بحثی را جلسه گذشته شروع کردیم که بحث پر دامنه ای است و اینکه دعا در منطقه ی لفظ نیست بلکه انسان حقیقتا باید داعی باشد یعنی تمنایی داشته باشد یعنی فقری را ببرد و غنا و استغنا بخواهد و از خدا بخواهد که او را مستغنی کند، طلب باشد. این مهم است که شما فرض بفرمایید که بروید و بنشینید و مجلسی را بر پا کنید و شروع به گفتن یک سلسله کلماتی کنید و اورادی را بگویید ولی ندانید چه می خواهید، این دعا نیست.
اجابت از خداوند تبارک و تعالی تضمین شده، به شرط اینکه از طرف ما تضمین شود دعا. ما باید دعا ببریم و دعا هم حدود و شرایطی دارد که برخی از آنها را اشاره کردیم. وقتی متن دعا را عربی می خوانیم چون نمی فهمیم در واقع دعا هم نداریم چون قلب نمی داند چه می خواهد و دقیقا خواسته را ندارد.
باید حتما بفهمیم که داریم چه می خواهیم. خوب این یک مرتبه است. مرحوم حضرت استاد چند نکته را ذکر می کنند که من نکته ای را از علامه می گویم: ما کلا در عبادتهای مان، چون اساسا عبادت به دلیل تکمیل نفس است، تکامل نفس است، در واقع در هر عبادتی نوعی درخواست وجود دارد، هر عبادتی!
شما روزه هم که می گیرد در واقع از خداوند طلب چه می کنی؟ طلب رضایت، طلب قرب طلب مغفرت می کنی، این که پاداش روزه داران را هم به ما بدهد. سپس در واقع هر نوع حرکت عبادی یک نوع درخواست است. این یک نکته که می فرماید که اگر حقیقت دعا مورد تحلیل قرار بگیرد، خود، بندگی، و عبادت حضرت حق است به طوری که می توان گفت هر نوع عبادتی که از سوی بندگان صورت می پذیرد، نوعی نیایش و دعا، درخواست لطف و کرامت الهی است. و در همین رابطه حضرت استاد، استاد بزرگوار علامه طباطبایی رحمت الله علیه، در المیزان، به خطا نویسنده ی المنار (المنار تفسیری است که در آن توهم کرده است هر عبادتی دعا نیست) اشاره فرموده و جواب داده که دعا تحلیلا عبارت است از طلب رحمت از مقام ربوبی.
پس روزه نیز که خود نوعی طلب کمال رشد و رحمت است، تمنا و خواستی بسیار با اهمیت می باشد. در نکته بعدی می فرماید که اگر زبان درخواست کند ولی قلب در سرا پرده ی غفلت باشد، مثل همان حالتی که ما دعا می خوانیم به عربی ولی نمی دانیم که چه می خوانیم، از گوینده ی این الفاظ درخواست و نیایشی حقیقی برنیامده است.
مرتبه ی بدتر از این چیست؟ دورتر از این مرتبه این است که نه تنها زبان ظاهری، زبان قلب نیست، در بین زبان قلب و زبان سر نیز دوگانگی درکار است، یعنی زبان سر چیزی می خواهد که زبان قلب از آن سرباز می زند. یعنی به زبان چیزی را می گوییم ولی باطنا آن را نمی خواهیم. به طور مثلا دیده می شود که گاهی پدری برای هدایت فرزند خود دعا می کند و از خدای متعال درخواست می کند که فرزندش در راه خدا گام بردارد.
این دعای لفظی است اما قلبش این را نمی خواهد، قلبش نمی خواهد فرزندش هدایت شود و در راه خدا قدم بردارد چرا؟ ولی همین پدر در عمل کاری می کند که به ضلالت فرزند می انجامد؛ مانند معاشرت های نامطلوب یا ایجاد جو نا مناسب در محیط خانواده. مسلم است که خواست قلبی این پدر رشد فرزند نیست. زیرا تا وقتی، این یک فرمول است توجه فرمایید: تا وقتی توجه قلبی مقدم برخواسته ی زبانی نباشد دعای لفظی منشا اثری نخواهد داشت. پس دعای لفظی چه زمانی منشاء اثر خواهد بود؟ زمانی که توجه قلبی مقدم بر خواسته های زبانی باشد. همانند مریضی که سلامت خود را درخواست می کند ولی از انجام هر گونه عملی که در شفای او موثر است خود داری می نماید. بی گمان در چنین مواقعی دعا نافذ نیست.
