بحث مان در باره ی دعا بود. و اینکه برای دعا نیاز به جلب توفیق الهی است یکی از مسائلی که در ادعیه معصومین علیهم السلام به وفور یافت می شود همین طلب و درخواست توفیق دعاست. چند روایت است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: ان الله الذی ان یستجیب العبد اذن له فی
هر گاه که خداوند تبارک و تعالی اراده کند که بنده ای را اجابت کند به او اذن در دعا می دهد اذن یعنی توفیق می دهد. پس اگر اذن دادند اجابت هم می دهند به قول حضرت امیر علیه السلام فقط بنده باید این شعور را داشته باشد که اگر اذن می دهند بفهمد که مورد پذیرش واقع شده است. از همه قشنگتر این است که مهم تر از اینکه دعای شما اجابت شود این است که خدا خودت را پذیرفته در را به روی خودت باز کرده است چون مورد اجابت واقع شده ای.
و این خیلی زیباست که انسان غرق و مست پذیرش خداوند تبارک و تعالی شود اینکه حق تعالی او را پذیرفته است و تنها و بی کس نیست. یک قدرتی که مافوق همه قدرتهاست در کنار اوست اگر به لذت و شیرینی این توجه کنیم و این که آن کسی که تو داری از او می خواهی چقدر نسبت به تو رئوف و رحیم است چقدر مهربان است اگر براساس مصلحتی دعای تو را به اجابت نرساند آنی که تو به دست آورده ای خیلی بالاتر از اجابت است یعنی انسان وقتی که به دعا مشرف می شود اول از همه احساس می کند بی کس نیست.
احساس می کند بی پناه نیست. احساس می کند که آنی که راهش داده است بزرگترین است الله اکبر است مسبب الاسباب است آنی است که همه بزرگان در مقابل او ذلیل هستند همه بزرگان و هم کسانی که شرافتی دارند در برابر او ذلیل هستند. ما در خدمت معصومین علیهم اسلام این طور عرضه می کنیم طا طا کل شریف لشرفککم هر شریفی در مقابل شرافت شما فروست و پایین است شرفی ندارد. خود این معصومین علیهم اسلام که هر شریفی در مقابل شان ذلیل و پایین است در مقابل حق تعالی ذلیل ذلیل هستند آن موقع اینکه انسان احساس کند همان خدایی که در مقابل او معصومین این همه ذلت به خرج می دهند و خاکساری می کنند همان خدا ما را پذیرفته و راه داده و داریم با همان خدا درد و دل می کنیم. دل انسان را قدرتمند و امیدوار می کند از این بالاتر این هست که یک همچنین موجود بزرگی به من اذن داده که با او حرف بزنم مرا راه داده در را نبسته وقتی یک وقتی به خاطر مشکلات به من احساس بی پناهی کنم اما همین که می بینم پیش خدا نشسته و در حرم سیدالکریم نشسته ام الان در حرم امام رضا علیه السلام هستم در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها هستم اینها مرا راه داده اند و نشسته ام در مجلس اینها یعنی امن ترین جای جهان توجه کنید وقتی در مسجد می روید یعنی امن ترین جای جهان است.
این احساس امنیت خیلی مهم است. گاهی ما برای کمبود معرفت متوجه نمی شویم که حرم بزرگان چه بهشتی است چه وادی امنی است. کورکورانه می رویم و بیرون می آییم. توجه کنیم اگر خدای نکرده قهر الهی ما را بگیرد و ما را بیندازند بیرون و تا سالها راه ندهند چه فاجعه ای است بقیه جا ها جهنم است و اینجا ها را صراط است یعنی انسان سر صراط مستقیم تو حرم امام رضا علیه السلام راهش می دهند.
حتی اگر خانه خودت باشد جهنم است. بنابراین خیلی باید دقت کنید که وقتی به تو اذن صحبت داده اند کم نیست،اذن له. یعنی تو برد کرده ای یعنی پیمانه ات خیلی پر است حالا اگر اجابت دعایت را دادند، دادند اگر هم ندادند چیزی نیست آنی که دادند خیلی خیلی مهم تر از اجابت است ولی می فرماید: اذن باید باشد.
و نیز از حضرت نقل شده است که می فرماید من فتح له مقام باب الدعا فتح له الرحمته. هر کس برای او در دعا باز شود در های رحمت باز شده برای او نه یک در، در های زیادی برایش باز شده است. یک کاری کنیم که این توفیق از ما گرفته نشود. باید کاری کنیم که از ما سلب نشود یکی هم باید معرفتت را بالا ببری. این نکته را از طرف معصوم علیهم السلام برای شما تضمین می کنم که خداوند هر وقت ببیند که بنده اش متوجه است که چی نصیبش شده است از او نمی گیرد. باید بفهمیم. این فهم که من چی نصیبم شده است.
