اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ (لَیسَ الحَلیمُ مَن عَجَزَ فَهَجَمَ وَ اِذا قَدَرَ اِن تَقَمَ اِنَّمَا الحَلیمُ مَن اِذا قَدَرَ عَفا وَ کانَ الحِلمُ غالِبَاً عَلی کُلِ اَمرِه) روایت از امیرالمؤمنین(ع) هست درباره شخصیت حلیم میفرماید حلیم کسی نیست که هنگامی که ناتوان میشود هجوم میاورد حمله میکند و هنگامی که قدرتمند میشود انتقام میگیرد.@ این یک تعریف سلبی تا تعریف ایجابیش میفرماید که (اِنَّمَا الحَلیمُ مَن اِذا قَدَرَ عَفا) حلیم کسی هست هنگامی که قدرت پیدا کرد عفو میکند و حلم، غالب بر امور زندگی او باشد.@ روحیه هجوم هنگام عجز و ناتوانی و ضعف حاکی از یک شخصیت ضعیف هست موقعی که در یک موضع انفعالی انسان قرار میگیرد شروع به پرخاشگری بد و بیراه گفتن و با خشونت و عصبانیت دست به کارهای ناشایست ناهنجار و خشن زدن.@ در تعریف منافق قبلاً هم این را عرض کردم خدمتتان میفرماید منافق یک کسی هست که مثل یک چوب خشک میماند که هنگامی که باد و طوفان میوزد اینقدر میایستد تا خرد بشود و شکسته بشود.@ آدمهای ضعیف النفس و اساساً طبیعتگراها و کسانی که از نظر معنوی ضعیف هستند اینطوری هستند خیلی وقتها میدانند که در این مشکلات که برایش پیش آمده مشکل خانوادگی هست مشکل اداری هست مشکل سیاسی هست.@ بخصوص در مسائل سیاسی کاری از پیش نمیبرند میداند کاری از پیش نمیبرد ولی بیخود لج میکند بجای این که به قول علی(ع) میفرماید که کسی رستگار است که اگر قوه و توان دارد اقدام بکند و اگر ناتوان هست بنشیند سر جایش کاری نکند بیخود خودش را به آب و آتش نزند.@ چون جزو هدر رفتن نیروها و از بین رفتن اصل اهداف چیز دیگری نصیب شخص نمیشود خود امیرالمؤمنین(ع) یک نمونهاش هست غصب خلافت میکنند نمیتواند و خود نهجالبلاغه هم این را میگوید که این از توان من خارج بود که بخواهم جلوگیری بکنم از این غصب، 25 سال مینشیند (صَبَرتُ فِی العَینِ قَضا وَ فِی الحَلقِ شَجا) مانند خار در چشم و استخوان در گلو.@ این میشود حلم نه هجوم بردن و دست به شمشیر بردن تا خون و خونریزی راه بیافتد کاری که سیدالشهدا(ع) کاری که امام حسن مجتبی(ع) میکند کار نظامیش را میکند تا آخرین لحظات مقاومت میکند وقتی میبیند که واقعاً نمیشود کاری کرد مینشیند سر جایش و صلح میکند.@ خود سیدالشهدا باز در زمان معاویه همینطور بود امام حسین(ع) باز میبینید که ایشان همان راه برادرشان را طی میکنند روشی که اهل بیت غالباً داشتند همینطور بود توان انجام کار قیام نبوده بیخود به آب و آتش نیمزدند خودشان را، دست به شمشیر ببرند بیجا، و اصل اسلام را نابود بکنند این خلاف حلم هست.@ مثلاً در خانواده شما ببین پدر خانواده هست نمیشود کاریش کرد پدر خانواده هست حاکم خانواده هست بالاخره حلم اقتضا میکند که اگر رفتار بدی ناشایستی خشونتی چیزی دارد تحملش بکنیم بخصوص که پدر یک شخصی هست که حریمدار است خیلی نمیشود راحت به حریمش نزدیک شد مادر همینطور هست.@ شخص حلیم کسی هست که میسازد با اینها با مشکلات زندگی با آنجایی که نمیشود کاری کرد نمیشود اقدام کرد حقیقتاً نمیشود دست به خشونت یا کارهایی که میداند بینتیجه هست و کار را خرابتر میکند.@ توجیه همه کسانی که کارهای تند انجام میدهند و از روی عصبانیت در مقاطع مختلف زندگی این هست که دیگر به اینجا رسیده بود خواستم دلم خنک بشود عیبی ندارد بگذار کتکم را بخورم ولی حرفم را بزنم و از این چیزها این بیظرفیتی است.@ قرآن تخلیه مؤمنین را خیلی قشنگ میفرماید (الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) مؤمن کسی هست که وقتی به او مصیبت میاید فشار به او میاید سریع برمیگردد به اصل خلقت، خودش را خلقت را و نظام خلقت را و معشوق خودش را نگاه میکند (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) ما از خدا هستیم و به سوی او بازمیگردیم.@ خدا حفظ بکند یکی از اساتید ما را شاید حدود بیست سال پیش که من حوزه درس میخواندم همیشه وقتی که این مسائل را تعریف میکرد این تکه را ذکر میکردند اگر این تکه را ما خوب یاد بگیریم و در ذهنمان باشد خیلی نکته کاربردی و خوبی هست این نیز بگذرد.@ مرحوم علامه(ره) مشکلات زیادی در زندگیش داشته، خیلی مشکلات، علامه طباطبایی، استاد ما میفرمود که گاهی وقتها شاگرد ایشان میفرمود گاهی وقتها مرحوم علامه دم در خانه میآمد دستهایش را میگذاشت روی چارچوب در میایستاد صحبت میکرد کسی را در خانه راه نمیداد.@ از بس وضع داخل خانه ناجور بود خیلی فقر بود گاهی وقتها میشد در خیابان که میرفت یک میوهای چیزی میخواست بخرد خوب وضع مالیش یک فیلسوف یک عارف عارف واصب مفسر عظیم قرآن، یک موقعهایی میرفت این چیزهای پلاسیده سبزی کاهویی چیزی میتوانست بخرد.@ میوهفروش میگفت گاهی وقتها میامد دو تا دانه پرتقال میخرید میگذاشت در جیبش میرفت در نجف هم که بود خیلی فشار به او خدمت آقا میرزا علی قاضی(ره) استادشان میرزا علی آقا، کاشکی ما واقعاً بفهمیم آنچه که او به او گفته طوری صحبت میکند که آرام میشود علامه بعد این بیت را اینجا میگوید:@
