جلسه 074 - شرح حدیث عنوان بصری
شماره جلسه
74
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 074 - شرح حدیث عنوان بصری

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ باید دقت کنیم که در استفاده از حلال و تفریحات حلال دو نکته را دقت کنیم یکی اینکه حرام به هیچ وجه داخلش نشود چون آن موقع دیگر تفریح نیست ما را عقب میاندازد حرکت جنینی ما را در رحم دنیا به سمت ابدیت به خطر میاندازد نکته دوم این هست که زیادهروی نباید بشود.@ یعنی در همین حلال هم اگر کسی استفاده کند مواظب باشد به آن وابسته نشود و فقط به همین مقدار که خستگیاش در برود معتاد به او نشود و یک مشغله برایش نشود البته ورزش جزء چیزهایی هست که واجب است.@ ما قبلاً حدود ده جلسه در معرفت نفس در مورد بدن صحبت کردیم و مفصل توضیح دادیم در مورد بدن و وجوب رسیدگی به بدن و لزوم ورزش، ورزش الان یکی از واجباتی هست که باید در زندگی ما باشد چون ما دستور داریم که بدنمان را سالم نگه داریم و در زندگی شهری نگه داشتن سالم بدن ممکن نیست مگر با ورزش.@ چون تحرک در آن کم هست و بدن حتی اگر تغذیه خوب هم باشد وقتی تحرک نیست باز در معرض خطر هست ما باید ورزش بکنیم ورزش یک چیز لازمی هست اما نباید خدای نکرده بابی از شهوت و وقت تلف کردن در همین مسأله روی ما باز شود.@ هر کدام از لذات حلال میتوانند خطرناک باشند و ما را به سمت جنبههای دیگری از حرام بکشانند بنابراین باید لذت بردن در مشت و دست ما باشد یعنی از یک چیزی لذت ببریم ولی کاملاً در کنترل ما باشد که به اوقات اصلی ما لطمه وارد نشود.@ توضیح دادم مثل حرکت قلب است قلب یک دم دارد یک بازدم دارد یک استراحت دارد و آن استراحت قلب هرگز به دم و بازدم لطمهای وارد نمیکند مثل جنینی که در رحم مادر کار خودش را میکند عملیات اندامزایی برای تولد را انجام میدهد ضمناً برای دورانی که در رحم هست فکری میکند دارد زندگی میکند خیلی باید دقت کنیم که به خطر نیافتیم.@ بنابراین وقتی ما صحبت از امور بیهوده میکیم یک موقع کسی تلقی نکند که وقتی میگوییم امور بیهوده یعنی فرض بفرمایید ما باید دائماً در کار و تلاش و عبادت و تحصیل باشیم، نه همه کسانی که دائماً در عبادت و کار و تلاش بودند بعد از مدت زیادی بریدند و اثرات مخربی روی آنها گذاشته.@ در جوانها معمولاً چون مردم ایران جوانهایش جوانهای خوش فطرتی هستند قوی و آماده هستند خیلی مهیا هستند برای اینکه وقتی در کار خوب میافتند وقت بگذارند برای کار خوب و جلو برون من حتماً توصیه میکنم که کسی تختهگاز جلو نرود حتی در عبادت، مطالعه، در کارهای معنوی و عرفانی بد است.@ حتماً این توصیه را تأکید میکنم وقتی را برای لذت بردن بگذارید وقتی را برای لذات حلال، استراحت، تفریح آنچه که از آن لذت میبرید با خانواده است با خانواده باشید پارک است پارک بروید جنگل است جنگل بروید، شنا هست شنا بروید کوه است کوه بروید، دور هم میخواهید جمع شوید گپی بزنید.@ تلویزیون میخواهید نگاه کنید اگر برنامهاش مضر نیست نگاه کنید و خیلی چیزهای دیگر، حتماً احتیاج داریم کسانی که با تعادل جلو رفتند اینها همیشه حرکتشان خوب، رو به رشد و موفق و دائمی بوده اما کسانی که تختهگاز رفتند و همه چیز را به خودشان حرام کردند.@ حتی این لذات جوانی را و لذات حلال را به خودشان حرام کردند بعد از مدتی ناخودآگاه دچار انحرافاتی شدند که فکرش هم نمیکردند که یک روزی به این تلهها بیافتند اما شدند لذا بگذاریم آنطوری که خداوند میفرماید ما زندگی بکنیم.@ خداوند فرمودند که شما وقتی میخواهید زندگی بکنید مقداری از وقتتان را برای کار، عبادت، و مقداری هم برای استراحت و لذات حلالتان بگذارید حرام کردن استراحت و لذات حرام به خودمان و تحمیل بار آن دو قسمت که عبارت است از عبادت و کار روی خودمان در دراز مدت اثرات بسیار مخربی روی ما خواهد گذاشت.@ بگذارید هر چیزی سر جای خودش باشد و ما طبیعی جلو برویم. اینطور هم نیست که من بگویم اگر من این را برای خودم حرام کردم بعدها به نفعم میشود، نه به نفع نمیشود اگر قرار است بدنت هشت ساعت کار کند هشت ساعت، ده ساعتش بکنی ممکن است الان جواب بدهد ولی در درازمدت بدنت یکدفعه همه چیز را زمین میگذارد افت زیاد میکنی.@ روح هم همینطور هست شاید الان بگوییم خبری نیست چیزی نمیشود من تختهگاز بروم اما مطمئن باشید در درازمدت لطمهای که میزند به هیچ وجه قابل جبران نیست ما زیاد دانشجوی پُرخوان داشتیم طلبه پُرخوان داشتیم خیلی میخواندند بعد سر از تیمارستان و بیماری روانی در آوردند.@ یکی از این آقایان آمده بود از گَرد راه رسیده بود افتاد در مسائل طلبگی و معنوی و بعد قم رفت من خیلی به ایشان توصیه به تعادل میکردم، رعایت نمیکردند و همینطوری یکسره از خودش کار میکشید درس میخواند مطالعه میکرد.@ الان مدتهاست که بیماری اعصاب گرفته چون حق آن قسمتی که باید میداده را نداده ما با یک موجود زنده سروکار داریم که بازتاب نشان میدهد اینطور نیست که به اختیار من باشد قانون عمل و عکسالعمل داریم.