خیلی وقتها ما این مسئله را داریم یعنی واقعا می رویم دعایی می کنیم یا دعا کننده دعایی می گوید و ما آمین می گوییم ولی ما حقیقتا آن را نمی خواهیم یا با عمل ما سازگاری ندارد مثلا امام رضا علیه السلام می فرماید: که من نعوذ بالله من النار و لم یترک الشهوات فقد استهض بنفسه یعنی 7 مرحله دارد ایشان هفت نوع مسخره گی را می فرماید؛ می فرماید 7 چیز بدون 7 چیز مسخرگی است: یکی از آنها چیست؟ یکی این که هر کسی از خدا موفقیتی بخواهد اما تلاش نکند. موفقیت در درس، در حوزه، در ازدواج، در تربیت فرزندان و در مسائل دیگری چون خوشبختی، اما تلاشی برای خوشبختی نمی کند مثلا می گوید خدایا خوشبخت باشد. مثلا دخترم ازدواج می کند و من در شب ازدواجش می گویم: خوشبخت باشد. یا مادری یک سره گریه می کند می گوید الهی این ها را خوشبخت کن.
وقتی من می گویم خوشبخت شان کن، خودم باید شرایط خوشبختی این ها را در عمل فراهم کنم. یعنی ان چه که از دستم بر می آید در عمل خودم این را انجام بدهم. مثلا بار ها شده خانمی آمده و می گوید که فلان پسر آمده خواستگاری دخترم، می گویم خوب حالا این پسر چه گونه است؟ می گوید: پسر خوبی است. می گویم خوب است یعنی چی؟ می گوید: کار می کند، شاغل است، سیگار نمی کشد، معتاد نیست، بچه سر به راهی است. می گویم: از نظر اخلاقی، عقیدتی چیزی از او می دانی؟ می گوید: والله از نظر عقیدتی که نماز نمی خواند، کاهل نماز است یک موقع هایی می خواند، و یک موقع هایی نمی خواند. بعد از نظر اخلاقی چی؟ یک مقداری عصبی است. خوب بچه است. جوانند دیگر اینها.
خوب یعنی، مادر با دست خودش زندگی دخترش را خراب می کند. بعد می گوید حاج آقا تو را به خدا التماس دعا داریم، دعا کنید اینها خوشبخت شوند. خوب پیغمبر خدا هم دعا کند خوشبخت نمی شوند. خوشبختی که مسخرگی نیست. خوشبختی یک فرمول است مثلا زهری را به کسی بدهم و بگویم دعا کن این خوش مزه باشد. هیچ طوری نمی شود و کاری اش نمی شود کرد. با دعا که قضیه بر نمی گردد و باید عمل کرد. خوب اساسا پذیرش این نوع خواستگاری فایده ندارد. پذیرش این نوع دختر برای پسر با خوشبختی منافات دارد.
نمی توانی بگویی برای دختر تان این انتخاب را کردیم و می خواهیم خوشبخت هم باشد. اصلا جور در نمی آید. موارد این گونه زیاد داریم. بعد می فرماید: من نعوذ...... از خدا می خواهد که او را جهنم نبرد. در این شب ها که شبهای مهمی هم باشد خصوصا امشب دائما از خداوند مغفرت می خواهیم و مغفرت غیر از عفو است. عفو یعنی بخشش که از جزای ما، عقاب ما، خداوند تبارک و تعالی صرف نظر کند. یعنی ما را جهنم نبر ای خدا، صرف نظر کن عقاب نکن.
مغفرت بالاتر از این است. یعنی مغفرت که می خواهی می گویی خدایا من غلط هایی کردم کار هایی انجام دادم که سد راه ارتباط بین من و تو است. الان در مشکل پیش آمده یکی این است که این خیانت و جنایت و ظلم را کردم و یکی این که به وسیله ی این، از تو دور شدم تو هم، از جزا و عقاب من صرف نظر کن و هم با من آشتی کن. راه را باز کن که نزدیک شوم مغفرت این طور است. شما یک وقت است یکی را حلال می کنی ولی می گویی: گمشو دیگر نبینمت. حلالش کردی ولی نمی خواهی دیگر با او ارتباط داشته باشی. نمی خواهی ببینی اش. این می شود عفو.
مثلا کسی پدر کسی را زده کشته، می گوید این بنده ی خدا زن و بچه دارد. چنین است و چنان است. از خونش بگذر، او هم می رود و از خون قاتل می گذرد و قصاصش نمی کند ولی تا آخر عمر نمی خواهد با طرف روبرو شود این عفو است. مغفرت این گونه نیست. مغفرت یعنی هم صرف نظر کن هم آشتی کن. یعنی با هم رابطه داشته باشیم. ببخش ولی ارتباط ما حفظ شود. ما این مغفرت را که می خواهیم نمی شود که اصرار کنیم ما داریم در مورد جرایم و گناهانی استغفار می کنیم که الان سد راه ماست.