این خیلی مهم است شما سیره امام(س) را اگر نگاه بکنید با آن مصائبی که داشتند قبل از پانزده خرداد، بعدش، ببین چقدر این مرد شاد زندگی کرده حاج آقا مصطفی خمینی(ره) یک آدم شاد شاد پنجه در پنجه شاه انداختن ساواک انداختن و آمریکا انداختن بعد با آن مصیبت اینقدر آرام و راحت، اینقدر شاد.@ حالا یک کتابی هست انشاءالله یادم بیاندازین که در طول هفته تهیه بکنم برای پنجشنبه انشاءالله خدمتتان بخریم آقایان بخوانند این کتاب را کتاب خوبی هست احوالات معنوی امام خمینی یک کتاب حدود سیصد چهارصد صفحه تکههای معنوی ایشان ببین چقدر ایشان آزاد بوده.@
این مژده هست دیگر میگذرد این نیز بگذرد یک مژده است هان گذران است جهان شاد باش همه تمام میشود کافی است یک مقدار انسان تمرین بکند با خودش، الان بنده شصت و یک تدریسم را شروع کردم الان چهرههای شما را که میبینم انگار که سال شصت و یک است گذشت.@ بعضی از این چهرهها که الان من در جلسه میبینم در هیئتهای نوجوانان کلاسهای من میامدند تمام شد. خیلی زود میگذرد اصلاً نمیشود حسابش کرد این نیز بگذرد یک خواب است یک تعابیری که داریم بزرگان ما، یک خواب، قرآن میگوید به آنها میگوییم چقدر بودید در دنیا؟ میگویند نصف روز شاید نصف روز بودیم فکر میکنیم یک روز نصف روز کمی همین.@ بگذارید جلوی ابدیت ببینید یعنی چی که قرار زندگی بکنیم آنجا زندگی جدی ما آنجاست قرآن که این را میگوید لهو و لعب (إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ) آخرت ابدیت زندگی حقیقی آنجاست اینجا که زندگی نیست.@ واقعاً نمیشود اینجا اسمش را گذاشت زندگی زندگی در رحم که آدم زندگی جدی نمیکند الان رحم ماست امکانات زیادی که ما نداریم برای زندگی ما واقعاً، چه زندگی، خانههای شصت هفتاد متری یک صدم آرزوها و آمال و امکاناتی که نیاز داریم را به آن نمیرسیم خیلی بیش از یک هزارم یک میلیونمش را هم نمیرسیم.@ یک روح بینهایتطلب از همه جهت خدا اینطوری هم آفریده او را بینهایتطلب آفریده او را، حالا چقدر از آن چیز بینهایتطلب دست ماست؟ هیچی حقیقتاً زندگی مال آنطرف هست خود خدا هم میفرماید آن طرف اینجا دنبال راحتی نگردید.@ داود مردم در دنیا به دنبال آسایش میگردند من در آخرت آسایش را قرار دادم اینجا که زندگی نیست واقعاً برای همین سهل گرفتن بیتکلف زندگی کردن بیتعلق زندگی کردن خیلی خوب است هنر است برای اینکه همیشه هم شاد میشود انسان.@
جدی نگرفتن طبیعتگرا چون فقط از خودش طبیعت خودش را میبیند یعنی محدوده تولد تا مرگ را دنیا را خیلی جدی میگیرد ما هر چقدر به طبیعتگرایی نزدیکتر بشویم همینطور میشویم ولی فطرتگرا اصلاً مسخرهاش میکرد که بخواهد برای اینجا ناراحت بشود برای اینجا عصبانی بشود برای دنیا عصبانی بشود.@ هیچ عاقلی هیچ فطرتگرایی که حقیقتاً فطرتگرا باشد ممکن نیست که برای دنیا عصبانی بشود در زندگی در کسب و کار، نه اینطوری نیست.@ سیره اهل بیت(ع) را نگاه بکنید به هیچی نگرفتن این را، یک جیفه که (وَ طالِبُها کِلاب) طالبش هم سگ است یک مردار سرمایهای برایش نمیگذاشتند اهمیتی به آن نمیدادند ابدیت خیلی مهم است ابدیت چقدر فاصله داریم با آن؟ چه کسی میداند چقدر فاصله داریم با آن؟@ اگر میخواهیم بدانیم یک سر برویم بهشت زهرا ببینیم هم سنهای ما خیلی جوانتر از ما را میاورند دفن میکنند و میروند از همه اصناف هم هستند فرق نمیکند.@ واهمه هم دائماً به ما دروغ میگوید شما هستید میمانید حالا حالاها برنامهریزی بکنید حالا کو بچههایت میخواهند بزرگ بشوند پسرهایت را زن بدهی دخترانت را شوهر بدهی خانهات را عوض بکنی دکترایت را بگیری استاد بشوی چی بشوی چی بشوی کسب و کارت رونق پیدا بکند مغازهات را بکنی چهارتا مغازه، هی دروغ به ما میگوید.@ هی بدو بدو با اینکه کلی برنامهریزی میبینی که پایان خط است مرگ اینطوری است مرگ زمانی میاید که انسان برنامهریزی کرده برای چند سال آینده همین در گیر و ویر برنامهریزیها هست یک دفعه میبینی درها باز رفت در برزخ، برای یک آن یک دفعه میبینی در یک شرایط زیستی دیگری هست و در یک چیز دیگری هست.@ داریم بعد از اینکه میروند آنطرف متوجه نمیشوند به راحتی بعد از یک مدت میگذرد تازه میفهمند که مردند تا میفهمند که آمدند اینطرف، فکر و ذکرش در چیز دیگر است دارد برنامهریزی میکند برای خیلی چیزهای دیگر اینجا خبری نیست اینجا یک چیز دیگر است و عالم دیگر است و یک چیز دیگر از تو میخواهند.@ واقعاً بیعقلی است که انسان روحیه عصبانیت پرخاشگری داشته باشد وقتی میگوید این نیز بگذرد راحتت میکند حالا مثلاً میخواهی چکار بکنی چه انتقامی بگیری از کسی موقعی که نمیتوانی کاری بکنی نکن ولش کن صبر کن خدا که نمرده نعوذ بالله فرمود هر وقت شنیدید هر وقت که من مُردم ناراحت بشوید نگران بشوید من که نمردم.