جلسه 080 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
80
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
12
روز
10
متن کامل (خام) ‌ جلسه 080 - انسان‌شناسی (قم)

بحث دربارهی خودشناسی بود که محور همه ی علوم و معارف است شنیدن اینکه خودشناسی محور همه ی علوم و معارف است و فهم عقلی آن یک مسئله است و باور و اعتقاد به آن یک مسئله ی دیگر اینکه خداوند تبارک و تعالی ابتدا نور انسان را خلق می کند و بدو براساس حقیقت انسان تمام نظام خلقت را خلق میکند و می آفریند این فهمش کار سختی نیست انسان به عنوان اشرف مخلوقات که یک وجود جهی دارد از حس تا فوق عقل از ماده تا فوق عقل تا روح الهی حقیقتش ابتداء خلق شده و بعد نظام فرشتگان و نظام جبروت و ملکوت و نظام ماده بوجود آمد. امام صادق(علیه السلام) فرمود: «ان الله عزوجل خلق ملکه مثال ملکوته» خداوند عالم ملک را براساس نظام ملکوتش خلق کرده است. یعنی یک ملکوت داشتیم و از مدل آن و برگرفته از آن و نازل شده ی آن شده کل عالم ماده «و أسس ملکوته » مثال «علی جبروته» خود ملکوت از کجا آمده از چکیده ی جبروت است پس از بالا به پایین می آید جبروتت از کجا هست از آن از این نور است که سایر موجودات و همه ی عالم ها آفریده می شود. دیگر فهم روایاتی که امام حسین(علیه اسلام) میفرمایند ما چند هزار سال قبل از آنکه فرشتگانم بودیم و قبل از خلق آدم بودیم به فرشتگان تعلیم تسبیح و تحمید می کردیم یعنی چه؟ در قرآن هم این مسئله وجود دارد اول خلق ارواح طیبه را میگوید بعد خلق انسان را می گوید: «الرحمنُ، علّم القرآن» بعد از علم القرآن خلق اللسان است ترتیب را ببینید چقدر مهم است خداوند که رحمن است تعلیم می کند قرآن را به یک عده ای که اهل بیت فرمودند ما هستیم پیامبر فرمود: «کنتُ نبیً ولادمُ بین الماء والطین» من پیامبر بودم آدم را هنوز گلش را داشتند را آماده می کردند پس الرحمن علم القرآن خوب این علوم تعلیم داده شده با همه ی عظمتش و بعد از آن خلق الانسان انسان آفریده شده پس فهم حقیقت محمدیه(صلی الله علیه وآله وسلم) که حقیقت همه ی انسانهاست که همان روح منفوخ الهی دمیده در انسانهاست قبل از آدم وجود داشته است. می شود از آیات و روایات فهمید اما این مسئله که تا ماذات حقیقی خود را آن ذات بخصوص قبل از دنیای خود نشناسیم هیچ شناختی در رابطه با چیزهای دیگر نداریم یک مقدار سخت است. هر چه هم در روایایت به ما یاد داده اند همین است. فرمودند «من اعرف نفسه فقد عرف ربَّ » یعنی اگر بخواهیم الله را بشناسیم باید اول خود را بشناسیم «یا من جاهل لنفسه جاهل کل شی ء» اگر خود را نشناسی هیچ چیزی را نمی شناسی الله با اسماء و صفاتش اگر بخواهد شناخته شود با یه نفس را بشناسیم چون الله در نفس جلو می کند الله کامل ترین ظهورش نفس انسانی است و تا در عالی ترین آئینه نگاه نکنید نمی توانید ببینید چون نمی شود بگوئیم که الآن یک جایی الله هست من دارم او را می بینم و به او احاطه دارم موجود مطلق و هستی مطلق است من که به او احاطه ندارم این هستی مطلق باید یک جایی آئینه داشته باشد که من بتوانم در آن هستی مطلق را ببینم آن آئینه چیست که من می توانم ببینم. پس اینکه می گوید: «ربنا عُرفَ الله» با ما خدا شناخته می شود و ربنا عُبِدالله با ما خدا عبادت می شود معنایش کاملاً مفهوم می شود الله اگر در آئینه