جلسه 021 - شرح حدیث عنوان بصری
شماره جلسه
21
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 021 - شرح حدیث عنوان بصری

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ در مورد سکوت که از ارکان حلم بود توضیحاتی خدمتتان دادیم این روایت را عرض کنم در مورد سکوت که حضرت میفرماید هر سکوتی هم به درد نمیخورد یعنی وقتی جایی امر به سخن گفتن امر به ارشاد امر به گفتن حق هست آنجا سکوت معنا ندارد و یک مبنای خوبی حضرت امیر(ع) میفرماید که تنها آن کس سزاوار نام خاموشی است.@ یعنی میشود گفت این آدم آدمی هست که اهل سکوت هست واقعاً حقیقت و شیرینی سکوت را درک کرده و از این سکوت برای رسیدن به عبادت خودسازی، حلم استفاده میکند که بر جواب گفتن توانا باشد وگرنه اطلاق درماندگی به او سزاوارتر است.@ بر جواب گفتن یعنی چی؟ چون قبلاً عرض کردم اگر ما بخواهیم ملکه حلم را بر خودمان حاکم بکنیم باید بدانیم که این طرز تفکر که هر کسی هر حرفی به ما بزند ما باید جوابش را بدهیم غلط است و این منطق که من نباید کم بیاورم باید در پوز طرف بزنم، باید بُرجکش را بزنم، باید حالش را بگیرم.@ باید نگذارم بخورم، باید کوتاه نیایم رویش زیاد میشود اینها را کنار بگذارید در روانشناسی جاهل بحث سکوت و سخن گفتنها و حرف زدنها را توضیح دادیم حضرت امیر(ع) فرمود(رُبَّ کَلامٍ جَوابُهُ السُّکُوت) بسیاری از کلماتی که دیگران میزنند سخنانی که میگویند جوابش فقط سکوت است و این تمرین کردنی است اول از این باید باور بکنیم بعد تمرین کردنی است.@ البته در سکوت به انسان فشار زیادی میاید ولی به طبیعت فشار میاید یعنی شما یواش یواش باید این دو فرهنگ را بتوانید از هم تفکیک کنید که به خود حقیقی ما در سکوت هیچ فشاری نمیاید و خود حقیقی ما در سکوت تغذیه میشود رشد میکند لذت میبرد اما آن ناخود ما طبیعت ما در سکوت اذیت میشود این خیلی عبادت بزرگی است و مبارزه کمخرجی هم هست.@ یعنی شما فقط صرفاً با سکوت طبیعت را تربیت میکنید خدا میداند که چقدر خیرات و برکات برای انسان میاورد قدرت تفکر را زیاد میکند به انسان حکمت میدهد بر کلام و زبان و قلب انسان چیزهایی را جاری و وارد میکند که انسان از طریق تعلیم و تعلم به دستش نمیاورد از استاد به دست نمیاورد.@ آنقدر این مسأله مهم هست حتی در مباحث عرفانی در رمز و رازهای روزه ما این را داریم که یکی از آثار بزرگ روزه این هست که روزهدار را به کمحرفی وادار میکند و از این کمحرفی هست که بار معارف الهی و دیدنیها و شنیدنیهایی که خیلیها از دیدن و شنیدنش عاجز هستند به روی انسان باز میشود.@ در فلسفه روزه به این مسأله خیلی تأکید کردند در مباحث عرفانی روزه که روزه یکی از خواصش همین هست که انسان کم حرف میشود و در این کم حرفی خیلی چیز گیر انسان میاید اگر یاد بگیری که پدرت هر چه گفت.@ بعضی از شخصیتها را که انسان در زندگی با آنها برخورد دارد خیلی زیبا وظیفه ما را نسبت به آنها تعیین کردند پدر و مادر، (وَ لو کانا ظالِما) ساکت، اگر هم ظالم بودند حرف نزن، یعنی حتی اگر حق با تو است حرف نزن چه برسد آن موقع که حق با تو نیست پدر و مادر یک چیزهایی به انسان میگویند لازم نیست جواب بدهی.@ البته اگر انسان بتواند با آرامش روشنگری بکند یک حرف حقی را جا بیاندازد یک مبنای غلطی را از ذهن والدین در بیاورد با لبخند با مهربانی با شیرینی خوب است و الا بیشتر حرفهایی که میزنند باید سکوت کرد و این سکوت نه به معنای این هست که ما با سکوت بیادبی بکنیم.@ یک موقع هست که آنها از ما طالب جواب هستند طرف مقابل به ما سؤالی مطرح کرده حرفی زده مسألهای را متوجه ما کرده که ما باید جواب بدهیم ادب اقتضا میکند انسان جواب بدهد نه اینکه ساکت بنشیند خود سکوت اینطور جاها بیادبی است ولی این استثناء است بسیاری از موارد ما باید جواب ندهیم.@ خواهرت، برادرت یک چیزی میپراند استاد یک چیزی میگوید، زیاد پیش میاید انسان باید کاملاً قورتش بدهد و یک جام زهری را بنوشاند به طبیعت خودش و این عین عقل هست چون میداند در پس این سکوت و در پس این فشاری که دارد به طبیعتش میاورد شیرینیها، بزرگ شدنها، لطفهای بسیار زیادی شامل حالش میشود از خیلی از چیزها بهرهمند میشود.@ اما کسی که فکر میکند باید همیشه جواب دیگران را بدهد در مسائل سیاسی به خصوص این جهنم مسائل سیاسی که خیلیها را آلوده کرده عصبانی میکند به بددهانی به فحاشی به غیبت به تهمت و به خیلی از گناهان کبیرهای که به راحتی نمیشود بعداً از آن پاک شد میکشاند.