@ دائماً هم فرمود حی القیوم یکسره هی به رُخ ما میکشد که ما خیالمان راحت باشد شاد باشیم خدای ما حی قیوم است نمیمیرد خدای ما همیشه هست الحمدلله رب العالمین هست با قدرت هم هست کسی هم نمیتواند به آن آسیبی برساند.@ وقتی هست دیگر چه نگرانی دارد خدا هست بعد هم محاکمه هست قیامت هست حساب کتاب هست اتفاقاً اگر الان هم کاری نتوانی بکنی ضرری هم نکردی جبران هم نتوانی بکنی ضرری هم نکردی چون میماند آخرت آخرت بدادت میرسد بد است مگر؟@ حالا مثلاً فرض بفرمایید اینجا بخواهی انتقام بگیری یا مثلاً بخواهی انتقام بگیری با یک هزینه زیاد، که چی نه اصلا این در حق من غیبت زیاد کرده تهمت زیاد زده چکار کرده الحمدلله در نمیرود که، یک ذره دیر میشود آن طرف سوخت و سوز ندارد به هیچ وجه.@ خدا هست محاکمه هست همه چیز هست چرا ناراحتی؟ لذا آن موقع که ناتوان هستی روحیه پرخاشگری را بگذارید کنار، هی حرص بخوریم من نمیتوانم کاری بکنم نکن سر زنش داد میزند سر بچهاش داد میزند مشت به دیوار میزند موهایش میریزد مثل من کچل میشود زخم معده میگیرد دندان درد میگیرد ناراحتی اعصاب آخر هم سکته میکند میمیرد بیخودی.@ چه کاری اصلاً این چه نتیجهای دارد حالا تو هی زور بزن نمیشود کاریش کرد حالا که نمیشود شاد باشی ما عقلایمان کسانی که عاقل بودند وقتی میگرفتندشان ساواک میانداختندشان در زندان، تازه موقع شوخی و تفریحشان بود آنجا، کتاب مینوشتند ده جلد کتاب در زندان مینوشتند هی نمینشستند قدم بگذارند متر بکنند این سلول را عاقل بودند از وقتشان استفاده میکردند.@ چون میدانستند چیزی از دست آنها در رفتنی نیست اسرای ما را نگاه کنید چقدر قشنگ عمل کردند آزادگان عزیز ما هست دیگر آنجا گرفتار است چکار میشود کرد در دست صدام گیر کرد نمیشود که وحشی بازی درآورد یا بروی درگیر بشوی شکنجه را زیادتر بکنیم.@ نه حفظ قرآن میکردند جلساتشان را راه میانداختند البته به اصولشان هم پایبند بودند اگر قرار بود برای امام گریه بکنند گریه میکردند ولی کتکشان هم میخوردند این یک بحث دیگر است بحث ارزشی است این مسائلی که داریم میگوییم در حیطه مسائل شخصی هست خوب دقت بکنید.@ در رابطه با مسائل سیاسی هم باز هم همینطور انسان پیرو حلم رهبرش میشود رهبرش حلیم هست از رهبرش جلو نیاید بیخود حرص و جوش نزن.@ شما تاریخ شیعه تاریخ خیلی غمباری هست ائمه چند قرن صبر کردند به شیعیانشان، دورانی هم که بعد از ائمه گذشته به شیعه دوران شادیآوری نبوده یکسره تا یادمان هست تاریخ شیعه یک تاریخ اینطوری داشته.@ و بزرگان شیعه در اوج مظلومیت فشار تهدید ادامه دادند مردم را شارژ کردند گرم کردند تفسیرشان را گفتند حدیثشان را گفتند فقهشان را گفتند. پس جایی که توان نداریم بیخود حرص و جوش نخوریم و آن چیزی که میتواند به ما خیلی نیرو بدهد این هست که این نیز بگذرد.@
به جای اینکه حالا که شکست خوردی کنکور شکست خوردم بدرک یک بار دیگر شرکت میکنی نمردم که هستم فعلاً من فلان جا شکست خوردم فلان جا قبول نشدم نشدی که نشدی، رفتیم فلان جا خواستگاری گفتند نمیدهیم خوب بهترش را انشاءالله به تو میدهند.@ دیگر این است من روزهایی که به سربازها آموزش میدادند سربازها مثل بسیجیها نبودند که با کله بیایند بروند خودشان ثبت نام بکنند بروند شناسنامهاش را بزرگ بکند مخصوصا که در جبهه راهش بدهند فسقلیها را یا بروند آنجا تحصن بکنند.@ خود ما رفتیم یک پادگان را گرفتیم سیصد چهارصد نفر بودیم رفتیم تحصن کردیم در یک پادگان نشستیم گفتیم ما نمیرویم تا ما را بفرستین جبهه یک پادگان را اشغال کردیم ستاد مجبور شد ما را فرستاد جبهه.@ آن سربازها نه من با آنها سربازهای فراری بودند یعنی در طول جنگ نرفته بودند سربازی اواخر جنگ بود سنها همه زده بود بالا همه زن و بچهدار آمده بودند با کراهت نشسته بودند سر این کلاسها اجباری باید میرفتند یا دستگیرشان کرده بودند یا خودشان را معرفی کرده بودند یا تهدید شده بودند بالاخره آمده بودند.@ به آنها گفتم عزیزان من شما دو سال سربازی دارید هر طور بگذری همانطوری میگذرد اگر الان اخمهایت را در هم بکنی بنشینی عزا بگیری کاری نمیشود کرد هی جیغ زدن داد زدن غصه خوردن گریه کردن فحش دادن سرباز بودش اینقدر جاهل که چند روز مانده بود به آخر سربازیش یک بخشنامهای چیزی آمد که یک ماه به مدت سربازی اضافه شد خودکشی کرد.@ ما کسانی داشتیم که سه چهار روز یک هفته مانده به آخر سربازیش فرار میکردند بعداً میگرفتندشان چند برابر جریمه میکردند شما قرار است بیمارستان بخوابی دو هفته سه هفته بیمارستان بخوابی یک ماه بیمارستان بخوابی، شده دیگر.@ من خودم 75 یادتان هست رفتم بیمارستان دو سه روزه بیایم این استخوانی که کار گذاشتم در شکمم اشتباهی رفت در نخاعم نخاعم را آسیب رساند کلی ضایعه نخاعی برای من آورد گفتند شده دیگر باید شکمم را بشکافند از نو دوباره استخوان را صاف کند.