جلسه 035 - شرح حدیث عنوان بصری
شماره جلسه
35
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 035 - شرح حدیث عنوان بصری

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره شخصیت حازم یا شخص دوراندیش بود در این باره احادیثی را شروع کردیم که یکی از آنها این بود که(الحازم مَن لَم یَشغَلهُ غُرورُ دنیا عَن عَمَلِ الدُّنیا) شخص دوراندیش کسی هست که عمل مشغول شدن به غرور دنیا یا فریب دنیا او را از عمل برای آخرت باز نمیدارد.@ دیگر این بود که رفیقش را خوب انتخاب میکند(مَن تَخَیَرَ لِخُلَّۀِ) رفیقش را انتخاب میکند به این علت که(فَإنَّ المَرءَ یُوزَنُ بِخَلیلِه) انسان با رفقایش ارزیابی میشود و این نکته را عرض کردیم که ما باید به دنبال بهترین رفیقها باشیم و رفقایی هم که در قرآن معرفی شده که انسان میتواند با آنها رفاقت بکند را هم معرفی کردیم انبیاء، شهدا، صدیقین و صالحین هستند.@ مسألهای که در مورد رفاقت هست این هست که آنها هیچ منعی در رفاقت ندارند خیلی هم دوست دارند که با ما رفیق باشند مشکل از طرف ماست ما خودمان را کوچک میبینیم در حد رفاقت با آنها نمیبینیم که بخواهیم با آنها رفاقت بکنیم و همین باعث محجوب شدن ما نسبت به اینهاست.@ یعنی ما آنها را به عنوان یک سلسله انسانهای مقدس و بالادست و فوق بشر میبینیم و این باعث میشود که این نگاه هر چند هست و حقیقت دارد در مورد اهل بیت(ع)، اما این باعث نمیشود که ما با اینها رفیق نشویم رفت و آمد برقرار نکنیم دوست نباشیم آنها ما را برای رفاقت خیلی دوست دارند.@ یعنی اگر به امام(ع) از هر کدام از ائمه سؤال کنید که آقا شما دوست دارید ما چکار کنیم چه موقعیتی داشته باشیم چه کاری انجام بدهیم بالاترین حرفی که به شما میزنند و مهمترین حرفی که ائمه بدون استثناء به شما میزنند این هست که با ما رفیق باشید ما دوست داریم با شما رفیق باشیم شما هم با ما رفیق باشید این خیلی مهم است.@ فکر نکنید مثلاً الان به شما بگویند نمازشب بخوانید قرآن بخوانید اینها دستورالعمل هست راه رفاقت است اما نقشی را که از شما میخواهند بهترین نقش را اگر سؤال کنید که ارتباط من با شما من در کدام نقش در چه جلوهای ظاهر بشوم که شما از من خوشتان بیاید و من را در جمع خودتان بپسندید.@ میفرماید در چهره یک دوست و رفیق، رفیقی که رفاقتش دائمی و مستمر هست با ما ظاهر بشوید ما دوستی و رفاقت شما را دوست داریم ما میخواهیم با شما باشیم برای همیشه، ما همسایگی شما را میخواهیم در بهشت برای همیشه.@ اینها از ما این را میخواهند ولی ما متأسفانه خودمان را خیلی دست کم میگیریم رفاقتهای باطل و بیهوده و گمراهکننده و تلفکننده، اینها ما را از اهل بیت(ع) دور کرده و باعث شده خود کمبین باشیم اگر کسی آنها را رفیق خودش بداند و مهمتر از همه این جمله امام خیلی عبارت قشنگی دارد در مورد خداوند میفرماید رفیق اعلی، خدا هم رفیق است.@ در دعا داریم که خدا رفیق است بهترین و عالیترین رفیق است ولی ما چون خود کمبین هستیم در خودمان نمیبینیم با بزرگان بپریم و رفیق باشیم و با این رفیقها حال نمیکنیم رفت و آمد نداریم خستگیمان را با آنها در نمیکنیم چون در روایت داریم که مؤمن پیش رفیقش خستگیاش در میرود.@ (المُؤمِنُ لَیَستَریحُ إلی أخیهِ المُؤمِن) مؤمن پیش برادر مؤمنش استراحت میکند یعنی وقتی او را میبیند روح او پیش روح برادرش استراحت میکند وقتی مؤمن را میبیند خدا هم که مؤمن هست(مُؤمِنُ المُهَیمِن) در قرآن داریم که یکی از اسمهای خدا مؤمن هست.@ اساساً ما شخص مؤمن را برای این دوست داریم که ما را یاد خدا میاندازد و چون نشانه آن دوستمان است یعنی خداست یک شباهتی با رفیق اصلی و اعلی ما یعنی خداوند دارد برای همین هم چون ما را یاد خدا میاندازد عزیز است یعنی با مرکز ارزشها و معدن کمالات نزدیک هست بویی از مرکز ارزشها و معدن کمالات میدهد مؤمن دوست داشتنی میشود.@ ما باید در خودمان ببینیم که رفاقت بکنیم همه بدبختی ما مال این هست که نمیتوانیم با اینها رفاقت بکنیم در خودمان نمیبینیم یا شهوتهای عقلی یا وهمی یا خیالی یا حسی اینها تمامش مانع میشود از اینکه ما با اینها رفاقت بکنیم این سخت میشود.@ باید در باب رفاقت نه دنبال لفظ و اصطلاح بود و شهوتهای عقلی و علمی سراغمان بیاید شهوت علمی هم یک شهوت است بحثهای فلسفی و علمی، لطافت رفاقت با خدا را نگیرد اگر کار علمی میکنیم اصلاً ترجیح ندهیم به رفاقت و ارتباط صمیمی که با خدا داریم برای ما شهوت نشود.@ بعضیها آنقدر کارهای علمی مقدس میکند اما میبینی هیچ رفاقتی با خدا ندارد برای اسلام زیاد فکر میکند کار علمی و مطالعات و تلاش میکند اما با خود خدا رفیق نیست با خود اهل بیت یک رابطه صمیمی و دوست داشتنی و مؤثر ندارد این باخته، حتی اگر برای اسلام هم کار میکنید باید با رفاقت در اسلام کار بکنید رفیق باشید بعد کار بکنید.