اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان در توضیح حدیث شریف عنوان بصری به دستورالعملی بود که عرض کردم نُه تا دستورالعمل میدهند بر سه دسته تقسیم میکنند دستور اولشان که در ریاضت نفس بود این بود که بپرهیزید از اینکه آنچه را که اشتها ندارید بخورید که موجب حماقت و نادانی میشود و چیزی نخورید مگر هنگام گرسنگی.@ و دومی و سومی را هم ایشان به این صورت ذکر میکنند(وَ اِذا اَکَلتَ فَکُل حَلالاً) مراقبت دوم که مسئله اساسی هست در شاکلهسازی انسان مسئله حلالخوری هست میگوید فقط حلال بخورید در این رابطه هم قبلاً مفصل صحبت کردیم به هر حال انسان باید یک مراقبتهایی نسبت به لقمه خودش داشته باشد مراقبتهای مالی و یک مراقبتهای اخلاقی.@ مراقبتهای مالیش این هست که سال خمسی داشته باشد اگر به او تعلق میگیرد زکات داشته باشد بپردازد در این باره هم صحبت کردیم مراقبتهای اخلاقی این هست که وجدان کاری داشته باشد در کارش و از کارش نزند دیر نرود و زود برگردد ساعت کاری که به او واجب هست کاری که به عهدهاش هست را باید درست انجام بدهد که لقمهای که میخورد باید حلال بشود.@ اگر استاد و معلم هست وقت شاگردان را تلف نکند استاد یک موقع میرود دانشگاه یک موقع میرود حوزه درس میدهد از این کار پول میگیرد این پولی که به شما میدهند یا وظیفهای که به گردن شما گذاشتند پول هم ندهند شما فرض کنید یک کسی از راه وجوهات شهریه میگیرد یا از راه وجوهات ارتزاق میکند.@ ولی در نظام طلبگی باید وجدان را رعایت کرد خوب درس خواند تنبلی نکرد اگر جلسه علمی میخواهد برقرار بشود درس را خوب حاضر بکند خوب پیش مطالعه بکند برای شاگردان خوب تدریس بکند تنبلی نکند بدون آمادگی خدای نکرده سر کلاس برود سر جلسه درس برود و وظائفش را به عنوان یک معلم انجام بدهد استاد دانشگاه هست همینطور سهلانگاری نکند.@ تصحیح اوراق سهلانگاری نکند اوراق را دقیق تصحیح بکند با عدالت نمره بدهد حالا ممکن است یکی بخواهد با فضل نمره بدهد آن بحث دیگری است اما به هر حال حق کسی ضایع نشود و یک طوری نباشد که به قول یکی از این دوستان میگفت ما یکی از این اقواممان معلم بود و تعداد خطهای شاگردان را میشمارد هر تعداد بعد نمره را تقسیم میکرد همینطوری میداد.@ اینکه چطوری نوشتند درست یا غلط میگفت من وقت ندارم من دو روز وقت دارم باید اینها را صحیح کنم بدهم این بیعدالتی هست وجدان کاری نیست این لقمه را حرام میکند معلم باید ورقه را خوب تصحیح بکند با شاگرد خوب تا بکند درس را خوب بدهد کوتاهی نکند.@ گاهی وقتها معلمانی هستند که درسشان ضعیف هست باید بروند خودشان را تقویت بکنند پیشمطالعه بیشتر بکند شرحها را ببیند درسها را ببیند توضیحات را ببیند با قدرت سر درسش برود یک موقع هست اصلاً شاگردان زبان انسان را نمیفهمند آن یک بحث دیگر است.@ پیش میاید یک کسی فاضل هست شاگردان زبانش را نمیفهمند نمیتوانند درک کنند که این دارد چه میگوید حالا کلاس را یک طوری بگذرانند وقت را یک طوری تلف بکنند من یادم در دبستان که درس میخواندیم معلمان ما یک موقعی میآمدند میگفتند که امروز چه کسی جوک بلد است بگوید همه باید جوک تعریف میکردند اگر کسی جوک بلد نبود کتک میخورد.@ یا همه باید برقصند اگر کسی رقص بلد نبود کتک میخورد همه باید ترانه بخوانند اگر کسی ترانه بلد نبود کتک میخورد کلاس تعطیل میشد مثلاً معلم عشقش نبود درس بدهد درس هم نمیداد هر طوری دلش میخواست میگذراند معلم داشتیم دیر میآمد نصف از سال را نمیآمد بعد امتحان میگرفت کلیها را رد میکرد اصلاً درس نداده بود از این چیزها در نظامهای آموزشی هست.@ کارمند هست به موقع سر کار برود دزدی نکند اگر 8 رفته سر کار ننویسد 7:30 یا 7:50 یا 7:45 همان ساعتی که رفته را واقعاً بنویسد و موقعی هم که خارج میشود همان را بنویسد در حین کار اگر به دلائل شخصی کار نمیکند بعداً جبران بکند و بیش از حد متعارف به کارهای شخصی نپردازد کارهای مردم را راه بیندازد این وجدان کاری میشود.@ اگر میتواند کار یک نفر را راه بیندازد نگوید برو فردا بیا شما وقتی بتوانی امروز راه بیندازی بگویی برو فردا بیا لقمهات حرام میشود ضمن اینکه قیامت هم انسان را مدتها بر مبنای قیامت معطل نگه میدارند آن بماند اما لقمه حرام میشود بتواند امروز راه بیاندازی و در ساعت کارت باشد باید راه بیاندازی بتوانی درست نشانی بدهی به مردم و راهنمایی نکنی لقمهات حرام میشود.@ این(فَکُل حَلالاً) اینقدر سخت است که حضرت میفرماید(مُجالِدَۀُ السُیُوف اَهوَنُ مِن طَلَبِ الحَلال) اینکه انسان در میدان رزم جبهه برود بجنگد خیلی راحتتر از این هست که یک لقمه حلال به دست بیاورد کار راحتی نیست وجدان کاری میخواهد شجاعت میخواهد ترس از خدا میخواهد اعتقاد به قیامت میخواهد اینها باید باشد.@ (وَ سَمِّ الله) موقعی که میخواهی غذا بخوری بسم الله الرحمن الرحیم بگو حضرت میفرماید هر کس میخواهد درد معده و ناراحتی معده پیدا نکند غذا که میخواهد بخورد حتماً بسم الله الرحمن الرحیم بگوید باز مستحب است انسان هر لقمهای که میخورد بسم الله بگوید.