جلسه 067 - شرح حدیث عنوان بصری
شماره جلسه
67
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 067 - شرح حدیث عنوان بصری

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره عمر به توضیح رحم زمانی رسید که رحم زمانی را توضیح دادیم و عرض شد که جدای از زمانهایی که خود خداوند تبارک و تعالی در نظام تشریع به عنوان رحم قرار داده و ما اگر خودمان را در آن رحمها قرار بدهیم رشد خواهیم کرد و تأثیر زیادی روی ما خواهد گذاشت رحمهایی را هم خود انسان میتواند ایجاد بکند زمانهایی هست که خود انسان میتواند ایجاد بکند و در آن رحمها آن اثرات فوقالعاده را برداشت بکند.@ اثر را هم توضیح دادیم اثر گفتیم در حرکت به سمت ابدیت یعنی کاهش ظرفیت طبیعت به نفع فطرت، بنابراین در واقع شما هر چی که تا به حال شنیدید و گفته شده و نوشته شده در مورد کمال، رشد، خودسازی، اثر، ثواب و مقولهای از این قبیل اینها باطناً همان کاهش ظرفیت طبیعت به نفع فطرت هست.@ هر کس میخواهد بداند که عبادتش چقدر فایده دارد سنی که از او گذشته زمانی که تا الان مصرف کرده حجهایی که رفته زیارتهایی که خوانده عمرههایی که کرده مشهدهایی که رفته روزههایی که گرفته تسبیحاتی که گفته قرائت قرآنهایی که کرده صدقاتی که داده احسانهایی که کرده مشکلگشاییهایی که کرده چقدر فایده دارد محصولش روی روح اثر ذاتی دارد.@ مثل نماز که اثر ذاتیش این هست که(تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ) نمیشود آدم 30 سال نمازخوان باشد گرایش به منکر و فحشا داشته باشد اگر داشته باشد معلوم بوده آن حقیقت نماز که(تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ) هست در این از اول ظهور نداشته.@ به قول رسول خدا این مدتی که نماز میخوانده فقط از خدا دور میشده به جای اینکه نزدیک بشود یا نمازهایی که میخوانده یا روزههایی که میگرفته فقط گرسنگی و تشنگی بوده چون روزه ملکه انس با خداوند تبارک و تعالی و تقوا را ایجاد میکند میفرماید ما روزه را گذاشتیم برای اینکه شما باتقوا بشوید و با خدا انس بگیرید.@ (كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ) پس حتماً محصول ذاتی روزه تقوا است اگر کسی 30 سال روزه گرفته و الان بیتقوا است معلوم است که این روزه روزه نبوده از اول تحقق پیدا نشده فقط یک رنج بوده یک گرسنگی و تشنگی و یک رفع تکلیف شرعی بوده و الا اثری از آن عبادتهایی که کرده وجود نداشته.@ و برای همین هم امیرالمؤمنین(ع) میفرماید(رُبَّ مُتَنَسِکٍ وَ لا دینَ لَه) چه بسیار عبادتکنندهای که دین ندارد یعنی عبادت میکند اما از نظر خداوند تبارک و تعالی بیدین هست چون اثری که دین باید روی شخص بگذارد یعنی حرکت به سمت ماوراء طبیعت و کاهش ظرفیت طبیعت به نفع فطرت و این تحقق پیدا نکرده.@ دین یعنی مجموعه مقرراتی که آمده انسان را از طبیعت به سمت ماوراء طبیعت ببرد بنابراین نمیشود انسان سابقه تدین و دینداری داشته باشد و در طبیعت ماندگار شده باشد در طبیعت سنگین شده باشد با هر نوع خدمات مذهبی و صورت مذهبی که میخواهد داشته باشد فرق نمیکند.@ میتواند کسی که مردم او را به اسم آیت الله میشناسند باشد یا طبیعتزده کامل و یک مادیگرا و طبیعتگرای کامل باشد ولی مردم به او مرجع تقلید و آیت الله میگویند میتواند یک کسی باشد که سالها سابقه عبادت و مذهب و جلسات مذهبی داشته باشد فرقی نمیکند، میخواهم بگویم خیلی نمیشود اینطوری قضاوت کرد بخصوص از ظاهر افراد.@ حضرت میفرماید(لا یُغُرَّنَکَ بُکائُهُم فَاِنَّ التَقوی فِی القَلب) گریه آدمها مواظب باشید شما را فریب ندهد که فلانی عجب خوشحال است خوب گریه میکند تقوا در قلب افراد هست بنابراین محصولی که باید دین بدهد مشخص هست دین باید ظرفیت طبیعت را کم بکند و ظرفیت فطرت را زیاد بکند.@ در افزایش ظرفیت فطرت ظهورش خیلی مشخص هست یعنی انسان حقیقتاً دلش میرود برای ماورای طبیعت، انس میگیرد با ماورای طبیعت، اسم تولد که میاید اسم مرگ که میاید یا اسم معصوم که میاید اینها اسم معشوقهایش هستند یعنی لذت میبرد از این چیزهایی که مربوط به ماورای طبیعت هست اسم برزخ که میاید آدم یاد وطنش میافتد.@ (وَ حُبُّ الوَطَنِ مِنَ الاِیمان) یادش میافتد که وطنش کجاست شوق او را میگیرد وقتی اسم اهل بیت(ع) میداند اینها چه کسانی هستند درک میکند اینکه ما در جامعه کبیره میخوانیم(فَما اَحلا اَسمائَکُم) چقدر اسامی شما شیرین است اگر کسی عبادت کرده باشد شیرینی اسامی اهل بیت(ع) در ذائقه او هست.@ واقعاً شیرینی احساس میکند در ذائقه او با این اسماء، یعنی به ذوق میاورد انسان را به وجد میاورد تکتک اسامی اهل بیت(ع) برایش خیلی شیرین هستند باید اثر بگذارد اگر نگذاشت پس معلوم است که ما سیر عبادت را درست انجام ندادیم عبودیت نکردیم و اساساً ظرفیت طبیعت به نفع فطرت کاهش پیدا نکرده.@ ولو صور مقدس سر جایش بوده شخص نماز خوانده سالها روزه گرفته عرض ارادت داشته به اهل بیت(ع) ولی آن فایدهای که باید داشته باشد نداشته عبادت مثل آب خوردن که وقتی میخوری باید تشنگیات را برطرف بکند اثر ذاتیش سیال بودن است عبادت به انسان ظهور میدهد یعنی مشخص میکند اگر کسی عبادت کرده باشد نماز خوانده باشد این نماز برایش ظهور دارد این روزه برایش ظهور دارد.@ اینطور نیست که بعد از سی سال یک دفعه طرف این آیت الله بود این مرجع تقلید بود این سالها مبارزه کرده بود چرا اینطوری بود نه عزیز من این یک شبه که اینطوری نشده این معلوم هست که آن سوابقی هم که از اول داشته مبارزاتی که داشته میکرده عبادتهایی که داشته میکرده موش در آن بوده آلودگی در آن بوده روی محور خودش نمیچرخیده.@ میاید تا یک جایی یک دفعه ظهور میکند سر در میاورد یک شبه که آدم گرفتار معصیت و انحراف که نمیشود همینطور که یک شبه هم نمیتواند توبه بکند اینطور نیست که یک نظر فاسد کامل باشد یک شب بیاید یک دفعه توبه بکند، نه.