جلسه 027 - شرح حدیث عنوان بصری
شماره جلسه
27
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 027 - شرح حدیث عنوان بصری

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ در بحث شرح حدیث عنوان رسیدیم به آداب سؤال کردن و مسائل مربوط به علم، عرض شد که قرآن کریم ما را از سؤال در مورد بعضی از چیزها نهی کرده و فرمود از چیزهایی سؤال نکنید که اگر بدانید یا جوابش را بدانید آن موقع(تَسُؤکُم) اذیتتان و ناراحتتان میکند دنبال این چیزها نباشید و این یک اصل خیلی مهم هست نه فقط در مورد شرع.@ شاید الان من فرصت نکنم این را برای شما بیان کنم ولی با مثالهایی که جلسه گذشته زدم تقریباً شما میتوانید یک کاربرد خوبی در مسائل اخلاقی، زندگی، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی از این دستور برداشت بکنید.@ حدیثی را از پیغمبر برایتان خواندم که خداوند حدودی را برای شما قرار داده که از آن حدود تجاوز نکنید و مسائلی را هم از باب رحمت به شما بخشیده ولی فراموش نکرده شما خودتان را به زحمت نیاندازید.@ حالا بحث را ادامه میدهیم نبی اکرم(ص) میفرماید(ذَرونی ما تَرَکتُکُم فَإنَّما هَلَکَ مَن کانَ قَبلَکُم بِکَثرَۀِ سُؤالِهِم وَ اختِلافِهِم عَلی أنبِیائِهِم) رهایم کنید سراغ من نیایید ریز بشوید در مورد جزئیات و سؤال بکنید کاری با این مسائل نداشته باشید.@ قبلیهای شما امتهای شما به خاطر سؤالهای زیادی که از انبیائشان کردند هلاک شدند و همچنین به خاطر رفت و آمدهای زیادشان که پیش انبیاء داشتند(فَإذا أمَرتُکُم بِشَیءٍ فَأعطَوا مِنه) هنگامی که من به شما کاری را دستور میدهم انجام بدهید(مَستَطَعتُم) تا آنجایی که میتوانید.@ (وَ إذا نَهَیتُکُم عَن شَیءٍ فَدَعُوهُ) موقعی که شما را از چیزی نهی کردم رهایش کنید یعنی خیلی پیچیده با مسائل برخورد نکنید علی(ع) فرمایش بلندی دارند میفرماید علم یک نقطه یا یک حرف بود و جُهال آن را زیادش کردند.@ قوه خیال و همچنین شیطان به خصوص، یکی از کارهایی که میکنند طرح سؤال برای شخص زیاد میکنند و شخص اشتباهاً به خاطر تأثیر قوه واهمه و خیال خودش را آدم کنجکاو، محقق، و روشنفکری تلقی میکند و بعد مسائل را کاملاً پیچیده میکند.@ یعنی کلاف سر در گمی در میاورد که نمیتواند بازش بکند و حلش بکند دیگران را هم به دردسر میاندازد یعنی سؤالهای پیچیده و بیسر و ته، از آن سادهگویی شرع و اینکه شرع خواسته که ما دچار سختی نشویم(يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ) شارع مقدس برای ما آسانی را خواسته نه سختی را.@ خداوند برای شما آسانی را میخواهد سختی را نمیخواهد خودتان برای خودتان سختی درست نکنید یک کاری که به شما میگویند همان را انجام بدهید حالا نمونه قرآنیاش را هم خدمتتان عرض میکنم تا بیشتر مصداق در دستتان باشد بعد قضیه را خیلی پیچیده نکنید.@ روایت بعدی از امیرالمؤمنین(ع) هست(إنَّ اللهَ تَعالی فَرَضَ عَلَیکُم فَرائِضَ فَلا تُُضَیِعُوها وَ سَکَتَ لَکُم عَن أشیاءَ وَ لَم یَدَعها نِسیانَاً فَلا تَتَکَلَّفُوها) خداوند تبارک و تعالی برای شما چیزهایی را واجب کرده آنها را ضایع نکنید انجامش بدهید و سکوت کرده در مورد چیزهایی برای شما.@ ولی این سکوت خداوند به خاطر اینکه خدا دچار فراموشی هست یا به آن جنبهها توجه ندارد نیست، نخواسته شما دچار تکلف و سختی بشوید(وَ لَم یَدَعها نِسیانَاً فَلا تَتَکَلَّفُوها) خودتان را برای دانستن آنها به زحمت نیاندازید.