أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ مروری میکردیم بر احادیث وارده در باب علم چند فرمایش را از امیرالمؤمنین(ع) خواندیم در این جلسه این روایت را میخوانیم(لا عِزَّ أنفَعُ مِنَ الحِلم) هیچ عزتی نافعتر از حلم یعنی بردباری نیست.@ حالا با توضیحاتی که جلسه گذشته دادم رابطه عزت و حلم بیشتر روشن میشود اگر آن توضیحات نبود شاید در نگاه اول نشود تشخیص داد که عزت چه ربطی به بردباری و حلم دارد اساساً حلم و بردباری از نگاه افراد به خودشان ناشی میشود چقدر زیبا قرآن میفرماید(الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ).@ یعنی تا به مصیبت و مشکل برخورد میکنند گوهر ذات خودشان را نگاه میکنند میگوید(إنا لله) ما مال خداییم ما از خداییم یعنی توجه به آن نفخه الهی دارد توجه به آن عظمتی که خداوند در او نهاده دارد(وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) وقتی خودش را در این عزت انسان میبیند یعنی این نگاه عزیزانه و عمیق را به خودش دارد خودش را کوچک نمیکند.@ یعنی یادش میاید که چه مسیری را دارد کجا باید برود ابدیت را نگاه میکند تا میگوید(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) یعنی به گوهر ذات خودش صورت حقیقی خودش توجه میکند که از خدا هستیم مال خدا هستیم و باز به آنجا بازگشت میکنیم به این بلندای ابدیت خودش را نگاه میکند یعنی کاملاً مصیبت برایش کوچک میشود و قابل تحمل.@ شاید شما در اصطلاح عامیانهای که قشنگ هم هست اگر یک کسی مصیبت زده میشود میگویند چه شده مگر دنیا به آخر رسیده یعنی از نگاه این ضربالمثل وقت هست تمام نشده جای جبران دارد وقتی شما میگویید(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ).@ یعنی به بلندای ابدیت به خودت نگاه میکنی خیلی چیزها را تا آخر میبینی تا ته قضیه تا ابدیت به آن بلندا وقتی خودت را نگاه میکنی خیلی چیزها خواهی دید آنوقت دیگر کوچک نمیشوی توضیحاتی که جلسات قبل دادم در مورد مصائب هم مدنظرتان باشد مصیبت چیزی را از انسان کم نمیکند.@ مصائب همیشه به تعبیر امام عسکری(ع) در هالهای از نعمتها به سراغ انسان میاید گاهی وقتها برای انسان یک مشکلی پیش میاید همه هم دلشان برای انسان میسوزد خود انسان هم فکر میکند که دیگر خیلی بیچاره شده بعد یواش یواش میبینید که در کنار این مصیبت و گرفتاری که برایش پیش آمد چیزهای خیلی قشنگی پیدا کرد تواناییهای زیادی را به دست آورد.@ یک سلسله استعدادهای نهفته در وجودش شکوفا شد برای همین خود امیرالمؤمنین(ع) میفرماید(رُبَّ مَرحُومٍ مِن بَلائِهِ هُوَ دَوائُه) چه بسیار افرادی که ما دلمان میسوزد به خاطر بلایی که سرشان آمده گرفتاری که دارند در حالی که همان بلا دوای آنهاست همان گرفتاری و مشکل دوای آنها هست.@ زیاد هست شما در زندگی خودتان ملاحظه کنید زیاد سراغ دارید که گرفتاری و مشکلاتی برایتان پیش آمده بعداً دیدید که این گرفتار و مشکل بابی از نعمتهای جدیدی را به روی شما باز کرده دوستان خوبی را پیدا کردید به برکات زیادی در جهات مختلف رسیدید یک مصیبت کلی کمک انسان میکند.@ برای همین خداوند اساساً مصیبت را به عنوان هدیه برای مؤمن ذکر میکند و به عنوان عامل رشد میداند(إنَّ اللهَ لَیَتَغَذّی عَبدَهُ المُؤمِن بِالبَلاء کَما یَتَغَذّی والِدَۀُ وَلَدَها بِاللَّبَن) خداوند بنده مؤمنش را با بلا تغذیه میکند فطرت را، فطرت وقتی کم میاورد در مقابل طبیعت.@ یک مصیبت به طبیعت میخورد یک ضربه به طبیعت میخورد طبیعت فطرت را ول میکند یکدفعه مشغول خودش میشود در این فاصله فطرت آزاد میشود تغذیه یعنی وقتی مصیبت آمد به طبیعت میخورد طبیعت را میگیرد فطرت آزاد میشود میتواند رشد بکند.@ ما با مصیبتها و بلاها و سختیهایی که به سراغ ما میاید اگر فطرت این عُرضه را داشته باشد که خوب جذبش بکند میبینی که رشد میکند و بالا میرود تغذیه است عامل رشد است فطرت غذا میخورد اگر به فطرت بلا و سختی نرسد سر راهش مشکلات نباشد رشدی نخواهد کرد.@ اساساً خداوند تبارک و تعالی روند رشد فطرت را در مقابل با نیروی مخالف قرار داده مثل بادبادک، بادبادک زمانی میتواند هوا برد که باد مخالف باشد کایت و هواپیما زمانی میتواند اوج بگیرد که جریان مخالف باشد تا بتواند اوج بگیرد.@ موجسوار زمانی میتواند موجسواری خوب و بامزه بکند و از آن لذت ببرد موقعی که موج قوی بیاید بتواند از آن موج استفاده کند به عنوان یک نیروی مخالف رویش سوار بشود و برود بدن موقعی قوی میشود که میکروب سراغ انسان بیاید گلبولها فعال بشوند تا بدن قوی بشود.@ بدنهایی که معمولاً والدین آنها را نگه میدارند در پنبه و تندتند آنها را میشویند و نمیگذارند در کوچه بروند بچههایی که در کوچه نمیروند خاکبازی نمیکنند در جوی و لجن نمیروند اینها بچههایی هستند که بعداً زود مریض میشوند به کوچکترین میکروبی از پا در میایند.