جلسه 017 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
17
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1383
ماه
9
روز
7
متن کامل (خام) ‌ جلسه 017 - شرح صحیفه سجادیه

بحث مان در باره ی ارکان دعا بود که عرض کردیم سه رکن دارد و رکن اول وجود یک جاذبه بین انسان و خداوند تبارک و تعالی است و یک جاذبه ی معنوی که در باره اش صحبت کردیم جلسه ی گذشته و این نکته را عرض کردیم که ما در پایین صفحه ی 35 کتاب هم از دعای صباح حضرت امیر علیه السلام فرمایش را آورده اند که خوب است برای مطلب بحث ما که پروردگار من، پروردگار من اگر تو ابتدا رحمت خود را بواسطه ی توفیق نازل نفرمایی پس چه کسی است که مرا به سوی تو راهنمایی کند؟

نکته ی مهم این است که ما باید این را بدانیم که خداوند تبارک و تعالی در بحث شناخت حق تعالی و رابطه ی بین انسان و خدا این نکته باید شناخته شود حتما به آن توجه شود که خداوند تبارک و تعالی مبتدا هم ببعن.... است یعنی شروع از اوست همیشه توجه فرمودید؟ شروع کشش جذبه از طرف خداوند تبارک و تعالی است بعد منتظر می ماند حق تعالی که عکس العمل بنده چه باشد؟ بعد در مرحله ی بعد جزای مناسب، با آن عکس العمل را می دهد. این را در درسهای ولایت و معرفت هم خدمت عزیزان عرض کردیم پس همیشه شروع از خداست در همه ی برخورد ها در همه ی عنایتها، رحمتها ببینید خلق از اوست.

ما نبودی و تقاضای مان نبود لطف تو ناگفته ی ما می نمود

دادن روح الهی دمیدن نفخه از اوست فرستادن انبیاء معصوم علیهم السلام از اوست چون انبیا 124000 پیغمبر تمام شان بدون استثنا معصوم بودند.

فرستادن انبیا معصوم از اوست، دادن فطرت از اوست، فرستادن کتاب آسمانی از اوست ایجاد میل و رغبت از اوست بعد از اینکه حق تعالی این کار ها را انجام داد از آن جهت که انسان مختار است منتظر می ماند تا بنده اش در مقابل این همه نعمتهای بیشمار چه عکس العملی نشان می دهد. کوچکترین رغبت و عکس العمل مثبت باعث می شود که خداوند مرحله ی دوم غنایش را به صورت عنایت خاص و ویژه متوجه عبد کند. این فرمول کلی هست.

می خواهم بگویم مسئله ای را که داریم می خوانیم از دریچه ی صرفا دعا به آن نگاه نکنیم. در همه ی مراحل این مرحله هست، خدا، انسان، خدا، یادتان نرود. خدا، انسان، خدا. یعنی شروع از خداست منتظر عکس العمل بنده اش است برخورد بعدی خداوند تابع برخورد بنده اش است. این یادتان نرود تابع برخورد بنده اش است بنده هر جوری عمل کند خدا به طبع آن عکس العمل یک برخورد ثانویه ای انجام می دهد.

اگر در قرآن نگاه کنید می بینید که این مسئله به وفور آیاتش یافت می شود. وقتی آنها این کار را کردند پس ما این کار را کردیم وقتی آنها این کار را می کنند پس ما این کار را می کنیم. ان تنصروالله ینصرکم از این ان اهتدی ها زیاد داریم. منی داریم من یعمل، من عمل، من جاهد زیاد داریم. در قرآن انّ زیاد داریم انّ شرطیه جزی شرطه از ناحیه کی است؟ حق تعالی یعنی شما شرط را ایجاد می کنید بنده ایجاد می کند جزای شرط چیست؟ حق تعالی است. اما بنده نباید فرامش کند اگر توفیقی هم هست برای ایجاد شرط از ناحیه ی حق تعالی است.

چرا؟ چون آن مبتداهم بنعم است. این را ما نباید، یادمان برود که اگر ما به یک توفیقی می رسیم ابتدایش از کیست؟ باز از حق تعالی است. پس اگر توفیق مثبتی حاصل شد به رشدی رسیدیم باز از ناحیه ی خداست ما منّ نعمته فمن الله ما من نعمته فمنک. همه اش این هست. و اگر بی توفیقی دست داد محرومیتی، حجابی دست داد مال این بود که ما با آن نعمت اولیه بد برخورد کردیم.

آن وقت نوع این را خوب دقت کنید فرمولهای مهمی هست اینها. عکس العمل خداوند تبارک و تعالی یعنی آنی که می گوییم خداوند بعنوان تابع بنده اش عمل می کند این تابعیت حق تعالی تحت یک فرمول و قانون کلی به سراغ بنده می آید یادتان نرود وقتی می گوییم خدا، انسان، خدا، خوب خداوند به اقتضا ذاتش و حکمتش و مهربانی اش و رحمتش و رحیمیتش و مشیتش یک شروع نسبت به بنده دارد.

بنده هم کار هایی را انجام می دهد عکس العمل هایی را با توجه به ظرفیتش و ورودی هایش که دارد انجام میدهد مرحله ی بعدی که خداوند تبارک و تعالی می خواهد عکس العمل نشان بدهد یعنی بعنوان تابع رفتار بنده خود برخورد های خاص و ویژه را انجام بدهد تحت یک قانون کلی هست کی می داند چی است؟ اسم این قانون کلی که خداوند تبارک و تعالی بعد از رفتار های ما (با ما انجام می دهد) چی است؟ قضا و قدر.

این را می گوییم همین طوری که عمل می شود سر انسان می آید طبق فرمول هست. مقدرات الهی قضا. این را در قرآن می خواهیم فرمولهای کلی دعا دست تان بیاید دقت کنید بحث دعا یک بهانه است. برای این که ما بتوانیم به همه ی معارف انشاءالله از این طریق راه پیدا کنیم. اینکه در قرآن دارد و قضا ربک یا سنت الله. سنت چند جای دیگر هم دارد سنت خدا.بعد اینها که ما با فلان اقوام این گونه برخورد کردیم با فلان اقوام این گونه برخورد می کنیم با اشخاص این طوری عمل کردیم با اشخاص این طوری عمل می کنیم.

