بحث مان به انواع دعا رسید از نظر هماهنگی زبان، قلب و حقیقت دعا که گفتیم: که یک دعای لفظی داریم یک دعای مصداقی داریم. دعای لفظی جز مصادیق دعا محسوب نمی شود. یعنی وقتی شما نمی فهمید که چه میگویید (حضور قلب نداری) مثل نماز می باشد. لا صلواته الا بحضور القلب.
نماز پذیرفته نیست مگر به اندازه ی که حضور قلب داری. قبل از این که شروع کنیم یک تذکری دارم و آن اینکه بعضی از عزیزان عجله دارند، من این را زود تمام کنم و به سراغ صحیفه بروم، که ما این کار را نمی توانیم انجام دهیم. بدلایل مختلف و یکی از آنها به خاطر اینکه اگر این مقدمات طی شود، آن بهره برداری که باید از صحیفه بکنیم، نمی توانیم که عبارت است از قرآن صاعد.
یعنی دریافت حقایق قرآنی اما بصورت دعا، که این آمادگی بیشتری می طلبد. ضمنا ما به این مقدمات خیلی احتیاج داریم. در باب دعا اگر که مقداری عزیزان حوصله کنند. تا این آمادگی های لازم ایجاد شود، بعد که وارد صحیفه می شویم، دقیقتر، بیشتر و قویتر می توانیم بهره برداری کنیم. کمیت خیلی مهم نیست. موضوع کیفیت است که هر چقدر برایش سرمایه گذاری بکنیم می ارزد.
در روایت داریم که انسان در محضر عالم هیچ وقت نباید عجله کند، ممکن است در محضر عالم شما 90 – 60 دقیقه بنشینید و فقط یک کلام گیرتان بیاید عالم مثل درخت می باشد. بدین معنی که میوه دادنش طول می کشد. برای همین حضورت استاد که این درس را شروع کردند، صلاح دانسته اند که قبل از ورود به دعا حدود 135 صفحه مقدمه بچینند. خوب این لازم بوده که چنین شده و این مطالب را استاد از رادیو سحر ها چند دقیقه ای بحث می کردند.
به هر حال لازم است که داشته شود و عزیزان هم باید کمی حوصله به خرج بدهند. شاید عزیزی بگوید سطح این کلاس با من یکی نیست و اذیت می شوم.... یک مقدمات علمی لازم است که عزیزان باید با نوار ها جلو می رفتند. که غالبا خواهر ها و برادر ها عده ای این کار را کردند و عده ای هم این کار را نکردند. انشاءاله ثبت نام انجام بشود و سیر علمی عزیزان کنترل شود تا وقتی خواستیم صحیفه را شروع کنیم، کسی بدون آمادگی وارد کلاس نشود صلوات..
دعای مصداقی توضیح دادند، دعایی که در آن زبان با قلب همراه است، یعنی زبان ترجمان قلب است، که در اینصورت فرد راستین و حقیقی دعا بوده و به اجابت بسیار نزدیک است. البته این نوع دعا گاهی ممکن است ظاهرا اجابت نشود، ولی باید دانست که خود عبادتی است که اجر قطعی بر آن مترتب است و تاخیر در اجابت فقط از مصلحتی برخواسته است که خدای متعال بر اسرار آن آگاه است. در این معنا، نهج البلاغه در وصیت امیرالمومنین علیه السلام به امام حسن علیه السلام این گونه آمده است که: چه بسا از خدای متعال چیزی را سوال می کند که به تو عطا نمی کند ولی در عوض خیر دنیایی یا آخرتی به تو می رساند، که آن چیز از تو منع شده، زیرا خیر تو در آن نبوده، چه بسا امری را طلب می کنی ولی نمی دانی اگر بدان برسی هلاک دین نصیب تو خواهد شد.
در حقیقت هر دعا، داروی توست، دوستدار صادق دلجوی توست. بنابراین باید بدانیم که دعا مطلقا هدر رفته نیست. هیچ کس نمی گوید من دعا کردم بی اثر بود. بعدا که جلو برویم می بینیم که امکان ندارد کسی دعا کند و دعایش بی اثر باشد. ولی گاهی هست که ما دعا می کنیم که شرایطش را بجا نمی آوریم، و دعا می کنیم و به نتیجه نمی رسیم.
مثلا: من سئل الله توفیق فلم بجتهد فقد استهز بنفسه. امام رضا علیه السلام: هر کس از خداوند توفیق بخواهد ولی تلاش نکند خودش را مسخره کرده، مثلا پیروزی و موفقیت در کاری را می خواهیم که برایش تلاش نمی کنیم و صرفا می خواهیم با دعا مسئله را حل کنیم که موفق نمی شویم. حتی این دعایی که مسخرگی است، یعنی خودمان را مسخره می کنیم، هم بی تاثیر نیست یعنی در نفس انسان تاثیر مثبتی می گذارد.