@ مسائل سیاسی شما ببینید غالباً افراد با هم درگیر میشوند اصلاً راجع به این قضیه هم کارشناس نیستند تعصبات، اطلاعات کم و ضعیف، اطلاعات غلط، منشأ جر و بحثهای خیلی زیادی در این زمینه میشوند، حالا چه کسی گفته ما باید وارد بشویم.@ ما این شهوت را کنار بگذاریم که میخواهیم در همه زمینهها ادعا بکنیم صاحبنظر هستیم چقدر ائمه(ع) در مورد این مسأله فرمودند که زبان شیعیان به ما ائمه خیلی آسیب رسانده خیلی وقتها هست که ما اصلاً هیچ نیازی نیست جواب کسی را بدهیم واقعاً در مسألهای که تخصص نداریم بگوییم نمیدانیم.@ چرا ما باید وارد بشویم راجع به مسائل تربیتی، خانوادگی، عرفانی، طرف هنوز چند روزی نیست دستش میخورد به کتابهای مذهبی و اخلاقی و عرفانی، میبینی که اظهارنظرهای سنگین عرفانی، حرفهای آنچنانی، واقعاً تخصص و خِبرویت داری راه زیادی را پیمودی، دست و پنجه زیادی با شیطان نرم کردی.@ سابقه مبارزاتی زیادی در میدان طبیعت و فطرت داری که اینطوری صریح و قاطع اظهارنظر میکنی در مسائل سیاسی و اقتصادی همینطور، این شهوت که من میخواهم همیشه بگویم حرفی برای گفتن دارم این شهوت که من نباید جایی کم بیاورم این شهوت که اگر من حرف نزدم به معنای جهالت من هست پس من باید حرفی بزنم ولو نمیدانم، قضاوتهای الکی، ولو نمیدانم.@ بعضی وقتها میبینی طرف در ماشین نشسته ماشین تصادف میکند یک نفر برای اینکه حرفی زده باشد میگوید تقصیر موتوری بود، از کجا میدانی تقصیر موتوری بود همینطوری الکی حرفی زدی، از کجا معلوم، راجع به این قضاوت میکند یا درگیری میشود ما نتیجه و حکم را صادر میکنیم و اعلام میکنیم.@ حرف واقعاً حساب و کتاب دارد یعنی اگر از دهان بیرون بیاید باید پایش بایستی مسئولیت داری اگر از دهان خارج شد، به این راحتی نیست که ما با شهوت ابراز نظر بکنیم اظهارنظر بکنیم در مسائل مختلف، بعد هم حرف بود زدیم رفت پی کارش، فکر میکنیم که هیچ مسألهای نیست حرفی است.@ الان آنقدر وقیح هستند بعضی از سیاستمدارها یا سیاسیکارها که خبر شایعه و دروغ را خودشان در جامعه ترویج میکنند بعد هم میگویند میخواستیم مردم را تست بکنیم میخواستیم آزمایش کنیم ببینیم مردم چه میگویند.@ خبر دروغ، خیلی راحت یک التهاب در جامعه ایجاد میکنند چقدر منشأ گناه میشوند بعد هم فکر میکنند چون کار سیاسی است میشود دروغ گفت میشود هر حرفی را زد هر اظهارنظری را کرد این مسأله بیماری واگیردار هست یعنی از نماینده مجلس سؤال کردند هنوز خبر ندارد از اصل قضیه، میبینی که اظهارنظر کرد.@ واقعاً بلد است از کُنه قضیه خبر دارد که اظهارنظر میکند دادگاه تشکیل داده قوه قضائیه، از پیش قوه قضائیه محکوم است آن مجرم مبرا و تبرئه شده است امام جمعه در سخنرانی در خطبه یک چیزی میگوید یک کسی در مجلس شروع میکند علیهاش صحبت میکند بعداً میفهمد که اشتباه فهمیده بوده بعد میگوید من منظورم این نبود.@ باید بنشیند کاری که کرده را ماستمالی بکند ما در مسائل سیاسی به این مبتلا هستیم که خیلیها برای اینکه بگویند ما آگاه سیاسی هستیم ما وارد هستیم ما آگاه به زمان هستیم در مورد مسائل مختلف مینشینند انگار که یک مرجع تام، باسواد هستند که وصل هستند به معدن علم(سَلُونی قَبلَ أن تَفقِدُونی).@ ادای امیرالمؤمنین(ع) را در میاورند که تا قبل از اینکه من بمیرم هر سؤالی میخواهید از من بکنید من همه را بلد هستم بعد هم در همه زمینهها اظهارنظر میکند، واقعاً اینطوری است واقعاً این تخصص و آگاهی هست بریدن و دوختنهای همینطوری روی شهوت، حساب و کتاب ندارد!.@ این پنجاه هزار سالی که روز قیامت هست برای همین است طولانی، تکتک کلماتی که از دهان انسان خارج میشود آنجا مطرح میکنند، اینجا اینطوری گفتی اینطوری قضاوت کردی مبنایش چه بود؟@ در روزنانه شش ماه هفت ماه مقاله زده راجع به قتلهای زنجیرهای، گروهها، احزاب، دستههای مختلفی را به عنوان مجرم معرفی کرده بعد که دستگیرش کردند دادگاه بردند میگوید من هیچ مدرکی ندارم برای حرفهایی که در روزنامه نوشتم خوششان میاید مقاله پر کنند پول بگیرند مطرح بشوند.@ شهوت شهرت، شهوت قدرت، شهوت پول، در دادگاه میگوید من هر حرفی که زدم برایش سند ندارم از دهانها شنیده بودم. علی(ع) میفرماید(بَینَ الحَقِّ وَ الباطِل الأصابِع الحَقُّ أن تَقُولَ رَأیت وَ الباطِلُ أن تَقولَ سَمِعت) بین حق و باطل چهار انگشت هست حق این هست که بگویی دیدم، تا ندیدی اظهارنظر نکن باطل این هست که بگویی شنیدم.