فلما اسفونا انّ تتمنا موقعی که متاثر کردند ما را ما انتقام می گیریم از آنها. عذاب نازل می کنیم نعمت هدایت می کنیم این شرط و شروطهایی که زیاد داریم در قرآن ان شرطیه من شرطه . روابط بین عمل و عکس العمل جزا و عمل و جزا و همه ی اینها تحت قانون قضا و قدر انجام می شود و می آید سراغ بندگان خدا یعنی شما کافی هست که فرمول بلد باشی وقتی فرمول را بلد باشید خودتان را در آن مبنا قرار می دهید درست شد؟

ما الان اگر برویم بیرون چه کار کنیم؟ بیرون که بنده الان وضعیت بدنی ام مناسب نیست سرما می خورم، سرما که خوردم بدتر می شوم. این قضای الهی همیشه همین طور هست اگر کسی با این پتانسیل با این توانایی در فضای سرد قرار بگیرد هر کس باشد چی می شود؟ سرما می خورد هر کسی بیاید در فضای بسته از آن در امان است. این می شود قضا و قدر. در رابطه با حرکتهای انسانی هم همین طور هست.

یعنی ما باید شناسایی بکنیم این وضعیت را. در مورد خود دعا هم همین طور هست. یعنی دعا وقتی می گوییم قرار است اجابت شود خوب توان و کشش را کی ایجاد می کند؟ خداوند. اگر بنده بتواند حقیقت دعا را ببرد، حقیقت دعا یعنی فقر و بدون منیّت و تکبر ببرد قضای الهی به چی تعلق می گیرد؟ به اجابت تعلق می گیرد آن موقع هم که اجابت نمی شود باز تحت کدام فرمول است باز هم تحت فرمول قضا و قدر است.

وقتی که اجابت هم نمی شود ظاهرا شما نتیجه ای نمی بینید، یا نتیجه، به تاخیر می افتد برای قیامت، باز هم تحت فرمول خاص دارد انجام می شود. پس اینها خیلی لازم است که ما به آن توجه کنیم، خوب، نکته ی خیلی دقیق و فرمایش لطیفی که از امام سجاد علیه السلام از ابوحمزه ایشان نقل کرده بودند:

الحمدلله الذی انادیه کلما شئت لحاجتی و اخلوا بهی حیث شئت سرّی بغیر شفیع فیقضی لی لحاجتی. این یک فهم خیلی بالایی می خواهد که انسان به جایی برسد که بتواند حق تعالی را همین گونه دعا بکند و شکر کند تشکر کند از خداوند تبارک و تعالی. سپاس الهی را بجا بیاورد برای چی؟ برای اینکه هر وقت که ما کاری با خدا داریم خداوند بدون واسطه خودش را در اختیار ما می گذارد.

بدون واسطه بغیر شفیع احتیاج به شفیع ندارد. هر وقت بخواهی او را در دسترس تو هست، هر وقت بخواهی می توانی با او خلوت کنی. هر وقت بخواهی می توانی با او خلوت کنی. و نیازت را برطرف می کند کاری با او داشته باشی این نعمت، نعمت بزرگی است. اگر کسی یک مقدار وجدان داشته باشد یک مقدار انسانیت در او باشد متوجه می شود که این نعمت از اصل اجابت، از اصل خواسته های مان خیلی بالاتر است توجه فرمودید. این نعمت خیلی بالاتر از اینهاست که ما حاجت مان را بگیریم یا نگیریم.

همین که حق تعالی در را باز گذشته ی که شما هر وقت دل تان بخواهد بروید اگر کسی بخواهد این را بفهمد تا قیامت این طوری هست در برزخ و قیامت این جوری نیست و لا یکلهمهم الله یوم القیامه. چند جا ما داریم در آن ظرف اینجا مثل دنیا نیست که شما هر وقت بگویی خدا، نمی توانی بگویی خدا، اینجاست که خدا خودش را راحت بی دریغ، بدون واسطه در اختیارت می گذارد. آنجا اگر کسی بتواند بخواهد دیگر باید حتما اینجا چی است؟ گفته باشد.

لذا یکی از جزا های تلخ در روز قیامت که خیلی سخت است خیلی سخت است این هست که آنهایی که قرار است حکم کنند صدای افراد را نمی شنوند توجه فرمودید چی شد؟ الان بدبختی دست آدم را می گیرند می اندازند زندان شما اصلا متوجه نیستید برای چی گرفتن تو را؟ مامور می اندازدت گوشه ی زندان می گویی آقا برای چی من را گرفتید می گوید حرف نزدن حالا بعدا می فهمی. آقا به خانه ام، خبر بدهم نمی توانی خبر بدهی به خانه ات. به شیخ ها به کار خانه به زن و بچه ام با دوستهایم منتظرند اصلا نه برو در زندان. بعد امشب می مانی فردا شب می مانی می بینی خوب خانواده هیچ کس خبر ندارد دلشوره داری یک ماه، دو ماه، سه ماه، چهار ماه، نه اصلا کسی نیامد به تو سر بزند.

فقط آمدند به تو غذا دادند و رفتند می دانی چه حالی انسان پیدا میکند. ولی آقا اصلا اعدامی است. ما که مشاوره داریم موارد این طوری داریم. اعدامی داریم سعبد داریم، زندان داریم چی داریم راحت با رئیس قوه ی قضائیه از توی زندان چه کار میکند؟ نامه می نویسد به وکیلش به خانواده اش با همه ارتباط دارند تلفن دارند، ملاقات دارند این خیلی حال یک مریض زندانی را خوب می کند. که می تواند با بیرون ارتباط داشته باشد.

