جلسه 013 - شرح صحیفه سجادیه
شماره جلسه
13
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1383
ماه
8
روز
9
متن کامل (خام) ‌ جلسه 013 - شرح صحیفه سجادیه

بحث مان در باره ی دعای مصداقی و محدودیت علم دعا کننده است که گاهی وقتها ما دعا می کنیم متوجه هم هستیم. چی می خواهیم نسبت به آن هم اصرار داریم اما به خاطر اینکه علم مان محدود هست چیز هایی را می خواهیم که برای مان ضرر دارد بعد گفتیم که خداوند تبارک و تعالی به خاطر نوع نگاهی که به ما دارد یعنی ما را به همان بلندای ابدیتی که خلق کرده نگاه می کند و دوست می دارد همانطور با ما رفتار می کند و دعا های ما که خیلی وقت ها می خواهیم فکر هم می کنیم یقین هم داریم که به نفع مان هست خیر از برای ما در باطن شر هست. را اجابت نمی کند یکی دو تا بحث مختصر مانده بود که روایت هست یک فرمایشی ازمرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی هست این دو تا را خدمت تان عرض می کنم.

و عرف طرق نجاتک و هلاکک کیلا قدع الله بشی منه هلاک تا آخر می فرماید که باید تو راههای نجات خودت را و راه هلاک خودت را بشناسی تا اینکه از خدا چیزی را نخواهی که هلاک تو در آن باشد اصرار نکنی یعنی آدم می تواند آنقدر حکیم باشد چیز هایی را درست نگاه کند که از خداوند تبارک و تعالی چیز هایی را نخواهد که باعث هلاکت او بشود و اصرار به این داشته باشد.

و انت تاذن فی نجاته تو گمان می کنی که نجات تو در آن هست در حالی که این طور نیست خیال تو گمان تو به این شکل هست.که تو فکر می کنی نجات تو در این هست اما اینطور نیست قال الله عزوجل و یدع الانسان بشرالدعاه بالخیر و کان الانسان عجولا. که انسان همانطور که خیر را می خواهد گاهی وقتها با دعا چی را می خواهد؟ شر را می خواهد برای اینکه انسان عجول هست. این طوری است دیگر انسان این صفت عجله کار دستش می دهد و فکر می کند که اگر به فلان چیز برسد دیگر خوشبخت می شود عجله هم می کند تلاش هم میکند که به آن برسد وقتی به آن رسید می فهمد که اول بدبختی و بیچارگی اش هست توضیح هم قبلا دادم.

مرحوم آمیرزا جواد آقا یک مطلبی دارند در المراقبات که ایشان عربی اش را آوردند من فارسی اش را خدمت تان ترجمه می کنم این هست که خداوند تبارک و تعالی بندگانش را دوست دارد و به خاطر علاقه ای که به آنها دارد و دوستی که نسبت به آنها دارد آنچه که به ضرر آنهاست را از آنها دفع می کند و با اینکه آنها خودشان معتقد هستند که آنچه را که می خواهند خیر شان در آن هست. سعادت شان در آن هست اما این طور نیست.

بنابراین خدا به این دعا ها اهمیتی نمی دهد. و هذا نظیر قتل خضر و بغلام می فرماید این مثل کشتن آن بچه هست که توسط خضر در داستان خضر و موسی یادتان هست که خضر یک بچه ای را می کشد سر راه که موسی به او اعتراض می کند بعد می فرماید که این به نفع والدین بود که کشته بشود بچه شان بمیرد بچه شان حالا کلمه ی کشتن این را خوب دقت کنید کشتن که می گوید کشتش این برای این هست که موسی عقل آرام بشود و بفهمد یعنی تربیت می خواهد بشود دیگر که بابا اگر لازم باشد خدا بکشد بنده ی خودش را کشته، درست است بچه اینهاست اما وابستگی اش به خدا خیلی چی است؟

بیشتر هست خدا مهربانتر هست به آن بچه نه می خواهد آن بچه جهنمی بشود نه می خواهد و آن پدر و مادر به واسطه ی آن بچه چی بشوند؟ جهنمی بشوند اگر شده با سرطانی تصادفی مارگزیدگی ای، افتادنی، مریضی ای چیزی بکشش می کشش اگر نه آنقدر مسئله سعادت والدین، والدینی که مومن بودند مهم هست که اگر خدا یک کس را بفرستد این بچه را بکشد باز هم جا دارد باز هم جا دارد که بکشدش.

پدر و مادر که نمی دانند فکر می کنند که داشتن این بچه را برای شان خیر است داشتن این بچه برای شان خیر است ولی باطنا این طور نیست. و خداوند بچه را از آنها می گیرد گاهی وقتها صلاح نمی داند بچه نمی دهد، من یادم است بچه ی اول که خدا به من داد دیگر بچه دار نشدم تا تقریبا حدود هشت سال یعنی فاطمه ی ما هشت سالش شده بود من یک شب خواب حضرت رضا علیه السلام را دیدم در رابطه با همین فعالیتهای فرهنگی که می کردیم یک خوابی دیدم بعد ادامه ی خواب من به ایشان عرض کردم که آقا بی ادبی هم نکردم بگویم بچه می خواهیم گفتم که نظر ما چی است راجع به بچه دار شدن ما، بعد کنایه زدم به ایشان در واقع حالا ائمه هم خیلی با کنایه خوششان نمی آید، خدا حفظ کند مرحوم آقای مجتهدی استاد ما می فرمودند، که یک طلبه ای زن می خواست رویش نمی شد به امیرالمومنین بگوید زن بدهد بعد رفته بود حرم حضرت امیر گفته بود آقا یک فرزند صالح به ما عطا کن، بعد جور شد و ازدواج کرد و خلاصه یک بچه ی خوبی هم خدا به او داد زن مرد بعد این بچه را برداشت رفت با عصبانیت حرم گفت، آقا من گفتم فرزند صالح، زن می خواستم این بچه را می خواهم چی کار.