@ ما الان خبرهای روزنامههایمان دروغ از کار در میاید چقدر خوب است این عادت که ما بگوییم فلان جا نوشته بود فلان کس گفت، نه اینکه به عنوان یک آدمی که خیلی خبره هستیم و بلد هستیم حالا در روزنامه خواندیم یک بنده خدایی برای من یک خبری میگفت گفت این خبر خیلی خبر سرّی و دست اول است.@ یکطوری به من گفت و من گفتم این حالا از کجا آورده وصل به کدام منبع اطلاعاتی در این کشور هست بعد فهمیدم که از روزنامه همشهری خوانده چه اصراری هست که ما ابراز فضل بکنیم ابراز این بکنیم که ما در مسائل مختلف صاحبنظر هستیم بعد هم اطلاعات و اخبار داریم.@ قرآن میفرماید هیچ لفظی از شما خارج نمیشود(إِلاَّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ) مگر اینکه فرشتهها هستند مینویسند جدی و شوخی همه را مینویسند بعد هم که خدا نعوذبالله با انسان شوخی ندارد قیامت است جدی است نبأ عظیم هست حساب و کتاب میکنند.@ میبینی چند هزار سال شخص معطل حرفهایش است داریم بیشتر اهل جهنم هم از طریق زبان جهنم میروند مناظره زبان و اعضا خیلی جالب است میگویند در روایات صبح زبان به اعضا میگوید حالتان چطور است؟ بقیه اعضا میگویند اگر تو بگذاری حال ما خوب است اگر تو حرف نزنی حال ما خوب است.@ بیشترین طریقی که انسان جهنم میرود همین است لفظ، خیلی راحت، مفت است حرف زدن، شهوت کلام اینکه ما در همه مسائل اظهارنظر میکنیم.@ طرف مثلاً یک تحلیل از فلان کارشناس شنیده به مزاج خودش سازگار آمده بعد میاید مینشیند به عنوان یک کارشناس مسائل اقتصادی همچین حرف میزند که این انگار دکترای اقتصاد دارد پنجاه سال کار اقتصاد کرده تحلیل میکند و کلید معماهای کشور را هم میدهد.@ در مسائل سیاسی و نظامی و فرهنگی که الی ماشاء الله در مسائل فرهنگی از کفاش و بقال بگیر و تا دکتر و مهندس و تا پزشک زنان و زایمان و ماما همه کس در مسائل فرهنگی متخصص هستند و نسخه میپیچند این حریمها حفظ نمیشود تا این شهوتها همینطوری هست.@ اینها کلی در آلودگی انسان، در بالا بردن عصبانیت، ایجاد هیجانات همه مؤثر هست اگر ما این را برای خودمان بباورانیم که حرف برای ما خسارت و هزینه دارد این در ذهنمان بیاید که سخن گفتن برای ما هزینهبردار هست.@ یعنی دائماً از انسان کم میکند همینطور که در مکالمه هست که هر چه بیشتر حرف بزنی گرانتر تمام میشود یعنی شما بخواهی مکالمه بکنی آخرت از شما هزینه میگیرند مفت پایت حساب نمیشود وقتی حرف میزنی آن هم با مقیاس و میزان ابدی حساب میشود چون دو دقیقه دنیا که دو دقیقه آخرتی نیست دو دقیقه دنیا قوه هزاران سال آخرت را دارد.@ اگر ما بدانیم پای ما گران تمام میشود و خیلی هزینهبردار است اینقدر راحت با آخرت خودمان بازی نمیکنیم اینقدر راحت با سعادت و سلامت جامعه بازی نمیکنیم که یک حرفی را راحت ترویج بدهیم توسط خود ما ببینید چقدر شایعه در این مملکت پخش میشود.@ ما در طول هفته تلویزیون را که باز کنید در برنامهای که باید چند کارشناس جمع شوند یک شایعه فردا فلان جا زلزله میاید فلان جا چه اتفاقی میافتد دولت از هفته دیگر میخواهد این سیاست را اعلام بکند قیمت زمین و اتومبیل میخواهد اینطوری بشود.@ با همین چیزها میبینی که تحول عظیمی در اجتماع اتفاق میافتد چقدر افراد بدبخت میشوند چقدر از افراد به ثروتهای بادآورده میرسند، با همین کلام، الان من نمیخواهم راجع به این قضیه بشوم بحث جنگ روانی، ما در بحث مسائل سیاسی و اطلاعاتی و امنیتی یک بحثی داریم آن هم جنگ روانی است.@ یکی از مسائل مهمش شایعه است همیشه هم وجود داشته شما تاریخ انبیاء را نگاه کنید میبینید که یک مسأله مهم و تعیینکننده در اجتماع شایعه بود البته یک سلاحی هست اول از این ما باید متوجه باشیم که ما جواب هر حرفی را نباید بدهیم.@ اما کسی لایق اسم خاموش است که حضرت میفرماید قادر به حرف زدن باشد گاهی وقتها ما از طرف مقابل میترسیم حساب میبریم اصلاً ما را عددی حساب نمیکنند که حرف بزنیم سکوت میکنیم حضرت میفرماید این سکوت سکوت از روی عجز و ناتوانی است خیلی جاها انسان باید حرف بزند دفاع بکند باید از اصول و ارزشها دفاع بکند و حرف بزند.@ خیلی وقتها این عرضه و شجاعت را ندارد بعد توجیه میکند مثل ابوموسی اشعری توصیه به سکوت شده من دیدم سکوت اولی است حرف نزدن بهتر هست، بله حضرت علی فرموده(رُبَّ کَلامٍ جَوابُهُ السُّکُوت) چه بسیار سخنها که جوابش سکوت است.@ جوابش را من با سکوت دادم این سر خود کلاه گذاشتن است کسی لایق این مقام هست که بتواند حرف بزند و نزند این شجاعت است بداند اگر بخواهد حرف بزند مفسده ایجاد میشود حرف هم دارد به خاطر مصلحت قورتش میدهد.