@ اگر گفتند مثلاً فلان فاسد یا فلان خانمی که سالها کارش فحشا و منکرات بوده یا فلان آقایی که سالها مشروبخوار بوده یک شبه توبه کرد این اینطور نیست که یک شبه واقعاً توبه کرده این یک جریانی از یک جایی شروع شده رگهای از فطرت آمده یک جا منفجر شده یک جا به انفجار رسیده و بعد فطرتگرایی حاکم شده بر شخصیت این خانم و آقایی که فاسد بودند.@ یا یک آقایی که شما میبینید سالها سابقهدار است یک دفعه میبینید چپه میکند با همه سوابقش این که مال الانش نیست یک جریانی از اول شروع شده یک محوری شروع شده یک کاری در درون این، اگر عبادتهای این روی این اثر میگذاشت که این کار را نمیکرد پس معلوم است این اثر نگذاشته.@ شما غذا نخوری چاق نشوی وزن اضافه نکند نمیشود بچه وقتی سالم باشد طبیعت این هست که اگر نوشیدنی خوب بخورد پروتئین ویتامین مواد لازم به او برسد بزرگ میشود اگر تغییری حاصل نشد معلوم است که یک مشکلی در بدن بچه هست عفونتی هست مشکلی هست که غذا که میخورد تأثیری نمیگذارد.@ این که حضرت مسیح(ع) میفرماید در آبرونده خیس شونده است شما بگویید که پیغمبر خدا چه چیزی گفته همه میدانند هر کس در آب برود خیس میشود ولی دقت کنید مسئله خیلی مهم است در آب رونده خیس شونده است یعنی هر چیزی باید اثر ذاتی خودش را نشان بدهد و هیچ چیز از ذاتیات خودش خارج نمیشود.@ اگر ذاتی نماز قرب به خدا هست(اَلصَلاۀُ قُربانٌ کُلُّ تَقیٍ قُربانٌ کُلُّ مُؤمِنٍ) حتماً من وقتی نزدیک نشدم بعد از این همه نماز خواندن معلوم است که از اولش هم صلاۀ نبوده اگر میبینید یک کسی منحرف میشود معلوم است از قبل زمینههایی وجود داشته رسیده به اینجا الان انفجار حاصل شده و آن انحرافی که قبلاً داشت الان ظهور میکند.@ لذا در قرآن کریم میفرماید که شیطان وقتی خدا به او گفت که سجده بکن با اینکه شش هزار سال عبادت کرده بود شش هزار سال سابقه عبادی داشته این شش هزار سال باید خیلی به این کمک کرده باشد ولی وقتی خدا به او میگوید سجده بکن سجده نمیکند.@ قرآن هم نمیگوید(یَکفُر) کافر شد میفرماید(كانَ مِنَ الْكافِرِينَ) از اول هم کافر بود کفرش فقط ظهور پیدا کرد یعنی شرائط به جایی رسید که کفر شیطان در آن لحظه ظهور پیدا کرد کفر پنهانی که داشت یعنی هر وقت چه آن لحظهای که گفت به آدم سجده کن چه شش ماه قبلش یکسال قبلش ده سال قبلش هزار سال قبلش سجده نمیکرد نسبت به آن قضیه کفر داشت.@ ما الان هم همینطوری هستیم ما الان ظاهراً آدمهای متدینی هستیم ولی یک جایی خدا از ما امتحان میگیرد با یک مسئله فقهی روبرو میشویم کفر بالا میزند میخواهی خمس بدهی میبینی دست و پایت میلرزد گیر میکنی خمس را نمیتوانی بپردازی میخواهی بروی حقالناس را بپردازی میبینی نمیتوانی.@ میبینی حق این است که باید از پدر مادرت معذرتخواهی بکنی میبینی نمیتوانی معذرتخواهی بکنی اینجا نیامد همان کفر بود که در درون بود ظهور پیدا کرد باید از همسرت معذرتخواهی میکردی به خاطر اشتباهی که کردی شجاعت نداشتی این کار را بکنی.@ میگوید(قُم عَن مَجلِسِکَ لِمُعَلِّمِکَ وَ اَبیک وَ اِن کُنتَ اَمیرا) به احترام معلمت و پدرت از جایت بلند شو وقتی وارد میشوند یک کسی نمیتواند به پدرش احترام بگذرد این ظهور دارد این کفر عملی است یعنی نمیتواند بپذیرد خدا دستور داده به پدر این نوع احترام را بگذارید میبینید نمیتواند این کار را بکنید این همان کفر هست که ظهور پیدا میکند.@ ما هم کفر داریم نسبت به دستوراتی که از ما خواسته میشود ما هم کفر عملی زیادی داریم بنابراین باید دقت بکنیم وقتی میگوییم باید رحم اثر بگذارد اثر طبیعی یک رحم این هست که جنین خودش را منطبق با شرائط زیستی مرحله بعد آماده میکند در کمترین زمان بیشترین استعداد و آمادگی و اندامزایی را در جنین ایجاد میکند.@ بنابراین وقتی صحبت از رحم زمانی میشود میگوییم(لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ) یک رحم لیلۀ القدر در دل ماه رمضان معادل 80 سال روی انسان کار میکند یعنی این یک شب این قدرت را دارد که معادل 80 سال فطرتسازی و طبیعتزدایی بکند.@ اما وقتی من آماده نیستم در این رحم وارد بشوم میروم در آن رحم یا ناقص متولد میشوم یا بیمار متولد میشوم یا ضعیف متولد میشوم یا اگر سالم هم هستم آنقدر خوب نیست که باید باشد بعضیها هم هستند که سالم هستند بعضیها هم سالم قوی میروند و میایند.@ پس بسته به این هست که چه موقع این نطفه کاشته میشود و در این رحم ما چه برخوردی خواهیم کرد آیا خودمان را واقعاً تسلیم شرائط رحم میکنیم یا نمیکنیم اگر کردی خوش به حالت موفق خواهی شد این بحث رحم زمانی است.@ در مورد رحم زمانی یعنی گاهی وقتها هست خدا به ما رحمی را نشان میدهد یعنی امشب شب نیمه شعبان معادل چند سال ظرفیت فطرتسازی داری برو شب 27 رجب معادل 70 سال، خدا این رحمها را گذاشته که میتواند در مقیاس ابدی فطرتزایی بکند یک موقع هست خود من عرضه دارم این کار را میکنم یعنی طوری با مقوله زمان برخورد میکنم که برای من یک رحم میشود.@ در واقع این رحم که رحم زمانی میگوییم قسمت اخیر رحم رحمهای موقعیتی یا زمانی به آن میگوییم یعنی موقعیتهایی در زندگی انسان ایجاد میشود که در آن موقعیتها اگر انسان هوشیارانه عمل بکند معادل صدها و هزاران سال برای خودش فطرتزایی میکند.@ و ماهیت توبه را هم گفتیم که چرا وقتی میگوییم یک نفر توبه میکند گذشتهاش را خداوند تبدیل به ثواب میکند با سوابق زیاد معصیت، گفتیم توبه حقیقتش یعنی کل آن حجاب گذشته طبیعت کنار میرود جای آن نور میاید کسی که بخیل نیست هیچ کس هم نمیتواند در کار خدا فضولی بکند.