@ فرض بفرمایید که شما حق کلیهات را ندهی بعد از یک مدت کلیه اعتصاب میکند حق معدهات را ندهی اعتصاب میکند حالا شام نخوریم ساعت 11 بخوریم ساعت 12 بخوریم، نه، حضرت میفرماید کسی که شام نمیخورد یک رگی هست به همین اسم در بدن که انسان را لعنت میکند حق بدن این است که شما شام بخورید ولو مختصر.@ فرمود ولو یک خرما هم شده به عنوان شام بخورید شب را بدون اینکه چیزی نخورید نگذرانید لذا تعادل خیلی خوب هست وقتی هم صحبت از این بحثها میشود مواظب باشیم که به افراط کشیده نشود ما میخواهیم بگوییم که ما باید از بیهودگی دست برداریم کارهایی که بود و نبودشان برای ما فرقی نمیکند اگر نباشد به جایی لطمه نمیخورد.@ جلد 5 صفحه 312 از غرر الحکم فرمایشات امیرالمؤمنین(ع) (مَن اشتَغَلَ ما لا یَعنیه فاتَحُوا ما یُعنیه) حضرت میفرماید که هر کس خودش را به کارهایی که بینتیجه است مقصود ما نیست مهم نیست مشغول بکند آن کارهایی که به درد میخورد را از دست میدهد.@ مثل یک سرمایه است شما فرض بفرمایید یک سرمایهای دارید باید برایش کار خاصی انجام بدهید مثلاً باید تا آخر برج با آن بسازید وقتی اول ماه میروی چیز بیخود میخری هوسانه این را بخرم آن را بخرم حالا ما نوشابه، پفک، ساندیس نخوریم به جایی برنمیخورد.@ وقتی خرج میشود یعنی ته برج برای چیزهای اساسی لنگ هستی باید بروی قرض بکنی در حرکت به سمت آخرت قرض کردن معنا ندارد جنین موقع تولدش که میشود نمیتواند بگوید من دست، بند انگشت، چشم کم آوردم کسی به من قرض بدهد.@ (وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏) هیچ کس بار کسی را تحمل نمیکند نمیشود از کسی قرض گرفت قرآن اصرار زیادی دارد که آنجا رشوه، قرض، پول دادن، پول گرفتن، کمک آنجا وجود ندارد لذا خودت باید بار خودت را تحمل بکنی چون قرار است تا آخر برج بروی کسی هم نیست به شما قرض بدهد مواظب باش خرجت را تنظیم کن.@ حالا پول را خیلی وقتها افراد حساب و کتاب میکنند یعنی شعور اقتصادیشان میرسد که نباید چیزهای بیخود بخرند و حتی خیلیها در همین هم لنگ هستند یعنی باز میروند چیزهای بیخود بخرند و آخر هم مجبور میشوند دائماً قرض بگیرند.@ اما خیلیها هستند که مواظب هستند که چطور پول را حفظ بکنند و از آن استفاده بکنند میگویند خرج است گران است نمیتوانیم در بیاوریم داریم یک شیفت دو شیفت کار میکنیم باید بسازیم در مورد وقت ما چون هنوز ارزشش را نمیفهمیم وادادگی و ول کردن و بیقیمت دانستنش زیاد است.@

یعنی یک بچه وقتی یک گوهر دستش باشد کافی است یک قرص نانی شکلاتی به او بدهی چون نمیفهمد گوهر یعنی چی، گوهر را به شما میدهد و شکلات را میگیرد به ما گفتن عمر، وقت طلاست.@ ما اگر طلا داشته باشیم دیگر ما آدمهای پولدار را دیدیم که چطوری هستند طلا هم زیاد دارند اما طلا را گرمش را هم حساب میکنند آن که طلاسازی دارد نمیگذارد یک میلیگرم هم از طلا بُرد بشود میگوید این باید حساب بشود.@ هر کاری میخواهد بکند یک گرمش را هم حساب میکند عمر ما که طلا نیست ما با عمرمان ابدیت را میتوانیم بسازیم گاهی وقتها با یک ساعت عمر انسان میتواند خودش را نجات بدهد اصلاً قیمت ندارد هیچ کس جز خداوند قیمت عمر را نمیداند.@ ما با یک سرمایهای روبهرو هستیم که قابل ارزیابی نیست نمیشود برایش قیمت گذاشت که چقدر میارزد در ابدیت که کم میاوریم تازه معلوم میشود ما بدبختیمان این است باید برویم و به برزخ برویم در برزخ برای پنج دقیقه اینجا له له بزنیم.@ خدایا ما را اگر پنج دقیقه برگردانی ما خیلی کار میکنیم الان مفت در اختیار ما هست همین پنج دقیقههایی که قطعاً بعداً آرزویش را میکنیم الان دستمان هست.@

ما بعداً که آنطرف میرویم التماس میکنیم نمیدانیم که الان چه چیزی دستمان هست آنهایی که پولدار هستند و اهل طلا هستند گرم به گرم را حساب میکنند ولی ما در مورد وقت اینطوری نیستیم.@ ما در مورد وقت هیچ چیزمان تنظیم نیست نه خوابمان نه غذایمان نه جلساتمان، حساسیت را روی وقتمان نداریم هر طوری تلف شد تلف شد هر طوری گذشت گذشت، بعداً میفهمیم که خیلی خسارت دادیم.@ همین پنج دقیقههایی که بعداً بمیریم آرزویش را میکنیم که حالا حالاها دست ما هست و معلوم نیست چه موقع بمیریم داریم استفاده میکنیم از اینها استفاده میکنیم بعداً به خدا میگوییم خدایا اگر ما را یک ساعت برگردانی ما خیلی کار میکنیم.@ چون میدانیم ارزش کار دنیا خیلی قدرت دارد واقعاً هم امکان دارد انسان در یک ساعت کاری بکند که کارستان بشود بتواند هزاران هزار سال عذاب را خاموش بکند آن موقع میفهمیم ولی آن موقع دیگر دیر است به ما(کلا) میگویند یعنی هرگز نمیشود برگشت.@ الان در اختیارمان است قدر نمیدانیم میفرماید آن چیزهایی که برایتان مهم نیست بخواهید به آنها مشغول باشید بعداً کم میاورید یعنی آن چیزهایی که برایتان مهم است را نمیتوانید به دست بیاورید یک جنینی که نُه ماه وقت داشته دست و پا و گوش تهیه بکند سه ماهش را تلف کرده.@ حالا الان موقع تولد است میبینی که یک مقدار از بدن تهیه نشده وقت داشته انرژی داشته مواد اولیه به او رسیده همه کاری میتوانسته بکند، نکرده، حالا موقع تولد رسیده تولد هم انسان را بیرون میاندازند دقیقاً تولد ما از دنیا به ابدیت مثل تولد یک جنین است فشار میدهند و تو را از دنیا زوری بیرون میاندازند دست خودت هم نیست کاری نمیشود کرد.