@ خدا میداند که چقدر افراد به خاطر اینکه نمیتوانند حرفشان را نگه دارند حقوق را زیر پا میگذارند حریمشکنی میکنند و خودشان را بدبخت میکنند مثلاً با یک نفر درگیر شده تو با این درگیر هستی حالا یک رازی هم از این میدانی یکجایی برای اینکه کم نیاورد میبینی که بیموقع جلوی کسانی که اصلاً نباید حرف بزند حرف میزند.@ برای اینکه خودش را تخلیه بکند میبینی که چه فتنهای درست میشود(الْفِتْنَةُ) که مبنای فتنه روی کلام میگردد(أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ) از قتل و آدمکُشی بدتر است میدانید چقدر خون در اجتماع ریخته میشود فقط به خاطر حرف، چقدر طلاقها به خاطر حرف، چقدر اختلافهای بین پدر و مادر و زن و شوهر به خاطر حرف.@ اگر این ادب ملکه ما بشود که هر کلامی و هر سخنی جوابش سخن نیست و بسیاری از سخنهایی که به ما زده میشود جوابش فقط سکوت است من نباید کم بیاورم من باید حتماً حرف بزنم من باید حتماً جواب بدهم، خیلی از آفتها از ما دور میشود.@ امام رضا(ع) چه نیکوست آن خاموشی که از روی درماندگی در سخن گفتن نباشد و پرگو را لغزشهاست آدم پرگو خیلی لغزش پیدا خواهد کرد. امیرالمؤمنین(ع) خاموش باش نه از روی درماندگی.@ باز از امیرالمؤمنین(ع) سخن گفتن به حق بهتر است از درماندن و خاموشی، پس دو جنبه را در نظر بگیریم که سکوت کجا لازم هست کجا باید سکوت کرد. قرآن فرمود(وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ) آنچه را که به آن آگاهی ندارید دنبالش نباش پیگیری نکن راجع به آن صحبت نکن آنچه که مسلم و مسجل نشده.@ اصلاً کیف دارد آدم خیلی جاها بگوید من نمیدانم، بلد نیستم، واقعاً کیف دارد، آقا تو چقدر عقب هستی، خبر به من نرسیده سرم شلوغ بوده گرفتار بودم، زودتر خبردار شدن یک شهوتی است بعضیها عشقشان این هست که ابراز کنند ما زودتر خبر داریم ما آگاهتر هستیم ما به منابع اطلاعاتی و خبر بیشتر نزدیک هستیم.@ هنر این نیست فضل و کمال که نیست یک نفر الان متوجه شده فلان خبری که در روزنامه یا تلویزیون، بنده امروز فرصت نکردم تلویزیون نگاه نکردم از فلان خبر هم اطلاع ندارم، مگر از شرافت من کم میشود یک موقع شما که الان خبر داری نمیشنوی یک چیزهایی ما میدانیم شما نمیدانید، اینکه من باید حتماً زودتر، نصف عمرت بر فناست، باختی.@ تو چقدر از معرکه و قافله عقب هستی، این حرفها خدای نکرده باعث نشود که ما با شهوت دنبال این باشیم که هنوز هیچ صحت و سقم مسأله روشن نیست بیاییم اظهارنظر کنیم و تعیینتکلیف بکنیم و ببریم و بدوزیم و حکم را صادر کنیم اعدام باید گردد و آزاد باید گردد و شروع کنیم در موردش اینطوری قضاوت کردن.@ روایت بعدی از امام صادق(ع) به نقل از مصباح الشریعه میفرماید بردباری چراغ خداست(الحِلمُ سِراجُ الله) یعنی صرف بردباری خودش انسان را راه میبرد خودش راه را به انسان نشان میدهد سراج خداست صبر نور خداست خود بردباری نور دارد و مسیر را نشان خواهد داد.@ عجله، اقدام، تصمیمهای نابخردانه همه چیز را سیاه و خراب میکند و تا بخواهی درستش بکنی به راحتی امکان ندارد. یکی از مسائلی که خیلی مهم است این هست که ما خیلی جاها که در اقدام عجله میکنیم یا غضب به ما غلبه میکند که یک حرفی را بزنیم یا عملی را انجام بدهیم اگر توجه داشته باشیم که قضا نمیشود یعنی بعداً هم میشود این کار را کرد.@ اگر تنبیه لفظی است اگر تنبیه عملی هست هر چه که هست قضا نمیشود ما بعداً هم میتوانیم این کار را انجام بدهیم دیر نمیشود یک فقره زیبایی در ابوحمزه داریم میگوید خدایا تو در عقاب عجله نمیکنی برای اینکه میدانی همیشه وقت برای عقاب هست.@ کسانی عجله میکنند که عاجز و ضعیف هستند فکر میکنند که فرصت از دست میرود، نه اینطور نیست واقعاً اگر کسی قرار باشد انتقامی بگیرد آبروی کسی را ببرد کسی را اذیت بکند یک شخصی را تکان بدهد همیشه فرصت برای تکان دادنش هست.@ ولی واقعاً باید همیشه همان اولین تصمیم همین باشد که ما باید از بین ببریم بزنیم، بشکنیم، یا نه فرصت هست یک مقدار تحمل کنیم ببینیم کار به کجا کشیده میشود باور بفرمایید در حلم در سکوت در کنار آمدن در ندید گرفتن در تغافل و تحمل خیلی وقتها زیاد شده.@ در زندگی شخصی خودتان نگاه کنید زیاد شده آن کسی که تو میخواستی بروی خوردش بکنی لهاش بکنی و نابودش بکنی بعداً رفیق صمیمی تو شده از کسی هم خیلی تنفر داشتی بدت میامد خوشت نمیامد که نگاهش بکنی.@ همین که کار را به خشونت و درگیری و بیادبی و جسارت و دشمنی نکشاندی تحمل کردی میبینی بعدها این رفیق و دوستت شد یک دوست صمیمی و خوب، خیلی وقتها هست با آن کسی که ما میخواهیم درگیر بشویم اصلاً درگیرشدنی نیست یک تُف سربالاست که اثرش به خودمان برمیگردد.