این حرفها.
من می گویم به نظر من شنبه عید است شاگرد های احمقش هم، احمق تر از خودش آنها هم قبول کردند که استاد فرموده است که شنبه عید است خلاصه شنبه را عید کرده بودند گفته بود مراجع ول کنید مراجع را مگر ما خدا نداریم علما کی هستند این وسط واسطه شده اند من خودم مستقیم با خدا ارتباط دارم نه نیازی به چیزی داریم نه هیچی.
حال خدا عید اعلام فرموده اند حال هیچی. بعد هم تا چیزی می شود می گوید آره تو فلان گناه را انجام داده ای من تو را این شکلی می بینم برای همین هم الان تو گرفتار فلان عذاب شده ای و فلان مشکل برای تو ایجاد شده است حال همین طوری برای هر کس می برند و می دوزند این یک نکته خیلی مهم است که وقتی می خواهی به بندگان خدا نگاه کنی اول توجه داشته باش که بنده ی خدا یعنی کسی که از خدا یک فطرت در درونش است این طوری رفتار کن یک موقع است به عنوان یک رابطه شخصی می خواهی با او انتقام شخصی بکنی می خواهی تصفیه حساب کنی این یک بحث است که خداوند بلافاصله در قرآن می فرماید که چی است فاعفوا و اصفحوا علی تحبون ان یغفرالله لکم ببخشید بگذرید ندید بگیرید آیا دوست ندارید که خدا شما را ببخشد.
یعنی همانطور که شما انتظار دارید من شما را ببخشیم با این همه آلودگی شما هم نسبت به مردم در مسائل شخصی خودتان چه کار کنید این کار را کنید بعد وقتی با یک شخصی داریم روبرو می شویم یا از دریچه ی حق الله داریم به او نگاه می کنیم که آقا این گناه را انجام داده است این آلودگی را دارد آقا دیگر سخت نگیرید به مردم حال به باطن خودت که نگاه کنی گناههای تو هزار دفعه بالاتر از گناه های طرف مقابل است واقعا هم اشتباه است که کسی فکر کند که کسی گناهکاری هم پیدا می شود که از او گناهش کمتر باشد این اشتباه است آدم وقتی به خودش که نگاه کند می بیند که مصیبت بار تر از خودش گناه کارتر از خودش را سراغ ندارد برای همین است که حق الله را زیاد سخت نگیرید.
عالم حقیقی کسی است که دیگران را از خدا ناامید نمی کند همانطور که مغرور شان نمی کند به خدا، به خدا ناامید شان هم نمی کند این که بگوید تو بدبخت هستی کافری جهنمی هستی 2- پس یک موقع است که به حق الله نگاه می کنی و یک موقع است که حق شخصی است که دوست داری همانطور که خدا با تو رفتار کند و خدا با تو رفتار کرده پس تو هم همانطور رفتار کن اگر در مورد حق الله است به تو ربطی ندارد که اینقدر سخت بگیری که دیگران را ناامید شان کنی به خاطر آلودگی های شان به خاطر لغزشهای شان بخواهی آنها را ناامید شان بکنی این دو تا یک لنگه دیگر هم دارد این قضیه که گفتیم دو لنگه دارد یک موقع وقتی است که ما با خدای مان روبرو می شویم با اهل بیت حواس مان باشد که آنها به چه چشمی به ما نگاه می کنند به چشم فرزندان شان.
ما هم وقتی که به چشم والدین مان و اصل و ریشه ی خودمان که نگاه کنیم دیگر رابطه مان را شیطان نمی تواند به هم بزند یعنی می دانیم که اگر بدترین گناهان را هم بکنیم ضمن این که مستوجب عذاب هستیم ولی از در این خانه ناامید نمی شویم و نمی رویم در خانه ی کسی دیگر نباید برویم باید حواست باشد آنها شاید کتک هم بزنند ولی باید در خانه ی کس دیگری هم نروی دیگر ول کنی این قضیه را ول کنی به محض این که بگویی دیگر من نماز نمی خوانم حالا که من اینقدر آلوده هستم روزه نمی گیرم حالا از این به بعد من دیگر این کار را نمی کنم یک چیزی که بوی قطع بدهد.
در دشمن شناسی توضیح دادم این پیام، پیام شیطان است به آن می گویند حمله از عقب یعنی گذشته و گناهان تو را به رخ تو می کشد و می آورد جلو. که این باعث می شود که تو خودت را خوب نبینی و قطع رابطه با خدا کنی پس هر چیزی که بوی قطع عمل یا بدی قطع رابطه را کلا بدهد حتما مال شیطان است.
2- این طرف قضیه را هم که گفتیم که ما با بنده های خدا در ارتباط هستیم و حواست باشد که از نگاه شخصی دارم حرف می زنم می خواهم یک بحث عالی تر برایتان بگویم یک بحث خیلی مهم تر بگویم برایتان، هنوز آن را نگفتم یک موقع از نگاه شخصی می خواهی به طرف مقابل نگاه کنی حواست باشد این بچه پیغمبر است بچه ائمه است علیهم السلام.