@ ماهیت توبه یعنی این یعنی اگر شخصی توبه کرد توبه زمانی تحقق میابد که من توانستم حجابی را که با گناه جمع کردم و مسافتی را که در طبیعت طی کردم برگردم اگر توانستم برگردم و آن حجابی که در معصیت کسب کردم از بین بردم توبه تحقق پیدا میکند.@ یک کسی یک شبه این کار را میکند شاید هم برای یک نفر 20 سال طول بکشد بسته به این است که چه کسی این توبه را انجام میدهد لذا رحمهای زمانی این چنینی رحمهای موقعیتی شرائطی هستند که در زندگی انسان ایجاد میشود و انسان با انجام درست وظیفهاش در آن لحظه حساس میتواند تمام گذشتهاش را جبران بکند.@ شما حر را در تاریخ دارید یک شخصیتی هست که در لشکر معاویه هست در صفین با امیرالمؤمنین(ع) میجنگد رو در روی ائمه هست تا زمان سیدالشهدا، اما فطرتگرایی هست که در مصداق حق اشتباه کرده الان درست چند ساعت مانده به عاشورا شب تاسوعا دارد یواش یواش تکان میخورد و میرسد به یک لحظه حساس بین انتخاب بهشت و جهنم، منفی بینهایت مثبت بینهایت.@ حر اگر قرار باشد برود در لشکر امام حسین یعنی باید تمام گذشتهاش را زیر پا بگذارد و بتواند همه حجابهایی را که در گذشته جمع کرده را کنار بگذارد مسیری را که سالها در طبیعت طی کرده ظرف همین چند لحظه برگردد اگر توانست خدا هم بخیل نیست میگوید این خودش را رسانده پس زمان در درگاه خدا مطرح نیست.@ بنده 50 سال عبادت میکنم یک آقایی از گرد راه طبیعت در اروپا به اینجا میاید دستهای بنده را هم از پشت میبندد خیلی از بنده جلو میزند و میرود ما بگوییم حالا این در اروپا چکار میکرده نه عُرضه داشته توانسته.@ الان من سراغ دارم در همین اروپا دختران و پسرانی را سراغ دارم که واقعاً کمتر کسی به پای آنها میرسد یعنی وقتی متوجه میشود که باید چکار بکند دستهای ما را از پشت میبندد به سرعت نور حرکت میکند در آمریکا در اروپا در جاهای دیگر، کشورهای کمونیستی حتی.@ پس زمان مهم نیست مهم این است که مسیر طبیعت تا فطرت چه موقع طی بشود و چقدر طی بشود یعنی به همین مقداری که انسان از مجموعه ولایتی شیطان و حزب شیطان و باطل استعفا بدهد بیاید ثبتنام بکند در مجموعه ولایتی نور، تمام است.@ از کشتی طبیعت که داشته میرفته در عمق طوفان و حوادث، در برهانیترین شرائط دریا پیاده شده شناکنان خودش را رسانده به کشتی فطرت که داشته به سمت ساحل نجات میرفته اگر کسی توانست این کار را بکند نجات پیدا میکند خودش را رسانده.@ این رحمها سر راه انسان زیاد هستند قرار میگیرند رحمهای موقعیتی و زمانی اینچنینی، حر میتواند این کار را انجام بدهد در چند ساعت مینشیند فکرهایش را میکند و مسیر را برمیگردد به محض اینکه برگشت در مجموعه ولایتی سیدالشهدا ثبتنام کرده چون مجموعه درش باز است اینها همه رحمۀ للعالمین هستند مجموعه درش باز است اگر یک کسی هر وقت ثبتنام بکند قبول است.@ خداوند میگوید من در خانهام را به روی هیچ کس نمیبندم(لا تَیأَسُوا مِن رَحمَۀِ الله) هرگز مأیوس نباید بشوید خداوند عذر برای ناامیدی در اختیار هیچ کس نگذاشته هر چقدر هم کسی گناه بکند، آمد خدمت امام رضا(ع) گفت آقا من فلان سرباز و فلان سردار را دیدم مثلاً از سرلشکرهای مأمون بوده.@ میگوید این آقا ماه رمضان رفتم خانهشان دیدم ظهر برای من غذا آورده میگویم چه غذایی مگر ماه رمضان نیست مگر تو روزه نیستی؟ میگوید ای بابا چه روزهای جنایتی که من کردم با هیچ نماز و روزهای پاک نمیشود، گفتم تو چکار کردی؟.@ گفت من 60 نفر از سادات از علویها را از زن و مرد و پیر و جوان گردن زدم در چاه انداختم با این جنایتی که من کردم از اولاد پیغمبر کشتم مگر من راهی دارم برای نجات که بیایم روزه بگیرم سر خودم را کلاه بگذارم مگر راهی وجود دارد؟ این همان حمله از عقب است.@ یعنی گذشته را چنان به رُخ میکشد که تو حرکت به سمت آینده نمیتوانی بکنی زمینگیرت میکند گناهانت را اینقدر جلویت بزرگ جلوه میدهد که تو دیگر غرور نداری با خدا آشتی بکنی این حمله از عقب میشود.@ امام(ع) میفرماید که این ناامیدیش از کشتن آن 60 نفر گناهش بزرگتر است برای همین هم جزء بزرگترین گناهان کبیره است که فکر کند نمیتواند با خدا آشتی بکند این دروغ محض است هر ظلمی هر جنایتی هر کس کرده باشد اگر بتواند فاصله طبیعت تا فطرت را طی بکند خدا قبولش میکند بیا آشتی بکن در خانه من باز است.@ نصوح که قرآن به ما میگوید(تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً) نصوح اسم یک شخصی هست یک توبهای کرد جرمی مرتکب میشد یک لحظه نزدیک به مرحله رسواییش رسید به خدا گفت خدایا تو این دفعه را ببخش یک طوری قضیه را حل کن من دیگر برنمیگردم آشتی، خدا هم این کار را کرد و آشتی کرد سفت هم پای کار ایستاد این توبه نصوح است.@ یعنی توبه حقیقی و راستین که انسان دیگر با خدا به هم نزند یعنی بتواند مسیر را طی بکند از مسیر طبیعت برگردد بیاید خودش را ببرد در مسیر مستقیم فطرت، اگر توانستی این کار را بکنی در خانه خدا باز است هیچ وقت بسته نیست خدا میگوید تو بیا در خانه من، ولی باید بیایی خودت بیا در خانه باز است کسی را از پشت نمیگیرد خدا بگوید که زوری بیا اینجا، آزاد گذاشته آن بهشت این هم جهنم.@ (إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً) ما راه را نشان دادیم اما اگر تو آمدی در خانه ما هر وقت بیایی باز است شب و روز پیری و جوانی ندارد زمانبردار نیست 50 سال رفتی آنطرف، عُرضه داشتی بعد از 50 سال که آنطرف هستی خودت را به این در برسانی حالا بیا برو کسی در را روی انسان نمیبندد ما هم باید اینطوری باشیم.@ پیامبر میفرماید بعضی از شما یک خار را در چشم طرف مقابل میبیند درخت را در چشم خودش نمیبیند ما گاهی وقتها اینقدر به خلق الله سخت میگیریم راجع به معاصیشان، اگر خودمان صد برابر آن کار را کرده بودیم دوست داشتیم برگردیم خدا ما را بپذیرد ولی به خلق الله سخت میگیریم به مردم سخت میگیریم.