@ روایت بعدی از امیرالمؤمنین(ع) میفرماید(الحازم لا یَستَبِدُ بِرَأیِه) شخص دوراندیش شخصیتاً اینطوری هست که مستبد الرأی نیست در روانشناسی جاهل این را توضیح دادیم که آدم دوراندیش چون واقعاً دور را میاندیشد برایش هم مسأله دور خیلی مهم است دور یعنی هم دنیا تا موقع مرگ، هم بعد از مرگ تا ابدیت، برزخ، قیامت به بعد هر چه که هست دور میشود.@ آدم عاقل اینطوری دور را نگاه میکند تا فقط دَم مردن برنامهریزی برای خودش داشته باشد از آنطرف هیچ برنامه و کار و تلاشی نداشته باشد چون قضیه خیلی حساس است مسأله ابدیت است شوخی نیست خیلی دقت دارد.@ یعنی اگر خودش هم میخواهد کاری انجام بدهد میگوید بگذار با چهار نفر مشورت بکنم ببینم که خراب نکنم چون وقت یک چیزی هست که ما قیامت نسبت به آن بدهکار هستیم وقت هم پایمان به بلندای ابدیت حساب میکنند با مقیاس و مبنای دنیا پایمان حساب نمیشود.@ چون وقت برای ما گرانترین هزینه ماست با مبنای ابدیت دو سال جوانیات را هدر بدهی آنطرف انسان خیلی کم میاورد اگر نتواند اینجا جبران بکند یک روزش را هدر بدهی همینطور، با این حساب چون اینطوری هست آدم احتیاط میکند کاری را ک میخواهد بکند با همان روشی که قبلاً عرض کردم تفکر در منابع دینی.@ ببینیم اصلاً این کار با حیات ابدی سازگاری دارد یا ندارد، مشورت با صاحب نظر و بعد توکل به خداوند تبارک و تعالی تصمیم بگیرد به هر حال مستبد الرأی نیست به خصوص در مسائل زندگی اینطور باید باشد که مستبدالرأی نباشد.@ در مسائل زندگی تقسیمبندی شده دستورات، در روابط زناشویی روابط پدر و فرزند، محیطهای دیگر ما یکسری دستوراتی داریم که شرع مقدس به همه واجب کرده آنجا دیگر رأی من و رأی تو ندارد خدا گفته رأی خداست خدامحوری و خداسالاری هست یک قسمتهایی هست که امورات مباح هست.@ در امورات مباح بیشتر توصیه شده که ما سعی کنیم به نظرات دیگران احترام بگذاریم و به رأی دیگران عمل کنیم مثلاً در محیط خانواده میفرماید(المُؤمِنُ یَأکُلُ بِشَهوَۀِ أهلِهِ وَ المُنافِقُ یَأکُلُ بِشَهوَتِهِ) مؤمن با میل اهلش میخورد نه فقط میخورد هر کار مباح دیگری را با میل دیگران انجام میدهد.@ دوست دارد ببیند دیگران چطوری حال میکنند چطوری لذت میبرند چگونه راحتتر هستند خانوادهاش دوست دارند کدام پارک بروند چه غذایی بخورند کدام مسافرت بروند کجا بروند رفیقهایش چه غذایی را میپسندند در جمع تحمیل نمیکند دوست دارد بقیه تصیمیمگیری کنند.@ اما منافق اینطوری نیست منافق سعی میکند که نظرش را به دیگران به جمع به خانواده تحمیل کند امورات مباح را واگذار کنید به اهل و عزیزان و دوستان خودتان، قسمتهایی که حرام و واجب است هیچ کس رأیش معتبر نیست جز خداوند تبارک و تعالی، استبداد رأی نداشته باشیم و این تمرین میخواهد که انسان یاد بگیرد که به نظر دیگران احترام بگذارد.@ روایت بعدی از امیرالمؤمنین(ع) هست که میفرماید(الحازم مَن حَنَّکَتهُ التَجارِب وَ هَذَّبَتهُ النَوائِب) آدم دوراندیش کسی هست که تجربهها خوب او را آزموده کرده این نقش تجربه است در دوراندیشی که ما چقدر باید به تجربه دیگران احترام بگذاریم خیلی به ما کمک میکند و دشواریهای زمانه آبدیدهاش کرده(هذبته) یعنی تهذیبش کرده دشواریها پاکش کرده.@ آنقدر سختی کشیده و با مصائب روبهرو بوده خیلی مهذب و آماده است کمتر دچار غفلت و اشتباه میشود در زندگیاش، فاجعه بار نمیاورد اشتباهات بزرگ بار نمیاورد تجربه با او کاری کرده که خام فکر نیست در تصمیمگیریهای زندگیاش.@ بنابراین آدمهای تجربه بیشتری دارند و سختی بیشتری کشیدند دوراندیشتر هستند برای همین هم پیامبر(ص) میفرماید که(رَأیُ الشِّیخ أحَبُّ إلَیَّ مِن حیلَۀِ الشَّباب) نظر یک پیر یعنی یک کسی که آزموده است باتجربه است ما مبنا را ابدیت میگیریم.@ وقتی میگوییم پیر یعنی پیر یک کار، تجربه در کار داشته باشد مبنا یادمان نرود پیغمبتر میفرماید این برای من محبوبتر از چارهجوییهای جوان هست که با خامی توأم هست. روایت بعدی از امیرالمؤمنین(ع) (إنَّ الحازم مَن شَغَلَ نَفسَهُ بِجِهادِ نِفسِهِ فَأصلِحَها وَ حَبَسَها أَن أَهَوِیَتِها وَ لَذّاتِها فَمَلَکِها) میفرماید آدم دوراندیش کسی هست که نفسش را به جهاد با نفسش مشغول کرده.@ اینجا دو نفس شد بعد میفرماید(فأصلحها) اصلاحش کرده ما دو نفس داریم یا دو من داریم من حقیقی که همان من فطری هست که از خداست و به واسطه او به ما انسان میگویند آن نفخه الهی که خداوند در ما دمیده قرآن فرمود(وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) من از روح خودم در انسان دمیدم.@ این خود خود حقیقی ماست که به وسیله این خود ما شبیه خداوند تبارک و تعالی هستیم این خود حقیقی ما هست که عزیز هست و به بلندای ابدیت باید عاشقش باشیم و دوستش داشته باشیم برای این خود هیچ ارزشی بالاتر از خداوند تبارک و تعالی وجود ندارد اصلاً حریفی ندارد از نظر عشق حریفش فقط خداست.