انسان از خداوند درخواست می کند در حالی که شرایطش را عمل نکرده همین که روبروی خداوند می ایستد و از خداوند چیزی می خواهد و در باره ی آن تمرکز می کند، موثر است. و برای انسان خیراتی دارد. 2- نکته بعد: گاهی اوقات دعا به اجابت می رسد.3- اجابت به تاخیر می افتد. 4- اصلا اجابت نمی شود. برای اینکه خداوند تبارک و تعالی مستقیما میداند که این به صلاح ما نیست و با عقل و برنامه، ریزی های خودمان و با صلاحدید خودمان اصرار می کنیم. در حالی به صلاح ما نیست. و خداوند آن را به صلاح ما نمی داند.
من در این عمر مشاوره ای خودم، هزاران بار مشاهده کردم افرادی که چیزی را می خواستند و ادعا داشتند، ولی بعدا دیدند که به صلاح آنها نبوده. در مورد ازدواج بود که همدیگر را می خواستند، بعدا که ازدواج کردند، پس مدتی فهمیدند، این همه سال که الاف یکدیگر بودند. همه اش بیهوده و اشتباه بود است. کسانی را می شناسم که 5 سال 6 سال چیزی را می خواستند بعد از اینکه رسیدند گفتند: ای کاش نمی رسیدیم، و اصلا گمشده ی آنها این نبوده، بلکه چیزی دیگری می خواستند گاهی سلامتی و شفا را خواستند بعد از اینکه شفاگر گرفتند، فهمیدند که اشتباه کرده اند و پس از ان دین شانرا هم از دست دادند. مثال:
طرف خیلی اصرار کرده که خداوند شفایش بدهد، آدم خوبی بوده و خداوند هم ثواب هر نیتی از عبادات را که در مریضی نمی توانسته انجام دهد خداوند برایش منظور فرموده. در روایت داریم به فرشته ها گفته می شود که این چون مریض است و دوست دارد که انجام دهد، ثوابش را بنویسید. او مریض بماند بهتر است. ثوابش را بنویسید و چیزی هم اضافه بدهید. او هم اصرار کرده که من خیلی آرزو دارم، سالم باشم و عبادت کنم، سینه بزنم، جبهه بروم، و .... شفا گرفته، بعد که موقع رفتن به جبهه فرا رسیده، ترسیده که به جبهه برود، دلبستگی هایش نگذاشته اند. حالا ببینید که این موضوع چه تبعاتی برای آخرتش دارد؟
آن موقع که مریض بود، علاقه به جبهه رفتن داشت بعد که سالم شد، نرفت جبهه، مقاومت کرد و بقول امام رحمت الله علیه باید خودش را برای جواب روز واپسین آماده کند. چون می توانست برود و نرفت. یا بعضی اصرار داشتند پولدار شوند، حضرت گفته صلاح نیست از مسیر خارج شدند. خیلی وقتها چیز هایی را می خواهم که خداوند میداند، اگر داشته باشیم، بوسیله ی آن اخلاق و دین مان و خیلی چیز های دیگر فاسد شده و از بین می رود. و روحیه ی ما خراب می شود.
دو دو تا چهار تایی که خودمان می کنیم، می پنداریم به دردمان می خورد و به کار مان می آید بعدا وقتی عمل کردیم، کاملا متوجه می شدیم که اشتباه می کردیم. پیچش مو ها را ندیدیم. خیلی چیز ها بوده ظریفتر و دقیقتر و آنها را ندیدیم. سپس با مشکل روبرو شدیم دعای مصداقی، مصداق دعاست، اما نباید انتظار داشته باشیم که به اجابت برسد همیشه. دعای حقیقی بوده، تو هم خواستی، واقعا روبرو شدی با خدا، تمرکز برقرار شده شرایط فراهم بوده ولی اجابت نشده بعد حضرت می فرماید:
اگر کسی دعایش اجابت نشود، چند اثر دارد. یکی اینکه خیر دنیایی دیگری به او می رسد. این خیلی مهم است پس خیلی از چیز های دنیایی که به ما می رسد خیلی هایش به خاطر دعا هایی است که به اجابت نرسیده است. خطراتی که از ما دفع می شود در دعای افتتاح که می خوانیم، و حلقه بلاء قد کفیتها، حلقه های بلایی که سراغ من آمد، تو همه را برطرف کردی. من گاهی وقتها می نشینم و خطرات و لغزشگاهها، هلاکتهایی که ناآگاهانه به سمت شان رفتم، مورد بررسی قرار می دهم بعد فکر می کنم که واقعا ما را چه کسی نجات داده است، از این مشکلات.
خودمان که توان و عرضه این کار را نداشتیم وقتی بر میگردم خدا شاهد است که وقتی فکر می کنم وحشت وجودم را پر می کند. جدی می گویم معنای حقیقی وحشت، یعنی از حد تعادل خارج می شوم، که چه خطراتی بوده و چه مهلکه هایی بوده که خداوند از آنها مرا نجات داده است. هیچ کس نمی تواند بگوید که سر راه من این خطرات نبوده است. خطر هایی جانی، خطر های آبرویی، خطر های عقیدتی، و ایمانی، خطر های مالی فراوان که خداوند خیلی وقتها انسان را از آنها نجات می دهد.