@ گناهان مردم را خوب میبینیم انحرافاتشان را خوب میبینیم ولی بدبختیها و نکبتها و آلودگیهای خودمان را نمیبینیم این روشش نیست روشش همین هست که خداوند میفرماید هر وقت آمد آمد، نه دیگر آن موقع که به تو میگفتم باید میآمدی حالا رفتی دنبال یللی تللیهایت سرت به سنگ خورده هیچ راهی نداری، بله سرش به سنگ خورده جز خانه خدا جای دیگری هم سراغ ندارد آمده در خانه خدا باز است.@ خدا میگوید اگر من را قال بگذارید با من دشمنی بکنید بروید همه درهای طبیعت را امتحان بکنید وقتی هیچ کس راهتان نداد باز توانستید برگردید باز من آغوشم باز است خدا نمیگوید نه آن موقع که من باید به تو میگفتم باید برمیگشتی، نه اینطوری نیست.@ طرف سالها مطرب بوده تار میزده در مجالس میبردنش اینطرف و آنطرف هنرمند هنرمند جوانیش را در معصیت با خداوند تبارک و تعالی دشمنی با خدا صرف کرده در این مطربخانهها، پیر شده دستش میلرزد تار نمیتواند بزند کسی هم دیگر تحویلش نمیگیرد چون همه انسانها طبیعتگراها بقیه را به عنوان طبیعتگرایی میخواهند اگر میتوانی مایه عیش و نوششان باشی میپذیرند اگر نمیتوانی نه.@ تا پول داری رفیت هستند بعدش اگر نتوانی حالی بدهی بدرد نمیخوری تو از دور خارج هستی تو الان پیر هستی به درد نمیخوری دیگر راهش ندادند هر جا رفت مطربی بکند نمیخواست در خانه خدا برود هر جا رفت که دوباره معصیتش را ادامه بدهند تحویلش نگرفتند برای اینکه بخواهد ادامه بدهد.@ نه اینکه یک جایی معصیت برایش باز بود گفت نه من ترمز را میکشم میروم در خانه خدا، اینطوری نبود خدا را به تمام معنا قال گذاشته بود یعنی رفته بود که معصیت خدا را بکند طبیعتگراها راهش ندادند گفتند نه خوشآمدی درمانده، بدبخت، دلشکسته آمد نشست یک گوشهای، رفت کنار یک قبرستانی نشست.@ انسان طبیعتاً اینطوری است چون ریشهاش به خداوند تبارک و تعالی برمیگردد اصلش از خداست وقتی همه درها به رویش بسته میشود یاد وطن خودش میافتد مثل این جوانها را دیدید که شلوغکاری میکنند مادر را اذیت میکنند پدر مادر از خانه بیرونشان میکنند یا زن میگیرند پدر مادر را دیگر نمیشناسند.@ بعضیها اینطوری هستند تا ازدواج میکنند دیگر والدین را نمیشناسند ابزاری پدر مادرشان را میخواهند بعد میروند میبینند زن قالش گذاشت پولش را برداشت دزدید رفت خارج با کس دیگر، بعد نهایتاً که زمینگیر میشود میرود در خانه پدر مادر خودش، هیچ کس تحویلش نگرفته هیچ کس راهش نمیدهد مستأصل ذلیل خوار مسکین آنجا مانده یک دفعه یاد خدا میافتد.@ میگوید خدایا امشب برای تو تار میزنم تا الان برای بندههایت تار زدم یک امشب برای تو تار میزنم با همین دستهای لرزانش یک تاری هم برای خدا زد صبح مرحوم ابوسعید یا خود شخص مراجعه کرده بود یا کس دیگری را میفرستد یک مبلغی را به او میدهند یک کیسه پولی میاورد میگوید این را خدا داد گفت برای اینکه دیشب برای ما تار زدی این هم مزدت، خدا میپذیرد میاید با خدا آشتی میکند.@ یعنی خدا هنوز او را میخواهد خدا کسی نیست که راهها را ببندد همه پلها را پشت سر کسی خراب نمیکند یعنی دیگر از روی ناچاری آمد در خانه خدا ولی خدا در را باز کرد خدا میدانست اگر کسی این را راه میداد این هنوز به خدا کاری نداشت ولی وقتی آمد در خانه دیگر در خانه را نبست خدا این است.@ از اینجا مفهوم دوست داشتن معلوم میشود دوست داشتن حقیقی یعنی تو کسی را به خاطر خودش بخواهی نه به خاطر خودت، ما که به بندگان خدا سخت میگیریم برای خودمان سخت میگیریم اگر ما دیگران را دوست داشته باشیم مثل دوست داشتن یک طبیب نسبت به مریض یا دوست داشتن یک پدر نسبت به فرزندش هیچ وقت روی هیچ کس به هیچ کس سخت نمیگیریم.@ هیچ وقت در خانه را روی هیچ کس در هیچ شرائطی نمیبندیم آن موقعی که کینه به دل میگیرد یک مادر بچهاش را نمیتواند ببخشد برای اینکه یک مادر گرفتار خودش هست یک پدر گرفتار خودش هست و الا یک پدر هوشیار هیچ وقت این کار را نمیکند این یک رحم.@ پیرمرد در قبیله نشسته رئیس قبیله است یک پسر خیلی خوب، رشید، عالی دارد پسرش رفته بیرون به صحرا رفته مدتی هست که برنگشته همینطوری که نشسته میبیند که دو نفر آمدند خیلی چهرههای درهم و داغون و خسته میگویند آقا ما به شما پناه آوردیم خستهایم از راه رسیدیم گرسنه و تشنه بفرمایید پذیرایی میکند.@ در حین صحبتهایش متوجه یکسری وسائل میشود میبیند اینها وسائل پسرش هستند مثلاً زین پسرش اسب پسرش هست بالاخره یک چیزهایی هست که نشان میدهد مال پسرش هست بعد که مینشیند پای صحبتهای اینها میفهمد که اینها پسر را کشتند و اینها را برداشتند آوردند.@ حالا پیش پدر پسر پناه آوردند بعد معارفهای میشود میگوید من پدر همان پسری هستم که شما او را کشتید ما الان در قبیله این هستیم اشاره بکند تکهتکهمان میکند میگوید نه اسلام به ما گفته که مهمان را اکرام بکنید شما مهمان ما هستید و من موظف هستم طبق دستور دین اکرام بکنم الان در مقام یک پدر نیستم که بخواهم انتقام بگیرم بیرون از قبیله شما را میگرفتم تکهتکهتان میکردم الان صاحبخانه هستم خدا هم امر کرده مهمان را اکرام بکنید.@ میگویند چه دین خوبی دارید آقا ما هم دوست داریم مسلمان بشویم بفرمایید مسلمان بشوید، نمیگوید نه زرنگ هستید الان میخواهید مسلمان بشوید، این یک رحم هست برای این مرد موقعیتی ایجاد شد این مرد از این رحم بُرد کرد تمام شد یعنی این یک لحظه بخشش و غلبه بر طبیعت سالهای سال او را جلو میاندازد.@ این مابهازایش وقتی در حیات ابدی باز میشود میبینی چند میلیون چند میلیارد سال از احراز شرائط زیستی ابدیت، موقعیت یعنی این، موقعیت داریم مثل ابن سیرین، ابن سیرین میرود یک خانمی او را در خانه میکشد دعوتش میکند فرار میکند از دست آن خانم، مثل مورد اول نیست که برود راهش ندهند اتفاقاً تحویلش هم میگیرند امکان بهرهبرداری از طبیعت برایش هست خودش به خاطر تقوا فرار میکند.