@ طرح سؤال در مورد اینطور مسائل که خداوند نخواسته شما در موردش سؤال بکنید یا اساساً از شما در این مورد وظیفهای نخواسته طرح سؤال نکنید خودتان را اذیت کنید. بسیاری از افرادی که کار علمی میکنند آخر سر دچار این شهوت میشوند.@ یعنی میروند سؤالهایی طرح میکنند حرفهایی در میاورند مسأله را پیچیده میکنند چیزهایی که اصلاً ضرورت ندارد لازم و واجب نیست مسائل خیلی واجبتر و مهمتر از آنها هست بعد چون خیال و واهمهشان ساخته یک ژست محقق بودن و روشنفکری به خودشان میگیرند.@ در مورد آن مینشینند برنامه میگذارند جلسه میگذارند میزگرد میگذارند سمینار تشکیل میدهند کنفرانس میگذارند در مقالهها در روزنامهها مینویسند اصلاً یک چیزی که هیچ اهمیتی ندارد که مطرح بشود و قضیهاش خیلی واضح و روشن است یک جاهلی میاید یک طرح سؤال شیطنتآمیز در موردش میکند بعد همه چیز را به هم میریزد.@ بقیه هم میگویند ما اگر در این مورد نظریه ندهیم به ما میگویند شما جاهل هستید و حالیتان نیست ما هم بیاییم شروع بکنیم داد سخن بدهیم چند مقاله هم ما بنویسیم یک جلسه ما بگذاریم یک میزگرد هم ما بگذاریم.@ یک مسألهای که اصلاً خیلی ساده و واضح و بدهی و روشن هست تبدیل میشود به یک مسأله پیچیده، ذهنها این بازیها را در میاورد یکی از دلائل مهم این مسأله این هست که بشر هیچ وقت نمیخواهد مسائل را از ریشه حل بکند و شیطان از اینکه انسان به ریشه بزند خیلی میترسد دوست دارد همیشه با شاخ و برگ انسانها را سرکار بگذارد به ریشه نگاه نکنند.@ اگر کسی از بالا بیاید مسائل را نگاه بکند همه مسائل حل هست الان قیل و قالهایی که در مورد امامت و ولایت هست اگر همه برگردند روی نقطه اشتراک، برگردند روی نبوت، همه مسائل حل میشود از آنجا سراغ مسأله برگردند خیلی راحت میتوانیم بگوییم ریشه از کجاست برگردیم سر سرچشمه، ولی این مسأله حل نشده.@ میروند سر امامت و ولایت و اختلاف میشود بعضیها مسأله توحید را هنوز برای خودشان حل نکردند یعنی مسأله خدا را حل نکردند بعد میایند در مورد مسأله نبوت، قرآن، در مورد اینکه آیا این قرآن حجیت دارد یا ندارد بحث میکنند یکی از مباحث مهم سکولاریسم هست سکولاریسم محصول یک تفکر شیطنتآمیز هست.@ اگر کسی خدا را بشناسد کافی است و آنطور که خدا خودش را در قرآن معرفی کرده به همان مقدار اکتفا بکند هیچ وقت سؤالهای اینطوری برایش مطرح نمیشود عمر، وقت، سرمایه بسیاری از انسانها و از مملکت و ممالک دیگر صرف این میشود که افراد نمیخواهند برگردند مسأله را از ریشه برای خودشان حل کنند.@ یعنی دوست دارند در شاخ و برگ با هم درگیر بشوند مثلاً در مورد ولایت فقیه، آدمهای خوب، به در بخور، بااستعداد مینشینند ذهنشان را بیخود با هم میسایند وقت صرف میکنند عمر تلف میکنند مسأله ولایت فقیه برای کسی حل نمیشود مگر اینکه مسائل توحیدی حل شده باشد مگر اینکه فلسفه امامت حل بشود.@ مگر اینکه هدف خلقت انسان حل بشود تا از آنجا شروع نشود پایین نیایید شما مسأله ولایت فقیه را نمیتوانی حل بکنی از اینجا که اختلاف ایجاد شده و شاخ و برگها در هم پیچیدند بخواهی مسأله را حل بکنی، نمیشود.@ شما وقتی میخواهید چند گره را از هم باز کنید از ریشه شروع میکنید چند شاخ و برگ در همدیگر پیچیدند گره خوردند شما میایید از پایین نگاه میکنید بعد دانه دانه دست میاندازید شاخهها را از همدیگر باز میکنید از جلو که برخورد نمیکنید که بخواهید حل کنید.