@ ولی بچههایی که دائماً با خاک سروکار دارند در لجن و جوی و کوچه هستند مثل خود ما در چارجوی میرفتیم از 500 متر آنطرفتر از بادکوبه مینشستیم از زیر پل و خیابان در میامدیم آنطرف میرفتیم یا در چشمهعلی آنقدر میکروب خوردیم کسی که اینطوری هست این بدنش قوی میشود در مقابل میکروبها واکسینه میشود.@ برای همین رسول خدا(ص) فرمود(التُّرابُ رَبیعُ الأطفال) خاک بهار بچههاست بگذارید خاکبازی کنند جلوی خاکبازی بچهها را نگیرید، آی کثیف میشود و میکروب در گلویش میرود، این حرفها را کنار بگذارید بگذار بچه کار خودش را بکند.@ از خود پیغمبر هم داریم که میگوید من هم خاکبازی و گِلبازی میکردم جریان مخالف رشد میدهد اگر نباشد فطرت نمیتواند رشد کند فطرت وقتی در طبیعت آمده از بالا که نفخه دمیده شده در طبیعت آمده یک فطرت هست نیروی مخالفی ندارد که بخواهد رشد بکند باید امتحان در مقابلش قرار بگیرد چون انسان مختار است اختیار بلاطلب است.@ اختیار باید در مقابلش سختی باشد و من مشکلی در مقابلم قرار بگیرد با اختیار خودم فطرت را ترجیح بدهم بعد رشد میکنم بالا میایم و الا اگر قرار باشد از من امتحانی گرفته نشود من رشدی نمیکنم.@ اگر قرار باشد من کلاس اول نروم تمرین ننویسم به من مشق نگویند معلم بگوید اگر دوست داشتید مشق بنویسید اگر دوست نداشتید ننویسید، اگر ریاضی را دوست داشتید حل کنید اگر دوست نداشتید حل نکنید.@ چند نفر حل میکردیم اگر میخواستیم اینطوری با ما برخورد کنند؟ هیچ کس حل نمیکرد من خودم یادم هست که با اینکه شاگرد اول بودم یک موقعهایی از زیر مشق در میرفتم معلم مثلاً خط آبی زده بود نازک بود.@ میرفتیم با جوهرپاککن خط معلم را پاک میکردیم فردا همین مشق را به معلم نشان میدادیم تازه ما شاگرد زرنگ بودیم نمینوشتیم، در میرفتیم بهانه میگرفتیم از خدا میخواستیم که معلم سر کلاس نیاید مریض شود، نفس بشر، طبیعت، تکلیف را نمیپذیرد نمیخواهد زیر بار برود.@ حالا کتک معلم، نمره انضباط، فشار والدین الان برای ما سواد داده یعنی ما در سختی باسواد شدیم اگر تحت این فشارها نبودیم، ولمان میکردند دوست داری مدرسه برو اگر دوست نداری نرو، نمیشد ما دیگر باسواد نمیشدیم.@ ما در سختی و فشار در امتحان قرار گرفتیم مجبور شدیم کار بکنیم در این زحمت درس و فشارهایی که از مدرسه و نمره انضباط و قبولی و اجتماع و خانواده به ما آمد ما رسیدیم دیپلم داریم درس خواندیم باسواد هستیم یک روزنامه و کتابی میتوانیم بخوانیم.@ این یک لذت و دارایی است ولی این دارایی در مشکلات دوازده ساله درس دبیرستان، راهنمایی دبستان تحصیل شده این باید باشد بنابراین وقتی من به این مسأله نگاه میکنم با مشکل روبهرو میشوم میدانم که این مشکل قرار است من را بزرگ بکند و رشد بدهد.@ لذا برایم بهترین سود را دارد دیگر آنوقت برایم ناراحتی ندارد عصبانی نمیشوم وقتی میبینم قرار است یک نیروی مخالفی با من ور برود برادرم در خانه، خواهرم در خانه، مادرزنم، باجناقم، رفیق در محل کار داریم دارد به من ور میرود میخواهد اذیت بکند.@ وقتی توجه داشته باشم که این میتواند چه نردبان خوبی برای ترقی من باشد و چقدر طبیعت من را لگدکوب بکند اذیتم بکند و من میتوانم از این چقدر رشد بگیرم و بالا بروم دیگر میبینم که چقدر صبور و آرام هستم فحشش نمیدهم ناراحت نمیشوم با او درگیر نمیشوم کار را به جهنم هم نمیکشانم.@ برای اینکه من میفهمم بدجنسیهای او، غرغر کردنها و نقنق زدنهای او فقط طبیعت من را اذیت میکند کاری با فطرت من ندارد لذا در کتاب النکاح داریم در مهجۀ البیضاء مرحوم فیض میفرماید یکی از فوائد ازدواج این هست که انسان روحش بزرگ میشود در ازدواج شما با جریان مخالف روبهرو هستی.@ یک زن میگیری این زن از همه جهت با تو تطبیق ندارد بالأخره زن است اول از این جنساً با تو فرق دارد نه اینکه از نظر انسانیت، از نظر جنسیت با تو فرق دارد تو مرد هستی او زن عاطفی است تو از نظر عاطفی مثل او نیستی او روحیات زنانه دارد تو روحیات مردانه داری از این جهت مخالفت هست.@ بعد خواستهها و آرزوها و تمنیات او یک چیز دیگر است مال تو چیز دیگر است نوع تربیتی که او شده با نوع تربیت تو صددرصد منطبق نیست محیطی که او در آن بزرگ شده با محیطی که تو در آن هستی فرق دارد سطح فرهنگی و مادی و اقتصادی فرق دارد.@ ضمناً او هم شیطان دارد که اذیت میکند بالأخره گاهی اوقات از او حرکات غیر معصومانه سر میزند این خودش آدم را اذیت میکند گاهی وقتها بدجنسی سراغش میاید یک شیطان فریبش میدهد، میشود یک نیروی مخالف برای من، حالا عُرضه داری زنت را تحمل کنی یا نه؟