جلسه 078 - انسان‌شناسی (قم)
شماره جلسه
78
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
11
روز
18
متن کامل (خام) ‌ جلسه 078 - انسان‌شناسی (قم)

بحث را از یک روایت و دعا از امام سجاد (علیهالسلام) آغاز می کنیم و ادامه می دهیم ایشان عرضشان به خداوند این بود که «و جعلنا من الذین عرفوا أنفسهم و أیقنوا بمستقرهم» خدایا ما را از کسانی قرار بده که خود را شناختند و یقین به محل استقرار خود داشتند در ادامه «فکانت اعمارهم فی طاعتک تفنا» عمرشان در طاعت تو فانی و تمام شد.

ما گاهی با جملاتی از سوی معصومین یا حق تعالی روبرو می شویم که شاید معنی لفظی آن را بفهمیم امامنظور طرف را خوب نمی فهمیم و این در صحبت های دیگران هم گوش می کنیم یعنی می شنویم و گاهی گوش می کنیم یعنی دل می دهیم و با اینکه گاهی گوش می دهیم ولی منظور طرف مقابل را متوجه نمیشویم و سوء تفاهم در حرف های ما زیاد پیدا می شود. دو همسر با همدیگر در صحبت ها با هم زیاد دچار سوء تفاهم می شوند. این سوء تفاهم نشان می دهد که یا اصلاً بهم دیگر خوب گوش نکردند و سطحی به حرف های هم گوش کرده اند و یا اگر دقت داشته اند منظور را خوب درک نکرده اند. روایات و آیات چیزهایی هستند که ما نیاز داریم به فهم دقیق و عمیق آنها برخلاف تصور کسانی که فکر می کند فهم آیات خیلی ساده است. شاید ما ظاهر آن را بفهمیم اما اینکه وارد قلب ما بشود و یک عمقی را دریافت کنیم این کار واقع میسور نیست ما این حدیث را زیاد شنیده ایم «رحم الله من علم من أین و فی أین و إلی أین» خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجاست و در کجاست به کجا می رود. اما اینکه بفهمیم تکلیف انسانیت تکلیف خودم در زندگی برای همه ارتباطها و رفتارها و انتخاب ها در همین سه کلمه خلاصه شده یعنی یک دوره مباحث انسان شناسی شده به راحتی میسور نیست. حضرت می فرماید: کسی که بفهمد از کجا آمده و دیگر با کسی مشکل ندارد و اختلاف پیدا نمی کند. افرادی که زود رنج و عصبی و متکبر هستند اینهااصلاً نفهمیدند از کجا آمده اند یا کسی که کینه ای به دل می گیرد یا حسود است نمی داند از کجا آمده است. امکان ندارد که کسی یقین کند و خود را بشناسد امکان ندارد کسی خود را بشناسد و در اینجا با کسی مشاجره و اختلاف داشته باشد. اگر دعوا و درگیری و حسادت پیش آمد معلوم است. که این آدم اصلاً خود را نشناخته است و آن موقع است که می فهمیم که چرا حضرت فرمود: « رحم الله علم من این ....» خیلی راحت آن را می شنویم. اما آثار اینکه من از کجا آمده ام خیلی مهم است. حضرت برای آنکه مااین توهم را نکنیم که ما خیلی راحت فهمیدیم که از کجا آمده ایم و یقین کرده است دلمان چون بعد از آن می فرمایند کسیکه خودش را بشناسد «ایقنوا بمستقرهم» از کسانی بوده اند که یقین کرده اند کجاست جایگاهشان تا کسی نداند از کجا آمده امکان ندارد و بفهمد به کجا میرود. یعنی بسیاری از تفاسیری که نگاه می کنید درباره آخرت هست تفاسیری است که معلوم است این طرف هر چقدر هم تلاش کرده که دنیا را بزرگ کند و پرده پردارد از آخرت بدون علم به این است که انسان از کجا آمده اصلاً نمیداند که انسان چه کسی است که آخرت را اینگونه ترسیم میکند. کسی تا نداند من چه کسی هستم اصلاً نمیتواند این روایت امام کاظم (علیه السلام): «لیس لأبدانکم ثمن الی الجنة» بهشت پاداش بدن شماست اصلاً کسی نمی تواند آن نفهمد از کجا آمده که شهید آن طرف بهشت است و شهید «عند ربهم یرزقون» یعنی چه؟ اصلاً نمی تواند بفهمد فقط در حد توصیفی یک چیزی می گوید نزد پروردگارش که این ترجمه است. حضرت برای آنکه این توهم برای ما ایجاد نشود که ما آدم های فهمیده ای هستیم و به معرفت رسیدیم می گوید که اگر کسی بداند که از کجا آمده این طرف با کسی اختلاف ندارد. تمام طلاق ها و مشکلات و آیینه ها و اعضای خانواده و دوستان با هم مشکل پیدا می کنند یا در محیط کاری است. همه برای این است که انسان قیمت خود و ارزش خود را که از کجا آمده است را نمی داند یعنی اگر می دانست این گونه نبود ما می فهمیم که از شناختن خودمان چقدر دوریم و خیلی سخت است که انسان با نشناختن خودش بخواهد خود را خوشبخت کند. چون وقتی خودی را نمی شناسی کهچه کسی هست چطوری می خواهی خوشبختش کنی. علت اینکه تلاشها غالباً بی نتیجه است برای این است که ما این آکاهی را از خودمان نداریم. «و جعلنا عرفوا انفسهم» خیلی حرف بزرگی است. همه دنیا عاشق خودشان هستند و همه تلاش می کنند کهخود را خوشبخت کنند و همه تلاش می کنند به آرامش و شادی برسند حالا چند کشور خوشبخت داریم چند نفر به این خواسته رسیده اند. سلاطین، رئیس جمهور، رهبران جوامع کدام توانسته اند برسند و یا خانواده ها کدام توانسته اند به فرزندان یا خودشان را به آرامش و شادی برسانند. همه تلاش میکنند اما اکثراً با تلاشی که میکنند اصلاً نمیتوانند واقعاً تلاش می کنند برای خوشبخت کردن کسی که هیچ شناختی از آن ندارند. وقتی موضوع شناخته شده نیست چگونه می توان آن را آرام و خوشبخت کرد. وقتی یک گل و گیاه را به ما بسپارند برای آنکه بدانیم باید چگونه آن را سالم نگه داریم. باید اول به این هم که آن چطور موجودی است و چه چیزی است و چه چیزی برای آن خوب است و چه چیزی برایش مضرر است برایش چه شرایطی را فراهم کنم که بماند و رشد کند ما در مورد خودمان اصلاً این کارها را نمی کنیم. یعنی اطلاعات زیادی را کسب نمی کنیم که چطوری خوشبخت هستیم. اینکه قرآن علامت مؤمن را شادی و آرامش می داند بله فقط شنیده ایم اما حالا چطوری با چه مکانیزن و کیفیتی مؤمن همیشه شاد است و آرامش دارد. می شنویم که حضرت زینب (سلام الله علیها) فرمودند: «و ما رایت الا جمیلا» اما وقتی می خواهیم آن را تحلیل کنیم. میبینیم که نمیتوانیم آن را تحلیل کنیم. میگوییم بله حضرت زینب غرق در خدا بوده است. این اطلاعات با معرفت خیلی فرق میکند. ما هدف از خلقت مان شدن است نه فهمیدن. فهمیدن وقتی در آن شدن نباشد چه فایده دارد. ما می فهمیم که فرزندان و برادر و برادرزادگانش را کشتند و تکه تکه کردند و اصلاً خم به ابرو نیاورد و این صحبت را کرد «و ما رایت...» این را الان می فهمم چیست ولی وقتی می نشینم سر سفره و کبابم را یک کسی بردارد داد می زنم و یا نوشابه و سالاد مرا چه کسی بردارد یا غذا به من نرسد و یا در صف کسی جابجایمان کند. میریزیم بهم. اگرکسی حرفی بزند خیلی زود ناراحت می شوم و عصبی می شوم. خدا رحمت کند یکی از مراجع بزرگ رایک پسر برجستهای داشت که همه میگفتند این پسر آنقدر بزرگ است یقیناً جانشین پدر میشود در مرجعیت این را کشتند این مرجع تقلید قاتل را آزاد کرد و بعد به او گفت که اگر اینجا باشی طرفداران من ممکن است ترا بکشند در عراق البته این شخص ایرانی بود و پولی به او داد و گفت برو در ایران یک کار و کاسبی برای