@ (لا إله إلا الله) هیچ معبود و دلبر و معشوقی جز اله حقیقی و الله برای من نیست یعنی خدا فقط معشوق من هست خداوند این را در اولین پیام پیغمبر فرمود به همه انسانها بگو که فقط حریف دلتان من هستم هیچ دوست داشتنی و دلبری بالاتر از من ندارید اولین شعار پیغمبر(قُولُوا لا إله إلا الله تُفلِحُوا).@ لا إله إلا الله یعنی هیچ دلبر و معشوقی جز خدا وجود ندارد، نه هیچ خدایی جز خدا نیست این غلط است، ترجمه دقیقش این است که هیچ دلبر و معشوقی و معبودی جز خداوند تبارک و تعالی برای ما نیست از نظر ارزش کار هم میفرماید فقط من میتوانم پاداش شما را بدهم.@ لذا خودتان را کوچک نکنید برای کسی کار نکنید برای من کار بکنید کارتان را به خاطر من انجام بدهید چون من قدر شما را میدانم و میتوانم برایتان جبران کنم و پاداشتان را بدهم منت سر کسی نگذارید ناخالصی نداشته باشید چون همهاش هدر رفته است من فقط شما را میخرم اینقدر ارزش دارید.@ حتی بهشت با آن همه عظمتش که فرمود اندازهاش به اندازه همه آسمانها و زمین هست شوخی نیست یکذره به این اندازه فکر بکنید ما هنوز در آسمان اول میلیاردها میلیارد سال نوری مسافت داریم اگر بخواهیم از اینجا حرکت بکنیم برویم ته آسمان اول میلیاردها میلیارد سال با سرعت سیصد هزار کیلومتر باید برویم تا آسمان اول را طی بکنیم.@ این مسافت کوچک بهشت است آسمان اول در مقابل آسمان دوم فرمودند مثل یک حلقه است در آسمان اول، یک حلقه در این فضای بیکران کجا میتواند قرار بگیرد خود خدا که اینها را خلق کرده دارد از بهشتش گزارش میدهد خودش خلق کرده نمیخواهد که به ما دروغ بگوید، همان که دنیا را خلق کرده راجع به آخرت هم دارد صحبت میکند.@ همان که مالک یوم الدین هست دارد به ما خبر میدهد بعد امام کاظم(ع) فرمود بهشت پاداش بدنهای شماست پاداش روح شما نیست یعنی این بهشت با این عظمت را ما برای بدنهای شما قرار دادیم با این همه بزرگی، پاداش خود شما فقط خود خداست.@ لقاء خود خدا، الحاق به خود خدا، حالا کلمه الحاق را ما تسامحاً میگوییم محضر خود خداوند تبارک و تعالی پاداش شماست خدا فقط حریف شما هست ارزش شما را دارد کمتر از خدا قیمت شما نیست این خود حقیقی ماست.@ خوشبختیاش هم در این هست که از الان به خصوص در دوران جوانی معشوقش را پیدا بکند با معشوقش رفاقت بکند تا به او ملحق بشود و صاحب همه چیز بشود این خوشبختی انسان است یک خودی هم داریم در طبیعت است چون در عالم طبیعت به سر میبریم یک خود حیوانی داریم که کمالاتش را مبسوط خدمتتان عرض کردم.@ کمالات جمادی و نباتی و حیوانی دارد این هم خود حیوانی ما هست مشکل ما در راه رسیدن به خداوند طبیعت هست یعنی ما اگر طبیعت نباشد فطرت که از جنس خداست با خدا که مشکلی ندارد از خداست ما به خداوند تبارک و تعالی الحاق کامل داریم مشکل ما در طبیعت این خود دومی هست که مزاحم ما میشود.@ امیال آن آرزوهای آن و نقشههایی که برای ما میریزد این مشکل ما هست اگر طبیعت در مقابل فطرت کوتاه بیاید و حاضر بشود همه کارهایش را طبق فرمان فطرت انجام بدهد انسان زود به خداوند تبارک و تعالی ملحق میشود.@ به هدف خلقتش نائل میشود به مطلق میرسد به جایی که صمد میشود مثل خداوند، به جایی که هر چه اراده کند همان خواهد شد به جایی که هیچ محدودیت و ضعف و نقص و کمبودی نخواهد داشت انسان به اینجا میرسد به شرطی که طبیعتش را رام کند در مقابل دستورات فطرت.@ به این حقیقت لفظ عبودیت را در قرآن آوردند(وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ) انسانها و جنها را نیافریدم مگر برای عبادت، عبادت یعنی کُرنش طبیعت در مقابل فطرت، نه عبادت نماز و روزه و صور مقدس، عبادت یعنی آنجایی که ناخود من در مقابل خود من کوتاه بیاید و بگوید هر چه خدا بگوید.@ و مقاومت نکند در مقابل خدا و معشوق اصلیاش، این عبودیت میشود به میزانی که ناخود ما در مقابل فطرت ما کوتاه میاید ما عابد هستیم نه به میزانی که نماز میخوانیم و روزه میگیریم و حج میرویم و قرآن میخوانیم و جهاد میکنیم.@ نه اینها مصادیق عبادت هست ممکن است کمک بکند ممکن است حتی مضر هم باشد اما اصل عبادت مخ عبادت کُرنش است کوتاه آمدن در مقابل خدا، عبودیت یعنی بله قربان گفتن، این عبادت است ما برای این آفریده شدیم که طبیعتمان مقاومتش را در مقابل فطرت از دست بدهد.@ ما کامل ملحق بشویم به معشوق خودمان و مثل خداوند تبارک و تعالی بینهایت بشویم و صمد بشویم چون ما بخواهیم یا نخواهیم به سمت ابدیت داریم حرکت میکنیم در شرائط زیستی بهشت و برزخ که شرائط زیستی ثابت هست ما صرفاً با آمادگی نسبت به آن شرائط زیستی میتوانیم خوشبخت زندگی بکنیم.@ بنابراین یک جنین موفق در رحم مادر جنینی هست که به مجموعه مقاومتهایی که نمیگذارند او اندامزایی بکند غلبه بکند و اندامزاییاش را انجام بدهد دست و پا و گوش و چشم و سلسله اعصاب و قلب را تهیه کند این یعنی عابد یعنی جنین دارد طبق مقررات دنیا خودش را تربیت میکند.