@ اگر یادتان نبود یک موقع یادتان آمد بگویید(بسم الله الرحمن الرحیم من اوله الی آخره) از اولش تا آخرش بسم الله الرحمن الرحیم، وقتی تمام شد باید حمد خدا را به جا بیاوریم اگر نه ملائکه لعنت میکنند کسی را که غذا میخورد و حمد الهی را به جا نمیاورد بگو الحمد لله رب العالمین الحمد لله من اوله الی آخره حمد الهی را بجا بیاورید به خاطر آن غذا.@ خیلیها هستند در این روزگار هفتهای 250 هزار تا 300 هزار تا بچه دارند از گرسنگی میمیرند در این کره زمین حالا شما ببینید ما میتوانیم باشیم این گرسنههایی که داریم میبینیم انسان حواسش باشد این آبی که دارد میخورد این غذایی که دارد میخورد این نانی که دارد میخورد این میوهای که دارد به او میرسد مهمان خداست سر سفره خداوند تبارک و تعالی نشسته میشد اینطور نباشد.@ میشد هفتهها و ماهها در حسرت یک میوه یک گوشت یا یک غذایی انسان بگذراند بنابراین خیلی انسان باید شاکر باشد و خودش را سر سفره خداوند تبارک و تعالی بداند و متوجه باشد این نعمت از ناحیه چه کسی به او رسیده.@ بعد میفرماید(وَ اذکُر حدَیثَ الرَسول(ص)) این حدیث پیامبر را به یاد داشته باش که فرمود(ما مَلأَ آدَمیٌ وِعائاً شَرَّ مِن بَطنِه) آدمی هیچ ظرفی را بدتر از شکمش پر نکرده(فَإِن کانَ وَ لا بُدَّ فَثُلثٌ لِطَعامِه فَثُلثٌ لِشَرابِه فَثُلثٌ لِنَفسِه) اگر چارهای نیست که بخورید یک ثلث شکمتان را غذا بکنید یک ثلثش را آب و یک ثلثش را هم برای هوا بگذارید که نفس بتوانید بکشید.@ (وَ اَمَا الَّواتی فِی الحِلم) سه تا هست در حلم هست حلم یعنی بردباری خویشتنداری و سه تا در مورد مسئله غذا بود و سه تا در مورد خویشتنداری و حلم هست حضرت میخواهد توضیح بدهد.@ (فَمَن قالَ لَکَ اِن قُلتَ واحِدَۀً سَمِعتَ اَشرار فَقُل اِن قُلتَ اَشرار لَم تَسمَعُ واحِدَۀً) اگر یک نفر به تو گفت اگر یک حرف بزنی ده تا میشنوی تو بگو اگر تو ده تا هم بگویی یکی هم نمیشنوی اینطوری جواب بده نمونهای از حلم هست در مورد حلم هم در بحثهای معاد صحبت کردیم در معرفت نفس هم یک مقدار عرض کردیم اما به جهت اهمیت موضوع باز هم مطالبی را عرض میکنیم.@ حلم به معنای بردباری یعنی چیزی که اگر نباشد انسان قطعاً تولد سالم به آخرت نخواهد داشت بدون حلم به قول امروزیها ثوابدان انسان سوراخ است یعنی شما هر چقدر کار خیر انجام بدهید ولو سالیان طولانی بدون حلم و خویشتنداری همه را از دست خواهید داد.@ فرمایش معصوم هست که میفرماید انسان بدون حلم هیچ عملی برایش باقی نمیماند و خیلی دستور دادند به عنوان یکی از ستونهای اصلی شخصیت یک انسان اینکه این را باید در خودش پیاده بکند یعنی اگر بخواهد خوشبختی دنیا و خوشبختی آخرت را احراز بکند شخص باید حلیم باشد باید خویشتندار باشد باید بردبار باشد باید صبور باشد باید با حوصله باشد.@ بیحوصلگی زودرنج بودن زود کز کردن زود دلتنگ شدن اینها نمیگذارد دینی برای انسان بماند اینها نمیگذارد اخلاقی برای انسان بماند همه چیز را فاسد میکند باید حوصلهدار بود باید حلیم بود. این جلسه را باید یک مقدار در مورد حلم توضیح بدهم بعد در مورد مصادیقش در مورد فرمایشاتی که معصومین(ع) در توصیف حلم فرمودند در مورد آثارش انشاالله خواهیم رسید و مطالبی را عرض خواهم کرد.@ در مورد حلم معنای خویشتنداری زود عصبانی نشدن زود جوش نیاوردن بیتابی نکردن بخصوص در معاشرت مطالب بسیار فراوانی در منابع دینی ذکر شده من این مسئله را با توجه به فرمولی که در طول بحثهای ولایت و بعد این مباحث خدمتتان عرض کردم مطرح میکنم تا دقیقاً جا بیفتد.@ ببینید اوائل این جلسه بحث عنوان بصری بحث هدف خلقت را عرض کردم در بحث هدف خلقت انسان بحث عبودیت مطرح شد عبودیت یعنی اطاعت و تسلیم شدن طبیعت در مقابل فطرت و تحمل سختیهایی که رعایت دینداری به انسان وارد میکند.@ قبلاً عرض کردیم انسان از آن جهت که انسان هست و فطرت دارد هیچ یک از احکام دینی برای او نیامده یعنی اساساً احکام دینی احکام تکلیفی حرام واجب مکروه مستحب مخاطبشان فطرت نیستند برای دفاع از فطرت آمدند برای آزادسازی فطرت آمدند اما مخاطبشان فطرت نیست مخاطبشان طبیعت هست یعنی غیر انسان برای انسان نیامدند.@ انسان از آن جهت که فطرت هست در دین آزاد است و اساساً باید و نباید در موردش نیست شما از آن جهت که انسان هستید و فطرت دارید در دین یک حکم ندارید که محدودتان کرده باشد هیچ کس نمیتواند بگوید یک جا در دین در قرآن در روایات یک حکمی داریم که فطرت را محدود کرده باشد.@ به فطرت بگوید نکن به فطرت بگوید فلان کار واجب است به فطرت بگوید فلان کار حرام است، نه اساساً احکام دین روی طبیعت سوار میشود آن که انسان نیست یعنی روی بُعد حیوانی انسان، احکام تکلیفی هم اگر کلفت دارد اگر در دین سختی دارد ما باید چیزی را رعایت بکنیم میبینی فشارش به فطرت نمیاید فطرت کیف میکند لذت میبرد.@ چون شعاع عملش بیشتر میشود قدرتش بیشتر میشود نشاطش بیشتر میشود فشار از روی او برداشته میشود طبیعت هست که اذیت میشود طبیعت هست که بدش میاید طبیعت هست که احساس میکند دارد محدود میشود قدرتش از او گرفته میشود اما فطرت لذت میبرد.@ لذا دین اولین و تنها چیزی هست که آزادی انسان را تأمین میکند تنها تأمینکننده آزادی و نشاط و شادی انسان دین هست بدون دین انسان نه آزاد است نه میتواند نشاط حقیقی داشته باشد.