خودت راه انداز و اینجا تمان چه کسی این کار را می کند با قاتل فرزندش اگر او خودش را نشناخته بود ما این کار برایمان تحلیلش سخت است. یک شخصی پیرمرد پسرش صبح رفته است شکار یک پسر برومند و دوست داشتنی و نیامده تا شب صبر می کند می بیند که بچه اش نیامد بعد می بینید که دو نفر مهمان شدند آنجا و گفتند غریبه هستیم ما را جا می دهید و گپ و گفتنی صورت گرفت پیمرد می بیند که اسباب و وسایل پسرش با اینهاست می فهمد که پسرش را اینها کشته اند صبح بلند می شود و می گوید پسرم گمشده است و چنین و چنان میگوید من پدر آن چسری هستم که شما کشته اید ولی چون اسلام گفته باید مهمان نوازی کنید شما الان مهمان من هستید می توانم الان اشاره کنم و بگیریند و شما را بشکند ولی مهمان هستید و احترامشان واجب است بفرماید بروید میگویند عجب طرحی است این آدم میداند با فرزندش چه کرده ایم و هر دو اسلام می آورند و سفره و در مهمانیها یاد بگیریم ببینیم میتوانیم حساس و زود رنج نباشیم و از کسی زود ناراحت نشویم تا بعد برسد به این حرف های بزرگ که می زنیم من در سفری که رفته بودم خیلی عجایب زیادی آنجا دیدم جایی رفتم آنجا چند نفر شاید سه یا چهار نفر شیعه با سختی و فلاکتی فضای معنوی را درست کرده بودند من خودم بعد از یک هفته ای که دوره و مناظره داشتیم با علمای آن شهر و بامفتی ها از بعضی جهات برای من آن فضا تحملش سخت بود و برگشتم به یک شهر بوسنی سارایبو آورم دوستان من را همان شب بردند به مرکزی که همه آنجا شیعه هستند. البته آنجا شیعه خیلی خیلی کم هست. اما همه آنها خیلی قدرتمند و فداکار که هر کدام یک لشگر بودندو یک آقایی آنجا یک مرکز و حسینیه ای درست کرده بود. من بعد از یک هفته ای که آنجا بودم حالم خراب شد و منقلب شدم. فضا شیعی و اذان شیعی و صلوات بفرستد. ایشان آنقدر فرد خودساختهای است. که مرد سنتی آنجا نماز میخوانند. آنقدر این شخص را دوست دارند که در فضای ایشان می آیند. پسر ایشان ماشینی برمی دارد و با دوستانش بیرون می رود می گردند روی ریل قطار ماشین گیر می کند و قطار می زند و هر سه نفر را می کشد خوب عامل قتل پسر ایشان بوده که بچه ها را برداشته و بیرون رفتند برادر این سنی که برادرش کشته شده بود همسایه این آقا عبدالله بود پلیس بود به آقا عبدالله گفته بود که بیا برگه ای را پر کند تا من پیگیری کنم گفته بود که من اصلاً الان حال خوشی ندارم و نمی دانم وضعیت چگونه استولی اصلاً این را پر نمی کنم چون می ترسم یک چیزی در آن باشد که عبدالله اذیت شود یعنی آنقدر شیفتگی به آقا عبدالله که پسرش پسر آن فرد سنی را برده بود داشت و به او گفته بود که تو حق نداری که شیع جنازه پسر من بیایی چون می ترسم عبدالله آنجا باشد و تو را ببیند و ناراحت شود و خجالت بکشد یک سنی نسبت به یک شیعه اینقدر مراعات و شیفتگی اینجا افراد درس خوانده و مبلغ در یک لباس و با یک هدف باهم به مشاجره میپردازند که گاهی کارشان به دادگاه کشیده میشود. همین که انسان قیمت در دستش باشد باید انسان مدام التماس خدا را بکند که خدایا من از تو می خواهم که من قیمت خودم دستم بیاید که من بالاخره چه کسی هستم و از کجا آمده ام حضرت برای آنکه بفهمان به ما که این معرفت را داریم که با کسی دعوا نداشته باشیم یعنی شاید کسی با او دعوا کند و این دعوا منجر به جدایی شود اما از طرف این فرد نیست حداقل این گونه است او در صلح است