بعد به خدا می گوییم، خدایا، بیا بگذر و قلم عفو بر گناهان ما بکش و من بعد از اینکه از جلسه ی دعا رفتم دوباره ادامه بدهم. همان کار ادامه پیدا بکند. این مسخرگی است می فرماید: کسی که از آتش به خدا پناه می برد و شهواتش را ترک نمی کند. گناه هایش را ترک نمی کند، خودش را مسخره کرده، این نمی شود که.
این جاست که ما دعا می کنیم ولی قلب مان یک چیز دیگر می گوید. اساسا آن را قبول ندارد تصمیم جدی به کردن و انجام کاری که لازم است ندارد و اصلا نمی خواهد این کار را انجام دهد. این جدی نیست. بنابراین باز اینجا در مرتبه ی دعا واقع نمی شود یعنی فقط مرتبه ی لفظ از دعاست حقیقت دعا ایجاد نشده. حقیقت دعا یعنی درخواست.
من این درخواست را دارم. هرکاری هم که بگویی می کنم توجه فرمودی چی طور شد؟ این می شود دعا یعنی من این را می خواهم. تو این راه به من بده، من هم به مطابق و به وزان این هر چه که وظیفه ام است انجام می دهم. آقای دکتر من سرطان دارم و می خواهم خوب شوم هر کاری هم که بگویی می کنم. خوب، می گوید اول برو شیمی درمانی بشو. دارو مصرف کن. رعایت کن و پرهیز ها را انجام بده به طور کامل من کار می کنم تو هم پرهیز ها را انجام بده تا کار نتیجه بدهد و الا ما از این طرف برویم و از آن طرف نه، برویم دکتر ولی دوباره سیگار بکشیم. برویم دکتر و دود مصرف کنیم. برویم دکتر غذای آلوده استفاده کنیم این مسخره کردن خودمان است این فایده ندارد.
خوب امیرالمومنین علیه السلام در همین رابطه به امام حسن علیه السلام می فرماید: فانّ العطیعته علی قدر نیّته. عطای الهی به اندازه ی نیت صادقانه است که یک نفر دارد واقعا نیت تو به جذب آنچه که از خدا می خواهی تعلق گرفته باشد چون فرمولش این بود که الدّاعی بلا عمل کرّامی بلا.......
دعا کننده ی بدون عمل مثل تیراندازی است که می خواهد تیر اندازی کند اما کمانش زه ندارد. این مسخره کردن است. تا وقتی خودت حاضر نباشی به وزان دعایی که می کنی عمل کنی مسخره کردن است. اللهم ادخل علی اهل القبور السرور. دعای فرج امام زمان عج الله فرجه الشریف است. در روایت داریم هر کس این دعا را بخواند تمام گناهانش بخشیده می شود بعد از هر نمازی.
خدایا مرده ها را شاد کن. خودت می گویی خدایا مرده ها را شاد کن ولی حاضر نیستی خودت یک قرآنی بخوانی، یک جزئی، یک چیزی یک هدیه ای برای اموات بفرستی و شاد شان کنی فقط به خداوند می گویی تو شاد کن. خوب، ما هم می توانیم خودمان شاد شان کنیم خداوند می فرماید: تو چه کاری کردی برای شادی میت ها تو هم کاری کن و هدیه ای برایشان بفرست.
اللهم اغفر اهل القبور السرور اللهم اغن کل فقیر.
اما وقتی می خواهی صدقه بدهی پول پفک بچه ات هم نمی شود این چه جور دعا کردنی است؟ اللهم اشبع کل جائع. گرسنه ها را سیر کن. خودت اهل سیر کردن و اطعام نیستی. اللهم اکس کل عریان. خدایا همه ی برهنه ها را بپوشان ولی خودت اهل پوشاندن عریانها نیستی.
اللهم اقض دین کل مدین. هیچ کمکی برای حل مشکلات مالی دیگران و گرفتار ها نمی کنی. طرف در زندان است و با کمک تو و چند نفر مثل تو مشکلاتش حل می شود ولی کاری نمی کنی. در بحث انفاق و صدقه در تفسیر توضیح دادیم و گفتیم ما گاهی می خواهیم صدقه بدهیم و انفاق کنیم ولی فکر می کنیم صدقه دادن یعنی اینکه ما همیشه دست بکنیم در جیب خودمان. نه ضمن این که دست می کنی در جیب خودت باید از دیگران هم کمک بگیری. آبرو خرج کنی زحمت بکشی باید دیگران را هم به این کار تشویق کنی. هم دست کنی در جیب خودت و هم دست کنی در جیب دیگران یعنی دیگران را وادار کنی که دست کنند در جیب شان. می توانی کاری کنی که طرف از زندان نجات پیدا کند. می توانی. یک موقع است نمی توانی، بحث دیگری است ولی می توانی این کار را بکنی بکن.
اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین. خدایا هر فسادی را از امور مسلمین دور کن یک موقع است ما در مسجد داریم می خوانیم اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین. آن وقت زن خودمان، دختر خودمان، خواهر خودمان همه وقتی دارند در خیابان راه می روند خودشان مایه ی فسادند. در خانه ی خودم که ویدئو و ماهواره و همه چیز بر پا است. این مسخره کردن است و نمی شود اگر قرار است اصلاح فساد شود از جامعه ی مسلمانها تو اول باید از کجا شروع کنی؟ از خانه ی خودت شروع کن. و انزل عشیرتک الاقربین. خداوند به پیغمبر فرمولش را می گویند، می فرماید: اول خانواده ی خودت. عمل کردند، نکردند تو وظیفه ات را انجام دادی.
بنابراین تو عمل کن، تو وظیفه ات را انجام بده. آنها یا می کنند یا نمی کنند که پیامبر هم این کار را کرد اتفاقا عمل هم نکردند. کسی هم به حرف پیغمبر گوش نداد ولی پیغمبر بالاخره وظیفه اش را انجام داد که عشیره ی اقربین است و هر چه دعا هم که می خواهی بکن همین است تا آخر این دعای فرج که دعای مهمی هم می باشد. بروید پشتش خداوند می گوید: خودت چه کار کردی خودت یک کاری بکن بعد باشد این جور است که اگر انسان واقعا به این دعا عمل کند و مقتضایش و قلبش با آن هماهنگ باشد همه گناهانش بخشیده می شود و آمرزیده می شود.
بنابرانی باید هماهنگ باشید بعد ایشان سخنی را از علامه می آورد که ان استجابته تطابق الدعوته فما تساله السائل منه التعالی علی حسب ما عقد علیه حقیقت ضمیره. همین حرفهایی است که الان گفته شد که نیازی هم به گفتن ترجمه اش نیست.
می گوید بالاخره بین مسئله ی درخواست و اجابت رابطه وجود دارد. شما اگر درخواست می کنی باید شرایط اجابت را اول خودت ایجاد کنی که خدا ببیند که تو واقعا درخواست داری نه که فقط آمدی مسخره کنی. حقیقتا آمدی و می خواهی یعنی وجودت یک پارچه تمنا و خواستن است و تو می خواهی.
حالا فراموش کردم یعنی در دسترسم نبود طاقدیس را بریتان می آوردم. داستان معشوقی که عاشق خودش را از روی بام پرت کرد. یادتان هست در معرفت خواندیم که عاشق به معشوق اظهار عشق می کرد معشوق گفت، که کوچه را نگاه کن از من زیبا تر و بهتر هم وجود دارد ببین؛ من چه کاره هستم، اگر واقعا عاشقی، عاشق آن باش بر می گردد نگاهش بکند، معشوق پرتش می کند پایین و می گوید اگر تو عاشق من بودی چرا برگشتی آن طرف را نگاه کردی. تو تجارت می خواهی بکنی. تو من را نمی خواهی اگر من را می خواستی فرقی نمی کرد که کسی باشد یا نباشد. این دورغ است دیگر.
یعنی قلب صداقت ندارد. بنابراین در دعا باید خودت یک پارچه طلب باشی یعنی همین، یعنی خدایا من دارم تو را می بینم و از تو درخواست می کنم کسی دیگر را هم نمی خواهم. ایاک نعبد و ایاک نستعین. از تو می خواهم، این شد اخلاص. بعد چند روایت آورده اند:
انّ الله لا یستجیب دعا بظهر قلب .... و اذا دعوت فاقبل بقلبک ثمّ استقاء بالاجابته. که این را برای امشب نیاز داریم خداوند تبارک و تعالی اجابت نمی کند دعایی را که از قلب غافل باشد قلب ساه، ساه یعنی قلبی که دارد باز می کند. قلبی که چیزی را می خواهد اما حواسش مثلا به تلویزیون است، به شام است به افطار است. به حرفهای این و آن است بازی می کند. این فایده ندارد کاملا باید متمرکز باشی. خودت و خدا. بین تو و خدا هیچ چیزی. حتی صدایی را هم نشنود. دو نفری که همدیگر را دوست دارند در شلوغی هم که صحبت می کنند همه چیز ها و صدا ها مبهم می شود. هیچ صدای مشخصی نمی شنوند.
هر گاه تمرکز می گیرد این طوری است دیگر. یعنی واقعا می خواهد تمرکز که می گیرد یعنی می خواهد تمام صدا ها می رود کنار. بنابراین لازم نیست ما زور بزنیم. بعضی ها می روند چشمان شان را می بندند. یا می روند جای ساکت یا می روند جای تاریک که حواسشان پرت نشوند. البته این کار بد نیست ولی مشکل ما این نیست، مشکل ما این است که وقتی ما می رویم جای ساکت، تاریک و چشم مان را می بندیم مشکل در قلب ماست که خیال مان جای دیگری است یعنی انسان اندیشه است که آن جای دیگر است و جای تاریک هم که می روی باز هم فرقی نمی کند حواست پرت است. ولی یک موقع است در جای شلوغ است ولی یک پارچه طلب است.