@ قرآن هم میفرماید در سوره مائده داریم(وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ) پیغمبر آمده که این بارهای سنگین و غلها را از شما بردارد برای آزادی شما آمده چون گفتیم فطرت آن نفخه الهی بود که از جنس روح هست.@ (وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) آن در طبیعت آمده روی طبیعت گیر کرده طبیعت باید فشارش را از روی این بردارد تا این بتواند راحت مسیر بازگشتش را انجام بدهد بنابراین اگر طبیعت نباشد فطرت آزاد آزاد هست زود برمیگردد به حقیقت اولیه خودش میرسد گرفتاری انسان مال طبیعتی هست که اینجا داریم.@ لذا اگر در دین باید و نباید و فشار و تکلیف هست اصلاً روی انسان نیست یعنی روی فطرت از آن جهت که انسان هست از آن جهت که نفخه الهیش نیست در دین هر چه هست روی طبیعت است شما ببینید یک مصداق دارید که بگویید من از آن جهت که انسان هستم و نفخه خدا هستم و قرار است مثل خدا بشوم یک جا خدا محدودم کرده گفته یک کاری را نکن، نه.@ شما فطرت را که نگاه میکنید میبینید خداوند آزادش گذاشته عیاش کیاف ول هر کاری دلش بخواهد میکند هر عشق و حالی بخواهد بکند میکند کسی با او کاری ندارد هیچ جا نگفتند فطرت محدود باشد خلوت میخواهی بکنی میخواهی به همه چیز ترجیح بدهی کار دیگر را ترجیح بده هر کاری میخواهی بکنی بکن هر کاری دلت میخواهد مطلق انجام بده ولی روی طبیعت نه.@ طبیعت باید حرمت فطرت را داشته باشد باید حرمت انسان را داشته باشد باید در مقابل انسان کوتاه بیاید چون قرار است در این موجود انسان پرورش پیدا بکند در این مجموعه انسان باید رشد بکند بالا برود برای همین عرض کردیم که بحث دین و آزادی یک بحث کاملاً انحرافی و جاهلانهای هست.@ اساساً دین نه تنها مخالفتی با آزادی انسان ندارد بلکه تنها حامی آزادی انسان هست آنهایی که در دین احساس محدودیت میکنند و دین را مزاحم میدانند و میگویند دین باید حدود آزادی انسان را رعایت بکند منظور از انسان کیست؟ طبیعت است فطرت نیست منظور از آزادی آزادی طبیعی است آزادی فطری نیست.@ بنابراین ما وقتی حلم را میگوییم حلم به معنای بردباری و خویشتنداری و جوش نیاوردن و گذشت کردن و ندید گرفتن همه اینها که جمع میشود از حلم ناشی میشود تغافل تجاهل فرمولهایی که قبلاً دادیم.@ علی(ع) میفرماید نصف شخصیت عاقل تحمل است یعنی جوش نمیاورد و نصفش هم بیخیالی است تغافل یعنی میفهمد که طرف دارد با من یک کاری میکند حرف بدی به من زد منظور بدی داشت جسارت کرد از این گوش میشنود از آن گوش به در میکند تغافل میکند یعنی خودش را به غفلت میزند خودش را به نفهمی میزند.@ (لا عَقلَکَ التَجاهُل) هیچ عقلی به اندازه خود را به نفهمی زدن نیست آدم تجاهل بکند میفرماید من در کوچه که میروم به من فحش میدهند میگویم با یک علی دیگر هستند با تو که نیستند چرا؟ این قاعده هست که در بحث غضب مبسوط گفتم اینها را در معاد گفتم.@ در رفتارهای بدی که با ما میشود در معاشرت، بچه من، من را اذیت میکند بچه یکی از کسانی هست که اساساً منافعش با منافع انسان سازگاری ندارد بچه 7 سال اول هفت سال سلطنتش هست سلطنت یعنی حاکم مطلق است یعنی باید دستوردهنده اول خانواده او باشد همه هم باید تمکین کنند.@ پیغمبر که شوخی نکرده گفته بچه در هفت سال اول سلطان است دوران سلطنتش را میگذراند وقتی دوران سلطنتش را میگذراند مادر باید بگوید چشم پدر هم باید بگوید چشم اعصابت را خورد میکند داری درس میخوانی میاید کاسه و کوزهات را به هم میریزد ورقت را پاره میکند داغون میکند مادر میاید خانه را نظافت میکند با چه دردسر بچه میاید پنج دقیقه به هم میریزد.@ فکر کن دو ساعت کار کردی زحمت کشیدی پدر از محل کار آمده خسته است بچه که نمیفهمد خسته است یعنی چی سلطان است اراده مطلق است اصلاً نه این را میفهمد نه با این قضیه کاری دارد خودش را میخواهد ارضا بکند او فقط خودش را میبیند.@ از سر و کولهات بالا میرود نمیگذارد بخوابی میخواهی بخوابی 30 دفعه میاید صدایت میکند وسایل را روی سرت میریزد جیغ میزند تو خستهای تازه میخواهی بخوابی مثلاً 12 یا 1 آمدی دیگر داری تلوتلو میخوری همین که سرت را میگذاری بابا جیش دارم حالا بابا باید بلند بشود ببرد حق عصبانیت اصلاً ندارد با خوشرویی.@ میخواهی غذا بخوری دیرت شده گیر میدهد من را هم با خودت بیرون ببرد نمیگذارد غذایت را بخوری سر غذا تازه میخواهی شروع بکنی معدهات دارد سوراخ میشود دستشوییش میگیرد حالا بردار بچه را دستشویی ببرد حق نداری بگویی مادرش ببردش.@ چه کسی گفته مادرش وظیفهاش هست مادرش وظیفهاش نیست بردار ببرش باید بروی آنجا ده دقیقه معطل بشوی که سلطان تخلی بکند حق نداری بگویی زود باش دوست دارد نیم ساعت طول بدهد این حلم میخواهد آی من شخصیت فلان هستم من وقتم اینطوری هست این حرفها کدام است.@ سلطان است تو غلامی باید غلامی بکنی اگر میخواهی بچه در 7 سال دوم هفت سال اطاعتش تکمیل بشود چون هفت سال دوم هفت سال اطاعت است اگر میخواهید بچه در هفت سال دوم مطیع باشد.@ در هفت سال اول تو باید مطیع باشی بچه باید لذت سلطنت را برده باشد تا آمادگی برای اطاعت داشته باشد اگر سلطنت را تجربه نکرده باشد بعداً خیلی راحت تن به اطاعت نمیدهد بعداً میخواهد در هفت سال دوم جبران بکند عقدههای سلطنت نکردنش را لذا میبینی چموش در میاید اذیتت میکند.