نفخه ی الهی است حیف است پل پشت سرش خراب بشود اما گاهی وقتها ما به خاطر حسادت یا به خاطر آلودگی های که خودمان داریم دوست داریم به دیگران تنگ بگیریم توجه کردید زورمان می آید که یک نفر مثلا خیلی آلوده باشد و یک دفعه هم بیاید با خدا آشتی کند و از ما هم جلو بزند سفت می ایستیم و می گوییم که این نباید برود بهشت. می گوییم نه تو حتما می روی جهنم یا نه اصلا خدا این چرا باید برود باید برود جهنم یک موقع این طوری می شویم یک صفت خیلی خطرناکی است فضولی می کنیم توی توبه ی افراد به ما ربطی ندارد خانمی که 40 سال سابقه بدکاری داشته است حال بیاید جزو اولیای خدا بشود و یا یک ولی خدا و مرجع تقلید هم برود تشییع جنازه اش به ما هم بربخورد بگوییم این ولی خدا توی عمرش یکبار ما را هم تحویل نگرفته است حال رفته است فلان خانمی که اینقدر سابقه است یا فلان آقایی که اینقدر سابقه داشته است تحویلش گرفته است به تو ربطی ندارد آقا فضولی موقوف از دریچه الله نگاه کنید.
آن نباید پل پشت سرش خراب بشود این یک دوم، با تو رابطه شخصی داشته است در حق تو کوتاهی کرده است به تو یک ظلمی کرده است حالا به تو یک ظلمی کرده است حالا تو می خواهی شبیه خدا بشوی تو می خواهی مظهر اسماء الهی بشوی باید یاد بگیریم تمرین بخشیدن را تمرین عفو و بخشیدن را باید یاد بگیریم. قرب یعنی سنخیت پیدا کردن چطور تو نمی توانی دیگران را ببخشی به خاطر گذشته های شان به خاطر عملی که با تو کرده است به خاطر عملی که دارد می کند و انتظار داری که به خدا نزدیک بشوی نمی شود.
این طوری درست شد همه اینها به کنار اصلا می رویم سر همین بحث یک چیز دیگر هم است شاید یک نفر توی شما است که یک نفر هم بگیرد اگر گرفت مبارک است اگر یک نفر هم بگیرد برای همه ی ما بس است و آن این است که ما یاد بگیریم اساسا دست از این وجود گند خودمان برداریم توجه کردید وجود ذنب لا یحال دنب حالمان از خودمان به هم بخورد اصلا ما کی هستیم یعنی ما چی وجودی داریم واقعا که بخواهیم به بندگان خدا از دریچه ی چشم خودمان نگاه کنیم و آنها را ارزیابی شان کنیم پیغمبر به ابوذر گفت که توی این جمع بهترین و بدترین را به من معرفی کن ابوذر گفت به نظر من فلانی بهترین است و فلانی هم بدترین است فرمود آنی که گفتی بهترین است با همه شان با همه بقیه که گفتی بدترین پیش خدا آن آنقدر ارزش ندارد گرفتی که می خواهم چه بگویم یک ذره تمرین کنیم دست از این وجود نحس مان برداریم یاد بگیریم که به دیگران یعنی همانطور که پیغمبر دارد یک کاری کنیم که خدا از دریچه ی چشم ما به بندگانش نگاه کند.
نگاه می کند به بقیه امیرالمومنین علیه السلام یک کسی آمد گفت آقا من فلان عمل خلاف را انجام داده ام اعتراف کرد، اعتراف هم در فقه داریم کسی که اعتراف کند مجرم شناخته می شود اگر گفت که من این جرم را کردم قاضی می تواند حکم برایش صادر کند حضرت علی علیه السلام هر طوری کرد که این زیر بار نرود این هم قبول کرد و گفت نه یا علی من این کار را کرده ام جرمش هم آتش زدن او بود بعضی از گناهان را داریم که خیلی سنگین است و جرمش هم این است که باید آتشش بزنند یا از کوه پرت کنند یا بعضی از جرمها است که خیلی سنگین است حضرت دستور داد که یک چاله کندند و آتشی درست کردند و گفت آقا اجازه بده که یک دو رکعت نماز بخوانم شیعه امیرالمومین علیه السلام است حضرت ایستاد و نماز خواندن آن را نگاه کرده خدایا دیگر من که آمدم پیش امام برحق، اعتراف کردم دارم به آتش دنیا می سوزم پس رحم کن به من و به آتش جهنم من را نسوزان.
مرد گریه اش گرفت گریه اش گرفت، و خودش را انداخت در آتش، توی آتش که داشت می سوخت حضرت دستش را گرفت امام است دیگر گفت خداوند بخشید تو را. گریه کرد و آن حالت که بنده گرفته بود انکساری که گرفته بود بخشیده شد حضرت با نگاه چی دارد نگاه می کند به این، یعنی علی وسط نیست این وسط، نگاه علی نگاه خداست. گرفتی که چی می خواهم بگویم یواش یواش تمرین کنید که بقیه افراد هم همینطوری نگاه کنیم یاد بگیریم به زن و بچه ام به دوستان مان به همسایه های مان به مردم محل به گناهکار هایی که خودمان ظاهرا گناه کار می بینیم دیگر از شخص خودت بیا بیرون این تمرین می خواهد این به راحتی نیست که آدم بخواهد و براحتی بشود ولی خیلی خوب است که آدم یاد بگیرد به یک جایی برساند خودش را که دیگر از نگاه شخصی به دیگران نگاه نکند.