الان ائمه هم مثل اینکه زبان کنایه هم حالی تان نمی شود اصلا حالا همین طوری با همین تندی حالا استاد هم فرمودند شما هیچ وقت کنایه نگویید حالا من بی ادبی نکردم ترسیدم صریح بگویم گفتیم که یعنی حواسم بود که ممکن است مصلحت هم نباشد به ایشان گفتم که خب شما صلاح می دانید ما بچه دار شویم؟ فرمودند نه، خیلی صریح، دو تا چیز ازش خواستم هر دویش هم نداد حالا صحنه چی بود؟ صحنه ای بود که ایشان آمده بودند منزل ما مردم می آمدند حاجت شان را می گرفتند در منزل ما، اما همه که حاجت شان را گرفتن و رفتن گفتم خوب حالا ما بگوییم یک چیز هم خودمان هم بگیریم دیگر حالا ما هم بگوییم به ایشان. دو تا خواسته داشتم از ایشان هر دویش را خیلی صریح گفت نه یکی گفتم بچه دار گفت: نه به کار علمیت ضربه می زند. اصلا نکن. این کار را هم برای خودت هم برای خانمت صلاح نیست شش سال بعد خدا به ما بچه دوم را داد که من آن موقع دوران مجروحیت و بیمارستان و فعالیت های علمی و فرهنگی را داشتم خیلی زیاد شش سال بعد ما بچه دار شدیم یکی هم گفتم که آقا من این بدنم خیلی داغان است دیگر ستون فقرات، کمر، سینه، قفسه ی سینه، سر، همه جا، من محاط در درد هستم دوست دارم یک ذره آرام تر باشم عبادت کنم گفت تحمل باید بکنی.

مصلحت شما در این هست که این درد را بکشید تمام شد حالا از آن به بعد هم من چیز دیگری نخواستم یادم از یک بار هم به اصطلاح شدت درد آنقدر زیاد بود حالا شما نگاه کنید من شال بزنم بد نیست شما وضعیت من را شما بدانید برای تان کمک خوبی هست بعد از آن خواب من دیگر خوب راحت بودم دیگر گفتم که خوب حالا حضرت گفته باید تحمل کنی. وضعیت بدن من به یک جایی رسید از نظر شدت درد که وقتی می خوابیدم در اثر شکستگی ستون فقرات که می مالید به هم دیگر این ستونها قسمتهای استخوان ها را می خورد به نخاع با درد و فریاد از خواب پا می شدم یعنی شما من الان یادم است از 63 تقریبا که من آسیب دیدم همین را دارم می شود چند سال؟ 20 سال کامل 20 سال بعد دمار من را درآورده بود رفتم بیمارستان درمان کنم رفقا یادشان هست رفیقم دکتر گفت بابا این دیگر شکسته باید بیایی پیوندش بدهیم.

گفتیم باشد رفتیم ده سانت استخوان از پای من برداشتند زدن در کمرم که دو تا ستون را به هم پیوند بدهند، اشتباهی، گوش کنید اشتباهی استخوان رفت در نخاع کردن در نخاع، به هوای که پیوند دو تا استخوان را بدهند فرو کردند در نخاع که عصب های نخاع را هی دانه دانه چند تایش را قطع کرده بود هیچی به هوش آمدیم دیدیم که یک وری شدیم اصلا وضعیت خیلی فرق کرده دوباره رفتن عکس گرفتند دیدند چه خرابکاری کرده دکتر، دکتر از شکمم شکافته بود اشتباها استخوان را کرده بود در نخاع حالا سر عمل من برق رفت بعد هیچی دوباره شکمم را شکافتند استخوان را در آوردند. صاف کردند آنجایی که باید بگذارند آخر هم پیوند برقرار نشد بعد دیدند نخاع هم چند تا قسمتهایش پاره شده چند تا از کار های بدنم از بین رفته آمدند دوباره از کمر شکافتند یک مقدار بعضی از اعصاب را که می شد کاری بکنی کردند بقیه هم ول کردند به امان خدا. درست شد.

درد خوب نشد هیچی چند تا درد هم به من اضافه شد. یعنی سه تا عیب خیلی مهم به من اضافه شد درست شد حالا من هی فکر می کردم برایم چی خوب است؟ سلامتی خوب است خوب خیلی از جانباز ها هستند الان 20 سال روی تخت اند 20 سال روی تخت اند بندگان خدا 20 سال شوخی نیست خوب گذشت چند سالی گذشت این درد دوباره یواش یواش اضافه شد هی اضافه شد شد من دیگر باز رفتم به پزشک مراجعه کردم یعنی دیگر نمی توانستم کاری کنم بهترین پزشک های کشور کمیسیون گرفتن یعنی مشورت کردن با همدیگر به من گفتند که شما هیچ راهی ندارد عمل هم کنی خوب نمی شود فقط یک راه دارد آن هست که ما یک ماده بی حس کننده بزنیم در کمرت آن قسمت عصبت را فلج کنیم تا آخر عمر دیگر راحت می شوی دردی احساس نمی کنی مشکلاتم دیگر ندارد یعنی در واقع صورت مسئله را چی کار می کنیم؟ پاکش می کنیم.

این ماده تزریق بشود همه گفتند معقول ترین راه این هست گفتیم باشد یعنی من دیگر گفتم بالاخره من می روم بیمارستان این ماده را در کمرم می زنند بی حس کننده است حالا شیمیایی است بی حس کننده است راحت می شوم ما را بردند بیمارستان خواباندند تزریق کردند در کمرم بعد دکتر گفت خوب چی شد؟

گفتم، هیچی گفت یعنی تاثیر نکرد گفتم نه گفت آقا ما این را به فیل می زدیم افتاده بود گفت دوباره بیاید چهار بار من را بردند اتاق عمل این ماده را زدند در کمر من هیچی تاثیری نگذاشت که بعدش سیدالشهدا علیه السلام فرمود این را به تو هدیه دادم نگهش دارم گفتم خوب چشم دیگر از آن به بعد آدم شدم دیگر دنبال درمان و دوا و این حرفها نیستم.