اگر در نمازت طلب بودی حواست پرت نمی شود واقعا هم پرت نمی شود. پس اینکه ما باید بیشتر در داخل سرمایه گذاری و تنظیم کنیم وقتی داخل به معرفت برسد، واقعا می بینید. وقتی شهود کرد دیگر راحت می تواند حرف بزند. بفهمد و ببیند که دارد با چه کسی حرف می زند از چه کسی می خواهد. آنجا شما دیگر در شلوغی هم تمرکز داری. جمعیت هم باشد، شلوغ هم باشد تمرکز شما سر جای خودش است.
می فرماید که اگر دعا خواستی بکنی اقبال کن، اقبال کن یعنی قلبت درست روبروی خدا باشد. اقبال یعنی این که رو در روی خدا بایست. مثل مثال ظرف که شما که ظرف را برعکس بگیری هزار سال هم که بگذرد چیزی درونش جمع نمی شود چون اقبال ندارد. اقبال یعنی رو کردن، رو در رو شود با خدا. یعنی بگو آره من توانستم با خود خدا دو دقیقه صحبت کنم با هم رو در رو شدیم. مثل حالا. شما دارید به حرفهای من گوش میکنید اما موقعی که شما الان نگاه می کنید و ظل زده اید به من اما حواستان جای دیگر می باشد اقبال صورت نگرفته اقبال به آن مطلبی است که شما ذهن تان پیش آن رفته است اقبال به آن صورت گرفته است.
خوب، ببینید چقدر حضرت زیبا می فرماید و می گوید که حواست باشد خدا اجابت نمی کند دعای قلبی را که بازیگر است، اگر خواستی دعا کنی اول اقبال کن بعد یقین داشته باش به اجابت. شرایط اجابت را باید خودت فراهم کنی. لا یقبل الله دعا قلب لاه. خداوند دعای قلبی که اهل لهو و بازی است لا اجابت نمی کند. حالا مرحوم علامه این حدیث را این گونه توضیح می دهد که می فرماید: و السرّ فیه عدم تحقق حقیقته الدعا و المسئله فی السهو و الهو. به خاطر این دعا اجابت نمی شود که حقیقت دعا اساسا درخواست نشده و تحقق پیدا نکرده. دعایی نکردی که من اجابت کنم.
تو آمدی پیش من ولی داشتی با بغل دستی ات صحبت می کردی. آمدی پیش من جای دیگری بودی. اساسا درخواستی صورت نگرفته است. و بنابراین اجابتی هم نیست. چیزی نخواستی که به تو بدهم. هیچ چیزی نخواستی. مسئله کجا بوده؟ والمسئلته فی السهو والهو. درخواست از سهو لهو بوده. حالا یک آیه ای بسیار زیبا که بسیاری از مشکلات ما را حل خواهد کرد بررسی آیه را بکنیم و آیه را برایتان توضیح دهم.
و اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوته الدّاع اذا دعان فالیستجیبوا ولیومن بی لعلهم یرشدون. سوره ی مبارکه بقره. می فرماید: هر گاه بندگان من، در باره ی من از تو بخواهند، پس به درستی که من نزدیکم من اجابت می کنم دعای دعا کننده را ( هر دعا کننده را) هنگامی که مرا بخواند پس اجابت کنند من را و به من ایمان آورند شاید که رشد یابند ( هدایت شوند).
این آیه به ظرایف بسیاری، در مسئله دعا اشاره کرده است، صاحب تفسیر المیزان معتقد است که این آیه ی کریمه با عبارتی کوتاه و مختصر بهترین بیان و زیباترین اصول را در باب دعا به کار برده است. نکته ی را که جلسه ی گذشته از شما در مورد مرحوم شهید حقانی رحمت الله علیه داماد حضرت علامه سوال کردم را دوباره به شما می گویم که به جناب علامه گفت که آقا این که اینجا گفته ادعونی استجب لکم، دعا کنید که اجابت کنم شما را، شبیه همین است، بخوانید مرا اجابت کنم شما را، و گفت آیا این شرطی هم دارد یا اینکه نه.
همین که ما خدا را بخوانیم اجابت می کند؟ فرمود نه شرطی ندارد اگر کسی خدا را بخواند، خداوند اجابتش می کند. مرحوم داماد شان می فرماید: به ایشان گفتم پس چرا ما که اینقدر دعا می خوانیم اجابت نمی شود؟ علامه گفته بود: شما واقعا خدا را می خوانید که اجابت بشود؟ اول این را جواب بدهید شما واقعا می خوانید؟ واقعا دعا می کنید؟ اگر می خوانید اجابت نمی شود امکان ندارد که شود گفت: بعد من نگاه کردم و دیدم که واقعا همین طور است. خیلی وقتها ما دعا می کنیم ولی حقیقتا درخواستی صورت نمی گیرد و با این شرایطی که باشد.