این فهم که من نمی توانم شکر خدا را به جا بیاورم خدا می فرماید اگر تو شعورت برسد که نمی توانی شکر را بجا آوری من همین اظهار عجز تو را از تو می پذیرم همین اظهار عجز را می پذیرم. دقت کنید وقتی وارد حرم ها می شویم حرم امام رضا علیه السلام حضرت معصومه سلام الله علیها حرم حضرت عبدالعظیم .... اگر یادت باشد روی صراط واردت کردند نه اینکه عادتی نگاه شکنی نه حواست باشد این قیامت است و در قیامت شما راه داده اند به این حرم ها. صحنه ی 50 هزار ساله قیامت را یادت باشد همه دنبال پناهگاه هستند شوخی نیست قیامتی که زمینش یک پارچه از آتش است در آن حول و ولا انسان دنبال شفیع می گردد.
دنبال پناه می گردد. هر وقت می خواهی بروی در حرم این را متوجه باش که راهت داده اند نه در دنیا در قیامت راهت داده اند به چنین جای مقدسی. وقتی می روی به سمت ضریح خوب است بروی در بین جمعیت و فشارت بدهند خیلی بیماری های روحی در فشار جمعیت می ریزد.
خیلی شفا هست در این فشار ها. خیلی از غرور ها و نخوت ها در همین فشار جمعیت می ریزد و له می شود تلاشت را بکن دستت را بزن به ضریح حواست باشد که این دستها که می رود به سمت ضریح میلیارد ها دست است که امام رضا علیه السلام را می طلبند برای شفاعت. و دست تو وقتی می رسد به ضریح حواست باشد که چه شرافتی است؟ فکر نکنید یک چیز عادی است. توجه به این شرافت داشته باش. کم نیست اذن بوسه به تو داده اند بوسه مگر الکی است.
فکر کن در قیامت راه باز شد که تو بروی معصوم علیه السلام را ببوسی، یک ولی خدایی را ببوسی. برای هر بوسه ای ما باید یک عمر شکر کنیم. هر بوسه به ضریح یک عمر شکر دارد. عادی رد نشویم. هر عادی رد شدن ما را کور می کند و ما را محروم می کند. نعوذ بالله بی ادب نشویم در حرمها. باب رحمت باز شدن با بهای زیادی باز می شود ما فقط قیام می فهمیم هر بار اذن بوده است.
آن موقع حتما انسان آرزو می کند ای کاش دعایش مستجاب نمی شد تا یک چیزی در آن دنیا بگیرد. بنابراین خیلی ثروت بزرگی است. روز قیامت معلوم می شود بیشتر خوش به حال کسانی شده است که دعای بیشتری کرده و تعداد کمتری به اجابت رسیده است. در دنیا هم آنهایی که به مقام اجابت دعا می رسند دعا نمی کنند چون عقل شان می رسد می گوید از من کم می شود برای چی دعا کنم؟ خدا مرا از خودم بیشتر دوست دارد.
پس چرا حرف بزنم. شما فکر کنید یک مادر فوق العاده مهربان با یک بچه مریض، بچه برای خودش بیشتر نگران است و کار می کند و یا مادر بیشتر برای بچه کار می کند. اغلب شما این تجربه را دارید آدم پیش یک مادر مهربان و عزیز مهربان نمی تواند کار بیشتری می کند همواره خدا همیشه رسیدگی اش به ما بیشتر است تا خودمان.
چون خدا در بین میلیارد ها خواسته من آن موقع که من حواسم نبوده است او حواسش بوده است و یا جا هایی که من غفلت دارم او به من حواسش هست. جا هایی که بی ادبی و جسارت کرده ام ولی او به جایی که بخواهد جزای بی ادبی و جسارت من را بدهد فقط به فکر من بوده است و گناه من را اصلا ندیده است همان طوری الطافش ادامه پیدا کرده است. در دعا ها آمده است که گناه و جرم من باعث نمی شود که تو لطف و احسانت را قطع کنی. ادعیه مملو از این است.
من اعطی الدعا اعطی الاجابته. امیرالمومنین علیه السلام. هر کس به او دعا اعطا شود اجابت هم عطا شده است. این نکته را عرض کردیم که یکی از مهمترین مسائلی که معصومین از خدا خواسته اند این بوده است که خدایا توفیق دعا را از من نگیر. توفیق با تو بودن، اسم تو را آوردن قطع نشود و این به خاطر شدت معرفت شان بوده است. انسان وقتی محضر معصومین علیهم السلام راه پیدا می کنند آن شاگرد با اولیا و یا خود معصومین که به محضر خدا راه پیدا می کنند اینها آنها را مورد الطاف زیادی قرار می دادند. ولی هر قدر خدا به آنها می داده است.