@ این زن در هالهای از نعمتها، شیرینیها، خوبیها، فوائد میاید اما ضمناً یک تیزیهایی هم دارد عُرضه یک آدم قوی و هوشیار و بامعرفت همین هست که از این نیروی مخالف برای رشد خودش استفاده میکند نه برای خردی اعصاب خودش، یک آدم ناآگاه باعث میشود که از یک همسر اعصابش خورد بشود و کار به طلاق بکشد و یک آدم فهمیده از آن استفاده میکند برای اینکه رشد بکند و جلو برود.@ شب میخواهی بخوابی میبینی که خانمت بنده خدا خسته است وظیفه مرد است که بلند شود بچه را بگرداند زن که همیشه وظیفه ندارد که بچه را بخواباند مرد باید بلند شود به زن کمک کند حالا تو هم فردا میخواهی سر کار بروی ولی باید از خواب ناز بلند شوی یعنی طبیعتزدگی، بچه را به شیرینی از زنت بگیری داد و جیغهایش را بخوری آدم هوشیار اینطوری است.@ آن داد و جیغها را یک جرعه تلخی میکند مثل دارو که وقتی خورد در این تلخی شفا هست سعه صدر میاورد سینهات را باز میکند، نه اینکه بگویی زِله شدم خفهاش کن میخواهم بخوابم، ما داشتیم کسانی که بچه را کشتند بالش را گذاشتند روی صورتش راحت کشتند یعنی اینقدر نمیتوانستند تحمل کنند راه طبیعتزدههاست.@ یعنی اصلاً نمیتواند لذت ببرد باید بلند شوی بچه را بگیری بغل کنی و او را تحمل کنی تا خوابش ببرد بعد بخواب، یا خوابیدی بلند میشود گریه میکند خوابزدهات میکند یا خوابیدی بچه دو ساله سه ساله از خواب ناز بیدارت میکند جیش دارم، آب میخواهم، باید بروی به او آب بدهی، داد نزنی.@ یعنی مهم است که یاد بگیری هیچ تکان نخوری با شیرینی بلند شو، اگر این کار را کردی سینه باز میشود به خدا شبیهتر میشوی یواش یواش به خداوند شبیه میشوی، میشوی به کرم خدا، به رحمت خدا، این تشبه به خداوند است این قرب میاورد بین انسان و خدا، انسان را حلیم و ذو مغفرت میکند صاحب عفو میکند.@ انسان را قوی میکند سینه باز میشود تازه مزه انسانیت زیر دندانت میاید و میچشی و از آن لذت میبری در آب آوردن، خانمت میخواهد برود آب بیاورد تو بگو نه من میروم میاورم شما در کار سبقت بگیر و بلند شو و حوصله به خرج بده.@ بیمار داری با بیمارت با سعه صدر پرستاری و پذیرایی کن در طول شب، به طبیعتت میزند اذیتت میکند گرفتارت میکند، اذیت میشوی ولی این اذیت خیلی نعمت بزرگی است در آن یک ابدیت راحتی و قدرت دارد نه فقط برای آخرت برای دنیا هم از آن لذت میبری.@ میدانی وقتی آدم مصیبت سراغش میاید تکان نخورد چه لذتی دارد نتواند ما را تکان بدهد قدرت لذت دارد ولی یک نفر میبینی تا یک مصیبت آمد میرود یک گوشهای گریه میکند خودکشی میکند ما آنقدر جوانهای ضعیف دیدیم.@ هیکل خیلی بزرگ است رفته زیبایی اندام کار کرده دور کمر اینقدر، پهنای سینه و دور بازو اینقدر، 200 کیلو بار بلند میکند یک نفره ده نفر را حریف است ولی روح کوچک است دچار فقرالنفس است(أشَّدُ البَلا فَقرُ النَّفس) علی(ع) فرمود شدیدترین بلاها فقر روح است روح گدا و ضعیف است.@ این اگر میشد از روحش عکس بگیری این آفریقاییها را دیدید که دارند بمیرند استخوانشان بیرون زده علیرغم هیکلش روحش اینطوری است در حال مرگ است از او چیزی نمانده با یک فیلم سینمایی، با یک کارتون، با سر غذا، ماکارونی گوشت دارد یا ندارد، خورشت چرا گوشتش اینطوری است مرغ من ران نمیخورم سینه میخورم.@ دعوایش میشود میبینی که سر سفره حیثیت انسان به لجن کشیده میشود با زنش سر چایی دعوایش میشود با بچهاش سر میوه دعوایش میشود اینطوری آدم کوچک میماند با یک مصیبت خودکشی میکند.@ مثلاً میخواسته کنکور قبول شود قبول نشده غم عالم او را میگیرد که کنکور قبول نشده یعنی فکر میکند برایش بیمعنا شد زندگی و جوانی و عمر بیمعنا میشود که کنکور قبول نشده یا مثلاً دختر را میخواهد دختر به ما نه گفته، میبینی پسر مینشیند زارزار گریه میکند سرش را به زمین میزند غذا نمیخورد.@ داشتیم وقتی بعد از سه چهار روز که خودش را حبس کرده بعد خودش را دار زده رگش را زده چون دختر به او نه گفته، آدمهای ضعیف تا میگویی دو بیشتر است یا سه، مینشینند گریه میکنند و اشک میریزند، این خوب نیست.@ برای خدا و ابدیت گریه کن برای یک چیزی که واقعاً حق گریه کردن هست بدبختترین و ضعیفترین آدمها کسانی هستند که به خاطر دنیا یا عصبانی بشوند یا گریه کنند این خیلی ضعف است اگر(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ).@ دیگر نباید چیزی از این دنیای پست که(وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ) بتواند تو را عصبانی یا غمگینت بکند اگر تو آن کاره و آن هستی قوی هستی خودت را قوی و قدرتمند میدانی تا شما خودتان را تغذیه فطری نکنید یعنی از آنچه که جیفه نیست نخورید نمیتوانید از جیفه بگذرید.