البته من انتظار ندارم که الان شما یک نفر تان هم این طوری باشید انتظار به جایی نیست ولی حواستان باشد که همچین چیزی هم است آدم بعضی وقتها وصف العشق نصف العشق یک همچین چیزی هم است می شود که آدم یک طوری باشد که دیگر رویش نشود که بین خودش و خدا خودی داشته باشد اصلا بنابراین وقتی دارد نگاه می کند به بندگان خدا چطوری نگاه کند ببنید خدا الان چطوری دارد نگاه می کند خداوند اصلا دوست دارد چطوری با این رفتار کند چطوری نگاه بکنید به این خیلی قشنگ است توجه فرمودید آدم اگر بتواند این کار را بکند خیلی خوب است و چیز خوبی است اگر تمرین کنید اگر کسی به این جا برسد یعنی در این بخش یواش یواش دارد با چی سنخیت پیدا می کند با خدا سنخیت پیدا می کند.
با خدا آن وقت خیلی راحت نمی توانید کینه و عقده از کسی به دل بگیرید نمی دانم عصبانی بشوی پرخاشگر بشوی زودرنج بشوی حساس بشوی اصلا نمی شوی پاداشش چی است که آدم این طوری بشود و آدم خودش را به این حالت هی نزدیک بکند نه در دنیا آخرت را کاری نداریم نه حساب دو دو تا چهار تاست معامله است کاری با اخلاص و قیامت و این حرفها نداریم ما تا حریم تاجری حساب کنیم.
نه همه اش که دارید از خدا حرف می زنید ما شاءالله آنقدر الهی هستید که مثل ما دنیایی ها نمی توانید فکر بکنید اصلا شما ها اختلاف ما و شما ها سر همین است اصلا نه من نمی دانیم این حرفها را بگذارید کنار آفرین خودش راحت می شود دو دو تا چهار تا هم که کنی این که انسان به شیرینی و نشاط که می رسد به نشاط و آرامش می رسد همان این است درست است تو می دانی و خدا درست شد اگر حق الناس است که خدا وکیل مدافع تو است و خدا یقه اش را می گیرد.
افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد تو فقط می خواهی حرص و جوش بخوری و انتقام بگیری و می خواهی خوب بعدش چی؟ این طوری شد دیگر درست است آشنایی این طوری گیری می آید بهتر است تو حرف نزنی بهتر است. در درگاه خدا خیلی خوب است که آدم اهل حساب و کتاب نباشد حدیث آن را هم براتان خواندم وقتی می خواهید پول بدهید نشمارید می خواهید انفاق بکنید خیلی دو دو تا چهار تا نکنید این را انفاق کنم کدام را انفاق کنم کدام از آنها بیشتر است می چربد نه همین که دستت را کردی توی جیبت بدهید دیگر خلاصه زیاد سخت نگیر تو اگر حال سخت نگیری خدا برایت همانطوری سرازیر می کند برای تو.
در همین دنیایش این طوری است توی انفاقها توی دادنها توی صدقات شما می خواهید بدهید حساب و کتاب می کنید خدا رحمت کند حضرت آیت الله بروجردی را که یک پول اضافی می داد به یک کسی بعد که می آمدند به او پس بدهند می گفت این حق تو بوده است دیگر نمی گرفت یک موقع دسته زیادی اسکناس گذاشته بود باد برد آن را اسکناس ها را طلبه ها دویدند که پول آقاست دیگر همه دویدند پولها را از این طرف و آن طرف جمع کردند گفت هر کس جمع کرده است مال خودش.
هر کس هر چقدر جمع کرده است مال خودش توجه کردید اصلا رسمش همین بود دیگر سخت نمی گرفت. مثلا کسی که پولی را می داد می گفت آقا شما قرار بود به من 200 تومان بدهید 1200 تومان داده اید می گفت خوب پس همین بوده است قرار بوده است این 1200 تومان مال تو بوده باشد پس حالا برو تو انفاق هم همین طوری است در محبت کردن به بندگان خدا حساب نکردن هر چی حساب نکنی خدا از آن طرف سرازیر می کند مثل این طوری می کند اینها آمدند عروسی آنها آمدند یا نه حالا ما نرویم یا برویم حساب و کتاب است اینها مثل هدیه آوردن است برای ما چقدر هدیه آوردند همه را نوشته است بعد نوشته است اینها یک کادو آوردند 1355 تومان بود حال ما چقدر ببریم حالا ما بخواهیم ادب کنیم بخواهیم معرفت کنیم یک کادوی 1500 تومانی می بریم یک موقع برای کسی اشکال ندارد حالا مثل 5000 تومانی هم برده ای بردی کاری ندارد آدم راحت است هر چقدر راحت می گیرد به خودش و به بندگان خدا هم به خودش و هم به بندگان خدا. خدا هم از آن طرف سرازیر می کند خدا هم می گوید مثل من است بی حساب می دهد ( ان الله ینفع) مریم سلام الله علیها فرمود ان الله ینفع من یشاء بغیر حساب. به غیر حساب یاد بگیریم دیگر. یاد دارد به ما می دهد.