@ بچه 10 ـ 12 سالش شده میبینی کارهای خیلی ناهنجار انجام میدهد 13 سالش شده 14 سالش شده میبینی که هنوز بچگانه عمل میکند هنوز تخس است هنوز دارد اذیت میکند چون خودت به او اجازه ندادی تخلیه بشود باید هفت سال اول کاملاً تخلیهاش میکردی و نکردی این حوصله میخواهد این حلم میخواهد این جوش نیاوردن میخواهد بچه تحملش راحت نیست.@ یک موقعهایی علناً میایستد روبهروی شما مثلاً شما یک چیزی به او میگویید درست تصمیم میگیرد نقطه مقابل شما عمل بکند میگویی نرو بالا، میرود بالا میخورد زمین دستش هم میشکند حالا تو هم عصبانی میشوی او دارد درست عمل میکند.@ وظیفهاش را دارد انجام میدهد سلطنت دارد میکند تصمیم را خودش میگیرد و خودش هم عمل میکند کاری با تو ندارد درست دارد عمل میکند تو هستی که نمیتوانی بفهمی سلطنت یعنی چی و خودت را با مولای خودت هماهنگ بکنی.@ قُد بودن متکبر بودن حلم نداشتن باعث میشود که مثلاً یک پدر مادر نادان مخالفتهای بچه را لجبازی تلقی کنند بگوید عجب بچه تخسی هست با من لجبازی میکند فلان فلان شده بچه را هم کتک میزند چون مادر بیحوصله است متکبر است تمرین حلم نداشته تمرین غلبه بر طبیعت نداشته.@ طبیعت همیشه به خودش غالب بوده تحمل مخالفت را ندارد تحمل یک سلطان در خانه را ندارد میبینی نمیتواند بالا بیاید مادر جیغ میزند داد میزند بچه را کتک میزند بچهای که دائماً چهرههای عبوس پدر را دیده جیغهای مادر را میشنود این میدانید در هفت سال دوم چه گرفتاریهای درست میکند.@ در بحث تربیت اینها را گفتم خیلی برای بچه گرفتاری درست میکند استعدادهایش شکوفا نمیشود بدنش فعال نمیشود خیلی مریضیها و گرفتاریهای جسمی و روحی میگیرد که بعداً ظهور میکند چون متکبر بودیم ما تحمل یک نیروی مخالف در خانه را نداشتیم.@ مادر فکر کرده که مثلاً میتواند بیاید سبزی پاک کند بچه هم باید مثل مجسمه بنشیند به پدر مادر هیچی نگوید او باید سبزی را به هم بریزد او باید چاقو را بردارد دست خودش را ببرد دست مادر را ببرد کارش این هست اصلاً وظیفه هفت سال اولش همین است خداوند به عهدهاش گذاشته مأموریتش را دارد انجام میدهد.@ ما تلویزیون داریم میبینیم توقع داریم بچه مثل ما بیاید بنشیند اخبار، نه او کارتون دوست دارد سلطان است او انتخاب کانال میکند تو چکاره هستی بیاید جلوی تو بایستد کنار نرود بیاید جلوی تو بازی بکند تو سفره برود همه چیز را به هم بریزد حالا تو بگویی نظم سفره بهم خورده، نمیشود.@ بیاید وسائل تزیینی خانه را چیدید با چه وسواسی هم چیده شده پنج دقیقه همه را به هم میریزد فقط دو جا ما بچه را کنترل میکنیم یعنی جلویش میایستیم یک جا آنجایی که حقوق دیگران در میان هست مثلاً رفتی مهمانی در مهمانی نمیتواند مثل خانه سلطنت بکند در خانه سلطان هست.@ در خانه اگر تربیت نشود عقدهای بار میاید آنوقت در مهمانی اذیت میدهد این تربیت شدن نیست بیتربیتی است اگر کنترل بشود بیتربیت میشود یکی آنجا که حقوق مردم در میان هست و یکی هم آنجا که ضرر جسمانی ممکن است برای خودش داشته باشد آنجایی که آسیب جسمانی هست جلویش سفت میایستید کوتاه هم اصلاً نباید بیایید.@ و یک جایی هم آنجا که ضرر ممکن است به حقوق دیگران وارد بشود بچه را شما بچه نگیرید بچه روحش خیلی بزرگ است فکر نکنید درک این دو تا را ندارد اشتباه خیلی از ما این هست که ما روح بچه را اندازه جسمش میبینیم و این غلط است روح بچه به اندازه جسمش نیست بچه دقیق این چیزها را میفهمد خوب متوجه میشود.@ در خانه باز کاملاً در بیرون باید محدود بشود به خاطر حرمت دیگران اینها را باید یاد بگیرد ولی چون معمولاً در خانه تخلیه میشود در بیرون اگر با آن مخالفتی بشود چون بیرون که زیاد نیست بیشتر در خانه هست هفت سال اول انس با مادر و پدر در خانه هست به اندازه کافی سلطنت میکند و تخلیه میشود.@ ممانعت به معنای این هست که فقط جلویش را میگیری نه اینکه با عصبانیت بزنیش فقط جلویش را میگیری نمیگذاری کاری انجام بدهد کاری که بر خلاف هست حریمها را باید بشناسد که بعضی از چیزها حریمهای خطرناکی هست و نزدیک آن نباید بشود.@ به شما به عنوان مثال عرض کنم اگر پدر مادر تمرین نکرده باشند که یک کس دیگر را تحمل کنند گرفتاری پیش میاید در معاشرت هم همینطور هست در معاشرت بچهها باید یاد بگیرند والدین را تحمل کنند زن باید یاد بگیرد شوهر را تحمل بکند شوهر همیشه مثل آدم نیست.@ مرد یک کس دیگر است با یک خصوصیات دیگر زن هم یک کس دیگر است با یک خصوصیات دیگر، مردی که انتظار دارد زنش همیشه مطیعش باشد و مثل او فکر بکند مثل او نتیجه بگیرد از آن چیزهایی که او خوشش میاید خوشش بیاید از چیزهایی که این بدش میاید بدش بیاید اشتباه دارد میکند.@ باید بداند بچههایش سلیقه دارند سلیقههایشان مختلف است با سلیقه من، زن هم همینطور زن باید توجه بکند که یکسانسازی نمیتواند بکند که شوهرش را مثل خودش بکند نه بچه مثل خودش بار بیاید نه این باید تمرین بشود حلم خویشتنداری باید تمرین بشود.@ و اگر نشود پیغمبر فرمود هیچ عملی برای قیامت انسان باقی نمیماند اینقدر خطرناک است اینکه انسان نتواند در معاشرتها ظرفیتهای دیگران و حقوق دیگران را رعایت بکند و بخواهد همه مثل او رفتار بکنند و همه مثل او فکر بکنند.