حال اگر کسی با او در صلح نباشد این شخص از کسی کینه به دل نمی گیرد این فرد کسی است که راحت به جهنم نمی رود کسی نمی تواند او را عصبی و ناراحت کند. این شخص یک فرد شاد و آرام است و دنبال جاه و جلو افتادن از دیگران نیست علو ندارد که بخواهد به سر دیگران بلند شود. انگیزه آقایی و معروفیت و مشهوریت ندارد. لذا امام سجاد (علیه السلام) در دعای دیگری همین را دارد که آنهایی که خود را می شناسد با انگیزه های عزت خودشان هم مخالفت می کنند و اصلاً دنبال این نیستند دنبال آقا کردن و بزرگ کردن خودشان نیستند. مراجع بزرگی چون شیخ انصاری چطور از شهرت و قروت فرار می کردند چون خیلی دستاشن بود جایگاه و جاه را فقط یکجا می دانستند آن هم فقط پیش خداوند «و جعلنی محبوبک فی الارضک والسماء» دوست داشتند پیش خداوند و خانواده آسمانیشان محبوب بشاند و امام زمان دوستشان داشته باشد. دوست دارند توجه امام حسین (علیه السلام) را جلب کنند. اماتوجه بقیه برای آنها اصلا مهم نبود و دنبال آن نیستند مهم ترین دغدغه ها و مشکلات و مسائل زندگی آنها این است که محبوبیت آسمانی داشته باشند و آنها دوستانش داشته باشند. محبوبیت آسمانی می گوئیم یعنی این محبوبیت آسمانی است که در قرب نوافل میروید به سمت آن مستحبات یعنی چه مستحب یعنی عملی که با آن کسب حب می کنیم و می خواهیم خود را در دل آن شخص جا کنیم. کسی که می خواهد خودش را در دل طرف جا کند خارج از وظیفه برای او کار انجام می دهد. وظیفه شرعی و قانونی ندارد. امامی رود یک هدیه یا شاخه گل برای او می خرد. یک لطفی در حق او می کند قاعده مستحبی یعنی محبوبیت بدست آوردن ما فقط همین وری انجام می دهیم اما به فکر بدست آورده محبوبیت هم نیستیم. مستحبات زیاد داریم اما اصلاً در آسمانیها جا باز نمیکنیم و در دنیاییها میخواهد طلب کند. ریاکاری همین جاست. با مستحبی که برای خداست می خواهد نزد مردم محبوبیت شود. «وایقنوا بمستقرهم» من را از کسانی قرار بده که یقین دارند که کجا می خواهند بروند مثلاً شما می خواهید یک مهندس، دکتر یک عالم، یا فیلسوف... بشوی اما یک آدم ممکن نیست بشوی بقیه را که شده اند می بیند و می گوید من هم یک زمانی اینگونه بشوم امامعلوم نیست که بشود. اما محل استقرار مشخص است. حالا وقتی این بدست آمد حضرت من این و الی این را فرمود حالا در فی این چه باید بشود خود را خوب شناختند فهمیدند کجا می خواهد بروند حالا عمرشان را می گذارند در طاعت و حالا بحث عملی اینکه می گویند عمر خود را در طاعت خداوند بگذار یعنی آن چیست. طاعت خدا یعنی چه یعنی ما خدایی آن بالا داریم و مدام گفته این کار را بکن آن کار را انجام نده. یا در دعای مکارم دعای 20 چه زیبا می فرمایند «و کفنی ما یشغل الهتمام» «اللهم صل علی محمدو آله» مراکفایت کن از چیزهایی که مرا مشغول می کند و عمرم تلف نشود و در چیزی که هدف خلقتم برای آن نیست نباشم. ما چقدر چیزهایی را با ضرب دعا از خداوند به زور گرفته ایم و بعد پیشیمان شده ایم. خدایا من عمرم تلف نشود در این راه. «واستعملنی بما سئل عنه» خدایا مرا به کاری وادار کن که قرار است فردا از آن از من سؤال کنی. این را می گوئیم منهم آن از نظر تئوری کار سختی نیست. بله روز قیامت ما 50 سال سوال داریم قرآن می فرماید: 50 هزار سال است قیامت، از چه چیزهایی سوال می کنند. از چیزهایی سوال میکنند که ارتباطات، افکار، عقاید، انتخابات