@ انسان زمانی میتواند از جیفه دست بردارد که مزه غیر جیفه را چشیده باشد مزههای دیگر را چشیده باشد مزه فطرتگرایی و انسانیت و معنویت را چشیده باشد تا بعد بتواند از جیفه بگذرد جیفهای که سگها برایش پارس میکنند و همدیگر را میدرند اصلاً برایش مطبوع نیست.@ چیزهایی که دیگران برایش دست و پا میشکنند برای این تکاندهنده نیست اصلاً این جیفه را نمیخواهد در خیابان و کوچه و دانشگاه و بازار هم که میرود در تلویزیون میبیند اینطرف و آنطرف حضوری پیدا میکند جیفه تکانش نمیدهد.@ بویش را خوب استشمام میکند چون فهمیده این پست است یک موقع بوی کباب شنیدی نمیدانی الاغ سرخ میکنند یک موقع هست من میدانم الاغ سرخ میکنند درست است بوی کباب میاید ولی رغبتی به آن ندارم یک موقع هست نمیدانم چیست فقط بویش من را جذب میکند.@ وقتی بدانم که آن جیفه است به آن میل پیدا نمیکنم آنوقت وقتی رفتی خارج از کشور، بالای شهر، هر چه جیفه جلویت آوردند بویش را میفهمی که دل دادنی نیست دلبر نیست اینها در حد دل تو نیستند دل تو حریم خاصی هست دل تو یک حریف خاصی دارد دل تو یک دلبر خاصی دارد.@
وقتی او از تو دل ببرد آنوقت دلی نداری به کسی بدهی آنوقت قوی میشوی و راحت هستی آدم زمانی میتواند از معشوقهای مجازی دست بردارد که معشوق حقیقی پیدا کرده باشد اینکه به یک جوان بگوییم تو عشق و حال نکن اینها چیه دنیا را کنار بگذار بدون اینکه آخرت را پیدا بکند به درد نمیخورد اصلاً نمیتواند کنار بگذار اگر کنار بگذارد دچار افسردگی میشود.@ شهید مطهری خیلی زیبا میگوید در مورد صادق هدایت، میگوید صادق هدایت نصف حقیقت را خوب فهمید این هست که دنیا ارزش ماندن و دل سپردن و دوست داشتن را ندارد عیب کارش این بود که نصف دوم حقیقت را نفهمید یعنی به آخرت اعتقادی نداشت.@ اگر آنطرف را میدید شخصیتش کامل شده بود از اینطرف از جیفه کَنده دائماً خوراکهای خوب میتوانست بخورد به آنطرف که اعتقاد نداشت اینطرف را هم که فهمیده بود پوچ است لذا هم خودش خودکشی کرد و هم خیلی کسانی که آثار این را خواندند همه آدمهای پژمرده و افسرده و بعد هم دست به خودکشی میزدند.@ (لا عِزَّ أنفَعُ مِنَ الحِلم) پس حلم عزت میاورد آدم با حلم کوچک نمیشود ذلیل نمیشود خیلی عزت بزرگی است البته من فقط یک جنبهاش را برای شما گفتم جنبههای دیگری دارد از نظر شخصیتی، شخصیت اجتماعی و از جهات دیگر.@ خود ما فطرتاً آدمهای حلیم را دوست داریم آدمهای باوقار را دوست داریم آدمهایی که حوادث نمیتواند آنها را تکان بدهد دوست داریم اگر ما بدترین آدمها و عصبانیترین آدمها باشیم یک آدم قوی را دوست داریم از قدرت خوشمان میاید.@ مثل کسانی که از نظر جسمی همیشه ضعیف هستند هیکلهای بزرگ و قوی را دوست دارند و دوست دارند یک زمانی هم خودشان اینطور باشند مثلاً دو روز باشگاه رفته هر روز میاید جلوی آینه ببیند که یک سانتی به بازویش اضافه شده یا نه.@ به سینهاش نگاه میکند و ادا در میاورد عکس قهرمانهای بزرگ را در خانهاش میزند که همه زیبایی اندام کار کردند بروسلی و تختی و کِلِی میزند خوشش میاید فطرتاً انسان چون نفخه الهی دارد از ضعف بدش میاید از ضعف متنفر است.@ قدرت را دوست دارد چون خدا را دوست دارد چون قوی را دوست دارد چون صمد را دوست دارد چون خودش مظهر صمد است از ضعیف بدش میاید در روح هم اینطوری هست در روح وقتی ما از نظر روحی ضعیف باشیم از قدرت روحی ولی خوشمان میاید و لذت میبریم برایمان خوب است.@ دوست داریم یک آدم قوی را ببینیم آدم حلیم چون قوی است برای ما عزیز هست یک آدمی که حوادث نمیتواند او را تکان بدهد زودرنج نیست عصبانی نمیشود در زندگیاش زود به بنبست نمیرسد زود جلوی چشمش سیاه نمیشود یک آدمی که پرسند و افقش بلند است، ما چرا از عقاب خوشمان میاید؟@ او را مظهر قدرت میبینیم چون بلندپرواز و قوی و تیزبین است از آن خوشمان میاید آدم حلیم اینطوری است که مورچه نیست کوچک نیست زیر دست و پا له نمیشود(المُؤمِنُ کَالجَبَلِ الرّاسِخ لا تُحَرِکُهُ العَواصِف) مثل کوههای راسخ و بزرگ که بادهای تند هم نمیتوانند آن را تکان بدهند مؤمن اینطوری است ما از مؤمن لذت میبریم.@ چون مثل عقاب بلندپرواز است سطح افقش از سطح افق بقیه بالاتر هست لذا نگاه کردن به او لذت دارد برای همین این عزت در او هست آدم حلیم وقتی زیر پایش را میکشند یکجا برایش توطئه میکنند.@ یکجا بدش را میخواهند یکجا در حقش بدجنسی میکنند و به او لطمه میزنند چون قوی هست حادثه را کاملاً میگیرد در خودش هضم میکند بعد میتواند بنشیند فکر بکند نقشه بریزد که چطوری جبران بکند آدمهای ضعیف نه مینشینند عزا میگیرد در سر خودشان میزنند که بدبخت و بیچاره شدیم حالا چکار کنیم.@ (تَعَلَمُ الحِلمَ فَإنَّ الحِلمَ خَلیلُ المُؤمِن وَ وَزیرُه) امیرالمؤمنین(ع) میفرماید حلم را بیاموزید یعنی یاد گرفتنی هست(فَإنَّ الحِلمَ) زیرا حلم(خَلیلُ المُؤمِن وَ وَزیرُه) دوست و وزیر مؤمن هست یعنی شاه تکیهاش به وزیرش است میگوید حلم دوست و وزیر مؤمن هست.