چون نبایست چی بشود؟ خوب بشود. یعنی کار فیزیک پزشک ها اثر که نمی گذارد هیچی بلکه چی کار می کند؟ بد تر می شود ماده شیمیایی که به هر کیبزنند باید بی حس بشود بی حس نمی کند یعنی نمی تواند فلج کند آن قسمت چهار بار چند تا پزشک آمدند این را انجام دادند، تزریق کردند،هیچ تاثیری نگذاشت بنابراین گاهی وقت ها مصلحت نیست خیر انسان در این است الان خودم کیف می کنم این را دارم خودم لذت می برم از آن دمارم را در می آورد اما خوب لذت از آن می برم دیگر می بینیم که این هدیه است یک هدیه اتفاقا آقا هم فرمودند یک هدیه به رهبر تان دادیم یعنی دست های آقا را فرمودند گفتند یک هدیه به رهبر تان دادیم آن خوب نگه داشت شما هم به ایشان اقتدا کنید هدیه ما را نگه دارید.

می خواهید یا نه؟ گفتم بله. بنابراین ما نمی توانیم بگوییم که واقعا گاهی وقتها می گوییم آقا مصلحت من الان می گویم من این همه فعالیتهای خارج از کشور، داخل کشور مسئله ی عبادی دارم فعالیت، رفت و آمد دارم باید بروم بیایم خوب درد نداشته باشم خیلی بهتر است دیگر خیلی بهتر است به خیلی از کار هایم می رسم گاهی وقتها ابتدایی ترین کار هایم را هم نمی توانم خودم انجام بدهم کار های خودم را نمی توانم آنقدر زمین گیر می شوم ولی خوب آنها می گویند این خیر است برایت.

شما نگاه کن در ماه رمضان دعای ابوحمزه را شما نگاه می کنید چند بار در آن سلامتی خواسته دعا های شبهای ماه مبارک رمضان همه اش سلامتی خواسته شبهای قدر سلامتی خواسته می خواهیم اما گاهی اوقات مصلحت نیست خودشان گفتند سلامتی بخواهید اتفاقا ولی برای بعضی ها مصلحت نیست خوب بنابراین حضرت می فرماید که این که دعای خوبان و صالحین اجابت نمی شود برای این هست که خداوند تبارک و تعالی برای آنها چی می داند؟ خیر می داند بعد می فرماید فانّ بویه من جهته جهلها کان یعتقدان خیر هما فی بقاء و ردهما پدر مادر شان به خاطر جهل شان فکر می کردند که خیر شان این هست بچه داشته باشند ولی خدا می دانست که خیر شان نیست آن بچه، لذا دستور به خضر که بچه را چی کار کند؟ بچه را بکشد و خدا را می خواستند در اینجا ولله یعلم انّ فی بقائه خداوند می دانست که در بقای بچه کفر والدین هست و هلاکت والدین هست بنابراین خداوند تبارک و تعالی وقتی که می بیند بنده اش جاهل است چی کار می کند؟

می آید و واقعیت در آن دعای بنده نیست خیر در دعای بنده نیست می آید خلاف آن خیر عمل می کند و بهر حال جلویش را می گیرد بعد می فرماید و فیه ذالک معمول عند عقلاء فیها تبعهما شما بچه تان مریض باشد فلان غذا را قرار باشد بخورد اصرار می کنید که این غذا را بخورد شما می دانید این غذا برایش خطرناک است به او نمی دهید این کار حکم عقل هست که جلویش را بگیریم به او ندهیم چون برایش خوب نیست، در روایت دارد که خداوند نفرین محب را در حق محبوب به اجابت نمی رساند، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم عرض کرد به خداوند تبارک و تعالی خداوندا نفرین محبان را در حق محبوب شان به اجابت نرسان، الان مادر دیدی الهی بمیری، الهی تیکه تیکه بشوی الهی خبرت را برایم بیاورند، به بچه اش می گوید ولی کافی است بچه یک ذره مریض شود مادر جلوتر غش می کند.

یا از این نفرینها هست اما اینها خداوند تبارک و تعالی در اینها هیچ اثری قرار نداده آن هیچ اثری قرار نداده چون به هر حال واقعیت قلبی کسی که نفرین می کند این نیست، یک آقایی آمد پیش من آنقدر گله کرد آنقدر گله کرد از یک نفر که نگو گفت بیچاره ام کرده، بدبختم کرده، دشمن من است چنین است چنان است گفتم که خوب می خواهی چه کار کنی؟

گفت من یک دعا می خواهم که این واقعا دیگر شرش برطرف بشود نابود شود برود پی کارش گفتم واقعا راست می گویی؟‍ گفت آره، گفتم باشد بیا این دعا را بخوان یک دعا دادم به او دعای علقمه که مستحب هم هست خواندنش گفتم برو بخوان آمد خواند گفت نه بابا من نمی خواستم این طوری بشود این که اصلا خیلی این خطرناک است گفتم خوب دیگر این طوری است دیگر وقتی شما می خواهی مگر نمی گویی خدایا شرش را برطرف کن اگر صلاح هست شرش را برطرف کن گاهی وقتها صلاح نیست که شرش برطرف بشود.