تمام نما ظهور نداشته باشد دیگر نخواهد شد چه کسی می تواند احاطه داشته باشد بنابراین ما در زیارت جامعه به معصومین چه می گوئیم به عنوان آئینه تمام نمای خدا لفظش چیست: آئینه تمام نمای خدا اهل بیت در قرآن کجای قرآن است «والمثل الاعلی » مثل اعلی یعنی عالی ترین نمونه از خداوند هستند. پس اینکه در ترتیب دعایی که خواندیم خدایا ما را از کسانی قرار ده خود را شناختن و یقین کردند به جایگاه خودشان در واقع تا کسی خود را نشناخته «لا اله الا الله» شناخته نمی شود و بعد معاد را میشناسد به کسی بگویی محبوب تو الله است می گویند نه محبوب من پول و ماشین و همسر است کسی که نمی تواند با خدا الله ارتباط عاشقانه برقرار کند والله را به عنوان یک خدای بالا سر که از ترس جهنم یا از شوق بهشتش باید او را عبادت کند و یا چون خدا قادر است و باید عبادتش کند. این اصلاً با حقیقت خود آشنایی ندارد و نمی تواند بگوئید «لا اله الا الله» الهی یک گزاره یعنی دلبرم برای انسان است و برای بخشش انسانی ما است نه بخشش حیوانی، بنابراین ما وقتی در دهاعا می خوانیم الهی خیلی به ما نمیچسبد چرا چون معشوق ما نیست آن الهی را به زبان ائمه می گوئیم اما به زبان خودمان الهی و عزیزم نمیتوانیم بگوئیم چون غالب بر بخش وجودی ما بخش حیوانی هست عزیزم و دلبر و محبوب ما به چه کسی می گوئیم به محبوبهای بخش حیوانی هست عزیزم و الهی کسی که به خدا بخواهد بگوید باید بخش انسانی فعال شده باشد بفهمد که یک عزیزی دارد که زمین پول جنس مخالف شهرت و مقام او نمی تواند باشد و آنها نمی تواند او را سیر کند آنها نمی تواند او را اشباح کند عزیز او جان او دلبر او الله فقط می تواند باشد شما تا نفس را به رسمیت نشناسد تا نپذیرید که چه کسی است اله آن را هم نمی توانید بشناسید چون لااله الا الله گزاره ای است که وصل به پایه باید باشد که انسان است که تا انسان شناخته نشود جمله لا اله الا الله تا مفهوم است و مرجع ندارد. وقتی می گوئیم هیچ دلبر جزء الله نیست مرجع آن کیست دلبری برای چه کسی نیست «قولو لا اله الا الله تفلحوا» می گوئیم اما ضمیر به من من برنمی گردد ولی عزیزم و دلبر من رو همین زمین است اصلاً نمیتوانم از آنها دل بکنم، به این حالت می گویند خود گشتگی خودنشناسی، تحیر، اصلاً نمی دانم چه کسی هستم، فکر کن در عالم دیگر گمشده باشی و این حالت تحیر را داشته باشی آن وقت شخصی بنام پیامبر بیاید و بگوید من پیامبر هستم علماء و دین پیدا می شوند همهی مسائل حلال، حرام، نماز حجاب همه پیدا می شوند بعد می گوئیم فرق کسی که اینها را دارد و کسی که ندارد چیست و وقتی به عالم دیگر می رود و خود را گم کرده است در شرایطی قرار گرفته که از شر این تکالیف به ظاهر راحت شود میگوید خوب نیست برای قم خوب است اما مثلاً برای کیش خوب نیست یا این احکام اروپا خوب نیست و معنا دار نیست و به همین خاطر راحت کنار می گذارد لذا باید اول خود را بشناسیم این نفس است که یک الله دارد. این نفس است که کمال مطلق دارد که آن معشوقش است. اول خمیر باید پیدا شود اگر خمیر را پیدا نکنم الله را کجا می توانم بشناسم وقتی در نماز می گویی «ایاک نعبد» تو را می پرستم از تو کمک می خواهم اول به فرمایش پیامبر می توانی بگویی تو را که ببینی و زمانی می توانی او را ببینی که اول نفس را می دیدی بعد رب را پیدا کنم بعد بگویم «ایاک نعبد» آن زمان است که نماز معنادار می شود حضرت معصوم تازه زیارت او معنادار می شود که یعنی چه؟ تا اصلاً خود را نشناسی نمی توانی بفهمی که چرا وقتی می روی به حرم حضرت معصومه می ایستی اول 34مرتبه الله اکبر می گوئیم فلسفه اش را چرا نمی فهمیم می گوئیم گفته اند اصلاً فلسفه را نمی دانی که وقتی می خواهی به حضرت معصومه سلام بدهی باید اول به آدم سلام بدهی «السلام علی آدم صفوة الله السلام علی نوح نبی الله علی ابراهیم خلیل الله موسی کلیم الله، عیسی روح الله» اما وقتی نفس را بشناسی خودت که بروی می بینی که وقتی می روی و می خواهی با این خانم ارتباط برقرار کنی نمی توانی مگر آنکه 34بار الله اکبر بگوئیم و کار آسان می شود لذا خیلی ها حرف های زیبای زیارت نامه را نمی خوانند و فقط به حرم حضرت معصومه می چسبند و حاجات خود را می خواهند و بعد هم می آیند و می گویند زیارت رفتیم. اما وقتی نفس را شناختی به او بگویند رفتی زیارت میگوید بله می گویند خوب چه کردی در زیارت می گویند بله «من الله و انبیاء واولوالعزم» را دیدم چهارده معصوم را ملاقات کردم و با حضرت معصومه هم زیارت کردم و قول قراردادهای آخرتی را هم گذاشتم، «أعرف الله بینا و بینکم» چقدر زیباست. امام رضا که می رود تمام زیارت نامه برای او مفهوم دارد شما تا نفس را نشناسی هیچ مفهومی از مسائل دینی برایتان مفهوم نیست. فقط تعبداً میپذیرید. و فهمی هم در آن نیست تا نفس فهمیده نشود. قرآن فهمیده نمی شود و فقط یک شر جملات عربی خوانده می شود و آنهایی که حوزه می روند هم بعد از خواندن عربی باز هم خیلی از قرآن چیزی نمیفهمند و بعضی از جملاتش را می فهمی «انَّ الله غفور رحیم» بقیه را کنار می گذاریم پس قرآن برای چه کسی آمده و خوراک چه کسی است اصلاً خوراک من نیست پس اینکه خداوند می فرماید «فقراو ما تیسر القرآن» هرچه می توانید بخوانید یعنی چه یعنی جمله عربی بخوانیم و برویم این که مفهوم نیست تا خود را نشناسید اصلاً آخرت بهشت جهنم برای شما قابل شناخت نیست. و چون باور کردنی نیست در محاسبات شما هم نمی آید. در محاسبات که نیاید زندگی بر اساس دنیا تنظیم می شود. زندگی شما میشود یک کسب دنیایی که فقط رنگ مذهبی دارد مثلاً همه کار انجام می دهد بعد نماز را هم می خواند و روزه هم می گیرد و گرنه انسانی تربیت نمی شود و اتفاقی نمی افتد، کسب زندگی ما مثل بقیه است با نماز مثل بی نمازها ولی در کسب ما یک ساعت هایی هم در طول روز و سال اختصاص پیدا می کند به مراسم مذهبی مثل مسیحیان که یک روز خاص را به کلیسا می رود و چند ساعت حرف می زنند ولی تأثیری هم ندارد ما هم مسجد و کربلا هم می رویم و نماز هم می خوانیم ولی وقتی از کربلا آمدیم هیچ اتفاقی نمیافتد از حج می آئیم هیچ اتفاق جدیدی نمی افتد فقط یک حاج آقا به آن اضافه شده نه یک خوش اخلاقی هیچ اتفاقی نمی افتد قرآن می گوید کسی که .......