@ حالا اگر ما را بیرون بیاندازند خیلی بد است که ما آماده نباشیم یعنی حساب و کتاب و کارهایمان را نکرده باشیم بنابراین باید توجه بکنیم که نهایت استفاده از این وقت باید بشود، نشود ما به آنجا برسیم و بگوییم کاشکی ما از این وقتها طور دیگری استفاده میکردیم.@ با کاشکی جور در نمیاید مشکلی از ما حل نخواهد کرد نگذاریم بعدها حسرت بخوریم جلوی حسرت را از الان میشود گرفت یک کاری کنیم که شاد باشیم بعداً حسرتش کُشنده است خیلی انسان را ذوب میکند شوخی نیست ما با یک ابدیتی روبهرو هستیم که دیگر هم کاری نمیشود کرد.@ یعنی آنجا فعلیت محض است قوهای وجود ندارد که شما بشود کاری بکنید و نتیجهاش نجات تو باشد هیچ فرصتی نیست مثل دنیا که الان نسبت به بدن فعلیت محض است شما هر کاری بکنید یک بند انگشت کم داشته باشید جبران نخواهد شد غیر از رحم است که آنقدر ارزش دارد و میتوانی در آن اندامزایی بکنی وقت را مغتنم بشمارید.@ آنچه که میدانیم اگر واقعاً به آن نپردازیم به جایی لطمه نمیزند کنار بگذاریم یواش یواش این کار را بکنیم حالا شاید یکدفعهای کسی نتواند این کار را بکند اما نظرمان این باشد یعنی این دغدغه استفاده از وقت وقتی در ما میاید یواش یواش ما را میبرد به جایی که خراب میکنیم ضایع میکنیم یک جاهایی لو میدهیم یک جاهایی وقتمان را تلف میکنیم.@ ولی این دغدغه و عذاب وجدان و نفس لوامه وقتی باشد بعدها باعث میشود ما مقاومتر بشویم خیلی جاها بیخود نگوییم ما هم میاییم و وقت میگذارم، نه، متوجه میشوم که آدم ارزشمندی هستم به اندازه ابدیت بزرگ هستم.@ وقتی فهمیدم بزرگ هستم به دیگران میگویم وقت ندارم ما تا وقتی که خودمان را بیارزش میدانیم یکسره خودمان را به اینطرف و آنطرف میفروشیم فکر نمیکنیم پای ما حساب میشود به اندازه ابدیت.@ یکدفعه در اداره در کارخانه در محل کار داری کار میکنی میبینی به برزخ رفتی، اولین چیز چه آوردی، این شوخیبردار نیست اصلاً خدا با کسی شوخی و تعارف ندارد میگوید ما این دنیا را بازیچه خلق نکردیم که شما اینجا بیایید بازی بکنید خدا میگوید اگر من میخواستم بازی کنم بازیهایی را انتخاب میکردم در شأن خودم بود نه دنیا.@ دنیا در حد من نیست که با آن بازی کنم در آن عوالم ملکوت عوالم بالا در عالم اله برای خودم بازیچه درست میکردم بازی میکردم من بازیگر نیستم که بخواهم بازی کنم(وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ) ما اینجا را برای بازی نیافریدیم که شما اینجا بازی بکنید.@ ما اینجا کار داریم ولی متأسفانه ما خیلی وقتها فکر میکنیم که اینجا آمدیم فقط بازی بکنیم بازی و وقت تلف کردن و عیاشی یک اصلی در زندگی ما شده باید وقت را گذراند و میگذرانیم همینطوری میرود اگر استراحتی هست اگر تفریحی هست این تفریح باید حتماً مثل قلب که یک دم و یک بازدم و استراحت دارد کار کرده باشی.@ یعنی در ازای هر لذتی که میبری باید یک قدم نزدیکتر به موقع تولد خودت شده باشی ما اینجا نیامدیم که صبح سر کار برویم و کار بکنیم و جان بکَنیم برای اینکه میخواهیم فقط زندگی بکنیم بگذرانیم و پول بیشتر و زندگی را توسعه بدهیم زندگی که نهایتاً خیلی آدم خوبی باشیم حیوان خوب میشویم برای این کارها اینجا نیامدیم.@ جلد 5 صفحه 330 (مَنِ اشتَغَلَ بِغَیرِ المُهِم ضَیَعَ الأهَم) میفرماید هر کس به غیر مهم بپردازد مهمترها را از دست میدهد نه مهم را، ما یک مهم داریم یک غیر مهم داریم یک مهمتر داریم، میفرماید که ضرر رها کردن مهم و پرداختن به غیر مهم این نیست که انسان مهم را از دست بدهد بلکه مهمترها را از دست میدهد.@ یعنی اساسیترین چیزها را در زندگیاش از دست میدهد جنین وقتی کوتاهی بکند چشم و گوش را از دست میدهد چشم مهم نیست مهمترین است و دستگاه تنفسش اختلال پیدا میکند قلبش آسیب میبیند سلسله اعصابش آسیب میبیند اینطور نیست که بشود کاری کرد.@ نه نمیشود کاری کرد خیلی تیغ تیزی است دو دَم و بُرَنده، پرداختن به چیزهای غیر مهم چیزهای خیلی مهمتر را از ما میگیرد این یک اصل است در زندگی زناشویی باید دقت کنید بین زن و شوهر، پدر و فرزند، پدر و مادر، مادر و فرزند گفتگوهایی نشود که ارزش گفتگو ندارد.@ یعنی زن و مرد باید بفهمند که آدمهای جدی هستند زندگی زندگی جدی است هیچ وقت در مورد مسائل جزئی دهان به دهان نشوند چون پرداختن به این حتماً زن و شوهر را از چیزهای مهمتر میاندازد وقت گذاشتن برای اینطور چیزها انسان را از چیزهای مهمتر میاندازد خانواده باید حریمدار باشد.@ راجع به هر چیزی افراد اعضای خانواده با هم حرف نزنند چون کوچک میشوند چون خودتان در رفتارهای فردی خودتان قیمتدار هستید فرض بفرمایید دارید سر کار میروید جیبتان سوراخ بود یک مقدار پول خُرد از جیبت میریزد.@ یک موقع هست دولا میشوی یکی آنطرف رفت یکی زیر ماشین رفت یکی زیر آب سردکن رفت یکی در جوی افتاد میبینی که وقت میگذاری حالا پنج تا پنج تومانی است یک موقع میبینی که پنج دقیقه وقت گذاشتی که این پنج تا پنج تومانی را جمع بکنی.