@ شما رمانها را نگاه کنید که به دسته گل میبندند این رمان را شما وقتی میخواهید باز کنید وقتی چند شاخه میکنید رشته رشته میکنید گره میخورند در همدیگر میروند شما هیچ وقت اینها را از روبهرو باز نمیکنید از پایین یکبار دست بکشید درست میشود و حل میشود.@ ولی حماقت، شیطنت، شهوت باعث میشود انسان بخواهد از همانجا شروع کند و دانه دانه بخواهد حل کند، نمیشود چون آن پایین گرههای زیادی بدتر ایجاد میشود چه بسا به هوای اینکه داری گره را باز میکنی به خیال اینکه داری گره را باز میکنی بدتر گره اضافه میکنی.@ بر سر شیعه و سنی، شیعه و سنی اگر همینطوری هر کدام بخواهند حرف بزنند در مورد ولایت حضرت امیر هیچ وقت به نتیجه نمیرسند زمانی مشکلشان حل میشود و بحث خیلی زود و سریع حل میشود که بروند اول روی مسأله نبوت و عصمت پیامبر مسأله را حل کنند تا آنجا حل نشود مشکل سر ولایت حل نمیشود.@ انسان مسائلش را که هیچ وقت با طرف مقابلش از ناحیه اختلاف شروع نمیکند میگوید ما با هم سر این مسأله اختلاف داریم برویم آن نکات اشتراک را بینمان پیدا کنیم ببینیم کجا نظرمان با همدیگر یکی هست.@ از آن نقطه اشتراک که با هم نظرمان یکی هست شروع میکینم آهسته آهسته بالا میاییم و مشکل حل میشود ولی شیطنت و شهوت نمیگذارد از آنجا میخواهیم حل کنیم خیلیها مسائل کلامی و اعتقادی را اینطوری حل میکنند هنوز قضیه خدا قشنگ برایش حل نشده بعد در پایین که میاید درگیر میشود.@ مثلاً یک بچه ناقصالخلقه میبیند تا وقتی که خدا برایت حل نشود که خدا کیست وقتی پایین میایی محصول را نگاه میکنی یک زلزله یک سیل یک بچه ناقصالخلقه یک بچه سیاهپوست یکدفعه آدم درگیر میشود زود شیطان در ذهن میگذارد که این بچه چه گناهی داشته خدا با او این کار را کرده چرا این بچه ناقصالخلقه به دنیا آمده.@ اگر تو ذهنت را از اول با خدا حل بکنی خدا را درست بشناسی دنبال حل مسأله ناقصالخلقه متولد شدن یک بچه در خدا نمیگردی جای دیگری دنبالش میگردی بالأخره تو حق داری سؤال کنی که چرا این بچه ناقصالخلقه است.@ اما چرا شیطان رابطه بین ما و خدا را به هم میزند چرا هر جا ما در مسائل شرعی یا در مسائل کلامی یکجا گیر میکنیم سراغ خدا میرویم. یک آقایی میگفت من چند روز است نماز نمیخوانم نماز را کنار گذاشتم مسائل اقتصادیام به هم پیچیده نماز نمیخوانم میگوید من فکر میکنم خدا دارد با من لج میکند نمیخواهد مشکل من را حل کند.@ نماز نمیخوانم، خیلی راحت، نمیاید ببیند که علت این مشکل پیچیده اقتصادی چیست آنجا میزند و آنجا خودش را راحت میکند ما موارد زیادی داشتیم افراد نتوانستند مسائل خیلی سطحی و پیش پا افتاده را حل کنند.@ برای اینکه خودشان را راحت کنند اولین کاری که کردند قیچی زدند به رابطهشان با خداوند تبارک و تعالی، رابطهشان را با خدا خراب کردند تو مشکل داری انصاف را رعایت بکن یک مسأله کلامی حالا پیش آمده در مورد یک چیزی، در مورد زندگی ائمه یک شبههای برایت پیش آمده.@ تو وقتی امامشناسیات خوب نباشد در کوچکترین رفتار امام هر دفعه باید دست بگذاری یکجا، بگویی اینجا چرا اینطوری شد پس مسأله خراب است، اما وقتی امامشناسی انسان خوب باشد هیچ وقت تردید به او راه نمیدهد مسأله را معقول حل میکند دنبال حل معقول این قضیه است.@ احکام صادر کردن، فرع زدن، حاشیه زدن همه اینها مال ذهنهایی هست که غالباً گرفتار این توهمات و تخیلات زیاد میشوند بعد شروع میکنند قلمفرسایی کردن صحبت کردن همه را اذیت میکنند یکدفعه یک مسأله سادهای به نام توحید که ریشه در نهاد بشر دارد خیلی ساده حل میشود.