ولی وقتی نتواند ارتباط داشته باشد فقط بگیرند بیاندازند شان آنجا. قرآن می فرماید فکذلک الیوم تنسی اتتکآیاتنا فنسیتها. فکذلک الیوم تنسی. می فرماید بعضی ها کور محشور می کنیم بعضی ها که محشور می شوند بعضی ها اصلا کسی کاری ندارند با آنها. آنجا بعضی ها تنسی یعنی فراموش شده هستند تو فکذلک الیوم تنسی امروز هم کس دیگر با تو کاری ندارد اصلا کسی صدای تو را نمی شنود آیات را نگاه کنید می گوید حتی اجازه نمی دهند که تو حرف بزنی می اندازند شخص را در جهنم اجازه نمی دهند حرف بزند حتی اخوا یعنی چخ. به کی می گویند چخ. اخوا اصلا حرف نزن. رب ارجعون لعلّی اعمل الصالح فی ما ترکت قال کلا انها هو کلماته قائلها. حرف مفت داری می زنی. او اصلا هیچ توجهی نمی کنند.

می خواهم این را دقت کنید وقتی می بینید الان در خانه ی خدا روی شما باز است خیلی راحت می توانید حرف بزنید بعدا این طوری نیست. تا جا دارد این حرفهای تان را بزنید. رفت و آمد های تان را بکنید تا فرصت هست رفیق شوید. انس بگیرید. همه ی رفاقتها و انس ها مال قبر، یعنی وحشت قبر از اول که نترسید و انس داشته باشید در آن تاریکی های وحشتناک قبر و قیامت که کمر شکن تر است. تامّه حرف خیلی تندی است آیاتی که شما در رابطه با قیامت هست اسیر کننده، روزی که یوم یجعل ولدان شیبا. بچه را پیر می کند بچه پیر می شود از شدت آن روز، قبر، قیامت و بعد از قیامت اگر می خواهید این فشار ها را نداشته باشید انس را همین الان ایجاد کنید. من یک چیزی به شما بگویم تمام هول و ولای مرگ، قبر، قیامت، برزخ، با انس برطرف می شود.

این یادتان نرود با انس، انس با خودمان نه ناخودمان. چون ناخودمان را خیلی تحویل گرفتیم هر کدام از ما خیلی جنایتها کردیم این یعنی ناخود ماست الان خودمان خیلی جنایتها کردیم. با خود حقیقی تان انس بگیرید. یکی هم با جفت و خدای خودتان انس بگیرید. اینکه من بروم در خانه ی خدا بگویم خدایا به من حاجتم را بده. انس نیست. شما هزار دفعه فقیر و گدا می آید درخانه تان یا حتی یک نفر همیشه می آید سراغ شما از شما می گیرد ولی شما 5 دقیقه با او انس بگیرید یا نه؟ افرادی هستند که ممکن است هفته به هفته بیایند از ما پولی هم بگیرند و بروند ولی ما که به حریم خودمان راه شان نمی دهیم نمی نشنیم که یک چایی با هم بخوریم یک گپی بزنیم انس نیست حتی هر وقت هم که می آید وحشت وجود دارد. ممکن است بیشتر هم بشود. انس یک چیز دیگر است.

تلاش تان این باشد که همه ی آن اضطرابها و ترسهای برزخ، مردن حتی، اگر الان یاد مردن می افتی می ترسی مال این هست که با خودت غریبه هستی با خودت غریبه ای. اگر با خودت آشنا باشی انس داشته باشی کی فرصت دارد در طول شبانه روز ساعتی با خدا حرف بزند این کسی نیست که بترسد از اینکه پیش یک همچین کسی برود. اگر کسی خدا را درست بشناسد که کی است؟ با کسی که 24 ساعت در خانه اش را باز گذاشته تا تو راحت بروی با او حرف بزنی این چه ترسی دارد.

از این که ما برویم پیشش به او وارد شویم همه ی این اضطرابها مال این هست که ما با یک همچین موجودی انس نمی گیریم، یا اینکه در خانه باز است ما بدبختیم نمی توانیم برویم در داخل، از این عذاب آنجا این طوری نازل می شود به ما از شب اول قبر تا قیامت و قیامت به بعد این طور این عذاب را ما می کشیم که متوجه می شویم که در باز بوده و ما یک بار هم نرفتیم داخل.

بازتابش آنجا هست. ترس آنجا می شود وحشت. آنجا می شود نمی گذارند حرف بزنیم آنجا می شود تو دهنی. آنجا می شود اخوا آنجا می شود کلّا آنجا می شود فکذلک الیوم تنسی فراموش شده ای چون خودت، خودت را فراموش کردی. این را خوب دقت کنید.

هر کسی خودش را فراموش کند در واقع خدا را فرموش کرده. هر کسی خدا را فراموش کرده خودش را فراموش کرده کی می خواند آیه را برای مان. و لا تکون کلذین نسوالله فانساهم انفسهم مثل کسانی باشید که خداوند فراموش کردند خدا هم دل شان را از یاد خودشان برد. فانساهم انفسهم، انفسهم یعنی خود حقیقی.

به محض اینکه خدا از یادت می رود در واقع خودت را از یاد بردی. وقتی خودت را از یاد بردی اینجا روز قیامت وقتی می خواهی خودت را پیدا کنی خودت را از یاد بردی یعنی هیچ کس به یاد تو نیست چرا چون تو خودت به یاد خودت نبودی متوجه می شوی خودت، خودت را در واقع فراموش کردی در قیامت می فهمی خودت را گم کردی آنجا ولی نمی توانی پیدا نمی کنی. مسئله اینجا این طوری مشخص می شود و لا تکون کل الذین نسوالله فانساهم انفسهم.

مثل کسانی نباشید که اینها خدا را فراموش کردند خدا هم اینها را دچار خود فراموشی کرده یعنی خود حقیقی انسان از یادش می رود بنابراین اگر ما چیزی به نام انس را می خواهیم باید الان با خدا یعنی با خودمان در واقع این را یادتان نرود وقتی می گوییم خدا یعنی کی؟ یعنی خودت در واقع شما خدا فقط آیینه است این را شما بدانید آینه است وقتی شما می ایستید المومن مرآته المومن. مثالش را بزنم برایتان هر وقت می خواهید بدانید چقدر پیش خدا عزیزید.