@ پنج دقیقه وقت کمی نیست تازه یکی هم در جوی افتاده آستینات را بالا زدی دستت را هم در جوی آب کردی کثیف کردی که پنج تومانی در بیاوری همین که میخواهی دستت را بشویی و تمیزش بکنی ده تومان آب باید مصرف بکنی دستت بو گرفته نجس شده چرب شده آلوده شده.@ یک کسی میبینی دویست تومانش هم بیفتد دولا نمیشود بردارد میگوید اگر من بخواهم بایستم این را بردارم از کارم میافتم ما قیمت داریم در مسائل مالی اینطور، در مسائل اخلاقی هم اینطوری هستیم یک نفر آستانه تحریک دارد.@ یعنی فرض بفرمایید یک زن یا یک مرد در خانه باید حیفشان بیاید راجع به چیزهایی حرف بزنند که مهم نیست یک مرد خیلی زشت است که از خودش حساسیت نشان بدهد که امشب در خانه غذا نداریم یا غذا سوخت یا فلان چیز شکست یا فلان چیز ریخت، وقتی به این اهمیت میدهید خیلی باخت میکنید قیمتت به همان اندازه پایین میاید باخت میکنی.@ آدم باید سنگین و قیمتدار باشد حالا سوختن یک غذا، حالا چقدر شده، مرغ بوده گوشت بوده سه هزار تومان پنج هزار تومان غذا سوخت، وقتی این کار را میکنی خیلی پایین میایی و افت میکنی قدر و قیمتت پیش زن و بچهات مشخص میشود میفهمند که تو قیمتت اینقدر است.@ بعد هم رفتارهای بچهها و همسر بر اساس همین تنظیم میشود یک خانم هم همینطور، آقا رفته یک جنسی خریده مثلاً 1500 تومان، حالا مثلاً سر کوچه 1200 میدادند این خانم اَلمشنگه راه میاندازد که چرا 300 تومان باخت کردی جر و بحث شد سر 300 تومان، یک کلام اینجا ارزانتر داشت، تمام، دیگر کِش نمیدهیم حرف نمیزنیم.@ آدم باید قیمت داشته باشد وقتی در زندگیات میپردازی به امور جزئی مطمئن باش از آنطرف خیلی باخت میدهیم خیلی چیزهای ضروری و مهم و اصلی را از دست میدهیم در مدیریت هم همینطور هست در مدیریت یک مدیر وقتی میخواهد مدیریت بکند اگر قرار باشد در نظام مدیریتیاش دائماً نسبت به جزئیات حساسیت نشان بدهد.@ نسبت به نیروهایش، هر چیزی را دخالت کند هر چیزی را در منگنه بگذارد یکسره نیرو تحت فشار باشد اختیاردار نباشد و نسبت به جزئیترین مسائل بخواهد توضیح بدهد وقتی مدیر وقتش به این کار گرفته میشود هیچ وقت نمیتواند برنامههای کلان بریزد کارهای بزرگ بکند مجموعه را رشد بدهد و جلو ببرد.@ در خانواده هم یک زن و مرد هر دو اگر بخواهند مدیریت خوبی داشته باشند باید بتوانند نسبت به مسائل جزئی تغافل و تجاهل داشته باشند خودشان را به بیخیالی بزنند اصلاً انگار همچین چیزی نشده تا مجموعه خانواده رشد بکند و به جلوتر برود.@ کسی که در خانه با کوچکترین بهانهای اعصابش خورد میشود به هم میریزد تحریک میشود تشنج او را میگیرد داغون میشود به هم میریزد این نمیتواند مجموعه خانواده را رشد بدهد به سمت جاهای بزرگ بروند.@ نه بچههای بزرگ میتواند تربیت بکند نه خانواده را به جایی میتواند برساند باید دقت بکنیم هر کس میپردازد به کارهای کم اهمیت، کارهای مهمتر را از دست میدهد. (مَنِ اشتَغَلَ بِغَیرِ المُهِم ضَیَعَ الأهَم) کسی که به غیر مهم میپردازد و مشغول میشود مهمترها را ضایع میکند و تباه میشود و از بین میرود.@ یک موقع هست بچه یک کاری کرده تو بخواهی به او گیر بدهی، کار خوبی هم نیست که این بچه کرده، اما اگر بخواهی این را زیر نظر بگیری و به بچه تذکر بدهی بچه فردا خیلی خلافهای سنگینتر میکند باید هوشیار باشی که انگار من نفهمیدم یک همچین اتفاقی در خانه افتاده برایش بعداً برنامهریزی جدیدی بکنی.@ با مسائل عاطفی، با مسائل معنوی، اطلاعات و تربیت این کار را بکنیم اما اگر رفتی به او گیر دادی سر چیزی که حالا پسند تو نیست و یکسره به رخش کشیدی و اذیتش کردی بعداً میبینی که تبعات تربیتی وحشتناکی دارد دیگر نمیتوانی بچه را جمع کنی.@ چون دائماً زیر ذرهبین تو بوده یک کسی به همسرش یکسره گیر بدهد راجع به هر چیزی جواب و توضیح بخواهد جور در نمیاید ده تا مورد دیدی یک مورد تذکر بده و سعی کنید اصلاح شود حالا پدید آمده، ما اولین تصمیمان این است که چرا به وجود آمده تو غلط کردی این کار را کردی اولین کار باید تنبیه بشوی بیشتر از این زورمان نمیرسد.@ اما اینکه این چرا اینطوری شد علتش چه بود من خودم مقصر بودم یا نبودم، چه شده این اینطوری شده، چکار کنیم که دفعه بعد اتفاق نیفتد، به اینها هیچ وقت فکر نمیکنیم به اینها گیر میدهیم میبینیم که سر از چیزهای دیگر در میاورند مسائل مهم بچهمان در خطر است حالا گیر دادیم که تو چرا موهایت را اینطوری زدی بچه الان نماز نمیخواند ولایت ندارد رساله ندارد مسائل اصلیاش از دست رفته.@ ما میاییم به جای اینکه مسائل کلی بچه را حل کنیم بگوییم این اینطوری هست چکار کنیم که این ریشه درست شود حالا آمدیم گیر دادیم که چرا این برگ اینجا نصف شده شاخه چرا اینطوری شده، جور در نمیاید برو ریشه را درست کن این بازتابها را نخواهد داشت.@ وقتی ریشه درست بشود ساقه و برگ و میوه خوب میدهد ما میرویم به این چیزها میپردازیم مهمترین مسائل در نظام تربیتی میماند جور در نمیاید آسیب میبینیم در خودمان هم همینطور، خودمان را هم وقتی میخواهیم تربیت بکنیم روی مسائل شخصی خودمان کار کنیم.@ آنقدر به جزئیات خودمان ور میرویم مسائل جزئی برای ما اهمیت پیدا میکند که یک موقع میبینیم خیلی چیزها از دستمان رفته خیلی مسائل را باخت کردیم دیگر نمیتوانیم به کارهای مهمتر از این بپردازیم.