قم که می رفتیم اصلاح می کردم خودم را 400 تومان می دادم یک موقع اصلاح می کردم خودم را کچل که چیزی ندارد مثل یک 5 دقیقه می شود یک موقع پیش رفیق های مان بالای شهر بودیم گفتیم که من فردا در تلویزیون 30 جلسه برنامه دارم قیافه ام بد هست بدتر هم شده است حالا چه کار کنیم؟ گفت که اینجا یک آرایشگر هست برو بگو من را فلانی فرستاده است من هم گفتم حالا چون گفته فلانی فرستاده است بالای شره که 400 تومان است 400 تومان می گیرد و ما هم 300 تومان می دهیم رفتیم تحویل مان گرفتند و خیلی بنشین و چای گذاشتند جلوی ما و هیچ جا چای نمی گذاشتند جلوی ما خیلی با عزت و احترام نشستیم پشت صندلی و خیلی به ما هم رسیدند قربان شما و آخر گفت چقدر نه اصلا اصلا این حرفها چی است مگر شما را آقای فلانی نفرستاده اصلا نه حالا بفرمایید من یک چیزی را تقدیم کنم به شما گفت نه آقا خندید مگر ما اصلا کاری کردیم برای شما که پولی بگیریم گفتم نه آقا بفرمایید 2000 تومان هیچی حالا من دعا می کردم که پول توی جیبم باشد یک 2000 تومان باشد دست و پایم می لرزید تا دست کردم توی جیبم و در آوردم کلی لرزه گرفته بود که آیا 2000 تومان دارم یا نه خلاصه شکر خدا 2000 تومان بود دادیم ولی .. تا اینکه بیایم دفتر تشنج داشتم.
حالا هر چقدر فحش داشتیم به این رفیق مان دادیم که حالا چرا ما را فرستادی اینجا آخر. می گفت اینجا همین طوری دیگر حالا همین طوری توی دستگاه سیدالشهدا در توی دستگاه خدا باید تربیت شود آدم توجه کردید مهم ترین تربیتش تربیت اخلاقی است که به مردم سخت نگیرید هی مو را از ماست نکشید بیرون هی لای منگنه نگذارید افراد را توجه کردید.
هی گناهان اینها را شمارش نکنید آدم به کی سخت بگیرد بیشتر به خودش المومن یصغ ...مومن صبح می کند شب می کند پیش خودش بدبین است به خودش این خوب است ولی به دیگران این طوری سخت نمی گیرد مومن این طوری است اگر یاد بگیری این نگاه را داشته باشیم از نگاه دریچه ی نگاه حق تعالی به بندگان خدا هم دیگر با ما خوب تا می کند با ما یعنی وقتی که با بندگانش به غیر حساب رفتار می کنی خدا هم با شما چطوری رفتار می کند خدا هم با شما به غیر حساب رفتار میکند در نگاه مادی در نگاه معنوی فرقی نمی کند.
چه در نگاه مادی چه در نگاه معنوی وقتی به غیر حساب نگاه کردی خدا هم همین طوری می شود مگر تو یعنی من از تو کمترم در روایت هم داریم می گوید با بندگانم این طوری رفتار کرده است حقش است که من برای همین است که در راه سیدالشهدا چرا سیدالشهدا به این مقام رسید چون سیدالشهدا هر چه داشت داد خدا هم در قیامت هر چه دارد می دهد به سیدالشهدا می گوید اصلا همه چیز دست تو کلید بهشت و جهنم و مال تو هر کسی دلت می خواهد همانطوری رفتار کن سلطان ابدیت امام حسین است هر کاری می خواهی بکنی شما هم مثل سیدالشهدا وقتی پاکباز می شوی مثلا سیدالشهدا به حساب نمی آوری غمی و غصه ای بیایی هی نرو آبروی خدا را ببری که آی من نمی دانم این جایم مریض شده است آی پول کم آورده ام بدبختیم چهار روز است فلان چیز را نخورده ام هی اینقدر آخ و اوخ نکنیم اگر بدترین دردها را هم دادند مومن خنده اش در چهره اش هست.
بشر فی وجه است و حزنه فی قلبه و غم و غصه ات مال خودت با بقیه شاد باش. در بدترین شرایط هم که هستی بخند بدترین شرایط هم که هستی بخند خدا می بیند که این طوری هستی خدا با تو خوب تا می کند اما اگر نه اگر تا می خواهی بیاید دست تو خدا این طوری کرد. چرا اینقدر مصیبت چرا اینقدر بدبختی چرا اینقدر بیچارگی چرا اینقدر فقر مادی چرا اینقدر بیماری چرا این طوری هی بخواهی نق نق کنی این خوب نیست نق نزنید این بداست خوب.