@ یکدفعه میبینی که بیست سال وقت یک نفر را گرفت بالأخره نفهمید که خدایی هست یا نیست، اینقدر انسان به مسخرهگی کشیده میشود یک عمری که باید با آن ابدیت را به دست بیاورد تلف میشود سر یک مسأله، ده سال میافتد به جان همدیگر قلمفرسایی در مورد قرآن، که بالأخره کلام قرآن قرآن قدیم است یا حادث.@ شما بروید تاریخ علم را نگاه کنید پر است از این حرفها، و بشر قرنها خودش و دیگران را سر کار گذاشته و انسانها محروم شدند از اتصال به چشمه زلال معارف الهی، میلیونها جلد کتاب بیخودی تحریر شده و نوشته شده و چاپ شده و خوانده شده.@ خداوند حقیقت را آنقدر سخت و پیچیده نیافریده که انسانها قرار باشد سالهای سال معطل و علاف باشند 60 سالش هست هنوز میگوید من خیلی از مسائل برایم حل نشده پس ما چه موقع میخواهیم یک زندگی راحت داشته باشیم چه موقع میخواهیم یک فکر بیدغدغه داشته باشیم.@ چه موقع میخواهیم شیرینی ارتباط با خدا را استفاده کنیم و بهرهمند بشویم چه موقع میخواهیم مسیر را طی کنیم شما هنوز 60 سال است سؤالهای مسیر برایت هست پس چه موقع راه رفتی فردا هم میمیری دیگر چه فرصتی داری در بحث یقین برایتان توضیح دادم که شیطان برای ما زیاد سؤال ایجاد میکند یک مسألهای که کاملاً یقینی هست آنقدر شبهه در اطرافش ایجاد میکند که دیگر انسان دل چرکین میشود و نمیتواند راحت با یک مسأله برخورد کند.@ برای همین هم گفتن وقتی شبهات سراغتان میاید زود رهایشان بکنید مواظب باشید دچار شک نشوید یک چیز یقینی را که گرفتید جلو بروید دیگر خیلی خودتان را معطل شبهات مختلف نکنید به قیل و قالها توجه نکنید.@ حالا نمونه را توضیح بدهم داستان داستان خیلی جالبی است در قرآن کریم، در سوره بقره است خداوند تبارک و تعالی امر میکند به بنیاسرائیل(أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً) یک گاو بکشید یک نفر کشته شده بود نمیدانستند قاتلش کیست خداوند گفت یک گاو بکشید خونش را بزنید به مقتول، مقتول زنده میشود و خودش بلند میشود میگوید قاتل من چه کسی بود.@ (قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنا) به پروردگارت بگو، نمیگوید به خدایمان بگو، موسی به پروردگارت که خداست بگو این گاو چطور گاوی باشد، یعنی خودشان شرط گذاشتند، یک گاو بکشید این همه گاو، یکی هم خودتان، میکشتید این قضیه را تمام میکردید، انگشت گذاشتند روی مسأله، راستی به خدا بگو این گاو چه رنگی باشد.@ بعد خدا سخت گرفت، میگوید من به شما میگوی یک گاو بکشید اینقدر معطلی ندارد، نه رنگش مهم است رنگش چه رنگی باشد(إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِينَ) خدا هم دیگر سخت گرفت، گفت بروید یک گاو زرد رنگی بکشید که وقتی نگاهش میکنید شما را شاد بکند.@ تاریخ میگوید اینها به چه دردسری افتادند یک گاو ارزان قیمت میکشتند تمام میشد، رفتند یک گاو اینطوری پیدا کنند یک گاو بیشتر از این گاو نبود بعد سؤالهای دیگر کردند به خدا گفتند چاق باشد یا لاغر، خدا گفت یک گاو معمولی نه زیاد چاق نه زیاد لاغر.@ بعد دوباره سؤال کردند و خدا هم شرط گذاشت که شخم نزند، تا اینکه اینها میروند آخر سر یکی از این گاو را پیدا میکنند و آن هم طرف میگوید باید به اندازه پوستش پر از طلا و جواهر و دینار بکنید بدهید تا من بدهم ببین چقدر خودشان را به دردسر میاندازند این ریشه دارد.