@ خدا رحمت کند شهید مدرس را در اصفهان در حوزه نشسته بود یک طلبهای آمد گفت من میخواهم بیایم در این مدرسه درس بخوانم ایشان خیلی سرد با این طلبه برخورد کرد تحویلش هم نگرفت که یعنی در این مدرسه نیاید طلبه خیلی شیک و سوپردولوکس آنجا آمده بود خیلی به خودش رسیده بود مدرس تحویل نگرفت.@ یک طلبهای آمده بود خیلی معمولی و ساده بعد ایشان خیلی تحویلش گرفت امکانات درس خواندن را برای ایشان فراهم کرد گفتند برخوردتان با او اینطوری بود با این آنطوری بود، گفت من دکمههای قبای این را دیدم دکمه قیتونیهای خیلی کاردرست.@ این فقط صبح تا شب وقتش این است که دکمهها را باز و بسته بکند وقتش تمام شده دیگر وقت نمیکند درس بخواند این طلبه را دیدم ساده است در قید این مسائل نیست دیدم میتواند درسخوان باشد جوانی که قرار است درس بخواند الان میخواهد دیپلم بگیرد.@ یک جوانی میخواهد درس بخواند برای آینده برنامهریزی کرده برای کارهای اهم، زیاد به قر و فر اهمیت نمیدهد من باید موهایم اینطوری باشد لباسم اگر اتو کرده نباشد بیرون نمیروم یک روز مدرسه نمیرود چون لباسش اتو نشده یا به قول امروزیها با هم سِت نیست یا اتفاقی افتاده رفته عمل کرده دکتر سرش را تراشیده.@ میگوید نه من اینطوری نمیروم یک هفته مرخصی مدرسه نمیروم که کسان دیگر من را اینطوری نبینند این هیچ وقت آدم درست و حسابی از کار در نمیاید و رشد نمیکند چون به این چیزها میپردازد به چیزهای اهم نمیپردازد بعداً زیاد ضایع میکند.@ کسی که این برایش مهم است بعدها هم در زندگی همینطور است کسی است که میپردازد به جزئیات و برایش اینطور مسائل مهم است هیچ وقت نمیتواند مردی که برایش مهم است سفره حتماً باید قاشق سمت راست بشقاب باشد چنگال سمت چپ باشد این تُرب اینطوری باشد شکافته بشود سر سبزی گذاشته شود.@ سالاد باید منظم چیده شود سس را باید اینطوری بریزند لیوانها باید آنطوری در سفره گذاشته شود به زن گیر میدهد چرا این اینطوری بود چرا این غذا آنطوری بود این هیچ وقت به کارهای جدی خانواده نمیتواند برسد به خودش هم نمیرسد.@ آدمی که به اینطور مسائل کم اهمیت توجه میکند و یکسره تشریفاتی هست و به این چیزها میپردازد این همیشه باخت میدهد سرمایههای عظیمی را از دست میدهد یک جوانی را میبینی اصلاً برایش مهم نیست.@ حالا تمیز بودن غیر از قر و فر کردن است حمام میرود میاید موهایش را هم معمولی شانه میکند و سر درسش میرود درسش را میخواند شاگرد اول و خوب، اما کسانی که هزارجا برای خودشان برنامهریزی کردن اینها نمیتوانند این اگر امشب سریالش را نبیند دق میکند و میمیرد.@ فردا مسابقه فوتبال فلان جا را نبیند انگار احساس میکند کم آورده میگوید زشت است من فردا دبیرستان بروم بگویند مسابقه را دیدی من بگویم ندیدم برای من افت دارد من باید بنشینم تا دو نصف شب نگاه کنم که فردا حرف داشته باشم در کلاس بزنم.@ بگویم کجا کرنر شد کجا آفساید شد این آفساید حق بود یا باطل، داور پنالتی را درست گرفت یا نگرفت، حرف داشته باشم آنجا کم نیاورم جلوی بچهها، من نبینم که نمیشود باید ببینم انگار یک واجب شرعی است علی(ع) میفرماید بدترین آدمها پیش خدا همین آدمها هستند مبغوضترین منفورترین آدمها پیش خدا همینها هستند.@ کسانی که به چیزهایی که به آنها واجب شده و برای آخرت احتیاج دارند نمیپردازند و چیزهایی که اصلاً هیچ کس از آنها نخواسته به آن اهمیت میدهند منفورترین آدمها پیش خدا همین آدمها هستند خیلی تهدید بزرگی است کسل نسبت به آخرت، هوشیار و بانشاط نسبت به مسائل دنیایی.@ این آدم بعداً میتواند بیاید سر نماز حضور قلب پیدا کند سر نماز تمرکز بگیرد بیاید نمازش را زنده بکند اقامه نماز بکند، نه نماز بخواند اما اقامه نماز نمیکند این هیچ وقت نمیتواند بیاید با نماز پرواز بکند با این نماز تکان هم نمیخورد.@ این شخص هیچ وقت نمیتواند دغدغه روزه داشته باشد که روزه باید من را شب قدر به یک جایی برساند، نه، من پنج سال با خدا معاشرت داشتم الان باید خیلی وضع عشق قوی باشد میبینی پنج سال است که اهل مسجد و نماز است.@ اما هیچ انسی بین او و هیچ ارتباطی بین او و امام زمان(ع) برقرار نشده یعنی چیزهایی که برایش آفریده شده برایش مهم نیست اینها را کمبود و نقص و ضعف نمیبیند نمیگوید من الان 40 سال دارم بلد نیستم قرآن بخوانم خجالت هم نمیکشد حالا بمیرم فردا میخواهم جواب خدا را چه بدهم چون من نمیتوانم قرآن بخوانم نمیفهمم.@ بگویم خدایا 40 سال از تو عمر گرفتم یکبار این کتابی که برای من فرستادی نخواندم که بفهمم چه گفتی، 50 تا رمان خواندم چقدر فیلم سینمایی نگاه کردم چقدر فوتبال تعقیب کردم چقدر سریال را تعقیب کردم چقدر جدول را حل کردم چقدر مجله خواندم.@ چقدر مسائل سیاسی روزنامهها را تعقیب کردم یک روزنامه و دو روزنامه هم نه، چقدر نشستم بحثهای بینتیجه سیاسی و الکی از روی بیاطلاعی فقط از روی شهوت و عقده شخصیت که بگویم من هم حالیم هست چیزی کم ندارم.