پس تا اینجا این را فهمیدیم لم یمنعک جهلی و جراتی الیک می خواستم این حدیث را برای تان توضیح دهم که حالا می خواهی دعا کنی در مورد حق تعالی باید این یادت باشد که این را هفته قبل خواندیم و توضیح دادم که تمام شد لم یمنعک جهلی و جراتی الیک عن ...... اشتباهات من جهل و جرات من مانع از این نمی شود که تو من را به خودت نزدیک کنی چون خدا به چی نگاه می کند خدا نگاه می کند یک فطرتی که در دورن ما است نه به اشتباهات ما من را موفق بکنی به چی به آن چیزی که تو را در نزد من شرافت می دهد خوب این تمام شد.
حالا وقتی که می خواهی دعا کنی این باید حواست باشد که دعا وقتی داری می کنی خدا به چه وسیله ای تو را می کشاند به سمت دعا با فطرتت تو را می کشاند به سمت دعا به فطرتت نگاه می کند و موفق می کند تو را که هر وقت موفق شدی به دعا بدان که چه کسی این کار را کرده است خدا کره است چون زوجش باید بکشد جفتش باید بکشاند زوج آن خداوند تبارک و تعالی است که کشانده است آورده است پس در واقع دعا خودش چی است خودش اجابت است خودش یک نوع تحویل گرفتن است در را باز کرده است.
و گفته بیا تو بنشین اگر قرار باشد اجابت نکند آقا من الان نشسته ام اینجا هر کسی سوال دارد بپرسد خوب مرض ندارم که اگر قرار بود سوال جواب ندهم مرض نداشتم که وقتی در را باز کرده است اگر قرار باشد جواب ندهم می گویم در را ببندید. اگر تلفنم را باز نگه داشتم یعنی حاضرم جواب بدهم اگر نخواهم خاموشش می کنم یا در را می بندم درست شد.
وقتی خدا صدایت کرده است که بیایی دعا بکنی حرم رفتی و راهت دادند توی حرم یعنی چی یعنی خیلی تحویلت گرفتند حالا بعد که تحویلت گرفتند و گفتند بیا تو حالا اینقدر بد جنس نباش که حالا که رفتی این خواسته ات را به تو ندادند اخم و تخم کنی و پا شوی بیایی بیرون به خود آقا نگاه کن. خودش خیلی خوشگل تر از حاجت تو است خودش خیلی بیشتر می ارزد که اگر داشته باشید بیشتر از هزار حاجتهای است که تو بخواهی به اجابت برسد خودش را نگاه کن خودش را داده است به تو.
در خانه اش راهت داده است توی حرمش راهت داده است راه دادنها بو دارد و بویش این است که آن طرف هم تو را دستت بگیرند و راهت بدهند بنابراین باید معرفت داشته باشی یک ذره شعورت برسد حالا آن شعری که هفته قبل خواندم برایتان توضیح می دهم براتان قرار شد توضیحش بماند برای این هفته این هم گفتم که این شعر را برای تان بگویم مثنوی معنوی حکایت شخصی است که چون لبیک نمی شنید از دعا کردن باز مانده بود ولی حضرت خضر در جواب از طرف خداوند تبارک و تعالی به او اظهار داشت گفت آن الله تو لبیک ماست تو که می گویی الله الله تو در واقع لبیک است اصلا پاسخ است خودش.
خود الله تو پاسخ است آن نیاز و سوز و دردت لبیک ماست. این هم خیلی قشنگ است که ما گاهی وقتها آدمهای بی وفایی هستیم بی معرفتی هستیم نمک نشناسی هستیم خدا هم درد هایی را می فرستد که ما بتوانیم آن بکشیم در روایت داریم که آن از اسماء حق تعالی است آه یکی از اسماء خدا است کسی که آه می کشد یعنی این که خدا را صدا می کند درست شد. درد هم ما می فرستیم که تو بتوانی این کار را بکنی ولی ما اینقدر فرعون را دوست داشتیم و آل فرعون را خیلی حرف است که خدا هم فرعون یک همچین کاری کند توجه کردید چقدر خدا فرعون را تحویل گرفته است با این که فرعون ادعای خدایی کرده بود.
یعنی قفل شده بود جلوی خدا ولی خدا خیلی تحویلش گرفت به خاطر او یک حضرت موسی را تربیت کرد با چه بدبختی این موسی بزرگ شد تربیت شد آخرش گفت برو به فرعون بگو که بیاید دعوتش کن که بیاید با من آشتی کند کی را فرستاده است برای آشتی کردن موسی را فرستاده است برای آشتی کردن حالا فرعون آشتی نکرد بی ادب بود یک بحث دیگر است ولی موسی را فرستاده برای او یعنی آدم وجیهی را فرستاده برای آشتی کنان توجه کنید یک آدم وجیهی را فرستاده است شبهای جمعه خداوند فرشته ها را فرستاده است که می آیند ندا می کنند اینجا این همه قبر ها را که گذاشته قبر های اولیای خدا همه اینها وجیه هایی هستند که خداوند گذاشته است که ما آشتی کنیم درست است.