حال خوب دقت کنید نکته ی اول: آیه را ترجمه کردم ایشان هفت نکته بسیار زیبا را از این آیه در می آورد تفسیر را این گونه می گویند. 1- آن که وضع آیه بر احاله ی با غائب نیست بلکه جمله به صورت شخص حاضر متکلم وحده مزین شده که خود دلیل بر کمال عنایت حضرت ربوبی جل و اعلی است.
یعنی تماما گفته اند: من، من، من، من، خداوند تماما حضوری نقد صحبت کرده، غائب نگفته. چون هر وقت ضمیر از غائب به مخاطب می آید مسئله خیلی حساس می شود. توجه فرمودی. مثلا شما سر نماز نگاه کنید بسم الله الرحمن الرحیم. غائب است. الحمدلله رب العالمین. غائب است. الرحمن الرحیم. غائب است مالک یوم الدین غائب است. ایاک نعبد و ایاک نستعین. حاضر. از ایاک نعبد و ایاک نستعین صورت بر می گردد از غائب به حاضر.
اهداناالصراط المستقیم حاضر است. این حساسیت دارد که وقتی از غائب به متکلم بر می گردد و شدت ارتباط زیاد می شود. 2- اینکه از بندگان تعبیر به ناس نفرموده، مردم نگفته: اگر مردم راجع به من سوال کردند از تو، بگو که من نزدیکم. آمده یک کلمه ی محبت آمیزی را انتخاب کرده. قرب را راحتتر برساند.
به جای ناس، بندگان من، و اذا سالک عبادی. بنده هایم اگر از من خواستند، بلکه با یک اضافه ی تشریفیه از آنان به عنوان عبادی تعبیر فرموده یعنی شرافت داده به آنها، آنها را به خودش نسبت داده بندگان من که آنها را به خود متصل فرموده است.
3- آنکه واسطه را در جواب حذف کرده و خود شخصا متکفل جواب دعا شده: نگفته اگر بندگان من، در باره ی من از تو سوال کردند به آنها بگو، فقل، نه، پیغمبر را حذف کرد، نگفت: قل، تو بگو. بلکه اول می فرماید از تو سوال کردند به جای اینکه به پیغمبر بگوید تو به آنها بگو خودش مخصوصا می خواهد به گوش ما برساند. واسطه را حذف می کند که این ها خیلی مهم است خداوند داد می زند و می گوید: فانی قریب اجیب دعوته الداع اذا دعان.
امیرالمومنین که یک موقع های می آمد در خانه ی پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم زنان پیغمبر راهش نمی دادند، اینها یک مقدار بدجنسی نسبت به امیرالمومنین علیه السلام می کردند. در ماجرایی حساس هم بوده که امیرالمومنین می رفته امتیاز بزرگی برایش محسوب می شده اینها هم خیط می شدند.
اینها می آمدند دم در. حضرت در می زدند، زنهای پیامبر در را باز می کنند و برای اینکه نمی خواستند امیرالمومنین اولین نفری باشد که وارد می شود می گویند: مثلا وقت ندارد، خواب است، و غیره. برو. حضرت می رود و دوباره چند دقیقه ی بعد می آید و می گویند: نه، باز نمی پذیرند. دفعه ی سوم حضرت می فهمد که یک خبر هایی است. بلند یک طوری که پیامبر بشنوند.می گوید: من با رسول الله کار دارم. یک جوری می گوید که دیگر حجاب بین او و پیامبر از بین برود یک طوری که پیامبر بگوید دیگر من فهمیدم امیرالمومنین است بگویید بیاید داخل.
آنها هم نمی توانستند به پیامبر بگویند که یک کس دیگری بوده و کار داشته و رفته. حال خدا هم همین کار را کرده ( بلا نسبت رسول الله). رسول الله را حذف کرده، پیامبر را حذف کرده و گفته اینجا دیگر بین من و بنده حائل نباش فانی قریب اجیب و دعوته الداع این ظرفیتها را قلب پاک و ظریف و لطیفی مثل قلب علامه می فهمد.
4- تاکید مسئله به حرف تاکید است ( تاکید، انّ) نگفته انا قریب. من نزدیکم گفته: انّی قریب: خیلی نزدیکم. یعنی انی تاکید است حتما، من حقیقتا نزدیک هستم این رمز را داشته باشید که امشب می خواهم توضیح دهم. یکی بحث نزدیکی حق تعالی نسبت به ماست در دعا و عبادات. یکی نیز بحث یقین است که بعد اضافه خواهم کرد.