بنابراین در مجموع باید بررسی شود نکته مهم در این زمینه است که ایمان اینجا خیلی بداد ما می رسد اگر ایمان داشته باشیم که خداوند به بندگانش ظلم نمی کند، بخیل هم نیست، مهربان، عادل، وهاب و رحمان و رحیم است. آنگاه می توانیم این مسئله را حل کنیم اگر دعای مان هم به اجابت نرسید. خوشحال باشیم گاهی دعای مصداقی به محدودیت علم دعا کننده گاهی در دعا لفظ و معنی با هم مطابقت دارند و دل و زبان با هم همراهند. این مشکل در محدودیت علم شخص داعی است. که آن را می خواهد به این معنا که اگر بر اسرار آن واقف باشد نه تنها آن را نمی خواهد بلکه عمیقا از آن دوری می جوید.
از امیر المومنین علیه السلام نقل شده است که فرمود: مردی می گوید خدایا از فتنه ها به تو پناه می برم حضرت فرمود، تو با این دعا می خواهی از زن و فرزند و اموالت دوری گزینی، زیرا خدای تعالی فرمودند اموال و اولاد شما فتنه است. انما اموالکم و اولادکم فتنه. پس به جای آن بگو خدایا فتنه های گمراه کننده را از من دور ساز، نه مطلق فتنه را. بعضی از فتنه ها بد نیستند وسیله آزمایش انسان هستند. یا کمک انسان هستند.
هر فتنه ای بد نیست. مثلا ما در روایت داریم حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: از فتنه های آخرالزمان کراهت نداشته باشید. چرا؟ چون این باعث می شود که منافقین شما برملا شوند. در این هشت سالی که از رحلت امام گذشت، اگر کسی با فتنه های وحشتناکی که بوجود آمد آگاه به زمان بود، با وجود روبرو شدن با این فتنه ها آرامش داشته است. چرا؟ چون می دانسته که این فتنه ها برای مملکت خیر دارد چون در ادامه حرکتی که ما به سمت ظهور امام زمان علیه السلام داریم و حرکات بسیار مهمی که به زودی به آن میرسیم، باید مرز بندی ها کاملا مشخص می شد، تا منافقین در روحانیت و مرجعیت و اجتهاد بگیر بیا تا پایین، تا پیشکسوتان جهاد و خون و یاران امام و ..... این درجه نفاق اگر در این منافقین برملا نمی شد و پنهان می ماند، در جا های حساس کار خراب می شد.
ولی در این مرحله باعث شد افراد غربال شوند و صف فداکاران، وفاداران، حزب الهی ها از صف منافقین کاملا تفکیک شود. درست است که خیلی تلخ بود و خیلی تبعات داشت. اما بالاخره لازم است. به شما می گویم برای اینکه قلب تان آرام شود شما هر چقدر به زمان ظهور آقا امام زمان عجل الله فرجه الشریف نزدیک شوید، با فتنه های بیشتری در کشور و جهان روبرو هستید.
مواظب باشید حوادثی که قرار است اتفاق بیفتد به فرموده معصومین علیهم السلام گاهی این حوادث کمرشکن است بطوری که مومن صبح از خانه مومن بیرون می رود ولی شب کافر بر می گردد. خوب دقت کنید در این هشت و نه سال بعد از جنگ و ارتحال امام رحمت الله علیه ما این مسئله را زیاد دیده ایم. لذا این را توجه کنید حوادثی که قرار است در این مملکت اتفاق بیفتد و در سطح جهان، حوادثی است که ایمان انسان را تهدید می کند، چون مادر روایات معتبر زمان ظهور، حتی، حتی، حتی زمانی که از جبرئیل علیه السلام صیحه ی آسمانی می آید و قبل از ظهور حضرت و به همه بشارت آمدن حضرت را می دهد، می بینید که باز عده ای ایمان شان را از دست می دهند، یعنی فتنه ها بقدری کمر شکن است که افراد در همین چهار ماه ایمان شان را از دست می دهند.
با اینکه صیحه ی آسمانی حضرت جبرئیل علیه السلام را شنیده اند، زیاد هستند کسانی که این وسط ایمان شان از دست می رود، حتی در حوادث آغاز من ظهور هم ریزش می کنند. بنابراین شما باید حواستان باشد 1- توسل و دعا را از دست ندهید. 2- اگر این حوادث اتفاق افتاد نباید بدتان بیاید. این حوادث حوادثی است که انسان غربال می شود. وفاداری، عشق و اخلاص افراد در همین صحنه ها شناخته می شود، یعنی شما کی می توانید ابراز عشق کنید؟ ابراز عشق جز در سختی ها امکان ندارد ابراز عشق جز در مشکلات امکان ندارد کی می توانیم بفهمیم یک نفر دوست مان دارد و دوستش داریم. برای این که بفهمیم امام زمان عج الله فرجه الشریف وفا داریم و آدم پستی نیستیم. لااقل به این سختی ها احتیاج داریم. که ما در اوج سختی ها وفادار به امام زمان عجل الله فرجه الشریف هستیم.