@ خداوند در قرآن که نمیخواهد برای ما داستان تعریف کند میخواهد بگوید این مشکل این کِرم در وجود انسان هست که با مسائل دوست دارد پیچیده برخورد کند مثلاً میگوید یک کادو بخر برای ما بیاور، بعد میگویند از کادو جدیدها باشد یا از قدیمیها، رنگش چه رنگی باشد، گُل داشته باشد یا عکس قلب باشد یا عکس جعبه باشد چطوری این را ببندم چه مدلی ببندم.@ شما هر موقع که سؤال طرح بکنید جواب میخواهد، یکبار گفت برو کادو بخر، برو بخر خودت را به دردسر نیانداز. این صد هزار تومان مال شما مأموریت قم میروید این تعداد کتاب را میاورید، چشم صد هزار تومان در جیبم میگذارم قم میایم و مأموریتم را انجام میدهم، حالا وقتی مرض دارم اینطوری میگویم آقا با اتوبوس برویم یا با پژو؟@ چرا سؤال طرح میکنی، ما آنجا غذا چقدر میتوانیم بخوریم؟ کلهپاچه بخوریم چلوکباب بخوریم؟ تو اگر حرف نزنی او کاری ندارد شما برو صد هزار تومان را خرج کن بعد بگو این لیست مأموریت من، این ساعت رفتم این ساعت آمدم این غذا را هم خوردم مأموریت تمام شد دیگر کسی به شما چیزی نمیگوید.@ چه بسا اگر حرف نزنی راحت بروی سفرت را انجام بدهی و بروی و برگردی، اما وقتی خودت روی مسأله دست میگذاری و سؤال میکنی و گیر میدهی حل نمیشود آنوقت مجبور است برایت تخمین بزند، نه فقط چلوکباب کوبیده بخور نوشابه از این معمولیها بخور قوطی نخوری، نمیشود.@ دلستر نخوری اگر خواستی از آن ماءالشعیرهای معمولی بخور با آن سالاد نخور، حد برایت میگذارد خودت را به دردسر میاندازی و وقت او را تلف میکنی. اینها گیر دادند سؤال کردند خدا هم شرط گذاشت.@ رسول خدا(ص) فرمود بنیاسرائیل به آوردن یک ماده گاو ساده و معمولی مأمور شدند اما وقتی بر خودشان سخت گرفتند خدا هم بر آنان سخت گرفت و به خدا قسم چنانچه نمیگفتند اگر خدا خواهد تا ابد برای آنان معلوم نمیشد که گاو موردنظر چه گاوی است.@ چند بار سؤال کردند میگفتند(وَ إِنَّا إِنْ شاءَ اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ) ما انشاء الله این کار را انجام میدهیم اگر خدا بخواهد دارد قضیه برایمان روشن میشود چون گفتن خدا بخواهد خداوند به آنها لطف کرد دیگر به آنها سخت نگرفت گفت بکشید.@ میگفت اگر نمیگفتند تا آخر هم مجبور میشدند شرط بگذارند و این مریضی ادامه پیدا میکرد باز یک عقلی کردند گفتند اگر خدا بخواهد شاید بشود مسأله را تمامش کنیم. میخواهم بروم مشهد زیارت کنم گفتم میخواهم روز پنجشنبه بروم دوشنبه برگردم زحمت بکشید یک بلیط برای من تهیه کنید من میخواهم با هواپیما بروم.@ درجه یک یا درجه دو، با کدام آژانس هواپیمایی، ایران ایر یا ایران تور میروی با کدام هواپیما، سؤال میکنی جوابها میگویند بگذار ببینم با کدامشان بروم باید جواب در بیاورم اینقدر دردسر ندارد میخواستم بروم مشهد زیارت کنم و برگردم گفتیم یک بلیط برای ما بگیرید.@ ما مثلاً میخواهیم برای مرحوم پدرمان آقای فلانی چند نفر را دعوت کردیم میخواهیم شام بدهیم این 500 هزار تومان دست شما باشد، چی باشد، نوشابهاش چه رنگی باشد سیاه یا زرد، یکبار مصرف باشد یا نه لیوان از مسجد بگیریم.@ نی بگذاریم یا نه، سالاد چه بگذاریم سالادش خیار و گوجه و کاهو داشته باشد یا نه خیارشور هم کنارش بگذاریم، نان چه بگیریم سنگک بگیریم یا تافتون میخورند، شما برو شام را بگیر برو کار را تمام کن معطل نکن.