@ آقایی کم عاطفه است ما داشتیم بچههایی که در خانواده ارضای عاطفی نشدند از طرف پدر از طرف مادر ارضای عاطفی نشده خیلی با خانواده جور در نمیاید اصلاً روحیهاش این هست که چون ارضای عاطفی درستی نشده.@ حالا این آقا بزرگ شده به سلامتی رفته ازدواج کرده با یک دختری ازدواج کرده که این دختر شدیداً در یک خانوادهای هست که بهداشت روانی در آن رعایت شده خانواده کاملاً متعادل هست دختر شدیداً عاطفی هست درست هم هست.@ بارها شده که ما دیدیم که پسر تحمل گرمی روابط خانواده دختر را و این دختر را با خانواده ندارد هر چه میخواهد زودتر این دختر را از خانوادهش بکَند خانه مادرت نرو خانه خواهرت نرو بعد درک هم نمیکند عواطف و احساسات اینها را نسبت به همدیگر، نمیتواند درک درستی بکند.@ برعکسش هم همینطور هست خانواده پسر یک خانواده متعادل گرم، خانواده دختر از هم پاشیده دختر روحیه فرار از خانه دارد حالا با این آقا پسر ازدواج کرده تحمل نمیکند تا پسر میخواهد به خواهرش محبت بکند میبینی که دختر حسادت خفهاش میکند.@ تا میخواهد برای پدر یا مادرش کاری بکند میبینی که داد و فریاد در خانه راه میاندازد گرفتاری زیاد برای شوهر درست میکند که تو حق من را داری میخوری تو چرا من را رعایت نمیکنی یک ذره وقت هم برای من بگذار از این بازیهای زنانگی(وَ سِلاحُها بُکاء) زود هم گریه میکند تا میگویی دو بیشتر است یا سه شروع میکنند گریه کردن.@ هیچ تمرینی نداشته نمیتواند تحمل بکند خفهاش میکند حلم یعنی اینکه انسان ظرفیتش در معاشرتها بالا برود و دقیقاً آنطوری که باید تحمل بکند ممکن است سختش هم باشد چون در حلم و در توهینهایی که به ما میشود فطرت هرگز اذیت نمیشود این یک قاعده است فطرت هیچ وقت گوهره وجود افراد در فشارهای طبیعت آسیب نمیبیند.@ مثلاً فرض بفرمایید که این قرآن حالا من قصد توهین به آن دارم هر توهینی بکنم این از قرآن بودن میافتد یا نمیافتد؟ نمیافتد به آن بگویم ای انجیل ای تورات ای زبور این که فایده ندارد من بخواهم آن را پایین بیاورم این پایین نمیاید این همان قرآن است.@ در فشارهایی که در طبیعت و در معاشرت نسبت به ما ایجاد میشود فطرت که اصلاً آسیب نمیبیند آن که به آن سخت میگذرد طبیعت است طبیعت هم چشمش کور تحمل کند چون اگر تحمل نکنی فطرت نمیتواند اوج بگیرد تو باید از این مسیر بالا بروی از مسیر فشار طبیعت تا فطرتت کاملاً آزاد بشود تعلق نداشته باشی.@ علت اینکه خیلیها نمیتوانند وظائف شرعی را انجام بدهند برای اینکه طبیعتهایشان مانع میشود جلوی خدا ایستادگی میکند و مقاومت میکند به مرد میگوییم حق نداری زن را کتک بزنی پیغمبر فرموده نمیتواند تحمل بکند جلوی خدا و پیغمبر محکم میایستد.@ مراتب کفر را در جلسات قبل توضیح دادم دقیقاً کفر میورزد جلوی پیغمبر میایستد حق نداری دست بزنی، میزند نمیتواند داد نزند فریاد نزند نمیتواند بداخلاقی نکند نمیتواند کتک نزند این کافر است کفر هم قطعاً عذابآور است این را بدانید یعنی انسان به میزان مقاومتش در مقابل هر دستور شرعی مقداری از عذاب در آخرت برایش ذخیره میشود.@ نه اینکه میزان مقاومتش را اینجا از بین ببرد هر چقدر میزان مقاومت طبیعت پایین بیاید عذاب هم دارد کم میشود در واقع تو داری جهنم را خاموش میکنی جهنم مساوی است با طبیعت، امام امت فرمود دنیا متن جهنم است.@ لذا وقتی که دارد به تو فحش میدهد یا وقتی داری بچه را تحمل میکنی بدان تو داری حجم زیادی از جهنم را خاموش میکنی با حوصله با صبوری با تغافل با تجاهل و خودت را برای یک محیط عالی ابدی به نام بهشت و مافوق بهشت آماده میکنی.@ وقتی زنت دارد شدیداً غرغر میکند تندتند اگر تو هم بخواهی با او دهان به دهان بشوی جوابش را بدهی بدان باختی سرت خیلی کلاه رفته آدم هوشیار آن تلخی طبیعت را خوب میگیرد و خوب هم میخوردش دقیق هضمش میکند چون تلخی هست که پشتش شیرینیهای خیلی زیادی دارد.@ حالا یک داستان بخوانم که متوجه بشوید که ما در معاشرت باید حتماً بین طبیعت و فطرتمان فاصله بیندازیم طبیعت ما یک کس دیگر است و فطرت یک کس دیگر است اگر کسی نتواند این تمرین جداسازی این دو را نتواند بکند در زندگیش خیلی وقتها اشتباه میکند.@ در رابطهاش با خدا دچار اشتباه و کفر میشود در رابطهاش با اهل بیت دچار اشتباه و کفر میشود در روابطش با دیگران هم همینطور، ما باید تمرین بکنیم بخصوص تا فرصت باقی هست این تمرین باید بشود هر چقدر سن هم کمتر بشود این تمرین با موفقیت بیشتری روبهرو خواهد شد.@ البته این سن کافی نیست معرفت میخواهد و شجاعت برخورد با طبیعت، جگر داشتن، این که جلوی طبیعت بایستید زمینخوردهاش نباشید به آن کولی ندهید غیرتت اجازه ندهد به آن کولی بدهی عزت و شرافتت تحمل کولی دادن به طبیعت را نداشته باشد آدم باید عزیز باشد.@ (وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ) عزت مال خدا و رسولش و مؤمنین است و مؤمن عزیز است عزیز است یعنی هیهات من الذلۀ ما ذلت قبول نمیکنیم مؤمن وقتی قبول کند طبیعتش به او حاکم باشد کولی داده اما یک مؤمن غیرتمند و عزیز یک مؤمن با شرف اینطور راحت اجازه نمیدهد که طبیعت از او کولی بگیرد.