در اوج این که جوانهای دیگر دنبال شهوات غفلتها و کار های دیگر هستند، عده ای از جوانها معصومانه و در اوج پاکی، در بدترین محیطها اسم امام زمان علیه السلام را می آورند، کار های فرهنگی و تبلیغ دین می کنند، داریم که چنین آدمهایی ثواب شهید را دارند. الذاکر فی الغافلین کالمستشهد بدمه فی سبیل الله. کسی که در بین غفلت زده ها ذاکر است ( هم خودش ذاکر است و هم دیگران را به یاد و ذکر می اندازد) مثل کسی است در راه خدا در خون خودش غلطیده است. این خیلی مهم است.
بنابراین ما از این فتنه ها بدمان نیاید. این فتنه ها را فکر می کنیم که بد است. ولی به نفع ماست لذا هر فتنه ای بد نیست.اینجا هم حضرت همین را می فرماید: می فرماید شما که دوری از فتنه می خواهید، فتنه هایی که ایمان شما را تهدید کند. دوری از آنها را بخواهید و از آنها پرهیز کنید.
یک سری از فتنه ها هست که برای جنگ هشت ساله لازم بود. بعضی فتنه ها برای امتحان است. اگر جنگ هشت سال نبود ما نمی فهمیدیم که جز کدام فرقه هستیم. اگر فتنه های بنی صدر، کرد و خلق مسلمان، خلق بلوچ، خلق ترکمن صحرا، و .... نبود ما از کجا می فهمیدیم که افراد با امام زمان علیه السلام هستند. اگر فتنه های دیگر مثل، دوم خرداد نبود، افراد از کجا می دانستند در کدام مسیر هستند؟
بنابراین ما این فتنه ها را لازم داریم، شما چه بخواهید و چه نخواهید خداوند کار خودش را خواهد کرد. یعنی آن آزمایشات الهی را حتما انجام می دهد و دعا ها هم در این مورد به اجابت نمی رسد چون برای ما لازم است. اینها مثل گریه کردن برای بچه اس گریه کردن برای بچه خیرات زیادی دارد. شما بخواهید مثلا بچه ای باشد ساکت و گریه نکند و..... نه، بچه گریه اش را می کند و این گریه هم برای شما و هم برای، بچه سازندگی دارد.
حضرت می فرماید: تو نمی فهمی اگر می فهمیدی این گونه دعا نمی کردی، انسان باید بداند که چه می خواهد خیلی وقتها ما اطلاع نداریم. مثلا خیلی ها دعا می کنند که خداوند به آنها عشق و حال و معنویت بدهد، عرفان و محبت بدهد و خداوند هم به او محبت می دهد ولی به میزان محبتی که خدا داده عمل نمی کند. چون وقتی بدهند و عمل نکنی، وبال گردن می شود.
مثلا به تو محبت و مودت بدهند و عمل نکنی، مثل خیلی از ما ها، به میزان محبتی که به امام زمان علیه السلام داریم کار نمی کنیم. گفتم که خواب دیدم، مرا به جهنم بردند، ده بار این خواب را برایتان تعریف کردم برای اینکه ما به میزان محبت مان کار نمی کنیم. یک پدر در اضطرار و تنهایی، ما چگونه زندگی می کنیم. حداقل در دل خودمان نمی توانیم جوابگو باشیم. حضرت می فرماید آقا تو هیچ کاری برای من نکردی، نه وقت گذاشتی نه سرمایه گذاری کردی، نه پای کار آمدی، نه دلشوره داشتی، نه از زندگی ات و نه چیز های دیگر حاضر شدی از من بگذری، از خیلی از کار های عادی روزمره زندگی ات. ولی حقیقتا به عنوان یک پدر حق نداشتیم که نسبت به من یک دلشوره داشته باشی. یک اضطراب، یک اشک حقیقی، به مظلومیت و تنهایی من.
گاهی انسان هیچ کاری نمی تواند برای عزیزش بکند ولی می تواند یک ندبه بکند. دعای ندبه ای که امام صادق علیه السلام که فرمودند: که کسی هست که در این عزا به من کمک بکند؟ وقتی عزیزی از دنیا می رود، می بیند که چند تا همسایه و دوست دورت را می گیرند و با تو گریه می کنند، دلت خنک تر است. راحت تری تا اینکه هیچ کس دورت را نگیرد و برایت گریه نکند. به کمک فاطمه زهرا سلام الله علیها برای گریه می رویم؟
حداقل به کمک فرزندش امام زمان عجل الله فرجه الشریف می رویم؟ برای تنهایی و غصه و ناراحتی هایش. ما حتی در این جهت هم نمی توانیم، بنابراین خیلی ادعا کنیم، عاشق باشیم و شیفته و محبّ باشیم، عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد. به محض اینکه بگویی دوستت دارم باید هزینه کنی. نمی شود دروغ گفت. آمد پیش حضرت گفت دوستت دارم. حضرت فرمود: دوستم داری؟ پس استعدّوالبلاء در طول تاریخ نگاه کنید. همه ی کسانی که امام زمان علیه السلام امیرالمومنین علیه السلام را دوست داشتند در طول تاریخ در معرض انواع فتنه ها و سختی ها، شب بیداری ها، خون دل خوردن ها، در ده جبهه مبارزه می کردند.