@ یعنی مؤمن با بودن حلم هیچ وقت احساس شکست و تنهایی نمیکند نه در مسألهای میماند توقف ندارد حلم هست که قدرت و سرعت و حرکت میاورد حلم هست که نمیگذارد ما حرکت عقبگشت داشته باشیم حلم هست که نمیگذارد ما دو روزمان یکی باشد.@ بعضیها را دیدید تا یک مصیبتی به آنها وارد میشود ده سال عقب میافتند ولی کسی که حلیم هست اینطوری نیست مثلاً میگویند تو طلبه بودی داشتی درس میخوانی چه شد که درس ول شد؟ بله من پنج سال است درسم را ول کردم مشکلات است، این کلمه را نگاه کنید الان سر زبانها زیاد است، تا مینشینیم میگوییم چرا نمرههایت پایین آمده؟ مشکلات.@ چرا ضعیف هستی؟ مشکلات هست، چرا درس و دانشگاه را رها کردی؟ مشکلات، چرا درس حوزه را رها کردی؟ مشکلات، چرا با خانمت دعوایت شده چرا کارتان به مشاجره و طلاق کشیده شده؟ مشکلات بود.@ با بودن حلم ما نه احساس تنهایی میکنیم نه در کاری میمانیم یعنی حادثه که میاید نمیتواند ما را عقب بزند حتی متوقف هم نمیتواند بکند حادثه که میاید یک مؤمن ظریف و قوی(تَعَلَمُ الحِلم) یعنی خوب حلم را فهمیده و درک کرده.@ مثل یک موجسوار زیباست که شما وقتی موج میاید به جای اینکه بایستی که موج شما را عقب ببرد سوار موج میشوی و اوج میگیری و جلو میروی رویش سوار میشوی و لذت میبری تو را جلو میاندازد هر بلایی که میاید هر مصیبتی که وارد میشود فطرت میگوید الان فرصت خوبی هست من الان این را میگیرم هضمش میکنم در خودم و جلو میروم.@ پدر در خانه عصبانی است دارد شدیداً مثل مسلسل به سمت تو شلیک میکند بایست و اینها را بخور این فرصت خوبی است برای اینکه من جوش نیاورم برای اینکه بخندم برای اینکه بروم او را ببوسم برای اینکه با او شوخی کنم بعضیها عُرضه دارند تا یک نفر چهارتا حرف درشت میزند اینها شوخی میکنند کاملاً آن چیز را میخورد و تمام میشود.@ آدمی که طبیعتگراست عقده میکند میگوید من را تحقیر کرد به من فحش داد شخصیتم را خورد کرد ضایع شدم ولی فطرت اینطوری نیست فطرت میگوید نوش جانت، بخورد کوفتت بشود طبیعت مال من نیست من نیستم بالا میاید و اوج میگیرد آنوقت آرام آرام شبیه خداوند تبارک و تعالی میشود ما باید تمرین کنیم.@ این(تَعَلَمُ) دو مسأله است اینکه حلم را بیاموزید یعنی آموختنی است یعنی کسانی که خیال یادگیری ندارند نمیشوند هیچ یک از صفات خوب و کمال را بدون تعلیم نمیشود باید تعلیم ببینید تعلیم یکی مبانی نظری است که شما سر کلاس میایید مبانی نظری حلم را یاد میگیرید اینطور نیست که شما بیایید سر کلاس و حلیم بشوید، نه باید مبانیاش را یاد بگیرید.@ حالا یا یک ضریب بسیار زیبا به نام باور به این تعالیم میخورد باورش میکنید و بعد به شما تبدیل میشود عمل میکنید در بحث معرفت نفس و تغذیه گفتیم تغذیه چند مرحله دارد جذب، هضم و تبدیل، باید به آن تبدیل بشوید اگر تبدیل نشوید فایده ندارد.@ ممکن است الان شما جذب بکنید هضم بکنید اما تبدیل نشوید، هضم بکنید یعنی میفهمید اگر فردا بخواهید بروید یکجا خودت راجع به حلم صحبت بکنید قشنگ بهتر از ما میتوانید برای بقیه راجع به حلم صحبت بکنید اما خودت یکذره به آن معتقد نیستید.@ مثل اینکه الان بگوید شما بروید یک سخنرانی بکنید که مرده کاری با آدم ندارد بچهای بوده از مرده ترسیده حالا تو این بچه را مینشانی آنقدر قشنگ به این بچه میفهمانی که مرده کاری با آدم ندارد جسم ندارد روح ندارد تکانش بدهی اینطوری هست همه استدلالها را میکنی.@ بعد خودت یک موقعی به قبرستان بروی هوا تاریک بشود سرعتت صد برابر میشود نمیتوانی در قبرستان بایستی، بگویند ده دقیقه در قبر بخواب نمیتوانی، بگویند پیش مرده بخواب نمیتوانی، چون تبدیل نشدی به آن اطلاعاتت، علم هست به درد نمیخورد اطلاعات باید تبدیل شود به باور در بیاید و به یقین برسد باید قبولش بکنی.@ وقتی قبول کردی حلم را میایی مبانی نظریاش را یاد میگیری در خانه هم تمرین میکنی تکرار میکنی میدانی این حق است یواش یواش حلیم میشوی بروید حلم را یاد بگیرید که حلم دوست مؤمن و وزیر مؤمن هست و این را بدانید ما بدون دوست و وزیر هیچ کاری نمیتوانیم بکنیم.@ کما اینکه هیچ پادشاهی بدون اعوان و انصار و وزیر کاری نمیتواند بکند برای همین در روایات داریم کسی که حلم نداشته باشد هیچ عملی برایش باقی نمیماند یعنی ته قضیه حسابی ندارد همهاش خالی میشود حلم نداشتن یکسره انسان را تخلیه میکند نه تنها از بارهای مثبت تخلیه میکند بارهای منفی را هم برای انسان جذب میکند.