هر چند خیلی شاد بوده اند ولی هیچ وقت دلشوره از دل شان بیرون نمی رفت که خودش را از ما نگیرد یعنی نعمت بدهد تا سر ما کلاه برود و از خودش غفلت کنیم. در حدیث داریم که مواظب باشید نعمت شما را مست نکند و از صاحب نعمت غافل شوید. که این اول بدبختی است. حتی نعمتهای معنوی و علمی، خیلی بد است این نعمت ها.
معصومین علیهم السلام همیشه دقت داشته اند. نخ تسیبح برایش مهم تر از دانه های تسبیح بوده است. نخ تسبیح همان نعمت ارتباط است. با نخ تسبیح همه نعمتها در کنار او جمع و جور شود و می توان خوب از آن استفاده کنیم. نخ تسبیح ارتباط تنهایی و خصوصی با حق تعالی است. لذا معصوم وقتی می خواهد حرف بزند با معرفت خودش صحبت می کند از نگاه یک فطرت کامل صحبت می کند نه از زبان یک آدم عادی مثل ما. برای همین در زیارت باید بخوانیم و لا تسلب من ما انا فیه. بیرون نکنید مرا. از من نگیرید این را. چون یکبار که حرم راهت بدهند خیلی زیاد است. حتی یکبار آدم زیرک میگوید یکبار راهم دادند چی است. می گوید از این نعمت نمی توانم دست بردارم. خود حضور قشنگ است. آمده بودم به تو بگویم خدایا یک چیز هایی به من بدهی یک درخواستی داشتم ولی خودت را که دیدم، دیدم هیچ چیز دیگری نمی خواهم گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم، چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی.
یا جنتی و نعمی یا دنیای و آخرتی. بهشت من، نعمت من، دنیای من، آخرت من. می خواستم یک چیزی بگیرم معنویت بگیریم، مغفرت بگیرم دیدم چرا خودت را نخواهم که بهتر از همه است. کجا بهتر از اینجا. بروم اصلا. بیرونم نکن. این زیرکی است. توفیق دعا خواستن یعنی توفیق در خانه بودن یعنی ارتباط داشتن.
حافظ چه زیبا می گوید:
من و انکار شراب این چه حکایت باشد غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد
یعنی این قدر شعور دارم که انکار شراب نکنم. شراب مومن نفس ارتباط با حق تعالی است. شراب مومن قرآن است. آقا میرزا علی آقا می فرمود: من مست این فرمایش بودم که روایتش را پیدا کردم. وقتی امام صادق علیه السلام قرآن را شراب می داند برای مومن. من و انکار شراب این چه حکایت باشد.
تا به غایت ره میخانه نمی دانستم ور نه مستوری ما تا چه غایت باشد
یعنی تا به حال بلد نبودم یعنی ابزاری به معصوم علیهم السلام نگاه می کردم فقط خواسته هایم را می خواستم. ما خیلی بدبخت هستیم یک عمر می رویم دم خانه خدا. و از خدا قرب می خواهیم رشد می خواهیم ولی متوجه نیستیم که همین که راه مان داد این قرب است.
گفتم به کام وصلت خواهم رسید یک روز گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی
ان راحل الیک قریب المسافته. خدا این طور نیست که خیلی دور باشد ما خیلی بیچاره هستیم بعدا که می میریم، می زنیم توی سر خودمان و می گوییم تو آغوش خدا بودیم و ندیدیم و این بدبختی ما بوده است. و این بیچاره می کند ما را. کوری خیلی بد است.
آفتی نبود بدتر از ناشناخت تو بر یار و ندانی عشق باخت
معصومین علیهم السلام خیلی زیرک بودند. کوری و بی معرفتی باعث می شود نتوانی یا چیزی که خدا به تو داده شادی کنی. و از او لذت ببری و آن را طرد کنی و یک چیز دیگر را بخواهی.
یار را اغیار پنداری هنوز شادی را نام بنهادی غم
این بد است لذا معصومین علیهم السلام دعا می کردند خدایا نفس ارتباط را از ما نگیر.
و انسانا بذکر الخفی. خدایا ما را انس بده به ذکر مخفی خودت. مونس کن. این که کسی مونس باشد خیلی خوب است یعنی برسد و انس داشته باشد ذکر خفی خیلی لذت بخش است. و باعث می شود تو از مقدس بازی و ادعا های الکی دست برداری راحت هم هستی و احتیاج به تکلف هم نداری در عین حال که خیلی معمولی هستی. و با دیگران راحت زندگی می کنی ذکرت را هم می گویی و عشق بازی خودت را هم می کنی.