و رفتارها ما سوال می کند خوب اینها هم مشخص است حالا چه چیزی است آن 50 سوال خیلی ها به دنبال آن نمی روند چون اصلاً باورش نمی کند به کسی بگو بعد از 5،10،یا20 سال درس است این سوالات را بگو نمی داند چیست. اصلاً دنبال آن نبوده فقط یک چیزی شنیده اند نماز، اصول دین، فروع دین، از همسر و پدر و مادر و همسایه وفرزند می پسند. حالا فهمیدیم. اینها همه کد هست و دوباره به سراغش می آییم. شوخی نیست هزار سال نگه می دارند فقط معتدل برای یک سوال نه اینکه عذاب بدهند گرفتاری پاسخگویی داریم حساب و کتاب، دعای آل یاسین ک به حضرت شهادت می دهیم که وزن حق است، صراط و مرصاد حق است قرآن هم می فرمایید: «والوزن یومذ الحق» امروز وزن حق است یعنی ما باوزن می سنجیم. حالا چقدر دغدغه اش این سوالات را داریم و در روح ما هست کسی هست که بگوید بعد از 30 سال 40 سال من جواب برای این سوالات را داریم و بدهم و هیچ دغدغه ای هم ندارم. رابطه ام با پدر و مادر در صلح بودم. این حرف خیلی سنگیم است که کسی بتواند بگویید من با خانواده آسمانی خودم بخصوص امام زمان به صلح برسم و مشکلی با آن ندارم. یعنی وظیفه امام و پدری را که به گردن من هست نسبت به پدر بودن و امام بودنش انجام داده ام. یکی از آن سوالات قرآن است. قرآن می فرماید خدایا این بنده ات مرا ضایع کرد ضایع اش کن. من رابطه ام با قرآن چطوری است آیا رابطه حسنه است خواندن و لذت بردن از آن ارتباط و دوتسی با آن می توانیم این را بگوئیم. خوشا به حال کسی که می تواند این را بگوید. «وستفرغ یومی ...» ای خدا فارغ کن روزگار ما در آن هدفی که مرا برای آن خلق کرده ای. این اوج اوج است من برای چه حق شده ام. چه نیازی بوده کهما را بیافریند خداوند کمال مطلق است پس چرا ما را آفرید تو نیاز داشتن. تو نبودی و تقاضامن نبود لطف تو ناگفته ما می شنود. خواست بی نهایت آدم خلق کند تا همه مثل خودش شوند آنها را قبلاً توضیح داده ایم و در برنامه ها هم هست. خوب الان فهمیدم که به کجا می خواهم برسم این خیلی مهم است. آن غایت من چیست اگر بگوییم غایت من بهشت است. الان آنقدر کافر داریم که می گوید بهشت نمی خواهم و این دنیا را می خواهم مانند فرعون که گفت خدایا می دانم تو حقی اما این دنیا را می خواهم. چون ما بخش حیوانیت خود را به رسیمت شناخته ایم. و حتی به ما بگویید نور نان ، آب.... در مورد آنه اصلاً سوال نمی کند که جنس مخالف برای چه آفریده شده است و چون همه بعد حیوانی را قبول دارند کمتر کسی است در روی زمین که بپرسد علم چه فایده ای دارد. چونبعد عقلانی را هم خیلی ها باور کردند. اما وقتی میگویی لااله الا الله برای تو محبوب و معبودی جز الله نیست. می پرسد که این یعنی چه؟ این گزاره برای ما جا نمی افتد از نظر ذهنی آن را می فهمیم اما اصلاً دلمان تحریک نمی شود. اگر نماز چهار رکعت بشود و رکعت خوشحال میشود هیچ رغبتی به این کار نماز، خلوت، مسجد، حرم، خداوند هزار بار ما را در نیمه شب بیدار میکند اما هیچ هوسی نداریم که با خدا دست بر گردن شویم و این حس نیست. برای آنکه ما آن بخش را هنوز نشناخته ایم. چه کسی وقتی «لااله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» می گوید معشوق های قلابی از دل او بیرون می روند. جوشن کبیر مهم ترین جوشن آن همین ذکر سبحانک است. خیلی غوغاست خیلی اشتباه کردم که به دیگران دل دادم. خیلی اشتباه کردیم که با غیر