@ جنین عابدی هست و مجموعه مقاومتهای جنین آنطوری نیست که بد متولد بشود به کلیه مقاومتهایی که در رحم امکان دارد نگذارد که این اندامزایی بکند غلبه میکند ما در شرائط زیستی ابدی در بهشت و بالاتر از بهشت فقط شرائط زیستی خاصی است دقت کنیم که آنجا هم شرائط خارجی و زیستی خاصی است بحث اعتباری نیست.@ حقیقتاً بهشت شرائط زیستی خاصی میخواهد با حالت خاصی انسان میتواند در آنجا خوشبخت باشد عابد یعنی کسی که بتواند خودش را برای آن شرائط زیستی تربیت بکند و چیزی در مقابلش مقاومت نکند خودش را بهشتی بار بیاورد.@ وقتی در قرآن میفرماید(يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) روزی که نه مال و نه فرزند و نه هیچ چیز دیگری به درد نمیخورد مگر اینکه انسان با قلب سالم به خدا وارد بشود آدم دوراندیشی کسی است که از الان به فکر سلامت خودش هست دنبال سلامت میگردد مهمترین چیز برایش سلامت هست.@ اگر مثلاً به یک نفر بگویند شیرینی بخور، میگوید نه من احتیاط میکنم چربی نمیخورد دوراندیش است میخواهد بعداً گرفتار نشود دچار قند و اوره و گرفتاریهای دیگر نشود میگویند دوراندیش است میخواهد یک عمر طولانی و باسلامت داشته باشد.@ چون میداند شرائط زیستی دنیا یک بدن سالم میخواهد اگر کسی به فکر حیات ابدی هست حیات ابدی روح سالم میخواهد برای همین شخصی که دوراندیش هست فقط به فکر سلامت هست برای این کار دو کار میکند 1 ـ اطلاعات پزشکی و طب را از نظر روحی یعنی طب روحانیاش را قوی میکند.@ 2 ـ عمل میکند فرمود(لا عِلمَ وَ أعلَم أنَّهُ لا عِلمَ کَطَلَبِ السَّلامَۀ) بدان هیچ علمی بالاتر از طلب سلامت نیست چه پزشکی بدنی چه پزشکی روحی، در دین گفتن دو علم مهمترین علمهاست(العِلمُ عِلمان عِلمُ الأبدان وَ عِلمُ الأدیان) علم بدن یعنی پزشکی چون سلامت بدن ما را تأمین میکند و علم الأدیان سلامت روح ما را تأمین میکند.@ امام باقر(ع) میفرماید بدان که هیچ علمی بالاتر از طلب سلامت نیست(وَ لا سَلامَۀَ کَسَلامَۀِ القَلب) هیچ سلامتی هم بالاتر از سلامت روح برای انسان نیست سرمایه انسان روح جاودانهاش است باید آن را سالم نگه دارد دوراندیش یعنی کسی که تمام تلاشش را میکند که قلب را سالم نگه دارد و سالمسازی کند.@ لذا میفرماید(الحازم) دوراندیش(مَن شَغَلَ نَفسَهُ بِجِهادِ نِفسِهِ فَأصلَحِها) خودش را به مبارزه با خودش مشغول میکند تا بتواند اصلاحش بکند آدمش بکند و سر جایش بنشاند فطرتش را فعال میکند برای مبارزه با طبیعت، طبیعت را رامش میکند.@ روزه برای این هست که بتوانی به طبیعت نه بگویی، حرف آخر را در زندگی من میزنم، حج یعنی همین، اساساً اسلام این دین هست دین آزادی انسان و محدودیت حیوان، اگر کسی در احکام اسلامی احساس محدودیت میکند یا میگوید در دین آزادی نیست یا دین مخالف آزادی ماست محدودکننده آزادی ماست باید بتواند خودش را ترجمه کند.@ اگر کسی فهمید که من یعنی فطرت یعنی روح الهی هیچ وقت نمیگوید در اسلام آزادی نیست و محدودیت هست چون برای من حقیقت من و فطرت من اساساً در دین محدودیت یک حکم از احکام شرعی مربوط به فطرت نیست.@ اگر یک کسی بیاید بگوید که ما در اسلام یک حکم پیدا کردیم که به فطرت نه گفتند، صبر کن اصلاً همچین چیزی نداریم، گفتن محدود باش، نه، گفتن آزاد نباش، گفتن کیف نکن عیاشی و تفریح نکن لذت نبر رقص نداشته باش شاد نباش.@ ما اصلاً نداریم اسلام اساساً برای عیاشی و کیافی و لذت و عشق و حال و آزادی آمده این چیزی که قرآن کریم در مورد پیغمبر میفرماید، پس چه چیزی در اسلام محدود است؟ احکام اسلامی چه چیزی را محدود کردند؟ ناخود را، یعنی خود قلابی را، خود حقیقی نیست.@ خود موقت و طبیعت توست در احکام اسلامی ما داریم(بکن و نکن) امر و نهی داریم اما مربوط به خود ما نیست خود ما که از جنس خدا هستیم کاری با ما ندارد ما رفیق خود هستیم انسان به رفیقش که دستور نمیدهد که بالا و پایین باشد و بخواهد محدود بکند خدا اصلاً با ما کاری ندارد فقط میگوید تو پیش من باش با هم باشیم.@ (إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ) متقین در بهشتها و نحرها در نشیمنگاه صدق در نزد پادشاه مقتدر هستند تمام احکام دین متوجه طبیعت است به طبیعت میگوید نه تو حق نداری سوار فطرت بشوی فطرت عزیز است فطرت از من است تو نباید به او دستور بدهی فطرت آزاد است.@ نباید آزادیاش را سلب بکنی حق نداری سر راه فطرت قرار بگیری و محدودش بکنی حق نداری جلوی رشدش را بگیری حق نداری جلوی صمدیت و رسیدن طی مدارج صمدیت را از او بگیری حق نداری راه بینهایت شدنش را سلب بکنی، به طبیعت میگوید ساکت.@ لذا اگر حجاب هست در رابطه با محرمات و خوردنیها و آشامیدنیها و دیدنیها و شنیدنیها هر چه که میبینید مربوط به حیوانیت ماست هیچ کدام مربوط به خود ما نیست میگوید آدم دوراندیش کسی است که فطرتش یعنی خودش را(مَن شَغَلَ نَفسَهُ) مشغول کرده خودش را(بِجِهادِ نِفسِهِ) با مبارزه با نفسش یعنی با طبیعتش، به طبیعت نه میگوید.