یکی از ذکر های خیلی خوب که نعمت خیلی بزرگی است لا اله الا الله است که علما فرمودند مخرج ندارد. شما هر قدر بگویی کسی هم نمی فهمد لا اله الا الله انت سبحانک انی کنت من الظالمین. پس دقت کنید که وقتی می گوییم درخواست توفیق از خدا یعنی باید از چه منظری نگاه کنیم. بگوییم چی؟ خدایا به ما توفیق دعا بده که دعا های مان اجابت شود آن هم به کسی که بی نهایت مهربانتر از من به من است. کسی که حاجتهای مرا بهتر می فهمد می داند که حاجتهای من چی است و بهتر از من هم حاجت های مرا می دهد.
امام سجاد علیه السلام: اللهم اجعلنی صدورک عندالضرورته واسئلک عند الحاجته.... خدایا مرا چنان قرار بده که هنگام اضطرار به تو پناه آورم یعنی در خانه ی کس دیگری نروم و هنگام بیچارگی به درگاه تو زاری کنم. خدایا چون درمانده شدم به یاری خواستن از غیر خود و چون فقیر گردیدم به فروتنی برای درخواست از غیر خود و چون ترسیدم به زاری کردن پیش غیر خودت آزمایش نفرما که به سبب آن سزاوار خواری و دوری از رحمت تو گردم.
دعای 20 صحیفه سجادیه بالاستغاثته بغیرک اذ اضطررت خدایا مرا این طور آزمایش نکن که در خانه کس دیگری بدوم موقع اضطرار. این خیلی بد است که انسان هنگام مضطربی برود دم در خانه دیگری. چه عملی چه قولی.
خیلی یخ کردم وقتی یکی از رفقا را دیدم که در دوران جنگ بار ها رفته بود برای شهادت و خیلی گرفتاری مالی داشتی و بلند پروازی بی خود کرده بود. گفتم چرا اینقدر خودت را بدبخت کرده ای و مسابقه مالی گذاشته ای و داری خودت را بدبخت می کنی چرا اینقدر عقده ای عمل می کنی رفته بود نزول کرده بود خیلی بد است من اصلا انتظارش را نداشتم.
خدایا مرا آزمایش نکن به او گفتم مطمئن باش چندین برابر این پول نزولی که گرفته ای حتما ضرر می کنی و بدبخت و مسکین تر می شوی همین هم شد و گوش نکرد. امتحان می کند خدا، اگر زن و بچه ات داشتند از گرسنگی تکه تکه می شدند و مردند بگذار بمیرند. تو مهربان تر هستی یا خدا به زن و بچه ام؟
اگر خدا هست بگذار پس بشود. تو آلوده نکن خودت را به خاطر زن و بچه ات آقا گرفتار بودم بدبخت بودم. هیچ اضطراری وجود ندارد که انسان به خاطر آن برود معصیت کند آن هم مالی. چه اضطراری؟ و لا بالخضوع لسوال غیرک افتقرت. خدایا مرا خاضع نکن که بیایم در مقابل غیر خودت بیایم و گردنم را کج کنم و از غیر خودت بخواهم. اگر هم فقیر می شوم فقط بیایم دم در خانه خودت. و لا بالتضرع من دونک اذا رحمت. به تضرع نیفتم در مقابل غیر تو وقتی ترس برم می دارد. یعنی وقتی ترس آید سراغم نروم دم خانه غیر.
خودم را خورد کنم. خیلی بد است این کار. فاستحق بذلک خذ لانک و منعک و اعراضک بواسطه این کار مستحق خذلان و منع و اعراض تو شوم. یعنی از من رو بگردانی و از من منع کنی و به من ندهی و تنهایم بگذاری چون خدا می بیند نمی روی دم خانه اش و رفته ای گردن خم کرده ای دم خانه این و آن و خودت را ذلیل کرده ای و شخصیت خودت را له کرده ای دم خانه این وآن رهایت می کند میگذارد و خوار تر می شوی بدتر می شوی. از خود خدا بخواه.
این غیر از این است که انسان از مومنین کریم درخواست کند از جایی که حقش است و یا از دوستان ایمانی بخواهد چون برادران ایمانی همانهایی ( وسایل) هستند که خداوند سر راه انسان می گذارد اگر آنها نتوانستند باز از خداوند تبارک و تعالی باید خواست به هر حال انسان به یک وسیله ای از خدا دریافت می کند از این عبارت معلوم می شود که حضرت توفیق دعا را از خدا بوسیله دعا طلب می کند. یعنی باید از خدا بخواهیم که توفیق دعا را از ما نگیرد. اولین و کمترین اثر فراموشی دعا این است که مشکلی که برای ما پیش آمده طولانی می شود. و کش می رود.