@ خیلی دقت دارد که به طبیعت کولی ندهد اگر هم طبیعت از او کولی بگیرد بعداً انتقامش را از طبیعت میگیرد طبیعت را یک تنبیه درست و حسابی میکند خیلی مراقب است ولی انسان وقتی از نظر عزت ضعیف است چون نمیشناسد خودش کیست عزت را نمیداند یعنی چی.@ فکر میکند عزت یعنی من بروم در خانه همه از من حساب ببرم این عزت میشود این بزرگی میشود نه این ذلت است این بزدلی است من یک داد بزنم همه فرار بکنند چون تکبر کار بشر نیست تکبر مال خداست خدا متکبر است تکبر یعنی بزرگی، بزرگی مال بزرگ است ما بزرگ نیستیم طبیعت بزرگ نیست حق بزرگی ندارد فطرت باید بزرگ باشد.@ حالا خوب به این داستان توجه کنید داستان مربوط به زندگی مرحوم سید هاشم موسوی حداد یکی از اولیاء بزرگ خداوند تبارک و تعالی است ایشان زندگی مرحوم حداد را نوشتند اولین باری که مرحوم حداد موفق به رسیدن به مقام تجرد میشود این مرحله است داستان را خوب دقت کنید تا بتوانیم طبیعت و فطرت را شناسایی بکنیم.@ حضرت آقا میفرمودند اولین بار حصول تجرد، تجرد یعنی اینکه من بتوانم از بدنم و خودم جدا بشوم برای من در کربلا پیدا شد و توضیح داستان به این طریق است که ایشان در خانه پدرزن و مادرزنشان به واسطه ذیق معشیت زندگی مینمودند آنها در آنطرف حیاط و اینان در اینطرف در یک اتاق که به آنها پدر عیالشان مجاناً داده بود مدت 12 سال زندگی کردند.@ ببینید چه سختی داشته که نمیتوانسته این ولی خدا یک زندگی مستقل داشته باشد مجبور بوده برود خانه پدرزنش بنشیند، پدر عیال ایشان حسین ابو عمشه بسیار به ایشان علاقمند بود ولی مادر عیال ایشان برعکس ایشان را نه تنها دوست نداشت بلکه به انواع و اقسام آزارهای قولی و اذیتهای فعلی آنچه از دستش میامد دریغ نمینمود و زنی قوی البنیه و بذی اللسان، بذی اللسان یعنی بددهان بود.@ و از قبیله جنابیهای عرب و زنی شجاع و دلدار بود به طوری که از ترس وی شبها مردی حق نداشت از نزدیک منزل وی عبور کند و برای حفظ عائله و دخترانش تا این حد ایستادگی داشت و احیاناً اگر کسی عبور میکرد خودش به تنهایی میآمد و حساب آن عابر را میرسید از اینجا چرا عبور کردی.@ میفرمودند در میان اتاق آنها و اتاق ما در این طرف گونیهای برنج عنبر بو و حلبهای روغن به روی هم چیده بود و نه تنها از آن به ما نمیداند بلکه این مادرزن که نامش نجیبه بود تعمد داشت بر اینکه من را در شدت و عسرت ببیند دوست داشت زجر کشیدن من را فقر من را ذلت من را دوست داشت ببیند.@ گویی کیف میکرد ما با عیالمان لحاف و تشک نداشتیم و بعضی اوقات در مواقع سرما نیمی از زیرین را به روی خود میگردانیدیم و با اینکه مرتب دنبال کار هم میرفتم ولی کثرت مراجعین از فقرا و مشتریهای بسیار که من را شناخته بودند و جنس را نسیه برده و بعضاً وجه آن را هم نمیدادند و مخارج شاگرد که هر چه میخواست برمیداشت دیگر پولی برای من باقی نمیگذاشت.@ وقتی فطرت قوی میشود چطوری است اینطوری نیست که دیگران را به خودش ترجیح ندهد این در حد ایثار میگویند(اَلاِیثارُ تاجُ المَکارِم) یعنی ترجیح دادن دیگران بر خود، خودش در این عسرت وجود داشته و دیگران را به خودش ترجیح میداده این کار هر کسی نیست.@ این دیگر اوج فضیلت یک نفر هست تاج المکارم ایثار یعنی ترجیح دیگران بر خود اگر همه مکارم را بچینی یک پیکر بگذاری همه خُلقهای خوب آن تاجش ایثار هست اینکه دیگران را به خودتان ترجیح بدهید کار راحتی هم نیست.@ ولی اگر کسی موفق بشود چقدر عالی عمل کرده و تمرین بکند اینها تمرین میخواهد اینطور نیست که کسی بگوید و بشود باید یواش یواش انسان تمرین بکند تا برسد که یک موقعهایی دیگران را به خودش ترجیح بدهد به شاگردش هم گفته بود که هر چقدر پول درآوردیم تو اول بردار هر چقدر پول لازم داری برای خانه بردار بقیهاش را به من بده.@ بعد خودش بعدها میگوید در جای دیگر کتاب هست میگوید گاهی وقتها شاگردم برمیداشت چیزش را به من نمیماند این استادکار بود میگفت شاگرد برمیداشت یک موقعی برمیداشت مثلاً به من خیلی کم میرسید.@ مگر غالباً صد فلس یا پنجاه فلس که فقط برای نان و نفت و لوله چراغ و امثال آنها بود و ماهها میگذشت و ما قادر نبودیم برای عائله خود بر اینطرف قدری گوشت تهیه کنیم اینطرف حیاط، آنطرف که وضعشان خوب بو.@ عمده علت ناراحتی این زن با من قضیه فقر بود که به نظر وی بسیار زشت مینمود و با این وضعی که ملاحظه مینمود و میباید مساعدتی بکند و در نهایت تمکن و ثروت هم بودند برعکس سعی میکرد تا چیزی از ما را فاسد و خراب بکند تا گرفتاری و شدت ما افزون گردد.@ از طرفی هم شدت حالات روحانی و بهرهبرداری از محضر حضرت آقای قاضی به من اجازه نمیداد چون در اوج معنویت بوده در اوج عشق و حال با خدا بوده بعد هم شاگرد مرحوم قاضی با آن نفس رحمانی که مرحوم قاضی داشته به من اجازه جمع و ذخیره مال و یا رد فقیر و محتاج و یا تقاضای نسیه مشتری و امثالها را نمیداد.@ میگفت آن شدت حالات روحانی برای اینکه استاد ما دستور داده بود فقیر را رد نکنید اگر مشتری نسیه خواست نگویید نداریم حتی به شما، میگفت اینطوری نبود خدا رحمت کند مرحوم شمشیری را نوشته بود روی مغازهاش به کرامات و توصیه حل مشکلی که مرحوم رجبعلی خیاط برایش کرد نوشته بود نسیه وجه دستی داده میشود حتی به شما.