@ تو حق نداری برای من تعیین تکلیف بکنی امر و نهی نمیتوانی بکنی من فقط به یک نفر چشم میگویم، فقط به خدا، (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) ما به هیچ کس کولی نمیدهیم زیر بار هیچ کس نمیرویم(لا تَکُن عَبدَ غَیرِک فَقَد جَعَلَکَ اللهُ حُرّا) هرگز بنده هیچ کس نباش خدا تو را آزاد آفریده.@ اسلام برای آزادی آمده آنهایی که مینشینند حرفهای ضعیف و بیربط و بیمنطق میزنند راجع به دین و آزادی باید ببینیم که مفهوم تعریفی که از انسان ارائه میدهند چیست اگر تعریف همان تعریف قرآن است کجا ما محدودیت داریم.@ یک مورد شما بیاورید به عنوان مصداق بگویید که اسلام انسان را محدود کرده به انسان نه گفته، بایست، صبر کن، جلوی خودت را بگیر، نه ما همچین چیزی نداریم، اگر منظورتان از انسان موجود طبیعی هست که جماد و کمالات جمادی و نباتی و حیوانی دارد آن انسان نیست آن یک حیوان است در استخدام انسان.@ مرکب حقش کولی دادن است کولی گرفتن نیست مسخرهترین چیز این است که ما وقتی میخواهیم جایی برویم اسبمان سوار ما بشود این مسخره است یا به ماشینمان یک طناب ببندیم روی کولمان بگذاریم و برویم وضع و حال اکثر ما همین است یعنی مرکبهایمان سوار ما هستند.@ آنها از ما کولی میگیرند آنها دستور میدهند تعیین تکلیف آنها میکنند این با آزادی و حریت با عزت جور در نمیاید یک کم به درون خودمان مراجعه کنیم ببینیم ما کجا داریم کولی میدهیم و چه کسی دارد در زندگی برای ما تعیین تکلیف میکند.@ خیلی عجیب است خداوند با 124 هزار پیغمبر با معصومین با این همه اولیاء الله آماده و مهیا برای ما، دست دراز کردند به سمت ما که ما با آنها رفاقت کنیم و صفا کنیم چه چیزی نمیگذارد؟ میخواهیم معنی ذلت را بفهمیم معنی اسارت یعنی چی، چه چیزی نمیگذارد ما با خدا رفیق بشویم؟ ناخود، طبیعت.@ چه چیزی نمیگذارد شب نتوانیم بلند شویم و با خدا حرف و مناجات داشته باشیم حرفهای صمیمی بزنیم؟ انگار ما با خدا حرف نداریم با کسی که همهکاره است همه چیز دست اوست، ببینید ما نمیتوانیم برویم حرف بزنیم خدا بیواسطه خودش را در اختیار ما گذاشته ما نمیرویم با خدا حرف بزنیم.@ برای اینکه یک وزیر یک نماینده مجلس را ببینیم دو هفته علافی میکشیم که آقا وقت بدهد پنج دقیقه او را ببینیم آنوقت کسی که همه موجودات عالم از جمله همه انبیاء و ائمه ذلیل او هستند او خودش را راحت در اختیار ما گذاشته ما حرفی با او نداریم.@ پشتمان هم به او میکنیم این ذلت نیست این محدودیت و اسارت نیست که ما نمیتوانیم با خدا حرف بزنیم کاری با قیامت و جهنم و بهشت ندارم اصلاً ما را بهشت ببرد بعداً که میفهمیم با این موجود ما میتوانستیم چقدر رفیق باشیم پنج دقیقه صمیمی حال کنیم دوست باشیم و طرح دوستی بریزیم خیلی سرمان کلاه میرود بعداً حسرتش خیلی کشنده است.@ چند نفرمان از اینکه خدا را داریم در زندگیمان لذت میبریم؟ از اینکه مال ماست؟ چند نفرمان وقتی خسته میشویم و اذیت میشویم با خدا خودمان را تخلیه میکنیم یکذره به درون خودمان مراجعه کنیم تا بدانیم اسارت یعنی چی.@ چند نفرمان با امام زمان(ع) این رفاقت را داریم با او صفا کنیم و با او خودمان را تخلیه کنیم؟ مگر غیر از این است که فرمودند(إنَّ المُؤمِنَ لِیَستَریحُ إلی أخیهِ المُؤمِن) مؤمن در کنار برادر مؤمنش استراحت میکند، چند نفر با امام زمان استراحت میکنند با خدا استراحت میکنند؟ ما با چیزهای دیگر استراحت میکنیم.@ امام سجاد(ع) در مناجات ذاکرین به خداوند عرض میکند(اَستَغفِرُکَ مِن کُلِّ لَذَّۀٍ بِغَیرِ ذِکرِکَ) خدایا من از هر لذتی به غیر از همنشینی و یاد تو و سخن گفتن با تو استغفار میکنم همهاش غلط کردن بود میتوانستم با تو باشم از دستم رفت(وَ مِن کُلِّ راحَۀٍ بِغَیرِ اُنسِکَ) از هر راحتی به غیر از انس با تو من استغفار میکنم.@ ببینید ما راحتیمان با چه چیزهایی هست این ذلت است ببینید ما الان در چه چیزهایی میگوییم من این کار را انجام دهم راحت شوم(وَ مِن کُلِّ شُغلٍ بِغَیرِ طاعَتِکَ) خدایا از هر مشغلهای، شغلی به غیر از طاعت تو استغفار میکنم، ما کجای کار هستیم این یعی اسارت، تعارفبردار هم نیست.@

اینها ما را گرفتار کرده نمیگذارد ما با خدا ارتباط داشته باشیم و رفیق باشیم این امام رضایی که در محضرش هستیم هنوز نتوانستیم این همه سال در ایران هستیم با این رفیق بشویم هر وقت هم رفتیم یک کوله مشکلات بردیم آقا بده بعد هم خداحافظ شما.@ من یکبار در حرم امام رضا گفتم آقا تو خودت به داد ما برس یک کاری کن من وقتی از تهران میایم فقط بیایم تو را ببینم و بروم اصلاً کار دیگری نخواهم، هیچ حاجتی از شما نخواهم بگیرم خودت را بخواهم، این چقدر خوب است این طبیعت نمیگذارد.@ میگوید دوراندیش کسی است که این را قلع و قمع میکند با او مبارزه میکند تو چرا نمیگذاری من با خدا رفیق باشم چرا نمیگذاری من دو رکعت نماز درست و حسابی بخوانم چرا سر نماز که وقت حرف زدن با خداست اینقدر مزاحم من میشوی چرا شب نمیگذاری من چند دقیقه خودت را تخلیه کنم و راحت باشم و لذت ببرم.