@ روایت بعدی نبی اکرم(ص) در مورد آیهای که جلسه قبل خواندم(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ) ای مؤمنین در مورد چیزهایی که اگر جوابش را بشنوید بدتان میاید ناراحت میشوید سؤال نکنید و جوابش برملا بشود سؤال نکنید میگوید پیغمبر در این باره اینطور فرمود که خداوند حج را بر شما واجب فرمود.@ صباغۀ ابن مالک روایت میکند که اکاشۀ بن محسن برخواست و عرض کرد ای رسول خدا که آیا هر سال واجب شده؟ رسول خدا به این سؤال محل نگذاشت چکار داری خدا گفته حج را انجام بده چکار داری که کار را سختتر میکنی پیامبر اعتنا نکرد.@ باز دوباره چند بار سؤال را تکرار کرد پیامبر ناراحت شد در این هنگام رسول خدا فرمود وای بر تو چه تو را مطمئن کرده که نگویم آری، به خدا قسم اگر بگویم آری، میگوید تو چرا دنبال جواب آره گرفتن از من هستی یکبار گفتم بروید حج را انجام بدهید شما هم یکبار حج را انجام دادید بگویید انجام دادیم، تمام شد.@ به خدا قسم اگر بگویم آری، اگر شما هی از من سؤال کنید من بگویم بله، هر سال به شما واجب میشود و در صورتی که واجب شود توان انجام آن را ندارید خودتان اذیت میشوید و چنان که ترک کنید کافر میشوید.@ چرا میخواهید از آن احکام در بیاورید چرا میخواهید از ما حکم را خارج کنید آنوقت خودتان بیشتر گرفتار میشوید چون هر دفعه باید با هر کدام از این احکامی که ما میگوییم خودتان را تطبیق بدهید و چنانچه ترک کنید کافر میشوید پس تا من شما را واگذاشتم شما نیز من را واگذارید.@ همان پیشینیان شما به سبب سؤالات زیاد و پاپیچ پیامبران خود شدن هلاک شدند بنابراین هرگاه به شما دستوری دادند در حد توان آن را انجام دهید و هرگاه از چیزی نهی کردند از آن دوری کنید دیگر فرع و حاشیه نزنید پرتکلف برخورد نکنید گرفتار میشوید.@ به هر حال روحیه سالم اینطوری هست که اولاً با علم درست برخورد میکند و تخصصی، سؤال تخصصی را از غیر متخصص نمیکند الان شما نگاه کنید در خانهها افراد شهوتران مینشینند بحث سیاسی راه میاندازند.@ مثلاً عمو و دایی و عمه و خاله و زندایی نشسته یکی از آنها کارمند شرکت نفت است یکی معلم آموزش و پرورش است یکی نانوا و یکی قصاب است بحث میکنند درگیر میشوند بیخود صفا و صمیمیت خودشان را از بین میبرند راجع به یک مقولهای که پیچیده است بعد هم که مقام معظم رهبری حرف آخر را میزند که همه راحت شوند دوباره دلهای بیمار نمیگذارد.@ آقا بحث خواص و عوام را میگویند بعد شروع میکنند راجع به شرائط خواص و عوام، خودشان شرائط خواص و عوام را گفتند تمام شده بعد دوباره مقاله مینویسیند بحث خودی و غیر خودی را مطرح میکنند.@ بعد دوباره دلهای مریض مینشینند آنجا که خودی کیست و غیر خودی کیست برایش احکام در میاورند بحث خشونت یک بحث آبکی، بدیهی و روشن، یکدفعه میشود یک بحثی که چند ماه افکار عمومی مردم را آلوده میکند این را اصطلاحاً جنگ روانی میگویند.@ یک نفر مینشیند طرح شبهه میکند کارش این هست الان ما مؤسسات قوی با پولهای هنگفت داریم در داخل و در خارج، چون داخلیها همه دارند از خارج میخورند طرح سؤال را شبهه میکنند وارد میکنند یک مسألهای طرح میشود حالا بیا و درستش کن.@ یکدفعه در این روزنامهها یک جنجالی میگیرد و این باعث میشود اذهان سرگرم بشود هیچ وقت به خودسازی به طی مسیر عبودیت به یک ارتباط گرم و صمیمی با خداوند تبارک و تعالی منجر نشود شیطان یکطوری باید همه را سر کار بگذارد که آنها هیچ وقت به خودشان برنگردند به خودشان فکر نکنند دچار یک خودفراموشی بشوند.