بفهمیم اینها را خدا چقدر سرمایه گذاشته است برای آشتی کردن با آنها می گوید ما این فرعون را این فرعون و آلش را سالی یک بار دو بار به سرشان می فرستادیم لعلهم شاید برگردند و توبه کند گریه کنند متذکر بشوند برای بلاست دیگر این هم قشنگ است آن نیاز و سوز و دردت پیک ماست ما بعضی از افراد را می بینیم که به مصیبت های وحشتناکی دچار شدند خیلی وحشتناک و کمر شکن، ولی خوبی اش این است که در این مصیبت وحشتناک و کمر شکن با خدا آشتی کردند می ارزید دیگر قشنگ بود می ارزید این درد مبارکی است بلای مبارکی است گر تو را در کار من آورده ام خودم آورده ام تو را اینجا من تو را مشغول ذکرم کرده ام خودم به تو دادم اسمم را خودم به تو دادم ولو می توانستم یک کاری کنم که اسم من را نیاوری اینجا هم اصلا نیایی درست است پس آوردم تو را توی حرم توی مسجد پیش خودمان زبانت را باز کردیم به یاد خودمان شما باید برسید دیگر قدر بدانند این که قشنگ تر است. بهتر از حاجت تو است.
گوهر شادی تان است که داستانش را برایتان تعریف کردم که خانم زن شاه است شوخی نیست به قول معروف عمله است دارد کار می کند می بیند که حاج خانم رفته است که با مسئول ساخت مسجد دارد صحبت می کند پوشه اش را برداشته است این کارگر عاشق این زن شاه شد هیچی بیچاره مریض شد رفت و افتاد ننه اش گفت چی است بابا گفت من یک خانمی دیده ام عاشقش شده ام این طوری شد رفت تحقیق کرد و دید زده است به توبله خطرناک است آمد گفت بابا چرا خراب کردی تو برای چی زن شوهر دارد زنی که شوهر دارد من حالی ام نیست حب کل شی یبنی و یسم خلاصه دید این بچه دارد از دست می رود آمد به زن شاه گفت که من بچه ام این طوری شده است حالا یک فکری بکن گفت خوب حالا چرا اذیتش کردی حالا برو بگو قبول است به او بگو آره من را می خواهی. مهریه هر چی باشد می دهم چهل روز بیا در این محراب مسجد نماز با حضور قلب بخوان.
با حضور قلب هم بخوانم چهل روز آمد نماز خواند بعد موعد قرار شد رفت به او سر زد گفت دیگر نمی خواهم تو را آن کسی را که می خواستم پیدا کنم پیدایش کردم واقع قضیه این طور است به شما می گویم چهل روز هم این طوری نیست واقعا واقعا 40 روز هم نیست یک بار که انسان بچشد یک بار بچشد من ذلذی ذاق حلاوته محبتک فراغ منک بدل ما ها که می رویم سراغ کسی دیگر برای این است که نمی چشیم اگر کسی مزه خدا بیاید توی ذائقه اش این طوری نیست که ذلیل بشود توجه فرمودید.
اصلا ذلیل نمی شود هیچ وقت کسی که مزه خدا نمی آید مستی ذلت است میمنت مشغول ذکرت کرده ام حیله ها و چاره جویی های تو جذب ما بود و گشاد آن پای تو اسرار دارد هر کدامش فرصت نیست که من توضیح بدهم این ها را. ترس و عشق تو کمند لطف ماست زیر هر یا رب تو لبیکهاست تو یعنی یکبار که می گویی یا رب من هزار بار گفتم عبدی عبدی عبدی هزار بار من گفته ام عبدی من تو را دوست داشته ام که وادارت کردم که بیایی و آشتی کنی با من توجه کردید که یک پادشاهی بود که معروف است که از خانمها خوشش نمی آید از زن بدش می آمد یک موقعی یک کسی رفته بود توی این دربار شاه از اینجا اسم و نشان داشته بود یک تابلویی نشان داده بود از یک خانمی خلاصه این آقا این خانم را دید و عجیب شیفته شد کسی که از خانمها بدش می آمد.
خلاصه گفت ما با این عکس کی است گفت این عکس مال یک شاهزاده خانمی است که یک شاهی است در یک مملکت دیگری گفت من را ببر آنجا گفت مگر کشک است که من شما را ببرم آنجا راه افتاد و آقا رفتند آنجا و خلاصه فکر کرد الان پادشاهی در را باز می کنند برایش گفتن برو حالا آنجا اینقدر جلوتر از تو صف کشیده اند اینجا برو ته صف بایست خلاصه هیچی سوال می کرد این خانم از یک تعدادی سوال می کرد اگر کسی نمی توانست جواب بدهد رد می کرد رد می کرد خلاصه آمد تا نوبت ایشان شد سوال می کرد حالا مثلا اگر دختر جواب می داد این طوری است داستانش را هنوز من یک مقدار تسلط روی داستانش ندارم خلاصه سوالهایی که کرد همه از این بی سوالی ها بود چند تا بود و یک سوال مانده بود که دیگر باخت این هم اگر کسی جواب ندهد کارش زار است آنجا. گفت چی؟
می خواست از دختر سوال کند؟ دختر اگر در جواب سوال می ماند باید ازدواج می کرد. گفت چه سوالی کنم گفت من یک سوالی کنم که تو نتوانی جواب من را بدهی، این هم یک سوال کرد و به نظر دختر هیچ جوابی نرسید و این ها با هم ازدواج کردند و به وصال هم رسیدند. خانم یکبار به شوهرش گفت یادت است که یکروز در کاخت نشسته بودی و یک کسی عکسی را آورد برای تو گفت عکس را خودم فرستاده بودم. عکس را من فرستاده بودم این سوالی را هم که کردی من به دلت انداختم که این سوال را بکنی از من حالا لیلی از مجنون بسی مجنون تر است.