@ چرا نمیگذاری من با این انوار طیبه ارتباط برقرار کنم چرا نمیگذاری من معارف دینم را یاد بگیریم چرا اینقدر من را مشغول میکنی و مزاحمم میشوی، با آن مبارزه نمیکنیم تازه عزیز هم میشماریم، یکی هم به ما بگوید یک مقدار به فکر خودت باش بدمان میاید و به ما برمیخورد.@ وقتی به ما بگویند گندیدی ناراحت میشویم قلبی را که خدا آفریده برای رفاقت و ارتباط با خودش، ببینید ما کجا صرفش میکنیم کجا مصرفش میکنیم و کجا هرزش کردیم و آلوده کردیم حالا با هزار پرستیژ مقدس و غیر مقدس میپوشانیم که خودمان هم نفهمیم یک موقعهایی سر خودمان را هم کلاه میگذاریم.@ بویش نیاید که چقدر گندیدگی دارد با هزار خیال و توهم که در اجتماع یکسره دارند به ما یاد میدهند پرستیژهای باطل، قیافه گرفتن و خیالبافیهای باطل، شهوتهای حسی و وهمی و خیالی و عقلی مختلف، که لو نرود که ما با خدا نتوانستیم رفیق بشویم.@ زمانی که سرمان را میگذاریم و داریم میمیریم که پنج دقیقه با خدا رفیق نبودیم دو دقیقه با امام زمان رفیق نبودیم، خیلی بد است یک زمانی هست که ما سرمان را زمین میگذاریم حضرت فرمود این استثناءبردار نیست(مَن یَمُت یَرَنی) هر کس بمیرد من را خواهد دید.@ نوبت ما هم میاید سرت را میگذاری لحظه آخر یکدفعه این انوار طیبه را خواهی دید بالای سرت میاید اما این کشنده است که وقتی چشمت به چشم امیرالمؤمنین میخورد همین که میفهمی با این رفیق نبودی از صمیم قلب دوستش نداشتی خیلی کشنده است پیغمبر میاید ممکن است در چهرهات هم بخندد.@ ولی یک لحظه مراجعه کن ببین در دوران روزگار زندگیات با این رفیق بودی با او انس داشتی وقتی آنطرف میروی خیلی شخصیتها ممکن است به استقبال انسان بیایند فرشتهها میایند، آدم خجالتزده میشود با فرشتهها رفیق نیست.@ آقا میرزا جواد آقا فرمود صبح که میشود اذان میگویند مغرب میشود به این فرشتههایی که با شما هستند سلام کنید انس داشته باشید دو موجود الهی با شما هستند همراه شما هستند نمیخواهی با آنها گپی بزنی حرفی بزنی، فکر میکنی تنها هستی، خیلی حرف داری.@ یکذره که تنها شدی با اینها حرف بزن بگو عزیزان من که خیلی دوست دارم با شما باشم رفیق و همراهان من شما برایم دعا کنید شما که الان اذان گفتن پیش من آمدید در طول روز حواستان به من باشد اگر یک موقع شیطان خواست وسوسهام بکند شما به من الهام کنید که من خراب نکنم کمکم کنید اگر فکرم خواست یکجایی برود، بگویید.@ با ما حرف میزنند مغرب که میشود اینها که دارند میروند با آنها خداحافظی کنید این جدیدها که میایند با آنها سلام و علیک کنیم به آنها خوشآمد بگوییم بگوییم امیدوارم با شما شب خوبی را داشته باشم امیدوارم امشب را با شما به خیر و صفا بگذرانم.@ عزیزانی که از طرف خدا پیش من آمدید با من هستید در این حرمها که میروید پر از فرشته است آنقدر اطراف شما میایند تحویلتان میگیرند با شما مصافحه میکنند روبوسی میکنند بالشان را زیر پایتان میگسترانند فرمودند از خانه که حرکت میکنید فرشتهها همه میایند به استقبالتان برای کسب علم، تا اینجا برسید.@ بالشان را زیر پای شما پهن میکنند برای شما استغفار میکنند و درود میفرستند خیلی بد است که ما موقعی که داریم از اینجا میرویم این عزیزان به استقبال ما میایند اباالفضل العباس و علی اکبر و امام زمان و مادرمان حضرت زهرا(س) میایند.@ شخصیتهای عزیزی هستند همه صاحبان و قدرتمندان و اشراف بهشت هستند اینها پیش ما میایند بعد خیلی بد میشود اگر ما با اینها رفیق نباشیم مزدور باشیم و آنجا قهر بودیم در این دنیا یک عمر برای رفاقت با اینها گذاشته بودند با آنها قهر بودیم خیلی این کشنده است سرمایه ما همینهاست.@ ما غیر از این چه سرمایهای داریم از این مهمتر، این عزیزانی که هر کدامشان را آدم دوست دارد جانش را فدایشان بکند میگوید امروز یک مشکل دارم دارم میروم در خانه خانم نرجسخاتون مادر امام زمان آنقدر رفیق است میخواهم بروم در خانه امالبنین(س)، در خانه حضرت سکینه، در خانه رقیه، در خانه علی اصغر، در خانه علی اکبر، ببینید چقدر رفیق دارد.@ این همه دوستان باحال خدا، 124 هزار پیغمبر برایش گذاشته که با همه اینها رفیق باشد عزیز من خیلی حواست را جمع کن شهوتهای مختلفی سر راه ما هست که نگذارد ما با اینها رفیق بشویم شهوتهای خوب و مقدس، ظاهراً خیلی پُرطمطراق، غیر مقدس، زیر بغل ما خیلی دنیا دارد هندوانه میگذارد خیلی بها میپردازد که ما فقط آنطرف نرویم.@ تا تصمیم میگیری که با اینها رفیق بشوی بها میپردازد قیمت را بالا میبرد تا تو را وسوسه بکند که با آنها قطع ارتباط بکنی باید حواست باشد که خلاف مروت و رفاقت است که آدم اینها را به کس دیگر بفروشد.@ این همه ما در دعا میگوییم(أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرۀ) ما از خدا میخواهیم خدا ما را با شما قرار بدهد(فمعکم معکم لا مع غیرکم) ما میخواهیم با شما باشیم این پولهایی که خرج میکنیم برای سفرهایمان، تقسیمبندیها را نگاه کنیم یک حضرت عبدالعظیم سید الکریم به این قشنگی داریم خیلی ماه است.