دو اتفاق در او می افتد یکی شادی و دیگری آرامش. اما اصلاً در ما اتفاق نمی افتد شادی و آرامش، یعنی اگر من آدم عصبی باشم و بعد دو رکعت نماز بخوانم بعد از آن شاد شوم مثل ینکه انرژی بگیرم، اما حتی حوصله ی نماز را هم نداریم وقتی عصبانی متوجه نماز می شویم آنکه آرم بخش است آرامش نمی دهد. چرا مسلمانان بیماری اعصاب می گیرند چرا ما تیمارستان داریم، چرا آرام بخش ها اینقدر زیاد شده برای آنکه ذکر و یادی وجود ندارد. بعد می گوید چرا مسجد می روم دعایی کمیل می خوانم تسبیح دستم می گریم اما اعصابم خراب است و شب خوابم نمی برد فشار عصبی دارم وسوس دارم. این من که نماز می خواند و ذکر می گوید من اصلی نیست وقتی اصلی نیست آن من غیر واقعی داخل حرم می رود. وقتی آن من غیر واقعی داخل حرم می رود آرامشی که کسب می کند خیلی خیلی ضعیف است. یا می بینی که در همان حرم هم عصبانی است و دادو بیداد می کند برای زن و فرزندش، یعنی نمی تواند خودش را کنترل کند در همان حرم هم می بینید. آلوده است در همان حرم هم نمی تواند چشم خودش را بپوشاند در مکه هم خود خداوند خواسته که خانم ها خیلی حجاب نداشته باشد و کاملی است و مردها هم نباید حجاب داشته باشد و خانم ها باید رویشان باز باشد نبندند در خارج از مکه می گوید زن باید رویش را کاملاً بپوشاند اگر آرایشی کرده باید نامحرم نبیند چهره اش به گونه ای نباشد که نامحرم تحریک شود درست اما در مکه باید برعکس باشد چرا مگر نه اینکه آنجا باید عبادت کنند و حواسشان به خدا باشد و باید همه با هم زن و مرد بروند و دور کعبه بگردند و از هم جدا نباشند مثل حرم امام رضا پس چرا اینگونه است. ما گفتیم احرام کنید یعنی آن من غیر واقعی را آنجا ببیند و خودت بیا در حرم اگر کسی خود واقعیش به حرم بیاید که دیگر مردو زن نیستند. چرا در احرام زن و مرد به هم حرام می شوند یعنی اینکه تو آدم هستی دیگر زن و مرد نیستی لذا آنجا جنسیت معنا ندارد و آدم ها می آیند و دور کعبه میگردند حالا کسی که می آید دور خانه می گردد و حواسش و نگاهش به جایی مشغول میشود این یعنی آنکه من غیر واقعی را با خودش آورده است او اصلاً احرام نبسته و لبیک او هم لبیک حقیقی نبوده است لذا وقتی کسی می آید به امام سجاد (علیه السلام) می گوید: آقا امسال چقدر حاجی زیاد است حضرت می گوید نه از بین انگشتان من نگاه کن می بینید که چند آدم لابلای حیوانات دور کعبه می گردند بقیه اصلاً احرام نبسته بودند ولبیکی هم نگفته بودند در ماه رمضان هم همینطور است خداوند می گوید حیوان راببند و بعد در سحر وارد مهمانی شو ولی ما این کار را نمی کنیم لذا اصلاً لذتی از ضیافت نمیبریم و اصلاً ملاقاتی و ضیافتی صورت نمی گیرد لذا از آمدن ماه رمضان ناراحت و از رفتن آن هم خوشحال میشویم. آدم وقتی فعال شد همه چیز درست می شود ما همه ی وقتمان را به جای آنکه بگذاریم این آدم را فعال کنیم مدام عملیات عبادی را انجام می دهیم. این آدم اینجوری فعال نمی شود باید آن را شناخت و معرفت کسب کرد باید آن را بشناسیم. لذا کسی که گرفتار افکار بد و پلید و شیطانی می شود این نشان میدهد که هنوز با خودش آشتی نیست. یا میگوید من یک ساعتی را خیلی خوشم و سرمستم تا خدا و یک ساعتی هم هست که ذهنم خراب می شود آن ساعت ها که انسان ذهنش خراب می شود چه اتفاقی می افتد خودش را گم می کند وقتی خودش گم شد آن ناخود می آید و جایش را می گیرد ناخود که بیاید دغدغه ها، هوسها، افکار و مضطرب کننده به سراغش می آید و خوابهایی که می بیند همه خراب است، گاهی در سال شاید پیش بیاید بگوید که من خواب یک ولی الله یا آیت الله یا امام را دیدم گهگاهی این اتفاق می افتد ولی بقیه موارد نوع خوابها نشان می دهد که ما بیشتر درگیریهایمان درگیری های طبیعی و زنانگی و مردانگی است. پس دقت کنیم که اگر چیزی به نام معاد می خواهد باورمان بشود تا کسب