@ نشستیم بحثهایی که هیچی نمیارزد جز اینکه روحیه انسان را خراب میکند کردم اما فردا به خدا میگویم من یک دور رساله را بلد نبودم معامله کردم حرام، ازدواج کردم گرفتاری حرام در آن بود لقمه حرام به زن و بچهام دادم نطفه حرام تشکیل دادم با پدر و مادرم نتوانستم درست رفتار کنم با همسایهها خرابکاری کردم ما باخت کردیم.@ از نداشتن اینها شرممان نمیاید احساس بیشخصیتی و کمبود نمیکنیم وقتی مهمترینها را نداریم اما وقتی چیزهای بیاهمیت را نداریم احساس کمبود میکنیم وقتی لباسم رنگش پریده احساس خطر میکنیم وقتی جورابم سوراخ بشود میگویم این خیلی ضایع است.@ وقتی کفشهایم طوری بشود در خانه تلویزیون رنگی نباشد عقده میکنم مینشینم برایش زار میزنم کف میکنم که چرا من وضع زندگیام اینطوری است پرده آنچنانی، بعضیها غصه دارند که چرا تلفن همراه ندارم خوش به حالت کاش ما هم داشتیم میتوانستیم بگیریم با یک حسرت و عقدهای، ماشین ندارم دارم دِق میکنم احساس بیشخصیتی و بیآبرویی میکنم.@ اما اینکه متناسب با شرائط بهشت نیست فردا به صورت حیوان میخواهد محشور بشود غصهدارش نمیکند ای کاش میتوانستیم باطنمان را ببینیم بعد یکذره خجالت میکشیدیم که بعد از این مدت چکار کردیم یک دور تاریخ اسلام را بلد هستیم ائمه را میشناسی زندگینامهشان را یک دور خواندی.@ راجع به ائمه راجع به قرآن، واجباتت را شناختی اصول عقائدت را شکی نداری قرآن را میفهمی که برای چه معجزه است فردا کسی از تو پرسید که برای چه این قرآن معجزه پیغمبر است؟ نمیدانم پدر و مادرمان گفتن قرآن مقدس است ما هم قبولش داریم.@ اصلاً پیغمبر چه کسی هست از کجا معلوم راست گفته واقعاً پیغمبر خدا باشد، یک کسی از شما سؤال کرد سؤال حقی هم هست ما باید از خودمان بکنیم این دینی که شما به آن اعتقاد دارید از کجا آمده چه دلیلی بر حقانیتش هست اینها را به امان خدا ول کردیم یکی الان 35 سالش است یکدفعه میگوید من نماز را کنار گذاشتم، برای چی؟@ یک مدت نماز میخواندم سر نماز میگفتم راستی خودمان هستیم خدایی هست یا نه، نکند ما سر کار هستیم؟ با یک سؤال با یک شبهه آقا ته جهنم رفت شوخیبردار که نیست نشستیم مسائلمان را حل کنیم اینها مسائل کلیدی و اساسی زندگی ما بوده بچهدار خواستی بشوی رفتی تربیت بچه یاد بگیری بچه قبل از انعقاد نطفه کلی شرائط دارد حق نداری انعقاد نطفه بکنی تا شرائطش را بلد نیستی.@ همینطوری رفتی بچهدار شدی که چی، هنوز نمیدانی باید چکار بکنی ازدواج خواستی بکنی رفتی یاد بگیری که روانشناسی زن چیست این امانت دست من است و من حق ندارم هر طوری که دلم میخواهد با او رفتار کنم فردا باید جواب دهم.@ یکی از گردنههای مهم قیامت این است که در رابطه با خانواده باید جواب دهم چیزی را یاد گرفتی یا نه، تا دلت بخواهد اسم هنرپیشههای خارجی و فوتبالیستهای تیمهای مختلف دنیا را بلد است یکذره بلد نیست که با خانمش باید چطور رفتار کند با بچهاش باید چه رفتاری بکند با پدر و مادرش باید چکار کند.@ تربیت بچه بلد نیست زن هم همینطور زن بلد نیست از بچهای که در شکمش هست مراقبات دوران بارداری چیست من چه کاری نباید بکنم این بچه چطور شکل میگیرد تولد هم که پیدا کرد کاری ندارد فکر میکند که این فقط شیر میخواهد رشد گیاهی، مسائل اساسی زندگی ماست.@ قبل از اینکه واردش بشوی باید بروی یاد بگیری و بلد باشی اینها را یاد نمیگیریم بعد بنشین کامپیوتر کار کن بد نیست کسی کامپیوتر کار کند ولی عیبی ندارد درست استفاده کن ولی واقعاً همان را جهت بده این همه برنامههای نرمافزارهای آموزش خانواده است.@ بنشین از طریق رایانه اینها را استفاده کن تربیت بچه است اینها را با هم همجهت کن و درست استفاده کن دلمان را خوش نکنیم به چیزهایی که طرف مهندس است دکتر است میبینی که بچهاش خودکشی میکند دخترش یکطور دیگر است زنش طلاق عاطفی با هم دارند نظام زندگی از دستش در رفته خودش قرصی است شب قرص نخورد آرام نمیشود.@ حالا تو پروفسور هم باش چه فایده دارد نه دنیایت لذت میبری نه آخرت، میگوید حوصله این حرفها را ندارم یاد بگیرم انگار که به او واجب نیست انگار که آدم نیست.@ انسان وقتی فلسفه خلقت خودش از دستش در میرود همه چیز به قول علی(ع) وارونه میشود علی(ع) لفظ منکوس را به کار میبرد در فارسی یعنی عوضی، جابهجا شده چون طبیعت میاید سوار فطرت میشود و فطرت دائماً به طبیعت کولی میدهد.@ فطرت یعنی بخش انسانی وجود ما حاکم نیست که او تصمیمگیرنده همه زندگی ما باشد بلکه بخش حیوانی میاید حاکم میشود و او تصمیمگیرنده میشود برای همین هم هست میگوییم ضرورتی ندارد حالا من یاد نگرفتم به جایی برخورد؟@ نه الان هیچ به جایی برنخورده جنین در رحم مادر دست نداشته باشد احساس درد نمیکند کور هم باشد احساس درد نمیکند وقتی متولد شد معلوم میشود که چکار کرده تو هم الان یاد نگرفتی نگرفتی، بلد نبودی نبودی.@ نمازت آنطوری بود خواندی یا نخواندی هم خیلی فرق نمیکند بعد موقع تولد معلوم میشود که چه جنایتی با خودت کردی خجالت دارد این همه سال از عمرت گذشته واجبات، مسائل اصلی زندگیات، این چیزهایی که ستون حرکت تو به سمت ابدیت است را باید بلد باشی باید بدانی باید چکار بکنی.