@ در خارج دائماً ذهنشان به قیل و قالها باشد حق با کیست این راست گفت این دروغ میگوید، این مسائل باید اینطوری باشد آن باید آنطوری باشد، صدها نفر مینشینند راجع به مسائل غذایی که اصلاً مسأله تخصصی است بحث میکنند.@ در مورد اینکه یکی از آنها را تخصص ندارند یا در مورد یک مسأله فقهی که ریشه انسانشناسانه دارد و با تخصص هفتگانه طراحی شده این یک مسأله تخصصی فقهی برای مردم بیان شده چهار نفر آدم بیسواد که از هیچی خبر ندارند مینشینند راجع به این جلسه و سمینار میگذارند بعد هم یک عده قبول میکنند یک عده قبول نمیکنند یک جنگ اینطوری پیش میاید.@ دیه زن چرا نصف دیه مرد است؟ سؤال کردیم حالا ببینیم چه کسانی سؤال میکنند کسانی که نه مباحث حقوقی سرشان میشود نه مسائل فقهی نه مشکل اعتقادیشان را حل کردند بالأخره این کسی که گفته دیه زن نصف دیه مرد است چه کسی بوده گفته، اول این را حل کنیم، در مورد چه کسی این حکم گفته شده؟@ در مورد انسان، انسان را گفتیم اگر کسی بخواهد در مورد حکم بکند هفت تخصص لازم دارد تا بخواهد در موردش یک نتیجه بگیریم شما کدام یک از این تخصصها را داری که مینشینی حرف میزنی اگر هر چیزی با عقل ناقص تو جور در نیامد یعنی معقول نیست یعنی ظلم است؟@ بعد مینشینند میگویند اسلام زورگو است خداوند طرف مردها را گرفته این انسانی که دارد در موردش حکم میشود یک ریشهای قبل از آمدن به این دنیا داشته در این دنیا با ترکیبات خاصی دارد زندگی میکند.@ جسم و روح دارد این دو با هم یک ارتباطاتی دارند در این طبیعت دارند زندگی میکنند این طبیعت قوانین خاصی دارد این طبیعت با این جسم و روح یک ارتباطاتی دارد این انسان یک آینده و ابدیتی دارد همه اینها لحاظ شده تا یک مسأله برای انسان در آمده.@ بعد یک کسی میاید خودش را در دردسر میاندازد بقیه را هم مریض میکند و در دردسر میاندازند اگر همه با همان راحتی و سادگی که خدا گفته بپذیرند مسأله چقدر راحت حل میشود یک متخصص گفته.@ شما دکتر متخصص و فوق تخصص میروید خودت را میسپاری صد جور برایت تجویز میکند مگر جرأت داری به او حرف بزنی که این همه سؤال طرح میکنی یکی را نمیتوانی سؤال بکنی میگوید من متخصص هستم و میدانم تو نمیدانی.@ خدا هم همین را میگوید(وَ عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ) چه بسیار چیزهایی که بدتان میاید ولی برای شما خوب است چه بسیار چیزهایی که خوشتان میاید برای شما بد است خدا میداند و شما نمیدانید دیگر این همه إن قلت ندارد.@ چون بدتان میاید و یا چون خوشتان میاید میخواهید به جنگ خدا بروید که خدا چرا این حرف را زده مگر این احکام از طرف معدن علم صادر نشده از طرف کسی که انسان و جهان و همه چیز را خلق کرده صادر نشده تخصص مگر در زندگی اصل نیست آن کسی که این را خلق کرده متخصص نیست؟@ (أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ) قرآن میفرماید آیا کسی که خودش خلق کرده نمیداند بالأخره چه چیزی خلق کرده و چه چیزی برایش خوب است؟ ما خیلی حرف زور میزنیم ما در همه کاری میگوییم تخصص.@ اما در مورد مقوله انسان و ابدیت و وجودش و جسم و روحش که میشود همه میگوییم نه خدایی که همه اینها را خلق کرده کنار برود و خودم میخواهم بنشینم مسأله را حل کنم با این عقل ناقصم، پس تفحص و تجسس و ریزکاری و ریزبینی همه جا به درد نمیخورد خیلی ریز شدن خوب نیست.