حالا این را خوب دقت کنید ترس و عشق تو کمند لطف ماست زیر هر یا رب تو لبیک هاست جان جاهل زین دعا جز دور نیست زان که یا رب گفتنش دستور نیست. بر دهان و بر لبش دستور نیست یعنی چی؟ یعنی لیس ذکر من مراسم السان مناهم فکر و لکن الاول من المذکور و الثانی من الذاکر اول مذکور یاد دل تو را می کند بعد تو یاد دل او را می کنی.
بر دهان و بر لبش قفل است و بند تا ننالد با خدا وقت گزند. خوب اگر حواست باشد که هر وقت که می روی زیارت آن به تو گفته بیا زیارت امروز بود سحر بود دیشب بود که من رفتم حرم داشتم طبق معمول سلام می دادم شروع کردم و گفتم اسلام علیکم آدم صفوته الله السلام علی نوح نبی الله یک لحظه خودم را دیدم که در حضور این بزرگان دارم به آنها سلام می کنم این بزرگان هم در جایگاه خودشان نشسته بودند و داشتند به من سلام می دادند یک لحظه دیدم که نه باخت کردم اشتباه فهمیده بودم که فکر می کردم من به اینها سلام می کنم و بعد دیدم که هر باری که سلام می کنم آنها چند بار سلام می کردند یعنی سلام ها را جلوتر از ما جواب می دهند اصلا آنها سلام می کنند به ما که بعد که ما می گوییم چی؟
ما می گوییم سلام یعنی ای بابا این آدم است که دارد به من سلام می کند توجه فرمودید توی صلوات یادتان است که اگر کسی گفت اللهم صلی علی محمد و آل محمد خداوند می فرماید: صلی الله علیک خداوند می فرماید صلی الله علیک اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم خدا می گوید صلی الله علیک من دیدم ای بابا ما این وسط هیچ کاره ایم. این آدم است که دارد به من سلام می کند چون اصل امکان ندارد تو نمی توانی به این لیاقت برسی که بروی توی درگاه و در را باز کنی و بگوی سلام. من می خواهم سلام کنم تو چه کاره ی اصلا.
تو کی هستی یعنی راهت می دهند که سرت را بگذاری بیایی و لکن الاول من المذکور و الثانی من الذاکر،اگر راهت را باز کرده است که به آدم بگویی سلام به پیامبر اوالوالعزم بفرمایی خیلی درجه اش بزرگ است اولین پیابمر اولوالعزم است در روایت داریم بعضی از پیامبر ها که اولوالعزم هستند به علت رتبه ها حضرت آدم از اینها بالاتر است از نظر علم می فرماید چون شما سلام می کنید به آدم به نوح به ابراهیم به موسی به عیسی پس تو راهت این نیست که آیا بلند شویم برویم به آدم یک سلام بکنیم کسی هستی مگر که تو بلند شوی و بروی سلام به حضرت آدم بکنی کجا فکر بکنی حضرت آدم در جایگاه خودش است دنیا و برزخ که ندارد برای آنها که از این حجابها ندارند یعنی یک وقت تو که داری می روی سلام می کنی در واقع سلام می کنند به تو و واقعا مذاکره است و حضور است این طوری نیست که بگویی سلام تو قبول نبود که در دنیا سلام کردی به ما این طوری نیست که سلام سلام است هر کی سلام می کند سلام می کند دیگر خیلی مهم است که تو بروی و بگویی السلام علی نوح نبی الله، السلام علی ابراهیم خلیل الله، خوب کمی که راهت می آید درخانه ات این طوری سلام می کند چقدر انسان بار دارد چقدر مسئولیت هم دارد خیلی مسئولیت دارد بعدا به ما می گویند که مگر تو ما را نیاوردیم در حرم های خودمان مگر به تو سلام نکردیم صد بار مگر .
آمدی توی حرم سلام نکردیم صد بار توی حرمهای خودمان نیاوردیم تو را راهت ندادیم آنجا پس چرا اینطوری از کار درآمدی چرا آخر این شدی تو. چرا بدبخت شدی، چرا ذلیل شدی، چرا این طوری شدی، چرا خودفروشی کردی اگر عزت می خواستی آبرو می خواستی ما که دادیم به تو اینقدر به تو دادیم که توی این حرمهای ما سر و کله ات اینجا بود که همه اش در بارگاه ما بودی به خاطر کی با ما قهر کردی به خاطر کی دست از سر ما کشیدی به خاطر کی از در خانه ما رفتی؟ در خانه کی رفتی بهتر از ما، خدا دارد با شما حرف می زند من حدیث قدسی از این را دیدم.