ایشان همچنین فرموده است: فذکروک بمنک خدایا به منت خود بندگانت ذکرت را می کنند وشکروک بفضلک. خدایا به فضل تو به اینجا می رسند که شکر تو را گویند. و دعوک بامرک. به امر تو تو را دعا می کنند. و امر لیلی بایقاذی فی ا لعبادتک دعای 47 و تفردی بالتهجدک و تجردی لیسکونی الیک و انزل حوائجی بک و امر لیلی و شب مرا آباد کن. ایقاذی فیه العبادتک. کی می شود ما بفهمیم که شبهای مان آباد است. با حق تعالی. و یعنی تنها نشوم و با تو به تجرد برسم یعنی تنها بشوم. تنهایی نعمت خیلی بزرگی است که ما متاسفانه اصلا قدرش را نمی دانیم. یعنی هر وقت هم تنها هستیم می خواهیم با غیر خدا پرسش کنیم. وقتی خدا وقت ما را با تنهایی باز می کند باز قدرش را نمی دانیم.
چون به محض این که تنها شویم یعنی خدا پیشت است. ما این را نمی فهمیم. یکی از بزرگان تنها بود و کسی آمد و گفت تنهایی. گفت : نه تنها شدم وقتی تو آمدی. کجاست ما بفهمیم وقتی با دیگرانیم تنهاییم و وقتی تنهاییم با یار هستیم. و انزال حوائجی ... حوائج را فقط به خودت بگویم. انسان به رقص می آید.
بخوانید این را حتما. در برنامه به شما داده ام. مناجات مطعین. فانا بک و لک و لا وسیلته الیک انا خدایا اناد....
خدایا به سوی تو و مال تو هستم نهایت پیوند است البته بحث معرفتی مهمی است. و خیلی زیبا هست و لی ما زیاد در آن توقف نمی کنیم. هر قدر انسان به خودشناسی برسد ارتباط بین خودش و حق تعالی را بهتر را می فهمد. خودشناسی یعنی چی؟ یعنی یک کسی بتواند نسبت بین خود و خدا را بشناسد. هر قدر نسبت بین خود و خدا را بهتر بشناسی معلوم است خودت را بهتر شناخته ای.
همین خودشناسی است که کلید سعادت است همه در ها را باز می کند به روی ما. همه در ها را باز می کند که بفهمیم بین من و او چه نسبتی است فانا بک و لک و لا وسیلته لنا الیک الا انت. وقتی من مال تو هستم. خودم که مال تو هستم قائم به تو هستم، مسکین تو هستم توان من که مال توست. لا حول و لا قوته الا بک. حول و قوه و توفیق من که مال توست.
هر قدر شما به خودتان بیشتر شناخت پیدا کنید ( نه شناخت ذهنی) شهود کنید خودتان را، لفظهایی که بین تو و خدا هست کمتر می شود. اصلا تو خالص تر می شوی دعا. وجودت می شود دعا و حاجت. بحثی که کردم ما تا می توانیم باید ظرف بسازیم و فقر بسازیم این با معرفت خودت درست می شود یعنی این طوری نیست که اگر معصوم علیه السلام دارد خاضعانه حرف می زند با خدا تو هم اگر حرف بزنی همین شود.
خیلی وقتها چون نمی فهمیدش فقط ادا در می آوری الکی خضوع داری ولی خضوع نداری حضرت ابراهیم علیه السلام به خاطر شدت فهمی که از ارتباط بین خودش و حق تعالی دارد وقتی جبرئیل می آید و می گوید کمکی می خواهی در آتش میگوید از تو نه. با تو کاری ندارم. همین که او دارد مرا می بیند کافی است خیلی دقیق است این نکته و آدم باید ریاضت بکشد تا برود در قلبش و بفهمد آن را و باورش کند. که شهود تو نسبت به خودت و همچنین معرفت و شهود تو نسبت به رابطه ای که با حق تعالی دارد وقتی این را می فهمی هر قدر این فهم شدیدتر بشود حجابها بیشتر برداشته می شود حالت خالص تر می شود موانع نمی تواند مشکل درست کند برای تو وقتی تو معرفت داری هر قدر این معرفت بالاتر برود حجاب ها بیشتر از بین می رود.
یک داستان بگویم برای شما، در مثنوی دارد که شخصی رفته بود در طویله اش یک شیری جلوتر رفته بود گاو را خورده بود و نشسته بود جای گاو. این فرد رفته بود در طویله و شیر را دائم ناز می کرد فکر می کرد گاوش هست تاریک بود و نمی دید. مولانا از قول شیر می گوید اشتباهی گرفته ای نمی دانی من کی هستم اگر روز بود و مرا می دیدی به خودت جرات نوازش نمی دادی. این بی معرفتی باعث شده بود که برود آنجا و اشتباهی او را نوازش کند نادانی این طوری است دیگر.
