بحثمان به مناسبت این لیالی درباره مهمترین خواستههایی که برای ما ضروری هستند،.آنچه مهمترین مسئله برای انسان که اگر آن هم نشود هیچ چیز دیگر حل نمیشود و انسان اگر به همه خواستههایش هم برسد، بی فایده است، مسئله مغفرت و نجات از آتش است. لذا شما اگر به دعاها نگاه کنید، همین دعاهایی که در ماه مبارک رمضان آمده، دعاهای سحر، حتی دعای مخصوص شب بیست و یکم، اولین خواسته را در همه این دعاها این ذکر کرده که خدایا مرا از آتش نجات بده، مرا از جهنم خلاص کن. این مسئله فوق العاده جدی است. انسانی که آخرت را باور کرده، باید اولین کاری که میکند در برنامهریزی های زندگی خودش این است که یک سرمایه گذاری جدی و مؤثر برای شناخت ابدیت و آخرت خودش کند. کسی که تاحالا 50 رمان خوانده هیچ پیغمبری را نمیشناسد، چقدر فیلم سینمایی دیده، روزنامه خوانده، چه کسانی را می شناسد، از نویسندگان روز، نویسندگان قدیم و جدید، چقدر جمله بلد است، هیچی از این چهارده معصوم نمی داند، او معلوم است جدی نگرفته و برای آثار معصومین وقت نگذاشته. آخرت جایی است که قرار است برویم. پیامبر رحمت می فرماید. وقتی پیامبر از خداوند خبر می دهد یعنی مثلش کمرشکن است. می فرماید: خداوند تبارک و تعالی دشمن می دارد کسی را که دنیا را خوب می شناسند ولی از آخرت هیچی نمی دانند نه جهنم و نه بهشت را میشناسد. اگر خدا کسی را دشمن بگیرد، ببینید دیگر چیست. کسی هست بیاید دل خدا را نرم کند؟ اینها برای این کار وقت نگذاشتهاند. ولی کارهای دیگر و رشتههای دیگر را وقت گذاشته و بلد است. بعد که جلو میرود می بیند باید برای این وقت میگذاشته و سرمایه گذاری میکرده. مهمتر از بهشت هم باید جهنم را انسان بشناسد؛ چون اگر جهنم را بشناسد و نرود کافیست. حتی در سیر و سلوک هم وقتی یک نفر به مکاشفات میرسد، اول به جهنم میرسد. اول جهیم، جهنم نروی بهشتی هستی. چهبسا بالاتر از بهشت هم نصیبت شود. ولی اولین مشکل و اولین گره زندگی هرکس این است که جوری باشد که اگر امسال تقدیر شده من بروم، من سروکلهام نباید آن طرفها پیدا شود. اینکه دنیا را با چه کیفیتی بگذرانید اصلاً اهمیت ندارد. خوش بگذرانید، بد بگذرانید، تلخ، شیرین، دارا، ندار، مهمتر از کیفیت دنیا این است که تو کیفیتی آخرت اول از دست ندهی و جهنم هم نروی. این از نگاه خدانسبت به ماست. مسئلهی اساسی در زندگی ما همین است. لذا علت این که ما از خیلی از دعاها لذت نمیبریم همین است، دعاها با نگاه ابدی به ما نگاه میکنند، میخواهند خطر حقیقی را به ما بشناسانند، لذت حقیقی را هم همینطور. ما نه، چون اندیشه مان براساس دنیا تنظیم شده، برای دعاها و مناجات ها حس و حال نداریم؛ چون یا راجع به ابدیت و قیامت و شب اول قبر و بهشت است. ما خیلی انسی با این چیزها نداریم. لذا قندی در دلمان آب نمیشود و ترسی هم نداریم و این شروع نکبت و بدبختی در زندگی یک آدم است. یک آدمی که از جهنم نمیترسد، این سهمیه ترسش صد در صد مانده برای شب اول قبر. 10 دقیقه گریه نکرده برای جهنم. نترسیده. برو مادرمان فاطمه زهرا و پدرمان امیرالمؤمنین و انبیاء و پیغمبرمان را نگاه کن. این آدم آنقدر پوست کلفت است که در تمام دوران زندگیش ننشسته ده دقیقه از این جهنم بترسد. اگر کسی از جهنم