@ مثل شیخ رجبعلی خیاط(ره) دعوتش میکنند فرار میکند از اینها هم سر راه ما در زندگی زیاد پیدا میشود یعنی ما در موقعیتهایی قرار میگیریم که طبیعت به هر حال در هر مکان در هر زمان با هر موقعیتی که هست خودش را به ما عرضه میکند.@ اگر توانستی گردنه را رد بکنی یک دفعه میبینی جهش صورت گرفته یک دفعه میبینی پنج هزار سال ده هزار سال پنجاه هزار سال آتش جهنم را پشت سر گذاشتی از روی آن میپری با همان یک حرکت، حرکت خیلی قوی است بعد از پنجاه هزار سال یا سه هزار سال راه صراط را در جهنم شما بگیرید کاری با زمانش ندارم از نظر زمان قیامت، کاری با مسافت دارم مسافت صراط در جهنم سه هزار سال است.@ روی صراط هستیم در جهنم هم هستیم صحنهای پیش میاید که اگر بتوانی طبیعت را کنار بگذاری جهش میکنی یک دفعه میبینی سه هزار سال پریدی سه هزار سال نپریدی هزار سال میپری دو هزار سال میپری پرش صورت میگیرد.@ زمان خمست شده میبینی خمست را راحت میتوانی بپردازی برایت درد هم دارد ولی میپردازی برخورد با طبیعت کردی طبیعت به تو عرض شده یک پست خیلی خوب به تو معرفی کردند میبینی عجب لقمه چرب و نرمی هست عجب موقعیت خوبی هست که من الان بروم اینجا رئیس بشوم و نفسچرانی بکنم بعد میبینی که باید از ابدیتت بزنی اینجا که میخواهی بروی از آخرتت بزنی میگذاری زیر پایت، میبینی که جهش صورت گرفت و تو برد میکنی.@ خواص که مقام معظم رهبری این همه در مورد خواص توصیه میکند این هست خواص لحظههایی در تاریخ اتفاق میافتد که اگر نتواند درست عمل بکند میبینی که خیلی انحراف پیدا میکند شما همین کسی که میبینی در لشکر معاویه هست به نام حر، جنگیده با خاندان امیرالمؤمنین(ع) تا به سیدالشهدا رسیده آنجا آشتی میکند.@ یک کسی داریم که در لشکر امیرالمؤمنین است مثل شمر، شمر در صفین جز لشکرهای امیرالمؤمنین و سربازان امیرالمؤمنین هست بدبخت جانباز هم هست ولی میبینی درست میماند روز عاشورا سر امام حسین را میبرد یعنی رحم عاشورا میتوانست شمر را ببرد پیش خود سیدالشهدا.@ ولی با این رحم که در مقابلش قرار گرفت بد معامله کرد رفت در این رحم و ناقص به دنیا آمد از آنطرف، برای همین هم من میگویم زمانی، موقعیتی، چون موقعیتی یک موقعی هست در اختیار من نیست موقعیت ایجاد شده یک جنگ تحمیلی ایجاد شد هشت سال بچه بسیجی هوشیار میزند میرود از این رحم استفاده میکند.@ به قدری سبقت میگیرد که امامی که اهل مبالغه نیست یک ولی خدای مسلم میگوید خدایا من را با بسیجیهایم محشور کن شوخیبردار هم نیست یک بچه 13 ساله 14 ساله 20 ساله بُرد میکند علما اولیاء خدا خیلیها را پشت سر میگذارد همین بچه 20 ساله، چون رحمی برایش ایجاد شده که اگر درست با این رحم برخورد کند برد کرده.@ یک موقع هست نه من رحم را هم ایجاد میکنم الان شرائطی برایم ایجاد شده میخواهم عمره بروم خیلی هم به شکمم صابون زدم واجب هم نیست میبینم رفیقم میخواهم برود زن بگیرد ندارد فلان کس میخواهد برود ازدواج بکند جهیزیه میخواهد ندارد فلان کس فلان موقعیت برایش پیش آمده آمده به من مراجعه کرده و الان لنگ است به این میدهم.@ خودم شرائط را ایجاد میکنم این رحمی که خودم میسازم خیلی خوب است من را رشد میدهد پدر عصبانی شده حق هم با او نبوده مقصر هم بوده یک حرفی هم به تو زده چهار تا هم در سرت زده همچین حالت را هم جلوی چند نفر گرفته خوب ضایعت کرده.@ اگر درست عمل کردی رفتی دست پدرت را هم بوسیدی هیچی نگفتی، نگفتی باید حال پدرم را بگیرم از خودم دفاع بکنم میبینی تمام شد جهنم را خاموشش کردی میخواهد شعله بگیرد نمیگذاری شعله بگیرد خاموشش میکنی تمام میشود میرود و برد میکنی اینها رحمهایی هست که جلو میاندازد.@ ابن سیرین با یک جهش اینطوری تعبیر خواب خدا به او میدهد رجبعلی خیاط با یک جهش اینطوری میبینی که رفیق خدا میشود رحم ایجاد میشود و در این شرائط رحمی این برد کرده ولی هشت سال جنگ اتفاق افتاد کسانی که از جنگ فرار کردند با کسانی که الان هستند و هنوز موقعیت جنگی ایجاد نشده یکی نیستند.@ امام میفرماید کسانی که خود و خانواده خود را از جنگ دور نگه داشتند باید خودشان را برای جواب روز واپسین آماده بکنند مثل عاشورا هست که میاید سراغ انسان و انسان فرار میکند چه کسانی بودند روز عاشورا از امام حسین فرار کردند.@ بعضیها هم هستند از گرد راه رسیدند اصلاً با امام حسین جنگیدند دو تا برادر هستند در سربازان ابن سعد درست وقتی سیدالشهدا تنها میشود اینها برمیگردند در اصحاب پیغمبر زیاد داریم در اصحاب امیرالمؤمنین(ع) زیاد داریم که هیچ کدام نتوانستند یعنی رحم برایشان ایجاد شد رفتند و همه آنها ناقص متولد شدند استفاده نتوانستند بکنند.@ برای همین کسی از عمرش استفاده کرده یا نه استفاده از عمر دست خودمان است ما اگر عقب هم افتاده باشیم خستهایم سنمان بالا رفته نمیتوانیم خداوند شرائطی را برایت ایجاد میکند میگوید بنده من هیچ نگران نباش الان برایت یک زمینه فراهم میکنم اگر خوب قبول شدی تمام آن پنجاه سال گذشته را هم برایت جبران میکنم خدا امتحان میگیرد.@ مرجع تقلید شیعیان از دنیا رفته میایند در خانه شیخ مرتضی انصاری(ره) آقا شما بیایید مرجع بشوید میگوید نه من نمیتوانم برای چی مرجع بشوم؟ نامه مینویسد با یکی از دوستانش که آقا تو آن موقع که با من درس میخواندی از من بیشتر میفهمیدی درس تو هم بهتر از من بود تو از من مهیاتری آمادهتری برای مرجعیت شیعیان جهان بیا تو مرجع بشو.@ او هم مینویسد شیخ راست میگویی من از تو خیلی قویتر بودم ولی من درس را سالهاست که کنار گذاشتم هیچ آمادگی ندارم به همدیگر پاس میدهند یک کس هم میبینی آقا یکجا مدیرکل هست یک جا شهردار هست یک جا فرماندار هست یک جا وزیر هست یک جا مشاور وزیر هست.