@ یک بچه شما با او بد رفتار بکن قیامت همین بچه تو را گرفتار میکند حالا تو میگویی واجب نبود من به اینها بپردازم، یک انسان است یک ابدیت است مگر شوخی است این طرز کار دارد یک میکروفن طرز برخورد دارد باید بدانی چطوری با این برخورد بکنی.@ یک کمی من جلو بیاورم سوت میزند عقب ببرم شما صدا را نمیشنوید یک بچه یعنی یک ابدیت، هیچ کس هم به اندازه خدا نمیداند قیمت این چقدر است پیچیدهترین مخلوق خداست همینطوری کیلویی هر برخوردی با او کردی کردی، نمیشود، رفیق، دوست، همکار، اینها کار میخواهد چرا ما اینها را بلد نیستیم.@ اینها واجباتی است که باید وقت بگذاریم اهمها هست برای اینها وقت نمیگذاریم میرویم سراغ چیزهایی که غیر مهم است میگوید وقتی میروید سراغ چیزهای غیر مهم، اهمات یعنی مهمترینها را هم از دست دادی، حالا چه موقع میخواهیم جبران کنیم؟ نمیدانیم.@ آدم طبیعی یعنی دیوانه و خُل نیست وقتی یک کار مهم دارد به مهمش میپردازد شما میخواهی سفر بروی یک هفته وقت داری چکار میکنی؟ هزینه سفر را تهیه میکنی وسیله را تهیه میکنی وقتی وسیله را تهیه میکنی وسیله را مطابق سفر تهیه میکنی لاستیک، روغنش، روغن ترمزش، آبش، اینها اهمها هست.@ حالا تو برو تودوزیاش را بده درست کنند رنگش را متالیک بکنند بوق بنزی برایش بگذار اینها که کار نشد، کار هست ولی فایده ندارد برای آن سفر این ماشین با این تشکیلات و تجهیزات خوب است غذا و لباس مناسب، کسی که این کار را نمیکند واقعاً شما چه حکمی برایش میکنید.@ چطوری قضاوت میکنید در مورد کسی که یک هفته وقت دارد راحت هم در این یک هفته میتواند بارش را خوب ببندد، نمیکند، نمیگویید این احمق و دیوانه و غافل است برای یک هفته روز آخر همه کارها را میخواهد تندتند انجام بدهد، نمیشود، در سفر کم میاوری.@ این خیلی طبیعی است حرفهای ما حرفهایی است که اگر کسی بنشیند فکر کند اینها را در میاورد یا من به عنوان موجودی که خدا بیهوده خلقم نکرده و از خلقتم هدفی در کار بوده اولین چیزهایی که باید بفهمم این است که بدانم چه کسی خلقم کرده او کیست؟@ من با او چه نسبتی دارم؟ من چه کسی هستم؟ کجا بودم؟ از کجا آمدم؟ در کجا هستم؟ و به کجا میروم؟ و چگونه حالا باید حرکت بکنم؟ چه چیزهایی برای حرکت نیاز دارم؟ اینها مسائل اساسی ماست چون اینجا ماندگار نیستم قبلیهای خودمان را که دیدم دیدم همه پیر شدند و مردند، پیر هم نشده مردند، من هم نمیمانم.@ 50 سال دیگر از ما هیچ خبری نیست این جمعیتی که اینجا هستند 50 ـ 60 سال دیگر یک جای دیگر هستیم قرار است برویم و آنطرف ابدیت است اگر باورش کرده باشیم یک ابدیت سر راهمان است نباید آماده بشویم.@ چه کسی گفته ما 50 سال دیگر میرویم حداکثرش این هست آن هفته سه چهار تا جوان به من معرفی کردند که حداکثر سنشان 35 سال بود به اینطرف همه سکته مغزی، ما خیلی مستی داریم تا وقتی هم این باور را نکنیم هیچ وقت ما حیات انسانی و شرافت و عزت انسانی پیدا نمیکنیم.@ تا وقتی که دیگران در بیرون برای ما برنامهریزی میکنند تا وقتی که خودمان مال خودمان نیستیم اجتماع برای ما دیکته میکند تلویزیون دیکته میکند فلان هنرپیشه و فلان فوتبالیست و فلان کس برای من دیکته میکند که من چه کسی هستم.@ من هیچ وقت مال خودم نیستم اولین کار این هست که من باید قبول کنم که من یک کسی هستم خیلی هم مهم هستم چون خدا برای من 124 هزار پیغمبر فرستاده اگر نگوییم همهشان، اغلبشان کشته شدند چهارده تا معصوم برای ما فرستاده سیزده تا از آنها کشته شدند.@ اگر پیغمبر را کشته نگیریم دوازده تا از آنها کشته شدند ؟؟؟ فرمود ما همه شهید شدیم با این خسارت زیادی، امام زمان(ع) هزار و خوردهای سال دارد خون دل میخورد برای من، من بدانم برای چه آفریده شدم من هدف خیلی بزرگی از خلقتم وجود داشته بازی نیست که ما بیاییم خاله خالهبازی کنیم بعد هم پیر شویم و بمیریم.@ باید فکر کنیم تا وقتی هم در درون خودم به این نتیجه نرسیدم که من کسی هستم و یک جنین هستم در رحم دنیا و بعد از مدتی متولد میشوم و آنجا نباید کم بیاورم به عنوان یک جنین در حیات برزخی از من میخواهند متناسب بهشت باید با خودم ساختار برده باشم.@ تا وقتی این باور را نکرده باشم و ماهیت جنینی و رحمی خودم را جبران نکرده باشم ما یکسره باخت میدهیم دوباره میرویم اینطرف و آنطرف بازی میکنیم تا وقتی این جزء باور قلب من نشود که من چه کسی هستم.@ برای همین فرمودند مهمترین شناخت معرفت نفس هست خودت را بشناس که من چه کسی هستم؟ ما نه اجتماع بدون اینکه تعریفمان بکند برای اینکه به شهوتهای خودش برسد به خصوص سیاستمداران ما، سیاستمداران همه دنیا همینطور هستند.@ خیلیهایشان اگر نگوییم همهشان، برای اینکه بتوانند سر ما را کلاه بگذارند هیچ وقت نمیگذارند ما تعریف درستی از خودمان پیدا بکنیم با یک فیلم سینمایی با یک فوتبال با یک سریال از ما تعریف میکنند تعریف من را در این سریال به من میدهند.@ جوانها این سریال را میبینند میگویند من هم باید همین کار را بکنم. در سریال به یک جوان دانشجو برخورد میکند میگوید تو هنوز عاشق نشدی وای به حالت اگر تا حالا عاشق نشده باشی مگر میشود تو تا حالا عاشق نشده باشی بعد من هم میگویم مثل اینکه قاعده است من باید حتماً عاشق شوم دغدغه است.