@ به آن شخصیتی که میخواهی با او درگیر بشوی نگاه کن مثلاً مادر، پدر، برادر، استاد خیلی راحت نمیشود شدنی نیست باید کوتاه بیایی بعداً متوجه میشویم که ما چقدر بچگانه فکر میکردیم بیخود میخواستیم یک جهنم و دشمنی درست بکنیم که تبعات خیلی ناجور و ابدی دارد.@ در آن خشم و عصبانیت دارد که خشم و عصبانیت دقیقاً مساوی است با جهنم یعنی شعلههای جهنم را برافروختهتر میکند هر چقدر شدت غضب زیادتر بشود غضب اساساً خصوصیت جهنم است انسان وقتی غضب میگیرد خودش شبیه جهنم میشود.@ اصلاً وجودش یک تکه آتش میشود(تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ) نزدیک است که جهنم از شدت غضب بترکد چون جهنم شعور دارد در روایت جهنم یک موجود بسیار عصبی و خشمگین معرفی کرده یعنی حتی موقعی که آدم در آن میافتد و میخواهد آدم را بسوزاند با عصبانیت میسوزاند دلهره برای انسان ایجاد میکند.@ بعضیها هم شخصیتاً آدمهای اینطوری هستند زن زنگ زده که من شوهرم نیم ساعت مانده خانه بیاید تپش قلب پیدا میکنم بچهها همه کسل میشوند این شوخی نیست یک کسی از ما بترسد یک کسی از ما حساب ببرد ببینید خدا با انسان چه خواهد کرد.@ حساب بردن و ترسیدن باید حق باشد که این بترسد و الا اینکه یک مرد آنقدر هیبت داشته باشد که زنش وقتی میخواهد خانه بیاید به جای اینکه لذت ببرد که مرد من دارد خانه میاید اعصابش خورد بشود تپش قلب پیدا بکند خدا فردا انسان را میترساند ترساندن خدا شوخی نیست.@ امام صادق(ع) به کنیزش میگوید این بچه من مواظب باش از روی نرده بالا نرود خطرناک است میافتد کنیز حرف امام را گوش نمیکند بازی میکرده بچه امام را بالای نردبان میبرد بچه میافتد و میمیرد این به قدری میترسد بچه را کشته در اثر اینکه حرف را گوش نکرده حضرت خیلی ناراحت میشود که تو چرا اینقدر از من میترسی.@ با اینکه به حق هم هست بچه را کشته، ولی حضرت ناراحت است که کسی از او بترسد و حساب ببرد حالا ما کیف میکنیم بعضیها از ما حساب ببرند و بترسند جذبه داشته باشیم اخم داشته باشیم این شوخی نیست که بچه از تو بترسد زنت از اخلاقت بترسد.@ دائماً در اذیت باشد مجسمه غضب و حضرت غضب، تا میگویی دو بیشتر است یا سه، آمپر بالا رفت داد و بیداد و حرف، به مادر به برادر، نمکنشناسیهای خیلی زیاد، طرف میبینی چقدر برای آدم زحمت کشیده حالا یکبار هم یک خیار تلخ دست ما داد عصبانیت دارد! این خیلی روحیه بدی است.@ هر وقت راجع به بدی انسان میگوییم یعنی طبیعتش، هر وقت راجع به خوبیاش میگوییم یعنی فطرتش، از بدیهایی که راجع به انسان خداوند میفرماید در قرآن کفور بودن انسان هست نمکنشناس، خیلی نمکنشناس است سالهای سال از دست پدر و مادرش به این خیر میرسد وجودت وابسته است به پدر و مادر.@ بعد یکجا پدر و مادر عروسی برادر ما دو میلیون خرج کردی عروسی ما 1900، فلانی را دعوت کردی ما را دعوت نکردی، جلوی فلانی کلهپاچه مغز و زبانش را گذاشتی جلوی ما چربیاش را ریختی با پدر و مادرش درگیر میشود آدم بیظرفیت ناسپاس.@ این مادر است که تو غرق نعمت او هستی هیچ وقت از منت او خارج نمیشوی این پدرت هست که هیچ وقت از منت او خارج نمیشوی این همسر تو هست که سالها در خانه تو کار کرده میتوانست برای بچهداری برای کارش برای آبی که به تو داده از تو حقوق بگیرد اینقدر راحت سر زن داد میزند طلبکارانه، برادرها سر خواهر، خواهر چه وظیفهای دارد به برادر خدمت بدهد چه کسی برایش وظیفه تعیین کرده؟@ خدا که نکرده، فلانی شلوار من را اتو زدی یا نزدی، غذا را گرم کن بیاور، چه کسی گفته خواهر ما موظف است برای ما خدمت بکند یا برادر کوچک است مثلاً میگویند آدم پنچری قطار را بگیرد برادر کوچک نشود.@ چه گناهی کردیم برادر کوچک شدیم حالا باید یکسره تقاص پس بدهیم برو بخر، برو بگیر، برو بیاور، چرا اینطوری شد، داد و بیداد شخصیت طرف خورد و له بشود تمام اینها جرمها و جنایتهای سنگینی هست که در زندگی ما دارد اتفاق میافتد همهاش هم مال این طبیعتیگرایی است یعنی من اصل هستم همه باید با من تنظیم بشوند همه باید در خدمت من باشند.@ حضرت امام صادق(ع) میفرماید بردباری پنج صورت دارد یعنی کجاها انسان باید رعایت بکند این جام زهر را بخورد جام زهری که باطنش خیلی شیرین است یعنی شما وقتی این سم و این جام زهر را میخورید چیزی را میکشید و چیزی را احیا میکنید.@ شما وقتی دارید در خانه حشرهکش میزنید ظاهرش این هست که دارید موجود را میکشید ولی باطنش حفظ حیات و سلامت شماست دارید یک میکروب و آلودگی و جهنم را به معنای حقیقیاش خاموش میکنید و بهشتهای زیادی را در وجود خودتان رویش میدهید.