نترسید یعنی یا باور ندارد یا آنجا را نمیشناسد. این آدم ترسش برای آن طرف مانده. وقت بگذاریم آخرت را بشناسیم. اگر بهشت و جهنم را نشناسیم، انتخاباتمان جهنمی می شود. باید بدانیم چه جور انتخابها و رفتارها و افکار و ارتباطاتی جهنمی هستند. همانطور که باید بشناسم چه انتخابها، رفتارها، افکار و ارتباطاتی بهشتی هستند. بسیاری از رفتارهای جهنمی را داریم و خودمان حواسمان نیست. نمیدانیم این ما را گرفتار میکند. جهنم تمام علایم خودش را در نفس ما به ما نشان میدهد.
آن قاعده یادتان نرود که خیلی مهم است. نفس ما قبر ماست. هر کس میخواهد بداند قبرش چه شکلی است، ببیند نفسش چه شکلی است. اگر الآن آدم شاد و آرام هستی، خوش به حالت بهشتی هستی. اگر دنیا نمیتواند به لجن بکشاندت، اگر به بدگویی و غیبت و گناه نمیافتی، دیگران دلت را نمیبرد، لذت دیگران تو را بیتاب نمیکند، دلت را تنگ نمیکند، نمیگویی آخ آخ من عقب افتادم اینها عشق عالم را می کنند. خداوند به پیغمبر میگوید عشق عالم را فقط کسی میکند، که از سه تا چیز به لذت بیفتد. یاد من، محبت من، رضای من، وقتی دیگران در دنیا بخور بخورشان به راه است، عشق عالم برای یک بهشتی و دوستدار من سه چیز است، دنیا را در سه چیز خوشگل میبینند، 1. اینکه از هر فرصتی برای سرزدن به من و عشق و حال با من لذت می برند، 2. دنبال محبت من هستند، یک جوری میخواهند با من رابطه عاشقانه برقرار کنند، 3. راضیم کنند، اینها خیلی آدمهای زیرکی هستند. به قول یکی از علمای بزرگ، فرمود اینها خیلی پاچه ورمالیده هستند. از بین همهی معشوقها، این به خال زده. میگوید اگر هرکس بخور بخور دارد و عشق عالم را دارد میکند، عشق من این است که سری به خود خدا بزنم، اگر زودرنج نیستی، حساس نیستی، از پدر و مادرت دلخور نمیشوی. پس فشار قبر هم نداری؛ چون روحت تنگ نمیشود، روحت به چه چیزهایی حساسیت دارد؟ همان چیز برایتان فشار قبر میآورد. هرچیزی که فشارت میدهد بدان همان جا فشار قبر دارد. کاری کن دیگر فشارت ندهد. ببین کجا حساسی و به هم می ریزدت. اگر دیدن بعضی آدمها تو را به هم میریزد، برو ببوسشان و بهشان هدیه بده. دعایشان کن، باهاشان آشتی کن که دیگر دیدنشان اذیتت نکند. اگر به حسادت افتادی که یک نفر بالا میرود ، تو پایینی دعایش کن. خوشحال باش، کمکش هم کن. با خانمت و شوهرت و جاری و مادر زن است. مشکل داری، برو حلش کن؛ چون فشار قبر دارد و فشارهایش هم خیلی طولانی است. تمام مظاهر جهنمی را در دنیا بشناسیم، اگر نشناسیم، خیلی تلفات می دهیم. لذا علی (علیه السلام) فرمود تمام تلاش زندگیت را، سرمایه گذاری اصلی زندگیت را بگذار برای اینکه جهنمی نشوی و محل بدبختی و کیفر نجات پیدا کنی از. اینکه چقدر درس می خوانی مهم نیست، آیت الله میشوی، نمی شوی، دکتر میشوی یا مهندس میشوی یا نمیشوی، چقدر سود میکنی، ازدواج میکنی یا نه، چندتا بچه داری، ماشینت چیست، خانه داری یا نه، اینها همه تابع این هستند که تو جهنم نروی. لذا همه کارهایت را براساس بهشتی بودن تنظیم کن. برو سراغ انتخابها و رفتارها و افکار و ارتباطات بهشتی. به هر قیمتی نمی ارزد زندگی کنی. مسابقه با دیگران نگذار، چشم و هم چشمی نداشته باش، تو مثل بقیه نشو، طرف غافل است، این آخرت سرش نمیشود، خودش را نمیشناسد، چرا چشمت می خورد بهش حسرت می خوری؟ یک ذره به افکار این آدم فکر کن، به قیافه این آدم، وقتی این آدم از ماجرا پرت است، چرا افتاده توی دنیا و تو زور آورده بهت، خدا میگوید مؤمن نباید حسودی کند. خدا میگوید از این که مؤمنان حسودند من در دنیا به کافران کم میدادم وگرنه دنیا آنقدر برای من بیارزش بود که ناودان خانه کافران را هم از طلا میکردم. و مؤمن باید میدید که ناودان خانه کافر طلاست و ککش هم نمیگزید. ما آنقدر بیصبریم که دینمان را گذاشتیم برای دیگران، فلانی خورد، برد، فلانی خانهاش اینجوری بود، مبلش اینجوری، پس من چرا، مگر من چه کردم، با هیچ کس مسابقه نگذار. تلاش خودت را برای زندگیت بکن؛ برای رفاهت، اما آنقدری که جهنمی نشوی. طرف خمسش را نمیدهد، زکاتش را نمیدهد، انفاقهای واجب دارد انجام نمیدهد، لقمه حرام و حقه بازی و کلاهبرداری به هر قیمتی که فقط شکمش را سیر کند و عشق و حال دنیا را بکند. تمام همتت را بگذار برای نجات پیدا کردن از بلا و عذاب بگذار. اول مهم است تو جهنمی نشوی. اما اگر بخواهی عشق و حال دنیا کنی و بعدش گرفتار شوی، علی (علیه السلام) میگوید گرفتاری آنجا تمامی ندارد. خود حضرت میگوید شما بعضی هایتان با تکیه به ولایت ما گناه میکنید، بدانید ما اهل بیت تا بیاید دستمان به شما برسد 300 هزار سال طور میکشد. تکیه به ما نکنید. خود حضرت زهرا (سلام الله علیها) میگوید 300 هزار سال گرفتار میشوید. بترسید از آتشی که بس پر جوش و خروش است و زبانههایش سخت و عذابش هماره نوست. این وقتی که آب جوشان را اول کار توی حلق او میریزند، این تمام پوست وگوشت صورتش و بدنش میریزد. بعد دوباره جا در جا گوشت جدید درمیآورد که بتواند دوباره عذاب را بچشد. بترسید از آتشی که ژرفایش ناپیداست. حضرت فرمود: هفتاد سال یک سنگ را انداختند که رسید ته جهنم. گرمای سخت و عذابش تازه است، در آن هیچ رحمتی نیست و هیچ فریاد و دعایی در آن شنیده نمیشود، بترسید از آتشی که گرمایش سخت، زیورش آهن داغ و نوشیدنی اش چرکابه است. بعد میفرماید چه آید بر سر کسی که با گوش و چشم و زبان و دست و پا و فرج و شکم گناه نموده است. اگر خداوند او را نیامرزد و از از عذاب آن روز بر وی رحم نیاورد؟ همه حرف ما در شب قبر این است که خدایا تو اگر به ما رحم نیاوری، و ما را نبخشی، بدبختیم. ما چون غافلیم، امشب هم که میگویند شب قدر است، دستت را بگیر بالا و حاجتت را بگیر، باز ما در دنیاییم. حواسمان نیست چه خطری بغل گوشمان خوابیده، چند روز دیگر، چند ساعت دیگر اینجا نیستیم. لذا نوع خواستههایمان پست است، ولی معصوم را نگاه کنید. معصوم، بچهاش هستی، دلش میسوزد، بابا حواست باشد، مهمترین خواستهات چیز دیگری است، اینها را نگو، آنها را هم بگو ولی مهمترین خواستهات گریه و زاریت این باشد که سمت جهنم پیدایت نشود، اگر باشد، راحت نجات پیدا نمیکنی. یک روایت دیگر برایتان بخوانم، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در روز قیامت امر میشود که گروهی از مردم را به سوی بهشت ببرند، هنگامی که نزدیک آن میرسند بوی بهشت را استشمام میکنند. بوی بهشت آنقدر خوب است که حضرت میفرماید یک بویش بیاید در دنیا مردم از شدت این لذت همه میمیرند. اولین