@ بالاخره با یکی از این کانونهای قدرت در تماس هست میخواهد برود کاندیدای نمایندگی مجلس بشود چنان به بیتالمال میزند برای اینکه رأی جمع بکند بذل و بخشش از بیتالمال، 12 میلیارد تومان هزینه تبلیغاتی، از کجا آمده معلوم نیست.@ خدا سر راه انسان شرائط اینطوری ایجاد میکند بستگی دارد چطوری از این رحمهای موقعیتی استفاده بکنی خواص اینطوری هستند شما شخصیتهای بزرگ که میبینید در تاریخ بزرگ شدند مثل حضرت عبدالعظیم(ع) علامه گفته میگویند چرا حضرت عبدالعظیم اینقدر مقام دارد در میان امامزادهها هیچ امامزاده مردی را ما نداریم در کشورمان که به عظمت حضرت عبدالعظیم(ع) باشد.@ کسی که قبل از تولدش پیغمبر(ص) میفرماید(مَن زارَ وَلَدی عَبدَالعَظیم بِرِی کَمَن زارَ وَلَدی اَلحُسَین بِکَربَلاء) پیغمبر کجا حضرت عبدالعظیم کجا، زمان امام هادی امام جواد، 200 سال فاصله، میگوید هر کس فرزند عبدالعظیم را در ری زیارت بکند مثل کسی هست که فرزندم حسین را در کربلا زیارت میکند.@ بعد از کشته شدن حضرت مجتبی(ع) علامه میگوید بین فرزندان حضرت مجتبی و فرزندان سیدالشهدا کشمکش ایجاد شد فرزندان سیدالشهدا به حق خداوند دستور داده بود خلافت در خاندان آنها باشد ولی دستور نداده بود در خاندان امام حسن باشد.@ میگفت بعضی از فرزندان امام حسن دردشان میاید و عمو و عموزادگی کار را خراب کردند و این کشمکش را ادامه میدادند تا نوبت رسید به حضرت عبدالعظیم، میگویند حضرت عبدالعظیم تنها شخصیتی هست در میان بنی الحسن میاید و این حجاب را پاره میکند و میاید خودش را تسلیم بنی الحسین بچههای امام حسین میکند.@ میگوید آقا شما امام من هستیم آمدم عقائدم را به شما عرضه بکنم امامت شما را من میپذیرم ببینید شما عقائد من را تأیید میکنید یا نه به محض اینکه حجاب را پاره میکند میشود(مَن زارَ العَبدُالعَظیم بِرِی کَمَن زارَ الحُسَین بِکَربَلا) شخصیتش اینطوری میشود دعوای خانوادگی و فامیلی اینطوری هست.@ مرحوم میرزا جواد آقا میگوید من تمام درسهای عرفان را پیش استادم خوانده بودم دستورالعملها را هم اجرا کرده بودم اما هیچ راهی به ماوراء طبیعت نداشتم یعنی کشف برایم اتفاق نمیافتد آمدم خدمت استادمان استاد من فرمودند که شما با فلان ملکیها فامیل هستید؟ میگوید بین شما کدورت است؟ گفتم بله، میگوید هر وقت رفتی کفشهای آنها را جلوی پایشان جفت کردی و قائله را فیصله دادی آنوقت در به روی تو باز میشود.@ بین دو تا رفیق درگیری اتفاق میافتد هر کدام خودشان را حق میدانند آن که کوتاه میاید جهش کرده یعنی سریع یک رحم ایجاد شد بین دو تا رفیق بین یک زن و شوهر، مرد با شجاعت میگوید تقصیر من بود ببخشید زن با شجاعت میگوید معذرت میخواهم من اشتباه کردم تمام شد برد کردند.@ یعنی از این رحم سالم متولد میشوند خیلی هم جهش برایش دارد یک دفعه میبینی دیگر خیلی از مشکلاتی که قبلاً داشت دیگر ندارد از وقتی که رابطهاش را با فلان کس خوب کرده از وقتی که آشتی کرده از وقتی که کینه را کنار گذاشته از وقتی که این گردنه را درست کرده افتاده در سرازیری بعد میبینی حالش خوب شد خوش شد.@ نگوییم ما زحمت میکشیم چاه میکنیم ولی به آب نمیرسد نگاه کن در طبیعت خودت، معلوم میشود یک جاهایی آدم گیر دارد خودش هم میفهمد گیر دارد همانجا را برطرفش کن پیش هم میاید مداح هست یک جا دعوتش کردند مداحها زیاد هستند این میخواند آن میخواند نوبت به این نمیرسد به او هم گفتند بلند بشو بیا بعد نوبت به او نمیرسد.@ میتواند داد و بیداد بکند که چرا ما دعوت کردید نگذاشتید ما هم دو خط بخوانیم ولی ککش هم نمیگزد با شیرینی مینشیند حالش را میکند بلند میشود میرود برد میکند نمیگوید چرا میکرفون را ندادید من بخورمش.@ ما شخصیت داشتیم، همه شما هم او را میشناسید اینقدر هم سرش شلوغ بود اعلام کردند که آقا بلند بشو بیا فلان جا چهارتا بچه بسیجی عشقشان کشید این آقا برای خودش شخصیتی است دعوتش کنند بیاید سخنرانی بکند پلاکاردی زدند دعوتنامهای فرستادند اطلاعیهای زدند این آقا هم با همه شلوغی سرش قبول کرد که بیاید گفت سر ساعت هم آمد یک نفر هم نیامده بود برای سخنرانی آقا.@ نگفت مثلاً فلان فلان شده شما ما را اینجا دعوت کردید جمعیتتان کجاست من کار داشتم گرفتار بودم نه هیچی نشست و چای خورد و اذان هم گفتند و گفت برویم با هم یک نمازی بخوانیم بعد آمد نشست و گفت به ما شام میدهید یا نه شامش هم خورد و بعد بلند شد رفت برد میکند طبیعت اینجا میاید.@ نماینده مجلس هم داریم دعوتش کردند آمده آنجا نشسته دیر آمده مجلس ختم شهید است یعنی 3 تا 4 یعنی اتوبوسها دم در منتظر هستند که جمعیت را مرقد ببرند یک ربع به 4 زحمت کشیدند قدم رنجه کردند آنجا تشریف آوردند بعد رفته بالای منبر بسم الله الرحمن الرحیم سخنرانی میکند.@ یک ربع گذشت الان 4 است همه مردم منتظر هستند یادداشت گذاشتند که وقت تمام است چه کسی برای من یادداشت داده مگر دلاک حمام دعوت کردید من الان داشتم با بیست و خوردهای نماینده سر یک کمیسیون بحث میکردیم بلند شدم اینجا آمدم برای من نامه میدهید، باختی، تمام شد، تا به خودت توجه کردی باختی.@ این هم رحمهای موقعیتی هست که اگر توانستی روی خودت پا بگذاری برد کردی ولی بدهی به دلت خراب میشود و انسان عقب میماند یک دفعه میبینی پنج سال تو را عقب انداخت ده سال تو را عقب انداخت یک دفعه میبینی گرهای خورد به کارت که دیگر به راحتی حل شدنی نیست خیلی باید زحمت بکشی تا حلش بکنی.@ رحمهای موقعیتی سر راه ما زیاد هست فضیل را در تاریخ شما دارید فضیل روی پشت بام خانه خانم ایستاده میخواهد وارد خانه بشود آیه میشنود که(أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ) وقت آن نرسیده کسانی که ایمان آوردهاند دلشان بلرزد به یاد خدا، او روی پشتبام دارد میشنود لقمه هم برایش آماده است بعد میگوید چرا وقت آن رسیده که دلمان بلرزد تمام شد، رفت فضیل شد.