@ آدم آنجا باید جام زهر را بنوشد نمیشود که آدم شبیه خدا بشود بدون اینکه هیچ تلاشی بکند(لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏) سعی و تلاش میخواهد(لا تُصَلِ الجَنَّۀ بِالتَمَنی) جنت و بهشت با خواهش و بهانه به دست نمیاید با آرزو به دست نمیاید باید تلاش بکنی(ثَوابُ العَمَلِ عَلی قَدرِ المَشَقَۀِ فیه) ثواب عمل پاداش عمل به اندازه سختی هست که دارد.@ ما مفت که کار نمیکنیم طرف حسابمان خداست تجارت هم تجارت ابدی هست(ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ) آنچه که نزد شماست از بین میرود آنچه که نزد خداست باقی میماند گاهی وقتها یکجا کوتاه آمدن یک سکوت میبینید که حجم عظیمی از جهنم را خاموش میکند آنطرف هم نشان میدهند میگویند تو قرار بود اینجا بیفتی.@ یکی از چیزهایی که در بهشت هست این هست که بهشتی جای خودش را در جهنم میبیند حدیث داریم میفرماید وقتی در بهشت هست به او میگویند جایی که برای تو در جهنم قرار بوده اگر عمل نمیکردی اینجا بود قرار بوده اینجا بروی الان اینجا آمدی برای جهنمی هم یکی از شکنجههای روانی است.@ یکی از غصههایی که آنجا هست(وَ طَعاماً ذا غُصَّةٍ وَ عَذاباً أَلِيماً) یکی از فشارها و عذابهای جهنم غصه است. مثلاً پیکان را دیروز 3300 فروختی امروز صبح 6000 تومان شده حالا بنشین در سر خودت بزن من به تو گفتم صبر کن فردا معامله کن خانهات را بیست میلیون فروختی.@ آدم آگاه به تو گفت نادان صبر کن بعد از عید این بیست میلیون، بیست و پنج میلیون میشود طرف بعد از عید که پنج میلیون از دست داده خوابش نمیبرد فشار قلبی و ناراحتی قلبی میگیرد هزار تومان الان گم میشود ببین چه وضعیتی پیدا میکنیم هزار جا میگوییم، دیدی چی شد.@ سر سفره، خانه، فامیل، همه جا گزارش میدهیم هزار تومان از جیب ما زدند از بس برایش مهم است یک خسارت اینطوری، آنقدر برایش بزرگ است یکسره میگوید. حیات ابدی است شوخی نیست غصه یعنی این، عذاب یعنی این، یعنی طرف میفهمد که کجا را از دست داده.@ میگوید در جهنم در حالی که این فشار رویش هست اول از این وقتی گرسنهاش میشود(وَ طَعاماً ذا غُصَّةٍ) غذایی که میخورد به حجم غم و اندوهش اضافه میکند بعد بهشت جایگاه خودش را میبیند که کجا را از دست داده میگوید این مال تو بود تو مالک این بودی باختی(يَوْمُ التَّغابُنِ) روز باختن.@ نشان میدهند که باختی، طرف میبینی به خاطر عصبانیت یکدفعه دستش را بلند میکند در صورت یک نفر میزند یکدفعه میبینی طرف افتاد و مُرد، اصلاً فکرش را نمیکرد میگفت من اگر پنج ثانیه صبر میکردم بعد او را در زندان میبرند.@ اگر تازه نخواهند قصاص کنند حبس ابد میرود یک عمر آنجا مینشیند میگوید من به خاطر پنج ثانیه چه چیزی را از دست دادم یک دقیقه یک ساعت یک روز میخوردی میرفت پی کارش، دستت را بلند کردی چه فاجعهای اتفاق افتاد آنجا اینطوری است نشان میدهند میگویند جای تو اینجا در بهشت بوده اینها رفیقهای تو بودند که مثل تو عمل نکردند.@ این پدر و مادرت و پسرت و دخترت و همسایهتان است جناب استاد این شاگردت است این استادت است که دنبالش نرفتی این فلان کارگر محلتان هست نگاه میکنی میبینی که همه کسانی که تو فکر میکردی از اینها خیلی بهتر هستی دارند سلطنت میکنند و تو گدای یک ثانیه یک آن عنایت آنها هستی ولی خبری نیست.@ قرآن صحنه گدایی را خیلی زیبا مطرح میکند بارها میگوید که اینها به بهشتیان میگویند یک کاری برای ما بکنید یکسره التماس این و آن را میکنند شما پیش خدا آبرو دارید یک کاری بکنید(انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ) بیایید به ما نزدیک شوید ما از نور شما بگیریم.@ (قِيلَ ارْجِعُوا وَراءَكُمْ) برگردید نور را از پشت سرتان بگیرید یعنی برگردید از دنیا باید نور بیاورید اینجا کسی به کسی نور نمیدهد(وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏) هیچ کس بار دیگری را اینجا تحمل نمیکند این جام زهر این هست. کسی که عزیز و ارجمند باشد و خوار و تحقیر شود خیلی سخت است آدم عزیز باشد ذلیل بشود.@ یکجا محترم باشد آبرویش برود برایش پاپوش درست بکنند غیبتش را بکنند به او تهمت بزنند برایش حرف در بیاورند اینها کار راحتی است حالا بعضیها مرض این کار را دارند که برای دیگران حرف در بیاورند در بحث سوءظن آن موقع که بحث سوءظن را کردیم این بحث حدود سه ماه کشید.