انبیا هم داشتند این را انبیا هم داشتن که انبیا نوک کوه هم بروند خداوند یک شیطانی که پیغمبر را اذیت کند می فرستد آنجا برایش، یعنی قاعده است مومن همیشه اذیت میشود از ناحیه ی تعدادی المومن بین خمس شدائد مومن بی پنج شدت هست: مومنین حسود، کافر، منافق، شیطان، و نفسش شد چند تا؟

پنج تا، درست شد؟ گاهی وقتها بچه ها را می گذارد اذیت بکند گاهی وقتها همسر را می گذارد اذیت کند گاهی وقتها شریک را می گذارد اذیت کند. گاهی وقتها یک آدم مومن خیلی حزب اللهی خوبی هم هست ولی حسودی اش تحریک می شود آدم شر می رساند به آدم توطئه می کند علیه آدم به هر حال این طوری هست دیگر مومن حسود اولین موردش هم پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم همین را فرمود، بحث بعدی دعای ملهون است دعای ملهون یعنی دعای که شما می خوانید اما لفظا اشتباهست لفظا اشتباه هست یعنی مثلا فرض بفرمایید که مثل همین دعای عرفه، دعای عرفه، این هست که وقتی شما می خوانید حضرت خودش و خدا را معرفی می کند می گوید اناالذی اذنبت اناالذی خطات، انالذی فلان من کسی هستم که گناه کردم، اشتباه کردم، چی کار کردن انت الذی مثلا چنین تو کسی هستی که بخشیدی چنین کردی، این ضمیر را اشتباه یکی می گفت، خدایا تو کسی هستی که گناه کردی تو کسی هستی که خطا کردی تو کسی هستی که این کار را کردی آن کار را کردی ضمیر ها را همه را بر می گرداند. اشتباه می گفت حالا گاهی وقتها این طوری می شود که آدم اشتباه می گوید در حدیث هم داریم که یک کسی خدمت حضرت رسید به او یاد داد دعا را، همه را اشتباه کرد همه را اشتباه می گفت یعنی گناه ها را گردن خدا می انداخت همه را. آیا این دعا اجابت نمی شود؟ این دعا اجابت نمی شود در روایت داریم خداوند با لفظ کاری ندارد،

ما درون را بنگریم و حال را نی برون را بنگریم و قال را

زیاد به این کار ندارد به دل کار دارد،

تو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم کنم شاه سرت

با حال شخص کار دارد نه با اینکه ممکن است لفظ را چه کار کند؟ لفظ را اشتباه بگوید، ممکن است لفظ را اشتباه بگوید اما باطن قضیه این طور نباشد باطن قضیه همانی هست که می خواهد واقعا باشد برای همین خداوند به این مسئله کاری ندارد و در فرمایشات مفصلی از امام جواد علیه السلام هست که فرمود ان دعاء الملهون لا سئل الی الله دعایی که غلط باشد. بالا نمی رود به نزد خداوند بالا نمی رود یعنی بعضی ها فکر کردند یعنی اجابت نمی شود نه بالا نمی رود یعنی غلط بالا نمی رود فرشته ها چی کار می کنند؟ درستش می کنند یک حدیث هم از پیغمبر صلی الله علیه و اله و سلم داریم که انّ رجل العجمین من امتی مرد فارسی زبان عجمی غیر عرب از امت من قرآن را می خواند اما با همان لهجه ی عجمی خودش، و فرشته ها آن را آن طوری بالا می برند آره فرشته آن را عربی بالا می برند. یعنی درستش می کنند.

بنابراین این مشکلی نیست. یک کسی آمده بود داریم که خدمت امیرالمومنین علیه السلام عرض کرد: امروز بلال با مرد عربی مناظره می کرد در حین سخن مرتکب اشتباهی در لفظ شد آن مرد به او خندید حالا امیرالمومنین چه جواب داد، امیرالمومنین علیه السلام فرمود که حالا من ماحصل قضیه را می گویم یا اباعبدالله ای بنده ی خدا می فرماید که وقتی که کلام درست باشد اعمال کجا و کوله باشد درستی الفاظ و کج و کوله ای اعمال سودی به آدم نمی رساند سعدی داستان جالبی دارد کسی در کشتی نشسته بود نحوی بود ادبیات بلد بود به ناخدا گفت نحو بلدی؟ گفت نه بلد نیستم گفت نصف عمرت فناست، هیچی نگفت رفتند و خلاصه کشتی افتاد در موج داشت غرق می شد ناخدا گفت: شنا بلدی؟ گفت: نه. گفت: تمام عمرت فناست.

یک جمله امیرالمومنین دارد علیه السلام حالا تو اینجا نیامده می فرماید: انکم الی الاعراب لاعمال اهوج منکم الی الاعراب اقوال. شما به درست کردن و صاف کردن اعمال تان محتاج تر هستید تا اینکه بروید مثلا هی بخواهید با تجوید و لحن و ادبیات عرب و نحو چه کار کنید؟ درست حرف زدن را یاد بگیرید، اول باید درست کار کردن درست رفتار کردن را یاد بگیرید درست حرف زدن پیش کش تان.

می گوید حالا یک جمله ای هم ایشان از قاعان آورده خیلی زیبا هست می فرماید از اشهد فصیح به است اسهد بلال یعنی،‌ چون بلال وقتی می خواست بگوید اشهد، شین نمی توانست بگوید می گفت اسهد. قاعانی می گوید که از اشهد فصیح که ادا بکنید آن اسهد بلال خیلی قشنگتر است برای همین پیامبر همان اسهد را بیشتر دوست داشته می گفت بلال برود اذان بگوید. بنابراین کسی که دیگران را به خاطر الفاظ شان و لحن شان مسخره می کنند باید یک مقدار به خودش فکر کند که خودش چقدر کج و کولگی در اعمال دارد. این کج و کولگی در لفظ دارد بعضی از الفاظ را خوب نمی تواند ادا کند لکنت دارد ولی نگاه کنیم ببینیم لکنت در اعمال نداریم، دیر شدن،معطل شدن، عقب گرد این ها را نداریم.