@ و حالم بدین طور بود که خلاف آن برایم میسور نبود این جنبه مظلومیت را علی(ع) خیلی ترسیم قشنگ در مورد انبیاء کرده انبیاء همینطور بودند یعنی ظاهراً وقتی با آنها برخورد میکردند خیلیها سرشان کلاه میگذاشتند خیلی راحت روی آنها پا میگذاشتند و لهشان میکردند حقوقشان را خیلی راحت ضایع میکردند.@ نه اینکه اینها عُرضه نداشتند آدمهای پخمهای بودند آدمهای ضعیفی بودند نه اینها ملاحظات دیگری داشتند یک موقع یک کسی هم به اینها میزده یک چیزی به اینها تحمیل میکرده. عیال من هم تحمل صبر میکرد ولی بالاخره صبر و تحملش محدود بود.@ چندین بار خدمت آقای قاضی کردم اذیتهای قولی و فعلی ام الزوجه به من به حد نهایت رسیده است و من حقاً دیگر تاب صبر و شکیبایی آن را ندارم و از شما میخواهم که به من اجازه بدهید تا زنم را طلاق بدهم مرحوم قاضی فرمودند از این جریانات گذشته تو زنت را دوست داری؟ عرض کردم آری، فرموند آیا زنت هم تو را دوست دارد؟ عرض کردم آری فرمود ابداً راه طلاق نداری.@ اگر او از تو بدش میاید یا تو از او متنفر بودی یک وجه شرعی داشت ولی همدیگر را دوست دارید سختی نباید دلیل بشود قابل توجه زن و شوهرهایی که تا یک ذره سختی در زندگیشان میاید به جان همدیگر میافتند یا زنهایی که به خاطر دست تنگی مردها زندگی را رها میکنند.@ یا آقایانی که به خاطر یک ذره فشار اقتصادی در خانه عربدهکشی میکنند گرفتاری برای زن و بچه درست میکنند بداخلاقی میکنند. برو صبر پیشه کن تربیت تو به دست زنت میباشد تربیت یعنی رشد کردن یعنی فطرت میخواهد تربیت پیدا بکند و بالا بیاید از فشاری که به طبیعت قرار است بیاید.@ از بستن طبیعت و محدود کردنش، میگوید این راه همان راه رشد توست و با این طریق که میگویی خداوند چنین مقرر فرموده است که ادب تو به دست زنت باشد باید تحمل بکنی و بسازی و شکیبایی پیشه بکنی این مخمصهها هست در زندگی همه ما، ما یک موقع در زندگی یک جا گیر پیدا میکنیم.@ یک صاحبکار نفهم یک برادر نادان که اذیت میکند یک پدر مادر نادان یک بچهای که به آدم گیر میدهد اذیت میکند یک رفیق یک همسر بالاخره پیش میاید یک شاگرد نفهم و حسود نسبت به استاد، یک استاد بخیل نسبت به شاگرد پیش میاید.@ من هم از دستورات مرحوم آقای قاضی ابداً تخطی و تجاوز نمیکردم این برکت رعایت حق استاد هست و مطیع بودن یعنی استاد هر چیزی گفت ولو خلاف میلت باشد ولو خلاف سلیقهات باشد اطاعت کن نگذار میل و غلبهات زحمات استاد را ضایع بکند چون پشت سرش سختیها و گرفتاریهای خیلی زیادی برای انسان میاورد.@ و آنچه این مادرزن بر مصائب ما میافزود تحمل مینمودم تا یک شب تابستان که چون پاسی از شب گذشته بود از بیرون خسته و فرسوده و گرسنه و تشنه به منزل آمدم که در اتاق بروم، دیدم مادرزنم کنار حوضچه عربی داخل منزل نشسته و از شدت گرما پاهایش را برهنه نموده و پیوسته دارد از شیر حیاط بالای حوضچه آب روی پاهایش میریزد.@ تا فهمید من از در وارد شدم شروع کرد به بد گفتن و ناسزا و فحش دادن همینطور بدین کلمات من را مخاطب قرار دادن من هم داخل اتاق نرفتم یکسره از پلههای بام به بام رفتم تا در آنجا بیفتم دیدم این زن صدای خود را بلند کرد و با صدای بلند بطوری که نه تنها من بلکه همسایگان میشنیدند به من سبّ و شتم و ناسزا گفت و همینطور میگفت تا حوصلهام تمام شد.@ تحمل یک همچین کسی کار راحتی نیست آن هم 12 سال با آن در یک خانه باشی بدون آنکه به او پرخاش کنم یا یک کلمه جواب بدهم از پلههای بام به زیر آمدم و از در خانه بیرون رفتم و سر به بیابان نهادم بدون هدف و مقصودی همینطور دارم در خیابانها میروم هیچ متوجه خودم نیستم که به کجا میروم.@ در این حال، اینجا شروع تجردش است یعنی دیگر(عِندَ تَناهِ الشِدَّه یَکُونُ الفَرَج) به اوج که برسد در فشارهای طبیعت تازه یک دفعه فطرت یک میوه خیلی قشنگی میدهد در این حال ناگهان دیدم من دو تا شدم.@ یکی سید هاشمی که مادرزن به او تعدی میکرده و سب و شتم مینموده است و یکی من هستم که بسیار عالی و مجرد و محیط میباشم و ابداً فحشهای او به من نرسیده است و اصولاً به این سیدهاشم فحش نمیداده است و من را سب و شتم نمینموده است آن سید هاشم سزاوار همه گونه فحش و ناسزا است.@ و این سید هاشم که اینک خودم میباشم نه تنها سزاوار فحش نیست بلکه هر چه هم فحش بدهند و سبّ کنند و ناسزا گویند به او نمیرسد در این حال برای من منکشف شد که این حال بسیار خوب و سرورآفرین و شادیزا فقط در اثر تحمل آن ناسزاها و فحشهایی است که وی به من میداده است و اطاعت از فرمان استاد مرحوم قاضی برای من فتح این باب را نموده است.@ و اگر من اطاعت او را نمیکردم و تحمل اذیتهای مادرزن را نمینمودم تا ابد همان سید هاشم محزون و غمگین و پریشان و ضعیف و محدود بودم همیشه همان بودم و الحمد لله که من الان این سید هاشم هستم که در مکانی رفیع و مقامی بس ارجمند و گرامی میباشم که گرد و خاک تمام غصهها و غمهای دنیا بر من نمینشیند و نمیتواند بنشیند.@ چون فطرت اساساً اهل دنیا نیست که بخواهد اذیت بشود اصلاً مال اینجا نیست فوراً از آنجا به خانه برگشتم به روی دست و پای مادرزنم افتادم و میبوسیدم و میگفتم مبادا تو خیال بکنی من الان از آن گفتارهایت ناراحت هستم از این پس هر چه میخواهی به من بگو که اینها برای من فایده دارد.