@ شما کتاب ریاحینالشریعه را نگاه بکنید داستان خانمهاست چند جلد است خانمهایی هستند که سوابق طولانی فحشا دارند جزء اولیاء الله هستند اولیاء خدا مأمور هستند بروند اینها را دفن کنند موقعیت اینطوری زیاد برای ما پیش میاید برای همه ما زیاد پیش آمده و زیاد پیش میاید.@ آدم عرضهدار آنجایی که بین طبیعت و فطرت ماند اگر فطرت را انتخاب کرد در فشار زیاد قضیه را کنار گذاشت میبینی جهش شد یک رحم برایش شد چون جریان معمولی هست بله من الان میروم نماز میخوانم یک کار فطرتگرایانه هست ثوابی هم دارد قربی هم دارد روزه بگیرم ماه مبارک دارد میاید برای من یک قربی دارد صدقهای بدهم.@ یک موقع هست نه قضیه فقط جریان عادی عبادت نیست یک امتیازدار سراغ آدم میاید اگر آنجا در خال زدی خیلی است در خال زدن یعنی وسط خال آن دایرهای که از همه کوچکتر است سختتر است ولی امتیازش بیشتر است.@ یک سیب جلوی شما هست شما هر جا بزنی بالاخره یک امتیازی میگیری هنر این هست که وسط خال بزنی اگر در خال زدی برد کردی اگر در خال زدی یک دفعه میبینی خیلی چیزها نصیبت شد خیلی چیزها خداوند تبارک و تعالی قرب حاصل میشود.@ برای همین نگوییم حالا مثلاً اینطرف 18 سالش هست این کجا و این حرفها، بله 18 سالش هست اما 18 سالهای هست که نامه نوشته میگوید من دختر خالهام مدتها در خانه من را اذیت کرده پدر مادر لاابالی من من را ول کردند رفتند من را با دختر خالهام که هفت قلم خودش را آرایش کرده، نه اینکه یکبار خودش را به من عرضه کند در طول شبانهروز مزاحم من میشود.@ حالا بعضیها در خیابان هم نمیتوانند از ناموس مردم بگذرند در خیابان نمیتواند چشمش را کنترل بکند ما گرفتار این حرفها هستیم که نکبت سراپایمان را گرفته اینها هنوز برای ما مسئله است.@ وقتی اینها برای ما مسئله است شما بگو آقا ما چرا قرب پیدا نمیکنیم ما نماز شب میخوانیم تو صبح که از خانه بیرون میروی 30 دفعه خدا صحنه امتیازدار برایت مشخص میکند در اتوبوس در تاکسی، معامله در بانک در فلان جا هزار دفعه خدا میخواهد به تو امتیاز بدهد تو نمیخواهی خراب میکنی امتیازها ضایع میشود.@ تا میایی ادعا بکنی که خدایا من الان نزدیک است بچسبم به سقف عرش تو، یک سؤال جلوی تو میگذارد میگوید جواب بده ببینم اگر جواب دادی میگوید صَدَق(مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ) مؤمنین کسانی هستند که واقعاً راست گفتند با آن پیمانی که با خدا بستند.@ (فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ) بعضیها مدتشان تمام شد رفتند برد کردند(وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ) بعضیهایشان هنوز منتظر هستند بسیجی امام بود رفت جبهه کشته نشد ولی راست گفت الان پای کار ایستاده هنوز هم همان روحیه را دارد(وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ) سفت ایستاده میگوید الان هم پیش بیاید من روی میدان مین میروم هیچ مشکلی ندارد پای کار است راست هم گفته.@ چقدر هم خدا بندگان اینطوری را دوست دارد یعنی وقتی صحنه امتحان پیش میاید شوخیبردار نیست نمیاید بنشیند روضه بخواند(يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً) ای کاش با شما بودم و به فوز عظیم میرسیدم.@ بود، همه صحنهها پیش میاید درست شب عملیات به او میگوییم امشب عملیات داریم میگوید نه حاج صادق آهنگران آمده فلان شب میخواهد برود روضه بخواند ما هم برویم روضه بخوانیم الان وقت عملیات است نه من میخواهم روضه بخوانم شمشیر نمیزنم ولی سینه برای امام حسین تا دلت بخواهد میزنم.@ گریه هر چقدر بخواهی میکنم اما شمشیر نه، دستم اُف میشود مادرم گفته شمشیر دستت نگیرد دستت را میبرد زنم گفته جبهه نرو فرزندم گفته پدر جان کجا میروی دلم برایت تنگ میشود مادرم گفت مملکت دکتر مهندس میخواهد تو بایست دکتر مهندس بشو خدمت بکن به این مملکت، جبهه هستند آدمهای بسیجی و بیسواد زیاد هستند بروند کشته بشوند تو بایست مملکت به هر حال مهندس دکتر هم لازم دارد مادرم اینطوری گفت تمام شد.@ شب عملیات به او میگویم امشب عملیات داریم میگوید ولش کن امشب تهران بروم کلی عیدی کاسب هستم این یک رحم، باخت، سوخت، یکی هم هست بالا شهر خانواده مرفه ول کرده در رفته آمده جبهه پدرش میاید سراغش که ببردش نمیرود بعد میگوید من چکار کنم این را در تهران زمینگیرش کنم که دیگر فکر جبهه به سرش نزند؟ یا میخواهد زنش بدهد یا میخواهد چکار بکند.@ رفته بود برایش یک ویدئو خریده بود ویدئو آن موقع اصلاً قاچاق بود دست کسی نبود یک موتور هوندای بزرگ که این بیاید در تهران گرفتار اینها بشود دیگر فکر جبهه از سرش بیرون بیاید میرود موتور و ویدئو را برمیدارد جبهه میاورد یعنی طبیعت را مسخره میکند برد میکند.@ یک لحظه است خدا میگوید اگر توانستی همین یک لحظه غلبه بکنی در آغوش من هستی و ما آن لحظهها را باخت میکنیم پیغمبر میفرماید(لله فی اَیّامِ دَهرِکُم نَفَحاتٌ اَلا فَتَعَرَضُوا لَها) در دوران شما نفحههایی میاید از طرف خدا، اگر خودتان را در معرض آن قرار بدهید زنده میشوید تمام است در آن لحظه فقط.@ از این لحظات خدا برای ما در زندگی زیاد ایجاد میکند از همین امشب که خانه بروید ایجاد میکند نشستی میبینی که سر سفره سینه مرغ را یک کسی برداشت خورد بعد میبینی که آمپرت دارد حسابی بالا میرود اعصابت دارد خورد میشود اگر تکان نخوردی برد کردی.@ اگر به مادرت غر نزدی که حالا چرا مغز و زبانش را دادی فلانی خورد ما پس اینجا چکاره هستیم از همین سر سفره آدم امتحان میشود امتیازها کوچک است خدا از امتیازات کوچک شروع میکند نرویم میدانهای بزرگ، آنجا خیلی آبروریزی میشود از همین میدانهای کوچک سر سفره.