اگر روز باشد ما شیر را می بینیم و دقیقا تمام وظایف را که در مقابل شیر داریم انجام می دهیم یعنی فرار کردن و حفظ مسائل امنیتی. یک ذره معرفتت از دست برود تمام شد. چند روز پیش در روزنامه نوشته بود خیلی را محاکمه کرده اند و بعد هم تبرئه شده بود. نگاهبانش در یک ساعت آفتابی که فیل خیلی عصبانی بوده رفته بود در قفس و کار هایش را بکند و فیل هم بلندش کرده بود بعد هم رفته بود رویش ایستاده بود. گفته بودند تقصیر خودش بوده است چون الان وقت رفتن پیش فیل نیست.
آدم وقتی شعورش زیاد شد و نسبتها را می شناسد درست و دقیق و بدون حجاب می فهمد و شیطان محال است بتواند کاری کند شیطان زمانی بین ما و خدا را خراب می کند که ما شعور مان نسبت به حق تعالی یا نسبت به خود مان خراب می شود من کی لوس می شوم کی عجب می گیرد مرا کی حسادت می کنم کی عصبانی می شوم. موقعی که نفهم می شوم. و نمی فهمم که کی هستم چقدر پستم حق عصبانیت بندگان خدا را ندارم وقتی عصبانی شوم چقدر آتش مهین و ذلیل کننده در انتظار من است. و خوارم می کند. وقتی نمی فهمم یک دفعه جایی که نباید گندگی کنم، گندگی می کنم، و رئیس بازی در می آورم اینها همه اش مال تکبر است عجب و حسادت زمانی پیش می آید که آدم خودش یادش می رود و نسبت ها فراموش می شود. امام حسین علیه السلام می فرماید: طوبی المومن شغله عیبه عن عیوب الناس. خوشا به حال کسی که اینقدر مشغول عیب خودش باشد که از عیبهای دیگران غافل شود.
دنبال عیب دیگران نباشد. عیب دیگران را نبیند. ما وقتی کثافت ها و عیوب خودمان را یاد مان می رود، می پردازیم به دیگران و دیگر نمی توانیم دیگران را دوست داشته باشیم. خدا رحمت کند آقا میرزا اسماعیل را می فرمودند: ببین خدا تو را با این همه آلودگی پذیرفته و در را به رویت نبسته و عیبهای تو را پوشانده و ستار العیوبی کرده است تو هم باید با دیگران این طوری برخورد کنی نه اینکه تا یک چیزی از کسی فهمیدی در بوق کنی و به همه بگویی اگر خدا می خواست کاری که تو با دیگری می کنی سرت بیاورد چی می شود.
خدا یک عمر از تو آلودگی و کثافت دیده چیزی نمی گوید. تو چرا با بندگان خدا خوب رفتار نمی کنی. نگو چون فلانی، فلان عیب و معصیت را دارد من از او بدم می آید و تحمل نمی کنم این باعث تنهایی تو می شود. اصلا اخلاق، اخلاق بدی است که به خاطر عیب دیگران رابطه مان را قطع کنیم پس خودمان چی؟
این حقیقت است که انسان باید آلوده تر از خودش را سراغ نداشته باشد وقتی شهود می رود کنار رابطه ات با همه چیز خراب می شود. وقتی شهود باشد راحت با گناهکار ارتباط برقرار می کنی. البته بدون تاثیر پذیری. راحت اشتباه کار ها و ضعیفها و آلوده ها را می پذیری. ببین خدا با تو چه کرده است. وقتی معرفت باشد همه چیز درست می شود.
خدا می داند که تو می دانی کی هستی. و دیگر لفظ هم نمی خواهی و تو یک پارچه زبانت زبان دعاست. یک گدا می آید پیش شما حرف نمی زند می داند که اگر بیاید جلوی چشم تو، تو نمی فهمی کمک کنی باید به دادش برسی آن گدا هم به تو توجه دارد تو هم به خودش. این ادراک کلام و التماس و تضرع را بر می دارد نه اینکه ما نباید از خدا التماس کنیم. نه می خواهم بگویم همه چیز درست و دقیق است. دعا حتما لفظ نیست.
دعا یعنی عرض حال، حالت را عرضه کنی یعنی بفهمی کی هستی کافی است همین که نسبت خودت را با خدا بفهمی کافی است و لو در دعا هم نباشی و در کاری غیر از دعا باشی مثل حالت ابراهیم در آتش، که دعا هم نکرد. گفت همین که خدا می بیند و من هم می دانم که می بیند کافی است. و خدا هم می داند که من هم می دانم. بنابراین خوشا به حال با معرفت ها. هر قدر سطح معرفت بالاتر رود حجابها می رود کنار آفت هم نمی زند. می رود در حرم گریه می کند ولی دعا نمی گوید چون با حجاب است.