@ میشود من دانشگاه بروم با یک دختر دانشجو به هم نریزم، نمیشود اگر نداشته باشیم افت دارد خلاف مردی است من دوست دختر نداشته باشم خیلی بد است به دختر دانشجو هم همین را میفهماند این دغدغه ما در زندگی میشود.@ دغدغه ما هفت هشت سال وقت تلف کردن و آرتیسبازیهای اینطوری، بنده که دانشگاه درس میدادم پانزده هزار تا پرونده طلاق داشتیم مال خانم دکترها و آقا دکترها، آخر سر آنجا در میاورند دادگاه، بنشینیم فکر بکنیم.@ وقتی برای من تعریف میکنند در تلویزیون که من این هستم، من چه موقع آدم هستم چه موقع انسان هستم؟ زمانی که این شرائط را داشته باشم هیکلم اینقدر باشد لباسم اینطوری باشد تلفن همراه داشته باشم ماشین بتوانم داشته باشم، ازدواج کنم.@ برای ازدواج این شرائط، بعد که ازدواج کردم دوباره همین اشتباهات پدر و مادرم را تکرار میکنم همان راهی که آنها رفتند همین میشود این نسل تلف میشود و میسوزد در این مستیها یکدفعه به ما سوت پایان را میزنند و ما را به برزخ منتقل میکنند، چه آوردی؟ باید چه چیزی میاوردیم؟@ پیغمبر جدی جدی میگوید نمیگذارند یک قدم قدم برداری مگر اینکه اول از جوانی سؤال میکنند جوانی و عمر را چکار کردی سؤال است جدی هم هست، ما زندگی کردیم، زندگی را حیوانات هم میکردند، ازدواج کردیم، حیوانات هم میکردند.@ تولیدمثل میکردیم، گیاهان هم داشتند، خانه ساختیم، حیوانات هم خانه داشتند، بچه تربیت کردیم، حیوانات هم میکردند، آدم خوبی بودیم مهربان بودیم، حیوانات هم مهربان هستند، خدمت به مردم کردیم، حیوانات هم خدمت به خلق داشتند.@ تازه حیوانات به غیر همنوعشان خدمت خالصانه میکنند ما به زور به غیر همنوعمان کمک میکنیم، تو حواست نیست برای چه خلق شدی اگر قرار بود تو اینطوری زندگی بکنی با پیغمبر و بدون پیغمبرش دیگر مهم نبود پس امام حسین بیخود آمد کربلا کشته شد ائمه بیخود آنطوری کشته شدند.@ مادرمان حضرت زهرا بیخود آنطوری بین در و دیوار ماند یا بنشینیم فقط روضهاش را بخوانیم، هیچ وقت فکر نمیکنیم که این روضه برای من یک پیامی دارد من باید یک معنایی از زندگی بفهمم، فقط برای امام حسین سینه بزنیم اما اگر بخواهیم یکذره شبیه او بشویم نه امام حسین تو راهت جدا ما هم راهمان جدا.@ از امام زمانی که الان زنده است دوشنبه و پنجشنبه نامه اعمال ما به دستش میرسد و میخواند و متأثر میشود و به قول امام پیش فرشتهها گریه میکند از کارکرد ما، نیمه شعبانش را یاد گرفتیم برایش چراغانی بکنیم آن هم برای شهوت خودمان، خوشمان بیاید یک میوه و شیرینی بخوریم و دور هم جمع شویم و عشق و حال خودمان را بکنیم به اسم امام زمان.@ اما این امام زمان میفرماید که خدا لعنت کند کسی را که یک غران از پول ما اهل بیت در دستش باشد، خمس نمیدهند، به امام زمان میگوییم امام زمان نوکرت هستیم هر چقدر بخواهی برایت جشن میگیریم میرقصیم برایت گریه میکنیم و سینه میزنیم پول خبری نیست اینجا کلاهمان در هم میرود جور در نمیاید.@ لقمه حرام میخورم به زن و بچهام لقمه حرام میدهم مورد لعنت امام زمان هست ما به امام زمان میگوییم مخلص شما هستیم اگر قرار بود ما اینطوری که داریم زندگی میکنیم زندگی کنیم با ائمه و بدون ائمهاش که فرقی نمیکرد خدا بیکار بود که اینها را فرستاد که بیایند و کشته شوند.@ اینها برای من پیام داشته یک طرز خاصی ما باید زندگی بکنیم این به دست آوردن اهمها در زندگی خیلی مهم است. (وَ استَعمِلنی بِما تَسئَلُنی غَدَاً عَنه) امام سجاد(ع) در مکارم میگوید خدایا من را به کارهایی وادار کن که قرار است قیامت از آن سؤال کنی جواب داشته باشم.@ یعنی زندگیام جواب باشد چون آنجا حساب و کتاب کتبی نیست که کسی بیاورد فکر کند که فرشتهای آنجا ایستاده قلم و کاغذ دستش است کتبی است، نه این خبرها نیست نه سؤال تکوینی هست با وجودت جواب میدهی مثل جنین، جنین برایش خدا سؤال تعیین کرده.@ گفته وقتی میخواهی متولد شوی چشم داشته باش مطابق طول موج اینجا، گوش داشته باش مطابق فرکانس اینجا، قلب داشته باش متناسب شرائط اینجا، فشار خونت باید تنظیم باشد دستگاه تنفست باید برای اینجا میزان باشد این سؤال است مسئولش میکند وقتی متولد شد باید مطابق اینجا باشد این سؤال میشود.@ حالا اگر جواب نداشت یعنی آماده نبود؟ باید بنشیند اینجا عذاب بکشد کن فیکون نیست باید دغدغه بشود با خودمان ور برویم و این قضیه باور ذهنمان بشود تا بعد بفهمیم که باید چه چیزی را درست بکنیم نگذاریم دیر شود چون دیر بشود یک ابدیت را باخت کردیم یک ابدیت شوخی نیست قیمتش خیلی گران است نباید سوخت بدهیم.@ (مَنِ اشتَغَلَ بِغَیرِ المُهِم ضَیَعَ الأهَم) کسی که خودش را مشغول میکند به غیر مهم، مهمترینها را ضایع میکند ذهنتان کار بکند برای شناختن مهمترینها، من سعی کردم در این بحث به شما فهرست بدهم یکسره راجع به مهمترین چیزهایی که برایش خلق شدیم.@ مهمترین کارهایی که باید انجام بدهیم مقداری را عرض کردم همینها را هم اگر کسی بپردازد خداوند کمکش میکند اگر کسی تصمیم بگیرد به مهمترین بپردازد خدا هدایتش میکند در دل ما این قضیه بیاید که عمر ما صرف شاخه و برگ نشود دنبال میوه و ریشه باشیم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@