ببین خدا چقدر پیش تو عزیز است دقیق جواب می دهد می فرماید چقدر قیمتی دارید پیش خدا ببین خدا پیش تو چه قیمتی دارد خدایا من را دوست داری؟از من راضی هستی؟ در روایت فرمود اگر تو از من راضی هست من هم از تو راضی هستم. ببین راضی هستی از خدا، کیف می کنی از این خدا؟ الحمدلله هایت جدی است، یا نه خدایا دوستم داری خدا می گوید تو جواب بده چون من و تو یکی هستیم. تو جواب بده. تو من را دوست داری؟ چی می خواهی جواب به او بدهی چی می خواهی جواب بدهی می خواهی بگویی دوستش داری؟ به محض اینکه بگویی دوستت دارم چی جواب می دهد.

کذب من زعم انه یحبّونی فاذا جنّته الیل نا معنّی. دروغ می گوید کسی که فکر می کند من را دوست دارد وقتی شب می آید می گیرد می خوابد. امکان ندارد کسی با حبیبش دوست نداشته باشد سر صحبت کند خلوت کند وقتی خوابت می برد می گیری می خوابی تمام شب را اهل شب نیستی پس داری دروغ می گویی تو انس نداری تو شما امکان ندارد یک ذره با خودتان رفیق بشوی شب را عشق نکنید از این که با خدا حرف بزنید امکان ندارد.

وحشت ما از اینکه توفیق پیدا نمی کنیم نماز شب بخوانیم، وحشت ما از بین الطلوعین، وحشت ما از نماز شب، وحشت ما از شب جمعه، وحشت ما از احیا، وحشت ما از قرآن خواندن، وحشت ما از انس با قرآن، وحشت ما از تنهایی با خدا همه اش مال این هست که جنایت را سر می آوریم؟ سر خودمان کسی که با وجود خدا، با وجود امام زمان، با وجود اهل بیت احساس کند که بدبخت است معلوم است بدبخت است. واقعا بدبخت است معلوم است جنایت سر خودش زیاد آورده کسی که نمی تواند خیلی راحت تنهایی اش را با خدا پر کند پس معلوم خیلی غریبه است با خودش دگر احتیاج به کسی داری؟ آن احتیاج طبیعی است.

احتیاج فطری نیست یعنی بخش طبیعت غصه دارد توجه فرمودید چطور شد؟ بخش طبیعی است می کشاند تو را به سمت اینکه تلفن بزنی. تلویزیون نگاه کنی نمی دانم یک کسی را صدا کنی تنها نمانی و الا اگر تو با خودت رفیق باشی یعنی با حق تعالی، خیلی سرت شلوغ است. احتیاجی نداری به کسی. قبر همه اش در نفس است صراط، قیامت تمامش در نفس تو است.

ما تنها متولد می شویم جئتمونا فردای تنها متولد می شویم لذا این که محتوای قبر تو چی است؟ فردا وقتی می خواهی از اینجا متولد بشوی کسی می آید به تو سر می زند. بسته به این هست که با کی انس بگیری؟ تو خوب دقت کنید این را معنای این الحمدلله هی که حضرت سجاد علیه السلام می فرمایند بهفمی یعنی چه کسانی در قبر می آیند؟ چه کسانی در قبر می آیند؟ اینهایی که تو با آنها رفیق بودی می آیند در قبرت. طبیعی ها که هیچ کدام نمی آیند. همه دم قبر می گذارند و می روند. آن از طبیعی ها از همسر، فرزند، دوست، شریک نمی دانم کی، کی نمی آید سراغت.

هیچی برو مال، جاه، مقام، مدرک تحصیلی بگذار کنار اینها هیچ کسی نمی آیند با تو. همه فرار می کنند. با کی در دنیا انس داشتی؟ اینها که قابلیت دارد بیایند آنجا کی ها هستند؟ ائمه هستند، امامزاده ها هستند، آن صورتهای مقدسی که امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند، نماز، نماز می آید در قبر، صورت نماز هم در معاد گفتیم بسته به صورتی که خودت درستش کردی، زشت یا زیبا بودنش، با خودت، عمل، اعمالت، روزه، زکات، ولایت، اینها می آیند مار هست، عقرب هست، سگ هست، اینهایی که می آیند ببین با کی انس داری؟ با ماری، با عقربی، با سگی، انس داری آن می آید بنابراین ما الان می توانیم بفهمیم که قبرمان چه شکلی هست؟ از میزان تمنا هایی که داریم از وضعیت خلوتهایی که داریم از میزان ارتباط و انسی که با خود خدای تبارک و تعالی داریم وضعیت مشخص است.

توجه فرمودید. وضعیت هر وقت یک موقعی سرت خلوت شد گفتی آخ جان، این آخ جان یعنی چی؟ یعنی می خواهم با یک کسی خلوت کنم دیگر ببین کی به یادت می آید ببین کی یادت می آید وقتی شب جمعه آمدی حرم گفتی ای کاش من می توانستم امشب را تا صبح در حرم بمانم، خیلی خوش به حالت است. الحمدلله خدا را شکر کن از اینکه دلت قند آب می شود تا صبح در حرم بمانی، اعمال شب جمعه، تا صبح، جمعه صبح، تا صبح تا ظهر ، نماز جمعه غسل جمعه ببین در دلت چطوری هست. در واقع انسان با معشوق نهایی و لذت نهایی اش محشور می شود بیشتر، این یادتان نرود.

خوب حالا وقتی که این را می گویید نگاه کنید با این توضیحی که من دادم البته من خیلی عرض کردم مشکل من این هست که نمی توانم خیلی از چیز ها را بگویم مشکل شما هم این هست که یک آدم ضعیفی مثل من گیرتان آمده که نمی تواند این ها را برای شما بگوید این حرف خیلی بزرگ است مقام شکر که می توانم با آن حرف بزنم، شکر که می توانم با آن خلوت کنم شکر که شفیعی نیاز ندارم وقتی می خواهم با او حرف بزنم شکر که 24 ساعت در خانه ات باز است.