خوب چقدر تحویلت بگیرم چقدر برایت بها بگذاریم چقدر برایت بفرستیم دنبالت چقدر دعوتت بکنیم باز دوباره می گویی که خداوند تحویلت نگرفته است گفتم به کام وصلت خواهم رسید یک روز، گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی. بیشتر از این تحویل مان بگیرند بدبخت پایت که می افتد توی حرم شرمنده برو آنجا دعوتت کردن طلبکار نرو. بعد می گوید ما رفتیم هیچی هم نگرفته ایم. از همه بدبخت تر بی ادبانه تر کسی است که بعد رفتیم عزا داری کردیم و می خواهیم مزد بگیریم خاک بر سرت این عزاداری ات بوده مزد تو که به تو دادند.
مزد چی را ما همه را با دور و بری های مان داریم می سنجیم شفا دادند چک مان از برگشت نجات پیدا کرد. پول آمد شوهر دادند زن دادند نمی دانم چی شد خوب است و گر نه خوب نیستند این طوری می شود دیگر، بدبختی ما همین است، چقدر تحویل بگیرند هی می گوییم ما چه کار کنیم که برسیم چه کار کنیم که ما را تحویل بگیرند چه کار کنیم که دوستمان داشته باشند چه کار کنیم هدایت شویم بابا از این قشنگتر آوردنت اینجا، آوردنت دیگر.
کیفیت را ببر بالا رسیدی الحمدلله رب العالمین. الحمدلله که رسیدی. الحمدلله که در بهشت هستی وقتی توی حرم هستی توی بهشتی وقتی توی بهشتی دنبال درجات باش یک ذره عقلت برسد برو بالا رشد کن خودت هم نفروش به دنیا، حاجتت را دادند یا ندادند. دنبال این نباش. چنانکه گفتیم ان قسمت را هم بخوانم اذان که نشده است هنوز، چنانکه گفتیم همه کس به حریم دعا راه نمی یابد و بویژه آنجا که سوال از مرتبه ای بلند و مقامی رفیع باشد که اجابت در این زمینه به توفیق و تایید بیشتری نیازمند است زیرا دعای هر کس به مقدار معرفت و درایت اوست و حکایت از ایشان و مقام و مرتبه شخص دارد.
البته کسی که بتواند اندکی به آن ذره منی برسد و به آن قله منی برسد و آن مرتبه را فتح کند مشمول نعمتی از نعمت بی نهایت الهی گردیده است که نظیر ندارد و هر کسی هم از عهده شکر آن بر نخواهد آمد همی ارباب نعیم یعنی گوارا باد بر صاحبان نعمت به این نعمتی که خدا به آنها داده است یعنی نعمتی که آنها دادند بدبختی ما این که کاش در دنیا بفهمیم اینها را. اگر در دنیا بفهمیم چقدر خوب می شود اصلا ما آمدیم اینجا که این ها را بفهمیم اگر بعدا بفهمی دیگر هیچ ارزشی ندارد دنیا را خدا خلق کرده است این آسمان و زمین را شما بفهمید بدانید معرفت پیدا کنید ما کاش بفهمیم نعیم ما لذت ما بهشت ما همین نماز است همین قرآن خواندن ما است همین مسجد آمدن است جشن و رقص و پایکوبی ما همین مجالسی که می آییم می نشینیم و کیف می کنیم نه لب و لوچه ی پژمرده و غم دیده بیایی و با لب و لوچه غم دیده و پژمرده بروی.
نه شعور آدم اگر برسد می فهمد که کجا است. می روی حرم و می آیی شنگولی و کیف می کنی از اینکه توی حرم بودی، این خیلی خوب است اگر بفهمی بعدا که رفتی می فهمی که بابا این بوده است یاد بگیریم از امام سجاد علیه السلام که به خداوند عرض می کند یا جنتی و نعیمی یا دنیای و آخرتی بهشت من نعمت من دنیای من آخرت من ببین چقدر رقص دارد این و فرمایش ببین چقدر رقص دارد اینجاست که اهل معرفت درخواست و اقبل توبتی الیک میگویند خدایا بازگشت من را قبول کن بازگشت یعنی چی؟
توبه نه این که من گناهی را مرتکب شده ام گناه کردم حالا من را می خواهی ببری من را ببخشی توبه یعنی این که از این نفهمی های مان دست برداریم بگوییم خدایا تا الان نمی فهمیدم که تو به ما نماز دادی یعنی چی؟ تا به حالا نمی فهمیدم که حرم به ما دادی یعنی چی؟ تا الان که به ما تسبیح و ذکر می دادی نمی فهمیدم برای چی؟ یک عمر در درگاه تو بارگاه تو راه پیدا کرده بودیم نمی دیدیم.
تمام شد.