5-ذات اقدس الهی خود را متصف به صفت قرب فرمود دلالت بر دوام و ثبوت داشته باشد. فرمود قریب صفت مشبهه. صفت مشبهه اولا دلیل بر ثبوت است و دوما اساسا هر چه در مورد خداوند است ثابت است و همیشه ثبات و دوام دارد.
بنابراین می فرماید که من نزدیکم یعنی حقیقت دور و نزدیکی در من است نسبت به شما. همیشه این نزدیکی وجود دارد نه اینکه یک بار نزدیک باشم و یک بار دور باشم نزدیکی از ناحیه ی بندگان همیشه صورت می گیرد و گر نه در مورد خداوند تبارک و تعالی هیچ وقت فرق نمی کند.
نکته ی 6: کلمه ی اجیب با صیغه ی مضارع آورده تا دلالت کند بر پیوستگی، دوام و تجدید در اجابت داشته باشد یعنی اجابت می کنم، هر وقت مضارع آمد دلیل بر دوام است یعنی اجابت همیشگی است مثل نور خورشید یعنی امکان ندارد که هر وقت نور خورشید باشد روشنایی نباشد.
سایه کجا به وجود می آید وقتی یک چیزی حائل بشود. پشت بکنی. و الا نور همیشه وجود دارد. این اجابت همیشه علی الدوام استمرار دارد مثل رحمت خدا، مغفرت خدا، عفو خدا، کمک خدا، همیشه در جریان است، قرب خدا، میل خدا. آغوش باز خدا تبارک و تعالی برای ما، دست نوازشگر خداوند تبارک و تعالی بر سر ما این همیشه استمرار دارد. این طوری نیست که ما برویم یک کاری کنیم و خدا بیاید دست بکشد بر سر ما آن دست همیشه است ما باید خودمان را زیر آن قرار دهیم. باید خودمان برویم.
و گرنه آن دست همیشه است مثل باز بودن در خانه اش است ( یکی از بحث هایی که در معرفت نفس گفتیم که انسان تا وقتی خود را نشناسد نمی تواند حق تعالی را بشناسد همین است. یکی بحث تجرد نفس بود و یکی اینکه بدون شناخت نفس نمی توانیم خدا را بشناسیم. در بخش تجرد نفس گفتیم که ماده بین دو ماه و دو اثر که مجرد نیستند همیشه حائل وجود دارد اما شما هر وقت بخواهی خدا پیشت هست. هر جا، در دریا، زیر آب، در هواپیما، و در خانه هر جا هستی، به محض این که تمرکز می گیری می بینی که پیشت است.
این را درک می کند انسان که به آن اصطلاحا می گویند ( علم حضوری) که خدا را می فهمد و تصدیق هم می کند یعنی ما پیش خدا حاضریم، خدا هم پیش ما حاضر است شما امام رضا علیه السلام هم که می روی همین است، از اینجا می فهمیم که امر، امر عادی نیست که فاصله باشد. ما با امام رضا حرف که می زنیم یقین داریم که می شنود انسان ادراک می کند که وقتی دارد با امر مجرد و مقدس صحبت می کند همین طوری است شما هر وقت بخواهی خدا پیشت است. و بین تو و او فاصله نیست و هر جا بخواهی است و این از بزرگترین نعمتهایی است که انسان باید بفهمد و به خاطرش شکر زیاد کند.
خاک بر سر کسی که کور باشد و این طوری از دنیا برود به قول همین نویسنده فرمودند که یک موقع هایی که در قیامت پرده کنار برود افرادی می گویند: این بود خدا، که همیشه در آغوشش بودیم؟ در دعا ها داریم به خداوند تبارک و تعالی عرض می کنم ای کسی که از شدت ظهورت غائب شدی. این را باید درکش کنیم و این تمرین می خواهد تمرکز می خواهد و کار علمی می خواهد. مثل ماهی در آب که آخرین کسی است که آب را می شناسد اگر کسی این ادراک را بکند که ما همیشه غرق خداییم، همیشه خدا با ماست و در همه ی سلول های بدن مان است همه جای مان است در وهم مان، در خیال مان، در ماده مان، در تمام سلول ها است ما آن وقت با این موجود این گونه حرف می زنیم. همین طوری.
غائب نبینی اش فکر کنی ورای آسمان هفتم کسی آن جا روی تخت نشسته تو از اینجا بخواهی داد بزنی و صدایت را به خدا برسانی. یا نه، اینجا نشسته فاصله خیلی دور است اما او کوشش خیلی قوی است. انعکاس ها را می گیرد و صدای تو را می شنود هر قدر سطح معرفت بالا برود قرب هم یعنی همین، یعنی من این ادراک را بکنیم، این ادراک صورت بگیرد که من: و اینما تولوا فثمّ وجه الله. هر جا رویت را برگردانی خداست چهره ی خدا، اسم خدا، جلوه ی خدا، وجه خدا، روی اینها تمرین کنید و همین طور ساده از کنار شان رد نشوید. چون شما ده سال دیگر هم در حوزه درس های تخصصی بخوانید باز همین حرفها را آخر سر به شما می زنند.