زندگی بر اساس معاد صورت بگیرد با زهم اول باید نفس را بشناسیم. این فرمول است که به شما می گوئیم. همهی دستوراتی که در دین است بر فرض آن است که ما نفس را بشناسیم این قطعی است چه دستورات اخلاقی و فقهی و معرفتی بر فرض این است که شخص می داند کیست و بعد آن دستور جا می افتد و اگر دیدی آن دستور برایتان جا نمیافتد بدانید که چه چیزی جا نیفتاده خودتان جا نیفتاده اید برای خودتان یک جا خودتان از دست خودتان رها شده اید. پس یقین به آخرت زمانی بوجود می آید ماجرای آنکه بخواهیم به شادی و لذت برسیم در دنیا باید به یقین آخرت برسیم اگر آخرت باور شود اول باید خودت را باور کنی. شما اول باید آن معرفت به خود را ایجاد کنید بعد آخرت باورتان می شود. این نفس ساختارش طوری است که معاد می خواهد این نفس ساختارش طوری است که بهشت و جهنم در درون خودش دارد. عالم طبیعت هم اینطوری است که وقتی نگاهش می کنی دقیق، بهشت و جهنم را هم با او می بینی قرآن چه زیبا میگوید «الذین یتفکرون فی خلق السماوات والارض» کسانی که تفکر میکنند در خلق آسمان و زمین بعد میگویند «ربنا ما خلقت هذا باطلاً » خلقت و طبیعت را میبینی و باطل نبودنش را هم می بینی و بعد سبحان به ذهنت می آید وقتی به یک درخت نگاه می کنی سبحان باید را به ذهنت بیاید یعنی نگاه دقیق نبوده است. فکر این کار را با انسان می کند چقدر فکر ارزش دارد. تفکر «ساعة خیرُ من عبادت سبعین» یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت بدون فکر است. پس وقتی نگاه به طبیعت کردی و رب به ذهنت نیامد حکمت را ندیدی خالق و سبحان را هم ندیدی بعد می گوید«وقنا عذاب النار» نارو جهنم را هم باید ببینید و بترسد و بعد به خدا پناه ببرد. اگر به طبیعت نگاه کرد و اینها را ندید نگاهت به طبیعت نگاه حیوانی است یا نگاه فرشته ای و تجربی است و می خواهی از آن فرمول بدست آوری و قواعد بدست آوری اما قرآن می گوید همه ی آن کسانی که اهل فکر هستند همه ی آنچه را که آنطرف است می بینند.«لقد علمتم النشاة الاولی فلولا تذکرون» سورهی واقعه، اگر نشاة اول را دیدی متذکر نشاه بعدی هم می شوی اگر کسی می خواهد چشم پیدا کند ببینید باید اول خود را ببینید و اگر ندیدی لذا چشم هم پیدا نمی کنی. ما وقتی ستاره نگاه می کنیم هیچ لذت نمی بریم اما امام صادق(علیه السلام) وقتی به آسمان و ستارگان نگاه می کرد می رفت تا وقتی به حال خودش برمی گشت می دید که نماز صبح شده است این آسمان آدم را خیلی جاها می برد تمرینات را در اردو دادیم ویا سی دی آن را به همراه نیم حیات بگیرند و تمرین کنند. و نگاه کنند به آسمان ببینید به کجا می برد و نگاه کردن را یاد بگیرند. به دریا بنگریم دریاتو ببینم / به صحرا بنگرم صحرات ببینوم. به هر جا بنگروم کوه و درو دشت/ نشان از قامت رعنات ببینوم. هرچی را ببینم الله می بینم این در کدام آیه است. «أینما تولوا فثُم وجهة الله» هرکجا نگاه کنید صورت و جلوه خداست. اما تا نفس خود را نینید هیچ کدام از اینها را نمی تواند ببیند. اول باید خودت را ببینی یقین به آخرت اساسیترین نیاز ماست. «انَ الله تبارک و تعالی یبغضُ بکل عالمٍ بدنیا جاهل بالاخرة» خدا تبارک و تعالی دشمن می دارد هر عالم به دنیا را که جاهل است به آخرت پس اگر ما منفور خدا باشیم چقدر بد میشود. «خیر الدنیا ولاخرة » اگر می خواهیم منفور خدا نباشیم باید