@ شما رفتید دانشگاه روانشناسی درس خواندید یک لیسانس گرفتید با چند بیماری آشنا شدید یک فوقلیسانس گرفتی قرار نیست با هر کسی که میخواهی برخورد بکنی همینطوری به صورت یک مریض روانی نگاهش بکنی و بگویی این کارش مال آن بیماری است آنجا اینطوری شده.@ بعد هم مطرح بکنی و همه را در دردسر بیاندازی برای این و آن دلشوره ایجاد بکنی کسی که زیاد با جزئیات سروکار دارد قرار نیست با همه با جزئیات برخورد بکند و ذهن همه را به جزئیات بکشاند.@ اسلام آنقدر یادگیری و شناختش سخت نیست دین آسان است خدا به ما سخت نگرفته خودمان میاییم شیطنت میکنیم به خودمان سخت میگیریم و هم برای خودمان دردسر درست میکنیم هم برای بقیه، حالا در بحث علم و یقین بحث وسواس را داریم بحث وسواس یکی از همان بحثهایی است که از همینجا ناشی میشود طرح سؤالهای بیهوده.@ گفت شما اگر در لباست نجاست را با چشم خودت دیدی نجس است و الا رد بشو و برو، حالا رفتی دیدی بولی ترشح کرد اصلاً میگوید شما حق تفحص نداری حالا بایستم نگاه کنم شاید این یکجایش یک لکهای باشد.@ چه کسی گفته نگاه کنی حالا نگاه کردی لکهای هم پیدا کردی قضیه چه میشود به دردسر میافتی اگر تو واقعاً عبد خدا هستی خدا میگوید اگر شما دیدید بشویید ولی واجب نیست ما تفحص بکنیم چه کسی گفته لباست را بگردی؟ نه شاید یک قطرهای خورده باشد من باید بروم آب بکشم حالا میرویم سر آب کشیدن این را میگیری زیر آب کُر تمام شد.@ نه فکر میکنم آب به آن نرسیده شاید آن که تا میخورده از آنطرف مشکل پیش آمده یکبار هم از اینطرف بریزم، همینطوری طرح سؤال شاید شاید بعد میبینی طرف گرفتار میشود بیست دقیقه است که دارد این را آب میکشد شما فکر نکنید انسان اینطوری نیست.@ انسان اینطوری با توهمی تحت تأثیر قرار میگیرد من آدمی میشناسم که از صبح که میاید میخواهد پایش را بشوید ظهر موفق نمیشود خانه برود میگوید این بچه از کنار من رد شد شاید شلوارش به من گرفته باشد نجس باشد دوباره میرود و میشوید.@ اینها را داشته باشید تا بعد به بحث علم و یقین میرسیم ببینید که ریشههای این قضیه، کثرت سؤال، ریزهکاری شدن در مسائل و احکام فرعی استخراج کردن به کجاها برمیگردد کسانی که احکام فرعی صادر نمیکنند خیلی برخورد ساده و روانی میکنند زود مسیرشان را میگیرند و میروند جلو میروند.@ کسانی که ذهنشان احکام صادر میکند باید بنشینند اینها را حل کنند و جواب بگیرند آنوقت یک شهوت الکی و ور رفتن با مسائل فکری و نظری بیخود بدون اینکه طی طریقی کرده باشند شما بروید تاریخ علوم مختلف را نگاه کنید همینطوری است مسائل اعتقادی مسائل روانشناسی، یک نادانی یک حرفی میزند یکدفعه میشود منشأ یک مکتب الکی.@ یک عده میروند زیر علم و پرچم اینها سینه میزنند بعد در اینها دوباره یک نفر یک چیز دیگر میگوید یک حاشیه هم از آنطرف میخورد انشعاب ایجاد میشود و اینکه پیامبر(ص) فرمود امت من بعد از من 73 فرقه میشوند 72 فرقه از آنها جهنمی و باطل هستند و علی فقط تو و شیعیانت فائز و رستگار هستید برای همین است 73 فرقه شدن مال شیطان است.@ ما همین مریضی هست که داریم راجع به آن صحبت میکنیم مال طرح سؤالها و تشکیکها و شهوترانیهای بیجاست الان سه چهار جلد در کتب داریم که در حوزه و جاهای دیگر هست تاریخ فِرَق اسلامی، الملل و النِحَل.@ چند صد فرقه هستند برای اینکه ساده با مسائل برخورد نکردند شبهه به خرج دادند سر از جهنم در آوردند خداوند انشاء الله ما را از وساوس شیطان و از تصرف تخیل و واهمه نجات بدهد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@