@ نگاههایی که ما به همدیگر داریم آنجا توضیح دادم که انسان یعنی جنبه طبیعتش، طبیعتش دوست دارد همیشه بدترین تفسیرها را بکند اصلاً خوراک طبیعت فحشا و منکرات است لذا اصلاً نمیتواند نگاه کنید که این آقا میتواند سالم زندگی کند میتواند دزدی نکند اگر دست به ریاست زد حتماً دارد چپاول و غارت میکند.@ اگر پول زیر دستش آمد حتماً دارد دزدی میکند اگر با ده تا زن نامحرم ارتباط دارد حتماً روابط نامشروع دارد یعنی طبیعت اینطوری خوشش میاید دوست دارد اینطوری تفسیر بکند خوراکش همین است اصلاً با همین تفسیر سرپا هست غیر از فطرت است.@ فطرت نه، فطرت چون از بالا نگاه میکند ضد آلودگی و فحشا و منکرات هست همیشه بهترین تفسیرها را میکند چیزی که بوی جهنم ندهد تا میتواند عالی تفسیر میکند اینکه ما به دیگران چطوری نگاه میکنیم و راجع به حوادث و مسائل و روابط چطوری ارزیابی میکنیم و خبر میگیریم و خبر میدهیم بسته به این هست که طبیعت بر ما حاکم باشد یا فطرت.@ بعد مثلاً میبینی یک نفر آدم عزیزی است در اثر یک خبرچینی یک شهوترانی یک کسی آبرویش میرود یا نه بنده خدایی متمول و پولدار و عزیز است به دیگران کمک میکرده آدم باعزتی هست حالا ورشکست شده شاگرد اول بوده کم آورده مثلاً رفته رتبه دهم یا بیستم.@ مدتی قهرمان بوده همه به عنوان یک آدم برجسته او را میشناختند چندتا شکست پشت سر هم، مصادیق مختلفی دارد عزیز به هر جهت، اینطور جاها حضرت امر به حلم میکنند اگر ذلیل شدی و موقعیتت را از دست دادی حلیم و بردبار باش.@ طرف 500 میلیون سرمایه دارد یک ورشکستگی داشته 500 میلیون او 250 میلیون شده دیگر نمیتواند این وضعیت را ببیند میرود خودکشی میکند قبلاً ماشینم بنز بوده حالا من نمیتوانم پیکان سوار شوم این چه ذلت و نکبتی هست سراغ ما آمده پیکان سوار شویم!.@ قبلاً زن میگوید من از مچ دستم تا زیر کِتفم طلا میبستم حالا هیچی ندارم بعد شروع میکند به شرمندگی، حرص و جوش خوردن، مریض شدن، زخم معده، زخم اثنیعشر، دیوانگی، عصبانیت، جنون، پرخاشگری، حالا چه شده، برای این هست که ما واقعاً با کمالات گیاهی کمالات حیوانی پیوند خوردیم و شرافت خودمان را با اینها معنا میکنیم.@ طرف بچه خوشگل است در دل برو همه دوستش دارند یک حادثه اتفاق میافتد زشت میشود صورتش به یک جایی گیر میکند ضربهای میخورد مرضی پیدا میکند هورمونی ترشح میشود میبینی زشت شد میرود خودش را دار میزند برای اینکه خودش را در کمال گیاهی معنا میکرد همیشه قهرمان بوده حالا شکست خورده.@ داریم در دیوانهبازیهای مسابقات ورزشی شهوات ورزشی میرود خودکشی میکند فلان دروازهبان چون گُل خورد رفت خودکشی کرد فلان داور خودکشی کرد فلان سرمربی خودکشی کرد خوش هیکل و قوی و ورزشکار، نیرومند، رفته تصادف کرده پایش قطع شده.@ قند گرفته پایش را قطع کردند چشمش را در آوردند یک چشم دارد نمیتواند تحمل کند موقعیت را از دست داده حالا میرود سراغ خودکشی، بعضیها هستند اصلاً ککشان نمیگزد هر اتفاقی برایشان بیفتد آنقدر محکم، شما بروید جانبازان ما را ملاقات بکند که ما چقدر داریم و آنها ندارند و بعد از ما قویتر هستند.@ یک برادری داریم پایش قطع شده بود با هم عقد اخوت بسته بودیم یک پایش را هم داشتند قطع میکردند رفتیم بیمارستان که به این دلداری بدهیم آنقدر جوک و لطیفه گفت که ما از خنده دلدرد گرفتیم با دلدرد از بیمارستان بیرون زدیم اصلاً هیچی را حساب نکرد.@ چون نگاه ابدی هست اگر مشکلی برایش پیش بیاید با نگاه ابدی ترجمهاش میکند(الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) ابدیت را نگاه میکند میداند اگر در دنیا هر چه کم بیاید، میفهمد، یقین دارد که(مَرارَۀُ الدُّنیا حَلاوَۀُ الآخِرَۀ) تلخی دنیا شیرینی آخرت را دارد.@ من چیزی را نباختم خداوند خواست با گرفتن دست و پا و چشم من با گرفتن این عزت و احترام من، برای حیات ابدی من ذخیره بکند من چرا ناراحت بشوم چرا کم بیاورم شخصیت مگر به این چیزهای ظاهری هست اعتباریات ظاهری هست که اگر این نبود یک کنکور است حالا قبول نشدی، چه خبر است.@ سی نفر هم بیخود به تو باد کردند که تو امید آینده ما هستی تو حتماً رتبه چندم را به دست میاوری دانشگاه کجا، اصلاً نشد، میبینی که خودش را با اینها معنا میکند و بعد کم میاورد. نمونه خوبی که خداوند در قرآن میگوید ایوب(س) است ثروت، قدرت، عظمت، محبوبیت، همه چیز را دارد و همه چیز را از دست میدهد.@ بچهها و خاندان همه را از دست میدهد چقدر صبر میکند رابطهاش با خدا خراب نمیشود بعضیها تا اینطوری میشوند اول با خدا به هم میزنند بدبختی هم هست با تنها کسی که آدم نباید به هم بزند اگر کسی با خدا به هم بزند با هیچ چیز دیگر رابطهاش تنظیم نیست.