آخرت را بشناسیم و اگر می خواهیم آخرت را بشناسیم باید نفس را بشناسیم تا بتوانیم یقین کنیم اساساً اگر یقین نداشته باشیم کارهای درستی هم نمی توانیم انجام دهیم. راحت آلوده می شوید قرآن هرگاه می خواهد دستور بدهد «ان کنتم تومنون بالله والیوم الاخرة» اگر ایمان دارد باید این کار را انجام دهید یعنی اگر ایمان دارید این ایمان منشأ اثر میشود من برای اینکه ایمان بیاوریم و دلم آرام شود اول باید به خود حقیقی که اله اش الله است ایمان بیاوریم آن خودی که پیامبرش حضرت محمد است و آن خودی که ولی اش علی(علیه السلام) است. شما در اذان زمانی می توانید بگوید اشهد یعنی می بینیم که اله ی جز الله ندارم بعد رسالت و ولایت را هم شهادت میدهی شما تا زمانی که شاهد خودت نباشی شاهد الله و نه اله بودن او ونه شهادت به پیامبر و ولی او نمیتوانی بدهی تقلیدی می شود گفت: اذان گفت و خیلی مهم است حتی گفته شده وقتی اذان می گویند نباید حرف بزنیم حتی ذکر هم گفته نشود فقط گوش کنید به این شهادت ها چون این شهادتها مهم است. اگر به شهود برسیم و ببینیم آن وقت خوشا به حالت. اگر ببینید دیگر تزلزل در او ایجاد نمی شود اگر یکبار واقعی این شهادتها را بگوید دیگر هیچ وقت در عمرش عصبی وپرخاشگر وناآرام نیست. اگر این سه شهادت برای کسی اتفاق افتاد همه چیز درست می شود. لذا می گویند مهمترین چیزها اذان لذا می گویند کسی که موقع اذان حرف های دنیایی بزند در هنگام مردن زبانش بند می آید. گوش کنید. چون رمز است تمام رمز خلقت همه ی رمزو رازهای رسیدن به انسانیت و هدف خلقت در اذان و اقامه آمده است. کسی که نماز اول وقت نمی خواند کاملاً غافل است یعنی اصلاً رشد انسانی ندارد چرا که اگر رشد انسانی داشته باشد در رمز می گوید چی یعنی بیه به سمت رستگاری، نماز را رستگاری نمی داند و به نماز بی توجهی می کند و مدام به عقب می اندازد کسی که خودش را حیوان شناخت مگر در خوردن آن شک می کند. اما کسی که خود اصلی را نشناسد خود اصلی به چه درد او می خورد. این حجاب و نماز و روزه و زکات چیست و برایم معنادار نیست لذا همیشه به دنبال بهانه هستم تا از زیر واجبات فرار کنم چون خودم را نمیشناسم مثل اینکه سر سفره نشسته ایم و سر ظهر است و همه می خواهند ناهار بخورد یک کسی می گوید من الآن نمیآیم میگویم نه بیا چرا که نظم خانه بهم می خورد که بعداً بخوالهی بخورد یا وقتی بگوید میل ندارم طبیعی است ولی اگر گفت شام هم نمی خورم و سر سفره نیاید چه به دیگر طبیعی نیست کسی که حال نماز خواندن ندارد وقتی نماز را رستگاری خود نداند فرقی نمی کند گه چه زمانی بخواند. اگر بخواهیم برای رستگاری خودمان کاریبکنیم باید سرمایه گذاری کنیم روی خودشناسی بخوانیم خانواده و شاگردان و زیر مجموعه خود را بسازیم باید خودشان را به خودشان بشناسانیم. در کشور ما میلیاردها تومان خرج اختلاس و مواد مخدر و... میشود و وقتی میگوئیم بودجه فرهنگی می گوئیم چه چیزی به آنها یاد داده اید میگویند تئاتر و روزنامه و... و فرهنگ را اینگونه معنی کرده اند کتاب درسی هم خوب نبیست چرا که شاگردان از طرف این کتابها خود را نمی توانند بشناسند خوب انتظار داریم معنویت بزه کاری دزدیها بهتر شود. ایران در چند سال آینده رتبه چهارم طلاق را در جهان میگیرد یعنی نزدیک اسپانیا است چون سرعت آن از اسپانیا بیشتر است از اسپانیا جلو می افتد رتبه اول علم را در دنیا دارد اما چون علم انسان را نمی شسازد اگر اینچنین بود غریبه ها باید از ما جلوتر بودند. مدام بهبچه ها می گوئیم درس بخوان دکتر مهندس طلبه....