خودش یک مقدار باید انسان فکر کند که دیگران را مسخره نکند حالا بگذریم از بحث شوخی که گاهی اوقات بین احبا هست با همدیگر سر الفاظ شان یک شوخی هایی می کنند با هم عیبی ندارد حالا احبا همدیگر را تحمل می کنند مسخره کردن نیست بلکه ملاهت و شوخی هست که هر دو طرف هم قبول دارند هیچ اشکالی ندارد ولی حالا یک بنده خدایی خودش ترک بود میگفت ما ترک ها وقتی که این گازی ها میایند می خواهیم بگوییم گازی آمد می گوییم قاضی آمد بعد وقتی می رویم دادگاه میخواهیم به قاضی بگویم قاضی می گوییم گازی یعنی برعکس می گوییم حالا خودش برای خودش می گفت ما این طوری هستیم.

این حالا یک بحث نمکی است چیزی نیست ولی خوب نباید واقعا به کسی حقیقتا در مقام تمسخر و تحقیر بر بیاید نسبت به نحوه ی حرف زدن دیگران و یا دیگران را که مثلا خوب بلد نیستند دعا کند مسخره کند مثلا بلد نیست دعای کمیل را بخواند، اول از این لازم نیست همان فارسی بخواند خیلی بهتر است. یک موقع هم هست آدم اشتباه می خواند گیر ندهید به همدیگر سر این طور مسائل خوب نیست.

و ما یضر بلال لحنه فی کلامه اذا کانت افعاله مقوّم احسن تقدیر مهذّب احسن تحسین. می فرماید که بلال را هیچ ضرری نمی رسد اشتباه در لحنش موقعی که اعمالش محکم باشد و درست باشد و مهذب باشد پاک باشد کارش اصل این هست که درون انسان پاک باشد البته یک نکته ی دیگر هم هست این هم هست که خوب حالا چه کار کنیم حالا مثلا دعای غلط بخوانیم؟ نه از آن طرف این هم هست که فرمودند وقتی دو نفر از نظر دین و اخلاق و همه چی مساوی باشند پیش خودشان کدام شان پیش خدا عزیزتر هست؟ آقا دو نفر اعمال شان پاک است و مهذبند همه چیز آنی که درست حرف می زند پیش خدا بهتر است آنی که مودب تر حرف می زند پیش خدا عزیز تر هست.

آنی که هدعا را کاملتر و درستر می خواند پیش خدا مقرب تر و عزیز تر هست بنابراین ما باید تلاش مان را بکنیم که دعا را خوب یاد بگیریم یک آقای مداحی هست که من همیشه به او می گویم یواشکی می گویم بابا جان شما اگر برای خودت می خوانی عیبی ندارد ولی وقتی مداحی می کنی بقیه که سواد ندارند می خواهند بیایند دعا یاد بگیرند پیش تو غلط یاد می گیرند خود دو هزار نفر نشستند اینجا دارند به اصطلاح چیز می کنند خوب بابا جان، رفیق مان هم هست با هم یک رابطه ی خیلی نزدیک و صمیمی داریم غریبه نیستیم، می گویم بابا این دعا را درست بخوان، مثلا این طوری هم می کند ان یرزقنی طلب ثاریک مع امام می گویم بابا ثاری یا ثارک یا ثاریک که ما نداریم اصلا که ثاریک یعنی چی؟ معنی ندارد چون هم یک ثاری نوشته بالایش یک ک هم آنجا نوشته این می خواهد هر دویش را داشته باشد هر دویش را قاطی می خواند با همدیگر درهم، مخلوط می خواند حالا امروز عید هم هست ما لطیفه گویی مان گرفته می گویند یک بنده خدایی از این لاتها رفته بود جبهه شهید شد خوشبخت بود شهید شد بقیه لاتها آمده بودند خانه شان سر بزنند به بابایش بابای او دید که مثلا یک صدتایی از این دستمال یزدی به دست ها آمدند داخل سام علیکم هر کی می آمد این طوری یک دستمال می زد و می گفت مخلوط می رفت داخل خلاصه باباهه گیج مانده بود مخلوط یعنی چی؟ خلاصه نفر آخر را نگهداشت گفت ببخشید آقایان می گویند مخلوط یعنی چی؟ گفت: یعنی تبریک و تسلیت، آن موقع مد بود می گفتند هر کی شهید شده تسلیت و تبریک می گفتند حالا یک تبریک و تسلیت حالا بعضی ها مخلوط می خوانند دیگر حالا همین طوری از این طرف و آن طرف هر چی می گویی می گوید چشم باشد دوباره فردا همین دعا را غلط می خواند می گویم بابا درستش کن ده سال است همین طوری دعا را می خواند.

این بد است این طور مقاومت کردن ها بد است. بعدا من فهمیدم این مقاومت دارد می کند خیلی بد بود گفتم خوب این خیلی زشت است این طوری می کند چه مقاومتی؟ این دعا را داری غلط به مردم تحویل می دهی گناه دارد مردم هم یاد می گیرند. بعد دیدم چند نفر از شاگرد هایش هم رفته بودند دعا می خواندند. می دیدم چطوری می خواندند؟ آنها همین طوری می خوانند چون عربی که بلد نیستند.

که روخوانی عربی بلد اند و معنا را که بلد نیستند نمی فهمند یعنی چی آخر ثارک با ثاریک چه فرقی می کند ثاریک چه چیزی هست آن هم در می آورند برای خودشان، این هم یک نکته بود. دعای بعدی دعای قلبی هست که دعای قلب خیلی دعا زیبای هست اگر انسان بتواند این طوری بشود خیلی خوب هست دعای قلب یعنی اینکه انسان لفظ را حذف کند یعنی حالش همیشه حال دعا باشد حالش همیشه حال دعا باشد یعنی حضور داشته باشد با حال زار و نزارش با فقرش در محضر خداوند تبارک و تعالی، این خیلی خوب است.