چیزهایی که بهشان میرسد، بوی بهشت است؛ چون بوی بهشت از 500 سال راه میرسد. حالا می آیند جلوتر، میبینند چه خبر است، چه قصرهایی، چه کسانی، چه نعمت هایی اینجا هست. و دیگر چیزهایی که خداوند برای بهشتیان آماده کرده است. پیغمبر فرمود دم در بهشت به مؤمن دست میدهد که وقتی چشمش میخورد از شدت لذت نزدیک است بمیرد. اگر فرشتهای به داد این شخص نرسد، جا در جا میمیرد. ندا میآید که آنان را برگردانید که بهرهای از آن ندارند. اینجایش خطرناک است. اول خدا نشانشان میدهد، یقین کردهاند بهشتی هستند، بوی بهشت بهشان رسیده، لذت دیدنش را هم بردهاند. مگر کسی ببیند میتواند دیگر برگردد؟ اینها خیلی داغون میشوند. حضرت میفرماید چنان با حسرت و افسوس بازمی گردند که هیچ کس با این افسوس و حسرت برنگشته. یک دفعه میگوید نه این جا مال شما نیست. میگوید پروردگارا، چه کاری با ما کردی؟ چرا به ما نشان دادی بعد میگویی برگرد؟ پروردگارا اگر پیش از آن که به ما نشان دهی آنچه را که نشانمان دادی از پاداش و نعمتهایی که در بهشت آماده کردهای ما را به جهنم میبردی برایمان آسانتر بود. خدا میخواهد حرف بزند، وقتی خدا حرف میزند؛ یعنی بعد از خدا کسی نیست که رحمتش شامل حالت شود، خدایی که از دست بندهاش به خشم آمده و این کار را باهاش کرده، خدا حکیم است، ظلم نمیکند. میگوید این حقت است. این کار را عمداً با شما کردم. چرا که شما در خلوت خود با ارتکاب گناهان به جنگ با من برمی خاستید، ولی هرگاه با مردم روبرو میشدید فروتنانه برخورد میکردید، التماس دعا، ما را دعا بفرمایید. ما حسرت شما را میخوریم، لباس مشکی و انگشتر عقیق و اینها. ماه رمضان تمام میشود، میگویند برویم همان ماهوارهمان را حال کنیم، اینترنت برویم، با رفقا این طرف و آن طرف، همان عروسیها و مهمانیها و مسافرتها. سالی یک بار جمع شویم خودمان را مسخره کنیم و برویم، ادا دربیاوریم. با مردم که بودید خیلی اتوکشیده و ناز و نازنین بودید، خیلی مسلمان و مؤمن، برعکس آنچه که در دلهایتان بود، به مردم وانمود میکردید، از مردم میترسیدید و از من نمیترسیدید. یک بچه میخواست ببیند تو را در گناه، خجالت میکشیدی، میگفتی جلوی بچه زشت است، بابات میدید، زنت میدیدی، شوهرت میدید خجالت میکشیدی، بعضیها خجالتها را کنار گذاشتهاند. خانواده با هم مینشینند ماهواره نگاه میکنند. جلوی خدا مینشینند ماهواره نگاه میکنند. اینترنت رفتن گناه نیست، ماهواره رفتن هم گناه نیست، اما چی، کجا، برای کی؟ مسخره بازی، من کارم اینجوری اقتضا میکند. از این توجیهات این جوری، اخبار باید ببینیم، اخبارشان زن لخت نشان میدهد، آنقدر تو سیاسی هستی و مهم است که به خاطرش غضب خدا را به دست بیاوری؟ با توجیهات یخ بچگانه، فیلم و ماهواره و اینها را نگاه میکنند و از من نمیترسیدید. آنقدر الآن بیحیایی شده، زن و شوهر و بابا ننه مینشینند با هم معصیت خدا را میکنند، جلوی امام زمان (علیه السلام)، در محضر امام زمان (علیه السلام)، هرکاری می کنند، مردم را بزرگ می داشتید، و مرا بزرگ نمی داشتید، پست ترین بیننده من بودم پیش شما، بی ارزش ترین بیننده من بودم پیش شما، مرا نگاه نمی کردید. آمد به امام حسین گفت آقا من نمی توان گناه نکنم، چه کنم؟ امام حسین فرمود برو یک جا خدا نبیندت. روزی خدا را هم نخور، برو معصیت کن. در روایت دارد پایین ترین و پست ترین ناظراز نظر ما خداست. به خاطر مردم گناه و خلاف را ترک می کردی و به خاطر من ترک نمی کردی. الآن خانم محجوب، آقای مؤمن متدین، سوار ماشین می شود ده کیلومتر از تهران خارج می شود، میرود شمال، انگار آن جا شمال مال خدا نیست، لب دریا یک جور دیگر میرود. یک خانمی چند روز پیش به من می گفت من سوال داشتم، من می خواهم بروم ترکیه، لب دریا نمی توانم نروم آنجا، گفتم خب، گفت نظر شما چیست، من خجالت می کشم، نمازم را چه کنم؟ بهش گفتم لب دریا برو، نمازت را هم بخوان. خانم میرود دوبی، یک جور دیگر می شود، انگار آنجا خدا نیست، در هواپیما امسال می رفتیم بوسنی، هواپیمای ترک سوار شدیم، این خانم های چادی و محجوب می آمدند در هواپیما می نشستند، یک ربع بعد می دیدیم انگار ما اصلا اشتباهی آمدیم اینجا نشستیم. رسیدیم استانبول، خدا کیلو چند است، پیغمبر کیلو چند است، حیا و حجاب و عفت، اصل واقعا بی حیایی و بی شرمی. الآن در تهران مردم راحت، طرف مرد بی غیرت، ناموسش را بزک کرده برده در خیابان، بهش برنمی خورد، نه زن می فهمد نه مرد که به هر نگاهی که به این زن بزک کرده می شود، یک زنا در نامه عملش می نویسند، فردای قیامت ده میلیون زنا می نویسند برایش، موها و اندامش معلوم است، نمی فهمند چه می کنند. خدا می گوید مرا مسخره می کردید؟ اینها مال ریاکاران است، آنانی که از اول فایق بوده اند که یک سره می روند. اصلا اینها انگار دو شخصیتی هستند. طرف واقعا با من جبهه بوده، با هم بعد جنگ رفتیم یک سفر اروپا، با پرروی م گوید من که اصلاً به این حرفها اعتقاد ندارم. حلال و حرام، گوشت حرام و حلال. رستوران گوشت حرام سفارش داد، نشست کوفت کرد. یعنی خدا الآن نمیشنود؟ فرشتهها باهات نیستند؟ آنقدر آدم پوست کلفت؟ بعد امروز با محروم کردنتان از پاداش، عذاب دردناک را به شما میچشانم. خدا میگوید حالا نوبت ماست. این مال کسی است که با خدا حقه بازی میکند.
یک حدیث طولانی است که حضرت به یکی از اصحابش به نام قیس می گوید: «احنث خدا» در بهشت برای تو نعمتهای زیادی گذاشته، بعد بهشت را ترسیم میکند حضرت، میگوید. مبادا از دستش بدهی. اما بدان اگر از دست بدهی، دچار یک سلسله چیزهایی میشوی که خیلی خطرناک هستند. اگر میخواهید دعاهایتان به اجابت برسد، چند کار را انجام دهید. تمام عقدهها و کینهها را بیرون بریزید؛ چون امشب به خدا میگویی خدایا مرا از آتش نجات بده، کینه آتش است، خدا بهت میگوید گناه تو نسبت به من بزرگتر است یا گناه کسی در حق تو؟ تو عرضه نداری بقیه را ببخشی و ستار باشی. بگذری. چه جوری میخواهی بگویی العفو؟ خب تو هم بقیه را ببخش. تا من تو را ببخشم. اگر نمیتوانی ندید بگیری از خدا نخواه تو را ببخشد. دلهایتان را پاک کنید. صدقه بدهید. صدقهی خوب نه صدقهای که فقط عذاب وجدانتان را برطرف کند و چینشی که از دعاها هست، بهشان اهمیت بدهید. مسئله مهم که شب آخر تذکر خواهم داد این است که توجهتان به ولی الله الاعظم زیاد باشد و کمی هم اگر بشود چه میشود. اینکه چند دقیقهای سعی کنیم که دلمان برای آوارگی و مظلومیت و غربت حضرت بسوزد. حضرت را زیاد دعا کنیم.
والحمدالله رب العالمین.