@ حلم نمیگذارد بارهای مثبتت خالی بشود و مانع ورود بارهای منفی میشود یک شاهکلید بسیار مهم باید این را داشته باشیم اگر نداشته باشیم موفق نخواهیم بود قطعاً شکست میخوریم هم در دنیا شکست میخوریم هم در آخرت، هم در دنیا زجر میکشیم و بدبختی میکشیم هم در آخرت، ولی با حلم هم از دنیا لذت میبریم هم از آخرت.@ (کَفی بِالحِلمِ وَقارٌ) برای وقار یک انسان حلیم بودنش کافی است یعنی شخصی اگر حلیم باشد دیگر وقار را حفظ میکند دیگر جوش نمیاورد دیگر کارهای ناشایست و سبک از او سر نمیزند وقتی حلیم هست.@ امام صادق(ع) در وصف مؤمن اینگونه میفرماید(لا یُری فی حِلمِهِ نَقصٌ وَ لا فی رَأیِهِ وَهنٌ) مؤمن در حلمش نقص وجود ندارد نه تنها حلیم هست بلکه حلمش نقصدار نیست کمکش میکند یار ماندنی برای اوست.@ یعنی صفت ثابت مؤمن است از او گرفته نمیشود در رأیش سستی نمیبیند مؤمن نظرات آبکی نمیدهد حرفهای آبکی نمیزند کارهای آبکی هم نمیکند مؤمن کارش استحکام دارد.@ (وَجَدتُ الحِلمَ وَ الإحتِمال أنصَرَ لی مِن شُجعانِ الرِّجال) علی(ع) میفرماید من حلم را و احتمال را یعنی تحمل کردن، یعنی بار برداشتن، احتمال از حمل میاید یعنی قوه باربرداری داشتن یعنی من باید بدانم که در این مصیبت سهم دارم باید یک چیزی روی دوشم بیاید یک فشاری را باید تحمل کنم یک چیزی را با خودم ببرم طبیعت اصلاً حاضر نیست چیزی بردارد تا میگویی چموشی میکند.@ مثال بچه را زدم که وقتی میگویند مشق بنویس اگر بتواند ننویسد نمینویسد، به هر کسی بگویند این تکلیف را میتوانی انجام ندهی، چند نفر وقتی میدانند میتوانند انجام ندهند انجام میدهند؟@ الان نماز واجب، واجب است میترسیم اگر نخوانیم پوستمان کَنده است و میخوانیم اما صد برابر نمازهای واجب نمازهای مستحب هست با چه ثوابهایی، چند نفر میخوانیم؟ چون میتوانیم نخوانیم، امام خیلی زیبا میگوید امام برای اینکه بفهماند ما اخلاص نداریم خیلی قُد نباشیم متکبر و معجب نباشیم فکر کنیم آدمهای خوبی هستیم.@ میگوید اگر جبرئیل بیاید به شما بگوید که نمازهای واجب دیگر واجب نیست شما را جهنم هم نمیبریم واجبات واجب نیست دوست داشتید برای رضای خدا بخوانید، چند نفر این کار را میکنند؟ بدانند از قِبَلِ ترک این واجبات جهنم نمیروند چند نفر میخوانند؟ میگویند واجب نیست.@ احتمال یعنی اینکه من میدانم باید این بار را بردارم این بار به دوشم هست باید بردارم باید تحملش کنم طبیعت اینطوری نیست طبیعت نمیخواهد زیر بار برود وقتی ولش بکنند حتی واجبات را از او بردارند دیگر انجام نمیدهد هر چه میگویی میگوید مگر واجب است؟@ واجب نیست و انجام نمیدهند بنابراین باید به آن تحمیل بکنیم اینکه امام(س) میفرماید امام بدون تلقین به هیچ جا نمیرسد یعنی باید به او زور بگویی و برایش بار بگذاری باید به او تحمیل بکنیم تا رشد حاصل بشود این را هم بگویم این مقوله آزادی حرف مفتی است که ما باید به انسانها احترام بگذاریم.@ انسانها باید خودشان همه چیز را انتخاب کنند باید زنان را آزاد بگذاریم که هر کس خواست چادر داشته باشد مردم را آزاد بگذاریم هر کس خواست شئونات را رعایت کند، اینطور نیست شما چطور بچه را شاید راضی نباشد شما واکسن بزنید ولی زوری به او واکسن میزنید میدانید تب هم میکند قطعاً به بچه بگویی واکسن میزنی یا نه؟ میگوید نمیزنم.@ میگوییم آمپول میزنیم برای خوب شدنش؟ میگوید نمیزنم، میگوییم عمل جراحی میکنی یا نه؟ میگوید نمیکنم، به بچه 6 ـ 7 ساله بگو مدرسه میروید یا نه، جبر را بردارند، چند تا بچه 7 ساله دبستان میروند؟ ما زوری دبستان رفتیم تا الان سواد داریم.@ شما چرا آنجاهایی که دم از آزادی میزنید حرمت بچه و انسان را رعایت نکردید به آنها گفتید زوری باید دبستان و راهنمایی و دبیرستان بروید حتی زوری باید دانشگاه بروید خیلی از خانوادهها بچهشان را زوری دانشگاه میفرستند.@ بچه دوست دارد حوزه برود میگویند باید دانشگاه بروی، دوست دارد دانشگاه برود میگویند به زور حوزه برو، دوست دارد با فلان کس ازدواج نکند میگویند نه این مصلحت است تو باید ازدواج کنی، پس این آزادی که شما دم میزنید کجاست میگویید نه ما بهتر میفهمیم؟@ اینطوری نیست خیلی از مصالح هست که نمیتوانیم بگذاریم به حساب اینکه اگر دلش خواست انجام بدهد یا نه، خیلی از چیزها باید جبراً در اجتماع انجام بشود خطرناک است اگر قرار باشد قوه قهریه و قوه غضبیه و حکومت بالای سرش نباشد.@ شما یک چراغ قرمز چهارراه را نمیتوانید پلیس بالای سرش نگذارید پلیس میگذارید دوربین مخفی میگذارید باز تخلف صورت میگیرد باز تصادف اتفاق میافتد بعد قوه شهوت را راهش را باز بگذارید بگویید نه مردم آزاد هستند ببینید چه فاجعهای در اجتماع ایجاد میکند.@ آنهایی که شما دارید دم از آزادی میزنید و حرف از این میزنید که این آدم احمق و بیسوادی که نه اسلام را فهمیده و نه انسان را که باید زنان را آزاد بگذاریم اگر خودشان دوست داشتند حجاب را انتخاب کنند.