تا حالا شده ما به اینها فکر کنیم و اینها را بزرگترین نعمتهای خودمان بدانیم در زندگی مان. اگر بگویند فهرست بنویسید بزرگترین نعمتهای زندگی تان چی هست چی می نویسیم؟ چون انسان وقتی بزرگترین ها را داشته باشید از کوچکتر ها غصه نمی خورد وقتی تو بخاطر نداشتن خیلی چیز ها می نشینی بدبخت می کنی خودت را و بدبخت می دانی خودت را و غصه می خوری یعنی خجالت نمی کشی که خودت را بی آبرو می کنی برای آن خیلی چیز هایی که انسان حقیقی غصه نمی خورد تو داری غصه می خوری آن موقع هست قیمتهایی می آید در دستت.

ببین برای چی غصه می خوری؟ برای چی شکر می کنی؟ اگر کسی اینها نعمتهایش باشد یعنی اینکه من هر وقت دلم بخواهد می توانم با خدا حرف بزنم این قدر بزرگم اینقدر مهم، اینقدر شرافت دارم که هر وقت دلم بخواهد می توانم بروم پیش خدا با خدا حرف بزنم سر نماز می دانی چی کیفی دارم. تعقیبات چقدر شما موقع هایی نمی دانم می توانی درک کنید یا نه. واقعا وحشتناک از اگر خداوند بعد از سلام نماز نمی گذاشت ما با او حرف بزنیم ولی می گوید بنشین نرو بنشین تازه وقتی می خواهی بروی ناراحت می شود به ملائکه می گوید نگاه کن کجا بهتر از اینجا آخ دارد برود کجا؟ چرا اینقدر زود دارد فرار می کند می رود. من یکی از اولیا خدا از اساتید مان حفظ الله تعالی یک موقع هایی به او زنگ می زدم آخر خیلی دلم برایش تنگ می شد خیلی سال بود که ملاقات نداشت اصلا کسی را نمی پذیرفت به ندرت یک موقع من زنگ می زدم عرض می کردم که من خیلی دوست دارم بیایم خدمت شما.

در وضعیت خیلی سختی جواب می داد برایش خوب خیلی مشکل بود می فرمود به شرط اینکه هر وقت می گفتیم فردا می خواهم بیایم می گفت خیلی داری زود وعده می گیری فردا که اصلا کو تا فردا هیچ وقت، هیچ وقت ما نمی توانستیم به او بگوییم فردا می خواهیم بیاییم یا بعد از ظهر می خواهیم بیاییم می گفت هر وقت می خواهی بیایی زنگ بزن اگر گفتم بیا پا شو بیا و الّا نه. چقدر شرایط سخت بود توجه فرمودید فردا وعده نمی داد به هیچ کس مطلقا نه. از کجا معلوم فردا من زنده باشم حالا بنا به دلائلی هر وقت خواستی زنگ بزن اگر گوشی را برداشتم اگر جواب دادم اگر گفتم بیا، بیا و الا نه. بعد ما زنگ می زدیم می گفتیم که خوب بیاییم می فرمود که بیا ولی به اندازه ی یک چای خوردن. فقط چشم. واقعا هم همین طوری بود یعنی وقتی ما می رفتیم سلام علیک می کردیم می نشستیم منتظر بودیم که یک چای بیاورند بخوریم پا شویم برویم. ولی یک دفعه به خودمان می آمدیم می دیدیم که آوه دو سه تا چای خوردیم و یک نیم ساعت و چهل دقیقه هم گذشته و آن هم با همان روی باز نشسته پذیرایی می کند. از ما. انگار به یک ساعت میکشید.

گفتیم خدا را شکر بیرون مان نکردند خوب این یک ولی خداست یک بنده ی خداست. کیف می کردیم از این که به جای اینکه فقط یک چایی خوردن با او باشیم نیم ساعت با او بودیم چرا اینقدر ما نسبت به خدا بی معرفتیم که بعد از نماز می گوید بنشین کجا می خواهی می روی. کجا بهتر از اینجا بنشین با هم حرف بزنیم اصلا من خدا خیلی وقت دارم با تو خلوت کنم حرف بزنم جز تو هم کسی نیست نشین با هم گپ بزنیم.

چون وقتی تو با خدا حرف می زنی خدا پیش توست دیگر گفته بود که شک کرده بود می گفت رفتم حرم امام رضا علیه السلام گفتم که چطوری امام رضا علیه السلام با این همه زائر حرف می زند گفت شب خواب دیدم که جلوی هر زائری یک امام رضا نشسته. این طوری.

شما وقتی با امام رضا علیه السلام حرف می زنی خودت شهود می کنی یعنی بیسواد ترین نفهم ترین آدم ها آدمی که از پشت کوههای آفریقا برش داشته آورده شده وقتی می خواهد می آید پیش امام رضا علیه السلام می فهمد امام رضا علیه السلام همه اش شش دنگ حواسش به کی است؟ با تو است. فقط از میان میلیون جمعیتی که آنجاست با تو حرف می زند می شنود اشهد انک سمع کلامی و تری مقامی شهود، شهود مقامی. شهود شهود باطنی. من خودم می بینم می فهمم که در حرفهای من را می شنوی داری من را می بینی جواب من را می دهی.

حالا ما ادراک می کند اینها دیگر با حساب دو دو تا چهار تا نمی دانم دوربین عکاسی و آزمایش و اینها بدست نمی آید اینها شهود های ماوراء طبیعی هست آدم می فهمد، می فهمی خدا همه اش مال تو است.چقدر الان خودش را در اختیار ما گذاشته. قدر باید دانست. بعدا خیلی احساس بدبختی و غم می کنیم از اینکه بفهمیم چی را از دست دادیم چه فرصتهایی را از دست دادیم در خلوتها و همنشینی و رفت و آمد اگر یک ذره شعور مان زیاد شود آن موقع متوجه می شویم که واقعا ما خدا را نمی خواهیم برای اجابت دعا های مان. فقط اجابت دعا یک کار،‌کار خیلی کوچکی است که ما از خدا میخواهیم چون غیر از خدا هم کسی نمی تواند این کار را بکند.