@ حالا باید چقدر باید بمانیم رفت تا چهارده روز بعد گفتند حالا نخاعت آسیب دیده باید کمرت را هم بشکافیم یک بار دیگر بلکه شاید بشود یک ذره از قسمتهای نخاعی را نجات داد ما خوش گذراندیم بیست بیست و خوردهای بود بیمارستان بودیم.@ مطالعههایمان را کردیم مشاورههایمان را همان جا انجام میدادیم وقت مشاوره آنجا میدادیم بین عملهای جراحی من مشاوره میکردم کسانی که مشکل داشتند همان جا مینشستند کارشان را راه میانداختیم مطالعه و نوار و کارهای دیگر را انجام میدادیم.@ حالا شده دیگر نمیشود کاریش کرد بیتابی کردن ندارد داشتی میرفتی تصادف کردی زدی یک نفر پایش شکست یا بدتر اصلاً خدای نکرده حالا میگیرند میبرند به هر حال بازداشتی دادگاه دارد معطلی دارد.@ با صبوری بگذران این را باید بگذرانی قبول کن که این یک چیزی هست برای من پیش آمده که من باید رد بشوم از آن بیتابی کردن ندارد درست را میخواهی بخوانی بخوان مطالعه میخواهی بکنی بکن مسافرتت را میخواهی بروی برو.@ ضمناً بدان که این برنامه را هم داری باید بگذرانی اینی که حالا هست خوش باش، در خانه میایی حالا تو مثلاً حرص و جوش روزها را بخوری امروز مثلاً محل کارم اینطوری شد یا فلان جا فلان طور شده مثلاً خوب است زندگیت را خراب میکنی بچهای که باید از پدرش قدرت، عظمت، شادی ببیند از پدرش ضعف دلمردگی افسردگی میبیند فردا این بچه چطوری بار میاید.@ بچهای که باید دائماً پدر مادرش را شاد ببیند جلسه قبل گفتم ما مسؤول هستیم خانواده را شاد نگه داریم موظف هستیم تأمین شادی بکنیم چرا باید بد بگذرانیم خوش بگذرانیم آن هم هست دیگر تا حالا اگر اینجا را بد بگذرانیم کمکی به ما میشود نه.@ به آقایی گفتم شما اگر نگران بشوی چکار میکنی گفت من اصلاً وقت ندارم نگران بشوم کار دارم وقت نگرانی ندارم نگرانی مال بیکارهاست مال کسانی که قدر خودشان را نمیدانند مال کسانی که وقتشان را از سر راه آوردند.@ نمیدانند که یک ساعت دنیا چند هزار سال چند میلیون سال آخرت از دستشان میرود که بنشیند بیخودی حرص و جوش بخورند و نگرانی ایجاد بکند خیال میکنی یک ساعت غصه خوردن اینجا یک ساعت غصه خوردن است نه یک ساعت غم اینجا چند میلیون آخرت از تو میگیرد خراب میکند آخرتت را.@ غصه خوردن مفت نیست که غصه خوردن هزینه دارد هزینه دنیاییش دندان درد سر درد چشم درد ضعف قوا معده درد اثنی عشر خراب میشود کلی گرفتاری ایجاد میکند در دنیا، آخرتش هم که کلی از تو هزینههای ابدی میگیرد گران تمام میشود نگران به آدم.@ غصه خوردن حرص و جوش خوردن خیلی گران تمام میشود هزینه واقعاً سرسامآوری دارد اگر ما میتوانستیم حساب بکنیم که نمیفهمیم و برای همین هم ولیم قدر خودمان را هم نمیدانیم و مینشینیم سه روز غصه یک چیزی را میخوریم برای هر چیزی حاضریم غصه بخوریم برای هر چیزی عصبانی میشویم برای هر چیزی نگران میشویم.@ سلام الله تعالی علیه در نجف در اوج آن مشکلات یک کسی که به قول خودش برای آینده اسلام رویش حساب باز کرده بوده امام، برای آینده اسلام حساب چند بار گفته بود این را که مصطفی امید آینده اسلام بود.@ امیدوار بودم برای آینده اسلام مفید باشد چند بار این را میگوید یک کسی اینطوری امام رویش حساب باز کرده یک شخصیت کمنظیر است آقا مصطفی(ره) حالا همه پنهان میکردند از او دید همه گرفتند گفت چیه مصطفی مرده؟@ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ امیدوار بودم که برای اسلام مفید باشد بعد بلند میشود میرود دنبال کارهایش، آنروز عطرش را میزند موهایش را شانه میکند میگفتند نماز نمیرود این اگر بخواهد برود نماز، امروز دیگر نماز نمیرود نمازش را هم رفت نماز جماعتش را هم مسجد خواند.@ حرمش را رفت زیارت عاشورایش ترک نشد جامعه کبیرهشان را هم خواند درسش را هم خواند مطالعات درسیش را هم کرد مرحوم حاج احمد آقا میگفت من علامت زدم هفتاد صفحه از کتابش را هم خواند با آن میتواند رهبر بشود اینطوری.@ نه اینکه کسی که تا یک مشکل به او برخورد میکند زمینگیر میشود انگار که دنیا به آخر رسیده و هیچ کاری هم نمیشود بکند حالا چه فایدهای دارد چه سودی دارد و مهمتر از همه در اینطور موارد انسان اجرش را هم از دست میدهد بگردیم توجیه بکنیم گردن یک کسی بیاندازیم خودمان را یک ذره راحت بکنیم حالا تقصیر هر کس میخواهد باشد.@ دنبال چی هستیم چی را میخواهیم بگیریم حالا بعضی وقتها دنبال این و آن گشتن بچه هست در هفت سال اول است در هفت سال اول بچه خیلی نمیشود گرفتش که تقصیر تو بود تو چرا این کار را کردی بعد مثلاً حالا شکسته، دیگر شده.@ تلویزیون بوده زده شکسته جاروبرقی بوده سوخته فرش بوده آتش گرفته فلان ظرف بوده افتاده شکسته کی بود تقصیر کی بود نه من باید بدانم چه کسی این کار را کرده.@ اجر از دست میرود و بیخود هم فقط جهنم درست میکنیم پس حضرت میفرمود (لَیسَ لِحَلیمٌ مَن عَجَزَ فَهَجَمَ) کسی ناتوان است هجوم بیاورد کارهای تند و خشن انجام بدهد (وَ اِذا قَدَرَ اِنتَقَمَ) موقعی که قدرتمند شد انتقام بگیرد اینطوری نیست.