تو انس گرفتیم. اگر کسی گفت لا اله الا الله و قند در دلش آب شد مهم است وقتی می شنود انا لله شوق دارد و می گوید به به من از خداهستم من برای خدا هستم و بعد هم پیش خدا خواهم رفت. حالا در جامعه از این آیه چطوری استفاده می کند برای غم و غصه و عزا و فجایع و مصائب آیه به این زیبایی، عیبی هم ندارد و می گوید «بشر الذین.......................» می گوید وقتی مصیبت رسید با این آیه شادی کن که این مصیبت در پیش تو کوچک شود. می توانیم بفهمیم که وقتی یک مادری 4 فرزندش شهید شدند به فرزند دیگرش هم می گوید برو تا من در آخرت حجالت زده حضرت زینب نباشم. اگر کسی بفهمد لااله الا الله یعنی چه اینها را هم خوب می فهمد می تواند بفهمد که یک شخصی دست ببرد توی شناسانامه تا بتواند به جنگ برود در همه ارتش دنیا همه دنبال عذر هستند که به جبهه و جلو نروند با هزار توجیه، اینکه کسی التماس کند به فرماندهاش که مرا ببرد یعنی چه؟ من در لبنان بودم رفته بودم خط اسرائیلیها و شب رفتیم خانه شهید احمد قصیر مادرش می گفت که من چند دقیقه میروم بیرون کار دارم و برمیگردم و رفت عملیات استشهادی و پسر عمویش می گفت که اینها شب عروسی یکی از آنها بود گفتند حالا شب عروسی است و عملیات استشهادی را عقب انداختند گفت آنقدر عصبانی و ناراحت بود می گفت شما در حق من خیانت کردید. تا کسی نفهمد لا اله الا الله یعنی چه نمی داند که داماد در شب عروسی و با ماشین گل زده بمب در آن بگذارد و آن را منفجر کند یعنی چه. این اله اش الله است ما چقدر اشتباه می کنیم جوانی که ازدواج نکرده و مرده است. روی قبر او می نویسم جوان ناکام اینگونه نیست ما خیلی هایمان ناکام از دنیا رفته ایم. بعضی 4 زن گرفته اند آیا این آدم کامروا شده است یا حیوان کامروا شده بخش انسانی چطور آیا کامروا شده به خانواده آسمانی اش رسید. اله یعنی آنکه تو را و اله می کند. یعنی دل تو را می برد. و با تمام وجود آن را می خواهد. علم و آرامش و سعادت مطلق است. مستقر ما الله است. لذا برای کسانی می فهمند چقدر زیباست و الله انسان یک تسبیح دست بگیرد هر وقت رنجیده می شود هر وقت دارد حسودی می کند و یا کینه و بدبینی در دلش می آید. «والله خیر ابقی» را بگوید برای چه کسی خداوند گفته برای بخش حیونی گفته برای کسانی که شهوت علم دارند و می خواهند اطلاعات جمع کنند و استاد شودند گفته است نه آنها اله آنهاست. اما این حرف برای چه کسی است خدا بهتر است و باقیتر است.این را ذکرمان کنیم در روز یکبار حداقل این را یک دور تسبیح بگویم. فرمود: افضل ذکر لااله الا الله است. حقیقت انسان در لااله الا الله تحقق پیدا می کند. اگر قرار شد که من به الله برسم اینجا معنی طاعت فرق میکند و طوری دیگری می شود. اینکه میگویم می خواهم بروم بهشت میگوید طاعت کنم. اینکه من مقصدم بهشت نیست مقصر الله است طاعت کنم این مطلب طور دیگری است اینکه میگویم می خواهم بروم بهشت مجبورم طاعت داشته باشم. با خانواده آسمانیمان چقدر ارتباط داریم و صله رحم بجای آوریم. پس ما فقط تکلیفی کار میکنیم. «فی طاعتک تفنا» یعنی چه. باید با شوق رفت چگونه می شود انسان با شوق به طاعت بیفتد چگونه می شود مریض ها و کسالت ها انسان را زمین نزند. امام صادق فرمود: «ما ضعفت بدن ما قویت علی النیة» بدن از انجام آنچه که نیت به آن تعلق گرفته است اصلاً ناتوان نیست. انشاءالله راهکار عملی آن را توضیح دهیم.