@ آدم زیرک و عاقل کسی است که هر بلایی سرش بیاید فقط با خدا به هم نمیزند یعنی اصلاً حریمی است که برایش نفوذناپذیر باید باشد با خدا رابطه را خراب نمیکند درست نادان اولین کاری که میکند با خدا به هم میزند من مشکل دارم نماز نمیخوانم روزه هم نمیگیرم.@ فلان کس به من فلان حرف را زده فلان آخوند فلان آیت الله، فلان بچه حزب اللهی اینطوری گفته، ببینید طبیعت چقدر قشنگ معنا میکند سر آدم کلاه میگذارد، حالا که بچه حزب اللهیها اینطوری هستند بیخیال، من لج میکنم عقده میکند، سر چه کسی را داری کلاه میگذاری؟ مگر فلان آخوند، فلان آیت الله، فلان بچه حزب اللهی، فلان مسئول بسیج برای ما مبناست.@ حالا یک چیزی از روی نادانی گفته چرا این لباس را پوشیدی این لباس برازندهات نیست، هیچی ول میکند بسیج را میرود که چرا به من گفتند فلان لباس را نپوش، عرضه داری دفاع کن، نداری حرف گوش کن، راه حق است یا باطل، آدم که به خاطر اشتباهات دیگر جهنم نمیرود با خدا چرا به هم میزنی.@ بعضیها تا یک همچین مشکلی برایشان پیش میاید پلهای قرار میدهند برای تحکیم رابطهشان با خدا، زور دارد من زمانی با خدا خوب باشم که فقط پولدار باشم میگوید من اگر یک موقعی پولم را از دست بدهم نمیدانم دینم را چطوری حفظ بکنم بعضیها فقط تا وقتی که رئیس باشند، محبوب باشند بهبه و چهچه برایشان بگویند متدین هستند.@ و الا نه اینطوری مشروط است این خوب نیست امتحان قشنگی هم هست خدا از تو امتحان میگیرد میگوید ببینم که تو در همه حال ما را دوست داری یا نه فقط وقتی به نفعت هستیم از ما خوشت میاید، تا پول داری رفیقتم عاشق بند کیفتم.@ هر وقت به تو حال میدهیم عجب خدای خوبی، سوره فجر میگوید(فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ) نعمت به او میدهیم، اول خدا میگوید امتحان است نعمت، پیروزی، موقعیت، عزت اجتماعی، شهرت، ریاست، رأی مردم همه امتحان هست هیچ موقعیتی نیست مگر اینکه خداوند دارد ما را امتحان میکند.@ میگوید وقتی او را امتحان میکنیم به او خیر و روزی میدهیم وضع مالیاش خوب میشود همچین رابطهاش با خدا خوب میشود نماز شب میخواند، تا از دست میدهد یک اتفاقی میافتد میگوید من با خدا قهر هستم با امام رضا قهر هستم برو بابا چه دوغی چه کشکی.@ یعنی تا وقتی خدا بر وفق و مراد ما و بر طبیعت ما کار کرده به ما داده تا بچهاش میمیرد میبینی رابطهاش با خدا خراب شد، ای خدا تو چه عدالتی داری این بچه را برای چه کشتی، تا شوهرش میمیرد قاطی میکند تا زنش میمیرد قاطی میکند تا مغازهاش را دزد میزند قاطی میکند.@ این چه محبتی است گندترین نوع محبت است این محبت نیست یک شهوت هست خودخواهی هست خدا را از دریچه خودمان معنا میکنیم ایوب(س) اینطوری نبود با خدا در هر دو حال راضی بود(رِضیً بِرِضاک) در هر دو حال رابطهاش با خدا یکجور بود چون خدا معشوقش است.@ آدم وقتی معشوق همیشه کنارش هست با معشوقش همیشه حال میکند و لذت میبرد با معشوق خودش کیف میکند اصلاً پشیزی ارزش قائل نیست برای حوادث مختلف که چه باشد و چه نباشد. گویا جابر بن عبدالله انصاری آمد خدمت امام باقر(ع)، حضرت میگوید چطوری در چه حالی هستی؟@ میگوید به جایی رسیدم که الان بیماری را بیشتر از سلامتی، مرگ را بیشتر از زندگی و فقر را بیشتر از ثروت دوست دارم، حضرت میفرماید ولی ما اهل بیت اینگونه نیستیم، تعجب میکند، آقا شما چطوری هستید؟@ میفرماید ما اینطوری هستیم که اگر خدا برای ما ثروت را بخواهد ثروت را میخواهیم، اگر فقر را بخواهد فقر را میخواهیم اگر بیماری را بخواهد بیماری را میخواهیم اگر سلامتی را بخواهد سلامتی را میخواهیم اگر مرگ را بخواهد مرگ را دوست داری و اگر زندگی را بخواهد زندگی را دوست داریم.@

الگوهای قشنگی هم ما در زندگی داریم سیدالشهدا را در عاشورا داریم آخرین لحظات(الهی رِضیً بِرِضاک)، زینب(س) را داریم بعد از این همه مصیت وقتی ملعون به او میگوید دیدی خدا با شما چکار کرد.@ حضرت را تحقیر کرد حضرت فرمود(و ما رأیت إلا جمیلا) جز زیبایی چیزی ندیدم همهاش قشنگ بود با خدا خراب نمیکند نماز شبش را میخواند رابطهاش گرم و صمیمی، با خدا حال میکند و بد است اگر ما بخواهیم به آنها ملحق بشویم با یکذره فراز و نشیب زندگی رابطهمان با خدا خراب بشود سایه بیاندازیم.@ حال داشتیم نماز شب، هیئت، روضه، حرم همه به هم میریزد قرائت قرآن به هم میریزد درس طلبگی به هم ریخت من هم مدتی است درس مدرسه نخواندم تجدید آوردم، چرا؟ مادرم مُرد.@