@ الان میخواهند بیایند شیرینی پخش بکنند بعد از جلسه همین الان که میخواهند شیرینی پخش بکنند معلوم میشوند امتیاز از همین جا شروع میشود یکی میبینی پنج تا شیرینی دستش هست یکی پنج هفته است یکی هم نخورده آدم از همین جا امتحان میشود خیلی بزرگ نپریم همین جا صحنه امتیاز رحم اینطوری داستانش شروع میشود.@ رفتی خانه یک عمر زنت برایت غذا درست کرده زحمت کشیده یک شب غذا درست نکرده اگر توانستی مثل آدم درست رفتار بکنی بگو نان که هست نان میخوریم عرضه داشتی هیچی نگویی رفتی نان را خوردی صدایت هم در نیامد ماست بخور تخممرغ بخور سبزی بخور نان پیاز بخور نان و نمک بخور یک ذره روغن به آن بمال و بخور صدایت در نیامد برد کردی.@ عجله داری میخواهی بروی آمدی به او هم گفتی کار دارم فلان ساعت هم میخواهم بروم میایی میگوید که من هنوز پیراهنت را نشستم یا اتو نزدم همین امتیاز است اگر گفتی دستت درد نکند خیلی هم زحمت کشیدی همین را میپوشیم میرویم پوشیدی آمدی بیرون صدایت هم در نیامد یک اتفاقاتی برایت میافتد یک رشدهایی میکند از همین کوچکها خیلی بزرگ نپریم.@ در جبهه داشتیم یک کسی بود بچه بسیجی بود دوست داشت ازدواج هم بکند میخواست ازدواج بکند دیگران را مسخره میکرد میگفت آی اسلام در خطر است الان چه وقت این طبیعتگراییها است این حرفها کدام است دیگر جبهه و امام را فراموش میکنید.@ همه را مسخره میکرد بچههایی که میرفتند ازدواج میکردند آدم ازدواج میکرد طبیعی است یک مقدار وقتش را باید برای خانواده بگذرد مستحب است کسی که ازدواج میکند ده روزی را در خانه بماند اول عروسیش بیرون نرود کنار خانواده یک وقتی را انسان باید بگذارد هر مشغلهای هم که دارد به هر حال این هم جزء عبادات هست وظیفهاش هم خداوند امر کرده.@ نوبت ازدواج خودش که شد داشت غیب میشد دَم عملیات گفت مگر امام حسین خودش زن نداشته او هم ازدواج کرده زن و بچه داشته ما هم باید این کار را بکنیم نمیگوییم کار بدی کرد ولی میخواهیم بگوییم موقعیتهایی سر راه زندگی انسان قرار میگیرد مال دیگران را خوب ببینیم موقعیتهایشان را، ببینیم این از داخل چه رحمی درآمده که این شده این خیلی مهم است.@ پارتیبازی در این نظام نیست رحم خوبی را حتماً گذرانده که توانسته این بشود همین جوانی که گفتم توسط دختر خالهاش محاسبه شده بود نامه مینوشته به مدیر مدرسه شکایت میکرده که به من کمک کنید مدیر میگوید که یک روز برای من نامه نوشت که امام زمان(ع) صبح آمد به من گفت که بلند بشو برو جبهه، زمانی این نامه را پخش کرد که پسرش شهید شده.@ پس این خیلی مهم است که ما راست بگوییم(صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ) یعنی حرف میزنیم راست بگوییم میزان رشدت به اندازهای هست که صداقت داری برای همین هم ما وقتی در عالیترین حالتمان در زیارت عاشورا که حالت سجده است دعا میکنیم میگوییم(وَ ثَبِّت قَدَمَ صِدقٍ عِندَکَ مَعَ الحُسَین) خدایا ثابت قدم راست بگویم.@ کسانی بودند اینقدر ادعا کردند ذوب در امام هستند ولایت فقیه خودشان را کشتند اینقدر در بحث از ولایت فقیه حرف زدند سخنرانی کردند کتاب نوشتند ولی وقتی قرار شد التزامشان را با ارتحال امام به ولایت فقیه ثابت بکنند دیدید که نکردند موقعیت پیش میآمد.@ اولیاء خدا آمدند دستبوسی مقام معظم رهبری بیشتر رشد کردند آدمهای بیسواد شهوتطلب عاشق پست و مقام که زمان امام فرصت ظهور نداشتند الان برای خودشان فرصت دارند میبینی نتوانستند باختند مگر همین ولایت فقیه شما امام را تجلیل میکردی یا ولایت فقیه را میگفتی حق است اگر ولایت فقیه حق است این ولی فقیه، شما کجا هستید، نمیتواند به خودش زور بگوید گرفتار میشود.@ بنابراین رحم زمانی زمانهایی هست که 1 ـ خداوند مشخص کرده 2 ـ زمانهایی هست که جامعه و روزگار در مسیر ما ایجاد میکند 3 ـ موقعیتهایی هست که خود ما میتوانیم ایجاد بکنیم و امتیاز بگیریم خودم انتخاب میکنم.@ فرق است بین خانمی که اینجا محجوب است تا پایش خارج از کشور باز میشود یک طور دیگر میشود مثل بچه حزب اللهی که اینجا ظاهراً بچه حزب اللهی است پایش خارج از کشور باز میشود میبینی باد او را برد با یک کسی که آنجا تقوا دارد در آن رحم فاسد آنجا در موقعیت فاسد این باتقوا بار میاید خیلی فرق میکند.@ دختر خانم ایرانی از اینجا بلند میشود در کانادا با چادر پزشکی میخواند قبول میشود تخصصش هم آنجا با چادر میگذراند بعد برمیگردد کشورش، اینجا دختر به ظاهر حزب اللهی متدین تا قبول میشود همین دانشگاه آزاد قبول میشود میبینی چادرش را برداشت مانتویی شد.@ حالا کاش مانتویی محجوب باشد میبینی یواش یواش باد او را میبرد رفتی در دانشگاه شد یک رحم فاسد برای تو خرابت کرد تا وقتی این کنکور لعنتی را قبول نشده بودی آدم خوبی بودی همین که قبول شدی به جای اینکه برایت مبارک باشد خودمان میتوانیم مبارکش بکنیم به جای اینکه کنکور برایت مبارک باشد شد نحس رفتی دانشگاه باد تو را برد.@ تا وقتی که حقوقت 100 هزار تومان بود 80 هزار تومان بود 60 هزار تومان بود لقمه بخور و نمیر داشتی خیلی وضعت خوب بود از وقتی کار تجاری به تو خورد یک دفعه سرمایهات بالا کشید میبینی در همین رحم تلف و ساقط شدی.@ وقتی یک طلبه معمولی بودی یک جایی درس میخواندی خیلی بچه خوبی بودی بعداً که یواش یواش اسم و آوازه پیدا کردی به تو مراجعه شد دور و برت شلوغ شد میبینی که یک دفعه فاسد میشوی رحم خوبی نبود این کار تبلیغی، کار دینی رحم خوبی نبود باخت کردی با این تبلیغت.@ بنابراین خود ما هستیم که میتوانیم در رحم موفق بیرون بیاییم و ایجاد بکنیم رحمهای زمانی را بحث رحم مکانی بحث بسیار مهمی هست و فرمولهای کاربردی زیاد دارد که انشاالله جلسه بعد عرض خواهم کرد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@