جبرئیل علیه السلام آمد خدمت حضرت ابراهیم علیه السام عرض کرد که کمک می خواهی به تو کمک کنم؟ فرمودند: به تو هیچ احتیاجی ندارم علم حق تعالی به حال من کفایت می کند از اینکه من بخواهم حرفی بزنم، دعای قلبی یعنی این یعنی اگر قرار است کاری کند خدا می کند دعای قلبی خیلی زیباست برای اینکه مقدمه ی حال طلب را آماده می کند آن حال طلبی که بعدش در کتاب هست یعنی چی؟ یعنی ما گاهی وقتها به زبان که نمی آوریم اما باطنا احتیاج داریم باطنا احتیاج داریم یعنی اینکه نیاز داریم فریاد مان بلند است، باطنا اما به زبان هم نمی آوریم یادمان رفته، فراموش کردیم به زبان نیاوردیم ولی خداوند همه ی این حال طلبها را می شنود و اجابت می کند این که در روایت داریم خداوند تبارک و تعالی اگر فلان دعا را بخوانید مثلا هفتاد حاجت طرف را برطرف می کند 30 حاجت طرف را برطرف می کند 40 حاجت طرف را برطرف می کند 30تارش در دنیا 20 تایش در آخرت و 20 تایش در دنیا یعنی چی؟ یعنی آنجا که شما احتیاج داشتید به یک اجابت ها و توجه هایی ولی به زبان نیاوردید یادت رفته، فراموش کردی بگویی بعد خداوند کمکت می کند آنجا چون حالت حال دعاست فقر داری مثل این که پدر و مادر قبل از اینکه بچه بخواهد جیغ و داد بکند خیلی چیز هایش را رعایت می کنند. اجابت می کنند برایش چون حالش حال دعاست.

گاهی وقتها یک استاد نسبت به شاگردش مسائلی را رعایت میکند که شاگرد الان هیچ ضرورتی نمی داند شاید هم نفهمد این برای چی هست ولی بعد ها متوجه می شود که این عین مصلحتش بوده این طوری هست لذا خداوند تبارک و تعالی هم این گونه هست، خیلی وقتها هست ما چیز هایی را نمی خواهیم ولی خداوند به ما میدهد در دعای رجب که تعقیبات همه ی نماز ها داریم می گوییم دیگر یا من ارجوه لکلّ خیر وامن سخطه عند کلّ شرّ یا من یعطی الکثیر بالقلیل، یا من یعطی من سئله یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحنّنا منه و رحمته. خیلی وقتها ما نمی فهمیم می خواهیم اما خداوند تبارک و تعالی به ما می دهد. ولو ما نفهمیم و نخواهیم او می دهد به ما درست شد. در دعای کمیل داریم اللهم مولای کم من قبیح سترته خدایا مولای من سید من آقای من چه بسیار زشتی هایی که تو پوشاندی ما خیلی وقتها گناه می کنیم.

ما وقتی هم گناه می کنیم به خدا نمی گوییم که خدایا داریم گناه می کنیم بپوشانش که. ولی خداوند می پوشاند خیلی هم هست اگر بخواهیم برگردیم، به گذشته ی خودمان می بینیم زیاد داریم از این چیز هایی که اگر خدا نمی پوشاند رسوای جهان بودیم، کم من قبیح سترته. چه بسیار زشتی هایی که تو پوشاندی و کم من فادح من البلاء اقلته. چه بار های سنگین از بلا را تو از من برداشتی و کم من عثار وقیته. چه لغزشهای زیادی من داشتم که تو من را از آن لغزشها، نگه داشتی. و کم من مکروه دفعته. چه بسیار چیز هایی که من بدم می آمد قبل از اینکه به آن برسم تو آنها را برطرف کردی و کم من تناد جمیل لست اهلا له نشرته. چه بسیار ثنای زیبایی که اصلا من اساسا لیاقت آن ثنا ها را نداشتیم تو بر سر زبانها به نفع من انداختی، یک دانه شان را من می گویم توضیح می دهم برای تان ببینید شما اگر برگردید به گذشته ی خودتان حوادث زیاد لغزشهای زیادی را سراغ دارید که اگر خدا نگهداشته بود الان ما اینجا نبودیم.

یکی دو تا ده تا صد تا نیست برگردید یک ذره فکر کنید چه خطرات و مکروهات و لغزشهایی سر راه ما قرار گرفته که اگر به داد ما نمی رسیدند، این طوری است دیگر من خودم زمان رژیم گذشته را طی کردم در شما کسانی هستند که رژیم گذشته را طی کردند که اگر شکل می گرفتیم آن موقع ها چقدر وحشتناک می شد آن کم بود زندگی در رژیم گذشته از نظر بلا و لغزش از نظر بلا های کمر شکن؟

خیلی ها از آن رژیم سالم به انقلاب نرسیدند. توجه فرمودید خیلی ها سالم نرسیدند بعدش شبهات منافقین توده ای ها داخلی ها لیبرالها الان هم شما نگاه کنید چقدر این خداست که با فتنه های آخرالزمان انسان را سالم نگه می دارد. عقیده اش را سالم نگه می دارد ولایتش را نگه می دارد اعتقاداتش را نگه می دارد وقتی می آییم می بینیم مگر ما خیلی بینش سیاسی قوی ای داریم یا داشتیم که ما را نگه داشتند.