@ وقتی آدم معامله با خدا میکند حواسش هست که إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ دروغ هم که نمیگوید گاهی وقتها ما الکی به خودمان میگوییم که إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ کاری نمیکنیم بعد که قدرت میاید دستتمان پوست زیر دستی را میکنیم انتقام میگیریم عقده میکنیم.@ کسی را میشناختم که آدم ظاهراً مثلاً زاهد و عابدی بود رفت شد قاضی درسهای حوزه خواند شد قاضی، خدا میداند در این قضاوتش با کسانی که، اوائل انقلاب هم بود بگیر بگیر و اینها با کسانی که مخالف بود چقدر بدرفتاری کرد چون قاضی در قوه قضائیه هست.@ یا مثلاً افسر فلان نیرو است یا وزیر است یا مثلاً طرف یک رأی آورده آمده شده وزیر یک رأی آورده آمده شده نماینده مجلس ببین چه قلع و قمعی در ادارات در وزراتخانهها راه میاندازند.@ در جریان دوم خرداد ما دیدیم که چند هزار مدیر یک دفعه ریخت و پاش شد از استاندار بگیر همینطوری گردن زده شدند فرماندار و بخشدار تا آبدارچی هم بعضی وقتها ترکش این دوم خرداد خیلیها را گرفت خیلی نیروهای شایسته که داشتند کار میکردند خطی هم نبودند واقعاً کار میکردند زحمت میکشیدند دیدیم.@ چه روحیهای این، باید همه چی با من تنظیم بشود با ما و دسته ما و رئیس جمهور ولو آدم خوبی هم باشد آدم بدرد بخوری هم باشد باید از بین برود جلوی ما کسی نباید باشد از ما اگر کسی گرفته بشود ما چنین و چنان میکنیم.@ این روحیه خوبی نیست در مسائل سیاسی وقتی حلم نیست با مسائل یک مملکت بازی میشود با مسائل دین خدا بازی میشود حرام است واقعاً کسی که حلم ندارد بخواهد برود یک جا مدیریت بکند.@ همان طور یک مدیر ولی یک خانواده است من به پسرها میگویم میگویم عزیزم قبل از اینکه ازدواج بکنی روحیه حلم و بردباری را در خودت حاکم بکن بعد برو ازدواج بکن چون فردا با عصبانیتهایی که داری در خانه هم خانه را جهنم درست میکنی هم آخرتت را جهنم میکنی.@ مدیریت، مدیریت یک خانواده، یک خانم با یک بچه یک خانم تنها اصلاً، با چه شهوتی میزنند اصلاً طرف راست و چپش را تشخیص نمیدهد اصلاً نمیداند برای چه آمده اینجا چکار باید بکند چنان شهوت و قدرت و پست و صندلی گرفته به هر بدبختی از بیتالمال بدزدد چکار بکند.@ در انتخابات تقلب بکند رأیها را اینطرف آنطرف بکند بالاخره برود در مجلس این میخواهد برای نظام اسلامی مدیر موفق باشد نماینده مجلس باشد این به چه درد ما میخورد این میخواهد چکار بکند کسی که همه را له کرده از بیتالمال چه و چه رفته آنجا شده رئیس و مدیر این مثلاً میخواهد چه گُلی به سر این نظام بزند چه گُلی این مردم بزند.@ (وَ اِذا قَدَرَ اِنتَقَمَ) حلیم نیست آن کسی که قدرتمند شد انتقام بگیرد زیاد داریم در سیره اهل بیت(ع) همینطوری بودند هنگامی که قدرت پیدا میکردند عفو میکردند کاری که ما دوست داریم خدا با ما بکند.@ چه الان چه در موقع مُردن که دیگر اختیار از ما سلب میشود چه در برزخ چه قیامت دوست داریم خدا جاهایی که بر ما قادر شده ببخشد.@ بقول امام میگفت یک طلبهای گفته بود بگذار شرح لمعه را بگیرم میدانم با کدخدا چکار بکنم بعضیها اینطوری هستند بگذار من این مدرک را بگیرم دکترا را بگیرم بگذار من حکم مدیر کلیم بیاید میدانم چکار کنم و چیزهای دیگر.@ خیلی بد است آدم خودش را اینطوری گرفتار بکند چون نمیفهمد که دارد در درون با خودش چکار میکند چه به روز فطرتش دارد میآورد چه به روز ابدیت خودش میاورد.@ با بچه با همسر با والدین با کسان دیگر با دوستان با زیردستان و از همه مهمتر با مخالفین با کسانی که بد تو را میخواهند و مخالف تو هستند من دهها نفر را الان میشناسم که از مخالفین مقام معظم رهبری هستند ایشان دارد کمکشان میکند زندگیشان را میگرداند.@ در همان کتاب سیره امام هم میخوانیم خود امام میگوید یک کسانی به من فحش میدهند کمکم را به آنها قطع نمیکنم یکسره زندگیشان را امام میگرداند ولی آنها پشتشان را به امام میکردند الان هم مقام معظم رهبری همینطور هست دهها نفر میشناسم که در فشار زندگی هستند یا فشارهای دیگر مریضی یا چیزهای دیگر کمبودهای دیگر آقا اصلاً کمک کردن به اینها را قطع نمیکند.@ سرکشی به اینها مهربانی به اینها را قطع نمیکند این شخص میتواند شخص حلیم میتواند امام باشد در مدیریت اگر کسی حلم نداشته باشد واقعاً برای همه جهنم درست میکند و برای خودش مهمتر از همه، در پایگاه بسیج یا مدرسه ابتدایی یا مدرسه راهنمایی دبیرستان یا فلان جا فرقی نمیکند.@ (اِنَّمَا الحَلیمُ مَن اِذا قَدَرَ عَفوُه) حلیم کسی است که وقتی قدرت پیدا کرد ببخشد عفو بکند (وَ کانَ الحِلمُ غالِباً عَلی کُلِّ اَمرِه) حلم بر کلیه امورش غالب باشد بر امور او غالب باشد غلبه داشته باشد بر کارهایش، همه کارهایش، در نظام خانوادگی در نظام مدیریت در نظام داد و ستد بازرگانی در معاشرت در تعلیم و تعلم.