من الان دارم به شما میگویم همین الان شروع به تمرین کردن کنید که این ادراک و نزدیکی را و قرب را که تو غرق خدایی مل ماهی در آب، همه جا خدا هست پر از خداست و همه جا و باسمائک التی ملات ارکان کل شی. به اسما تو که رکن هر شی ای را هر چه را که بتوان اسمش را شی گذاشت پر کرده. هر چه که اسمش شی باشد اسم خدا و تجلی خداست حتی شیطان شما با شیطان هم که روبرو می شود تجلی از خدای تبارک و تعالی است.
اسمی از اسماء خداوند مثل جهنم و هر چیز دیگری که شما می بینید که خداوند در قرآن جهنم را چگونه معرفی می کند؟ بعد از اینکه می گوید این جهنمی است که به شما وعده دادیم بعدش می گوید: فبایّ آلاء ربکما تکذبان. نعمتی است، تجلی خداست که باید تمرین بشود تا این ادراک را بکنیم. این قریب بودن را باید متوجه شوید که نحن اقرب الی من حبل الورید. ما از رگ گردن هم به شما نزدیکتریم یعنی چی؟ از این بالاتر هم فرمود: انّ الله یحول بین المرء و قلبه. خدا بین خود آدم و خودش هم فاصله می شود.
حالا ببین خدا کجاست؟ رابطه من با خدا چگونه است؟ یک مقدار راجع به این فکر کنید که خدا کجاست؟ برای همین هم شما هر وقت وارد قلبت می شوی می بینی. خدا هست و می توانی با او صحبت کنی. گناهکار ترین آدم ها هر وقت می خواهندش هست. با خودشان است لازم نیست که مسیری را طی کنند و بروند یک جا تا خدا را پیدا کنند خدا همه جا هست پر است و در خودت هم هست برای همین هم توبه ها همین طور است توبه نسوح.
نسوح کجا تصمیم گرفت توبه کند. کجا حرف زد؟ کجا جواب گرفت؟ کجا اجابت شد؟ در مجلسی که حضرت موسی علیه السلام دارد که می گوید یک خبر چینی بین شماست که نمی گذارد دعا اجابت شود به او بگویید از مجلس بیرون برود تا دعای جمع را اجابت کند. او (خبرچین) همانجا می نشیند، حرفهایش را می زند. توافقهایش را با خدا می کند ( نتیجه هم می برد) از جمع هم بیرون نمی رود، دعا هم اجابت می شود باران هم می آید.
بعد می بینند کسی هم بیرون نرفت و تمام شد. همه چیز در قلبت صورت می گیرد. حمد و عبادت و تکبیر و تسیبح باید در قلبت صورت بگیرد اگر کمی جلوتر برویم بحث شیرینتر می شود بحث از زمختی در می آید و بحث ها خیلی شیرینتر می شود که اصلا دعا باید کجا صورت بگیرد. حقیقت درخواست و فقر کجا باید تحقق پیدا کند. روی قریب بودن تمرین کنید. وقتی می آمدید سر نماز اگر یکبار تمرین کنید آن وقت می بینید که چه نماز خوبی می توانید بخوانید راجع به این قرب حق تعالی بحث زیاد داریم و بعدا بحث خواهیم کرد الان می خواهم راجع به امشب صحبت کنم.
نکته 7: آنکه باید وصف دعا برای شخص صادق باشد یعنی دعا واقعا تحقق پیدا کرده باشد. داعی باشد. اجیب الدعوته الداع اذا دعان. موقعی که مرا بخواند ولی کسی که بازی می کند داع نیست. داعی یک حقیقت است یعنی باید واقعا دعای شما تحقق پیدا کند و بعد من اجابت می کنم هر وقت آن را آوردی این هم موجود است. درست شد؟
ظرف را به بالا بگیر پر می شود. حقیقت ظرفیت را تو ببر یعنی فقر را ببر اجابت و ریزش همیشه دائمی است. شما ظرف را چند لحظه زیر باران بگیر پر می شود. بگیر زیر شیر آب پر می شود ولی اگر برعکس بگیری مسخره است که بخواهی پر شود تو باید زمینه ی پر شدن را فراهم کنی. ظرفیت را ببر، فقر را ببر دقیقا هم متمرکز زیر آب باشد، این طرف باشد نمی شود. زیر آب نگهداری پر می شود.