@ این چیزهایی که شما الان دارید میگویید صد برابر این را قبلاً تجربه کردند به چه نتیجهای رسیدند اینطور که شما تجویز میکنید؟ طبیعت اینطور نیست که ولش بکنید بگویی آزاد است طبیعت احترامی ندارد به این معنا که بخواهد جلوی فطرت قد علم بکند یا با مصالح انسان بازی بکند شما طبیعت را محدودش میکنید.@ هر کاری که دلش خواست نمیگذارید بکند وقتی میگویید بچه عقلش نمیرسد من زوری باید او را به مدرسه کلاس اول یا راهنمایی بفرستم یعنی بچه الان طبیعت است فعلاً عقلش و فطرتش فعال نیست نمیتواند مصالح را تشخیص بدهد.@ من باید او را مدرسه بفرستم بعداً خودش بزرگ میشود از من تشکر میکند که کتکش هم زدم او را مدرسه فرستادم کما اینکه اینطوری هم هست ما از همه معلمینی که ما را کتک زدند که درس بخوانیم و از والدینی که زور گفتند علیرغم میلمان به ما زور گفتند و به مدرسه فرستادند الان تشکر میکنیم از این قضیه خوشحال هستیم.@ به یک ثروت رسیدیم یک ثروتی که با هیچی حاضر نیستیم عوضش بکنیم بنابراین طبیعت نمیخواهد زیر بار برود احتمال یعنی قبول کنی که باید زیر بار یک چیزهایی برویم باید یک چیزهایی را بپذیریم باید باری را برداریم.@ باید در روابط زناشویی حتماً یک فشاری را تحمل بکنی این انتظار که همیشه حرف حرف تو باشد نمیشود باید قبول کنی که پدرت به گردن تو حقی دارد وظائفی نسبت به او داری که باید پدرت را تحمل بکنی باید مادرت را احترام بگذاری حرمت دارند.@ باید نسبت به خواهرت و برادرت احساس مسئولیت بکنی باید نسبت به فامیل و ارحام، استاد، شاگرد باری را تحمل بکنی باید نسبت به اجتماع، ولی فقیه، نسبت به مسلمانها، فلسطین به من چه، نمیشود اینطوری بگویی، مشکل همه ماست.@ قرآن میفرماید(وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها) چه شده شما را که در راه خدا و مستضعفین و زنان و بچههایی که مورد ظلم قرار گرفتند و میگویند خدایا ما را از این قریهای که اهلش ظالم هستند نجات بده جهاد نمیکنید این وظیفه ماست.@ اینکه ما سرمان را شب تخت زمین بگذاری و راحت بخوابی، نه تو باید تحمل بکنی در مقابل فلسطین، کشمیر، لبنان، آفریقا همه محرومین جهان، امام میفرماید ما غم همه مظلومان عالم را میخوریم باید تحمل کنیم انسان نیست اگر قرار باشد بار نکشد و تحمل نکند.@ یک کسی مثل شهید چمران در آمریکا نانش در روغن است شاگرد اول دانشگاه چقدر او را میخواهند چقدر اصرار دارند که نگهاش دارند آن تحصیلات عالی، چون نمیتواند به عنوان یک انسان این وضعیت را بپذیرد لبنان میاید چون باید بار تحمل کند.@ فطرت اینطوری است که خودش را زیر بار میدهد طبیع از زیر بار فرار میکند فطرت نمیتواند ببیند که یک نفر شب گرسنه میخوابد و این راحت باشد کسی اینطوری هست حتماً فطرتمدار نیست طبیعتمدار است زیر بار میرود، احتمال، تحمل کردن.@ میداند از آن جهت که در این طبیعت هست و قرار است حرکت کند به سمت خدایی و به خدا برسد باید چیزهایی را تحمل بکند باید روی طبیعت فشارهایی بیاورد تا فطرت بتواند پرواز بکند.@ علی(ع) میفرماید(وَجَدتُ الحِلمَ وَ الإحتِمال أنصَرَ لی مِن شُجعانِ الرِّجال) من حلم و احتمال را برای خودم بهتر از نظر یاور از مردان و دلاوران شجاع یافتم بعضیها لشکرهای قوی دارند مردان شجاع، قوی، اسلحه، مهمات، پول، بعضیها حلم و صبوری دارند دو گروه با هم جنگ میکنند(كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ) چه بسیار شده گروههای کمی غلبه کردند به دستهها و گروههای بزرگی به اذن خدا.@ اول از این در رابطه دوتا طبیعت با شما مثال بزنم نه فطرت و طبیعت، در رابطه دو طبیعت لشکر ویتنام را در نظر بگیرید و لشکر آمریکا، آمریکا از هر جهت برتری دارد ولی در نهایت شکست میخورد چون ویتکونگا یک چیزی دارند که آمریکاییها ندارد آن صبر و حلم است سربازش یک دانه برنج در دهانش میاندازد و تا غروب آن را میمکد پیروز میشوند.@ آمریکایی که از همه جهت همه امکانات دارد اما چون لشکر بدون حلم موفق نیست خلیل و وزیر است میبینی شکست میخورند آمریکاییها اسلحه را زمین میگذاشتند میگفتند فاحشهها نرسیدند برای ما مشروب نرسیده ما زن نباشد مشروب نباشد جنگ نمیکنیم.@ همه عیش و نوششان باید فراهم باشد که بجنگند ولی ویتکونگا اینطوری نبود هر جای دنیا دیدید که دوتا گروه باطل با هم برخورد کردند یکی از آنها حلیم و صبور بوده موفق و پیروز شده به آن گروهی که صبور نیست.@ در جبهه فطرت و طبیعت هم که نگاه کنید قرآن میفرماید(إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ) اگر در شما 20 صابر باشد غلبه میکند بر 200 نفر، پیروزی را روی صبر برده حالا بسیجی ما را نگاه کنید چطوری بود امکاناتش در مقابل دشمن خیلی ضعیف و کم، 17 ـ 18 تا کشور، دوتا ابرقدرت و سایر قدرتهای بزرگ به جنگش آمدند.