@ در غالب کار امورش اینطوری باشد در هر نقشی که بازی میکند نقش فرزند را بازی میکند نسبت به والدین حلیم باشد نقش شوهر یا زن را بازی میکند در آن نقش حلیم باشد نقش پدر را بازی میکند نسبت به بچه، نقش استاد را بازی میکند نسبت به شاگردهایش نقش شاگرد را بازی میکند نسبت به استادها.@ شاگردهایی ما داریم اینقدر ناز نازی هستند که نگو شیطان خیلی کمین میزند دنبال این هست قبلاً هم در بحث آداب توضیح دادم که شاگرد معمولاً چشمهایش باز است ضمن اینکه ممکن است استاد را تا سر حد جان دوست داشته باشد اما هوشیار هم هست که از استاد لغزش بگیرد لغزش بگیرد و او را پیراهن عثمانیش بکند برای خودش توجیه بکند یا به هر حال علیه استاد استفاده بکند.@ یا استاد مثلاً یک موقعی متوجه نشده جواب سلام ما را نداده متوجه نشده جواب سؤالم را نداده کِز میکند یک گوشه چرا مثلاً جواب سؤال من را نداد سؤال فلانی و فلانی را جواب دادی سؤال من را جواب ندادی یا چیزهای دیگر این احتیاج به حلم دارد.@ و الا ما از علوم اساتید محروم میشویم از علوم بزرگان محروم میشویم اگر بخواهیم ناز نازی بار بیاییم و با خباثت بیاییم سر درس بنشینیم و با روحیه نازک نارنجی و ضعیف بخواهیم بیاییم بنشینیم از خیلی چیزها محروم میشویم.@ من افرادی را میشناسم که غالباً به خاطر عُجبشان هیچ استادی را قبول ندارند هر وقت میروند سر کلاس یک استادی مینشینند ؟؟؟ اینجا اینطوری نیست به هر بهانهای خودش را محروم میکند سنش رسیده چهل سال یا پنجاه سال چیزی بارش نیست.@ این کجا (وَ خُذِ الحِکمِ وَ لَو مِن اَهلِ الضَلال وَ لَو مِن اَهلِ النِفاق) کجا، حکمت را بگیرید حتی اگر از گمراه باشد حتی اگر از منافق باشد آن کجا.@ (لَیتَ السِیاطُ عَلی رُؤوسِ اَصحابی حَتی یَتَفَقَهُ فِی الحَلالِ وَ الحَرام) ای کاش با تازیانه بر سر اصحاب من بزنند تا آنها دینشان را بفهمند تفکر در حلال و حرام پیدا بکنند چون آخرت شوخی نیست آخرت بدون علم به حلال و حرام کسی تولد درستی به آخرت نمیتواند داشته باشد.@ هی خودمان را محروم بکنیم هر جا همان حلال و حرامت را برو یاد بگیر حالا استاد صد تا عیب هم دارد به عیبهای خودت که نگاه بکنی انسان طبیعی انسان اینطوری هست که عوضیتر از خودش حیوانتر از خودش بدبختتر از خودش گناهتر از خودش ؟؟؟ همین راحت با همه زندگی خواهد کرد.@ این شرط پیشرفت هست فرمود اگر گفتند همه بهشتی هستند جز یک نفر بگو آن یک نفر من هستم مؤمن (اَلمُؤمِن یُصبِحُ وَ یُمسی وَ هُوَ ضَنونُ من نَفس) صبح میکند شب میکند در حالی که به خودش بدبین است.@ آمدند به امام سجاد(ع) عرض کردند آقا یک کسی عرض کرد (اِنّی اَحبُّکَ فِی الله حُبّاً شدیدا) آقا من شما را در راه خدا خیلی دوست دارد یک موقع حضرت زد در سر خودش گفت (اَللّهُمَّ إِنّی اَعُوذُ بِکَ اَن اَُحَبَ فیک وَ اَنتَ لی مُبغِضُک) خدایا پناه میبرم به اینکه مردم من را به خاطر تو دوست داشته باشند فکر کنند من قربی آبرویی پیش تو دارم ولی تو بدت بیاید از من، این امام سجاد ماست.@ امام ماست خدایا پناه میبرم به اینکه مردم من را دوست داشته باشند ولی تو من را دوست نداشته باشی تو از من بدت بیاید این بد است که خدا از انسان بدش بیاید آدم ساقط شده وقتی خدا بدش بیاید.@ عزیزم برو حلال و حرامت را یاد بگیر هی بهانه نگیر این استاد آنجا پایش کج است اینطوری آنطوری یاد بگیر حلال و حرام خودت را راهت را بگیر برو برای سفر آخرت احتیاج داری به این آذوقه، چکار داری فروشنده کیست.@ مگر الان میخواهی نان بخری ایراد میگری به سر و پای فروشنده میخواهی بروی میوه بخری برای زن و بچهات میخواهی بروی تلویزیون رنگی بخری میخواهی بروی سفر مگر هی بهانه میگیری میگویی آقا عیشم بگذرد کارم بگذرد آخرت اینطوری هست.@ (اَنظُر اِلا ما قال وَ لا تَنظَر مَن قال) ببین که چه میگوید نگاه نکن که چه کسی میگوید راهت را بکش برو چون تو احتیاج داری اگر یک موقعی هم یک آدم مؤمن و کاردرستی نبود که این حرفها را به تو یاد بدهد تو باید بروی از کافرش هم که شده یاد بگیری.@ (وَ لَو مِن اَهلِ الضَلال وَ لَو مِن اَهلِ النِفاق) اگر از اهل ضلال باشد از اهل نفاق باشد باید بروی یاد بگیری چون احتیاج داری برای آخرتت، کارت را باید جلو ببری، درست است یا نه، نیاز نیست برای حرکت به سمت آخرت به این اطلاعات یا نه یاد بگیر اینقدر بهانهگیری نکن.@ (وَ کانَ الحِلمُ قالَ مَن اَلان اَمره) در همه کار هر جا که نفس قرار است بازی بکند مشکل هست این را بدان هر شأنی را که بخواهی داشته باشی مشکل داری اگر بتوانی به آن غلبه بکنی.@ بعضی از شاگردها را دیدم شاگردهای خیلی تیزهوش در مدارس در مدارس غیر انتفاعی یا جاهای دیگر یا دانشگاه فقط به خاطر اینکه حلیم نیست محروم میشود از ادامه درس از ادامه ارتباط با استاد، متکبر است نمیتواند استاد را تحمل بکند استاد هزارتا قشنگی دارد چهار تا هم زشتی دارد.