و الا با خدا خیلی کار های مهمتر از این داریم که نمی دانم خدای چی چی به من بده چی چی بگیر نمی دانم فلان شرایط را برای من مهیا کن خدا می گوید تو خود من را نمی خواهی از من تو خود من را نمی خواهی واقعا یک بار ما بنشینیم فکر کنیم که ما بخاطر آن حاجتی که می آییم در خانه ی خدا از خود خدا مهم تر است؟ از خود رفاقت با خدا انس با خدا. بابا طرف در رابطه با معشوق مادی اش و طبیعی اش و اینها گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی. دیگر غمی نداریم که اصلا بعد خدا چی می خواهیم بعد خدا بعد از رفاقت با خدا بعد از انس با خدا توی این ماجرا ها چی می خواهی؟

خواندید داستان اصغر بی نماز را دیگر. توی در محضر لاهوتیان اصغر بی نماز یعنی اینقدر غیب گو بوده که مردم نماز خواندش را نمی دیدند به او می گفتند اصغر بی نماز ولی همه اش پیش آقا بوده اصلا کاری ندارد که چه شانسی دارد چی می خواهد غیر از این که آنجا باشد.

شک ذره فکر کنیم خدا چه نعمتی به ما داده آقا بعدا خجالت آورد که ما با خدا براساس خواسته های طبیعی مان بنشینیم حرف بزنیم یا خواسته های دنیایی مان حتی خواسته های آخرتی مان خیلی خجالت آور است انسان شرمش می آید فرمود آنهایی که معاملات آخرتی می کنند با تو سر آخرت با تو حرف دارند یا ترسو اند. یا تاجرند ما زوج مان خود حق تعالی است با آن کار داریم. حالا ببینیم امام سجاد علیه السلام با چه بینشی نشسته اینجا این حرف ها را می زند. الحمدلله الذی انادی. هر وقت بخواهم کلمام شئت هر وقت بخواهم هر وقت بخواهم ما ها تا چشم مان چشم معصوم نشود و فکر مان فکر معصوم نشود قرب و شفاعتی پیدا نمی کنی.

شفاعت مثل معصوم دیدن، مثل معصوم حرف زدن شفاعت یعنی این. یعنی تو همان نگاه امام سجاد علیه السلام را داشته باشی آیا تو می توانی با خدا راست بگویی همان طور که امام سجاد علیه السلام راست می گویند و الا عظم نعم علینا جریان ذکرک علی السنتنا . از عظیم ترین نعمتهای تو بر ما این هست که ذکر تو بر زبان ما جاری می شود اگر این اجازه را بگیرند انسان، انسان، می میرد این اجازه را بگیرند از انسان، تمام.

کی می فهمد این را فقط انسان. انسانی که چی است؟ انسانی که انس است انسانی که معنای حقیقت خودش، یعنی انس را فهمیده بنابراین ما با میزان انس مان با خداست می فهمیم چقدر صادقیم، چقدر کاذبیم؟ با میزان انس مان با خودمان می توانیم بفهمیم چقدر صادقیم چقدر کاذبیم؟ با میزان بی نیازی مان از غیر می توانیم بفهمیم چقدر آدمیم. غیر هر کسی می خواهد باشد کسی بخاطر خانواده اش و عزیزانش نمی تواند وظایفش را انجام بدهد خوب معلوم است که انس ندارد با خداوند وظایف شرعی اش کسی که جبهه نمی تواند برود کسی که برای امام زمان تلاش نمی تواند بکند کسی که به یاد فقدانهای دیگری غیر از خدا در ارتباطش با خدا لنگ می زند و لذتی نمی برد. قرآن چقدر زیبایی می فرماید بگویید رجال لا تلهیهم تجارت و لا بیع عن ذکرالله مردهایی که مرد که می گوییم نه زن ها در مقابل زن آن زنهایی هم هستند که این طوری هستند هیچ چیز وقتی که با خدا خلوت می کنند آنها را از یاد خدا دیگر غافل نمی کند نه تجارت نه بیع نه خانواده، نه شوهر، نه بچه، نه معشوق، نه نامزد نه نمی دانم هیچ.

وقتی با خدا هست اصلا به هیچ کس اصلا یاد کسی نمی کند. خجالت آور می دانید چی است خجالت آور آن هست که ما با یاد کسی برویم پیش خدا این طوری خوب نیست. با یک دل پر از محبت یک کس دیگری برویم در خانه ی خدا. این خجالت آور است فرمود قلب سالم چی است؟ می فرمود: یا ملا ینفع مال و لا بنون الا ملعتا وقلب سلم. قیامت هیچی به درد نمی خورد مگر کسی که با قلب سالم بیاید پیش خدا. امام صادق علیه السلام فرمود: السلیم الذی یلقی ربه و لیس فیه احد سواه قلب سلیم. قلبی هست که به ملاقات رب خودش برود و هیچ کس جز خدا در آن نباشد این غایت توست باید به آن برسی. اگر تا الان نرسیدی بجنب.

عجله کن. ها یک کار هایی باید بکنیم. دیگر عاشق شود ور نه روزی کار جهان سرآید ناخوانده نقش مقصود، مقصود ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی، این کارگاه هستی را راه انداخته که تو نقش مقصود را بخوانی نقش مقصود چی است؟ عشق است. تمام این خلقت برای عشق، عاشق شو ورنه روزی کار جهان سر آید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی. یعنی کور آمدی کور هم رفتی. ومن کان فی هذه اعمی فهو فی الاخره اعمی. اینجا کور شدی ندیدی آنجا هم نمی بینی آنجا هم نمی بینی. هر چی می خواهم از روی این دعا بگذرم اینقدر عظمت دارد این یک دانه خط که حضرت دارد که نگو این یک خط خیلی کار دارد.