نشستیم با قدرت و تحلیل بینش سیاسی خودمان خودمان را نگه داشتیم. اعتقادمان به ولایت فقیه را نگه داشتیم؟ نمی دانم در خط امام ماندیم و منحرف نشدیم؟ چپ و راست نشدیم؟ خیلی این کار بزرگی است که خداوند در حق ما کرده تا الان استاد خوب نصیب مان کرده، محیط خوب نصیب مان کرده کلاس خوب نصیب مان کرده کتاب خوب نصیب مان کرده دوست های خوبی نصیب مان کرده، خیلی اگر نگاه بکنیم می بینیم چقدر اینها در ما ها تاثیر داشتند تاثیر داشتند، من خودم وقتی نگاه می کنم گاهی وقتها در معرض لغزشها و انحرافات بسیار وحشتناکی بودم که اولیاء خدا به داد من رسیدند یک استاد خوب به داد من رسیده، شما در حوزه نگاه کنید طرف می رود مجتهد می شود بعد از اجتهاد می شود یک آدم کش حرفه ای می شود یک آدم وحشتناک بسیار خطرناک کم داریم مگر ما در مسئولان حوزه آدمهای این طوری در سپاه در وزارت اطلاعات در جا های مقدس و مذهبی شما نگاه کنید چه جانور هایی می آیند بیرون.

خدا نگه دارد، نگه می دارد، با ذلت بروید فقر داشته باشید اعتقاد به لا حول و لا قوّته الا بالله داشته باشید از خدا بخواهید که خدایا لیس لی قول فانتقل به ان معصیتک الا فی وقت ایقظنی بمحبتک خدایا من نه عرضه دارم خودم را بسازم نه عرضه دارم گناه نکنم. در ابوحمزه داریم شبها دیگر در ابوحمزه شما نگاه کنید خدایا من نسبت به روزی مادی هم عاجز هستم که بخواهم تامین کنم حتی عرضه ندارم روزی مادی مان، فکر نکنید ما می گوییم برویم سر کار یک حقوقی می گیریم اینها اگر خدا نباشد به دادمان نرسد همین هم عرضه اش را نداریم.

همین را هم نمی توانیم هیچی نداریم. هیچ عرضه ای نداریم اگر ذلتت را توجه داشته باشی به آن خداوند ببیند بنده ذلیل است، خوار است، عبودیت دارد، حقیقت خودش را درک می کند. واقع بین هست به او می دهد واقع بین هست به او می دهد بچه را شما نگاه کنید.

تا نگرید طفل کی نوشد لبن. بچه وقتی گریه نکند مادر فکر می کند بچه الان سیر است مادر هم می رود دنبال کار هایش ولی به محض اینکه گرسنه اش می شود یا جایش را خراب می کند یا نیاز دیگری دارد داد می زند گریه می کند و عجز و ذلتش را نشان می دهد کی می آید سراغش؟ مادر مهربان می آید، ما ها اگر ذلت نداشته باشیم و گریه نکنیم خداوند کاری با ما ندارد قل ما یاب بکم ربی لو لا دعاءکم اگر دعا نکنید و حال طلب نداشته باشید خدا اصلا به شما ها توجه نمی کند، خوش به حال کسی که بیشتر از هر کسی دیگر فقر می برد بیشتر از هر کس دیگر دست به دعاست بیشتر از هر کس دیگر ذلیل هست بیشتر از هر کس دیگر به خدا می گوید من کاری از دستم بر نمی آید یا ولا یملک لنفسه نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا نشورا. خدایا من هیچ عرضه ای ندارم هیچ توانی ندارم هیچ کاری نمی توانم بکنم نه می توانم دوست انتخاب کنم نه می توانم بفهمم نه می توانم شما نگاه کنید عالم هست چهل سال درس می خواند بعد از چهل سال دچار فراموشی می شود حالا بیا بگو نگه دار علمت را می توانی بیا حرف بزن دیگر می بینی فراموش شد، نه می توانم بفهمم خدایا من هیچی اللهم اخرجنی من ظلمات الوهم و اکرمنی بنور الفهم. خدایا تو من را بهفمان تو این مطلب را به من بفهمان به بعضی از عزیزان می گویم شما می خواهی مطالعه کنی این 67 مرتبه یا سلطان بگو که خدا به تو سلطنت بدهد را مطلب فهماند قُد بازی در نیاور مطلب ساده ی ساده خوانده فهمیده رفته سر جلسه یادش رفته تا بفهمی که تو هیچ کاره ای.

ساده ترین سوال یادت رفته می رود می ماند اصلا حرص هم می خوری می بینی نه فایده ندارد خدا از تو گرفت. و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی. خدا تیر می زند خدا، فکر کردی تو تیر می زنی؟ خدا می کشد عجب نگیرد تو را به خودتان نگاه نکنید هر وقت نگاه نکنید این دعا هایی حال طلبها خیلی به کار ما می آید.

همین افتتاح را شبها داریم حکم یا الهی یا عزیز من من کربت قد فرجتها خدایا چه غم زدگی های زیادی که تو از من باز کردی و برطرف کردی و هموم کشفتها غمها و هم هایی که تو کنار زدی و افرط قد اقلتها لغزشهایی که تو من را بازداشتی از آنها و رحمته قد نشرتها. رحمتی که تو نشر دادی و گسترده کردی بر من و حلقته بلاء قد فککتها. حلقه های بلایی که از من برطرف کردی، انسان وقتی به این سابقه ی محبت خدا به خودش توجه می کنی کاملا شرمسار می شود کاملا شرمسار می شود، هستی انسان در این هست که بیفتد با خدا یکی به دو کردن ر مثلا چهار تا خواسته ای که داشته و نداده خدا به او از روی رحمت به او نداده و مصلحتش نبوده نداده به او یا خودش عمل درستی نکرده که بخواهد آن خواسته ها اجابت بشود اعمال متناسب با خواسته را انجام نداده خوب نشده آن وقت این همه خداوند تبارک و تعالی.

ما نبودیم و تقاضا مان نبود لطف تو ناگفته ی ما می شنود

برگرد ببین که خداوند چه کار کرده آن جایی که تو نخواستی چه کار کرده برایت آنجایی که نخواستی، من یک خواهشی از عزیزان دارم عرفه که گذشت ان شاءالله بعدا عرفه می آید حتما بخوانید ولی حداقل یک باریک بار حداقل یک سحرتان را بگذارید برای ابوحمزه توجه فرمودید چطوری شد؟ یک سحرتان را یکی دو ساعت مانده به اذان را بگذارید برای ابوحمزه یک بار فارسی هم بخوانید عربی هم نه.