@ درس را یاد بگیر برو چکار داری که حالا مثلاً این اینجا اینطوری کرد آنجا آنطوری کرد با استاد درگیر میشود فردا اخراجش میکنند یا به قدری سخت میگیرد که از درس متنفر میشود از فلان چیز خوب خودش را، زمینه تنفر خودش را خودش فراهم میکند بعد متنفر میشود و محروم میشود.@ بعد میبیند آنهایی که اِ کسانی که با او بودند شاگرد سوم بودند شاگرد دهم بودند بعد از چند سال رفتند به جاهای بالا رسیدند مدارج عالی رسیدند این فقط به خاطر روحیهاش که نمیتوانسته حوصله بکند هی میخواسته درگیر بشود، روی هر چیزی دست میگذاشته به خاطر هر چیزی گیر میداده بیسواد ماند.@ یک آقایی از دوستان ما رفته بود خارج مثلاً درس بخواند رشد بکند پیشرفت بکند، نتوانست، ده سال پیش یادم هست آمد ایران هم سن خودم هست یکی دو سال هم از خودم بزرگتر است آمد ایران، به او گفتم ببین آمدی در ایران اینجا ایران است امکانات رشد الا ماشاءالله فراهم است تو هم که استعداد داری.@ بنشین کار کن هنر داری نقاشیهای خوب بلدی بکنی بنشین کار نقاشی بکن زبانت خوب هست همان زبانی که چند سال در آن کشور بودی همین جا بنشین مشغول شو مدرکش را بگیر یا زبانهای دیگر را کار کن یا رشتههای دیگر.@ چون میخواسته برود پزشکی پزشکی قبول نشده چند سال سرخورده شده بود اینجا هم همیشه در آرزوی پزشکی و مهندسی بود من زبان بخوانم من قرار است پزشک بشوم، هر چی ما گفتیم به این بنده خدا آقا برو سر کار دیگر بالاخره الان از من چند سال بزرگتر است.@ ازدواج نکرد چند روز یک بار زنگ میزند دفتر من ببین یک جایی نگهبان نمیخواهند من بروم کار کنم یک جایی تلفنچی نمیخواهند من بروم کار کنم.@ آقاجان یک عالم استعداد این بروز خودش بیاید آن موقع به او گفتم فلانی چند سال بعد میفهمی که به تو میگویم میایی سراغ من به من میگویی که مشکل دارم اینقدر ما راه جلویش گذاشتیم گفت نه من باید انتقام بگیرم از کسانی که نگذاشتند من درس بخوانم پزشکی خودشان هم باید بیایند برای من امکانات و کار و بار فراهم بکنند.@ خانه برایم بخرند زن برایم بگیرند چکار بکنند اصلاً کسی هم برایش تره هم خورد نمیکرد توهمات اینطوری.@ در خانه پدر خانم من روبرویش یک آقایی مینشیند میخواسته با یک دختری ازدواج بکند به او ندادند الان دیگر پیر شده دیگر ازدواج نکرده از آن وقت تا حالا با هیچ کس، در خانه خیلی ناجور و وحشتناک هیچی ندارد زندگی میکند.@ به دوستم گفتم بیا این را میبینی گفت بله گفتم میدانی داستانش چیست داستان را گفتیم گفتم تو مثل این خواهی شد، آن سال به او گفتم حالا که میاید گفتم چقدر نزدیک شدی به فلانی گفت یواش یواش داری نزدیک میشوی.@ ضربه هر وقت میخوریم ما انسانیم عزیز من ما قرار است خلیفۀ الله باشیم ما قرار است مظهر خدا باشیم در قدرت در صبر در حلم در نفوذناپذیری و عزت، خدا را ببین قرار است تو آنطوری بشوی روز قیامت هم تمام تمنایت این است که مثل خدا بشوی خدا هم برای همین آفریده تو را که تو را مثل خودش بکند مثل خدا در همه جهات.@ آنوقت راجع به این مسائل کوچک و پیش پا افتاده آدم بخورد زمین، عزتش را از دست میدهد حوصلهاش را از دست میدهد عصبانی میشود به الگویت نگاه کن آنوقت شرمت میاید خجالت میکشی از اینکه کوچک فکر کنی کوچک خودت را نگه داری خودت را به چیزهایی که بدرد نمیخورد پیوند بدهی اسیر چیزهایی بکنی که ارزش ندارد قرار بوده.@
قرار او بشویم وقتی به الگویمان نگاه بکنیم خداوند تبارک و تعالی ما هم قرار است آنطوری بشویم آخر بدبختی این هست که اگر مثل آنها نشویم آرامش نداریم چون خدا به ما بینهایتطلبی قرار داده ما تا به بینهایت نرسیم و شبیه بینهایت نشویم هی احساس کمبود میکنیم.@ حالا که اینطوری هست یک همچین الگویی داریم تلاش بکنیم هی سعه پیدا بکنیم هی تنگ نگیریم هی کوچک نمانیم اصلاً ضربه خورد به تو، نبینش، دیدید بعضیها مریض میشوند تا مریض میشوند میرود در رختخواب، زود میرود دکتر زود دارو میخورد.@ حضرت میفرماید نه تا میتوانی درد بکش ولی دارو نخور دیگر وقتی خیلی مشکل پیدا کردی دارو بخور نیانداز خودت را زود عمل کردم آی سه قلو زاییدم، نمیشود شما کارت را بکن بنده خدا،نه اینکه مدارای کار پزشکی نکنی اگر دکتر گفته استراحت لازم است استراحتت را بکن.@ ولی نیانداز خودت را جدی نگیر هیچ وقت که مشکلاتی دارد برایت پیش میاید اگر جدی بگیری زمین میخوری اصلاً نگاهش نکن چنان (اَلمُؤمِنَُ کَالجَبَلُ الراسِخ لا تُحَرِکُهُ العَواصِف) مؤمن مثل کوههای محکم هست که بادهای تند نمیتواند تکانش بدهد.@ مثل یک پشهای که آمده روی لباست نشسته تو اینطوری کردی رفته اینطوری باشی مشکلات از تو میترسند مشکلات از تو فرار میکنند.@ کوچک بگیرش از نگاهی که قرار است به آن برسی و شبیه خدا بشوی به مشکلات نگاه کن به مصائب نگاه کن میبینی واقعاً مشکل جدی دیگر در زندگیت نداری قرار است آن بشوی.