من خودم شبهای ماه رمضان وقتی می رسیدم به اینجا خیلی معطل می شدم نمی توانستم به راحتی رد شوم از آن. یک موقع آدم همین جا می ماندیم الا تعظیم دعا را ادامه نده چون همین خیلی سیر می کند آدم را می بینی حرف دیگر نداری بزنی. اینقدر آدم را مست می کند به شوق می آورد به ذوق می آورد که خدایا شکرت تو تمام دنیا به من اجازه دادی به هر کی هر چی دادی اجازه دادی من 24 ساعت با تو حرف بزنم، در باز است. می دانی یعنی چی؟ به ذوق میآیید یا نه اصلا کیف می کنید از ان این را ما داریم یا نه. هنوز اینقدر گرفتار هشت و چهار مان نمی دانیم مشکلات دیگر مان هستیم اصلا درکی نداریم از این که خوشبختیم اگر با این یک فقره احساس خوشبختی نمی کنی یک تجدید نظر جدی تو روابطتت با همه چیز باید بکنی با همه چیز. یعنی بدان یک جای قضیه دارد می لنگد که تو نمی توانی احساس خوشبختی کنی بدان هر چی داری هر چی داری هر چی اعم از مقدسات و غیر مقدسات دارند خرابت میکنند.

حوزه می روی، عرفان می روی، درس می خوانی، عبادت می کنی دانشگاه می روی به همسر و فرزندانت مشغولی، به تجارت مشغولی به هر کاری کلّی کلّی کلّی الحاک المولاک فهو دنیاک هر چیزی که تو را از مولای خودت غافل می کند. دنیای تو همان است.

فکر نکنیم دنیای ما بگوییم که نه ما که الحمدلله نمی دانم مسائل مادی و چیز هایی که افراد زیاد با آن سر و کار دارند سرو کار نداریم. نه هر چیزی که نمی گذارد بفهمی که خوشبختی تو در این هست که 24 ساعت در خانه ی خدا باز است. خوشبختی تو نماز است، خوشبختی تو شب است، خوشبختی تو سحر است، خوشبختی تو شب جمعه است، جمعه ها. این ایده ها را نمی توانی بفهمی این شادی ها را این مهمانی ها و ضیافت ها را نمی توانی فهمی؟ و باز با وجود این ها آرزوی کسی دیگر و چیز دیگری را داری؟ باید تجدید نظر کنی همه آنها دنیا هست دیروز داشتم برای دخترم صحبت می کردم خواهر خانمم با هم در ماشین بودیم داشتند با هم صحبت می کردند داشتند درس می خواندند گفتم مواظب باشید درسهای مقدسی که می خوانید یک موقع هایی همین درسهای مقدسی که دارید می خوانید شما را از خدا غافل نکند همین قرآن خواندن، تفسیر قرآن، عرفان رفتن، کلاسها و جلسات این طوری همین ها بدبخت تان نکند.

هر چیزی که نمی گذارد انس بگیری و آنقدر مشغولت میکند که اصل را نمی بینی و این حذ ها و لذت ها و بهره ها را نمی بری آن دنیاست. حالا می خواهد آخرتی رنگ هم داشته باشد باز دنیاست. باز دنیاست. دنیا همیشه در چهره های مباح و حرام ظهور نمی کند. در معرفت نفس مفصل توضیح دادم، گر چه مقدس ترین چهره ها می آید وقتی که نمی توانی پا شوی بروی رفاقت برقرار کنی.

دیروز یک بنده خدای به من می گفت که این هر وقت بیاید در حرم به گفته بودم که حالا بگذارید برای تان بگویم دیگر عیب ندارد. خدمت یکی از اولیای خدا بودیم فرمود: وقتی امام زمان علیه السلام می آیند به حرم حضرت معصومه سلام الله علیها، اینقدر به این خانم علاقه دارد و اینقدر این خانم جلالت دارد چون امام موسی کاظم علیه السلام فرمود: دخترم فاطمه اگر تنهایی در قیامت همه را شفاعت کند خدا شفاعتش را می پذیرد. فاطمه ی معصومه علیه السلام فرمودند امام زمان علیه السلام می آید آن سنگ میان ضریح را می بوسد. ضریح را دیدید دیگر شما. می بوسد آنجا را. خوب ما هم که خیلی دوست داریم ببوسیم یکی از رفیق های مان که با او صحبت کرده بودیم این پیراهش را می بوسید چند وقت پیش گفت که یک آن رفته بودم لباسهای خوشگل و شیک پوشیده بودم دیدم که آمدم به امام حسین علیه السلام دیدم که وضعیت سر و لباسهایم یک طوری که گفتم اگر بخواهم با این وضعیت بخواهم ببوسم همه چیز افت دارد سختم داشت می شد گفت ولی زود غلبه کردم و خلاصه خودم را پرت کردم روی آن سنگ. گاهی وقتها شئوناتی هست که وقتی هر چیزی نمی گذارد تو عاشق بشوی ببین پدر و مادر و فرزندش را هر جا می بینند کاری ندارند می بوسندش.

شئون چی است؟ می گوید این که باید بوسید باید بوسیدش کجا مهم نیست. پیش کی، جلوی کی، مهم نیست. مگر چطوری مادران را دیدید شما جلوی بچه ها چطوری سینه می زنند چرا مگر نمی بینند بچه ها وقتی با ذوق می بینند شان بابا ها را دیدید ملاحظه ی هیچ کس را نمی کنند هیچی باعث انس های این نوع خلوتها نمی شود وقتی کلاس نمی گذارد تو سینه تو بزنی نمی گذارد تو صلواتت را بلند بفرستی وقتی تو نمی توانی گریه ات بکنی وقتی تو نمی توانی شبت را صفا کنی. دنیاست. هر چی می خواهد باشد.