@ یک حضرت طاهر داریم یک حضرت حمزه داریم پسر امام کاظم(ع) است بدبختی ما این است که فکر میکنیم اینها مردند فکر نمیکنیم که اینها هستند و میتوانیم با آنها برویم بگوییم ما را پیش پدرت ببر فکر نمیکنیم که میتوانیم با اینها چقدر رفاقت برقرار کنیم ببینید ما چقدر با اینها نامهربان هستیم.@ این همه اولیاء خدا اطراف ما هستند امام امت، ولی خدا، متأسفانه جنبه سیاسی امام امت سایه انداخت روی اینکه آن جنبه عرفانی و ولایتی و معنوی امام به عنوان یک رفیق و سرمایه عظیم آخرتی به امام نگاه کنیم امام سر قبرش حاجت میدهد زرنگها تا مشکل پیدا میکنند میروند سر قبر امام حاجت میگیرند.@ امام که فقط بنیانگذار جمهوری اسلامی و معمار جمهوری اسلامی نبود امام رفیق خداست کتابش را بخوانید کتاب کرامات امام را بخوانید ببینید زمان حیاتش بعد از مرگش یک ولی خدا، اینها رفیق هستند(أنَا وَ عَلِیٌّ أبَوا هذِهِ الأمَّۀ) من و علی پدران این امت هستیم.@ ببینیم ما با پدرانمان چکار میکنیم چقدر ارتباط داریم فرمود بالاترین رحم شما ما هستیم بالاترین خویش شما ما هستیم از پدر و مادرتان برای شما مهربانتر و بهتر هستیم اصلاً نسبتی نیست بین اهل بیت با پدر و مادر و کسان ما، آنها آنقدر ما را دوست دارند که حد ندارد با این همه جفایی که ما میکنیم خیلی ما را دوست دارند.@ میدانید آدم یک موقعی هست که پشیمان میشود از اینکه با یک نفری که صاحب نفوذ هست رفیق نشد اما سوزشش این هست که با کسی که ما را دوست داشته رفیق نشدیم خیلی به ما علاقهمند هستند ولی ما دائم قهر هستیم صبح جمعه ما کجاست با امام زمان، عصر جمعه و شب جمعه ما کجاست با این همه ارواح طیبه.@ کجاست ارتباط و رفاقتمان، کجاست وقتگذاری ما برای خلوت با اینها، تا یک جمعه و روز تعطیل میاید میرویم دوباره به طبیعت میگوییم طبیعت بیا ما خلوت بکنیم یکذره تو را چاقتر بکنیم فطرت بیچاره مظلوم چقدر ما به آن ظلم میکنیم دچار سوءتغذیه شده در حال مرگ است باز هم دلمان به رحم نمیاید.@ باز هم لهاش میکنیم و فشارش میدهیم که خفهاش بکنیم همه کسانی که تعطیل میشوند یاد معشوقشان میافتند همه همینطور هستند میگویند ای کاش این پنجشنبه و جمعه که تعطیل هستیم کجا خوب است برویم.@ همه براساس آخرین شاکلهشان تصمیم میگیرند کسی شاکلهاش رفاقت با اینهاست تصمیمهایش هم قشنگ است خوب تصمیم میگیرد زود سعی میکند به قول امروزیها یک خانه مجردی درست بکند و برود عشق و حالش را بکند اسمش خلوت نیست خیلی هم شلوغ است کار داریم ما رفت و آمد داریم ما رفیق داریم.@ ما کس و کار داریم ما صاحب داریم ما قوم و خویش داریم همه اشراف و بزرگان ابدیت هستند، کجاست ارتباط ما با اینها؟ چقدر ضعیف است میدانید الان در بهشت چند نفر منتظر ما هستند چقدر دلشوره دارند که ما سالم متولد بشویم دستشان به دعا بالاست که خدایا این طوریش نشود.@ میدانید بالاتر از همه فامیلها و همسر و بچه و قوم و خویش ما آنجا اهل داریم و همهشان دلنگران ما هستند تا حالا شده به این قوم و خویشهایمان یک سری بزنیم بگوییم ما هم شما را دوست داریم با شما رفیق هستیم دل ما هم برای شما تنگ میشود.@ دعا میکنیم برای شما که به شما ملحق بشویم چقدر قشنگ است وقتی سر قبر میروی به اموات میگوییم(وَ إنّا إن شاءَ الله بِکُم لاحِقُون) ما هم میاییم، نه اینکه بترسید ترس مال طبیعت است اگر تو واقعاً رفیق باشی چه ترسی، مرگ جشن است مرگ یعنی پایان همه فراقها و محدودیتها و بدبختیها.@ مرگ یعنی اول خوشی، وصال، آرامش، وادی امن، تا میگویی برو قبرستان، میگوید دلمان میگیرد شما که ما را قبرستان میفرستید، قبرستان جایی هست که پشت دیوار برزخ است آنجایی که آدم خیلی دوست دارد زودتر پاره کند و آنطرف برود مگر جای بدی است که دلت میگیرد.@ طبیعت است که میگوید نرو زودتر برو در مهمانی، جشنی شاد باش شادیهای ابدی را ما میخواهیم شادیهای ماندنی را ما میخواهیم، شادی که یک عالم یک حجم عظیمی از حجاب و گرفتاری و بیماری و تاریکی برای ما میاورد اسم این تفریح است؟@ دوراندیش اگر درست خودش را نگاه کند میفرماید(مَن شَغَلَ نَفسَهُ بِجِهادِ نِفسِهِ) با جهاد با خودش به او میگوید تو نباید مزاحم من بشوی سر جایت بنشین بگذار من رفاقتم را بکنم، حالا دیدید یک معشوق دارد از دست صد نفر با حیله فرار میکند به آن برسد که با او خلوت بکند.@ یک چیزی که دوست دارد یک مسافرتی که خیلی دلش لک زده برای مسافرت، مرخصی میگیرد به این و آن میگوید نمیایم کار دارم که برود به کارش برسد، شده تا حالا طبیعت را سر کار بگذارید و بروید سرش را کلاه بگذارید و یکطوری مشغولش بکنید که تو فعلاً اینجا باش تا من بیایم شده به طبیعت بگویید سر جایت بنشین بگذار من کارم را بکنم مزاحم من نشو.@ ما اصلاً تا به حال گفتگو با طبیعت نداشتیم ما مشکلمان این هست که یک شخصیت حقیقی او را نمیبینیم و فکر میکنیم خیال است شیطان را که خدا معرفی میکند به عنوان یک شخصیت حقیقی اطراف خودمان نمیبینیم که با ما چقدر نجواهای باطل میکند که اعصابمان را خورد کند و غمگینمان بکند.