بشو اما اصلاً چیزی بنام خودشناسی در آموزه های دینی و تبلیغی و فرهنگی نه در حوزه و نه در دانشگاه وجود ندارد. مهمترین چیزی که در اسلام به آن تأکید شده که اگر آن شناخته نشود هیچ چیی شناخته نمی شود. برایش نه کتابی هست نه استادی هست و نه مربی و دانشگاهی است. فرمایش پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) درست هست یا نه «من أعرف نفسه فقد عرف ربَ» اینکلام علی (علیه السلام) درست که می گوید: نسبت به خودت جاهل نباش چرا که کسی که خودش را نمی شناسد هیچ چیزی را نمی شناسد پس جای این کجاست مسئولین فرهنگی این را در کجا گنجانده اند. در مساجد هم کار فرهنگی شان از آموزش قرآن است کار را از آخرت «فکانت اعنارهم فی طاعتک تفنا» ما از اول اطاعت را می گویم مبنا و چرایی در کار نیست به همین خاطر به اجبار جامعه را رنگ مذهبی می زنیم فردا که خارج از کشور می رود دیگر چیزی از او باقی نمی ماند یا به دانشگاه می رود و هیچ چیزی از او باقی نمی ماند برای آنکه هیچ کس به فکر آدم نیست به فکر انسان و شناخت صحیح و تعلیم و تربیت صحیح نیست لذا کسی حافظ قرآن است. اما افسردگی هم دارد این قرآن باید به او شفا می داد مگر نگفته است شفا القلوب و نباید بدبین و بخیل ....نباشد می بینی می خواند اما همه ی اینها را هم دارد. عبادت، اطاعت، عمل بعد از یقین به آخرت و شناخت جاودانگی نفس، شناخت جاودانگی نفس بعد از شناخت نفس است. پس باید مسیر را درست برویم امام سجاد (علیه السلام) چقدر زیبا به ما یاد می دهد. پس اگر بخواهیم به قدرت و آرامش و شادی در زندگی برسیم به موفقیت برسیم باید اول سرمایه گذاری در خودشناسی کنیم و اگر دیگران را هم بخواهیم کمک بکنیم باید اول کمک کنیم که خودشان را بشناسند. کسی که خودش را شناخت الله را می شناسد قیامت و معاد را هم می شناسد و روشها را هم می شناسدمعرفت نفس معرفت روش هم هست احتیاج نداری که کسی بگوید چه کاری انجام بده یا انجام نده پس معرفت فقط این نیست که ببینید بلکه راه را هم تشخیص می دهد. «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» را چه کسی می تواند، بگو به گسی که خود را بشناسد و بعد بگوید من راه را اشتباه رفتم محبوب من قدرت و ثروت مادر و همسر نبوده که دنبالش بودم اله من الله بوده بعد نمی گوید الله می گوید انت کسی می تواند به خدا خطاب انت بگوید که خودش را بشناسد ما زمانی به کسی تو می گوئیم که او را ببینیم. من به خودم ظلم کردم که مدام شهوت این و آن را داشتم. در همه ی مشغله ها تنها کسی که پیدایش نیست فقط خودش است بعضی برای آنکه اذیت نشود خود را در چیزهایی که رنگ دینی دارد پنهان می کند هیئت یا بسیج اما اگر خودت را پیدا نکنی آنجا هم چیز زیادی درست گیرت نم شود نه اینکه نصیب نشود اما کمتر آنچه که باید نصیب شود نمی شود پس خوب است انسان با خودش برود مسجد و جاهای دیگر و خودش را جا نگذارد و به مسجد یا جاهای دیگر می رویم و همه چیز را خراب می کنیم مثل آقایی که می پرسند ماه عسل چگونه بود گفتند خوب بود گفتند پس چرا خانمت گریه می کند گفت برای آنکه آن را یادم رفته بود ببرم. این یکتذکر است، خود حقیقی مان را فراموش نکنیم.