خیلی ها هستند ادعا می کنند، از خدا هم می خواهند، ولی نمی توانند خدا هم می فرماید تو همان نیمچه ایمانت را نگهدار، مرد این میدان نیستی. وارد این میدان که بشوی، محرومیتها و مظلومیتها و تنهایی ها را می بینی و می فهمی، ضرورتها، جا خالی ها را می فهمی و محیط های مبازاتی را شناسایی می کنی و بعد به دنبال کار خودت می روی. این وضعیت خیلی خطرناک است. می آیی می فهمی که یکجا باید زیر علم را نگهداری، زیر بار نمی روی بعدا مسئولیت به گردنت می آید.
لذا بعضی وقتها افراد دعا هایی می کنند که خداوند می داند، او حد این دعا نیست. همین دعا هایی که ما در دعای کمیل داریم. در مناجات شعبانیه داریم، اگر خداوند یکی از این دعا ها را بخواهد در حق ما اجابت کند تمام سیستم زندگی ما به هم می ریزد. یک کسی یک کتاب عرفانی خوانده در مورد یکی از بزرگان، داغ کرده خیلی زیاد، حالا تصمیم گرفته که این مسیر را طی کند. می گویم عزیز من حد شما و مختصات شما این است. شما اگر می خواهید بروید باید این مسیر را انتخاب کنید. میگویید، نه من الان دیگر نمی توانم، شما نمی دانید این بزرگان چه می کردند، من دیگر نمی توانم درس دانشگاه بخوانم، باید دانشگاه را رها کنم و وارد حوزه بشوم و.... نمی خواهد تو برو توی همان بازار کار کن، بعد از ظهر هم اگر دلت خواست برو حوزه، یک صرف و نحوی بخوان انشاءالله جور می شود.
نه اصلا این عشق نمی گذار بعد بی موقع دانشگاه را رها می کند و به حوزه قم می رود، آنجا هم یک ساله سرخورده و افسرده، داغان و کافر بر می گردد. یعنی آن چیزی هم که داشت از دست می دهد محیط قم آمدن که شوخی نیست که راحت رها کنی و به قم بروی خیلی ها آمدند و سر خورده شدند و برگشتند، تو حالا فکر می کنی به صلاحت هست. جای هر کسی نیست. خیلی کسانی که رفتند و ماندند خیلی چیز ها را از دست دادند به صلاح هر کسی نیست. یکی خیلی اصرار داشت که جبهه بیاید، زیرک بود فهمید که او بدرد جبهه و میدان و عملیات و اطلاعات و تخریب نمی خورد، رفت پشت جبهه فعالیتهای تدارکاتی کرد.
اینقدر هم این مرد زحمت می کشید. دل خیلی پاکی داشت می گفت: من به یک عشقی از تهران به اینجا آمدم، آمده ام خدمت کنم و وظیفه ام را انجام بدهم ولی خدا وکیلی می گویم: که من می ترسم. هر کاری را برای رزمنده ها، امکان داشته باشد انجام می دهم. اینجا به من ماموریت ندهید چون اگر بیایم می ترسم. ایمانم را از دست بدهم. ببینید چقدر صادقانه و پاک گفت: که من مرد این میدان نیستم. من می آیم جبهه رزمنده ها را می خندانم، با آنها شادی و صفا می کنم، کفشی واکس می زنم، برایشان سلمانی می کنم. حمام برایشان راه می اندازم، پشت جبهه خیلی کار ها می شود برایشان کرد، که کمتر از جنگیدن در مقابل دشمن نیست. شما ایمان تان را باید حفظ کنید.
تو برای میدان جنگ نیستی که شب دو نفری سه نفری به دل عراقی ها بزنی. یا حق تیراندازی نداشته باشی، و احتمال خطر و اسارت برایت باشد و گرفتاری های دیگر،.. به این محیط اینها هیچ اشکالی هم ندارد. محیطی که بدرد تو می خورد برو. اصرار نکن که به این محیط، بیایی. اصرار می کنی و وارد این محیط می شوی، کار را خراب می کنی، برای ما خیلی وقتها هست که عدم اطلاعات مان، کار را خراب می کنیم.
لذا نباید وارد میدانهایی که آن را نمی فهمیم وارد شویم. چه میدانهای علمی، چه میدانهای عرفانی، چه میدانهای سیاسی، اجتماعی، جهادی و غیره..... اگر وارد شدیم، باید بدانیم یعنی چی؟ اما وقتی نمی فهمی این کار یعنی چی، پشتش چه خبر است و بعدش چه خبر است، می روی و خراب می کنی. مثلا خانم اصرار دارد که باید با یک طلبه ازدواج کند. تو باید با یک مهندس پولدار ازدواج کنی که ماهی 300 – 400 تومان در آمد دارد. ایمان تو این گونه حفظ می شود. نه من باید با یک طلبه ازدواج کنم، باید با یک حزب اللهی که مرا بالا بکشد. ( گویی آسانسور است)این طور نیست.