@ کشورهای خلیج فارس دلار میدهند میلیاردها دلار نفت میفروشند به نفع آمریکا، کویت نفتهای منطقه بیطرف را میفروخت دلارش را میگرفت به نفع عراق، برای اولین دو ابرقدرت با هم آمدند هر جا شما نگاه کنید برگردید قبل از جنگ ایران، هر جا یک کشوری جنگ بوده شوروی از یکی حمایت میکرده آمریکا مخالفش بوده.@ اما اینجا نه هم آمریکا هم شوروی تیر 72 میدادند میگ میدادند آن آواکس میفرستاد و کارشناس نظامی میفرستاد آلمان مواد شیمیایی درست میکرد 16 ـ 17 کشور، ایتالیا، مصر، اردن، اسپانیا، شیلی اینهایی که در ساخت بمبهای شیمیایی دخالت داشتند همه آمده بودند با بسیجیها بجنگند.@ بسیجی لشکر بعد از ایمان به خدا حلم بود خانواده شهدا حلم بود شهید میدادند میگفت این گل پرپر شده هدیه به رهبر شده، ککش نمیگزید نمیرفت فحش بدهد به امام و دولت که آی نجنگید جنگ را متوقف کنید بچههای ما دارند کشته میشوند.@ نه همه تأیید میکردند خودمان هم میاییم به امام میگفت پنج تا پسرم شهید شدند خودم در صف هستم، این ملت را چه کسی میتواند شکست بدهد؟ امام این هدیه را از ما بپذیر راجع به غذا بهانه نمیگرفتند.@ اوائل جنگ سخت بود وضعیت غذا خیلی افتضاح بود بعدها یواش یواش نان معمولی آمد نان گاوی به ما میدادند نانهایی که به گاوها در طویلهها میدادند میخوردند و عشق هم میکردند اینها را میخوردند.@ کربلای پنج، ما شب دوم به خط زدیم بچههای 25 کربلا را میدیدم اینها 10 ـ 20 ساعت در آب جلوی عراقیها مقاومت کرده بودند 20 ساعت در آب بایستی شوخی نیست هر کدامشان از صبرشان آدم احساس ذلت میکرد من که خودم تا آخر جنگ جلوی این بچهها به خاطر این روحیاتشان شدیداً احساس ذلت و خواری میکردم.@ هیچ وقت هم نشد که بتوانم خودم را جزو اینها بدانم از بس روحها بزرگ بود مرگ را مسخره کرده بودند مصیبت و اسارت و قطعی دست و پا و تکهتکه شدن را مسخره کرده بودند دشمن با میتواند چکار کند.@ خود صدام بُریده میگوید اینها مثل گوسفندانی هستند که به یک چمنزار و مرتع تازه رسیدند که وقتی به عملیات میایند اینطوری حمله میکنند، این را چکار میشود کرد؟ به او میگفتیم عملیات نیا به جای اینکه خوشحال بشود گریه میکرد.@ در بیمارستان میگفتند تو پنج روز بیشتر باید استراحت بکنی، چه کسی از استراحت بدش میاید، پنج روز باید استراحت کنم یواشکی از پنجره میگفت فلانی لباسهای من را بیاور از پنجره ملافه آویزان میکردند در میرفتند و جبهه میرفتند میگفتند ما برویم آنجا استراحتمان را بکنیم این حلم است و این پیروز میکند.@ قرآن میفرماید همیشه اگر گروهی صبور بود پیروز هست اگر استقامت کرد(وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً) از آن آب گوارا اگر بخواهید بنوشید باید روی راه مقاوم باشید اگر مقاومت کنید از آن آب خواهید نوشید.@ (وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ) در طریقه ماندید(لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً) آن آب را به شما مینوشانیم به آن آب حیات خواهید رسید ولی به شرطی که صبر بکنید حوصله داشته باشید و نبُرید الان بعضی از بچه حزباللهیها را میبینم تا یکذره اوضاع اینطوری شده همچین وازده و ناامید شدند که نگو، جلوی چشمشان را سیاه میبینند.@ نه اینطوری نیست مقام معظم رهبری فرمود دشمن سعی دارد جوانها را ناامید کند اصلاً نباید ناامید شویم، ما را نهایتاً کجا میبرند غیر از کربلاست؟ آقا فرمودند اگر فشار بیاورند خبری از صلح امام حسن نیست کربلاست که دیگر مرغابی را از آب ترساندن معنا ندارد.@ شما ببینید کربلاییها شب عاشورا چقدر عشق و حال میکردند بچه بسیجیهای خودمان بهترین شوخیها و شیرین شوخیها شب عملیات بود پس از چه بترسیم و ناامید بشویم چرا تار ببینیم ولی باید تلاش بکنیم و زحمت بکشیم و در خواب خرگوشی هم نباید برویم.@ میفرماید بهتر دیدم حلم و احتمال را برای خودم مناسبتر یاورتر دیدم از مردان شجاع، شما در کربلا نگاه کنید 72 نفر هستند تعداد کشتههای عمرسعد را نگاه کنید یک علیاکبر(س) هست شب اول که برای آب میزنند علیاکبر میرود 30 نفر را برمیدارند میروند از دهان یک نفر خون نمیاید کلی را میکشند و آب برمیدارند میاورند.@ این علیاکبری هست که تا کشته شود و بیرمق بشود و خسته بشود و تیر بخورد و عمود بخورد 200 نفر را میکشد آقا شیخ جعفر زیبا میگوید 200 نفر دست و پایشان را ببندند تا ظهر نمیتوانید سرشان را ببُرید.@ سیدالشهداء 1050 یا 1150 نفر را بدَرَک واصل میکند تا خسته میشود در اثر خستگی تیر میخورد و کشته میشود حلم قدرت میاورد از نظر ظاهری هم قدرت میاورد این یاور هست ما سیاهی لشکر به دردمان نمیخورد افراد حلیم به دردمان میخورد.@