ولی یکی سرزمین دار کشاورزی میکند و اصلا هم گریه و ناله نمی کند ولی تضرع درونی دارد معرفت دارد تذلل دارد پس خدا در کارش هست. و این خودش دعاست. و این ظرف آوردن است. بنابراین کار ما این است که بفهمیم فقر مطلق هستیم. کار ما فهم الحمدلله است و هیچ چیزی از خودمان نداریم.
کار ما فهم الله اکبر است هر قدر این را بفهمیم داریم سیر و سلوک می کنیم دیگر کار دیگری نمی خواهیم و هر کار دیگری که به ما گفتند انجام بده قرآن بخوان، نماز بخوان، ذکر بگو، همه برای این است که فهم حاصل شود. اگر فهم باشد پس همه اینها را داریم. پس این رمز یادتان نرود که رمز خیلی مهمی است. که حضرت فرمود القصد الی الله تعالی بالقلوب ابلغ من القصد الیهم باطعام الجواد و الاعمال..
به قلب تان حرکت کنید بهتر از آن است که با اعمال و جوارح حرکت کنید فهم تان را به کار بیندازید سلوک تان سریعتر می شود وقتی این طوری شدی تا می گویی یا الله و در دلت توجه می کنی همه دعا ها می رود و می آید.
اگر دقت کنید در زندگی تان می بینید هزاران مطلب بوده است که قبل از اینکه از خدا بخواهی داده است. و یا کاری که به ضرر شم بوده ولی می خواسته اید آن را ، خداوند نکرده برای شما و بعدا ما می فهمیم که خدا در کار ما بوده است. ما کوفت از خدا می خواستیم و خدا نداده است. این مال موقع فقر ماست. بچه من ندارد به همین خاطر فقرش را خوب به پدر و مادرش ابراز می کند و با ذلت از مادر شیر میخواهد می فهمد هر قدر ابراز ذلت کند بیشتر به او می رسند پدر و مادر غنی هستند و به او بیشتر می دهند.
وقتی بزرگتر می شود و من پیدا میکند یک جا هایی محروم می شود با آنکه پدر و مادر همان هستند. سعی کنید با همان زبان بچگی با والدین تان صحبت کنید همان طوری. چون داریم انسان در مقابل هیچ کس نباید چاپلوسی کند جز خداوند و پدر و مادر. اینقدر مهم است که بروی سر قبر شان حاجت می گیری. همان زبان بچگی اینکه هیکلت بزرگ شده است در اجتماع برای خودت کسی شده ای نباید مانع شود که جلوی آنها تذلل و کوچکی کنی. پدر و مادر فقط مقام تشریفاتی طبیعی نیستند پدر و مادر هر کسی باشند یک مقام معنوی است مثل استاد می باشد که اگر بعد ها از استادت از نظر مقام معنوی و اطلاعات جلو بزنی باز او از تو بزرگتر است.
باز او در یک مقام معنوی است نسبت به تو. یک موقع تکبر نکنی. بنابراین اگر آدم یاد بگیرد بابا و ننه اش کی هستند رابطه اش تنظیم است خیلی حرف دارد فانا بک و لک و لا وسیلته لنا الیک الا انت. خدایا ما مال خودتیم. به سوی خودت داریم می آییم. غیر تو کی را داریم. فهم چقدر دقیق است. معصوم دارد دقیق حرف می زند. می فرماید هیچ کس جز تو نیست کسی نیست. این نکات تربیتی که در ادعیه هست غوغاست.
انشاءالله وارد در دعا شویم ببینید چه میکده ای است اللهم انا لک و بک و الیک و منک . ببینید حضرت چقدر قشنگ نسبت را در می آورد. اینها مباحث مهم عرفانی و معرفت نفسی است. کی می تواند به جز معصوم علیه السلام این جوری حرف بزند. یعنی طرف باید 20 سال فلسفه و عرفان بخواند تا بتواند این خط را بگوید اگر تازه درست مسیر را طی کند 20 سال ریاضت باید بکشد تا این نیم خط حضرت را بفهمد.
مفت در اختیار ما قرار داده است. سر درس کدام استاد می خواهی بروی تا این حرفها را بزند. کجا می خواهی عمر بگذاری، غیر از پای درس معصوم علیهم السلام یا خداوند تبارک و تعالی. این یعنی چی؟ 4 تا به کار بره ولی این چهار تا اسم و کلمه محصول 20 سال تلاش یک فرد است که بفهمد یعنی چی؟ انا لک و بک و الیک و منک شهود این خیلی خوب است این که انسان شهودش کند لک ، بک الیک منک .