دختر همین را می گوید، پسر همین را میگوید بعد هم ازدواج می کند و می بیند که اصلا نمی تواند زندگی طلبگی را تحمل کند. با طلبه ی که 45 تومان حقوق می گیرد40 تومان کرایه می دهد با 5 هزار تومان باید تا ته ماه بسازی، چگونه می توانی؟ مگر هر کس می تواند، زن طلبه بشود. من می خواهم با رزمنده اسلام، با یک جانباز ازدواج کنم و .... الان ما چقدر جانباز داریم که زن هم طلاق گرفته، چهار سال است بریده، من ماندم چه کنم؟ او به دنبال کار خود رفته من هم الان تنها ماندم. پس به صلاحش نیست.
تو نمی دانی با چنین کسی ازدواج کنی رخش باید تا تن رستم کشد. زن یک آدم بزرگ شدن، خیلی وقتها، آدم را جهنمی می کند. شوهر یک زن قوی شدن هم همین طور است. یک جوان که از گرد راه رسیده و بگوید من از این دختر خانم چون خیلی معنوی است خوشم آمده و می خواهم با او ازدواج کنم نمی شود تو اگر با او ازدواج کنی نمی توانی از پس او بر آیی. تو را جهنمی می کند.
چون این زن قدرتمند است تو را بالا میکشد، تو هم با او نمی توانی بالا بیایی، بعدا حسادتت می گیرد، دعوایت می شود، بعدا تحمل نمی توانی بکنی. یک فرماندهی داشتیم خدا رحمت کند حاجی پور، سه تا زن عوض کرد. یعنی هر کس می آمد یک سال که با او زندگی می کرد طلاق می گرفت، فرمانده جنگ بود. نمیتوانستند به پایش بنشینند. چون آن موقع این گونه اقتضا می کرد شوخی بردار نیست. پسره خوب است، مومن است، علاقه دارم، او الان این گونه هست فردا دیدی، اصلا این قیافه را ندارد. امشب خواستگاری این گونه آمده، پنج شنبه چند روز دیگر می بینی یک آدم دیگر آمده است. دو تا پا ندارد. چشمهایش کور است. فک ندارد. دست ندارد. می توانی یا نه؟
این شوخی بردار نیست که الان بگویی باشد بعدا چطور؟ الان خوب است تعادل اخلاقی و روانی دارد ولی ممکن است چند روز دیگر دیوانه برگردد، موجی تمام، ببین می توانی زندگی کنی یا نه؟ بنابراین انسان خیلی باید دقت کنید ما خیلی وقتها، یک خواسته هایی به دل مان می آید، ولی ما تحمل آنها را نداریم، چه خواسته های عرفانی و معنوی و .... خیلی ها می خواستند کربلا بروند. اما وقتی نوبت شان شد فرار کردند.
این فرد در دعای خود دوری از مال و فرزند خود را تقاضا می کرد و نمی دانست چه می گوید. اما در واقع از آنچه می خواست بیزار بود. حضرت در جای دیگر می فرماید: خیلی از دعا هایی که می کنیم این گونه است. بزرگان ما ممکن است دعا هایی بکنند، در حالی که آن دعای ما نیست. مثلا بعضی وقتها دارد که شدت و حبی که کسی بعضی وقتها از خدا می خواهد. گنجایش این شدت و محبت را دارد، اما اگر یک قطره از آن محبت را به شما بدهند نمی توانی از پس آن برآیی. آدم این کار نیستی. یا شاید هم بتوانی، ولی مختصات تو به تو اجازه ندهد.
می توانی انصافا زن صادق و مرد صادقی هستی. ولی مختصات تو را خداوند طور دیگری قرار داده و یا خودت مختصات خودت را طوری انتخاب کردی، مثلا زنت یا شوهرت با یک شخصیت خاصی می باشد، یا بچه هایت دارای شخصیت خاصی هستند و موقعیت اجتماعی خاصی داری، موقعیت بدنی خاصی داری که با آن چیزی که تو می خواهی جور در نمی آید. بنابراین بهتر است که اگر اجابت هم نشد ناراحت نشوی. خداوند ثوابش را به تو می دهد. اما مختصات تو به تو این اجازه را نمی دهد.
چند نفر از آقایان خیلی شیفته بودند که به قم بیایند. گفتیم شما نمی خواهد بروید قم طلبگی، همان مشغول دانشگاه باشید و کار کنید بعدا اگر علاقه دارید به مطالعات مذهبی با این سیری که من به شما می دهم پیش بروید خیلی هم لذت می برید. نیازی هم نیست به قم بروید طلبه بشوید چون این کار برای هر کسی قابل تجویز نیست. قبول نکردند. حالت معنوی شان آنقدر زیاد بود که می پنداشتند باید همین راه را بروند. تحت تاثیر حالشان، به قم رفتند اگر بدانید به چه روزی افتادند.
گاهی وقتها کسی می آید که فرضا مسابقه ی خوبی هم ندارد لغزشهایی هم دارد و حالا توبه کرده است خوب است که یک مسیری را پیش بگیرد و یواش یواش پیش برود. اما یک دفعه می بینی می آید، یواش یواش نماز شب خوان می شود و از نظر علمی جلو می زند، و پیشرفت می کند بعد می بینی عجب او را می گیرد. و حالا دیگر هیچ خدایی را بنده نیست. یا می خواهد به فلان جلسه علمی برود. می گویم بابا صلاح نیست به فلان کلاس علمی بروی. می رود، ظرفیت هم ندارد قوی می شود، اطلاعاتش زیاد می شود، با بزرگان می پرد و خلاصه، عجب او را می گیرد و بدبخت می شود. بچه نباید زود با بزرگتر ها بپرد. بچه باید حریمش را بداند، اگر بزرگی هم راه داد، خودش جلو نرود.