@ یعنی در واقع این فشار که داشت به طبیعت میآمده داشته این را مجرد میکرده، داشته این را میکَنده تا آن سید هاشم تاریک آن سید هاشمی که خواستههایش آمالاش آرزوهایش نمیگذارد این سید هاشم حقیقی اوج بگیرد این فحشها برکت است هر باری که میآمده تیر میخورده به آدم.@ یک زخم زبان یک غیبتی که شنیدی یک تهمتی که به تو زدند یک اذیتی که کردند یک زباننفهمی اعضای خانواده زباننفهمی پدر زباننفهمی مادر هر کدام اینها که داشته به تو میخورده داشته تو را جدا میکرده اما باید فطرت مسلح باشد اول از این فطرت غذا خوب بخورد.@ علت اینکه خیلیها این دستورالعمل را میشنوند نمیتوانند رعایت بکنند برای اینکه جا برای عیاشی و کیافی ندارند آدم وقتی جا برای عیاشی و کیافی داشته باشد تحمل بقیه چیزها را راحت میتواند بکند یعنی اگر انسان طبیعت محض باشد چون طبیعت در فشار است یک نفر است دو نفر نیست این بچه فطرتش را کشته این بدبخت هیچی ندارد.@ فطرت لذتی نمیبرد که بخواهد فشار طبیعت را تحمل بکند قاعده این هست که اگر به طبیعت دارد فشار میاید از آنطرف فطرت باید بخورد کیف خودش را بکند یعنی اگر ما کیفهای فطری عیاشیهای فطری رقصهای فطری موسیقیهای فطری بزمهای فطری نداشته باشیم وقتی به طبیعت فشار میاید فطرت هیچی ندارد بخورد.@ وقتی به طبیعت فشار میاید ما فکر میکنیم به خودمان یعنی ما خودمان را فقط طبیعت میبینیم برای همین وقتی یک کسی یک فحشی میدهد میبینم که نمیتوانم پا روی خودم بگذارم اصلاً نمیتوانم جوابش را ندهم پنج تا دیگر باید به او بگویم چون من غیر از طبیعت چیز دیگری نیستم.@ اما وقتی فطرت فعال است عیاشی دارد این وقتی به طبیعت جسارتی بکنند میگوید گمشو ببینیم مردهشورت را ببرند حقّات است حالا گفتن که گفتن حالا یک چیزی به تو گفتند تو بچه نالایقی هستی تو بچه بیسوادی هستی بچههای دیگر را نگاه کن اینطوری هستند یا زن دائماً نیش میزند نگاه کن فلانی این همه چیز برای خانهشان خریده تو مرد نالایقی هستی.@ یا مرد نسبت به زنش تحقیر میکند ببین خانمها چقدر سلیقه دارند آن خانمها اینطوری تو اینطوری و خیلی چیزهای دیگر، حقات هست یک ذره اینها را تحمل کن. سعدی یک داستان قشنگ میگوید، میگوید یکی از این اولیاء خدا رد میشد خاکستر روی او ریختند بعد میگوید که:@
ما حقمان جهنم است طبیعت حقش جهنم است اذیت هم که مال طبیعت است طبیعت حق ندارد نسبت به اذیتهایی که میشود داد بزند جیغ بزند اگر الان این دادها را تحمل کرد و جهنم را اینجا تحمل کرد بعد دیگر راحت است بعد دیگر به همراه فطرت در بهشت میرود به نفعش هم هست که قرار است آن جهنم را اینجا بگذراند.@ مرحوم الهی قمشهای دزد خانهاش را برد گفت حلالش من قیامت وقت ندارم بایستم ببینم چه بردی چه نبردی آنجا من مشغول کارهای دیگر هستم وقت ندارم، این یک کسی هست که عیاش است.@
بچه بسیجی که پایش را قطع میکنند این را مصیبت نمیبیند الان شما در این فیلمها نگاه کنید فیلمهای عقدهای که میسازند یک نفر مثلاً پایش بر اثر یک تصادف قطع شده اینقدر این بزرگ میشود در زندگی یک نفر، چرا اینقدر باید بزرگ بشود فلان مریضی را دارد پایش فلج است چشمش کور شده فلان اتفاق برایش پیش آمده.@ چرا بچه بسیجی که طبیعت را جوانیش را از او گرفتند زدند در صورتش اصلاً کج شده فک ندارد کل فک را بردند جفت چشم کور دو تا دست ندارد دو تا پا ندارد ما داریم دکترایش را الان در دانشگاه گرفته دو تا دست ندارد دو تا پا ندارد دو چشم هم ندارد دکترا گرفته، چرا این را به هیچی نمیگیرد؟ چون عیاشی فطری دارد چون خود واقعیش از یک جای دیگر دارد میخورد سیر است گدای جیفه دنیا نیست.@ (اَلدُنیا جیفَۀٌ وَ طالِبُها کِلاب) دنیا مرداری است و طالبش سگ است اگر طبیعت از خدا ارتزاق بکند عقده مردار را نمیکند آی خوردند آی بردند ما هم برویم زودتر موبایل بگیریم ماشینها را بگیریم زمینها را بگیریم خانهها را بگیریم تمام نشود پس ما چی، نه این اصلاً به مردار میلی ندارد.@ حالا همه دارند میروند کفتارها بخورند، کفتارها بخورند سلیقهشان آنطوری است ما نداشته باشیم اُفتمان میشود کم میاوریم کوچک میشویم؟ نه من امشب دعوت دارم پیش خدا همنشینی با خدا میخواهم بکنم امشب میخواهم پیش سیدالشهدا بروم امشب میخواهم همنشین امام زمان(ع) بشوم چه چیزی کم دارم.@ آنهایی که دارند دنبال جیفه میروند دیگر این چیزها را ندارند اینها را نمیتوانند بخورند اینها با این بزمها کار ندارند میزدند چشمش را کور میکردند یک چشم مصنوعی میگذاشت از بیمارستان در میرفت میآمد آنجا، این آنجا چه میخواست در جبهه؟.@ دستش را قطع میکردند بلند میشد میآمد آنجا برای اینکه یاد گرفته بود مرکز خوراک یعنی کجاست برای اینکه عیاش بود کیاف بود عشقش آنجا بود دوست داشت آنجا عشق و حال بکند حالا آنهایی که نمیفهمند عیاشی و کیافی فطری یعنی چی به اینها ایراد میگیرند تو نمیفهمی شما نفهم هستید اینها بَبو هستند اینها پخمه هستند همینطوری هم هست.@ امام صادق(ع) فرمود در آخرالزمان به مؤمنین پخمه میگویند پس باید خوب دقت بکنیم که وقتی راجع به حلم صحبت میکنیم حلم یعنی اوج فطرت و محدود کردن طبیعت یعنی خوراک خوب خوردن یعنی از خوراک طبیعت به نفع فطرت استفاده کردن یعنی از جهت مخالف برای پرواز.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@