هم دعا از تو ، اجابت هم ز تو ایمنی از تو مهابت هم ز تو
از این مضامین بلند چنین بر می آید آنچه در عالم ملک به وقوع می پیوندد چه آنجا که ابر بر آسمان ظاهر می گردد و می بارد و زمین سر از خواب بر می آورد و می شکوفد و چه آنجا که عالم و زاهدی به رکوع و سجده و دعا موفق می شود جملگی کرامت و فضیلتی است که خداوند متعال بر بندگان روا داشته است. اگر چه گفته اند تا نگرید کودک حلوا فروش بهر بخشایش نمی آید به جوش. ولی مسئله این است که کودک هم خارج از نظام کل نیست و هرگز بریده از مبدا عالم نمی باشند.
پس دست به دعا برداشته خود محتاج به تاثیری است که از جانب حضرت حق و جل علی صورت می گیرد. حضرت سیدالشهدا علیه السلام می فرماید لم یمنعک جهلی و جراتی علیک ان دللتنی الا ما ی..... الیک و وفقتنی لما یضلنی لدیک. دعای عرفه. خدایا جهل و جرات من مانع نشد از این که تو......
این که بفهمم خدای من از معصیت من به جوی نمی آید و راه را ببندد. بنابراین اگر آلودگی ایجاد شد شیطان گولت نزند و بزرگش کند که انابه و بازگشت را از من بگیرد. مثل بابا می باشد که هر کاری میکنی باز هم اجازه بازگشت می دهد نه مثل اولاد ها بلکه پدر و مادر قطره ای از اقیانوس رافت خداوند را دارند. خدایا جهل و جرات من مانع نشود از اینکه من را راهنمایی کنی به چیز هایی که مرا به تو نزدیک میکند. خدایا من گناه کرده ام تو هدایت کرده ای. من بی ادبی کردم تو بیشتر راهنمایی کردی. بیشتر هدایت کردی.
توفیق هایی که نصیب ما می شود که اساتید گرفته تا زیارات و کتابهایی که نصیب ما می شود اگر خدا می خواست به خاطر کار کرد های ما جزا بدهد آیا می داد اصلا؟ ببین سیرش چطور است. در دعای شنبه می خوانی دیگر که در بقیه عمرم هم همینطوری با من رفتار کن کما احسنت فیما مضی منه. همان طوری که در گذشته با من بودی. لا تفعل بی ما انا اهله. خدایا آنی که من اهلش هستم با من رفتار نکن افعل بی ما انت اهله. آنی که تو اهلش هستی با من کن. اگر خدا می خواست با توجه به گذشته مان را ما رفتار کند که ما این جا نبودیم.
ما هم باید نسبت به بندگان خدا همین طوری باشیم. اگر کسی بدی کرد نباید مانع شود که خیر خواهش باشید و یا پل را پشت سرش خراب کنید. دارد اخلاق درس می دهد که کی می توانی به خدا نزدیک شوی وقتی که شبیه او وی لم یمنعک جهلی و جراتی ان و دللتنی الی ما یقد..... خوانا نیست
با دیگران با کینه شخصی برخورد نکن. یاد بگیر. و وقفتنی لما یزلفنی الیک با همه این جهل و جراتم تو مرا موفق کردی که بیایم به سوی چیز هایی که به من نزد تو منزلت می دهد. چه اخلاق عالی هست؟ بروید رویش کار کنید. در مثنوی نیز حکایت شخصی مطرح شده است که چون لبیک نمی شنید از دعا کردن پشیمان گشته بود ولی حضرت خضر علیه السلام از طرف خدای عز و جل به او اظهار داشت.
گفت آن الله تو لبیک ماست آن نیاز و سوز و درت.. کامل نوشته نشده
کی به تو الهام کرد کی موفق به دعا کرد تو را.
شعر واضح و درست نوشته نشده
خودم آوردم تو را در حرم، خودم بردم تو را فلان مجلس. تو که با اراده خودت این کار ها را نکردی من خودم مشغول به ذکرم کردم تو را مگر کی است بدون اذن خداوند می تواند ذکر گوید.
حیله ها و چاره جویی های تو جذب ما بود و گشاد آن پای تو
ترس و عشق تو کمند لطف تو ماست زیر هر یا رب تو لبیک ماست
جان جاهل زین دعا جز دور نیست زانکه یا رب گفتنش دستور نیست
بر دهان و بر لبش قفل است و بند تا ننالد با خدا وقت گزند.
والحمدلله رب العالمین.