استاد امامی ما را دعوت کردند به درس عرفانی که خیلی هم سنگین بود. ما باید چیز بزرگتری را یاد می گرفتیم. من و چند تا از رفقا نرفتیم. الان هم خیلی خوشحالم که نرفتم. چون اگر می رفتم معلوم نبود چه بلایی سرمان می آمد اطلاعات زیادی برای انسان جهنم می آورد. علمی که نمی خواهیم، نمی توانیم. آمادگی اش را نداریم و نمیتوانیم به آن عمل کنیم، فردا پدر مان را در می آورد این علم زیادی قلبمان را داغان می کند.
در این فکر نباشی که فلان کس آدم قدرتمندی است من هم باید درس بخوانم تا کم نیاورم، کلاس فلان استاد هم بروم کم نیاورم. کلاس فلان عارف هم بروم کم نیاورم. یکی از رفیق های مان با ما به قم آمد. آدم زیرکی بود. دید اگر بخواهد به قم بیاید باید دو بعد از ظهر برود و تا برگردد یک و دو نصف شب می شود. دید اگر بخواهد هر هفته این کار را بکند با خیلی از مشکلات روبرو می شود گفت ما هی یکبار می آییم، این شخص عاقلانه عمل کرد.
قلیل یدوم خیر من کثیر لا یدوم. کمی که ادامه داشته باشد، بهتر از زیادی است که ادامه نداشته باشد بعضی ها قدر هستند، وقت دارند می توانند بیایند، وقت بگذارند، کم هم نمی آورند، خوب نوش جان شان، حضرت در جای دیگر می فرماید، و رب امر حرس الانسان علیه فلما ادرکه ودّ ان لم یکن ادرکه. چه بسیار چیزی که انسان برای رسیدن به آن حریص است ولی وقتی به آن می رسد، دوست می دارد که ای کاش هرگز به آن نرسیده بود.
اینقدر من در این مشاوره ها داشتم. خوب نیست. خبری نیست، فکر می کند جلو برود خوب است می رود و می بیند هیچ خبری نیست. بوی کباب می آمد، نمی دانست که الاغ سرخ می کنند. آری بسیاری از ما در نیایشهای خود از خدای خود چیز هایی را طلب میکنیم که به راستی و به واقع آنها را نمی خواهیم. دقت کنید این راستی و واقع یعنی چی؟
چون یک راستی داریم یک حقیقت داریم یک واقع داریم. یعنی اگر به ما بدهند نمی خواهیم شان. مثل بچه هایی که دوست دارند در مختصات بزرگان قرار بگیرند. نمی شود. وقتی مختصات بزرگان را می دهی نمی تواند از پس آن کار بربیاید. در نهضت فمینیسم، زنها را وادار کردند که در مختصات مردان نقش ایفا کنند، بعد آمدند دیدند که نمی شود بریدند، دائم دعوت کردند که شما باید تساوی حقوق داشته باشید. مشابه حقوق داشته باشید. هر کاری که مرد می کند، تو هم باید بکنی. چه کار داری این کار را بکن. این کار را هم کردند دیدند که در نهایت باخت کردند. تظاهرات راه انداختند با کف گیر و ملاغه که ما را برگردانید به همان آشپزخانه مان.
ولی کار از کار گذشته. مگر الان می توانند چنین کاری کنند. زنهایی که در خارج و غرب هستند چقدر افسرده و پریشان هستند. مرد می گوید اگر تو می توانی پا به پای من در کارخانه و شرکت و اداره، نصف درآمد خانه را می توانی تهیه کنی، با هم ازدواج می کنیم و الا مگر مریضم که بروم کار کنم تا شما بخورید. اسلام می گوید زن نباید این کار را بکند. یک موقع اهداف مقدسی پشت قضیه است آن یک بحث دیگر است، یک موقع هم نه زن مجبور نیست ولی بعضی خانمها مجبورند، یا مرد ندارند. یا مردشان، مرد نیست.
دلایلی مختلفی دارد، ولی خیلی از خانمها هستند که در اجتماع ما نیازی هم ندارند ولی به دنبال کار می روند. تمام بهداشت روحی و جسمی خودشان را به خطر می اندازند. در غرب وقتی زنی بگوید من کار نمی کنم و در آمد ندارم اصلا کسی او را تحویل نمی گیرد. باید برود کار های سنگین انجام دهد، همه ی حیثیتش را هم باید این وسط بگذارد حتی ایرانی هایی که به آنجا رفتند، مجبور شدند دست از ناموس شان بردارند. تن به ناموس فروشی و بی حیایی بدهند، تا بتوانند خودشان را آنجا سر پا نگهدارند. چون فرهنگ آنجا را قبول کردند.