توجه فرمودید چطوری شد؟ فارسی بخوانید یک بار بخوانید این ابوحمزه را از اول و با فکر بخوانید با فکر بخوانید این را یک بار عمیق بخوانید نمی توانید بشوی یک صفحه دو صفحه را عمیق بخوانید بشوی یکی دو صفحه را عمیق بخوانید حالا سحر نشد 12 شب بخوانید ولی عمیق بخوانید این خیلی مهم تر از این هست که ده تا ختم قرآن در ماه رمضان انجام بدهی و نفهمی چی خواندی بروی شب دو سه ساعت ابوحمزه بخوانی نفهمی بفهمیم عمیق بخوانیم بعد این مطلبی که من خدمت تان عرض می کنم. بیشتر کشف می شود برای ما و این را حتما به شما توصیه می کنم این کار را انجام بدهید حداقل یک بار را عمیق مطالعه کنید یک بار عمیق بخوانید ابوحمزه را، بعد می آورند از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هر کس دو شنبه و پنج شنبه را در ماه رمضان روزه بگیرد حق تعالی 20 حاجت از حوائج دنیا و 20حاجت از حوائج آخرتش را برآورده سازد این شواهد نشان می دهد که بسیاری از حوائج واقعی انسان که مورد درخواست واقع نشده یا هنوز انسان شعور به آن حوائج پیدا نکرده نیز به اجابت می رسد، دعاست حال طلب است به اجابت می رسد حالا خدا وکیلی ما چند نفر مان که اینجا هستیم همه مان خودمان خودمان را آوردیم در این مسجد نشاندیم اصلا خدا وکیلی چند نفر مان خودمان حال معنوی اعتقاد به خدا معنویات توجه عقاید را خودمان کسب کردیم برای خودمان؟ هر کدام تان نگاه کنید چطوری خدا راهنمایی تان کرده با یک رفیق با یک دوست با یک استاد با یک تصادف آوردن تان سر پا نگه تان داشته چند نفر از ما می توانیم ادعا کنیم من با بینش خودم مطالعه ی خودم توان خودم الحمدلله تا الان مثلا توانستیم خودم را نگه دارم.

چند نفر می توانند همچین ادعایی کنند، خیلی وقتها برای خودت برنامه ریزی کردی که بروی مثلا فلان جا فلان عبادت را انجام بدهید نشد که نشد، نمی شود خیلی وقتها اصلا کفرش را نمی کردی یک همچنین چیزی نصیبت بشود چی می شود؟ نصیبت می شود خیلی وقتها برنامه ریزی می کنی بروی حج بروی کربلا بروی مشهد عبادت بکنی همان ابوحمزه داری می بینی که اصلا حالی هم برای این کار نداری خیلی هم پول می ریزی برنامه ریزی هم کردی ولی وقتی می روی می بینی هیچ بهره برداری نمی توانی بکنی.

یک موقع هست که اصلا تو اوج کسالت و بیحالی و غفلت هستی ولی می بینی خیلی به تو یک حالی دست می دهد خیلی زیبا خیلی خوب وقتی به حال خودت نگاه می کنی می بینی من این کاره نبودم با این وضعیت وحشتناک و آلودگی و غفلت یک همچنین پذیرایی ای از من بکنند، شده ماه رمضان ما مثلا چقدر مراقبت کردیم ماه رمضان بهره برداری کنیم از قبلش چقدر آماده بودیم رسیدیم، رسیدیم به ماه رمضان یک دفعه قلب قفل می کند می بینی که اصلا نمی توانی شده تو اصلا حواست نبوده ماه رمضان دارد می آید یعنی اصلا وقت نداشتی متوجه بشوی ماه رمضان دارد می آید یک دفعه به تو گفتند سه روز دیگر ماه رمضان است حالا مثلا باید روزه بگیری بعد می بینی عجب حال خوشی داری عجب حال خوبی هست عجب ماه رمضان قشنگی هست.

پیش می آید برای انسان بنابراین حال طلب حال قشنگی هست این حال طلب را انسان باید در خودش دائما ایجاد کند البته ایجاد نمی شود مگر این که انسان سطح معرفتش را بالا ببرد هر چقدر سطح معرفت بالا برود این حال طلب همیشه بیشتر هست زیاد تر هست خداوند به آن حال طلب عنایت زیادی دارد به حال طلب افراد یعنی این ذاتا همه اش طلب شده وجودش، وجودش دعاست و طلب به زبان نمی آورد اما این را می خواهد این را می خواهد دعای تکوینی هم که قبلا راجع به آن صحبت کردیم بحث زیادی نداریم و دعا در مرتبه ی لفظی همین طور است که این هم حالا بعدا یک مروری رویش خواهیم کرد.

یکی دو تا آیه می رسیم به بحث خیلی مهم ارکان دعا که دیگر بحثهای معنوی مان انشاءالله از اینجا بیشتر می شود و بیشتر انشاءآلله لذت خواهیم برد، جناب استاد شبها ساعت 12کانال 5 شرح دعای جوشن کبیر می گویند دعای جوشن کبیر دعای بسیار قدرتمندی است واقعا آدمهای نادری می توانند دعای جوشن کبیر را شرح کنند.

ایشان در شرح دعای جوشن کبیر و شرح اسماءالله انصافا قدرت خیلی زیادی دارد برای توضیح اسماءالله، کسی که بخواهد معرفت الهی پیدا بکند لذا از همان کانال 5 انشاءالله شبها درس های ایشان را گوش کنید یک مقدار به فقرات جوشن کبیر ان شاءالله آشنایی بیشتری پیدا کنیم.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.