بدبختی ما این هست که اینقدر کوچک هستیم که می گوییم ریا می شود شهید دستغیب می فرمود وقتی دو تا دوست خوب از هم جدا می شوند به هم می گویند چی؟ فلانی شب، نماز شب، یادت نرود ها چرا از بعضی امور نگوییم برای همدیگر، ریا می شود؟ طبیعت گرا ها هزار جور کثافت کاری و خلوت دارد عار شان هم نمی آید. برای همین هم با آب و تاب به همدیگر تعریف می کنند ما چی؟ حق بدهیم به مرحوم الهی قمشه ای که اینقدر به ذوق می آید که حرف می زند حافظ حق بدهیم به بقیه ی بزرگان حق بدهیم. این طوری هست می شوند جشن می گیرند گر من فقیرم هر شبی دارم ز یا رب یا ربی. ریا چی است؟

جشنی ، نوایی مطربی کمتر زسلطان نیستم. شاد چرا نگوییم چرا شعار ندهیم و چرا داد نزنیم چرا فریاد نکنیم چرا ؟ پس دعا برکت عظیمی است که حضور رب متعال جل و جلاله به بندگان خود عنایت نموده و گنجینه ای است که در معرض انتخاب آنان قرار داده است. کلمات را دقت کنید چقدر دقیق این کلمات انتخاب شده به او فکر بکنید پس اگر این توفیق نصیب کسی گردید و موفق به دعا شد ن... پر بها یافته است که شکرانه ی بسیار می طلبد. یعنی دعا با قطع نظر از اجابت آن و نتایج فوق العاده که بر آن مترتب است خود فضیلتی بس بزرگ به شمار می آید.

این بس بزرگ را کی می فهمد؟ شما دعا برای حاجت برای ما چیز زیادی مهمی نیست که خداوند متعال به بندگانش عطا فرموده. در دعای صباح آمده است پروردگار من اگر تو ابتدا رحمت خود را بواسطه ی توفیق نازل نفرمایی پس چه کسی است که مرا به سوی تو راهنمایی کند همچین در دعای عرفه ی امام حسین علیه السلام آمده است من دیگر عربی هایش را نمی خوانم خدایا مرا به رحمت خود بطلب. تا به تو بپیوندم و با منت خود مرا مجذوب بدار. تا به تو روی آورم کی می فهمد وقتی خدا تادیبش کرده منت سرت گذاشته تا حالا شکر کردی از خدا برای اینکه دعوتت کرده خدایا منت گذاشتی سرم دعوتم کردی من که باشم بر آن خاطر عاطل باطل گذرم برای آدم گفتن آدم که شعورش می رسد گفتند وقتی سلام نماز را دادی سرت را بگذار رو سجده شکر کن که به تو توفیق دادند نماز بخوانی بگو سه مرتبه 5 مرتبه بگو شکر الله شکرلله شکر لله الحمدلله حمدلله بگویید این ها را.

کی تشکر می کند؟ کی به ذوق می آید؟ کی می فهمد من سرش گذاشتند که قبولش کردند آن وقت کسی که می فهمد رفته پیش خدا منت سرش گذاشتند این با نگرفتن حاجتش با خدا قطع رابطه می کند. از خدا سرد می شود قهر می کند.

در روایت داریم مضمونش را می گویم خوش به حال کسی که وقتی می آید پیش ما حرف بزند حاجتش را یادش برود. گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم یعنی هر کسی می خواهد دعا کند کی می تواند این طوری باشد که بگوید آقا آمده بودم یک حرفی یک چیزی بخواهم ولی یک چیز هایی گیرم آمد که اصل موضوع من گاهی اوقات بعضی از بچه ها را می برم یک موقع خدمت بعضی از بزرگان و اولیا خدا قسم می دهند که ترا خدا من هم با خودت ببر.

از یک شهر تا یک شهر دیگر یک موقعی 100 کیلومتر، 200 کیلومتر 300 کیلومتر آمده آنجا بعد می گوید که اصلا من آقا را دیدم یادم رفت چی می خواهم بگویم. اینقدر مست شدم چقدر خوب بود ولی ما نه. ما اینقدر گرو کشو می کنیم که این خواسته های مان را از خدا اصلا حواس مان نیست که کجاییم کی هستیم؟ با کی داریم حرف می زنیم تمام محور روابط مان با حق تعالی و بزرگان و معصومین شده طبیعت مان و حاجتهای مان دنیای مان. حتی حاجتهای آخرتی مان این هم زشت است که انسان بخاطر حاجتهای آخرتی با خدا کل کل کند این هم یک حجاب است که درگیر بشود این طوری.

حتی آخرت حتی معنوی مسائل معنوی. می گوید این همه سال رفتم از حضرت نمی دانم فلان حافظه خواستم با به من حافظه بدهد نمی دانم قرآن را در سینه ی من قرار بدهد. آن که می تواند این کار را بکند چه کار کند این ها همه اش حجاب است همه اش بدبختی است بگذار کنار این را. اصلا مرده شور این معنویت را ببرد که تو می خواهی اش معنویتی که نمی گذارد تو با اصل حقیقت خودت انس بگیری.

با خود خدا از او لذت ببری چی می خواهی از او این همه شرایط برای خدا تعیین می کنی. شرطهای آخرتی، شرطهای معنوی زیاد، نمی دانم حافظ کل قرآن بشوم، یک شبه قرآن در سینه ی من جا بگیرد، نمی دانم یک شبه امام زمان علیه السلام را ببینم. خدا چرا من. با خدا قطع رابطه می کند چون امام زمان را نتوانسته ببیند.

این احمقی نیست؟ این همه سال من آمدم جمکران ، با خود امام زمان علیه السلام قطع رابطه می کند که چرا امام زمان خودش را به من نشان نداده چقدر نادانی. اینهاست که خراب می کند کار ما را.

اللهم صل علی محمد و آل محمد عدد ما احاط به علمک و عجل فرجهم. خدایا به حق محمد و آل محمد به ما توفیق فهم نعمت دعا را عطا بفرما.

آمین .