زن عجله میکند اتومبیل می گیرد و پشتش می نشیند، نمی شود. یک موقع موضعی و موقتی است عیبی ندارد، ولی اگر قرار باشد، همیشه پشت فرمان بنشیند. هزاران خطر برایش وجود دارد خوب است که زن رانندگی یاد بگیرد. اتفاقا خیلی خوب است که رانندگی بلد باشد، ولی اگر قرار باشد همیشه پشت فرمان بنشیند می بینید که تمام طراوت و لطافت و روحیه زنانه اش را از دست می دهد.
آمار علمی تصادفات رانندگی، هم ترافیک، هم سکته قلبی نشان می دهد که رانندگی اهلش را می خواهد، نمی گوییم مردش را می خواهد، اهلش را می خواهد این خیلی مهم است، بنده شاید معلم خوبی باشم ولی راننده ی خوبی نباشم و نتوانم از پس یک رانندگی خوب برآیم. من به یکی از دوستان گفتم که کار دولتی نکن. چون به شدت بداخلاق می شوی، غضبناک می شوی، این کار را نکن. یک کار سبکتر با یک حقوق پایین تر بگیر، تا بهداشت روانی است حفظ شود. بعضی ها کار آزاد نباید بروند. کار آزاد که می روند، گرگ می شوند، سگ می شوند، واقعا از نظر معنوی همین طور است بلکه بدتر از سگ و گرگ. واقعا خطرناک می شوند. ظرفیت کار آزاد را ندارند بی دین می شوند افراد فرق می کنند به بعضی باید گفت که کار دولتی نرو، چون آنجا بداخلاق می شوی بعضی هم در کار آزاد.
اینکه به راستی و واقع آنها را نمی خواهیم یعنی چی؟ یعنی موقعش که بشود و به ما بدهند، برای مان بی مزه است، آنقدر افراد مقدمه ای کاری را فراهم کردند، وقتی هم می خواستند بروند، گمشده اش نبوده، بابا دو میلیون خرج می کند تا بچه اش به دانشگاه برود، می رود و می بیند، آنچه می خواست نیست. یا شخص پزشکی زده، رفته قبول شده، پدر خودش را در آورده، می بیند آنچه می خواسته نیست. از هر ده مشاوره ی دانشجویی که داشتم سه تا از آنها افسردگی انتخاب رشته داشتند. نباید می آمدیم فقط تحت تاثیر اجتماع و این و آن، جوانی و استعداد مان را روی آن گذاشتیم آخرش هم هیچ فایده ای نداشته.
ولی خدای منان دید کوتاه ما را جبران می نماید و آنها را عطا نمی کند. با این حال ما چه بسا از عدم اجابت دعای مان نگران می شویم و نمی دانیم که گلایه از عدم اجابت جهل دیگری غیر از جهل اول است.
بدترین چیز گلایه است گلایه نشان می دهد که شخص ایمان ندارد. کسی که با گلایه کردن درگیر می شود و رابطه اش با خدا سرد می شود. نشان می دهد که اهل ایمان و یقین نیست. و باید در اعتقاداتش شک کند.
حافظ از چشمه ی حکمت به کف آور جامی تا که از لوح دلت نقش جهالت برود
باید با حکمت انسان جامی بدست آورد و از آن بنوشد تا از این جهالتها دور شود و بعدا توقعات بیجا نداشته باشد و دعا های اشتباه نکند. در دعای افتتاح هم آمده، ابطاعنی عتبت بجهلی علیک و لعل الذی ابطا عنی هو خیر لی لحلمک بجاقبته الامور. فلم ارمولی کریما اصبر علی عبد لئیم منک علی یا رب (متن عربی خوانا نیست اشکال از تایپ نمی باشد)
خدایا تو به من مودت می ورزی من به تو بغض نشان می دهم تو به من خوبی می کنی من به تو بدی می کنم دعای من را اگر تو به تاخیر بیندازی با عتاب و با جهلم با تو برخورد می کنم( که خدایا تو چرا این کار را کردی؟) و چه بسا این را که برایم به تاخیر انداخته ای آن برای من نیکو و خیر است برای این که و عاقبت امور را می دانی، پس مولای کریمی جز تو را ندیدم که بر من پست و لئیمی مثل من را تحمل کند (در عرفه هم داریم اگر دیگران مرا بشناسند هیچ کس مرا تحمل نمی کند فقط خداست که ما را دوست دارد و همیشه ما را نگه می دارد. مطمئن باشید که این فقط خداست که در هر شرایطی ما را می پذیرد و دوست مان دارد من به افرادی که ازدواج کردند به آنها می گویم که آیا شما، شده که تا به حال یک کسی را می خواستید و به شدت علاقه داشتید بعدا فهمیدید که چقدر خوب شد که نشد.
اکثر قریب به اتفاق گفته اند آری یعنی ما یک زمانی کسی را می خواستیم الان که به این مرحله ی رشد رسیدیم، فهمیدیم که چقدر خوب است که ما با فلانی ازدواج نکردیم. خیلی خوب شد. و گرنه بدبخت بودیم.
والحمدلله رب العالمین. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.