@ خدا میگوید بابا حیف است تو اینطوری کوچک خودت را نگه میداری این همه که اهل بیت به ما این درسها را میدهند شما فکر میکنید علی(ع) بیکار بوده که بنشیند اینطوری جملهبافی و جملهسازی بکند برای ما، اینها چه میگویند، ما کجا داریم میرویم ما چطوری داریم فکر میکنیم.@ نشستند چند صد جمله در مورد حلم گفته هزاران جمله در مورد صبر به ما گفتند در مورد قدرت گفتند در مورد عظمت گفتند در مورد طاعت گفتند اینها برای چی ما را برسانند به آنجا، از نگاه جایگاهی که میخواهی بنشینی نگاه بکن.@ بعداً که بروی آنطرف پشیمان میشوی که چرا اینقدر ما کوچک فکر کردیم و چرا بیخود غصه خوردیم چرا بیخود برای هر چیزی بها قرار دادیم و ذهن مصرف کردیم ذهن عزیز من به بلندای ابدیت هزینهبردار هست برای ما، و ما نباید هر چیزی که میاید در ذهن ما به آن فکر بکنیم.@ جوانی که مینشیند ساعتها غصه میخورد که تیمش باخته این اصلاً خودش را نشناخته چرا تیمم باخت اصلاً ارزش فکر کردن دارد این اینها، شکستهای موهوم است خیالی است چیزهای حقیقی نیست برای حقیقهایش هم نباید پشیزی ارزش قائل باشی اصلاً فکر بکنی به آن شد زود جمعش کن بگذارش کنار با آرامش.@ مرحوم میرزا جواد(ره) بچهاش مرده بود افتاد در حوز خفه شد با مهمانها، یکی آمد گفت بچهات مرده گفت هیچی نگو برو یک گوشهای بگذارید فعلاً مهمان داریم مهمانهایش را گرداند آخرین نفر مهمان آخری را نگه داشت گفت فلانی بچهام مرده بیا برویم کمک من بکن میخواهیم برویم کفن و دفنش بکنیم تمام شد.@ جدی نگیریم چون به میزانی که برای هر چیز ارزش قائل میشوی و جدی میگیری کوچک میشوی حالا شما نگاه کنید طرف شخصیتی هیکل، ؟؟؟ سر پاچه مرغ من مرغ بخورم یا سینه بخورم سر سفره دعوا میکند با مادرزنش با پدرزنش با زنش سر نوشابه آقا سیاه به من بده یا زرد به من بده.@ خیلیها اینطوری شده یک موقع هست به شما میگویند که آقا شما سیاه میخوری یا زرد شما میتوانی انتخاب بکنی که من سیاه میخورم یا زرد میخورم عیبی ندارد میلت را بگو هیچ اشکالی ندارد اما حالا نرسید به من، چایی به من نرسید، آقا سالاد به من نرسید اصلاً خورد میکند له میکند شخصیت را میرود پی کارش.@ اگر هست من سالاد میل دارم میخورم عیبی ندارد ولی چرا ما باید اینقدر کوچک باشیم ببین من ته اتوبوس افتادم دوباره، ول کن بنشین بابا ته اتوبوس سر اتوبوس بنشین کارت را بکن شاد باش صفا کن.@ نه من باید آنجا بنشینم من دم پنجره بنشینم من باید جلو بنشینم آنجای مجلس بنشینم و از این بچه بازیها ما میبینیم شخص شده پنجاه سالش شصت سالش هنوز بچه هست کوچک کوچک مانده بازیها مثل بچههاست عین بچههاست.@ بچهها دیدید با هم دعوا میکنند میگوید من این را میخواهد او میگوید نه این را میخواهم سر یک رنگ یک چیزی دعوا میکنند حالا بزرگ هم حالا در اداره دعوا دارد سر اینکه به من پاترول دو در بدهند یا چهار در، حالا ببیند چه جهنمی درست میشود آنجا پیکان بدهند یا پژو یا موبایلش نوکیا باشد یا صایران باشد و ببین چه جهنمی در این ادارات هست.@ آقا میفرماید که در مجلس شورای اسلامی دعوا بوده بین نماینده که چند ساعت وقت مجلس با آن بودجه کلان گرفته شده که آن ماشینی که آقایان نماینده میخواهند سوار بشوند چه رنگی باشد حالا بیا حدیث مفصل بخوان از این مجمل ما چقدر کوچکیم.@ یکی مثل مرحوم الهی قمشهای میگویند آقا دزد خانهات را برد میگوید آقا حلالشان قیامت وقت ندارم به این چیزها فکر بکنم کار دارم این آدم جدی هست آدم به این میگویند آدم، خدا هم اینها را میبیند خجالت میکشد از خودش.@ حالا اسمش این هست که آقا درس خوانده است دکترا دارد ولی فسقلی است عددی نیستی عزیز من، درس حوزه خوانده اجتهاد خوانده سر رنگ عبایش گرفتار بنده خدا سر یک تسبیح.@ امام فرمود دلبستگی به یک تسبیح و یک کتاب هم مذموم است خوب نیست طلبه هستی سر نمیدانم چی خوب نیست بگذاریم کنار یک ذره بزرگ باشیم بعد میبینیم چقدر زندگی شیرین میگذرد به ما، برسیم به مسائل جدیمان، ما ابدیت سر راه داریم مگر شوخی است.@ سر مسائل جدی وقت و امورمان را از دست ندهیم بعداً خیلی پشیمان میشویم عاشق شو ورنه روزی کار جهان سر آید آنوقت میفهمی که چقدر باختی میتوانستی عاشق بشوی نشدی یکسره به بازی پرداختی.@ عاشق سلطان ابدیت اباعبدالله الحسین(ع) عاشق امام زمان عاشق اهل بیت عاشق خدا حیف است ما عاشق محشور نیستیم عاشق نمیریم خیلی حیف است.@ لذا وقتی رفتی آنجا میگویند اینها عاشقان ما هستند آدم که عشق را ول نمیکند عشقبازی و عیاشی و کیافیهای عاشقانه ابدی را بچسبد به اینطور مسائل و جدی بگیرد اینها را، دیوانه باشد انسان. خدایا به حق محمد و آل محمد عظمت خودت عظمت ابدیت را در دل ما ساکن بفرما.@ خدایا ما را برای آنچه که آفریدی عمر وقت و جوانی و استعدادمان را صرف بفرما خدایا به ما توفیق بده که خودمان را در راه آن هدفی که خلق کردی فارغ بکنیم خدایا به حلم خودت به ما حلم عطا بفرما.@ والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@