@ نمیبینیم، گفتگو نداریم باید یواش یواش گفتگو راه بیاندازیم حرف داشته باشیم برای زدن و تنها راهش برای شروع شجاعت است کمرت را سفت ببند جلویش بایست و چهارتا در گوشش بزن کسی که یک عمر کولی داده هر وقت بخواهد به کسی که یک عمر به او کولی داده مبارزه بکند راحت نیست او را میزند.@ در سرش میزنند و اذیت میکنند مسخرهاش میکنند اما چون خدا حق و فطرت را قوی قرار داده اگر تو یاد بگیری یک چَک هم تو در گوش او بزنی دفعه بعد یک کم از تو حساب میبرد بعداً که دوتا به او بزنی یواش یواش کنار میکشد بعد به دست و پایت میافتد رام تو میشود دیگر به تو کولی میدهد.@ در معرفت نفس توضیح دادم که شیطان چگونه میاید به ما خدمت میکند که ما به خدا برسیم آدم میتواند شیطان را اسیر خودش بکند به شیطان بگوید نمیتوانی من را جهنم ببری بیا من میخواهم سوارت بشوم بالا بروم شیطان بالا میبرد.@ اصلاً خدا شیطان را آفریده برای اینکه به ما کولی بده به عنوان نعمت برای ما هست افریده شده که ما را بالا ببرد چرا او سوار ما بشود ما میتوانیم سوار او بشویم و جای بهتری ما را ببرد میشود از شیطان کمک گرفت از طبیعت میشود کمک گرفت سوارش بشوی تا بهشت بروی پیش خدا، اول رامش کن این مرکب چموش را، تو را میبرد این دوراندیشی است.@ بعد میفرماید(وَ حَبَسَها أن أهوِیَتِها وَ لَذّاتِها فَمَلَکِها) نگذارد که همه میلها و لذاتش را ببرد هر لذتی اسیرش نکند تا بتواند مالکش بشود صاحب طبیعت بشو و ببین چقدر قوی جلو میروی در ما هزاران میلیونها بچه بسیجی اینطوری بودند همه درست عمل کردند.@ ببینید چقدر قشنگ توانستند سوار طبیعت بشوند تا کجا آنها را برد و الان کجا هستند(عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) امام باقر(ع) در مورد شهدای ایران میفرماید(قُتَلاهُم شُهَداء) کسانی که برای ایران قیام میکنند کشتههایشان شهید هستند.@ آن موقع فرمود تا کسانی که الان دنبال اصلاحطلبی هستند نیایند بسیج و جنگ را زیر سؤال ببرند کلماتشان مملو از زیر سؤال بردن بچه بسیجیها و رزمندهها و غیرتمندان و غیرتمردان و عاشقان عالم هست آنجا امام باقر گواهی داد که آنها شهید هستند دیگر کسی تردید نکند.@ یک مشت آدمهایی که اسیر خودشان هستند بچه بسیجی را زیر سؤال ببرند و جنگ و امام را زیر سؤال ببرند(عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) دیدیم که این همه قوی بودند راحت توانستند سوار طبیعتشان بشوند کولی گرفتند و بالا رفتند الان آنها کجا هستند و ما اینجا کجا هستیم ما بیشتر میسوزیم.@ برای اینکه با اینها بودیم با آنها زندگی کردیم با آنها عملیات رفتیم تا آخر جنگ، آنها کجا هستند و ما کجا هستیم خیلی میسوزیم چه کلاه گشادی سرمان رفته(وَ حَبَسَها أن أهوِیَتِها وَ لَذّاتِها فَمَلَکِها) نگذارد هوسهایش را دائماً تحمیل بکند تا مالکش بشود وقتی خودمان را نشناسیم میگوییم اسلام مخالف لذت است.@ اسلام رهبانیت و گوشهنشینی میخواهد اسلام میخواهد ما را محدود بکند اسلام با لذت بردن مخالف است اسلام با شیرینی زندگی مخالف است، نه اسلام همه این لذات را هم گذاشته که شما ببرید ولی میفرماید بر شما غلبه نکند رفاقتت را با خدا به هم نزند هر چه میخواهی لذت ببر با خدا قهر نکن با امام زمان رابطهات را شکرآب نکند لذت ببر.@ مگر ما لذتهای طبیعی به ما حرام شده؟ نه، قرآن میفرماید اتفاقاً لذات طبیعی برای مؤمنین است مؤمن حقش هست لذت طبیعی ببرد و صفا بکند از خوردنیها و نوشیدنیها و سایر لذات، چون مؤمن با اینها از خدا غافل نمیشود رابطهاش با خدا و امام زمان خراب نمیشود.@ (وَ حَبَسَها أن أهویتها وَ لَذّاتِها فَمَلَکِها) یعنی نگذاری که رابطهات را با امام شکرآب کند لذت حرف آخر را در زندگیات نزند بعد بحث سعادت و شقاوت، بررسی نظریههای دو هزار سال پیش به این سمت در مورد خوشبختی مبسوط بحث لذت را کردیم.@ لذتهای خیالی، حسی، وهمی و عقلی توضیح دادیم به آنجا مراجعه کنید که وقتی میگویند ما باید با لذت مخالفت کنیم یعنی چی، چطوری میتوانیم مخالفت کنیم و چطوری حرف آخر را لذت با خدا باید بزند مگر لذت با خدا لذت ندارد؟ قرآن میفرماید که شما باید بالاترین لذتتان بالاترین معشوق باشد از خوشگلترین خوشگلها لذت ببرید.@ یعنی خدا(إن الله جمیل) آقای حسنزاده فرمود الهی اگر بهشت زیباست بهشتآفرین زیباتر است، نباید از او لذت ببریم؟ خدا لذت ندارد؟ هر لذتی که دارید میبرید از اوست هر چه قشنگی دارید میبینید از تراوشات دست چند هزارم اوست، از اصلش نمیشود لذت برد؟ به اصل وصل شدن لذت ندارد؟@ خدا ما را دعوت به منبع کرده این بحث بحث مستقلی میطلبد بحث لذات یک بحث مستقل هست که باید بعداً رویش کار بشود فعلاً برای اینکه معطل نمانید مراجعه کنید به بحث آموزش دین بحث سعادت و شقاوت.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@